پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرشته باقری گفته:
    مدت عضویت: 1725 روز

    عاقا من ی کامنت گذاشتم از داستان هدایتم رو این فایل ولی ی اتفاق جالبی افتاد امروز دلم نیومد بهتون نگم خودم خیلی ذوق کردم براش

    من گهگداری که میرم بیرون برای خودم خرید کنم ی چیز کوچولوهم برای دوست پسرم میخرم امروز پیش خودم گفتم خدایا خودت هدایتم کن ی چیزی بخرم که خوشش بیاد و خوشحالش کنه

    اول رفتم سمت لباس فروشی لباس بخرم پشیمون شدم (با خالم رفته بودم) بعد یهو خالم یه قهوه فروشی دید گفت چه باحاله اینجا گفتم بیا بریم داخلش رفتیم داخلش یه ماگ استارباکس دیدم خیلی خوشم اومد حسم گفت اینو براش بخرم

    بعدشم دوتا هات چاکلت گرفتیم اومدیم بیرون خوردیم هوا خنک بود خیلی چسبید جاتون خالی🤭

    خلاصه وقتی بهش پیام دادم گفتم همچین چیزی برات خریدم گفت باورت میشه قصد داشتم از اینا بخرم🥺😍😍 خودم واقعا دیوانه شدم اخه خدا چقدر خوبه من واقعا یک درصدم تو ذهنم این نبود ک ماگ بخرم

    واقعا خدا هدایت میکنه همیشه اگ از ته قلبمون بهش ایمان بیاریم❤🤝🏻

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3667 روز

    سلام

    این بخش از دوره 12 قدم این قدر برایم عالی بوده است که نمی توانم اندازه ای را برایش قائل شوم

    همه ما به خدا وصل هستیم و مثل این است که یک کد مخصوص به خود را داریم که با این کد و رمز به خدا وصل هستیم اگر از این رمز استفاده کنیم به خدا وصل هستیم اگر از آن استفاده نکنیم راهمان به بیراهه می رود

    مدتی است حسابی انرژی گذاشتم برای خواندن زندگینامه الگوها و جالب این است که همه آنها بدون استثنا از این نیرو از این برتری صحبت میکنند و اسمش که می آید خیلیها گریه می کنند و همه اشان می گویند که خیلی جاها شکست خوردیم و برگشتیم و از اول شروع کنیم و خیلی جاها به مورسید ولی پاره نشد به خاطر اینکه دقیقه آن لحظه که ما نا امید شدیم و دیگه موفقیت ما به مو رسیده بود و دیگر امیدی نداشتیم اتفاقی افتاد و همه چیز درست شد زندگینامه موسس آیس پک و …. را خواندم واقعا جای حیرت دارد و اینکه این نیرو چه به موقع و عالی به کمک می کند و بعد می گوییم این نیز گذشت و به خیر و خوشی انجام شد خدایا شکرت خدایا شکرت

    یادمان باشد این روزهای سخت هم می گذرند و همیشه باید بگوییم این نیز بگذرد

    وقتی تمام تلاش خود را می کنیم شاید به مو برسه ولی پاره نمی شه چرا؟

    چون خدا با ماست

    just do it now

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    Saba Keyani گفته:
    مدت عضویت: 1475 روز

    سلام استاد عزیزم سلام پیام آور الهی.

    چقدر این فایل به دلم نشست و باهاش اشک ریختم چقدر خدا قشنگ‌ منو‌ هدایت کرد به این فایل ها تا جواب سوالم بگیرم.

    حالا میفهمم چرا انیشتن اینقدر مشهور بود بارها تو فایل هاتون شنیده بودم ولی درک نکرده بودم ولی حالا با عمق وجودم فهمیدم اینکه اون هیچ وقت مشرک نبود. اون نگران قضاوت دیگران نبود. واقعا چقدر من تونستم این مسأله را رعایت کنم تو زندگیم . به یاد میارم وقتهایی که میخواستم لباسی بخرم که فقط ب خاطر قضاوت و‌ تعریف دیگران بوده اون کار انجام نشده و وقت‌هایی که خواستم لباسی بخرم که خودم حسم خوب بشه و خودم خوشحال بشم و خودم بش نیاز داشتم اونوقت به بهترین شکل اتفاق افتاده. خدایا کمکمون کن تا بتونم شرک کامل از وجودم پاک کنم. ب راستی که تو مهربانت ترین مهربانانی.

    با این همه شرک ک من داشتم در سراسر عمرم همیشه منو مورد عفو وفضل و محبت خود قرار دادی .‌‌خدایا تو را چگوغع بخوانم و چگونه از شرمساری سرم را بالا بیاورم که من خودم در حق خودم ظلم کردم. در تمام زمان های که فکر میکردم نمیتوانم از پس مخارج زندگیم بربیام و چشم امیدم به دیگران بود به دیگری که اون باید فلان چیز برام بخره .به پدر

    که اون وظیفه داره شرایط خوب برام‌ مهیا کنه. هر وقت چیزی نیاز داشتم. گفتم چطوری آخه؟ از کجا؟

    و من ظلم کردم به خودم که تو را و خودم را باور نداشتم و همین الان هم باور ندارم ولی حداقل آگاه شدم و این از لطف بیکران توست که چشم و قلبم را بینا و پذیرا کردی. خدای من در تمام سالها و روزهایی که در ترس و غم زندگی می‌کردم و شهامت حر کت نداشتم و نگران آینده بودم و فک میکردم نمیشود و نمیتوانم من نمی‌دانستم کفر میگویم نمی‌دانستم ناسپاسی ات میکنم در حالی که توهّم عبد خوب بودن را بر پیشانی خود می‌کشیدم .

    ای دل غافل .

    و حالا چقدر زیبا منو هدایت کردی وقتی که از تو خواستم بار دیگر واضح تر جوابم را بهم بگویی و نگاهم از بین تمام صفحات که تند تند رد میشد به خطی افتاد که می‌گفت اگر ترس ها و نگرانی هایت نمی‌گذارند که تواز شهر و محله و کشور خود مهاجرت کنی به خودت ظلم کردی.

    خدایا دیگر تمامش میکنم این حد از ظلم به خود را. خدایا میخواهم به دستوری که بهم دادی اطاعت امر کنم. میخواهم بت های شرم آلود وجودم را بشکنم میخاهم پای در مسیر بگزارم. میخواهم دستم را در دستهایت بگزارم . و دلم را بسپارم به این شعر که گفت…..

    تو خود پای در ره بنه و هیچ‌ مپرس

    خود راه بگویدت که چون باید کرد

    میخواهم بشوم عباسمنشی که ده سال پیش با یک‌ چمدون قرمز با دستهای خالی و‌قلبی پر امید مهاجرت کرد تا ثابت کند به خودش و جهان که خداوند برای من همه چیز میشود.

    و من میتوانم تصور کنم که در قلبش حجم وسیعی از ایمان و توحید را حمل می‌کرد و همان برای او‌ همه کار کرد.

    پس من هم میخواهم دلم را بسپارم به همان خدایی که برای عباسمنش ثروت شدو سلامتی.‌ روابط پایدار شدو‌حال خوب. عشق شد و آرامش و برای ابراهیم گلستان شد و‌ برای موسی دریا را شکافت .

    خداوند من یکیه و برای همه هست. اون همه چیزه و همه چیز اونه. میخواهم ابراهیمی شوم که یک شب تصمیم گرفت شبانه از شهر خود برود و پشت سرش را نگاه نکند و همسرش را هم باخود نبرد. چه دلی باید آدم داشته باشد که معشوق خود را در طوفانی که میداند حتمی است رها کند. آیا جز کسی که به قانون و آیه قدمت ایدیهم ایمان داشته باشد.

    میخواهم ابراهیمی شوم که خانواده را در بیابان تنها گذاشت. و گفت خداوندا مردم را دورشون جم کن. ولی اینبار من خودم را در شهری غریب تنها میگزارم و از خداوند میخاهم به خانوادم قلبی پذیرا و آرامش عمیق و صبری جمیل عنایت کند تا با نبود من بتوانند کنار بیایند. میخاهم ابراهیمی شوم که اسماعیل های وجودش را قربانی کرد.‌

    نمیخاهم برای محبوب هایم مانند یعقوب اشک‌ غم‌بریزم . میخاهم همه را از خود دور کنم تا فقط خودش را پیدا کنم. میخواهم موحد شوم تا مثل خودش یگانه شوم . میخواهم یکتا پرست بشم میخاعم همانی شوم که خودش میخواهد.

    خدایا چیزی برای بخشیدن ندارم تنها دارایی من قلبم است و عشق تو . با دست خالی به سمتت می آیم. آیا پذیرای چون منی هستی که وجودش را از آلودگی و شرک پاک کنی و روحش را چون خودت صیقل دهی و از او همانی را بسازی که به خاطرش قدم بر زمین گذاشته. خدایا خودم را به تو میسپارم تسلیم محض توام . یاری ام کن. میدانم اتفاقات خوب در انتظارم است میدانم با مهاجرت من خیلی چیزها به دست می‌آورم. ایمان دارم تو همان خانه ای میشوی که انتظارم را میکشد تو همان شغل مورد علاقم میشوی که منو به جایگاه بالا میکشد تو همان عشقی میشوی که همیشه جستجویش کرده ام. تو برای من همه چیز میشوی.

    خدایا…..

    ببین جای همه را خالی کرده ام . با دست خالی و قلب لبریز از ایمان به سویت مهاجرت میکنم . پس از من بپذیر که تو خدای رئوف و مهربان و بخشنده ی منی🌱🌱🌱.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    یونس پریرو گفته:
    مدت عضویت: 3876 روز

    سلام به دوستان عزیزم

    اقا یک هدایت داغ داغ که مال همین امروزه رو میخوام براتون تعریف کنم که اتفاقا کاملا مرتبط با موضوع فایل امروزم هست

    اقا بنده یک خواسته ای داشتم اینکه تو پاییز برم یک جای جنگلی و اینها که قشنگ این پاییز رو زیبایی هاش رو لمس کنم ، که امسال زیبایی های پاییز خیلی خیلی برام بُلد شده بود ، خلاصه نظرم این بود که برم جنگلهای شمال بعد دیدم نه این اون جایی نیست که من میخوام خلاصه یه حسی در من بوجود اومد که اقا برو سمت نیشابور ، دیشب به دوستانم اعلام کردم که اقا فردا برنامه نیشابور هست اگر میان اعلام امادگی کنید که فردام بریم خلاصه جاتون خالی ما امروز رفتیم و فقط در همین حد که بریم نیشابور میدونستم ، هیچ جایی از قبل تعیین شده نداشتیم ، و امروز صب قبل راه افتادن هم با این تیت که هدایت میشیم و درخواست هدایت کردیم راه افتادیم ، اقا تو مسیر یک تابلو زده بود برای اولین بار در کشور یک شرکتی اومده بود هشتاد تا کروکدیل(تمساح) اورده بود و یک نمایشگاه طوری درست کرده بود قدم بعدی مشخص شد رفتیم به سمت اون نمایشگاه ، که روی تابلوهاش زده بود ساعت فعالیت از ۹ صب تا ۸ شب ، ما کی رفتیم ما ساعت ۷/۵ صب ، گفتیم انشالله که بازه ، اقا رفتیم دیدیم یک اتوبوس ادم قبل ما اونجا رفتن و قشنگ فضاش اماده بود ، اولین هدایتمون این بود که برای بار اول در زندگیمون چهارتاییمون داشتیم تمساح زنده میدیدم و کلی پرنده های زینتی هم داشته مثه بوغلمون ، مرغهای شاخدار اینها که یاد و خاطره بروبچ پردایسم برامون زنده شد ،

    اقا بعد از اونجا راه افتادیم برای مقصد بعدی که واقعا هیچی نمیدونستیم که تو جاده یکهو اسم یک روستا به چشمم خورد که روزهای قبلشم در موردش سرچی کرده بودم اقا رفتیم اونجا ، چه روستای زیبایی چه طبیعت واقعا دیدنی هر چی از زیبایی هاش بگم کم گفتم ، تقریبا یکساعتی اونجا بودیم کلی عکس و فیلم گرفتیم و لذتمون رو بردیم باز راه افتادیم

    مقصد بعدیمون شد خود شهر نیشابور که مادامی که وارد شدیم تو اینترنت زدیم جاهای دیدنیش کجای و ایناها که هدایتی ما وارد محله بالاشهرش شدیم ، که کلی ساختمون واقعا لاکچری و خوشگل ساخته بودن و درحال ساخت داشتن از اونجاییم که شغل ما املاک بود ، برامون جالب و مفید بود ، یک چرخی تو کوچه خیابونهاش زدیم ، بعد گفتیم کجا بریم کجا نریم ، هدایت اینجوری شد که تو همون سرچ های اینترنتی که داشتیم باغرود نیشابور ، برامون بُلد شد و گفتیم بریم اونجا ، اقا تو نشان مقصد رو تعیین کردیم و داشت ما رو میبرد سمت باغرود که وسطایه مسیر دیگه نشان رو قطعش کردیم گفتیم بقیشو دیگه خودمون بلدیم ، اقا نمیدونم چی شد که ما به سمت مسیری رفتیم که به یک دو راهی خوردیم که یک سمتش زده بود بوژان ، که اتفاقا تو مسیر یکی از دوستا از اونجا هم صحبت کرده بود که میگفت قبلا رفتم زیبایی هاشو تعریف میکرد که در همون لحظه دوستم گفتم احتمالا مقصد بعدیمون اونجا باشه اقا ما رفتیم اونجا و چه بهشتی بود چه طبیعی رو دیدیم واقعا جاتون خالی کلی درختهای رنگ و برنگ از همه رنگ داشت زرد ، لیمویی ، نارجنی ، صورتی ، سبز ، قرمز ، انواع و اقسام رنگهای پاییزی رو داشت که واقعا ادم دیوانه میشد از اون حجم از زیبایی و درختهای خوشگلی که اونجا داشت ، البته نا گفته نماند که تو مسیر یک درخت خیلی خوشگل و بزرگی بود که اونجا واستادیم به عکس گرفتن و اینها ، و اتفاقا صبی تو مسیر با بچه هام یک صحبتی داشتیم در مورد هدایت و تسلیم بودن و سرسپرده بودن در برابر خداوند و برنامه ریزی و چیدمان دقیق آن ، که صد البته تو همین سفر یکروزه کلی هدایتهای دیگه داشتیم که یکیش این بود که تو دره های بوژان یک نقطه واستیم یک جوب پر از آب داشت که من رفتم که یک جنددقیقه مراقبه کردم که خداوندم بهم یک الهام و خبر از یک اتفاق خوب در آینده داد که به از چنددقیقه که راه افتادیم برگردیم تو مسیر یک ده هزارتومنی و یک پنج هزارتومنی پول تو دل دره ای پوشیده از درختهای بهشتی پیدا کردم که گفتم مهره تایید الهام خداوند بهم بود که باز بعدش دو تا تلفن داشتم که باردیگر مهره تایید الهام خداوند محکم خورد ، و قشنگ باور وردم که قرار اون اتفاقه برام واقعنی رخ بده ، اینم آگاهانه نوشتم که یادم بمونه و انرژی قشنگ این الهام رو هم به اشتراک گذاشته باشم

    یا چند وقت پیش یک سفر یک و نیم روزه با همین دوستامون داشتیم که چقدر رویایی بود چقدر بهمون خوش گذشت واقعا یک سفر بیظیری بود

    یعنی استاد یکی از اون مواردی که انصافا از شما خوب یادگرفتم و انصافا نمیگم خیلی خوب بهش عمل میکنم ولی واقعا به نسبت افرادی که میشناسم بهتر به از حریان هدایت الله استفاده میکنم و بهتر با مقاومت کمتر به جریان هدایت الله دل میبندم و توکل میکنم ، خیلی واقعا خیلی مثالهای زیادی دارم یعنی هر روزه داره از این جنس اتفاقات و هدایتها برام رقم میخوره ، همین دیروز بنده شغلم املاکه به تنهایی ۱۸ تا بازدید داشتم ، و به غیر اون کلی کار انجام دادم که فقط میخوام بگم فقط الله میتونست برنانه ریزیشو دقیق و بی نقص انجام بده که به تنهایی واقعا ده ها کار رو تو یکروز انجام بدم ، یا همین دیشب یک هدایت دیگه ای شدم اینکه خیلی وقت بود تو نظرم که یک کت لی که داخلش پشمی باشه بخرم یک عکسی هم از تو اینترنت گرفتم بودم که خیلی مدلشو دوست داشتم و بعضی وقتا بهش نگاه میکردم و خیلی دوست داشتم که یک کت لی اون شکلی داشته باشم دیشب ، یک حسی تو وجودم شکل گرفت که اقا برم بیرون یک دوری بزنم بعد تو مسیر ایده های متنوعی میومد که کجا برم کجا نرم ایده اومد برم فلان فروشگاه ببینم کت داره بخرم اقا اولینش رو رفتم نداشت ، بعد رفتم فروشگاه بعدی اونجا داشت ولی سایز من‌ نبود که باز گفتم حالا که اومدم برم طبقات دیگشم ببینم(چون یک پاساژ بود) اقا رفتم طبقه اول اولین مغازه اون چیزی که میخواستم دقیقا مطابق همون عکسی که داشتم با یک قیمت خوب و مناسب داشت و خریدم که هر کی از دیشب منو میبینه میگه چقدر بهت میاد

    یا استاد کل معاملاتی که دارم تمامش هدایتی هست و بس برای همون که جنس معاملات من کلا با خیلی از همکارانم فرق میکنه ، از شروعش تا پایانش

    واقعا خیلی مثال دارم و هستش یا همین قبل این جریانات بهم گفته شد که اقا برو دلار بخر بیش از ۹۰ درصد پولمو دلار خریدم زمانی که دقیقا همه چی گل و بلبل بود ، و بعد این‌جریانات اتفاق افتاد و کلی سود مالی برام داشت ، این همون موضوعی هست که میگه از یک اتفاق یکسان افراد نتایج متفاوتی میگیرن ، یا همین چند وقت پیش ماشین خریدم به چه شکل رویایی و قشنگی برام هدایتها اومد و چه ماشین واقعا کم نظیر و قشنگ و عاالی خدا برام خرید و کارهاشو جفت و جور کرد

    شاید باورتون نشه دیشب تو ماشین داشتم با خدای خودم صحبت میکردم میگفتم خدایا من اگر هدایت تو نداشتم بدبخت میشدم ، واقعا برام جای تعجبه که ادمهای دیگه چجوری بدون هدایت الله دارن زندگی میکنن ، بخدا اگر از هدایت و حمایت الله رو از زندگی شخص من بگیرین ، دیگه هیچی نیست دیگه زندگیم هیچ رنگ و بویی نداره ، چون بدون اغراق هر آنچه دارم واقعا از لطف و موهبت هدایت و حمایت الله بود این زندگی که به لطف خودش دارم واقعا اعتبارش تماما به خودش برمیگرده ، اینو خودم به شخصه خیلی مفهمشش که هدایت الله چه کارها برام نکرده و این نتایج الان من حاصل اعتماد کردن به هدایت الله هست

    و هدایت الله قانون داره ، قانونشم اینکه در هر لحظه کانون توجهمون رو به سمت دیدن نعمتهایی که داریم ، نکات مثبت خودمون توانمندیهای خودمون باشه ، توحهمون به اتفاقات قشنگی که چه برای خودمون یا افراد دور برومون میوفته باشه ،توجهمون روی دیدن نکات مثبت ادمها باشه و اعراض اگاهانه از نازیبایی های افراد و اتفاقات نازیبای دیگر باشه ، و هر روز برای تغییر باورامون وقت و انرژی بزلریم ، برای تغییر باورامون هزینه کنیم ، اینکه استاد میگن برای اینکه اعراض کنن نازیبایی ها و توحهشون رو کنترل کنن تصمیم گرفتن این سفر به دور امریکا حدید رو برن این دقیقا متعهد بودن به عمل به قانون هست و دقیقا سرمایه گذاری کردن روی باورها هست هزینه کردن در راستایه تقویت باورها ایمان و توکل هستش

    و واقعا دلی سپاسگذار خداوند برای نعمتهایی که بهمون داده باشیم در هر لحظه در هر ساعت و هر روز ، بخدا سپاسگذار بودن اصله اصل ، واقعا درهایی از نعمت و رحمت و ثروت و خوشبختی رو وارد زندگی و کسب و کارم ادم میکنه ، این دقیقا کارهایی هست که خودم هر روزه انجام میدم و نتیجشم دارم میبینم

    و این حرکت استاد رو واقعا تحسین میکنم که خیلی قشنگ نهایت سوء استفاده رو از قوانین دارن میبرن ، منظورم این هست که خیلی هوشمندانه اومدن یکبار هدایتهایی که داشتن رو به خودشون یاداور شدن ، یکبار ظبش کردن که با ظبط این فایل تا چندین روز انرژی این فایل ادانه داره و کل کانون توجه رو میزاره رو توحید روی هدایت الله روی برنامه ریزی دقیق خداوند ، که باز این اعمال خودش بر هدایتها و دقیق تر بودن و بهتر بودن هدایت ها می افزونه ، و باز برای امثال ماهایی هم که در مدار شندین و دیدن و خوندن هدایتهای خودمون و دیگر افراد هستیم برای ما هم کلی هدایتهای بهتر و قشنگتر و دقیق تر در راستایه خواسته ها و اهدافمون رخ میده

    واقعا استاد ، استادِ نهایت استفاده از قوانین هست واقعا مرحبا

    و اینکه استاد چه کاری آخه بخواین بیان ایران ، یه برنامه ای بریزید بیان ترکیه یا دبی که یک قدمی ایرانم هست و یک پایگاه اونجا بزنین برای ما هم رفت و امدش اسونه و به قول ما مشهدیا بیخ گوشمونم هست ، یه حسی بهم میگه این اتفاق میوفته …

    دوست داشتم این حال خوب امروز و اتفاقات قشنگ امروزم رو با شما دوستانم به اشتراک بزارم که هم به خودم کمک کرده باشم و هم به دوستان همفرکانسیم

    و یک جمله رو از قدم نهم جلسه دوم یا سوم ، یادگرفتم که اینم مینویسم که دوستان بهره ببرند در طول روز چندین بار تکرارش میکنم و واقعا کلی کلی ازش نتیجه گرفتم و بسیار برام کمکم کننده بوده ، اینکه

    خدایا من اماده ام من مهیا هستم من اجازه میدم من قلبمو باز میزارم ذهنمو باز میزارم من سرتاپا گوشم من گوش به فرمانتم که مرا به راه راست به راه کسانی که له انها نعمت داده ای به مسیر صحیح به مسیر درست به مسیر سالم که توش پر از نعمته پر ثروته توش پر از برکت پر از اتفاقات قشنگه پر از خوشبختی سلامتی و سعادت هدایت کنی من اماده ام من مهیا هستم من قلبمو بازمیزارم من اجازه میدم که مرا هدایت کنی

    منو هدایت کنی به مشاورهای الهی عالی که به مشتریانم بگم به ایده های ثروتساز عالی و معامله ساز عالی و دقیق هدایت کن

    به مسیر برکت هدایت کن به باورهای نگرش ها و دیدگاه های توحیدی ثروتمندکننده قدرتمند که هم برای خودم تکرار بشه هم بشه مشتریام بگم تو بازدیدام تو جلساتم بیانشون کنم و نشر شون بدم

    خدایا بسم الله دست منو بگیر

    دست من تو دست تو منو امروز و هر روز و هر لحطه و هر ساعت دست من تو دستای تو منو ببر به اونجایی که باید برم که به پیشرفت و خوشبختی من کمک میکنه ، ببینم بشنوم بخونم ببویم لمس کنم احساس کنم درک کنم توجه کنم آن چیزی که به پیشرفت و خوشبختی سعادت من کمک میکنه خدایا من اماده هستم ، من خودم رو در آغوش تو رها کردم

    خدایا سکان زندگی و بیزینس من دست تو

    فرمون دست تو ، من اماده ام من رهایم من اجازه میدم

    منو ببر به مسیر برکت برکت و فزونی به مسیر که توش پر از نعمته پر از لذته پر از ثروته پر از برکته پر از خوشخبتیه هدایت کنی ، من خودمو در اغوش تو رها میکنم ، به من بگو با من صحبت کن از بینهایت طریق و دستانی که داری من اماده ام من‌ مهیا هستم ….

    امروز روز منه دست خدا تو دستمه زندگی مال منه

    و امروز میخوام اندازه صد سال زندگی و کار کنم و لذت ببرم

    نتیجه گرفتن از اون عبارات باور قلبی ، باور بنیادین ، باور و اعتقاد قلبی و راسخ میخواهد ، صرف یک تکرار نیست ، باور کردن اون جملات هست که نتیجه رو تعیین میکند ، اینم گفتم که یه وقت اشتباه برداشت نکنین فک کنین با خوندن یک جمله دیگه همه چی کن فیکون میشه نه با باور کردنشون با پذیرفته بودنشون هست که کن فیکون میشود

    وقتی میگه خدایا من اماده ام من اجازه میدم من تسلیم و سرسپرده پلن خداوند هستم ،

    دیگه غر نمیزنی دیگه نق نمیزنی ، دیگه قضاوت نمیکنی اتفاقات رو ، دیگه برچسب خوب و بد نمیزنی ، و دیگه عجله ای نمیکنی ، دیگه نگران نیستی و آرامش داری و کارهایی که بهت گفته رو میگی چشم و انجام میدی و وابسته نتیجه نیستی چون اعتماد داری به خداوند و قدم برمیداری و حرکت میکنی و انگیزه داری و امید داری و حرکت حرکت میکنی قدمهایی که بهت گفته میشه رو برمیداری ، میری تو دل ترسات ، میری تو دل مقاومتایه ذهنیت …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      محمد جواد اسدی گفته:
      مدت عضویت: 1183 روز

      به نام الله یکتا

      چقدر کلامت نفوذ میکنه در قلبم

      حقیقتی پاک از نگاه تو به قوانین و درکش و تکرارش و بیانش باعث رسوخ در قلب ها میشه

      کلامی از الهامات پاک و دقیق خداوند

      خدا رو شکر میکنم که هدایت شدم په کامنت‌هایی که میذاری و هر کدومش چراغی است از طرف الله برای من تا هدایت بشم به راه بهتر

      ممنونم ازت

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    محمد جواد اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1183 روز

    به نام الله

    همزمانی ها که هر روز اتفاق می‌افتد و الهامات که بی درنگ گفته می‌شود در همون سطح ارتعاشی که هستیم اما کو گوش شنوا و کو اون اعتماد به خدا….

    میری استکان بیاری از آشپزخونه به تعداد نفرات،الهامت میگه یکی بیشتر ببر،در صورتی که اصلا منطقی نیست توی این موقع از روز با این شدت بارون کسی بخواد بیاد و نیم ساعت بعد یه مهمون میاد که روز روزش نمیاد چه برسه به این هوا و بارون و اونم پیاده بیاد،میری روغن بخری یه دفعه چشمت رو می‌اندازه روی چسب مایع و همینجور الکی میخریش و شب توی خونه میگن وای از کجا میدونستی برای همین امشب من چسب میخواستم و یادم رفته بود بگم بخری….

    میخوای بری یه جایی که همیشه میرفتی و مقاومت شدید همسرت رو میبینی و بعد میفهمی فلان آدمها اونجا بودن که از شهر دیگه اومدن و طرز فکر و فرکانس منفی دارن همیشه و امروز فهمیدم که مهم نیست تو چقدر بخوای،جهان نمیذاره بری جایی که با ارتعاش تو همخون نیست…

    میخوای فردا بری فلان شهر،حرف نشدن و فعلا نمیشه میاد وسط و تو الان آرامی و مطمئنی که این راهشه و این به نفع من است…

    میخوای بری یه قهوه بخوری از جای همیشگی و بین مسیر یه کافه جدید رو بهت نشون میده و قلبت میگه واستا همینجا بخور و مگی نه میخوام برم جای همیشگی و میری میبینی بسته است در صورتی که همیشه باز بوده…

    میگه پاشو برو فلان جا،وقتی میری میفهمی که وای چقدر خوب شد اومدم و یه موقع میگه نرو و تو میری بعد میبینی که واقعا درستش این بود که نیای چون نه تنها کارت نشد بلکه یک سری مسائل هم برات پیش اومد و یا مثلا ترافیک شدیده…

    رفتم یه شهر دیگه برای یه کار اداری و هم خرید ماشین،شب قبلش با یه نفر هماهنگ کردم که ماشینش رو ببینم از طریق سایت دیوار و اون آدرسش رو گفته فلان جای شهر شیراز مثلا پایین شهر،گفته شما باید بیای ببینیش و کار من بالاشهر بوده و به خودم گفتم کارم تموم شد میرم دیگه،همونجا توی همون اداره یه حسی گفته بهش زنگ بزن و اصلا منطقی نبوده در اون زمان و من زنگ زدم و گفتم کجایی و اون شخص گفت سر فلان خیابون و من اومدم پایین دیدم دم در همون اداره واستاده و میگه من کار داشتم یه سر اومدم اینجا و اگر 1 دقیقه بعدش هم من زنگ میزدم اون رفته بود از اونجا(یعنی دقیقا در همون لحظه که خدا به من گفت زنگ بزن دقیقا همون لحظه درست بوده)یعنی این حرفها رو شماها باور میکنین وگرنه به هر کی بگی میگه دروغ میگی….

    با این فایل ایمانم سر سوزنی بیشتر شد به الهامات و از خداوندم میخوام که هر لحظه منو بیشتر متوجه الهامات کند و عمل کردن بهشون…

    هزاران مثال دیگه دارم که بزنم از همزمانی ها و هدایت ها که انشالله در فایلهای دیگه میگم…

    سجده میکنم به درگاه تنها قدرت جهان و ممنون از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      مهدی رجبی گفته:
      مدت عضویت: 4169 روز

      به به

      درود بر شما آقای اسدی عزیز

      بسیار لذت بردم چقدر خوب تجربه هاتونو نوشتید

      چقدر نکات ریزی هر روزه وجود داره واقعا که باعث میشه دقت و تیز حسی آدم هر دفعه بیشتر و ایمانش و اعتمادش به حضور و کارکرد این نیرو قوی و قوی تر بشه

      من همین چند روز پیش رفته بودم سوپر گوشت، میخواستم گوشت گوسفندی بگیرم عهد همون روز نداشتند و گفتن که امروز کشتار داره میشه تا بیاد برامون فردا میشه، با اینکه سوپر گوشت بزرگی هم هست،

      من گفتم گوشتمون آخراشه احتمالا بگیرم که برای فردا پس فردا داشته باشیم، بعد نگرفتمو ولی گوشت مرغ گرفتم و اومدم خونه دیدم بابا فعلا گوشت گوسفندی هنوز داریم که به اندازه کافی. و فهمیدم به نفعم شد و قرار نبوده بگیرم

      خدایا شکرت هزاران بار. هیچ وقت به ظاهر امور نباید نگریست. برای همین نه دیگران رو بلکه شرایط ظاهری رو هم نباید قضاوت کرد

      هیچ وقت هیچ چیز اون طور که بنظر میاد نیست! این یک قانون و اصله

      دوباره مینویسم:

      هیچ وقت هیچ چیز اون طور که بنظر میاد نیست

      هیچ وقت هیچ چیز اونطور که بنظر میاد نیست اینو هی باید برای خودم تکرار کنم تا بیادم بمونه

      چقدر لذت میده وقتی ادم همش داره با این نیرو کار میکنه یه حس خیلی خوبیه نه تنها نفع ها و دستاوردها خیلی آدمو خوشحال میکنند

      بلکه همین حس معنویت و احساس کردنش که انگار یکی باهات داره میاد همه جا و داره باهات حرف میزنه هر جا که تو باشی و نباشی

      چقدر قشنگه این حسش

      چقدر ذوق برانگیزه

      چقدر به آدم اعتماد به نفس و قوت قلب و آرامش میده

      چقدر آدم هم صحبت خوبی داره

      آدم احساس تنهایی نمیکنه

      آفرین به شما

      همواره در مسیر هدایت و شادی و شعف و پیشرفت بیشتر باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    بنام خدایی که توان وصف کردنش راندارم هرکلمه ای به ذهنم میاد رو پاک میکنم وزبانم قاصره از رحمت لایزالش ونمیتونم الان احساس این لحظه رو با هیچ واژه ای بیان کنم.

    سلام به استادی که هرکلامش مثله در وگوهر گرانبهاست و اینو وقتی بهتر درک کزدم که عمل کردم و نتیجه ها هی داره بزرگ و بزرگتر میشه

    خدایا تورا شاکرم که کارفرمای استاد تو شرکت نفتی به ایشون حقوق نمیداد وباعث شد که استاد اون روز خاص استعفا بدن و زنده بمونن

    تو را شاکرم که مادر استاد یه روزی به جای هرچیزی یه قران آبی رنگ رو توشه کسب وکار پسرش کرد

    تورا شاکرم که استاد دراون لحظه عصبانیت بخاطرتفاوت رفتاری مسلمونها و کاپیتان کشتی تصمیمی درست گرفت و قران رو نگه داشت

    توراشاکرم که نه تنها قران رو خوند بلکه بخاطر محقق بودنشون کنه وبنه قران رو درآوردن وریشه ای دنبال معانی وتفسیر ایات قران برآمدند.

    تورا شاکرم که توزندگیشون انقدر تضاد داشتن که برای رفع اونا حاضر شدن قدم بردارن و حرکت کنن

    تو راشاکرم که شالوده تحقیق و تفحص های استاد دریک کلام شد توحید به معنای واقعی آن

    تو راشاکرم که مزه درک وفهم این کلمه انقدر براشون دلنشین و گوارا بود که شعله عشق انتشار این مفهوم تو دلشون زبانه کشید وشد تنها رسالت این مرد

    تو راشاکرم که منم هدایت کردی به این مکتب عشق بازی واتشی در دلم افروختی که هر روز مصمم تر ازقبل از خواب بیدار میشم که بفهمم که عمل کنم البته با لذت

    ومسلما که نتایج هم تکاملی در حال باریدن است.

    در ادامه کامنتهای قبلی گفتم خداوند برای راه اندازی داوری حقوقی منو هدایت کرد که تکامل رو رعایت کن و قدمهای کوچک بردار

    منم از زدن دفتر خودداری کردم و تصمیم

    گرفتم یه مدت همینطوری بدون دم و دستگاهی کار رو شروع کنم و هر روز دارم بخاطر این تصمیم درست خداروشکر میکنم

    همونطور که تو بیشتر کامنتهام گفتم داستان داوری کاملا هدایتی و پراز همزمانی و نور الله بوده.

    ما یه گروه تو ایتا داریم از داوران حرفه ای مازندران و هر ازگاهی بچه ها باهم تبادل نظر والبته بیشتر ناله وشکایت از وعده هایی که داده شده وتابحال انجام نشده میکنن

    قضیه اینه که دادگاه ها باید مواردی که به داوری ارجاع میشه رو بفرستن برا داوران

    ولی گویا در بیشتر شهرها اینکار انجام نشده

    من بی تفاوت به این اعتراضات هر روز داشتم رو خودم کار میکردم و رها وشاد به زندگیم میرسیدم

    یه روز گفتم نکنه باید کاری انجام بدم وانقدر بیخیال طی نکنم بعد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم تو شهرهای دیگه که اینهمه مراکز داوری هست وضع اینه

    تو رامسر که حتی یه دونه مرکز داوریم نیست و هربارم باهرکس دیگه صحبت کردم اطلاعی از این نهاد نداشتن پس

    بهتره دنبال راهی باشم که مردم رو با داوری آشنا کنم.

    بهتر دیدم با چندتا از اساتید دانشگاه که شمارشون رو داشتم مشورت کنم که اونام پیشنهاد مفیدی ارائه ندادن وداشت حسم بد میشد که

    گفتم خدایا اصلا من چیکارم ؟ تو خودت منو انداختی تو این مسیر خودتم همه چیو درست کن

    ودوباره بیخیال شدم و به زندگی عادیم برگشتم

    دقیقا سه شنبه قبل آقایی تماس گرفت و گفت دادگاه شما رو به عنوان داور انتخاب کرده قرارشد قرارداد و وابلاغیه دادگاه رو برام بفرسته

    وقتی دیدم همه موارد درسته پرونده هم باتوجه به لحاظ کردن تکامل گزینه خوبیه با توکل به خداوند رفتم و لایحه قبولی رو برا دادگاه ارسال کردم.

    امروز هم درست موقعی که داشتم این فایلو گوش میدادم و تو عالم توحید وتوکل و اعراض از شرایط موجودجامعه بودم باز گوشیم زنگ خورد ویه آقایی گفت دادگاه شما رو به عنوان داور انتخاب کرده !!!

    در عرض یه هفته دوتا پرونده!!!

    درحالیکه بقیه همکاران دارن تو سرو بارشون میزنن که این چه وضعیه ؟ اینا قول دادن . ما رو حرفاشون حساب کردیم. ما امیدمون به وعده هاشون بود. چرا اینجوریه اوضاع؟

    ویه عده دیگه هم در جواب میگن پرونده ها میره برا یه گروه مافیایی که تو املاک کله گندن یا باید حتما موسسه بزنیم تا معروف بشیم تا شناخته بشیم تا بهمون پرونده بدن ویه سری حرفای دیگه که ته همش یعنی

    یه عامل بیرونی مقصره وما کاره ای نیستیم و درنهایت یعنی شرک

    اگه دقت کرده باشید آخر جملات همگیشون به شرک ختم میشد

    وقتی اینا رو میبینم بیشتر متوجه میشم گه استاد همش دارن فریاد میزنن تنها عامل بدبختی شرکه و تنها عامل سعادت توحیده یعنی چی

    منکه فقط دارم رو خودم کار میکنم وتوکل کروم به خود خودش دوتا پرونده برام اومده واونا که دارن همش مینالن و گله وشکایت میکنن و از زمین و زمان ناراضین همچنان هیچی

    تازه اونا آدمایی هستن که یا وکیلن یا قاضی بازنشستن یا تو شوراهای حل اختلاف کار میکردن و در مجموع اینکه شناخته شدن وکارهای مختلف حقوقی کردن

    نه مثله منکه اولین باری که رفته دادگاه چندروز قبل بوده اونم رفتم که قبولی رو اعلام کنم.

    یه درس دیگه هم که گرفتم اینکه خدابم نشون داد تو نمیخواد داوری رو جابندازی من خودم اینکارا رو میکنم

    کی برات پرونده فرستاد؟ من

    کی تو رومعرفی کرد؟ من

    تنها منم که هرکاری رو میتونم انجام بدم فقط تو بسپر بهم و بقیه رو ول کن ببین چه ها نمیکنم.

    ناگفته نماند که هدایتها حاکی از اینه که پرونده دوم رو قبول نکنم !!

    تو شرایطی که همه له له پرونده میزنن حتما میگین من دیوونه شدم

    خودمم خیلی با ذهن منطقیم جنگیدم

    اون هی میگفت :بابا این بهترین فرصته خودتو جابندازی تو دادگاه

    اگه بگی نه دادگاهم دیگه روت حساب نمیکنه و پرونده نمیفرسته برات

    پرونده مبهمه که باشه، در تخصص تو نیست اشکال نداره کارشناس میگیری حلش میکنه

    تازه مگه نمیگی خدابرات فرستاده پس حتما خیره قبولش کن

    وهزار نجوای دیگه

    ولی ته دلم میدیدم انگار یه جورایی پروندش دلنشین نیست

    مسخرس نه ؟ مگه پرونده باید دلنشین باشه؟

    اره والا ، اون اولی به دلم نشست همه چیزش ولی این نه

    به ذهنم گفتم اینا رو خدافرستاد نه دادگاه

    بازم میفرسته بهتر ازاینم میفرسته

    عجله وشتاب ممنوع هیچ چیزی قرار نیست تموم بشه

    مهم گرفتن صدتا پرونده نیست مهم اینه که رای به مرحله اجرا برسه پس عجله ای نداریم

    درسته خدافرستاده ولی اون خواسته بم بگه ببین وقتی بسپری بمن چندتا چندتا میفرستم برات

    تکامل باید رعایت بشه از هول حلیم نباید خودمو بندازم تو دیگ

    من تازه شروع کردم ومیخوام از زندگیم لذت ببرم از مسیری که دارم میرم لذت ببرم واین با برداشتن چندتا هندوانه بایه دست منافات داره

    اخرشم رفتم سراغ قران واز خودش هدایت خواستم

    گفتم اگه بگی انجام بده انجام میدم فقط واضح بهم بگو واین آیات اومد:

    فَتَوَلَّ عَنۡهُمۡۘ یَوۡمَ یَدۡعُ ٱلدَّاعِ إِلَىٰ شَیۡءࣲ نُّکُرٍ

    پس روى از کافران بگردان (تا) روزى که ندا کننده‌اى (چون اسرافیل، خلق را) به عالمى حیرت‌آور و قیامتى هول‌انگیز دعوت کند

    خُشَّعًا أَبۡصَٰرُهُمۡ یَخۡرُجُونَ مِنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ کَأَنَّهُمۡ جَرَادࣱ مُّنتَشِرࣱ

    که (از هول آن) کافران به خوارى چشم بر هم نهند و سر از قبرها بر آورده مانند ملخ به عرصۀ محشر منتشر شوند

    مُّهۡطِعِینَ إِلَى ٱلدَّاعِۖ یَقُولُ ٱلۡکَٰفِرُونَ هَٰذَا یَوۡمٌ عَسِرࣱ

    در آن حال منادى محشر را ناچار به سرعت اجابت کنند، کافران با هم گویند: این روز همان روز سخت است .

    بدون شرح

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  7. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2185 روز

    موضوع:خدا

    به راستی او کیست؟کسی که خلق کرد مرا یا کسی که چشم و زبان داد؟خدا کیست؟همان نزدیک ترین؟همان روح همان احساس آرامش تو🙂همان که گرمای وجودش را در پشتت حس میکنی همان که همیشه بوده و هست.همان که میبخشد و میگستراند مرا،سلامتم را،آرامشم را.

    می‌گوید بی نیاز است از من و عبادت هایم از من و ثروت و توجهم اما من بدجوری وابسته ام به نگاهش به دست نوازشش.من پیش او هیچم و دیگر منی وجود ندارد و من هیچم و او همه است. او سلامتم است او روحیه بی نهایت من است او نسیم خنک بهاری ست او آسمان وجد آور آبی رنگ است.

    منتظر است تا برگردم و بخواهم و او بدهد از دستان ثروتش.چشم انتظارم هست و عاشق. و میخواهد تا بخواهم‌. باید بخواهم تا بدهد و کافی ست لب تر کنم و چشمان زیبایم را اندکی باز کنم تا دریای عشقش به خودم را ببینم.

    مرا آفرید و از روح خودش قرار داد و او کنار من است،نزدیک ترینم،نزدیک تر از رگ گردن،او خود من است.او مرا آفرید تا بگسترانم تا زیبا زندگی کنم و زیبا بسازم. منتظر دیدن موفقیتم هست منتظر روابط عاشقانه و ثروت و سلامتم تا افتخاری کند و بگوید«فتبارک الله احسن الخالقین»

    بودن در کنارش بودن با خود حقیقی وجودم،روحم را میگستراند برای جسارت و شروع. و همه را نقطه ای میکند در برابر عظمت وجود من…

    فقط میدانم خدا لبخند زیبای عشق پرور دختر زیبای برادرم هست و تو اکنون جلوه ای دیگر از محبت و عشقت را نشانم دادی و گفتی من هستم.در وجود تو در وجود این دخترک و در وجود پدر و مادرت. من هستم در موسیقی ای که میشنوی و دستی که برای نوشتن به حرکت در می‌آید 🙂

    و تو خدایا مرا به اندازه ای بگستران که برای صحبت راجبت نیازی به اثبات نداشته باشم و زندگی ام گواه وجود تو باشد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    علی محققی گفته:
    مدت عضویت: 1474 روز

    بنام خدای زیبایی ها و هدایتگر

    سلام

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته

    سلام بر تک تک اعضای این خانواده دوست داشتنی و خیلی خوبم

    بعد از مدتها این کامنت رو دارم میرارم که نتونستم این کار رو نکنم و ذهن همیشه تنبل و فراموشکارم نتونست حریف این همه انرژی مثبت حال خوب و به قول استاد محیط روحانی بشه که استاد برامون به اشتراک گذاشت

    استاد دو وجودت گرررررم و همیشه زنده پاینده باشی

    امروز جمعه 27ابانماه که از خواب بیدار شدم حدود ساعت 7/5 از چند روز قبل حس خوبی نداشتم و یه جورایی کم توان و کم انرژی بودم و فکر میکردم یه چیزیم شده و باید برم آزمایش بدم تا دلیلش رو پیدا کنم و اصلا چیزی بهم مزه نمی‌داد همش بی حوصله و کم طاقت بودم فکر میکردم فشارم پایینه

    ولی همسرم فشارمو گرفت و آمپول تقویتی زد زیاد موقر نبود باز از خواب که بیدار شدم همون حس کسل کننده داشتم منی که همیشه پر از انرژی و خنده و شادی و پر تحرک و خستگی ناپذیر بودم اصلا انگار من اون آدم قبلی نبودم

    البته شغل من ویزیتوری هست از صبح تا شب با مشتریان فروشگاه و مغازها سرو کار دارند و باید با این آدمها تبادل کنم و از اونجا که جو اینجا متشنج و ناراحت کننده است و بدون اینکه خودتم بخوای خود ب خود با اتفاقهای اخیر ذهنت درگیر میشه تاثیر میزاره تو افکار و حالشو هوایی که داری

    خلاصه من هر روز شکر کزاریهامو دارم ولی امروز که بعداز حدود یک هفته یه سر به سایت زدم اصلا انگار یه انقلابی تو وجودم ایجاد شد بدون اینکه فایلو باز کنم گفتم این فایل بسیار عالی باید باشه همینکه فایلو باز کردم شمارو توتون فضای بسیار باحال و پر از انرژی خدایی دیدم انگار من اونجا بودم و به یک چشم بهم زدن تمام ناراحتی ها و بی‌حالی ها و ناتوانی‌های فراموش شد انگار تازه متولد شدم و اونقدر حالم خوب شد و احساس سبکی و عالی بهم دست داد گفتم اگه بهم انرژی هسته ای هم تزریق میکردن اینجوری نمیشدم

    استاد نمیدونی که بادلم چه کردی شما بهترین فردی هستی که تا به حال دیدم که میتونن اینقدر شفاف ،خوب ، درست و کامل از چیزی که خودش حس کرده و تجربه کرده رو بتونه انتقال بده

    من در خیلی از وقتها دوستانه که میخوان از یک فیلم با یک غذا یا یک محیط خوبی تعریف کنند قادر نیستند و میگن باید خودت اونجا باشی یا باید خودت امتحان کنی ما نمی‌توانیم اونجوری که هست بگیم ولی شما استاد اونقدر با همون انرژی و آگاهی که دریافت کردید کامل اونو انتقال میدید بدون هیچ کمو کاستی پ صد البته بیشتر و بهتر چون شما خیلی بهتر و با دید بازتر حس میکنید

    خدایا شکرت بابت این حال خوب استاد و حال خوب خودم که همون جور که دراخر این فایل بابهترین ترانه ای که میشد به این فایل ربطش داد و توصیفش کرد نتوان گفت و نتوان وصف کرد خدایا تو بی نظیری

    استاد من کاملا فایلو ندیدمون نتونستم طاقت بیارم تا آخر ببینم گفتم این دل نوشتمو بنویسم و این حس خودمو همونجور که استاد انتقال داد منم بیان کنم و از خدای خودم وارد شما استاد عزیز و خانم شایسته و گروه تحقیقاتی عباس منش تشکر کنم و بگم اگه استاد منظور از این قبیل فایلها رو میزان برای نشان دادن زیباییها و برای توجه به نکات مثبت جهان هستی و برای هدایت شدن به کارت خوب استاد بهتون تبریک میگم خدا حافظ شما باشه

    من هم حالم خوبه وهم پر انرژی و پر توانم و هم زیبایی‌های دیدم که قابل توصیف نیست وهم هدایت شدن به سمت حال خوب و اتفاقهای خوب

    خدا حووووونم شکرت

    دوستتون دارم و از استاد و خانم شایسته سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 973 روز

    باسلام دوباره دوست دارم امروز برای این فایل کامنت بذارم

    واقعا تحسین میکنم شما رو استاد ک هدایت خدا رو راحت میپذیرید ومریم جان ک اینقد مدارش بالا هست ک درکنار شماست

    دقیقا درک کردم با تمام وجودم وقتی میام خوب ذهنم رو کنترل میکنم بطور مستمر افراد نامناسب ازمن راحت دور میشن خیلی طبیعی من سرگرم چیز دیگه ای میشم واونا سرگرم کارای دیگه واقعا دهن آدم باز میمونه

    چقد قانون بدون تغییر هست هرسری ورودیامو کنترل نکردم سر وکله ی افراد البته نه همه افرادی ک حذف شدن ها نه همشون

    معمولا 95 درصد افراد نامناسب حذف شدن چندساله رفتن ونیستن اینقدر دیدگاهها فرق کرده اما حداقل 5 درصد دورم هستن ک خانواده درجه یک خودم وخانواده درجه یک شوهرم هستن

    همین 5 درصد اگر من کار نکنم. روی ورودیام حتی اگر فایل گوش کنم اما حالم خوب نباشه سروکله این 5 درصد در زندگیم پیدا میشه وتلفن های علکی حرفای علکی خبرای بد رفت‌وآمد بی هدف وعلکی شروع میشه ومن همینجوری فقط ب این اتفاق زل میزنم خدایا من دوباره از مسیر خارج شدم ودوباره میبینم نشانه ها واضح هست هرسری دقیقا همون مدلی وهمون شکلیه

    ومن ترس برم میداره ک وای اگر نیای دوباره مث قبل کنترل کنی همه اتفاقات وافرادی ک دوسشون نداری تورو احاطه میکنه وهمین ترس باعث مییشه من تمام تلاشم رو بکنم ک بعد میگم چطور تونستم من توی اون شرایط خودمو کنترل کنم واقعا

    واز بس نشانه روز رو دنبال میکنم در سایت سریال سفر ب دور آمریکا برام باز میشه

    منی ک ماهی یکبار تفریح میرفتم الان هرهفته تفریحم این هم یک تغییر بزرگ هس برای من

    استاد وقتی میام روزانه یک ساعت سکوت میکنم تو فضای ساکت قرار میگیرم

    روحم لطیف میشه انگار این ذهن سکوت کنه افکار زیبا میشه آرام میگیرم وچقدر نیاز دارم ب این سکوت واین آرام بودن

    الان ب شوهرم گفتم برنامه بریزیم من هفته ای یکبار بدون تو وبچه ها برم بیرون با خودم حرف بزنم واولین باره همچین درخواستی کردم

    بااینکه توی دوزه عزت نفس شما گفته بودین تنها برو بیرون اما ن بهانه کار باید برم ب بهانه اصلیم ک خلوت باخودم هست

    تازه بعد از یکسال از خریدن دوره ها من کم کم دارم درک وعمل میکنم

    واقعا هدایت میشیم ب اون چیزی ک می‌شنویم همیشه من ب حرفاتون هدایت میشم وبعد میفهمم شما از چی میگفتین

    استاد مرسی ک هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      خانم اکبرزاده گفته:
      مدت عضویت: 1344 روز

      سلام دوست عزیز .سپاس از کامنت زیبایتان ممنون از یاد آوری این مطلب مهم که اگر روی خودم کار کنم مدارم بالا باشه ویا ذهنم را کنترل کنم چه اتفاقاتی می افته .(فرادنامناسب مشغول کاری می شوند که سمت من نمی آیند اگر مدارم بالا باشد خیلی به مروراین مورد نیاز داشتم).از هر لحاظ در شرایط عالی باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        فاطمه هلالی گفته:
        مدت عضویت: 973 روز

        سلام آقا اکبرزاده

        هرجا هستید سالم وخوش وموفق باشید

        خداروشکر میکنم برای وجود عزیزانی مثل شما

        واینکه کامنت من برای شما مفید بوده وپیامی برای شما بوده

        وخداروشکر ک توی این خانواده همه از همدیگه چیزهای خوب یاد میگیریم

        پیروز باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    فاطمه نورانی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2755 روز

    سلام استاد عزیزم خانم شایسته مهربان و همه اعضای سایت اولا بسیار بسیار سپاسگزارم بخاطر این فایلهای ارزشمندتون که همیشه اشک منو نه از سر ناراحتی بلکه از سر شوق در میاره و اینو تو ذهنم بارها و بارها مرور میکنه که خدا هست خدا هست خدا هست پس نترس بخند و قوی باش

    در مورد تمرینی که استاد فرمودن *یکی از خواسته های من اومدن به شهر بزرگتر و زیباتر و تمیز تر از شهری که قبلا ساکن بودم بود ولی هیچ ایده ای نداشتم که چطوری باید بیام و چون من کارمند هستم‌میگفتن که انتقالی گرفتن از شهر کوچیک به کلان شهر معمولا موافقت نمیشه و نیاز به پارتی بزرگ داره ولی من موقعی که برای تفریح اومده بودم به اون شهر بهم الهام شد برو به اداره اون شهر سر بزن و برای انتقالی تقاضا بده در حالی که طبق قانون من باید اول موافقت شهری که اونجا کار میکردم رو میگرفتم ولی من به الهامی که بهم شده بود گوش دادم و رفتم به اون اداره ای که تو اون شهر میخواستم باشم و موقعی که داشتم در مورد درخواستم با معاون اونجا صحبت میکردم یکی از افراد کارگزینی اومد داخل و متوجه شد که من میخوام بیام اونجا گفت اتفاقا پست شما اینجا خالی هست و ما به شما نیاز داریم و همونجا در جا نامه منو زدن و موافقتشون را اعلام کردن و بعد اداره خودمون هم به طور معجزه آسایی قبول کرد و من بدون هیچ تلاش اضافه و به قول خودشون پارتی بزرگ اومدم به شهری که میخواستم

    *در مورد خرید خونه هم این اتفاق برای من افتاد و من هدایت شدم به بهترین خونه برای خرید و بهترین زمان برای خریدن

    *در مورد پیدا کردن آدرسها بارها هدایت شدم

    *من همیشه علاقه به گرفتن عکس داشتم و دوست داشتم عکاسها ازم عکس بگیرن چون استایل قشنگی دارم همیشه کلی پول به عکاسها میدادم برای گرفتن عکس از من ولی یک روز به طور هدایتی رفتم جایی بعد یک عکاس بهم گفت چه چهره جذاب و استایل قشنگی دارید میشه مدل من بشید و الان کلی عکس دارم به صورت مجانی

    *خیلی هدایتهای ریز و درشت هست مثلا هدایت شدن برای تعمیر بوق ماشینم به آدم کار درست و کار بلد که با مبلغ خیلی ناچیز و جا انداختن فقط یه قطعه کوچک درستش کرد در حالی که تعمیر کار قبلی میگفت خیلی هزینه بر است و باید کل فرمونت باز بشه و خیلی زمان براست

    * حتی هدایت شدن به فایلهای شما در حالی که اون موضوع درست و دقیقا همون مسئله ای بوده که ذهنم را درگیر کرده

    * هدایت شدن به دوره بینظیر قانون سلامتی و کلی مسائل منو حل کرد

    * هدایت شدن به واضحی که هنوز که هنوزه الهام خداوند در مورد روابط با همسرم در گوشم زنگ میزنه و چقدر منو آروم کرد و روابطم را بهبود بخشید

    *هدایت شدن برای شروع کار جدید که خیلی وقت هست که در خواست من از خدا بوده که دیگه کارمند نباشم هنوز اول راه هست انشالله میام از نتایجش با ذوق براتون میگم و ایمان خودم و بقیه را قویتر میکنم

    در آخر روی شما استاد قشنگم و مریم شاییسته ام را میبوسم و قدران شما هستم که اصلا بزرگترین هدایت منهدایت به سایت و آگاهیهای شما بوده دوستتون دارم انشالله که همیشه سلامت ثروتمند و سعادتمند باشید و بدرخشید مثل الماس دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: