الگوبرداری از افراد موفق | قسمت 3 - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

393 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بهاره نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1562 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد نازنینم و دوستانم ان شاءالله همیشه سالم و سلامت باشید

    فقط باید خداروشکر کنم که چقدر این فایل به من کمک کرد

    خداروهزاران بار شکر که امروز هم چرخ زندگی برای من روون بود و امشب این فایل رو گوش دادم

    واقعیتش خواهرم صبح به من گفت که چند روز پیش یه فایل عالی دیده و دوست داره که به منم نشونش بده، گفت که بعد باشگاه بشینیم ببینیمش

    و خب امشب انگار فایل هدایتی ای که نیاز داشتم انگار توسط خواهرم برام انتخاب شد!

    چقدر این فایل برای من درس داشت!

    چقدر من رو به فکر فرو برد، من و به رفتارها و عادت های گذشتم فرو برد

    یکی از تصمیماتی که بعد از دیدن این فایل گرفتم اینه که برم و زندگینامه افراد موفق رو بخونم!

    اتفاقا توی کتابام زندگی نامه یک بازیگر هالیوود( آدری هپبورن) رو دارم و با خودم گفتم دوباره بشینم و بخونمش

    تا بتونم نکات مثبتشون و پیدا کنم و اون نکات رو تحسین کنم

    این قضیه تحسین کردن افراد موفق که استاد داشت توضیح می‌داد خیلی من و به‌فکر فرو برد…

    به یاد آوردم روزهایی رو که توی باشگاه یکی از هم باشگاهی هام خیلی خوب عمل می‌کرد و تشویق میشد و من ناخودآگاه حسادت می‌کردم اما سریع خودم و جمع و جور می‌کردم و تحسینش می‌کردم

    و به خودم مدام از روی ناخودآگاه می‌گفتم( نه تو باید افراد موفق رو تشویق کنی) خدا شاهده حتی برای این موضوع نمی‌تونستم دلیل منطقی ای رو پیدا کنم که بخوام خودم و قانع کنم

    اما از لطف خدا، ناخودآگاهم این رو قبول داشت که باید افراد موفق رو تحسین کنم

    وقتی با خودت تو صلح باشی و اون فرد رو تحسین کنی، میای و به عملکردش، به کاری که اون لحظه انجام داده دقت می‌کنی و ازش درسای زیادی یاد می‌گیری… مثلا اینکه ( عه من چون فلان قسمت از حرکت رو اشتباه میزدم نمی‌تونستم این حرکت و در بیارم، اما چون فلانی اینطوری مثلا دستش و گرفت تونست راحت تر عمل کنه و نتیجه خوبی داشته باشه)

    چقدر حرف آنتونی جاشوآ قشنگ بود که گفت( من خودم، دست خودم و می‌گیرم و احتیاجی ندارم که کسی بهم تلنگر بزنه یا دستم و بگیره)

    به یاد آوردم روزایی که برای کنکور درس می‌خوندم و چون زمستون بود و هوا سرد بود حال می‌داد زیر پتو بخوابی؛ اما من خودم دست خودم و می‌گرفتم و خودم و حرکت می‌دادم و از جام بلند می‌شدم و پا میشدم که درس بخونم

    و چقدر این حرکت لذت بخشه! اینکه تونستی با بخش تنبل خودت یا بهتره بگیم با ذهن خودت مقابله کنی و پیروز بشی!

    یادگرفتم که نزارم کار به جایی برسه که کسی بخواد دستم و بگیره یا بهم تلنگر‌ بزنه!

    کسی که دستم و می‌گیره خودم باشم

    تمام چیزی که تو ذهنم بود رو نوشتم

    ان شاءالله باز در زمان مناسب این فایل رو ببینم و درسها برام تکرار بشن و چیزای جدید یاد بگیرم

    خداروشکر که باز هم من رو به آگاهی های بیشتر هدایت کردی

    ما آدما مدام در حال رشد و تغییر هستیم

    چند شب پیش داشتم لباسایی که صبح پوشیده بودم و وسایل و دفتر کتابایی که رو میز بود و جمع می‌کردم، یکدفعه چشمم به کتابای داخل کتابخونه خورد؛ تایتِلاشونو که نگاه کردم متوجه شدم که چقدر عوض شدم، متوجه شدم اون بهاره ای نیستم که روزی دنبال همچین موضوع هایی تو کتابا بود،بهاره ای که عاشق کتاباش بود و حتی کتابارو تا هم نمیزد تا یوقت از قیافه نیوفتن و تمیز بمونن( البته که هنوز این شخصیت رو دارم)، فهمیدم که من دیگه به این نوع کتاب ها احتیاج ندارم

    و امشب فهمیدم که باید برم و زندگینامه افراد موفق رو مطالعه کنم تا بتونم خوبی هاشون و یاد بگیرم و مهم تر از همه یاد بگیرم تحسینشون کنم

    خداروشکر که ما هرروز داریم به سمت بهتر شدن حرکت می‌کنیم

    و این یعنی تکامل، یعنی زندگی

    (( من اینجا کامنتم و نوشتم و آپلودش کردم و بعد متوجه شدم یکی از دوستان کره ایم بهم پیام داده و ایشون تو حرفه ی ویالون کار می‌کنن بصورت حرفه ای و از 5 سالگی ویالون زدن رو شروع کردن و الان هم کنسرت برگزار میکنن و خلاصه تو حوزه ی خودشون موفق هستند

    بعد ایشون وویسی برای من فرستاده بود برگشت بهم گفت که امروز امتحان ویالون داشتم و حتی یدونشم نتونستم خوب بزنم و توسط استادم سرزنش شدم! و بعد کل روز رو اومدم و ویالون زدن رو تمرین کردم!

    و من همونجا قلبم تپید! با خودم گفتم( خدایا یعنی تو می‌خواستی اول به من این فایل و نشون بدی و بعد دوستم همچین حرفی و بزنه و بهم ثابت کنی که آدم های درستی رو به سمت من هدایت کردی! اینکه اون طرف با اینکه سرزنش شد تسلیم نشد و اومد و کل روز تمرین کرد!، اینکه خودش دست خودش و گرفت و بلند شد!)

    آخ که من چقدر عاشق خدام، عاشق معجزه هاشم، عاشق هدایتشم

    خدا شاهده نتونستم نیام و این اتفاق رو به پایین کامنتم اضافه نکنم

    ان شاءالله همیشه خدا تو زندگیمون انقدر نقش پررنگی داشته باشد و ما هدایت هاش رو متوجه بشیم

    آمین))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مریم درویشی گفته:
    مدت عضویت: 3160 روز

    سلام استاد عزیز

    تا دستم گرم نوشتن هست بذارید براتون بنویسم، استاد من تاجایی که یادمه حتی یه بارم نشده بود که من کل یک جلسه رو بنویسم ولی دیشب تصمیم گرفتم یعنی یه استارت کوچولوی خورد و منم ادامه ش دادم و همین الان این 1 ساعت 7 دقیقه تمام شد یعنی جمله و کلمه به کلمه انتونی جاشوآ و شما رو نوشتم هی پاز میکردم و مینوشتم توی دفترم و میرفتم جلو

    ثانیه ای میرفتم جلو، یکسری جملات نکات مهم رو هایلات کردم که زودتر پیدا کنم

    ولی استاد رسیدم به قسمت این فایل که گفتید من خیلی خوشم میاد از اینایی که میان میگن من از این نکته اموزش شما توی فلان مورد استفاده کردم وکنترل ذهن کرذم با اینکه اوضاع خوب نبود ولی شرایط تغییر دادم و… تا اینایی که میان عین جملات منو مینوسن یا نکات مثبتش در میارن بلکه بهتر عملکردمون نسبت به این اگاهیی ها رو بنویسیم

    حالا من توی این مدت دوماهه که میشه برگشتم به سایت اتفاقا میدیدم بچهای پروژه خانه تکانی عین عبارات مینوشتن یا نکات مثبت فایل همیشه میگفتم چرا از تجربه هاشون نمیویسن ولی البته نمیخواستم بیشتر به قضاوت برسه سعی کردم رها کنم چون خودم 100 درصد در گذشته یا همین الانش حتما اینکار انجام دادم توی سایت

    اصلا شاید این فرد قصد و روش خاص خودش داره من چیکار دارم من اومدم یاد بگیرم

    در کل مشکل داشتم از همون اول که میدیدم اصلا برام تکراری بود میگفتم یعنی چی البته اینم هست که میتونه مقاومت من به اون حرفها هم باشه به اون اگاهی ها ولی در کل من به قصد نیت تغییر زندگیم دوبازه برگشتم به سایت وقتی که تصمیم گرفتم منتظر بیرون نباشم یه حرکتی بزنم توی مسیر هدفم و علاقم

    استاد وقتی قسمت اخر در مورد این موضوع صحبت کردید خیلی برام درد اورد چون همزمانم داشتم حرفاتون مینوشتم

    هرچند بین فایل متوجه یه سری ایرادها میشدم و درد اور بود وهست برام ولی این اخری واقعا درد داشت استاد دیگه تصمیم گرفتم ننویسم و به حرفتون عمل کنم هرچند این اولین باری بود که مینوشتم یک فایل رو ولی گفتم راست میگید من با دیدن همین فایل انبوهی از ضعفهای خودم دیدم که اتفاقا دیدنشون برام درد اور و نوشتن و گذشتن و فکر نکردن چه فایده، من میخوام تغییر کنم من میخوام شخصیتم تغییر کنه

    برای همین با وجود اینکه خیلی برام سخته و تایید میکنم درد اوره ولی میخوام خودم متعهد کنم به این اگاهی ها و در عمل ازشون استفاده کنم و از اونها در کامنتهام بنویسم

    همین الان نوشتن این جملات برام سخته

    استاد گفتید: وقتی فقط خودتون متعهد کنید که من در مورد نتایج صحبت میکنم اون موقع خودتون مجبور می کنید عمل کنید که نتیجه بگیرید و بیاید در قسمت کامنت ها بنویسید.

    (پاراگراف طلایی این فایل)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سیداحمد میرابوالقاسمی گفته:
    مدت عضویت: 2217 روز

    سلام بر استاد عزیز ،گرامی، گرانقدر ، توحیدی و همه چی تمام و همچنین سلام بر بانو مریم همراه بینظیر و شایسته استاد

    و سلام بر دوستان هم فرکانسی و هم سایتی در این سایت بزرگ به وسعت جهان

    خدا رو شکر میکنم که مجدد قسمتم شد این فایل رو ببینم و گوش کنم و یادداشت برداری کنم

    و چقدر نکات جالب و درسهای عالی و به قول استاد هر بار نگاه میکنی چیز جدید یاد میگیری

    با دیدن این فایل به گذشته چند وقت پیش خودم فکر کردم، من یک بیزنسی رو حدود تقریبا دو سال پیش شروع کردم، یعنی بهمن ماه امسال میشه 2سال تمام، خب در خصوص این بیزینس آموزش دیدم و بعد از کمی یادگیری و طی کردن آموزشها بیزینس رو شروع کردم و مثل هر بیزنسی تازه ای ابتدای کار با روند بالا و پایین شروع شد و مجدد به یادگیری وقت گذاشتم، و فعالیت خودم رو ادامه دادم ولی ابتدای امسال یعنی اواخر اردیبهشت ماه به علت رعایت نکردن قوانین کیهانی و همچنین رعایت نکردن مقررات و قوانین این کار، داشتن طمع، عجله و ترس یجورایی در کارم مشکل خوردم و سرمایه ام رو از دست دادم و ابتدا ناراحت و غمگین و حتی افسرده شدم، ولی به قول استاد خودم رو نباختم و با مشاوره کردن با روانشناس و هدایت شدن برای فعالیت بیشتر در این سایت بینظیر (چون عضو شدنم در این سایت بیشتر است ولی شروع فعالیت بیشتر و وقت گذاشتن از تیرماه امسال است) سعی کردم که روحیه خودم رو برگردونم برای روند احساس خوب ادامه بدم و از اون حالت احساس بد به سمت احساس و پیشرفت حرکت کنم و خدا رو شکر دارم مسیر و احساس خوب بودن و آرامش رو با هدایت خداوند و بودن در این مسیر الهی ادامه میدهم که من هم بتونم با رعایت همه قوانین الهی و کیهان پله های موفقیت رو طی کنم و با طی کردن روند تکاملی و بدون ترس و استرس و نداشتن نگرانی با توکل و تسلیم در برابر خداوند و بدون عجله و بدون طمع از بودن در این مسیر الهی و بخصوص این مسیر توحیدی لذت ببرم و با لذت بردن از مسیر به نتایج عالی برسم و خواهم رسید.

    در واقع این کامنت رو گذاشتم برای رد پای خودم که بدونم چه شرایطی داشتم و الان دارم و چه قولی به خودم دادم که به قول خود عمل کنم و با طی کردن تکامل قدم به قدم به اهدافم نزدیکتر شوم و این مسیر رو با هدایت الله به صورت تصاعدی ادامه خواهم داد.

    خدا رو بینهایت سپاسگزارم بابت همه نعمتها و فراوانی های که به من داده است

    خدایا من هیچی نمیدونم خودت بهم بگو چکار کنم

    خداوندا هدایت هر ثانیه ذهن و افکار، قلب، گفتار و رفتارم رو به خودت سپردم

    خدایا ترسها و نگرانی های منو ازم بگیر و بجاش بهم ایمان و قدرت بیشتر بده

    روز دانشجو بر دانش پذیران این سایت و همه دانشجویان گرامی باد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    Maryam💫💫💫 گفته:
    مدت عضویت: 556 روز

    شکر خدایی که هر لحظه در حال هدایت و حمایت ماست

    این فایل واقعا خداست اونقدر این مصاحبه درون منو جلا داد و علفهای هرز و هرس کرد از اطراف ذهنم که تا امروز اینقدر احساس شادی ،توکل ،ایمان را تجربه نکرده بودم و اونقدر انرژی مثبت استاد در من تاثیر گذاشت که فقط میگفتم استاد عاشقتم و فایل رو میخوردم خدا واقعا به موقع این فایل رو در مسیرم قرار داد من این فایل رو چند ماه پیش دیدم اما فقط دیدم امروز این فایل رو دانلود کردم و هر روز گوش میدم و نکته برداری میکنم از دوستان عزیز میخام بنویسن نکات مهم مصاحبه رو و مکث کنن فکر کنن و اونا رو درونی کنن تا تحول ایجاد بشه باید بخوایی تا تغییر ذهنی ایجاد کنی وقتی اماده باشی هدایتهای الله رو به هزار طریق دریافت میکنیم خدایا شکرت که منو در مسیر هدایت و دریافت نعمتهایت قرار دادی و تشکر ویژه از استاد گرانقدر و بانو شایسته عزیز که با زحماتشون شدن دستان مقدس و توانمند خدا در زندگی ماها الهی شکر و خدا قوت️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 498 روز

    درود

    روز صد و هشتاد و سوم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    این فایل رو من طی دوروز نوشتم و خب خیلی طولانی و بی نهایت مفید بود

    تقریبا ده روز پیش یک سفری برای من جور شد که دوسدارم بنویسم چقدر معجزه وار بود

    از سه سال پیشکه عروسی خواهرزاده م بود من هیچ عروسی نرفته بودم و شرایط جسمی دلیل اصلی بود و خب مدام درحال استراحت و خونه بودم

    یک ماه پیش ، عکس اون عروسی رو ناخودآگاه در گالریم دیدم که چقدر من و همسرم در اون عکس سرحال و زیبا هستیم و خیلی دلی تصمیم گرفتم بزارمش روی بک گراند گوشیم تا همیشه ببینمش و لذت ببرم و این کار باعث شد بعد از یک ماه دیدن این عکس، به عروسی برادرزادم دعوت بشم که خیلی به لحاظ لول از اون عروسی قبلی بالاتر و باشکوه تر بود و چون شرایط جسمیم اکی نبودو عروسی هم شهرستان بود دعوت رو قبول نکردم اما همسرم مدام به من می‌گفت من باید تو رو به این عروسی ببرم برای روحیت خیلی خوبه و من مدام رد میکردم

    تا اینکه یک شب مونده به عروسی همسرم بلیط پرواز گرفت و خیلی یهویی من در عمل انجام شده قرار رفتم و یه ندایی درونم گفت برو به این عروسی و رفتیم .حالا بماند که همه سورپرایز شدن چقدر عروسی زیبایی بود و …

    درسی که گرفتم این بود که که من با اون عکس در صفحه ی گوشیم یک جشن عروسی رو بعد از سه سال به خودم و همسرم هدیه کردم و اینکه هزینه ای که این عروسی برای ما داشت بالا بود و اصلا خدا این هزینه رو خیلی راحت جور کرد.

    و بهم یخورده این باور رو داد که میتونم راه دور هم برم میتونم تو عروسی هم شرکت کنم و….

    اما اون چند روزی که من شهرستان بودم به دلیل کم کاری کلا سپاسگزاری و دیدن فایلهای روز شمار و … رو کنار گذاشتم

    نتیجه چی شد ! درست روز دوم سفر یکی نفر از فامیل که حسادتی از اون سفر من درونش به وجود اومده بود جوری با من صحبت کرد که حال دلم بد شد و اشتباه من این بود که صحبت های اون شخص رو به همسرم انتقال دادم همسرم با توجه به این صحبت اشتباهم، یک ری اکشن بد نشون داد و یک صحبت ناباورانه کرد که چند روز آخر سفر واسم تلخ شد و ذهنم کامل درگیرشد

    درسی که گرفتم این بود که زمانی که در سفر آگاهانه کار کردن روی خودم رو گذاشتم کنار، رسیدم به مرحله ای که حتی بدتر از زمانی بود که وارد سایت نشده بودم . و خیلی راحت یهو سقوط کردم

    اما تو اون روزها از این زاویه به قضیه نگاه کردم که من چقدر تو جمع درست تونستم خودم رو کنترل کنم و به همسرم بی احترامی نکنم بحث نکنم و اون موضوع رو جلوی جمع کش ندم و خیلی راحت سکوت کردم. درصورتیکه من اصلا تو شرایط این چنینی ، کنترل ذهن نداشتم و سریع ری اکشن بد نشون میدادم و حالم اونقدر بد میشد که نمی‌تونستم خودمو جمع و جور کنم

    اما تو شرایط ناجالب جوری سکوت کردم که همسرم ازم معذرت خواهی کرد و قضیه رو تا برگشت به خونه جمع کردم . اما وقتی برگشتیم خونه دوباره بخاطر اینکه هنوز ذهنم درگیر بود و اینکه اون صحبت های فامیل نزدیک هنوز به یک شکل دیگه و از زبان کس دیگه ای ادامه پیدا کرد و باعث شد دوباره اون صحبت ناراحت کننده ی همسرم یادم بیاد ، ما بعد از ماهها بحث کردیم و قهر کردیم و بعد از چند روز دیدم نمیتونم به این قهر ادامه بدم و دوباره شروع کردم به حرف زدن

    در این مطالبی که نوشتم می‌خوام این موضوع رو بگم که درسته من دچار اشتباهاتی شدم اما خیلی بهتر از زمانهای قبل عمل کردم. خیلی راحت تر تونستم ذهنمو تو اون شرایط عجیب کنترل کنم.

    حتی تو برگشت تو هواپیما من جوری درگیری ذهنی داشتم که اصلا دوست نداشتم با همسرم صحبت کنم اما خودم رو سرگرم کردمدبا خوردن خوراکی . فقط می‌خوردم که ریلکس باشم‌. و هیچ جوره همسرم نفهمید که هنوز در ذهنم ناراحتم .

    امروز خیلی خوشحالم از این سفر که برای من تجربه های خوبی داشت

    یکی اینکه من این سفر رو با یک عکس از سه سال پیش که هر روز به مدت یکماه نگاهش میکردم ، جذب کردم و با وجود هزینه ی بالاش انجام شد .

    یکی اینکه اصلا در سفر کار کردن روی ذهنم رو کنار نگذارم چون خیلی فرکانسم میاد پایین و برگشتن به حالت خوب کار سختی میشه .

    و اینکه متوجه شدم چقدر بهتر از قبل شدم من تو این مواقع اصلا کنترل ذهن نداشتم و کاری میکردم که همه ناراحت بشن و خودم هم داغون میشدم اما جوری خودمو کنترل کردم که به خودم تبریک گفتم و از اون آرامشی که در وجودم بود تعجب کردم

    و اینکه با توجه به اون نکته ای که آنتونی گفت که این همه اتفاق خوب واسم افتاده اینهمه نعمت و نکات مثبت در اطراف من هست ، من بیام به این یک دونه شکست توجه کنم ؟!و تمرکزم نمیزارم روی این اتفاق ناجالب . درست دوروز بعد از برگشتمون از سفربه این فکر کردم که آدم حسابی تو همه ی این زحمات همسرت رو نادیده گرفتی که چطور اصرار کرد که تورو به سفر ببره ، بلیط گرفت تمام تلاشش و کرد تو مسیر که به تو فشار جسمی وارد نشه، چقدر هزینه کرد، تو عروسی مدام به تو گفت که خوشحالم تونستم تو رو به این جشن بیارم و ..‌‌ همه رو فراموش کردی تمام این اتفاقات مثبت رو ؟!!!

    و فقط تو ذهنت نگه داشتی که اونجا فلان حرف رو جلوی جمع زد و حالم بده ؟!!!

    به قول استاد این نامردیه در حق خودم و خدا

    دقیقا اون خبرنگار در این فایل من روی یاد اون فامیلم انداخت که با اینکه میدونست

    من با شرایط سختی که داشتم به اون سفر رفتم و سعی کردیم که خوشحال باشیم خوش بگذرونیم , حرفی زد که ذهنم درگیر بشه ناراحت بشم و بگه آخیش که تونستم ناراحتت کنم .خوب که فکر کردم دیدم اون حرف بخاطر حسادت بوده ..‌

    بعد که فهمیدم نامردی دارم میکنم به همسرم به خودم، و دارم تمام زحمات اتفاقات خوب رو نادیده میگیرم و فقط به یک موضوع بد فکر میکنم ، تصمیم گرفتم کامل فراموش کنم و برگردم به روال عادی زندگیمون. و تصمیم بگیرم که اگر کسی سعی داشت من رو ناراحت بکنه هوشیارانه عمل کنم و نه خودم رو ناراحت کنم و نه همسرم رو

    من ماهاست باتوجه به اینکه برای مطالعه عینکی شدم عبارت تاکیدی لوئیز هی رو در رابطه با چشم هام تکرار میکنم که (من آزادم وآزادانه به جلو می نگرم زیرا زندگی ابدی و سرشار از شادی و خوشبختی ست من به همه چیز با نگاه محبت می نگرم هیچ کس نمی تواند مرا آزار دهد . )

    به این سفر فکر کردم با اینکه این جمله رو تکرار میکردم خیلی راحت اجازه دادم که فلانی من رو آزار بده . پس من هنوز این عبارت تاکیدی رو درک نکردم . هرکس اومدسمت من که حرفی بزنه که حالم بد بشه در ذهنم نباید اجازه بدم که من رو آزار بده باید خیلی بی تفاوت در آرامش از کنارش بگذرم. این واقعا عالیه چون باعث میشه آرامش مهمون قلب خودم باشه و با درگیری ذهنی فرکانسم پایین نیاد

    خداروشکر برای این فایل

    خدایا کمکم کن در این مسیر که آگاهانه تر قدم بردارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      انسیه دماوندی گفته:
      مدت عضویت: 142 روز

      سلام مژگان عزیز

      جمله ی لوئیز هی

      من آزادم و آزادانه به جلو می‌نگرم

      زیرا زندگی ابدی و سرشار از

      شادی خوشبخت ست

      من به همه چیز با نگاه محبت می‌نگرم

      این جمله ی آخریش هیچ کس نمی‌تواند مرا آزار دهد

      کلا حرف منفی هست

      میشه گفت همه برای بهترین خوبی من کار میکنن رو جایگزین کرد

      درسته ایشون نویسنده ی این کتاب هستند ولی من نظرم اینه

      چون شما با نگاه محبت آمیز همه چیز رو جمع کردید تو مهمانی ولی اون آزار تو زندگیتون تا مدتی موند

      این نظر من بود انشالله همیشه موفق و سربلند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مژگان محمدشیر گفته:
        مدت عضویت: 498 روز

        بنام رب مهربان

        سلام دوست عزیزم

        چه نکته ی بجایی ، تا باحال بهش فکر نکرده بودم . اتفاقا خیلی این جمله ی آخر رو همیشه با حس تکرار میکردم

        جمله جایگزین

        همه برای بهترین خوبی من کار می‌کنند

        سپاسگزارم که اینقدر با دقت کامنت من رو خوندید و نظر دادید .

        خداروشکر برای این مسیر و دوستانی چون شما

        در پناه حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    زینب سلمان زاده گفته:
    مدت عضویت: 2749 روز

    بنام خدایی که بشدت کافیست

    ســــــــلام

    توحید، همین یه کلمه ای که باید در عمل اجرا کنم و بقیه اش رو بسپارم به خداوند مثل همین جاشوا که وقتی خبرنگار از شرایط حریف و کلا شرایط بیرونی ازش میپرسه در نهایت صداقت میگه من نمی دونم من فقط روی خودم کار کنم

    استاد بی نهایت از شما سپساگزارم برای این دو قسمت بی نظیر از همین مصاحبه فقط، و این چیزی نیست جز تربیت ذهنتون برای دیدن زیبایی ها در دیگران، دیگرانی که شاید در ذهن اغلب مردم یک شخصیت منفی باشن ولی شما میتونید ساعتهها در مورد نکات مثبتشون بگید فقط به همین دلیل، تربیت ذهنتون و این رو اینقدر تکرار کردید که دیگه ذهنتون خودکار اینو انجام میده اما البته که این خودکار بودن برای دیدن زیبایی ها از اول نبوده و شما کار کردی که شده این

    اما با گوش دادن این دو قسمت درمورد یکی از تجارب خودم که با کار کردن روی خودم کم کم آگاهانه ترکش کردم میخوام بگم و اون خبرنگار بودن هست، من خودم خبرنگار بودم قبل از اینکه وارد این مسیر بشم و اصلا چیزی از قانون و باورها بدونم، شغلی که ورود من به اون برای من یه اتفاق خوبی بود که با انتخابش در واقع وارد یکی از ترسهام شدم چون من بـــــــشدت یه دختر خجالتی بودم که حرف زدن در جمع و ارتباط برقرار کردن برای من وحشتناک بود ولی وقتی وارد دانشگاه شدم بر خلاف هم کلاسی هام چه دخترا چه پسرا که کل وقتشون رو صرف دانشگاه میکردن ولی من دنبال کسب تجربه بودم با کار کردن که بطور تصادفی دیدم یه اطلاعیه زدن کنار دانشکده مون برای یه خبرگزاری که به قولی غول خبرگزاری های کشور بود که می بایست برای مصاحبه میرفتم حالا من نه تجربه مصاحبه داشتم و نه تجربه خبرنگاری و نه کسی معرفی کرده بود منو رفتم برای مصاحبه و بعد یک هفته تماس گرفتن برم برای شروع و کلی تجربه های بی نظیر مخصوصا در راستای ترس هایی که داشتم کسب کردم که بعد 5 ماه با من و دو نفر دیگه که خیلی قبل تر من بودن قراررداد بستن ولی بعد چند ماه چون نمی تونستم بخاطر دانشگاه و تمرینات فوتسالم زیاد وقت بزارم گفتن اینطوری نمیشه ادامه بدیم و من مجبور شدم خارج بشم از اونجا ولی بعدش خــــــیلی دوست داشتم برگردم ولی نشد و جاهای دیگ مشغئل شدم تا اینکه وارد این مسیر شدم و تازه متوجه شدم باور و ورودی های ذهن چیه برای همین با اینکه همون خبرگزاری که اون موقع خیلی دوست داشتم بشه برگردم این بار خودشون بهم پیشنهاد دادن برگردم اونم با آپشن های جدید و ارتقا چیزی که بطور معمول اصلا برای کسی این آپشن ها رو نمیزارن ولی به من گفتن و جالب تر کسی این پیشنهاد رو بهم داد که وقتی اونجا بودم بخاطر باورهای اشتباهم و صحبت های دیگران و رقابت با حس حسادتی که بود رابطه نزدیک و خوبی نداشتیم ولی همین آدم بعد کار کردن روی خودم شد یکی از بهترین دوست های من که همیشه دوست داره منو ببینه و خودش هم که پست بالایی داره اونجا این پیشنهاد رو داد که زینب کاش برگردی ولی من با وجود اینکه تا چند سال پیش یه روزی دوست داشتم و خدا خدا میکردم که بشه دوباره برگردم ولی دیگه وقتی روی خودم کار کردم اونا پیشنهاد دادن ولی من آگاهانه تصمیم گرفتم فاصله بگیرم از این شغل و فضا

    اما در ادامه و بعد این فایل بی نظیر میخوام در مورد یه مصاحبه دیگه که بهش هدایت شدم بگم که مصاحبه با امیر عابدزاده پسر احمدرضا عابدزاده هست که در لیست 20 دروازه بان برتر جهان در 2021 نامزد شده که چنین مصاحبه هایی عملا پیدا نمیشه ولی این یکی اینقدر ذهنش رو روی چیزای مثبت گذاشته که خود خبرنگاری که باهاش مصاحبه کرده هم در ابتدای این مصاحبه گفت اونقدر سرتا سر این مصاحبه پر از امید و صحبتهای مثبت بود که دلم نمی‌خواست تمام بشود. در تمام صحبتای این دروزاه بان میشه به وضوح رعایت قانون و توجه به اون رو دید و دلیل موفقیت های الانش رو میشه براحتی فهمید کسی که برخلاف دیگرانی که موقعیت شبیه بهش داشتن (پدر فوتبالیست مطرح و موفق در دوره خودش) به اصطلاح در باد موفقیت پدرش نخوابیده و خودش موفقیت و سبک خودش رو داره، بخشی از مصاحبه اش رو اینجا میارم که خیلی کیف کردم و کلی تحسینش کردم

    که در سوال اول درمورد حضورش در این لیست جواب میده:

    خُب خیلی خوشحالم بابت اینکه جزو 20 نفر و جزو نامزدهای جهان در 2021 بودم. خیلی خیلی خدا رو سپاسگزارم درباره این موضوع و شاکرم و خوشحالم از اینکه وقتی در مسیر هدف‌هام با عشق حرکت و تلاش می‌کنم؛ بدون ترس، بدون شک و فقط فقط توکلم به خودشه، خودش هم پاداش‌ها رو بهم می‌ده. این انگیزه‌ای برای من شد که محکمتر قدم بردارم توی این مسیر که از اول می‌دونستم کجا می‌خوام برم

    تو بین این بیست نفر به دروازه‌بانی کدوم‌شون خیلی علاقه داری و به عنوان الگو تعقیبش می‌کنی؟

    عابدزاده: بین این لیست در حال حاضر با کسپر اشمایکل خیلی حال می‌کنم چون حس می‌کنم شباهتهای زیادی باهم داریم. جدا از اینکه پدران ما اسطوره بودن و مقایسه زیادی می‌شدیم و خواهیم شد، خیلی دروازه‌بان و آدم باهوشیه. وقتی مصاحبه‌هایش را می‌بینم و تفکرش نسبت به پست دروازه‌بانی، واقعا باهاش کیف می‌کنم. جدا از اینکه از نظر تکنیکی جزو بهترین هاست و جدا از اینکه فکر می‌کنم توی خونشه.

    یک دلیل مهم برای علاقه بهش هم اینه که رفت از پایین شروع کرد .کسپر وقتی منچسترسیتی بود و اتفاقات طوری که می‌خواست پیش نرفت، رفت از پایین بدون ترس شروع کرد، همونجوری که من این کار رو کردم. خدا هم جوابش رو به من داد، وقتی که نترس و مطمئن در مسیری که همیشه دوست داشتم بیفتم قرار گرفتم و هدایتم کرد . الان جایی هستم که خوشحالم و شک ندارم که اتفاقات خیلی خوبی برام می‌افته البته اگه بتونم با همین تفکر و عشق ادامه بدم و بهتر و بهتر بشم.

    فدراسیون آمار و ارقام انتخاب‌هاش بر اساس کمیت و آماره و تو فکر می‌کنی از نظر کیفی چقدر با سطح بهترین دروازه‌بان‌های دنیا فاصله داری؟

    عابدزاده: از لحاظ کیفیتی دروازه‌بان‌ها خیلی نزدیک هم هستند و سطحهای پایین هم همه بلدند دایو بزنن و بپرن و شوت بزنن. اما یک سری دیتیل ها و جزئیات و تصمیم‌گیری و تجربیات و کلاس دروازه بانی و تکنیکهای جزئی، دروازه‌باناا را از هم متمایز می‌کنه. برای همین لِوِل نزدیک است. مثلا من جلوی کاسیاسی دو بار بازی کردم که خُب بهترین جهان بود و دیدم که واقعا چقدر سطح نزدیکه. فقط یک جرقه ریز است که تو را در آن سطح ببره. ثبات چیز مهمی است که تو را در این سطح نگه داره. از نظر کیفیتی فکر کنم همه نزدیکیم، یک سری قوت و ضعفها داریم که هرکسی تلاش می‌کند خودش را بهتر کنه. به نظرم چیزی که تو را جدا می‌کنه، ذهن قویه

    تو الان تو لیگ یک اسپانیا بازی می‌کنی و بین گلرایی که انتخاب شده بودن شاید در رده پایین تری هستی؛ چقدر امیدواری که سال آینده توو یک رده خیلی بالاتر و در یک تیم خیلی بهتر قرار داشته باشی؟

    عابدزاده: اینکه در سطح پایینتری بازی می‌کنم (لیگ یک اسپانیا) انتخاب خودم بوده. من خودم خیلی پیشنهاداتی داشتم که بتوانم در سطح لیگ برتر بعضی کشورها باشم اما در لیگ پرتغال چیزی برای یادگیری نداشتم مگر اینکه به سه تیم بزرگ پورتو، بنفیکا و اسپورتینگ می‌رفتم که اونا دروازه‌بان داشتن و دنبال خرید دروازه‌بان نبودن. همه چیز برایم در ماریتیمو آسان شده بود (همون چیزی که استاد بارها درموردش واسمون گفتن و در عمل خودش عمل کرد بهش که وقتی به یه موفقیتی میرسی قبل اینکه مثل اون قورباغه که کم کم آب داغ بشه و جهان مجـــــبور کنه تغییر کنیم خودمون تغییر کنیم

    و اما ادامه مصاحبه: و دو پیشنهاد دیگر هم از پرتغال داشتم اما واقعا چیزی برای یادگیری نبود و یک چالش جدید انتخاب کردم. لیگ دو اسپانیا را هم اگر تحقیق کنین، فقط اسمش لیگ دو است و از نظر سطحی و امکاناتی بالاست. اگر در لیست هم نگاه کنین این انتخاب من بوده و خوشحالم و می‌خواهم تکاملم را طی کنم. خیلی خوشحالم از تصمیمم و اصلا بحثی نیست که امیدوار باشم به سطح بالاتر بروم. اگر امیدوار نبودم، هیچوقت انتخاب نمی‌کردم و می‌رفتم یک لیگ آسونتر که همه چیز راحت تو بود. مثل ماریتیمو که تمرین چه بکنم و چه نکنم گلر یک بودم. اما وقتی خارج می‌شی خدا پاداش میده و هدایت می‌کنه و به چیزای بزرگتر می‌رسی. من کل زندگی ام اینطور بوده و وقتی همه چیز می‌توانست راحت باشد، رفتم لیگ دو پرتغال و خیلی زود پاداشش را گرفتم و شک ندارم اگر روند و تفکرم با اشتیاق قبلی نگه دارم، خدا پاداشهای بعدی می‌ده. انقدر راضی ام از کارهایی که خدا برایم کرده که مطمئنم بازهم به من می‌ده و همیشه سپاسگزار هستم.

    سوال- نگاه ما نسبت به لژیونرها اینه که دوست داریم اینا پیشرفت کنن و سریع به تیمای بهتر برن و همه‌اش نگاهمون به تیم آینده ایناست در حالی که ممکنه اون بازیکن در تیم فعلیش شرایط خیلی خوبی داشته باشه و اصلن اونجا رو بتونه به عنوان نقطه پایانی فوتبالش هم انتخاب کنه. اگه تیم شما به عنوان مثال به لالیگا صعود بکنه چه تاثیری در آینده تو و انتخاب بعدیت داره و تو قراردادت چجوری با این تیم منعقد شده و می‌خوای بمونی یا بری؟

    عابدزاده: من دوست دارم چالشهای جدیدی تجربه و رشد کنم. وقتی یک جا زیاد بمانم و ببینم چیزی برای یاد گرفتن ندارم، سعی می‌کنم یکم قضیه را سخت کنم. نه اینکه بروم جایی که لذت نمی‌ده اما جایی دوست دارم باشم که چیزی یاد بگیرم و رشد کنم و تجربه جدید داشته باشم. اگه صعود کنیم لالیگا، این تجربه جدیدی برایم است. قطعا دوست دارم همه چیز بهتر و بهتر بشود اما اگر قرار است بهتر، همان تجربه قبلی باشد (مثل قضیه پرتغال که گفتم) ترجیح می‌دهم جای جدیدی بروم و رشد کنم. من همیشه یکی از اهدافم بازی در لالیگا بود و تقریبا که نه، صددرصد انتخابهایی دارم که بهش برسم. حالا وسط راه مثل این نقل و انتقالات پیش بینیهای وسوسه انگیز می‌آید که باعث می‌شه آدم یادش بره قبلا چی می‌خواست اما وقتی یادت بیاید که قبلا چی می‌خواستی، اصلا ترسی نداری و همه اش لذته! یاد میگیری و رشد می‌کنی و خدا هم قطعا پاداش می‌ده

    سوال- قاعدتا به عنوان یک دروازه‌بان کارت خیلی سخت تره؛ همونطور که یک هافبک دفاعی شاید کارش خیلی سخت باشه چون نمود کار معلوم نیست و مثلا شاید گل خوردن لزوما تقصیر تو نباشه و دفاع‌تون ضعیف باشه و این کارو برای دروازه‌بان به عنوان لژیونر سخت می‌کنه اون هم تو کشوری مثل اسپانیا که یه عالمه دروازه‌بان خوب داره. تو در واقع به عنوان یک ایرانی در تیم‌تون چه وضعیتی داری؟ به عنوان یک بازیکن خارجی سوپر استار می‌بیننت؟

    عابدزاده: سخت تره اونم در اسپانیایی که 2-3 خارجی بیشتر نمی‌توانی داشته باشی و همه پاسپورت اروپایی دارن. اکثر تیمها هم مثلا می‌روند دفاع کلمبیایی و برزیلی می‌گیرند و کسی دروازه‌بان آسیایی نمی‌خرد و من به خودم افتخار می‌کنم که فکر کنم اولین دروازه بان آسیایی اسپانیا باشم. نمی‌دانم البته و مطمئن نیستم اما خودم در این چند سال که در فوتبال بودم ندیدم. با کاری که کردم حال می‌کنم. من عاشق پستم هستم و گلایه ای بابت سختی اش نیست و لذت می‌برم. اما خب یک سری محدودیت هست و به خصوص در بحث پاسپورت و انتخاب. من دوست دارم هی باورسازی کنم . در پرتغال هم از پایین آمدم و خوب کار کردم. پرتغال محدودیت پاسپورت نداشت اما حالا اسپانیا آمدم. دوباره باید این باور رو بسازم و تا جایی که توانش رو دارم تلاش می‌کنم که یک باورسازی خوب برای جوونهامون بکنم و انشالله که همه با قدرت بیشتری به اهدافشون برسند.

