اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ممنون بابت این فایل بسیار زیبا هر چند باید بار دیگر هم فایل را ببینم ولی دلم می خواد در مورد همزمانی این فایل بگم و شنیدن فایل هفت، کشف قوانین زندگی
بلافاصله بعد از دیدن فایل گوشی ام را داخل گوشم گذاشتم و طبق معمول فایل شما را گوش دادم که دیدم فایل هفت کشف قوانین زندگی است از اونجایی که شما از کتاب میشل اوباما صحبت می کنید و البته موضوع اصلی در مورد فراوانی بود که این مثال را زدید ولی از حرفهای میشل اوباما به نتیجه ای رسیدید که در گوشم زنگ خورد
شما حرفهای میشل اوباما در مورد کتابش (“تبدیل شدن” که در ایران با نام “شدن” چاپ شده است )را تعریف کردید
جایی که میشل اوباما در مصاحبه اش گفته بود من در خانواده ای معمولی بزرگ شدم پدر من کارمند سازمان آب بود و در مدح و ستایش پدرش گفته بود پدر من بسیار آدم منظم و اهل برنامه ریزی بود و کارها را طبق برنامه انجام می داد
او می نویسد نظم را از پدرش آموخته از او یاد گرفته که برای کارهایش به خوبی برنامه بریزد و با نظم پیش برود چیزی که در مورد همسرش باراک اوباما نمی تواند بگوید چون باراک با خوش بینی همیشگی اش فکر می کند همه کارها به خودی خود درست می شود
و در بقیه صحبتهاتون اینجوری صحبتهای خانم میشل اوباما را بررسی کردید:
الان خانم اوباما نظم و برنامه ریزی پدرش را یک ویژگی مثبت می دونه نسبت به همسرش، که با خوش بینی همیشگی اش فکر می کنه که کارها خودشون درست می شن به همین دلیل هم پدرش کارمند سازمان آب هست! و شوهرش رئیس جمهور آمریکاست! با اینکه سیاه پوست بود.
یعنی اینجاها می شه بفهمی که یک آدمی یک ویژگی را داره در واقع یک سری فرکانس ها را می فرسته و یک سری نتایج را برای خودش به وجود می یاره و این آدم تونسته با اینکه سیاه پوست بوده، بشه رئیس جمهور آمریکا، با اینکه خیلی معروف نبوده قبل از ریاست جمهوری، یک آدم کاملا معمولی بوده و به این نقطه برسه و ۸ سال رئیس جمهور آمریکا باشد، یکی از محبوبترین رئیس جمهوری های آمریکا در طول تاریخ و ویژگی که همسرش ازش یاد می کنه که اتفاقا ویژگی مثبت هم ازش یاد نمی کنه اینه که این آدم خیلی خوش بین بوده، یادتونه بهتون گفتم همه آدمهای خوش شانس، آدمهای خوش بینی هستند و اعتقاد داشته اوضاع خودش خوب می شه
این داستان، داستان توکل است داستان ایمان است داستان اعتقاد داشتن به یک نیرویی است که کارها را درست می کنه که من در ابتدای دوره بهتون گفتم پیش می ریم ببینیم چی پیش می یاد خودش اوضاع خوب می شه خودش اتفاق های خوب می افته وقتی که آدم یک احساس خوش بینی و احساس آرامشی داشته باشه اتفاقات براش خوب پیش می ره و این باور هم تقویت می شه ولی بقیه که قانون را نمی دونند نمی دونند چطور این اتفاقات داره خوب پیش می ره
چقدر برام جالب بود که بلافاصله بعد از دیدن فایل شما این فایل را شنیدم و برام این همزمانی خیلی زیبا بود
کلی این حرفاتون برام منطقی تر شد و فهمیدم چرا شما همه کارهاتون اینقدر خوب پیش می ره شما هم مثل باراک اوباما معتقدید همه کارها خودشون درست می شن و همه چیز خوب پیش می ره برای همینه که یک دفعه راحت براتون روغن ماشین را بدون اینکه وقت گرفته باشید انجام می دهند
برای اینه که وقتی حتی روی زمین نشسته اید و خیلی راحت حرف می زنید اینهمه آدم دوست دارند حرفاتون را بارها و بارها بشنوند
چقدر خانم شایسته را تحسین کردم که خودشون جداگانه همه همزمانی ها را نوشته بودند و باعث شدند فایل به این زیبایی تهیه شود
در شروع فایل وقتی شما با لباس آسیتن کوتاه گفتید که در برف هستید بدون جوراب، شوکه شدم ولی چقدر کارتون بانمک بود و شروع فایلتون عالی بود و چقدر این سریال سفر به آمریکا دیدنی و شگفت انگیز است و مسلما خداوند کارگردان این سریال است
وقتی در مورد ذهن صحبت کردید من یاد فایل دوم ثروت ۳ افتادم بارها گفتم عاشق این فایل هستم بهترین فایل در دنیا در مورد ثروت و توحید است من اونجا دقیقا حرفهای شما را تایید کردم
جاهایی که فکر کردم خودم به ذهنم رسیده و یادم اومده که یک کاری را انجام بدهم در حالیکه حتی اونجا هم خدا بوده که یادم انداخته و یا یک پروژه سنگین را انجام دادم بدون اینکه حتی چیزی از آن موضوع به حد عالی بدونم و اونجا منم بر دوش خدا سوار شدم و اون برام کل کار را به بهترین نحو انجام داد البته الان می فهمم اینها کارهای خداست قبلا اعتبارش را به هوش و عقل خودم می دادم
این فایل برای من یک هدایت و نشانه بود
چون یک هدایتی از خدا خواسته بودم و می خواستم با جنگ کردن به یک نتیجه ای برسم
نمی دونم ولی با حرفهای شما رسیدم که با جنگ و اصرار کردن نمی شه چیزی را به جایی رساند بازم از خدا هدایت می خوام دلم می خواست منم روی شونه های خدا بودم ولی می دونم هنوز مثل شما نتونستم هدایت کل کارهام را بسپرم همش با خودم در جنگم که کارم درست است یا نه؟
چقدر از حرف خانم شایسته خوشم اومد گفتند هر روز بیشتر دنبال نشانه ها هستم
هر چند همیشه همه کارهایم را خداوند به بهترین نحو درست کرده است و دلم می خواد این کارم را هم با هدایت الله مهربان به بهترین نحو انجام دهم.
دیشب باران بسیار شدیدی در تهران اومد و من در باران شدید در باران از خدا هدایت خواستم یاد فایلهای پارادایس می افتادم که شما در باران شدید می نشستید و از وجود نعمت الهی لذت می بردید و احساس می کنم این فایل امروزتون منو هدایت کرد.
باز هم از این فایل زیبا سپاسگزارم و دلم می خواد این صحبتهای شما هر لحظه در گوشم باشد و بشنوم ممنون که فایل صوتی اش را هم گذاشتید.
همیشه برقرار باشید و سلامت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
خداروشکر میکنم که به این فایل هدایت شدم چند روزی هرچی میزدم برم صفحه اصلی error میداد ولی امروز حال واحساس خیلی خوبی داشتم گفتم خدایا خودت هداینم کن وزدم این فایل رودیدم خدایا شکرت به خاطر این همه زیبایی بیابان شن به سفیدی وپاکی برف ونرمی آرد ودوتا از بهترین بندگانت با خالص ترین احساسات خدایا شکرت
۱_دیشب قبل از خوابم وقتی جلو تمرین ستاره قطبی تیک زدم ونوشتم قانون جواب میده و بعد هم شکرگزاری وخوابیدم استاد من آنچه که تجسم کردم برای راه رفتنم تو خواب دیدم وشما روهم دیدم با همان کت وهمان چهره ای که تو دوره صلح با خود جلسه اول داشتید همان طوری بودید استاد منم بهتون میگفتم آره استاد قانون جواب میده قانون جواب میده من ساعت۳ نصف شب از خواب بیدار شدم فقط خداروشکر میکردم مطمئنم به زودی زود به خواسته ام میرسم
دومین داستان هدایتم مربوط میشه سه چهارماه قبل از لحاظ جسمی به مشکل برخورده بودم وهمه میگفتند بخاطر بارداریه من تو یه بیمارستان خصوصی بستری شدم پزشک معالجم فقط آن بیمارستان بود بعد به دلایلی من رو خواست بفرسته بیمارستان دولتی که من اینجور فکر میکردم امکانات آنجا کمتره خیلی این در وآن در زدم آخرسر گفتم خدایا سپردم بخودت میدونم هرچی پیش بیاد خیره من منتقل شدم بیمارستان دولتی وبه طبع آن پزشک معالجم هم عوض شد وآن پزشک متوجه شد مشکل من ربطی به بارداری نداره وواقعا استاد خدا یه فرصت دوباره برا زندگی بهم داد و خیلی چیزا تو این موقعیت برام روشن شد خیلی داشته ها ونعمتهایی که وجودش عادی شده بود به چشمم آمد دستان خداوند رو دیدم برای کمک به من از هیچ کاری دریغ نمیکنند
خدایا شکرت ممنونم استاد ممنون بخاطر تمام آگاهیها وزیباییهایی که با ما به اشتراک میذارید
دوستتون دارم در پناه حق سالم باشید وتندرست وسعادتمند
در مورد هدایت و استفاده از عقلمون، جالبه این موضوعی که می خوام در موردش بنویسم دو سه روزی هستش که دارم بهش فکر می کنم. تا حالا از این جنبه بهش نگاه نکرده بودم.
همیشه شنیده بودم یا بهش فکر کرده بودم که چطور یک تک سلولی درون شکم مادر، تبدیل میشه به یک انسان. اینکه تنها یک سلول آگاهه و می دونه که چطور گسترش پیدا کنه، تنها یک سلول منجر میشه به تولید سلول های استخوان و پوست، گوشت، قلب، مغز و … و این سلول و سلول ها می دونن هرکدوم برن کدوم قسمت و رشد کنن و اون قسمت رو بسازن، هر کدوم تا چه اندازه رشد کنن، از هر چی چندتا بسازن، همون مثالی که استاد گفتند، این سلول ها می دونن که مثلا باید 5 تا انگشت در هر دست درست کنن، و بیشتر درست نمی کنن. حتی می دونن که موهای بلند بایستی در ناحیه سر باشه، و این سلول ها به تمام این ها آگاه هستن.
اینها برام جالب بود…
اما جالب تر از اون که تازگیا بهش فکر می کنم، این بود که من همون تک سلولی هستم!!!
من همون تک سلولی هستم!!!
من اینقدر آگاهی بهم داده شده بود، بهم گفته شده بود که می دونستم چطور و چگونه رشد کنم!
اما این «من» تماما تحت هدایت خدا بود. تمام و کمال داشتم طبق برنامه ریزی، طبق آگاهی خداوند پیش می رفتم و رشد می کردم.
وقتی این تک سلولی که من بوده باشم، حتی عقلم تشکیل نشده بود که بخوام طبق عقلم تصمیم بگیرم و عمل کنم!!!
پس هرچقدر بتوانم «عقل» را از دایره خارج کنم و «آگاهی و هدایت خداوند» رو در مرکز قرار دهم، می شه گفت من می دونم! من آگاهم! من همه چیز رو می دونم! به من همه چیز گفته شده، به قول قرآن بیاد بیارید و به قول استاد که میگن ما باید چیزهایی که از قبل می دونستیم رو به یاد بیاریم، ما اینارو از قبل می دونستیم.
شاید به همین دلیله که میشنوم، پاسخ همه چیز در درون ما هست! هر آنچه در بیرون جستجو می کنم درون من قرار داره.
این جمله خیلی عالی بود: عقل ما چیه؟ صرفا تجربیاتی که ار بدو تولد داشتیم. ولی الله: عالم مطلقه.
و اونجایی که میگم خدایا «من نمی دونم و تو می دونی» منظور منِ عقلی و محدود هستش!
پس من می دونم و آگاهم که چطور به درآمد بالا برسم؛ این آگاهی رو توی وجودم دارم.
من میدونم که چطور در مسیر این دنیا رشد کنم؛ همونطور که می دونستم (بهم گفته شده بود) چطور در مسیر 9 ماهه تبدیل به نوزاد کامل بشم.
من می دونم چطور از نظر مالی رشد کنم.
من می دونم چطور از نظر خوشخبتی و آزادی و رهایی و خردمندی رشد کنم.
من میدونم چطور خواسته هامو رشد بدم.
تمام اینهارو می دونم و این خیلی شیرینه ولی چیزی که واقعیت هستش این «من»، «عقل من نیست»، بلکه «خداست».
چقدر از زاویه زیبا برگشتید واقعاً به اصل به ریشه به تهه تهه ته
به ابتدای مسیر
چیزی که من واقعاً بهش مشتاقم
چقدر نگاه زیبایی
چقدر حس خلوص میده
چقدر اشکای آدم درمیاد
چقدر حس خودشناسی و خداشناسی خوبی میده
چقدر حس سپاسگزاری از وجود خدا از وجود عظمت خود آدم میده و حس آگاه شدن به وجود خود به سلول های خود
چقدر با خودت یکی میشی در صلح تر میشی
چقدر چقدر چقدر…
پس من یک موج آگاهی هستم که در هر لحظه همواره درونم میدونه چطوری و از چه راهی پول و ثروت واسم بیاره
در چه کسب و کاری منو عالی پیش ببره و موفقم کنه
چطوری بهم آرامش بده حتی.
بلده همون نیرو و آگاهی ای که شبها منو بدون اراده میخوابونه و صبح هنگام بیدارم میکنه و همون سلولی که الان بصورت قلب داره میتپه
بصورت معده داره غذا رو هضم میکنه
بصورت چشم با این همه زیبایی و عظمت و رنگدانه ها و چربی و پروتئین ها عین یک هزارتوی دایره ای یک عمق زیبایی داره و جهان رو بهم نشون میده
همین نیروی درونم بلده کلیه ی روابط منو هم هماهنگ و زیبا پیش ببره و برام بسازه
همین نیرویی که درونم خودشو بصورت قابلیت ها و استعدادها و علائقی درآورده که هم بشدت معنوی ان، هم برای گسترش و پیشرفت جامعه و جهان بشدت تأثیر گذار و اساسی ان، و هم بسیار پولسازن که میتونن، باعث رفاه مالی و شادی و لذت و آزادی مالی و زمانی من باشند و از هر کس و هر چیزی بی نیازم کنند…
ای خدا واقعاً سپاسگزارم.
دمتون گرم خانم جهانگیری عزیز
هزاران بار بیشتر در صحت و شادی و آرامش و ثروت باشید
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
روز177
پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا ﴿1﴾(ای رسول ما غم مدارکه) البته ما تو را به فتح آشکاری فیروز میگردانیم (که نه بس شهر مکّه بلکه شهر دلهای اهل عالم را فتح کنی).
لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا ﴿2﴾تا خدا از گناه گذشته و آینده تو در گذرد (مفسرین در این آیه گویند: مراد از گناه پیغمبر گناه او بود به عقیده مشرکان که دعوت او را به توحید خدا بزرگترین گناه او میشمردند و مقصود از گناه گذشته و آینده دعوت قبل از هجرت و بعد از هجرت بود) و نعمت خود را بر تو به حد کمال رساند و تو را به راه مستقیم (شرع اسلام به وحی خود) هدایت کند.
خدایا شکرت که امروز هم فرصتی طلایی بهم بخشیدی تا با کلام تو روزم را آغاز کنم
و خودت با کلامت بهم بازهم گفتی که راهت درست و راسته
همینو با قدرت و استمرار ادامه بده که خداوند هرگز فراموشت نکرده و هر لحظه هواتو داره و همه کاره خودشه
خدایا شکرت برای این مکان معنوی و روحانی که چقدر اشک من در اومد با دیدن این فضا ی معنوی و پر از انرژی مثبت الهی
بخدا استاد وقتی حرف میزدیم قشنگ ذوق و انرژی که درون تون جاری بود به منم رسید
قشنگ حس میکردم با طرز بیانتون که چقدر این فضا انرژی اون رو صد چندان کرده
و منم با تمام وجودم انرژی رو دریافت کردم
و روحم قشنگ پر میزد برای این فضا ی روحانی
چقدر خاطرات زیبا ی شهریور پارسال که به کویر کاشان یه شب هدایت شدیم و چقدر اون فضا برام دلنشین و بوی خدا میداد
اصلا نمیشه با کلمات اون حال و احساس عالی را بیان کرد
تو اکانت قدیمی ام مفصل نوشته ام
چه همزمانی و چه پیروی از هدایت الهی برام بود
ما چهار نفر همسر جان و فرزندانم هدایت شدیم به مسافرت دوروزه به کویر کاشان و آب گرم محلات و بدور از دغدغه ها و لذت بردن از زیبایی ها و نکات مثبت و انسان های عالی و مکان های زیبا
و همون روز پشت سر ما بقیه فامیل و خانواده ام و تمام اقوام درگیر تضاد شده بودند و حتی دست مادرم هم شکسته بود اون مابین
ولی بلطف خداوند کسی حتی با ما تماس نگرفت این دوروزه و خداوند ما را هر لحظه در معرض هدایت خودش قرار داد و از تمام حاشیه ها بدور بودیم و کلی لذت بردیم و خاطرات عالی از کویر ابو زید آباد و نخلستان بابت پرویز که نگم براتون چه فضای روحانی و معنوی ما هدایت شدیم
و عالیتر از همه بقول استاد بدون برنامه ریزی قبلی حرکت کنی و خدا بهترین ها را برات میچینه
ما شب تصمیم گرفتیم و صبح حرکت کردیم
و چقدر لذت بخشه که خودت را از بدنه جامعه جدا میکنی و اجازه میدهی که خداوند کنترل زندگی ات را بدست بگیره و هدایتت کنه و پلنهارو برات بچینه
و وقتی ما تغییر میکنیم واقعا جهان اجازه نمیده بهت که هر مکان و زمانی که مناسبت نیست باشی اصلا
دقیقا استاد من درک کردم کت وقتی خواستین بیاین ایران و جهان این اجازه رو بهتون نداده با تمام وجودم درک کردم
استاد بخدا اینقدر هدایت های خداوند که معجزه ان برام رخ داده که ذهن منطقی میگه فقط همین یه بار بوده
ولی هر روز زندگی من شده معجزه و هدایت الله
همین چند وقت پیش یکی از همسایه هامون به رحمت خدا رفته بود و من آماده شدم که برم
ولی ته دلم اصلا راضی به این رفتن نبود
چون بلطف خداوند بت ابن درک رسیدم که جاهایی که به من کمکی نمیکنه نباشم بهتره
بمونم روی خودم و ورودی های ذهنم کارکنم خیلی بهتره
و همون لحظه رفتن جهان جوری برام چید که خودم فقط نگاه کردم که اجازه رفتن بهم نداد
الله و اکبر
زبانم قاصره از این همه لطف خداوند
بخدا که معجزات بینهایته هر گاه خواستم برم جایی به اسرار بقیه که تو هم باید باشی و بقیه میگن چرا هیچ جایی نمیره و از این حرفهای بیخود که فقط برای حرف مردم زندگی کردن و بلطف خداوند و آموزش های شما
وقتی قلبم اجازه نده جهان جوری برام پلن ریخته که اطرافیان کلا بیخیال من دیگه شدند
حتی بقیه هم آرامتر شده اند دیگه مثله قبل گیر سه پیچ نیستند که الا و بلا باید تو هم باشی
جدیدا میگن دوست داری بیا دوسم نداری ما اسرار ت نمیکنیم و منم که تو هوا میگم شما بریم خوش باشین
خدایا شکرت عاشقتم که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس
استاد برای خرید دوره مقدس 12قدم
بازهم پیروی از هدایت الهی و دنبال کردن نشانه ها و ایده ای که خود خدا با صدای بلند بهم گفت و انجامش دادم که البته کریدیت انجام دادن اون ایده هم کاره خدا بود برای رشد و پیشرفتم
ومن فقط درخواست دادم به جهان و رها کردم و گفتم در زمان مناسب در بهترین شرایط بهم گفته میشه و دیگه رها شدم و
یک روز که همسرم با خانوادش به تضادی خوردند سه ماه پیش
و یه لحظه برق زد به قلبم که اتفاقات همه به نفع تو میشه اصلا نگران نباش
هر کسی سر و صدا. داد و بیداد میکند تو فقط توکل کن بخدا امید تو از دست نده
ومن اومدم تو سایت تا هدایتم کنه جان جانانم
چون اون بحث و گفتگو ها برای من نبود من باید از اون محیط خودم را میکشیدم بیرون
و چقدر زیبا همون روز پول واریز شد به حسابم
و با ورود به بخش نشانه ها
خداوند برام معرفی دوره مقدس 12قدم رو قرار داده بود و زدم زیر گریه و همون لحظه قدم یک رو برام خرید جان جانانم
و همون لحظه شروع کردم به گوش دادن و تمرین نوشتن
الله و اکبر
استاد یه همزمانی نزدیک همین هفته با دیدن نشانه ها بعد از نزدیک به سه ماه با بهونه گیری های بچه رفتم روستا خونه مادرم
وقتی که دوروزه آنجا بودم و وقت کمتری میتونستم بیام تو سایت و کنترل ورودی ذهن داشته باشم
قشنگ متوجه افت فرکانسی خودم شده بودم
با اینکه خیلی بهتر از قبلم بودم و قشنگ حس میکردم که چقدر اینبار شخصیت من بهتر شده
سرم به کار خودمه تو زندگی عزیزانم هیچ گونه سرکی نمیکشم حتی مادرم بخودم افتخار کردم
چون مدت زیادی بود نرفته بودیم همه دوست داشتند که حداقل یه هفته بمونیم
ولی جهان این اجازه رو بهم نداد
شاید در شرایط خوبی نبودم که برگشتم ولی میدونستم همه چی به نفع من است
و وقتی بعد از دو روز برگشتم
انگار زمین تا آسمون فرق داره تغییراتم
وقتی برگشتم به غار حرا ی خودم آرامش الهی عجیبی به روحم داده شد
خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
من هیچ وقت روی مغزم حساب نمی کنم فقط روی تو حساب باز کرده ام
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم
هر لحظه مرا در معرض هدایت خودت قرار بده
خداجونم متشکرم
مریم نازنینم چقدر خوبی شما عزیزم
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا بدون استثنا بدون استثنا بر اساس باورها و افکار و فرکانس های خودم بوجود می آید
خدایا شکرت کمکم کن تا عمل کنم به آنچه که نوشته شده
خدایا شکرت که من تغییر کنم جهان من تغییر میکنه
خدایا شکرت که بهم گفتی تو مرا اجابت کن تا من تورا اجابت کنم من نزدیکم اجابتت میکنم
تا رشد کنی و سعادتمند باشی
خدایا شکرت که همه چی از درون من است
من تغییر کنم جهان من تغییر میکند
الهام خانم هیچ عامل بیرونی وجود ندارد هر چی هست درون خودته
جهان اینه تمام نمای درون من است
خدایا شکرت که من به هر چیزی توجه کنم از همان جنس بیشتر وارد زندگی ام میشود
پس من به زیبایی های بیشتر جهان توجه میکنم
خدایا شکرت که هر لحظه در حال هدایت من هستی
باید ورودی مناسب بدهم تا خروجی مناسب داشته باشم
خدایا شکرت که تصمیم گرفتم که بشینم روی دوشت و حال کنم
من نمیدووووونم تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن
تکاملم را بدرستی طی کنم و هر لحظه این نیرو الهی را درک کنم و ریشه های قوی تر را بنیان گذاری کنم
خدایا شکرت که وقتی تمرکز کنم بر نکات مثبت و زیبایی ها فارغ از اینکه قوانین دولت ها و ملت ها چی هست
خداوند مارا هدایت میکند به جاهای درست به افراد درست به شرایط درست
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین شرایط و بهترین مکان هستم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت و ثروت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
ملکا
ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راهنمایی
همه درگاه تو جویم
همه از فضل تو پویم
همه توحید توگویم
که به توحید سزاییی
توحید توحید توحید
خدایا منم مثله ابراهیمت موحد کن و مشرک نباشم
خدایا مرا ببخش و بیامرز که تو خدای منی و من بنده تو
من تسلیمم جز تو پناهی ندارم
عاشقتم خدا جونم
که عاشقانه مرا دوست داری
کمکم کن
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
قربون وجود نازنینت که در شب اسفندی در تلالو نور مهتاب دیدمت،در درخشش ستارگان دور و نزدیک که هر یک در مداری در حال حمد و ستایش تو هستند!
تو چقدر زیبایی که آسمان شب را اینگونه آراسته ای و حتی شب هنگام هم به یاده ما بوده ای و برای اینکه سیاهی شب کمتر شود آن را با ماه و ستاره و کهکشان و سیاره آراستی تا هر زمان چشممان به آسمان می نگرد عظمت و بزرگی و قدرت تو را ببینیم…
معبودم!
غروب امروز بسیار زیبا بود،آن هنگام که سرخی غروب خورشید تمام پهنه ی آسمان را در برگرفته بود و طنین زیبای الله اکبر تمام جهان را مات خودش کرده بود،نظاره گر زیبایی های جهانت بودم و ستایشت کردم در آن هنگام که قدرتت چشم هر بیننده ای را مبهوت خودش میکرد،مثل همیشه عکس گرفتم و به دوستانم فرستادم و اشک شوق از چشمان آنها جاری شد که همزمان هر دوی آنها در همان حال در حال دیدن قدرت و عظمت تو بودند و این هم فرکانسی برایم بسیار لذت بخش بود!
مهربانم…
سکوت شب نمیدانم جنسش از چیست که فقط دوست دارم از تو بگویم حتی با همین زبان ساده و کلمات رسا،چون انگار همه ی جهان رو در این لحظه به سکوت دعوت می کنی تا صدای من و خودت رابشنوی و هیچ نوایی از هیچ جا بر نمی آید،حتی زوزه ی سگان هم خاموش شده اند چون این زمان،زمان ملکوتی ست،شب قدر است،لحظه ای که تمام سلول های بدنم تو را می خوانند و اشک هایم گواه این هستند که دلم برایت تنگ است،میدانم نزدیکتر از آن هستی که درک کنم ولی دلم برایت تنگ است،دلم آغوش زیبایت را میخواهد،دستی بکش بر رویم تا بند بیایند این اشک هایی که از سر شوق دیدارت می ریزد…
عشق جانم!
تمام لحظاتم پر شده از عطر زیبای قرآنت،از کلام زیبایت که به شبوایی هر چه تمام،معنی می شود و گرهای ذهنم را می گشاید،وقتی گوش می کنم انگار تمام آن را برای من گفته ای و باید محطاط تر باشم تا به بیراهه نروم!
خواب هایم بوی تو را و قانون هایت و تکرار این آگاهی را دارند و تمام روزم نظارت میکنم بر ذهنم تا راه را گم نکند،چون من با تو به همه چیز رسیده ام،به هر آنچه که قبلا نداشتم و آرزویم بوده،من با نو ثروتمند تر شدم،سلامت تر شدم،سعادتمندتر شده ام و از همه مهمتر با خودت دوست شده ام و این ارزشمندترین دارایی من است…
معبودم!
میدانی تمامم پر است از وجودت و تمامم تو را فریاد میزند عاشقانه،پس در هر لحظه بر من ببار و مرا سرمست خودت بگردان!
قسم به سکوت زیبای شب،قسم به این لحظه ی ملکوتی،قسم به زمین و آسمان،یک لحظه،یک آن بی تو به سر نمی شود…
خداروشاکروسپاسگزارم برای این لحظه زیبا که ارزش آن را می توانم درک کنم که شاد باشم و شکرگزار و از آن لذّت ببرم .
از کدامین معجزات بودن در این مسیر زیبا
لب به سخن بگشایم تا چیزی از قلم نیفتد
چقدر راحت شدم از باورهای مذهبی پوچ و توخالی که یک عمر چون طنابی به دور گردنم بود
و خودم را از عشق واقعی به معبودم دور کرده بودم و ترس ها ،نگرانی ها ،دلهره ها و باورهای
محدودکننده در ذهنم لانه کرده بودند،
واقعا جهاد اکبر می خواهد که در اینمسیر بمانی
و فقط با سکوتی هدفمند و بدون قضاوت پای صحبت های استادت با عشق بنشینی و عطر خوش کلام توحیدی ایشان ،
آرام آرام جایش را به دلهره ها ،نگرانی ها ،عجله ها و…..بدهند و بوی خوش آن
فضای ذهن و قلبت را عطرآگین کند .
توحید ،کلمه ای گمشده در باورمان با این همه ادعای مذهبی بودن و قرآن به سر گرفتن ها اما
بدون ذره ای آگاهی و تمرکز بر معانی آیه های زیبای خداوند در قرآن کریم
استاد هیچ تاثیری هم اگر در زندگیم نگذاشته باشید،
مرا با قرآن و چگونگی فکر خداوندو در کنار آن با بیان زیبای قوانین حاکم بر جهان هستی آشنا کردید و تا به امروز تمام سعی ام این بوده و هست که تمام تمرکزم روی عملکردهایم باشد.
دوره شگفت انگیز دوازه قدم مرا بیشتر ترغیب
کرد تا درک بهتری از این قوانین زیباداشته باشم
چون استاد به شیوایی با کلا م شان به ویژه
فایل های قرآنی معانی زیبای آیه هایی را که درمورد اصل صحبت شده ،بیان می کنند.
از زمانی که این جهاد اکبر را شروع کردیم،
ذهن مان بازشد و کم کم باورهای پوچ مذهبی هم به یکباره محو شدند و راه های رسیدن به خداوند
هم واضح و مشخص گردید ،
چقدر مسیر جذاب تر شد ،چقدر وجودمان آرام گرفت و بعد از سالها در جاهلیت زندگی کردن،
آرامش حقیقی را به قلب مان که جایگاه امن
خداوند بود هدیه دادیم .
این مسیر توحیدی، پکیج کاملی از ثروت،سلامتی، آرامش، احساس عالی، رابطه فوقالعاده و در کل همه نعمت های خداوند را در خود دارد و به میزانی که من به خداوند باورو ایمان و یقین صددرصد داشته باشم جواب می دهد .
دیروز با مصطفی جان سوار بر رعنا موتور خوشگلمون شدیم و من همیشه دعای سفر رو که از استاد و مریم جان به ذهنم سپرده ام را قبل حرکت به هر کجاکه برویم
،می خوانم
خلاصه کمی از محله دور شده بودیم که موتور پنچر شد و حالا شما تصور کن نزدیک 12 ظهر و
گرمای زیبای بوشهر و خرما پزون
مصطفی موتور به دست و من هم کنارش و
باور کنید می خندیدیم و کلی طنز یادمون میومد و هی خنده تا به یه تعمیرگاهی خداوند هدایت مان کرد که نزدیک بود و بنده خدا تعارف کرد شما بفرمایید داخل مغازه چون کولر روشن بود و من از خداوند و بنده خوبش تشکر کردم و نشستم و کلی هم قطعات موتور و تایر ماشین نو هم وجود داشت و همین طور طلب خیروبرکت براش
می کردم و با دستگاه پیشرفته، لاستیک موتور رو
عوض کرد و بازهم کلی تشکر کردم و اومدیم سوار و بریم خرید کنیم ،
واقعا تغییرات اینجاها
خودش را نشانمی دهد و معجزاتی که هر کدام
در طول روز با تمام وجودمان درک می کنیم که خداوند نزدیک است و در این نزدیکی میزند
لبخندی به تمام گره هایی که زمانی
تصور می کردیم ،کور شده بودند ،
خدایاشکرت بابت زندگی ام که هر لحظه از معجزات تو لبریز است ،موتور شب قبل ساعت 11 که بیرون بودیم چرا پنچر نشد چون اون موقع تعمیر کاری نبود و
خدایا زمان بندی تو بی نظیر است ،عاشقتم که خیلی جلوتر از من را می بینی و می دانی
فقط دلم می خواهد سربلند بیرون بیایم
در اتفاقاتی که بی شک اختیار حال و احساسم را در لحظه به خودم سپرده ای تا آنها را خیر ببینم و سکوی پرتابی باشد برای ایمان بیشترم و درک هدایت های واضح و روشنت و رشدوپیشرفت های عالی ترم .
و واقعا این جمله مریم جان :
که وقتی در احساس خوب و شادی به سر می بریم
به این نیرو وصل هستیم .
من دارم هر لحظه در زندگیم تجربه می کنم به ویژه
در رابطه ام با مصطفی جان و طرز برخوردعاشقاته اش و کلام زیبایش ،دیشب بعداز اینکه برام لطف کرد و چای آورد ،با خدا گفتگو می کردم و می گفتم خدایا همه این معجزات کار توست و من فقط شاکرو سپاسگزارتم و صددرصد که مسئول هر اتفاقی در زندگیم خودم هستم ،
خودم لبریز از عشق به تو هستم
آرامش و احساس عالی در هرلحظه به خودم تزریق می کنم
سپاسگزار و شکرگزار داشته هایم هستم
دنیایت را دنیای فراوانی در همه چیز می بینم
و کلا در فرکانس و مدار مثبت تو در گردشم
لاجرم باید هم رابطه ام را عالی گردانی
رزق بی حساب ببخشی
در زمان و مکان مناسب قرارمان دهی
سلامتی عالی رو تجربه کنم
همیشه شاد باشم و بخندم و چشمکی به خودت بزنم که خدایا همه چیز توئی و این شده داستان این روزهای زندگی بهشتی من
کنار خداوند زندگیم به زیباترین و معجزه وارترین
شکل ممکن رقم می خورد چون من لایق بندگی خداوند هستم ،لایق یک زندگی زیر سایه ایمان به خودش و
هرروز توحیدی زندگی کردن……..
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق بهتون.
امروز تو یه مهمونی خانوادگی بودیم که نا خواسته صحبت ها کشیده میشد به سمت این مسائل که تو ایران هست و من خیلی سعی میکنم که از این حرفها دور باشم وکمی حالم گرفته شد اومدم خونه گفتم تنها جایی که الان حال من رو خوب میکنه رفتن به سایت اومدم سایت رو باز کردم تا بزنم رو نشانه من که یهو این عکس زیبا رو دیدم و جمله ای که روش نوشته شده بود پیروی از هدایت الهی و همزمانی ….خدای من چه همزمانی قشنگی درست تو لحظه ای که به شنیدن و دیدن این فایل احتیاج داشتم …
چه جای ملکوتی و زیبایی چقدر حس اینجا قشنگ …چه آرامش نابی …
خودم رو تصور کردم که پا برهنه روی اون شن های نرم و روان راه میرم حتی تصورش هم آرامش میده بهم …
خیلی دعای قشنگی کردین استاد و من سعی میکنم از این به بعد بیشتر از خدا بخوام تا من رو بینا و شنوا کنه به هدایت های خودش تا درک کنم تا بفهمم و عمل کنم و ایمان داشته باشم و رها کنم و بسپارم به خودش
الان که فکر میکنم تو یه زمان های از زندگیم هدایت خداوند رو قشنگ دیدم تو زندگیم جاهایی که اعتماد کردم و همه چی عالی پیش رفتم یکی از زیباترین هاش تابستون امسال بود که دلم می خواست سفر شمال رو تجربه کنم اونم تو یه کلبه روستایی ..از نت یه کلبه روستایی رو پیدا کردم و تصمیم گرفتیم که جا رزرو کنیم برا آخر هفته ولی وقتی پیام دادم بهم گفتن که رزرو گفتم اشکال نداره من تو یه زمان درست به این مکان هدایت میشم خدایا تو هدایتم کن من فقط می خوام لذت ببرم یکی دو روز بعد دوباره پیام دادم و برا هفته بعد جارزرو شد بعد رزرو جا هواشناسی منطقه رو دیدم نوشته بود تو همون دو سه روزی که قرار بود ما بریم هوا به شدت بارونی اولش یکم حالم گرفته شد اما گفتم ما میریم ان شالله که همه چی خوب پیش میره و دقیقا اون تایمی که ما رفتیم در طول روز اصلا بارون نیومد بلکه هوا ابری بود یه هوای رویایی
نه بارونی نه آفتابی یه هوای ایده آل …
و ما اون دو روز رو حسابی لذت بردیم بعد یه ساحل خیلی خلوت پیدا کردیم که کلی اونجا لذت بردیم تو کلبه روستایی چقدر فضا عالی بود بعد موقع غذا خوردن میگفتم خدایا خودت ما رو به یه رستوران عالی هدایت کن که غذا هاش خوب باشه و انگار بهمون چشمک میزد و میرفتیم غذا می خوردیم و بعد میدیدیم چقدر غدا شون عالی بود وقتی هدایت شدیم رفتیم سورتمه سواری و من که به شدت میترسیدم تجربه ش کنم و یه حسی بهم گفت این تجربه رو از دست نده و من به ترسم غلبه کردم و چه تجربه عالی بود تو دل جنگل زیبا که کلی لذت بردم … اصلا به جرات میتونم بگم بهترین مسافرت مون به شمال بود و همه ش هدایت خداوند بود که ما در زمان درست به مکان درست هدایت شدیم .
بله وقتی بسپاری به خداوند و هدایت ها رو بفهمی و اعتماد کنی به خدا همه چی عالی پیش میره استاد ازتون سپاسگزارم
سلام استاد عزیزم من یک داستان هدایتی دارم که براتون مینویسم
یک ماه پیش حسی اومد که زنگ بزن به دوست هم دانشگاهیت زهرا منم گفتم بزار زنگ بزنم هر چی پیش بیاد خوش بیاد زنگ زدم ایشون خیلی خوشحال شدن و بعد از حرف زدنمون منو دعوت کردن خونشون ازدواج کرده و طبقه بالای خونه مادر و پدر شوهرش زندگی میکنند گفت مادر شوهرم اینا نیستند رفتند خرم آباد و من و شوهرم هستیم بیا اینجا شوهرم میره از سرکار اومد پایین ما اینجا بالا باهم راحتیم من حسی بهم گفت که قبول کنم من قبول کردم ایشون بروجن هستند من رفتم بروجن این سفر من خیلی نکات عالی را به همراه داشت من رسیدم و دوستم اومد ترمینال دنبالم رفتم خونشون دوستم از زندگی زناشویی اش گفت که ناراضی هست و من هر چی را که تعریف میکرد یک لامپ روی سرم روشن میشد و حرف های شما در ذهنم مرور میشد و میدیدم که چقدر قانون داره دقیق عمل میکنه و بگم که ایشون قبل از ازدواجش در دانشگاه از ازدواج کردن ترس داشت و ترس از طلاق و همیشه داستان زوج های ناموفق را هم در خوابگاه تعریف میکرد و دقیق طبق قانون الان در زندگیش داره اتفاق میفته و من فقط در قلبم میگفتم ببین استاد همش حرفهاش درسته چقدر دقیق همیشه از دخترهایی که ازدواج کردن و پسره اذیتشون میکنه یا مادرشوهر اذیتشون میکنه یا خواهر شوهر اذیتشون میکنه حرف میزد و الان در زندگی خودش اتفاق افتاده
بعد منو برد طبقه پایین مادر شوهرش اینا که نبودند و من چشمم میخ شد روی کتابخانه پدر شوهرش اینا و گفتم میخوام ببینم چه کتاب هایی اینجاست (من همیشه دوست داشتم نهجالبلاغه داشته باشم از مسجد محله مان امانت برمیداشتم و با عجله میخوندم) بعد دوستم گفت پدر شوهرم اینا این کتاب ها رو نمیخوان و میخوام بدن بیرون به افراد نیازمندی کسی نیازشون ندارند هرچی میخوای بردار از خوشحالی بال در آوردم یک نهجالبلاغه نو با جلد خیلی قشنگ و خییییییلی تمیز بهم داد دوتا دیکشنری جامع زبان انگلیسی بهم داد سه تا کتاب معنی لغات عربی قرآن بهم داد و یک کتاب نام های خدا این چند تا کتاب را به من هدیه دادن بدون پرداخت هیچ هزینه ای خیلی خوشحالم بعد به دوستم گفتم من میخواستم نهجالبلاغه بخرم و قیمتش بالا بود گفت وای چقدر جالب که تو بیای خونه ما و این کتاب بهت برسه بدون پرداخت هزینه ای 🙂😍 بعد از اون گفت بریم بازار رفتیم بازار من از یک کلاه بافتنی نارنجی خوشم اومد یهویی دوستم برش داشت و حساب کرد گفت اینم یک هدیه از طرف من من خیلی خوشحال شدم و بعد شب بعد از شام دیدم دوستم با یک پلاستیک زعفران چیده شده اومد گفت من پدر شوهرم اینا زعفران میکارند تو میوه بخور تا من پاکشون کنم من از نزدیک تا حالا گل زعفران اصلا خود زعفران را ندیده بودم و گفتم منم میخوام پاک کنم خیلی مشتاقم من یاد گرفتم چه طوری زعفران پاک کنم و چقدر بوی فوقالعاده ای داشتند چقدر رنگ زیبایی را داشتند چقدر پاک کردن زعفران جالب و زیبا بود و بعد دوستم همه اون گل زعفران ها و خود زعفران را بهم داد اینم سومین هدیه من با سفری که به بروجن داشتم یه عالمه هدیه به دستم رسید و بهم دادن و تجربه های خیلی خوبی را داشتم و ثابت تر شدن قوانین برای من و میگم خدایا شکرت که تو از طریق بی نهایت دستات به من هدیه دادی ❣️🙂😍🙂😍🙂😍
استاد چند وقت بود به تضادهای عجیب و غریبی میخوردم داشتم به بیراهه میرفتم همش منتظر بودم شرایط بیرونی تغیر کنه تا حال روحیم خوب باشه همش منتظر بودم همسرم یه کاری کنه تا اوضاع بهتر بشه همش غر میزدم تا اینکه شما سفر رو شروع کردید و من به خودم اومدم و شروع کردم به دوره ی بی نظیر دوازده قدم و به خودم قول دادم بشینم و بنویسم دوره ها و عمل کنم به دانسته هام مثلا تو ستاره قطبی نوشتم اتفاقات خوب بیفته خبرهای خوب بشنوم اتفاق امروزم این بود برای اینکه تمرکزم رو بردارم و ناراحتی کنم که اگه ماشین داشتم کلاس یوگا میرفتم به خودم گفتم درسته ماشین نداری ولی پاهات سالمه اگه نتونی از همین نعمتت استفاده کنی و حالتو خوب کنی نعمت بزرگتر بهت داده نمیشه (من چند سال بود منتظر بودم دخترم بره پیش دبستانی تا شیفت صبح رو برای خودم وقت بزارم و الان که وقتم ازاد شده بود ذهن داشت چموش بازی درمیاوردو میگفت نرو هوا سرده خونه استراحت کن تو سرما حوصله داری بری سر خیابون تاکسی سوار شی مچش رو گرفتم )تماس گرفتم با مرکز یوگا وگفت کلاسها پر شده اسمتون رو بگید جا خالی شد تماس میگیریم اسمم رو گفتم و خانم منشی اشنا درامد گفت سمیه تویی واقعا جا نداریم حالا خواستی فردا بیا اومدم دوباره تسلیم خدا شدم و گفتم خدایا من دوست دارم از این فذچرصت استفادهکنم تو برام جا رو خالی کن و یکی از دوستانی که کارش خوبه از کلاس مقدماتی بره به کلاس پیشرفته بلاخره سر کلاس حاضر شدیم و شنیدم اخر کلاس مربی به یکی از بچه ها گفت شما سطحتت بالاست بیا یه کلاس دیگه داریم که برای شما مناسب تره همونجا گفتم به قول استاد (با خدا باش و پادشاهی کن)
من امروز قدم اول جلسه شش رو داشتم مینوشتم البته جلسه شش پر از اگاهی هست و نمیشه تو یه روز نوشت چند روزی هست تو این جلسه موندم استاد اونجا درباره رب صحبت میکنه و تو این فایل هم همون صحبتها رو میکنه این هم یه همزمانی جالبی بود و یه نشانه از اینکه واقعا تو مسیر درست هستم .
استاد تبریک میگم بهتون چون تنها کسی هستید که خدا رو تو قلب شاگرداتون زنده کردید من یه دفتر ستاره قطبی دارم که هر وقت نگاهش میکنم هزاران بار بابت حضور شما تو زندگیم خدارو شکر میکنم و چه میکنه این شکر گزاری چند وقت پیش سردرهای بدی داشتم ولی روزهایی هم میشد که حالم بهتر بودم و اون موقع شروع میکردم به شکر گزاری از اندام سالمم تا اینکه هدایت شدم به یه دکتر خوب و بهم گفت نون و برنج و شکر رو از رژیم غذایت حذف کن چون دستگاه گوارش ضعیفی داری و قدرت هضم این مواد رو نداره و تا میتونی روغن دنبه بخور با تخممرغ و گوشت همون جا گفتم خدای من نکنه داره بهم رژیم استاد رو میده ازشون در مورد نمک پرسیدم گفتند این باور غلطی هست که نمک چیز خوبی نیست اتفاقا چون ترشح بزاق رو زیاد مینکه کمک میکنه به هضم بهتر غذا با خودم گفتم خدای من این دیگه چه هدایتی بود استاد هر وقت کارها رو سپردم به خدا به بهترین نحو هدایتم کرد
ممنون که انقدر قوانین رو خوب بهمون اموزش میدین دوست دارم وقتی شما رو میبینم از نتایج زیاد و بزرگی که گرفتم صحبتکنم
استاد عزیز چند وقتی هست دوباره شروع کردم به دیدن فیلم دیرین بردی که تو گوشیم دارم و چه قدر این چند وقت از شما شنیدم با تجسم و دیرین برد به خواسته هاتون رسیدید
و با خودم گفتم این هم یه نشونه دیگه از اینکه باید دیرین برد رو ادامه بدی
سلام میکنم خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی شایسته! و تمام دوستان خوبم در سایت عباس منش دات کام.
من میخوام چند مورد از همزمانی هایی که در زندگیم اتفاق افتاده رو براتون بنویسم،البته بصورت خلاصه…
اولیش مال زمان سربازیم هست که من محل خدمتم افتاده بود بندر عباس و خیلی هم خدمت اونجا سخت بود بعد گفتند هر کی یه جزء قرآن رو حفظ کنه میتونه محل خدمتش رو عوض کنه منم با اینکه محل کار اتاق عمل بود و تقریبا همش شیفت بودم هر موقع یه ذره وقت گیر میاوردم قرآن حفظ میکردم تا امتحان دادم وقبول شدم وشنیده بودم که اگر برم شیراز و اونجا در بیمارستان کار کنم خیلی بهتره با هزار سختی بالاخره تسویه گرفتم و رفتم شیراز ولی گفتن ما نیرو نمیخوایم وباید بری تهران و من افسرده و تنها راهی تهران شدم تو مسیر به هرکسی میتونستم زنگ زدم پرس وجو کردم که کجا برم و چیکار کنم؟ آخر سر بهم گفتن اگه بری پادگان مرکزی نیروی دریایی سپاه اونجا خوبه و ۱۵ روز شیفت درمانگاهی و ۱۵ روز میری شهرتون و من باز با هزار امید راه افتادم به سمت اونجا…ولی اونجا هم گفتن ما نیرو نمیخوایم و باید بری یه درمانگاه داخل شهر سمت شرق تهران دیگه خیلی خسته و کلافه شده بودم….ولی وقتی رسیدم اونجا دیدم یه درمانگاه نسبتا کوچیک هست وهمون اول لباسهای نظامی ام رو گرفتن و گفتن اینجا لباس شخصی هستی یه روز شیفت میدی و دو روز آف هستی ولازم نیست موی سرت رو کوتاه کنی اونهاییکه خدمت کردن بهتر میدونن این برای کسی که از خدمت در مناطق نظامی میاد یعنی چی!!! من بعدش فهمیدم چرا تا رسیدن من به این درمانگاه ، هیچ مرکز دیگه ای نیرو نمیخواست!
مورد بعدی ما زمانی بود که من برای کار تصمیم گرفتم به تهران مهاجرت کنم ورفتم در یک پانسیون خیلی سطح پایین اتاق گرفتم و باید برای شروع کارم در اورژانس ۱۱۵ تهران سه روز میرفتم آموزش دو روز رفتم ولی روز سوم خواب موندم وبهم گفته بودن اگه سه روز آموزشی رو نری نمیتونی شروع به کار کنی…اون روز با عجله و استرس چون دیر شده بود تمام مسیر رو دویدم تا رسیدم مرکز اورژانس.وقتی رسیدم میخواستم شروع کنم به عذر خواهی و التماس که اگه میشه منو ببخشند و بذارن با یه گروه دیگه برم آموزش ولی با کمال تعجب تا منو دیدن گفتن کجا بودی بدو بدو یکی از مناطق نیرو نداره و شما باید از همین امروز کارت رو شروع کنی! نمیدونم میتونید حال اون لحظه منو درک کنید یا نه!!!!
مورد بعدی مال زمانی هست که من در ۱۱۵ تهران کار میکردم و با اینکه تازه کار بودم خیلی دلم میخواست با موتور اورژانس برم ماموریت چون هم جذاب تر بود هم یه سری مزیت هایی داشت که خیلی بهتر از آمبولانس بود ولی موتور مال نیروهای قدیمی بود و متاهل ولی من هم شهرستانی بودم و هیچ کس منو نمیشناخت هم مجرد بودم وهم تازه کار و هم نیروی موتوری نمیخواستن، ولی در عین ناباوری خودم و بقیه یهو یکی از نیروهای قدیمی موتوری که باهم تو یه پایگاه بودیم تصمیم گرفت به جای دوشیفت کار کردن تک شیفت بشه و تا من گفتم من دوست دارم موتوری بشم و موتورسواری من رو دید منو معرفی کرد به رئیس ناحیه غرب و تعجب اینکه ایشون هم سریع قبول کرد و من شدم جوانترین موتوری ۱۱۵ ناحیه غرب تهران!
میدونم اگه بیشتر فکر کنم هنوز خیلی همزمانی دیگر هم هست که فراموششون کردم چون اگه بهشون توجه نکنیم برامون عادی میشن…به امید اتفاق های خوب برای همه شما دوستان خوبم…⚘
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
ممنون بابت این فایل بسیار زیبا هر چند باید بار دیگر هم فایل را ببینم ولی دلم می خواد در مورد همزمانی این فایل بگم و شنیدن فایل هفت، کشف قوانین زندگی
بلافاصله بعد از دیدن فایل گوشی ام را داخل گوشم گذاشتم و طبق معمول فایل شما را گوش دادم که دیدم فایل هفت کشف قوانین زندگی است از اونجایی که شما از کتاب میشل اوباما صحبت می کنید و البته موضوع اصلی در مورد فراوانی بود که این مثال را زدید ولی از حرفهای میشل اوباما به نتیجه ای رسیدید که در گوشم زنگ خورد
شما حرفهای میشل اوباما در مورد کتابش (“تبدیل شدن” که در ایران با نام “شدن” چاپ شده است )را تعریف کردید
جایی که میشل اوباما در مصاحبه اش گفته بود من در خانواده ای معمولی بزرگ شدم پدر من کارمند سازمان آب بود و در مدح و ستایش پدرش گفته بود پدر من بسیار آدم منظم و اهل برنامه ریزی بود و کارها را طبق برنامه انجام می داد
او می نویسد نظم را از پدرش آموخته از او یاد گرفته که برای کارهایش به خوبی برنامه بریزد و با نظم پیش برود چیزی که در مورد همسرش باراک اوباما نمی تواند بگوید چون باراک با خوش بینی همیشگی اش فکر می کند همه کارها به خودی خود درست می شود
و در بقیه صحبتهاتون اینجوری صحبتهای خانم میشل اوباما را بررسی کردید:
الان خانم اوباما نظم و برنامه ریزی پدرش را یک ویژگی مثبت می دونه نسبت به همسرش، که با خوش بینی همیشگی اش فکر می کنه که کارها خودشون درست می شن به همین دلیل هم پدرش کارمند سازمان آب هست! و شوهرش رئیس جمهور آمریکاست! با اینکه سیاه پوست بود.
یعنی اینجاها می شه بفهمی که یک آدمی یک ویژگی را داره در واقع یک سری فرکانس ها را می فرسته و یک سری نتایج را برای خودش به وجود می یاره و این آدم تونسته با اینکه سیاه پوست بوده، بشه رئیس جمهور آمریکا، با اینکه خیلی معروف نبوده قبل از ریاست جمهوری، یک آدم کاملا معمولی بوده و به این نقطه برسه و ۸ سال رئیس جمهور آمریکا باشد، یکی از محبوبترین رئیس جمهوری های آمریکا در طول تاریخ و ویژگی که همسرش ازش یاد می کنه که اتفاقا ویژگی مثبت هم ازش یاد نمی کنه اینه که این آدم خیلی خوش بین بوده، یادتونه بهتون گفتم همه آدمهای خوش شانس، آدمهای خوش بینی هستند و اعتقاد داشته اوضاع خودش خوب می شه
این داستان، داستان توکل است داستان ایمان است داستان اعتقاد داشتن به یک نیرویی است که کارها را درست می کنه که من در ابتدای دوره بهتون گفتم پیش می ریم ببینیم چی پیش می یاد خودش اوضاع خوب می شه خودش اتفاق های خوب می افته وقتی که آدم یک احساس خوش بینی و احساس آرامشی داشته باشه اتفاقات براش خوب پیش می ره و این باور هم تقویت می شه ولی بقیه که قانون را نمی دونند نمی دونند چطور این اتفاقات داره خوب پیش می ره
چقدر برام جالب بود که بلافاصله بعد از دیدن فایل شما این فایل را شنیدم و برام این همزمانی خیلی زیبا بود
کلی این حرفاتون برام منطقی تر شد و فهمیدم چرا شما همه کارهاتون اینقدر خوب پیش می ره شما هم مثل باراک اوباما معتقدید همه کارها خودشون درست می شن و همه چیز خوب پیش می ره برای همینه که یک دفعه راحت براتون روغن ماشین را بدون اینکه وقت گرفته باشید انجام می دهند
برای اینه که وقتی حتی روی زمین نشسته اید و خیلی راحت حرف می زنید اینهمه آدم دوست دارند حرفاتون را بارها و بارها بشنوند
چقدر خانم شایسته را تحسین کردم که خودشون جداگانه همه همزمانی ها را نوشته بودند و باعث شدند فایل به این زیبایی تهیه شود
در شروع فایل وقتی شما با لباس آسیتن کوتاه گفتید که در برف هستید بدون جوراب، شوکه شدم ولی چقدر کارتون بانمک بود و شروع فایلتون عالی بود و چقدر این سریال سفر به آمریکا دیدنی و شگفت انگیز است و مسلما خداوند کارگردان این سریال است
وقتی در مورد ذهن صحبت کردید من یاد فایل دوم ثروت ۳ افتادم بارها گفتم عاشق این فایل هستم بهترین فایل در دنیا در مورد ثروت و توحید است من اونجا دقیقا حرفهای شما را تایید کردم
جاهایی که فکر کردم خودم به ذهنم رسیده و یادم اومده که یک کاری را انجام بدهم در حالیکه حتی اونجا هم خدا بوده که یادم انداخته و یا یک پروژه سنگین را انجام دادم بدون اینکه حتی چیزی از آن موضوع به حد عالی بدونم و اونجا منم بر دوش خدا سوار شدم و اون برام کل کار را به بهترین نحو انجام داد البته الان می فهمم اینها کارهای خداست قبلا اعتبارش را به هوش و عقل خودم می دادم
این فایل برای من یک هدایت و نشانه بود
چون یک هدایتی از خدا خواسته بودم و می خواستم با جنگ کردن به یک نتیجه ای برسم
نمی دونم ولی با حرفهای شما رسیدم که با جنگ و اصرار کردن نمی شه چیزی را به جایی رساند بازم از خدا هدایت می خوام دلم می خواست منم روی شونه های خدا بودم ولی می دونم هنوز مثل شما نتونستم هدایت کل کارهام را بسپرم همش با خودم در جنگم که کارم درست است یا نه؟
چقدر از حرف خانم شایسته خوشم اومد گفتند هر روز بیشتر دنبال نشانه ها هستم
هر چند همیشه همه کارهایم را خداوند به بهترین نحو درست کرده است و دلم می خواد این کارم را هم با هدایت الله مهربان به بهترین نحو انجام دهم.
دیشب باران بسیار شدیدی در تهران اومد و من در باران شدید در باران از خدا هدایت خواستم یاد فایلهای پارادایس می افتادم که شما در باران شدید می نشستید و از وجود نعمت الهی لذت می بردید و احساس می کنم این فایل امروزتون منو هدایت کرد.
باز هم از این فایل زیبا سپاسگزارم و دلم می خواد این صحبتهای شما هر لحظه در گوشم باشد و بشنوم ممنون که فایل صوتی اش را هم گذاشتید.
همیشه برقرار باشید و سلامت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
به نام خدواند بخشنده ومهربان
سلام به استاد عزیزم ومریم بانو
خداروشکر میکنم که به این فایل هدایت شدم چند روزی هرچی میزدم برم صفحه اصلی error میداد ولی امروز حال واحساس خیلی خوبی داشتم گفتم خدایا خودت هداینم کن وزدم این فایل رودیدم خدایا شکرت به خاطر این همه زیبایی بیابان شن به سفیدی وپاکی برف ونرمی آرد ودوتا از بهترین بندگانت با خالص ترین احساسات خدایا شکرت
استاد بخوام ازداستان هدایتها بگم خداوند هرلحظه داره مارو هدایت میکنه
۱_دیشب قبل از خوابم وقتی جلو تمرین ستاره قطبی تیک زدم ونوشتم قانون جواب میده و بعد هم شکرگزاری وخوابیدم استاد من آنچه که تجسم کردم برای راه رفتنم تو خواب دیدم وشما روهم دیدم با همان کت وهمان چهره ای که تو دوره صلح با خود جلسه اول داشتید همان طوری بودید استاد منم بهتون میگفتم آره استاد قانون جواب میده قانون جواب میده من ساعت۳ نصف شب از خواب بیدار شدم فقط خداروشکر میکردم مطمئنم به زودی زود به خواسته ام میرسم
دومین داستان هدایتم مربوط میشه سه چهارماه قبل از لحاظ جسمی به مشکل برخورده بودم وهمه میگفتند بخاطر بارداریه من تو یه بیمارستان خصوصی بستری شدم پزشک معالجم فقط آن بیمارستان بود بعد به دلایلی من رو خواست بفرسته بیمارستان دولتی که من اینجور فکر میکردم امکانات آنجا کمتره خیلی این در وآن در زدم آخرسر گفتم خدایا سپردم بخودت میدونم هرچی پیش بیاد خیره من منتقل شدم بیمارستان دولتی وبه طبع آن پزشک معالجم هم عوض شد وآن پزشک متوجه شد مشکل من ربطی به بارداری نداره وواقعا استاد خدا یه فرصت دوباره برا زندگی بهم داد و خیلی چیزا تو این موقعیت برام روشن شد خیلی داشته ها ونعمتهایی که وجودش عادی شده بود به چشمم آمد دستان خداوند رو دیدم برای کمک به من از هیچ کاری دریغ نمیکنند
خدایا شکرت ممنونم استاد ممنون بخاطر تمام آگاهیها وزیباییهایی که با ما به اشتراک میذارید
دوستتون دارم در پناه حق سالم باشید وتندرست وسعادتمند
سلام و صد سلام
در مورد هدایت و استفاده از عقلمون، جالبه این موضوعی که می خوام در موردش بنویسم دو سه روزی هستش که دارم بهش فکر می کنم. تا حالا از این جنبه بهش نگاه نکرده بودم.
همیشه شنیده بودم یا بهش فکر کرده بودم که چطور یک تک سلولی درون شکم مادر، تبدیل میشه به یک انسان. اینکه تنها یک سلول آگاهه و می دونه که چطور گسترش پیدا کنه، تنها یک سلول منجر میشه به تولید سلول های استخوان و پوست، گوشت، قلب، مغز و … و این سلول و سلول ها می دونن هرکدوم برن کدوم قسمت و رشد کنن و اون قسمت رو بسازن، هر کدوم تا چه اندازه رشد کنن، از هر چی چندتا بسازن، همون مثالی که استاد گفتند، این سلول ها می دونن که مثلا باید 5 تا انگشت در هر دست درست کنن، و بیشتر درست نمی کنن. حتی می دونن که موهای بلند بایستی در ناحیه سر باشه، و این سلول ها به تمام این ها آگاه هستن.
اینها برام جالب بود…
اما جالب تر از اون که تازگیا بهش فکر می کنم، این بود که من همون تک سلولی هستم!!!
من همون تک سلولی هستم!!!
من اینقدر آگاهی بهم داده شده بود، بهم گفته شده بود که می دونستم چطور و چگونه رشد کنم!
اما این «من» تماما تحت هدایت خدا بود. تمام و کمال داشتم طبق برنامه ریزی، طبق آگاهی خداوند پیش می رفتم و رشد می کردم.
وقتی این تک سلولی که من بوده باشم، حتی عقلم تشکیل نشده بود که بخوام طبق عقلم تصمیم بگیرم و عمل کنم!!!
پس هرچقدر بتوانم «عقل» را از دایره خارج کنم و «آگاهی و هدایت خداوند» رو در مرکز قرار دهم، می شه گفت من می دونم! من آگاهم! من همه چیز رو می دونم! به من همه چیز گفته شده، به قول قرآن بیاد بیارید و به قول استاد که میگن ما باید چیزهایی که از قبل می دونستیم رو به یاد بیاریم، ما اینارو از قبل می دونستیم.
شاید به همین دلیله که میشنوم، پاسخ همه چیز در درون ما هست! هر آنچه در بیرون جستجو می کنم درون من قرار داره.
این جمله خیلی عالی بود: عقل ما چیه؟ صرفا تجربیاتی که ار بدو تولد داشتیم. ولی الله: عالم مطلقه.
و اونجایی که میگم خدایا «من نمی دونم و تو می دونی» منظور منِ عقلی و محدود هستش!
پس من می دونم و آگاهم که چطور به درآمد بالا برسم؛ این آگاهی رو توی وجودم دارم.
من میدونم که چطور در مسیر این دنیا رشد کنم؛ همونطور که می دونستم (بهم گفته شده بود) چطور در مسیر 9 ماهه تبدیل به نوزاد کامل بشم.
من می دونم چطور از نظر مالی رشد کنم.
من می دونم چطور از نظر خوشخبتی و آزادی و رهایی و خردمندی رشد کنم.
من میدونم چطور خواسته هامو رشد بدم.
تمام اینهارو می دونم و این خیلی شیرینه ولی چیزی که واقعیت هستش این «من»، «عقل من نیست»، بلکه «خداست».
پس پیروی کنم از هدایت الهی…
درود بر شما خانم جهانگیری عزیز و آگاه و فکور
چقدر عالی منطقی کردید
چقدر دلی صحبت کردید
چقدر از زاویه زیبا برگشتید واقعاً به اصل به ریشه به تهه تهه ته
به ابتدای مسیر
چیزی که من واقعاً بهش مشتاقم
چقدر نگاه زیبایی
چقدر حس خلوص میده
چقدر اشکای آدم درمیاد
چقدر حس خودشناسی و خداشناسی خوبی میده
چقدر حس سپاسگزاری از وجود خدا از وجود عظمت خود آدم میده و حس آگاه شدن به وجود خود به سلول های خود
چقدر با خودت یکی میشی در صلح تر میشی
چقدر چقدر چقدر…
پس من یک موج آگاهی هستم که در هر لحظه همواره درونم میدونه چطوری و از چه راهی پول و ثروت واسم بیاره
در چه کسب و کاری منو عالی پیش ببره و موفقم کنه
چطوری بهم آرامش بده حتی.
بلده همون نیرو و آگاهی ای که شبها منو بدون اراده میخوابونه و صبح هنگام بیدارم میکنه و همون سلولی که الان بصورت قلب داره میتپه
بصورت معده داره غذا رو هضم میکنه
بصورت چشم با این همه زیبایی و عظمت و رنگدانه ها و چربی و پروتئین ها عین یک هزارتوی دایره ای یک عمق زیبایی داره و جهان رو بهم نشون میده
همین نیروی درونم بلده کلیه ی روابط منو هم هماهنگ و زیبا پیش ببره و برام بسازه
همین نیرویی که درونم خودشو بصورت قابلیت ها و استعدادها و علائقی درآورده که هم بشدت معنوی ان، هم برای گسترش و پیشرفت جامعه و جهان بشدت تأثیر گذار و اساسی ان، و هم بسیار پولسازن که میتونن، باعث رفاه مالی و شادی و لذت و آزادی مالی و زمانی من باشند و از هر کس و هر چیزی بی نیازم کنند…
ای خدا واقعاً سپاسگزارم.
دمتون گرم خانم جهانگیری عزیز
هزاران بار بیشتر در صحت و شادی و آرامش و ثروت باشید
سلام زلیخای عزیزم
گل خانم
چقدر این توانایی که داری که تعقل می کنی و برای خودت منطقی میکنی و اینجا برای ما هم فرکانسی هات به اشتراک میزاری کمک کننده است.
همیشه نوشته هات رو دنبال میکنم و ازشون الهام میگیرم چقدر زیبا بیان میکنی چقدر راحت به دل میشینه.تنت سلامت
زندگیت پر از عطر خدا.️
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
روز177
پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا ﴿1﴾(ای رسول ما غم مدارکه) البته ما تو را به فتح آشکاری فیروز میگردانیم (که نه بس شهر مکّه بلکه شهر دلهای اهل عالم را فتح کنی).
لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا ﴿2﴾تا خدا از گناه گذشته و آینده تو در گذرد (مفسرین در این آیه گویند: مراد از گناه پیغمبر گناه او بود به عقیده مشرکان که دعوت او را به توحید خدا بزرگترین گناه او میشمردند و مقصود از گناه گذشته و آینده دعوت قبل از هجرت و بعد از هجرت بود) و نعمت خود را بر تو به حد کمال رساند و تو را به راه مستقیم (شرع اسلام به وحی خود) هدایت کند.
خدایا شکرت که امروز هم فرصتی طلایی بهم بخشیدی تا با کلام تو روزم را آغاز کنم
و خودت با کلامت بهم بازهم گفتی که راهت درست و راسته
همینو با قدرت و استمرار ادامه بده که خداوند هرگز فراموشت نکرده و هر لحظه هواتو داره و همه کاره خودشه
خدایا شکرت برای این مکان معنوی و روحانی که چقدر اشک من در اومد با دیدن این فضا ی معنوی و پر از انرژی مثبت الهی
بخدا استاد وقتی حرف میزدیم قشنگ ذوق و انرژی که درون تون جاری بود به منم رسید
قشنگ حس میکردم با طرز بیانتون که چقدر این فضا انرژی اون رو صد چندان کرده
و منم با تمام وجودم انرژی رو دریافت کردم
و روحم قشنگ پر میزد برای این فضا ی روحانی
چقدر خاطرات زیبا ی شهریور پارسال که به کویر کاشان یه شب هدایت شدیم و چقدر اون فضا برام دلنشین و بوی خدا میداد
اصلا نمیشه با کلمات اون حال و احساس عالی را بیان کرد
تو اکانت قدیمی ام مفصل نوشته ام
چه همزمانی و چه پیروی از هدایت الهی برام بود
ما چهار نفر همسر جان و فرزندانم هدایت شدیم به مسافرت دوروزه به کویر کاشان و آب گرم محلات و بدور از دغدغه ها و لذت بردن از زیبایی ها و نکات مثبت و انسان های عالی و مکان های زیبا
و همون روز پشت سر ما بقیه فامیل و خانواده ام و تمام اقوام درگیر تضاد شده بودند و حتی دست مادرم هم شکسته بود اون مابین
ولی بلطف خداوند کسی حتی با ما تماس نگرفت این دوروزه و خداوند ما را هر لحظه در معرض هدایت خودش قرار داد و از تمام حاشیه ها بدور بودیم و کلی لذت بردیم و خاطرات عالی از کویر ابو زید آباد و نخلستان بابت پرویز که نگم براتون چه فضای روحانی و معنوی ما هدایت شدیم
و عالیتر از همه بقول استاد بدون برنامه ریزی قبلی حرکت کنی و خدا بهترین ها را برات میچینه
ما شب تصمیم گرفتیم و صبح حرکت کردیم
و چقدر لذت بخشه که خودت را از بدنه جامعه جدا میکنی و اجازه میدهی که خداوند کنترل زندگی ات را بدست بگیره و هدایتت کنه و پلنهارو برات بچینه
و وقتی ما تغییر میکنیم واقعا جهان اجازه نمیده بهت که هر مکان و زمانی که مناسبت نیست باشی اصلا
دقیقا استاد من درک کردم کت وقتی خواستین بیاین ایران و جهان این اجازه رو بهتون نداده با تمام وجودم درک کردم
استاد بخدا اینقدر هدایت های خداوند که معجزه ان برام رخ داده که ذهن منطقی میگه فقط همین یه بار بوده
ولی هر روز زندگی من شده معجزه و هدایت الله
همین چند وقت پیش یکی از همسایه هامون به رحمت خدا رفته بود و من آماده شدم که برم
ولی ته دلم اصلا راضی به این رفتن نبود
چون بلطف خداوند بت ابن درک رسیدم که جاهایی که به من کمکی نمیکنه نباشم بهتره
بمونم روی خودم و ورودی های ذهنم کارکنم خیلی بهتره
و همون لحظه رفتن جهان جوری برام چید که خودم فقط نگاه کردم که اجازه رفتن بهم نداد
الله و اکبر
زبانم قاصره از این همه لطف خداوند
بخدا که معجزات بینهایته هر گاه خواستم برم جایی به اسرار بقیه که تو هم باید باشی و بقیه میگن چرا هیچ جایی نمیره و از این حرفهای بیخود که فقط برای حرف مردم زندگی کردن و بلطف خداوند و آموزش های شما
وقتی قلبم اجازه نده جهان جوری برام پلن ریخته که اطرافیان کلا بیخیال من دیگه شدند
حتی بقیه هم آرامتر شده اند دیگه مثله قبل گیر سه پیچ نیستند که الا و بلا باید تو هم باشی
جدیدا میگن دوست داری بیا دوسم نداری ما اسرار ت نمیکنیم و منم که تو هوا میگم شما بریم خوش باشین
خدایا شکرت عاشقتم که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس
استاد برای خرید دوره مقدس 12قدم
بازهم پیروی از هدایت الهی و دنبال کردن نشانه ها و ایده ای که خود خدا با صدای بلند بهم گفت و انجامش دادم که البته کریدیت انجام دادن اون ایده هم کاره خدا بود برای رشد و پیشرفتم
ومن فقط درخواست دادم به جهان و رها کردم و گفتم در زمان مناسب در بهترین شرایط بهم گفته میشه و دیگه رها شدم و
یک روز که همسرم با خانوادش به تضادی خوردند سه ماه پیش
و یه لحظه برق زد به قلبم که اتفاقات همه به نفع تو میشه اصلا نگران نباش
هر کسی سر و صدا. داد و بیداد میکند تو فقط توکل کن بخدا امید تو از دست نده
ومن اومدم تو سایت تا هدایتم کنه جان جانانم
چون اون بحث و گفتگو ها برای من نبود من باید از اون محیط خودم را میکشیدم بیرون
و چقدر زیبا همون روز پول واریز شد به حسابم
و با ورود به بخش نشانه ها
خداوند برام معرفی دوره مقدس 12قدم رو قرار داده بود و زدم زیر گریه و همون لحظه قدم یک رو برام خرید جان جانانم
و همون لحظه شروع کردم به گوش دادن و تمرین نوشتن
الله و اکبر
استاد یه همزمانی نزدیک همین هفته با دیدن نشانه ها بعد از نزدیک به سه ماه با بهونه گیری های بچه رفتم روستا خونه مادرم
وقتی که دوروزه آنجا بودم و وقت کمتری میتونستم بیام تو سایت و کنترل ورودی ذهن داشته باشم
قشنگ متوجه افت فرکانسی خودم شده بودم
با اینکه خیلی بهتر از قبلم بودم و قشنگ حس میکردم که چقدر اینبار شخصیت من بهتر شده
سرم به کار خودمه تو زندگی عزیزانم هیچ گونه سرکی نمیکشم حتی مادرم بخودم افتخار کردم
چون مدت زیادی بود نرفته بودیم همه دوست داشتند که حداقل یه هفته بمونیم
ولی جهان این اجازه رو بهم نداد
شاید در شرایط خوبی نبودم که برگشتم ولی میدونستم همه چی به نفع من است
و وقتی بعد از دو روز برگشتم
انگار زمین تا آسمون فرق داره تغییراتم
وقتی برگشتم به غار حرا ی خودم آرامش الهی عجیبی به روحم داده شد
خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
من هیچ وقت روی مغزم حساب نمی کنم فقط روی تو حساب باز کرده ام
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم
هر لحظه مرا در معرض هدایت خودت قرار بده
خداجونم متشکرم
مریم نازنینم چقدر خوبی شما عزیزم
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا بدون استثنا بدون استثنا بر اساس باورها و افکار و فرکانس های خودم بوجود می آید
خدایا شکرت کمکم کن تا عمل کنم به آنچه که نوشته شده
خدایا شکرت که من تغییر کنم جهان من تغییر میکنه
خدایا شکرت که بهم گفتی تو مرا اجابت کن تا من تورا اجابت کنم من نزدیکم اجابتت میکنم
تا رشد کنی و سعادتمند باشی
خدایا شکرت که همه چی از درون من است
من تغییر کنم جهان من تغییر میکند
الهام خانم هیچ عامل بیرونی وجود ندارد هر چی هست درون خودته
جهان اینه تمام نمای درون من است
خدایا شکرت که من به هر چیزی توجه کنم از همان جنس بیشتر وارد زندگی ام میشود
پس من به زیبایی های بیشتر جهان توجه میکنم
خدایا شکرت که هر لحظه در حال هدایت من هستی
باید ورودی مناسب بدهم تا خروجی مناسب داشته باشم
خدایا شکرت که تصمیم گرفتم که بشینم روی دوشت و حال کنم
من نمیدووووونم تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن
تکاملم را بدرستی طی کنم و هر لحظه این نیرو الهی را درک کنم و ریشه های قوی تر را بنیان گذاری کنم
خدایا شکرت که وقتی تمرکز کنم بر نکات مثبت و زیبایی ها فارغ از اینکه قوانین دولت ها و ملت ها چی هست
خداوند مارا هدایت میکند به جاهای درست به افراد درست به شرایط درست
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین شرایط و بهترین مکان هستم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت و ثروت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
ملکا
ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راهنمایی
همه درگاه تو جویم
همه از فضل تو پویم
همه توحید توگویم
که به توحید سزاییی
توحید توحید توحید
خدایا منم مثله ابراهیمت موحد کن و مشرک نباشم
خدایا مرا ببخش و بیامرز که تو خدای منی و من بنده تو
من تسلیمم جز تو پناهی ندارم
عاشقتم خدا جونم
که عاشقانه مرا دوست داری
کمکم کن
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
مهربان بی همتایم!
سلام…
قربون وجود نازنینت که در شب اسفندی در تلالو نور مهتاب دیدمت،در درخشش ستارگان دور و نزدیک که هر یک در مداری در حال حمد و ستایش تو هستند!
تو چقدر زیبایی که آسمان شب را اینگونه آراسته ای و حتی شب هنگام هم به یاده ما بوده ای و برای اینکه سیاهی شب کمتر شود آن را با ماه و ستاره و کهکشان و سیاره آراستی تا هر زمان چشممان به آسمان می نگرد عظمت و بزرگی و قدرت تو را ببینیم…
معبودم!
غروب امروز بسیار زیبا بود،آن هنگام که سرخی غروب خورشید تمام پهنه ی آسمان را در برگرفته بود و طنین زیبای الله اکبر تمام جهان را مات خودش کرده بود،نظاره گر زیبایی های جهانت بودم و ستایشت کردم در آن هنگام که قدرتت چشم هر بیننده ای را مبهوت خودش میکرد،مثل همیشه عکس گرفتم و به دوستانم فرستادم و اشک شوق از چشمان آنها جاری شد که همزمان هر دوی آنها در همان حال در حال دیدن قدرت و عظمت تو بودند و این هم فرکانسی برایم بسیار لذت بخش بود!
مهربانم…
سکوت شب نمیدانم جنسش از چیست که فقط دوست دارم از تو بگویم حتی با همین زبان ساده و کلمات رسا،چون انگار همه ی جهان رو در این لحظه به سکوت دعوت می کنی تا صدای من و خودت رابشنوی و هیچ نوایی از هیچ جا بر نمی آید،حتی زوزه ی سگان هم خاموش شده اند چون این زمان،زمان ملکوتی ست،شب قدر است،لحظه ای که تمام سلول های بدنم تو را می خوانند و اشک هایم گواه این هستند که دلم برایت تنگ است،میدانم نزدیکتر از آن هستی که درک کنم ولی دلم برایت تنگ است،دلم آغوش زیبایت را میخواهد،دستی بکش بر رویم تا بند بیایند این اشک هایی که از سر شوق دیدارت می ریزد…
عشق جانم!
تمام لحظاتم پر شده از عطر زیبای قرآنت،از کلام زیبایت که به شبوایی هر چه تمام،معنی می شود و گرهای ذهنم را می گشاید،وقتی گوش می کنم انگار تمام آن را برای من گفته ای و باید محطاط تر باشم تا به بیراهه نروم!
خواب هایم بوی تو را و قانون هایت و تکرار این آگاهی را دارند و تمام روزم نظارت میکنم بر ذهنم تا راه را گم نکند،چون من با تو به همه چیز رسیده ام،به هر آنچه که قبلا نداشتم و آرزویم بوده،من با نو ثروتمند تر شدم،سلامت تر شدم،سعادتمندتر شده ام و از همه مهمتر با خودت دوست شده ام و این ارزشمندترین دارایی من است…
معبودم!
میدانی تمامم پر است از وجودت و تمامم تو را فریاد میزند عاشقانه،پس در هر لحظه بر من ببار و مرا سرمست خودت بگردان!
قسم به سکوت زیبای شب،قسم به این لحظه ی ملکوتی،قسم به زمین و آسمان،یک لحظه،یک آن بی تو به سر نمی شود…
خدایا دوستت دارم
خورشید امروز از لابه لای چشمانت
به من سلام می دهد
مگر می شود
تو باشی و صبح هایم به خیر نشود …..
سلام به استاد گرانقدرم ومریم بانوی نازنینم
و به همه دوستانم در این محفل و ضیافت توحیدی
خداروشاکروسپاسگزارم برای این لحظه زیبا که ارزش آن را می توانم درک کنم که شاد باشم و شکرگزار و از آن لذّت ببرم .
از کدامین معجزات بودن در این مسیر زیبا
لب به سخن بگشایم تا چیزی از قلم نیفتد
چقدر راحت شدم از باورهای مذهبی پوچ و توخالی که یک عمر چون طنابی به دور گردنم بود
و خودم را از عشق واقعی به معبودم دور کرده بودم و ترس ها ،نگرانی ها ،دلهره ها و باورهای
محدودکننده در ذهنم لانه کرده بودند،
واقعا جهاد اکبر می خواهد که در اینمسیر بمانی
و فقط با سکوتی هدفمند و بدون قضاوت پای صحبت های استادت با عشق بنشینی و عطر خوش کلام توحیدی ایشان ،
آرام آرام جایش را به دلهره ها ،نگرانی ها ،عجله ها و…..بدهند و بوی خوش آن
فضای ذهن و قلبت را عطرآگین کند .
توحید ،کلمه ای گمشده در باورمان با این همه ادعای مذهبی بودن و قرآن به سر گرفتن ها اما
بدون ذره ای آگاهی و تمرکز بر معانی آیه های زیبای خداوند در قرآن کریم
استاد هیچ تاثیری هم اگر در زندگیم نگذاشته باشید،
مرا با قرآن و چگونگی فکر خداوندو در کنار آن با بیان زیبای قوانین حاکم بر جهان هستی آشنا کردید و تا به امروز تمام سعی ام این بوده و هست که تمام تمرکزم روی عملکردهایم باشد.
دوره شگفت انگیز دوازه قدم مرا بیشتر ترغیب
کرد تا درک بهتری از این قوانین زیباداشته باشم
چون استاد به شیوایی با کلا م شان به ویژه
فایل های قرآنی معانی زیبای آیه هایی را که درمورد اصل صحبت شده ،بیان می کنند.
از زمانی که این جهاد اکبر را شروع کردیم،
ذهن مان بازشد و کم کم باورهای پوچ مذهبی هم به یکباره محو شدند و راه های رسیدن به خداوند
هم واضح و مشخص گردید ،
چقدر مسیر جذاب تر شد ،چقدر وجودمان آرام گرفت و بعد از سالها در جاهلیت زندگی کردن،
آرامش حقیقی را به قلب مان که جایگاه امن
خداوند بود هدیه دادیم .
این مسیر توحیدی، پکیج کاملی از ثروت،سلامتی، آرامش، احساس عالی، رابطه فوقالعاده و در کل همه نعمت های خداوند را در خود دارد و به میزانی که من به خداوند باورو ایمان و یقین صددرصد داشته باشم جواب می دهد .
دیروز با مصطفی جان سوار بر رعنا موتور خوشگلمون شدیم و من همیشه دعای سفر رو که از استاد و مریم جان به ذهنم سپرده ام را قبل حرکت به هر کجاکه برویم
،می خوانم
خلاصه کمی از محله دور شده بودیم که موتور پنچر شد و حالا شما تصور کن نزدیک 12 ظهر و
گرمای زیبای بوشهر و خرما پزون
مصطفی موتور به دست و من هم کنارش و
باور کنید می خندیدیم و کلی طنز یادمون میومد و هی خنده تا به یه تعمیرگاهی خداوند هدایت مان کرد که نزدیک بود و بنده خدا تعارف کرد شما بفرمایید داخل مغازه چون کولر روشن بود و من از خداوند و بنده خوبش تشکر کردم و نشستم و کلی هم قطعات موتور و تایر ماشین نو هم وجود داشت و همین طور طلب خیروبرکت براش
می کردم و با دستگاه پیشرفته، لاستیک موتور رو
عوض کرد و بازهم کلی تشکر کردم و اومدیم سوار و بریم خرید کنیم ،
واقعا تغییرات اینجاها
خودش را نشانمی دهد و معجزاتی که هر کدام
در طول روز با تمام وجودمان درک می کنیم که خداوند نزدیک است و در این نزدیکی میزند
لبخندی به تمام گره هایی که زمانی
تصور می کردیم ،کور شده بودند ،
خدایاشکرت بابت زندگی ام که هر لحظه از معجزات تو لبریز است ،موتور شب قبل ساعت 11 که بیرون بودیم چرا پنچر نشد چون اون موقع تعمیر کاری نبود و
خدایا زمان بندی تو بی نظیر است ،عاشقتم که خیلی جلوتر از من را می بینی و می دانی
فقط دلم می خواهد سربلند بیرون بیایم
در اتفاقاتی که بی شک اختیار حال و احساسم را در لحظه به خودم سپرده ای تا آنها را خیر ببینم و سکوی پرتابی باشد برای ایمان بیشترم و درک هدایت های واضح و روشنت و رشدوپیشرفت های عالی ترم .
و واقعا این جمله مریم جان :
که وقتی در احساس خوب و شادی به سر می بریم
به این نیرو وصل هستیم .
من دارم هر لحظه در زندگیم تجربه می کنم به ویژه
در رابطه ام با مصطفی جان و طرز برخوردعاشقاته اش و کلام زیبایش ،دیشب بعداز اینکه برام لطف کرد و چای آورد ،با خدا گفتگو می کردم و می گفتم خدایا همه این معجزات کار توست و من فقط شاکرو سپاسگزارتم و صددرصد که مسئول هر اتفاقی در زندگیم خودم هستم ،
خودم لبریز از عشق به تو هستم
آرامش و احساس عالی در هرلحظه به خودم تزریق می کنم
سپاسگزار و شکرگزار داشته هایم هستم
دنیایت را دنیای فراوانی در همه چیز می بینم
و کلا در فرکانس و مدار مثبت تو در گردشم
لاجرم باید هم رابطه ام را عالی گردانی
رزق بی حساب ببخشی
در زمان و مکان مناسب قرارمان دهی
سلامتی عالی رو تجربه کنم
همیشه شاد باشم و بخندم و چشمکی به خودت بزنم که خدایا همه چیز توئی و این شده داستان این روزهای زندگی بهشتی من
کنار خداوند زندگیم به زیباترین و معجزه وارترین
شکل ممکن رقم می خورد چون من لایق بندگی خداوند هستم ،لایق یک زندگی زیر سایه ایمان به خودش و
هرروز توحیدی زندگی کردن……..
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق بهتون.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی
من وحیده ام …
امروز تو یه مهمونی خانوادگی بودیم که نا خواسته صحبت ها کشیده میشد به سمت این مسائل که تو ایران هست و من خیلی سعی میکنم که از این حرفها دور باشم وکمی حالم گرفته شد اومدم خونه گفتم تنها جایی که الان حال من رو خوب میکنه رفتن به سایت اومدم سایت رو باز کردم تا بزنم رو نشانه من که یهو این عکس زیبا رو دیدم و جمله ای که روش نوشته شده بود پیروی از هدایت الهی و همزمانی ….خدای من چه همزمانی قشنگی درست تو لحظه ای که به شنیدن و دیدن این فایل احتیاج داشتم …
چه جای ملکوتی و زیبایی چقدر حس اینجا قشنگ …چه آرامش نابی …
خودم رو تصور کردم که پا برهنه روی اون شن های نرم و روان راه میرم حتی تصورش هم آرامش میده بهم …
خیلی دعای قشنگی کردین استاد و من سعی میکنم از این به بعد بیشتر از خدا بخوام تا من رو بینا و شنوا کنه به هدایت های خودش تا درک کنم تا بفهمم و عمل کنم و ایمان داشته باشم و رها کنم و بسپارم به خودش
الان که فکر میکنم تو یه زمان های از زندگیم هدایت خداوند رو قشنگ دیدم تو زندگیم جاهایی که اعتماد کردم و همه چی عالی پیش رفتم یکی از زیباترین هاش تابستون امسال بود که دلم می خواست سفر شمال رو تجربه کنم اونم تو یه کلبه روستایی ..از نت یه کلبه روستایی رو پیدا کردم و تصمیم گرفتیم که جا رزرو کنیم برا آخر هفته ولی وقتی پیام دادم بهم گفتن که رزرو گفتم اشکال نداره من تو یه زمان درست به این مکان هدایت میشم خدایا تو هدایتم کن من فقط می خوام لذت ببرم یکی دو روز بعد دوباره پیام دادم و برا هفته بعد جارزرو شد بعد رزرو جا هواشناسی منطقه رو دیدم نوشته بود تو همون دو سه روزی که قرار بود ما بریم هوا به شدت بارونی اولش یکم حالم گرفته شد اما گفتم ما میریم ان شالله که همه چی خوب پیش میره و دقیقا اون تایمی که ما رفتیم در طول روز اصلا بارون نیومد بلکه هوا ابری بود یه هوای رویایی
نه بارونی نه آفتابی یه هوای ایده آل …
و ما اون دو روز رو حسابی لذت بردیم بعد یه ساحل خیلی خلوت پیدا کردیم که کلی اونجا لذت بردیم تو کلبه روستایی چقدر فضا عالی بود بعد موقع غذا خوردن میگفتم خدایا خودت ما رو به یه رستوران عالی هدایت کن که غذا هاش خوب باشه و انگار بهمون چشمک میزد و میرفتیم غذا می خوردیم و بعد میدیدیم چقدر غدا شون عالی بود وقتی هدایت شدیم رفتیم سورتمه سواری و من که به شدت میترسیدم تجربه ش کنم و یه حسی بهم گفت این تجربه رو از دست نده و من به ترسم غلبه کردم و چه تجربه عالی بود تو دل جنگل زیبا که کلی لذت بردم … اصلا به جرات میتونم بگم بهترین مسافرت مون به شمال بود و همه ش هدایت خداوند بود که ما در زمان درست به مکان درست هدایت شدیم .
بله وقتی بسپاری به خداوند و هدایت ها رو بفهمی و اعتماد کنی به خدا همه چی عالی پیش میره استاد ازتون سپاسگزارم
بابت این فایل زیبا که کلی حال من رو خوب کرد
ایاک نعبد و ایاک نستعین
سلام استاد عزیزم من یک داستان هدایتی دارم که براتون مینویسم
یک ماه پیش حسی اومد که زنگ بزن به دوست هم دانشگاهیت زهرا منم گفتم بزار زنگ بزنم هر چی پیش بیاد خوش بیاد زنگ زدم ایشون خیلی خوشحال شدن و بعد از حرف زدنمون منو دعوت کردن خونشون ازدواج کرده و طبقه بالای خونه مادر و پدر شوهرش زندگی میکنند گفت مادر شوهرم اینا نیستند رفتند خرم آباد و من و شوهرم هستیم بیا اینجا شوهرم میره از سرکار اومد پایین ما اینجا بالا باهم راحتیم من حسی بهم گفت که قبول کنم من قبول کردم ایشون بروجن هستند من رفتم بروجن این سفر من خیلی نکات عالی را به همراه داشت من رسیدم و دوستم اومد ترمینال دنبالم رفتم خونشون دوستم از زندگی زناشویی اش گفت که ناراضی هست و من هر چی را که تعریف میکرد یک لامپ روی سرم روشن میشد و حرف های شما در ذهنم مرور میشد و میدیدم که چقدر قانون داره دقیق عمل میکنه و بگم که ایشون قبل از ازدواجش در دانشگاه از ازدواج کردن ترس داشت و ترس از طلاق و همیشه داستان زوج های ناموفق را هم در خوابگاه تعریف میکرد و دقیق طبق قانون الان در زندگیش داره اتفاق میفته و من فقط در قلبم میگفتم ببین استاد همش حرفهاش درسته چقدر دقیق همیشه از دخترهایی که ازدواج کردن و پسره اذیتشون میکنه یا مادرشوهر اذیتشون میکنه یا خواهر شوهر اذیتشون میکنه حرف میزد و الان در زندگی خودش اتفاق افتاده
بعد منو برد طبقه پایین مادر شوهرش اینا که نبودند و من چشمم میخ شد روی کتابخانه پدر شوهرش اینا و گفتم میخوام ببینم چه کتاب هایی اینجاست (من همیشه دوست داشتم نهجالبلاغه داشته باشم از مسجد محله مان امانت برمیداشتم و با عجله میخوندم) بعد دوستم گفت پدر شوهرم اینا این کتاب ها رو نمیخوان و میخوام بدن بیرون به افراد نیازمندی کسی نیازشون ندارند هرچی میخوای بردار از خوشحالی بال در آوردم یک نهجالبلاغه نو با جلد خیلی قشنگ و خییییییلی تمیز بهم داد دوتا دیکشنری جامع زبان انگلیسی بهم داد سه تا کتاب معنی لغات عربی قرآن بهم داد و یک کتاب نام های خدا این چند تا کتاب را به من هدیه دادن بدون پرداخت هیچ هزینه ای خیلی خوشحالم بعد به دوستم گفتم من میخواستم نهجالبلاغه بخرم و قیمتش بالا بود گفت وای چقدر جالب که تو بیای خونه ما و این کتاب بهت برسه بدون پرداخت هزینه ای 🙂😍 بعد از اون گفت بریم بازار رفتیم بازار من از یک کلاه بافتنی نارنجی خوشم اومد یهویی دوستم برش داشت و حساب کرد گفت اینم یک هدیه از طرف من من خیلی خوشحال شدم و بعد شب بعد از شام دیدم دوستم با یک پلاستیک زعفران چیده شده اومد گفت من پدر شوهرم اینا زعفران میکارند تو میوه بخور تا من پاکشون کنم من از نزدیک تا حالا گل زعفران اصلا خود زعفران را ندیده بودم و گفتم منم میخوام پاک کنم خیلی مشتاقم من یاد گرفتم چه طوری زعفران پاک کنم و چقدر بوی فوقالعاده ای داشتند چقدر رنگ زیبایی را داشتند چقدر پاک کردن زعفران جالب و زیبا بود و بعد دوستم همه اون گل زعفران ها و خود زعفران را بهم داد اینم سومین هدیه من با سفری که به بروجن داشتم یه عالمه هدیه به دستم رسید و بهم دادن و تجربه های خیلی خوبی را داشتم و ثابت تر شدن قوانین برای من و میگم خدایا شکرت که تو از طریق بی نهایت دستات به من هدیه دادی ❣️🙂😍🙂😍🙂😍
سلام به استاد عزیزم و مریم جان
استاد چند وقت بود به تضادهای عجیب و غریبی میخوردم داشتم به بیراهه میرفتم همش منتظر بودم شرایط بیرونی تغیر کنه تا حال روحیم خوب باشه همش منتظر بودم همسرم یه کاری کنه تا اوضاع بهتر بشه همش غر میزدم تا اینکه شما سفر رو شروع کردید و من به خودم اومدم و شروع کردم به دوره ی بی نظیر دوازده قدم و به خودم قول دادم بشینم و بنویسم دوره ها و عمل کنم به دانسته هام مثلا تو ستاره قطبی نوشتم اتفاقات خوب بیفته خبرهای خوب بشنوم اتفاق امروزم این بود برای اینکه تمرکزم رو بردارم و ناراحتی کنم که اگه ماشین داشتم کلاس یوگا میرفتم به خودم گفتم درسته ماشین نداری ولی پاهات سالمه اگه نتونی از همین نعمتت استفاده کنی و حالتو خوب کنی نعمت بزرگتر بهت داده نمیشه (من چند سال بود منتظر بودم دخترم بره پیش دبستانی تا شیفت صبح رو برای خودم وقت بزارم و الان که وقتم ازاد شده بود ذهن داشت چموش بازی درمیاوردو میگفت نرو هوا سرده خونه استراحت کن تو سرما حوصله داری بری سر خیابون تاکسی سوار شی مچش رو گرفتم )تماس گرفتم با مرکز یوگا وگفت کلاسها پر شده اسمتون رو بگید جا خالی شد تماس میگیریم اسمم رو گفتم و خانم منشی اشنا درامد گفت سمیه تویی واقعا جا نداریم حالا خواستی فردا بیا اومدم دوباره تسلیم خدا شدم و گفتم خدایا من دوست دارم از این فذچرصت استفادهکنم تو برام جا رو خالی کن و یکی از دوستانی که کارش خوبه از کلاس مقدماتی بره به کلاس پیشرفته بلاخره سر کلاس حاضر شدیم و شنیدم اخر کلاس مربی به یکی از بچه ها گفت شما سطحتت بالاست بیا یه کلاس دیگه داریم که برای شما مناسب تره همونجا گفتم به قول استاد (با خدا باش و پادشاهی کن)
من امروز قدم اول جلسه شش رو داشتم مینوشتم البته جلسه شش پر از اگاهی هست و نمیشه تو یه روز نوشت چند روزی هست تو این جلسه موندم استاد اونجا درباره رب صحبت میکنه و تو این فایل هم همون صحبتها رو میکنه این هم یه همزمانی جالبی بود و یه نشانه از اینکه واقعا تو مسیر درست هستم .
استاد تبریک میگم بهتون چون تنها کسی هستید که خدا رو تو قلب شاگرداتون زنده کردید من یه دفتر ستاره قطبی دارم که هر وقت نگاهش میکنم هزاران بار بابت حضور شما تو زندگیم خدارو شکر میکنم و چه میکنه این شکر گزاری چند وقت پیش سردرهای بدی داشتم ولی روزهایی هم میشد که حالم بهتر بودم و اون موقع شروع میکردم به شکر گزاری از اندام سالمم تا اینکه هدایت شدم به یه دکتر خوب و بهم گفت نون و برنج و شکر رو از رژیم غذایت حذف کن چون دستگاه گوارش ضعیفی داری و قدرت هضم این مواد رو نداره و تا میتونی روغن دنبه بخور با تخممرغ و گوشت همون جا گفتم خدای من نکنه داره بهم رژیم استاد رو میده ازشون در مورد نمک پرسیدم گفتند این باور غلطی هست که نمک چیز خوبی نیست اتفاقا چون ترشح بزاق رو زیاد مینکه کمک میکنه به هضم بهتر غذا با خودم گفتم خدای من این دیگه چه هدایتی بود استاد هر وقت کارها رو سپردم به خدا به بهترین نحو هدایتم کرد
ممنون که انقدر قوانین رو خوب بهمون اموزش میدین دوست دارم وقتی شما رو میبینم از نتایج زیاد و بزرگی که گرفتم صحبتکنم
استاد عزیز چند وقتی هست دوباره شروع کردم به دیدن فیلم دیرین بردی که تو گوشیم دارم و چه قدر این چند وقت از شما شنیدم با تجسم و دیرین برد به خواسته هاتون رسیدید
و با خودم گفتم این هم یه نشونه دیگه از اینکه باید دیرین برد رو ادامه بدی
سلام میکنم خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی شایسته! و تمام دوستان خوبم در سایت عباس منش دات کام.
من میخوام چند مورد از همزمانی هایی که در زندگیم اتفاق افتاده رو براتون بنویسم،البته بصورت خلاصه…
اولیش مال زمان سربازیم هست که من محل خدمتم افتاده بود بندر عباس و خیلی هم خدمت اونجا سخت بود بعد گفتند هر کی یه جزء قرآن رو حفظ کنه میتونه محل خدمتش رو عوض کنه منم با اینکه محل کار اتاق عمل بود و تقریبا همش شیفت بودم هر موقع یه ذره وقت گیر میاوردم قرآن حفظ میکردم تا امتحان دادم وقبول شدم وشنیده بودم که اگر برم شیراز و اونجا در بیمارستان کار کنم خیلی بهتره با هزار سختی بالاخره تسویه گرفتم و رفتم شیراز ولی گفتن ما نیرو نمیخوایم وباید بری تهران و من افسرده و تنها راهی تهران شدم تو مسیر به هرکسی میتونستم زنگ زدم پرس وجو کردم که کجا برم و چیکار کنم؟ آخر سر بهم گفتن اگه بری پادگان مرکزی نیروی دریایی سپاه اونجا خوبه و ۱۵ روز شیفت درمانگاهی و ۱۵ روز میری شهرتون و من باز با هزار امید راه افتادم به سمت اونجا…ولی اونجا هم گفتن ما نیرو نمیخوایم و باید بری یه درمانگاه داخل شهر سمت شرق تهران دیگه خیلی خسته و کلافه شده بودم….ولی وقتی رسیدم اونجا دیدم یه درمانگاه نسبتا کوچیک هست وهمون اول لباسهای نظامی ام رو گرفتن و گفتن اینجا لباس شخصی هستی یه روز شیفت میدی و دو روز آف هستی ولازم نیست موی سرت رو کوتاه کنی اونهاییکه خدمت کردن بهتر میدونن این برای کسی که از خدمت در مناطق نظامی میاد یعنی چی!!! من بعدش فهمیدم چرا تا رسیدن من به این درمانگاه ، هیچ مرکز دیگه ای نیرو نمیخواست!
مورد بعدی ما زمانی بود که من برای کار تصمیم گرفتم به تهران مهاجرت کنم ورفتم در یک پانسیون خیلی سطح پایین اتاق گرفتم و باید برای شروع کارم در اورژانس ۱۱۵ تهران سه روز میرفتم آموزش دو روز رفتم ولی روز سوم خواب موندم وبهم گفته بودن اگه سه روز آموزشی رو نری نمیتونی شروع به کار کنی…اون روز با عجله و استرس چون دیر شده بود تمام مسیر رو دویدم تا رسیدم مرکز اورژانس.وقتی رسیدم میخواستم شروع کنم به عذر خواهی و التماس که اگه میشه منو ببخشند و بذارن با یه گروه دیگه برم آموزش ولی با کمال تعجب تا منو دیدن گفتن کجا بودی بدو بدو یکی از مناطق نیرو نداره و شما باید از همین امروز کارت رو شروع کنی! نمیدونم میتونید حال اون لحظه منو درک کنید یا نه!!!!
مورد بعدی مال زمانی هست که من در ۱۱۵ تهران کار میکردم و با اینکه تازه کار بودم خیلی دلم میخواست با موتور اورژانس برم ماموریت چون هم جذاب تر بود هم یه سری مزیت هایی داشت که خیلی بهتر از آمبولانس بود ولی موتور مال نیروهای قدیمی بود و متاهل ولی من هم شهرستانی بودم و هیچ کس منو نمیشناخت هم مجرد بودم وهم تازه کار و هم نیروی موتوری نمیخواستن، ولی در عین ناباوری خودم و بقیه یهو یکی از نیروهای قدیمی موتوری که باهم تو یه پایگاه بودیم تصمیم گرفت به جای دوشیفت کار کردن تک شیفت بشه و تا من گفتم من دوست دارم موتوری بشم و موتورسواری من رو دید منو معرفی کرد به رئیس ناحیه غرب و تعجب اینکه ایشون هم سریع قبول کرد و من شدم جوانترین موتوری ۱۱۵ ناحیه غرب تهران!
میدونم اگه بیشتر فکر کنم هنوز خیلی همزمانی دیگر هم هست که فراموششون کردم چون اگه بهشون توجه نکنیم برامون عادی میشن…به امید اتفاق های خوب برای همه شما دوستان خوبم…⚘