این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/03/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-03-29 03:48:162020-08-28 08:14:21توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اتفاقا خیلی خوب نوشتی، من بدون خستگی خوندم، بنظرم هنر نویسندگیت عالیه، واقعا میگم، استفاده کنی خداروچه دیدی شاید یه زمانی البته خیلی زود شدی یه نویسنده درجه یک در سطح دنیا
من همیشه انسان ضعیفی بودم و فکر میکردم که مردم یا خانوادم باید برای من کاری کنند تا بتوانم پیشرفت کنم و همیشه دنبال جلب رضایت مردم و اطرافیانم بودم و البته که همیشه هم ناتوان بودم و یک جورهایی جزع انسانهای ناچیز برای همان ادمهایی که برای رضایتشان تلاش میکردم بودم ، تا اینکه در اینترنت در حال جستجو در زمینه های موفقیت و این موارد بودم که با نعمت بزرگی به اسم «گروه تحقیقاتی عباس منش» آشنا شدم ، با همان اینترنت ضعیفی که داشتم فایلی با نام «فقط روی خدا حساب کن» از استاد گرامی رو دانلود کردم و هر بار که گوش میدادم و تفکر میکردم در مورد جملات استاد آنقدر ذوق میکردم که ناخودآگاه اشکانم جاری میشد و دوباره و دوباره و دوباره آن را گوش میدادم ، شاید لحظه اول صد ها بار همان یک فایل را گوش دادم و در موردش تفکر میکردم و خانواده ی من بسیار مذهبی هستند اما تا کنون که 23 سال دارم نمیدانستم توحید واقعی یعنی چه و خیلی چیزهای دیگر را که قرآن گفته بود نشنیده بودم و نمیدانستم آنها را، خداروشکر که نعمتی به من عطا که که قدم به قدم و پله پله خودم را از شرک های خفیف ، شرک های مسجع دور کنم و به سمت توحیدی شدن قدم بر دارم ، جوری که هنگام نماز خواندنم تمام آدمهایی که فک میکردم باید برایم کاری کنند را با قدرت به زمین میکوفتم (در ذهنم) ، از تمام کارهایی که به نیت جلب رضایت آدمها انجام داده بودم از خدای بزرگ عذر خواهی میکردم و یک ذوق و انرژی عجیبی در من شکل گرفته بود ، هر بار که ادمهای بزرگ شده در ذهنم را در ذهنم به زمین میکوفتم انگار که یه انرژی ، یک قدرت عجیبی در من شکل میگرفت . هنوز هم هر وقت احساس میکنم که کسی در ذهنم در حال بزرگ شدن است همین کار را انجام میدهم و موقع رکوع و سجود نماز ، بار ها و بارها به زمینش میزنم و به خودم میگویم «فقط روی خدا حساب کن». البته هنوز مباحث جذابتری هست مثل «توحید عملی 1 و 2 و 3» که هنوز آنها را ندیده ام.
از خدای بزرگ ممنونم که نعمت هایش (مثل استاد عباس منش) باعث شد تا از «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ» کم کم خارج شوم و کم کم از شرک دور شوم و به توحید بیاندیشم ، پس از اینکه یکی یکی فایل های رایگان استاد را دنبال میکردم به این فایل رسیدم «دولت ها و ایجاد شغل !!! واقعا ؟؟؟» رسیدم و دیگر صد درصد مطمئن شدم که باید خودم کاری را ، ایده ای را شروع کنم و حتی منتظر دولت هم نباشم ، خب من خود را باور کردم و روی خودم کارها کردم تا اینکه کمی اعتماد به نفس یافتم واکنون دنبال ثبت ایده هایی که دادم هستم ، ایده هایی ک بسیار طرفدار دارد و تا آخر فروردین شرکتش را ثبت میکنم و این یکی از مهمترین اهدافم در سال 97 است ، اکنون که این متن را مینویسم درامد من صفر ریال است و و بسیار دوست دارم که سال بعد دوباره چنین توفیقی برایم ایجاد شود که بتوانم ثبت کنم کارهایی را که انجام داده ام در این سال خوب را ثبت کنم و حتما حتما امسال پایان تمام ناتوانی ها و ناکامی ها است برای من. در سال گذشته تونستم تمام کسایی که توی ذهنم بزرگ شده بودن و برای رضایتشون تلاش میکردم از ذهنم خارج کنم و فقط الله رو جای بدم و این یکی از بزرگترین موفقیت های من در سال گذشته بود و وقتی این کار رو تمرین و تمرین کردم بعد ها متوجه شدم همان کسانی که پشت سر من راجع ضعیف بودن من صحبت میکردند و انسانی ناتوان بودم در دیدگاهشان و یا من را نمیدیدند اصلا ، به انسانی تغییر یافته و موفق تبدیل شدم ، باورم نمیشد اما یکی دو نفر از این بزرگواران برای من پیامی فرستاده بودند که تو آینده ای روشن داری در صورتی که قبها من را اصلا نمیدیدند و خدا را شکر که کم کم از انواع شرک به خدای بزرگ و مهربان دور میشوم و هر چقدراز شرک دورتر و دورتر میشوم قدرتمند تر و قدرتمند تر میشم گویی که خدا هم من را تحویل میگیرد دیگر.
از روز اول سال جدید که تصمیم گرفتم امسال کاری کنم که سالهای گذشته ام به زانو در بیان و دائم روی خودم کار کنم خیلی اتفاقات خوبی برام افتاده چه اجتماعی و چه از نظر کاری ، هنوز که نیمه های ماه اول هست پروژه هایی به من پیشنهاد شده که یک زمانی برای من رویا بود کار کردن در کنار کسانی که چنین پروژه هایی رو انجام میدن (برنامه نویسی) و فقط میتونم بگم خدایا شکرت.
مدتها قبل وقتی استاد گرامی مسابقه ای رو طراحی میکردند من با خودم فک میکردم که چرا من در مسابقه شرکت کنم یا کلا چرا دیدگاهی قرار بدم ؟ و همیشه میگفتم بسیارند کسانی که از من بهتر مینویسن یا دیدگاه قرار میدهند و یا جواب سوالات مسابقه رو میدن، اما الان دیگه هر کاری کردم که ننویسم، نتونستم و چه نوشتم خوب باشه چه بد ، چه کم مرتبط یا نا مرتبط ، از الان به بعد مینویسم و یه جورایی من هم هستم.
اینکه خودت را یافتی و با تمام قدرت پا گذاشتی بروی ناتوانی و ضعفهایت و قدرت را درون خودت پیدا کردی این بی نظریه …
از اینکه توانستی قدرت را از آدمهایی ک داده بودی پس بستانی و فقط روی خدای خودت حساب کنی و شرک نورزی و ب خدای بزرگت پناه ببری اینم بسیاااار فوق العاده
اینکه تونستی اعتماد ب نفست را بالا ببری و استعدادهایت را شکوفا کنی و این جمع خدایی و توحید بپیوندی بسیاااار عالیست … و اینکه تمام اتفاقهای خوب داره تو زندگیت پدیدار میشه و بهتون پیشنهاد کاری داده میشه یعنی اینکه شما تو مدار ثروت ، توحید و یکتا پرستی قرار گرفتیه ای …
اما الان که فکر می کنم هر چه ترس بوده است رفته است و هر وقت به خاطرم می آید خنده ام می گیرد .
این ترس ها شاید زمان خودش 10 سال پیش خیلی بزرگ بود اما بهر حال رفتند .
هنوز هم می بینم ترس هایی است که می روند و وضعیت عادی می شود .
این ترس ها کم رنگ تر می شوند جایش را به نگرانی و اضطراب می دهند سپس برای همیشه آرامش برمی گردد.
شاید یکی از دست آوردهای مهم ما هر سال این باشد که روی ترس هایمان کار می کنیم ان را ضعیف تر می کنیم و به این ترتیب قوی و قوی تر و شجاع تر می شویم . اما حتی اگر کار هم نشود ترس ها می روند چون دروغ هستند و واقعی نیستند و از جانب شیطان هستند و اگر به خدا توکل کنیم ایمانمان بیشتر می شود و شجاع تر می شویم.
راستش من تو سال 96 بهترین اتفاق زندگیم بازگشتم به سایت بود.یعنی من تو 95 استاد رو شناختم ولی از 96 شروع کردم همه فایلا رو نگاه کردم.از همون اولین فایل تونستم یکی از بدترین عادتا کنار بزارم …تونستم به حس خوبی دست پیدا کنم…منی که همیشه مریض میشدم همیشه روابط بدی داشتم ، هیچ وقت نمیتونستم عادتای خوب رو توی خودم ایجاد کنم با عمل به اموزه های استاد تونستم هم به سلامتی بهتری برسم هم روابطم بهتر بشه…
من امسال کنکور دارم و راستش تا چندماه پیش نمیدونستم چیکار کنم با هجوم امواج منفی دوستان و …هیچی یاد نمیگرفتم هر روز ناامید تر بودم .ناامید تر از قبل
تا وقتی که با عمل به فایلای رایگان تونستم مسیر رو پیدا کنم .مسیری که به هدفم منتهی میشه یعنی قبولی در کنکور با رتبه عالی.
من با کاکردن روی خودم تونستم منابع عالی رو پیدا کنم از ی راه باور نکردنی در صورتی که قبلش منابع خوبی نداشتم و انگار منابع خوب نمیومد جلو چشمام.فقط مونده بود پول بدم و اونارو بخرم …راستش من رابطه خیلی بدی با خدا داشتم حتی وقتی کنکور قبل رو قبول نشدم با خدا ی جورایی قهر کردم.ولی الان میدونم که مشکل از خودم بود که تلاش نکردم …من ی جورایی مثه اونایی بودم که بدون کار توکل میکنن.روی باور های توحیدیم کار کردم و خدا روشگر الان رابطم خیلی با خدا خوبه خیلییی :)…یعنی خدا از ی راهی این منابعو رسوند.یعنی اون لحظه اینقد خوشحال بودم که اشکام سرازیر شده بود…منی که اینقدر رابطم با خدا بد بود الان جوری عاشقشم که حد نداره…
فقط میتونم بگم خدایاشکرت که منو هدایت کردی …
یادمه تو اولین روزایی که قانونو تا حدودی درک کرده بودم مثلا بخاطر شکرگذاری هر روز غذاهایی که دوست داشتم گیرم میومد .اصلا باورش برام سخت بود
و خداروشکر میکنم که تو این سن تونستم به این اگاهیا برسم
هدفم تو 97 اینه که بهترین رتبه ای که میتونمو بدست بیارم و بتونم چنان زندگیمو متحول کنم که بتونم به پدرم که الان هیچ یک از حرفای منو قبول نمیکنه و حتی شرک داره با این که همه واجباتشو انجام میده کمک کنم….
منم یک دوستی دارم که واسه کارشناسی رتبه ی 23000 آورده بود ولی واسه کارشناسی ارشدش تصمیم گرفت بهتر از این عمل کنه و به گفته ی خودش با کمترین زمان و انرژی تونست رتبه ی 19 کارشناسی ارشد رو کسب کنه
به دلم افتاد اینو براتون بنویسم امیدوارم که شما هم رتبه ی خوبی کسب کنید ? ?
واقعا یک فضای شگفت انگیزه اینجا شکل گرفته ممنوم که نظرات عالی تونو مینویسید.
من یک فایل در کامپیوترم دارم به اسم اتفاقات خوب که هر شب مواردی را به آن اضافه میکنم حتی اگر یک اتفاق خوب در حد نوشیدن یک قهوه یا زنگ زدن یک دوستم باشم دوست داشتم همه ی آن موارد را کپی کنم ولی آنها را خیلی متفاوت نوشتم و احساس کردم بعضی هاشون رو اینجا دوباره یاد داشت کنم از استاد برای برگذاری این مسابقه تشکر میکنم.
دوست دارم اولین اتفاق خوب و عالی سال قبل رو که به آن اشاره میکنم ارتباط خوبم با خدای خودم باشد آره من فرد درگیر با بحث و جنجالهای و باورهای و عقاید مخرب در رابطه با خداوند بودم که بسیاری از مواقع اعتقاداتم برایم راضی کننده نبود و همیشه سوالاتی در ذهنم ایجاد میشد ولی وقتی با استاد آشنا شدم و سال قبل دوره راهنما را استفاده کردم انگار برق خاصی در قلبم احساس کردم و گفتم آره من دقیقا دنبال این نوع خدا بودم بعد از اون دوستان خدا شاهد است همیشه خدا را حامی خودم احساس کردم همیشه شاد بودم ترسهایم مرا رها کردند و توکلم بیشتر شد ایمانم افزایش پیدا کرد و مفهوم دنیا و آخرت برام تغییر کرد و واقعا با تمام وجودم احساس کردم آره این منم که خالق زندگی خودم هستم و دارم جهان رو گسترش میدم اگر واقعا بخوام بگم انگار بعد از اون تازه متولد شدم.
من توانستم گوشی مورد علاقه مو که اول سال قبل آرزو شو داشتم تهیه کنم بسیار براحتی سپاسگذارم.
من توانستم محصول عزت نفس را تهیه کنم و روی باورهایم بیشتر کار کنم عزت نفسم بیشتر شد و بهتر فهمیدم این ماییم که زندگی خود را خلق میکنم اینم بسیار براحتی انجام شد زیرا با اشتراک در بخش عقل کل سایت برنده شدم و براحتی تهیه کردم من همانی بودم که قبلا آرزوی دریافت محصول استاد را داشتم ولی براحتی تهیه کردم زیرا راه های رسیدن به خواسته ها بی نهایت است.
من توانستم محصول راهنمای عملی را براحتی تهیه کنم و روی باورهایم در مورد خداوند بخوبی کار کنم طوریکه الان واقعا احساس با خدا بودن را دارم اینم براحتی انجام شد و با برنده شدنم در بخش عقل کل عزت نفسم بالا رفت و این محصولات را تهیه کردم.
من توانستم بیشتر از شش بار در بخش عقل کل سایت برنده شوم و این موجب شادی من شد و هدیه ی از طرف خداوند از طریق سایت استاد بیشتر از این خوشحالم که در این مدت هم میتوانستم روی باورهایم کار کنم و جواب های عالی دوستان را مطالعه کنم و متوجه بشم که میشود با نگاه های متفاوت به مشکلات آن ها را حل کرد و همچنان به بیش از هزار سوال پاسخ دادم و باورهای قدرتمند را تکرار کنم و هم برنده باشم.
من توانستم سال گذشته را یک سال عالی با شیوه جدید تفکر را بگذارانم که خدا شاهد است بسیار بسیار راضی هستم و احساس افتخار میکنم احساس میکنم واقعا زندگی کردم.
من توانستم خوشنویسی را تمرین کنم و دست خطم را قشنگ کنم. پدر یکی از دوستانم مغازه ی داشت که من گاها آنجا کنار دوستم میرفتم چون پدر ایشون استاد خوش نویسی بود یه روز درخواست کردم که میشود منم پیش شما تمرین کنم گفت چرا که نه با کمال میل مدت سه ماه هر روز صبح میرفتم و تمرین میکردم انقد دست خطم عالی شد که قبلا باورش نمیکردم اینم خیلی راحت انجام شد زیرا من هیچ هزینه ی پرداخت نکردم و با یه درخواست کوچیک و تمرین و تلاش خودم تونستم انجامش بدم.
من توانستم سلامتی کاملم را حفظ کنم و بیشتر از قبل سلامت باشم و حتی یک عدد قرص هم در سال گذشته استفاده نکردم و نیازی نداشتم این موضوع برعلاوه باعث شد هزینه اضافی نداشته باشم و خانواده ام بسیار انرژی گرفتند و مرا همیشه فرد سلامت خطاب میکردند اینم براحتی انجام شد زیرا من هیچ کار خاصی نکردم فقط به چیزای منفی توجه نکردم و باور کردم من میتونم همیشه در سلامت کامل باشم همیشه به چیزا مثبت و خوب توجه کردم این درحالیست که قبلا از سردرد همیشه رنج میبردم.
من توانستم از بین 40 نفر در یک پروژه کوچیک کاری در دو اداره بزرگ انتخاب بشم و بخوبی این کار رو انجام بدم و توانستم از دو اداره ی بزرگ سرتفیکیت بگیرم طوریکه مدت سه ماه آنجا کار کردم و آنها به صورت صد درصد از من راضی بودند و گذارش کاری مرا صد در صد نمره دادند اینم براحتی انجام شد.
من توانستم برنامه نویسی موبایل را بخوبی یاد بگیرم طوریکه دو برنامه ساختم که به صورت کاربردی میشود از آن استفاده کرد سپاسگذارم.
من توانستم با دو فرد موفق که در علم کامپیوتر دانش تخنیکی دارند دوست بشم و از لحاظ تخنیکی خیلی به من کمک کردند اینم براحتی انجام شد فقط چون دنبال این افراد بودم از طریق دوست دیگرم با آنها آشنا شدم.
من توانستم کار بزنیس را با همکاری این دوستم یاد بگیرم و سرمایه گذاری کوچیکی بکنم طوریکه این موضوع هم باعث شد احساس مستقل بودن بکنم هم روی عزت نفسم تاثیر خوبی داشتم و هم باعث شد بفهمم که میتونم کار آفرین باشم.
من توانستم ارتباط خوبی با پدر و خانواده ی عزیزم داشته باشم این موضوع در سالهای قبل متفاوت بود و کمتر باهم رفیق بودیم اما سال 96 یک رابطه عالی که هم از هم راضی بودیم را گذراندیم و من این موفقیتم را فقط به شیوه ی جدید تفکرم ارتباط میدهم.
من توانستم با یک دختر دوست بشم که از لحاظ فکری وجه های مشترک زیادی داشتیم سالهای قبل این یکی از موضوعاتی بود که همیشه درگیرش بودم اما امسال با باورهای بهتر وارد شدم و توانستم با درخواست کوچیک این رابطه را ایجاد کنیم طوریکه الان هردو راضی هستیم.
من توانستم امسال به بیش از 7 رستورانت عالی که قبلا دوست داشتم برم و غذاهای مورد علاقه مو نوش جان کنم طوریکه در سالهای قبل این اتفاق یک بار هم پیش نیامده بود و فقط رستورانت های معمولی میرفتم.
من توانستم چهار بار به شهر های که دوست داشتم سفر کنم طوریکه در آن زمان ها بهترین لذت ها را بردم و این اتفاق در سالهای قبل یک بار پیش می آمد آن هم در زمانیکه اصلا وقت آزاد نداشتم.
من توانستم زبان یاد بگیرم طوریکه در سالهای قبل چندین بار اقدام کرده بودم ولی عمل نکرده بودم ولی وقتی فایل چهارم دوره راهنما را چندین بار گوش دادم و بحث تمرکز را فهمیدم دیگه توانستم خودم رو جمع و جور کنم و به صورت بهتر تمرکز کنم طوریکه الان زبانم خیلی بهتر شده و دارم بهترش میکنم این اتفاق هم خیلی براحتی انجام شد فقط یک سری حواشی زندگی را برداشتم.
من توانستم بسیاری از حواشی های زندگیم را که قبلا اسیر آنها بودم را از زندگیم حذف کنم که مهمترین آنها صفحات اجتماعی، نشست و برخاست با افراد منفی، و دیدن سریالها بود که طبق تعهدی که داده بودم موفق شدم از حواشی دور بمانم و علت اتفاقات خوب امسالم را نیز به این موضوع ربط میدهم دور شدن از حواشی هم باعث شد از نکات منفی دور بمانم هم وقت بیشتری برای انجام کار های مهم و اولویت های زندگیم داشته باشم.
من توانستم با دو فرد موفق و ثروتمند ملاقات کنم طوریکه در سالهای قبل جسارت این کار را نداشتم ولی با تغییر دیدگاهم این ملاقات انجام شد و باورم نسبت به آنها و ثروتمندان تغییر کرد یکی از موضوعات که در این ملاقاتها به آن رسیدم این بود که قبلا فکر میکردم وقتی فردی موفقتر میشود ثروتمند تر میشود به دوستان قبلی اش که قبلا بیشتر وقتش را با آنها میگذارند کمتر سر میزند ولی در جریان صحبت ها با آنها متوجه شدم که آنها چون بسیار تمرکز شان روی پیشرفت و هدف های شان است فاصله فرکانسی آنها با دوستان قبلی شان متفاوت میشود و دیگر به آنها سر نمیزند و با دوستان جدیدی که در راستای اهدافش قرار دارند دوست میشوند این موضوع باعث شد باور اینکه فرد موفق فقط خودش را میبیند در ذهنم شکسته شود و بیشتر شایق موفق شدن باشم.
من توانستم دو مشکل بزرگ خانواده گی را که بیشتر از چندین سال بود درگیر آنها بودم را حل کنم بسیار براحتی انجام شد طوریکه احساس کردم با تغییر من انگار خانواده ام نیز تغییر کردند.
من توانستم مهارت صحبت کردن به زبان انگلیسی را یاد بگیرم طوریکه الان هم میتوانم صحبت کنم هم میتوانم مصاحبه های که به زبان انگلسی هست را گوش بدم و درکش کنم و کتابهای که به زبان انگلیسی میباشد را به خوبی مطالعه کنم و این موضوع باعث شد برای موفقیت در رشته تخنیکی ام سراغ هرکتابی که دوست دارم برم و دنبال ترجمه های آنها نباشم و نیز باعث شد مشتاق رفتن به کشورهای انگلیسی بشم.
من توانستم خواهر کوچیک را با سایت استاد عباس منش آشنا کنم طوریکه تعهد داده بود تا رسیدن به نتیجه با هیچ فردی صحبت نکنم ولی چون همیشه در اتاقم مصروف گوش دادن به فایلها بودم و با خودم صحبت میکردم چون خیلی با انرژی و مثبت شده بودم خواهر کوچیکم متوجه شده بود و ازم مشوره خواست منم فایل ها را بهش دادم و الان اونم مثل من فایل گوش میکند و با من همیشه صحبت میکند حتی خواهرم گوشی نداشت و برای اینکه بتواند همیشه فایل گوش کند گوشی خریداری کرد اینم خیلی براحتی اتفاق افتاد من هیچ اصراری نکردم فقط و فقط روی خودم کار کردم و از اینکه الان ایشون هم در این مدار قرار گرفته بسیار خوشحالم.
من توانستم در قسمت شبکه های کامپیوتری مهارت عالی کسب کنم طوریکه الان از همه چیز آن آگاهم و دانشم خیلی عالی شده و توانستم در این زمینه مدت سه ماه کار کنم
من توانستم یک اتاق منظم و مرتب با امکانات عالی داشته باشم طوریکه در سالهای قبل این امکان میسر نبود ولی امسال چون به خلوت نیاز داشتم تصمیم گرفتم به اتاق تنهایی داشته باشم اینم خیلی براحتی انجام شد الان میتوانم با فکر باز فقط و فقط روی باورهایم کار کننم و روی اهدافم تمرکز داشته باشم.
من توانستم امسال ورزش گونگفو برم و بسیار راضیم قبلا حس آنچنانی که موقع ورزش کردن داشتم را نداشتم ولی الان اندام بسیار عالی دارم و چون اخلاق خوبی داشتم و تمرکز روی تمریانت داشتم توانستم مربی بچه ها بعد از استاد باشم و هنوزم ادامه میدم.
من توانستم خودم را بیشتر باور کنم و توانمندی هایم را کشف کنم.
من توانستم واقعا نگاه متفاوتی به آدم ها داشته باشم و همه را تکه ی از خداوند ببینم و تمام عقایدم که قبلا اذیت میکردند را بشکنم.
من توانستم مهارت توجه به نکات مثبت را یاد بگیرم و سال قبل را متفاوت از سالهای قبل سپری کنم.
اهداف سال 97
من همانی بودم که یک سال قبل این داشته ها رو نداشتم ولی الان دارم پس به اهداف سال جدیدی نیز میرسم.
این اهداف را روی دفتر با جزئیات نوشتم اینجا فقط اسم میبرم
خرید ماشین مورد علاقم…
پیشرفت در کارم…
خرید بقیه محصولات استاد…
گرفتن مدرک تافل
گرفتن بورسیه از کشور آمریکا
افزایش مهارت های تخنیک در قسمت رشته تحصیلی ام.
خرید موتور مورد علاقم…
خرید لپتاپ مورد علاقم…
گذروندن سه دوره آموزشی و مطالعه 11 کتاب که در بخش شبکه های کامپیوتری قصد دارم…
سلام سال نو مبارک برای همه بهترینها رو آرزو میکنم!
اولش که سوال رو دیدم داشتم با خودم فکر میکردم جواب این سوال برای من چیه.راستش دستاورد سال 96 برای من کمی متفاوت وعجیب هست شاید نسبت به بقیه چون این سال برای من سال متفاوتی بود.برای اینکه درمورد سال 96 بگم باید کمی برگردم به عقب یعنی سال 95٫اواخرش.آخر بهمن ماه سال 95 دراثریک سری اشتباهات ما همه زندگیمون رو ازدست دادیم.ازنظر مالی به شرایط متفاوتی رسیدیم.پول/ماشین و…خیلی چیزهارو نداشتیم آخرین چیزی که از دست دادیم خونمون بود خونه ای که توش زندگی میکردیم.جالبه اون روز دقیقا همون روزی بود که جلسه 9و10 راهنمای عملی اومد روی سایت.دوره ای که من خودم هم نمیدونم اون زمان برای چی خریدمش.بعد از از دست دادن خونمون وارد شرایط متفاوتی شدیم. شرایطی که کمی خاص بود چون من همیشه تو رفاه کامل بزرگ شده بودم همیشه همه چیز داشتیم وهمه چیز عالی بود ولی الان متفاوت ازقبل بود.اولش من خیلی زیاد نگران بودم که حالا که ما پول کافی برای داشتن خونه نداریم یا خونه نداریم چی میشه.ما خیلی چیزها ازدست دادیم ولی ازهمه بدتر برای من خونه بود.تو اون روزهای متفاوت مهمترین دستاوردی که من داشتم ایمان بود.چیزی که هیچ وقت انقدر واضح تجربش نکرده بودم.سپاسگزاری بود.باوجودیکه اولش من هم ناراحت ونگران شدم ولی خیلی سریع تونستم توجهم رو کنترل کنم وبذارم روی چیزهایی که همون موقع داشتیم خانوادم سلامتی وخیلی موارد دیگه.اون موقع من ازنظر مالی بسیار متفاوت از قبل بودم ولی خیلی زیاد ایمان داشتم انگیزه امید احساس خوب وخیلی موارد دیگه.من خیلی زود تونستم به احساس کمی بهتر برسم ویادبگیرم که ما تنها نیستیم خدا رو بیشتر باور کنم وتمام نعمتهایی که داشتیم وداریم.اولش من نگران این بودم که کجا بریم وچکار کنیم.یکی از آشنایانمون یک ماه خونش رو به ما دادن بدون هیچ هزینه ای وما توش تونستیم زندگی کنیم.بعدش شرایطی فراهم شد که ما تونستیم با شرایط مناسب یه خونه خارج از شهر بگیریم وبتونیم وسایلمون روبذاریم و اینکه خونه مادربزرگم هم بود.ایشون فوت کردن ولی خونشون هنوز هست با تمام وسایل.یکی از دوستان مادرم یک طبقه از خونش با کلیه وسایلش رو دراختیار مادرم قرار داد بدون هیچ پولی.و ما حتی یه روز هم بدون خونه بودن بهتر بگم حتی یک ساعت رو هم نچشیدم.بزرگترین ومهمترین دستاوردوچیزی که من سال 96 داشتم این بود که ایمانم قویترشد بیشتر از پیش خدا رو تونستم باور کنم.توی جمع توی تنهایی.بطور واضح ومحسوسی هم هدایتها وحمایتها ودستان خدا رو دیدم.روزی که من نگران این بودم که حالا که ما خونه نداریم وشرایط متفاوته چکارکنیم وخیلی ناراحت بودم دقیقا همون روزآقای عباس منش فایل مربوط به خونه سابقشون رو گذاشتن واینکه رویاهات رو باور کن.یعنی اتفاقیه؟هدایت وحمایت خدا از این واضحتر؟داشتن احساس خوب احساس سپاسگزاری ولذت ایمان صبر وهمه چیزهای خوب تو روزهای عادی داشتنش شاید به چشم نیاد ولی وقتی تو شرایط متفاوت قرارمیگیری میفهممی که بزرگترین دستاوردهای زندگیت هست که بهت قدرت میده با تضادی که برخورد کردی ببینی چی میخوای خواسته هات رو بزرگتر کنی ایمانت روبیشتر کنی خودت وخدا روبیشتر باور کنی احساس بهتری داشته باشی احساس لذت سپاسگزارتر باشی.احساس سرزندگی وشادابی داشته باشی فارغ از هرچیزی که توی زندگیت هست ونیست واینها هستن که بهت اجازه حرکت بیشتری بهت میدن.نمیتونم بگم سال 96 برای من بهترین سال زندگیم بود چون من سالهای پر از نعمت وفراوانی زیادی رو تجربه کردم واین سال قابل مقایسه با قبل نبود ولی بطور قطعی میتونم بگم متفاوترین سال زندگیم بود.سال سرشار ازایمان.شاید ازنظر مالی مثل قبل نبود ولی این تضاد باعث شد من خیلی موارد درونی رو یادبگیرم آرامش بیشتری رو تجربه کنم انقدر که اطرافیانم هم بهم میگن.قبلا کمی ریزش مو داشتم ولی الان بقیه بهم میگن چقدر عالی شدی چون خیلی آرامش داری واین صرفا به خاطر این که قدرت خدا وخودم رو بیشتر باورکردم.یادگرفتم بیشتر روی خدا حساب باز بکنم.شرایطی پیش اومد که کسی میتونست کمکمون کنه که خونمون رو ازدست ندیم ولی این اتفاق نیفتاد ومن هم به خودم گفتم مرسییییی خدا میخوای فقط روی خودت حساب باز کنم. نمیتونم بگم که صد درصد ایمانم عالی شده وهیچ ایرادی ندارم ولی میتونم بگم خیلی عالیتر وبهتر از قبل هستم وبسیار احساس خوبی دارم واین به خاطر عوامل بیرونی نیست به خاطر اینه که دارم روی خدا تکیه بیشتری میکنم.اینها مهمترین نتایجم بود در سال96٫ایمان سپاسگزاری صبربا امید دیدن زیباییها تقویت اعتماد به نفسم و…ویه موضوع دیگه اتفاق به ظاهر بد ولی نتایج خوبی هم داشت مثلا خود به خود خیلی روابطمون با بقیه کمتر یاقطع شد.فرصتی برام فراهم شد که چند ماه اول بتونم عالیتر روی باورهام کار کنم مثلا تلویزیون رفت وآمد وخیلی موارد حاشیه ای نداشتیم.این اتفاق باعث شد خیلی ازوابستگیهام(نه دوست داشتن)رو نسبت به خیلی آدمها یا حتی محله وخیابون خاص ازدست بدم.تو خیابان وشهر جدیدی برم وخودش به جور مهاجرت بود وباعث شد با موارد جدیدتری آشنابشم.احساس میکنم کمی بزرگتر شدم.
درمورد نتایج دیگه تا جایی که یادم میاد مینویسم:
بعد از تضادی که برام پیش اومد من تصمیم گرفتم مهارتی رو یادبگیرم وخواسته های جدیدی داشتم.خدا هم حسابی حمایتم کرد.خیلی اتفاقی من رو با استادی آشنا کرد که من اصلا نمیشناختم ایشون رو واز ایشون مشاوره گرفتم برای اینکه ازچه دوره ای استفاده کنم ایشون به من معرفی کردن.حتی خودشون هم به من گفتن که اگر سوالی هم داشتی من میتونم بهت کمک کنم.بعد که دوره ها رو میخواستم نهایتا دوتا میخواستم واون موقع فقط هزینه یکیش رو داشتم ولی شرایط عالی برام بوجود اومد تخفیف خورد ومن نه تنها این دوتا بلکه 4تا دوره رو خریدم اون هم به صورت عالی که من اصلا نفهمیدم پولش چطوری جور شد
روی بعضی ترسهام پا گذاشتم وبهش غلبه کردم
1٫کاری رو میخواستم انجام بدم ولی میترسیدم وقتی بقیه دیدن مشتاقم ولی میترسم خودبه خود من رو توشرایطی قرار دادن که من اون کار رو انجامش دادم وبر ترسم غلبه کردم
2٫مهارتی رو که داشتم یاد میگرفتم تمرینات رو عالی انجام میدادم ولی دوست داشتم تمرینات عالیتر هم انجام بدم میترسیدم نتونم وخوب نشه ولی بر ترسم غلبه کردم واتفاقی که افتاد این بود که استاد هم کارم رو به عنوان کار عالی انتخاب کرد وبه بقیه نشون داد
3٫مدتی بود حس درونیم میگفت تو عقل کل شرکت کن ولی من جدی نمیگرفتمش واینکه به این فکر میکردم شاید نتونم خوب از پسش بربیام ولی انجامش دادم ونتیجه هم عالی شد اون هفته برنده شدم
4٫کاری رو بهم پیشنهاد داده بودن که انجام بدم ولی من میترسیدم نتونم وازعهدش برنیام ولی با وجود ترسم انجامش دادم ونتیجه هم عالی شد تازه کلی هم تحسین شدم.
5٫فکر میکردم مهارتی که باید یادبگیرم سخته ومن نمیتونم انجامش بدم ولی تا اینجای کار عالی بوده وخیلی هم مورد تحسین بقیه قرار گرفتم که خیلی خوبه
موارد زیادی هم هست از نظر مالی
وقتی هدفگزاری کردم که درآمدم به مبلغ خاصی برسه رسید حتی موضوع جالب این بود که یکی از اطرافیانم که مدتها بود ندیده بودم اومدن به دیدن ما به من عیدی دادن.اون هم تو ماه آذر!گفتن عیدی سال قبل.همیشه هرچی که خواستم به اندازه ایمانم برام فراهم شده وخوشبختانه باهرمیزان ثروت بسیار لذت بردم وهمه منابعی که برای کارهام یا وسایلی که لازم داشتم فراهم شده.خدایا شکرت. بیشتر چیزهایی که یادم میاد رو با تخفیف خریدم.هدایا وعیدی خیلی خوبی گرفتم!همش یادم نیست ولی مثلا چندماه قبل یه کاپشن خیلی خاص رو دوست داشتم که اون مدلی که دلخواهم بود رو ندیده بودم یه حسی بهم گفت برو فلان سایت وبازی فراوانی رو انجام بده رفتم دیدم اون کاپشن رو باخودش برام گذاشته تو کالاهای انتخابی.تازه 50 درصد هم تخفیف خورده بود.هوس یه جور شکلات هم کرده بودم وقتی اون کاپشن رو آوردن شکلاتی که من دوست داشتم هم به عنوان هدیه روش بود.تازه وقتی هم خریدمش کمی هوا گرمتر شده بود من هم به خدا کفتم یکمی هوا روسرد کن که من کاپشنم رو بپوشم هوا سرد شد تازه باورن هم اومد.این موضوعی که گفتید درمورد غذای دلخواه خیلی زیاد تجربش کردم. همون غذایی که دوست داشتم رو خوردیم.دوست داشتم تناسب اندام عالیتری داشته باشم وروش کار کردم وبسیار هم نسبت بهش متعهد بودم وعالی انجامش دادم.وقتی بازی فراوانی انجام میدادم هم نعمتهای زیادی وارد زندگیم شد وهم پیشنهادات کاری عالی هم داشتم. درمورد یه موضوعی دوست داشتم اطلاعات داشته باشم و هیچی درموردش نمیدونستم فرداش یه شخصی که من نمیشناختمش من رو تو یه کانال تلگرام اد کرده بود که دقیقا درمورد همین قضیه بود.سردردم رو که همیشه عادت داشتم با قرص خوب کنم بدون قرص خوب شد راستش خیلی موارد دیگه هم هست.روابط عالیتر وفوق العاده تری رو تجربه کردم ومیکنم هم با خودم هم با خدا هم با اطرافیانم.خیلی بیشتر یادگرفتم که خودم رو مسئول حال خوبم ومسئول زندگیم بدونم ونتایج هم عالی بود.وقتی شروع کردم همیشه دوست داشتم روی عزت نفس و عشق مودت کار کنم درکل روابط هم با خودم هم با دیگران.الان مهمترین رابطه که یادگرفتم اینه که روی رابطه با خدا کارکنم.اولین جلسه آفرینش که خریدم جلسه 9بود.تو یک هفته یک میلیون عیدی گرفتم.بعدش فایلهای سه برابر کردن درآمد رو دیدم ودرآمدم به میزانی که دوست داشتم رسید وبا بخشی از اون دوره راهنمای عملی رو خریدم.با اطلاعات این دوره وفایلهای رایگان تو عقل کل برنده شدم وچند جلسه آفرینش رو خریدم تو جلسه 10 تمرینی بود که برید رستوران ومن هم رفتم ده برابر اون پول وارد زندگیم شد ومن بعدش تونستم بقیه آفرینش رو هم بخرم.من اجازه دادم که خدا هدایتم کنه وخودش راهنماییم کنه احساس میکنم دارم عالی پیش میرم.من سال 96 رو سال پایه ای برای زندگی بهترم میدونم برای همین هم مهمترین دستاوردهاش رو ایمان میدونم.سالی که روی احساس لیاقت وعزت نفسم کار کردم ومیکنم وبسیار احساس فوق العاده وبهتری دارم وخیلی خوشحالم به خاطر این قضیه.
درمورد سال 97 من خیلی خواسته وهدف دارم و دارم روشون کار میکنم وبرنامه ریزی میکنم.همین الان درمسیرشون هستم ولی دوست دارم فعلا درموردش نگم.فقط درمورد شروع سال دوست دارم بگم. من یه چیزی رو دوست داشتم بخرم تخفیف خورده بود من تجسم میکردم که دارمش یکی دوساعت قبل از سال تحویل دیدم که دوباره تخفیف خورده دیگه به خودم گفتم که من حتما میخوامش وقتی تجسم میکردم که دارمش فقط یه ایده میومد تو ذهنم درخواست از پدرم.کاری که خیلی هم برام سخت بود.ولی این کار رو انجام دادمش و نتیجه هم عالی بود.دقایقی بعد از سال تحویل من به اولی خواسته امسالم رسیدم وسال اینطوری برام شروع شد.
سالی که مطمئنا نوتر از سالهای دیگر خواهد و بود و شما در این سال مسیر موفقیت خودت رو ادامه خواهی داد
نوشته شما برای من خیلی مفید بود
همیشه با خودم فکر میکردم که یه فردی که پولداره ایمانش به چه صورته
اگه نداشته باشه چی؟
ایمانش چی میشه
و نوشته شما پاسخ رو به من داد که ایمان در وجود همه هست و به محض نیاز فعال میشه
خیلی خوبه که گاملهای کوچک برداشتی از ایمانت لذت بردی و احساست رو خوب کردی
خداوند در قرآن وعده امتحان انسان به کسر مال رو داده و در نهایت وعده پاداش عظیم به صابرین رو داده
شما با صبر بر این کسر مال پیروز شدی
درسته که مال و ثروت رو از دست دادی اما ایمانی رو صاحب شدی که صدها برابر اون ثروت رو برات میسازه
تجربه های مشابه شما رو داشتم و خیلی برام جالبه که وقتی آدم به یه خواسته ای میرسه یا اتفاقی در زندگیش رخ میده که مطمئنه دست خداونده بوده و نقش خداوند در اون جریان پررنگه تازه متوجه میشیم که باز رودست خوردیم
خدا بازم ساده از چیزی که ما تصوی میکنیم به ما کمک میکنه
یه عبارت رو سالهاست در ذهنم ساختم
خدا هرگز دیر نمیکند
یادم نیست چطور شد این عبارت رو به کار بردم ولی مطمئنا هدایت الله بود
و همین اسم رو برای دوره آموزشی درباره شناخت و ارتباط با خداوند قرار دادم وبه لطف خدا نتایج خوبی رقم خورده
در نوشته شما بارها به وضوح دیدم که خداوند هرگز دیر نمیکند
تبریک میگم به شما دوست خوبم و آرزومند موفقیت های روزافزون شما هستم
تمام دوستانی که در این سایت دور هم جمع شدیم قصد مشترکی داریم و اونم اینه که فراوانی بیشتری از سوی خداوند را در جهان جاری کنیم
سلام!از شما ممنون وسپاسگزارم که دیدگاهم رومطالعه کردید.نظراتتون عالی بود.ممنونم!درمورد ایمان من برای این گفتم که مهمترین دستاوردش سال قبل برام بود چون فکر میکنم بطور عملی تجربش کردم ونمودش توی احساسم وواکنشهام بود.حرف وآگاهی صرف نبود. آگاهی ودانایی بیشتری رو فهمیدم تبدیل به ایمان شد.تبدیل به احساس آرامش سپاسگزاری شادی ولذت بدون توجه به موارد فیزیکی احساس خوب به خاطر داشتن فکرهاوباورهای عالی وهمه اینها بطور واقعی باعث شد توی زندگی هم بهش عمل کنم بطور عملی بود نه صرفا آگاهی.برای همین برام ارزشمنده.من اصلا ناراحت نیستم وصرفا به شکل یه تجربه بهش نگاه میکنم تضادی که باعث شد من قدرتهای وجودیم خدا وخودم روبیشتر باور کنم وآرزوها وخواسته های بزرگتری داشته باشم.الان شرایطمون کمی مناسبترهست.داراییهای اصلی من درحال حاضر ایمان انگیزه صبرباامید یک عالمه شورواشتیاق هست.ومطمئنم روزهای عالیتری درراهه.درمورد کسر اموال و…بقیه که گفتید جالبه داشتم بهش فکر میکردم و برای همین هم گفتم صبر باامید چون اصلا منظورم تحمل کردن وگذروندن نیست.واقعا صبر با امید هست.چه اسم زیبایی رو برای دورتون انتخاب کردید.وفکر میکنم موضوعی هست که خیلی اوقات من فراموشش میکنم.کمی عجله میکنم.خیلی ممنونم که این موضوع رو بهم یادآوری کردید.مثلا یه موردش که خدا هرگز دیرنمیکند که گفتم زمانی بود که بااستادی که گفتم آشنا شدم.من رفته بودم یکی از اطرافیانم رو تو محل کارش ببینم همون روز همون موقع ایشون اونجا بود.تازه کلاس هم داشتن.هنوز کلاسشون شروع نشده بودوزمان خوبی برام فراهم شد که من تونستم باهاشون حرف بزنم من خودم هم نمیشناختمشون همون کسی که رفته بودم ببینمشون بهم گفتن حالا که اومدی ازایشون بپرس.درزمان مناسب در مکان مناسب بودم وعالی بود.باز هم ازتون ممنونم وهم برای شما وهم بقیه دوستان بهترینها رو آرزو میکنم!
سلام عرض میکنم خدمت دوستان هم فرکانسم وهمینطور خدمت استاد عزیز
خوشحالم ازینکه این مسابقه رو گداشتید استاد واقعا زیرکانه بود این مسابفه ی شما چون من به هیچ وجه دقت به اتفاقای خوب زندگیم اونطوری که باید نمیکردم واین مسابقه ی هوشمندانه ی شما باعث شد مروری کنم تو اتفاقایی عالیی که در سال گذشته داشتم
اولین چیزی که برام مهمه میدونید چیه؟اینکه استاد فرموده بودن که نکات عالی و مثبت وخواسته هاتون خیلی ارام و بصورت ی نسیم ملایم اومد تو زندگیم ومن همیشه فکر میکردم بابد خیلی داردار دور دور باشه ،جالبه که خیلی نامحسوس وارد زندگیم شدن اولین چیزی که برام جالبه اینکه من ی سالن ارایش در خیابان دربند دارم که اجاره کردمش سال گذشته سالنم در یک مکان دیگه بود ساختمونی که درش کار میکردم بسیار نا امن و خطر ناک بود و اینکه کسانی که توش کار میکردن واقعا بی انضباط تو پرداخت شارژو موارد دیگه بودن من اون موقع بسته های اموزشی که از سایت خریداری کرده بودم رو هر روز صبح از تو ماشین گوش میدادم و تو سالن هم تا پرسنلم بیان مدام گوش میدادم و الان که استاد این برنامه جالب رو برامون تدارک دیدن متوجه میشم که چقدر آرزو داشتم به هیچ عنوان مشکلات ساختمان گریبانگیر من نشه و دلم میخواست اسیبی نبینم و ی جوری اوضاع کارم بهتر بشه ،یادمه خیلی عالی ی شب که منزل بودم یکی از کسبه ی محلمان که اقای محترمی هستن و با همسرمم صمیمی هستن با منزل ما تماس گرفتن و خواستن با خودم صحبت کنن ایشون گفتن خانم فلانی ی اپارتمان دم مغازه خالی شده که بسیار برای کار شما مناسبه و نزدیک به منزلتون هست صاحبش گفته اگه من براش مشتری پیداکنم کلی هم تخفیف میده بهم خلاصه من دیدم اونجارو و خیلی خوش اومد این مورد خیلی برام عالی بود بدونه اینکه سعی و تلاشی کرده باشم ازم دعوت شد بیام تو ابن سالن که روبروی منزلمم هست میبینم واقعا بی درسر ازون ساختون قبلیم اومدم بیرون و جایی به مراتب بهترو گرفتم ،درجریان شلوعی مملکت بودید یا نه نمیدونم ولی چون خواسته ی قلبی من این بود که کوچکترین ترسو نگرانی تو زندگیم وارد نشه با ووجود اینکه سالنهای ارایش خانوما مرکز شایعات و اطلاعات بروز هست ولی باور کنید کوچکترین اخباری به گوش من نمیرسید و برام خوشایند بود خیلی زیاد
ی اتفاق جالب دیگه اینکه بعضی از مشتریایی که سالهای زیادی لطف میکنن و به سالن من تشریف میارن اخلاقای خیلی بدی دارن ازقبیل وسواس های زیاد و چونه بزن زیادو ایرادگیرو خلاصه منفی باف و ..اینا دوباره به سالن من مراجعه کردن اول تا زنگ میزدن پرسونلم با نگرانی میگفتن که همون فلانی هستش که اذیتمون میکنه ولی من مطمئن بودم ایشون یا برنامه ای پیش میاد که نتوونه بیاد سالنم یا اینکه اگه میاد مطمینم رفتارش بطور شگفت انگیزی تغییر کرده و دوست داشتنی شده
بچه ها تو سالن میگفتن مگه کوچولوهستش که بگیم بزرگ شده و عاقل؟منم میگفتم اگه همون باشه نمیتونه بیاد سالنم باورتون نمیشه خداشاهده چنتایشون مدام زنگ میزدن و وقت میگرفتن ولی هرکاری میکردن نمیتونستن بیان سالن کاری پیش میومد براشون یا هزار دلیل دیگه ووقتی که ی نفرشون میومد خداروشاهد میگیرم رفتارشونو میدیدم که کلی تغییرات کرده که بچه ها شگفت زده میشدن والان از بهترینای سالنم هستن واز دوستان خیلی خوبم شدن
حتی تو پرسونلمم هرکدوم بار منفی ریادی داشتن بنا به دلایلی نمیتونستن بیان پیشم
خوشحالم ازینکه با تغییراتی درونه خودن تونستم کنترلی رو زندگی بیرونیم داشته باشم واقعا عجیب بود که ادماییکه پولی بابت زحماتیکه براشون میکشیدم نمیدادن و بزور میدادن انقدر جالب که تمام پولشونو میدادن و به بچه ها هم شیرینی میدادن یکی دیگه اینکه من پرایدی دارم که قدیمیه و معاینه فنی هم نداره ولی از جاییکه فعلا منزلی که درونش هستم پارکینگ نداره دوست نداشتم ماشین رو عوض کنم و بهترش رو بگیرم ولی ازون ورم از این ماشین خسته شده بودم
اولین روزی بود که قانون افرینش رو خریدم که تمریناتی داده بودن استاد تو اخر قسمت یک که سناریو بنویسم هر روز صبح منم صبح فردداش که داشتم سناریومو مینوشتم خودمو تو ی ماشین بهتر تصور کردم و واقعا حسمم عوض شد
داشتم کار انجام میدادم که برادر بزرگم تماس گرفت که بیا 206 منو بردار من دارم ی ماشین دیگه میگیرم و هر وقت پرایدتو فروختی پولی بده و تموم
خداشاهده شبش که ماشین رو برام اورد خیلی لذت بخش بود برام و کلی نتفاوت با پراید بودو زیباتر
البته خیلی اتفاقای خوب دیگه ای برام رخ داد که نمیشه همش رو نوشت
ولی وقتی ما خودمونو عوض کنیم خیلی جالب اونجیزاییکه دوستشون داری به سمتت سرازیر میشن و اتفاقای بدی رو که نمیخواهیشون از زندگیت بطور کامل میرن
من قانون افرینش رو خیلی توسیه میکنم بگیرید تمریناتش عالیه و موقعی تونستم بخرمش که تو جی میلم پیام اومد که برنده شدم و میتونم از تخفیفاتش استفاده بکنم
واقعا استاد مهربام ازتون ممنونم و ازته دل میگم هرمبلغی که بالت محصولاتتون دادم رو از خداوند میخوام که برکت زیاد بده تو مالتون
سلام و درود فراوان به هم فرکانسی های عزیزم در گروه صمیمی عباس منش و تبریک سال جدید ، سال تحول مجدد
بزار بگم اصلا من تو چی وضع و احوالی بودم و چی شدم؟
من با تلاش یا اصلا بگم به راحتی که اصلا متوجه نشدم و به صورت بدیهی که ناخوداآگاه از قانون استفاده میکردم از مبلغ جزیی و کم به ثروت حدود 300 میلیون در عرض دو سه سال رسیدم و به بدلیل اینکه یک سری باور هام مشکل داشت دچار افرادی شدم که کلاه برداری ازم شد و اوایل همه اش دنبال مقصر و چیزی بیرون از خودم میگشتم غافل از اینکه خودم انتخاب کرده بودم که در چه فرکانس و مداری باشم و این پافشاری من در به گردن انداختن مشکلات و مسائل در یک چرخه معیوبی شدم (که استاد چندین بار در دوره ها یادآوری کردند بودند ) و کلاه برداری های ادامه پیدا کرد از من و رسیدم به صفر چه عرض کنم زیر صفر (یادآوری قانون: احساس بد مساوی با اتفاقات بد) و برای گرفتن طلب ام دنبال طلب کار بودم که فراری شده بود و اصلا دیگه پولی برام نمونده بود و از این شهر به اون شهر با قرص و فروختن تمام وسایل هایم … و نهار و شام رو با نون خشک سر میکردم به مدت یک سال.
تازه من کارمند بودم (البته خودم رو دارم آماده میکنم که برای استقلال مالی که میخواهم استعفا بدم) و مرخصی یک ساله گرفتم بدون حقوق و اصلا یک اوضاعی!! همه رو به دید افراد بد و … میدیدم . خلاصه سرتون به درد نیارم تا اینکه سال 94 در یوتیوب دنبال یک موضوع دیگه ای بودم که با فایل استاد در مورد قانون جذب در قران اشنا شدم و اصلا سرم سوت کشید که چه آگاهی های در قران بوده و من در جهل بودم (اب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم / یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم ) در حالی که من از سال 84 الی 94 کتاب های موفقیت رو دنبال میکردم ولی به دلیل اینکه ایمان به آن نداشتم عمل نمیکردم و فقط به عنوان یک مطلب قشنگ انگیزه ای موقت داشتم. ولی سال 94 چنان تحولی در من ایجاد شد که از آن زمان تاکنون روزانه ، فایل های استاد رو گوش میکنم و میبینم.
و از سال 94 تا 95 برای شکستن باور های اشتباه ام فقط و فقط روی فایل های رایگان ، شبانه روز کار کردم تا بیس و پایه ام رو بسازم برای باور های قررتمتد کننده و قدرتمتد کننده تر البته از همین جا دارد از خانم فرهادی عزیز با توجه به حجم تماس های زیاد که هر بار با تماس هایی که داشتم به مدت زیاد با حوصله راهنمای بسیار خوبی برام بودند،تشکر فراوان نمایم.
و اما سال 96 ؛برای تغییر در اتفاقات و شرایط ام ، باور هایم رو باید تغییر میدادم و یکی از اتفاقات مثبت من این بود که شروع کردم به تهیه بسته قانون آفرینش که بسیار فوق العاده بود و با انجام تمرینات آن به اعتماد به نفس مثال زدنی و آرامش خاصی رسیدم.
و بعد از آن دوره فوق العاده راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو تهیه نمودم که هر فایل اش رو صد بار گوش میدم تا جزیی از باور ام بشه و نکته برداری میکنم و با صدای خودم ضبط میکنم و شب قبل از خواب توی گوش ام هست اش تا وقتی بیدار بشم و این جزیی از زندگی ام شده. و واقعا استفاده کردن از این دوره ها معجزه ای در زندگی ام بوجود آورده که کمترین نتیجه اش اینه که از هر لحظه زندگی ام دارم لذت میبرم و واقعا حظ میکنم بدون اینکه نگران چیزی باشم .
نکته مثبت دیگر سال 96 این بود که پرونده طلب ام که حدود سه سال طول کشید و هر روز امروز و فردا میشد با وجود اینکه طرفی که کلاه برداری ازم کرده بود اعتراف کرده بود ، خود قاضی پرونده باهام تماس گرفت و گفت پرینت بانکی ات با تاییدیه بانک بیار و هفته بعد اش رای نهایی رو صادر کرد با رای ای که خودم باور ام نمیشد اینقدر کاملا به نفع ما باشه با قاطعیت تمام .
اتفاق دیگر سال 96 اشنایی با کسی بود که در حوزه خودش حرف اول ایران رو میزنه و وقتی برای تقویت باور هایم در مورد ثروت و ثروتمندان ، وقتی برای اولین بار ملاقات اش کردم مجذوب حرف ها و دیدگاه های من شد و الان شدیم دوست بسیار صمیمی . اتقاق بسیار مثبت دیگر این بود که البته اواخر سال 96 بود ، برای فعالیت در این حوزه که نیاز به سرمایه ای بالا داشت با ایمان به اینکه این سرمایه اولیه برام خداوند از جایی میرسونه ،گفتم خودم از همین چیزی که دارم شروع میکنم و در حین انجام این کار بودم که در یک دید و یازدید خانوادگی که یکی از اعضای فامیل مون که وضعیت مالی خوبی داره گفت چه خبر احوال و چکار میکنی … و من اوضاع بیزینسی رو که میخواستم شروع کنم رو براش توضیح دادم و خیلی نظر اش جلب شد و گفت با هم شروع میکنیم و اصلا هیچ سرمایه ای نمیخواد بزاری و سرمایه از من و شما هم در این کار سهیمی و مدیریت اش بر عهده خودت باشه و چون قانون رو میدونستم اصلا تعجب نکردم و از خداوتد به خاطر این همه نعمت و دوستان فوق العاده که همچون دستاتی از طرف خودش بودند سپاسگزار شدم .
و اما آخرین اتفاق خوب که چند روز قبل ازش میگذره و تازه تازه اس ؛ خیلی دوست داشتم با یکی از افراد موفق و ثروتمندی که در حوزه خودش موفق شده بود اشنا بشم و با هم دوست بشیم و خداوند با قانون بدون تغییر اش (طبق آیه قرآن این سنت از اول بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت.) اتفاقاتی رو برام مهندسی کرد( که به قول استاد اگه دولت ها هم بخوان یک خواسته رو برات عملی کنند از پس اش بر نمیان که چندین اتفاق رو پشت سرم هم ایجاد کنند و تو رو به خواسته ات برسونن.) و من بدون اینکه هیچ فشاری به خودم بیارم و بگم باید و باید با این شخص آشنا بشم فقط گفتم میخوام باهاش دوست بشم و مابقی که چگونه ما رو بهم میرسونه دست خودشه و از زندگی ام لذت می برم سپس در یک مدت کوتاهی با سلسله آشنایی با یک سری اشخاص به راحتی باهاش آشنا شدم و اتفاقا در اولین دیدار سه روز کامل با هم بودیم و بسیار دیدار فوق العاده ای بود و این ها رو به دید یک نشانه میبینم و اتفاق ها رو تایید میکنم و با آگاهی از اینکه اتفاقات هماهنگ با باور هایم رخ میده در پی تقویت باور های قدرتمند کننده تر بیشتری هستم.
و اما خواسته های من در سال 97 ؛ ایجاد رابطه بسیار عالی با خداوند و تقویت باورهای توحیدی و اینکه رب رو منبع عشق، ثروت و همه جیز میبینم و در قالب هر چیزی بخوام به همون شکل برام در میاد.
روابط بسیار عالی با دوستان هم فرکانسی ام و افزایش این دامنه ارتباطی ، که تایید بشه این باور که آدم های فوق العاده خوب در این دنیا بسیار زیاد هستند.
در این سال میبینم که سرمایه گذاری هایم به ثمر نشستند و حداقل ده برابر نسبت به سال قبل سود داشته ام و افزایش سرمایه گذاری بیشتر .
دوره روان شناسی ثروت یک رو تهیه کرده ام و پایه و ریشه باور های مالی رو متحول کرده ام و اتفاقات ، شرایط و فرصت های بی نهایت ثروت ساز اطراف ام رو احاطه کرده اند.
ماشین دلخواه ام و یک قطعه زمین رو خریدم در جای مناسب که با افزایش قیمت روبرو شده است.
برای سلامتی و تناسب اندامم هم برنامه ریزی خوبی نموده ام با بهترین مربی ایران ، به بهترین نتیجه و اندام رسیده ام .
خلاصه دوستان عزیز و گلم، پر انرژی و با انگیزه ، کلی آرزو های خوب و عالی برای همه تون دارم . امیدوارم همیشه در مدار های پر از عشق ، ثروت و سلامتی باقی بمانید.
من محمد اسفرجانی 32 ساله عاشق ماشین و فروشنده لوازم یدکی خودرو در کرج هستم.من از عید 94 دقایقی قبل از تحویل سال اتفاقات خوب سال قبلم رو سپاسگزاری میکردم و هدف های سال جدیدم رو مینوشتم و با احساس شادی و اشک شوق بر سر سفره هفت سین مینشستم. بعد از دیدن این فایل برام انگیزه شد ک براتون اتفاقات عالی سال 96 ام رو بنویسم.در دفنر سال 96 از خدای وهاب یک خانه عالی با شرایط مورد نظرم، برگزاری جشن عروسی باشکوه (شهریور ماه) و یک سفر اروپایی رویایی برای ماه عسل خواسته بودم در حالیکه موجودی حسابم فقط 12 میلیون بود. طبق قانونی که از دوره های استاد آموختم با ایمان به خدا هم خدارو خواستم هم خرمارو و شروع کردم به توجه به خواسته هام و تحقییقات راجع به آنها و هرروز در دفتر سپاسگزاریم خدارو به خاطر داشتنشون شکرگزاری میکردم.
خیلی اتفاقات عالی رخ داده ک در دفترم هست اما باتوجه به حجم زیادشون امکان نوشتنشون نیست.خدایا سپاسگزارم.
ابتدای سال بسته روانشناسی 3 را خریداری کردم. اردیبهشت یکی از دوستانم (دستی از طرف خدا) بهم گیر داد که اول زندگی چرا میخواهی بری مستاجری و باید خونه بخری . من با اینکه پول کافی برای شروع نداشتم برنامه سفر به اروپا رو داشتم و داشتن سند ملکی یکی از شرایط مهم برای ویزای شنگن بود با ایمان و کمک خداوند شروع به گشتن خانه موردنظر کردم.در ابتدا تعدادی چک از مشتریانم به دستم رسید با تاریخ های دور که از طریق اطرافیان نقد شدند.خیلی گشتم و تنها خونه ای 8 سال ساخت رو پیدا کردم که صاحبش بعد از یک ماه امروز و فردا کردن گفت خونه رو به دلیل اینکه میخواهید وام مسکن بگیرید و دردسر داره نمیفروشم.اونروز خیلی ناراحت شدم و گفتم حتما قرار نیست خونه بخرم و میرم مستاجری(قانون رهاسازی).دو روز بعد همسایه ام به من مراجعه کرد و گفت که برای اولینو آخرین بار دوتا قرعه کشی انجام شده(منم بیخبر بودم) که هر دو قرعه به اسم تو درومده و همه در عجبند ک چطور دوتا قرعه کشی همزمان به نام من درومده(چهارماه قبل من دو سهم از یک قرعه کشی خانوادگی سیوچهار سهمی رو به عهده گرفته بودم)
اشک ذوق در چشمانم جاری شد و فهمیدم ک باید به دنبال خانه ای مناسب تر بروم.خانه ای عالی با شرایط عالی و فروشنده ای عالی خریداری کردم.
در این مدت شاگردی دست پاک و باهوش و متمرکز ب کار از خدا میخواسنم ک او هم بهم عطا کرد.
ماشینم رو برای خرید اوراق وام مسکن فروختم واز خدا خواستم ک ماشینی به من بده در حالی ک هیچ پولی نداشتم.مشتریم با من تماس گرفت و گفت خودرویی برای تعمیر داره و هزینه تعمیرات اون رو نداره و قصد فروش داشت.چی بگم براتون من بدون پرداخت هیچ هزینه ای ماشین به قیمت دلخواهم و با رضایت ازش خریدم و بعد از دو ماه با پرداخت اندکی از مبلغ قرارداد شروع به پرداخت حسابش کردم که 6 ماه طول کشید.که داستان درازی داره.
در این مدت طبق قانون به سفرم هم توجه میکردم و سفرنامه های اروپا رو مطالعه میکردم. وبرج 4 یک تور مناسب ایتالیا و فرانسه رو بدون اطلاع همسرم و بی کله با پیش پرداخت 3 میلیون خریداری کردم. درحالیکه مقدمات عروسی رو هم میچیدم. و هیچ نگرانی بابت پولش نداشتم.وقتی به همسرم گفتم شوکه شد و گفت ما الان کارهای مهم تری(برگزاری جشن عروسی) داریم. بهش گفتم بسپار دست خدا درست میشه.متاسفانه برای شنگن باید مبلغی حدود پنجاه میلیون رو به مدت یک ماه در حساب قفل میکردم ک باتوجه به هزینه های خرید خانه و مراسم عروسی من این مبلغ رو نداشتم و هرچی به این درو اون در زدیم کسی واسه یک ماه به ما قرض بده هیشکی نداشت و به ناچار تسلیم شدیم و قصد کنسلی سفر کردیم.پس از مراجعه به اژانس،اعلام کردند ک مبلغه پیش پرداخت به عنوان جریمه سوخت میشود.هرچی پیگیری کردیم نتونستیم پولمون رو پس بگیریم.من دوباره رها کردم و گفتم ک خیریتیه و دوباره سفرنامه خوانی رو ادامه دادم و دوباره به دوستانم رو زدم.تا یکی از دوستانم ک انتظارش را نداشتم اون مبلغ رو به مدت یک ماه به من قرض داد و دوباره پرونده سفر ما به جریان افتاد.ما به هیچ کس نگفته بودیم.ده روز قبل از عروسیمون وقت سفارت داشتیم ک پس از خروج از سفارت نماینده آژانس گفت با توجه به اینکه شما زن و شوهر جوان هسنین و ریسک مهاجرت دارین امکان نپذیرفتن شما خیلی زیاده.اونجا تو دلم گفتم خدایی ک تا اینجاش مارو هدایت کرده اونم حل میکنه.
مراسم جشن عروسی ما 16 شهریور به عالی ترین شکل برگزار شد و کلی خداروشکر کردم.به خاطر اینکه من از سال 84 کل هزینه های زندگی ام را خودم به عهده داشتم ( چون پدرم بازنشسته بود و تنها هزینه های خودش را به عهده داشت).
چهار روز بعد آژانس تماس گرفتند و با خوشحالی و تعجب اعلام کردند ک با ویزای شما موافقت شده و شما دوشنبه عازم ایتالیا و فرانسه هستین.همه دوستان و خانواده ام متعجب شدند.رویایی ک از نوجوانی در سر داشتم و همیشه میگفتم چطور میشود.تا اینکه با آموزش های استاد و قوانین بهش رسیدم.
وقتی ک پا به اروپا گذاشتم خداروسپاس گفتم و فهمیدم ک چقدر رویای من کوچک بود و از خدا خواسته های بزرگتر خواستم.
و اتفاقات عالی دیگه ای ک امکان تایپش نیست . . . .
نتیجه میگیریم ک با توجه کردن به خواسته هامون و در فرکانسش موندن و امید داشتن و تجسم کردن و سپاسگذاری و ایمان به خدا و قوانین حاکمش میتونیم به هرچه ک بخوایم برسیم.
چقدر زیبا دوست عزیز تحسین میکنم این کنترل افکار و کار کردنتون عالی بود مخصوصا اونجا که گفتین فهمیدم چقدر رویای من کوچک بودو از خدا خواسته های بزرگتری دارم دقیقا پیامی بود که باید میگرفتم
با سلاو واحترام خدمت دوستان گلم و استاد عزیز و دوست داشتنی جناب آقای عباس منش
خوشحالم و خدای رزاق خود را شاکرم و سپاسگزارم از اینکه در مسیر ثروتمندی قرار داردم. دوستان من در سال 95 از طریق یکی از دوستان با سایت عباس منش آشنا شدم فایل های رایگان را دانلود کردم اولین فایل هایی که گوش کردم چگونه درامد خود را سه برابر کنید بود که بصورت حرفه ای گوش دادم و عمل کردم اتفاقات خیلی خوبی برایم افتاد و توانستنم تا آخرخرداد 96 از طریق کاره پاره وقت عصر هادرآمد خود را 50 درصد افزایش دهم و مبلغ 3 میلیون تومان در ماه برسانم و در اسفند 96 درآمد خود را به 7 میلیون تومان رساندم . یکی دیگر از کارهای سال 96 این بود که دسته چک خود را پاره کرده و از چک کشیدن خود را راحت کردم و باور اینکه من نقدی خرید میکنم را برای خود ایجاد کردم.
استعفاء از شغل کارمندی تا فروردین 97
خرید بسته روانشناسی ثروت 1 و دوره آفرینش
افزایش درآمد خود به سه برابر
ایجاد تعهد به برنامه ریزی و اهداف سال 97
خرید ماشین دنده اتوماتیک برلیانس H320 کراس سفید تا آخر آبان 97
دوباره یه آپدیت جدید از خدا ?
خدایا شکرت
????????????????
درست همین دیشب
تصمیم گرفتم پیاده روی کنم
توی هوای زیبای بهار ?
داشتم فایل جدید رو گوش میدادم
فقط روی خدا حساب باز کن
یهو دیدم کنار یه مجموعه بزرگ نیمه ساخت هستم
هیچ کس اونجا نبود
تردد ماشین هم تک و توک بود
من نگاهش میکردم …
حتی تا عمق تاریکی هاشو ?
و با خودم می گفتم
من از اینجا نمیترسم !
از کنار گذاشتن آدم هایی که احساسم را بد می کنند
نمی ترسم !
از نشدن های زندگیم
از تنها بودن
و…
نمیترسم !
یک لحظه به فکرم اومد ای کاش میشد
یک سری نتایج زندگی ام را
برای دوستان عباس منشی ام بنویسم
تا انرژی بگیرند .?
اما نمی دونستم زیر کدوم محصول
کجا
کاش یه قسمت به اسم “”تجارب من”” توی سایت بود
صبح تا دیدم این فایل روی سایت اومده
با کلی انرژی بلند شدم
فایل هارو دانلود کردم
نظرات رو خوندم
و تصمیم گرفتم با کلی ذوق و شوق
نتایجم رو براتون بنویسم
?????????????????
96 برای من سال تغییرات اساسی و بنیادی بود !!
میگم بنیادی واقعا بنیادی
96 همین موقع هاش بود که
با فایل نوروزی استاد کلی انرژی گرفتم و
در حالی که تو بستر بیماری بودم
(*که متاسفانه به خاطر باور های اشتباهم تا برج 5
ادامه یافت …*)
کلی آرزو های قشنگ کردم
آرزو کردم امسال اساسی تغییر کنم
امسال آزادی رو احساس کنم
امسال از مسئولیت هام کم بشه
و…?
شاید این آرزو ها مقدمه ای بود
که من از بودم توی شرایط بیماری احساس بدی داشته باشم
و بخوام که تغییرش بدم
برج 5 بود که
دیدم من فقط دارم از پایه و اساس
نابود میشم
هم موفقیت هام کم رنگ شدن
هم خیلی از فرصت های کم نظیر رو از دست دادم
هم از کارم عقب افتادم …
و هم کلی هزینه بیخودی دارم میکنم… ?
شروع کردم به مرور باور های استاد
تصمیم گرفتم دست از قربانی بودن بردارم
تصمیم گرفتم دیگران رو از زندگیم و از ذهنم حذف کنم
این طوری
حس انتقام از بین میرفت و
من قربانی نمی بودم و به کسی هم حس قربانی نمیدادم!
تصمیم گرفتم پولم را
صرف کار هایی کنم که حالم را خوب می کند
عوض دوا و دکتر و کلی اسکن و ازمایش .. ??
کم کم از بستر بیماری بیرون اومدم
کمی به خودم رسیدم
خودم رو به خاطر این همه وقت تلف شده بخشیدم
و خیلی هارا که نبخشیدنشان
حالم را بد می کرد
بخشیدم .
دومین اتفاق خاص بعد از اون و به فاصله کم
این بود که
قسمتی از شرک رو درونم نابود کردم
نابود واقعی ?
به خاطر ترس از آینده ای که
شاید محتاج یک عده از خانواده میشدم
مدتها به آنها باج عاطفی می دادم
از خواسته هام می گذشتم تا آنها را بتوانم نگه دارم
و آدم خوبه باشم
و بعدا این آدم خوبه تنها نماند !!
یک روز دیدم من هر چقدر هم خوب باشم باز هم تنهام
و تنها کسی که تنهایم نذاشته خدا بوده
پس با خودم گفتم
مگر چه میخواهی
که در خداوندی خدا نمی بینی؟?
تو هیچ نیازی به آنها نداری
خدا همه کار برایت می کند .
این باور ها باعث شد
من خیلی قاطع حرفم را به آنها بزنم و
با آنها رابطه ام را کم رنگ کنم .
و تازه بعد از آن بود که فهمیدم
وااااو
من چقدر خودم را بیخودی
زندانی این و آن می کردم
برایم مهم نبود
آینده چه میشود
احساس آزادی اکنونم را دوست داشتم
احساس قدرتم را
و به واسطه دوری از آنها
بسیاری از بیماری ها ی جسم و ذهنم از بین رفت
چون به وضوح میدیدم که
در فلان امراض را گرفتن از هم پیشی می گیرند
و
با این کار قربانی می شوند و
عدم اعتماد به نفسشان را این گونه جبران می کنند .
باور نمی کنید چقدر حالم بهتر است …
چقدر آرام شده ام . ??
چقدر برایم بعضی رفتار ها خنده دار شده .
به عین میدیدم که
برای بازسازی رابطه شان با من
قربانی می شدند یا به من حس گناه می دادند
ولی برای من دیگر نه تنها اثر بخش نبود
که فقط میخندیدم به روز هایی که خودم این گونه بودم
ان هم
نا آگاهانه ?????
باور نمی کنید چقدر راحت تر وارد رابطه ها می شوم
بدون وابستگی
چقدر از خود الانم لذت می برم
با وجود اینکه شاید حتی خودخواه خطابم کنند
یا به خاطر اینکه خود خواهی آنها را
که میخواستند مثل آنها زندگی کنم
پاسخ ندادم
مرا احمق خطاب کنند …
با وجود اینها من باز هم خیلی راحت می گویم
حق با شماست ?
و بدون بحث به هر ارتباطی که مرا کنترل می کند خاتمه
میدهم .
هر گاه احساس وابستگی می کنم
دور خودم حصار می کشم
و با خدا حرف میزنم
تا یاد اورم که فقط اوست که لایق وابستگی و ستایش منه …?
خیلی از روش های روتین برای رسیدن به خواسته هایم را
که به شدت به من پیشنهاد می کنند
با قدرت تمام پس میزنم
چون میدانم خداوند میتواند هر آنچه من لازم دارم
تا به خواسته ام برسم را
به نحو شایسته و نه از راه های فلاکت بار
و زحمت آور
برایم فراهم کند … ?
و دیگر دنبال و آویزان کسی نیستم که
تنها نباشم
و با دوستان زیاد احساس ارزشمندی کنم
من حتی در تنهایی و خلوت هم با خودم احساس
راحتی دارم.
خدایا شکرت??
?????????????????
? سومین و احتمالا بزرگ ترین اتفاق سال 96
برای من :
پدرم به تشخیص نا مطمئن پزشکان
از 6 سال پیش
دچار فراموشی شد
دیدن او در این وضعیت ها
که در کار های روزانه هم مشکل پیدا می کرد
مرا آزار می داد
من به شخصه تمام موفقیت ها و بزرگی های پدرم را
به چشم دیده ام
تا قبل از فوت مادرم او از بهترین های حرفه اش بود
تصور اینکه روزی اسم مرا به خاطر نیاورد
مرا نابود می کرد
تمام 6 سال گذشته خواستم درمانش کنم
تا همان پدر با اراده و کاردان گذشته ام بشود
تا دوباره به او تکیه کنم
اما این شاید بزرگ ترین اشتباه زندگی من بود …
اگر چه تلاش های من
باعث شد حال او روند رو به رشد بگیرد
اما
او به من وابسته شد
و من 6 سال تمام زندگی نکردم ….
این 6 سال تلاش برای من حکم آزادی ام بود
اما انگار که چاه زیر پای خودم حفر می کنم
هر روز تاریک و تاریک تر می شد
از خدا خواستم کمکم کند پدرم را خوب کنیم !!!
خوب کنیم !!!???
فکر می کردم این خداست که نمیخواهد من خوشحال باشم
فکر می کردم سرنوشتم مثل دختر کبریت فروش
مردن در سرمای این زندکی است
مثل کزت به شعله شمع گرم شدن و
در سن کم مثل 70 ساله ها زندگی کردن است …
پدرم به واقع بچه من شده بود .
نه تنها پدر و مادر نداشتم
بلکه یک بچه 7 و اند ساله بسیاااار یک دنده و راحت طلب
هم داشتم….
هم از پیر ها بیزار شدم هم از بچه ها …
هم از بیماران … هم از سالم ها ..
بعد از کلی گریه و زاری به درگاه خدا
اتفاقات بد تر و بدتر رخ میداد
پدرم عمل باز قلب کرد … و من بعد از اون جریان که مال 4 سال پیش هست
تمام مدت حتی در خواب هم نفس هایش را می شمردم
بعد از اون حالش بد تر هم شد
و من باید نگران میبودم که او کار نا معقولی نکند
تا جایی که تا سال گذشته
من به مدت 4 سال اصلا نخوابیدم !!!!
مثل ومپایر ها ?
مگر به زور قرص های قوی
از سختی این سالها به همین مقدار کفایت میکنم
چون دوست ندارم حالم بد شود
اما لازم بود بگویم تا بدانید از کجا به کجا رسیدم.
خدا به جای اینکه پدرم را خوب کند
مرا با عباس منش آشنا کرد
فایل 8 عزت نفس پاشنه آشیل اول من در این موضوع بود
بعد از سالها
متوجه شدم که بیماری یک تصور ذهنی هست
که میتونه با خواست خود شخص
این تصویر ذهنی تغییر کنه
باور نمی کنید
بازم اشتباه رفتم ???
باز هم تلاش کردم پدرم را وادار به تغییر کنم .
فایل هارا برایش می گذاشتم .
ساعت ها برایش از قوانین میگفتم .
با او ریاضی و املا کار می کردم .
و او برای یک روز حالش عاالی بود و تصمیم میگرفت تغییر کند …
و فردایش دوباااره …
این قضیه شاید صد ها بار تکرار شد …
تا که فهمیدم او از این وضعیت راضی است
و با قربانی بودن
محبت می گیرد
زندگی میکند و کارها هم که پروین انجام می دهد …
یک روز به من گفت
پروین اینقدر سخت نگیر
زندکی مون خیلی خوبه که
این در حالی بود که روی تخت دراز کشیده بود
و فقط برای غذا خوردن و دستشویی بیرون می امد
در حالی بود که دکترش گفته بود
ایشون حالشون خیلییی خوب شده
و در واقع از نظر جسمی هم مانعی نبود
این حرف پدرم اندک گرمایی که از امید
برای ساختن اینده ام داشتم رو
به کل ازم گرفت….
قشنگ حس کردم که بدنم یک دفعه مثل فوت کردن یه شمع خاموش شد …
و من دیگه آینده ای نمی دیدم .?
چون هیییچ نوری نبود…
اینجا بود که متوجه اشتباهم شدم
همش تو ذهنم این جمله از فایل 8 عزت نفس
ریپلی می شد
که اینجا همه چیز سلف سرویسه
چرا نمیری غذا برداری برای خودت ؟
چرا نشستی با حسرت به غذای من نگاه می کنی؟؟
پر از خشم بودم
خشمااااا خشمی که کارد میزدن خونم در نمی اومد????
و همزمان انرژی جنگ و بحث با کسی نداشتم
چون میدونستم هیییییییچ فایده ای نداره
تنها کسی که آینده من براش مهم بود
خودم بودم
خود خودم
فقط خودم !!!!!
تصمیم گرفتم مسئولیت اشتباهمو قبول کنم
خودمو ببخشم واسه حماقتم
و
از اون به بعد انرژی ام را صرف رشد خودم کنم.
به خدا گفتم
تو منو میشناسی
تک تک این سالهارو هم دیدی و شاهد بودی
من نمیخوام حرمت بشکنم
من نمیخوام تا اخر عمر
این جوری زندگی کنم
نه راه رفتن نه دویدن فقط و فقط پرواز یادم بده
و پدرم رو هم تمام و کمال به تو میسپارم
میخوام به خاطر من
همه چیییز رو درست کنی
میخوام سال 97تو خلوت خودم با تو باشم
مسئولیتی روی دوشم نباشه
و حتی خونه تکونی و پذیرایی عید هم نداشته باشم
اما همش به خوبی و خوشی ??
واقعا همه چیزو سپردم به خودش
و دل به دریا زدم
* به حکم این که این دریا فقط شاه ماهی داره
به حکم این که نمی بینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته به مهمانی
به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هرجا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همون جاست ..*
“نقل قول از فایل 2روانشناسی ثروت 3”
توی پیج اینستا عم یک جمله نوشتم و از اون روز
همه چیز رو زیر و رو کردم .
نوشتم
×××× هم اکنون کاری را آغاز کردم
که می توانستم
ده سال پیش آغاز کنم
اماخوشحالم از اینکه 20 سال دیگه هم صبر نکردم!! ××××
تاریخ زدم و
ازون به بعد روشم رو تغییر دادم .?
روی خودم کار کردم
هر اتفاقی می افتاد میگفتم ایرادی نداره پروین
صبور باش
خدا کارشو بلده
بابا باید مراحل تکاملش رو طی کنه.?
خلاصه
پدرم در کمال نا باوری من و شاید همه !! حدودا 1 ماه پیش ازدواج کرد
با یک خانمی که
بسیارر مهربون هست و خیلی خوش ذات
قبل عید سه تایی خونه تکونی کردیم
من کمتر
چون نمیذاره من کار کنم ???
و برای عید سفر رفتند
و من ماندم و خدا ????
و یک عید بدون خانه تکانی و پذیرایی
و یک خواب آرام
یک آرامش محض
یک حس سپاس گزاری عجیب غریب
یک امییییید بزرگ
که دوباره وجودم رو گرم کرده ??????
خدایا شکرت
مهربونم شکرت
خوش قلب من شکرت
خوش غیرت من شکرت ?
تو این مدت
خودم رو خیلی شناختم
منی که با خود غریبه بودم حالا کاملا اشراف دارم روی خودم .
خداروشکر
فهمیدم چی دوست دارم
و دنبالش رفتم و به لطف خدا از همون اولش کلی
انرژی از طریق اساتید گرفتم و تایید شدم.???
سال جدیدم رو
سال روابط نام گذاشتم ??
تصمیم گرفتم امسال که رابطم با خودم و خدا خوب شده
با آدم ها هم
خوب بشم … بدون توقع عشق بدم
دوستی های واقعی داشته باشم
روابطم باعث حال خوبم بشه نه اینکه حس بدی به خودم پیدا کنم
توی روابطم احترام کسب کنم
که این چالش منه
نه که منتظر احترام اونا بشم
باید اونقدر خودم رو لایق بدونم که احترام رو بدون درخواست دریافت کنم
تصمیم گرفتم با حداقل 100 آدم جدید
آشنا بشم و باورم رو نسبت به اینکه آدم لایقی هستم
بالا ببرم
تصمیم گرفتم آدمهای سخت رو انتخاب کنم
آدمهایی که از من از نظر اجتماعی بالاترند
و البته حس خوب دارند !??
و البته تصمیم گرفتم امسال که بالاخره متوجه شدم علایقم
چی هست
انقدر درباره اش مطالعه کنم و یاد بگیرم تا سال دیگه این موقع حرفی برای گفتن داشته باشم. ?
این دوتا تصمیم خیلی بزرگ منه واسه سال آینده
اما تصمیم دارم
با آرامش بیشتر و تمرین روزانه به سلامتی و تناسب جسمی برسم
تصمیم دارم کمی بیشتر به خودم برسم و
کودک درونم رو دوباره زنده کنم
تصمیم گرفتم سعی کنم همه کار هارا خودم انجام ندهم!!
از خدا کمک میخواهم و وسیله ای که به من میدهد را
قبول می کنم !
برای من کمی سخت شده قبول کمک های دیگران ??
تصمیم دارم باور های اشتباه ثروت رو درونم کشف کنم
من باور بد زیادی درباره ثروت ندارم چون خدارو شکر
همیشه خدا برایم رسانده است
اما دوست دارم باور درست درباره درآمد زایی با هنر خودم رو
ایجاد کنم و در آمدم رو خیلی خیلی بیشتر کنم .
خیلی خیلی کاملا واضح نیست
میخوام برسم به 3 برابر الانم . ??
اینشالا به لطف خدای مهربون?
برا هممون ??
براتون آروزی سعادت و سربلندی و عشق و ثروت زیاد تر از نیازتون دارم . ?
سلامم یادم رفت
در انتها سلام منو بپذیرید ?
سلام پروین جان
واقعا لذت بردم از اینهمه عزم و اراده
تبریک میگم بهت بخاطر این جهاد اکبری که در درونت ایجاد کردی
شما و پدرتون هر دو بیمار بودید یعنی هم فرکانس بودید و هر دو زجر میکشیدید
اما شما تونستید هدایت پروردگار رو ببینید و قدم در راه راست بگذارید راه کسانیکه به ایشان نعمت داده و نه گمراهان
و قانون چقدر قشنگ عمل میکنه
وقتی شما تغییر کنید در 99 درصد مواقع اطرافیان شما هم تغییر میکنند . تغییرات بنیادین شما بالاخره روی پدرتون هم تاثیر گذاشت
بیماری از خانه شما رخت بربسته و شادی شوق رابطه عاشقانه با خدا رو میشه الان تو نوشته هاتون کاملا حس کرد
من هم تجربیات شیرینی در مورد واگذاری همه امور جدیدا تو زندگیم اتفاق افتاده و کاملا درک میکنم حرفاتو دوست خوبم
خیلی برات خوشحالم بهترینها رو برات آرزو دارم
انشاالله سال 97 پر از اتفاقات عالی و رویایی باشه برات
عزیزم ستاره جان
ممنونم بابت تبریک صمیمانه ات که اشک من را از شوق جاری کرد ?
واقعا
واقعا
واقعا
شکر و سپاس خدایی رو که تک تک لحظه ها
بودنش روحس کردم
از اول تا انتها
و به مدد خودش این لحظه هارو تونستم ببینم . ?
همش با خودم فکر میکنم من دو ماه قبل از این حتی !!! فکر نمیکردم این شرایط را داشته باشم
در بهترین حالت تصور می کردم
پدرم را تنها گذاشتم و برای تحصیل به یک جای دور رفته ام
حتی شده با رنج و مشقت زیااد
ولی
کار خدارو ببین
?
ببخش بازم زیاد نوشتم از ذوق زیادمه
واقعا به خاطر احساس خوبی که بهم دادی ممنونم ?
و برای همه این احیاس خوب رو صمیمانه
آرزو میکنم ??
سلام دوست عزیز
اتفاقا خیلی خوب نوشتی، من بدون خستگی خوندم، بنظرم هنر نویسندگیت عالیه، واقعا میگم، استفاده کنی خداروچه دیدی شاید یه زمانی البته خیلی زود شدی یه نویسنده درجه یک در سطح دنیا
موفق باشی
ممنونم دوست عزیز ?
شما لطف دارید .
بسیار خوشحاام ازینکه دیدگاه مورد توجه شما بوده
?
به امید موفقیت
روز افزون شما??
سلام خانم رحیمیان عزیز
واقعا عالی بود نوشته تون کلی بهم انگیزه داد از صمیم قلب تبریک میگم بهتون
ممنونم عزیز دلم
خوشحالم که تونستم کمکی کنم
مرسی از انرژی قشنگت به من ?
سلام
من همیشه انسان ضعیفی بودم و فکر میکردم که مردم یا خانوادم باید برای من کاری کنند تا بتوانم پیشرفت کنم و همیشه دنبال جلب رضایت مردم و اطرافیانم بودم و البته که همیشه هم ناتوان بودم و یک جورهایی جزع انسانهای ناچیز برای همان ادمهایی که برای رضایتشان تلاش میکردم بودم ، تا اینکه در اینترنت در حال جستجو در زمینه های موفقیت و این موارد بودم که با نعمت بزرگی به اسم «گروه تحقیقاتی عباس منش» آشنا شدم ، با همان اینترنت ضعیفی که داشتم فایلی با نام «فقط روی خدا حساب کن» از استاد گرامی رو دانلود کردم و هر بار که گوش میدادم و تفکر میکردم در مورد جملات استاد آنقدر ذوق میکردم که ناخودآگاه اشکانم جاری میشد و دوباره و دوباره و دوباره آن را گوش میدادم ، شاید لحظه اول صد ها بار همان یک فایل را گوش دادم و در موردش تفکر میکردم و خانواده ی من بسیار مذهبی هستند اما تا کنون که 23 سال دارم نمیدانستم توحید واقعی یعنی چه و خیلی چیزهای دیگر را که قرآن گفته بود نشنیده بودم و نمیدانستم آنها را، خداروشکر که نعمتی به من عطا که که قدم به قدم و پله پله خودم را از شرک های خفیف ، شرک های مسجع دور کنم و به سمت توحیدی شدن قدم بر دارم ، جوری که هنگام نماز خواندنم تمام آدمهایی که فک میکردم باید برایم کاری کنند را با قدرت به زمین میکوفتم (در ذهنم) ، از تمام کارهایی که به نیت جلب رضایت آدمها انجام داده بودم از خدای بزرگ عذر خواهی میکردم و یک ذوق و انرژی عجیبی در من شکل گرفته بود ، هر بار که ادمهای بزرگ شده در ذهنم را در ذهنم به زمین میکوفتم انگار که یه انرژی ، یک قدرت عجیبی در من شکل میگرفت . هنوز هم هر وقت احساس میکنم که کسی در ذهنم در حال بزرگ شدن است همین کار را انجام میدهم و موقع رکوع و سجود نماز ، بار ها و بارها به زمینش میزنم و به خودم میگویم «فقط روی خدا حساب کن». البته هنوز مباحث جذابتری هست مثل «توحید عملی 1 و 2 و 3» که هنوز آنها را ندیده ام.
از خدای بزرگ ممنونم که نعمت هایش (مثل استاد عباس منش) باعث شد تا از «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ» کم کم خارج شوم و کم کم از شرک دور شوم و به توحید بیاندیشم ، پس از اینکه یکی یکی فایل های رایگان استاد را دنبال میکردم به این فایل رسیدم «دولت ها و ایجاد شغل !!! واقعا ؟؟؟» رسیدم و دیگر صد درصد مطمئن شدم که باید خودم کاری را ، ایده ای را شروع کنم و حتی منتظر دولت هم نباشم ، خب من خود را باور کردم و روی خودم کارها کردم تا اینکه کمی اعتماد به نفس یافتم واکنون دنبال ثبت ایده هایی که دادم هستم ، ایده هایی ک بسیار طرفدار دارد و تا آخر فروردین شرکتش را ثبت میکنم و این یکی از مهمترین اهدافم در سال 97 است ، اکنون که این متن را مینویسم درامد من صفر ریال است و و بسیار دوست دارم که سال بعد دوباره چنین توفیقی برایم ایجاد شود که بتوانم ثبت کنم کارهایی را که انجام داده ام در این سال خوب را ثبت کنم و حتما حتما امسال پایان تمام ناتوانی ها و ناکامی ها است برای من. در سال گذشته تونستم تمام کسایی که توی ذهنم بزرگ شده بودن و برای رضایتشون تلاش میکردم از ذهنم خارج کنم و فقط الله رو جای بدم و این یکی از بزرگترین موفقیت های من در سال گذشته بود و وقتی این کار رو تمرین و تمرین کردم بعد ها متوجه شدم همان کسانی که پشت سر من راجع ضعیف بودن من صحبت میکردند و انسانی ناتوان بودم در دیدگاهشان و یا من را نمیدیدند اصلا ، به انسانی تغییر یافته و موفق تبدیل شدم ، باورم نمیشد اما یکی دو نفر از این بزرگواران برای من پیامی فرستاده بودند که تو آینده ای روشن داری در صورتی که قبها من را اصلا نمیدیدند و خدا را شکر که کم کم از انواع شرک به خدای بزرگ و مهربان دور میشوم و هر چقدراز شرک دورتر و دورتر میشوم قدرتمند تر و قدرتمند تر میشم گویی که خدا هم من را تحویل میگیرد دیگر.
از روز اول سال جدید که تصمیم گرفتم امسال کاری کنم که سالهای گذشته ام به زانو در بیان و دائم روی خودم کار کنم خیلی اتفاقات خوبی برام افتاده چه اجتماعی و چه از نظر کاری ، هنوز که نیمه های ماه اول هست پروژه هایی به من پیشنهاد شده که یک زمانی برای من رویا بود کار کردن در کنار کسانی که چنین پروژه هایی رو انجام میدن (برنامه نویسی) و فقط میتونم بگم خدایا شکرت.
مدتها قبل وقتی استاد گرامی مسابقه ای رو طراحی میکردند من با خودم فک میکردم که چرا من در مسابقه شرکت کنم یا کلا چرا دیدگاهی قرار بدم ؟ و همیشه میگفتم بسیارند کسانی که از من بهتر مینویسن یا دیدگاه قرار میدهند و یا جواب سوالات مسابقه رو میدن، اما الان دیگه هر کاری کردم که ننویسم، نتونستم و چه نوشتم خوب باشه چه بد ، چه کم مرتبط یا نا مرتبط ، از الان به بعد مینویسم و یه جورایی من هم هستم.
ممنون بابت وقتی که گذاشتین و خوندین.
احسنت بر شما جوان پر انرژی و سر زنده …
اینکه خودت را یافتی و با تمام قدرت پا گذاشتی بروی ناتوانی و ضعفهایت و قدرت را درون خودت پیدا کردی این بی نظریه …
از اینکه توانستی قدرت را از آدمهایی ک داده بودی پس بستانی و فقط روی خدای خودت حساب کنی و شرک نورزی و ب خدای بزرگت پناه ببری اینم بسیاااار فوق العاده
اینکه تونستی اعتماد ب نفست را بالا ببری و استعدادهایت را شکوفا کنی و این جمع خدایی و توحید بپیوندی بسیاااار عالیست … و اینکه تمام اتفاقهای خوب داره تو زندگیت پدیدار میشه و بهتون پیشنهاد کاری داده میشه یعنی اینکه شما تو مدار ثروت ، توحید و یکتا پرستی قرار گرفتیه ای …
بهترینها را برایتان آرزومندم از خدای متعال …
خداوند پشت وپناهتان
موفق ، شااااااد و ثروتمند باشید
احسنت ..بسیار عالی بود..در مسیر روشنی پا گذاشتید…با تمرین و صبر به همه خواسته هات میرسی ان شالله
یادم است سال های پیش ترس هایی داشتم .
ترس از تاریکی جن نمی دانم موجوداتی خیالی
اما الان که فکر می کنم هر چه ترس بوده است رفته است و هر وقت به خاطرم می آید خنده ام می گیرد .
این ترس ها شاید زمان خودش 10 سال پیش خیلی بزرگ بود اما بهر حال رفتند .
هنوز هم می بینم ترس هایی است که می روند و وضعیت عادی می شود .
این ترس ها کم رنگ تر می شوند جایش را به نگرانی و اضطراب می دهند سپس برای همیشه آرامش برمی گردد.
شاید یکی از دست آوردهای مهم ما هر سال این باشد که روی ترس هایمان کار می کنیم ان را ضعیف تر می کنیم و به این ترتیب قوی و قوی تر و شجاع تر می شویم . اما حتی اگر کار هم نشود ترس ها می روند چون دروغ هستند و واقعی نیستند و از جانب شیطان هستند و اگر به خدا توکل کنیم ایمانمان بیشتر می شود و شجاع تر می شویم.
سلام
کاش میشد به نوشته شما 1000 امتیاز بدم
بله صددرصد
واقعا فوق العاده اید دمتون گرم
سلام خدمت همه دوستای گلم و استاد عزیز
راستش من تو سال 96 بهترین اتفاق زندگیم بازگشتم به سایت بود.یعنی من تو 95 استاد رو شناختم ولی از 96 شروع کردم همه فایلا رو نگاه کردم.از همون اولین فایل تونستم یکی از بدترین عادتا کنار بزارم …تونستم به حس خوبی دست پیدا کنم…منی که همیشه مریض میشدم همیشه روابط بدی داشتم ، هیچ وقت نمیتونستم عادتای خوب رو توی خودم ایجاد کنم با عمل به اموزه های استاد تونستم هم به سلامتی بهتری برسم هم روابطم بهتر بشه…
من امسال کنکور دارم و راستش تا چندماه پیش نمیدونستم چیکار کنم با هجوم امواج منفی دوستان و …هیچی یاد نمیگرفتم هر روز ناامید تر بودم .ناامید تر از قبل
تا وقتی که با عمل به فایلای رایگان تونستم مسیر رو پیدا کنم .مسیری که به هدفم منتهی میشه یعنی قبولی در کنکور با رتبه عالی.
من با کاکردن روی خودم تونستم منابع عالی رو پیدا کنم از ی راه باور نکردنی در صورتی که قبلش منابع خوبی نداشتم و انگار منابع خوب نمیومد جلو چشمام.فقط مونده بود پول بدم و اونارو بخرم …راستش من رابطه خیلی بدی با خدا داشتم حتی وقتی کنکور قبل رو قبول نشدم با خدا ی جورایی قهر کردم.ولی الان میدونم که مشکل از خودم بود که تلاش نکردم …من ی جورایی مثه اونایی بودم که بدون کار توکل میکنن.روی باور های توحیدیم کار کردم و خدا روشگر الان رابطم خیلی با خدا خوبه خیلییی :)…یعنی خدا از ی راهی این منابعو رسوند.یعنی اون لحظه اینقد خوشحال بودم که اشکام سرازیر شده بود…منی که اینقدر رابطم با خدا بد بود الان جوری عاشقشم که حد نداره…
فقط میتونم بگم خدایاشکرت که منو هدایت کردی …
یادمه تو اولین روزایی که قانونو تا حدودی درک کرده بودم مثلا بخاطر شکرگذاری هر روز غذاهایی که دوست داشتم گیرم میومد .اصلا باورش برام سخت بود
و خداروشکر میکنم که تو این سن تونستم به این اگاهیا برسم
هدفم تو 97 اینه که بهترین رتبه ای که میتونمو بدست بیارم و بتونم چنان زندگیمو متحول کنم که بتونم به پدرم که الان هیچ یک از حرفای منو قبول نمیکنه و حتی شرک داره با این که همه واجباتشو انجام میده کمک کنم….
سپاسگذارم که سخنان منو خوندید///
امیدوارم سال خوبی رو تجربه کنید دوستان
به رابطه صمیمیتون با خدا خیلی تبریک بهتون میگم .
حالا که قانون رو میدونید
راحت میتونید بگید که دلیل عدم قبولی قبلیتون
خواستن و نخواستن خدا نبوده
خدا هر چی بگی قبول میکنه
اما این باور ماست که درواقع گفته ها و درخواست مارو از خداوند شکل میده
آگاهانه روی درخواستهاتون کار کنید .
به امید موفقیت و پیروزیتون
منتظر خبر قبولیتون هستم ??
سلام دوست عزیز امیدوارم که حالت همیشه عااالی باشه
منم یک دوستی دارم که واسه کارشناسی رتبه ی 23000 آورده بود ولی واسه کارشناسی ارشدش تصمیم گرفت بهتر از این عمل کنه و به گفته ی خودش با کمترین زمان و انرژی تونست رتبه ی 19 کارشناسی ارشد رو کسب کنه
به دلم افتاد اینو براتون بنویسم امیدوارم که شما هم رتبه ی خوبی کسب کنید ? ?
به خاطر قبولیتون از کنکور 97 با همچین رتبهی عالیای بهتون تبریک میگم.
من نفر اول بودما?
خدا میگه درخواست کن تا اجابت کنم
همین
پس موجود میشود
شیرینیِ ما یادتون نره :)))
سلام دوست من
خوندن کامنتت حس خیلی خوبی بهم داد
چقدر خوبه که رابطت با خدای مهربون قشنگتر شده
برای مطالعه از روش رمز گردانی استفاده کن، یادگیری بدون فراموشی
یه جستجو تو اینترنت بکنی راهکارهاش میاد
وقتی تو کنکور به یه رتبه خوب دست پیدا کردی بیا تو سایت بنویس تا منم تو خوشحالیت شریک باشم
پیروز و سربلند باشی
سلام به استاد عزیزم
سلام به دوستان دوست داشتنی ام
واقعا یک فضای شگفت انگیزه اینجا شکل گرفته ممنوم که نظرات عالی تونو مینویسید.
من یک فایل در کامپیوترم دارم به اسم اتفاقات خوب که هر شب مواردی را به آن اضافه میکنم حتی اگر یک اتفاق خوب در حد نوشیدن یک قهوه یا زنگ زدن یک دوستم باشم دوست داشتم همه ی آن موارد را کپی کنم ولی آنها را خیلی متفاوت نوشتم و احساس کردم بعضی هاشون رو اینجا دوباره یاد داشت کنم از استاد برای برگذاری این مسابقه تشکر میکنم.
دوست دارم اولین اتفاق خوب و عالی سال قبل رو که به آن اشاره میکنم ارتباط خوبم با خدای خودم باشد آره من فرد درگیر با بحث و جنجالهای و باورهای و عقاید مخرب در رابطه با خداوند بودم که بسیاری از مواقع اعتقاداتم برایم راضی کننده نبود و همیشه سوالاتی در ذهنم ایجاد میشد ولی وقتی با استاد آشنا شدم و سال قبل دوره راهنما را استفاده کردم انگار برق خاصی در قلبم احساس کردم و گفتم آره من دقیقا دنبال این نوع خدا بودم بعد از اون دوستان خدا شاهد است همیشه خدا را حامی خودم احساس کردم همیشه شاد بودم ترسهایم مرا رها کردند و توکلم بیشتر شد ایمانم افزایش پیدا کرد و مفهوم دنیا و آخرت برام تغییر کرد و واقعا با تمام وجودم احساس کردم آره این منم که خالق زندگی خودم هستم و دارم جهان رو گسترش میدم اگر واقعا بخوام بگم انگار بعد از اون تازه متولد شدم.
من توانستم گوشی مورد علاقه مو که اول سال قبل آرزو شو داشتم تهیه کنم بسیار براحتی سپاسگذارم.
من توانستم محصول عزت نفس را تهیه کنم و روی باورهایم بیشتر کار کنم عزت نفسم بیشتر شد و بهتر فهمیدم این ماییم که زندگی خود را خلق میکنم اینم بسیار براحتی انجام شد زیرا با اشتراک در بخش عقل کل سایت برنده شدم و براحتی تهیه کردم من همانی بودم که قبلا آرزوی دریافت محصول استاد را داشتم ولی براحتی تهیه کردم زیرا راه های رسیدن به خواسته ها بی نهایت است.
من توانستم محصول راهنمای عملی را براحتی تهیه کنم و روی باورهایم در مورد خداوند بخوبی کار کنم طوریکه الان واقعا احساس با خدا بودن را دارم اینم براحتی انجام شد و با برنده شدنم در بخش عقل کل عزت نفسم بالا رفت و این محصولات را تهیه کردم.
من توانستم بیشتر از شش بار در بخش عقل کل سایت برنده شوم و این موجب شادی من شد و هدیه ی از طرف خداوند از طریق سایت استاد بیشتر از این خوشحالم که در این مدت هم میتوانستم روی باورهایم کار کنم و جواب های عالی دوستان را مطالعه کنم و متوجه بشم که میشود با نگاه های متفاوت به مشکلات آن ها را حل کرد و همچنان به بیش از هزار سوال پاسخ دادم و باورهای قدرتمند را تکرار کنم و هم برنده باشم.
من توانستم سال گذشته را یک سال عالی با شیوه جدید تفکر را بگذارانم که خدا شاهد است بسیار بسیار راضی هستم و احساس افتخار میکنم احساس میکنم واقعا زندگی کردم.
من توانستم خوشنویسی را تمرین کنم و دست خطم را قشنگ کنم. پدر یکی از دوستانم مغازه ی داشت که من گاها آنجا کنار دوستم میرفتم چون پدر ایشون استاد خوش نویسی بود یه روز درخواست کردم که میشود منم پیش شما تمرین کنم گفت چرا که نه با کمال میل مدت سه ماه هر روز صبح میرفتم و تمرین میکردم انقد دست خطم عالی شد که قبلا باورش نمیکردم اینم خیلی راحت انجام شد زیرا من هیچ هزینه ی پرداخت نکردم و با یه درخواست کوچیک و تمرین و تلاش خودم تونستم انجامش بدم.
من توانستم سلامتی کاملم را حفظ کنم و بیشتر از قبل سلامت باشم و حتی یک عدد قرص هم در سال گذشته استفاده نکردم و نیازی نداشتم این موضوع برعلاوه باعث شد هزینه اضافی نداشته باشم و خانواده ام بسیار انرژی گرفتند و مرا همیشه فرد سلامت خطاب میکردند اینم براحتی انجام شد زیرا من هیچ کار خاصی نکردم فقط به چیزای منفی توجه نکردم و باور کردم من میتونم همیشه در سلامت کامل باشم همیشه به چیزا مثبت و خوب توجه کردم این درحالیست که قبلا از سردرد همیشه رنج میبردم.
من توانستم از بین 40 نفر در یک پروژه کوچیک کاری در دو اداره بزرگ انتخاب بشم و بخوبی این کار رو انجام بدم و توانستم از دو اداره ی بزرگ سرتفیکیت بگیرم طوریکه مدت سه ماه آنجا کار کردم و آنها به صورت صد درصد از من راضی بودند و گذارش کاری مرا صد در صد نمره دادند اینم براحتی انجام شد.
من توانستم برنامه نویسی موبایل را بخوبی یاد بگیرم طوریکه دو برنامه ساختم که به صورت کاربردی میشود از آن استفاده کرد سپاسگذارم.
من توانستم با دو فرد موفق که در علم کامپیوتر دانش تخنیکی دارند دوست بشم و از لحاظ تخنیکی خیلی به من کمک کردند اینم براحتی انجام شد فقط چون دنبال این افراد بودم از طریق دوست دیگرم با آنها آشنا شدم.
من توانستم کار بزنیس را با همکاری این دوستم یاد بگیرم و سرمایه گذاری کوچیکی بکنم طوریکه این موضوع هم باعث شد احساس مستقل بودن بکنم هم روی عزت نفسم تاثیر خوبی داشتم و هم باعث شد بفهمم که میتونم کار آفرین باشم.
من توانستم ارتباط خوبی با پدر و خانواده ی عزیزم داشته باشم این موضوع در سالهای قبل متفاوت بود و کمتر باهم رفیق بودیم اما سال 96 یک رابطه عالی که هم از هم راضی بودیم را گذراندیم و من این موفقیتم را فقط به شیوه ی جدید تفکرم ارتباط میدهم.
من توانستم با یک دختر دوست بشم که از لحاظ فکری وجه های مشترک زیادی داشتیم سالهای قبل این یکی از موضوعاتی بود که همیشه درگیرش بودم اما امسال با باورهای بهتر وارد شدم و توانستم با درخواست کوچیک این رابطه را ایجاد کنیم طوریکه الان هردو راضی هستیم.
من توانستم امسال به بیش از 7 رستورانت عالی که قبلا دوست داشتم برم و غذاهای مورد علاقه مو نوش جان کنم طوریکه در سالهای قبل این اتفاق یک بار هم پیش نیامده بود و فقط رستورانت های معمولی میرفتم.
من توانستم چهار بار به شهر های که دوست داشتم سفر کنم طوریکه در آن زمان ها بهترین لذت ها را بردم و این اتفاق در سالهای قبل یک بار پیش می آمد آن هم در زمانیکه اصلا وقت آزاد نداشتم.
من توانستم زبان یاد بگیرم طوریکه در سالهای قبل چندین بار اقدام کرده بودم ولی عمل نکرده بودم ولی وقتی فایل چهارم دوره راهنما را چندین بار گوش دادم و بحث تمرکز را فهمیدم دیگه توانستم خودم رو جمع و جور کنم و به صورت بهتر تمرکز کنم طوریکه الان زبانم خیلی بهتر شده و دارم بهترش میکنم این اتفاق هم خیلی براحتی انجام شد فقط یک سری حواشی زندگی را برداشتم.
من توانستم بسیاری از حواشی های زندگیم را که قبلا اسیر آنها بودم را از زندگیم حذف کنم که مهمترین آنها صفحات اجتماعی، نشست و برخاست با افراد منفی، و دیدن سریالها بود که طبق تعهدی که داده بودم موفق شدم از حواشی دور بمانم و علت اتفاقات خوب امسالم را نیز به این موضوع ربط میدهم دور شدن از حواشی هم باعث شد از نکات منفی دور بمانم هم وقت بیشتری برای انجام کار های مهم و اولویت های زندگیم داشته باشم.
من توانستم با دو فرد موفق و ثروتمند ملاقات کنم طوریکه در سالهای قبل جسارت این کار را نداشتم ولی با تغییر دیدگاهم این ملاقات انجام شد و باورم نسبت به آنها و ثروتمندان تغییر کرد یکی از موضوعات که در این ملاقاتها به آن رسیدم این بود که قبلا فکر میکردم وقتی فردی موفقتر میشود ثروتمند تر میشود به دوستان قبلی اش که قبلا بیشتر وقتش را با آنها میگذارند کمتر سر میزند ولی در جریان صحبت ها با آنها متوجه شدم که آنها چون بسیار تمرکز شان روی پیشرفت و هدف های شان است فاصله فرکانسی آنها با دوستان قبلی شان متفاوت میشود و دیگر به آنها سر نمیزند و با دوستان جدیدی که در راستای اهدافش قرار دارند دوست میشوند این موضوع باعث شد باور اینکه فرد موفق فقط خودش را میبیند در ذهنم شکسته شود و بیشتر شایق موفق شدن باشم.
من توانستم دو مشکل بزرگ خانواده گی را که بیشتر از چندین سال بود درگیر آنها بودم را حل کنم بسیار براحتی انجام شد طوریکه احساس کردم با تغییر من انگار خانواده ام نیز تغییر کردند.
من توانستم مهارت صحبت کردن به زبان انگلیسی را یاد بگیرم طوریکه الان هم میتوانم صحبت کنم هم میتوانم مصاحبه های که به زبان انگلسی هست را گوش بدم و درکش کنم و کتابهای که به زبان انگلیسی میباشد را به خوبی مطالعه کنم و این موضوع باعث شد برای موفقیت در رشته تخنیکی ام سراغ هرکتابی که دوست دارم برم و دنبال ترجمه های آنها نباشم و نیز باعث شد مشتاق رفتن به کشورهای انگلیسی بشم.
من توانستم خواهر کوچیک را با سایت استاد عباس منش آشنا کنم طوریکه تعهد داده بود تا رسیدن به نتیجه با هیچ فردی صحبت نکنم ولی چون همیشه در اتاقم مصروف گوش دادن به فایلها بودم و با خودم صحبت میکردم چون خیلی با انرژی و مثبت شده بودم خواهر کوچیکم متوجه شده بود و ازم مشوره خواست منم فایل ها را بهش دادم و الان اونم مثل من فایل گوش میکند و با من همیشه صحبت میکند حتی خواهرم گوشی نداشت و برای اینکه بتواند همیشه فایل گوش کند گوشی خریداری کرد اینم خیلی براحتی اتفاق افتاد من هیچ اصراری نکردم فقط و فقط روی خودم کار کردم و از اینکه الان ایشون هم در این مدار قرار گرفته بسیار خوشحالم.
من توانستم در قسمت شبکه های کامپیوتری مهارت عالی کسب کنم طوریکه الان از همه چیز آن آگاهم و دانشم خیلی عالی شده و توانستم در این زمینه مدت سه ماه کار کنم
من توانستم یک اتاق منظم و مرتب با امکانات عالی داشته باشم طوریکه در سالهای قبل این امکان میسر نبود ولی امسال چون به خلوت نیاز داشتم تصمیم گرفتم به اتاق تنهایی داشته باشم اینم خیلی براحتی انجام شد الان میتوانم با فکر باز فقط و فقط روی باورهایم کار کننم و روی اهدافم تمرکز داشته باشم.
من توانستم امسال ورزش گونگفو برم و بسیار راضیم قبلا حس آنچنانی که موقع ورزش کردن داشتم را نداشتم ولی الان اندام بسیار عالی دارم و چون اخلاق خوبی داشتم و تمرکز روی تمریانت داشتم توانستم مربی بچه ها بعد از استاد باشم و هنوزم ادامه میدم.
من توانستم خودم را بیشتر باور کنم و توانمندی هایم را کشف کنم.
من توانستم واقعا نگاه متفاوتی به آدم ها داشته باشم و همه را تکه ی از خداوند ببینم و تمام عقایدم که قبلا اذیت میکردند را بشکنم.
من توانستم مهارت توجه به نکات مثبت را یاد بگیرم و سال قبل را متفاوت از سالهای قبل سپری کنم.
اهداف سال 97
من همانی بودم که یک سال قبل این داشته ها رو نداشتم ولی الان دارم پس به اهداف سال جدیدی نیز میرسم.
این اهداف را روی دفتر با جزئیات نوشتم اینجا فقط اسم میبرم
خرید ماشین مورد علاقم…
پیشرفت در کارم…
خرید بقیه محصولات استاد…
گرفتن مدرک تافل
گرفتن بورسیه از کشور آمریکا
افزایش مهارت های تخنیک در قسمت رشته تحصیلی ام.
خرید موتور مورد علاقم…
خرید لپتاپ مورد علاقم…
گذروندن سه دوره آموزشی و مطالعه 11 کتاب که در بخش شبکه های کامپیوتری قصد دارم…
رفتن به سه کشور جهان… ترکیه، دوبی، آمریکا
ادامه ورزش گونگفو…
و…
در پناه الله یکتا
دوست عزیز بابت اینهمه اتفاق خوب در زندگی ات بهت تبریک میگم.
سلام سال نو مبارک برای همه بهترینها رو آرزو میکنم!
اولش که سوال رو دیدم داشتم با خودم فکر میکردم جواب این سوال برای من چیه.راستش دستاورد سال 96 برای من کمی متفاوت وعجیب هست شاید نسبت به بقیه چون این سال برای من سال متفاوتی بود.برای اینکه درمورد سال 96 بگم باید کمی برگردم به عقب یعنی سال 95٫اواخرش.آخر بهمن ماه سال 95 دراثریک سری اشتباهات ما همه زندگیمون رو ازدست دادیم.ازنظر مالی به شرایط متفاوتی رسیدیم.پول/ماشین و…خیلی چیزهارو نداشتیم آخرین چیزی که از دست دادیم خونمون بود خونه ای که توش زندگی میکردیم.جالبه اون روز دقیقا همون روزی بود که جلسه 9و10 راهنمای عملی اومد روی سایت.دوره ای که من خودم هم نمیدونم اون زمان برای چی خریدمش.بعد از از دست دادن خونمون وارد شرایط متفاوتی شدیم. شرایطی که کمی خاص بود چون من همیشه تو رفاه کامل بزرگ شده بودم همیشه همه چیز داشتیم وهمه چیز عالی بود ولی الان متفاوت ازقبل بود.اولش من خیلی زیاد نگران بودم که حالا که ما پول کافی برای داشتن خونه نداریم یا خونه نداریم چی میشه.ما خیلی چیزها ازدست دادیم ولی ازهمه بدتر برای من خونه بود.تو اون روزهای متفاوت مهمترین دستاوردی که من داشتم ایمان بود.چیزی که هیچ وقت انقدر واضح تجربش نکرده بودم.سپاسگزاری بود.باوجودیکه اولش من هم ناراحت ونگران شدم ولی خیلی سریع تونستم توجهم رو کنترل کنم وبذارم روی چیزهایی که همون موقع داشتیم خانوادم سلامتی وخیلی موارد دیگه.اون موقع من ازنظر مالی بسیار متفاوت از قبل بودم ولی خیلی زیاد ایمان داشتم انگیزه امید احساس خوب وخیلی موارد دیگه.من خیلی زود تونستم به احساس کمی بهتر برسم ویادبگیرم که ما تنها نیستیم خدا رو بیشتر باور کنم وتمام نعمتهایی که داشتیم وداریم.اولش من نگران این بودم که کجا بریم وچکار کنیم.یکی از آشنایانمون یک ماه خونش رو به ما دادن بدون هیچ هزینه ای وما توش تونستیم زندگی کنیم.بعدش شرایطی فراهم شد که ما تونستیم با شرایط مناسب یه خونه خارج از شهر بگیریم وبتونیم وسایلمون روبذاریم و اینکه خونه مادربزرگم هم بود.ایشون فوت کردن ولی خونشون هنوز هست با تمام وسایل.یکی از دوستان مادرم یک طبقه از خونش با کلیه وسایلش رو دراختیار مادرم قرار داد بدون هیچ پولی.و ما حتی یه روز هم بدون خونه بودن بهتر بگم حتی یک ساعت رو هم نچشیدم.بزرگترین ومهمترین دستاوردوچیزی که من سال 96 داشتم این بود که ایمانم قویترشد بیشتر از پیش خدا رو تونستم باور کنم.توی جمع توی تنهایی.بطور واضح ومحسوسی هم هدایتها وحمایتها ودستان خدا رو دیدم.روزی که من نگران این بودم که حالا که ما خونه نداریم وشرایط متفاوته چکارکنیم وخیلی ناراحت بودم دقیقا همون روزآقای عباس منش فایل مربوط به خونه سابقشون رو گذاشتن واینکه رویاهات رو باور کن.یعنی اتفاقیه؟هدایت وحمایت خدا از این واضحتر؟داشتن احساس خوب احساس سپاسگزاری ولذت ایمان صبر وهمه چیزهای خوب تو روزهای عادی داشتنش شاید به چشم نیاد ولی وقتی تو شرایط متفاوت قرارمیگیری میفهممی که بزرگترین دستاوردهای زندگیت هست که بهت قدرت میده با تضادی که برخورد کردی ببینی چی میخوای خواسته هات رو بزرگتر کنی ایمانت روبیشتر کنی خودت وخدا روبیشتر باور کنی احساس بهتری داشته باشی احساس لذت سپاسگزارتر باشی.احساس سرزندگی وشادابی داشته باشی فارغ از هرچیزی که توی زندگیت هست ونیست واینها هستن که بهت اجازه حرکت بیشتری بهت میدن.نمیتونم بگم سال 96 برای من بهترین سال زندگیم بود چون من سالهای پر از نعمت وفراوانی زیادی رو تجربه کردم واین سال قابل مقایسه با قبل نبود ولی بطور قطعی میتونم بگم متفاوترین سال زندگیم بود.سال سرشار ازایمان.شاید ازنظر مالی مثل قبل نبود ولی این تضاد باعث شد من خیلی موارد درونی رو یادبگیرم آرامش بیشتری رو تجربه کنم انقدر که اطرافیانم هم بهم میگن.قبلا کمی ریزش مو داشتم ولی الان بقیه بهم میگن چقدر عالی شدی چون خیلی آرامش داری واین صرفا به خاطر این که قدرت خدا وخودم رو بیشتر باورکردم.یادگرفتم بیشتر روی خدا حساب باز بکنم.شرایطی پیش اومد که کسی میتونست کمکمون کنه که خونمون رو ازدست ندیم ولی این اتفاق نیفتاد ومن هم به خودم گفتم مرسییییی خدا میخوای فقط روی خودت حساب باز کنم. نمیتونم بگم که صد درصد ایمانم عالی شده وهیچ ایرادی ندارم ولی میتونم بگم خیلی عالیتر وبهتر از قبل هستم وبسیار احساس خوبی دارم واین به خاطر عوامل بیرونی نیست به خاطر اینه که دارم روی خدا تکیه بیشتری میکنم.اینها مهمترین نتایجم بود در سال96٫ایمان سپاسگزاری صبربا امید دیدن زیباییها تقویت اعتماد به نفسم و…ویه موضوع دیگه اتفاق به ظاهر بد ولی نتایج خوبی هم داشت مثلا خود به خود خیلی روابطمون با بقیه کمتر یاقطع شد.فرصتی برام فراهم شد که چند ماه اول بتونم عالیتر روی باورهام کار کنم مثلا تلویزیون رفت وآمد وخیلی موارد حاشیه ای نداشتیم.این اتفاق باعث شد خیلی ازوابستگیهام(نه دوست داشتن)رو نسبت به خیلی آدمها یا حتی محله وخیابون خاص ازدست بدم.تو خیابان وشهر جدیدی برم وخودش به جور مهاجرت بود وباعث شد با موارد جدیدتری آشنابشم.احساس میکنم کمی بزرگتر شدم.
درمورد نتایج دیگه تا جایی که یادم میاد مینویسم:
بعد از تضادی که برام پیش اومد من تصمیم گرفتم مهارتی رو یادبگیرم وخواسته های جدیدی داشتم.خدا هم حسابی حمایتم کرد.خیلی اتفاقی من رو با استادی آشنا کرد که من اصلا نمیشناختم ایشون رو واز ایشون مشاوره گرفتم برای اینکه ازچه دوره ای استفاده کنم ایشون به من معرفی کردن.حتی خودشون هم به من گفتن که اگر سوالی هم داشتی من میتونم بهت کمک کنم.بعد که دوره ها رو میخواستم نهایتا دوتا میخواستم واون موقع فقط هزینه یکیش رو داشتم ولی شرایط عالی برام بوجود اومد تخفیف خورد ومن نه تنها این دوتا بلکه 4تا دوره رو خریدم اون هم به صورت عالی که من اصلا نفهمیدم پولش چطوری جور شد
روی بعضی ترسهام پا گذاشتم وبهش غلبه کردم
1٫کاری رو میخواستم انجام بدم ولی میترسیدم وقتی بقیه دیدن مشتاقم ولی میترسم خودبه خود من رو توشرایطی قرار دادن که من اون کار رو انجامش دادم وبر ترسم غلبه کردم
2٫مهارتی رو که داشتم یاد میگرفتم تمرینات رو عالی انجام میدادم ولی دوست داشتم تمرینات عالیتر هم انجام بدم میترسیدم نتونم وخوب نشه ولی بر ترسم غلبه کردم واتفاقی که افتاد این بود که استاد هم کارم رو به عنوان کار عالی انتخاب کرد وبه بقیه نشون داد
3٫مدتی بود حس درونیم میگفت تو عقل کل شرکت کن ولی من جدی نمیگرفتمش واینکه به این فکر میکردم شاید نتونم خوب از پسش بربیام ولی انجامش دادم ونتیجه هم عالی شد اون هفته برنده شدم
4٫کاری رو بهم پیشنهاد داده بودن که انجام بدم ولی من میترسیدم نتونم وازعهدش برنیام ولی با وجود ترسم انجامش دادم ونتیجه هم عالی شد تازه کلی هم تحسین شدم.
5٫فکر میکردم مهارتی که باید یادبگیرم سخته ومن نمیتونم انجامش بدم ولی تا اینجای کار عالی بوده وخیلی هم مورد تحسین بقیه قرار گرفتم که خیلی خوبه
موارد زیادی هم هست از نظر مالی
وقتی هدفگزاری کردم که درآمدم به مبلغ خاصی برسه رسید حتی موضوع جالب این بود که یکی از اطرافیانم که مدتها بود ندیده بودم اومدن به دیدن ما به من عیدی دادن.اون هم تو ماه آذر!گفتن عیدی سال قبل.همیشه هرچی که خواستم به اندازه ایمانم برام فراهم شده وخوشبختانه باهرمیزان ثروت بسیار لذت بردم وهمه منابعی که برای کارهام یا وسایلی که لازم داشتم فراهم شده.خدایا شکرت. بیشتر چیزهایی که یادم میاد رو با تخفیف خریدم.هدایا وعیدی خیلی خوبی گرفتم!همش یادم نیست ولی مثلا چندماه قبل یه کاپشن خیلی خاص رو دوست داشتم که اون مدلی که دلخواهم بود رو ندیده بودم یه حسی بهم گفت برو فلان سایت وبازی فراوانی رو انجام بده رفتم دیدم اون کاپشن رو باخودش برام گذاشته تو کالاهای انتخابی.تازه 50 درصد هم تخفیف خورده بود.هوس یه جور شکلات هم کرده بودم وقتی اون کاپشن رو آوردن شکلاتی که من دوست داشتم هم به عنوان هدیه روش بود.تازه وقتی هم خریدمش کمی هوا گرمتر شده بود من هم به خدا کفتم یکمی هوا روسرد کن که من کاپشنم رو بپوشم هوا سرد شد تازه باورن هم اومد.این موضوعی که گفتید درمورد غذای دلخواه خیلی زیاد تجربش کردم. همون غذایی که دوست داشتم رو خوردیم.دوست داشتم تناسب اندام عالیتری داشته باشم وروش کار کردم وبسیار هم نسبت بهش متعهد بودم وعالی انجامش دادم.وقتی بازی فراوانی انجام میدادم هم نعمتهای زیادی وارد زندگیم شد وهم پیشنهادات کاری عالی هم داشتم. درمورد یه موضوعی دوست داشتم اطلاعات داشته باشم و هیچی درموردش نمیدونستم فرداش یه شخصی که من نمیشناختمش من رو تو یه کانال تلگرام اد کرده بود که دقیقا درمورد همین قضیه بود.سردردم رو که همیشه عادت داشتم با قرص خوب کنم بدون قرص خوب شد راستش خیلی موارد دیگه هم هست.روابط عالیتر وفوق العاده تری رو تجربه کردم ومیکنم هم با خودم هم با خدا هم با اطرافیانم.خیلی بیشتر یادگرفتم که خودم رو مسئول حال خوبم ومسئول زندگیم بدونم ونتایج هم عالی بود.وقتی شروع کردم همیشه دوست داشتم روی عزت نفس و عشق مودت کار کنم درکل روابط هم با خودم هم با دیگران.الان مهمترین رابطه که یادگرفتم اینه که روی رابطه با خدا کارکنم.اولین جلسه آفرینش که خریدم جلسه 9بود.تو یک هفته یک میلیون عیدی گرفتم.بعدش فایلهای سه برابر کردن درآمد رو دیدم ودرآمدم به میزانی که دوست داشتم رسید وبا بخشی از اون دوره راهنمای عملی رو خریدم.با اطلاعات این دوره وفایلهای رایگان تو عقل کل برنده شدم وچند جلسه آفرینش رو خریدم تو جلسه 10 تمرینی بود که برید رستوران ومن هم رفتم ده برابر اون پول وارد زندگیم شد ومن بعدش تونستم بقیه آفرینش رو هم بخرم.من اجازه دادم که خدا هدایتم کنه وخودش راهنماییم کنه احساس میکنم دارم عالی پیش میرم.من سال 96 رو سال پایه ای برای زندگی بهترم میدونم برای همین هم مهمترین دستاوردهاش رو ایمان میدونم.سالی که روی احساس لیاقت وعزت نفسم کار کردم ومیکنم وبسیار احساس فوق العاده وبهتری دارم وخیلی خوشحالم به خاطر این قضیه.
درمورد سال 97 من خیلی خواسته وهدف دارم و دارم روشون کار میکنم وبرنامه ریزی میکنم.همین الان درمسیرشون هستم ولی دوست دارم فعلا درموردش نگم.فقط درمورد شروع سال دوست دارم بگم. من یه چیزی رو دوست داشتم بخرم تخفیف خورده بود من تجسم میکردم که دارمش یکی دوساعت قبل از سال تحویل دیدم که دوباره تخفیف خورده دیگه به خودم گفتم که من حتما میخوامش وقتی تجسم میکردم که دارمش فقط یه ایده میومد تو ذهنم درخواست از پدرم.کاری که خیلی هم برام سخت بود.ولی این کار رو انجام دادمش و نتیجه هم عالی بود.دقایقی بعد از سال تحویل من به اولی خواسته امسالم رسیدم وسال اینطوری برام شروع شد.
سلام دوست توانمندم
سال نو شما مبارک باشه
سالی که مطمئنا نوتر از سالهای دیگر خواهد و بود و شما در این سال مسیر موفقیت خودت رو ادامه خواهی داد
نوشته شما برای من خیلی مفید بود
همیشه با خودم فکر میکردم که یه فردی که پولداره ایمانش به چه صورته
اگه نداشته باشه چی؟
ایمانش چی میشه
و نوشته شما پاسخ رو به من داد که ایمان در وجود همه هست و به محض نیاز فعال میشه
خیلی خوبه که گاملهای کوچک برداشتی از ایمانت لذت بردی و احساست رو خوب کردی
خداوند در قرآن وعده امتحان انسان به کسر مال رو داده و در نهایت وعده پاداش عظیم به صابرین رو داده
شما با صبر بر این کسر مال پیروز شدی
درسته که مال و ثروت رو از دست دادی اما ایمانی رو صاحب شدی که صدها برابر اون ثروت رو برات میسازه
تجربه های مشابه شما رو داشتم و خیلی برام جالبه که وقتی آدم به یه خواسته ای میرسه یا اتفاقی در زندگیش رخ میده که مطمئنه دست خداونده بوده و نقش خداوند در اون جریان پررنگه تازه متوجه میشیم که باز رودست خوردیم
خدا بازم ساده از چیزی که ما تصوی میکنیم به ما کمک میکنه
یه عبارت رو سالهاست در ذهنم ساختم
خدا هرگز دیر نمیکند
یادم نیست چطور شد این عبارت رو به کار بردم ولی مطمئنا هدایت الله بود
و همین اسم رو برای دوره آموزشی درباره شناخت و ارتباط با خداوند قرار دادم وبه لطف خدا نتایج خوبی رقم خورده
در نوشته شما بارها به وضوح دیدم که خداوند هرگز دیر نمیکند
تبریک میگم به شما دوست خوبم و آرزومند موفقیت های روزافزون شما هستم
تمام دوستانی که در این سایت دور هم جمع شدیم قصد مشترکی داریم و اونم اینه که فراوانی بیشتری از سوی خداوند را در جهان جاری کنیم
که خداوند قادر مطلق است
در پناه الله مهربان باشید
سلام!از شما ممنون وسپاسگزارم که دیدگاهم رومطالعه کردید.نظراتتون عالی بود.ممنونم!درمورد ایمان من برای این گفتم که مهمترین دستاوردش سال قبل برام بود چون فکر میکنم بطور عملی تجربش کردم ونمودش توی احساسم وواکنشهام بود.حرف وآگاهی صرف نبود. آگاهی ودانایی بیشتری رو فهمیدم تبدیل به ایمان شد.تبدیل به احساس آرامش سپاسگزاری شادی ولذت بدون توجه به موارد فیزیکی احساس خوب به خاطر داشتن فکرهاوباورهای عالی وهمه اینها بطور واقعی باعث شد توی زندگی هم بهش عمل کنم بطور عملی بود نه صرفا آگاهی.برای همین برام ارزشمنده.من اصلا ناراحت نیستم وصرفا به شکل یه تجربه بهش نگاه میکنم تضادی که باعث شد من قدرتهای وجودیم خدا وخودم روبیشتر باور کنم وآرزوها وخواسته های بزرگتری داشته باشم.الان شرایطمون کمی مناسبترهست.داراییهای اصلی من درحال حاضر ایمان انگیزه صبرباامید یک عالمه شورواشتیاق هست.ومطمئنم روزهای عالیتری درراهه.درمورد کسر اموال و…بقیه که گفتید جالبه داشتم بهش فکر میکردم و برای همین هم گفتم صبر باامید چون اصلا منظورم تحمل کردن وگذروندن نیست.واقعا صبر با امید هست.چه اسم زیبایی رو برای دورتون انتخاب کردید.وفکر میکنم موضوعی هست که خیلی اوقات من فراموشش میکنم.کمی عجله میکنم.خیلی ممنونم که این موضوع رو بهم یادآوری کردید.مثلا یه موردش که خدا هرگز دیرنمیکند که گفتم زمانی بود که بااستادی که گفتم آشنا شدم.من رفته بودم یکی از اطرافیانم رو تو محل کارش ببینم همون روز همون موقع ایشون اونجا بود.تازه کلاس هم داشتن.هنوز کلاسشون شروع نشده بودوزمان خوبی برام فراهم شد که من تونستم باهاشون حرف بزنم من خودم هم نمیشناختمشون همون کسی که رفته بودم ببینمشون بهم گفتن حالا که اومدی ازایشون بپرس.درزمان مناسب در مکان مناسب بودم وعالی بود.باز هم ازتون ممنونم وهم برای شما وهم بقیه دوستان بهترینها رو آرزو میکنم!
سلام عرض میکنم خدمت دوستان هم فرکانسم وهمینطور خدمت استاد عزیز
خوشحالم ازینکه این مسابقه رو گداشتید استاد واقعا زیرکانه بود این مسابفه ی شما چون من به هیچ وجه دقت به اتفاقای خوب زندگیم اونطوری که باید نمیکردم واین مسابقه ی هوشمندانه ی شما باعث شد مروری کنم تو اتفاقایی عالیی که در سال گذشته داشتم
اولین چیزی که برام مهمه میدونید چیه؟اینکه استاد فرموده بودن که نکات عالی و مثبت وخواسته هاتون خیلی ارام و بصورت ی نسیم ملایم اومد تو زندگیم ومن همیشه فکر میکردم بابد خیلی داردار دور دور باشه ،جالبه که خیلی نامحسوس وارد زندگیم شدن اولین چیزی که برام جالبه اینکه من ی سالن ارایش در خیابان دربند دارم که اجاره کردمش سال گذشته سالنم در یک مکان دیگه بود ساختمونی که درش کار میکردم بسیار نا امن و خطر ناک بود و اینکه کسانی که توش کار میکردن واقعا بی انضباط تو پرداخت شارژو موارد دیگه بودن من اون موقع بسته های اموزشی که از سایت خریداری کرده بودم رو هر روز صبح از تو ماشین گوش میدادم و تو سالن هم تا پرسنلم بیان مدام گوش میدادم و الان که استاد این برنامه جالب رو برامون تدارک دیدن متوجه میشم که چقدر آرزو داشتم به هیچ عنوان مشکلات ساختمان گریبانگیر من نشه و دلم میخواست اسیبی نبینم و ی جوری اوضاع کارم بهتر بشه ،یادمه خیلی عالی ی شب که منزل بودم یکی از کسبه ی محلمان که اقای محترمی هستن و با همسرمم صمیمی هستن با منزل ما تماس گرفتن و خواستن با خودم صحبت کنن ایشون گفتن خانم فلانی ی اپارتمان دم مغازه خالی شده که بسیار برای کار شما مناسبه و نزدیک به منزلتون هست صاحبش گفته اگه من براش مشتری پیداکنم کلی هم تخفیف میده بهم خلاصه من دیدم اونجارو و خیلی خوش اومد این مورد خیلی برام عالی بود بدونه اینکه سعی و تلاشی کرده باشم ازم دعوت شد بیام تو ابن سالن که روبروی منزلمم هست میبینم واقعا بی درسر ازون ساختون قبلیم اومدم بیرون و جایی به مراتب بهترو گرفتم ،درجریان شلوعی مملکت بودید یا نه نمیدونم ولی چون خواسته ی قلبی من این بود که کوچکترین ترسو نگرانی تو زندگیم وارد نشه با ووجود اینکه سالنهای ارایش خانوما مرکز شایعات و اطلاعات بروز هست ولی باور کنید کوچکترین اخباری به گوش من نمیرسید و برام خوشایند بود خیلی زیاد
ی اتفاق جالب دیگه اینکه بعضی از مشتریایی که سالهای زیادی لطف میکنن و به سالن من تشریف میارن اخلاقای خیلی بدی دارن ازقبیل وسواس های زیاد و چونه بزن زیادو ایرادگیرو خلاصه منفی باف و ..اینا دوباره به سالن من مراجعه کردن اول تا زنگ میزدن پرسونلم با نگرانی میگفتن که همون فلانی هستش که اذیتمون میکنه ولی من مطمئن بودم ایشون یا برنامه ای پیش میاد که نتوونه بیاد سالنم یا اینکه اگه میاد مطمینم رفتارش بطور شگفت انگیزی تغییر کرده و دوست داشتنی شده
بچه ها تو سالن میگفتن مگه کوچولوهستش که بگیم بزرگ شده و عاقل؟منم میگفتم اگه همون باشه نمیتونه بیاد سالنم باورتون نمیشه خداشاهده چنتایشون مدام زنگ میزدن و وقت میگرفتن ولی هرکاری میکردن نمیتونستن بیان سالن کاری پیش میومد براشون یا هزار دلیل دیگه ووقتی که ی نفرشون میومد خداروشاهد میگیرم رفتارشونو میدیدم که کلی تغییرات کرده که بچه ها شگفت زده میشدن والان از بهترینای سالنم هستن واز دوستان خیلی خوبم شدن
حتی تو پرسونلمم هرکدوم بار منفی ریادی داشتن بنا به دلایلی نمیتونستن بیان پیشم
خوشحالم ازینکه با تغییراتی درونه خودن تونستم کنترلی رو زندگی بیرونیم داشته باشم واقعا عجیب بود که ادماییکه پولی بابت زحماتیکه براشون میکشیدم نمیدادن و بزور میدادن انقدر جالب که تمام پولشونو میدادن و به بچه ها هم شیرینی میدادن یکی دیگه اینکه من پرایدی دارم که قدیمیه و معاینه فنی هم نداره ولی از جاییکه فعلا منزلی که درونش هستم پارکینگ نداره دوست نداشتم ماشین رو عوض کنم و بهترش رو بگیرم ولی ازون ورم از این ماشین خسته شده بودم
اولین روزی بود که قانون افرینش رو خریدم که تمریناتی داده بودن استاد تو اخر قسمت یک که سناریو بنویسم هر روز صبح منم صبح فردداش که داشتم سناریومو مینوشتم خودمو تو ی ماشین بهتر تصور کردم و واقعا حسمم عوض شد
داشتم کار انجام میدادم که برادر بزرگم تماس گرفت که بیا 206 منو بردار من دارم ی ماشین دیگه میگیرم و هر وقت پرایدتو فروختی پولی بده و تموم
خداشاهده شبش که ماشین رو برام اورد خیلی لذت بخش بود برام و کلی نتفاوت با پراید بودو زیباتر
البته خیلی اتفاقای خوب دیگه ای برام رخ داد که نمیشه همش رو نوشت
ولی وقتی ما خودمونو عوض کنیم خیلی جالب اونجیزاییکه دوستشون داری به سمتت سرازیر میشن و اتفاقای بدی رو که نمیخواهیشون از زندگیت بطور کامل میرن
من قانون افرینش رو خیلی توسیه میکنم بگیرید تمریناتش عالیه و موقعی تونستم بخرمش که تو جی میلم پیام اومد که برنده شدم و میتونم از تخفیفاتش استفاده بکنم
واقعا استاد مهربام ازتون ممنونم و ازته دل میگم هرمبلغی که بالت محصولاتتون دادم رو از خداوند میخوام که برکت زیاد بده تو مالتون
خدانگهدارتون مطمئنم که با خبرای خوبتر حتمامیام
سلام و درود فراوان به هم فرکانسی های عزیزم در گروه صمیمی عباس منش و تبریک سال جدید ، سال تحول مجدد
بزار بگم اصلا من تو چی وضع و احوالی بودم و چی شدم؟
من با تلاش یا اصلا بگم به راحتی که اصلا متوجه نشدم و به صورت بدیهی که ناخوداآگاه از قانون استفاده میکردم از مبلغ جزیی و کم به ثروت حدود 300 میلیون در عرض دو سه سال رسیدم و به بدلیل اینکه یک سری باور هام مشکل داشت دچار افرادی شدم که کلاه برداری ازم شد و اوایل همه اش دنبال مقصر و چیزی بیرون از خودم میگشتم غافل از اینکه خودم انتخاب کرده بودم که در چه فرکانس و مداری باشم و این پافشاری من در به گردن انداختن مشکلات و مسائل در یک چرخه معیوبی شدم (که استاد چندین بار در دوره ها یادآوری کردند بودند ) و کلاه برداری های ادامه پیدا کرد از من و رسیدم به صفر چه عرض کنم زیر صفر (یادآوری قانون: احساس بد مساوی با اتفاقات بد) و برای گرفتن طلب ام دنبال طلب کار بودم که فراری شده بود و اصلا دیگه پولی برام نمونده بود و از این شهر به اون شهر با قرص و فروختن تمام وسایل هایم … و نهار و شام رو با نون خشک سر میکردم به مدت یک سال.
تازه من کارمند بودم (البته خودم رو دارم آماده میکنم که برای استقلال مالی که میخواهم استعفا بدم) و مرخصی یک ساله گرفتم بدون حقوق و اصلا یک اوضاعی!! همه رو به دید افراد بد و … میدیدم . خلاصه سرتون به درد نیارم تا اینکه سال 94 در یوتیوب دنبال یک موضوع دیگه ای بودم که با فایل استاد در مورد قانون جذب در قران اشنا شدم و اصلا سرم سوت کشید که چه آگاهی های در قران بوده و من در جهل بودم (اب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم / یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم ) در حالی که من از سال 84 الی 94 کتاب های موفقیت رو دنبال میکردم ولی به دلیل اینکه ایمان به آن نداشتم عمل نمیکردم و فقط به عنوان یک مطلب قشنگ انگیزه ای موقت داشتم. ولی سال 94 چنان تحولی در من ایجاد شد که از آن زمان تاکنون روزانه ، فایل های استاد رو گوش میکنم و میبینم.
و از سال 94 تا 95 برای شکستن باور های اشتباه ام فقط و فقط روی فایل های رایگان ، شبانه روز کار کردم تا بیس و پایه ام رو بسازم برای باور های قررتمتد کننده و قدرتمتد کننده تر البته از همین جا دارد از خانم فرهادی عزیز با توجه به حجم تماس های زیاد که هر بار با تماس هایی که داشتم به مدت زیاد با حوصله راهنمای بسیار خوبی برام بودند،تشکر فراوان نمایم.
و اما سال 96 ؛برای تغییر در اتفاقات و شرایط ام ، باور هایم رو باید تغییر میدادم و یکی از اتفاقات مثبت من این بود که شروع کردم به تهیه بسته قانون آفرینش که بسیار فوق العاده بود و با انجام تمرینات آن به اعتماد به نفس مثال زدنی و آرامش خاصی رسیدم.
و بعد از آن دوره فوق العاده راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو تهیه نمودم که هر فایل اش رو صد بار گوش میدم تا جزیی از باور ام بشه و نکته برداری میکنم و با صدای خودم ضبط میکنم و شب قبل از خواب توی گوش ام هست اش تا وقتی بیدار بشم و این جزیی از زندگی ام شده. و واقعا استفاده کردن از این دوره ها معجزه ای در زندگی ام بوجود آورده که کمترین نتیجه اش اینه که از هر لحظه زندگی ام دارم لذت میبرم و واقعا حظ میکنم بدون اینکه نگران چیزی باشم .
نکته مثبت دیگر سال 96 این بود که پرونده طلب ام که حدود سه سال طول کشید و هر روز امروز و فردا میشد با وجود اینکه طرفی که کلاه برداری ازم کرده بود اعتراف کرده بود ، خود قاضی پرونده باهام تماس گرفت و گفت پرینت بانکی ات با تاییدیه بانک بیار و هفته بعد اش رای نهایی رو صادر کرد با رای ای که خودم باور ام نمیشد اینقدر کاملا به نفع ما باشه با قاطعیت تمام .
اتفاق دیگر سال 96 اشنایی با کسی بود که در حوزه خودش حرف اول ایران رو میزنه و وقتی برای تقویت باور هایم در مورد ثروت و ثروتمندان ، وقتی برای اولین بار ملاقات اش کردم مجذوب حرف ها و دیدگاه های من شد و الان شدیم دوست بسیار صمیمی . اتقاق بسیار مثبت دیگر این بود که البته اواخر سال 96 بود ، برای فعالیت در این حوزه که نیاز به سرمایه ای بالا داشت با ایمان به اینکه این سرمایه اولیه برام خداوند از جایی میرسونه ،گفتم خودم از همین چیزی که دارم شروع میکنم و در حین انجام این کار بودم که در یک دید و یازدید خانوادگی که یکی از اعضای فامیل مون که وضعیت مالی خوبی داره گفت چه خبر احوال و چکار میکنی … و من اوضاع بیزینسی رو که میخواستم شروع کنم رو براش توضیح دادم و خیلی نظر اش جلب شد و گفت با هم شروع میکنیم و اصلا هیچ سرمایه ای نمیخواد بزاری و سرمایه از من و شما هم در این کار سهیمی و مدیریت اش بر عهده خودت باشه و چون قانون رو میدونستم اصلا تعجب نکردم و از خداوتد به خاطر این همه نعمت و دوستان فوق العاده که همچون دستاتی از طرف خودش بودند سپاسگزار شدم .
و اما آخرین اتفاق خوب که چند روز قبل ازش میگذره و تازه تازه اس ؛ خیلی دوست داشتم با یکی از افراد موفق و ثروتمندی که در حوزه خودش موفق شده بود اشنا بشم و با هم دوست بشیم و خداوند با قانون بدون تغییر اش (طبق آیه قرآن این سنت از اول بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت.) اتفاقاتی رو برام مهندسی کرد( که به قول استاد اگه دولت ها هم بخوان یک خواسته رو برات عملی کنند از پس اش بر نمیان که چندین اتفاق رو پشت سرم هم ایجاد کنند و تو رو به خواسته ات برسونن.) و من بدون اینکه هیچ فشاری به خودم بیارم و بگم باید و باید با این شخص آشنا بشم فقط گفتم میخوام باهاش دوست بشم و مابقی که چگونه ما رو بهم میرسونه دست خودشه و از زندگی ام لذت می برم سپس در یک مدت کوتاهی با سلسله آشنایی با یک سری اشخاص به راحتی باهاش آشنا شدم و اتفاقا در اولین دیدار سه روز کامل با هم بودیم و بسیار دیدار فوق العاده ای بود و این ها رو به دید یک نشانه میبینم و اتفاق ها رو تایید میکنم و با آگاهی از اینکه اتفاقات هماهنگ با باور هایم رخ میده در پی تقویت باور های قدرتمند کننده تر بیشتری هستم.
و اما خواسته های من در سال 97 ؛ ایجاد رابطه بسیار عالی با خداوند و تقویت باورهای توحیدی و اینکه رب رو منبع عشق، ثروت و همه جیز میبینم و در قالب هر چیزی بخوام به همون شکل برام در میاد.
روابط بسیار عالی با دوستان هم فرکانسی ام و افزایش این دامنه ارتباطی ، که تایید بشه این باور که آدم های فوق العاده خوب در این دنیا بسیار زیاد هستند.
در این سال میبینم که سرمایه گذاری هایم به ثمر نشستند و حداقل ده برابر نسبت به سال قبل سود داشته ام و افزایش سرمایه گذاری بیشتر .
دوره روان شناسی ثروت یک رو تهیه کرده ام و پایه و ریشه باور های مالی رو متحول کرده ام و اتفاقات ، شرایط و فرصت های بی نهایت ثروت ساز اطراف ام رو احاطه کرده اند.
ماشین دلخواه ام و یک قطعه زمین رو خریدم در جای مناسب که با افزایش قیمت روبرو شده است.
برای سلامتی و تناسب اندامم هم برنامه ریزی خوبی نموده ام با بهترین مربی ایران ، به بهترین نتیجه و اندام رسیده ام .
خلاصه دوستان عزیز و گلم، پر انرژی و با انگیزه ، کلی آرزو های خوب و عالی برای همه تون دارم . امیدوارم همیشه در مدار های پر از عشق ، ثروت و سلامتی باقی بمانید.
سلام
وای نتایج شما عالی بوده حتما تا الان هم خیلی خیلی پیشرفت کردین .چه عالی واقعا از خوندن کامنتتون انرژی م چند برابر شد .موفق باشید .
eسلام به دوستان هم فرکانسی و استاد عزیزم
من محمد اسفرجانی 32 ساله عاشق ماشین و فروشنده لوازم یدکی خودرو در کرج هستم.من از عید 94 دقایقی قبل از تحویل سال اتفاقات خوب سال قبلم رو سپاسگزاری میکردم و هدف های سال جدیدم رو مینوشتم و با احساس شادی و اشک شوق بر سر سفره هفت سین مینشستم. بعد از دیدن این فایل برام انگیزه شد ک براتون اتفاقات عالی سال 96 ام رو بنویسم.در دفنر سال 96 از خدای وهاب یک خانه عالی با شرایط مورد نظرم، برگزاری جشن عروسی باشکوه (شهریور ماه) و یک سفر اروپایی رویایی برای ماه عسل خواسته بودم در حالیکه موجودی حسابم فقط 12 میلیون بود. طبق قانونی که از دوره های استاد آموختم با ایمان به خدا هم خدارو خواستم هم خرمارو و شروع کردم به توجه به خواسته هام و تحقییقات راجع به آنها و هرروز در دفتر سپاسگزاریم خدارو به خاطر داشتنشون شکرگزاری میکردم.
خیلی اتفاقات عالی رخ داده ک در دفترم هست اما باتوجه به حجم زیادشون امکان نوشتنشون نیست.خدایا سپاسگزارم.
ابتدای سال بسته روانشناسی 3 را خریداری کردم. اردیبهشت یکی از دوستانم (دستی از طرف خدا) بهم گیر داد که اول زندگی چرا میخواهی بری مستاجری و باید خونه بخری . من با اینکه پول کافی برای شروع نداشتم برنامه سفر به اروپا رو داشتم و داشتن سند ملکی یکی از شرایط مهم برای ویزای شنگن بود با ایمان و کمک خداوند شروع به گشتن خانه موردنظر کردم.در ابتدا تعدادی چک از مشتریانم به دستم رسید با تاریخ های دور که از طریق اطرافیان نقد شدند.خیلی گشتم و تنها خونه ای 8 سال ساخت رو پیدا کردم که صاحبش بعد از یک ماه امروز و فردا کردن گفت خونه رو به دلیل اینکه میخواهید وام مسکن بگیرید و دردسر داره نمیفروشم.اونروز خیلی ناراحت شدم و گفتم حتما قرار نیست خونه بخرم و میرم مستاجری(قانون رهاسازی).دو روز بعد همسایه ام به من مراجعه کرد و گفت که برای اولینو آخرین بار دوتا قرعه کشی انجام شده(منم بیخبر بودم) که هر دو قرعه به اسم تو درومده و همه در عجبند ک چطور دوتا قرعه کشی همزمان به نام من درومده(چهارماه قبل من دو سهم از یک قرعه کشی خانوادگی سیوچهار سهمی رو به عهده گرفته بودم)
اشک ذوق در چشمانم جاری شد و فهمیدم ک باید به دنبال خانه ای مناسب تر بروم.خانه ای عالی با شرایط عالی و فروشنده ای عالی خریداری کردم.
در این مدت شاگردی دست پاک و باهوش و متمرکز ب کار از خدا میخواسنم ک او هم بهم عطا کرد.
ماشینم رو برای خرید اوراق وام مسکن فروختم واز خدا خواستم ک ماشینی به من بده در حالی ک هیچ پولی نداشتم.مشتریم با من تماس گرفت و گفت خودرویی برای تعمیر داره و هزینه تعمیرات اون رو نداره و قصد فروش داشت.چی بگم براتون من بدون پرداخت هیچ هزینه ای ماشین به قیمت دلخواهم و با رضایت ازش خریدم و بعد از دو ماه با پرداخت اندکی از مبلغ قرارداد شروع به پرداخت حسابش کردم که 6 ماه طول کشید.که داستان درازی داره.
در این مدت طبق قانون به سفرم هم توجه میکردم و سفرنامه های اروپا رو مطالعه میکردم. وبرج 4 یک تور مناسب ایتالیا و فرانسه رو بدون اطلاع همسرم و بی کله با پیش پرداخت 3 میلیون خریداری کردم. درحالیکه مقدمات عروسی رو هم میچیدم. و هیچ نگرانی بابت پولش نداشتم.وقتی به همسرم گفتم شوکه شد و گفت ما الان کارهای مهم تری(برگزاری جشن عروسی) داریم. بهش گفتم بسپار دست خدا درست میشه.متاسفانه برای شنگن باید مبلغی حدود پنجاه میلیون رو به مدت یک ماه در حساب قفل میکردم ک باتوجه به هزینه های خرید خانه و مراسم عروسی من این مبلغ رو نداشتم و هرچی به این درو اون در زدیم کسی واسه یک ماه به ما قرض بده هیشکی نداشت و به ناچار تسلیم شدیم و قصد کنسلی سفر کردیم.پس از مراجعه به اژانس،اعلام کردند ک مبلغه پیش پرداخت به عنوان جریمه سوخت میشود.هرچی پیگیری کردیم نتونستیم پولمون رو پس بگیریم.من دوباره رها کردم و گفتم ک خیریتیه و دوباره سفرنامه خوانی رو ادامه دادم و دوباره به دوستانم رو زدم.تا یکی از دوستانم ک انتظارش را نداشتم اون مبلغ رو به مدت یک ماه به من قرض داد و دوباره پرونده سفر ما به جریان افتاد.ما به هیچ کس نگفته بودیم.ده روز قبل از عروسیمون وقت سفارت داشتیم ک پس از خروج از سفارت نماینده آژانس گفت با توجه به اینکه شما زن و شوهر جوان هسنین و ریسک مهاجرت دارین امکان نپذیرفتن شما خیلی زیاده.اونجا تو دلم گفتم خدایی ک تا اینجاش مارو هدایت کرده اونم حل میکنه.
مراسم جشن عروسی ما 16 شهریور به عالی ترین شکل برگزار شد و کلی خداروشکر کردم.به خاطر اینکه من از سال 84 کل هزینه های زندگی ام را خودم به عهده داشتم ( چون پدرم بازنشسته بود و تنها هزینه های خودش را به عهده داشت).
چهار روز بعد آژانس تماس گرفتند و با خوشحالی و تعجب اعلام کردند ک با ویزای شما موافقت شده و شما دوشنبه عازم ایتالیا و فرانسه هستین.همه دوستان و خانواده ام متعجب شدند.رویایی ک از نوجوانی در سر داشتم و همیشه میگفتم چطور میشود.تا اینکه با آموزش های استاد و قوانین بهش رسیدم.
وقتی ک پا به اروپا گذاشتم خداروسپاس گفتم و فهمیدم ک چقدر رویای من کوچک بود و از خدا خواسته های بزرگتر خواستم.
و اتفاقات عالی دیگه ای ک امکان تایپش نیست . . . .
نتیجه میگیریم ک با توجه کردن به خواسته هامون و در فرکانسش موندن و امید داشتن و تجسم کردن و سپاسگذاری و ایمان به خدا و قوانین حاکمش میتونیم به هرچه ک بخوایم برسیم.
دوستون دارم.در پناه و هدایت خداوند باشید.
چقدر زیبا دوست عزیز تحسین میکنم این کنترل افکار و کار کردنتون عالی بود مخصوصا اونجا که گفتین فهمیدم چقدر رویای من کوچک بودو از خدا خواسته های بزرگتری دارم دقیقا پیامی بود که باید میگرفتم
سلامـ محمد عزیز با خوندن پیامت خیلی حال کردم و حقیقتا واسم سنگین بود بهرحال ممنونم که تجربیات خوبتو به اشتراک گزاشتی
با سلاو واحترام خدمت دوستان گلم و استاد عزیز و دوست داشتنی جناب آقای عباس منش
خوشحالم و خدای رزاق خود را شاکرم و سپاسگزارم از اینکه در مسیر ثروتمندی قرار داردم. دوستان من در سال 95 از طریق یکی از دوستان با سایت عباس منش آشنا شدم فایل های رایگان را دانلود کردم اولین فایل هایی که گوش کردم چگونه درامد خود را سه برابر کنید بود که بصورت حرفه ای گوش دادم و عمل کردم اتفاقات خیلی خوبی برایم افتاد و توانستنم تا آخرخرداد 96 از طریق کاره پاره وقت عصر هادرآمد خود را 50 درصد افزایش دهم و مبلغ 3 میلیون تومان در ماه برسانم و در اسفند 96 درآمد خود را به 7 میلیون تومان رساندم . یکی دیگر از کارهای سال 96 این بود که دسته چک خود را پاره کرده و از چک کشیدن خود را راحت کردم و باور اینکه من نقدی خرید میکنم را برای خود ایجاد کردم.
استعفاء از شغل کارمندی تا فروردین 97
خرید بسته روانشناسی ثروت 1 و دوره آفرینش
افزایش درآمد خود به سه برابر
ایجاد تعهد به برنامه ریزی و اهداف سال 97
خرید ماشین دنده اتوماتیک برلیانس H320 کراس سفید تا آخر آبان 97
پرداخت همه بدهی و اقساط بانکی تا آخر شهریوز 97
با سلام چقدر ساده و پرانرژی اهداف رو مشخص کردی خیالی جالب بودلذت بردم