    سوال- رقابتت با گلر دوم تیم‌ چجوریه؟ آیا اون گلر اسپانیاییه یا نه و گلر یک و دو چیزی هست که اونجا در واقع خط کشی مشخص داره یا به هر صورت هر غفلتی ممکنه که جای تو رو سست کنه؟

    عابدزاده: رقابتم با گلر دوم و سوم… گلرهای خوبی هستند، 23-4 ساله هستند و از من کوچکترن. گلرهای خوبین. اسپانیا گلرهای خوبی داره همه تکنیکی هستن و از پایه خوب یاد میگیرن. این گلر ما پاس اسپانیایی داره اما اصالتا کلمبیایه. از بچگی اسپانیا بوده و در سویا بازی کرده، در تیم رایووایکانو و دیپورتیوو لاکرونیا بوده. ما همون روز اول رفتیم ناهار خوردیم باهم. گلر سوم ما هم از بارسلونا ب آمده و خیلی تکنیکی و سریعه. مثل گربه است و هر موقع توپ می‌گیره می‌گیم «میائوو!» و خیلی بامزه است.

    در کل مشخص نیست کی گلر دو و سه‌ئه و مربی ما خیلی عادله و هرکی حقش باشه رو بازی می‌ده. هافبکها هم هرچند سال که در تیم باشند اگر اشتباه کنند، خیلی زود شانس را به کسی دیگر می‌ده. من خیلی با این شیوه حال می‌کنم که سرمربی تیم بدون ترس به بقیه بازی می‌ده و این کاراکتر مربی رو نشون می‌ده.

    خدایا شــــــــکرت برای همه چیز، خدایا من رو به صراط مستقیم راه کسانی که به آنها نـــــــعمتها داده ای هدایت کن و نه گمراهان

    هر لحظه مون توحیدی تر و ثروتمندتر در پناه رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    یوسف علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2040 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش

    درود بر شما استاد عباسمنش عزیز️

    شما عشق منی️

    این فایل فوق العاده بود استاد جان ، همین اول صحبت هام میخواستم بگم لطفا بیشتر از این فایل ها بذارید خیلی عالین و حس خیلی خوبی بهمون میدن و ذهن ما باور میکنه که میشه در هر شرایطی به موفقیت رسید

    در اینجا میخواستم تجربه خودم از بودن در شرایط به ظاهر سختو بگم؛ چندبار بهش اشاره کردم ولی الان از یه زاویه دیگه میخوام به موضوع نگاه کنم و البته که یه مدتی ازش گذشته و درکم بیشتر شده؛

    از وقتی که همسر عزیزم نخواست در کنار هم باشیم (البته که بهش حق میدم به دلیل افکار و رفتار و باورهای قبلیم که خودم هم تاییدشون نمیکنم و پشیمونم) ضربه بزرگی برای من بود، خیلی تلاش کردم که جبران کنم ، از همسرم خواستم منو ببخشه ، التماس کردم ، برای جبران هرکاری کردم ولی خیلی دلش شکسته بود و آزرده شده بود، شرایط منم به حدی رسید که به مرحله خودکشی هم رسیده بودم، و همش از خدا میخواستم کمکم کنه و راهی جلو پام بذاره ولی مطلع نبودم که داشتم شرک میورزیدم با اینکه همسرمو آزرده بودم ولی خدا دوست نداشت که من شرک بورزم و به پای بنده اش به پای همسرم بیفتم تا منو ببخشه و برگرده، (الان دارم میفهمم) شرایط واسم به ظاهر سخت شده بود، تو خونه نمیتونستم بمونم همش تو خیابون و کوچه ها بودم و میخواستم همسرمو ببینم چندبار دم خونه مادرخانمم رفتم ولی نتیجه ای نگرفتم ، چند شب تو ماشین خوابیدم چون نمیتونستم خونه بخوابم ، خواب و خوراکم بهم ریخته بود

    کم و بیش از فایل های شما به دستم رسید تو اینستاگرام دیدم تو تلگرام ، در همین احوالات بودم که یکی دواتفاقی بوجود اومد که من تونستم بعد از دو سه ماه با همسرم تلفنی صحبت کنم و همسرم ازم خواست که اگر دوستش دارم برم اقدام کنم که رسما جدا باشیم ، من اون چندتا اتفاقو با این تماس بعد از مدتها با همسرم گذاشتم کنار هم و گفتم حتما خدا میخواد چیزی بهم بگه و داره راهنماییم میکنه نمیدونم چرا این فکرو کردم ولی فکر کنم بعد از اینکه یکم خودمو آروم کردم خدا اینو انداخت تو دلم که اینها نشونه هستن و باید خرکت کنم اگه من به خدا ایمان دارم و باور دارم که خداوند قدرت مطلقه و خودش هوامو داره و اصلا خدا بود که منو همسرمو کنار هم گذاشت و 10 سال باهم بودیم بهم خونه داد ماشین داد کار داد و کلی نعمت دیگه پس بازم بهم نعمت میده من نباید نگران باشم و باید عمل کنم اگر ایمان دارم با اونجا وایسادن و غصه خوردن کاری درست نمیشه چون عملا من هیچ کاری برای خودم نمیکردم تمام فکر و ذکرم این بود که همسرم برگرده شب و روز کارم گریه بود و انگار دنیا رو برای خودم متوقف کرده بودم و وقتمو داشتم تلف میکردم ، دقیقا این اتفاقات هم اوائل دوران پاندمی اتفاق افتاده بود و منم چون منم کادر پرواز هستم اون موقع ماهی یک پرواز هم نداشتیم همش خونه بودم چون پروازی نبود همه جا تعطیل بود ولی بعد از یه مدت گفتم باید برم کلاسی چیزی ثبت نام کنم که هم چیزی یاد گرفته باشم و بتونم کار دیگه ای داشته باشم و هم وقتم پر بشه ، همین بین همسرم هم بهم میگفت برو اقدام کن بعد از اینکه کلی فکر کردم و نشونه های خدارو دیدم به همسرم گفتم من عاشقانه دوست دارم و هرکاری واست میکنم ؛ با توکل به خدا رفتم اقدام کردم با اینکه خیلی واسم سخت بود حرکت کردم، یکم که خودمو آرومتر کردم صداهای خداوندو بیشتر و بیشتر میشنیدم؛تو فرایند اقدام قاونی من رفتم دوتا کلاس دیگه هم ثبت نام کردم یکی کلاس زبان ترکی استانبولی که خیلی علاقه داشتم از قبل و یکی دیگه کلاس آموزش موتورسواری برای دریافت گواهینامه موتور ، منی که اصلا تا به اون موقع موتور سوار نشده بودم و همین طوری میخواستم گواهینامه بگیرم، شما فکرشو کن اینا همش در شرایط سخت روحی بود که داشتم ولی تو قلبم این ایمانو داشتم که خدا کمکم میکنه و یواش یواش داشت ایمانم بیشتر میشد؛ تو این بین کار قانونی و رسمی ما برای جدایی انجام شد ولی من همچنان ادامه میدادم به اینکه روی خودم کار کنم ایمانمو نشون بدم ، گفتم خدا تو حواست بهم هست من حرکت میکنم ، بازم میگم کم و بیش فایل های شما اتفاقی بدستم میرسید، این حرف شما هم یادم بود ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته؛ ادامه دادم مدرک فنی حرفه ای تعمیرات پکیج و شوفاژ گرفتم ، گواهینامه موتور گرفتم 4 ترم کلاس زبان ترکی رفتم روی ارتباط سازیم کار کردم و با آدم های جدید آشنا شدم روی اعتماد به نفسم کار کردم، بعد این ایده به ذهنم خطور کرد که برم دنبال علاقه ام برم و من حتی واضح نمیدونستم به چه چیزی و چه کاری علاقه دارم، یه روز همینطور که داشتم تو آپارات سرچ میکردم یهو یه ویدیو در مورد ساخت تابلوهای نئون نظرمو جلب کرد و چندتا ویدیو دیگه دیدم و علاقه مند شدم بهش انگار یه جرقه ای تو ذهنم زده شد رفتم دوره شو دیدم و الان دو ماهی هست وارد بازار کارش شدم و دارم از چیزی بهش علاقه دارم پول میسازم و مطمئنم هر روز بیشتر و بیشتر میتونم پول بسازم، بعد یه مدت که از این دوره گذشت و من به دوستام کارامو معرفی میکردم یکی از دوستام بهم گفت من یه دفتری دارم و با چندتا از دوستانم داریم یک کاری رو شروع میکنیم میخوای بیای پیش ما کار کنی و پیشنهاد کاری داد و میتونم محصولاتمو ببرم در کنار اونا که در حوزه برق و تاسیسات هستن گسترش بدم و پیشرفت کنم که البته الان چند روزی هست در این مجموعه هم حضور دارم و کلی اتفاقات که از خدا خواستم هدایتم کنه

    در مورد سلامتی هم باید بگم که خداوند هدایتم کرد و دوره قانون سلامتی شمارو تهیه کردم و‌کاملا هدایتی بود ، قضیه این بود که رو صورتم و سرم جوش های ناخوشایندی ایجاد میشد و خیلی دکتر رفته بودم دارو استفاده کرده بودم ولی یا تاثیری نداشتن یا فقط برای چند وقت موثر بودن و واقعا خسته شده بودم ، در این حین شرکتمون هم متوجه این قضیه شده بود و ازم خواستن که پیگیر این مسئله باشم و منم نمیخواستم که درکارم مشکلی ایجاد بشه ، این اواخر هم داشتم همش قرص رواکوتان مصرف میکردم تا جوش هام از بین برن ؛ در ضمن من کیست مویی هم نزدیک به دو سال داشتم که نمیرفتم برای درمان چون شرایط روحی خوبی نداشتم نمیخواستم فعلا دوران قرنطینه ای داشته باشم که نتونم از خونه بیرون برم اواخر سال قبل که دیگه گفتم توکل به خدا برم کیست مویی مو عمل کنم دکتر جراحم گفت اگه قرص رواکوتان مصرف میکنی باید 6 ماه از آخرین مصرفت بگذره چون اثر خوبی روی عملت نداره ، منم اینو نشونه از طرف خدا دیدم که فعلا این کارو نکنم و بذارم موقعش خدا بهم میگه کی انجام بدم چون نشونه های خدا رو میدیم ، از خدا خواستم کمک کنه که همینطور داشتم سایت شما وفایل های رایگانتونو میدیدم که یک روز یه فایل گذاشتین از خودتون و دیدم چقدر تغییر کردین به این باور رسیدم که منم میتونم تغییر کنم و بدنم میتونه بدون عوامل بیرونی خودشو درمان کنه و الان نزدیک به 6 ماه داره از تاریخ شروع دوره ام میگذره ‌و نتایج فوق العاده ای داشتم که حتما تو دوره قانون سلامتی میذارم ؛ و درباره کیست مویی هم نشونه هاشو دیدم خدا بهم گفت کی وقتشه انشالله ماه دیگه انجام میدم و به لطف خدا بهتر از قبل در سلامتی بیشتر قرار میگیرم ؛ استاد جان من دیدم که خدا چقدر عالی همه چیزو میچینه کنار هم بدون اینکه فکرشو هم بکنیم

