این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/10/abasmanesh-11.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2021-10-22 05:15:292023-03-26 07:57:47الگوبرداری از افراد موفق | قسمت 3
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدارو شکر که این همه آگاهی را به صورت هدیه در اختیار ما قرار می دهید هدفتان در زندگی برام ارزشمند است نگاهتان به زندگی واقعا بی نظیر بی مثال است عاشقانه دوستت دارم واز خداوند به خاطر وجودتان سپاسگزارم
من باید روزها و ماه ها بااین آگاهی ها زندگی کنم وهر لحظه خدا را برای دریافت آنها سپاسگزاری کنم وسراپا عشق ولذت شوم
جملاتتان فرا زمینی است
عشق بزرگترین کلمه درلغت نامه من است ومن عاشقانه شما را تحسین می کنم
چه مصاحبه خوبی بود و تاکییداتی که میکرد بعد جالبه هر بار هم به یک مدل جواب میداد میگفت تمرکز میکنم روی نقاط قوت و ضعف خودم و جواب اکثر سوالات همین بود و اونجا که گفت چپ دست باشن و… یعنی متفاوت باشن حتی نگفت اره خب سختتره و شکایت کنه باز گفت تلاش میکنم بتونم باهاشون مبارزه کنم
خب این قسمتش خیلی برام جالب بود و من همون موقع به جواب خودم فکر کردم که خب من خودم دقیقا جوابهای منفی میدادم
حتی از خشم شاید کلی حالم بد بود گریه میکردم اما یکنفر اومده ایستاده اینجا خیلی خوب جواب میده احساس شکست نمیکنه بلکه میخواد موفقتر از قبل بشه
خب خودم در اکثر مواقع زار زار گریه کردم خخخ
تهش زمین و زمان فحش دادم و با عالم و ادم قهر کردم خخخ
از وقتی با استاد همراهم این علایم کمتر شده اما قطع نشده هنوزم هست اما کمتر
یادگرفتم تمرکزم بزارم روی نکات مهم
قبلا بخاطر بازی، حرفها، مهمونی، بقیه دقیقا این مدل بودم که خشم، عصابنیت، گریه زاری قطع ارتباط
حالا اما یادگرفتم بگم ایا مهمه یا نه
اگه مهمه ایا این کاری که میکنم هم کار درسته
چه فایده عصبانیت من
چه فایده گریه کردن من
و با سوالات درست اروم میشم
اندازه ایشون که کنترل ذهن هنوز ندارم اما پیشرفت خودمو دوس دارم
5 روز پیش یعنی 22 آگوست وقت سفارت داشتم برای ویزای تحصیلی آمریکا
همه چیز خوب و عالی پیش میرفت … با خانواده رفتیم دبی و کلی لذت بردیم تا صبح روز 5شنبه که نوبت داشتیم
مراحل کار یکی یکی انجام شد و رفتیم داخل صف برای مصاحبه با آفیسر
وقتی نوبت ما شد همه مدارک رو بررسی کرد و سوال های زیادی پرسید و ما هم همه رو جواب دادیم و شنیده بودیم اگه آفیسر سوال های زیادی بکنه احتمال زیاد میخاد ویزا رو بده
اما در لحظه آخر ما ریجکت شدیم
و با حال بسیار بدی از سفارت اومدیم بیرون
من فقط سکوت کرده بودم چون میدونستم اگه بخام حرفی بزنم ممکنه حالم بدتر بشه
بنابراین هیچی نگفتم تا رسیدیم هتل
سریع بلیط های بهترین پارک آبی دبی رو خریدیم و با همسر و بچه ها و دوست آمریکایی مون که تازه باهاش آشنا شده بودیم رفتیم پارک آبی و کلی خوش گذشت …
دیگه بهش فکر نکردم و اینکه این همه وقت و هزینه و … کردیم و نشد
بعد از پارک آبی هم رفتیم خرید و کلی چیز باحال خریدیم
بعدشم یه شام عالی و برگشتیم هتل تا برای برگشت مون به ایران آماده شیم
امروز که این فایل رو گوش دادم احساس کردم تقریبا مطابق با آگاهی های اون عمل کردم و به خودم افتخار کردم که اون روز حالم رو بد نکردم … خدا رو شکر که تونستم ذهنم رو کنترل کنم و امروز فهمیدم که باید دوباره شروع کنم و قطعا به هدفم میرسم و میام همین جا اعلام میکنم که من موفق شدم به هدفم برسم
واقعا اگه با این سایت و با استاد و شما عزیزای دل آشنا نشده بودم چه بسا همین وقت سفارت رو هم نمیتونستم بگیرم و چه بسا که اصلا رویای رفتن به آمریکا هم تو ذهن من شکل نمی گرفت
امام على علیه السلام : علم، راهنماییت مى کند و عمل تو را به هدف مى رساند.
عمل عمل عمل
بعد از ۲۶۴۷ روز رفتن گیر کردن در تلۀ یادگیری، تصمیم گرفتم این متن رو بنویسم. این متن رو برای خودم می نویسم.و شاید کسایی که مثل من عادت کردن هر روز یاد بگیرن ولی ….
من به شخصه آدمی هستم که بیش از ۱۲ ساله، فقط کارم شده بود، یاد گرفتن و یاد گرفتن و یاد گرفتن و دریغ از عمل،دریغ از یک تمرین مستمر.دریغ از اینکه بخوام به جای اینکه مدام آگاهی های جدید کسب کنم حداقل به ذره ای از اون چیزی که یاد گرفته بودم عمل کنم.و نتیجه هم این شد که دل خوش شدم به این که یک چیزایی بلدم و گاهی برای دیگران صبحت های قشنگ می کنم.تمام این مدت شدم اون آدمی که همه چیز دونه،ولی دریغ از تغییر زندگی (تغییر خیلی واضح و دائم).مدام تغییرات کوچک و گذرا،مدام امروز خوب،فردا بد،امروز خوشحال،فردا نگران،امروز پرانرژی،فردا ناامید و…
امروز بعد از دیدن این فایل تصمیم گرفتم این متن رو بنویسم که به خودم یادآوری کنم،بسِ عمل نکردن،بسِ تمرین نکردن،بسِ بخوای زندگی دیگران رو کنترل کنی،بسِ یادگیری مطلب جدید وقتی هنوز به اون چیزی که بلد هستی،عمل نمی کنی.تمرین کردن،عمل کردن به کمترین چیزی که یاد می گیریم مهم ترین و اصلی ترین کاریِ که میشه انجام داد.
از همین جایی که هستیم و از همین چیزی که می دونیم شروع کنیم به عمل کردن،به تمرین کردن.
قوانین خداوند، کاری به این نداره که ما چقدر شرایطمون سخته و تو دل چه مسئله ای هستیم و چه بهانه ای داریم برای اینکه نخوایم عمل کنیم،نخوایم تمرین کنیم،نخوایم با توجه به نکات مثبت زندگی مون، احساس مون رو بهترکنیم.حتی اگه شده برای ده دقیقه در روز،اما مستمر و مداوم.از همین لحظه باید شروع کرد.
نیازی نیست که خودمون رو با کس دیگه ای مقایسه کنیم،می تونیم ازشون درس یادبگیریم، اون ها در نتیجه یک روند،در نتیجه یک پروسۀ عمل کردنِ،که باعث شده به این موفقیت ها و این شرایط برسند و ما هم میتونیم،اما زمانی که شروع به عمل کردن کنیم،اون هم ،به آنچه که می دانیم و بعد، ادامه دادن و ادامه دادن.ادامه دادن حتی زمانی که چالش ها و مسائل زندگی برامون خوشایند نیستند.یا بهتر بگم به خصوص در اون شرایط ادامه دادن بسیار مهم است.
از همین امروز شروع کنیم به:
دیدن و توجه کردن به نکات مثبت خودمون.
دیدن و توجه کردن به نکات مثبتِ شریک زندگی مون.
دیدن و توجه کردن به نکات مثبتِ زندگی ای که داریم تا بتونیم فرصت ها رو ببینیم.
دیدن و توجه کردن به نکات مثبت کسب و کارمون.
دیدن و توجه کردن به شهر و کشورمون
و …..
پیامبر خدا (ع): برترین کار، با دوام ترین آنهاست، هر چند اندک باشد.
اولا اینو رو بگم چند وقتی بود اون حس عمیق شکرگزاری وشادی رو نداشتم کل فکرم شده بود پرداخت قرض ها وهزینه ها ،هر چه هم خوب کار میکردم خوب تو بیزنس م فروش میزدم حتی نفر اول فروش شرکت شدم انگار تغییری ایجاد نمیشد ،دیروز به خودم گفتم علی چه باور محدود کننده ای داری که نمیزاره به ارامش برسی با اینکه در ظاهر رو خودت کار میکنی پول درمیاری ولی حالت اونقدر هم خوب نیست که هدایت شدم به نشانه ی من ودر اونجا خانم شایسته عزیز فایلی رو گزاشته بودن در مورد بخش دانلود ها وکلیدها ویاد اوری این نکته که توحید در عمل راهگشای همه چیزه ،ومن تصمیم گرفتم فایل های توحید در عمل رو دنبال کنم واز دیروز تا حالا سه فایل رو دنبال کردم وحس عالی گرفتم وامروز صبح تو ماشین در مسیر کارم فایل جاشوا گوش میدادم وای چه انرژی فوق العاده ای گرفتم و اون همه مطالب عالی که استاد فرمودن واینکه زاویه دیدم رو عوض کردم وحس رهایی رو از چسبیدن به پول وپرداخت هزینه هام برداشتم ورها شدم ودر ادامه به یه فروش عالی وفوق العاده هدایت شدم که ۵ برابر فروش بچه های تیم بود خدایا شکرت
نکته:من فهمیدم کنترل ذهن ورهایی از خواسته معجزه میکند ونیز اینکه مغرور نشیم هر چه میشه خداست کار خداست ونباید فخر فروخت من که میدونم خدا بود
این حس خوب وارامش رو تقدیم به استاد عزیزم وشما بچه های دوست داشتنی سایت عباسمنش
حسادت نکنم به افراد موفق ، حسادت تو همه آدمها هست من باید از این حس استفاده کنم برای انگیزه گرفتن، و من باید بتوانم افراد موفق را تحسین کنم
توجه به نقاط مثبت هم در دیگران هم در وجود خودم
همه چی تو درون خودمه بعد از هر اتفاق مهم دید خودم هست نسبت به خودم
تکامل را در نظر بگیرم و اینکه از چالش ها درس بگیرم برای پیشرفت در صورتی اتفاق می افتد که باور داشته باشم هر چقدر خوب باشم میتوانم بهتر از این شوم
هیچ موقع منتظر کسی نباشم تا به من انگیزه بده این شرکه، وظیفه خودمه که به خودم انگیزه بدم و دست خودمو بگیرم
من به هر اتفاقی تو زندگیم میفتا اعتماد کنم براساس قانون بوده به خدا اعتماد کنم ، خدا سمت خودشو انجام میده من تمرکز کنم به سمت خودم
هر اتفاقی تو زندگیم هرچقدر هم بد قلق باشد فرصتیه برای بهبود من ، یاد استاد افتادم که اون کلاسی که باهاش لج افتاده بود و استاد به دید چالش نگاه میکنه و چقدر پیشرفت میکنه
نتایج تو زندگی، لقب ها و همه نظرات مردمه ، مردمی وجود نداره مهم لذت بردن از روند زندگی کردن یا هر کاری انجام میدم هست
شکستها یا اتفاقات به ظاهر بد جزو زندگیه مهم اینه یاد بگیرم و استفاده کنم برای بهبود خودم
طبیعی هست با اتفاقات بد بهم بریزیم ولی طبیعی نیست تو اون حس بد بمانیم هر چقدر بهتر بشوم میتوانم سریع و در زمان کوتاه برگردونمحسمو
استاد عزیزم آگاهیهای این فایل یه مروری برای دوره احساس لیاقت بود از نظر من از بحث مقایسه نکردن، تمرکز به خودم، کنترل نجواهای ذهنی، دیدن نقاط مثبت، تمرکز بر تواناییهام، درس گرفتن از چالشها، سبک شخصی خودم ، واقعا همه دوره مرور شد برام
چون اخر فایل از عملگرا بودن و مثال از زندگی خودمان گفتید تعهد میدم از همین الان کلا فکر کنم و از زندگی خودم و استفاده از قانون بگم
استاد من همین چند وقت پیش خونه نداشتم تو خونه ای زندگی میکردم که مال داداشم و شریکش بود اونا شراکتشون بهم خورد و طی چند ماه من زندگیم دچار چالش شد هر روز درگیری از اون ور من اصلا آمادگی نداشتم بلند بشم و غیره اون روزها قشنگ یادمه یاد حرفاای شما افتادم و خواستم کنترل ذهن کنم به خودم گفتم این چالش نیومده که منو ناامید کنه یا من بهم بریزم اومده خواستمو واضح کنه و به واضح بودن خواستم که داشتن خونه بود رسیدم انصافا با این دیدگاه آرومتر شدم کمتر از 5 ماه طکل کشید منی که توان رهن خونه نداشتم تونستم خونه خودمو بخرم به خدا معجزه ها شد تو زندگیم و ایمانم چقدر به خدا بهتر شد
مدتی هست که دارم روی توانایی تحسین کردن ادم ها کار میکنم . از ماشین زیبا . زیبایی چهره و اندام . خونه زیبا و درختان و.. این موضوع کم کم داره خودکار برای من جا میوفته که یه موقع هایی ذهنم خودش شروع میکنه به طور خودکار به تحسین کردن دیگران و هی به خودم بیان میکنم که احساس لیاقت و ارزشمندی باعث شده که شخصی به این مرتبه برسه و همین نگاه باعث شده خیلیی جنبه مثبت ادم ها رو ببینمو توجه کنم و دوستشون داشته باشم.
مورد بعدی که توجه منو به خودش جلب کرد و بهش رسیدم نشتی های ذهنی هست. مدتی درگیر فروش خونه بودم و این باعث شده بود ذهنم درگیر بشه و نتونم 100% تمرکز منم و خودم حالیم نبود و موقعی که خداوند اومد وسط و خونه رو فروخت انگار یه بار از روی دوشم برداشته شده و دیدم که سوراخه بسته شدو صدبرابر تمرکز اومد توی کارم و بوووووم چند پله بالا رفتم. یا شبکه اجتماعی رو بستم و احساس گناه ها رو از خودم دور میکنم و همین باعث شده که بفهمم اقاجان نشتی انرژی همون درگیری ذهنی . همون فکر به غیر از هدفت هست .
نشتی انرژی همون احساس گناه و سرزنشه که اینا ها انرژی خوار هستن و درس بزرگی گرفتم که تا تجربش نمیکردم نمیفهمیدم و ازش درس گرفتم که هیچ گاه ذهنم رو درگیر فرعیات نکنم و فقط به هدف خودم بچسبم
از این فایل میشه اینجور توحید رو تعریف کرد که توحید به معنای دین نیست و هیچ ربطی به دین نداره توحید یعنی خودت مسئولیتت رو بپذیری و حرکت و ادامه بدی و به این جریان باور کنی که من حرکت میکنم نتیجه میاد.
توی دوره ای از زندگی منم خیلی چالش بزرگی خوردم و بسیار برام سخت بود اما بعد مدتی مسیرم رو عوض کردم و همون چالش که برام بسیار سخت بود الان از اب گواراش استفاده میکنم و منو خیلی بزرگ کرد و درس های زیادی بهم داد و منو ادم دیگه ای کرد
دوست عزیز چقدر کامنتتون احساس خوب به من داد راستش منم خیلی دوست دارم تمرکز کنم رو نکات مثبت آدمها و خیلی تو محیط کارم محبوب هستم و همیشه سعی میکنم احترام بذارم و خواستمو محترمانه بگم کلا دوست دارم با همه خوب و مودب برخورد کنم ولی جدیدا ی همکار اومده صندوق داره شیفت شب شده و من صندوق دار شیفت روزم وقتی میاد احساس خوبی نمیگیرم خیل وقته که با کار کردن رو خودم ارتباطم با آدمهای اطرافم خوبه و فکر میکردم عالی ام ولی الان فهمیدم به قول شما نشتی انرژی دارم دوست دارم نکات مثبتش رو ببینم ذهنم درگیر این موضوع بود که هدایت شدم کامنت شما رو بخونم و شما بهم یادآوری کنید که سعی کن سوراخ نشتی انرژی رو پیدا کن .باید ذهنمو کنترل کنم و مورد دیگه اینکه چند وقته خونمون رو گذاشتیم برای فروش و اینم ذهنمو درگیر کرده .از این جملتون الهام گرفتم که بذارم خدا بیاد وسط و خونه مو بفروشه
ممنون از کامنت پر برکت شما که باعث شد دوباره کامنت خودم یاداوری بشه و از تجربه شما هم استفاده کنم
در استمرار و کار کردن بانظم روی خودمون در این مسیر زیبا, خیلی از باورها و نشتی انرژی مون به وضوح برامون روشن میشه و همینطور اگر براتون امکانش هست دوره احساس لیاقت رو خریداری کنید و با قدرت روش کار کنید . نتایج زندگیتون به کل عوض میشه و شما هیچ ربطی به گذشته نخواهید داشت
در آخر این فایل شما فرمودید ما باید به آگاهی هایی که دریافت میکنیم عمل کنیم متعهد باشیم به عمل کردن ونتیجه گرفتن.من یه تجربه ای دارم که میخوام به اشتراک بزارم.مدته یه ساله که به شما گوش میدم استاد عزیزم ویاد گرفتم که یه جاهایی بتونم تصمیم درست رو بگیرم بی توجه به حرف اطرافیانم.البته کار آسونی نیست ولی هر چقد بیشتر روی خودت کار کنی راحت تر میشه.
چند روز پیش جاری من که خیلی خانم خوبیه تصمیم گرفتن برن سر خونه وزندگیشون (.شاید نتونم خوب بنویسم ولی سعی خودم رو میکنم.).
و برنامه داشتن که یه روز همه برن خونشون وهمراهی کنند عروس خانم رو .استاد جانم این مراسم به این شکله که تمام وسایل رو می چینن وشما میری ونگاه میکنی وازین حرفا…
همه وسایل حتی وسایل شخصی طرف رو هم میزارن شما میری ومیبینی. به شخصیت خودم نگاه کردم دیدم تو شرایطی نیستم که شرکت کنم با خودم فکر کردم این مهمونی چه خوبیها یی داره واسم آیا اصلا بدردم می خوره؟ تصمیم گرفتن کار سختی بود ومن با نهایت عشقی که بهشون دارم وبا همه احترامی که بهشون میزارم نرفتم.استاد جان از شما شنیدم که فرمودید کاری به زندگی مردم نداشته باشید اصلا نبینید که بقیه چی دارن چون اگه ببینی کنترل ذهن سخت میشه .نرفتم چون حال خوبم خیلی برام مهمه چون آرامشم بهترین سرمایه زندگیمه .شما فکر کن از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو به نمایش میزارن ،چیزایی که ربطی به من نداره رو باید ببینم .
البته این فقط در مورد خانواده همسرم نیست چند وقت پیش هم مراسم جهیزیه خواهر زادم بود که با یه بهانه ای نرفتم .خدای عزیزم بهانه های هدایتی رو جور میکنه وقتی تعهد منو میبینه .نمی خوام مث بقیه مردم زندگی کنم وپیرو این آداب ورسوم اشتباه باشم .این که بقیه چه وسایلی دارن به من ربطی نداره اصلا هم واسم مهم نیست .آدم وقتی تو این مراسم ها شرکت میکنه به طور نا خود آگاه دچار مقایسه کردن میشه دچار حسادت کردن میشه ارزش داشته های خودش تو نگاهش از بین میره.ذهن درگیر زندگی بقیه میشه درگیر نعمت های بقیه میشه.استاد عزیزم من نمیخوام گوسفند وار زندگی کنم نمیخوام هر جایی برم میخوام واسه خودم وافکارم واسه فرکانسم ارزش قائل باشم اینو از شما یاد گرفتم .دلم میخواد جایی برم که حالم رو خوب کنه احساسم رو زیبا کنه وچیزی یاد بگیرم.دچار چشم وهم چشمی نشم .
من با شما جسارت داشتن رو، تصمیم به جا گرفتن رو یاد گرفتم .کنار آدمها زندگی میکنم بی توجه به نظری که در مورد من و کارهام دارن .میخوام تا ابد تو مسیر فکری شما باشم چون از مسیر شما آگاهی های شما خیلی نتیجه گرفتم .نتیجش خوشبختی تو همه لحظات زندگیمه .
من این فایل رو تا دقیقه54گوش کردم و اومدم کامنت شما رو خوندم .
از اینکه دارید آگاهی هاتون رو عمل میکنید واقعا تحسین برانگیزه.
و تصمیم میگیرید بدون توجه به حرف مردم عالیه و شهامت و جسارت میخواد
اینکه علاقه ای به دیدن جهیزیه ونمایش وسایل دیگران ندارید من رو یاد این حس خودم انداخت .
من هم این رسم رو از همون ابتدا که یادم میاد دوستنداشتم اینکه یک مهمانی باشه که تمام وسایل زندگی یک زوج به نمایش گذاشته بشه و یک عده آدم به تمام اون وسایل سرک بکشن حساب کتاب کنند و بقول شما مقایسه کنند ، بحث حسرت پیش بیاد و حتما غیبت هم پایه ی این جور رسومات هم هست.
دقیقا هفته ی پیش منزل برادرزادم بودیم برای شام و اولین باری بود که بعد از عروسیشون ما اونجا مهمان بودیم .
و چون ما خونه و وسایلشون رو ندیده بودیم برادرزادم دست من رو گرفت که ببره اتاقهاشون و فضای خونه رو نشون بده و من تو عمل انجام شده قرار گرفتم و همراهش رفتم علی رغم میل باطنیم.
و خیلی با ذوق همه چی رو نشون میداد و خانمش تو پذیرایی با بقیه نشسته بود و من حس خوبی نداشتم .و سریع برگشتم سرجام
و تو این هفته مدام ذهنم درگیر بود که منی که سالیان با این قضیه مخالف بودم نباید همراه برادر زادم میرفتم تا وسایل و اتاقهاشون رو ببینم تا اینکه امشب کامنت شما رو خوندم .اینکه شما عمل کردید و تصمیم درست رو گرفتید جای تحسین داره .
همین دیشب یک مصاحبه آنلاین داشتم با یک شرکت خیلی خوب، مصاحبه هم مثل یک امتحان چندگزینه ای بود جوابات انتخاب میکردی و ارسال میکردی.
شب مصاحبه رو انجام دادم و صبح که از خواب بیدار شدم دیدم جوابش اومده و گفتن که شما رو نمیخایم.
خیلی ناراحت شدم اولش، بعدش گفتم بابا:
1)قبلا که خیلی از شرکتا که همین مصحاحبه رو هم بهت نداده بودن و اولین بار بود چنین چیزی رو انجام دادی، این خودش نشون میده که از قبل به هدفم نزدیک تر شدم. خدا رو شکر که اصن این مصاحبه رو دادم.
2) این سوالا یجوری طراحی شده بود که باورای من رو کشیدند بیرون، یجواری تست شخصیت بودند و دیدن که با این باورام نمیخان منو. به خودم گفتم ببین افشین جان، تو الان اتاقت بی نظمه، چندتا کار ناتموم داری هی پشت گوش میندازی. الان این مصاحبه یک پیغام از طرف خداونده که باید شخصیتت و نظم و انظباطتت رو عوض کنی اگر شغل توی یه شرکت خوب میخای. با این شخصیت لایقِ شرکت های خفن نیستی. نقطه سر خط.
3) درس بزرگ دیگه ای که گرفتم این بود که حین پاسخ به اون سوالا خیلی خودمو تحویل نگرفتم. نمیگم باید دروغ میگفتم ولی باید خودمو باور میکردم و با اطمینان بیشتری جواب سوالا رو میدادم. لیاقتش دارم توی یک شهر خوب توی یک شرکت خفن کار کنم. خداوند مسیر رو نشون میده.
خلاصه اینم درسای من از این تجربه ی همین مصاحبه بود و خداروشکر این فایل رو دیدم و مطمین شدم که درست بوده عکس العملم. الان باید روی شخصیتم کار کنم:
1) نظم و انظباط. اتاقم مثل دسته ی گل.
2) کارای به تعویق افتاده رو انجام بدم.
3) برای خودم خیلی ارزش قابل باشم. توی رابطه هام با دخترا هم همین احساس بی ارزشی رو خیلی نشون دادم از خودم. من لایق بهترین ها هستم. بهترین شرکت ها. بهترین دختر ها. لیاقتش رو داری افشین جان. محکم صحبت کن. محکم برخورد کن. باج نده. سعی نکن کسی رو از خودت راضی کنی.
خدا شکرت احساسم خوب شد زودی.
به امید الله به زودی بیام و بگم فلان شرکتِ موفق با عشق بهم پیشنهاد کاری دادن و به زودی شهرمو عوض میکنم.
و بله خداوند کارش رو بلده. حدود یک ماه پیش یک پیشنهاد کاری در یک شهری که شبیه پاریس هست بهم داده شد و هفته ی پیش اومدم به شهر جدیدم. حقوق فعلا گفتن ماهی هزار تا.
به خودم گفتم برم چونه بزنم بیشترش کنم و اینا خلاصه حسم یکم بد بود که خوب نیست حقوقم.
به خودم گفتم از همون مسیر احساس خوب که این هزار تا خلق شد میشه 2 هزار تا و 5 هزارتا و 10 هزار تا و 50 هزار تا هم خلق بشه. تو همین مسیر رو ادامه بده افشین جان و ثروت و خوشبختی لاجرم وارد زندگیت میشود.
سلام به استاد بزرگوارم و به خانوم شایسته و بچه های سایتِ عباس منش تات کام 🖐🖐
در اول صحبتهای خودم میخوام از خداوندِ مهربانم تشکر کنم ،چون استادی به این عالیی و فوقالعاده به من عطا کرده و هزاران مرتبه شکر 🤲🤲
استاد عزیزم عزیزم من 20ساله هستم و در شهریار زندگی میکنم و یه چند هفته دیگه میخوام در رشته بوکس ثبت نام کنم و دارم به سمتِ علاقه خودم حرکت میکنم .👍👍
استاد عزیزم توضیحات شما در مورد قوانین جهان هستی عالیه و من از حرف های شما لذت میبرم و تا جایی که ممکن هست در عمل استفاده میکنم💯💯
درمورد این که ادم بتونه در شرایط سخت خودشو کنترل کنه و به ذهنش ورودی های مثبتی بده ، واقعا سخته ولی نشدنی نیست در شرایطِ سخت رو همه تجربه میکنند و زندگی بالا و پایین داره ولی ادم های موفق در همین لحظه ها هستند که خودشونو نشون میدن
بطور مثال همین اقای جاشوا در فایت در حالی که مشت های سختی خورده و چند ساعت داره مبارزه میکنه در اون لحظه بتونه ذهنشو کنترل کنه و بخودش امیدواری بده و از مبارزه لذت ببره ، واقعا سخته ولی چون در گذشته و در خلوت خودش تمرینات زیادی انجام داده و تکامل خودشو طی کرده در اون لحظه میتونه خودشو کنترل کنه حتی با وجود جملات بدِ طرفداران حریف یا خبرنگاران
من اقای جاشوا رو تحسین میکنم و ایشون رو یه الگوی مناسب برای خودم و اَمسال خودم میدونم و بهشون افتخار میکنم 👊👊💪💪
شما از ما خواستید که اگه خاطره ای یا
تجربه ای در مورد کنترل ذهن داریم بگیم 🤔
من یه ۱۵ روز پیش پدر عزیزمو از دست دادم و قبلش همش داشتم روی خودم کار میکردم و کارم شده بود درمورد خداوند فکر کردن و توحید خودمو ببرم بالا 🤔🤔
همش دوست داشتم درمورد خداوند حرف بزنم و یه جاهایی به توحید شما فکر میکردم و قضیه شما شد که رفته بودید بندر عباس و اونجا بود که خبر فوت پسرِ عزیز تونو شنیدید و بخودتون می گفتید خودتو کنترل کنُ
مگه تو به همه نمیگی که باید صبر داشته باشیدُ و به خداوند ایمان داشته باشیدُ ، از این حرفا
دقیقا برای من هم این اتفاق افتاد و پدرم جلوی چشمام سکته کرد و به رحمت خدا رفت
🌍🌍
حال من خیلی بد بود تا چند ساعت و بعد چند ساعت فایل ما بی انتها هستیمِ شمارو دیدم و همش داشتم نگاش میکردم و خودمو آروم میکردم و بخودم میگفتم به ذهنت ورودی نامناسب نده و خودتو کنترل کن تا
شرایط بدتر نشه 📿📿📿
هر ساعت که پیش میرفت حالِ من بهتر میشد و یه حالِ عجیبی داشتم که برام غریب بود و انگار خدا بغلمه و منو داره نوازش میکنه و همش داره با من حرف میزنه و خیلی اون لحظه خوب بود .
خدایا شکرت.. خدایا شکرت
———☆☆☆☆خدایا شکرت ☆☆☆☆——-
بعد از چند روز رفتم سر کار با بردارم که اونم ببرمش بغلِ من توی شرکت کار کنه و مَشغول باشه و توی خونه نباشه حالش بدترشه
وقتی رفتم توی دفتر که بگم من امدم
سرکارگر منو دیدو بهم گفت :
ما دیگه بهت نیاز نداریم و برو جای دیگه برای خودت کار پیدا کن
اون لحظه بخودم گفتم این دیگه چه بدبختی بود که سرم امد
برادرم هم نخواستن و خیلی عصبانی برای چند ساعت برگشتم خونه 😡😡😡
((برادرم چون شغلش صافکار بود همش دنبال مغازه می گشت و پیدا نمیکرد بخاطر همین گفتم بیاد شرکت بغلِ من کار کنه ))
فردای همون روز برای بردارم یه مغازه عالی بغل جاده نزدیک خونمون براش پیدا شد و بخودم گفتم ببین این یه معجزست
اونا برادرمو قبول نکردن چون امروز براش میخواست خدا مغازه جور کنه و همون لحظه خدارو سپاس گذاری کردم و باز ایمانم به خدواند زیاد و زیادتد شد .⭐⭐⭐⭐👊👊
بعد ازین همه اتفافات بد به این نتیجه رسیدم که میتونم برم سمت علاقه ام و برادرم هم یه مغازه پیدا کرد و امروز 1400/8/2 من باشکاه بدن سازی ثبت نام کردم برای اماده سازی برای بوکسم .
خدارو شکر میکنم برای حالِ خوبم و بشما دوستان هم فرکانسی میگم در هر شرایط بد اگه خوتنو کنترل کنید و ورودی های مناسب به ذهتنون بدید صدرصد به حال خوب می رسید و سطع فرکانس شما میره بالاتر
شمارو به خدای مهربانم می سپارم و براتون بهترین لحظه های دنیارو میخوام .
سلام خدارو شکر که این همه آگاهی را به صورت هدیه در اختیار ما قرار می دهید هدفتان در زندگی برام ارزشمند است نگاهتان به زندگی واقعا بی نظیر بی مثال است عاشقانه دوستت دارم واز خداوند به خاطر وجودتان سپاسگزارم
من باید روزها و ماه ها بااین آگاهی ها زندگی کنم وهر لحظه خدا را برای دریافت آنها سپاسگزاری کنم وسراپا عشق ولذت شوم
جملاتتان فرا زمینی است
عشق بزرگترین کلمه درلغت نامه من است ومن عاشقانه شما را تحسین می کنم
چه مصاحبه خوبی بود و تاکییداتی که میکرد بعد جالبه هر بار هم به یک مدل جواب میداد میگفت تمرکز میکنم روی نقاط قوت و ضعف خودم و جواب اکثر سوالات همین بود و اونجا که گفت چپ دست باشن و… یعنی متفاوت باشن حتی نگفت اره خب سختتره و شکایت کنه باز گفت تلاش میکنم بتونم باهاشون مبارزه کنم
خب این قسمتش خیلی برام جالب بود و من همون موقع به جواب خودم فکر کردم که خب من خودم دقیقا جوابهای منفی میدادم
حتی از خشم شاید کلی حالم بد بود گریه میکردم اما یکنفر اومده ایستاده اینجا خیلی خوب جواب میده احساس شکست نمیکنه بلکه میخواد موفقتر از قبل بشه
خب خودم در اکثر مواقع زار زار گریه کردم خخخ
تهش زمین و زمان فحش دادم و با عالم و ادم قهر کردم خخخ
از وقتی با استاد همراهم این علایم کمتر شده اما قطع نشده هنوزم هست اما کمتر
یادگرفتم تمرکزم بزارم روی نکات مهم
قبلا بخاطر بازی، حرفها، مهمونی، بقیه دقیقا این مدل بودم که خشم، عصابنیت، گریه زاری قطع ارتباط
حالا اما یادگرفتم بگم ایا مهمه یا نه
اگه مهمه ایا این کاری که میکنم هم کار درسته
چه فایده عصبانیت من
چه فایده گریه کردن من
و با سوالات درست اروم میشم
اندازه ایشون که کنترل ذهن هنوز ندارم اما پیشرفت خودمو دوس دارم
خدایا شکرت
با درود به همه دوستان و استاد عزیزم
خیلی جالبه که من امروز این فایل رو گوش دادم
5 روز پیش یعنی 22 آگوست وقت سفارت داشتم برای ویزای تحصیلی آمریکا
همه چیز خوب و عالی پیش میرفت … با خانواده رفتیم دبی و کلی لذت بردیم تا صبح روز 5شنبه که نوبت داشتیم
مراحل کار یکی یکی انجام شد و رفتیم داخل صف برای مصاحبه با آفیسر
وقتی نوبت ما شد همه مدارک رو بررسی کرد و سوال های زیادی پرسید و ما هم همه رو جواب دادیم و شنیده بودیم اگه آفیسر سوال های زیادی بکنه احتمال زیاد میخاد ویزا رو بده
اما در لحظه آخر ما ریجکت شدیم
و با حال بسیار بدی از سفارت اومدیم بیرون
من فقط سکوت کرده بودم چون میدونستم اگه بخام حرفی بزنم ممکنه حالم بدتر بشه
بنابراین هیچی نگفتم تا رسیدیم هتل
سریع بلیط های بهترین پارک آبی دبی رو خریدیم و با همسر و بچه ها و دوست آمریکایی مون که تازه باهاش آشنا شده بودیم رفتیم پارک آبی و کلی خوش گذشت …
دیگه بهش فکر نکردم و اینکه این همه وقت و هزینه و … کردیم و نشد
بعد از پارک آبی هم رفتیم خرید و کلی چیز باحال خریدیم
بعدشم یه شام عالی و برگشتیم هتل تا برای برگشت مون به ایران آماده شیم
امروز که این فایل رو گوش دادم احساس کردم تقریبا مطابق با آگاهی های اون عمل کردم و به خودم افتخار کردم که اون روز حالم رو بد نکردم … خدا رو شکر که تونستم ذهنم رو کنترل کنم و امروز فهمیدم که باید دوباره شروع کنم و قطعا به هدفم میرسم و میام همین جا اعلام میکنم که من موفق شدم به هدفم برسم
واقعا اگه با این سایت و با استاد و شما عزیزای دل آشنا نشده بودم چه بسا همین وقت سفارت رو هم نمیتونستم بگیرم و چه بسا که اصلا رویای رفتن به آمریکا هم تو ذهن من شکل نمی گرفت
خدا رو شکر …
واقعا سپاسگزار خداوندم برای این همه آگاهی عالی
براتون بهترین ها رو آرزو میکنم
سلام به مجید عزیز دوست همفرکانسی و هم خانواده موفقم
بسیار بسیار کار بزرگ و خطیری رو انجام دادید که کنترل ذهن بود.
واقعاً تحسینتون میکنم بابت این شهامتی که به خرج دادید و قشنگ عمل کردید به این آگاهیهایی که دریافت میکنید
بدون شک گرفتن مچ ذهنتون و رفتن به دنبال تفریح بعد از ریجکت شدن شما و در دست گرفتن افسار ذهن کار بسیار مهم و بزرگی است که شما از عهده اش براومدید
دست مریزاد و خدا قوت دوست عزیزم
قطعا و بدون شک این یه دستاورد بسیار مهمی است که اجازه ندادید حس و حالتون بد بشه و بدنبال آن اتفاقات بد بیشتری رو تجربه بکنید .
به حقیقت جهان هستی بهترین پاداشها را نصیب قلب پاک و مهربون شما خواهد کرد مجید عزیز چون عمل کردید به این قوانین و آگاهیها
دمت گرممم که موفق شدی
بهت تبریک میگم
و از الله یکتا براتون موفقیت روزافزون و سلامتی و ثروت و خوشبختی در هر دو جهان را خواستارم
سلام به همۀ دوستان عزیزم
امام على علیه السلام : علم، راهنماییت مى کند و عمل تو را به هدف مى رساند.
عمل عمل عمل
بعد از ۲۶۴۷ روز رفتن گیر کردن در تلۀ یادگیری، تصمیم گرفتم این متن رو بنویسم. این متن رو برای خودم می نویسم.و شاید کسایی که مثل من عادت کردن هر روز یاد بگیرن ولی ….
من به شخصه آدمی هستم که بیش از ۱۲ ساله، فقط کارم شده بود، یاد گرفتن و یاد گرفتن و یاد گرفتن و دریغ از عمل،دریغ از یک تمرین مستمر.دریغ از اینکه بخوام به جای اینکه مدام آگاهی های جدید کسب کنم حداقل به ذره ای از اون چیزی که یاد گرفته بودم عمل کنم.و نتیجه هم این شد که دل خوش شدم به این که یک چیزایی بلدم و گاهی برای دیگران صبحت های قشنگ می کنم.تمام این مدت شدم اون آدمی که همه چیز دونه،ولی دریغ از تغییر زندگی (تغییر خیلی واضح و دائم).مدام تغییرات کوچک و گذرا،مدام امروز خوب،فردا بد،امروز خوشحال،فردا نگران،امروز پرانرژی،فردا ناامید و…
امروز بعد از دیدن این فایل تصمیم گرفتم این متن رو بنویسم که به خودم یادآوری کنم،بسِ عمل نکردن،بسِ تمرین نکردن،بسِ بخوای زندگی دیگران رو کنترل کنی،بسِ یادگیری مطلب جدید وقتی هنوز به اون چیزی که بلد هستی،عمل نمی کنی.تمرین کردن،عمل کردن به کمترین چیزی که یاد می گیریم مهم ترین و اصلی ترین کاریِ که میشه انجام داد.
از همین جایی که هستیم و از همین چیزی که می دونیم شروع کنیم به عمل کردن،به تمرین کردن.
قوانین خداوند، کاری به این نداره که ما چقدر شرایطمون سخته و تو دل چه مسئله ای هستیم و چه بهانه ای داریم برای اینکه نخوایم عمل کنیم،نخوایم تمرین کنیم،نخوایم با توجه به نکات مثبت زندگی مون، احساس مون رو بهترکنیم.حتی اگه شده برای ده دقیقه در روز،اما مستمر و مداوم.از همین لحظه باید شروع کرد.
نیازی نیست که خودمون رو با کس دیگه ای مقایسه کنیم،می تونیم ازشون درس یادبگیریم، اون ها در نتیجه یک روند،در نتیجه یک پروسۀ عمل کردنِ،که باعث شده به این موفقیت ها و این شرایط برسند و ما هم میتونیم،اما زمانی که شروع به عمل کردن کنیم،اون هم ،به آنچه که می دانیم و بعد، ادامه دادن و ادامه دادن.ادامه دادن حتی زمانی که چالش ها و مسائل زندگی برامون خوشایند نیستند.یا بهتر بگم به خصوص در اون شرایط ادامه دادن بسیار مهم است.
از همین امروز شروع کنیم به:
دیدن و توجه کردن به نکات مثبت خودمون.
دیدن و توجه کردن به نکات مثبتِ شریک زندگی مون.
دیدن و توجه کردن به نکات مثبتِ زندگی ای که داریم تا بتونیم فرصت ها رو ببینیم.
دیدن و توجه کردن به نکات مثبت کسب و کارمون.
دیدن و توجه کردن به شهر و کشورمون
و …..
پیامبر خدا (ع): برترین کار، با دوام ترین آنهاست، هر چند اندک باشد.
بنام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش
اولا اینو رو بگم چند وقتی بود اون حس عمیق شکرگزاری وشادی رو نداشتم کل فکرم شده بود پرداخت قرض ها وهزینه ها ،هر چه هم خوب کار میکردم خوب تو بیزنس م فروش میزدم حتی نفر اول فروش شرکت شدم انگار تغییری ایجاد نمیشد ،دیروز به خودم گفتم علی چه باور محدود کننده ای داری که نمیزاره به ارامش برسی با اینکه در ظاهر رو خودت کار میکنی پول درمیاری ولی حالت اونقدر هم خوب نیست که هدایت شدم به نشانه ی من ودر اونجا خانم شایسته عزیز فایلی رو گزاشته بودن در مورد بخش دانلود ها وکلیدها ویاد اوری این نکته که توحید در عمل راهگشای همه چیزه ،ومن تصمیم گرفتم فایل های توحید در عمل رو دنبال کنم واز دیروز تا حالا سه فایل رو دنبال کردم وحس عالی گرفتم وامروز صبح تو ماشین در مسیر کارم فایل جاشوا گوش میدادم وای چه انرژی فوق العاده ای گرفتم و اون همه مطالب عالی که استاد فرمودن واینکه زاویه دیدم رو عوض کردم وحس رهایی رو از چسبیدن به پول وپرداخت هزینه هام برداشتم ورها شدم ودر ادامه به یه فروش عالی وفوق العاده هدایت شدم که ۵ برابر فروش بچه های تیم بود خدایا شکرت
نکته:من فهمیدم کنترل ذهن ورهایی از خواسته معجزه میکند ونیز اینکه مغرور نشیم هر چه میشه خداست کار خداست ونباید فخر فروخت من که میدونم خدا بود
این حس خوب وارامش رو تقدیم به استاد عزیزم وشما بچه های دوست داشتنی سایت عباسمنش
بنام رب بسیار بخشنده و بی حساب رزاق من
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته
استاد شما با عمل کردنتان شدید الگوی من
درسهایی که از این فایل گرفتم
حسادت نکنم به افراد موفق ، حسادت تو همه آدمها هست من باید از این حس استفاده کنم برای انگیزه گرفتن، و من باید بتوانم افراد موفق را تحسین کنم
توجه به نقاط مثبت هم در دیگران هم در وجود خودم
همه چی تو درون خودمه بعد از هر اتفاق مهم دید خودم هست نسبت به خودم
تکامل را در نظر بگیرم و اینکه از چالش ها درس بگیرم برای پیشرفت در صورتی اتفاق می افتد که باور داشته باشم هر چقدر خوب باشم میتوانم بهتر از این شوم
هیچ موقع منتظر کسی نباشم تا به من انگیزه بده این شرکه، وظیفه خودمه که به خودم انگیزه بدم و دست خودمو بگیرم
من به هر اتفاقی تو زندگیم میفتا اعتماد کنم براساس قانون بوده به خدا اعتماد کنم ، خدا سمت خودشو انجام میده من تمرکز کنم به سمت خودم
هر اتفاقی تو زندگیم هرچقدر هم بد قلق باشد فرصتیه برای بهبود من ، یاد استاد افتادم که اون کلاسی که باهاش لج افتاده بود و استاد به دید چالش نگاه میکنه و چقدر پیشرفت میکنه
نتایج تو زندگی، لقب ها و همه نظرات مردمه ، مردمی وجود نداره مهم لذت بردن از روند زندگی کردن یا هر کاری انجام میدم هست
شکستها یا اتفاقات به ظاهر بد جزو زندگیه مهم اینه یاد بگیرم و استفاده کنم برای بهبود خودم
طبیعی هست با اتفاقات بد بهم بریزیم ولی طبیعی نیست تو اون حس بد بمانیم هر چقدر بهتر بشوم میتوانم سریع و در زمان کوتاه برگردونمحسمو
استاد عزیزم آگاهیهای این فایل یه مروری برای دوره احساس لیاقت بود از نظر من از بحث مقایسه نکردن، تمرکز به خودم، کنترل نجواهای ذهنی، دیدن نقاط مثبت، تمرکز بر تواناییهام، درس گرفتن از چالشها، سبک شخصی خودم ، واقعا همه دوره مرور شد برام
چون اخر فایل از عملگرا بودن و مثال از زندگی خودمان گفتید تعهد میدم از همین الان کلا فکر کنم و از زندگی خودم و استفاده از قانون بگم
استاد من همین چند وقت پیش خونه نداشتم تو خونه ای زندگی میکردم که مال داداشم و شریکش بود اونا شراکتشون بهم خورد و طی چند ماه من زندگیم دچار چالش شد هر روز درگیری از اون ور من اصلا آمادگی نداشتم بلند بشم و غیره اون روزها قشنگ یادمه یاد حرفاای شما افتادم و خواستم کنترل ذهن کنم به خودم گفتم این چالش نیومده که منو ناامید کنه یا من بهم بریزم اومده خواستمو واضح کنه و به واضح بودن خواستم که داشتن خونه بود رسیدم انصافا با این دیدگاه آرومتر شدم کمتر از 5 ماه طکل کشید منی که توان رهن خونه نداشتم تونستم خونه خودمو بخرم به خدا معجزه ها شد تو زندگیم و ایمانم چقدر به خدا بهتر شد
بله استاد این حرفها برای اینه که من عمل کنم
سپاسگزارم استاد
به نام خداوند زیبایی ها
قدم 183
سلام به دوستان
مدتی هست که دارم روی توانایی تحسین کردن ادم ها کار میکنم . از ماشین زیبا . زیبایی چهره و اندام . خونه زیبا و درختان و.. این موضوع کم کم داره خودکار برای من جا میوفته که یه موقع هایی ذهنم خودش شروع میکنه به طور خودکار به تحسین کردن دیگران و هی به خودم بیان میکنم که احساس لیاقت و ارزشمندی باعث شده که شخصی به این مرتبه برسه و همین نگاه باعث شده خیلیی جنبه مثبت ادم ها رو ببینمو توجه کنم و دوستشون داشته باشم.
مورد بعدی که توجه منو به خودش جلب کرد و بهش رسیدم نشتی های ذهنی هست. مدتی درگیر فروش خونه بودم و این باعث شده بود ذهنم درگیر بشه و نتونم 100% تمرکز منم و خودم حالیم نبود و موقعی که خداوند اومد وسط و خونه رو فروخت انگار یه بار از روی دوشم برداشته شده و دیدم که سوراخه بسته شدو صدبرابر تمرکز اومد توی کارم و بوووووم چند پله بالا رفتم. یا شبکه اجتماعی رو بستم و احساس گناه ها رو از خودم دور میکنم و همین باعث شده که بفهمم اقاجان نشتی انرژی همون درگیری ذهنی . همون فکر به غیر از هدفت هست .
نشتی انرژی همون احساس گناه و سرزنشه که اینا ها انرژی خوار هستن و درس بزرگی گرفتم که تا تجربش نمیکردم نمیفهمیدم و ازش درس گرفتم که هیچ گاه ذهنم رو درگیر فرعیات نکنم و فقط به هدف خودم بچسبم
از این فایل میشه اینجور توحید رو تعریف کرد که توحید به معنای دین نیست و هیچ ربطی به دین نداره توحید یعنی خودت مسئولیتت رو بپذیری و حرکت و ادامه بدی و به این جریان باور کنی که من حرکت میکنم نتیجه میاد.
توی دوره ای از زندگی منم خیلی چالش بزرگی خوردم و بسیار برام سخت بود اما بعد مدتی مسیرم رو عوض کردم و همون چالش که برام بسیار سخت بود الان از اب گواراش استفاده میکنم و منو خیلی بزرگ کرد و درس های زیادی بهم داد و منو ادم دیگه ای کرد
خداروشکر
سلام و درود
دوست عزیز چقدر کامنتتون احساس خوب به من داد راستش منم خیلی دوست دارم تمرکز کنم رو نکات مثبت آدمها و خیلی تو محیط کارم محبوب هستم و همیشه سعی میکنم احترام بذارم و خواستمو محترمانه بگم کلا دوست دارم با همه خوب و مودب برخورد کنم ولی جدیدا ی همکار اومده صندوق داره شیفت شب شده و من صندوق دار شیفت روزم وقتی میاد احساس خوبی نمیگیرم خیل وقته که با کار کردن رو خودم ارتباطم با آدمهای اطرافم خوبه و فکر میکردم عالی ام ولی الان فهمیدم به قول شما نشتی انرژی دارم دوست دارم نکات مثبتش رو ببینم ذهنم درگیر این موضوع بود که هدایت شدم کامنت شما رو بخونم و شما بهم یادآوری کنید که سعی کن سوراخ نشتی انرژی رو پیدا کن .باید ذهنمو کنترل کنم و مورد دیگه اینکه چند وقته خونمون رو گذاشتیم برای فروش و اینم ذهنمو درگیر کرده .از این جملتون الهام گرفتم که بذارم خدا بیاد وسط و خونه مو بفروشه
ممنونم که راه نشونم دادی
شاد و سلامت باشید.
سلام دوست عزیزم
ممنون از کامنت پر برکت شما که باعث شد دوباره کامنت خودم یاداوری بشه و از تجربه شما هم استفاده کنم
در استمرار و کار کردن بانظم روی خودمون در این مسیر زیبا, خیلی از باورها و نشتی انرژی مون به وضوح برامون روشن میشه و همینطور اگر براتون امکانش هست دوره احساس لیاقت رو خریداری کنید و با قدرت روش کار کنید . نتایج زندگیتون به کل عوض میشه و شما هیچ ربطی به گذشته نخواهید داشت
در پناه خدا شاد و سلامت باشید
سلام استاد عزیزم ومریم جون مهربون
در آخر این فایل شما فرمودید ما باید به آگاهی هایی که دریافت میکنیم عمل کنیم متعهد باشیم به عمل کردن ونتیجه گرفتن.من یه تجربه ای دارم که میخوام به اشتراک بزارم.مدته یه ساله که به شما گوش میدم استاد عزیزم ویاد گرفتم که یه جاهایی بتونم تصمیم درست رو بگیرم بی توجه به حرف اطرافیانم.البته کار آسونی نیست ولی هر چقد بیشتر روی خودت کار کنی راحت تر میشه.
چند روز پیش جاری من که خیلی خانم خوبیه تصمیم گرفتن برن سر خونه وزندگیشون (.شاید نتونم خوب بنویسم ولی سعی خودم رو میکنم.).
و برنامه داشتن که یه روز همه برن خونشون وهمراهی کنند عروس خانم رو .استاد جانم این مراسم به این شکله که تمام وسایل رو می چینن وشما میری ونگاه میکنی وازین حرفا…
همه وسایل حتی وسایل شخصی طرف رو هم میزارن شما میری ومیبینی. به شخصیت خودم نگاه کردم دیدم تو شرایطی نیستم که شرکت کنم با خودم فکر کردم این مهمونی چه خوبیها یی داره واسم آیا اصلا بدردم می خوره؟ تصمیم گرفتن کار سختی بود ومن با نهایت عشقی که بهشون دارم وبا همه احترامی که بهشون میزارم نرفتم.استاد جان از شما شنیدم که فرمودید کاری به زندگی مردم نداشته باشید اصلا نبینید که بقیه چی دارن چون اگه ببینی کنترل ذهن سخت میشه .نرفتم چون حال خوبم خیلی برام مهمه چون آرامشم بهترین سرمایه زندگیمه .شما فکر کن از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو به نمایش میزارن ،چیزایی که ربطی به من نداره رو باید ببینم .
البته این فقط در مورد خانواده همسرم نیست چند وقت پیش هم مراسم جهیزیه خواهر زادم بود که با یه بهانه ای نرفتم .خدای عزیزم بهانه های هدایتی رو جور میکنه وقتی تعهد منو میبینه .نمی خوام مث بقیه مردم زندگی کنم وپیرو این آداب ورسوم اشتباه باشم .این که بقیه چه وسایلی دارن به من ربطی نداره اصلا هم واسم مهم نیست .آدم وقتی تو این مراسم ها شرکت میکنه به طور نا خود آگاه دچار مقایسه کردن میشه دچار حسادت کردن میشه ارزش داشته های خودش تو نگاهش از بین میره.ذهن درگیر زندگی بقیه میشه درگیر نعمت های بقیه میشه.استاد عزیزم من نمیخوام گوسفند وار زندگی کنم نمیخوام هر جایی برم میخوام واسه خودم وافکارم واسه فرکانسم ارزش قائل باشم اینو از شما یاد گرفتم .دلم میخواد جایی برم که حالم رو خوب کنه احساسم رو زیبا کنه وچیزی یاد بگیرم.دچار چشم وهم چشمی نشم .
من با شما جسارت داشتن رو، تصمیم به جا گرفتن رو یاد گرفتم .کنار آدمها زندگی میکنم بی توجه به نظری که در مورد من و کارهام دارن .میخوام تا ابد تو مسیر فکری شما باشم چون از مسیر شما آگاهی های شما خیلی نتیجه گرفتم .نتیجش خوشبختی تو همه لحظات زندگیمه .
استاد عزیزم همیشه بر قرار باشید.
سلام به دوست عزیزم اکرم جان
من این فایل رو تا دقیقه54گوش کردم و اومدم کامنت شما رو خوندم .
از اینکه دارید آگاهی هاتون رو عمل میکنید واقعا تحسین برانگیزه.
و تصمیم میگیرید بدون توجه به حرف مردم عالیه و شهامت و جسارت میخواد
اینکه علاقه ای به دیدن جهیزیه ونمایش وسایل دیگران ندارید من رو یاد این حس خودم انداخت .
من هم این رسم رو از همون ابتدا که یادم میاد دوستنداشتم اینکه یک مهمانی باشه که تمام وسایل زندگی یک زوج به نمایش گذاشته بشه و یک عده آدم به تمام اون وسایل سرک بکشن حساب کتاب کنند و بقول شما مقایسه کنند ، بحث حسرت پیش بیاد و حتما غیبت هم پایه ی این جور رسومات هم هست.
دقیقا هفته ی پیش منزل برادرزادم بودیم برای شام و اولین باری بود که بعد از عروسیشون ما اونجا مهمان بودیم .
و چون ما خونه و وسایلشون رو ندیده بودیم برادرزادم دست من رو گرفت که ببره اتاقهاشون و فضای خونه رو نشون بده و من تو عمل انجام شده قرار گرفتم و همراهش رفتم علی رغم میل باطنیم.
و خیلی با ذوق همه چی رو نشون میداد و خانمش تو پذیرایی با بقیه نشسته بود و من حس خوبی نداشتم .و سریع برگشتم سرجام
و تو این هفته مدام ذهنم درگیر بود که منی که سالیان با این قضیه مخالف بودم نباید همراه برادر زادم میرفتم تا وسایل و اتاقهاشون رو ببینم تا اینکه امشب کامنت شما رو خوندم .اینکه شما عمل کردید و تصمیم درست رو گرفتید جای تحسین داره .
در پناه رب مهربان باشید
خدا رو شکر که چقدر این فایل رو به موقع دیدم
همین دیشب یک مصاحبه آنلاین داشتم با یک شرکت خیلی خوب، مصاحبه هم مثل یک امتحان چندگزینه ای بود جوابات انتخاب میکردی و ارسال میکردی.
شب مصاحبه رو انجام دادم و صبح که از خواب بیدار شدم دیدم جوابش اومده و گفتن که شما رو نمیخایم.
خیلی ناراحت شدم اولش، بعدش گفتم بابا:
1)قبلا که خیلی از شرکتا که همین مصحاحبه رو هم بهت نداده بودن و اولین بار بود چنین چیزی رو انجام دادی، این خودش نشون میده که از قبل به هدفم نزدیک تر شدم. خدا رو شکر که اصن این مصاحبه رو دادم.
2) این سوالا یجوری طراحی شده بود که باورای من رو کشیدند بیرون، یجواری تست شخصیت بودند و دیدن که با این باورام نمیخان منو. به خودم گفتم ببین افشین جان، تو الان اتاقت بی نظمه، چندتا کار ناتموم داری هی پشت گوش میندازی. الان این مصاحبه یک پیغام از طرف خداونده که باید شخصیتت و نظم و انظباطتت رو عوض کنی اگر شغل توی یه شرکت خوب میخای. با این شخصیت لایقِ شرکت های خفن نیستی. نقطه سر خط.
3) درس بزرگ دیگه ای که گرفتم این بود که حین پاسخ به اون سوالا خیلی خودمو تحویل نگرفتم. نمیگم باید دروغ میگفتم ولی باید خودمو باور میکردم و با اطمینان بیشتری جواب سوالا رو میدادم. لیاقتش دارم توی یک شهر خوب توی یک شرکت خفن کار کنم. خداوند مسیر رو نشون میده.
خلاصه اینم درسای من از این تجربه ی همین مصاحبه بود و خداروشکر این فایل رو دیدم و مطمین شدم که درست بوده عکس العملم. الان باید روی شخصیتم کار کنم:
1) نظم و انظباط. اتاقم مثل دسته ی گل.
2) کارای به تعویق افتاده رو انجام بدم.
3) برای خودم خیلی ارزش قابل باشم. توی رابطه هام با دخترا هم همین احساس بی ارزشی رو خیلی نشون دادم از خودم. من لایق بهترین ها هستم. بهترین شرکت ها. بهترین دختر ها. لیاقتش رو داری افشین جان. محکم صحبت کن. محکم برخورد کن. باج نده. سعی نکن کسی رو از خودت راضی کنی.
خدا شکرت احساسم خوب شد زودی.
به امید الله به زودی بیام و بگم فلان شرکتِ موفق با عشق بهم پیشنهاد کاری دادن و به زودی شهرمو عوض میکنم.
و بله خداوند کارش رو بلده. حدود یک ماه پیش یک پیشنهاد کاری در یک شهری که شبیه پاریس هست بهم داده شد و هفته ی پیش اومدم به شهر جدیدم. حقوق فعلا گفتن ماهی هزار تا.
به خودم گفتم برم چونه بزنم بیشترش کنم و اینا خلاصه حسم یکم بد بود که خوب نیست حقوقم.
به خودم گفتم از همون مسیر احساس خوب که این هزار تا خلق شد میشه 2 هزار تا و 5 هزارتا و 10 هزار تا و 50 هزار تا هم خلق بشه. تو همین مسیر رو ادامه بده افشین جان و ثروت و خوشبختی لاجرم وارد زندگیت میشود.
🧡بنام خداوندِ بخشنده ی بخشایشگر🧡
سلام به استاد بزرگوارم و به خانوم شایسته و بچه های سایتِ عباس منش تات کام 🖐🖐
در اول صحبتهای خودم میخوام از خداوندِ مهربانم تشکر کنم ،چون استادی به این عالیی و فوقالعاده به من عطا کرده و هزاران مرتبه شکر 🤲🤲
استاد عزیزم عزیزم من 20ساله هستم و در شهریار زندگی میکنم و یه چند هفته دیگه میخوام در رشته بوکس ثبت نام کنم و دارم به سمتِ علاقه خودم حرکت میکنم .👍👍
استاد عزیزم توضیحات شما در مورد قوانین جهان هستی عالیه و من از حرف های شما لذت میبرم و تا جایی که ممکن هست در عمل استفاده میکنم💯💯
درمورد این که ادم بتونه در شرایط سخت خودشو کنترل کنه و به ذهنش ورودی های مثبتی بده ، واقعا سخته ولی نشدنی نیست در شرایطِ سخت رو همه تجربه میکنند و زندگی بالا و پایین داره ولی ادم های موفق در همین لحظه ها هستند که خودشونو نشون میدن
بطور مثال همین اقای جاشوا در فایت در حالی که مشت های سختی خورده و چند ساعت داره مبارزه میکنه در اون لحظه بتونه ذهنشو کنترل کنه و بخودش امیدواری بده و از مبارزه لذت ببره ، واقعا سخته ولی چون در گذشته و در خلوت خودش تمرینات زیادی انجام داده و تکامل خودشو طی کرده در اون لحظه میتونه خودشو کنترل کنه حتی با وجود جملات بدِ طرفداران حریف یا خبرنگاران
من اقای جاشوا رو تحسین میکنم و ایشون رو یه الگوی مناسب برای خودم و اَمسال خودم میدونم و بهشون افتخار میکنم 👊👊💪💪
شما از ما خواستید که اگه خاطره ای یا
تجربه ای در مورد کنترل ذهن داریم بگیم 🤔
من یه ۱۵ روز پیش پدر عزیزمو از دست دادم و قبلش همش داشتم روی خودم کار میکردم و کارم شده بود درمورد خداوند فکر کردن و توحید خودمو ببرم بالا 🤔🤔
همش دوست داشتم درمورد خداوند حرف بزنم و یه جاهایی به توحید شما فکر میکردم و قضیه شما شد که رفته بودید بندر عباس و اونجا بود که خبر فوت پسرِ عزیز تونو شنیدید و بخودتون می گفتید خودتو کنترل کنُ
مگه تو به همه نمیگی که باید صبر داشته باشیدُ و به خداوند ایمان داشته باشیدُ ، از این حرفا
دقیقا برای من هم این اتفاق افتاد و پدرم جلوی چشمام سکته کرد و به رحمت خدا رفت
🌍🌍
حال من خیلی بد بود تا چند ساعت و بعد چند ساعت فایل ما بی انتها هستیمِ شمارو دیدم و همش داشتم نگاش میکردم و خودمو آروم میکردم و بخودم میگفتم به ذهنت ورودی نامناسب نده و خودتو کنترل کن تا
شرایط بدتر نشه 📿📿📿
هر ساعت که پیش میرفت حالِ من بهتر میشد و یه حالِ عجیبی داشتم که برام غریب بود و انگار خدا بغلمه و منو داره نوازش میکنه و همش داره با من حرف میزنه و خیلی اون لحظه خوب بود .
خدایا شکرت.. خدایا شکرت
———☆☆☆☆خدایا شکرت ☆☆☆☆——-
بعد از چند روز رفتم سر کار با بردارم که اونم ببرمش بغلِ من توی شرکت کار کنه و مَشغول باشه و توی خونه نباشه حالش بدترشه
وقتی رفتم توی دفتر که بگم من امدم
سرکارگر منو دیدو بهم گفت :
ما دیگه بهت نیاز نداریم و برو جای دیگه برای خودت کار پیدا کن
اون لحظه بخودم گفتم این دیگه چه بدبختی بود که سرم امد
برادرم هم نخواستن و خیلی عصبانی برای چند ساعت برگشتم خونه 😡😡😡
((برادرم چون شغلش صافکار بود همش دنبال مغازه می گشت و پیدا نمیکرد بخاطر همین گفتم بیاد شرکت بغلِ من کار کنه ))
فردای همون روز برای بردارم یه مغازه عالی بغل جاده نزدیک خونمون براش پیدا شد و بخودم گفتم ببین این یه معجزست
اونا برادرمو قبول نکردن چون امروز براش میخواست خدا مغازه جور کنه و همون لحظه خدارو سپاس گذاری کردم و باز ایمانم به خدواند زیاد و زیادتد شد .⭐⭐⭐⭐👊👊
بعد ازین همه اتفافات بد به این نتیجه رسیدم که میتونم برم سمت علاقه ام و برادرم هم یه مغازه پیدا کرد و امروز 1400/8/2 من باشکاه بدن سازی ثبت نام کردم برای اماده سازی برای بوکسم .
خدارو شکر میکنم برای حالِ خوبم و بشما دوستان هم فرکانسی میگم در هر شرایط بد اگه خوتنو کنترل کنید و ورودی های مناسب به ذهتنون بدید صدرصد به حال خوب می رسید و سطع فرکانس شما میره بالاتر
شمارو به خدای مهربانم می سپارم و براتون بهترین لحظه های دنیارو میخوام .
خدایا شکرت برای تمام اتفاقاتِ شیرین زندگیم
یاحق
1400.8.2 شنبه
موسی تاجیک
خدایا شکرت