اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من از زمانی که در دوره دوازده قدم در قسمت قرآنی متوجه شدم که خداوند حضرت محمد را انتخاب نکرده بلکه حضرت محمد (ص) خداوند را انتخاب کرده و سوال پرسیده و پاسخ شنیده تازه قرآن را درک کردم.
بارها قرآن را خوانده بودم اوایل که کورکورانه و فقط عربی که با خواندن قرآن حاجت بگیرم . بعد که بزرگتر شدم معنای قرآن که باز هم منو دور و دورتر کرد. چون چیزهای که میخوندم با ذهن من مغایرت داشت و من قبول نمیکردم.
تا اینکه در یک جلسه قرآنی استاد اینقدر قشنگ و واضح توضیح دادند که خداوند به همه الهام میکند و برای خداوند فرقی ندارد.
فقط این ما هستیم که باید بشنویم. و در مدار شنیدن آن باشیم.
در آن زمان پیامبر سوالاتی داشته و دنبال جواب های آنها بوده و از خداوند سوال میپرسد و خداوند پاسخ میدهد.
من فهمیدم که حتی در خیلی جاها ما نمیدانیم پیامبر چه سوالی پرسیدند. و باید با توجه به پاسخ ها درک کنیم . و این چقدر به من کمک کرد تا قرآن را دوست داشته باشم. کلا دیدگاهم به مذهب متفاوت شد.
هر زمانی بنابر نیاز انسان ها سوالاتی مطرح میشود و انسان هایی در مدار درست آنرا درک میکنند و مینویسند.
همیشه مثلا برای من سوال بود که چگونه مولانا اینهمه شعر به این قشنگی نوشته و دقیقا الان باور دارم که تمام انسان های بزرگ سوال های خوب و بزرگ پرسیدند و بنابر هدایتشون پاسخ های خوب شنیدند و نوشتند.
مثلا الان توی زمانه ما پرفسورها و دانشمندان در کارهایی که انجام میدهند به سوال هایی میرسند و طبق پاسخی که دریافت میکنند منجر به کشف یک علم میشود.
همین ماهواره های فضایی همین gps راهنمای راه ما شده با فرستادن چند ماهواره در فضا باعث میشه ما براحتی یک مسیریاب عالی داشته باشیم.
اینرا یک نفر پرسیده و پاسخش را دریافت کرده.
چقدر با درک این مفهوم حال دلم خوب شد.
دیگه خودم را قربانی نمیدونم. دیگه عدالت خدا را زیر سوال نمیبرم. دیگه فهمیدم که جهان فقط و فقط به فرکانس هرکسی پاسخ میده.
پس مگه عادل تر از این هم میشه چیزی را پیدا کرد.
اینکه من و فقط من خالق زندگیم هستم دیگه دنبال عذاب جهنم و وعده های بهشت نیستم.
بلکه دنبال اینم که خلق کنم زندگیم را در این جهان و طبق قوانین خداوند من دریافت میکنم آنچه فرستاده ام.
یعنی من فرکانس میفرستم با باورهام با احساسم با ایمانم و جهان طبق فرکانس من پاسخی درخور همون فرکانس به من میده.
احساسم بده حالم بده طبق قانون ، من فقط در حال بد میمونم جهان و سیستم خداوند نمیدونه فقط به فرکانس من پاسخ میده. چیزی نیست که مثلا دلش برام بسوزه.
مثل زمان هایی که میرفتیم مثلا روزه های شب احیا ماه رمضان و میگفتند هر چی بیشتر گریه کنی و طلب بخشش از خدا بکنی خدا بهت پاسخ میده و خدا را مثل انسان تصور میکردند که دلش برامون بسوزه و ما هم ابلهانه قبول میکردیم و زار میزدیم بابت کارهای نکرده مان . چون مثلا میگفتند اگر موی شما بیرون باشه گناه کرده ای و از یک تار مو آویزان میشی پس حالا امسال طلب بخشش کن که خدا فعلا امسالت را ببخشه (خنده)
ما هم طلب عذرخواهی از خدا میکردیم تا به تار مو آویزانمون نکنه. و من همیشه سوالم بود دنیا به این بزرگی فقط خدا ما را آویزان میکنه . همه جای دنیا حجاب ندارن فقط ما به بهشت میریم.؟؟؟؟
اما با دوازده قدم و فایل های استاد و این سایت درک کردم که عادل تر از خدا و سیستم جهان هستی وجود ندارد. و این منم که زندگیم را خلق میکنم و هر تضادی که پیش میاد میخواد یاد من بندازه چه چیزهایی را میخواستم و یادم رفته .
من خالق زندگی خودم و فقط خودم هستم پس با شکرگزاری از نعمت های اکنونم و احساس خوب بابت آنچه که دارم و با نوشتن ستاره قطبی یعنی آنچه میخواهم در روز برام اتفاق بیفته حالم را برای ساعات روزم خوب میکنم و ادامه میدم زندگیم را و لذت میبرم از زندگیم که خالقش خودم هستم.
از نعمت هایی که دارم لذت میبرم تا به آنچه میخواهم برسم.
به قول یکی از دوستان در کامنتها:
” ما با حال خوب به آنچه خواسته ما هست میرسیم نه اینکه اول به خواستمون برسیم تا حالمون خوب بشه.”
مثل استاد که توی بندرعباس از آنچه داشتند لذت میبردند و شکرگزاری میکردند حالشون خوب بود و بعد به خواسته هاشون یکی یکی رسیدند و واقعا “لعلک ترضی” شدند.
من واقعا عاشق بخش قرآنی قدم ها هستم. چون درک کردم و استاد هم سوره هایی را انتخاب کرده اند که همه ما باهاشون مشکل داشته ایم. سوره هایی که معنای هدایت را به ما میگویند.
استاد شما هم از خدا خواستید و خداوند به درخواست شما پاسخ داد. سوالاتی پرسیدید تا پاسخ هایی دریافت کنید که ما را هدایت کنید به صراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم.
روزانه و سال ها نماز خواندم و مفهوم نمازم را نفهمیدم و از زمانی که با شما آشنا شدم نمازم جور دیگر شده.
نماز را تکرار و یادآوری درخواست هایم از خدا میدانم. من چه درخواستی از خدا دارم. درخواست هدایت . درخواست هدایت به راه مستقیم. راه کسانی که به آنها نعمت داده ای .
پس تکرار اینکه یادم نره من چه خواسته ام و منتظر چه چیزهایی هستم. منتظر هدایت خدا هستم.
من عاشق سوره حمد شدم . من عاشق گفتگوی خودم با خدای خودم شدم. و کلا عاشق خدای خودم شدم.
عاشق رب العالمین شدم .
و اینها را همه و همه از دوره های دوازده قدم دارم و تازه من قدم پنجم هستم و هی تکرار و تکرار میکنم تا یادم نره. چون انسان فراموشکاره. بخاطر ورودیهای ناخوداگاه یه چیزهایی یادش میره . کلمه انسان از نسیان گرفته شده. پس باید تکرار و تکرار کنیم تا تجربه کنیم و به اندازه تجربمون تکامل را طی میکنیم.
من دلم میخواد فقط بنویسم و بنویسم آنچه درک کرده ام.
خدایا سپاسگزارم بخاطر این مسیر سبز
استاد عزیزم متشکرم از اینکه آنچه که درک میکنید به ما هم آموزش میدهید.
و ممنونم از خانم شایسته بخاطر مقالات فوق العاده هر فایل.
و از دوستان عزیزم ممنونم بخاطر کامنت هایی که مینویسید و من طبق فرکانسی که در آن هستم هدایت میشم به خوندن آنها.
باعث شد خودم هم برم دوباره بخونم(خنده) ببینم اصلا چی نوشتم.
چقدر خوب اشاره کردی به مثلا داشتن شیر توی خونه.
ما خیلی نعمت های ریز و درشتی داریم که برامون عادی شده و یادمون رفته که شاید برای خیلی آدم ها آرزو باشه. به من هم یادآوری کردی که دوباره یادم نره نعمتهایی که دارم و عادی شدن برام.
یادم باشه که سپاسگزار چیزهای کوچک زندگیم باشم .
یادم باشه در لحظه حال زندگی کنم و لذت ببرم و شکرگزار باشم .
چون گذشته که گذشته پس غم خوردن بابتش سودی نداره . آینده هم که هنوز نیومده پس ترس داشتن ازش سودی نداره. من فقط الان را دارم . فقط و فقط همین الان را. پس سپاسگزار همین الانم باشم .
خدا حفظ کنه تو را برای خودت و همسرت و نی نی عزیزت .
سلام میکنم به استاد عزیزم و مریم خانم شایسته و تمامی دوستان ارزشمندم
فایل فوقالعادهای بود، مخصوصا این کویر زیبا
درمورد تمرین این فایل من مبخوام یکی از بزرگترین همزمانیها و هدایتهای خداوند مقتدر رو براتون بنویسم
دو ماه پیش بود که تردید داشتم از شغلم که فروش ایمپلنت بود و هیچ علاقهای هم بهش نداشتم استعفا بدم یا نه؛ چون اون اواخر نه تمرینات بازیگریم اجازه میداد اونطور که باید در شغلم موفق بشم و نه شرایط شغلیم این اجازه رو میداد که اونطور که باید به تمرینات بازیگریم بپردازم. از طرفی، بطرز خیلی عجیب حتی قراردادهایی هم که تا تحویل جنس پیش میرفت یهو به هم میخورد طوری که خود مدیرمون هم توش مونده بود و میگفت حکمتی چرا جدیدا هیچی واسهی تو خوب پیش نمیره؟ اما من میدونستم اینها کار خداست که داره به من میگه زمان خارج شدن از این شغله؛ چون اون دو سه ماه پیش اگر یادتون باشه بخش اعظمی از فایلهای رایگان استاد درمورد تمرکز گذاشتن روی حوزهی مورد علاقهمون بود و من داشتم علاوه بر این فایلها دوره روانشناسی ثروت1 رو هم که تازه به لطف خدا خریداری کرده بودم پیش میبردم. داشتم مصاحبهی سحر هاشمی که از بنیانگذاران کافیشاپهای زنجیرهای ریپابلیک در لندن بود رو میدیدم که اون هم یه زمانی معضل منو داشت و توی شغلی بود که دوستش نداشت. در قسمتی از مصاحبهاش میگه “اما من میدونستم که وقتی که بپری تور نجات هم پیداش میشه.”
پس تمام قلبم میگفت که باید استعفا بدم؛ چون علاقهام بازیگری و نویسندگی بود نه فروشندگی ایمپلنت. پس به الهامات درونیم گوش کردم و استعفا دادم. و بعد مات و مبهوت شدم از اینکه انقدر زود تور نجات پیدا شد. و خوشحال از اینکه تونستم به الهامات خدام عمل کنم و هدایت بشم به فصل جدید زندگیم. چند روز بعد از استعفا، آموزشگاه کارگاههای فیلمنامه نویسیای رو شروع کرد که مخصوص ما هنرجویان ممتاز و بطور رایگان برگزار میشد. و بلافاصله بعد از آن پروژههای ساخت چند فیلم کوتاه شروع شد. بعد از این اتفاقات، استادمون که کارگردان نمایشنامهی هملت هست که انشاءالله میخوایم روی صحنه ببریمش، تمام اماننامههای مربوط به تاخیر در تمرینات هملت رو پاره کردن و سوگندنامهای امضا کردن مبنی بر حذف کسانی که بطور منظم در تمرینات حضور پیدا نمیکنن و گفتن که از چند وقت دیگه ما باید فولتایم از 10 صبح بریم تمرین. اگر استعفا نمیدادم، در این مدت تمام این فرصتها رو از دست میدادم. نه تمرینات هملت رو میتونستم مرتب برم و نه در کارگاه فیلمنامهنویسی و نه در ساخت فیلم کوتاه میتونستم شرکت کنم چون باید میرفتم سرکار. در این مدت مدام این هدایتها و همزمانیهای خدا رو به خودم یاداوری میکنم و این آیهی 38 سورهی بقره مدام در گوشم خونده میشه:
“قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا ۖ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ | گفتیم: «همگی از بهشت، فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین شوند.»”
خدا رو شکر میکنم که منو هدایت کرد و بهم این قدرت رو داد که بتونم به هدایتهاش گوش کنم.
ممنونم اول از خدا و بهد از شما استاد و خانم شایستهی عزیز که این فایل رو برامون آماده کردین
انشاءالله به فضل خدا همگی همیشه شاد و موفق و خوشبخت باشیم
دوست دارم بنویسین که وقتی تسلیم بودیم وقتی همه چیو به خودش سپردیم خداوند هدایتتون کرد.
میخواستم از هدایتی که خدا هفته گذشته من رو هدایتم کرد که خودم خواسته بودم.
در یکی از فایلهای دانلودی از سری فایلهای سفر به دور آمریکا استاد با یکی از دوستاشون سوار هواپیمای شخصی شون شدند و رفتند به آسمون و با هم دور زدند و برگشتند.
اون فایل اوووونقد به دلم نشست که تا روزها داشتم با عزیز دل خودم(پریا) و پسرم ارشک در موردش صحبت میکردیم که این کشور اووونقد آزاده که هر کسی میتونه با هواپیمای شخصی بره سفر کنه یا تفریح کنه و ایییتقد راحت باشه
این باعث شد که تحقیق کنیم و متوجه بشیم که چندین نوع بلیط هواپیما داریم
بیزینسی و ساده و….
حدود10روز پیش بود از طرف شرکتی که داریم با هم کار میکنیم دعوت شدیم که بریم تهران و از غرفهشون در نمایشگاه دیدن کنیم
که اتفاقا مصادف شد با شب یلدا و چه شب خوب و خوشی رو در کنار همکارامون گذروندیم.
بعد از3روز خوشگذرانی در تهران دیگه باید برمیگشتیم
وقتی رفتیم فرودگاه مهراباد که برگردیم به شهرمون اپراتور اعلام کرد هواپیما2ساعت تاخیر داره.
من و پسرم و عزیز دلم خودمون رو با عکسها وچیزهای زیبا مشغول کردیم تا زمان سوار شدن به هواپیما شد.
داخل اتوبوس وقتی رسیدیم پای هواپیما یه تاخیر جزیی دیگه پیش اومد و به خدا گفتم کاش هواپیمای بهتری میشد
ما سوار شدیم و هواپیما پرواز کرد
بعد از حدود25دقیقه خلبان اعلام کرد به دلیل نقص فنی ما ناچار به بازگشت به فرودگاه مهراباد هستیم
نمیدونین چه همهمه و چه غرولندی در داخل هواپیما پیچید
ولی من و عزیز دلم و پسرم شروع کردیم به نکات زیبا…
پریا بهم گفت:
ببین حمید خدا مارو اورد توی آسمون و دو تا دور، دور کوه دماوند زدیم و لذت بردیم و برگشتیم
ببین…. با همین قوانین و در داخل همین کشور ما هم مثل استاد و خانم شایسته سوار هواپیما شدیم و دور زدیم و برگشتیم
تازه هواپیمای ما بزرگتر و بهتر از هواپیمای اونها بود
خلاصه کلی کیف کردیم که ما هم مثل استاد و خانم شایسته همچین تجربهای کردیم
حالا بشنوید از هدایت دوم
وقتی هواپیما نشست حالا باید فکری میکردیم که برگردیم به هتل یا دوباره همونجا بلیط بگیریم
عزیز دل من از همونجا هنوز هواپیما در حال نشستن بود سرچ کرد که دوباره بلیط بگیره
باورتون نمیشه یه هواپیمای دیگه به فاصله1ساعت دیگه فقط و فقط3تا بلیط خالی داشت.تازه!!!!! اوونم بیزینسی!!!!!!!!
واااااای خدای من باورم نمیشد
منی که چقد علاقه داشتم بلیط بیزینسی رو تجربه کنم حالا خودبخود برام جور شده بود
بهش گفتم معطل نکن بگیرش.
شاید باورتون نشه بقیه اون مسافرا هر چقد سرچ کردن هیچ شرکتی صندلی خالی نداشت.
خلاصه کنم
موقع سوار شدن به هواپیمای جدید شد
وقتی سوار اتوبوس شدیم که بریم سوار شیم
وقتی هواپیما رو از دور دیدم به پریا گفتم
خداااااای من ببین این هواپیما چقد بزرگه!!!!
خدا میدونه صندلی بیزینسیش چقد بهتر از بقیه باشه
فکر کنم خودتون بقیه شو حدس زده باشین
وقتی وارد هواپیما شدیم چشششمام داشت برق میزد
از هواپیمای کوچیک و درب و داغون سوار هواپیمای بزرگتر و لوکس شدیم
تازه 3تا صندلی فوق لوکس دقیقا پشت کابین خلبان
خداااااای من
مگه میییییشه؟؟؟؟!!!!!!!!
دااااشششششتم ذوووووق میکردم که قانون خدا چقد دقیییییقه
با پریا داشتیم از دقت قوانین خدا صحبت میکردیم
ازینکه اون یکی باید مارو ببره دور کوه دماوند دوووور بزنه و با 100نفر مسافر دوباره بشینه و ما لذت ببریم
و دوباره سوار یک هواپیمای لووکس و صندلی لاکچری با برخوردهای با عزت و احترام وفوقالعاده و پذیرایی درجه1 بشیم
از لحظهی نشستن روی صندلی خودمون تا لحظهی فرود هواپیما یا داشتیم از خداوند شکرگذاری میکردیم یا داشتیم فایلهای استاد رو گوش میکردیم
دوستان!!
چه حس خوبیه وقتی یه چیزی میخوای و خدا برات جورش میکنه
چه حس خوب و نابیه وقتی رو دوش خدا نشستی و خدا داره تو رو میبره سمت خواسته هات
چه حس خوبیه که بهش اعتماد میکنی و رها میکنی
چه حس خوبیه که طرف مقابلت خدا باشه
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا هزاربار شکرت
خدای من…
این دقیقا همون چیزی بود که من 1ماه قبلش خواسته بودم و رهاش کرده بودم
این دقیقا همون چیزی بود که خواستهی قلبی خودم بود.
استاد میگه …
وقتی یه چیزی رو میخوای و بهش ایمان داری که میشود
وقتی میخوای و رهاش میکنی
وقتی براش چارچوب مشخص نمیکنی
وقتی برات مهم نیس که قانون چیه؟ شرایط چیه؟ امکاناتت چیه؟
وقتی فقط و فقط و فقط به خودش تکیه میکنی و به زیبایی ها توجه میکنی
وقتی در دل هر اتفاق ناجالب یه نکتهی مثبت پیدا میکنی و همونو بولد میکنی بزرگش میکنی
وقتی به نازیبایی ها توجه نمیکنی
اون وقته که فارغ از اینکه کجا زندگی میکنی فارغ از قوانین شهرها و کشورها
فارغ از هر کش و قوص ها
دنیا تو رو هدایت میکنه به زیبایی ها
دنیا ما رو میبره به فراوانیها و ثروت ها
دنیا ما رو میبره به جاهای زیبایی که خودمون خواستیم
وقتی سپاسکذاریم از نعمتهایی که خدا بهمون داده
وقتی زیبایی های بیشمار اطرامون رو میبینیم و به دنبال زیبایی های بیشتر هستیم و از ته ته ته قلبمون سپاسکذار پروردگار یکتا هستیم
خدای مهربان هم از جنس همون زیبایی ها بیشتر و بیشتر و بیشتر بهمون میده
خدایا شکرت برای قوانین بینقصی که حاری کردی
خدایا هزاران بار و هزاران بار شکرت که حواست به همه چی هست و هزاران بار شکرت که هر کدوممون در جای درستمون هستیم
هزاران بار و هزاران بار شکرت.
وقتی استاد در آخر این فایل ازمون خواستند که داستان هدایتمون رو بنویسیم ناخواسته هدایت شدم که بیام و بنویسم بر خودم واحب دونستم که بیام و منم یه ردپا از هدایت خودم بنویسم
با اینکه اهل نوشتن نیستم اما واحب دونستم و هدایت شدم که باید بنویسم
در آخر….
از خداوند یکتا از ته قلبم از صمیییییییییم قلبم سپاسکذارم که استاد رو در مسیر هدایتم قرار داد
از ته قلبم شکرگذارم که مورد رحمت پروردگار هستم
و از خدا میخوام هدایتمون کنه تا یک روز همهی ما تمام اونهایی که در جمع استاد هستیم یه روزی در فلوریدا دور هم دور یک آتیش بزرگ جمع باشیم و یکی یکی از موفقیتها و هدایتهامون صحبت کنیم.
استااااد عزیزم یه روزی میرسه که میام فلوریدا و برات از تک تک موفقیتهام صحبت میکنم
ولی خییییلی دوست دارم در بهشت خودت
در پرادایس همهی هم فرکانسی ها دور هم جمع باشیم و تک تک مون از بیان کردن موفقیتهامون ذوووووق کنیم
مثل شما که درین فایل از شدت حال خوب ذوووق میکنین. این ذووق نووش جونتون
این لذت و کیف نووووش جووونتون
این حال خوب نوووووووووش جوووووونت استااااااد جااااااانم.
(هی به خودم میگم احساساتی نشم)
ولی شدم دیگه
به امید دیدار شما از نزدیک
فارغ از قوانین شهرها و قوانین کشورها و
فارغ از امکانات.
انشاالله همگی شاد و سلامت و خوششششبخت و ثرررروتمند و سعادمند باشین در دنیااا و آخرت
اهرم رنج و لذت داره کار میکنه چندروزیه که واسه تمرکز لیزری و کم خوابی وبیشتر روی دوره ها وسایت کار کردن نوشته بودم چنان اهرمی که امروز خودکار 7بیدارم کرد واز خدا هم خواستم دیشب که کمکم کنه
نتیجه این تمرکز و اهرم ونوشتن این فایل این بود با اینکه من 2تا بچه دارم و سروکله زدن باهاشون وقتمو میگیره چون یکیش هنوز یک سالش نشده به درخواستم پاسخ داده شد
اولین درخواستم این بود که به یه ناهار خوشمزه هدایت بشم که واقعا خوشمزه شد غذا خدایا شکرت
دومین نتیجه که برای من خیلی بزرگ بود
ماجرا از اینجا شروع شد وقتی واسه شام برای پرنیا سالاد کاهو درست کردم با لیموترش
بهونه گرفت که نمیخوام و غرزد
من بهش پیشنهاد دادم یکی دیگه برات درست کنم درکمال ارامش بهش گفتم که اگه زهره قبلی بود میگفت همینی که هست میخوای بخور میخوای نخور بعد پشت چشم نازک میکردم وسر طفلک داد میزدم
حالا ماجرا به اینجا ختم نشد وقتی دوباره براش سالاد درست کردم و بهش دادم ببره سرمیز از دستش افتاد و ریخت رو فرش ومنی که قبلا بودم صدامو مینداختم توسرموبا داد وبیداد میگفتم پدرمو درداوردی با این غذا خوردنت وعصبانی میشدم
ولی من آرام بودم خدارو تووجودم حس میکردم من زور نزدم خودم بودم که ارامش داشتم خدایا شکرت
من قبلش درخواست داده بودم از خداوند تا هدایتم کنه به رفتار مناسب به آرامش
گفتم من تسلیمم خودت بچه هامو تربیت کن مدیریت زندگیم با توست بهم ارامش بده تا عصبانی نشم
بخدا 100 تا کتاب فرزندپروری میخوندم نمیتونستم اینجوری کنترل کنم ذهنمو واین برای من یه قدم بزرگ بود
پرنیا داشت به رفتار عجیب من که اینقدر اروم و بیخیال بودم نگاه میکرد پرید بغلمو وظرف سالادی که برای بارسوم براش درست کرده بودمو گرفت
من یه ادم به شدت واکنشی وعصبی وسخت گیرم امروز تو دفترم نوشتم میخوام شیفت کنم به یه ادم اروم بیخیال وراحت گیر این پاشنه آشیل من کمالگرایی و واکنش گرایی
خدامیدونه امروز واسه اینکه اینقدر به پرنیا گیردادم زدم زیر گریه وازش معذرت خواستم
و به خدا پناه بردم
وبعد نتیجه ها اومد خدایا شکرت هزاران بار شکرت که جواب تمام راه حل ها به دست توست وقتی که دیگه رو عقل خودمون حساب نکنیمو بسپریم به خودت با ایمانمون
گیرندادن عصبی نشدن ورها کردن و تسلیم شدن این کاریه که من دارم تمرین میکنم اینروزا
سومین نتیجه هم این بود که کامنت بذارم ردپا بذارم وصلاتمو انجام بدم خدایا شکرت
اینم از خودش خواستم که من نمیدونم چی بنویسم ولی دوست دارم فعال باشم بنویسم و ازش کمک خواستم گفتم فرمون دست تو
بسیار لذت بردم که به کوچکترین رفتارهات داری توجه میکنی و اینقدر بنیادی داری خودت رو تغییر میدی .
زهره عزیزم منم مثل شما دوتا بچه دارم که بشدت فعال هستن و من تمام وقتم رو بااین دوتا میگذرونم .
و مدتهاست برای اینکه بتونم فایلها رو گوش بدم و بنویسم شبها تا دیر وقت و صبح زود بیدار میشم و زمانهایی که دارم دختر کوچیکم رو میخوابونم کامنت میخونم و یا کامنت میزارم و خدا رو شاکرم که هر چقدر داره میره جلو زمان بیشتری برام ایجاد میشه که روی خودم کار کنم .
و اینکه منم خیلی انسان عصبانی و واکنش گرا و بسیار سخت گیر بودم در تمام اموری که مربوط به بچه هاست و متوجه شدم که من بااینکه مدام در حال مرور قانون هستم اما وقتی بچه ها رفتاری خلاف میل و خواسته من انجام میدن بشدت بهم میریزم و داد میزنم و غر میزنم و وقتی مچ خودم رو گرفتم و دلیل این خشم و ناراحتی رو پیدا کردم ،اوومدم باورهای قدرتمند برای خودم ایجاد کردم .
من در طول روز مدام با خودم تکرار میکنم که :
با وجود دوتا بچه هم میتونم لذت بیشتری از زندگی ببرم .
با دو تا بچه هم میتونم روی خودم کار کنم و آرام باشم .
خداوند زندگی و بچه ها رو برام مدیریت میکنه و من فقط باید آرام باشم .
سایه تو میتونی هر مسئله و شرایط ناخواسته ایی پیش بیاد اونو مدیریت کنی .
و اینکه سعی میکنم خیلی بیشتر به خوبیهای بچه ها و زندگیم توجه کنم و مدام اونها رو بخودم یاداور بشم .
زهره عزیزم امیدوارم که همیشه موفق باشی و شاد در این مسیر الهی
سلام زهره جون دوست موفق و هدایتی من سپاس بخاطر این کامنت بسیار زیبا و دلی ات که با قلم زیبا و ساده اش حال ادمو خوب میکنه و به یادم آورد که منهم قبلا مثل شما خیلی به بچه هام بخاطر کمالگرایی گیر میدادم و داد و بیداد و سخت میگرفتم والان به لطف هدایتها و تعالیم رب العالمین توسط یکی از دستان با ارزشش که استاد عزیز و مریم بانوی شایسته ی عزیزم هستم من تغییرات مثبتی برام رخ داده که گاهی اوقات خودمو که از دور نظاره میکنم به خودم افتخار میکنم و از رب العامینم سپاسگزارم که خودش تعلیم و تربیت منو به عهده گرفته و با خونسردی و مهربانیاش هدایت و حفاظت و حمایتم میکنه،
سپاس سپاس سپاس
سبوح قدوس رب الملایکه و الروح
ولی اینم دوست عزیزم به خودت سخت نگیر اگه یکموقع هایی کنترلی روی خشمت نداشتی چون ما انسان کاملی نیستیم و تازه در مسیر هدایت هستیم و به لطفش ان شاالله در زمان درست بهترین رفتاری به ما میگه.
استاد عزیزم این دومین کامنتیه که برای این فایل می ذارم. شاید ظاهراً به فایل نامرتبط باشه، ولی چون کامنت قبلیم در مورد هدایت و همزمانی بود و در کامنتم شرح مختصری از بیماریم و بعد (با هدایت شدن به سمت فایل های معرفی و نتایج قانون سلامتی) بهتر شدن حالم و احساس سلامتیم داده بودم، هدایت شدم که همین جا کامنت دیگه ای مرتبط به کامنت قبلیم بنویسم و توضیحاتی رو که به ذهنم میاد همین جا ثبت کنم.
استاد، خدا رو شکر، من با عمل به قوانین در این چند روزه و کنترل ذهن مداوم، خیلی بهترم. ازتون بی نهایت سپاسگزارم.
سردردم، بی حسی انگشتای پام، خارش شدید دست ها و پاهام که منجر به زخم شده بود خداروشکر خیلی بهتره و می شه بگم متوقف شده.
جای زخم هاش هم انشاالله رو به بهبود و کمرنگ شدن می ره.
در این دو سه روز کاهش وزن نداشتم. وزنم تقریباً ثابت مونده. گاهی روزها فقط در حد صد گرم دویست گرم بالا و پایین شده.
اون مشکلی که نیاز به سونوگرافی داشت انگار فروکش کرده چون خودم از علائم بالینی و ظاهری می فهمم. و البته انجام آزمایش و سونو در این مورد به زودی در برنامهم هست.
در کل، چیزی که خیلی خیلی مهمه، آرامش و احساس کلیِ سلامتیه. احساس سالم بودنه که الهی شکر دارم.
ممکنه برای دوستان سوال باشه که چرا برای این همه مشکل به دکتر مراجعه نکردم،
که باید بگم من به دکتر مراجعه کردم و دارو داده بوده و تحت درمان هستم.
ولی اینها مشکلاتیه که دکتر می گه چون منشأ مشخصی نداره، دیر به درمان پاسخ می ده و یا اصولاً باید باهاشون مدارا کرد. به جز کاهش وزنم که برای اون قصد انجام آزمایش رو دارم.
اینم بگم استاد که من همون زمانی که یک روز بود بهتر شده بودم و داشتم اون کامنت اولی رو می نوشتم یکدفعه دست ها و پاهام خارش وحشتناک شدید پیدا کرد، عصبی شده بودم. نجواها اومدند… ذهنم می گفت بابا چرا خودتو گول می زنی؟ کجا خوب شدی؟ می خوای شو آف کنی؟ واسه جلب توجه داری کامنت می ذاری؟ می خوای همه بگن بهبه؟ دروغ نگو بابا جون. تو خوب نشدی، کم مونده از دست ها و پاهات خون بزنه بیرون…
و استاد، با این نجواها و خارش یهویی دست و پاهام، من اول کمی مردد شدم. کامنت رو در سیو مسیج تلگرام ذخیره کردم و نذاشتم رو سایت. رفتم آب خوردم. یه کمی ذهنم رو کنترل کردم. شاید یک ساعت گذشت و هی فایل گوش کردم.
بعد آروم شدم و انگار خارش ها هم فروکش کرد.
به خودم گفتم تو دروغی نگفتی، خودتو گول نزدی. واقعیته. اگه نگی، کفرِ نعمت کردی. باید شکرگزار باشی، باید این معجزه عمل به قانون رو نشر بدی، باید اینطوری از الله، از رب خودت، و از دست قدرتمند خدا یعنی استاد سپاسگزاری کنی.
و استاد بعد کامنتم رو در سایت گذاشتم.
خلاصه، داشتم می گفتم، این مشکلات و علائم در هفته اخیر اوج گرفت و داشت من رو کامل از پا می انداخت. ولی من به فضل خدا و با هدایت استاد تونستم ذهنم رو کنترل کنم و تمرکزم رو بذارم روی زیبایی ها و تا حد ممکن از ناراحتی ها و دردهام فارغ بشم.
در ابتدا بسیار سخت بود.
ولی شد.
دلیلش هم اینه که ما افسار ذهنمون رو در دست نداریم. هر جا می خواد می ره.
راه حل، کنترل ذهنه که خب خیلی سخته ولی شدنیه. با تمرین، کم کم قِلقش دستمون میاد و افسارش رو رها نمی کنیم.
به میزانی که ذهنمون رو کنترل کنیم و توجهش رو بذاریم روی خواسته ها، به همون میزان به نتیجه می رسیم.
من تمرکزم رو از روی اعضای بیمارم برداشتم. البته من این مفهوم رو الان خیلی راحت در یک جمله بیان کردم، اینکه: «تمرکزم رو از روی اعضای بیمارم برداشتم». ولی رسیدن به این مرحله در ابتدا خیلییی سخت بود. خیلی سخت.
ولی چون به تضاد برخورده بودم و خواسته برام شکل گرفته بود، متعهدانه شروع کردم به عمل کردن به قوانین. به گفته استاد عزیزم قوانین بدون تغییر خداوند.
در این چند روز که من به قول استاد «خیمه» زدم توی سایت 😄 (استاد در یکی از فایل ها می گن اگه در قم یه جایی چهار تا چمن بود، ملت صبح تا شب خیمه زده بودند اونجا زندگی می کردند)
و فقط فایل دیدم و شنیدم و مطلب خوندم و تنها ورودیم صبح تا شب و شب تا صبح حرف های استاد بوده، واقعاً احساس سلامتی داشته ام. خدا رو شاکرم.
دوستان، ما همه به درستی آموزه های استاد ایمان داریم. مسئله فقط اینه که تعهد کافی نداریم. هر جا که متعهدانه به قوانین عمل می کنیم، به اندازه عملمون، صددرصد نتیجه می گیریم.
حالا چرا تعهد کافی نداریم؟
چون احساس نیاز نمی کنیم.
چون به قول استاد به تضاد برنخوردیم.
هر جا که تضاد برامون رخ بده خواسته شکل می گیره و بعد برای رسیدن به خواسته شروع می کنیم به عمل کردن، حرکت کردن.
و منم این چند روز که به شدت نیاز داشتم، این خواسته برام شکل گرفت که سلامت باشم و حالم خوب باشه.
بعد از این خواسته متعهدانه حرکت کردم. و خدا رو هزاران بار شکر طبق قوانین بیتغییر خداوند نتیجه حاصل شد.
منتها چیزی که خیلی مهمه اینه که ما به قول استاد نباید همین طوری بشینیم تا جهان ما رو با چک و لگد به تغییر وادار کنه.
باید قبل از اینکه جهان ما رو وادار کنه، خودمون حرکت کنیم. و نکته طلایی اینه که از حرکت بازنایستیم. مدام به این حرکت ادامه بدیم.
اینا رو به خودم می گم استاد عزیزم. می نویسم تا به گفته شما ردپام بمونه. بدونم که من با یه حرکت دو سه روزه چقدر حالم بهتر شد، با عمل به یه قانون چه نتایج شگفتی گرفتم.
و مهم تر از این، بدونم که باید تعهدم رو حفظ کنم و متعهدانه ادامه بدم. نگم حالا که دیگه بهتر شدم ولش کن. نه، وقتی سلامت هستم وقتی حالم خوبه به قوانین عمل کنم تا بتونم بیفتم توی اون جاده آسفالت سرازیریه و دیگه هیچ وقت ازش بیرون نیام.
به قول شما زندگیم مثل یویو نباشه، یه وقت به سمت بالا نرم و یه وقت دیگه پایین نیام. همیشه حرکتم به سمت بالا باشه.
استاد بی نظیر و عزیزم و مریم جون قشنگم ازتون بی نهایت سپاسگزارم. استاد به هیچ شکلی نمی تونم اون طور که شایسته است از شما سپاسگزاری و تشکر کنم. برای هر دو شما و همین طور همه دوستان بهترین و عالی ترین احساس ها و شرایط رو می خوام. در حد اعلای سلامتی، ثروت، آرامش و لذت باشید همیشه. ❤️
استاد خیلی جدی تعهد دادم به خودم. از خدا کمک می خوام. از رب عزیز و قدرتمندم. من که کسی رو جز اون ندارم. چشمم به کسی دیگه نیست. ایاک نعبد و ایاک نستعین گفتم. ازش می خوام هدایتم کنه به صراط مستقیم. صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین. ⭐
به نام خالقی که مسخر کرد زمین و اسمان را برای انسان سلام
ریشه سخر : رام کردن . در اختیار قرار دادن تمام و کمال همچون در اختیار داشتن مداد در دست و نوشتن انچه را که میخواهیم . آفرینش جهان تنها به خاطر انسان
این رب چه عظیم است چه غفور است چه غنی و وهاب است که تمام جهان را مطیع و فرمانبردار من انسان قرار داده تا خلق کنم انچه را که میخواهم این نیست مگر لطف رب یعنی میتوانم هرانچه را که میخواهم بدست اورم تنها این را معرفی نکرده بلکه راه را راه استفاده از این جهان را برای رسیدن به خواسته هایم برای رسیدن به ارامش راهی سر شار از ازادی و راحتی خیال به من نشان داده و مقابلش راه دشواری را او مرا اجبار نکرده ابزار را داده راه ها را نشان داده تا خود بخواهم و خود تصمیم گیرم به کدام مسیر قدم بگزارم او قران را چراغ راه هدایتم قرار داده تا ببینم تامل کنم و درک کنم و اقدام یارب مدت ها میترسیدم با خواندن قرآن زندگی برایم سخت شود ازادی هایم محدود اما حال میبینم نه بر خلاف ان چیزی است که میپنداشتم قبلا هم بارها و بارها این سوره را معنی سوره را خوانده بودم اما این بار فرق میکرد یک چیز تغییر کرده و ان هم من هستم درک من نسبت به نشانه های توست وقتی شروع میکنم به پیداکردن ریشه های کلامت به معنی ان ها وجودم دگرگون میشود غوغا میشود یارب به حقیقت این قانون است وقتی بنده ای را با عزمی راسخ میبینی هدایتش میکنی یاریش میکنی و راه را برایش باز میکنی این یک قانون است میخواهم بدانم تک تک قوانینت را سنت هایت را که در ان عدول نمیکنی یارب سینه ام پر از بغض است از این حجم از اگاهی از ستمی که خود بر خود روا داشتم اما حال تو نشانم دادی راه را تو شکشتی سد را برداشتی پرده را از مقابل چشمانم چگون شکر نعمت هایت را به جای آورم چگونه حمد و ثنایت را گویم چگونه سجده به در گاهت گزارم نمیدانم نمیدانم چرا که تو لایق فراتر از این ها یی تو ربی فرمانروای اسمان ها و زمین خالق جهان و جهانیان تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم که تویی تنها قدرت و نیرو تو هستی که تمام قدرت جهان تمام اراده و خواسته جهان نزد اوست نیست قدرتی جز تو به جز توهم و خیالی باطل عاشقانه میپرستمت که تویی لایق پرستیدن بارالها خوش حالم خوش حالم که تو را دارم در کنار خود و حضورت را به خوبی احساس میکنم امروز شاید هم این روز ها که گذشت اغازی بود برای من برای بازگشت من نزدیکی من به تو میخواهم بگویم در حال نوشتن فصل جدیدی از زندگی خود هستم این بار با شناخت بهتر تو و تلاش برای درک قوانین زندگی قوانین این جهان که تنها راه رسیدن به خوش بختی است . یارب برای نشانه امروزم سپاس گزارم سپاس گزارم که آموختی چگونه قرانت را بخوانم.
در پناه الله شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و اخرت.
سلام به استاد عزیزم، بانو شایسته نازنین و همه دوستای خوبم در این مسیر زیبای الهی
خدارو بارها و بارها شاکرم در هر لحظه که هدایت کرد من رو به این مسیر زیبا
امروز بعد از یه روز خیلی عالی که داستانش رو تعریف میکنم در ادامه تصمیم گرفته بودم که بیام قسمت جدید از قدم هشتم رو ببینم که سایت رو باز کردم و دیدم یک فایل بینظیر با مضمون هدایت اومده که دیگه به خودم گفتم این خودشه درس امروز تو اینه و بعد این بهشت زیبا رو دیدم که چقدر لذتبخش بود
چیزی که خیلی من رو تحت تأثیر قرار داد این سکوت فوقالعاده و آرامشی بود که در این مکان دلانگیز وجود داشت و واقعا احساس شما حتی زمانی که با شنها بازی میکردی حس کردم و میگفتم اگه من اونجا بودم غلط میزدم خودمو غرق در این فضای بینظیر میشدم درست مثل الان
و اما هدایت
دیروز به یه جشنی در یک فضای بسیار رویای دعوت شده بودم در یک اب و هوای بینظیر که فقط میگفتم خدایاشکرت
درختها رنگشون داشت یواش یواش زرد و نارنجی و قهوهای میشد و یه بارون نمی میزد که اصلاً یه عطر و هوای باشکوهی رو به وجود اورده بود
در ضمن ما تو راه اصلا ترافیکی هم نداشتیم و خیلی راحت رسیدیم در صورتی که کسانی که بعد ما اومدن خورده بودند به یه بارون بسیار شدید و یه ترافیک حسابی که من فقط میگفت ببین وقتی در مسیر درست باشی فقط سر میخوری و لذت میبری مثل همون صحنهای که تو این فیلم تکه اخر اون خانمه از روی شنها سر میخورد به سمت پایین
این دوستمون تمام وسایلش رو از میز و صندلی و تخت و فرش و باغ همه چیزش رو خودش با یه سلیقه واقعاً مثال زدنی درست کرده بود که برای من بسیار تحسین برانگیز بود و یه کتابخونهای از کتابهای موفقیت و خودسازی بسیار زیبا که با خودم میگفتم ببین هرکسی به یه طریقی به دنبال زیبایی هست و داره روی خودش کار میکنه چون مبدا همه ما خداوند همه ما در وجودمون به دنبال زیبایی هستیم و دوست داریم که زیباییهارو داشته باشیم یه سریهامون نقش خودمون رو پیدا میکنیم میایم رو خودمون کار میکنیم و زیباییهای بیشتری رو خلق میکنیم یه سریها هم مثل گذشته خودم توجهی نمیکنیم و اتفاقات زندگیمون رو تابع شرایط و تصمیمهای دیگران میدونیم
با خودم میگفتم ببین هرکس روی خودش کار کنه و با خودش به صلح برسه خدا کمکش میکنه و شرایط رو براش فراهم میکنه و هدایتش میکنه به مسیرهایی که زیبایی و آرامش بیشتری روتجربه کنه
خداوند تایید میکنه باورهات رو
اگه به دنبال زیبایی باشی زیبایی بیشتری بهت نشون میده و اگه به دنبال نازیبایی نازیبایی بیشتر
چه ادمهای فوقالعادهای اونجا بودند یکی از یکی بهتر
انقدر با خودم تکرار کردم که یکی از اعضای خانوادم گفتم واقعا برات خوشحالم که حالت انقدر خوب بوده
این اتفاقات در شرایطی بود که زمانی که ما اونجا بودیم گویا اوضاع پایتخت مساعد نبوده و من با این فایل گفتم عه ببین دقیقا این همزمانیه دقیقا این هدایت
تو خیلی باید جدیتر به یاد بیاری مثل خانم شایسته که انقدر زیبا یادداشت کرده بود و من لذت میبردم از شنیدنش
به خدا تو همین چند روزه انقدر مثال دارم که بگم از شرایطی که همه فکر میکنن تصمیمات یه فرد خاص یا شرایط جامعه تأثیرگذاره من دارم زیباییها و بهبود رو تجربه میکنم فراوانی رو تجربه میکنم و هی باورهام تقویت میشه که گفتم بیام داغترینش رو با شما دوستای خوبم به اشتراک بگذارم
هر چقدر پیش میرم بیشتر درک میکنم این وقتی که میگذاریم و روی خودمون کار میکنیم چقدر ارزشمنده و چقدر چرخ زندگی رو برامون روانتر میکنه و چه نعمتها و زیباییهایی رو وارد زندگیمون میکنه
چقدر هر روز باگها و ایرادات شخصیتی که مانع دریافت نعمتها میشه رو دارم بهتر میشناسم و بهتر میتونیم بهبودشون بدم و چقدر احساسم نسبت به قبل بهتر میشه هر روز
چقدر ازینکه دارم تجربه میکنم خالق بودن رو شادم و شکرگذار
بهترین و برجستهترین مثال من از هدایت و رحمت خداوند بودن در این مسیر زیباست هر روز به خودم میگم من چجوری واقعاً زندگی میکردم؟ مگه میشه بدون قانون زندگی کرد؟
چقدر ترسناک و نازیباست زندگی بدون قانون و چقدر لذتبخش و باشکوه زندگی قانونمند چقدر عادلانه
چه مهربان خدایی که مارو هدایت کرد تا ببینیم این زیباییها رو
دیروز من مسئول موزیک شده بودم (چون کارم این بود قبلا و در هر جمعی باشم همه دوست دارند من موزیک بذارم) با اینکه مدتها بود این کار رو انجام نداده بودم به خدا گفتم تو هدایت کن تو بگو الان من چی بذارم که حال هممون بهتر بشه و اصلا نگم که چقدر همه لذت میبردند و میومدند از من تشکر میکردند
واقعا در کسب و کار باید بسپاریم به خدا
در روابط
در سلامتی
در تمام ابعاد همه چیز باید به خداوند بسپاریم
خداست که به همه چیز و همه کس دسترسی داره اون به من میگه چیکار کنم اون به ادمها میگه چیکار کنند اون به کائنات دستور میده که چجوری رفتار کنند
بعد این خدا با این قدرتش اومده فقط به من به عنوان یک انسان این امتیاز رو داده که انتخاب کنم چی دوست دارم تجربه کنم
این خدا این موهبت جای شکرگذاری نداره؟
میخوام مشتریای درجه یک داشته باشم بسپارم به خدا اون بهشون میگه که بیان پیش من
میخوام ادم خوب تو زندگی و روابطم باشه اون بهش میگه بیاد
میخوام سلامتتر باشم خدا جوری برنامهریزی میکنه که من هر روز سالمتر و شادتر باشم
ما خیلی بیشتر از اینها باید رو این خدا حساب کنیم
خیلی بیشتر باید کارهارو بهش بسپاریم
خیلی رهاتر باشیم
که نشونش ارامشه قدرته حس خوبه
به اندازهای که تقسیم کار میکنیم با خداوند نتیجه مطلوب میگیریم
چون هر خیری که برسه از جانب خداست نتیجه اعتماد به خداست و هر شری که میرسه از جانب خودمون و نتیجه دخالت در کار خدا و گوش دادن به نجواهای شیطان و نشنیدن الهامات و دور شدن از مسیر درسته چون منبع خیره ماباید خودمون رو بهش نزدیک کنیم اون وقت به راحتی همه اتفاقهای خوب میفته
خدا شاهده یکی از بزرگترین سپاسگزاریهای هر روزه من برای درک همین موضوعه که چیزی که برای من خوبه باید به راحتی اتفاق بیفته وقتی دارم تقلا میکنم یعنی دارم از مسیر دور میشم
یه نمونش یه ویدئو رو چند روز داشتم تلاش میکردم رو یوتیوب اپلود کنم هر بار ۵-۶ درصد بیشتر پیش نمیرفت بعد دیگه رهاش کردم اومدم امروز فکر کنم در عرض ۵ دقیقه اپلود شد به راحتی با خودم گفتم ببین این درسته الان زمانش بود
همه چیز همینجوری باید طبیعی خوب باشه
تو هر جنبهای از زندگیم وقتی کاری سخت پیش میره به خودم میگم بگرد ببین چی او این ذهنت داره میگذره چه باوری داری که نشسته جلوی این درهای رحمت پیداش کن و بلندش کن و اجازه بده وارد بشه به شکل طبیعی
خدایاشکرت
استاد عزیزم خیلی ممنونم شما پیشوای همه ما هستی در این مسیر زیبا و مسلماً خودت هستی که زیبایی رو پیش از همه ما تجربه میکنی
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو جان…تیتر این قسمت از سفر به دور آمریکا رو دیدم به خودم گفتم آب در دست دارم باید بذارم زمین و بیام فایل رو ببینم..به به چه شن های سفید روانی همچون برف سفید و همچون آرد نرم…چه واژه زیبایی انتخاب کردید برای این صحرای شن…عرفانی🙏🙏🙏
استاد جانم همیشه وقتی به خوشبختی فکر میکردم نمیدانستم معنی خوشبختی یعنی چه و چه کسی خوشبخت است،،و یا چه کسی را میتوان خوشبخت نامید…اما چن وقت پیش وقتی این سوال در ذهنم آمد خیلی سریع و بدون فکر کردن و درنگ،با خودم گفتم بله من خوشبختم..چررراا؟؟؟؟ چون میتوانم با استفاده از قانون بدون تغییر خداوند با کنترل مرکز توجه ام و توجه کردن به خواسته ها و زیبایی ها و دوری از ناخواسته ها و نازیبایی ها،،زندگی ام را آنگونه که میخواهم میتوانم بسازم..و این یعنی نهایت خوشبختی😎که این آگاهی ها را مدیون حضور شما در زندگی ام و فایل های ارزشمند همچون الماس شما هستم ..که بینهایت متشکرم..شما بزرگترین معجزه زندگی من هستید…من همیشه برای شما و مریم بانو جان آرزوی سلامای میکنم و بی نهایت دوستتون دارم🤗
حالا اگر بخواهم از هدایت هایی که شدم در زندگی اینجا به زبان بیاورم خیلی زیاد است که این هدایت ها هم از زمانی که من با شما آشنا شدم برای من آشکار شد..یعنی قبلا هم بود اما من متوجه اش نمیشدم و نمیدیدم..و باز هم مدیون شما استاد گرانقدر و آموزشهای بسیار بسیار ارزشمند شما هستم😊
اما یکی از هدایتهایی که خیلی نزدیکتر است و حدود دوهفته پیش اتفاق افتاد را برای شما و دوستان هم فرکانسی ام به قلم می آورم….
من حدود یک ساله که ازدواج کردم،محل زندگی ام از مادرم خیلی خیلی دور است..یعنی همون یک سال پیش هم میخواستم کمی نزدیک خانه مادرم خانه بخریم که نشد و پولمون نرسید،،و مجبور شدیم بریم یک محله خیلی پایین تر از خانه مادرم خانه بخریم..حدود چن ماهه پیش ی ملکی همسرم داشت و این ملک فروش رفت و قرار شد که با فروش این خانه ای که در آن هستیم برویم در محله ای بهتر و لوکیشن بالاتر نزدیک خانه مادرم ،خانه بخریم.حدود دو ماه بود که ما دنبال خانه مورد نظر بودیم،خیلی از جاها را پسند کردیم،اما متاسفانه پای قولنامه که میرفتیم،،صاحب ملک زنگ میزد میگفت نمیفروشم،،و یا یک قیمت خیلی فضایی میگفت که واقعا پول ما نمیرسید..حدودا پای ده تا قولنامه رفتیم و متاسفانه مالک منصرف میشد از خرید ملک.😐
خیلی خسته شده بودیم من و همسرم واقعا نمیدونستیم چه کار کنیم،،که یک دفعه قیمت دلار شروع کرد به افزایش پیدا کردن.من همسرم ناراحت از این وضعیت.روز پنجشنبه بود بارانی هم بود رفتیم ی ملکی رو دیدیم،بنگاه دار قیمتش رو که گفت ما گفتیم به پولمون نمیخوره زیاده..ملک هم جاش فوق العاده عالی و تاپ لوکیشن..دیگه پنجشنبه عصر بود داشتیم برمیگشتیم با دلی شکسته به خانه.همسرم گفت نظرت چیه پولمون بدیم همین نزدیک خودمون ی ملک بخریم که پولمون بی ارزش نشه!!من که خیلی ناراحت بودم و دوس نداشتم توی این محل خونه بگیریم ..گفتم باشه..بعد رفتیم پیش مشاور املاک محلمون که دوست همسرم بود و ی ملکی برد نشونمون داد و ما هم اوکی دادیم،،با وجود اینکه خیلی هم جالب نبود(البته ما خونه خودمون رو هنوز نفروخته بودیم،،فقط با اون پولی که از فروش ی ملک قدیمی به دست همسرم رسیده بود خواستیم ی چیز کوچولو بگیریم توی محلمون که پولمون بی ارزش نشه)…..روز بعد هم که جمعه بود..خلاصه مشاور املاک برای ساعت ۴ونیم بعد از ظهر شنبه قرار قولنامه گذاشت…من همگفتم خدایا راضی ام به رضای تو شاید فعلا صلاح نیست برای نقل مکان،و دیگه بیخیال شدم و خودمو رها کردم،،اما همچان تجسم میکردم خانه رویایی ام در تاپ لوکیشن ..البته با احساس خوب نه با نگرانی.
همون شب پنحشنبه مشاور املاک سمت خانه مادرم تماس گرفت گفت نظرتون چیه ی قرار بذارم واسه مذاکره،،همسرم گفت کل موجودی من با خونه ای که بخوام بفروشم میشه اینقدر،،شما خودتون با مالک صحبت کنید.در صورتیکه که ما میدونستیم هیچ وقت مالک اینقدر تخفیف نمیدهد،،با توجه به تحربه های قبلی که داشتیم.دو باره جمعه شب زنگ زد مشاور املاکه(سمت خانه مادرم)،و گفت که من قرار مذاکره گذاشتم گفته حالا بیات صحبت کنیم ببینیم چی میشه.همسرم هم گفت من واقعا نمیتونم این همه وقت بذارم بیام و بعد مالک ی قیمت فضایی بده بعد هم بگه نمیفروشم.در کل ما اصلا قرارمون نبود که بریم چون دیگه منصرف شده بودیم کامل از خرید ملک در بالا شهر وکلا زده شده بودیم…دیگه خلاصه ساعت ۴ونیم شنبه عصر شد و همسرم رفت سر قرار با مشاور املاک(دوست همسرم )نزدیک خانه خودمون،،بعد از سه ربع ساعت همسرم تماس گرفت،،گفت مالک نیومده واسه قولنانه..من با تعجب گفتم چییی نیومده،دوستت که قرار گذاشته بوده.
همسرم گفت مثل اینکه ی بنگاه داره دیگه ی مشتری براش برده با قیمت بیشتر حالا داره از آپارتمان بازدید میکنه..همین که گدشی رو قطع کردم زدم زیر گریه گفتم خدایا تا ی آپارتمان توی محله پایین شهر هم نشد که ما بخریم آخه چرا!!!!
همان موقع گوشیمو برداشتم صفحه سایت عباسمتش رو باز کردم و گفتم خدایا منو هدایت کن به سمت ی نشانه ای آخه چرااا مانمیتونیم ملک بخریم دیگه خسته شدم…و با چشمانی اشک آلود و قلبی شکسته گزینه مرا به سمت نشانه ام هدایت کن را فشار دادم..و چیزی که آمد واقعاااا مو به تنم سیخ شد اشک امانم را نمیداد گفتم خدایا متشکرم،،،گفتم استاد جان کاش بودید و بغلتون میکردم….و اون فایل،فایل مربوط به شعر پروین اعتصامی بود،،،گندمم را ریختی تا زر را نشانم دهی….همان موقع همسرم زنگ زد گفت مشاور املاک(نزدیک خانه مادرم)زنگ زده گفته مالک گفته تخفیف خوبی بهشون میخوام بدم…خلاصه من و همسرم حرکت کردیم به سمت مشاور املاک وقتی رسیدیم به طرز جادویی و باور نکردنی همه جوره با ما کنار اومد،،تخفیف فوق العاده عالی و توپی به ما داد🤩🤩و خلاصه خانه رویایی قولنامه شد،،کل مسیر خانه را اشکمیریختم،اشک شوق..و این خانه ای که ما قولنامه کردیم و خریدیم هزار درجه از هر نظر فکرش کنید بهتر و بهتر از ملکهای قبلی بود که کارمون نشد..و واقعا خدارو شاکرم..
و جالب توجه هست که وقتی داشتیم برمیگشتیم خانه،،دوست همسرم که مشاور املاک بود زنگ زد گفت این مالک کارش نشده با مشتریه، و گفته که بیاید قولنامه و همسرم گفت ما همونجایی که میخواستیم قولنامه کردیم😎💪و این بود داستان هدایت ما.
استاد جان بی صبرانه منتظر هستم برای سمینارتون در ایران تا از نزدیک چهره زیبا و مهربانتون رو ببینمتون و شک ندارم که به زودی میبینمتون،،قلبم مدام گواهی این را میدهد
و از مریم بانو جان هم بینهایت سپاسگزارم بابت فایلهای زیبایی که برای ما تهیه میکنند
استاد عزیزم و مریم بانو جان بینهایت دوستتون دارم🤗🤗🤗
الهی بی نهایت شکرت شکرت شکرت به خاطر این ویدئو زیبا
امروز ۲۷ ماه آبان و این عدد در ایران باستان بسیار عدد خوب میدونستن و به آن عدد آب هم میگفتند . و این، هم زمانی شد با این فایل پر از انرژی روحانی و عالی .
و اما هم زمانی من
استاد ما وارد فصل سرما شدیم و ذهن استدلالی ما هم میگه هر روز هوا سردتر میشه و از طرفی دیگر ما انتظار باران داشتیم و من این رو از سایت هواشناسی هم دیده بودم اما دیشب در نیمه شب ،هوا یک باره گرم شد و باعث شد که ما در این فصل پنجره رو تا صبح باز بزاریم . در همون دل شب، یه چیزی در درون به من گفت هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید (اسکاویل شین)
به خودم گفتم معجزات خداوند هم اینگونه هست . در مسیر درست باشی معجزات و اتفاقات غیر منتظره خوب برایت اینگونه اتفاق میفتد.ببین طبیعت اینطور به تو نشان داد و بدون او بزرگترین آموزگار توست . و به خاطر این آگاهی که به من داده شد از خدایم سپاسگزارم .
و بعدش، صبح هم که ویدئو شما را دیدم و اون طبیعت روحانی که تا حالا ندیده بودم و این اتفاقی نیست
امروز ، روز معجزه است .
استاد ممنونم از شما به خاطر این همه آگاهی عالی را به ما میدهید و به خاطر آهنگ بسیار زیبا که در آخر فیلم بود که دیگه آخرش بود و من کلی گریه کردم به خاطر این همه برکت و فراوانی و دیدن عظمت خداوند ، الهی شکرت
استاد من شما را مثل شمس تبریزی میبینم و اومدید که هر کدام از ما را با آگاهی هایی که میدید ، معنایی از جنس حقیقت در وجود تک تک ما باردار کنید و ان شاء الله همچون مولانا، مثنوی هایی را زایمان کنیم که باعث پیشرفت جهان بشویم ، الهی آمین
در آخر به خاطر تمامی کارهای ارزشمندتون بی نهایت سپاسگزارم
به نام رب العالمین
روز 106 ام از روزشمار من
سلام بر استاد عزیز
من از زمانی که در دوره دوازده قدم در قسمت قرآنی متوجه شدم که خداوند حضرت محمد را انتخاب نکرده بلکه حضرت محمد (ص) خداوند را انتخاب کرده و سوال پرسیده و پاسخ شنیده تازه قرآن را درک کردم.
بارها قرآن را خوانده بودم اوایل که کورکورانه و فقط عربی که با خواندن قرآن حاجت بگیرم . بعد که بزرگتر شدم معنای قرآن که باز هم منو دور و دورتر کرد. چون چیزهای که میخوندم با ذهن من مغایرت داشت و من قبول نمیکردم.
تا اینکه در یک جلسه قرآنی استاد اینقدر قشنگ و واضح توضیح دادند که خداوند به همه الهام میکند و برای خداوند فرقی ندارد.
فقط این ما هستیم که باید بشنویم. و در مدار شنیدن آن باشیم.
در آن زمان پیامبر سوالاتی داشته و دنبال جواب های آنها بوده و از خداوند سوال میپرسد و خداوند پاسخ میدهد.
من فهمیدم که حتی در خیلی جاها ما نمیدانیم پیامبر چه سوالی پرسیدند. و باید با توجه به پاسخ ها درک کنیم . و این چقدر به من کمک کرد تا قرآن را دوست داشته باشم. کلا دیدگاهم به مذهب متفاوت شد.
هر زمانی بنابر نیاز انسان ها سوالاتی مطرح میشود و انسان هایی در مدار درست آنرا درک میکنند و مینویسند.
همیشه مثلا برای من سوال بود که چگونه مولانا اینهمه شعر به این قشنگی نوشته و دقیقا الان باور دارم که تمام انسان های بزرگ سوال های خوب و بزرگ پرسیدند و بنابر هدایتشون پاسخ های خوب شنیدند و نوشتند.
مثلا الان توی زمانه ما پرفسورها و دانشمندان در کارهایی که انجام میدهند به سوال هایی میرسند و طبق پاسخی که دریافت میکنند منجر به کشف یک علم میشود.
همین ماهواره های فضایی همین gps راهنمای راه ما شده با فرستادن چند ماهواره در فضا باعث میشه ما براحتی یک مسیریاب عالی داشته باشیم.
اینرا یک نفر پرسیده و پاسخش را دریافت کرده.
چقدر با درک این مفهوم حال دلم خوب شد.
دیگه خودم را قربانی نمیدونم. دیگه عدالت خدا را زیر سوال نمیبرم. دیگه فهمیدم که جهان فقط و فقط به فرکانس هرکسی پاسخ میده.
پس مگه عادل تر از این هم میشه چیزی را پیدا کرد.
اینکه من و فقط من خالق زندگیم هستم دیگه دنبال عذاب جهنم و وعده های بهشت نیستم.
بلکه دنبال اینم که خلق کنم زندگیم را در این جهان و طبق قوانین خداوند من دریافت میکنم آنچه فرستاده ام.
یعنی من فرکانس میفرستم با باورهام با احساسم با ایمانم و جهان طبق فرکانس من پاسخی درخور همون فرکانس به من میده.
احساسم بده حالم بده طبق قانون ، من فقط در حال بد میمونم جهان و سیستم خداوند نمیدونه فقط به فرکانس من پاسخ میده. چیزی نیست که مثلا دلش برام بسوزه.
مثل زمان هایی که میرفتیم مثلا روزه های شب احیا ماه رمضان و میگفتند هر چی بیشتر گریه کنی و طلب بخشش از خدا بکنی خدا بهت پاسخ میده و خدا را مثل انسان تصور میکردند که دلش برامون بسوزه و ما هم ابلهانه قبول میکردیم و زار میزدیم بابت کارهای نکرده مان . چون مثلا میگفتند اگر موی شما بیرون باشه گناه کرده ای و از یک تار مو آویزان میشی پس حالا امسال طلب بخشش کن که خدا فعلا امسالت را ببخشه (خنده)
ما هم طلب عذرخواهی از خدا میکردیم تا به تار مو آویزانمون نکنه. و من همیشه سوالم بود دنیا به این بزرگی فقط خدا ما را آویزان میکنه . همه جای دنیا حجاب ندارن فقط ما به بهشت میریم.؟؟؟؟
اما با دوازده قدم و فایل های استاد و این سایت درک کردم که عادل تر از خدا و سیستم جهان هستی وجود ندارد. و این منم که زندگیم را خلق میکنم و هر تضادی که پیش میاد میخواد یاد من بندازه چه چیزهایی را میخواستم و یادم رفته .
من خالق زندگی خودم و فقط خودم هستم پس با شکرگزاری از نعمت های اکنونم و احساس خوب بابت آنچه که دارم و با نوشتن ستاره قطبی یعنی آنچه میخواهم در روز برام اتفاق بیفته حالم را برای ساعات روزم خوب میکنم و ادامه میدم زندگیم را و لذت میبرم از زندگیم که خالقش خودم هستم.
از نعمت هایی که دارم لذت میبرم تا به آنچه میخواهم برسم.
به قول یکی از دوستان در کامنتها:
” ما با حال خوب به آنچه خواسته ما هست میرسیم نه اینکه اول به خواستمون برسیم تا حالمون خوب بشه.”
مثل استاد که توی بندرعباس از آنچه داشتند لذت میبردند و شکرگزاری میکردند حالشون خوب بود و بعد به خواسته هاشون یکی یکی رسیدند و واقعا “لعلک ترضی” شدند.
من واقعا عاشق بخش قرآنی قدم ها هستم. چون درک کردم و استاد هم سوره هایی را انتخاب کرده اند که همه ما باهاشون مشکل داشته ایم. سوره هایی که معنای هدایت را به ما میگویند.
استاد شما هم از خدا خواستید و خداوند به درخواست شما پاسخ داد. سوالاتی پرسیدید تا پاسخ هایی دریافت کنید که ما را هدایت کنید به صراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم.
روزانه و سال ها نماز خواندم و مفهوم نمازم را نفهمیدم و از زمانی که با شما آشنا شدم نمازم جور دیگر شده.
نماز را تکرار و یادآوری درخواست هایم از خدا میدانم. من چه درخواستی از خدا دارم. درخواست هدایت . درخواست هدایت به راه مستقیم. راه کسانی که به آنها نعمت داده ای .
پس تکرار اینکه یادم نره من چه خواسته ام و منتظر چه چیزهایی هستم. منتظر هدایت خدا هستم.
من عاشق سوره حمد شدم . من عاشق گفتگوی خودم با خدای خودم شدم. و کلا عاشق خدای خودم شدم.
عاشق رب العالمین شدم .
و اینها را همه و همه از دوره های دوازده قدم دارم و تازه من قدم پنجم هستم و هی تکرار و تکرار میکنم تا یادم نره. چون انسان فراموشکاره. بخاطر ورودیهای ناخوداگاه یه چیزهایی یادش میره . کلمه انسان از نسیان گرفته شده. پس باید تکرار و تکرار کنیم تا تجربه کنیم و به اندازه تجربمون تکامل را طی میکنیم.
من دلم میخواد فقط بنویسم و بنویسم آنچه درک کرده ام.
خدایا سپاسگزارم بخاطر این مسیر سبز
استاد عزیزم متشکرم از اینکه آنچه که درک میکنید به ما هم آموزش میدهید.
و ممنونم از خانم شایسته بخاطر مقالات فوق العاده هر فایل.
و از دوستان عزیزم ممنونم بخاطر کامنت هایی که مینویسید و من طبق فرکانسی که در آن هستم هدایت میشم به خوندن آنها.
خیلی خیلی دوستتون دارم
سپاسگزارم.
سلام به مینا جانِ نازنین و خوش سخن.
الان دکمه ی نشانه رو زدم و هدایت شدم اینجا.
فایل رو دیدم، دو بار هدایت شدم به کامنت شما و متوجه شدم که بله:
هدایت میگه این کامنت رو بخون سمانه جانم.
از خط به خطِ کامنتت میشه حسِ خوب و خلوص رو دریافت کرد.
خیلی لذت بردم.
بهت افتخار میکنم.
خوب شد که نوشتیش، آفرین بهت.
چند تا جمله ی کلیدی داشتی که برای خودم بردم تو نوتِ موبایلم:
جهان فقط و فقط به فرکانس هرکسی پاسخ میده.
چی میفرستی سمانه؟
همونو میگیری :)
یعنی من فرکانس میفرستم با باورهام با احساسم با ایمانم و جهان طبق فرکانس من پاسخی درخور همون فرکانس به من میده.
چقدر قشنگ و در ظاهر آسان.
ولی در باطن عمیقه این قانون…
هر چقدر بهتر درکش کنم، بهتر عمل میکنم.
امروز صبح یه تلنگر خوردم…
بطریِ شیر هنوز شیر داره، یه شیر هم جدا تو یخچال داریم.
من هر روز شیرِ داغ میخورم صبحانه.
برای سلامتیِ خودم و نی نی جون.
امروز داشتم شیر داغ میکردم، یه لحظه گفتم این بطری تموم شه، بعدی هم همینطور، تا شیرِ جدید بیاد تو خونه…
به خودم اومدم یه لحظه…
گفتم چی میگی؟
الان سپاس گزار باش.
الان داری شیر میخوری.
الان این نعمت رو داری.
نمیتونی فقط الان برای داشته ی فعلی ات سپاس گزار باشی و خوشحال؟
دوزاری ام افتاده اُه اُه داشتم به دلیلِ عادت، از نعمتی که الان دارم چشم پوشی میکردم و نمیدیدمش و به آینده فکر میکردم …
و بلافاصله حسم رو خوب کردم و تشکر کردم که الان شیر میخورم.
همین مهمه.
اینکه الان چی دارم، چه نعمتی دارم، واسه اون لحظه زندگی کنم، سپاس گزاری کنم، حسم رو متوجهِ همون لحظه کنم نه قبلش نه بعدش.
خداوند درس هامو بهم یادآوری میکنه با مثالهای زندگیم.
سمانه جانم خیلی مهمه نعمتِ الان رو ببینی تا لَئِن شَکَرتُم لَأَزیدَنَّکُم بشی طبقِ درخواستی که از خدا کردی.
نمیشه که نعمت رو متوجه نشی و از طرفی بخوای ظرفت بزرگتر شه.
نعمت اینه که خداوند اصلا اجازه نمیده این نعمت (شیر) تو خونه ی ما تموم بشه، دائم داره شارژ میشه و من هر روز شیر میخورم.
من سپاس گزار خداوندم که خواسته های ریز و درشتِ منو، از طُرُقِ مختلف (روزیِ حساب و غیر حساب) اجابت میکنه هر لحظه و همیشه.
مینا جان، ازت ممنونم که این کامنتِ حال خوب کن رو نوشتی و به اشتراک گذاشتی.
مرسی که بهم یادآوری کردی قانونِ فرکانس و خلقِ خواسته ها رو.
خدایا مرسی که من یادم میره و تو به یادم میاری، حس میکنم دارم بهتر میشم تو یادآوری قوانین برای سمانه جانم و عمل بهشون.
سمانه جان ازت ممنونم که مینویسی، از دل مینویسی، زیبا مینویسی و ردپا میذاری از خودت برای لحظه ی الان و هر لحظه.
در پناه خدا باشی مینا جان، همه مون باشیم.
الهی الحمدالله برای بی نهایت نعمت هات که هر روز تو دفترم مینویسم.
سلام سمانه جان
خیلی خوشحالم که کامنت منو خوندی و پاسخ دادی.
باعث شد خودم هم برم دوباره بخونم(خنده) ببینم اصلا چی نوشتم.
چقدر خوب اشاره کردی به مثلا داشتن شیر توی خونه.
ما خیلی نعمت های ریز و درشتی داریم که برامون عادی شده و یادمون رفته که شاید برای خیلی آدم ها آرزو باشه. به من هم یادآوری کردی که دوباره یادم نره نعمتهایی که دارم و عادی شدن برام.
یادم باشه که سپاسگزار چیزهای کوچک زندگیم باشم .
یادم باشه در لحظه حال زندگی کنم و لذت ببرم و شکرگزار باشم .
چون گذشته که گذشته پس غم خوردن بابتش سودی نداره . آینده هم که هنوز نیومده پس ترس داشتن ازش سودی نداره. من فقط الان را دارم . فقط و فقط همین الان را. پس سپاسگزار همین الانم باشم .
خدا حفظ کنه تو را برای خودت و همسرت و نی نی عزیزت .
بازم متشکرم از پاسخ تو .
خدایا شکرت
سلام میکنم به استاد عزیزم و مریم خانم شایسته و تمامی دوستان ارزشمندم
فایل فوقالعادهای بود، مخصوصا این کویر زیبا
درمورد تمرین این فایل من مبخوام یکی از بزرگترین همزمانیها و هدایتهای خداوند مقتدر رو براتون بنویسم
دو ماه پیش بود که تردید داشتم از شغلم که فروش ایمپلنت بود و هیچ علاقهای هم بهش نداشتم استعفا بدم یا نه؛ چون اون اواخر نه تمرینات بازیگریم اجازه میداد اونطور که باید در شغلم موفق بشم و نه شرایط شغلیم این اجازه رو میداد که اونطور که باید به تمرینات بازیگریم بپردازم. از طرفی، بطرز خیلی عجیب حتی قراردادهایی هم که تا تحویل جنس پیش میرفت یهو به هم میخورد طوری که خود مدیرمون هم توش مونده بود و میگفت حکمتی چرا جدیدا هیچی واسهی تو خوب پیش نمیره؟ اما من میدونستم اینها کار خداست که داره به من میگه زمان خارج شدن از این شغله؛ چون اون دو سه ماه پیش اگر یادتون باشه بخش اعظمی از فایلهای رایگان استاد درمورد تمرکز گذاشتن روی حوزهی مورد علاقهمون بود و من داشتم علاوه بر این فایلها دوره روانشناسی ثروت1 رو هم که تازه به لطف خدا خریداری کرده بودم پیش میبردم. داشتم مصاحبهی سحر هاشمی که از بنیانگذاران کافیشاپهای زنجیرهای ریپابلیک در لندن بود رو میدیدم که اون هم یه زمانی معضل منو داشت و توی شغلی بود که دوستش نداشت. در قسمتی از مصاحبهاش میگه “اما من میدونستم که وقتی که بپری تور نجات هم پیداش میشه.”
پس تمام قلبم میگفت که باید استعفا بدم؛ چون علاقهام بازیگری و نویسندگی بود نه فروشندگی ایمپلنت. پس به الهامات درونیم گوش کردم و استعفا دادم. و بعد مات و مبهوت شدم از اینکه انقدر زود تور نجات پیدا شد. و خوشحال از اینکه تونستم به الهامات خدام عمل کنم و هدایت بشم به فصل جدید زندگیم. چند روز بعد از استعفا، آموزشگاه کارگاههای فیلمنامه نویسیای رو شروع کرد که مخصوص ما هنرجویان ممتاز و بطور رایگان برگزار میشد. و بلافاصله بعد از آن پروژههای ساخت چند فیلم کوتاه شروع شد. بعد از این اتفاقات، استادمون که کارگردان نمایشنامهی هملت هست که انشاءالله میخوایم روی صحنه ببریمش، تمام اماننامههای مربوط به تاخیر در تمرینات هملت رو پاره کردن و سوگندنامهای امضا کردن مبنی بر حذف کسانی که بطور منظم در تمرینات حضور پیدا نمیکنن و گفتن که از چند وقت دیگه ما باید فولتایم از 10 صبح بریم تمرین. اگر استعفا نمیدادم، در این مدت تمام این فرصتها رو از دست میدادم. نه تمرینات هملت رو میتونستم مرتب برم و نه در کارگاه فیلمنامهنویسی و نه در ساخت فیلم کوتاه میتونستم شرکت کنم چون باید میرفتم سرکار. در این مدت مدام این هدایتها و همزمانیهای خدا رو به خودم یاداوری میکنم و این آیهی 38 سورهی بقره مدام در گوشم خونده میشه:
“قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا ۖ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ | گفتیم: «همگی از بهشت، فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین شوند.»”
خدا رو شکر میکنم که منو هدایت کرد و بهم این قدرت رو داد که بتونم به هدایتهاش گوش کنم.
ممنونم اول از خدا و بهد از شما استاد و خانم شایستهی عزیز که این فایل رو برامون آماده کردین
انشاءالله به فضل خدا همگی همیشه شاد و موفق و خوشبخت باشیم
خدایا صدهزار مرتبه شکرت🙏❤
بنام خداوند وهاب
بنام خداوند یکتا
بنام خداوند هدایتگر بیهمتا
سلام به دوستان همفرکانسی خودم
استاد در این قسمت گفتند:
دوست دارم بنویسین که وقتی تسلیم بودیم وقتی همه چیو به خودش سپردیم خداوند هدایتتون کرد.
میخواستم از هدایتی که خدا هفته گذشته من رو هدایتم کرد که خودم خواسته بودم.
در یکی از فایلهای دانلودی از سری فایلهای سفر به دور آمریکا استاد با یکی از دوستاشون سوار هواپیمای شخصی شون شدند و رفتند به آسمون و با هم دور زدند و برگشتند.
اون فایل اوووونقد به دلم نشست که تا روزها داشتم با عزیز دل خودم(پریا) و پسرم ارشک در موردش صحبت میکردیم که این کشور اووونقد آزاده که هر کسی میتونه با هواپیمای شخصی بره سفر کنه یا تفریح کنه و ایییتقد راحت باشه
این باعث شد که تحقیق کنیم و متوجه بشیم که چندین نوع بلیط هواپیما داریم
بیزینسی و ساده و….
حدود10روز پیش بود از طرف شرکتی که داریم با هم کار میکنیم دعوت شدیم که بریم تهران و از غرفهشون در نمایشگاه دیدن کنیم
که اتفاقا مصادف شد با شب یلدا و چه شب خوب و خوشی رو در کنار همکارامون گذروندیم.
بعد از3روز خوشگذرانی در تهران دیگه باید برمیگشتیم
وقتی رفتیم فرودگاه مهراباد که برگردیم به شهرمون اپراتور اعلام کرد هواپیما2ساعت تاخیر داره.
من و پسرم و عزیز دلم خودمون رو با عکسها وچیزهای زیبا مشغول کردیم تا زمان سوار شدن به هواپیما شد.
داخل اتوبوس وقتی رسیدیم پای هواپیما یه تاخیر جزیی دیگه پیش اومد و به خدا گفتم کاش هواپیمای بهتری میشد
ما سوار شدیم و هواپیما پرواز کرد
بعد از حدود25دقیقه خلبان اعلام کرد به دلیل نقص فنی ما ناچار به بازگشت به فرودگاه مهراباد هستیم
نمیدونین چه همهمه و چه غرولندی در داخل هواپیما پیچید
ولی من و عزیز دلم و پسرم شروع کردیم به نکات زیبا…
پریا بهم گفت:
ببین حمید خدا مارو اورد توی آسمون و دو تا دور، دور کوه دماوند زدیم و لذت بردیم و برگشتیم
ببین…. با همین قوانین و در داخل همین کشور ما هم مثل استاد و خانم شایسته سوار هواپیما شدیم و دور زدیم و برگشتیم
تازه هواپیمای ما بزرگتر و بهتر از هواپیمای اونها بود
خلاصه کلی کیف کردیم که ما هم مثل استاد و خانم شایسته همچین تجربهای کردیم
حالا بشنوید از هدایت دوم
وقتی هواپیما نشست حالا باید فکری میکردیم که برگردیم به هتل یا دوباره همونجا بلیط بگیریم
عزیز دل من از همونجا هنوز هواپیما در حال نشستن بود سرچ کرد که دوباره بلیط بگیره
باورتون نمیشه یه هواپیمای دیگه به فاصله1ساعت دیگه فقط و فقط3تا بلیط خالی داشت.تازه!!!!! اوونم بیزینسی!!!!!!!!
واااااای خدای من باورم نمیشد
منی که چقد علاقه داشتم بلیط بیزینسی رو تجربه کنم حالا خودبخود برام جور شده بود
بهش گفتم معطل نکن بگیرش.
شاید باورتون نشه بقیه اون مسافرا هر چقد سرچ کردن هیچ شرکتی صندلی خالی نداشت.
خلاصه کنم
موقع سوار شدن به هواپیمای جدید شد
وقتی سوار اتوبوس شدیم که بریم سوار شیم
وقتی هواپیما رو از دور دیدم به پریا گفتم
خداااااای من ببین این هواپیما چقد بزرگه!!!!
خدا میدونه صندلی بیزینسیش چقد بهتر از بقیه باشه
فکر کنم خودتون بقیه شو حدس زده باشین
وقتی وارد هواپیما شدیم چشششمام داشت برق میزد
از هواپیمای کوچیک و درب و داغون سوار هواپیمای بزرگتر و لوکس شدیم
تازه 3تا صندلی فوق لوکس دقیقا پشت کابین خلبان
خداااااای من
مگه میییییشه؟؟؟؟!!!!!!!!
دااااشششششتم ذوووووق میکردم که قانون خدا چقد دقیییییقه
با پریا داشتیم از دقت قوانین خدا صحبت میکردیم
ازینکه اون یکی باید مارو ببره دور کوه دماوند دوووور بزنه و با 100نفر مسافر دوباره بشینه و ما لذت ببریم
و دوباره سوار یک هواپیمای لووکس و صندلی لاکچری با برخوردهای با عزت و احترام وفوقالعاده و پذیرایی درجه1 بشیم
از لحظهی نشستن روی صندلی خودمون تا لحظهی فرود هواپیما یا داشتیم از خداوند شکرگذاری میکردیم یا داشتیم فایلهای استاد رو گوش میکردیم
دوستان!!
چه حس خوبیه وقتی یه چیزی میخوای و خدا برات جورش میکنه
چه حس خوب و نابیه وقتی رو دوش خدا نشستی و خدا داره تو رو میبره سمت خواسته هات
چه حس خوبیه که بهش اعتماد میکنی و رها میکنی
چه حس خوبیه که طرف مقابلت خدا باشه
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا هزاربار شکرت
خدای من…
این دقیقا همون چیزی بود که من 1ماه قبلش خواسته بودم و رهاش کرده بودم
این دقیقا همون چیزی بود که خواستهی قلبی خودم بود.
استاد میگه …
وقتی یه چیزی رو میخوای و بهش ایمان داری که میشود
وقتی میخوای و رهاش میکنی
وقتی براش چارچوب مشخص نمیکنی
وقتی برات مهم نیس که قانون چیه؟ شرایط چیه؟ امکاناتت چیه؟
وقتی فقط و فقط و فقط به خودش تکیه میکنی و به زیبایی ها توجه میکنی
وقتی در دل هر اتفاق ناجالب یه نکتهی مثبت پیدا میکنی و همونو بولد میکنی بزرگش میکنی
وقتی به نازیبایی ها توجه نمیکنی
اون وقته که فارغ از اینکه کجا زندگی میکنی فارغ از قوانین شهرها و کشورها
فارغ از هر کش و قوص ها
دنیا تو رو هدایت میکنه به زیبایی ها
دنیا ما رو میبره به فراوانیها و ثروت ها
دنیا ما رو میبره به جاهای زیبایی که خودمون خواستیم
وقتی سپاسکذاریم از نعمتهایی که خدا بهمون داده
وقتی زیبایی های بیشمار اطرامون رو میبینیم و به دنبال زیبایی های بیشتر هستیم و از ته ته ته قلبمون سپاسکذار پروردگار یکتا هستیم
خدای مهربان هم از جنس همون زیبایی ها بیشتر و بیشتر و بیشتر بهمون میده
خدایا شکرت برای قوانین بینقصی که حاری کردی
خدایا هزاران بار و هزاران بار شکرت که حواست به همه چی هست و هزاران بار شکرت که هر کدوممون در جای درستمون هستیم
هزاران بار و هزاران بار شکرت.
وقتی استاد در آخر این فایل ازمون خواستند که داستان هدایتمون رو بنویسیم ناخواسته هدایت شدم که بیام و بنویسم بر خودم واحب دونستم که بیام و منم یه ردپا از هدایت خودم بنویسم
با اینکه اهل نوشتن نیستم اما واحب دونستم و هدایت شدم که باید بنویسم
در آخر….
از خداوند یکتا از ته قلبم از صمیییییییییم قلبم سپاسکذارم که استاد رو در مسیر هدایتم قرار داد
از ته قلبم شکرگذارم که مورد رحمت پروردگار هستم
و از خدا میخوام هدایتمون کنه تا یک روز همهی ما تمام اونهایی که در جمع استاد هستیم یه روزی در فلوریدا دور هم دور یک آتیش بزرگ جمع باشیم و یکی یکی از موفقیتها و هدایتهامون صحبت کنیم.
استااااد عزیزم یه روزی میرسه که میام فلوریدا و برات از تک تک موفقیتهام صحبت میکنم
ولی خییییلی دوست دارم در بهشت خودت
در پرادایس همهی هم فرکانسی ها دور هم جمع باشیم و تک تک مون از بیان کردن موفقیتهامون ذوووووق کنیم
مثل شما که درین فایل از شدت حال خوب ذوووق میکنین. این ذووق نووش جونتون
این لذت و کیف نووووش جووونتون
این حال خوب نوووووووووش جوووووونت استااااااد جااااااانم.
(هی به خودم میگم احساساتی نشم)
ولی شدم دیگه
به امید دیدار شما از نزدیک
فارغ از قوانین شهرها و قوانین کشورها و
فارغ از امکانات.
انشاالله همگی شاد و سلامت و خوششششبخت و ثرررروتمند و سعادمند باشین در دنیااا و آخرت
و به امید یه رد پای دیگه با ذوق فراوان
خدانگهدار
سلام
نشانه امروز من به وقت 7صبح بود
اهرم رنج و لذت داره کار میکنه چندروزیه که واسه تمرکز لیزری و کم خوابی وبیشتر روی دوره ها وسایت کار کردن نوشته بودم چنان اهرمی که امروز خودکار 7بیدارم کرد واز خدا هم خواستم دیشب که کمکم کنه
نتیجه این تمرکز و اهرم ونوشتن این فایل این بود با اینکه من 2تا بچه دارم و سروکله زدن باهاشون وقتمو میگیره چون یکیش هنوز یک سالش نشده به درخواستم پاسخ داده شد
اولین درخواستم این بود که به یه ناهار خوشمزه هدایت بشم که واقعا خوشمزه شد غذا خدایا شکرت
دومین نتیجه که برای من خیلی بزرگ بود
ماجرا از اینجا شروع شد وقتی واسه شام برای پرنیا سالاد کاهو درست کردم با لیموترش
بهونه گرفت که نمیخوام و غرزد
من بهش پیشنهاد دادم یکی دیگه برات درست کنم درکمال ارامش بهش گفتم که اگه زهره قبلی بود میگفت همینی که هست میخوای بخور میخوای نخور بعد پشت چشم نازک میکردم وسر طفلک داد میزدم
حالا ماجرا به اینجا ختم نشد وقتی دوباره براش سالاد درست کردم و بهش دادم ببره سرمیز از دستش افتاد و ریخت رو فرش ومنی که قبلا بودم صدامو مینداختم توسرموبا داد وبیداد میگفتم پدرمو درداوردی با این غذا خوردنت وعصبانی میشدم
ولی من آرام بودم خدارو تووجودم حس میکردم من زور نزدم خودم بودم که ارامش داشتم خدایا شکرت
من قبلش درخواست داده بودم از خداوند تا هدایتم کنه به رفتار مناسب به آرامش
گفتم من تسلیمم خودت بچه هامو تربیت کن مدیریت زندگیم با توست بهم ارامش بده تا عصبانی نشم
بخدا 100 تا کتاب فرزندپروری میخوندم نمیتونستم اینجوری کنترل کنم ذهنمو واین برای من یه قدم بزرگ بود
پرنیا داشت به رفتار عجیب من که اینقدر اروم و بیخیال بودم نگاه میکرد پرید بغلمو وظرف سالادی که برای بارسوم براش درست کرده بودمو گرفت
من یه ادم به شدت واکنشی وعصبی وسخت گیرم امروز تو دفترم نوشتم میخوام شیفت کنم به یه ادم اروم بیخیال وراحت گیر این پاشنه آشیل من کمالگرایی و واکنش گرایی
خدامیدونه امروز واسه اینکه اینقدر به پرنیا گیردادم زدم زیر گریه وازش معذرت خواستم
و به خدا پناه بردم
وبعد نتیجه ها اومد خدایا شکرت هزاران بار شکرت که جواب تمام راه حل ها به دست توست وقتی که دیگه رو عقل خودمون حساب نکنیمو بسپریم به خودت با ایمانمون
گیرندادن عصبی نشدن ورها کردن و تسلیم شدن این کاریه که من دارم تمرین میکنم اینروزا
سومین نتیجه هم این بود که کامنت بذارم ردپا بذارم وصلاتمو انجام بدم خدایا شکرت
اینم از خودش خواستم که من نمیدونم چی بنویسم ولی دوست دارم فعال باشم بنویسم و ازش کمک خواستم گفتم فرمون دست تو
به نام خدای هدایتگرم به سمت نور و روشنایی
سلام خدمت دوست عزیزم زهره جان
بسیار لذت بردم که به کوچکترین رفتارهات داری توجه میکنی و اینقدر بنیادی داری خودت رو تغییر میدی .
زهره عزیزم منم مثل شما دوتا بچه دارم که بشدت فعال هستن و من تمام وقتم رو بااین دوتا میگذرونم .
و مدتهاست برای اینکه بتونم فایلها رو گوش بدم و بنویسم شبها تا دیر وقت و صبح زود بیدار میشم و زمانهایی که دارم دختر کوچیکم رو میخوابونم کامنت میخونم و یا کامنت میزارم و خدا رو شاکرم که هر چقدر داره میره جلو زمان بیشتری برام ایجاد میشه که روی خودم کار کنم .
و اینکه منم خیلی انسان عصبانی و واکنش گرا و بسیار سخت گیر بودم در تمام اموری که مربوط به بچه هاست و متوجه شدم که من بااینکه مدام در حال مرور قانون هستم اما وقتی بچه ها رفتاری خلاف میل و خواسته من انجام میدن بشدت بهم میریزم و داد میزنم و غر میزنم و وقتی مچ خودم رو گرفتم و دلیل این خشم و ناراحتی رو پیدا کردم ،اوومدم باورهای قدرتمند برای خودم ایجاد کردم .
من در طول روز مدام با خودم تکرار میکنم که :
با وجود دوتا بچه هم میتونم لذت بیشتری از زندگی ببرم .
با دو تا بچه هم میتونم روی خودم کار کنم و آرام باشم .
خداوند زندگی و بچه ها رو برام مدیریت میکنه و من فقط باید آرام باشم .
سایه تو میتونی هر مسئله و شرایط ناخواسته ایی پیش بیاد اونو مدیریت کنی .
و اینکه سعی میکنم خیلی بیشتر به خوبیهای بچه ها و زندگیم توجه کنم و مدام اونها رو بخودم یاداور بشم .
زهره عزیزم امیدوارم که همیشه موفق باشی و شاد در این مسیر الهی
سلام زهره جون دوست موفق و هدایتی من سپاس بخاطر این کامنت بسیار زیبا و دلی ات که با قلم زیبا و ساده اش حال ادمو خوب میکنه و به یادم آورد که منهم قبلا مثل شما خیلی به بچه هام بخاطر کمالگرایی گیر میدادم و داد و بیداد و سخت میگرفتم والان به لطف هدایتها و تعالیم رب العالمین توسط یکی از دستان با ارزشش که استاد عزیز و مریم بانوی شایسته ی عزیزم هستم من تغییرات مثبتی برام رخ داده که گاهی اوقات خودمو که از دور نظاره میکنم به خودم افتخار میکنم و از رب العامینم سپاسگزارم که خودش تعلیم و تربیت منو به عهده گرفته و با خونسردی و مهربانیاش هدایت و حفاظت و حمایتم میکنه،
سپاس سپاس سپاس
سبوح قدوس رب الملایکه و الروح
ولی اینم دوست عزیزم به خودت سخت نگیر اگه یکموقع هایی کنترلی روی خشمت نداشتی چون ما انسان کاملی نیستیم و تازه در مسیر هدایت هستیم و به لطفش ان شاالله در زمان درست بهترین رفتاری به ما میگه.
موفق باشی و شاد و سالم بهترین مامان دنیا:))
بنام خدای مهربان
سلام ب عزیزای دلم
روز38
خدایا شکرت بخاطر هدایتهات
همین الان تو ی صفحه ی دیگه بودم ک هدایت شدم ب این فایل
حسم گفت همینجا کامنتت و بنویس
درمورد همزمانی ها و هدایت بارها برام رخ داده
وامروز هم، امروز وقتی منتظر تاکسی بودم ک برم سرکار گفتم خدایا خودت برام تاکسی بفرست در زمان مناسب تا ب موقع برسم سرکار
بعد چن دقیقه ی ماشین آژانس اومد
ک جلوم توقف کرد
گفتم رسالت گفت بیا بالا
وقتی سوارشدم دیدم ی مسافر دربست داره و کولر هم روشن بود
ذهنم گفت الان کرایه دربست و میگیره
گفتم نخیر خدا ایشونو برای من فرستاده
و با احترام منو برد در سالن پیاده کرد و کرایه هرروزم و گرفت کلی هم با عشق جواب تشکرم وداد
گفتم خدایا شکرت ک منو همدار کردی با آدم های باشخصیت، دیروز و
پریروز هم با احترام و آرزوی موفقیت پیاده شدم از تاکسی
الهی شکرت سپاسگزارم
دیروز منو مادر موقعی ک میخواستیم از خیابون رد بشیم ی وانت بار اومد ک ما ی کم مکس کردیم ک رد بشه
ولی نرفت با دست اشاره کرد ک بفرمایید رد بشین
الهی شکرت بابت این نشانه ها
امروز سالن خلوت بود مشتری نداشتم ولی درعوض کل تایمم و تو سایت بودم و فایل گوش دادم و فکر کردم ب آگاهیا
ک ی جا استاد گفت روزایی هم بوده ک نتیجه نمیگرفتم اتفاق خاصی نمیفتاد ولی میدونستم ک باید ادامه بدم
و روخودم کارکنمو..
و ب زیبایی پاسخ سوالم و داد
خدایا شکرت بخاطر کاری ک دارم حداقل قدم اولو برداشتم ک ی ورودی هرچند کم داشته باشم
ب مرور باورهام بهتر میشه و ایده ها میاد
و درامدمم بیشتر میشه
الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر رابطه ی زیبای استاد و عزیزدل استاد خییلی تحسین میکنم این رابطه ی توحیدی زیبا رو
الهی شکرت
پیغام هایی ک امروز از کائنات دریافت کردم ب عبارتی نشانه ها
Happy every day
Yes l can
این دوجمله روی دوتا لباس دیدم
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک اینقدر واضح بهم گفتی ک احساسم و خوب کنم تا اتفاقات خوب برام بیفته
قدردان داشته هام باشم
شکرگزار باشم
ولذت ببرم از زندگیم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
خدایا من هیچی ازخودم ندارم
من ناتوانم
من ضعیفم
من عقلم نمیرسه ها
منو ب حال خودم رها نکن
منو دریاب
دستم و بگیر
خدایا اگه هدایتم نکنی من گمراه میشم
وجودم و از شرک پاک کن
هدایتم کن من بهت فقیرم و محتاج. من ب هرخیری از سمت شما فقیرم و محتاج
خدایا عاشقتممم ک هرلحظه داری هدایتم میکنی
بهم عشق میدی از طریق بقیه
خدایا شکرت بخاطر وجود خواهر زاده ی شیرین دلبرم
امروز کلی از وجودش لذت بردم کلی عشق کردم باهاش بازی کردم
چلوندمش
صبح ک داشتم نماز میخوندم با چهار دست و پا اومد سمتم و هی داشت نگام میکرد
و وقتی بهم رسبدم با دستهاش از من کمک گرفت و وایساد سرپا و تو عمق چشام نگاه کرد ک بغلش کردم
جوری ک صورتش مقابل صورتم بود
باز تو چشام نگاه کرد چن دقیقه همین طور موند ک من گردنشو بو کشیدم بوی بهشت میداد
و حسابی چلوندمش گفتم خدایا شکرت بخاطر این نعمت زیبایی ک بهمون دادی
الهی شکرت بخاطر فرصت زندگی ک بهم دادی
سپاسگزارم
امروز هرلحظه شاهد بود ک خواهر زاده ام هر چی ک میدید تو دستش میگرفت نگاش میکرد
مزه شو امتحان میکرد خخخخ و تجربه ش میکرد
هر صدایی میشنید باهاش میرقصید
شاید باورتون نشه داشتم تخمه میخوردم دیدم با حالت رقص هی داره خودشو تکون میده میره ومیاد
گفتم آجی الان داره با چی میرقصه؟؟؟؟
گفت صدای شکستن تخمه تو
ک حیرت کردم
و ابن باید بهم یاد آوری کنه منم مث این بچه ی 10ماهه اومدم از هرلحظه ام لذت ببرم
باهرصدا فقط شادی کنم برقصم
فقط تو لحظه ب حال باشم
خدایا شکرت
الهی صدهزار مرتبه شکرت
عاشقتممم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم.
سلام به دوستان و همفرکانسهای خوبم
استاد عزیزم این دومین کامنتیه که برای این فایل می ذارم. شاید ظاهراً به فایل نامرتبط باشه، ولی چون کامنت قبلیم در مورد هدایت و همزمانی بود و در کامنتم شرح مختصری از بیماریم و بعد (با هدایت شدن به سمت فایل های معرفی و نتایج قانون سلامتی) بهتر شدن حالم و احساس سلامتیم داده بودم، هدایت شدم که همین جا کامنت دیگه ای مرتبط به کامنت قبلیم بنویسم و توضیحاتی رو که به ذهنم میاد همین جا ثبت کنم.
استاد، خدا رو شکر، من با عمل به قوانین در این چند روزه و کنترل ذهن مداوم، خیلی بهترم. ازتون بی نهایت سپاسگزارم.
سردردم، بی حسی انگشتای پام، خارش شدید دست ها و پاهام که منجر به زخم شده بود خداروشکر خیلی بهتره و می شه بگم متوقف شده.
جای زخم هاش هم انشاالله رو به بهبود و کمرنگ شدن می ره.
در این دو سه روز کاهش وزن نداشتم. وزنم تقریباً ثابت مونده. گاهی روزها فقط در حد صد گرم دویست گرم بالا و پایین شده.
اون مشکلی که نیاز به سونوگرافی داشت انگار فروکش کرده چون خودم از علائم بالینی و ظاهری می فهمم. و البته انجام آزمایش و سونو در این مورد به زودی در برنامهم هست.
در کل، چیزی که خیلی خیلی مهمه، آرامش و احساس کلیِ سلامتیه. احساس سالم بودنه که الهی شکر دارم.
ممکنه برای دوستان سوال باشه که چرا برای این همه مشکل به دکتر مراجعه نکردم،
که باید بگم من به دکتر مراجعه کردم و دارو داده بوده و تحت درمان هستم.
ولی اینها مشکلاتیه که دکتر می گه چون منشأ مشخصی نداره، دیر به درمان پاسخ می ده و یا اصولاً باید باهاشون مدارا کرد. به جز کاهش وزنم که برای اون قصد انجام آزمایش رو دارم.
اینم بگم استاد که من همون زمانی که یک روز بود بهتر شده بودم و داشتم اون کامنت اولی رو می نوشتم یکدفعه دست ها و پاهام خارش وحشتناک شدید پیدا کرد، عصبی شده بودم. نجواها اومدند… ذهنم می گفت بابا چرا خودتو گول می زنی؟ کجا خوب شدی؟ می خوای شو آف کنی؟ واسه جلب توجه داری کامنت می ذاری؟ می خوای همه بگن بهبه؟ دروغ نگو بابا جون. تو خوب نشدی، کم مونده از دست ها و پاهات خون بزنه بیرون…
و استاد، با این نجواها و خارش یهویی دست و پاهام، من اول کمی مردد شدم. کامنت رو در سیو مسیج تلگرام ذخیره کردم و نذاشتم رو سایت. رفتم آب خوردم. یه کمی ذهنم رو کنترل کردم. شاید یک ساعت گذشت و هی فایل گوش کردم.
بعد آروم شدم و انگار خارش ها هم فروکش کرد.
به خودم گفتم تو دروغی نگفتی، خودتو گول نزدی. واقعیته. اگه نگی، کفرِ نعمت کردی. باید شکرگزار باشی، باید این معجزه عمل به قانون رو نشر بدی، باید اینطوری از الله، از رب خودت، و از دست قدرتمند خدا یعنی استاد سپاسگزاری کنی.
و استاد بعد کامنتم رو در سایت گذاشتم.
خلاصه، داشتم می گفتم، این مشکلات و علائم در هفته اخیر اوج گرفت و داشت من رو کامل از پا می انداخت. ولی من به فضل خدا و با هدایت استاد تونستم ذهنم رو کنترل کنم و تمرکزم رو بذارم روی زیبایی ها و تا حد ممکن از ناراحتی ها و دردهام فارغ بشم.
در ابتدا بسیار سخت بود.
ولی شد.
دلیلش هم اینه که ما افسار ذهنمون رو در دست نداریم. هر جا می خواد می ره.
راه حل، کنترل ذهنه که خب خیلی سخته ولی شدنیه. با تمرین، کم کم قِلقش دستمون میاد و افسارش رو رها نمی کنیم.
به میزانی که ذهنمون رو کنترل کنیم و توجهش رو بذاریم روی خواسته ها، به همون میزان به نتیجه می رسیم.
من تمرکزم رو از روی اعضای بیمارم برداشتم. البته من این مفهوم رو الان خیلی راحت در یک جمله بیان کردم، اینکه: «تمرکزم رو از روی اعضای بیمارم برداشتم». ولی رسیدن به این مرحله در ابتدا خیلییی سخت بود. خیلی سخت.
ولی چون به تضاد برخورده بودم و خواسته برام شکل گرفته بود، متعهدانه شروع کردم به عمل کردن به قوانین. به گفته استاد عزیزم قوانین بدون تغییر خداوند.
در این چند روز که من به قول استاد «خیمه» زدم توی سایت 😄 (استاد در یکی از فایل ها می گن اگه در قم یه جایی چهار تا چمن بود، ملت صبح تا شب خیمه زده بودند اونجا زندگی می کردند)
و فقط فایل دیدم و شنیدم و مطلب خوندم و تنها ورودیم صبح تا شب و شب تا صبح حرف های استاد بوده، واقعاً احساس سلامتی داشته ام. خدا رو شاکرم.
دوستان، ما همه به درستی آموزه های استاد ایمان داریم. مسئله فقط اینه که تعهد کافی نداریم. هر جا که متعهدانه به قوانین عمل می کنیم، به اندازه عملمون، صددرصد نتیجه می گیریم.
حالا چرا تعهد کافی نداریم؟
چون احساس نیاز نمی کنیم.
چون به قول استاد به تضاد برنخوردیم.
هر جا که تضاد برامون رخ بده خواسته شکل می گیره و بعد برای رسیدن به خواسته شروع می کنیم به عمل کردن، حرکت کردن.
و منم این چند روز که به شدت نیاز داشتم، این خواسته برام شکل گرفت که سلامت باشم و حالم خوب باشه.
بعد از این خواسته متعهدانه حرکت کردم. و خدا رو هزاران بار شکر طبق قوانین بیتغییر خداوند نتیجه حاصل شد.
منتها چیزی که خیلی مهمه اینه که ما به قول استاد نباید همین طوری بشینیم تا جهان ما رو با چک و لگد به تغییر وادار کنه.
باید قبل از اینکه جهان ما رو وادار کنه، خودمون حرکت کنیم. و نکته طلایی اینه که از حرکت بازنایستیم. مدام به این حرکت ادامه بدیم.
اینا رو به خودم می گم استاد عزیزم. می نویسم تا به گفته شما ردپام بمونه. بدونم که من با یه حرکت دو سه روزه چقدر حالم بهتر شد، با عمل به یه قانون چه نتایج شگفتی گرفتم.
و مهم تر از این، بدونم که باید تعهدم رو حفظ کنم و متعهدانه ادامه بدم. نگم حالا که دیگه بهتر شدم ولش کن. نه، وقتی سلامت هستم وقتی حالم خوبه به قوانین عمل کنم تا بتونم بیفتم توی اون جاده آسفالت سرازیریه و دیگه هیچ وقت ازش بیرون نیام.
به قول شما زندگیم مثل یویو نباشه، یه وقت به سمت بالا نرم و یه وقت دیگه پایین نیام. همیشه حرکتم به سمت بالا باشه.
استاد بی نظیر و عزیزم و مریم جون قشنگم ازتون بی نهایت سپاسگزارم. استاد به هیچ شکلی نمی تونم اون طور که شایسته است از شما سپاسگزاری و تشکر کنم. برای هر دو شما و همین طور همه دوستان بهترین و عالی ترین احساس ها و شرایط رو می خوام. در حد اعلای سلامتی، ثروت، آرامش و لذت باشید همیشه. ❤️
استاد خیلی جدی تعهد دادم به خودم. از خدا کمک می خوام. از رب عزیز و قدرتمندم. من که کسی رو جز اون ندارم. چشمم به کسی دیگه نیست. ایاک نعبد و ایاک نستعین گفتم. ازش می خوام هدایتم کنه به صراط مستقیم. صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین. ⭐
به نام خالقی که مسخر کرد زمین و اسمان را برای انسان سلام
ریشه سخر : رام کردن . در اختیار قرار دادن تمام و کمال همچون در اختیار داشتن مداد در دست و نوشتن انچه را که میخواهیم . آفرینش جهان تنها به خاطر انسان
این رب چه عظیم است چه غفور است چه غنی و وهاب است که تمام جهان را مطیع و فرمانبردار من انسان قرار داده تا خلق کنم انچه را که میخواهم این نیست مگر لطف رب یعنی میتوانم هرانچه را که میخواهم بدست اورم تنها این را معرفی نکرده بلکه راه را راه استفاده از این جهان را برای رسیدن به خواسته هایم برای رسیدن به ارامش راهی سر شار از ازادی و راحتی خیال به من نشان داده و مقابلش راه دشواری را او مرا اجبار نکرده ابزار را داده راه ها را نشان داده تا خود بخواهم و خود تصمیم گیرم به کدام مسیر قدم بگزارم او قران را چراغ راه هدایتم قرار داده تا ببینم تامل کنم و درک کنم و اقدام یارب مدت ها میترسیدم با خواندن قرآن زندگی برایم سخت شود ازادی هایم محدود اما حال میبینم نه بر خلاف ان چیزی است که میپنداشتم قبلا هم بارها و بارها این سوره را معنی سوره را خوانده بودم اما این بار فرق میکرد یک چیز تغییر کرده و ان هم من هستم درک من نسبت به نشانه های توست وقتی شروع میکنم به پیداکردن ریشه های کلامت به معنی ان ها وجودم دگرگون میشود غوغا میشود یارب به حقیقت این قانون است وقتی بنده ای را با عزمی راسخ میبینی هدایتش میکنی یاریش میکنی و راه را برایش باز میکنی این یک قانون است میخواهم بدانم تک تک قوانینت را سنت هایت را که در ان عدول نمیکنی یارب سینه ام پر از بغض است از این حجم از اگاهی از ستمی که خود بر خود روا داشتم اما حال تو نشانم دادی راه را تو شکشتی سد را برداشتی پرده را از مقابل چشمانم چگون شکر نعمت هایت را به جای آورم چگونه حمد و ثنایت را گویم چگونه سجده به در گاهت گزارم نمیدانم نمیدانم چرا که تو لایق فراتر از این ها یی تو ربی فرمانروای اسمان ها و زمین خالق جهان و جهانیان تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم که تویی تنها قدرت و نیرو تو هستی که تمام قدرت جهان تمام اراده و خواسته جهان نزد اوست نیست قدرتی جز تو به جز توهم و خیالی باطل عاشقانه میپرستمت که تویی لایق پرستیدن بارالها خوش حالم خوش حالم که تو را دارم در کنار خود و حضورت را به خوبی احساس میکنم امروز شاید هم این روز ها که گذشت اغازی بود برای من برای بازگشت من نزدیکی من به تو میخواهم بگویم در حال نوشتن فصل جدیدی از زندگی خود هستم این بار با شناخت بهتر تو و تلاش برای درک قوانین زندگی قوانین این جهان که تنها راه رسیدن به خوش بختی است . یارب برای نشانه امروزم سپاس گزارم سپاس گزارم که آموختی چگونه قرانت را بخوانم.
در پناه الله شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و اخرت.
به نام خالق عشق و زیبایی
سلام به استاد عزیزم، بانو شایسته نازنین و همه دوستای خوبم در این مسیر زیبای الهی
خدارو بارها و بارها شاکرم در هر لحظه که هدایت کرد من رو به این مسیر زیبا
امروز بعد از یه روز خیلی عالی که داستانش رو تعریف میکنم در ادامه تصمیم گرفته بودم که بیام قسمت جدید از قدم هشتم رو ببینم که سایت رو باز کردم و دیدم یک فایل بینظیر با مضمون هدایت اومده که دیگه به خودم گفتم این خودشه درس امروز تو اینه و بعد این بهشت زیبا رو دیدم که چقدر لذتبخش بود
چیزی که خیلی من رو تحت تأثیر قرار داد این سکوت فوقالعاده و آرامشی بود که در این مکان دلانگیز وجود داشت و واقعا احساس شما حتی زمانی که با شنها بازی میکردی حس کردم و میگفتم اگه من اونجا بودم غلط میزدم خودمو غرق در این فضای بینظیر میشدم درست مثل الان
و اما هدایت
دیروز به یه جشنی در یک فضای بسیار رویای دعوت شده بودم در یک اب و هوای بینظیر که فقط میگفتم خدایاشکرت
درختها رنگشون داشت یواش یواش زرد و نارنجی و قهوهای میشد و یه بارون نمی میزد که اصلاً یه عطر و هوای باشکوهی رو به وجود اورده بود
در ضمن ما تو راه اصلا ترافیکی هم نداشتیم و خیلی راحت رسیدیم در صورتی که کسانی که بعد ما اومدن خورده بودند به یه بارون بسیار شدید و یه ترافیک حسابی که من فقط میگفت ببین وقتی در مسیر درست باشی فقط سر میخوری و لذت میبری مثل همون صحنهای که تو این فیلم تکه اخر اون خانمه از روی شنها سر میخورد به سمت پایین
این دوستمون تمام وسایلش رو از میز و صندلی و تخت و فرش و باغ همه چیزش رو خودش با یه سلیقه واقعاً مثال زدنی درست کرده بود که برای من بسیار تحسین برانگیز بود و یه کتابخونهای از کتابهای موفقیت و خودسازی بسیار زیبا که با خودم میگفتم ببین هرکسی به یه طریقی به دنبال زیبایی هست و داره روی خودش کار میکنه چون مبدا همه ما خداوند همه ما در وجودمون به دنبال زیبایی هستیم و دوست داریم که زیباییهارو داشته باشیم یه سریهامون نقش خودمون رو پیدا میکنیم میایم رو خودمون کار میکنیم و زیباییهای بیشتری رو خلق میکنیم یه سریها هم مثل گذشته خودم توجهی نمیکنیم و اتفاقات زندگیمون رو تابع شرایط و تصمیمهای دیگران میدونیم
با خودم میگفتم ببین هرکس روی خودش کار کنه و با خودش به صلح برسه خدا کمکش میکنه و شرایط رو براش فراهم میکنه و هدایتش میکنه به مسیرهایی که زیبایی و آرامش بیشتری روتجربه کنه
خداوند تایید میکنه باورهات رو
اگه به دنبال زیبایی باشی زیبایی بیشتری بهت نشون میده و اگه به دنبال نازیبایی نازیبایی بیشتر
چه ادمهای فوقالعادهای اونجا بودند یکی از یکی بهتر
انقدر با خودم تکرار کردم که یکی از اعضای خانوادم گفتم واقعا برات خوشحالم که حالت انقدر خوب بوده
این اتفاقات در شرایطی بود که زمانی که ما اونجا بودیم گویا اوضاع پایتخت مساعد نبوده و من با این فایل گفتم عه ببین دقیقا این همزمانیه دقیقا این هدایت
تو خیلی باید جدیتر به یاد بیاری مثل خانم شایسته که انقدر زیبا یادداشت کرده بود و من لذت میبردم از شنیدنش
به خدا تو همین چند روزه انقدر مثال دارم که بگم از شرایطی که همه فکر میکنن تصمیمات یه فرد خاص یا شرایط جامعه تأثیرگذاره من دارم زیباییها و بهبود رو تجربه میکنم فراوانی رو تجربه میکنم و هی باورهام تقویت میشه که گفتم بیام داغترینش رو با شما دوستای خوبم به اشتراک بگذارم
هر چقدر پیش میرم بیشتر درک میکنم این وقتی که میگذاریم و روی خودمون کار میکنیم چقدر ارزشمنده و چقدر چرخ زندگی رو برامون روانتر میکنه و چه نعمتها و زیباییهایی رو وارد زندگیمون میکنه
چقدر هر روز باگها و ایرادات شخصیتی که مانع دریافت نعمتها میشه رو دارم بهتر میشناسم و بهتر میتونیم بهبودشون بدم و چقدر احساسم نسبت به قبل بهتر میشه هر روز
چقدر ازینکه دارم تجربه میکنم خالق بودن رو شادم و شکرگذار
بهترین و برجستهترین مثال من از هدایت و رحمت خداوند بودن در این مسیر زیباست هر روز به خودم میگم من چجوری واقعاً زندگی میکردم؟ مگه میشه بدون قانون زندگی کرد؟
چقدر ترسناک و نازیباست زندگی بدون قانون و چقدر لذتبخش و باشکوه زندگی قانونمند چقدر عادلانه
چه مهربان خدایی که مارو هدایت کرد تا ببینیم این زیباییها رو
دیروز من مسئول موزیک شده بودم (چون کارم این بود قبلا و در هر جمعی باشم همه دوست دارند من موزیک بذارم) با اینکه مدتها بود این کار رو انجام نداده بودم به خدا گفتم تو هدایت کن تو بگو الان من چی بذارم که حال هممون بهتر بشه و اصلا نگم که چقدر همه لذت میبردند و میومدند از من تشکر میکردند
واقعا در کسب و کار باید بسپاریم به خدا
در روابط
در سلامتی
در تمام ابعاد همه چیز باید به خداوند بسپاریم
خداست که به همه چیز و همه کس دسترسی داره اون به من میگه چیکار کنم اون به ادمها میگه چیکار کنند اون به کائنات دستور میده که چجوری رفتار کنند
بعد این خدا با این قدرتش اومده فقط به من به عنوان یک انسان این امتیاز رو داده که انتخاب کنم چی دوست دارم تجربه کنم
این خدا این موهبت جای شکرگذاری نداره؟
میخوام مشتریای درجه یک داشته باشم بسپارم به خدا اون بهشون میگه که بیان پیش من
میخوام ادم خوب تو زندگی و روابطم باشه اون بهش میگه بیاد
میخوام سلامتتر باشم خدا جوری برنامهریزی میکنه که من هر روز سالمتر و شادتر باشم
ما خیلی بیشتر از اینها باید رو این خدا حساب کنیم
خیلی بیشتر باید کارهارو بهش بسپاریم
خیلی رهاتر باشیم
که نشونش ارامشه قدرته حس خوبه
به اندازهای که تقسیم کار میکنیم با خداوند نتیجه مطلوب میگیریم
چون هر خیری که برسه از جانب خداست نتیجه اعتماد به خداست و هر شری که میرسه از جانب خودمون و نتیجه دخالت در کار خدا و گوش دادن به نجواهای شیطان و نشنیدن الهامات و دور شدن از مسیر درسته چون منبع خیره ماباید خودمون رو بهش نزدیک کنیم اون وقت به راحتی همه اتفاقهای خوب میفته
خدا شاهده یکی از بزرگترین سپاسگزاریهای هر روزه من برای درک همین موضوعه که چیزی که برای من خوبه باید به راحتی اتفاق بیفته وقتی دارم تقلا میکنم یعنی دارم از مسیر دور میشم
یه نمونش یه ویدئو رو چند روز داشتم تلاش میکردم رو یوتیوب اپلود کنم هر بار ۵-۶ درصد بیشتر پیش نمیرفت بعد دیگه رهاش کردم اومدم امروز فکر کنم در عرض ۵ دقیقه اپلود شد به راحتی با خودم گفتم ببین این درسته الان زمانش بود
همه چیز همینجوری باید طبیعی خوب باشه
تو هر جنبهای از زندگیم وقتی کاری سخت پیش میره به خودم میگم بگرد ببین چی او این ذهنت داره میگذره چه باوری داری که نشسته جلوی این درهای رحمت پیداش کن و بلندش کن و اجازه بده وارد بشه به شکل طبیعی
خدایاشکرت
استاد عزیزم خیلی ممنونم شما پیشوای همه ما هستی در این مسیر زیبا و مسلماً خودت هستی که زیبایی رو پیش از همه ما تجربه میکنی
به نام الله
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو جان…تیتر این قسمت از سفر به دور آمریکا رو دیدم به خودم گفتم آب در دست دارم باید بذارم زمین و بیام فایل رو ببینم..به به چه شن های سفید روانی همچون برف سفید و همچون آرد نرم…چه واژه زیبایی انتخاب کردید برای این صحرای شن…عرفانی🙏🙏🙏
استاد جانم همیشه وقتی به خوشبختی فکر میکردم نمیدانستم معنی خوشبختی یعنی چه و چه کسی خوشبخت است،،و یا چه کسی را میتوان خوشبخت نامید…اما چن وقت پیش وقتی این سوال در ذهنم آمد خیلی سریع و بدون فکر کردن و درنگ،با خودم گفتم بله من خوشبختم..چررراا؟؟؟؟ چون میتوانم با استفاده از قانون بدون تغییر خداوند با کنترل مرکز توجه ام و توجه کردن به خواسته ها و زیبایی ها و دوری از ناخواسته ها و نازیبایی ها،،زندگی ام را آنگونه که میخواهم میتوانم بسازم..و این یعنی نهایت خوشبختی😎که این آگاهی ها را مدیون حضور شما در زندگی ام و فایل های ارزشمند همچون الماس شما هستم ..که بینهایت متشکرم..شما بزرگترین معجزه زندگی من هستید…من همیشه برای شما و مریم بانو جان آرزوی سلامای میکنم و بی نهایت دوستتون دارم🤗
حالا اگر بخواهم از هدایت هایی که شدم در زندگی اینجا به زبان بیاورم خیلی زیاد است که این هدایت ها هم از زمانی که من با شما آشنا شدم برای من آشکار شد..یعنی قبلا هم بود اما من متوجه اش نمیشدم و نمیدیدم..و باز هم مدیون شما استاد گرانقدر و آموزشهای بسیار بسیار ارزشمند شما هستم😊
اما یکی از هدایتهایی که خیلی نزدیکتر است و حدود دوهفته پیش اتفاق افتاد را برای شما و دوستان هم فرکانسی ام به قلم می آورم….
من حدود یک ساله که ازدواج کردم،محل زندگی ام از مادرم خیلی خیلی دور است..یعنی همون یک سال پیش هم میخواستم کمی نزدیک خانه مادرم خانه بخریم که نشد و پولمون نرسید،،و مجبور شدیم بریم یک محله خیلی پایین تر از خانه مادرم خانه بخریم..حدود چن ماهه پیش ی ملکی همسرم داشت و این ملک فروش رفت و قرار شد که با فروش این خانه ای که در آن هستیم برویم در محله ای بهتر و لوکیشن بالاتر نزدیک خانه مادرم ،خانه بخریم.حدود دو ماه بود که ما دنبال خانه مورد نظر بودیم،خیلی از جاها را پسند کردیم،اما متاسفانه پای قولنامه که میرفتیم،،صاحب ملک زنگ میزد میگفت نمیفروشم،،و یا یک قیمت خیلی فضایی میگفت که واقعا پول ما نمیرسید..حدودا پای ده تا قولنامه رفتیم و متاسفانه مالک منصرف میشد از خرید ملک.😐
خیلی خسته شده بودیم من و همسرم واقعا نمیدونستیم چه کار کنیم،،که یک دفعه قیمت دلار شروع کرد به افزایش پیدا کردن.من همسرم ناراحت از این وضعیت.روز پنجشنبه بود بارانی هم بود رفتیم ی ملکی رو دیدیم،بنگاه دار قیمتش رو که گفت ما گفتیم به پولمون نمیخوره زیاده..ملک هم جاش فوق العاده عالی و تاپ لوکیشن..دیگه پنجشنبه عصر بود داشتیم برمیگشتیم با دلی شکسته به خانه.همسرم گفت نظرت چیه پولمون بدیم همین نزدیک خودمون ی ملک بخریم که پولمون بی ارزش نشه!!من که خیلی ناراحت بودم و دوس نداشتم توی این محل خونه بگیریم ..گفتم باشه..بعد رفتیم پیش مشاور املاک محلمون که دوست همسرم بود و ی ملکی برد نشونمون داد و ما هم اوکی دادیم،،با وجود اینکه خیلی هم جالب نبود(البته ما خونه خودمون رو هنوز نفروخته بودیم،،فقط با اون پولی که از فروش ی ملک قدیمی به دست همسرم رسیده بود خواستیم ی چیز کوچولو بگیریم توی محلمون که پولمون بی ارزش نشه)…..روز بعد هم که جمعه بود..خلاصه مشاور املاک برای ساعت ۴ونیم بعد از ظهر شنبه قرار قولنامه گذاشت…من همگفتم خدایا راضی ام به رضای تو شاید فعلا صلاح نیست برای نقل مکان،و دیگه بیخیال شدم و خودمو رها کردم،،اما همچان تجسم میکردم خانه رویایی ام در تاپ لوکیشن ..البته با احساس خوب نه با نگرانی.
همون شب پنحشنبه مشاور املاک سمت خانه مادرم تماس گرفت گفت نظرتون چیه ی قرار بذارم واسه مذاکره،،همسرم گفت کل موجودی من با خونه ای که بخوام بفروشم میشه اینقدر،،شما خودتون با مالک صحبت کنید.در صورتیکه که ما میدونستیم هیچ وقت مالک اینقدر تخفیف نمیدهد،،با توجه به تحربه های قبلی که داشتیم.دو باره جمعه شب زنگ زد مشاور املاکه(سمت خانه مادرم)،و گفت که من قرار مذاکره گذاشتم گفته حالا بیات صحبت کنیم ببینیم چی میشه.همسرم هم گفت من واقعا نمیتونم این همه وقت بذارم بیام و بعد مالک ی قیمت فضایی بده بعد هم بگه نمیفروشم.در کل ما اصلا قرارمون نبود که بریم چون دیگه منصرف شده بودیم کامل از خرید ملک در بالا شهر وکلا زده شده بودیم…دیگه خلاصه ساعت ۴ونیم شنبه عصر شد و همسرم رفت سر قرار با مشاور املاک(دوست همسرم )نزدیک خانه خودمون،،بعد از سه ربع ساعت همسرم تماس گرفت،،گفت مالک نیومده واسه قولنانه..من با تعجب گفتم چییی نیومده،دوستت که قرار گذاشته بوده.
همسرم گفت مثل اینکه ی بنگاه داره دیگه ی مشتری براش برده با قیمت بیشتر حالا داره از آپارتمان بازدید میکنه..همین که گدشی رو قطع کردم زدم زیر گریه گفتم خدایا تا ی آپارتمان توی محله پایین شهر هم نشد که ما بخریم آخه چرا!!!!
همان موقع گوشیمو برداشتم صفحه سایت عباسمتش رو باز کردم و گفتم خدایا منو هدایت کن به سمت ی نشانه ای آخه چرااا مانمیتونیم ملک بخریم دیگه خسته شدم…و با چشمانی اشک آلود و قلبی شکسته گزینه مرا به سمت نشانه ام هدایت کن را فشار دادم..و چیزی که آمد واقعاااا مو به تنم سیخ شد اشک امانم را نمیداد گفتم خدایا متشکرم،،،گفتم استاد جان کاش بودید و بغلتون میکردم….و اون فایل،فایل مربوط به شعر پروین اعتصامی بود،،،گندمم را ریختی تا زر را نشانم دهی….همان موقع همسرم زنگ زد گفت مشاور املاک(نزدیک خانه مادرم)زنگ زده گفته مالک گفته تخفیف خوبی بهشون میخوام بدم…خلاصه من و همسرم حرکت کردیم به سمت مشاور املاک وقتی رسیدیم به طرز جادویی و باور نکردنی همه جوره با ما کنار اومد،،تخفیف فوق العاده عالی و توپی به ما داد🤩🤩و خلاصه خانه رویایی قولنامه شد،،کل مسیر خانه را اشکمیریختم،اشک شوق..و این خانه ای که ما قولنامه کردیم و خریدیم هزار درجه از هر نظر فکرش کنید بهتر و بهتر از ملکهای قبلی بود که کارمون نشد..و واقعا خدارو شاکرم..
و جالب توجه هست که وقتی داشتیم برمیگشتیم خانه،،دوست همسرم که مشاور املاک بود زنگ زد گفت این مالک کارش نشده با مشتریه، و گفته که بیاید قولنامه و همسرم گفت ما همونجایی که میخواستیم قولنامه کردیم😎💪و این بود داستان هدایت ما.
استاد جان بی صبرانه منتظر هستم برای سمینارتون در ایران تا از نزدیک چهره زیبا و مهربانتون رو ببینمتون و شک ندارم که به زودی میبینمتون،،قلبم مدام گواهی این را میدهد
و از مریم بانو جان هم بینهایت سپاسگزارم بابت فایلهای زیبایی که برای ما تهیه میکنند
استاد عزیزم و مریم بانو جان بینهایت دوستتون دارم🤗🤗🤗
سلام به استاد جان جان جان ما و مریم جان مهربانم
الهی بی نهایت شکرت شکرت شکرت به خاطر این ویدئو زیبا
امروز ۲۷ ماه آبان و این عدد در ایران باستان بسیار عدد خوب میدونستن و به آن عدد آب هم میگفتند . و این، هم زمانی شد با این فایل پر از انرژی روحانی و عالی .
و اما هم زمانی من
استاد ما وارد فصل سرما شدیم و ذهن استدلالی ما هم میگه هر روز هوا سردتر میشه و از طرفی دیگر ما انتظار باران داشتیم و من این رو از سایت هواشناسی هم دیده بودم اما دیشب در نیمه شب ،هوا یک باره گرم شد و باعث شد که ما در این فصل پنجره رو تا صبح باز بزاریم . در همون دل شب، یه چیزی در درون به من گفت هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید (اسکاویل شین)
به خودم گفتم معجزات خداوند هم اینگونه هست . در مسیر درست باشی معجزات و اتفاقات غیر منتظره خوب برایت اینگونه اتفاق میفتد.ببین طبیعت اینطور به تو نشان داد و بدون او بزرگترین آموزگار توست . و به خاطر این آگاهی که به من داده شد از خدایم سپاسگزارم .
و بعدش، صبح هم که ویدئو شما را دیدم و اون طبیعت روحانی که تا حالا ندیده بودم و این اتفاقی نیست
امروز ، روز معجزه است .
استاد ممنونم از شما به خاطر این همه آگاهی عالی را به ما میدهید و به خاطر آهنگ بسیار زیبا که در آخر فیلم بود که دیگه آخرش بود و من کلی گریه کردم به خاطر این همه برکت و فراوانی و دیدن عظمت خداوند ، الهی شکرت
استاد من شما را مثل شمس تبریزی میبینم و اومدید که هر کدام از ما را با آگاهی هایی که میدید ، معنایی از جنس حقیقت در وجود تک تک ما باردار کنید و ان شاء الله همچون مولانا، مثنوی هایی را زایمان کنیم که باعث پیشرفت جهان بشویم ، الهی آمین
در آخر به خاطر تمامی کارهای ارزشمندتون بی نهایت سپاسگزارم
در پناه خدا باشید
دوستتون دارم آرامش من
❤❤🥰🥰🗽🗽🦋🦋🦋