    استاد جان میخوام بگم خدا کمک میکنه ، همه چیز از جایی شروع شد که من تصمیم گرفتم سرنوشت زندگیمو خودم رقم برنم، از وقتی شروع شد که به خدا توکل کردم و خودمو آروم کردم، شاید الان خیلی نتایج بزرگ مخصوصا در بحث مالی نگرفته باشم ولی باور دارم همینکه تفکرمو عوض کردم و فهمیدم اگه جور دیگه ای فکر کنم نتایج عوض میشه به نظرم موفقیت بزرگی کسب کردم، الان اول راهم و تازه شروع کردم ولی قول دادم با قدرت ادامه بدم و بذارم نتایجم صحبت کنن، البته همین نکاتی که بهش اشاره کردم در مسیر تغییر نتایج زندگیم نتایج به نسبت فوق العاده ای هستن و خودم به خودم‌ احسنت میگم که تسلیم نشدم و حرکت کردم، دمت گرم یوسف حرکت کردی سرتو میبوسم به خاطر توکلی که به خدا داشتی و ناامید نشدی و از زمین بلند شدی باریکلا پسر

    استاد جان من از این تضادها از زندگیم استفاده کردم و سعی کردم ناامید نشم توکل کنم به خدا و ایمانمو نشون بدم و از تضادها به عنوان فرصتی برای رسیدن به خواسته هام استفاده کنم

    استاد جان از شما خیلی یادگرفتم و خیلی آگاهی بهم دادید ، بسیار سپاسگزارتونم به نظرم شما به رسالت خودتون رسیدید و خدا همواره کمکتون میکنه که عالی زندگی کنید و بیشتر کاری کنید تا جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه

    استادجونم خیلی دوست دارم باهاتون صحبت کنم و ببینمتون حتما به آرزوم میرسم و خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      رها گفته:
      مدت عضویت: 1236 روز

      سلام آقای علیزاده

      هزار افرین به شما

      چقدر توانمندی هاتون رو به جا و به موقع شناختید

      چقدر تحسین برانگیزید

      لذت بردم از کسب اگاهی هاتون و اینکه تا یک فایل بدستتون رسید معطل نکردید و شروع کردید مار کردن رو خودتون

      .

      امیدوارم همینطور موفقیت و پیشرفت روزافزون داشته باشید.

      .

      خدایاشکرت از این اتفاقات قشنگ در زندگی دوستانمون

      ازاین نمایش خودباوری و خداباوری

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        یوسف علیزاده گفته:
        مدت عضویت: 2040 روز

        به نام خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش

        درود بر شما‌ دوست عزیز

        خیلی خوشحالم که اینجا هستم و با شما و هزاران دوستی که اینجا هستن در یک فضای عالی فرکانسی در کنار استاد عزیز هستیم

        سپاس از لطف شما ، از این همه ابراز محبت،

        واقعا این ها همش کار خداست

        اگه ما فقط به خدا ایمان داشته باشیم و فقط از اون بخوایم جوری غافلگیرمون میکنه و جوری اتفاقات و شرایط رو جلوی راه ما قرار میده که هیچکس و هیچ چیز نمیتونه این کارو بکنه

        همه ما باید سیر تکاملیمونو طی کنیم و من باتوجه به آگاهی های هر مرحله تصمیم گرفتم و عمل کردم و قطعا ما هر چقدر ایمانمون بیشتر باشه آرام تر باشیم خداوند هدایتمون میکنه به مسیرهای درست

        اینو درک کردم‌هرکدوم از ما با افکارمون خالق زندگی خودمون هستیم و هیچ عامل بیرونی وجود نداره و خدا هم اینو در اختیار ما گذاشته که با افکارمون زندگیمونو بسازیم و انصافا یکم که بهتر فکر میکنیم خدا 100 برابر نتایج عالی بهمون میده

        بازم ممنونم از شما و امیدوارم به لطف الله مهربان فقط توکلمون به خودشو از دست ندیم و فقط از‌خودش بخوایم که کمکمون کنه و قطعا درخواست مارو بی جواب نمیذاره

        سپاس از همراهی شما

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      امیر اسکندری گفته:
      مدت عضویت: 2349 روز

      سلام جناب علیزاده ممنونم بابت کامنتتون

      این کامنت شما از سال 1401 هست تقریبا یکسال و نیم ازون موقع گذشته و احتمالا نتایج شما در مورد قانون سلامتی خیلی فرق کرده

      سوالی که دارم اینه که آیا دوره قانون سلامتی برای درمان کیست هم مفید بود یا با جراحی رفعش کردین ؟

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        یوسف علیزاده گفته:
        مدت عضویت: 2040 روز

        سلام دوست عزیز

        امیدوارم حالتون خوب باشه

        خداروشکر میکنم بعد از این مدت کامنتی که گذاشتم رد پای خوبی برای خودم و دیگر دوستان بوده

        دوست عزیز در مورد قانون سلامتی باید بگم که نتایج خیلی عالی بدست آوردم و از استاد بسیار ممنونم که این دوره رو واسمون آماده کردن

        در خصوص کیست باید بگم که من با لطف خدا و جراحی از بین بردمش البته که قانون سلامتی در تسریع روند بهبود بسیار مثمر ثمر بود و خیلی زود دوره نقاهتو طی کردم ولی در اصل چیزی که باعث شد بهبود پیدا کنم ذهنم بود، چون با تحقیق و دیدن نشونه ها و توکل به خدای بزرگ حرکت کردم و به ایمانم جامه عمل پوشوندم و به خودم میگفتم که من قطعا بهتر و بهتر میشم که خداروشکر این اتفاق افتاد و الان خیلی عالی هستم؛ پیشنهاد میکنم شما هم با توکل به خدا و دیدن نشونه ها حرکت کنید و در جهت بهبود قدم بردارید

        بازم ممنونم در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1054 روز

    1403/10/13روز180

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد ومریم عزیز و دوستان گل

    خدایا شکرت یک روز فوق العاده ایی و گذروندم

    اتفاقات عالی پشت سرهم داره برام رقم میخوره امروز یک دوستی برای پروژه اش منو دعوت کرد به دفترش و کلی با حال خوب ایده های جدید مطرح شد بعد منو به شام دعوت کرد و دوباره کلی احساس خوب رقم خورد خدایا شکرت

    امروز دوباره یک دوستی صحبتهای فوق العاده ایی برام کرد و کلی دلگرمی برای کارم و تصمیم بهم داد و قشنگ میفهمیدم خدای مهربونم دل هارو برای من نرم کرده و من اول توی دلم از خدا تشکر میکردم و بعد از دوستانم تشکری جانانه میکردم خدایا شکرت

    امروز یه حرکتی زدم که هنوز هنوز خودم توی شوک هستم ازاینکه عزت نفس من اینقدر رشد کرده و اینقدر واضح الهام قلبی ام و شنیدم و جسارت عمل کردن بهش و پیدا کردم .

    من این روزا دارم تصمیم میگیرم که برم مجری پروژه ساختمانی بشم قبلا میخواستم سرپرست بشم و چندتا پروژه که بررسی میکردم میدیدم اصلا شرایط مناسب کارگاهی و ایمنی وجودنداره و خیلی سخته و میگفتم راهی که سختی داره راه الهی نیست و سپردم دست خدا و خدا اجازه نداد من وارد اون شرایط و مدار بشم

    تا اینکه امروز اومدم توی گروه مهندسین فقط سرپرست و مجری هستن دیدم دوباره آگهی گذاشتن گفتم ببینم شاید ایندفعه گزینه مناسبی باشه اما یدفعه گفتم نه من یک بار تلاش کردم و خدا به من گفت این مسیر و نرو

    و همین مسیری که میخوای خودت مجری بشی و پیگیری کن گفتم چشم بعد دوباره یه صدای خیلی بلندی بهم گفت کلا توی شهر ما 2یا3تا خانم هستن دارن به عنوان مجری کارمیکند ومن هم اضافه میشم به اینها

    خلاصه طبق قوانین ملی ساختمان باید کارگاه ها تجهیز بشن ولی من طبق تجربه ایی که داشتم میدیدم اصلا توجه ایی به این مباحث تجهیز کارگاه و ایمنی نمیشه درحدی که یه مهندس امکانات برای گرم کردن غذا نداره یا سرویس بهداشتی هم نیست و…

    توی گروه حدود700نفر که فقط مهندسان مجری و ناظر هستن اون الهام قلبی با صدای بلند به من گفت تو باید این تجربه خودتو بنویسی و این فرهنگ سازی و جا بندازی تو به عنوان یه مهندس باید احساس لیاقت و ارزشمندی کنی نه اینکه به پست ترین و بدترین امکانات تن بدی اینقدر این صدا بلند بود که تنم داشت میلرزید که داشتم یه متن طولانی منطقی و منتقدانه رو مینوشتم چون یه استرسی میومد سراغم که چه فایده داره کسی به حرف تو اهمیت نمیده اینکه خودتو توی شهر و جامعه مهندسی خراب نکن و….

    اما من نوشتم و ارسال کردم اینجا بود که فهمیدم چقدر جسور شدم چقدر عزت نفسم رشد کرده که راحت میتونم چیزی که حقم هست و راحت بیان کنم و ازکسی نمیترسم حتی از بالاترین رتبه ها چون حقیقت محض و داشتم میگفتم

    استاد الانکه مینویسم خیلی شوک هستم هنوز باورم نمیشه بالای 100تا مهندس حرف منو تصدیق کردن و نظر نوشتن موافقت کردن که این فرهنگ سازی ایجاد بشه .

    و چقدر احساس خوبی داشتم که این اعتماد به نفس و داشتم که حرفمو بزنم توی جایی 700نفر میخونن و این پیام من میمونه توی این گروه و خوشحال بودم که تاثیرگذار بود

    خوشحالم ازاینکه دارم برای خواسته هام تلاش می‌کنم .

    دوباره نجواها میومد سراغم که تو داری همه چیز گره می‌زنی به شرایط بیرونی و کارگاه و …

    اما نشستم باخودم حرف زدم گفتم این حرف‌هایی من زدم این بوده که من به عنوان یه مهندس ارزشمند و لایق هستم . که این فرهنگ سازی توی شهرم اتفاق بیفته من روی خودم کارکردم و جسارت نشون دادم که حداقل حقمو بیان کنم تا جهان و خدای مهربونم مسیرهارو هموار کنه

    خدایا منو هدایت کن به راه کسانی که نعمت دادی نه راه آنانی که غضب کردی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2470 روز

      به نام خدا

      خدایا شکرت

      سلام

      دقیقاً همینه

      چرا ما نباید نظر خودمون را بیان کنیم ؟؟؟

      چون ما از بچگی تحقیر شدیم

      و این تحقیر شدن ها در همه ی

      جنبه های زندگی مون تاثیر گذاشته

      همین که حرف خودتون رو زدید با وجود نجواها خودش موفقیت است دوست خوبم

      به خودت افتخار کن

      من هم خیلی تمرین کردم این جسارت کردن ها رو

      درسته اولش همه با نظرات من مخالف هستند ولی باید گفته شود

      یعنی اونقدر حرف نزده ام که موقعی که نظرم را به همسرم می گفتم

      ایشون می گفت مگه تو هم نظری داری ؟؟؟!!!!!

      مگه تو هم چیزی هست که دوست داشته باشی ؟؟؟!!!!

      ولی کم کم به لطف خدای مهربان

      اوضاع درست تر شد

      وقتی جسارت در نظر دادن را نداریم

      جسارت در هیچ کاری را نداریم

      یعنی کم کم قانع می شویم به اوضاعی که هست

      به لطف خدای مهربان کم کم فهمیدم این خودم هستم که شرایط و اتفاقات خودم را رقم می زنم و هیچ کس و هیچ عامل بیرونی دخیل نیست

      بعد کم کم با کار کردن روی خودم

      جسارت هام بیشتر شد

      من از کم شروع کردم .مثلا یه مراسم های اشتباهی در جامعه هست که

      من تمومش کردم

      اولش یه کم سخت بود ولی من تمومش کردم

      مثلاً برای عروسی رفتن همه باید بروند آرایشگاه من تمومش کردم

      حالا قبلاً هم خودم هم از اون دسته بودم ولی گفتم نظر دیگران مهم نیست الان براحتی خودم رو درست می کنم اصلأ خودمو اذیت نمی کنم

      مژه بکارم یا ناخن بکارم ووو

      اصلا

      اولش همه نگاه می کردند ولی وقتی خودت با درونت اکی هستی هیچ کسی نه نظری می دهد مثل الآن من و نه ناراحت میشه

      خدایا شکرت

      وقتی جسارت در کارهای کوچک در مورد خودم و زندگیم را دیدم درست شد جسارت در کارهای بزرگتر هم ((البته برای ذهن من وگرنه کارهای بزرگی وجود ندارد برای من و ذهنم

      بزرگ است ))) کم کم جسارت و شجاعت داشتم و اونها هم درست شد خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3241 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی و خانم شایسته

    سلام دوستان همفرکانسی

    در همان ابتدای فایل استاد به نکته طلایی اشاره می کنند که خبرنگار از جاشوا سوال نامناسبی می کند که روان او را به هم بریزد ولی این کسی که قوانین را می داند خودش را نمی سپارد به این مسائل و سعی بر این دارد که خودش را کنترل کند.

    و این نکته ای است که الان برای خودم رخ داده است به یک تضادی برخورد کرده ام بنابراین به جای اینکه بخواهم تمرکز خود را از روی کار کردن بر روی قوانین بر دارم و احساس خودم با بد کنم باید این قانون را به خودم متذکر شوم که با بد کردن احساس خودم اتفاقات بد بیشتری وارد زندگی من می شود و این یک قانون لایتغیر است که باید و باید به آن توجه کنم.

    پس باید با تمام توان خودم به این قانون عمل کنم که احساس خوب=اتفاق خوب

    این یک قانون است یک قانون بدون تغییر.

    و در ادامه جاشوا به نکته جالبی اشاره می کند که:

    من یک آدم متفاوتی هستم و آدم نیستم که بنشینم و گریه کنم. بلکه از جای خودم بلند می شوم و ادامه می دهم.

    الله و اکبر

    این همان کاری است که من باید ادامه بدهم

    من یک انسان متفاوتی هستم

    البته نه به این معنی که من الان شکستی خورده ام ، به نه این دلیل که به یک تضادی برخورد کرده ام. اما من یک انسان متفاوتی هستم که از دل تضادی که به آن برخورد کرده ام کلی باگهای ذهنی خودم را دارم پیدا می کنم

    استاد بارها به این نکته توجه کرده ام که جهان آینه خودم من است و هر آنچه را که نشان می دهد نتیجه باورهای من است.

    اگر من الان به چیزی رسیده ام که دوستش ندارم این را خودم برای خودم ساخته ام با باورها و افکار خودم .

    پس باید و باید و باید روی خودم کار کنم و کار کنم و کارکنم و این باورهای مخربی را که دارم تغییر دهم و همین.

    آخ آخ چه نکته ریزی داشت

    من به خودم توجه داشته باشم که چقدر رشد کرده ام و از کجا به کجا رسیده ام و به دیگران و تشویقهاشون کاری نداشته باشم.

    دقیقا همین است . من خودم را با خود قبلی خودم مقایسه میکنم شرایط خودم خیلی بهتر شده است و این نشانه رشد من است.

    من همه اتفاقات بیرون را نشانه افکار درون خودم میدانم و همین باعث شده است که اگر اتفاق خوبی می افتد خودم را تحسین کنم و اگر به تضادی برخوردم به این فکر کنم که چه باوری داشته ام که این اتفاق برای من افتاده است و سعی کنم آن باور ها تغییر بدهم و ترمزهای خودم را پیدا کنم.

    الان جایی در زندگی خودم قرار گرفته ام و در یک مقطعی از زندگی خودم قرار گرفته ام که خودم باید با خودم مبارزه کنم و خودم باید با باورهای نادرست خودم مبارزه کنم و خودم با مقاومت های ذهنی خودم مبارزه کنم.

    الله اکبر

    چقدر این فایل برای من بود. چقدر این فایل استاد مثل همیشه و همیشه فقط از قوانین گفت و چقدر این قوانین برای من یادآوری شد. خدای من شکرت شکرت شکرت.

    کسی اینجا نیست که من را بلند کنم و من فقط خودم خودم را بلند کنم.

    چقدر عالی بود.

    همین را من امروز به خودم گفتم که باید و باید و باید روی این ترمز ذهنی خودم کار کنم و باید و باید آن را تغییر دهم و به قول استاد خودم خودم را از زمین بلند کنم.

    من باید خودم خودم را تغییر دهم و من اون کسی هستم که باید خودم را از زمین بلند کنم.

    من منتظر هیچ منجی و پایه ای نیستم خودم و فقط خودم اینکار را انجام میدهم .

    من تمام تلاش خودم را می کنم و سمت خودم را انجام میدهم و این را با تمام توان انجام می دهم.

    این هم از آن نکات طلایی بود و هست

    که شما باید فقط سمت خودتان را انجام دهید و به دیگران کاری نداشته باشید و این از همان باورهای توحیدی می آید

    شما فقط سمت خودت را انجام بده، خدا سمت خودش را میداند که چکار کند.

    نکته دیگر نتیجه گرا نبودن است

    شما سمت خودتان را انجام دهید و به این کاری نداشته باشید که نتیجه چه می شود مهم این است که من تلاش می کنم که خودم را بهبود ببخشم.

    بهبود هر روزه من یک نشانه خوب از پیشرفت من است.

    خدایا شکرت

    من باید و باید و باید فقط روی خودم کار کنم و خودم را بهبود ببخشم.

    الهی شکرت بابت درک مجدد من از قوانین و یادآوری قوانین

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 807 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    روز183

    فایل الگو برداری از افراد موفق (3)

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    طس ۚ تِلْکَ آیَاتُ الْقُرْآنِ وَکِتَابٍ مُبِینٍ﴿١﴾

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    طاء، سین. این آیاتِ [با عظمتِ] قرآن و کتابی روشنگر است (1)

    2

    هُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ ﴿٢﴾

    [که سراسر] هدایت کننده [انسان ها] و برای مؤمنان مژده دهنده است. (2)

    3

    الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ ﴿٣﴾

    همانان که نماز برپا می دارند و زکات می پردازند، و قاطعانه به آخرت یقین دارند؛ (3)

    4

    إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ ﴿۴﴾

    به راستی کسانی که به آخرت ایمان ندارند، اعمال [زشتشان] را در نظرشان آراستیم، پس همواره در حیرت و سرگردانی اند، (4)

    5

    أُولَٰئِکَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِی الْآخِرَهِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ ﴿۵﴾

    اینان کسانی هستند که عذاب سختی برای آنان است و بی تردید آنان در آخرت زیانکارترین [مردم] اند. (5)

    6

    وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ ﴿۶﴾

    یقیناً تو قرآن را از نزد حکیمی دانا فرا می گیری.

    استاد این فایل بینظییییر و واقعا هم شما و هم جاشوا

    تحسین بر انگیز هستین

    یعنی بخدا قلبم چنان باز شده با کلام شما که وحی منزل است و مصاحبه این بوکسر که کاملا از روی توحید و کار کردن روی خودش بوده که فقط می‌تونه اینقدر با آرامش و حس و حال خوب خیلی عالی صحبت می‌کنه و امیدش بیشتره به موفقیت و من واقعا شیفته این اعتماد به نفس و عزت نفسشون شدم و با تمام وجودم فقط میتونستم تحسینشون کنم

    یعنی بخدا چنان رابطه قلبی با این فایل در درونم برقرار شده بود که فقط خدا می‌دونه

    و اگه باز هم هزار بار گوشش بدم بازم چیزهای بیشتری ازش یاد میگیرم

    من فقط باید بتونم روی زیبایی ها و نکات مثبت خودم و اطرافم و عزیزانم و هر کسی که تونسته به یه موفقیتی برسه تحسینشون کنم و لذت ببرم

    تا به احساس خوب برسم که قانون جهان

    احساس خوب اتفاقات خوب است

    من باید بتونم هیچ وقت خودم و کسی را قضاوت نکنم سرزنش و خودخوری ممنوع کنم

    احساس گناه ممنوع .

    اره الهام خانم تو کلام خیلی راحته بیای بنویسی ولی باید بتونی در عمل هم اقدام کنی

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    استاد با تضاد مالی که برای زندگی مون پیش اومده

    من فقط میتونم سپاسگزارتر باشم

    چون تو لحظه های شیرین زندگی دیگه من خیلی باید بی معرفت باشم که ناشکری کنم

    که اونم باز خیلی اوقات بوده حتی تو شرایط خوب هم حالمون خوب نبوده

    دیگه واقعا ته بی معرفتی بوده

    ولی الان که دارم روی خودم و قانون کار میکنم .باید اجرای توحید در عمل داشته باشم

    باید تو این شرایط سخت بتونم ذهنم رو کنترل کنم

    باید بتونم نعمت‌های زندگیم رو ببینم پ با تمام وجودم برای تمام نعمت‌هایی که داشته ام و الان هم کلی نعمت و ثروت و فراوانی تو زندگیم هست رو ببینم و شکر گذار باشم

    بتونم توجهم رو روی زیبای ها بزارم

    توجه به کوچکترین نکته مثبتی از یا نون سنگک که از دستان خداوند وارد زندگی ام میشود لذت ببرم و شکر گذار باشم

    الان تو این فرصت طلایی زندگی ام باید بتوانم موفقیت های افراد رو تحسین کنم با دل پاک و خلوص نیت

    باید در این شرایط از کوچکترین چیزهای زندگی ام لذت ببرم

    باید در این شرایط که موهبتی در زندگی ام هست یک پله برای رسیدن به موفقیت در خودم ایجاد کنم

    بخدا که تا همین الآنم در این دوسال با وجود این تضاد کلی برام خیر و برکت و فراوانی و رحمت و برکت خدا بوده

    با این تضاد من تونستم حرکت کنم

    تونستم از کارهایی که خداوند هدایتم می‌کنه روی توانایی هام بیشتر تمرکز کنم و رشد و پیشرفت داشته باشم

    آدمی هم نبودم کت بشینم سفره دلم رو پیش افراد حتی نزدیکم باز کنم

    اصلا نخواستم کسی دلش برام بسوزه

    یعنی بخدا اصلا این روحیه با درون من هم خوانی نداشت

    هیچ وقت نخواستم بشینم پیش بقیه بگم مسائل زندگی ام رو

    یعنی بقول شما استاد حالم بد میشه از خودم

    که یکی بخواد برام دلسوزی و ترحم کنه

    بارها شاید شده با سیلی صورتم رو سرخ نگه داشتم ولی نزاشتم حتی بچه ها متوجه بشن .

    خدارو شکر همسرم هم اینجوریه

    اونم اصلا دوست نداره کسی از بیرون براش دلش بسوزه

    من فقط اعتماد میکنم به هدایت پروردگارم

    چون این پلن خداوند بهترین پلن هست برای من

    و با وجود این تضاد ما داریم موفق میشیم که تو پارکینگ خونمون باشگاه بزنیم برای شخص خودمون

    و تا الآنم کلی نعمت و برکت برای باشگاه رسیده

    کلی انگیزه میگیریم که باید توجهمون رو از روی ناخواسته ها برداریم

    و بزاریم روی زیبایی ها و بهبود خودمان

    و ایمان دارم که خداوند هیچ وقت دیر نمیکنه

    من به خدا توکل کرده ام و ایمان دارم

    پس ما باید روی خودمان کار کنیم و خودمان را بهبود بدهیم

    و خلا ذهنی ایجاد کنم که هدایت های خداوند را بهتر دریافت کنم

    چون خداوند در هر لحظه در حال هدایت من است پس من باید با هدایت های خداوند هماهنگ باشم

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    هرآنچه دارم از آن توست

    تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت

    من باید بتوانم ذهنپ را در هر شرایطی کنترل کنم

    واقعا افرادی بودند که وقتی ما در شرایط خوبی بودیم هم چشم دیدن نداشتند ولی من اون موقع از قانون هیچی نمی‌دونستم و شرک داشتم و فکر میکردم چشم زخم وجود داره و از این چرت و پرتها ..

    که خداوند لطف بزرگی در حقم داشت و منو به بهترین دستش در زمین با استاد عزیزم آشنا کرد .

    و من هر بار دارم بهتر و بهتر میشم .

    و این کار تا ابد ادامه دارد …

    باید تعهد و استمرارم را روی کار کردن روی قانون جهان بیشتر کنم

    واقعاً متوجه شدم با این تضاد دنیا به آخر نرسیده و ما کلی درس عالی در این تضاد یاد گرفتیم

    یاد گرفتیم که با کسی شریک نباشیم

    یاد گرفتیم قانون تکامل رو دور نزنیم و رعایت کنیم هر لحظه و هر قدم

    یاد گرفتیم تحسین کنیم موفقیت های دیگران رو

    یاد گرفتیم فقط تمرکز کنیم روی بهبود شخصیتی خودمان

    یاد گرفتیم مدیریت بهتری روی کار و فروش و مشتری داشته باشیم

    یاد گرفتیم که هر لحظه تسلیم پروردگارم باشیم

    یاد گرفتیم با احساس خوب اتفاقات خوب هم رخ میدهد و برعکسش

    یاد گرفتیم که دلسوزی و ترحم و نداشته باشیم

    یاد گرفتیم که هم برای خودمان ارزش قائل باشیم و هم برای دیگران

    یاد گرفتیم که در رفتار و عملکرد یکی باشیم

    خودمان باشیم ماسک نداشته باشیم

    همه چی بخدا که توحیده

    خدایا شکرت که یادم دادی فقط روی تو حساب باز کنم ن هیچ عامل بیرونی

    خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری

    خدایا شکرت که اگه یه ذره حس حسادت در درونم هست برای رشد و پیشرفت و ترقی خودم ازش باید استفاده کنم

    باید بتونم در هر شرایطی توحیدی عمل کنم

    مغرور نباشم

    خدایا شکرت

    برای دل خودم زندگی کنم

    خدایا شکرت استاد بخدا این روزها در احساس بد موندنم حتی در شرایط سخت شاید به یه زمان خیلی کمی رسیده که بخوام در احساس بد بمونم اینم لطف خدا و کار کردن مستمر روی خودم بوده

    واقعا بعضی وقتها آدم یادش میره

    ولی وقتی در موقعیت قرار گرفتی و متوجه حال خودت میشی میفهمی که نه دیگه از درون تو اصلا این خبرا نیست تو نمیتونی خیلی در احساس بد بمونی

    یعنی سریع درون آدم بهش آلارم میده

    داری میزنی جاده خاکی

    برگرد برگرد برگرد

    والای خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم

    هر اتفاقی بیوفته میگم الخیر و فی ما وقع

    و واقعا ته اتفاق به نفع من میشه و کلی حال دلم عالی میشه

    بخدا همه چی کنترل ذهنه

    استاد هم داره اینو تو تمام فایلها و دوره ها فریاد میزنه

    و بخدا که همه چی کنترل ذهنه

    استاد من دیروز تو تمرین ستاره قطبی خواستم اتفاقات خوب برای همسرم بیوفته

    با اینکه چک داشت و باید تکمیل میشد

    من فقط روی خدا حساب باز کردم و رها کردم

    ظهر که همسرم اومد گفت چکم نزدیک بوده برگشت بخوره که امروز هم تعطیل بود و دو سه روز جلو ی تمام حساب‌هاش مسدود میشد

    گفتم توکل بر خدا خدا بزرگه خودش دل ها رو نرم می‌کنه و پولتو می‌رسونه

    مشتری انشاالله بدهی هاشون رو پرداخت می‌کنند و داشتم بخودم دلگرمی میدادم و دیگه رها کردم رفتم کارگاه و اونجا کلی لذت خوب خدا مهمونم کرد

    ظهر همسرم که اومد خونه گفت باورت میشه صاحب شرکت همونی که همسرم چک دستش داره و چک باید پاس می‌شده براش ما بقیه پولو زده به حسابم تا چکم تکمیل بشه و برگشت نخوره

    همسرم داشت می‌گفت خیلی مرد خوبیه و بزرگواری کرده

    گفتم درسته ازش تشکر کنیم ولی در نهایت کار خدا بوده

    این خود خدا بوده که هواتو داشته و پل اون بنده خدا رو نرم کرده که خودش بیاد ما بقیه پول رو واریز کنه به حسابت و مبلغ چک پر بشه

    باید از خدا تشکر کنیم

    همه کاره خداست اینا دستان خوب خدا هستند در مسیر زندگی ما

    من باید از این لطف خداوند شاد باشم ‌ تشکر قلبی کنم

    که از جایی که فکرشو نمیکنی بهترین پلن ها رو برات میچینه

    پس من چطور بی معرفت باشم و این لطف پروردگار را نادیده بگیریم و قدرتشو به خلق خدا بدم

    خدایا بی نهایت از ت متشکرم

    جان جانانم فقط روی تو حساب باز کرده ام

    کمکم کن که روند تکاملی را درست طی کنم

    و در هر لحظه اجرای توحید را در عملم حفظ کنم

    از هر خیری از تو بهم برسد من سخت فقیر و نیازمندم

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: