الگوبرداری از افراد موفق | قسمت 3 - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

393 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1002 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    الگو برای نقاشی و فروش کارهای نقاشی و به موفقیت رسیدن در نقاشی

    چند روز پیش یکی از دوستان که برای دیدگاهم پاسخی نوشته بودن درخواست کردن که الگویی برای نقاشی و فروش بالای نقاشیای نقاشانی که میشه الگو قرار بدیم رو بنویسم

    و من کسانی رو که برای خودم الگو قرار دادم رو مینویسم

    من از پارسال 7 مهر ماه که شروعِ گوش دادنم به فایلای استاد عباس منش بود و از اونروز دیگه هر روز من گوش میدم فایلا رو و سعی میکنم که عمل کنم

    برای علاقه و عشقی که به نقاشی دارم ، برای خودم الگوهایی رو معرفی کردم که اگر یه وقت ذهنم خواست از مسیر دورم کنه الگو هارو به یاد بیارم و بگم، وقتی برای اونا شده برای تو هم میشه

    از اولین الگو بخوام بگم دقیق یادم نیست ولی یکی یکی کسانی رو که رفتم دنبال کاراشون و نگاه کردم زندگیشونو ،مینویسم

    خیلیاشونو ننوشتم ولی من اوایل تو گوگل مینوشتم که نقاشان میلیون دلاری یا ثروتمند ترین نقاشان ایران و جهان و میرفتم زندگیاشونو میخنوندم و سعی میکردم از باورای خوبشون استفاده کنم

    1. الگوی اول

    استاد رنگ روغنم که تجریش هست و کلی هنرجو داره و کلی تابلوهایی با ایده خاص خودش کار کرده

    که 7 سال پیش میرفتم و طراحی یاد میگرفتم ازش و وقفه افتاد طبق باور های محدودم و از وقتی پا تو مسیر آگاهی گذاشتم دوباره ادامه مسیر رو جدی شروع کردم و از 9 دی 1402 رفتم کلاس رنگ روغن

    استادم تو این 6 ماه ،سر کلاس، وقتی صحبت میکرد دقت میکردم که چه باورایی داره که باعث پیشرفتش شده

    یه روز گفت که من اصلا اصراری به اومدن شما ندارم که بیاین و پول واریز کنین ماه به ماه که من ثروتمند بشم ، و دنبال پول باشم

    میگفت من پول دارم، انقدری دارم که از داشتنش جایی رسیدم که ازش گذشتم

    من میخوام کسی یاد بگیره که وقت بذاره برای عشقش

    میگفت من میخوام کسانی بیان سرکلاسم که ارزش کار رو بدونن و برای علاقه و عشقی که دارن ،شب و روز تلاش بکنن و مستمر ادامه بدن تا بعد سه سال بشن استاد نقاشی

    و ایده های ذهنی شونو به تصویر بکشن

    گفت من اینجور هنرجو میخوام که تلاش کنه ،براش مهم باشه

    وگرنه وقتی یکی میاد میگه وقت نکردم کار کنم و کارشو ارتقا

    نمیده بهتره نیاد

    وقتی عاشق باشی براش وقت هم میذاری ، اگر وقت نمیذاری معلومه عشقت نیست

    وقتی داشت این حرفارو میگفت دقیقا حرفای استاد عباس منش یادم میومد ، میگفتم ببین استاد عباس منش هم میگه از خدا خواستم کسانی بیان سر کلاسم که آماده باشن و کار کنن روی تغییر خودشون

    و به خودم گفتم یکی از راه های الگو برداری اینه که من اول از همه رها باشم و به خدا بسپارم و ازش بخوام هرآنچه لازمه انجام بده

    و نخوام به هر قیمتی دنبال پول باشم و اول لذت ببرم از کارم و نقاشی که میکشم و به چیزای دیگه نچسبم که همه اونا به وقتش میام

    که طبق گفته استاد که از امام علی میگفت که رزق دو نوعه

    یکی که تو میری دنبالش یکی که اون میاد دنبالت

    وقتی استاد رنگ روغنم تدریس میکرد و حرفارو میگفت

    اضافه کرد که بچه ها اگر خوب کار نکنید ، نیاید ،جدی میگم

    من برای خودتون میگم که وقتتون رو که با ارزش ترین چیزه از بین نبرید و برید دنبال کاری که بهش عشق دارین نه از سر سرگرمی بیاین دو روز یاد بگیرین بعد ول کنین

    وقتی به حرفاش فکر میکردم میگفتم ببین طیبه الگویی که انتخاب کردی دقت کن ببین بین حرفاش درسته اصلا حرفی از خدا نزده که مثلا به خدا سپردم همیشه هنر جو دارم

    ولی از حرفاش میشه فهمید که رهاهست در این مورد و خیلی از موارد که الان خداروشکر موفق هست و هر روز پیشرقتش بی نهایت داره میشه درمقایسه با خودش

    نقاشیاش تو موزه های آمریکا و اسپانیا رفتن و از کشورای دیگه دعوتش کردن تا بره اونجا زندگی کنه

    حتی میگفت هیچ وقت خودتونو با من یا با همکلاسیاتون مقایسه نکنید

    هر روز خودتون رو با دیروز خودتون مقایسه کنید و ببینید که چه پیشرقتی داشتین

    وکلی حرفای دیگه که همه فقط برمیگشت به یه چیز که اصل بود و اعتماد به ربّ ، توحید رو در عمل نشون دادن و رها بودنش

    و به خودم گفتم وقتی استادم تونسته پس حتما منم میتونم و میشه به اون چیزی که از خدا خواستم من هم در مسیر تکاملش پیش برم

    2. الگوی دوم

    دیمین هرست نقاش بریتانیایی

    من وقتی دنبال الگو میگشتم ،اوایل ورودم به سایت بود و هنوز طبق باورای محدود گذشته ام ، وقتی کسی رو میخواستم الگو قرار بدم قسمت ناخوب اون فرد رو بیشتر میدیدم و نمیتونستم درست الگو برداری کنم

    ولی بعد خداروشکر، خدا کمکم کرد تا نکات مثبت رو در آدم ها ببینم

    وقتی درمورد این نقاش خوندم میگفت که ظرف میشسته و نقاشی میخونده و کارش یهویی گرفته و بعدش میلیون دلاری نقاشیاش به فروش میرسه

    برام جالب بود نقاشیاش انقدر سخت نبودم و فقط با نقطه های زیادی که کنار هم میذاشت تابلو بزرگ میکشید که معروف شدن و از نقاشان ثروتمند جهان هست با یه نقطه ساده ثروتمند ترین هست

    به خودم گفتم استاد عباس منش میگفت هیچ وقت یک شبه کسی ثروتمند نمیشه این رو یادتون باشه

    صد در صد تکاملش رو طی کرده و باورهاش رو کار کرده که مولفه ها کنار هم قرار گرفتن و همه چی یهویی رخ داده

    و ما فکر کردیم یک شبه ثروتمند شده و یا حتی خودش در توضیحاتش در مصاحبه گفته بوده که یک شبه ثروتمند شد و نقاشیام به قیمت بالایی به فروش رسید

    و تو حرفاش این باور رو داشت که میگفت به اینکه کارای من عالیه و میشه و میتونم باور داشتم

    وقتی فکر کردم تو این حرفاش احساس لیاقت بوده ، روزایی که ظرف میشسته تو رستوران یا هتل ، باور اینو داشته که میتونه تو کار نقاشی پیشرفت کنه

    و این باور هاش بوده که به یکباره میلیادر شده

    الگوی شماره 3

    الگوهایی که الان میگم رو جدیدا تو اینستاگرام دیدم و دو نفری که میخوام بنویسم درموردشون هر دو رو دوره هاشونو خریدم تا چیزایی که قراره از تدریسشون یاد بگیرم رو یاد بگیرم

    یکی نقاشی با خودکار رنگی

    و یکی نقاشی با مداد رنگی و طراحی هم کنارش داره

    و به خودم تکرار میکنم ببین اینا از صفر رسیدن به درآمد بالا پس وقتی برای اونا شده برای تو هم میشه فقط باید طراحیتو قوی کنی و تلاشتو برای پیشرفت در مهارتت افزایش بدی

    و روی باورات کار کنی

    .

    چون این روزا متوجه شدم اگر مهارتمو هم بالا ببرم ولی باورم تغییر نکنه هیچ اتفاقی نمی افته

    وقتی اینستاگرام نقاشی نقاشارو پیگیری میکنم تا ازشون یاد بگیرم یهویی متوجه شدم که دو نفری که الان کلی هنرجوی مجازی دارن زمانی هیچی بلد نبودن و پولی نداشتن برای کار کردن و سفارش گرفتن

    حتی باوراشون مثل قبلا و الان من محدود بوده و نمیتونستن درآمدی که میخوان رو کسب کنن

    و به مرور با کنترل ذهنشون تونستن باورایی بسازن و به خودشون تکرار کنن که میشه و میشه و میشه

    یه استاد هست که با خودکار رنگی نقاشی یاد میده

    میدونم که خدا منو هدایت کرد به پیجش که من زندگی نامه شو که تو هایلایت پیجش گذاشته بود بخونم

    من یه روز داشتم نقاشیاشو میدیدم که دیدم درمورد گذشته خودش نوشته

    نوشته بود که کارمند بوده و خیلی سال بوده که عاشق نقاشی بوده ولی چون پول نداشته و یه بار گالری باز کرده و ورشکست شده تو کار نقاشی ، به خاطر همون نقاشیو کنار گذاشته و طبق باورایی که همه میگفتن تو نقاشی پول نیست و هنر آب و نون نمیشه ،هیچ پیشرفتی نمیکرده تا اینکه به تضاد برمیخوره و با تنها داشته ای که تو دستش بوده و خودکار داشته شروع میکنه به طراحی و با همون خودکار استارت کارش رو میزنه

    و پیشرفتش شروع میشه

    برام جالب ترین چیزی که داشت تو داستان زندگیش این بود که درمورد سنش نوشته بود که از سن 32 سالگی شروع کرده کار با خودکار رو و یه لحظه دیدم که وای هم سن من بوده

    و الان که ده سال گذشته از اون روز تکاملش رو طی کرده که کلی شاگرد داره و تدریس میکنه تو ستارخان و منطقه بالای شهر تهران

    چند وقت پیش وقتی داشتم تمرینای رنگ روغنمو انجام میدادم ذهنم هی میگفت الان 32 سالته شروع کردی چرا دیر شروع کردی و دائم میگفت اگر از سال 96 ادامه میدادی الان استاد شده بودی

    و کلی حرفای دیگه

    وقتی این پیج استاد نقاشی با خودکار رنگی رو دیدم گفتم ببین طیبه این الگویی هست برای تو که ببینی از سن 32 سالگی شروع کرده و حتی نوشته بود کارمند بوده و وقتی نقاشی رو شروع کرده دیگه بعد اون نقاشی و یه خودکار بیک ارزون قیمت کلی سبب ثروتمند شدنش شده

    و یه باوری که دیدم تو حرفاش نوشته بود این بود که اونموقع اوایل کارش تشویق دیگران رو دیده و این باعث شده که اعتماد به نفسش بالاتر بره که بگه بله میشه و تلاشش رو بیشتر کرده

    به خودم گفتم تو هم میتونی فقط تکامل نیازه طیبه

    بعد یه پسر 27 ساله که از 21 سالگی شروع کرده بود به کار مداد رنگی تو 6 سال به درآمد بالا رسیده بود و الان کلی هنرجوداره که اونم بالای شهر تهران تدریس میکنه و میگفت وقتی شروع کردم همه میگفتن نمیتونی ،میگفتن تو هنر پول نیست

    ولی تلاش کرده

    حتی عکس دست باند پیچیشو گذاشته بود که نوشته بود به خاطر هدفش تلاش کرده و انقدر نقاشی کار کرده روزایی بوده از شدت درد دستشو بسته

    یاد روزایی که خودم کار میکردم افتادم و سال 96 من به خاطر درد دستم ادامه ندادم نقاشی رو و چند تا دلیل دیگه که یکیش هم نداشتن پول برای شهریه کلاسم بود

    تفاوت انسان های موفق در اینه که استاد میگفت تونستن ذهنشون رو کنترل کنن و ادامه بدن

    یاد سال 96 و افکار خودم افتادم

    من اونموقع نتونستم ذهنمو کنترل کنم و نقاشی رو رها کردم

    ولی این پسری که از 21 سالگی شروع کرد و دستش درد گرفت ولی با عشق ادامه داد تونسته بود ذهنشو کنترل کنه و الان هم ثروتمنده و هم به چیزی که خواسته رسیده

    به خودم قول دادم که منم الگو بگیرم ازش و تلاشمو بکنم و تمرین کنم هر روز و برای منم میشه فقط باید تکاملمو طی بکنم

    الگو برای نقاشی زیاد هست

    مثلا

    استاد فرشچیان

    نقاشای بزرگ خارجی که میلیون دلاری نقاشیاشون به فروش میرسه

    و استادایی که تو ایران کلی هنرجو دارن و نقاشیای زیبایی خلق میکنن

    من وقتی یه ذره خستگی میاد یا ذهنم میخواد بگه که سخته و نمیتونی رنگ روغن کار کنی ،سریع میگم نه میتونم بقیه چجوری از وضعیت بد تر از من تونستن و از نقاشی به ثروت رسیدن پس برای منم میشه

    فقط باید به قوانین عمل کنم و عمل کنم و عمل کنم تا بهم داده بشه و باورام درست بشن تا رخ بده

    برای تک تکون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      هادی صفدری گفته:
      مدت عضویت: 1202 روز

      سلام

      خانم طیبه مزرعه لی بزرگوار

      خیلی ممنون از شما که پاسخ بنده رو تو موضوع نقاشی والگو برداری از افراد موفق وساختن باور اینکه از هنر و نقاشی وهر شغلی میشود پول ساخت رو بصورت فکت و واقعیت برای ما روشن کردید

      امیدوارم انرژی این کلام و نوشته های شما به شکل نور ـ ثروت ـ سلامتی ـ پیشرفت تو مسیر نقاشی وارد زندگیتون بشه

      خیییییییلی خیلی ممنونم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    نسرین سیفی گفته:
    مدت عضویت: 1357 روز

    به‌نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و سلام به مریم جان

    این فایل از ابتدا تا انتهاش برام پر از درس بود عجیب به دلم نشست مثل دونه‌به دونه‌ی فایلای سایت

    یعنی این روزا هر فایلی که می‌شنوم حالمو خوب میکنه بهم درس میده ،امید میده،قوت قلب میده

    انگار که خدا داره از زبون استاد و سایت و کامنتای بچه‌ها باهام صحبت میکنه

    از ابتدای فایل که گفتین راجع به اینکه بعضی آدما‌ با منظور یه سوالی رو میپرسن یا قصد خوبی پشت رفتارشون نیست ولی تو نباید بزاری اونا ذهنتو خراب کنن دیدم آره خیلی موقع‌ها اینجوری بوده و شاید من گذاشتم بازی بیفته دست چنین آدمایی و وا دادم و توانائی‌های خودمو ندیدم ،حرف این آدما باعث شده حتی خودمو واسه چیزهایی که من هیچ دخالتی‌تو به وجوداومدن و بودنشون‌ نداشتم مقصر بدونم مثلا من خیلی از موقع ها به خاطر شرایط خانوادم از سمت آدما تحقیر شدم اما چون قانون رو نمیدونستم من احساس گناه داشتم احساس عدم لیاقت احساس اینکه چقدر بد که من تو اینجام و شرایطم اینه چقدر سر همین مسئله پوچ من گریه‌ها کردم و غصه خوردم و حس قربانی بودن گرفتم که اونم از شرک میومد اینکه فک کنی آدما انقدر قدرت دارن که مانع خوشبختی تو بشن ولی ته دلم همیشه میگفتم خدا منو نجات میده من تو همون شرایط اسفبار هم که حتی دوست ندارم زیاد راجع‌بهش بنویسم هم دلایلی برای حال خوب پیدا میکردم امید تو دلم زنده بود و میگفتم خدا خودش منو تو این شرایط قرار داده و خودش هم باید کمکم کنه و قدرت خدا از همه قدرت بالاتره و خدا کمکم کرد و زندگیم از خیلی از آدمایی که بهم زخم زبون زدن و شرایطشون به ظاهر از من بهتر بود الان بهتره به لطف خدا فقط با عنایت خدا

    یا من همیشه چهره‌فوق‌العاده زیبایی داشتم از بچگی تا الان اما خوب اضافه‌وزن هم داشتم حتی تو دوران نوجونی‌ و اوایل ازدواجم قبل از زایمان هم که این اضافه وزن کمتر بود من خیلی خودم و بدنم رو سرزنش میکردم و نود درصد مواقع دلیلش این بود که وقتی کسی زخم زبون میزد یا تلخ حرف می‌زد یا قصد داشت حالمو خراب کنه و بهم القا کنه که خوب‌ نیستم من وا میدادم‌ و خودمو میباختم انصافا که آدمای‌ زیادی هم ازم تعریف میکردن و تحسین میکردن اما خوب کار شیطان و کار ذهن اینه که بدی ‌ها رو بلد کنه و تو ذهن تکرارشون کنه به عکسام که نگاه میکنم باوجود اینکه هنوز با خودم به صلح زیادی نرسیدم ولی اولین چیزی که به چشمم میاد زیبائیه و بعدش ناراحتی از خودم که چرا انقدر اجازه دادم نظرات روم تاثیر بزاره و این همه زیبایی به چشمم نیاد حتی الان که من دوتا زایمان کردم با وجود اضافه وزنم ولی من نسبت به خیلی از آدمای لاغری که میشناسم‌ ، هم بدون اینکه دکتر برم و به راحتی باردار شدم(همیشه با خودم میگفتم من برای باردار شدن دکتر نمیرم و میترسیدم که برم و دکتر نا امیدم کنه و با خودم میگفتم این همه دکتر رفتن جز استرس چیزی برای آدم نداره پس قدیما چجوری باردار میشدن ) هم دوران بارداری راحتی داشتم (خداروشکر هیچوقت جوری نشد که کارم به استراحت برسه و یا نتونم خودم از عهده کارام بربیام حتی تو بارداری دومم دوبار به تنهایی اسباب کشی کردیم و وسایل سنگین هم جابجا کردم و خدا حواسش به من و بچم بود ) و زایمان سزارین راحتی داشتم و دوران نقاهت کمی داشتم و با خودم میگم نسرین ببین بدنت چقدر به کمک تو اومده همیشه ، ولی کاری که‌تو باهاش کردی چی بوده تو فقط بابتش احساس گناه و شرم داشتی و این همه پایه‌ بودن و راحتی که برات فراهم کرده رو ندیدی همین بدن به راحتی به تو دوتا بچه زیبا و شیرین داده ولی تو ندیدی

    بله استاد من به خوبی توی این فایل این باگ روتو خودم کشف کردم که زیادی احساس گناه دارم برای هر چیزی حالا از وقتی که با شما و سایت آشنا شدم خیلی بهتر شدم ولی خوب جا داره خیلی خیلی خوب بشم تا به ارزش حقیقی وجود خودم پی ببرم

    راجع به اینکه گفتین شبکه‌های اجتماعی نشتی انرژین‌ واقعا همینطوره اینستا برای من یه نشتی بزرگ بود الان که دوماهه اینستامو حذف کردم میفهمم که چقدر حالم خوبه و کیفیت زندگیم و افکارم و تمرکزم و لذت بردنم و سپاسگذاریم بالا رفته و به خودم و همسرم و زندگیم و خانوادم و اطرافیانم قشنگ تر نگاه میکنم

    نگاهم یه کم عمیق‌تر شده به زندگیم

    راجع‌به تحسین کردن و اینکه گفتین موفقیت هر آدمی رو تحسین کنین و به اون بعد موفقیتش نگاه کنین وشما خودتون رو مجبور کردین و سعی کردین که همه آدمای موفق رو تحسین کنین من دیدم زمانی که خصوصیت یا موفقیت یه آدمی رو تحسین کردم دقیقا از همون جنس هم وارد زندگی من شده و برعکس وقتی که سعی کردم موفقیت یا دستاورد کسی رو تو ذهنم یا پیش بقیه بی‌ارزش یا بد و مخرب جلوه بدم دقیقا تو همون لحظه حسم بد شده و بماند که چقدر با اینکار نعمتی رو شاید از خودم دور کرده باشم .البته که من کلا آدمیم که از دستاوردهای دیگران خیلی خوشحال میشم اما خوب بوده چند موردی که حسادت و نفی کردن اومده سراغم و حال بد نتیجش شده

    بله با نگاه کردن به هر فایل انگار من دارم ظرف وجودم رو تمیز میکنم و هر روز یه قسمتیش رو صیقل میدم

    ممنونم ازتون برای این‌ همه آگاهی و سادگی و قابل فهم بودن کلامتون

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1800 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد و مریم عزیز

    سلام به دوستان بهشتی ام

    خدایا شکر که فرصتی بهم داده شد تا کامنتی بنویسم و رد پایی به جا بذارم

    چند روز پیش یه نشونه هایی واسم اومد که قرار برم تهران و به این شکل بود که در یک روز سه نفر از تهران بهم زنگ زدند

    اولین تماس در صبح زود بود که آقا بیا بارت را تحویل بگیر و چون قبلا در یک فروشگاه کار میکردم افرادی که واسمون بار می‌آورند شماره ی منو داشتند که بعد از مدتی یکی از این افراد تماس گرفت و منم با روی خوش پاسخ دادم که من دو سال اونجا نیستم و یک خیریتی در این تماس دیدم .

    نزدیک عصر بود که یه خانومی که قبلا سر یه سری محصولات برای کار باهم آشنا شده بودیم بعد از دوسال زنگ زد و گفت یه سمیناری برگزار میشه و من چند تا بلیط دارم خواستم شما را هم دعوت کنم به این سمینار در تهران و منم ازش تشکر کردم و گفتم شهرستان هستم و این دومی هم یک نشانه و تاییدی بر نشانه ی اول برای رفتن به تهران بود شب هم یکی از دوستانم از تهران که شاگرد استاد هست بهم زنگ زد گفت نشونه ای گرفتم که بریم مسافرت و این سه نشونه خیلی واضح بهم گفت که قرار برم تهران و من هم آماده و گوش به زنگ شدم تا بازهم به اسانی هم چیز چیده بشه و دیروز داداشم اومد و گفت می‌خوام برم کرج ولی هرکاری کرد واسش فعلا بلیط جور نشده و بهش گفتم احتمالا در زمان مناسب با هم دیگه میریم و خدا هدایتمون می‌کنه

    جدیدا به نسبت قبل خیلی همه چیز به خدا میسپارم وسعی میکنم که بذارم واسم کارها را ردیف کنه به خاطر همین با نشانه ها پیش میرم و از هدایت ها تبعیت میکنم و به خاطر اینکه بعد از 33 سال تازه به علاقم و رسالتم رسیدم دارم روش تمرکز میذارم و از عشق و مهارتم دارم دوره درست میکنم و با هدایت خودش فردا تموم میشه به خاطر همین چون دیگه به دنبال هیچ کاری نرفتم حتی پول کرایه را هم برای رفتن به تهران نداشتم اما چون یه طلبی داشتم به خدا سپردم و گفتم نشونه ی من برای رفتن به تهران این باشه که به آسانی برم و این طلب واسم ردیف کن و مثل اون سری که از تهران بدون هیچ جا و مکان و کاری رفتم به شیراز و در نهایت از کیش سر درآوردم و یه کار بی نهایت خوب بهم دادی این بار هم خودت واسم ردیفش کن

    این کامنت نوشتم تا واسه خودم ردپایی کنم چون با هدایت خودش چند روز دیگه میرم تهران و از اتفاقات خوب می‌نویسم و این بار تفاوت بسیار عظیمی که هست اینه که دارم روی علاقم کار میکنم و اولین دورم را هم درست کردم که چقدر لذت بخش است درآمدی که از طریق علاقم به دست میارم و خدا را شکر مهارتم در کنترل ذهن خیلی به نسبت قبل بهتر شده و تسلیم تر و رها تر شدم

    در هرکاری سعی میکنم خیریت را ببینم و به اتفاقات به شکل بهتری نگاه کنم خدایا شکرت

    استاد عزیزم تعهد میدم که با یاری و هدایت خدا انقدر خوب به قوانین و تمرینات عمل کنم که نتایج عظیمی را شکل بدم و بیام از نتایجم صحبت کنم

    آفرین به خودم که در حال رشد و پیشرفت هستم و هر روز کمی بهتر از قبل میشم

    خداوند در هر کاری هدایتم می‌کنه و بهم میگه که چکار کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1912 روز

    به مام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    آخ که من چقدررررر عاشق این سلسله فایل های الگوبرداری از افراد موفق هستم

    یعنی جمله به جمله ش درسه برای من

    من فروردین 1403 که شروع کردم به لطف الله با قدم اول شروع کردم با استاد کار کردن

    اصلا مفاهیمی مث کنترل ذهن که استاد میگفتن این دقیقن همون تقوا در قرآنه

    یا اونجا که در قدم سوم یا چهارم میگن که اصلا مهم نبست که با چه منطقی حالت بده ، اینو بدون که اگه در حال بد بمونی دستت رو کردی تو آتیش و نتیجه احساس بد فقط انفاقات بد هست

    من این مدت که به لطف الله با استاد کار کردم خیییییلی در حوزه کنترل ذهن عالی تررشدم

    من آدمی بودم که اگر دیر میرسیدم یا اگه منتظر کسی میشدم سریع عصبی میشدم ولی جایی که یکم متوجه شدم که احساس بد = اتفاقات بد الان اگر منتظر هم بمونم ، نه تنها عصبی نمیشم بلکه با آرامش منتظر میموتم به طوری که چند وقت پیش خواهرم بهم گفت چه صبور

    یا اینکه من خییییلی سعی میکردم که اعضای خانواده م رو تغییر بدم ، و اگر کارهایی رو میکردن که از نظر من منطقی نبود ، عصبی میشدم و بد رفتاری میکردم ، ولی از یه جایی وقتی یکم فهمیدم که مت به اندازه سر سوزنی قدرت تغیبر دیگران رو نداریم تلاش هام رو متوقف کردم

    و مثال بگم :

    ما ماه پیش رفتیم کردان و خوب طبیعتا انتظار داشتیم بابا که چند روزه اونجاست یکم اونجا رو مرتب اینا کرده باشه تا ما بریم اما در کمال تعجب همه جا پر خاک بود ، برادر کوچیک من شروع کرد به غر زدن و من اول یکم حسم بد شد ولی سریع به خودم نهیب زدم و به میلاد گفتم :

    وقتی روی چیزی کنترل نداری و قدرت تغییرش رو نداری ، الکی حال خودت رو بد نکن

    اینو گفتم و بلند شدم خونه رو مرتب کردن و فایل های استاد هم گذاشتم توی گوشم

    یکم دیگه غر زد ولی بعدش خودش همراه شد و همه جا رو دسته گل کردیم

    یا چهارشنبه ساعت 11 صبح اینا یکی از همکارام یه دفعه یه جمله گفت خیلی بهم برخورد ، هیچی نگفتم و یک ساعتی بهش محل ندادم ،،، بعدش صداش کردم و گفتم ؛ من عادت ندارم ناراحتی ک رو با رفتار نشون بدم ، از فلان حرفتون ناراحت شدم

    اونم عذر خواهی کرد و تموم سد

    در حالی که اگر قبلن بود قهر میکردم و یه هفته بی محلی میکردم تا مثلا طرف خودش بفهمه!!!!

    با عشق ، ادامه دارد …….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    فائزه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 636 روز

    سلام به استاد عزیزم

    میخوام از تجربه خودم بگم.من 18سالمه ولی واقعا خداروشکر میکنم که به اگاهی هایی رسیدم که خیلی ها در سنین خیلی بالاتر هنوز بهش نرسیدن و البته که میدونم هنوز راه زیادی دارم

    ازاواخر سال نهم هدفی به نام کنکور در من شکل گرفت..با اینکه خیلی عقب بودم به ظاهر نسبت به بقیه ولی شروع کردم به مطالعه برای ازمون نمونه و با وجود سختی هاش من قبول شدم…3سال ته همه فکرهام کنکور بود میخوندم اما پر از اشتباه..من یادمه وقتی از سرجلسه کنکور بلند شدم اشک میریختم و کنترل ش برام واقعا سخت بود.گذشت و من شهریور وارد سایت شما شدم تا قبل اون از یه کانال تلگرامی که فایل هایدانلودی رو میذاشت گوش میکردم هرازگاهی..اما یادم نیست چطور شد که اصلا وارد سایت شدم…خیلیی تاثیرات فایل هایی که تو سایت گوش میکردم بیشتر بود و این خیلی برام جالب بود.شبی که نتایج کنکور سراسری اعلام شد.ساعت1شب.نتیجه خیلی بد بود.دوستم زنگ زد و گریه میکرد یادمه یه تماس3نفری برقرار کرده بودیم و هر2نفرشون گریه میکردن.اما من نمیتونستم گریه کنم.حتی وقتی روی میزی که 1سال تموم روش مطالعه میکردم نشستم بازهم نتونستم گریه کنم..تا چند دقیقه ناراحت بودم اما گریه هرگز…یعنی انگار اون امیدی که به آینده در من وجود داشت نمیزاشت گریه کنم.امید به خداوند.به یک من متفاوت…حتی بعد اون رفتم وسایلم رو اماده کردم و فرداش بعدسالها رفتیم سفر…در راه اوایل یهو حالم بد میشد ولی با گوش دادن به حرف های شما واقعا اروم میشدم سعی میکردم از زیبایی های طبیعت لذت ببرم..و واقعا در سرم این میگذشت که خدایی که اینطور معجزهگونه این سفر زیبا رو برام رقم زدخودش بقبه کارهارو هم درست میکنه

    و منی که فقط تا بابلسر رفته بودم حالا اوننن همه زیبایی های بی نظیر رامسر رو میدیدم.واقعا فوق‌العاده بود.طی سفر خیلی دوست صمیمیم باهام تماس میگرفت و میدیدم همه بعد 1هفته هنوز خیلی خیلی حالشون بده و حتی میشنیدم یک نفر قصد خودکشی داشته..و واقعا دوستم متعجب بود که چطور تونستی این قدر زود حالت رو خوب کنی.من چون نمیخواستم درباره این موضوعات با دوستم صحبت کنم فقط میگفتم اینجا انقدررر زیبایی هست که من نمیتونمم به چیزهای بد فکر کنم و واقعا هم همینطور بود.من فقط به این فکر میکردم که حالا که من قرار نیست انتحاب رشته کنم پس دیگه لازم نیست زود برگردیم و میتونیم بیشتر از زیبایی های اینجا لذت ببریم.امسال شروع من با پارسال خیلی فرق داشت.معجزاتی از خداوند میدیدم که واقعا باورنکردنی بود و عمیقا به این حرفتون ایمان اوردم که وقتی انسان حرکت میکنه خداوند درهارو براش باز میکنه و دلهارو نرم میکنه

    من امسال هرگز به پارسال به یک شکست نگاه نکردم و همه میگن پشت کنکور بودن شرایط روحی خیلی بدی داره و خیلی سخت تره.ولی برای من به لطف خدای مهربانم خیلی هم اسون تر از پارسال بود

    یه موقع هایی حالم بد میشه.یه موقع های خارج میشم از ریل.یه موقع هایی دوست دارم کنار بکشم ولی همه سعیمو میکنم که درست ترین کار رو بکنم. شاید یه جاهایی اشتباه کرده باشم.شاید یه جاهایی درست ترین کار رو انجام نداده باشم.حتی از اینجا به بعد هم شاید گاهی اشتباه کنم.ولی جمله ای که من از این مصاحبه امروز یاد گرفتم این بود((من به روند تکاملم اعتماد دارم))مطمئنم امسال میتونم به بهترین نتیجه برسم و چیزی که این همه سال براش تلاش کردم رو به دست میارم

    بی نهایت از شما ممنونم و خیلی بیشتر از خداوندی که من رو به سمت این فایل هدایت کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1215 روز

      به نام خدایی که برای همه ما خوبی و زیبایی و ثروت می‌خواهد

      سلام به دوست عزیزم فائزه جان ماشالله دختر تحسینت میکنم عزیزم مرحبا که از این سن کم شروع کردی به تغییر خودت به یه فائزه دیگه تبدیل شدن که با پارسالش خیلی فرق میکنه

      ممنونم که اومدی اینقدر قشنگ برامون از دستاوردهات از تلاش ذهنیت از کنترل ذهنت از ایمانت به خداوند نوشتی مرحبا مرحبا دوستت دارم

      وقتی کامتتو خوندم حسه خوبی پیدا کردم و کلی تحسینت کردم

      که تونستی اینقدر قشنگ ذهنتو کنترل کنی در شرایط بسیار بد

      و حال و احساسه خودتو خوب نگه داری

      فائزه جان مطمئن باش جهان جواب این فرکانس و حاله خوبتو می‌دهد از بی نهایت طریق که اشک شوق بریزی

      ان شالله از این به بعد کامنتهاتو بیشتر بخونم و موفقیتها رو بیشتر ببینم و تحسینت کنم

      عزیزم مسیرت درسته با همین احساسه خوب ادامه بده و هر روز ایمانتو به خداوند محکم تر کن و دستتو بده بهش و با لذت برو جلو که خداوند کنارته

      بهترینها نصیبت عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1479 روز

    سلام استاد عزیز

    سلام دوستان خوب خودم

    یک فایل عالی دیگر و یک آگاهی ناب دیگر که هر چه بیشتر به آنها گوش می دهم حالم بهتر و بهتر می شود خوب و خوبتر می شوم

    خدایا ممنون تو هستم که اینگونه به من کمک می کنی و من را جلو می بری و مراقب من هستی

    الگو برای ذهن به این معنی است که ای ذهن تو هم می توانی این مسیر را به جلو بروی

    تو هم می توانم به این سمت بروی و موفق خواهی شد

    تو هم می توانم با ادامه دادن این مسیر به پیروزی برسی

    این همان درس عالی بود که من امروز از صحبت های کسب کردم

    اما این فایل واقعا ارزشمند بود برای من و برای من خیلی درس ها و نکته ها داشت

    از جمله این که

    همیشه شکرگزار و خوشحال باشم برای موفقیت ها و دستاوردهای دیگران

    حال خوب و پیروزی دیگران را ببینم

    همیشه دنبال آن باشم که بتوانم ذهن خودم را کنترل کنم

    از حسادت کردن دست بردارم

    یک درس دیگر

    همیشه به خودم این را بگویم که من می توانم و این توانستن به من آنقدر کمک می کند تا به بهترین حال خوب خودم دست پیدا کنم

    تحسین کردن دیگران حتی بخاطر یک نکته کوچک در آن فرد

    توجه به نکات مثبت دیگران داشتن

    دیدن زیبایی ها در همه حال و در همه جا

    نادیده گرفتن نکات منفی دیگران و اطراف خودم

    قانون این جهان این است

    وقتی که من دنبال زیبایی ها باشم از همان زیبایی ها در زندگی من بیشتر نمودار می شود

    توانایی کنترل کردن ذهن خودم

    باور داشتن به این موضوع که من موفق می شوم

    این باور همان انگیزه و همان سوختی است که باعث می شود که من به جلو حرکت کنم و بتوانم براحتی موفق بشوم

    شکست وجود ندارد و هر چه است تجربه است

    یک درس عالی دیگر این بود که هیچ وقت احساس گناه نداشته باشم

    احساس گناه بزرگترین ترمز برای عدم موفقیت است

    همیشه دنبال درس و نکته آن باشم که آن تضاد چه درسی را برای من داشته است

    این فایل برای خودش یک دوره فوق العاده است

    درس دیگر

    قدرت را در ذهن خودم فقط و فقط به خدای خودم بدهم

    روی هیچ کس حساب باز نکنم

    همیشه نگاهم را از روی آدم ها بردارم و روی خدای خودم حساب باز کنم

    این نکته یعنی همان شرک و ایمان و توکل

    تسلیم بودن در برابر تمام اتفاقات زندگی خودم

    به هدایت های خدای مهربان خودم ایمان داشته باشم

    من تلاش خودم را می کنم و به خدای خودم اعتماد می کنم

    این هم خود یک درس عالی دیگر بود

    این فایل را هر بار گوش می دهم برایم تازگی دارد

    نگران نبودن در مورد حرف مردم

    ترس نداشتن از قضاوت شدن

    دوباره از جای خودم بلند شدن

    بارهای بار دست از تلاش نکشیدن

    از تضاد های زندگی خودم درس بگیرم

    همیشه دنبال نگاه مثبت زندگی خودم باشم

    سپاس از استاد عزیز بخاطر تهیه این فایل واقعا ارزشمند

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای قدرتمند خودم

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای مهربانی ها

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    محمد عباسی گفته:
    مدت عضویت: 2955 روز

    درود فراوان خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همه دوستان عزیزم

    من در عمل کردن به قوانین که استاد بهم آموزش داده نتایج عالی در تمام زمینه های زندگی داشتم

    روابطم خیلی عاشقانه و با حس خوب و دوست داشتنی شده با همه

    با خودم دوستم و دیگه مثل قدیم خودم رو سرزنش نمی کنم بیشتر از قبل خودم را دوست دارم

    اگر اشتباهی کنم خودم رو می بخشم و می تونم ذهنم رو کنترل کنم راحت این طبیعی است آدم اشتباه کنه

    موفقیت های مالی عالی توی شروع کسب و کارم داشتم که اطرافیانم خیلی متعجب از نتایجم بودند و من تاکید می کردم که ببین قانون چقدر خوب پاسخ می دهد

    و توی زمینه آرامش حال خوب ، برخورد و روبرو شدن با چالش ها و مسائل ، معنویت روابط ، وضعیت مالی و ….‌

    نتایج عالی داشتم زندگی برام راحت تر لذت بخش تر و عالی تر شده

    هدایت خدا توی زندگی ام هست خدا رو احساس می کنم

    این ها همه بخشی از نتایجم که به صورت کلی گفتم

    من با عشق هستم و ادامه می دهم و این قانون درست و عالی پاسخ می دهد

    به اندازه ایمان ما پاسخ می دهد

    عاشقتونم در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    یاسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 1913 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    روز 183 : سلاااااااااااام ، موقعی که جسم ها با هم برابر برای مثال تو کشتی برنده فقط ذهنه اینکه فرای که جلوعه یا عقبه بتونه ذهنشو کنترل کنه و بهترین عملکرد خودشو نشون بده ، نگاهه حسادت ،تو همه هست همه‌ی ما داریم ولی اینکه این احساس حسادت رو تبدیل کنیم به انگیزه واسه حرکت کردن مهمه، خیلی مهمه که ما وقتی موفقیت کسی رو میبینم به جای اینکه حسادت کنیم سریع ذهنمون رو کنترل کنیم و بگیم خدا بش بیشتر بده با احساسمون نه با زبون فرکانس بچه ها با احساس کار می‌کنه ، و بگیم که آقا اگه این تونسته من هم میتونم ، آفرین آفرین به آنتونی جاشوا که اینقدر خوب تونسته بعد بازی ذهنش رو کنترل کنه ، من خودم خیییلی الان بهتر شدم و افراد موفق رپ تحسین می‌کنم ، وقتی این مار رو میکنیم ما داریم به موفقیت توجه میکنیم و طبق قانون به مدار بالاتر هدایت میشویم ، احساس گناه بد ترین احساسیه که میتونه مارو از فرصت ها و نعمت ها محروم کنه چون نقطه مقابل احساسه لیاقته ما باید قبول کنیم که انسان اشتباه میکنه ،انسان خطا می‌کنه ، ما باید خودمونو ببخشیم و خودمونو دوست داشته باشیم و احساسه لیاقت رو در خودمون ایجاد کنیم تا به اون خواسته برسیم چون تا خودمون رو لایق ندونیم به ما داده نمیشود ، با احساسه خوبه که ما پیشرفت میکنیم ، ما با تمرکز کردن به زیبایی ها به قشنگی ها به زیبایی ها و قشنگی های بیشتر هدایت میشیم . استاد از وقتی تمرکزی این دو سه هفتس که دارم رو خودم کار میکنم و تمرکزم رو در هر لحظه رو زیبایی ها میزارم و اتفاقات خوب می‌نویسم همون لحظه استاد باااورتون نمیشه ، رابطم اینقد خوب شده ، ذهنم خییلی آرومه آدم خیییلی آرام تری شدم ، تو فوتبال خیلی راحت تر بازی میکنم و گل میزنم ، تازه یه ایده پولساز هم اومد تو ذهنم و به لطف خدا شروعش کردم و تو مرحله اول نتیجه مثبتی داشت خداااایا سپاسگذارم ازت ، استاد سلامتیم اینقدر انرژیم بیشتر شده ، صبا زود بیدار میشم و میبینم نتایج که داره میاد و هر چقدر بیشتر رو خودم کار میکنم خداوند من رو به مسیر های بهتر هدایت میکند‌.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    Zahra گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    به نام خدای هدایتگرمهربان

    سلام به دوستداشتنی ترین استادعزیزومریم جان عزیزوهمه دوستان همفرکانسی

    من حدودیکسال ونیم هست که توی سایت هستم اون اوایل که بااستادآشناشده بودم ازفایلهای رایگان هم استفاده میکردم خیلی زندگیم تغییرکردتزلحاظ آرامش ،رابطم باهمسروفرزندم وحانوادم ،رابطم باخداعالی شده بود،خیلب احساس ذوق داشتم‌،این داستان ادامه داشت تا دی ماه ۱۳۹۹که من ازطریق یکی ازفامیلهامون که باهاش صمیمی هستم بایه شرکت نتورک آشناشدم وچون حرفهایی که اونامیزدن هم درموردخداوموفقیت بودبرام جالب اومدگفتم میرم اونجاهم کسب درآمدمیکنم هم روی باورهام کارمیکنم،یماه گذشت من هم مشغول ب کاربودم ازاونجایی که برای ورودی بایدپول پرداخت میکردی من هم باقرض کردن واردکارشدم وبرای یکی ازاطرافیانم هم که وضع مالیشو خوب نبودوازم کمک خواست پول قرضی جورکردم واونم اومدزیردست من وبعددوهفته گفت من کارنمیکنم هرچندکه بعدش خودمم فهمیده بودم که این کارباباورهای من درتضادهستش وشرکت توجلسات حالم وخراب میکنه ،اینم یادم رفت بگم ازوقتی که واردکارشدم وقت نمیکردم فایلهای استادعباسمنش وگوش بدم وکارخودم که خیاطی هست وادامه بدم خلاصه چندنفردیگه روهم که به کاردعوت کرده بودم اوناهم پولشون رفته بودازکاربرگشته بودن من بخاطرش عذاب وجدان داشتم وچندماه شایدبخاطرش قصه خوروم وگریه کردم ولی می خوام ازنتایجی که گرفتم وبزرگترشدم بگم

    اول اینکه تونستم راهی که رفته بودم وهزینه کرده بودم تزش برگردم وبتونم دوباره حالم خوب کنم

    دوم اینکه دلسوزی نکنم برای کسی

    سوم اینکه بتونم به چشم تجربه بهش نگاه کنم

    وخدامیدونه که کلی درسهای دیگه برام داشت وخداراسپاسگزارم که دوباره تونستم برگردم به مسیری که دوسش دارم

    وبازم خداراشکرکه قدم اول دوازده راخریدم که کلی آگاهی بهم داده وحالم وخوب کرده وازشمااستادعزیزم بی نهایت سپاسگزارم

    وانشالله به زودی ازنتایج خوبم تودوره هاکامنت میزارم

    خیلی دوستون دارم استادعزیزم ومریم جان

    وخیلی خوشحالم بین شمادوستان عزیزهستم

    درپناه الله یکتا

    ❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    امین امامی گفته:
    مدت عضویت: 1988 روز

    سلام استاد عزیزم

    من یک مربی ورزشی تیمی بودم با عشق و علاقه کار میکردم و تیمم هم جزوه بهترین تیم های کشور تو رده ی خودش بود تک تک کلمات آنتونی رو بعداز یک شکست کامل میتونم لمس کنم و احساسش کنم درسال 98 ما متعهد شدیم که به قهرمانی کشور برسیم از همون تمرین اول سال جدید این هدف رو گذاشتیم که امسال سال قهرمانی ماست.برنامه ریزی بسیار دقیق و منظم تمرینات جدی و به روز و عالی. آماده سازی بچهای تیم از لحاظ جسمی و ذهنی

    خداروصدهزار مرتبه شکر همه چیز خیلی عالی داشت پیش میرفت .تا اخر سال ما چه در بازی های دوستانه و چه بازی های رسمی حتی یک شکست نداشتیم با برترین تیم های ایران بازی کردیم .حتی مقابل تیم هایی که از لحاظ قدرت بدنی و جسمی یک سر و گرون از تیم ما بالاتر بودن پیروز بودیم و خیلی راحت شکستشون میدادم چون بچها از لحاظ روحی و ذهنی کاملا آماده بودن کنترل کامل و عالی رو در طی بازی ها روی ذهنشون داشتن و من خودم هم اطمینان و اعتماد کامل داشتم به کارم به حرفهایی که به بچها میزدم ایمان داشتم که ما میتونیم بهترین باشیم تو کشور حتی یک درصد اعتقاد نداشتم که دیگران میتونن روند کار خودم و تیمم رو مختل کنند به قدری به حرفه ای بودن کار خودم ایمان داشتم با سن بسیار کمی که داشتم(22 سال) نظر شخصی که 20 سال تجربه داشته تو رشته ورزشی ما برام هیچ ارزشی نداشت و هیچ اهمیتی به نظر همچین افرادی نمیدادم خداروصدهزار مرتبه شکر همون سال چندتا از بازیکنان انتخاب شدن برای اردوی تیم ملی جزوه بازیکنان برتر مسابقات انتخاب شدند.

    اما قضیه از این جا شروع شد ما اعزام شدیم به مسابقات کشوری تیم در بهترین شرایط روحی و آمادگی کامل رو داشت وقتی که مسابقات شروع شد ما مثل آب خوردن تمام تیم ها رو بردیم و صعود کردیم اما بازی فینال با تیم میزبان بود از شب قبل از بازی نجواهای ذهن شروع شد استرس و نگرانی ها شروع شد نکنه با داور تبانی کنند .نکنه جوه سالن مسابقات و تماشاگران تأثیر جدی روی تیم بگذار و…. هزاران نجواهای دیگ ما وقتی رفتیم برای بازی اون روز همه چیز از بین رفت نجواها بطور دقیق و درست کار خودشون رو کردند و با کمال ناباوری ما تسلیم ذهن نجوا گرمون تو اون بازی شدیم درحالی که بچهای ما هزار پله از لحاظ تکنیک .قدرت بدنی .هماهنگی تیمی و…. از تیم مقابل بالاتر بودند اون تجربه شکست بزرگترین درس زندگیم در22 سالگیم شد .الان دیگ اجازه نمیدم هیچ چیزی در زندگی من کوچک ترین تأثیری رو بگذاره از وقتی که فهمیدم ذهن میتونه چه اتفاقاتی رو برام رقم بزنه.تیمی که 200 جلسه تمرین کاملا حرفه ای و منظم داشته نتونست افکارش رو فقط و فقط در عرض یک ساعت کنترل کنه به راحتی شکست میخوره .تک تک لحظات ما تک تک قدم های مارو ذهنمون رهبری میکنه من این رو در شغلم اجرا کردم خیلی راحت و ساده به پیشرفت چشمگیر و عالی رسیدم در عرض دوسال سرمایه من 100 برابر رشد کرد به زمانی که همین میگن بازار رکوده و مشتری نیس من بهترین فروش هارو داشتم و دارم به لطف خدای مهربان .یک لحظه اجازه نمیدم افکار نامناسب زندگی من رو دردست خودش قرار بده و خداروشکر در کارم موفق و سربلندم با اینکه مدت کوتاهی است شروع کردم

    این فایل درس بزرگی برام داشت شاید تا قبل از این فایل عامل شکست تیم رو دیگرون و داور و عوامل بیرونی میدونستم اما الان متوجه شدم که خودم با ذهن خودم این اجازه رو دادم خودم نتونستم افکار بچهای تیم و خودم رو کنترل کنم و پیروزی ها و موفقیت های عالی گذشته رو به یادم بیارم زمانی که به خودم و توانایی های خودم و تیمم توجه کردم چه برد های شیرینی که بدست آوردیم و زمانی که توجه ام رفت به روی عوامل بیرونی اعتماد به نفس و ایمان به توانایی های خودمون از بین میره

    عاشقتونم استاد سپاسگزار پروردگار و فرمانروای عالم هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: