پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 2642 روز

    سلام استاد عزیزم ومریم جان

    الان که دارم این متن را می نویسم کاملا غرق در خوشبختی هستم وسرسپرده به هدایت الله.خدایا شکرت.آخه من چه جوری میتونم تشکر کنم از معجزه هایی که هرروز در زندگیم جاری می شود.

    وقتی شما گفتید من از مردم خیلی فاصله ی فرکانسی دارم وخداوند منو از مردمی که هم فرکانس من نیستند دور می کند،یادم به خودم آمد.

    حدود دو هفته پیش وقتی دوستم ازمن پرسید خب چه برنامه ای برای آمریکا داری؟کدوم ایالت میری؟چه شغلی انتخاب می کنی؟چقدر پول داری با خودت میبری؟قیمت خونه ها اون جا چنده؟و……

    ومن نه تنها هیچ جوابی نداشتم بدم بلکه از سوالاتش تعجب کرده بودم.وقتی سکوت کردم از تعجب شاخ در آورده بود گفت مگه میشه یعنی تو اینقدر به خدا توکل داری !و….

    سه سال با آموزه های شما روی خودم کار کردم ترمزهام رو شناختم ورفع کردم وایمان وتوکلم را تقویت کردم والان زمان ایمان در عمل رسیده وزمان شجاعت وزمان غلبه بر ترسها….

    وشما گفتید که خداوند به شجاعان پاداش می دهد ومن همه چیز را به خدا سپرده ام وقدم در راه مهاجرت گذاشتم ومن بر دوش خدا سوارم وخودم را به هدایت الله سپردم.

    یکشنبه ی گذشته وقتی با یک صبحانه ی کامل وعالی در هواپیما از ما پذیرایی کردند به همسرم گفتم مهمانی خدا شروع شد.به فاصله ی 3 ساعت هوای خوب ،آزادی،آرامش،اینترنت وبیرون آمدن از فضایی که پر از ناخواسته هایت بود.چقدر در این سالها مخصوصا دو ماه آخر کنترل ذهن کردم،خدایا شکرت،خدایا حال خوبم را برای همه ی مردمم آرزومندم.

    بعد از 3 روز اقامت در هتلی در مرکز شهر ونزدیک به خیابانها ومغازه های زیبا از خداوند مکانی آرام با طبیعتی زیبا وطلوع وغروبی چشم نواز را خواستم وخداوند منو هدایت کرد به یک پینت هوس بسیااار زیبا باچشم انداز جنگل و…طلوع وغروبی وصف ناپذیر🥺🥺😇😇ویک سوم قیمت هتل….خدای من اگر اینها معجزه نیست پس چیه؟

    همه زندگیم را در ایران گذاشتم وبا تعدادی چمدان ودو فرزندم تقریبا دست خالی راهیه آمریکا شدم .نمیدانم چند روز اینجا هستم وبه کدام ایالت هدایت خواهم شد اما من الگویی چون شما دارم وخدایی که قوانینش ثابت است.مطمئنم که به بهترین ایالت،بهترین شهر،بهترین خانه،بهترین شغل وبهترین مردم هدایت خواهم شد.من هیچ پلنی ندارم فقط سعی می کنم هر لحظه قوانینی زندگی کنم واز زندگیم لذت ببرم من خودم را به هدایت الله سپرده ام وخداوند هر لحظه مرا سوپرایز می کند .خدایا شکرت

    امروز برای چندمین بار این فایل را در حال پیاده روی در پارک زیبای کنار خانه ودر هوایی پاک ورویایی بادرختان زیبای پاییزی گوش می دادم ،از ذهنم گذشت که چقدر آرزو داشتم با پوششی راحت وآزاد از نگاه مردم وجامعه پیاده روی کنم بدون نگرانی از این که قضاوت شوم وهمان لحظه صدای استاد در گوشم پیچید که به رویاهایت باور داشته باش.😇 باز هم از ذهنم گذشت که دقت کرده ای ویوی تو از تراس خانه مثل ویوی استاد در بالکن خانه شان در برج تمپاست😯وای خدای من آره دقیقا خودشه با همون طلوع وغروب زیبا باهمون ویوی پارک🥺🥺وای خدایا با من چه می کنی .چگونه اعتماد نکنم به خدایی که قوانینش ثابت است واجابت می کند درخواست هر درخواست کننده ای را.

    این کامنت را رد پایی از خودم می گذارم تا فراموش نکنم نتیجه ی سر سپردنم را به هدایت الله.

    خدایا مرا به بهترین سرزمین وبهترین مردم وبهترین شغل وبهترین ثروت و….هدایت کن من رها هستم ونشانه های تو را دنبال می کنم.

    ممنونم از شما استاد عزیزم ومریم بانوی مهربان دست خدا به همراهتون😘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2008 روز

    سلام استاد جونم سلام مریم جون….

    بعد از ماهها میخوام این کامنت و بزارم اینجا….

    ک نقطه عطف کل زندگی من شده….

    مادرم خیلی به بیزنس و خرید و فروش علاقه داره و سالها بود ک همش میگفت دوست دارم ی مغازه داشته باشم ولی همش ما مخالفت میکردیم….

    ی روز بعد از اخرین امتحان ترمم ی حسی بهم کفت بریم ببینیم مغازه های شهرمون چطورن اگه مناسب بودن ی مغازه برا مامان بگیریم خوب دوست داره مغازه داشته باشه چیه مگه اینطوری کمترم فکر و خیال میکنه و سرش گرم کار میشه ….

    خلاصه با مامانم رفتیم و چند تا مشاوراملاک سر زدیم و قیمتها بالا بود یا مناسب کار ما نبود…از جلوی اخرین املاکی ک داشتیم رد میشدیم گفتم بزار حالا ی سری ام ب این بزنم (ته ذهنمم این بود که عمرا داشته باشه) املاکیه گفت خودم ی مغازه دارم ک سه ماهه ب یکی دادم اونم میخواد بلند شه همین امشب شما پول و بدین اون فردا بلند میشه …

    خلاصه اون مغازه رو مامانم پول شو جور کرد و قرار داد نوشتیم و به محضی ک قرارداد نوشته شد و از املاک اومدیم بیرون مامانم پشیمون شد گفت من فعلا کاری راه نمیندازم مغازه مال تو باشه هر چی میخوای بریز توش مشغول باش درس تم بخون(دانشگاهها مجازی بود سال 99)

    و دقیقا هفته قبلش یکی ب من گفته بود ک ی مغازه بگیریم و جنس و پول از من مدیریتش با تو و سود مون نصف نصف….

    و منم ک بدون هیچ سرمایه ای بودم رو حساب اون دوستم ب مامانم گفتم باشه و مغازه مال من شد…..

    و استاد نقطه عطف من از همونجا شروع شد کل مسیر زندگیم تغییر کرد و تازه سه ماه بود ک با شما اشنا شده بودم و اون مغازه شد ی مکانی ک من روزی 8 تا9 ساعت تنها بودم ب دور از هر ورودی با خیال اسوده و من بودم و سایت و شما و دفترام…..

    دانشجوی پزشکی بودم و اصلا از خودم و زندگیم راضی نبودم و اصلا نمیدونستم از دنیا چی میخوام همیشه حالم بد بود سر جای درستم نبودم نمیدونستم چی منو راضی میکنه و همه اینا ناخوداگاه بود و اینطور ک الان دارم در مورد حال اون موقم مینویسم اصلا اگاه نبودم ب حالم و فقط حالم بد بود…

    اون مغازه رو پوشاک و لباس زنونه پر کردیم و چند وقت بعد فهمیدم ک اون خیابون دقیقا محل مغازه های پوشاک اون منطقه بود بدون اینکه من بدونم….

    اون مغازه از بهترین مغازه های اون خیابون بود چون ی قسمتی داشت ک فضاش از فضای مغازه کلا جدا بود و میتونستی راحت استراحت کنی بدون اینکه مشتری دیدی داشته باشه ک اون قسمت شده بود اتاق شخصیم برا کارکردن روی خودم و فایلای رایگان هیچ مغازه ای تو اون خیابون اونطوری نبود…..

    استاد همش همزمانی بود از هفته قبلش یکی ب من بگه مغازه بگیریم باهم بعد من یهو ب دلم بیفته ک بعد چند سال برا مامانم مغازه بگیریم بعد مامانم به محض تموم شدن قرارداد پشیمون بشه بعد اون مستاجر قبلیه داشت دعا دعا میکرد یکی مغازه رو بگیره و اون بره تمام این شرایط و خدا برام جور کرد ک من فقط تنها باشم و ب خودم و حالم فک کنم و از سایت استفاده کنم….و استاد همونجا ب اندازه ی کل سالای عمرم خودمو شناختم مسیرمو کلا عوض کردم فهمیدم ک عزت نفسم باید درست بشه کلی رشد کردم تو اون یه سالی ک مغازه بودم ب اندازه کل عمرم….

    و بماند ک هدایتهای دیگه ای شدم

    عاشقتونم😘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    سیامند رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 1696 روز

    بنام خدای مهربان درود و سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و تشکر بابت محتواهای ارزشمندی که تولید میکنند. میخواستم تجربه خودم رو در رابطه با هدایت الله و همزمانی با دوستان به اشتراک بذارم.

    سالها پیش وقتی که من تو شهر مراغه معلم بودم یک روز دندونم درد گرفت و رفتم پیش دندانپزشک ، دندانپزشک دندونم را عصب کشی کرد اما بعد از چند روز دردش هنوز ادامه داشت دوباره پیش همون دندانپزشک مراجعه کردم و ایشان از دندونم عکس گرفت و گفت متاسفانه عصب کشی کامل انجام نشده و باید به متخصص ریشه مراجعه کنی و کاری ازدستش ساخته نیست . دوستان مطلع هستند که اکثرا متخصصین درمان ریشه دندان در مراکز استان مطب دارند و تو شهرستانها نیستند تو شهر ماهم نبود و من باید به تبریز مراجعه میکردم

    من از این رویداد ناراحت شدم و بعد از چند روز با ماشین خودم به سمت تبریز راه افتادم در بین راه یک شهری هست به نام بناب که دور میدان معلم اون شهر که الان پل روگذر زده اند معمولا مسافر شهرهای تبریز و آذرشهر منتظر سواریها و اتوبوسهای بین شهری دور میدون می ایستند و چون مسیر پر ترددی هست معمولا خیلی زود مسافرها ماشین گیرشون میاد و سوار میشن گاهی اوقات به چند ثانیه هم نمیکشه سوار اتوبوس یا سواریها میشوند

    من که رسیدم دور میدون میخواستم بپیچم به سمت تبریز دیدم یه آقایی با یه کیف چرمی منتظر ماشینه که بره تبریز . یه لحظه به خودم گفتم این بنده خدا را سوار کنم هم تا مقصد تنها نیستم هم پول بنزین هم در میاد . در واقع این هدایت الله بود که درست تو اون ثانیه من اونجا بودم چون اگر شاید چند ثانیه زودتر رسیده بودم ایشون اونجا نبود چون خودش میگفت همین الان رسیده و اگه چند ثانیه دیرتر رسیده بودم ممکن بود یکی دیگه سوارش کنه .

    سرتون رو درد نیارم اون آقا یک کارخونه دار بود که از تهران میخواست بره تبریز اما بلیط پرواز تبریز گیر نیاورده بود و با پرواز مراغه اومده بود و باید بقیه مسیر تا تبریز رو زمینی میرفت که چون فرودگاه مراغه هم نزدیک اون میدون بود اونجا ایستاده بود که سوار اتوبوس یا سوار بشه تا بره تبریز که عدلی من تو همون لحظه اونجا بودم و هذا من فضل ربی

    سرتون رو درد نیارم این آقا یک کارخونه دار موفق تو حوزه تولید ظروف چینی بود بسیار انسان فعال و خوش قلبی بود و وقتی خودش و بیزینسش رو معرفی کرد و ذوق و علاقه من به اون کار رو دید با در خواستم با راه اندازی خط تولید این صنعت تو شهر خودم به کمک ایشون موافقت کرد و بعد از چند ماه من یک کارگاه تولیدی کوچک تو شهر خودم راه با کمک و مشورت ایشان و از صفر راه انداختم و به لطف خدا در عرض چند سال وارد فاز توسعه شدم و منی که یک معلم ساده با درآمد بخور و نمیر بودم و حتی پول اجاره کارگاه هم نداشتم اکنون دهها نفر تو کارخونه خودم کار میکنند و درآمد من به لطف الله صدها برابر شده است و هر روز هر روز درآمدم بیشتر میشه .و به امید خدا برنامه های بسیار گسترده ای برای کسب و کارم دارم. این همزمانی کم از معجزه نداره به قول استاد عرشیانفر باید صدها رویداد کوانتومی اتفاق بیافته تا یک چنین اتفاقی در زمان و مکان مناسبی روی بدهد. چی میشه که یک دندون درد و بعدش کم کاری یک دندانپزشک من رو روانه جایی بکنه که خداوند یک کارخونه دار بسیار شریف رو در لحظه مناسب تو مسیرم قرار بده تا مسیر زندگیم کلا عوض بشه

    من همیشه از اون آقا تشکر میکنم اما کردیت اصلی رو به فرمانروای سخاوتمند جهان میدهم و این درآمد و این کارخونه و این تولیدات و این ثروت و این ایده های زیبا و موثر که هر روز و هر روز داره به من الهام میشه رو فقط و فقط از طرف او میدانم و همواره سر تعظیم و کرنش به درگاهش فرود میارم . پروردگارا هزاران مرتبه شکرت هر چی دارم از لطف و کرم و رحمت تو دارم. از دوستان عزیز هم متشکرم که کامنت من رو مطالعه کردند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1371 روز

    به نام خدای زیباییها و هدایتگر

    سلام خدمت استادعزیزم و مریم جان

    واقعا من هرباریه فایلی رو گوش میدم و از هدایتهای خداوند دراون صحبت میکنید پابه پای حرفهاتون تجسم میکنم و حسم باهرکلامتون زیباتر وزیباترمیشه ومرتب خداروشکر میکنم بخاطر تجربه های زیباتون

    من چندین باره این فایل رو گوش دادم وهربارم بیشترلذت بردم ومیخوام یه تجربه خودمو دراین زمینه بگم

    اولین باری که این فایلو دیدم حدودا دیماه پارسال بود و من چندین ماه بودکه منتظر یه تماس برای مصاحبه کاری بودم الان که خوب فکر میکنم این شغل از اولش هدایتی و همزمانی درش دخیل بوده پس بهتره برم به سال 1400 که من شدیدا میخواستم برم سر کار و هیچ ایده ای هم نداشتم من کارشناسی ارشد حقوق تجارت بین الملل رو داشتم و بدلیل اینکه خداوند یه دخترزیبا و خواستنی بهم هدیه داد ازسال 95 دیگه همه چیزو گذاشته بودم کنار.

    تا سال 1400 که دیدم دخترم ازاب و گل به قول معروف دراومده و من واقعا میخواستم برم سریه کار

    همونطور که گفتم هیچ ایده ای نداشتم ولی از اونجایی که من قبلنا هم به صورت نااگاهانه جدب های خوبی داشتم اینبارم یه حسی بهم میگفت فقط بچسب بخدا واز اون بخواه

    منم به خدا گفتم خداجونم من سالیان سال واقعا خوب درس خوندم و همیشه رتبه اول دانشگاه بودم ولی الان نه میخوام کنکور بدم برا دکترا نه کنکور برا وکالت چون اصلا وکالت دوست نداشتم نه هیچ آزمون دیگه ای ولی میخوام برم سرکار

    از اونجایی هم که قوانین حقوقیمون طوری بود که برا تاسیس هرموسسه ای باید پروانه وکالت داشته باشی و وکالتم دوست نداشتم و با تدریس تو دانشگام زیاد حال نمیکردم و دوستم داشتم شغل مال خودم باشه وبرا کسیم کارنکنم عملا هیچ گزینه ای برام نمونده بود

    ولی من بخدا درخواست دادم والان دارم میبینم که چه نااگاهانه درست به قوانین عمل کردم

    بخدا گفتم خداجون من با این سابقه ای که دارم فقط توباید برام یه کاری جور کنی و دونه دونه ایتمهامو گفتم

    1 خدایا یه کاری باشه که آزمون نخواد

    2 خدایا کاره جوری باشه که این سابقه خوب تحصیلی و رتبه اول دانشگاه دولتی بدردم بخوره

    3 خدایا تو میدونی من رهبری و ریاست رو دوست دارم ودوست دارم یه کارگروهی کاملا صمیمانه ولی بمدیریت من باشه

    4 خدایا یه کاریم باشه که من بتونم مسیولیت مادری و همسریم رو هم باهاش حفظ کنم ونصف روز بیرون باشم

    5 به خدا گفتم من هیچ قدمی برنمیدارم تا یه نشونه ازت ببینم که بهم بگی برو تو فلان کار

    6 خدایا من حوصله ازمون و خطا هم ندارم که برم سریه کاری و ببینم بدردم نمیخوره پس خودت بگو دقیقا رسالت من تو این دنیا چیه و من برای چه کاری ساخته شدم بخداگفتم برامم فرق نمیکنه چکاری، فقط تو بگو فقط تو

    6 وخلاصه اینکه انقدر همه ادما این چندساله هی بهم گفتن حیف اینهمه درسی که خوندی مدرکی که گرفتی والان بیکاری خداجونم تو منو به اوج برسون من هیچ نمیدونم چه جوری ولی خیلی حرف شنیدم از همه حتی ازهمسرم که مصرانه میگفت برو وکالت ببین همه چقدر دارن پول درمیارن.

    ولی من وکالتو دوست نداشتم و دلمم خیلی میشکست ازحرفاش

    چسبیدم بخدا و ازش خواستم خودش هدایتم کنه و عجیب مطمین بودم که این اتفاق میفته و فقط نشسته بودم باخداحرف میزدم مینوشتم و چشم براه یه نشونه بودم تو این مسیرم باز خیلی حرف شنیدم که بابا تو یه حرکتی بکن بعد ازخدا برکت بخواه تو وقتی دنبال کار نباشی و درخواست کار ندی کار برات پیدا نمیشه و….. ولی من چون هیچ ایده ای نداشتم و نمیخواستم هم ازمون وخطا کنم حسم بهم میگفت هیچ اقدامی نکن و فقط بسپر به خودش و من باتمام وجود سپزدم بخدا گفتم مگه معنی توکل این نیست که پرونده رو بسپری بهش و بدونی اون برات همه کارا رو میکنه پس الان ساکت بشین و بخواه واعتماد کن هنوز موقع عمل تو نرسیده

    تا اینکه هدایت خدا از راه رسید وبعد از 9 ماه همسرم که در مسافرت بود یه پیامک برام فرستاد که فوروارد شده از جایی بود

    مضمونش یه فراخوان داوری و میانجیگری بود که دعوت بکار شده بود

    سریع لینکش رو باز کردم ودیدم این فراخوان به دو صورت با آزمون و بدون آزمون برگزار میشه برق از چشمام پرید رفتم توی قسمت بدون آزمون و شرایطشو خوندم یکی از اون اپشنها دقیقا بامن جور بود:

    رتبه اول کارشناسی ارشد از یه سری دانشگاه های دولتی معتبر که دانشگاه منم توش بود

    اخرشب بود و دخترم خوابیده بود وگرنه میخواستم دادبزنم از خوشحالی انقدر بالا وپایین پریدم عین بچه ها که چه دقیق دونه به دونه مواردی که میخواستم تو این کیس جمع شده بود دلم میخواست خدا روبغل کنم و ببوسم نتیجه اعتماد وتوکلم رو گرفتم ازش .

    اینم بگم که همسرم همیشه پیامکهای تبلیغاتی و غیر مرتبط به کارش رو بدون خوندن پاک میکرده و خودش گفت اینم میخواستم پاک کنم که یهو گفتم بزار ببینم چیه و بعدش هم میگفت همینجوری برات فرستادم فکر نمیکزده که بدردبخور باشه هدایتهای خداوند و وقتی قراره قوانین خدا وارد عمل بشه وبه این همه اعتماد توکل و ایمانی که داشتم جواب داده بشه اینجوری قوانین مملکت هم تغییر میکنه و بنفع تو رقم میخوره چون گفتم که قانون این بود که باید وکیل باشی تابتونی موسسه ای دایر کنی ولی الان این فراخوان نشون دهنده یه میانبر به قوانین بود

    خلاصه من مطمین به این نشونه رفتم و ثبت نام کردم وبعد دوسه ماه یعنی اسفند 1400 یه سری مدارک خواستن که اونا رو هم فرستادم

    و شد سال 1401 که مصادف شد باشروع اشناییم با قانون جذب و هرچی بیشتریاد میگرفتم بیشتر میفهمیدم چقدر من درست قوانینو رعایت کزده بودم و دیگه مرتب با شکرگزاری و تجسم وداشتن حس بهتر روزهامو مدیریت میکردم تو تیرماه بود که بهم خبر دادن مدارک شما استعلام شده و همه چیتون اکیه فقط باید منتظر بمونین برای مصاحبه و پنج تا درسم گفتن بخونین و امادگی داشته باشین تا باهاتون تماس بگیریم

    من از اون پنج تا درس فقط یکیش که مربوط به قوانین داوری بود رو خوندم انقدر حسم قوی بود که اینکار از طرف خداست و اون تمام مراحلش رو هدایتم میکنه و خودش برنامه ریزی کرده که نمیخواستم یه سری مباحث مثل فقه واصولش که ربطی به داوری نداره رو بخونم و با خوندنش حال خودمو بد کنم .

    امان از حرف بقیه که بازم هی میگفتن پس چی شد؟چرا خبری نشد ؟ نکنه الکی بوده و… ومن میگفتم هنوز زمانش نرسیده خدا در بهترین زمان بقیشم جور میکنه

    تااینکه جریان مملکت رفت به سمت مهسا امینی و بقیه ماجراها و دیگه انقدراین موضوع داغ شده بود که منو ول کردن به حال خودم

    تو همون زمان شما یه لایو بااستادعرشیانفر گذاشتید که خیلی سرو صداکرد و من سیو شده اونو گوش دادم اون زمان من هنوز تو مدار حرفهای شما نبودم وخیلی این صحبتها برام غیرمنطقی و خودخواهانه اومد و نتونستم درکی ازش داشته باشم من اوایل سال با قانون جذب از طریقی غیرازشما اشنا شده بودم و هنوز با شما و حرفهاتون و درکتون از قوانین اشنا نشده بودم

    تا اینکه به یه طریقی که تو قسمت (نحوه اشنایی من باشما) گفتم به طور جدی واردسایتتون شدم و شروع کردم یکی یکی فایلهای رایگانو گوش دادن و عمل کردن و بهتر وبهترشدن

    یکی از فایلها باز مربوط به اتفاقات اخیر بود و اون موقع صحبتهاتون به دلم نشست و تازه فهمیدم چی دارین میگین و اونو چندبارگوش دادم و کاملا درکش کردم

    الان اواخرآذرماهه وهنوز خبری از مصاحبه نشده بود و خودمم یکی دوبار به صوزت گذرا داشت حسم بد میشد واونم بیشتر بخاطر این بودکه مرتب برام پیامک آزمون سردفتری میومد که اینارو بخونید الان ثبتنامه اگه سوالی دارین با ماتماس بگیرین و… که چون سردفتری هم یکی از علایقم بود یهو میگفتم نکنه داوری نشه اینم که ثبتنام نکردم نکنه باید ثبتنام کنم نکنه این پیامکهای مداوم نشونس و هزاران نجوای دیگه که هی ذهنم رو درگیر میکرد

    یه بارتوسایتتون با قسمت هدایت امروزم آشنا شدم و روش کلیک کردم و درست فایلی اومد که مربوط بود به اینکه جنس شهود با منطق جور درنمیاد و فرق داره و چه زیبا مثالهایی ازخودتون زده بودید که درچه مواقعی حستون شما رو به یه سمتی میبرده که اصلا منطقی نبوده همونجا من گریم گرفت از این هدایت خدا که چه زیبا داشت بهم نشون میداد راهم درسته اگرچه شاید منطقی باشه برم سردفتری رو هم ثبتنام کنم و دیگه بعد اون فایل وهدایت خداوند ازطریق شما سفت تر و مخکم ترشدم که راهم درسته و هنوز زمانش نشده

    تااینکه 19 بهمن باهام تماس گرفتن که 23ام بیاید ساری برای مصاحبه راستی اینم بگم من چندسالیه تو رامسر زندگی میکنم که واقعا بهشت ایران زمینه بنظرم و هربار شما از زیباییهای پرادایس میگید و یا خودم فایلشو میبینم میگم خدایا شکرت که منم هدایت کردی به این شهر زیبا

    خلاصه من میبایست ساعت ده ونیم تو دادگستری ساری میبودم پس همسرم پیشنهادکرد روز قبلش بریم که مطمئن ترباشه و گفت چک کن یه هتل نزدیک دادگستری پیدا کن منم هی داشتم میگشتم که یاد همین فایلتون افتادم که مریم جان گفته بودن شما برای سفرازقبل چیزی رو پیش بینی نمیکنید وهدایتی میرید جلو گفتم بذارمنم همینکارو کنم و از توسایت اومدم بیرون و به همسرمم گفتم وقتی رسیدیم ساری بالاخره یه جایی جور میکنیم وباتوکل بخدا وشکرگداری بابت اینکه مارو درزمان مناسب درمکان مناسب قرار میدی راه افتادیم

    وقتی رسیدیم اونجا توهرخیایونی میرفتیم از هتل خبری نبود شایدم ما نمیدیدیم یه جا همسرم ازماشین پیاده شد که از یه مغازه داری کسی ادرس یه هتل بگیره که همون موقع هم یه اقایی از ماشینش اومدپایین و دیدم دارن باهم صحبت میکنن و بعد همسرم اومدگفت از این اقا پرسیدم هتل رو و اون گفت بیاین خونه ما اونحا خالیه و ما بخاطر زایمان دخترم خونه اونا هستیم و…

    من اولش خیلی مقاومت کردم ولی یه حسی ته ته دلم میگفت شاید این همون هدایتس ولی بازم میخواستم گوش ندم همسرم دنبال اون ماشین راه افتاد تا رسیدیم به یه خونه که اون اقا درپارکینگم باز کرد تا ماشینو ببریم تو

    گیج شده بودم اصلا نمیفهمیدم چراباید بیایم اینجا فک میکردم این که پول خونه رو ازما میگیره پس به همسرم میگفتم چرا نریم هتل ماکه باید پول بدیم حداقل اونجا شام صبحانه اماده ملحفه تمیز داره و راحت تریم ولی اون اقا هم اصرار که ماشینو بیارید داخل پارکینگ

    الان که یادش میفتم مو به تنم سیخ میشه که وقتی بسپاری بخدا و بگی در بهترین زمان منو دربهترین مکان قرار بده و خودت هدایتم کن چه جوری همزمانیها رخ میده و هدایتها صورت میگیره

    خلاصه اون اقا تموم خونشو نشون داد و حتی داشت میرفت سر فریزر که بگه جای گوشت و مرغ و بقیه موادخوراکی کحاست که گفتم نه نیازی به اینا نیست و تشکر کردم بابت لطفش

    موقع رفتنم چون میدونست ما صبح میخوایم بریم دادگستری و برگردیم گفت کلیدم بزارید زیر این گلدان تو حیاط

    اصلا باورم نشد که پولم ازما نگرفت و دوطبقه خونه با تمام امکاناتش رو در اختیارمون گذاشت و رفت. نگم براتون از رختخوابهاشون که همگی نو یعنی نو به تمام معنابودن واقعاکیف کردم همه وسایل تمیز برق میزد و خلاصه من موندم مبهوت خداوند و این هدایتش موندم که چطور این اقا به ما اعتماد کرد که ادمهای خوبی هستیم و وسایلشو نمی بریم و چطور هیچ هزینه ای نگرفت بعدیاد پرنده های هم پر افتادم. کلی تو رختخواب فقط شکرگذارخدا بودم که این شغل از اولش هدایتی بود الانم حتی جای خوابمون برای مصاحبه رو خدا برامون هدایتی و به شکلی عالی جور کرد ممنونتم خدای مهربونم

    وباز هدایت و همزمانی بعدی وقتی فرداصبحش رفتم دادگستری دیدم تعداد زیادی مراجعه کننده دم سالن مربوطه جمع شدن و یه چندنفری داشتن راجع به قانون مدنی و تجارت صحبت میکردن یه حسی بهم گفت وایسا گوش کن

    منم ایستادم فهمیدم یکی از اونا مصاحبشو انجام داده و داره سوالایی که ازش پرسیده بودن رو به دوستاش میگه منم گوش کردم و بعد رفتم سوالها چیزایی بود که من قبلا کاملا بهشون اشراف داشتم ولی چون یه 7 سالی از کتابا دور بودم یکم ازجوابها رو یادم رفته بود

    اونجا سه تا اتاق بود که باید مرحله به مرحله واردشون میشدیم وقتی اسمم روصدا زدن برای اتاق اول و رفتم داخل استاد مربوطه دقیقا سه تا ازسوالهاش همونایی بود که دم در هدایتی ایستادم و گوش دادم وبقیشونم سوالهایی بود که کاملا از قبل یادم مونده بود نمیدونین چه حس فوق العاده ای داشتم اتاق دوم مربوط به فقه بود اونجا رو بیخیال و اما اتاق سوم که روانشناسی بود وقتی وارد شدم یه اقای تقریبا مسن بهم خوش امد گفت و بعد پرسید نظرتون راجع به اتفاقات اخیر چیه؟

    منم دقیقا همون صحبتهای شما تو اون فایل رو که میگفتید ما باهرچه بجنگیم از جنس همون موضوع رو وارد زندگیمون میکنیم و این افراد حتی اگه حکومت تغییرهم بکنه بازم باحکومت بعدی در جنگن و ما برای تغییر شرایطمون باید فقط و فقط رو خودمون کار کنیم و خودمون و باورهامونو عوض کنیم تا دنیامون عوض بشه رو داشتم میگفتم و میگفتم که اون اقا یهو بلند شدن و باحالت احترام خاصی گفتن ممنونم خانم آیت خیلی قشنگ گفتید ومن خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم و ازم خداحافظی کردن

    میدونستم مهمترین مرحله نظر همین اقاس

    ومن مثله یه پرنده خوشحال وپرواز کنان ومطمئن اومدم توماشین و به همسرم با خوشحالی تمام ماجرا روگفتم

    تو فروردینماه جواب قبولیم اومد ولی به قول شما اصلا شگفت زده نشدم چون مطمئن بودم بهش فقط و فقط خداروشکر کردم بابت اینکه بهش اعتماد کردم و اونم چه زیبا جواب اعتمادم رو داد اینم یادم رفت که بگم خیلیا هی بهم گفتن ما تو دادگستری اشنا داریم بزار برات پارتی بشه چون تو مصاحبه پارتی بازیه هرکسی رو قبول نمیکنن و هزاران حرف دیگه

    ولی من با اطمینان میگفتم پارتیه من خداست و خودش برام جور میکنه و اگه رامسر فقط یه داور بخواد اون منم و زیربار حرف هیچ کس نرفتم ومیدونستم خداوند وکیل وهمراه منه.

    البته این حد اعتماد به خداوند و اینکه فقط و فقط اون برای ما کافیست بعد از اومدن تو این مسیر وگوش دادن به فایلها وحرفهای شما در من صددرصدی وانقدر محکم و فولادی شد.

    راستی اینم بگم من همیشه میگفتم قضاوت سخت ترین شغل دنیاس و میگفتم یه قاضی باید خیلی دقیق بیطرف باخدا ومسلط به قانون باشه که بتونه با ظرافت حق رو اجرا کنه و اصلا اینکار رو هیچ وقت حتی بهش فکرهم نکرده بودم ولی مطمئنم که خداوند منو لایق و شایسته وتوانا دراینکار میدونه که اینو سر راهم قرار داد .

    اول ازهمه ازخدای خودم ممنونم که منو هدایت کرد به این مسیر و منو با شما با این قوانین با این جاده سرسبز و زیبای هدایت الهی آشنا کرد وبعدهم از شما که تمام فایلهاتون عاشقانه صادقانه و از درونتون برخاسته و با گوش دادن بهشون دارم هرروز تکاملم رو طی میکنم و بهتر وبهتر میشم خیلی خیلی سپاسگزارم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      سعیده آیت گفته:
      مدت عضویت: 1371 روز

      بنام خدای مهربان

      سلام سعیده عزیزم سلام به خودم که چه کامنت زیبایی نوشتم الان که دارم این کامنتو میخونم پروانه داوری حرفه ای رو به لطف الله مهربان گرفتم یعنی 3 رو قبل

      والان درگیر اینم که دفتر بزنم یا موسسه ویکم ته ته ذهنم میگم چرا پولی که فکر میکردم برامون جور میشه خبری ازش نیست

      وخلاصه یکم واقعا یکم نجواها اومده بودن سراغم

      هی میگفتم از الانت لذت ببر خدایی که تاحالاشو جور کرده بقبشم میکنه

      ولی باز میگفتم خوب پروانه رو گرفتی باید یه اقدامی کنی

      بعد میگفتم خب کدوم بهتره ؟اگه بخوام رعایت تکامل کنم باید دفتر بزنم

      بعد میگفتم این شغل ماله خداست شاید اون موسسه بخواد

      وخلاصه خیلی شیک داشتم به خودم زجر میدادم

      یه حسی الان بم گفت برو کامنتهای خودتو از روز اول بخون ببین چیا نوشتی کجا بودی الان کجایی

      که رسیدم به این فایل

      دیدم ای بابا خدا جای خوابتم خودش برات جور کرد شب قبل مصاحبه

      حالا داری چیو بالا پایین میکنی

      خود خودش همه مسیرو بت میگه

      خیلی با این کامنتم حال کروم وبه خودم افتخار کردم

      گفتم بنویسم که ردپایی باشه برا چندسال دیگه که ببینم چطور اینکار همش هدایتی به شکلی ساده و روان وعالی برام جور شد وانروز که دوباره اینو میهونم کلی به مدارهای بالاتر رفتم وارزوهای الانم رو دارم زندگی میکنم انشالله

      عاشقتم سعیده عزیزم بسپار بخدا وباز تماشا کن قدرتشو

      خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    مهدی رجبی گفته:
    مدت عضویت: 4173 روز

    سلام گرم و احترام به شما دو بزرگوار و دوستان نازنین…

    با اینکه قبلا این فایل رو دیدم ولی خوشحال شدم وقتی دوباره این فایل رو در اسلایدر سایت قرار دادید با این موضوع بی نهایت پرفکت که هر چقدر بگیم کمه..

    هر چقدر مثال میزنید آدم تشنه تر میشه…

    اتفاقا همین دیشب بود بقول یکی از دوستان عزیزم در سایت، وقتی چند تا آیه ی توکل رو رفتم دیدم تا برام یادآوری بشه و منطقم رو آروم تر کنم، دیدم خداوند فرموده مثلاً سوره چهارم (نساء آیه ی 81)

    و توکل علی الله و کفی بالله و کیلا.

    و بر خدا توکل کن و کافیست خداوند بعنوان یک وکیل یا کارساز..

    یا در سوره هشتم (الانفال آیه ی 61)

    و توکل علی الله إنه هو السمیع العلیم.

    و بر خدا توکل کن که او شنوایی داناست.

    پیش خودم گفتم توکل یعنی وکالت دادن، یعنی من موکل میشم و رجوع میکنم پیش یک وکیل زبردست و قابل اطمینان و حرفه ای و موضوعمو میگم و قرارداد امضاء میکنیم و تمام.

    حالا من موکلم پناه میبرم به وکیل فوق فوق باهوش و زبردست و فوق متخصص و کاربلد و خیرخواه و مهربون و مطمئن از هر نظر، که اون (اول گفته می‌شنوه) یعنی بهش بگو او شنونده ست پس یعنی اول باید بگی…

    برای همین درخواست با کلام مهمه.. یا بهر حال در قلبت میتونی بگی…

    و بعدش گفته داناست، علم داره، فکر نکن نمیدونه عالم نیست بلد نیست متوجه نیست بر همه چیز علم داره و علمش نفوذ داره در هر چیز و هر کس…

    پس من گفتم با خیال راحت وکالت میدم فقط و فقط به خدا، و من خدایا تو رو بعنوان وکیلم انتخاب میکنم و تو داری میبینی و می‌شنوی و می‌دونی و میتونی که چطور به کجا به چه افراد و موقعیت ها و چاره هایی و در چه زمان هایی، منو ببری، پس قرارداد مونو امضاء کردیم مهر زدیم

    بعد حس کردم خدا بهم گفت تو دیگه بفرما برو بقیشو بسپار دست ما همین که به ما اعتماد کردی کافیه…

    خب خدا من باید چه بکنم؟ هیچی تو برو و بوقتش صدات میزنم کارو من انجام میدم میسپرم مأمورانم انجام بدن، اونا سر پستشونن، بلدن.

    جهت اطلاع و یادآوری آقا مهدی خان:

    وکیل و مأمور و صاحب اختیار من و امورات من دولت و رئیس جمهور و قوانین مجلس، و رسانه ها و سیاست گذاری ها و مراکز کار و رفتار مردم و جامعه و فرهنگ و موقعیت های اقتصادی در جامعه و دنیا و سیستم آموزشی و بهداشتی کشور و وضعیت آب و هوا و دوران گذشته و کودکی و دیدگاه های خانوادتو و اتفاقات گذشته و تاریخ تولدتو، مدرک و رشته تحصیلیتو و محل سکونت تو تعداد یا افرادی که میشناسی یا نمیشناسی و همسایه و فامیل و سازمان ها و ارگان های دولتی و خصوصی و بیمه و همه و همه هیچ کدام حتی نیم درصد در سرنوشت و آینده تو تاثیری ننندااااررررند، اینو قبول کن اینو باور کن اینو آگاه باش و بیاد بیار…و در این آگاهی و علم باقی بمون…

    خداوندا همواره اینو بهم هر روز یادآوری کن و اجازه نده فراموش کنم…

    و توکل علی العزیز الرحیم (سوره 26، الشعراء آیه ی 217)

    و وکالت بده به خدایی که پیروز و شکست ناپذیر مهربانست..

    همش میگه بابا به من وکالت بده من من

    من همه کاره ام

    من می‌شنوم موقعیکه بقیه نمیشنون،

    من می‌دونم و عالمم موقعی که بقیه نمیدونن،

    من بیدارم موقعیکه بقیه خوابن،

    من میبینم موقعی که بقیه نمیبینند،

    من طرح و برنامه هام راه حل هام و زور و قدرتم و اراده ام همواره و همواره پیروزمندانه ست، ظفرمنده. همیشه خداوند موفقه و ایده ها و طرح و نقشه هاش، به ثمر میشینه و موفقیت آمیزه اونم با مهربانی…

    خدا برات رأی میاره..

    اون از جزییات کار با خبره من که نمی‌دونم چون اینجا ملک خودشه من مهمونشم، اون صاحب خونست، اینجا قصر پادشاهی اونه من به جز جز ملکش تسلط داره من بی خبرم

    خدایا از ته دلم میگم اطلاع ندارم

    بلد نیستم

    ناتوانم

    عاجزم به عجز خودم اقرار میکنم

    حتی برای فهم نشونه ها هم خودت کمک کن طوری صداهای قدیمی و کهنه و عادات قبلی مغزم رو خاموش کن طوری صداهای شیطان که ناامیدی و غرور و بلدم بلدم هست یا ترس و نگرانی و یا کامل گرایی هست رو خاموش کن پیچشو ببند و کم کن تا صدای هدایتگرت، رو شفاف و راحت تر بشنوم…

    خدایا طوریکه همش حس قوت قلب و انگیزه و امید حس صمیمیت و رفاقت بیشتر و نزدیکی و بی فاصله بودن رو از تو دریافت کنم…

    یه همچین صحرایی یه همچین بیابون شگفت انگیزی مراقبه کردن و دعا کردن بسیار لذت بخش و آسان تر از هر جای دیگریست…

    و چقدر کمک کننده برای خاموشی ذهن…

    این سکوت خودش صدای ذهن رو از بین می‌بره و غلبه می‌کنه…

    منم دقایقی پاهامو تو این شن ها بردم و دراز کشیدم تا انرژیش نرمی و گرمی و زیباییش همه وجودمو بگیره و زیر این آفتاب روح نواز که انرژیش تو پوستم جاری بشه…

    خدایا شکرت بی نهایت…

    بابا اتم ها وقتی مثل همین اکسیژن در همه جا هستند دیگه فرقی نمیکنه ایران و افغانستان و پاکستان و هند و آمریکا و استرالیا و سومالی و بنگلادش نداره،

    اتم ها و همه چیز در کل جهان هستی در حال حرکت و تغییرند، هیچ چیز در عالم ایستایی ندارد، نداریم همچین چیزی…

    اتم داره حرکت می‌کنه و جاریه خب این اتم بر اساس احساسات انسانی مثل دلسوزی یا افکار مادی گرایانه و منطقی ما کار نمیکنن چون اونا قضاوت گرا نیستند

    اونا مثل نسیم مثل باد خیلی نرم در حال حرکتند و این نسیم و باد رو اندیشه ها و افکار ناخودآگاهی و فرکانس های غالب ما که در زورتر هستند، هل میدن، حرکت میدن، به یک جهت خاص…

    چقدر با این آهنگ و ترانه محسن چاووشی اشکام این تیکه آخر ویدیو بند نمیومد، دستمال کاغذی واسه همین رو میزم همیشه هست…

    خدای من واقعاً الله اکبر واقعاً بزرگتر از هر تصور ماست که در فهم نگنجی…

    یا الله

    استاد مهربون و گرانقدر بسیار سپاسگزارم

    و راستی چقدر این لباس هاتون زیباست چقدر کاپشن هاتون هم مشکی استاد و تیشرت تون بسیار زیبا و خوش تن و هم ماله مریم خانم سفید خوشگل با شلوار مشکی چقدر زیباست برازندتونه، خیلی خوشم اومد…

    بسیار ممنونم.

    ارادتمند شما

    مهدی رجبی

    1402/12/06

    20:50

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2390 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم شایسته مهربان

    سلام به رفقای نازنین و هدفمندم در سایت عباس منش

    این فایل برای من یک نشانه اعظیم برای خارج شدن از سردرگمی های و شلوغی های افکار و اتفاقات زندگیم بود که یکسره با خودم در حال کلنجار رفتن در باب این بودم که خب یالا ، بدو ، دست بجنبون ، یه فکری بکن ، یه پلنی بچین ، چیشد پس ، بدو داری جا میمونی و بدو داری وقتو از دست میدی

    و و و و و و و و هزاران مدل افکار این چنینی که مطمئنم هممون بدون استثناء توی یک بازه ای از زمان دچارش شدیم

    و اما معجزه این فایل برای من اون آتیش زیر پام که به وجودم بدو بدو انداخته بود رو کم کرده و به یک خنکای دلنشین تو وسط تابستون تبدیل کرده و آرامش رو نصیبم کرده

    اونجا که استاد گفت من که قدرتی ندارم ، ذهن من که چیزی بلد نیست فقط چند تا چیز از اینور اونور شنید ، من هر چی دارم از هدایت و کمک خداست

    آره من تو شلوغیای کارم و بدو بدو هام یادم رفته که منو جلو آورده و کی قراره جلو ببره

    وای خدای من شکرت

    من از یه شلوغی اعظیمی خارج شدم‌و دارم هدایت میشم به اون آرامش دلخواه

    و همش بابت یک دست نازنین از جانب خداست بنام مریم عزیز که این بخش خفن روزانه (روز شمار تحول زندگی من) رو روی سایت راه اندازی کرده

    عالی بود برام ، واقعا عین آتیش زیر خاکستر عمل کرد برام

    قشنگ تکونم داد که گل پسر کی پشت توعه ، کی تو رو جلو اورده و جلو میبره

    خیلی خوب بود خیلی

    خدای مهربانم بی نهایت بابت این یاد آوری شکرت

    بابت اینکه اینجا هستم شکرت

    بابت اینکه استاد عباس منش رو مثل یک بزرگتر تو زندگیم دارم شکرت و و و و و و بی نهایت بار بابت همه چی شکرت

    همگی در پناه الله مهربان شاد و سلامت و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    نعمت اله صادقی گفته:
    مدت عضویت: 2940 روز

    وووواه

    چی بنویسم آخه….

    در خور این همه آگاهی و نعمت و هدایتی باشه که از طریق هدایت شدن به این مسیر الهی بهش رسیدم

    الان من در سومین روز هجرتم به ترکیه هستم و این را در حالی می نویسم که باورهایم بر نجواهای ذهنم پیروز شد در حالی می نویسم که قدرت هدایت و برنامه ریزی ربم لر برنامه چینی ذهنم و محیط اطرافم و آدمهاش غالب شد بخدا از کجاش بگم چجوری بگم که در خورش باشه و اونجوری که شده و هست بتونم بیانش کنم

    می خواستم برم استانبول….

    می خواستن پیش داداشم یا رفیقم که استانبول هستن بمونم….

    می خواستم استانبول کار کنم…..

    اما هدایت الهی جوری رقم خورد که حتی ملاقاتشون تم امکان پذیر نشد و خیلی نرم و راحت و لطیف به سمت فرشته هایی هدایت شدم که تو رفتار و گفتارشون خودم و باورهایم را می بینم و گاهی به شک می افتم که نکنه اینها هم عضو سایت عباسمنش هستند و شاگرد استادند بعد می گم نه بابا اینا ترک هستند از کجا عباسمنش را بشناسن از کجا فارسی بخونن و بفهمن

    بعد که عمیق تر تفکر می کنم یادم میاد که همش را خودم خلق کردم

    یاد قانون کبوتر با کبوتر و باز باز جهان می افتم

    بخدا هجرت آدم را رشد میده……

    بخدا همه فکر میکردن نعمت میره ترکیه کارگری میکنه….

    ولی نعمتی که هجرت کرد

    نعمتی که خودش را ساخت….

    نعمتی که جهان مسخره اونه….

    نعمتی که از درو دیوار واسش خدا میباره در شکل های مختلف و سورپریز میکنه….

    الان با چشمای برق زده و گونه های داغی که از شدت ذوق و شوغش نمیتونه تو پوستش بگنجه داره میگه که بخدا جواب میده…

    بخدا حقه….

    همین الان که دارم مینویسم هیچ ایده ای برای نیم ساعت دیگه ندارم که کجا میرم….

    چکار میکنم….

    چی می خورم….

    ولی همین لحظه را می بینن که تو محله جدیدم تو این جهان دارن ۲ نفری تخت خواب درست می کنند تا من از امشب روش بخوابم….

    اونقدر تسلیم خدا هستم که تمام کارم شده زندگی در لحظه لذت بردن از همین لحظه….

    نمیدونم چیا می خواستم بنویسم و چیا نوشتم ولی هرچی هست حقه و ایمان دارم ایمان دارم ایمان دارم و با ایمان پیش میرم.

    خداااااااااااااااااااااااااای جیگر من آخه تو چقدر خوشمزه و خوشگل و بزرگ و زیبا و لطیف و نازی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      هما خاکپور گفته:
      مدت عضویت: 2610 روز

      سلام دوست عزیز از این کامنتت لذت بردم اصلا خدا رو سپاس میگم به خاطر دوستان خوب و عالی که همه دنبال موفقیت هستند خوشحال میشم بازم از هر اتفاق خوب بگی در پناه خداوند شاد و پیروز باشی و ثروتمند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نعمت اله صادقی گفته:
        مدت عضویت: 2940 روز

        سلام دوست عزیزم بعد از اینکه توسط اون حبابه بیدار شدم و برگشتم ایران تا کسب و کارم را همینجا گسترش بدهم و قانون تکامل را طی بکنم باور کنید چنان کسب و کارم آسان شده چنان مشتریهام زیاد شده که فقط از روی عکس دارم دوچرخه می فروشم نه تنها از طریق غرفه ام در سایت با سلام بلکه حتی تو مغازه هم از طریق نشان دادن عکس دوچرخه از طریق گوشی ام دارم می فروشم خیلی همه چیز آسان میشه وقتی تسلیم این سیستم و قوانینش میشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          هما خاکپور گفته:
          مدت عضویت: 2610 روز

          سلام اقای صادقی امیدوارم حالتون خوب باشه و عالی باشید الان متوجه میشم که قانون تکامل اصله روی کامنتتون موندم یعنی منو به فکر وا داشت مطمئنم بعد از ارسال هم همین طور خواهد بود شما بعد از فهمیدن اینکه تکاملتون رو طی نکردید برگشتید شاید اگه من بودم با اصرار میگفتم باید بهش برسم و باعجله زیاد شما برگشتیدو گفتید قانون کار خودشو میکنه شاید اگه من بودم با خودم میگفتم من رفته بودم اونجا پولدار بشم اما حالا عقب تر از قبل برگشتم و بعد حرف ها ی اطرافیان منم در رابطه با خواسته ای میدونستم باید تکاملم رو طی کنم و این کار رو کرده بودم اما فقط توی یک جنبه نه تمام جنبه های اون من خودم سع یکردم با اصرار تمام به اون برسم این پافشاری و یک جورای حال کمی بد که با عجله همراه بود ممنونم به خاطر یاداوری این قانون یک دنیا اروز های خوب براتون میکنم موفق باشید شاد و ثروتمند

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            نعمت اله صادقی گفته:
            مدت عضویت: 2940 روز

            سلام آریانا عزیز

            همیشه استاداین رو دارن توفایلهاشون میگن که روی خیلی چیزها سرمایه گزاری کردن و وقتی به مرحله برداشت رسیدن کاتش کردن و ادامه ندادن چون خلاف قانون تکامل بوده …….

            تو مسیر درست هیچوقت درد و رنج نیست آسونیه ولذت…

            از وقتی که برگشتم شدم اژدهای فروش دوچرخه و قطعاتش یعنی قبلا هم بودم اما این سفرم منو بیدار کرد و بهم گفت این حباب دورت که میذاره همه نعمت ها را ببینی ولی دسترسی نداری همون قانون تکامله و الان طوری اعتماد به نفس پیدا کرده ام که تنها از روی نشان دادن عکس حتی به مشتری های حضوری ام و کمی توضیحات که سراسر انرژیه و اعتماد به نفس حتی مشتری که دنبال دوچرخه دست دو میگیره نو بهش میفروشم و تازه پولش را پیش میده و 24 ساعت بعد دوچرخه اش را براش مونتاژ میکنم و یه چیز خیلی مهمتر وقتی میشینم روی سایتم کار میکنم یا کانالم را ادیت میکنم اصلا نمیفهمم زمان چجوری میگذره و عین استاد وقتی پیش خانواده ام هستم یا تفریح یا تو اتاق خوابمم میتونم کارم را انجام بدم چون کارم فروش آنلاینه و فقط تک فروشی نیست و به همکارانامم دارم دوچرخه و قطعه ارسال میکنم و این در حالیه که نه انبار دارم نه قطعه نه دوچرخه و نه سرمایه و کارگر های زیاد ….

            بلکه جهان کارهامو انجام میده .

            من هجرت میکنم ولی مثل یک شاه …………بدون حباب ……….

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      الهه رشیدی گفته:
      مدت عضویت: 2539 روز

      به نام الله یکتا

      سلام اقای صادقی عزیز

      چقدر خوشحالم بابت مهاجرت تون و چقدر زیبا میشد با خوندن کامنتتون اون شوق و خوشحالیت رو فهمید. و تحسین میکنم این درک زیباتون از قانون جهان و ایمان و توکل تون به خدارو. و چقدر زیبا خودتون رو به هدایت الله یکتا سپردین . به هدایت خدایی که به زیبایی خاسته هامون رو اجابت میکنه.

      ممنونم ازتون دوست عزیزم بابت این کامنت فوق العاده تون. انشالله دوباره بیاید و از موفقیت هاتون برامون کامنت بزارین .

      ارزوی بهترین ها رو براتون دارم دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نعمت اله صادقی گفته:
        مدت عضویت: 2940 روز

        سلام خانم رشیدی عزیز

        بله….

        وقتی ترکیه بودم درسهای زیادی حاصل شد برام

        اولیش قانون تکامل بود …

        روزهایی که آنجا بودم زیبایی ها را می دیدم ….

        ثروت ها را می دیدم ….

        ماشینهای لاکچری بنز و بی ام و وفورد و آئودی و …. را می دیدم و سپاسگذاری و تحسین می کردم اما احساس میکردم در داخل حبابی هستم که نمیذاره. به اون نعمت ها دسترسی داشته باشم و اونقدر این حباب منو به فکر واداشت که آخرش با فایل چرا پول زیادی وارد زندگی من نمی شود استاد به این نتیجه رسیدم که من قانون تکامل را رعایت نکرده و بر اساس باورهای محدود کننده هجرت کرده بودم و همین باورهای محدود کننده موجب تضاد هایی شدم و برگردوندم سر خونه اول عین بازی مار و پله ….

        خلاصه اینکه نمیشه قانون را دور زد و همه جانبه باید به قوانین عمل کرد تا به نتیجه رسید چون این جهان کاملا سیستماتیک عمل می کنید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      Z گفته:
      مدت عضویت: 2996 روز

      سلام دوست هم فرکانسی عزیزم

      اشک در چشم هایم جمع شد

      از خدای قدرتمندم برای هدایت به کامنت پراز عشق شما سپاسگزارم.

      خدای من خدای من همش خدا برام داره نشونه هارو واضح تر میکنه که راهم درسته و به همین راهم ادامه بدم.

      هدایت همینه

      خود خودشه

      که به وسیله دستان قدرتمندش باهام حرف بزنه

      انقدر شیوا و زیبا و صریح

      جوری که قلب آدم آروم میشه و تپش قلب هم انگار زیباتر میشه.

      به شما تبریک میگم و تحسینتون میکنم.

      هدایت الهی و مهاجرت زیبایتان نوش جانتان، گوارای شما باشد.

      خداوند هدایتگرتون به سعادت و خوشبختی بیشتر در تمام جنبه ها باشه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1566 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟

    -ایجاد باورهای مرجع توحیدی باعث می شود:

    +باورهای مخرب ما در زمینه ی درک عملکرد سیستمی خداوند رابطه ی ما با اوو قدرتی که برای خلق زندگی به ما عطا کرده اصلاح شود

    +پایه و اساسی در ذهن ما برای ایجاد باورهای قدرتمند کننده بنا می کنند

    +ما را از شرک دور کرده و باورهای مخرب ما در زمینه ی ارتباط با خداوند را اصلاح می کنند

    +به ما احساس آرامش می دهند

    -باورهای نادرست مذهبی عدم درک درست عملکرد خداوند و قوانین او پاشنه ی آشیل اغلب افراد فارغ از دینشان است

    -عدم درک قوانین الهی باعث می شود:

    نتوانیم اتصال درستی بین:

    -ثروت و معنویت

    -ثروت و فرد خوب بودن

    -راحت زندگی کردن و معنویت

    -پذیرفتن این اصل که ما تنها مسئول خوشبختی خود نه دیگرانیم

    -پذیرفتن این اصل که تنها زمانی احساس خوب داریم که متصل به خداوند باشیم

    -خود را لایق داشتن نعمت های بی نهایت خداوند دانستن

    را برقرار کنیم

    -به دلیل نپذیرفتن و عدم درک قوانین الهی نمی توانیم:

    از تک تک لحظات زندگی خود لذت برده احساس ترس و نگرانی نداشته باشیم*

    توحید به این معناست که:

    *باورها و افکار خود را مسئول اتفاقات و نتایج زندگی خود بدانیم

    *دلیل موفقیت و شکست های خود را به عوامل بیرونی متصل ندانیم

    *بدانیم جریان هدایت همواره جاری است

    *بدانیم خیر و شر ما به ما الهام می شود

    *بدانیم این ما هستیم که انتخاب می کنیم از هدایت های الهی تبعیت کرده یا ذهن خود را در انتخاب هایمان دخیل بدانیم

    *اعتبار تمام کارها را تنها به خداوند نه ذهن خود و سایر عوامل بیرونی دهیم

    *ترس و نگرانی برای به دست اوردن یا از دست دادن خواسته ها نداشته باشیم

    *باور کنیم تا زمانی که به خداوند متصلیم نعمت ها در زندگی ما جاری هستند

    *به جای مقصر دانستن دیگران یا سایر عوامل بیرونی برای تغییر باورهایمان جهاد اکبر به راه اندازیم

    -ساخت باورهای توحیدی شبیه به پرورش عضلات است انجام برخی تمرینات عضلات زیادی را درگیر می کند

    -ایجاد باورهای توحیدی باعث می شود:

    باور فراوانی و احساس لیاقت برای داشتن نعمت های بی انتهای خداوند افزایش یابد

    کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟

    -توحید به این معناست که:

    +بپذیریم ما مسئول اتفاقات و نتایج زندگی خود آگاهانه یا ناآگاهانه با یباورها و افکار خود هستیم

    +افراد و سایر عوامل بیرونی را مقصر اتفاقات رخ داده شده در زندگی خود ندانیم

    +بدانیم ما همواره متصل به جریان هدایت خداوندیم

    +بدانیم خیر و شر ما در هر لحظه به ما الهام می شود

    +بدانیم ما لایق هم صحبتی با خداوند و دریافت نعمت های بی انتهای او هستیم

    +اگر به خواسته های خود دست نیافته یا نعمتی را از دست دادیم احساس بد ترس و نگرانی نداشته باشیم

    +باور کنیم تا زمانی که به خداوند متصلیم نعمت های بی انتهای او را دریافت می کنیم

    +اعتبار تمام کارها را به خداوند نه سایر عوامل بیرونی دهیم

    +به جای شکایت کردن از شرایط نامطلوب کنونی جهادی اکبر برای تغییر باورها و افکار مخرب و نامناسب خود به راه اندازیم

    -باورهای توحیدی مانند نرمش های چند منظوره برای پرورش عضلات باورهای قدرتمند کننده ما هستند:

    باور فراوانی و احساس لیاقت دو باوری هستند که همزمان با کار کردن بر روی باورهای توحیدی تقویت می شوند

    چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟

    -زیباترین تعریفی که تا کنون از توحید شنیده بودیم تعریف خانم شایسته عزیز بود مفهوم توحید در عمل را اکنون با تعریف خانم شایسته ی عزیز بسیار بهتر متوجه شدیم اینکه:

    +باور داشته باشیم ما خالق اتفاقات و نتایج زندگی خود با باورها و افکار مان هستیم

    +افراد یا سایر عوامل بیرونی در نتایج زندگی ما هیچ تاثیری ندارند

    +بپذیریم ما همواره در حال هدایت توسط خداوندیم

    +بپذیریم خداوند از رگ گردن به ما نزدیک تر است و خیر و شر ما را به ما الهام می کند

    +اعتبار تمام موفقیت های خود را تنها به خداوند نسبت دهیم

    +اگر به خواسته های خود دست نیافته یا نعمتی را از دست دادیم نگران و ناراحت نشویم

    +بدانیم با متصل بودن به خداوند نعمت ها همواره در زندگی ما جاری هستند

    +باورها و افکار مخرب خود را مقصر نتایج نامناسب زندگی خود بدانیم

    +برای تغییر باورها و افکار مخربمان جهاد اکبر به راه بیاندازیم

    هم چنین تشبیه باورهای توحیدی به نرمشی که همه ی عضلات را همزمان درگیر کرده به ما کمک کرد بیشتر متوجه شویم:

    *داشتن باورهای توحیدی اصل و اساس همه چیز است

    اگر تنها رابطه ی دائمی خود را رابطه با خداوند بدانیم ترس و نگرانی معنایی ندارد*

    به جای قدرت دادن به افراد و عوامل بیرونی بدانیم:

    خداوند برای ما کافی است

    برنامه‌ی شخصی‌ِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل»‌ چیست؟

    -ایجاد باورهای توحیدی مرجع در ذهنمان است تا بیشتر از گذشته بپذیریم ما هستیم که با افکار و باورهای خود اتفاقات زندگیمان را خلق می کنیم اگر بتوانیم تنها قدرت و اعتبار را به خداوند دهیم و از هدایت های او تبعیت کنیم ترس و غمی نداریم اگر به خواسته های خود دست نیافتیم بدانیم حتما خداوند جایگاه بالاتری برای ما در نظر گرفته و اگر نعمتی را از دست دادیم بدانیم حتما خیریتی در پلن خداوند وجود دارد و خداوند هرگز خطا و اشتباه نکرده و به بندگان خود ظلم نمی کند خداوند خیر مطلق است این ما هستیم که با داشتن باورها و افکار محدود کننده به خود ظلم می کنیم و با قدرت دادن به عوامل بیرونی و افراد دچار شرک می شویم شرک تنها گناهی است که خداوند هرگز نمی بخشد پس لازم است هر چه زودتر برای تغییر باورهای محدود کننده ی خود جهاد اکبر به راه انداخته و باورهای توحیدی مرجع را در ذهن خود ایجاد کنیم که مذهب به دلایل مختلف به خورد ما طی زمان طولانی داده است

    با داشتن باورهای توحیدی مرجع از هر قید و بندی رها شده و به آزادی و رضایت از زندگی به معنای واقعی کلمه دست میابیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    نرگس نوشادي گفته:
    مدت عضویت: 2720 روز

    به نام الله یگانه رب و معبود من

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به مریم جانم

    خدایا شکرت برای این فایل بی نظیر و دیدن اینهمممممه زیبایی و این انرژی فوق العاده

    خدایا شکرت برای این سایت خدایی

    خدایا شکرت برای این کاتالوگ بی نظیر استاد عباسمنش و مریم عزیز

    خدایا شکرت برای دیدن این فایل بی نظیر

    خدایا شکرت برای بودن من در این مسیر الهی

    استاد عزیزم بی نهایت تحسینتون میکنم برای عامل بودن به هدایت هاتون

    برای گوش دادن به نشانه ها

    برای تسلیم بودنتون در درگاه خدا

    استاد جانم چقدر این ایمان قوی شما رو دوست دارم

    استاد جانم من یکی از بزرگترین آرزوهای من بودن در دورهمی های شماست و گفتن نتایجم برای شما

    استاد جانم خداروشکر میکنم منم در این دوماهه خود خدا برام یه پروژه بزرگ برام آورد تا من تمام تایمم سرگرم این پروژه باشم و اصلا نتونم به مسأله دیگری فکر کنم ینی همزمان با ایجاد این شلوغی ها در ایران این پروژه استارت خورد بزرگترین پروژه من تا همین الان

    تمام این دو ماه

    من بودم و فایلهای شما در گوشم همزمان با انجام کارم

    من بودم و خدا

    من بودم ‌و بیان خواسته هام و تجسمشون

    من بودم و آرامش قلبی و ورودی های مالی دو سه برابر ماه قبلش

    خداروشاکرم

    خداروشاکرم

    این از فضل پروردگار من بوده استاد

    هو من عندالله

    هذا من فضل ربی

    خدایا ازت میخوام همینطوری تمرکزم رو بزاری روی زیبایی ها روی خواسته هام

    خدایا ازت میخوام کنترل کنم نجواهامو

    خدایا میخوام اون جایی که من میرم هیچ درگیری و شلوغی نباشه هیچی خدا

    همش شادی ببینم حال خوب ببینم لذت ببرم

    خدایا هشتک من تویی

    #خدا هست

    این هشتک منه جای لعن و نفرین به حکومت و رهبر ‌و …

    خدایا فارغ از این که بیرون چه خبره تو منو هدایتم کن

    تو منو ببر به سمت خواسته هام

    به بی نهایت پروژه های بزرگ چند صد میلیونی

    به بی نهایت سلامتی عشق رابطه عالی توحید

    خدایا تو تنها نیروی برتر این جهانی

    همه قدرتها در دست توست

    تو هادی و حامی منی

    خدایا منو ببر به مدارهای بالاتر

    خدایا منو ببر به مدار بندگانی که به راه راست هدایتشون کردی نه آنها که بهشون غضب کردی(بواسطه رفتار و اعمال خودشون )

    خدایا منو تسلیم ترم کن به نشانه هات

    خدایا منو عاملترم کن

    خدایا منو موحدترم کن ، صبورترم کن ، محسن ترم کن ، سپاسگزارترم کن ، خدایا منو برای خودت کن

    استاد جانم بی نهایت سپاسگزارم برای این فایل

    حس و حالم رو منقلب کرد

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    Mahdis گفته:
    مدت عضویت: 1786 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم بانوی دوست داشتنی و همه عزیزانم توی این سایت فوق العاده

    خدارو هزاران بار شکر میکنم که منم عضوی ازین خانواده هستم اولین بار هست که دارم کامنت میزارم شاید بیشتر از یکساله که استاد رو میشناسم ولی چند ماهه که دارم به صورت جدی روی خودم کار میکنم

    استاد با این فایل من واقعا دیوانه شدم استاد شما بی نظیری استاد ممنونم که راه درست زندگی کردن رو به ما یاد میدین

    الان که دارم می‌نویسم چشام پر از اشکه

    من یه آدم خیلی مشرک بودم همش ازین و اون ایراد می‌گرفتم از خانوادم پدر و مادرم همه مقصر بودن بجز خودم. به هیچ کدوم ازون خواسته هام هم نرسیدم

    ولی من با شما یاد گرفتم که هیچ کس مقصر نیست هیچ کس نمیتونه هیچ کاری واسه من انجام بده تا زمانی که من توی فرکانس غر زدن و شرک و بی ایمانی هستم

    استاد از زمانی که خدا رو با فایل های شما شناختم و باورش کردم خیلی احساس خوبی دارم کارهام به طرز معجزه واری انجام میشه

    استاد من بعد از چند سال تونستم واسه خودم دفترکار مستقل داشته باشم استاد اصلا نمی‌دونم چجوری شد فقط گفتم خدایا از تو می‌خوام خودت هدایتم کن خودت دستانت رو به یاریم بفرست و شد و انجام داد به طرز معجزه وار ازون چیزی که خودم مدنظرم بود هم بهتر شد خدایاشکرت خدایا واقعا ازت ممنونم که منو داری هدایت می‌کنی

    استاد از خدا خواستم که مستقل بشم یه خونه مستقل که از خونوادم جدا بشم که بتونم رشد کنم که وابستگیم رو به اونا قطع کنم فقط نمی‌دونستم چجوری هیچ پولی هم نداشتم به طرز معجزه واری من الان توی یه خونه بزرگ سه خوابه فوق العاده هستم خودم تنها که یه فرصت مناسب هست که روی خودم کار کنم و این یه نشونه از طرف خداست که به زودی من خونه خودم رو خواهم داشت. وقتی ازون کمک بخوای به هیچ فاکتور دیگه ای نیاز نداری اون قدرتمنده همه چیز دست اونه. همه چیز توحیده همه چیز ایمانه همه چیز باوره

    استاد وقتی فایل های سفر به دور آمریکارو میبینم که شما چجوری از خداوند هدایت میطلبین و از دیدن زیبایی ها چقدر ذوق زده میشین و لذت می‌برین که همین یعنی شکرگزاری. منم از خداوند خواستم که منو به زیبایی ها هدایت کنه به یه سفر فوق العاده هدایت شدم که واقعا در زمان مناسب در مکان مناسب بودم طبیعت زیبا جنگل زیبا بارون فوق العاده بارید بعدش آفتابی شد درصورتی که قبلش هواشناسی اعلام کرده بود که هوا خیلی سرد میشه ولی نشد و هوا فوق العاده بود و این یعنی همزمانی…

    استاد خودتون همیشه میگین به نشونه های کوچیک هم توجه کنین

    استاد من میشد ساعتها منتظر اتوبوس میشستم ولی الان با اینکه زیاد سوار اتوبوس نمیشم تا میرسم اتوبوس میاد و بعضی وقتا بغض میکنم که خدایا تو چجوری این همزمانی رو اوکی میکنی خدایا تو چقدر بنده هات رو دوست داری…

    استاد من همیشه تدریس کردن رو دوست داشتم چند تا دانشگاه هم رفته بودم ولی گفتن نه نیرو‌ نمی‌خوایم

    چندروز پیش یه آزمون داشتم که محل آزمون توی دانشگاه بود گفتم بزار تا اینجا اومدم برم درخواست بدم استاد گفتن مدارکت رو بیار بعدش بیا مصاحبه

    تازه گفتن زود مدارکت رو بیار به نیرو‌ نیاز داریم….

    واقعا از وقتی همه کارهام رو به خدا سپردم و ازون هدایت طلبیدم سوپرایزم کرد خدایا من هیچی نمی‌دونم تو هدایتم کن…

    خانم شایسته چه زیبا گفتن توی این فایل:وقتی تمرکز می‌کنی روی خواستت، و کانون توجهات رو کنترل می‌کنی فارغ ازینکه اون بیرون چه خبره، فارغ ازینکه قانون ملتها و دولت ها و شرکت ها چیه خداوند تورو به اون چیزی که میخوای هدایت می‌کنه

    این قاعده ی خداونده….

    و چقدر این دعای استاد قشنگ بود:

    خدایا مارو تسلیم خودت کن

    خدایا مارو به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آنها نعمت داده ای

    خدایا ایاک النعبد و ایاک النستعین. خدایا تنها تورا می‌پرستیم و تنها از تو یاری میجوییم و به هیچ کس دیگه ای و به هیچ قدرت دیگه ای کاری نداریم و فکر نمیکنیم که زندگیمون دست هیچ کس دیگه ایه

    فقط تو هستی که پروردگاری فقط تو هستی که فرمانروایی تو هستی که ربی تو هستی که قدرت دستته

    و از تو میخوایم که مارو هدایت کنی به جاهای زیباتر، به ما علم بدی، به ما عزت بدی ، به ما ثروت بدی، به ما آگاهی بدی و مارو هدایت کنی…

    الهی آمین

    خیلی دوستتون دارم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: