این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/10/abasmanesh-11.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2021-10-22 05:15:292023-03-26 07:57:47الگوبرداری از افراد موفق | قسمت 3
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام من مهدی هستم و تجربه خودم رو در مورد شکستی که خوردم از لحاظ مالی و بعد اوضاع رو کنترل کردم توضیح بدم .
سال ۱۳۹۶ من و شریکم تمام پول هایمان را از دست دادیم و من از لحاظ مالی شدم منفی ۱۶۰ میلیون تومان بدهی و ماشین وانت آریسان و یک زمین ۴۰۰ متر در شهرک صنعتی با اسکله آهنی رو زده بودیم فقط آجر کشی مانده بود و دوستم هم ماشین پراید رو از دست داد تمام وسایل نجاری و ام دی اف شامل دستگاه برش ورق بر . چهار دست کامل وسایل برای نصاب ها هر دستی اون زمان ۹ میلیون تومان میشد
چند تا دریل تخریب زمین . کانکس و دفتر مون در کورش اهواز خیلی دفتر مون لوکس بود و قشنگ همه رو از دست دادیم . تازه ازدواج کرده بودم و به همسرم نگفته بودم ورشکسته شدم . هیچ حوصله نداشتم از داخل به شدت فشار بهم می آمد از لحاظ روحی روانی از دوستم هم جدا شده بودم و خیلی به ما فشار می آمد همین روزهای اول ازدواجم بود که رفتم در مغازه ماکارونی بگیرم در خانه که رسیدم پای سمت راستم داشت بی حس میشد سریع با مشت زدم به پایم و گفتم مهدی به خاطر پول خودت رو فلج نکن و پام خوب شد و ادامه دادم بعدکم کم همسرم فهمید طی یک ماه بعد دیگه فهمید من ورشکسته شدم و هیچ پولی ندارم خانواده خودم هم فهمیدن اوضاع از لحاظ روانی سخت تر شد همسرم قاطی کرده بود درهای خانه رو محکم می کوبید صورتش پر جوش شده بود و بار فشار همسرم رو هم باید تحمل می کردم این جا خیلی سخت شد اوضاع خیلی سخت شد حرف زشت بهم میزد خانواده خودم هم نگاه سنگینی بهم داشتن خب این وضعیتی بود که داشتم حالا از این جا به بعد داستان کنترل خودم رو می خواهم بگم آقا من در این شرایط خوشبختانه داشتم با استاد عباس منش کار می کردم و این جا خیلی به من کمک شد چون بلد بودم چطوری کنترل کنم فایل هارو گوش کرده بودم و تنها نبودم سایت عباس منش رو داشتم تازه هم عضو شده بودم بشدت هم عاشق مسیر موفقیت و شادی بودم و حرف های استاد عباس منش خیلی به دل می نشست این جوری بگم آگاهی داشتم و این جا من با سالهای گذشته ام خیلی متفاوت تر عمل کردم عالی بود سالهای گذشته کوچکترین موضوعات من رو ماها درگیر می کرد و این جا چون به منبع عظیمی دست پیدا کرده بودم راحت تونستم روزهای سخت رو آرام آرام به روزهای معمولی بیارم الان ۶۰ میلیون تومان از پول هارو دادم و صد میلیون البته شاید کمتر نود میلیون دیگه بدهی دارم و به امید خدا این پول هارو هم میدم خدا میدونه توجه به نکات مثبت و سایت عباس منش کتاب راز و خانم استر هیکس چقدر تو زندگی من تاثیر داشتند رابطه خودم و همسرم خیلی خوب شده خیلی خیلی زیاد و یه پسره دو ماه دارم با شریکم هم دوباره کاررو شروع کروم هفته آینده سی میلیون تومان پول میاد دستم که بیست پنج میلیون از صد میلیون بدهی رو میدم این هم باز یه خبر خوب که خواستم بگم . ( بچه ها واقعا به خودم صد میدم خیلی خوب عمل کردم بحران رو )
یه موضوع دیگه این بود خواهرم با دامادمان حرفشان میشه و خانه میره به تشنج و ناراحتی شدید
اون موقع داخل قانون جذب و مثبت اندیشی نبودم داخل یه دنیای دیگری بودم البته این رو بگم جای دیگری داشتم روی خودم کار می کردم این تونستم دامادمان را که سه تا چهار سال این داستان طول کشید نفرین نکنم حتی برای یک بار داخل حمام آب حمام مثل مذاب میشد این قدر از دستش ناراحت بودم ولی هیچ وقت نه تو جمع نه تو خلوت خودم نه تو ذهنم نفرینش نکردم و مرتب براش دعای خیر می کردم حتی برخلاف بدنم و مغزم دوست نداشت دعا برای ایشون انجام بدم ولی من مرتب دعای خیر انجام میدادم .
برای همسایه روبه رویمان هم سال ها پسرش و بعضا مادرش و برادرش خیلی رفتار های بدی داشتند سالی دو سه بار ی دعوا می کردیم بعد داخل سن دبیرستان بودم نمی دونم چی شد از مسجد یاد گرفتم یا از تلوزیون .خلاصه شروع کردم براشون دعای خیر کردم
و این کار رو سالها ادامه دادم روزانه هفته گی فقط دعا می کردم و رنجش از این همسایه خیلی خیلی کم شد و موفق شدم بچه ها این همسایه مان خیلی رفتار شون بد بود من نمی خواهم توضیح بدم و یک موفقیت بزرگ بود برای من .
مرگ پدرم که هنوز سالش هم نشده تونستم خیلی عالی کنترل کنم. آرامش رو در تمام لحظات داشتم
و یک موفقیت بود البته این جا چهار سال عضو سایت عباس منش بودم و اطلاعات زیادی داشتم استاد کودک یک سالش رو از دست داده بود و تونست ظرف یک هفته برگرده سر کلاس های و اوضاع رو جمع کنه خیلی خیلی من از استاد عباس منش ممنونم بابت تمام کلیپ ها چه رایگان چه محصولات همشون به من خیلی کمک کردن تا من شخص دیگری بشم .
وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿٢٠١﴾ و گروهى از آنان میگویند : اى پروردگار ما ! به ما در دنیا نیکى و در آخرت هم نیکى عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار
سلام سلام سلام به اساتید عزیزم و همسفرای ارزشمندم
ابتدا نکات فایل رو می نویسم و بعد تجربه خودم رو
الگوبرداری از افراد موفق 3
نگاه حسادت⬅️ آخیش دلم خنک شد یکبارم بلا سر تو اومد … اینا به هیچ جا نمیرسن… این حس رو ایگنور کنیم به نور و انگیزه برای حرکت
من ادم متفاتی هستم و آدمی نیستم که برم بشینم گریه کنم… این همه انفاق خوب رخ داده چرا اینا رو نبینم و فقط اون شکست رو ببینم… این نامردی در حق خودم و خدا… اونم یه اتفاقی که به ظاهر بد و درونش گنج هماهنگی فرکانس مثال کشتی و باد و تنظیم زاویه هماهنگ با جهت باد برای سرعت حرکت در قرآن… من بابد به نور توجه کنم و نور رو گسترش بدم… یادم باشه توجه به تاریکی به هر علتی حراااااامه…
اگه کسی حسودی می کنه، ازش قدرت بگیرین برای بهتر شدن… به اندازه پشیزی دیگران در زندگیمون تاثیری ندارن… عاقبت امور فقط دست خداست… اگه یه ذره شاکر باشیم، یه عالمه نکات مثبت تو زندگیمون هست…
شما باید بتوانید انسان های موفق رو تحسین کنید چون باعث گسترش نور میشه… اگه کسی به این نقطه رسیده که شده رئیس جمهور ایران، لایق بوده… باید به نورش توجه کنم، تاریکش رو خدا اعلم و به من ربطی نداره… باید ذهنم رو تربیت کنم برای تحسین موفقیت انسان ها… این همون چیزی که پاداشش میشه حظ عظیم که فقط برای قارون به کار رفته…
تفاوت افراد موفق و ناموفق: به جای نگاه کردن به مشکلات نگاه می کنن به فرصت ها
انسانی که خلأ نداره، ارزشمندیش رو به کمربند و لایک دیگران و نظر دیگران گره نمیزنه که… اصلاً بقیه مهم نیستن… نتایج نشون میده که آیا تو عمل، مرد عمل هستیم یا فقط چند تا جمله قشنگ می زنیم؟؟… مهم اینکه من روی خودم کار کنم و بهتر و بهتر بشم و کاری به بقیه نداشته باشم… و باور دارم و باور دارم که موفق میشم…
من پشیمون نیستم… تجربه کسب کردم… احساس گناه، بدترین احساسِ… گفت و گوهای درونت چه جنسی داره؟؟… من دوباره می تونم قهرمان جهان بشم… تو دل این داستان، این یک فرصته…
به جای احساس شکست خوردن، قدم برداریم… انگیزه بگیریم…
سه رفتار در برابر شکست:
1. با یه ماده خارجی مثل مشروب و … ذهنشون رو منحرف کنن و اروم کنن
2. منتظرن کسی بیاد بلندشون کنه (فرد خارجی)
3. من منتظر کسی نیستم که بیاد منو بلند کنه
اینا بحث توحیدی… همه چی توحید
من به روند تکاملم اعتماد می کنم، نتیجه هر چی که باشه چه خوب و چه بد، بهش اعتماد می کنم… عاقبت امور فقط دست خداست…
من کاری به رقیب ندارم… من به خودم و توانایی هام و نقاط ضعفم کار دارم که باید بهبود بدم…
این کمربندها و … بازاریابی
من دوست دارم رقابت کنم و بهبود پیدا کنم
معیارهای مردم که مهم نیست.. نفر اول بودن مهم نیست… طرف دوست داره بازی کنه و لذت ببره از اون کار… این القاب براش مهم نیست…
یکی از مهمترین پارامترهایی که نشون میده چقدر شخصیت شما رشد کرده ⬅️ چقدر نظر مردم داره برات کم اهمیت تر میشه
شکست قسمتی از بازی زندگی… مهم اینکه بعدش بلند شی…
اصل داستان: انرژی جنس خودشو گسترش میده… اگه به نور توجه کنی از همون جنس گسترش پیدا می کنه و اگه به تاریکی توجه کنی، از همون جنس گسترش پیدا می کنه… آلارم احساس مشخص می کنه که کدوم رو داری گسترش میدی…
نمی خوام قهرمان کاغذی باشم… اگه با رقیب ضعیف مبارزه می کردم و میبردم، اعتماد به نفس کاذبی پیدا می کردم ولی الان نقاط ضعفم رو پیدا کردم و می تونم تقویتش کنم…
در تضادها اولش طبیعی که احساسات بد رو تجربه کنی ولی طبیعی نیست که در اون احساس بمونی... هی این زمان ایگنور کردن کوتاه تر بشه… من آدم آهنی نیستم که…
تجربه های خودم:
25 خرداد که تضاد به ظاهر وحشتناکی برای همسرم اتفاق افتاد، خدارو شکر همون دقایق اول به فضل خدا، تونستم ذهنم رو کنترل کنم و خیلی راحت بتونم از زاویه ای به این اتفاق نگاه کنم که حالم بد نشه… و همش به خودم می گفتم این فضلی از ربم… و با دقت در این اتفاق تونستم پاشنه آشیل های خودم رو بکشم بیرون… و مهمترینش این بود که من احساس ارزشمندیم رو گره زده بودم به فداکاری و بدو بدو کردن برای دیگران و این فرکانس اتفاق های این چنینی رو برام خلق می کنه… و روش خیلی عالی کار کردم و دارم کار می کنم… بعد از کمی بهبودی حال همسرم، کارهایی که می تونست خودش انجام بده، به هیچ وجه انجام نمیدادم و به خودم یاداوری می کردم که اگر مجدد اون فرکانس ها رو ارسال کنم، قطعاً نتایج بدتر از این ها خواهد بود… و خدا رو شکر در این تضاد به فضل خدا خیلی خوب عمل کردم و به خودم با شجاعت نمره خیلی خوبی میدم… و با شجاعت به اطرافیانم اعلام کردم که به ملاقات همسرم نیان و تلفنی جویای حالش از مادرشوهرم باشن چون اینجوری راحت تر می تونستم حالم رو بهتر نگه دارم… و کلی درس های دیگه یاد گرفتم و کلی شخصیتم بزرگتر شد…
و به خودم افتخار کردم که سارایی که اینجور مواقع با احساس قربانی شدن، گوش زمین و زمان رو کر می کرد، الان به جایی رسیده به فضل خدا که نه تنها احساس قربانی شدن نمی کنه بلکه داره به چشم فرصت نگاه می کنه تا تنظیم فرکانسی کنه…
استاد عزیزم یکی از نعمت های بزرگ این تضاد برام این بود که:
تمرکزی دارم روی قرآن کار می کنم… و دلیلشم اینکه اون روزها قرآن و تفکر در آیاتش خیلی کمکم کرد … و خیلی برام لذت بخش بود… و عمیقاً دوست داشتم این لذت عمیق رو ادامه بدم… و الان به لطف آگاهی های قرآن، ظرف شخصیتم کلی رشد کرده… و از همه مهمتر تونستم اصول و خط قرمزهای زندگیم رو پیدا کنم و تلاش کنم که به هیچ وجه زیرپاشون نزارم… اصولی که تقریبا یکسال بود دوست داشتم مشخص کنم … ولی نمیشد… یا اگه بود اصول و خط قرمز اصلی نبود که به لطف قرآن این نعمت بزرگ رزقم شد.
و یکی از فضایل این تضاد این بود که دارم به لطف الله یکی از مسائل زندگیم رو ریشه ای حل می کنم و اونم رابطه ی عاطفی با همسرم است که باید تکلیفم مشخص بشه اونم نه با زور بیرونی بلکه با کار کردن روی خودم و شخصیتم و تسلیم جریان هدایت شدن…
استاد عزیزم بی نهایت ازتون سپاسگزارم الهی خیر و برکت جاری ترین باشه در زندگیتون
الان 2:52 بامداد هفتم شهریور مبااااارک …. که من دارم براتون پیام می نویسم
مررررسی از تحسین هااااات… خیلی قلبم رو منور کرد… بشارتی بود از ربم که وعده هاش نزدیکه
دادش ناصر یه خبر خوب بدم… نتایج این تمرکزی کار کردن روی قرآن و آگاهی های دوره بی نهایت ارزشمند لیاقت داره میااااد
اگه خاطرت باشه نوشته بودم که جریان هدایت گفته بود از مدرسه قبلی بیام بیرون… و مدیر موحد یه مدرسه دیگه ای بهم پیشنهاد همکاری داد و منم قبول کردم و بعد قلبم گفت که دخترم تو همون مدرسه قبلی بمونه …
دیروز که داشتم روی آیه های سخر و جلسه 5 قدم 3 کار می کردم، یکی از همکاران بسیار نازنینم تماس گرفت و پیشنهاد کاری خیلی بهتری رو بهم داد به عنوان مشاور در مرکز مشاوره کار کنم البته مشاوره درسی… و قلبم گفت قبولش کنم این همون جریان هدایته و باید تسلیمش بشم… اولش مقاومت کردم و گفتم که به مدیر مدرسه قول دادم بعد متوجه شدم که ایشون هم از اون مدرسه جا به جا شده و خود همین کمکم کرد که تسلیم جریان هدایت بشم و این همکاری رو قبول کنم
این اون شغلی نیست که من مدنظرمه ولی ایمان دارم که تو این مرحله قرار کلیدهایی رو بدست بیارم که در شغل آینده ام قرار قفل هایی رو باز کنه
و این قسمتی از رشد منه
و البته صد برابر راحت تر از تدریس تو کلاس و ازادی زمان بیشتر و آرامش بیشتری داری
داداش نمی دونی دیروز چقدر ذوووووق کردم از اینکه قانون جواب میده…
و یه نکته دیگه هم اینکه از اون موقع که من از طریق قران 5 تا اصل و خط قرمز برای خودم مشخص کردم… و تمام تلاشم رو دارم می کنم که هرگز زیر پا نزارم… محیط بیرونم داره تغییر می کنه…
اخلاق همسرم خیلی خیلی تغییر کرده و بهتر شده … بازم اون ایده آلم نیست و بهترش رو می خوام چون لایقشم … و خدایی که وهابه… اینم از درستی کارکرد قانون
نمی دونم جریان هدایت قرار چه معجزه هایی رو برام رقم بزنه
من اسم این ماه رو گذاشتم «شهریور مباااااارک»
قلبم میگه قرار کلی اتفاق های فوق العاده زیبا تجربه کنم و ملموسش از دیروز شروع شده
و یه نکته دیگه از همزمانی تماس همکارم با من و پیشنهاد کاری جدید برای مشاوره با پیام تشکر یکی از اولیاء سالی که گذشت
پیام داده بود که دخترش رو برده پیش «مشاور» و مشاور بعد از صحبت کردن با این دانش آموزم خیلی منقلب شده و اشک از چشماش جاری شده که یه بچه تو این سن چقدر درک خوبی از توحید داره… و چقدر مادرش رو تحسین کرده بود برای تربیت این بچه… و مادرش گفته بود که این اطلاعاتی که معلمش بهش یاد داده… خلاصه کلی ازم تشکر و قدردانی کرده بود… این هم نشونه ای بود برای قبول پیشنهاد همکارم برای مشاوره چون دقیقا این کلمه به تعداد زیاد در متن ایشون بود … و هم نشونه اینکه من می تونم تو این کار خیلی موفق عمل کنم … البته که اعتبار همه ی این عزت منحصر به خداست و همه ایده هایی که تو کلاس برای شناخت قانون از منظر قرآن به بچه ها یاد دادم، ایده های خودش بود و همه اولیاء بی نهایت تشکر کردن
خلاصه که نتایج و میوه های شیرین این تمرکز داره از راه میرسه
سلام به هم اهالی بهشت خدایا شکرت که توفیق دیدن این فایل و توضحیات استاد عزیز رو داشتم و فرصتی شد که دوباره بیام کامنت بنویسم و توجهه رو بزارم روی نکات مثبت .
ممنوت استاد که چقدر دقیق این مصاحبه برامون باز کردین و نکته به نکته بهمون گفتید همونطور که قران برامون تو بجث حجاب باز کردین و از مون خواستینکه در موردش فکر کنیم همونطور تو قران بارها و بارها گفته این نشان هایی هست برای کسانی که تعقل کنن .هیچ وقت یه مصاحبه رو به این کاملی ندیده بودم و به این زیبایی تشریح کردن نشنیده بودم سپاسگزارم از شما که خودتون توجهه تون به نکات مثبت و به ماهم کم مکنید که پا جای پای شما بزاریم ممنون از اون دوستی زحمت ترجمه این فایل کشید.
چه هم رمانی داشت این فایل چون به یه نکته داشتم توجهه میکردم تو ذهنم که چرا من دوست ندارم برم مغازه هایی که خیلی شلوغه در حالی که شما گفتین همیشه میرت جاهایی که خیلی شلوغه شاید یه کو وقتتون بیشتر گرفته بشه اما تحسین مکنید فراوانی و ثروت رو و چرا من نمیرم حالا برا خودم دلیل میاوردم وقتتم گرفته میشه اما دلیلشو پیدا کردم که این حسادت هست که چرا یه نفر یا یه شغل خاص اینقدر درامد داره ومن باید بتوانم تحسین کنم افراد اگر میخوام رشد کنم و دلیل اینکه اینجا مینویسم میخوام افکارم رو مانیتور کنم درس بگیرم حرکت کنم و استاد تحسین میکنم شما که همه افراد مه به موفقیت رسیدن چه بشناسید مثل اقای احمدی نژاد رو چه نشانسید مثل ریس جمهور الان رو ولی میدونید قانون رو که هرکسی هر جا هست جای درستی هست و ما نباید کار به بقیه شخصیت داشته باشیم وفقط تمرکزمون رو او قسمت موفقیت باید باشه اگر میخوایم ظرفمون بزرگ بشه تا حالا اصلا این نکته رو نمیدونستم که انسان موفق هم محمدرضا پهلوی تحسین میکنه هم اقای خامنه هم هیتلر رو و باید تربیت کنیم اگاهانه ذهنمون رو .و این که حسادت طبیعی هست و این هم مثل حس گرسنگی یا تشنگی یا شهوت همه دارن مهم اینکه من به چیش توجهه میکنم اینکه تبدیلش کنم به انگیزه یا توجهه به نکات منفیش وباز هم اینجایی که گفتین لطف خدا شامل حالم شده یه عده حسود دورم هستن واین دلیل میشه برای موفقیت بیشتر و این نگاه که به موضوع طوری نگاه کنیم که باعث پیشرفتمون بشه مثل نگاه جاشوا به مبارزی که به زعم بقیه شکست خورده بود ولی از نگاه خودش تجربه کسب کرده بود مثل نگاه امباپه موقعی تماشاگر رفتار جالبی باهاش نداشتن مثل نگاه استادم که باعث پیشرفتش هر روزش میشه که زندگی داشته باشه که من اصلا حتی فکرشو نمیتونستم بکنم که یه فرد بتونه اینطور بهشت تو این دنیا تجربه کنه به جای اینکه بگه هم منتظر من شکست بخورم یا گریه کنم اینم از اشناهایی ما .و اینکه تو زندگی همه ما نعمت هست به قول شما اگر یه کم مرد باشیم قبل ازاینکه سرمون ببریم بالا و به خدا از نداشته هامون بگیم سرمو بیاریم پایین و داشته هامون ببنیم و به قول خودتون شیطان میتونه ذهن ما رو تو بهشت اشیم به خاطر انگشت کوچیک پامون که به مبل خورده ما رو ناسپاس کنه و اینکه واقعا سپاسگزاری تو هر حالتی چه تو اوج خوشبختی باشیم چه تو اوج گرفتاری و نداری میتونه ما رو بالا ببره هر وقت میخوام به خودم یاداوری کنم شکر خدا رو یاد حرف روزا عزیز میفتم که به سیب تو یخچالش به سقف بالای سرش به پتوی رو تختش شکر میکرده تو اون شرایط باید عادت بدم چشمم رو که بتونه ببینه وذهنمو رو که درکش کنه.و در اخر همه فایل ها عالی هستن و پر از اگاهی البته با توجهه به مدارم و اینکه موقع شکست یا یک اتفاق بد همه به میریزن و اینکه خیلی از خودم نا امید نشم اینکه بتونم هر دفعه زودتر احساسم خوب کنم و اینو بدونم احساس خوب =اتفاقات خوب هی به خودم یاد اوری کنم و بدونم این اصله این تمام حقیقت هست که انتونی جاشوا بعد از یه تجربه به ظاهر تلخ تو بالترین سطح با وجود هفتاد هزار تماشاچی اینطور توجهه میزاره روی زیبایی ها و قوی جواب میده گفتن من و نوشتنش اسونه مثل اینکه بشینی بیرون تشک و بگی لنگش کن اونجا که به قول استاد تو این بزنگاها خدا سرند میکنه .
خدایا شکرت برای بودن تو این سایت خدایا شکرت برای این فضا که بتونی بشینی و رو خودت کار کنی برای خودت چون کسی غیر از خوذم نمیتونه من به خواسته هام برسونه .خدایا شکرت به خاطر استاد عزیز
بعضی فایل به قول سید علی خوش دل ادم خفه میکنه اگر ننویسه در موردش از بس که کل قانون داخلش مرور میشه و ادم به عین مبینه دلیل موفقیت افراد رو که چه ذهنیت دارن و اینم از اون فایل هایی که باید صد بار دیده بشه به قول خانم شایسته عزیز و لینو هم میزارم توی همون پوشه.
انشالله خدا بهم توفیق به عمل بده و عالم بی عمل نباشم .امین
سلام استاد عزیزم ،دلم برای آنلاین نگاه کردنتون یه ذره شده
این فایل به موقع به من رسید و اینجاست که هدایت و در لحظه پاسخ گرفتن خودشو به ما ثابت میکنه ،سپاسگزار الله ایم که قوانینش ثابت و همیشه میشه روش حساب کرد ،اخه خدا به این قشنگی کجا پیدا میشه روی کدوم آدم میشه مثل خداوند و قوانینش حساب کنی ،من که هر وقت روی آدمها حساب کردم چنان زدن توی گوشم که الان شدم یه پوست کلفت که هر وقت وسوسه روی آدمها حساب کردن میاد سراغم جای محکم سیلی ها کبود میشه و دردش یادم میاد
استاد عزیز من وقتی با فایلهای شما آشنا شدم و همش در مورد احساس و کنترلش به نحویی که در استرس و ترس و غم نمونه با اینکه اصلا درک نمیکردم این موضوع رو بسکه در زندگی روزمرم درگیر استرس و عصبانیت بودم ولی یه چیزی به من میگفت استاد درست میگه و فقط سعی کن بهش عمل کنی ،هر وقت به هر شکلی استرس میمومد سراغم زود این جمله استاد که انگار از یه قله میخوام بیافتم و دستم به یه بوته خار وصله و منطقیش کردم که بودن توی حس بد همچین شکلی داره ،هر بار با تمرین و یباد آوردن این مثال خودمو توی مود مثبت نگه میداشتم ولی تا زمانی دوره 12 قدم تهیه نکردم منطقش برام جا نیافته بود
اما بعد از دوره 12 قدم تازه میفهمم چطور احساس خودمو بهش جهت بدم تا توی حال بد نمونم و بیافتم توی جاده سرسبزه که گل و بلبل
یه مثال دارم از خودم که دوسدارم اینجا بنویسم
من چند ساله که درگیر یه پروسه بدهکاری شدم و یکی از مهمترین دلایل آشنایی من با استاد هم همین بود ،روزهای اول آشنایی با استاد بشدت بدهکار بود و حاصل زندگی 35 ساله من فقط استرس و نگرانی و حال بد بود ،هر روز من آشوب و ترس بود ولی همه چی عوض شده توی این سه سال و من فقط سعی کردم همین جمله استاد بهش عمل کنم حال خوب =اتفاقات خوب
طلبکارا میمومدن حسابی درگیری لفظی داشتیم و حتی گهگاهی چنان با تنش مواجهه میشدم که حسابی احساس نا امیدی بهم دست میداد ،اما ادامه دادم و هر روز بهتر میشدم توی شرایط سختی مثل دادگاه و حکم جلب قرار گرفتم و فقط جمله حال خوب اتفاقات خوب تو گوشم زنگ میخورد و اتفاقات بطرز عجیبی طوری پیش می رفت که به آسونی حل میشد و هر بار ایمان من برای کنترل احساسم در همچین شرایطی بیشتر میشد ،اخرین پرونده من یه خورده پیچیده شده بود و ظاهرا غول مرحله آخر بود و بشدت فکرمو درگیر میکرد ولی با توجه به باور قشنگی که ما خود خدایم مگه خداوند در مورد مسائل نگرانی داره باعث آرامش من میشد و مسائلی که قبلا حل کرده بود بیاد میاوردم که باعث میشد بیشتر حالم خوب بمونه
منم تمام تلاش خودمو انجام دادم و هر راهی بود برای حل مسئله پیش رفت و بقیشم سپردم به خدا و گفتم هر چی پیش بیاد خیره ،مگه میخواد چی بشه هر جا برم خدا هست و حواسش به من هست و شروع کردم به لذت بردن با پسرم ،با دوستام و از کارم
اتفاقی که افتاد اون مسلئه به آسونی حل شد و از یه راهی که اصلا فکرشو نمیکردم اوکی شد و باز هم ایمانم هزار برابر قوی تر
استاد الان میفهمم که میگین دقت به نکات مثبت اصل داستان یعنی چی ،اصلا ما آدما اومدیم توی این دنیا که لذت ببریم اصلا قرار ما با خدا از روز اول همین بود
چقدر این جمله منو آروم میکنه و باعث میشه با انگیزه بیشتری زندگی کنم
استاد عزیزم هر چی دارم از آرامش و حال خوب مدیون شمام ..واقعا خداوند هر وقت نگاه شما میکنه به خودش احسنت میگه ،منم دوسدارم مثل شما باشم یه الگوی بسیار موفق
با اینکه صبح تا شب رو خودم کار می کردم ، یهو اصلا یک جوری دچار دلسردی و افتِ انرژی میشدم که برام واقعا عجیب بود.
چون من فکر کرده بودم که خب ، الان دارم روزی مثلا ١۵ ، ١۶ ساعت رو خودم کار میکنم،
دیگه نباید به غیر از حال خوب ، انرژی بالا ، آرامش ، احساسات دیگه ای رو تجربه کنم…
اما همون استمرار و شبانه روز تو سایت بودن ( از ٢/۵ ماه پیش تا الان) باعث شده بود که ، تلاش کنم خودم رو از احساسات منفی بکشم بیرون و کم کم حالم رو بهتر کنم و انصافا موفق هم میشدم.
چون هی به خودم می گفتم اگه یکم حالت رو بهتر کنی ، بعدش دوباره یذره بیشتر و همینجوری ادامه بدی ، به احساس خوب می رسی.
اما امروز فهمیدم که بابا همه ناراحت و عصبی و دلسرد میشن، مهم اینه که توی اون حال و احوال نمونی.
ترکیب این فایل ، قسمت سوم ثروت ١ و عادتی که زندگی شما را برای همیشه تغییر می دهد … میشه همون معجزه ای که نیاز داریم، که انقدر کار کنیم تا بشه جزیئ از شخصیتمان..
دیشب اتفاقی افتاد که همش دنبال این بودم که چرا اینجوری میشه، باید چه باوری رو تغییر بدم ، و چه درسی داره…
که امروز این فایل رو دیدم و مرور کردم تو ذهنم ، اون دوتا فایلی که بالاتر گفتم.
فهمیدم فراموش کردم نکات مثبت اون آدم رو ببینم و برای همین این اتفاقات داره میفته..و تمرین گذاشتم برای خودم که بعد از دیدنِ این فایل و کامنت گذاشتن ، برم و نکات مثبت آدم های زندگیم ، چه باهم رابطه ی خوب داریم ، چه تضاد هایی باهاشون دارم ، رو بنویسم..
و من نتیجه ی این کار رو دیدم…
دیدم وقتی توجه کردم به نکات مثبتِ شرایط ، چه درهایی باز شده.
آدمی رو که اولین بار تو عمرم ،٢ سال پیش دیدمش و همون روز اول بحث و دعوا شد، چند روز پیش تو سفری که به شمال باهم داشتیم ، انگار اصلا من اون آدم نبودم ، به اندازه ی تغییر من ، اون فرد هم تغییر کرده بود … مودب تر ، با شخصیت تر …
و دوست داشتنی تر حتی. و ما ۶ روز توی یک خونه باهم زندگی کردیم!
و من خودم تعجب کردم …
از اینکه چقدر شرایط میتونه عوض شه ، جالب شه، طوری که فقط لذت ببری…
و من که انقدر بهم خوش گذشت در کنار اون آدم ها ، دلم میخواست برنگردیم ، بیشتر بمونیم.
و خداروشکر.
سپاسگزارم ازتون استاد که انقدر باعث تغییر ما ، زندگیمون ، شرایط، روابطمون شدید.
امروز از خدا هدایت خواستم برای پیدا کردن یک الگوی خوب برای انجام این تمرین وخدا هم مثل همیشه اجابت کرد و هدایتم کرد که بیام در مورد آنتونی جوشوا که موضوع همین فایل هم هست بنویسم . خدایاشکرت
ویژگی مهم و قابل توجه این آدم مثبت اندیشی و توجه به نکات مثبت هست .در طول صحبتهایی که میکنه داره نگاه مثبتی که به موضوعات داره و میگه . خیلی برای من جوابهایی که میگه جالب بود از این جهت که بدون هیچ مکسی سریع و خوب جواب میداد و این نشون میده که چقدر ذهنش را تربیت کرده برای دیدن زیبایی ها و افکار مثبتی داره که باعث شده تسلط کامل هم روی حرفهایی که میزنه داشته باشه و با ایمان و پر قدرت حرف میزد.
آنتونی تو را برای داشتن چنین ذهن زیبایی که برای خودت ساختی تحسینت میکنم و قطعا راز موفقیت تو در این مثبت اندیشی و نگاه زیبایی که داریه.
مورد بعدی که خیلی برای من قابل تحسین هست دیدگاه توحیدی این آدمه که یک انسان متکی ذاتی هست و فقط روی خودش و نیروی درونی خودش حساب میکنه و اصلا توجهی به نظر مردم نداره. چقدر در صحبتهایی که کرد از قوانین داشت میگفت :
از طی کردن روند تکامل و طی کردن مسیر بهبودش و پذیرفته که این یک روندی هست که باید طی بشه وهیچ انتهایی برای بهتر شدن وجود نداره .
چقدر قشنگ داشت به خودش انگیزه میدادو داشت از این تضادی که ایجادشده قدرت میگرفت برای بهترشدن.
آفرین پسر من تو را تحسین میکنم که به خوبی خودت را خوب شناختی و میدونی اصل چیه و طبق همون اصل داری پیش میری و خودت به خودت انگیزه میدی و خودت دست خودتو بلند میکنی و پامیشی برای اینکه دوباره شروع کنی .
خدایاشکرت برای اینکه منو هدایت کردی تا بتونم یک انسان موفق را تحسین کنم و سعی کنم به عنوان الگو از آن درس بگیرم .
نکات مثبت زندگی ام:
خدایا بابت همسر و فرزند خوبی که به من عطا کردی سپاسگذار توهستم .
خدایا برای این دو انسان نازنینی که در زندگی ام قرار دادی سپاسگذار توهستم.
خدایا هدایتم تابتوانم سپاسگزار نعمتهایت باشم .
خدایا هدایتم کن تا بتوانم در هرچیزی فقط زیبایی ببینم .
خدایا هدایتم کن تا بتوانم ذهنم را زیبا ومثبت تربیت کنم .
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
روز شمار زندگی من روز 183
من چقدر ندانسته با روز شمارم هماهنگ هستم امروز کلا خودم و گذشتهای که داشتم و اتفاقاتی که برام رخ داده رو و زندگیمو و کارهایی که نباید انجام میدادم و مرور میکردم و ذهنم فقط منو با دیگران قیاس میکرد و منو وادار میکرد که به نقاط منفی که داشتم توجه کنم نقاط منفی که میگم فقط برمیگرده به کنترل ذهنم و اگه من میتونستم و آگاه بودم ذهنم کنترل میکردم و تصمیمات عجولانه نمیگرفتم مطمئنم که زندگی من روند پیشرفت و گسترش و طی میکرد اینا همش تو ذهنم امروز جولان میداد ولی من ذهنمو آروم میکردم و سعی میکردم که الان خودم و بهش گوشزد کنم و تحسین کنم یاد دوستان که میافتادم تحسینشون میکردم ذهنم خیلی مقاومت نشون میداد و فقط میخواست منو و سرزنش کنه و حسادت و برام پررنگتر کنه ولی من با توجه کردن به زیباییها و تحسین کردن افراد موفقی که در مسیرم میدیدم و با تکرار جملات تاکیدی ذهنمو کنترل میکردم تسلیم بودنم به خداوند و به ذهنم یادآوری میکردم و در مسیر درست حرکت کردن و برای خودم زمزمه میکردم و وقتی وارد روز شمار شدم هماهنگی خودم و با امروزم دیدم من هر روز بیش از پنج تا شش ساعت با فایلهای استاد هستم و زمانی هم که مشغول کار هستم تو ذهنم حرفها و جملات استاد و مرور میکنم و سعی میکنم که در مسیر درست و کنترل ذهنم به سمت زیباییها باشم با ستاره قطبی ام با ورزش کردن صبحگاهی ام و در یک کلام در حال خوب بودن روزم و شروع و به اتمام میرسونم هنوز ترمزهای ذهنی مخفیی دارم و سعی میکنم با موندن در احساس خوب و توجه کردن به خوببیا و زیبایی ها و اععععععراض از ناخواستها ذهنم و کنترل کنم و فرکانس خوب به جهان ارسال کنم به نشانه های خداوند توجه میکنم ایده های که بهم الهام میشه رو انجام میدم و از خودم میپرسم که چطور از این بهتر با خودم حرف میزنم با خدای خودم حرف میزنم و فکرمو و ذهنمود مشغول چیز های خوب میکنم تا بتونم ذهنمو کنترل کنم چون میدونم من با کنترل کردن ذهنم میتونم مسیرم و هموار کنم نسبت به قبلم بینهایت خوب شدم ولی خیییییلی جا برای کار کردن دارم و با این نکته که من هرچقدر موفقیت دیگران و میبینم و تحسین میکنم به خودم لطف میکنم و خودم و در فرکانس خوبیها قرار میدم سعی میکنم که سمت خودمو خوب انجام بدم و این باور و در وجود خودم دارم میسازم که من انگیزه ای میشم برای دیگران من زندگی قبلم دریای طوفانی بود که الان به آرامش رسیده و اون کف روی آب دریا از بین رفته و آروم آروم داره با آرامشی که هست داره آب زلال و شفاف میشه تا بتونم مرواریدهای درونم و استخراج کنم و این هم تکامل میخواد و زمان میبره من باید فقط در مسیری که هستم لذت ببرم در مسیر استمرار داشته باشم چیزی که بهم گفته میشه رو انجام بدم برای بهبودی و شادی و حال خوب بیشتر و حرکت کنم و ساکن نباشم تا همه چیز سر جای خودش قرار بگیره و در زمان مناسب اتفاقات خوب رخ خواهد داد ….
رد پای امروزم خدایا بینهایت سپاسگزارم بابت روز شمار زندگی امروزم
آدمی که با شغل آزاد بزرگ شده، میدونه که هیچ گارانتی براش وجود نداره، الا ما سعی!
و آدمی که تو جو کارمندی بزرگ شده، همیشه منتظره صاب کار یا دولت یا بیمه ، یه حرکتی بزنن….عین فوتبال که تو ممکنه حال نکنی رو پای حریف تکل ببندی و منتظری دفاع کناریت یه حرکتی بزنه….
خب این فرق داره با وقتی یه نفر تو کشتی داره رو گردنت فیتو میزنه و باید یه غلطی بکنی تا ضربه فنی نشی!
فرق داره آقا… فرق داره.
پایبندی افراطی به اخلاقیات، مال بچه خوباست که از مبصری کلاس تا قطعه ویژه کارمندان مودب دولت، مشایعت میشن… هیچ جا دست از پا خطا نمیکنن، مبادا جیره شون قطع بشه… مثل من!
خب، من با این بک گراند، نمیتونم از آدم بدهای اطرافم الگو بگیرم و همه ش عادت میکنم به قضاوت…. قضاوت… قضاوت، تا جونم بالا بیاد و هیچ کار درستی هم تو زندگیم نکنم، مگر چاپلوسی کردن صاب کار و دولت و شستا….
سلام
میخام از شرایطی که داخلش هستم بگم نه شرایطی که دوست دارم اونطوری باشه
راستش حدودا یک ماه و نیم میشه که رابطه عاطفیم تموم شده
ولی ذهن من هنوز هنوز هنوز درگیرشه
اینم بگم که از قبلم خیلی بهترم ها!
قبلا یبار این بنده خدا باهام قهر کرد من دو روز هیچی نخوردم و اخرم زنگ زدم التماس کردم برگرد
البته ایندفعه یجورایی من تمومش کردم
ولی هنوز دلم گییییییره!
هنوز حالم بد میشه و میبینم که ریشش همونه
جدای از این توی یکسال اخیر راکد شدم!
نه پیشرفتی توی روند درسیم ایجاد کردم
نه پیشرفتی واسه کار انجام دادم
هیچی…
وابسته یک رابطه بودم که اونم تموم شد و من موندم و یه خرابی بزرگ
چون وقتی حرکت نمیکنی نتیجش میشه تضادها زیاد و سنگین
و البته خورد شدن عزت نفسم
واقعا الان در شرایطیم که خیلی خیلی امیدم به آینده و توانایی هام کم شده
و میدونم که این سمه!
به قول انتونی جاشوا اگه شکست خوردم اوکی درسش بگیر بلند شو
اگر اشتباه کردی به جای سرزنش خودت درسش رو بگیر بلند شو
اگر پیشرفت نکردی اگر اگر اگر … درسش رو بگیر و بلند شو!
حرکت کن عباس
اینقدر حرکت نکردم کل توانایی هام فراموشم شده
کل اعتماد به نفسم از بین رفته
و شرایطم بی نهایت از پارسال بدتر شده
البته که هنوزم خوبه ولی توقع من این نیست از خودم
منی که نتایج بی نظیر گرفتم از دوازده قدم نباید اینطوری بی انگیزه بشم
البته بی انگیزگی نیست ها
حسش شبیه ناتوانییه
حس این که دیگه نمیتونم
دیگه از پس زندگی بر نمیام
چند سالمه؟ تازه تولد بیست سه سالگیم تموم شده
برای خودم تولد نگرفتم
که مثلا خودم رو تنبیه کنم:)
هنوز هم ذهنیتم اینه که باید یکی تو سرم بزنه تا پا بشم
یا یکی دستم رو بگیره
دو ماه دارم جدی بر میگردم به مسیر
از لحاظ ذهنی روی خودم خیلی کار کردم و خیلی هم نتایج خوبی گرفتم توی همین دو ماه
ولی بازم اون عباس دو سال پیش هم نیستم!
میدونم که طبیعیه تضاد ها
من اولین بار زندگیم بود وارد رابطه شدم و بلد نبودم
اولین بار بود ولی خب درس گرفتم!
حالا یه چیزی یاد گرفتم دیگه
بجای سرزنش و احساس گناه و اینکه دیگه نمیتونم بیام و حرکت کنم به سمت جلو
با این همه توانایی و استعداد
با هدایت خدا که منو قدم به قدم برگردوند به مسیر راست
با توکل به خدا و حرکت کردن!
پاشنه آشیل من حرکت کردنه
پاشنه آشیل من حرکت کردنه
انگار باوری نساختم که حرکت کنم
یا شایدم اینقدر ترمزا بزرگن که حرکت نمیکنم
البته کلی افکار منفی و حال بد بهم حمله میکنن
از چند مسئله ای که سال ها توی زندگیم حلشون نکرده بودم و الان شدن غول
الان شدن یه آتیشی که جنگلی رو در ثانیه پودر میکنن
و الان باید جلوشون وایستم و این کارو سخت میکنه
ولی همیشه راهی هست
خلاصه تا فایل رو دیدم گفتم برخلاف همیشه که یا کامنت نمیزارم یا فقط نتیجه میگم یا تجربه هامو
ایندفعه بیام و از وضعیت فعلیم بگم
بنظرم تا به آرامش روحی نرسم هر حرفی که زده بشه توی ذهنم از طرف شیطانه
چون با احساس گناههه اون حرکت کردن
چون با حال بده
هنوز به ثبات فرکانسی توی حال خوب نرسیدم
اینقدر حالم بد بوده این چند وقتی که گذشت(یک سال گذشته حدودا) که همه باورهایی که ساخته بودم از بین رفتن
نتایجم از بین رفتن
و مهم ترینش اعتماد به نفسمه
اینکه من میتوانم از بین رفت
پارتنرم همیشه میگفت عباس بگه میخام بهش میرسه
اون موقع واقعا از چشمام میشد این رو خوند که واقعا درسته
الان حتی نمیتونم ادای اون حرف رو در بیارم
بی هدفی = مرگ
ذهنم استاد آوردن بهونست که حرکت نکنم
که مسیر رو ول کنم
ولی من درسم رو گرفتم
درسته همه اولش توی این شرایط باشن حالشون بد میشه این طبیعیه
من مسئله ای دارم که سالها حل نکردمش و غول شده و میدونم که سخته غلبه بهش
ولی من خیلی خیلی پیشرفت کردم نسبت به همین دو ماه پیش!
الان حداقل حال بدم این روزا زیر پنج دقیقه جمع میشه!
اون موقع اگه از سایت میرفتم بیرون یا فایل از گوشم بر میداشتم حمله میشد بهم از طرف شیطان
حتی حین فایل ها هم بود حرفاش
ولی منی که دیشب از خدا هدایت خواستم که هدایتم کنه
امروز این فایل میاد روی روزشمار
اتفاقی؟
یا بگم هدایته!
جواب مسئلمه!
بازم گوشش میدم و سعی میکنم روحییه قوی از خودم بسازم
ضد ضربه
دقیقا عین چند سال پیشم
خدایا هدایتم کن به مسیر پیشرفت و موفقیت
یکم کامنتم توش غر داشت ولی باید بنویسم که ردپام باشه
دوستون دارم :)
سلام من مهدی هستم و تجربه خودم رو در مورد شکستی که خوردم از لحاظ مالی و بعد اوضاع رو کنترل کردم توضیح بدم .
سال ۱۳۹۶ من و شریکم تمام پول هایمان را از دست دادیم و من از لحاظ مالی شدم منفی ۱۶۰ میلیون تومان بدهی و ماشین وانت آریسان و یک زمین ۴۰۰ متر در شهرک صنعتی با اسکله آهنی رو زده بودیم فقط آجر کشی مانده بود و دوستم هم ماشین پراید رو از دست داد تمام وسایل نجاری و ام دی اف شامل دستگاه برش ورق بر . چهار دست کامل وسایل برای نصاب ها هر دستی اون زمان ۹ میلیون تومان میشد
چند تا دریل تخریب زمین . کانکس و دفتر مون در کورش اهواز خیلی دفتر مون لوکس بود و قشنگ همه رو از دست دادیم . تازه ازدواج کرده بودم و به همسرم نگفته بودم ورشکسته شدم . هیچ حوصله نداشتم از داخل به شدت فشار بهم می آمد از لحاظ روحی روانی از دوستم هم جدا شده بودم و خیلی به ما فشار می آمد همین روزهای اول ازدواجم بود که رفتم در مغازه ماکارونی بگیرم در خانه که رسیدم پای سمت راستم داشت بی حس میشد سریع با مشت زدم به پایم و گفتم مهدی به خاطر پول خودت رو فلج نکن و پام خوب شد و ادامه دادم بعدکم کم همسرم فهمید طی یک ماه بعد دیگه فهمید من ورشکسته شدم و هیچ پولی ندارم خانواده خودم هم فهمیدن اوضاع از لحاظ روانی سخت تر شد همسرم قاطی کرده بود درهای خانه رو محکم می کوبید صورتش پر جوش شده بود و بار فشار همسرم رو هم باید تحمل می کردم این جا خیلی سخت شد اوضاع خیلی سخت شد حرف زشت بهم میزد خانواده خودم هم نگاه سنگینی بهم داشتن خب این وضعیتی بود که داشتم حالا از این جا به بعد داستان کنترل خودم رو می خواهم بگم آقا من در این شرایط خوشبختانه داشتم با استاد عباس منش کار می کردم و این جا خیلی به من کمک شد چون بلد بودم چطوری کنترل کنم فایل هارو گوش کرده بودم و تنها نبودم سایت عباس منش رو داشتم تازه هم عضو شده بودم بشدت هم عاشق مسیر موفقیت و شادی بودم و حرف های استاد عباس منش خیلی به دل می نشست این جوری بگم آگاهی داشتم و این جا من با سالهای گذشته ام خیلی متفاوت تر عمل کردم عالی بود سالهای گذشته کوچکترین موضوعات من رو ماها درگیر می کرد و این جا چون به منبع عظیمی دست پیدا کرده بودم راحت تونستم روزهای سخت رو آرام آرام به روزهای معمولی بیارم الان ۶۰ میلیون تومان از پول هارو دادم و صد میلیون البته شاید کمتر نود میلیون دیگه بدهی دارم و به امید خدا این پول هارو هم میدم خدا میدونه توجه به نکات مثبت و سایت عباس منش کتاب راز و خانم استر هیکس چقدر تو زندگی من تاثیر داشتند رابطه خودم و همسرم خیلی خوب شده خیلی خیلی زیاد و یه پسره دو ماه دارم با شریکم هم دوباره کاررو شروع کروم هفته آینده سی میلیون تومان پول میاد دستم که بیست پنج میلیون از صد میلیون بدهی رو میدم این هم باز یه خبر خوب که خواستم بگم . ( بچه ها واقعا به خودم صد میدم خیلی خوب عمل کردم بحران رو )
یه موضوع دیگه این بود خواهرم با دامادمان حرفشان میشه و خانه میره به تشنج و ناراحتی شدید
اون موقع داخل قانون جذب و مثبت اندیشی نبودم داخل یه دنیای دیگری بودم البته این رو بگم جای دیگری داشتم روی خودم کار می کردم این تونستم دامادمان را که سه تا چهار سال این داستان طول کشید نفرین نکنم حتی برای یک بار داخل حمام آب حمام مثل مذاب میشد این قدر از دستش ناراحت بودم ولی هیچ وقت نه تو جمع نه تو خلوت خودم نه تو ذهنم نفرینش نکردم و مرتب براش دعای خیر می کردم حتی برخلاف بدنم و مغزم دوست نداشت دعا برای ایشون انجام بدم ولی من مرتب دعای خیر انجام میدادم .
برای همسایه روبه رویمان هم سال ها پسرش و بعضا مادرش و برادرش خیلی رفتار های بدی داشتند سالی دو سه بار ی دعوا می کردیم بعد داخل سن دبیرستان بودم نمی دونم چی شد از مسجد یاد گرفتم یا از تلوزیون .خلاصه شروع کردم براشون دعای خیر کردم
و این کار رو سالها ادامه دادم روزانه هفته گی فقط دعا می کردم و رنجش از این همسایه خیلی خیلی کم شد و موفق شدم بچه ها این همسایه مان خیلی رفتار شون بد بود من نمی خواهم توضیح بدم و یک موفقیت بزرگ بود برای من .
مرگ پدرم که هنوز سالش هم نشده تونستم خیلی عالی کنترل کنم. آرامش رو در تمام لحظات داشتم
و یک موفقیت بود البته این جا چهار سال عضو سایت عباس منش بودم و اطلاعات زیادی داشتم استاد کودک یک سالش رو از دست داده بود و تونست ظرف یک هفته برگرده سر کلاس های و اوضاع رو جمع کنه خیلی خیلی من از استاد عباس منش ممنونم بابت تمام کلیپ ها چه رایگان چه محصولات همشون به من خیلی کمک کردن تا من شخص دیگری بشم .
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره بقره – آیه 201
وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿٢٠١﴾ و گروهى از آنان میگویند : اى پروردگار ما ! به ما در دنیا نیکى و در آخرت هم نیکى عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار
سلام سلام سلام به اساتید عزیزم و همسفرای ارزشمندم
ابتدا نکات فایل رو می نویسم و بعد تجربه خودم رو
الگوبرداری از افراد موفق 3
نگاه حسادت⬅️ آخیش دلم خنک شد یکبارم بلا سر تو اومد … اینا به هیچ جا نمیرسن… این حس رو ایگنور کنیم به نور و انگیزه برای حرکت
من ادم متفاتی هستم و آدمی نیستم که برم بشینم گریه کنم… این همه انفاق خوب رخ داده چرا اینا رو نبینم و فقط اون شکست رو ببینم… این نامردی در حق خودم و خدا… اونم یه اتفاقی که به ظاهر بد و درونش گنج هماهنگی فرکانس مثال کشتی و باد و تنظیم زاویه هماهنگ با جهت باد برای سرعت حرکت در قرآن… من بابد به نور توجه کنم و نور رو گسترش بدم… یادم باشه توجه به تاریکی به هر علتی حراااااامه…
اگه کسی حسودی می کنه، ازش قدرت بگیرین برای بهتر شدن… به اندازه پشیزی دیگران در زندگیمون تاثیری ندارن… عاقبت امور فقط دست خداست… اگه یه ذره شاکر باشیم، یه عالمه نکات مثبت تو زندگیمون هست…
شما باید بتوانید انسان های موفق رو تحسین کنید چون باعث گسترش نور میشه… اگه کسی به این نقطه رسیده که شده رئیس جمهور ایران، لایق بوده… باید به نورش توجه کنم، تاریکش رو خدا اعلم و به من ربطی نداره… باید ذهنم رو تربیت کنم برای تحسین موفقیت انسان ها… این همون چیزی که پاداشش میشه حظ عظیم که فقط برای قارون به کار رفته…
تفاوت افراد موفق و ناموفق: به جای نگاه کردن به مشکلات نگاه می کنن به فرصت ها
انسانی که خلأ نداره، ارزشمندیش رو به کمربند و لایک دیگران و نظر دیگران گره نمیزنه که… اصلاً بقیه مهم نیستن… نتایج نشون میده که آیا تو عمل، مرد عمل هستیم یا فقط چند تا جمله قشنگ می زنیم؟؟… مهم اینکه من روی خودم کار کنم و بهتر و بهتر بشم و کاری به بقیه نداشته باشم… و باور دارم و باور دارم که موفق میشم…
من پشیمون نیستم… تجربه کسب کردم… احساس گناه، بدترین احساسِ… گفت و گوهای درونت چه جنسی داره؟؟… من دوباره می تونم قهرمان جهان بشم… تو دل این داستان، این یک فرصته…
به جای احساس شکست خوردن، قدم برداریم… انگیزه بگیریم…
سه رفتار در برابر شکست:
1. با یه ماده خارجی مثل مشروب و … ذهنشون رو منحرف کنن و اروم کنن
2. منتظرن کسی بیاد بلندشون کنه (فرد خارجی)
3. من منتظر کسی نیستم که بیاد منو بلند کنه
اینا بحث توحیدی… همه چی توحید
من به روند تکاملم اعتماد می کنم، نتیجه هر چی که باشه چه خوب و چه بد، بهش اعتماد می کنم… عاقبت امور فقط دست خداست…
من کاری به رقیب ندارم… من به خودم و توانایی هام و نقاط ضعفم کار دارم که باید بهبود بدم…
این کمربندها و … بازاریابی
من دوست دارم رقابت کنم و بهبود پیدا کنم
معیارهای مردم که مهم نیست.. نفر اول بودن مهم نیست… طرف دوست داره بازی کنه و لذت ببره از اون کار… این القاب براش مهم نیست…
یکی از مهمترین پارامترهایی که نشون میده چقدر شخصیت شما رشد کرده ⬅️ چقدر نظر مردم داره برات کم اهمیت تر میشه
شکست قسمتی از بازی زندگی… مهم اینکه بعدش بلند شی…
اصل داستان: انرژی جنس خودشو گسترش میده… اگه به نور توجه کنی از همون جنس گسترش پیدا می کنه و اگه به تاریکی توجه کنی، از همون جنس گسترش پیدا می کنه… آلارم احساس مشخص می کنه که کدوم رو داری گسترش میدی…
نمی خوام قهرمان کاغذی باشم… اگه با رقیب ضعیف مبارزه می کردم و میبردم، اعتماد به نفس کاذبی پیدا می کردم ولی الان نقاط ضعفم رو پیدا کردم و می تونم تقویتش کنم…
در تضادها اولش طبیعی که احساسات بد رو تجربه کنی ولی طبیعی نیست که در اون احساس بمونی... هی این زمان ایگنور کردن کوتاه تر بشه… من آدم آهنی نیستم که…
تجربه های خودم:
25 خرداد که تضاد به ظاهر وحشتناکی برای همسرم اتفاق افتاد، خدارو شکر همون دقایق اول به فضل خدا، تونستم ذهنم رو کنترل کنم و خیلی راحت بتونم از زاویه ای به این اتفاق نگاه کنم که حالم بد نشه… و همش به خودم می گفتم این فضلی از ربم… و با دقت در این اتفاق تونستم پاشنه آشیل های خودم رو بکشم بیرون… و مهمترینش این بود که من احساس ارزشمندیم رو گره زده بودم به فداکاری و بدو بدو کردن برای دیگران و این فرکانس اتفاق های این چنینی رو برام خلق می کنه… و روش خیلی عالی کار کردم و دارم کار می کنم… بعد از کمی بهبودی حال همسرم، کارهایی که می تونست خودش انجام بده، به هیچ وجه انجام نمیدادم و به خودم یاداوری می کردم که اگر مجدد اون فرکانس ها رو ارسال کنم، قطعاً نتایج بدتر از این ها خواهد بود… و خدا رو شکر در این تضاد به فضل خدا خیلی خوب عمل کردم و به خودم با شجاعت نمره خیلی خوبی میدم… و با شجاعت به اطرافیانم اعلام کردم که به ملاقات همسرم نیان و تلفنی جویای حالش از مادرشوهرم باشن چون اینجوری راحت تر می تونستم حالم رو بهتر نگه دارم… و کلی درس های دیگه یاد گرفتم و کلی شخصیتم بزرگتر شد…
و به خودم افتخار کردم که سارایی که اینجور مواقع با احساس قربانی شدن، گوش زمین و زمان رو کر می کرد، الان به جایی رسیده به فضل خدا که نه تنها احساس قربانی شدن نمی کنه بلکه داره به چشم فرصت نگاه می کنه تا تنظیم فرکانسی کنه…
استاد عزیزم یکی از نعمت های بزرگ این تضاد برام این بود که:
تمرکزی دارم روی قرآن کار می کنم… و دلیلشم اینکه اون روزها قرآن و تفکر در آیاتش خیلی کمکم کرد … و خیلی برام لذت بخش بود… و عمیقاً دوست داشتم این لذت عمیق رو ادامه بدم… و الان به لطف آگاهی های قرآن، ظرف شخصیتم کلی رشد کرده… و از همه مهمتر تونستم اصول و خط قرمزهای زندگیم رو پیدا کنم و تلاش کنم که به هیچ وجه زیرپاشون نزارم… اصولی که تقریبا یکسال بود دوست داشتم مشخص کنم … ولی نمیشد… یا اگه بود اصول و خط قرمز اصلی نبود که به لطف قرآن این نعمت بزرگ رزقم شد.
و یکی از فضایل این تضاد این بود که دارم به لطف الله یکی از مسائل زندگیم رو ریشه ای حل می کنم و اونم رابطه ی عاطفی با همسرم است که باید تکلیفم مشخص بشه اونم نه با زور بیرونی بلکه با کار کردن روی خودم و شخصیتم و تسلیم جریان هدایت شدن…
استاد عزیزم بی نهایت ازتون سپاسگزارم الهی خیر و برکت جاری ترین باشه در زندگیتون
سلام به سارا عزیز
ممنون که نوشتی
از آگاهی هایی که دریافت کردی
از تجربیاتی که داشتی
تحسینت میکنم که تونستی با کنترل ذهنت از پس تضادها بربیای و تبدیلشون بکنی به فرصت،
تضادهایی که قبلا داغونمون میکرد و باعث افت و پسرفت ما میشد ولی الان تبدیل شده به بهترین بستر رشد و تعالی آدم.
احسنت بهت که تونستی در مورد تضاد همسرت ، خیلی عالی عمل کنی و متفاوت از قبل عمل بکنی
اینجور عمل کردن خیلی حال میده، آدم به خودش افتخار میکنه
منم بهت افتخار میکنم
خوشحالم که به جای تغییر دیگران فقط روی خودت کار میکنی و قطعا طبق قانون بدون تغییر جهان، شرایط عوض خواهد شد
و البته شرایطت شروع کرده به تغییر
آرامشت زیادتر شده
رهاتر داری میشی
داری خودشناسی میکنی
اینها تغییرات خیلی مهمیه که رخ داده.
تحسینت میکنم که قرآن میخونی
چی بهتر از این
داری با قرآن به منبع آگاهی و عشق و قدرت و آرامش و ثروت جهان هستی وصل میشی و بالتبع از همون جنس هم وارد زندگیت خواهد شد
من کامنتهات رو دنبال میکنم و همیشه استفاده کردم از مطالب مفیدت.
سپاسگذارتم و برات بهترینها رو آرزومندم.
شاد و خوشبخت باشی.
بسم الله الرحمن الرحیم
رَبِّ هَبْ لِی حُکْمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِـحِینَ
سلام سلام سلامی از جنس نور
سلام به داداش ناصر عزیزم
امیدوارم حالت عاااالی باشه
الان 2:52 بامداد هفتم شهریور مبااااارک …. که من دارم براتون پیام می نویسم
مررررسی از تحسین هااااات… خیلی قلبم رو منور کرد… بشارتی بود از ربم که وعده هاش نزدیکه
دادش ناصر یه خبر خوب بدم… نتایج این تمرکزی کار کردن روی قرآن و آگاهی های دوره بی نهایت ارزشمند لیاقت داره میااااد
اگه خاطرت باشه نوشته بودم که جریان هدایت گفته بود از مدرسه قبلی بیام بیرون… و مدیر موحد یه مدرسه دیگه ای بهم پیشنهاد همکاری داد و منم قبول کردم و بعد قلبم گفت که دخترم تو همون مدرسه قبلی بمونه …
دیروز که داشتم روی آیه های سخر و جلسه 5 قدم 3 کار می کردم، یکی از همکاران بسیار نازنینم تماس گرفت و پیشنهاد کاری خیلی بهتری رو بهم داد به عنوان مشاور در مرکز مشاوره کار کنم البته مشاوره درسی… و قلبم گفت قبولش کنم این همون جریان هدایته و باید تسلیمش بشم… اولش مقاومت کردم و گفتم که به مدیر مدرسه قول دادم بعد متوجه شدم که ایشون هم از اون مدرسه جا به جا شده و خود همین کمکم کرد که تسلیم جریان هدایت بشم و این همکاری رو قبول کنم
این اون شغلی نیست که من مدنظرمه ولی ایمان دارم که تو این مرحله قرار کلیدهایی رو بدست بیارم که در شغل آینده ام قرار قفل هایی رو باز کنه
و این قسمتی از رشد منه
و البته صد برابر راحت تر از تدریس تو کلاس و ازادی زمان بیشتر و آرامش بیشتری داری
داداش نمی دونی دیروز چقدر ذوووووق کردم از اینکه قانون جواب میده…
و یه نکته دیگه هم اینکه از اون موقع که من از طریق قران 5 تا اصل و خط قرمز برای خودم مشخص کردم… و تمام تلاشم رو دارم می کنم که هرگز زیر پا نزارم… محیط بیرونم داره تغییر می کنه…
اخلاق همسرم خیلی خیلی تغییر کرده و بهتر شده … بازم اون ایده آلم نیست و بهترش رو می خوام چون لایقشم … و خدایی که وهابه… اینم از درستی کارکرد قانون
نمی دونم جریان هدایت قرار چه معجزه هایی رو برام رقم بزنه
من اسم این ماه رو گذاشتم «شهریور مباااااارک»
قلبم میگه قرار کلی اتفاق های فوق العاده زیبا تجربه کنم و ملموسش از دیروز شروع شده
و یه نکته دیگه از همزمانی تماس همکارم با من و پیشنهاد کاری جدید برای مشاوره با پیام تشکر یکی از اولیاء سالی که گذشت
پیام داده بود که دخترش رو برده پیش «مشاور» و مشاور بعد از صحبت کردن با این دانش آموزم خیلی منقلب شده و اشک از چشماش جاری شده که یه بچه تو این سن چقدر درک خوبی از توحید داره… و چقدر مادرش رو تحسین کرده بود برای تربیت این بچه… و مادرش گفته بود که این اطلاعاتی که معلمش بهش یاد داده… خلاصه کلی ازم تشکر و قدردانی کرده بود… این هم نشونه ای بود برای قبول پیشنهاد همکارم برای مشاوره چون دقیقا این کلمه به تعداد زیاد در متن ایشون بود … و هم نشونه اینکه من می تونم تو این کار خیلی موفق عمل کنم … البته که اعتبار همه ی این عزت منحصر به خداست و همه ایده هایی که تو کلاس برای شناخت قانون از منظر قرآن به بچه ها یاد دادم، ایده های خودش بود و همه اولیاء بی نهایت تشکر کردن
خلاصه که نتایج و میوه های شیرین این تمرکز داره از راه میرسه
الهی شکر الهی شکر الهی شکر برای قوانین ثابت جهان
سجده:22
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ
کیست ستمگرتر از آن که به آیات پروردگارش پند داده شود، سپس از آن روی گرداند؟ مسلماً ما از مجرمین انتقام میکشیم
امیدوارم از مجرمین نباشم و همواره تسلیم جریان هدایت بشم …
بهترین ها رزقت باشه
به توکل نام عظمت
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عریز و خانم شایسته مهربان
سلام به هم اهالی بهشت خدایا شکرت که توفیق دیدن این فایل و توضحیات استاد عزیز رو داشتم و فرصتی شد که دوباره بیام کامنت بنویسم و توجهه رو بزارم روی نکات مثبت .
ممنوت استاد که چقدر دقیق این مصاحبه برامون باز کردین و نکته به نکته بهمون گفتید همونطور که قران برامون تو بجث حجاب باز کردین و از مون خواستینکه در موردش فکر کنیم همونطور تو قران بارها و بارها گفته این نشان هایی هست برای کسانی که تعقل کنن .هیچ وقت یه مصاحبه رو به این کاملی ندیده بودم و به این زیبایی تشریح کردن نشنیده بودم سپاسگزارم از شما که خودتون توجهه تون به نکات مثبت و به ماهم کم مکنید که پا جای پای شما بزاریم ممنون از اون دوستی زحمت ترجمه این فایل کشید.
چه هم رمانی داشت این فایل چون به یه نکته داشتم توجهه میکردم تو ذهنم که چرا من دوست ندارم برم مغازه هایی که خیلی شلوغه در حالی که شما گفتین همیشه میرت جاهایی که خیلی شلوغه شاید یه کو وقتتون بیشتر گرفته بشه اما تحسین مکنید فراوانی و ثروت رو و چرا من نمیرم حالا برا خودم دلیل میاوردم وقتتم گرفته میشه اما دلیلشو پیدا کردم که این حسادت هست که چرا یه نفر یا یه شغل خاص اینقدر درامد داره ومن باید بتوانم تحسین کنم افراد اگر میخوام رشد کنم و دلیل اینکه اینجا مینویسم میخوام افکارم رو مانیتور کنم درس بگیرم حرکت کنم و استاد تحسین میکنم شما که همه افراد مه به موفقیت رسیدن چه بشناسید مثل اقای احمدی نژاد رو چه نشانسید مثل ریس جمهور الان رو ولی میدونید قانون رو که هرکسی هر جا هست جای درستی هست و ما نباید کار به بقیه شخصیت داشته باشیم وفقط تمرکزمون رو او قسمت موفقیت باید باشه اگر میخوایم ظرفمون بزرگ بشه تا حالا اصلا این نکته رو نمیدونستم که انسان موفق هم محمدرضا پهلوی تحسین میکنه هم اقای خامنه هم هیتلر رو و باید تربیت کنیم اگاهانه ذهنمون رو .و این که حسادت طبیعی هست و این هم مثل حس گرسنگی یا تشنگی یا شهوت همه دارن مهم اینکه من به چیش توجهه میکنم اینکه تبدیلش کنم به انگیزه یا توجهه به نکات منفیش وباز هم اینجایی که گفتین لطف خدا شامل حالم شده یه عده حسود دورم هستن واین دلیل میشه برای موفقیت بیشتر و این نگاه که به موضوع طوری نگاه کنیم که باعث پیشرفتمون بشه مثل نگاه جاشوا به مبارزی که به زعم بقیه شکست خورده بود ولی از نگاه خودش تجربه کسب کرده بود مثل نگاه امباپه موقعی تماشاگر رفتار جالبی باهاش نداشتن مثل نگاه استادم که باعث پیشرفتش هر روزش میشه که زندگی داشته باشه که من اصلا حتی فکرشو نمیتونستم بکنم که یه فرد بتونه اینطور بهشت تو این دنیا تجربه کنه به جای اینکه بگه هم منتظر من شکست بخورم یا گریه کنم اینم از اشناهایی ما .و اینکه تو زندگی همه ما نعمت هست به قول شما اگر یه کم مرد باشیم قبل ازاینکه سرمون ببریم بالا و به خدا از نداشته هامون بگیم سرمو بیاریم پایین و داشته هامون ببنیم و به قول خودتون شیطان میتونه ذهن ما رو تو بهشت اشیم به خاطر انگشت کوچیک پامون که به مبل خورده ما رو ناسپاس کنه و اینکه واقعا سپاسگزاری تو هر حالتی چه تو اوج خوشبختی باشیم چه تو اوج گرفتاری و نداری میتونه ما رو بالا ببره هر وقت میخوام به خودم یاداوری کنم شکر خدا رو یاد حرف روزا عزیز میفتم که به سیب تو یخچالش به سقف بالای سرش به پتوی رو تختش شکر میکرده تو اون شرایط باید عادت بدم چشمم رو که بتونه ببینه وذهنمو رو که درکش کنه.و در اخر همه فایل ها عالی هستن و پر از اگاهی البته با توجهه به مدارم و اینکه موقع شکست یا یک اتفاق بد همه به میریزن و اینکه خیلی از خودم نا امید نشم اینکه بتونم هر دفعه زودتر احساسم خوب کنم و اینو بدونم احساس خوب =اتفاقات خوب هی به خودم یاد اوری کنم و بدونم این اصله این تمام حقیقت هست که انتونی جاشوا بعد از یه تجربه به ظاهر تلخ تو بالترین سطح با وجود هفتاد هزار تماشاچی اینطور توجهه میزاره روی زیبایی ها و قوی جواب میده گفتن من و نوشتنش اسونه مثل اینکه بشینی بیرون تشک و بگی لنگش کن اونجا که به قول استاد تو این بزنگاها خدا سرند میکنه .
خدایا شکرت برای بودن تو این سایت خدایا شکرت برای این فضا که بتونی بشینی و رو خودت کار کنی برای خودت چون کسی غیر از خوذم نمیتونه من به خواسته هام برسونه .خدایا شکرت به خاطر استاد عزیز
بعضی فایل به قول سید علی خوش دل ادم خفه میکنه اگر ننویسه در موردش از بس که کل قانون داخلش مرور میشه و ادم به عین مبینه دلیل موفقیت افراد رو که چه ذهنیت دارن و اینم از اون فایل هایی که باید صد بار دیده بشه به قول خانم شایسته عزیز و لینو هم میزارم توی همون پوشه.
انشالله خدا بهم توفیق به عمل بده و عالم بی عمل نباشم .امین
یا حق
بنام الله ای که هر چه دارم از اوست
سلام استاد عزیزم ،دلم برای آنلاین نگاه کردنتون یه ذره شده
این فایل به موقع به من رسید و اینجاست که هدایت و در لحظه پاسخ گرفتن خودشو به ما ثابت میکنه ،سپاسگزار الله ایم که قوانینش ثابت و همیشه میشه روش حساب کرد ،اخه خدا به این قشنگی کجا پیدا میشه روی کدوم آدم میشه مثل خداوند و قوانینش حساب کنی ،من که هر وقت روی آدمها حساب کردم چنان زدن توی گوشم که الان شدم یه پوست کلفت که هر وقت وسوسه روی آدمها حساب کردن میاد سراغم جای محکم سیلی ها کبود میشه و دردش یادم میاد
استاد عزیز من وقتی با فایلهای شما آشنا شدم و همش در مورد احساس و کنترلش به نحویی که در استرس و ترس و غم نمونه با اینکه اصلا درک نمیکردم این موضوع رو بسکه در زندگی روزمرم درگیر استرس و عصبانیت بودم ولی یه چیزی به من میگفت استاد درست میگه و فقط سعی کن بهش عمل کنی ،هر وقت به هر شکلی استرس میمومد سراغم زود این جمله استاد که انگار از یه قله میخوام بیافتم و دستم به یه بوته خار وصله و منطقیش کردم که بودن توی حس بد همچین شکلی داره ،هر بار با تمرین و یباد آوردن این مثال خودمو توی مود مثبت نگه میداشتم ولی تا زمانی دوره 12 قدم تهیه نکردم منطقش برام جا نیافته بود
اما بعد از دوره 12 قدم تازه میفهمم چطور احساس خودمو بهش جهت بدم تا توی حال بد نمونم و بیافتم توی جاده سرسبزه که گل و بلبل
یه مثال دارم از خودم که دوسدارم اینجا بنویسم
من چند ساله که درگیر یه پروسه بدهکاری شدم و یکی از مهمترین دلایل آشنایی من با استاد هم همین بود ،روزهای اول آشنایی با استاد بشدت بدهکار بود و حاصل زندگی 35 ساله من فقط استرس و نگرانی و حال بد بود ،هر روز من آشوب و ترس بود ولی همه چی عوض شده توی این سه سال و من فقط سعی کردم همین جمله استاد بهش عمل کنم حال خوب =اتفاقات خوب
طلبکارا میمومدن حسابی درگیری لفظی داشتیم و حتی گهگاهی چنان با تنش مواجهه میشدم که حسابی احساس نا امیدی بهم دست میداد ،اما ادامه دادم و هر روز بهتر میشدم توی شرایط سختی مثل دادگاه و حکم جلب قرار گرفتم و فقط جمله حال خوب اتفاقات خوب تو گوشم زنگ میخورد و اتفاقات بطرز عجیبی طوری پیش می رفت که به آسونی حل میشد و هر بار ایمان من برای کنترل احساسم در همچین شرایطی بیشتر میشد ،اخرین پرونده من یه خورده پیچیده شده بود و ظاهرا غول مرحله آخر بود و بشدت فکرمو درگیر میکرد ولی با توجه به باور قشنگی که ما خود خدایم مگه خداوند در مورد مسائل نگرانی داره باعث آرامش من میشد و مسائلی که قبلا حل کرده بود بیاد میاوردم که باعث میشد بیشتر حالم خوب بمونه
منم تمام تلاش خودمو انجام دادم و هر راهی بود برای حل مسئله پیش رفت و بقیشم سپردم به خدا و گفتم هر چی پیش بیاد خیره ،مگه میخواد چی بشه هر جا برم خدا هست و حواسش به من هست و شروع کردم به لذت بردن با پسرم ،با دوستام و از کارم
اتفاقی که افتاد اون مسلئه به آسونی حل شد و از یه راهی که اصلا فکرشو نمیکردم اوکی شد و باز هم ایمانم هزار برابر قوی تر
استاد الان میفهمم که میگین دقت به نکات مثبت اصل داستان یعنی چی ،اصلا ما آدما اومدیم توی این دنیا که لذت ببریم اصلا قرار ما با خدا از روز اول همین بود
چقدر این جمله منو آروم میکنه و باعث میشه با انگیزه بیشتری زندگی کنم
استاد عزیزم هر چی دارم از آرامش و حال خوب مدیون شمام ..واقعا خداوند هر وقت نگاه شما میکنه به خودش احسنت میگه ،منم دوسدارم مثل شما باشم یه الگوی بسیار موفق
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم و تمامی دوستان
سلام به همگی استاد جانم ، خانم شایسته و
دوستان عزیزم.
بعضی روز ها میشد
با اینکه صبح تا شب رو خودم کار می کردم ، یهو اصلا یک جوری دچار دلسردی و افتِ انرژی میشدم که برام واقعا عجیب بود.
چون من فکر کرده بودم که خب ، الان دارم روزی مثلا ١۵ ، ١۶ ساعت رو خودم کار میکنم،
دیگه نباید به غیر از حال خوب ، انرژی بالا ، آرامش ، احساسات دیگه ای رو تجربه کنم…
اما همون استمرار و شبانه روز تو سایت بودن ( از ٢/۵ ماه پیش تا الان) باعث شده بود که ، تلاش کنم خودم رو از احساسات منفی بکشم بیرون و کم کم حالم رو بهتر کنم و انصافا موفق هم میشدم.
چون هی به خودم می گفتم اگه یکم حالت رو بهتر کنی ، بعدش دوباره یذره بیشتر و همینجوری ادامه بدی ، به احساس خوب می رسی.
اما امروز فهمیدم که بابا همه ناراحت و عصبی و دلسرد میشن، مهم اینه که توی اون حال و احوال نمونی.
ترکیب این فایل ، قسمت سوم ثروت ١ و عادتی که زندگی شما را برای همیشه تغییر می دهد … میشه همون معجزه ای که نیاز داریم، که انقدر کار کنیم تا بشه جزیئ از شخصیتمان..
دیشب اتفاقی افتاد که همش دنبال این بودم که چرا اینجوری میشه، باید چه باوری رو تغییر بدم ، و چه درسی داره…
که امروز این فایل رو دیدم و مرور کردم تو ذهنم ، اون دوتا فایلی که بالاتر گفتم.
فهمیدم فراموش کردم نکات مثبت اون آدم رو ببینم و برای همین این اتفاقات داره میفته..و تمرین گذاشتم برای خودم که بعد از دیدنِ این فایل و کامنت گذاشتن ، برم و نکات مثبت آدم های زندگیم ، چه باهم رابطه ی خوب داریم ، چه تضاد هایی باهاشون دارم ، رو بنویسم..
و من نتیجه ی این کار رو دیدم…
دیدم وقتی توجه کردم به نکات مثبتِ شرایط ، چه درهایی باز شده.
آدمی رو که اولین بار تو عمرم ،٢ سال پیش دیدمش و همون روز اول بحث و دعوا شد، چند روز پیش تو سفری که به شمال باهم داشتیم ، انگار اصلا من اون آدم نبودم ، به اندازه ی تغییر من ، اون فرد هم تغییر کرده بود … مودب تر ، با شخصیت تر …
و دوست داشتنی تر حتی. و ما ۶ روز توی یک خونه باهم زندگی کردیم!
و من خودم تعجب کردم …
از اینکه چقدر شرایط میتونه عوض شه ، جالب شه، طوری که فقط لذت ببری…
و من که انقدر بهم خوش گذشت در کنار اون آدم ها ، دلم میخواست برنگردیم ، بیشتر بمونیم.
و خداروشکر.
سپاسگزارم ازتون استاد که انقدر باعث تغییر ما ، زندگیمون ، شرایط، روابطمون شدید.
سلام استادعزیزم
استادچقدرزیباتواین فایل فاصله بین توحیدوشرک رابرای من واضح کردیدچقدرقشنگ گفتیدکه مابایدهیچ انتظاری ازهیچ کس ازنزدیکترین اطرافیانمون هم نداشته باشیم وخودمون دست خودمون بگیریم وبلندکنیم وچقدراین قسمت من باگ دارم خداروشکرچشمانم برتوحیدبازشدوگوشهایم درک کردکه من که عاشق توحیدم چطوری توحیدی عمل کنم واقعا وراستش من نمی دونستم اینجا فاصله توحیدوشرکه ووقتی حرفاتونوگوش کردم یه سره گریه کردم که خدایاشکرفهمیدم چطورتوحیدی عمل کنم واینومدیون شماهستم استادعزیزترازجانم چقدرقشنگ یادم میدی بایدنتیجه داشته باشم تابتونم حرف بزنم نه اینکه طوطی باشم بدون اینکه نتیجه ای نداشته باشم شکرخداازوقتی باشماوفایلهای الهیتون آشناشدم نتایج خیلی زیادی گرفتم که اینوخودم درک میکنم ومهمتر ش شخصیت توحیدی هست که سعی می کنم بهش برسم وخداروشاکرم که درخدمت استادعزیزی هستم که باعمل ونتیجه خودش توحیدرایادمان می دهدنیکوکاری وعمل صالح رایادمان می دهدمثلا توهمین فایل یادگرفتم تحسین کنم موفقیتهاراخارج ازشخصیت هرانسانی وقضاوت نکردنشونوواصلا توجه نکردن به نازیباییهای رفتاریشونوخدایاهزاران بارشکرت برای این فایل الهی واقعا هزاران میلیون ارزش این تک فایل بخداانقدرکه قشنگ اصل وقانون خوشبختی وموفقیت راتوصیح میده استادبدون هیچ هزینه ای هدیه می کننداین فایل را.من واقعا دلیل نتایج استادروبیشتروبیشترمیفهمم نوش جانت گوارای وجودت باشه استادعزیزخداروشکرتورادارم تحسین میکنم توحیدواقعیتونوبانتایجی که داریدنه حرف استادنمی دونم چطوری ازهدیه ارزشمندتان تشکرکنم هزاران بارازاین هدایاتواین سایت گذاشتین حق شماست لذت وزیبایی وخوشبختی ومن بهتون قول میدم بانتایج درخشان اززحماتتان تشکرکنم هروقت که فایلی میادایمانم قویترمیشه واینومدیون شماهستم نمی دانم دنیابدون شماچطورمیشدولی اینومیدونم باشماوحرفاتون دنیاخیلی قشنگه استادمن توزندگیم عزیزان زیادی دارم ولی شماعزیزترازهمه ایدچون قلبم باحرفاتون بازمیشه وبهترین حسم وقتیه که شماحرف می زنیدروحم باتوحیدتون به پروازدرمیاداستادبخداشمافرشته نجات انسانهایی هستیدکه ازخداخواستن خوشبخت باشندرستگارباشندوبخدابرسندبه ثروت برسندوشماتنهاپادراین راه گزاشتیدباایمان باتوحیدوتوکل وانگیزه وانگیزتون خودتون بودید دراین مسیرخودتون بودیدوخداوهمین یعنی توحیدچون واقعا چیزی واقعیت نداره جزخودت وخداهمه چیزخداست وماهم خداییم شکرکه قدرت روفقط دادی بخدا.استادازتون درس میگیرم باتمام گوشت وپوست واستخوانم که قدرت روفقط به خدای خودم بدم سعیمومی کنم ومطمئنم خداکمکم میکنه تواین راه باعشق حرکت می کنم وهرجاتجربه تلخی داشتم خودم پامیشم ودوباره سعیمومی کنم خداروشکربرای این درسهای بزرگ توحیدممنونم استادعزیزم هزاران باردستتونومیبوسم توحیدروبرام آشکارمیکنی زنده باشی درپناه خدا.
بنام
سلام
تمرین تحسین کردن آدمهای موفق و توجه به زیبایی ها
روز پنجم :
امروز از خدا هدایت خواستم برای پیدا کردن یک الگوی خوب برای انجام این تمرین وخدا هم مثل همیشه اجابت کرد و هدایتم کرد که بیام در مورد آنتونی جوشوا که موضوع همین فایل هم هست بنویسم . خدایاشکرت
ویژگی مهم و قابل توجه این آدم مثبت اندیشی و توجه به نکات مثبت هست .در طول صحبتهایی که میکنه داره نگاه مثبتی که به موضوعات داره و میگه . خیلی برای من جوابهایی که میگه جالب بود از این جهت که بدون هیچ مکسی سریع و خوب جواب میداد و این نشون میده که چقدر ذهنش را تربیت کرده برای دیدن زیبایی ها و افکار مثبتی داره که باعث شده تسلط کامل هم روی حرفهایی که میزنه داشته باشه و با ایمان و پر قدرت حرف میزد.
آنتونی تو را برای داشتن چنین ذهن زیبایی که برای خودت ساختی تحسینت میکنم و قطعا راز موفقیت تو در این مثبت اندیشی و نگاه زیبایی که داریه.
مورد بعدی که خیلی برای من قابل تحسین هست دیدگاه توحیدی این آدمه که یک انسان متکی ذاتی هست و فقط روی خودش و نیروی درونی خودش حساب میکنه و اصلا توجهی به نظر مردم نداره. چقدر در صحبتهایی که کرد از قوانین داشت میگفت :
از طی کردن روند تکامل و طی کردن مسیر بهبودش و پذیرفته که این یک روندی هست که باید طی بشه وهیچ انتهایی برای بهتر شدن وجود نداره .
چقدر قشنگ داشت به خودش انگیزه میدادو داشت از این تضادی که ایجادشده قدرت میگرفت برای بهترشدن.
آفرین پسر من تو را تحسین میکنم که به خوبی خودت را خوب شناختی و میدونی اصل چیه و طبق همون اصل داری پیش میری و خودت به خودت انگیزه میدی و خودت دست خودتو بلند میکنی و پامیشی برای اینکه دوباره شروع کنی .
خدایاشکرت برای اینکه منو هدایت کردی تا بتونم یک انسان موفق را تحسین کنم و سعی کنم به عنوان الگو از آن درس بگیرم .
نکات مثبت زندگی ام:
خدایا بابت همسر و فرزند خوبی که به من عطا کردی سپاسگذار توهستم .
خدایا برای این دو انسان نازنینی که در زندگی ام قرار دادی سپاسگذار توهستم.
خدایا هدایتم تابتوانم سپاسگزار نعمتهایت باشم .
خدایا هدایتم کن تا بتوانم در هرچیزی فقط زیبایی ببینم .
خدایا هدایتم کن تا بتوانم ذهنم را زیبا ومثبت تربیت کنم .
در پناه الله یکتا
به نام خداوند بخشنده هدایتگرم
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
روز شمار زندگی من روز 183
من چقدر ندانسته با روز شمارم هماهنگ هستم امروز کلا خودم و گذشتهای که داشتم و اتفاقاتی که برام رخ داده رو و زندگیمو و کارهایی که نباید انجام میدادم و مرور میکردم و ذهنم فقط منو با دیگران قیاس میکرد و منو وادار میکرد که به نقاط منفی که داشتم توجه کنم نقاط منفی که میگم فقط برمیگرده به کنترل ذهنم و اگه من میتونستم و آگاه بودم ذهنم کنترل میکردم و تصمیمات عجولانه نمیگرفتم مطمئنم که زندگی من روند پیشرفت و گسترش و طی میکرد اینا همش تو ذهنم امروز جولان میداد ولی من ذهنمو آروم میکردم و سعی میکردم که الان خودم و بهش گوشزد کنم و تحسین کنم یاد دوستان که میافتادم تحسینشون میکردم ذهنم خیلی مقاومت نشون میداد و فقط میخواست منو و سرزنش کنه و حسادت و برام پررنگتر کنه ولی من با توجه کردن به زیباییها و تحسین کردن افراد موفقی که در مسیرم میدیدم و با تکرار جملات تاکیدی ذهنمو کنترل میکردم تسلیم بودنم به خداوند و به ذهنم یادآوری میکردم و در مسیر درست حرکت کردن و برای خودم زمزمه میکردم و وقتی وارد روز شمار شدم هماهنگی خودم و با امروزم دیدم من هر روز بیش از پنج تا شش ساعت با فایلهای استاد هستم و زمانی هم که مشغول کار هستم تو ذهنم حرفها و جملات استاد و مرور میکنم و سعی میکنم که در مسیر درست و کنترل ذهنم به سمت زیباییها باشم با ستاره قطبی ام با ورزش کردن صبحگاهی ام و در یک کلام در حال خوب بودن روزم و شروع و به اتمام میرسونم هنوز ترمزهای ذهنی مخفیی دارم و سعی میکنم با موندن در احساس خوب و توجه کردن به خوببیا و زیبایی ها و اععععععراض از ناخواستها ذهنم و کنترل کنم و فرکانس خوب به جهان ارسال کنم به نشانه های خداوند توجه میکنم ایده های که بهم الهام میشه رو انجام میدم و از خودم میپرسم که چطور از این بهتر با خودم حرف میزنم با خدای خودم حرف میزنم و فکرمو و ذهنمود مشغول چیز های خوب میکنم تا بتونم ذهنمو کنترل کنم چون میدونم من با کنترل کردن ذهنم میتونم مسیرم و هموار کنم نسبت به قبلم بینهایت خوب شدم ولی خیییییلی جا برای کار کردن دارم و با این نکته که من هرچقدر موفقیت دیگران و میبینم و تحسین میکنم به خودم لطف میکنم و خودم و در فرکانس خوبیها قرار میدم سعی میکنم که سمت خودمو خوب انجام بدم و این باور و در وجود خودم دارم میسازم که من انگیزه ای میشم برای دیگران من زندگی قبلم دریای طوفانی بود که الان به آرامش رسیده و اون کف روی آب دریا از بین رفته و آروم آروم داره با آرامشی که هست داره آب زلال و شفاف میشه تا بتونم مرواریدهای درونم و استخراج کنم و این هم تکامل میخواد و زمان میبره من باید فقط در مسیری که هستم لذت ببرم در مسیر استمرار داشته باشم چیزی که بهم گفته میشه رو انجام بدم برای بهبودی و شادی و حال خوب بیشتر و حرکت کنم و ساکن نباشم تا همه چیز سر جای خودش قرار بگیره و در زمان مناسب اتفاقات خوب رخ خواهد داد ….
رد پای امروزم خدایا بینهایت سپاسگزارم بابت روز شمار زندگی امروزم
یا حق
سلام به رفقای عزیزم
آقا گرفتم!
تفاوت در نوع دیدگاهیه که باهاش بزرگ َشدیم.
آدمی که با شغل آزاد بزرگ شده، میدونه که هیچ گارانتی براش وجود نداره، الا ما سعی!
و آدمی که تو جو کارمندی بزرگ شده، همیشه منتظره صاب کار یا دولت یا بیمه ، یه حرکتی بزنن….عین فوتبال که تو ممکنه حال نکنی رو پای حریف تکل ببندی و منتظری دفاع کناریت یه حرکتی بزنه….
خب این فرق داره با وقتی یه نفر تو کشتی داره رو گردنت فیتو میزنه و باید یه غلطی بکنی تا ضربه فنی نشی!
فرق داره آقا… فرق داره.
پایبندی افراطی به اخلاقیات، مال بچه خوباست که از مبصری کلاس تا قطعه ویژه کارمندان مودب دولت، مشایعت میشن… هیچ جا دست از پا خطا نمیکنن، مبادا جیره شون قطع بشه… مثل من!
خب، من با این بک گراند، نمیتونم از آدم بدهای اطرافم الگو بگیرم و همه ش عادت میکنم به قضاوت…. قضاوت… قضاوت، تا جونم بالا بیاد و هیچ کار درستی هم تو زندگیم نکنم، مگر چاپلوسی کردن صاب کار و دولت و شستا….
دارم متوجه میشم…