پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فری گفته:
    مدت عضویت: 1601 روز

    بنام خدای یکی یدونه ام

    رفیق مهربونم

    رفیق با معرفتم عشق من سپاسگزارم ازت که یکبار دیگه بمن فرصت دادی تا بنویسم از زیبایی ها بنویسم از خوبی ها و از خدایی کردنت بنویسم

    از اینکه این قانون زیبات رو جوری تو مغز این بندت کردی که حتی حاضر نیست 1 دقیقه رو بااحساس نجوا بگذرونه و محکم به ریسمان تو چنگ بزنه

    بجای ناسپاسی از شرایط فعلی بشینه ازت سپاسگزاری کنه توجه کنه به خاسته هاش نه اینکه ادا دربیاره واقعن دخترت ازت ممنونه برای این همه نعمت که بهش دادی

    تو بی نیازه ستوده هستی بنده خودت رو جگر گوشه خودت رو سربلند و بی نیاز میکنی

    پس وقتی خدایی به این زیبایی و خوبی دارم اخه مگه میشه بخام به حرف شیطان گوش بدم

    مگه من هرشب وقتی قرآن رو میخونم اشک نمیریزم از نعمتهایی ک بمن دادی و خودت تو قرآن گفتی بااینکه من این نعمتهارو بهتون دادم بازم شما میایید شریک برا من پیدا میکنید و من بهت قول دادم که تا جایی ک امکانش رو دارم تاجایی ک وجودم میکشه به شرایط نگاه نکنم و سپاسگزارت باشم

    مگه نه اینکه این سلامتی تن سالم چهره بینهایت جذاب و دوست داشتنی اندام عالییییی خانواده خانه و زندگی عالیییی کولری که باد فوق‌العاده ای داره و شام خوشمزه ای که تو برامون پختی رو خوردیم

    خدای من بهت عتماد دارم برای همینه که از تههههههه اعماق وجودم میگم شکرت برای اینکه این قانون زیبا رو بمن یاددادی

    منو هدایت کردی بمن نگاه رحمت دار کردی و من واقعن میخام جزو شاکرین باشم.

    .

    سلام به استاد گلم سلام به خانوم شایسته زیبا و دوست داشتنی من

    خدارو سپاسگزارم که این فایل اومد رو این قسمت از سفرنامه که بمن یاداوری کنه فرشته 2 سال قبل کجا بودی و الان کجایی

    خدایاتورا سپاس برای اینکه منو به درستی هدایت کردی

    .

    دقیقا یادمه اونموقع که اوضاع کشور بهم ریخته بود اوضاع روحی من بشدت داغون بود نه بخاطر کشور بلکه بخاطر رابطه ام که از هم‌پاچیده بود

    تو رابطه ای بودم که بخاطر احساس عدم لیاقتم ترد شده بودم و بشدت حالم بد بود

    همون 9مهرماه تصمیم گرفتم اولین دوره رو از سایت استاد بخرم چون فکر میکردم دوره بخرم مساعل عاطفیم حل میشه/:

    قدم 1 رو خریدم و شروع کردم به گوش دادم اون زمان به قدری فرکانسم پایین بود که نمیتونستم حالم رو خوب کنم

    بعد از 1 ماه قدم 2 رو خریدم

    در قدم 3 یکسری نشونه ها از بهبود رابطه ام اومد

    اتفاقن پارتنرم اومد بهم‌پیام داد و بازم منی ک روی خودم کارنکرده بودم و فقط داشتم به ظاهر فایل گوش میدادم در قدم 4 بود که برای همیشه این رابطه رو تو ذهنم تموم کردم تاقبل اون به اومدنش فکر میکردم اما بعدش بخاطر یکسری مساعل واقعن برای اولین بار خاستم خودم رو انتخاب کنم

    دقیقا یادمه اون زمان فایل جلسه 4قدم 5رو گوش میدادم و فقط تمام ارامشم شده بود این فایلهای استاد

    تغییرات من دقیقا از بهمن ماه شروع شد

    و چقدر خداروشکر میکنم چقدر خداروشکر میکنم که من اون شب خودم رو انتخاب کردم

    من الان یک فرشته دیگ شدم

    من الان میتونم یک رابطه بسیار باکیفیت رو تحربه کنم

    درحال حاضر شاید رابطه ای که میخام رو با جنس مخالف ندارم

    ولی خوبیش اینه ک من اصلا حس کمبود ندارم

    من براحتی پذیرفتم و اینقدر درتنهاییم حالم خوبه که الان ماه هاست که تنهام و اصلا احساس تنهایی نمیکنم

    چقدر بزرگتر شدم اصلا فهمیدم از رابطه باجنس مخالف چی میخام

    همش این نیست که حالا ازدواج کنیم بریم و بچه بیاریم و مثل بقیه مردم بدوعیم دنبال دوقرون دوهزار

    نه بلکه من میخام یه دختر قوی باشم که یک پسر قوی بتونه کنارم واسته من دختری باشم که بشینه منتظر شاهزاده سوار بر اسب سفید هرگز اون شاهزاده نمیاد

    اگرم بیاد یک شاهزاده کنار یک ملکه وامیسته

    اگه میخام شاهزاده بیاد باید خودم ملکه باشم

    استاد این فایل خیلییی نکته های قشنگی از قانون رو داشت که برام‌مرور شد و دقیقا اونجا که خانوم شایسته گفت این مساعل تکرارشون خیلی خوبه دقیقا من داشتم میگفتم کاش استاد دوباره بگه

    استاد من هرروز صبح که از خاب بیدار میشم سعی میکنم با مرور قانون و گوش دادن به فایلها روزم رو شروع کنم تا در طول روز یادم باشه که قانون چیه

    اول صبح که بیدار میشم اول ستاره قطبیم رو مینویسم بعدش 8 دقیقه پایانی قسمت 232 سفربه دور امریکا رو میبینم

    امروز سومین روزی بود ک اینکارو میکردم و جالب اینکه صبح که میخاستم با تلویزیون فایل بزارم داشت به محض روشن شدن تلویزیون داشت زیبایی های سانفرانسیسکو رو نشون میداد و من خودم رو تحسین کردم و به خودم گفتم فرشته این قانونه که داره تورو به آسونی هدایت میکنه

    اتفاقات بسیار عالییی درراهههه

    خداروشکر میکنم که اینجام

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      Nafis گفته:
      مدت عضویت: 1384 روز

      سلام فرشته جان دختر خوب توحیدی ، بسیار لذت بردم از نحوه گفتگوت با خدا ، سپاسگزاری از یک رفیق پایه ی همراه.

      هیچ چیز مثل ارتباط با خدا نمیتونه احساس آدم را خوب کند . خداست که غصه را تبدیل به شادی می کند تو قلبمون ، خداست که وقتی گرسنه می شویم سیرمون می کند ،وقتی تشنه بشیم سیرابمون می کند. اون است که لبخند را روی لبمون می آورد ، امید را تو دلمون زنده می کند . وقتی اشتباه می رویم سرزنشمون نمی کند وقتی ازش راه درست را می پرسیم هدایتمون می‌کند.

      چقدر زیبا با جزئیات ازش سپاسگزاری کردی فرشته ی خدا.

      ممنونم که این یادداشت های الهی را با ما هم در میان گذاشتی. الان معلومه که نباید احساس تنهایی کنی چون یک رفیق ناب داری که همیشه حواسش بهت هست حتی وقتی خوابی یا سرگرم کاری و حواست بهش نیست.

      اگرم بیاد یک شاهزاده کنار یک ملکه وامیسته

      اگه میخام شاهزاده بیاد باید خودم ملکه باشم

      حسم می گوید همین الآنم تو یک ملکه ای.

      امروز که قرآن را باز کردم تا خدا باهام حرف بزند ایه177سوره بقره آمده همان که خدا می فرماید : لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِکَهِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاهَ وَآتَى الزَّکَاهَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ۖ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ ۗ أُولَٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.

      ترجمه مکارم شیرازی: نیکی (تنها) این نیست (که به هنگام نماز) صورت خود را به سوی مشرق و مغرب کنید (و تمام گفتگوی شما از مساءله قبله و تغییر قبله باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازید) بلکه نیکی (و نیکوکار) کسانی هستند که به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده‏ اند، و مال (خود) را با علاقهای که به آن دارند به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق می‏کنند، نماز را بر پا میدارند، و زکات را می‏پردازند و به عهد خود به هنگامی که عهد بستند وفا می‏کنند، در برابر محرومیتها و بیماریها، و در میدان جنگ استقامت به خرج می‏دهند، اینها کسانی هستند که راست می‏گویند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است و اینها هستند پرهیزگاران.

      بقیه مترجمان هم که دیدم آتی المال علی حبه را همه نوشته بودند مالشون را می بخشند با وجود دوست داشتنشون ، اما به نظر من اینجوری هم میشه بهش نگاه کرد که : مال را با عشق می بخشند یعنی وقتی می بخشند لذت می برند دنبال برگشت پوله نیستند ، نگران کم شدنش نیستند،دنبال اینکه طرف براشون جبران کند یا توقع کردن از طرف نیستند . می بخشند و لذت می برند و فراموش می کنند. چطور می توانن؟ وقتی لبریز از مال وثروتند.

      و چقدر این حس بخشش الهی است . و نزدیک است به آنچه استاد در آموزش هاشون یاد می دهند و چقدر این حس الهی تر است . چقدر استقلال مالی یا به قول شما ملکه بودنه خوبه فرشته جان.

      در اوج آرزوهات باشی ، در پناه رب العالمین. هر روزت پر نور تر از روزهای قبل.733

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    محمد جواد اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1183 روز

    به نام الله یکتا

    من همیشه توی مغازه اسپری میزنم تا بوی خوب بده اما اینبار به محضی که خواستم اسپری بزنم به من گفت بزن روی توری اسپیلت و زدم و کل فضا بوی عالی گرفته و تا چند روز هم مونده بوش فقط با دو تا پاف

    هر لحظه منو به راه درست هدایت میکنه و هر اتفاقی که بیافته رو فقط برای من خیر میکنه محتاج هر لحظه وصل بودن بهش هستم

    به من میگه الان پاشو برو لباست رو بنداز ماشین لباسشویی و من میرم میبینم لباس‌های قبلی که شسته شده رو یادم رفته بردارم و میندازم روی بند و…

    میگه الان برو فلان چیز رو بخر به محض اینکه میرم میبینم داره مغازه رو میبنده یعنی ده ثانیه دیرتر میرفتم بسته بود و اون کالا ضروری بود

    میخوام برم مغازه دیر بیدار میشم و وقتی میرسم میبینم که برقها رفته بوده و اگر من رفته بودم پشت در میموندم توی گرما چون در پاساژ برقی هست

    دیر میرم به نفعمه،زود میرم به نفعمه

    اصلا هر کاری میکنم فقط نتیجه اش به نفع منه

    چند روز پیش یه خواسته ای داشتم که اجابت نشد و یه لحظه به هم ریختم و وقتی رفتم توی اینترنت آخرین صفحه ای که چند روز پیش میخوندم بود که سوره قلم بود و خداوند دقیقا آیه ای رو به من نشون داد که نوشته بود به حکم خداوند صبر کن و مانند صاحب ماهی نباش و این یک نشونه ای بود که قلبم رو محکم کرد برای تسلیم بودن و نتیجه این شد که من پول میخواستم تا برم مالیاتم رو صفر کنم و جور نمیشد و فرداش که رفتم اداره مالیات، مالیات 18 میلیونی من با یک میلیون سیصد صفر شد،باورتون میشه،!!!!

    به خاک میفتم در برابرت ای مولای من

    به تو محتاجم ای سرورم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    سارا صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1388 روز

    سلام سید جانم .

    سلام بر مریم بانوی عزیزم

    در این صحرای زیبا سکوت بود و آرامش و حس نزدیکی به رب

    من داستان هدایت خودم رو برای شما میگم

    یکی از هدایت‌های خدای عزیزم در زندگی ام

    دو سال پیش بود

    من در شب تاریک روح به سر میبردم یعنی وضعیت سلامتی افتضاح روابط افتضاح

    حال روحی بد و قلبی در از کینه به سر میبردم

    خانه ما بالای خانه خانواده همسرم بود و من دوست داشتم از اونجا بریم

    من آدمی بودم که از سن پانزده سالگی روی خودم کار میکردم و ارتباط خیلی خوبی با خدا داشتم

    اصلا خدای من با اکثریت جامعه فرق داشت

    اشتیاق من برای رفتن به خانه ای که خریده بودیم زیاد بود ولی به خاطر بیماری پندمیک همه برنامه های من به هم ریخت و من اصلا به رفتن فکر نمی‌کردم .

    خدااای من بودن در اون شرایط برام سخت بود

    خیلی سخت

    اونجا که بودم این آخری ها دیگه با اون سارای قبل خیلی خیلی فرق داشتم گاهی فقط می‌نشینم و از خدا خودم رو میخواستم

    همون سارای مهربونم و عاشق و با ایمان و لطیف

    یادمه همون موقع همزمانی هوایی برام پیش اومد که باعث شده بود من بدون هیچ برنامه ریزی از طرف خودم به سمت کتاب خانم اسکاول شین و قرآن بروم با خودم میگفتم اگه قوانین در تورات هست باید در قرآن هم باشه و دنبال قوانین در قرآن بودم .

    تنها کار عالی ای که هدایتی در اون زمان جهنمی انجام دادم همین بود که خیلی بهم کمک کرد

    خلاصه یه روز که تلفنی داشتم با فردی صحبت میکردم بهم گفت تو که اینقدر دوست داری مستقل باشی و بری از اینجا خب چرا نمیری

    گفتم میخواستم برم اما به خاطر بیماری …..

    اون فرد دست خدا شد و مرا هل داد به سمت خواستم فقط با یه کلام حرف

    خلاصه منم به همسرم گفتم بیا بریم خونه جدیدمون و البته که من به خدای درون همسرم گفتم و او نرم شد و قبول کرد

    تمام صداها و نداها و شهودها

    تمام دیوارها

    همه چیز

    و

    همه کس

    مرا صدا می‌زدند و میگفتند برو

    و من با باور قلبی هر روز می‌نوشتم و تکرار میکردم

    هم اکنون تمام حصارها از بین میرود و من به ارض موعود خود وارد میشوم

    از هزاران راه هزاران نیکی به من می‌رسد

    خداوند دستان عزیزش رو برام فرستاد

    که بینهایت ازشون سپاسگزارم

    و من به ارض موعود خود آمدم

    کاملا هدایتی و زیبا

    مدار من عوض شد

    سلامتی بیشتر

    روابط عالی

    دیگه حتی اگه بخوام برم به اون خونه

    حتی اگه بخوام یه سر به خانواده همسرم بزنم نمیتونم نمیشه

    انگار مدارها بینهایت متفاوت است

    خدایا بینهایت سپاسگزارم

    اصلا جهان من تغییر کرد

    البته این تازه اول راهه میدونم جهان‌های بهتر از این جهان و مدار منم هست

    من اونا رو می‌خوام و سپاسگزار پروردگارم

    توی مدار قبلی مدام می‌نوشتم که می‌خوام درآمد همسرم …. تومن باشه اما نمیشد

    برام عجیب بود

    اما از وقتی مهاجرت

    منظورم از یه خونه به یه خونه دیگه

    منظورم همون ترک منطقه امن هست

    همون جهاد

    ببین من اگه اونجا بودم

    پول کرایه و رهن این خونه رو داشتم

    دخترم شاید یه مدرسه بهتر می‌رفت

    و حتی کمک های که خانواده همسرم میکردند

    کمکهای مالی و غیر مالی

    اما روح من میخواست بره

    پس فکر میکنم من از خیلی وسوسه ها گذشتم

    یعنی هر کسی میفهمید من از اونجا می‌خوام برم می‌گفت تو خیلی خل هستی خب اونجا نشستی این جوری پول بیشتری داری اما من فقط حرف قلبم را و اون صدا اون الهام گوش دادم

    باز هم صدا بهم گفت به همسرت بگو از مغازه برادرش بیاد بیرون

    ببین همش شرک بود

    همش چشم به دست غیر خدا بود

    خدا براش یه کاری پیدا کرد همین که من بهش گفتم کار هم همونی که بر زبانم جاری کرد همون کار هم براش پیدا کرد .

    درآمد همسرم همونی شد که قبلا نوشتم و از خدا خواستم تازه بیشتر

    همسرم چند ماه اونجا کار کرد که مدیر اونجا بهش گفت ما فعلا نیازی به شما نداریم

    همون شبی که همسرم اینو گفت

    به خدا گفتم خدایا قرارمون این بود تو صاحبکار همسرم باشی

    فردای اون روز از تهران

    دفتر مرکزی به همسرم زنگ زدن

    و همسرم بدون یک روز بیکاری سر کار رفت

    کاری که مزایای اون بیشتر از شغل قبلی

    درآمدش هم بیشتر شد

    من هر روز صبح به خدا میگم که چه چیزهایی می‌خوام

    و کار بهتر همسرم رو خواسته بودم

    خودم هم یه بیزینس کوچکی در خانه راه انداختم

    و هر روز در دفترم مشتری می‌خوام از خداوند.

    مشتری زنگ میزنه میگه الان میام آدرس میگیره اما نمیاد

    با این وجود بابت حتی زنگ زدن مشتری

    بابت اینکه میبینم آره مشتری هست از خدا سپاسگزاری میکنم .

    بینهایت دوستون دارم

    از خدا مدارهای بالاتر رو می‌خوام

    سپاسگزارم از شما ❤️🥰

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    صدیقه رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 2502 روز

    الان که دارم می‌نویسم 6صبح ….قبل خواب یه سوالی از خدا پرسیدم ک این بود چیکار کنم فلانی برگرده و قسمت نشانه ها رو زدم و این فایل اومد ….همین فایل خودش هدایت خدا بود برام ….استاد گفتید اگررر تو فرک , که که فرکانست با جایی که میخوای بری یکی نباشه حتی اگرررر بخوای نمیتونی بری اونجا …..و من جوابم رو گرفتم….استاد گفتی بزار خدا هدایتت کنه‌‌‌‌… تسلیم خدا شو…استاد گفتی نخوای بجنگی ….نخواه تقلا کنی و دست و پا بزنی اوضاع مملکت ، و خانواده و … درست کنی چون هیچی درست نمیشه… چون فقط جنگیدن بیشتر برات میاره….یه مدت شبا از 2شب به بعد من بیدار میشم از خواب ولی امشب گفتم حتما یه دلیلی داره ….پس جای جنگیدن تا صبح که خوابم ببره بهترین کار اینه بیام اینجا و از این تایم تو سکوت شب استفاده کنم ‌‌‌‌‌…

    در مورد هدایت های زندگیم چند سال پیش قبل آشنا شدن با قانون از خدا خواستم کمکم کنه تا از یه رابطه چند سال اشتباه بیام بیرون… بعدش خدا با یه اتفاق هایی بهم گفت اگر دل نکنی اوضاع هی هی بدتر میشه…و من دل کندم و دیگه تمومش کردم و جالبیش اینه حالمم خوب بود و اصلااا دلتنگ نشدم.‌‌…اون زمان کلاس مجسمه سازی میرفتم و خودم رو واقعا سرگرم کرده بودم تا اینکه داخل اینستا از یه مجسمه ساز داشتم سوال می‌پرسیدم و یهو عکس مجسمه هام نشون دادم و گفتم فک کنم ایده پولسازی باشند …یه دفعه اون مجسمه ساز که الان بهترین دوستم شده گفت میخوای به پول برسی؟ گفتم آره .. گفت من یه سری فایل ها دارم اگر بخوای میفرستم برات …یکم از شما گفت و داخل تلگرام برام فرستاد ….خیلی توجه نکردم ….بعد چند روز یه عصری که تنها بودم گفتم برم ببینم اون فایل ها چیه…. اولین فایل چگونه در آمد خود را سه برابر کنید….اما دیدم اون حرفا رو تا حالا از هیچکییی نشنیدم …. اونجا به این سایت و به شما هدایت شدم استاد …..

    سال گذشته من داخل کلاب هاوس تو یه گروه زبان عضو شدم ، شاید چند باری اونجا بیشتر نرفتم ولی به مدیر گروه پیام دادم برای یادگیری بهتر زبان و اونجا مدیر گروه فایلهای مختلف زبان فرستاد … قبلش متوجه شده بودم که اون فرد نابینا هست …. چندین ماه گذشت و من اصلا دیگه نه به اون گروه رفته بودم و نه به اون مدیر گروه پیامی داده بودم ولی اسمش رو سیو کرده بودم …یه شب دیدم داره زنگ میزنه جواب دادم و بعدش گوشی خاموش شد … دیگه پیگیر نبودم دوباره دو سه ماه بعد داشتم از پارک برمیگشتم و میگفتم خدایا بهم کن تو فلان مسأله گیر کردم اومدم خونه و دیدم اون نابینا داره زنگ میزنه… جواب دادم و منی که چند ماه پیشش در حد یه معرفی ساده تو گروه زبان از خودم گفته بود داشتم از مشکلی که درگیرش بودم براش تعریف میکردم و اون دوست که فوق العاده اعتماد به نفس بالایی داره برگشت گفت ببین خدا خواسته امروز من بهت زنگ بزنم وگرنه می‌تونست گوشیت اصلا آنتن نده و در مورد مشکلم باهام حرف زد و بعد یه هفته کلا اون درگیری تموم شد و جالب ترش اینکه می‌گفت من دارم توپ رو میندازم تو میدونت .. پیگیرش…و واقعا هدایت خدا رو دیدم که از طریق فردی که چندین ماه قبلش تو یه گروه که اصلا دیگه یادمم نبود خدا باهام حرف زد ….و جالبیش اینه این دوست نابینا چون روی خودش خیلی کار کرده خیلی قدرت های عجیبی داره که واقعا خیلی جاها از طزیقش خدا هدایتم کرده … این داستان گفتم که یادم بمونه خدا از چه راه هایی که حتی فکرش هم نمیکنیم بنده هاشو هدایت می‌کنه .‌‌… فقط کافیه بخوایم هدایت شیم و بزاریم خدا خودش جواب رو بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  5. -
    پوریاکاتبی گفته:
    مدت عضویت: 1567 روز

    بنام خداوند هدایتگر و زیبایی گستر

    استاد عزیزم سلام دارم خدمت شما و خانوم شایسته عزیز خسته نباشید و خداقوت عرض میکنم خدمت شما

    به به چه هدایتی چه همزمانی چه فایلی انقد پلن خدا برام شیرین بود که دقیقه ی ۲۵ فایل بودم استپ کردم که بیام کامنت بزارم و پلن خداوند رو برای خودم بنویسم شماهم بخونید لذت ببرید واقعا خدایا شکرت

    چقدر جالب من این ۱۰ روز اخیر هدایت شدم که قدم ۷رو زودتر از موعد مقررش تهیه کنم و منم اطاعت امر کردم و این کار انجام شد فایل اول قدم هفت راجب مدار ها بود فایل دوم راجب توجه و کانون توجه فایل سوم هم راجب رهایی و نچسبیدن من تو این ده روز این سه تا فایل رو شخم زدم 😅 انقدر که نگاه کردم نوشتم و مرور کردم و باورتون نمیشه الان از تو صحبت های استاد پلن خداوند که برای شخص من درنظر گرفته بود برام مثه خورشید روشن و نورانی شد

    من محل کارم یعنی مغازم با محل زندگیم یه چیزی حدود ۲ ساعت فاصله ی زمانی داره که حتی همین ۲ ساعت موهبت خدا بوده که شاید یه روزی اونم براتون نوشتم خلاصه ما هرروز به امید الله ۲ ساعت رفت و ۲ ساعت برگشت رو میریم واز زیبایی ها و نعمت های خداوند در طول روز لذت میبریم و ۲ ساعت هم برمیگردیم تا به محل زندگیمون برسیم و استراحت کنیم تا اینکه تقریبا ۴ روز پیش مسئله این اعتصاب و بستن کاسبی ها مطرح شد و من خیلی جدی تصمیم گرفتم که جز این دسته و گروه نباشم و برم محل کسب و کارم و لذت ببرم ۲ روز اول رو باهمکارم که شریکم هستش خیلی خوشحال و خرم میرفتیم لذت میبردیم و تو اوج ساعت کاری مارو بزور میبستن و میگفتن خطرناک و ما مجبور میشدیم برگردیم و تو راه برگشت میخوردیم به سیل عظیم معترضان و من برای اعراض کردن و ندیدن این صحنه ها ایرپاد هامو تو گوشم فشار میدادم صدای آهنگ تا آخر زیاد میکردم حقیقتش یه ذره این موضوع اذیتم میکرد و از خدا خواستم که منو هدایت کنه از بدنه این جامعه ناآگاه جدا بشم و تاثیر نگیرم ازشون تا اینکه بهم گفته شد نمیخواد بری مغازت و من مقاومت شدید داشتم که من دارم هرروز تو ستاره قطبی درخواست دریافت نعمت و ثروت میدم بشینم تو خونه که نمیشه و چون مغازه دار های اونجا یه چندتاشون دیتا های زیاد مثبتی راجب اومدن در مغازه بهم نداده بودن من هی پیش خودم فکر میکردم که این هدایت نیس و دارم تحت تاثیر حرف بقیه و ورودی هایی که دادند بهم قرار میگیرم و از خدا نشونه خواستم که اگه این هدایت الهیه من نشونه بیشتری میخوام و چند دقیقه بعد از این حرفم همکارم بهم پیام داد که من فردا مغازه نمیام و من درجا متوجه شدم که اینم نشونه ای که خواستم و خوشحال خرم نوشتم که منم دوس ندارم برم و خوب شد پیامتو دیدم منم نمیرم و درجا خدا برنامه جایگیزین نرفتن مغازه رو برامون چید و صبحش با همکارم تصمیم گرفتیم بریم پیاده روی (همکار من هم تو مسیر و شاگرد استاد عباسمنش هست) و چه صبح زیبایی شد هدایت شدیم به یه پارک زیبا با هوای ابری خوشگل😍نم بارون میزد و من و همکارم قدم زدیم و انقدر زیبایی هارو تحسین کردیم انقد باور های خوب رو مرور کردیم به خودمون اومدیم دیدیم ۲ ساعت بدون توقف داریم قدم میزنیم و خوشحال و خرمیم و امروز هم که استاد مسئله مدار ها رو دوباره توی این فایل مطرح کرد و اینکه وقتی تو مدار زیبایی هستی حتی اگه میخوای بری جایی که نازیبایی هست جهان اجازه نمیده و من چقد خوشحال شدم که پلن خدا رو تو این حرف دیدم و فهمیدم الله یکتا و سیستمش وقتی من تو مدار زیبایی و احساس خوب هستم اجازه نمیده برم جایی که نازیبایی رو ببینم و جالبه که بگم من تو محل زندگیم یه بار ندیدم کسبه یا اهالی یا هرکسی اعتراض و تجمعی داشته باشه و خداروشکر میکنم که توی همچین جایی دارم زندگی میکنم که حداقلش اینه من ندیدم کسی تو این محیط معترض باشه و مردم به دید من دارن زندگی طبیعیشون رو انجام میدن

    خدارو شکر این همه موهبت و نعمت تو دل زمانی که اگر حواست به کنترل وردیت نباشه جریان طوری میبرتت که انگار از اول وجود نداشتی

    خدایا شکرت من عاشق این مسیرم عاشق قوانینم عاشق الله یکتام عاشق این سرعت پاسخگویی جهانم و عاشق این سایت و شاگردای توش و استاد بینظیرشم

    الهی شکر موفق باشید❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    طاهره آل یدلو گفته:
    مدت عضویت: 1716 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم مهربان

    همزمانی هایی برای من هم زیاد اتفاق افتاده آخرین همزمانی که می تونم بنویسم

    اینه خانواده گی مسافرت بودیم توی راه برگشت

    بنزین تموم کردیم ماشین خاموش شد زدیم کنار جاده

    برای چند لحظه موندیم که چی کار کنیم ؟

    شب بود و هوا سرد بود همسرم می خواست بره ماشین بگیره وبرسه به پمپ بنزین و بنزین بگیره بیاره ،ظرفی از توی ماشین برداشت و از ماشین پیاده شد توی دلم گفتم استاد گفته هر چی پیش بیاد همون خوبه لبخند زدم 5دقیقه از این حسم نگذشته بود که دیدم کنار همسرم یه تریلر تانکر حمل بنزین ایستاد ویک ظرف 20 لیتری بنزین مجانی براش پر کرد پولش رو هم نگرفت باورم بود که خدا مسئله مارو حل میکنه به راحتی اما تا این حد اش برام معجزه بود خدایا شکرت

    ما تا وقتی به خونه برسیم داشتیم از این معجزه صحبت می کردیم که خداوند چقدر راحت کار ما رو انجام داد که حتی ما نمی تونستیم فکرش رو بکنیم.

    استاد عزیزم از شما تشکر می کنم

    به خاطر تک تک جمله هایی که یک عالمه حس خوب بهم می دن

    واز خداوند می خوام هر آنچه می خواهید هزار برابر از خوبی وخوشی و سلامتی و ثروت به شما وهمه دوستان و هم خانواده ی عزیز م بدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    گل گفته:
    مدت عضویت: 2152 روز

    استاد عزیزم سلام 💐💟❤️

    مریم بانو سلام💐💟❤️

    استاد جانم وقتی فرمودین ک سفر خارج از کشور داشتین من قلبم داشت فریاد میزد ک میخواست بیاد ایران ک بعد خودتونم ذکر کردید ❤️❤️❤️😭😭استادجان چقدررر هدایت ها رو عالی فرمودین ممنونم❤️❤️❤️من الان بحز اتفاقات بیرون ک من از همون اول سعی کردم کلاااا توجه ندم و.. خدارو صدهزار بار همون اول واتساپ و اینستامو‌پاک‌ کردم و فقط تو سایت و نوشتن ستاره قطبی و.. مشغول شدم. استاد جانم من الان تو روابط دچار مساله شدم .. همووون پاشنه آشیلی ک کلا با تضادش ک سخت منو در هم کوبید و منو هدایت ب سمت این مباحث و.. دوباره از نو ساختن خودم کرد.

    استاد این چندروز چقدررر تو فکر بودم ک باید چکار کنم باید چ حرکتی بزنم.. اینو چکار کنم. وو چی میشه این چی میشه و… و قلبم بهم می گفت تو احساس خوب داشته باش و آگاااهانه ب خوبی ها توجه کن و از ناخواسته هات توجه تو بردار من تو رو هدایت میکنم ❤️❤️❤️❤️و از دیروز تا الان ک توفیقی شد و من دو روزی رو در خلوت خودم بودم هدایت شدم ب فایل ها و آگاهی هایی ک قبلا هی برای خودم‌مینوشتم و از باورهام و ترمز هام نوشته بودم و خداروشکر دیدم چقدرررر الان ب نسبت قبل ترمز هامو بهتر میتونم براشون دلیل منطقی بیارم و احساسم رو میتونم‌بهتر کنم و… و همین چقدررر قلبم رو آروم میکرد. الان اومدم سایت رو زدم و سر تیتر این فایل منو دیوانه کرد مرسیییی استاد🙏🙏❤️❤️❤️😭😭😭😭😭ممنونم خدای مهریونم ممنونم پروردگارم ک همیشه هدایتم میکنی ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    این آهنگ پایانی و این تصاویر هم ک دگ از عمق جانم حس خدای مهریونم رو ب والاترین رسوند الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    هادی نورائی گفته:
    مدت عضویت: 1531 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم عزیزشون.

    خیلی حس خوبی بهم داده شد با فرکانسی که از صحبت های شما گرفتم.

    و در مورد تمرین این جلسه خواستم بگم که اگر بخوام بگم خیلی هم زمانی ها در زندگی من اتفاق افتاده.

    حالا از هر نوعش چه مثبت و چه منفی.

    یه نمونه مثبتش رو میگم که فرکانس مثبت داشته باشه برای شما و تمامی دوستان عزیزم که این کامنت رو میخونند.

    من چند سال پیش به اتفاق همسرم دونفری رفتیم مشهد. که طبق روال ما مستقیم می‌رفتیم حرم .

    اما مسیر همیشگی ما در یک قسمت بدلیل کار های خدماتی بسته شده بود و ما کلا مسیرمون طبق تابلو ها تغییر کرد.ما با توجه به تابلو های مسیر یاب خیابونی می‌رفتیم که یهو رسیدیم به یه چهار راه و اصلان مسیر رو نشون نداده بودند که از کدوم سمت باید رفت .

    من گفتم به دلم افتاده که مستقیم بریم چهار راه رو که بعداً فهمیدیم اشتباه رفتیم و باید کلی کوچه پس کوچه بریم تا برسیم به مسیر اصلی مون در حین رفتن تو کوچه پس کوچه های شهر متوجه یه موتوری جلوی خودمون شدیم که یه خانم آقا یه بچه بینشون و یه بچه روی باک موتور جلوی پدرش نشستند ولی حالت بچه جلوی پدر به شکلی بود که معلوم بود بیهوشه.

    من خودمو رسوندم به موتوری گفتم بچه حالش خوب نیست. اونم گفتش آره داریم از مهمونی میایم یخورده بی حاله. آقا از من اصرار که نگه دار ببینیم چیشده بچه.

    خلاصه فهمیدم اینا یه دوقلو دختر اند که یه قلشون تب شدید به شکلی که بچه بیهوش شده بود.

    خیلی سریع زنگ زدم اورژانس از ماشین های عبوری آدرس اون محل رو پرسیدم و گفتمشون.

    توی ماشین چند تا بطری آب گذاشته بودم، منی که هیچوقت این کار رو نمی‌کردم.

    با این آب بطری ها دختر بچه رو خیس کردیم نقاط حساس رو و بچه بهوش اومد یخورده بهتر شد که اورژانس هم رسید و گفتند که شانس آوردین تب بچه رو آوردین پایین وگرنه خیلی خطر ناک یا منجر به مرگش میشد .

    بلاخره همونجا کار های اورژانسی شو انجام دادند و بردنش بیمارستان. پدر و مادر خود بچه خیلی هول شده بودند ،فقط گریه میکردند و کاری از دستشون بر نمی اومد.

    این در حالی بود که اونها داشتند می‌رفتند بیمارستان که خیلی دور بود از اونجا و زمان زیادی میبرد با اون ترافیک وحشتناک عصر گاهی.

    خلاصه

    چندین همزمانی رخ داد تا جون اون بچه نجات پیدا کنه خدارو شکر.

    مرسی از درس های خوبت استاد گلم خیلی دوست دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2125 روز

    «ذَ لِکَ الْـکِتَـبُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ .[1]

    این کتاب بی هیچ شک هدایت کننده متقین است

    و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب

    و هر کس تقوای الهی پیشه سازد خداوند محل خروجی برای او قرار میدهد و از جایی که گمان نمیبرد به او روزی میرساند

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی…

    این آیات و خیلی از آیات دیگه در مورد تقوا صحبت کرده و ارتباط عجیب تقوا با روزی به غیر حساب و هدایت که خود

    هدایت یه قسم از روزی به غیر حسابه… چون اگه به غیر حساب نبود اسمش میشد پیش زمینه های فکری چون جزو

    احتسابات فکری ما میشد و دیگه اسمش هدایت نبود… در مورد این آیات و جملات ناب استاد درکی که پیدا کردم اینه

    که وقتی هدایت میشیم که پیش زمنیه ها رو بزاریم کنار… یعنی اون چیزهایی که تجربه کردیم… عملکرد مغز اینه که

    وقتی شرایطی رو تجربه میکنه برای اینکه مصرف انرژی رو کاهش بده و سرعت عمل رو بالا ببره اون شرایط رو بصورت

    پیوندهای سیناپسی ذخیره میکنه (شرطی شدن) و در شرایط مشابه بدون تفکر انجامش میده… این میشه همون

    عادت های ذهنی… نکته جالبش اینجاس که روشی که اون مسئله برای اولین بار حل میشه هدایت خداوند بوده ولی

    ذهن اون روش رو ذخیره میکنه و برای دفعات بعدی از هدایت اعراض میکنه و سعی میکنه همون روش رو تکرار کنه

    اما تفاوت از اونجایی شروع میشه که انسان تصمیم میگیره آگاهانه انتخاب کنه… و این آگاهی یعنی دریافت الهامات

    و طبیعیه که پاسخ این نوع عملکرد انسان هم میشه “بغیر الحساب” یا “من حیث لایحتسب”… و جالبه که خداوند

    در سوره بقره خیلی روشن این تفاوت رویکرد انسان رو نشون میده… ذلک الکتاب لاریب فیه … هدی للمتقین…

    وقتی انسان آگاه باشه و حضور داشته باشه و با ذهن نجواگر یکی نشده باشه که این با توحید و توجه دادن دائمی

    به این اصل که همون ذکر الهیه حاصل میشه که اسمش رو میزاریم مراقبه… این آگاهی یواش یواش حاصل میشه

    و به فراخور افزایش این آگاهی که همون تقوای الهیه که همون قدرت ندادن به ذهنه و قدرت و اصالت قائل نشدن

    برای ذهن و کل عالم پیرامونه که به قول خداوند “کل من علیها فان” همه چیزش فانیه ” و ” و یبقی وجه ربک…”

    فقط وجه پروردگار باقیست … به فراخور افزایش این آگاهی از محدودیت ها رها میشیم… هدایت ها رو دریافت میکنیم

    آرامشمون به واسطه نزدیک تر شدن به اصل و مبدا عالم بیشتر میشه و مسائلمون به راحت ترین شکل حل میشه

    شرطی شدن هم لازمه اما اولا برای اموری که تکرار میشن و نیاز به انتخاب و تفکر ندارن … دوما برای اموری که فرصتی

    برای تفکر در اونها نیست… مثلا وقتی توپی به سمت صورت ما پرتاب میشه باید مغز بدون ثانیه ای درنگ واکنش نشون

    بده… مسئله از اونجایی شروع میشه که ما این ذهن استدلالی رو که مثل کامپیوتر عمل میکنه و برای موضوعات مشخص

    استفاده میشه رو برای اموری که نیاز به حضور و انتخاب هست هم بکار بگیریم… انگار که دائما در حالت خلبان خودکار

    هستیم… این همون حالتیه که تهش میشه این که خداوند میفرماید “صم بکم عمی… کور و کر و لال شدن … ذهن بجایی

    میرسه که کل دریچه های دریافت هدایت و آگاهی رو میبنده…

    یاد داستان ثروت مند ترین مرد بابل افتادم که یجاش از قول یه ثروتمند بابلی در مورد رمز و راز ثروتش نوشته بود” من برای

    سرمایه گذاری هیچ وقت از آجر پز مشورت نمیگرفتم!!” … یعنی اون شخصی که آجر پز بوده دانشش در اون حد بوده اما

    در مورد سرمایه گذاری علمی نداشته و اقدام عملی موفقی نداشته و من منطقا نباید باهاش در مورد مسائل مالی مشورت

    کنم… حالا اسم آجر پزو بزاریم ذهن… خداوکیلی ذهن شرطی شده ای که انباشت اطلاعات سوخت شده قبلیه چطوری میتونه

    تو اموری که تاحالا تجربش نکرده مارو راهنمایی کنه؟

    ان شاالله که همگی با پیمودن مسیر توحید دروازه های ورود آگاهی به قلبمونو بازکنیم.در پناه الله یکتا سلامت و همیشه رو به رشد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2048 روز

      سلام ب شما دوست عزیزم

      کامنت تون چقدررر زیبا بود

      عجب آگاهی های نابی داشت

      چقد راحت و ساده منطقی کردین برای ذهنم جریان هدایت رو خدای من

      ذَ لِکَ الْـکِتَـبُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ .[1]

      این کتاب بی هیچ شک هدایت کننده متقین است

      و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب

      و هر کس تقوای الهی پیشه سازد خداوند محل خروجی برای او قرار میدهد و از جایی که گمان نمیبرد به او روزی میرساند

      الهی صدهزار بارشکر بابت این آگاهی ها و این رزقی ک بهم داده شد

      من این آیاتو خیلی دوسدارم ولی تاحالا همچین درکی ازش نداشتم سپاسگزارم ازشما دوست عزیز

      اینکه گفتین:

      این آیات و خیلی از آیات دیگه در مورد تقوا صحبت کرده و ارتباط عجیب تقوا با روزی به غیر حساب و هدایت که خود

      هدایت یه قسم از روزی به غیر حسابه… چون اگه به غیر حساب نبود اسمش میشد پیش زمینه های فکری چون جزو

      احتسابات فکری ما میشد و دیگه اسمش هدایت نبود… در مورد این آیات و جملات ناب استاد درکی که پیدا کردم اینه

      که وقتی هدایت میشیم که پیش زمنیه ها رو بزاریم کنار… یعنی اون چیزهایی که تجربه کردیم… عملکرد مغز اینه که

      وقتی شرایطی رو تجربه میکنه برای اینکه مصرف انرژی رو کاهش بده و سرعت عمل رو بالا ببره اون شرایط رو بصورت

      پیوندهای سیناپسی ذخیره میکنه (شرطی شدن) و در شرایط مشابه بدون تفکر انجامش میده… این میشه همون

      عادت های ذهنی… نکته جالبش اینجاس که روشی که اون مسئله برای اولین بار حل میشه هدایت خداوند بوده ولی

      ذهن اون روش رو ذخیره میکنه و برای دفعات بعدی از هدایت اعراض میکنه و سعی میکنه همون روش رو تکرار کنه

      خیلی تحسینتون میکنم بابت درک زیبایی ک پیدا کردین

      من متوجه شدم ک پیش فرض های ذهنی

      یاهمون عادت های ذهنی هست ک نمیزاره من الهامات و دریافت کنم

      مسیر عصبی ک ذهن درست کرده و دوسداره تکرارش کنه چرااا چون براش راحته و انرژی کمتری مصرف میکنه

      تو بعضی موارد خوبه مث واکنش های سریع برای محافظت از جسمم

      مث وقتی ک توپ ب سمتم پرتاب میشه یا مث عطسه کردن ک چشما خود ب خود بسته میشه

      ولی من باید تمرین کنم ک ذهنم و از حالت خلبان خودکار خارج کنم

      تا بتونم الهامات و دریافت کنم و گرنه میشم جز افرادی ک تمام مسیرهای ارتباطی شون وبا منبع بستن و همون صم وبک هستند خدای من

      پناه میبرم ب تو از شر وسوسه های ذهن نجواگرم

      خودت هدایتم کن من بجز تو پناهی ندارم

      چقد زیبا گفتین رابطه ی

      تقوا و روزی بیحساب رو

      و اینکه خود تقوا هم خودش رزق بی حساب

      خدایا منو جز متقین خودت قرار بده

      خودت هدایتم کن ک بتونم از پس نجواهای ذهنم بربیام

      چقد قشنگ برام منطقی کردین عملکرد ذهن و دریافت الهاماتو

      اینکه باید آماده باشم و ذهنم و بزارم کنار بدون پیش فرض عمل کنم ب الهاماتی ک بهم گفته میشه

      ک همیشه منطقی نیستند

      فقط بهت گفته میشه ودر هرلحظه خداوتد داره ب ما الهام میکنه

      همین نوشتن ها وهدایت شدن ها هم کار خودشه

      هدایت خداونده الهی صدهزارررر بارشکرت

      سپاسگزارم ازشما

      ان شاالله خدا ب زندگیتون برکت بده عشق بده ثروت بده و حال خوب بده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        حسین و نرگس گفته:
        مدت عضویت: 2125 روز

        سلام خدمت خواهر گلم، واقعا این مطلب الهام خداوند بود که به قلبم نشست و خودمم این مطلبو نمیدونستم، همه ما تمام راه حل های بدیع رو که مثل جرقه در ذهنمون میدرخشه درک کردیم، این همون هدایته، گاهی وقتها یه نفر یه چیزی به شما میگه یا مطلبی میخونید یهو انگار یه چیزی تو ذهن جرقه میزنه… اما نکته ای که خدا انداخت تو دلم اینه که الهامات متناسب با ظرفیت ذهنی و پیش زمینه ها میاد، یعنی مثلا من تو مطالب قرآنی مقاومتم کمتره (نجواهام کمتره) بخاطر همین الهاماتم بیشتره اما تو زمینه مالی شرکم بیشتره ( مقدار شرک تو هر زمینه ای برابر مقدار نجواها و مقدار مقاومت ها) پس الهاماتم کمتره، ان شاالله خدا در تمام جنبه ها مارو به توحید ناب و رهایی از پیش زمینه های ذهنی برسونه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مهدی رجبی گفته:
      مدت عضویت: 4169 روز

      به به واقعا حسین آقای عزیز و گرانقدر درود به شما

      ماشالله

      چقدررر کیف کردم

      من عاشق این نوع تحلیل هایی هستم که اینقدر زیبا اینقدر جامع انجام میشه

      چقدر من همیشه دوست داشتم به قرآن نگاهی علمی و کاربردی داشته باشم

      و واقعا دمتون گرم اینقدر عالی رابطه مستقیم بین کلام خدا رو با علم با نحوه کارکرد مغز و عصب شناسی در این کامنت از خودتون بجا گذاشتید

      هم علمی و هم منطقی

      واقعا همینه

      مغز با اینهمه زیبایی و عظمت و پیچیدگی تازه فقط یک پردازشگره

      و ما آگاهی ها رو از مغز نمیگیریم

      واقعا اطلاعات انباشت شده ی قبلی یا عادات کهنه و مغز قدیمی ما یا همون آجرپز معروف، صرفا برای یکسری فعالیت های محدود و مشخصی ماموریت داشته و ما اشتباها ازش کارهای دیگه رو میخواییم

      دمتون گرم

      همواره در موج شادی و ثروت و تندرستی باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        حسین و نرگس گفته:
        مدت عضویت: 2125 روز

        سلام خدمت شما برادر گلم، آقا خدا شاهده همین مطالب هم از جنس همین آگاهی هاست … خدا به زنبور داره هر لحظه الهام میکنه، ما کم از زنبوریم؟ خانمم هدفونش یه مشکل پیدا کرده بود، بعد دیدم داره میخنده، گفتم چی شده؟ گفت من که بلد نبودم اینو درست کنم کی بهم یاد داد؟ دیدم راست میگه، هرچی از پیش زمینه ها نباشه ( که وسواس خناس هم از همین بخش میاد) هدایت الله هستش که راهو نشون میده، فقط باید متقی باشیم (آگاه باشیم) به قول معروف در خانه اگر کس است یک حرف بس است، که از خدا خواستم راه رسیدن به آگاهی رو نشونم بده، موفق باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    بنفشه رستمی گفته:
    مدت عضویت: 1732 روز

    به نام خدای هدایتگرم.

    خدایی که قوانینش ثابت و بدون تغییر است و تمام وعده هایش به حق. خدایی که وقتی سالها پیش یکی از بنده هایش به نام سیدحسین عباس منش ازش هدایت خواست و به الهامات قلبی اش قدم به قدم با ایمان و توکل قدم برداشت راه را برایش هموار کرد. تا جایی که هدایتش کرد به بهترین مکان و با رزق بغیر الحساب که بهش داد بتونه زیبایی ها ی جهان هستی رو از نزدیک ببینه به بقیه نشون بده که اونها هم از دیدن این همه زیبایی به وجد بیان و هر روز حس و حال توحیدیشون بیشتر بشه.

    خدایی که وقتی ازش با تمام وجود هدایت بخوای و به نعمت‌هاش توجه کنی و شکرگزار باشی جوری برات مهرها رو میچینه که خودت متحیر میمونی. بهت میگه بلیطت رو کنسل کن که الان وقت رفتن نیست، وقت رفتن تو به نازیبایی ها نیست. برات تراک کمپر جور میکنه و خودش میشه بهترینGPS برات، کسانی رو با بهترین همزمانی سر راهت قرار میده که بهت بگن الان تو این سفر کجاها برو که لذتش ببری.

    استاد وقتی میگی خدایا من میخوام رو دوش تو سوار بشم اونم گفته بفرما در بهترین آب و هوا شما را برده سوار هواپیمای شخصی کرده که از اون بالا زیبایی های بیشتری ببینید و لذتش ببرید و برای ما هایی هم که مثل شما میخوایم دنبال زیبایی باشیم ثبت و ضبط کنین و بهمون نشون بدین.

    هدایت میشین به وایت سند نشنال پارک و اینطور عاشقانه و عارفانه توی این فضای رویایی روحانی روی این شن های سفید مثل برف و نرم و لطیف زانو به زانوی عزیز دلتون که اینقد با شما هم مدار و هم فرکانس هست میشنید و دوربین رو روشن میکنین و برای ما از هدایت پروردگار میگید از گفتگوهاتون با خدا میگید از همزمانی و هم مکانی هاتون میگید که باورهای توحیدی ما هر لحظه پایه و اساسش محکمتر بشه. مگه داریم از این بهتر؟؟؟

    مگه داریم از این زیباتر؟؟؟

    این فایل به اندازه تمام سمینارهایی که قرار بود بیاین ایران و برگزار کنین به نظرم آموزنده بود چون همه چیز در این فایل به اندازه کافی گویا و فصیح بود.

    من همیشه صبح ها که وارد سایت میشم و فایل جدید میبینم کامنت میذارم این اولین بار است که نصفه شب از خواب بیدار شدم و واضح شنیدم که به من گفت برو کامنت بنویس. در مورد حس و حال الانم نمیتوانم چیزی بنویسم واقعا.

    ازتون بینهایت سپاسگزارم استاد عزیز و مریم بانوی گل. از خداوند میخوام که در بهترین زمان و بهترین مکان استاد تشریف بیارن ایران و من هم در مداری باشم که ایشون از نزدیک ببینم و در سمینارها شرکت کنم🙏🙏😍😍.

    الهی همیشه و در همه حال ما را به شنیدن الهامات خودت شنوا کن🙏🙏😍.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: