پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 54


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رویا زرینی گفته:
    مدت عضویت: 1057 روز

    سلام به خالق زیبایی ها

    سلام به پروردگار یکتا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته وهمه بچه های سایت برای بار سوم هست که این فایل رو گوش میدم استاد

    چقدر زیبا وچقدر رویایی بود

    منم این انرژی و این فضا رو احساس کردم از سخنانتان فهمیدم که چه قدر این فضا روحانی است سفید وبدون ناپاکی پاک و مطهر

    سپاسگذارم ازشما که این فیل رو ضبط کردید که این احساس رو ما هم درک کنیم

    منم تجربه همزمانی و هدایت رو داشتم و میتونم خوب درکش کنم استاد

    میخوام از چند روز پیش صحبت کنم

    هفته پیش تولد دخترم بود و ما فقط پول کیک تولدش رو داشتیم

    اما این رو بگم که یک روز قبلش توی تمرین ستاره قطبی نوشتم خدایا رزق تولد دخترم رو تو برایم بفرست

    اون روز من کیک تولد براش گرفتم و من دیگه پولی نداشتم آخه به من گفته بود دونوع غذای که دوست داره براش درست کنم

    اون لحظه خاله ام زنگ زد گفت اون کارت پولم که همراهت هست پولشو به اون شماره کارتی که برات ارسال میشه بفرست اگر هم صد هزار داری روش بزار گفتم دارم برات میفرستمش

    رفتم عابر بانک اون لحظه گفتم بزار پوله خاله رو بریزم توی کارتم که اون صد تومن هم بیاد روش یکجا با گوشیم بفرستم منم پول رو ریختم به حساب خودم بعدش نشستم توی ماشن هر کاری میکردم پول جابه جا نمیشد رفتم خونه گفتم این شماره حساب مشکل داره گفت بزار الان زنگ بزنم بهشون زنگ زد به او شخص اون شخص گفت من شماره حساب رو گم کردم نمیدونم کجاست

    خاله که مادر شوهرم هست گفت اشکال نداره حالا که جابه جا نمیشه از اون پول برای تولد دخترم استفاده کن و اون موقع بود که گفتم خدای من مم درخواست کردم تو اجابت کردی

    من بالای 5 بار تلاش کردم برای انتقال نشد

    من تولد دخترم رو گرفتم و اون خیلی خوشحال شد و بعدش وقتی مرور کردم فقط گفتم خدایا شکرت سپاسگذارم در هر لحظه کنار من هستی

    اینم از این تجربه خدایا ممنونم

    سپاسگذارم ازشما استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      فاطمه بهرامیان گفته:
      مدت عضویت: 1059 روز

      سلام رویا جان.

      اول صبح نوبت رسیده بود به این فایل که گوش بدم ولی چون جمعه هست وهمه خوابن گفتم کامنتها رو بخونم صدای گوشی اذیتشون نکنه.

      وهدایت شدم به کامنت زیبای شما .

      تحسینتون می کنم برای این حد از پیشرفت که می تونید اینقدر خوب هدایت بشید وخداوند کارها رو براتون آسان می کنه.ورزق تولد دخترتون رو برسونه چون او رزاقه وروزی هر موجودی رو می رسونه اما ما گاهی یادمون می ره.

      تولد دخترتون هم مبارک باشه براتون آرزوی شادی وثروت وآرامش دارم .

      با این کامنت باعث شدید من هم بیشتر حواسم رو جمع کنم توی هر کاری توکل کنم وخدارو به یاد داشته باشم تا کارم به بهترین شکل ممکن انجام بشه.

      از خدا می خوام برای خودم وهمه دوستانم در این خانواده که با آرامش زندگی کنیم وبا بودن در این مسیر وتوکل به خودش هر آنچه آرزو داریم دریافت کنیم.

      در پناه خداوند یکتا باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    مینا کاشی گفته:
    مدت عضویت: 1570 روز

    به نام رب العالمین

    روز 106 ام از روزشمار من

    سلام بر استاد عزیز

    من از زمانی که در دوره دوازده قدم در قسمت قرآنی متوجه شدم که خداوند حضرت محمد را انتخاب نکرده بلکه حضرت محمد (ص) خداوند را انتخاب کرده و سوال پرسیده و پاسخ شنیده تازه قرآن را درک کردم.

    بارها قرآن را خوانده بودم اوایل که کورکورانه و فقط عربی که با خواندن قرآن حاجت بگیرم . بعد که بزرگتر شدم معنای قرآن که باز هم منو دور و دورتر کرد. چون چیزهای که میخوندم با ذهن من مغایرت داشت و من قبول نمیکردم.

    تا اینکه در یک جلسه قرآنی استاد اینقدر قشنگ و واضح توضیح دادند که خداوند به همه الهام میکند و برای خداوند فرقی ندارد.

    فقط این ما هستیم که باید بشنویم. و در مدار شنیدن آن باشیم.

    در آن زمان پیامبر سوالاتی داشته و دنبال جواب های آنها بوده و از خداوند سوال میپرسد و خداوند پاسخ میدهد.

    من فهمیدم که حتی در خیلی جاها ما نمیدانیم پیامبر چه سوالی پرسیدند. و باید با توجه به پاسخ ها درک کنیم . و این چقدر به من کمک کرد تا قرآن را دوست داشته باشم. کلا دیدگاهم به مذهب متفاوت شد.

    هر زمانی بنابر نیاز انسان ها سوالاتی مطرح میشود و انسان هایی در مدار درست آنرا درک میکنند و مینویسند.

    همیشه مثلا برای من سوال بود که چگونه مولانا اینهمه شعر به این قشنگی نوشته و دقیقا الان باور دارم که تمام انسان های بزرگ سوال های خوب و بزرگ پرسیدند و بنابر هدایتشون پاسخ های خوب شنیدند و نوشتند.

    مثلا الان توی زمانه ما پرفسورها و دانشمندان در کارهایی که انجام میدهند به سوال هایی میرسند و طبق پاسخی که دریافت میکنند منجر به کشف یک علم میشود.

    همین ماهواره های فضایی همین gps راهنمای راه ما شده با فرستادن چند ماهواره در فضا باعث میشه ما براحتی یک مسیریاب عالی داشته باشیم.

    اینرا یک نفر پرسیده و پاسخش را دریافت کرده.

    چقدر با درک این مفهوم حال دلم خوب شد.

    دیگه خودم را قربانی نمیدونم. دیگه عدالت خدا را زیر سوال نمیبرم. دیگه فهمیدم که جهان فقط و فقط به فرکانس هرکسی پاسخ میده.

    پس مگه عادل تر از این هم میشه چیزی را پیدا کرد.

    اینکه من و فقط من خالق زندگیم هستم دیگه دنبال عذاب جهنم و وعده های بهشت نیستم.

    بلکه دنبال اینم که خلق کنم زندگیم را در این جهان و طبق قوانین خداوند من دریافت میکنم آنچه فرستاده ام.

    یعنی من فرکانس میفرستم با باورهام با احساسم با ایمانم و جهان طبق فرکانس من پاسخی درخور همون فرکانس به من میده.

    احساسم بده حالم بده طبق قانون ، من فقط در حال بد میمونم جهان و سیستم خداوند نمیدونه فقط به فرکانس من پاسخ میده. چیزی نیست که مثلا دلش برام بسوزه.

    مثل زمان هایی که میرفتیم مثلا روزه های شب احیا ماه رمضان و میگفتند هر چی بیشتر گریه کنی و طلب بخشش از خدا بکنی خدا بهت پاسخ میده و خدا را مثل انسان تصور میکردند که دلش برامون بسوزه و ما هم ابلهانه قبول میکردیم و زار میزدیم بابت کارهای نکرده مان . چون مثلا میگفتند اگر موی شما بیرون باشه گناه کرده ای و از یک تار مو آویزان میشی پس حالا امسال طلب بخشش کن که خدا فعلا امسالت را ببخشه (خنده)

    ما هم طلب عذرخواهی از خدا میکردیم تا به تار مو آویزانمون نکنه. و من همیشه سوالم بود دنیا به این بزرگی فقط خدا ما را آویزان میکنه . همه جای دنیا حجاب ندارن فقط ما به بهشت میریم.؟؟؟؟

    اما با دوازده قدم و فایل های استاد و این سایت درک کردم که عادل تر از خدا و سیستم جهان هستی وجود ندارد. و این منم که زندگیم را خلق میکنم و هر تضادی که پیش میاد میخواد یاد من بندازه چه چیزهایی را میخواستم و یادم رفته .

    من خالق زندگی خودم و فقط خودم هستم پس با شکرگزاری از نعمت های اکنونم و احساس خوب بابت آنچه که دارم و با نوشتن ستاره قطبی یعنی آنچه میخواهم در روز برام اتفاق بیفته حالم را برای ساعات روزم خوب میکنم و ادامه میدم زندگیم را و لذت میبرم از زندگیم که خالقش خودم هستم.

    از نعمت هایی که دارم لذت میبرم تا به آنچه میخواهم برسم.

    به قول یکی از دوستان در کامنتها:

    ” ما با حال خوب به آنچه خواسته ما هست میرسیم نه اینکه اول به خواستمون برسیم تا حالمون خوب بشه.”

    مثل استاد که توی بندرعباس از آنچه داشتند لذت میبردند و شکرگزاری میکردند حالشون خوب بود و بعد به خواسته هاشون یکی یکی رسیدند و واقعا “لعلک ترضی” شدند.

    من واقعا عاشق بخش قرآنی قدم ها هستم. چون درک کردم و استاد هم سوره هایی را انتخاب کرده اند که همه ما باهاشون مشکل داشته ایم. سوره هایی که معنای هدایت را به ما میگویند.

    استاد شما هم از خدا خواستید و خداوند به درخواست شما پاسخ داد. سوالاتی پرسیدید تا پاسخ هایی دریافت کنید که ما را هدایت کنید به صراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم.

    روزانه و سال ها نماز خواندم و مفهوم نمازم را نفهمیدم و از زمانی که با شما آشنا شدم نمازم جور دیگر شده.

    نماز را تکرار و یادآوری درخواست هایم از خدا میدانم. من چه درخواستی از خدا دارم. درخواست هدایت . درخواست هدایت به راه مستقیم. راه کسانی که به آنها نعمت داده ای .

    پس تکرار اینکه یادم نره من چه خواسته ام و منتظر چه چیزهایی هستم. منتظر هدایت خدا هستم.

    من عاشق سوره حمد شدم . من عاشق گفتگوی خودم با خدای خودم شدم. و کلا عاشق خدای خودم شدم.

    عاشق رب العالمین شدم .

    و اینها را همه و همه از دوره های دوازده قدم دارم و تازه من قدم پنجم هستم و هی تکرار و تکرار میکنم تا یادم نره. چون انسان فراموشکاره. بخاطر ورودیهای ناخوداگاه یه چیزهایی یادش میره . کلمه انسان از نسیان گرفته شده. پس باید تکرار و تکرار کنیم تا تجربه کنیم و به اندازه تجربمون تکامل را طی میکنیم.

    من دلم میخواد فقط بنویسم و بنویسم آنچه درک کرده ام.

    خدایا سپاسگزارم بخاطر این مسیر سبز

    استاد عزیزم متشکرم از اینکه آنچه که درک میکنید به ما هم آموزش میدهید.

    و ممنونم از خانم شایسته بخاطر مقالات فوق العاده هر فایل.

    و از دوستان عزیزم ممنونم بخاطر کامنت هایی که مینویسید و من طبق فرکانسی که در آن هستم هدایت میشم به خوندن آنها.

    خیلی خیلی دوستتون دارم

    سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2210 روز

      سلام به مینا جانِ نازنین و خوش سخن.

      الان دکمه ی نشانه رو زدم و هدایت شدم اینجا.

      فایل رو دیدم، دو بار هدایت شدم به کامنت شما و متوجه شدم که بله:

      هدایت میگه این کامنت رو بخون سمانه جانم.

      از خط به خطِ کامنتت میشه حسِ خوب و خلوص رو دریافت کرد.

      خیلی لذت بردم.

      بهت افتخار میکنم.

      خوب شد که نوشتیش، آفرین بهت.

      چند تا جمله ی کلیدی داشتی که برای خودم بردم تو نوتِ موبایلم:

      جهان فقط و فقط به فرکانس هرکسی پاسخ میده.

      چی میفرستی سمانه؟

      همونو میگیری :)

      یعنی من فرکانس میفرستم با باورهام با احساسم با ایمانم و جهان طبق فرکانس من پاسخی درخور همون فرکانس به من میده.

      چقدر قشنگ و در ظاهر آسان.

      ولی در باطن عمیقه این قانون…

      هر چقدر بهتر درکش کنم، بهتر عمل میکنم.

      امروز صبح یه تلنگر خوردم…

      بطریِ شیر هنوز شیر داره، یه شیر هم جدا تو یخچال داریم.

      من هر روز شیرِ داغ میخورم صبحانه.

      برای سلامتیِ خودم و نی نی جون.

      امروز داشتم شیر داغ میکردم، یه لحظه گفتم این بطری تموم شه، بعدی هم همینطور، تا شیرِ جدید بیاد تو خونه…

      به خودم اومدم یه لحظه…

      گفتم چی میگی؟

      الان سپاس گزار باش.

      الان داری شیر میخوری.

      الان این نعمت رو داری.

      نمیتونی فقط الان برای داشته ی فعلی ات سپاس گزار باشی و خوشحال؟

      دوزاری ام افتاده اُه اُه داشتم به دلیلِ عادت، از نعمتی که الان دارم چشم پوشی میکردم و نمیدیدمش و به آینده فکر میکردم …

      و بلافاصله حسم رو خوب کردم و تشکر کردم که الان شیر میخورم.

      همین مهمه.

      اینکه الان چی دارم، چه نعمتی دارم، واسه اون لحظه زندگی کنم، سپاس گزاری کنم، حسم رو متوجهِ همون لحظه کنم نه قبلش نه بعدش.

      خداوند درس هامو بهم یادآوری میکنه با مثال‌های زندگیم.

      سمانه جانم خیلی مهمه نعمتِ الان رو ببینی تا لَئِن شَکَرتُم لَأَزیدَنَّکُم بشی طبقِ درخواستی که از خدا کردی.

      نمیشه که نعمت رو متوجه نشی و از طرفی بخوای ظرفت بزرگتر شه.

      نعمت اینه که خداوند اصلا اجازه نمیده این نعمت (شیر) تو خونه ی ما تموم بشه، دائم داره شارژ میشه و من هر روز شیر میخورم.

      من سپاس گزار خداوندم که خواسته های ریز و درشتِ منو، از طُرُقِ مختلف (روزیِ حساب و غیر حساب) اجابت میکنه هر لحظه و همیشه.

      مینا جان، ازت ممنونم که این کامنتِ حال خوب کن رو نوشتی و به اشتراک گذاشتی.

      مرسی که بهم یادآوری کردی قانونِ فرکانس و خلقِ خواسته ها رو.

      خدایا مرسی که من یادم میره و تو به یادم میاری، حس میکنم دارم بهتر میشم تو یادآوری قوانین برای سمانه جانم و عمل بهشون.

      سمانه جان ازت ممنونم که مینویسی، از دل مینویسی، زیبا مینویسی و ردپا میذاری از خودت برای لحظه ی الان و هر لحظه.

      در پناه خدا باشی مینا جان، همه مون باشیم.

      الهی الحمدالله برای بی نهایت نعمت هات که هر روز تو دفترم مینویسم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        مینا کاشی گفته:
        مدت عضویت: 1570 روز

        سلام سمانه جان

        خیلی خوشحالم که کامنت منو خوندی و پاسخ دادی.

        باعث شد خودم هم برم دوباره بخونم(خنده) ببینم اصلا چی نوشتم.

        چقدر خوب اشاره کردی به مثلا داشتن شیر توی خونه.

        ما خیلی نعمت های ریز و درشتی داریم که برامون عادی شده و یادمون رفته که شاید برای خیلی آدم ها آرزو باشه. به من هم یادآوری کردی که دوباره یادم نره نعمتهایی که دارم و عادی شدن برام.

        یادم باشه که سپاسگزار چیزهای کوچک زندگیم باشم .

        یادم باشه در لحظه حال زندگی کنم و لذت ببرم و شکرگزار باشم .

        چون گذشته که گذشته پس غم خوردن بابتش سودی نداره . آینده هم که هنوز نیومده پس ترس داشتن ازش سودی نداره. من فقط الان را دارم . فقط و فقط همین الان را. پس سپاسگزار همین الانم باشم‌ .

        خدا حفظ کنه تو را برای خودت و همسرت و نی نی عزیزت‌ .

        بازم متشکرم از پاسخ تو .

        خدایا شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    روف رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1225 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم عباس منش و خانم شایسته

    خدای من این فایل چقدر لذت بخش و آگاهی دهنده است

    من این فایل را دیشب گوش دادم و آنقدر احساس من را بهتر ساخت و آنقدر تحسین کردم شما استاد خوبم را که نپرس

    بعدش شروع کردم به نوشتن و مقداری هم نوشتم اما نمی دانم به چی دلیلی یکدفعه از روی سایت بیرون شد و آن نوشته ام گم شد

    و آنجا با خودم گفتم حتما حالا از نوشتن صرف نظر کنم و امروز هم چندین بار فایل صوتی اش را گوش دادم و برایم خلی جذاب و رویایی بود

    و جالب اینکه درک مناسب تری داشتم و این صحبت های استاد و خانم شایسته و این مثال های قشنگ شأن چقدر برایم آشنا بود

    و امشب بازهم با علاقه نیشستم و شروع کردم به گوش دادن این فایل و در بخش های فایل نکته هایش را یاد داشت کردم و خلی برایم جذاب است

    این شن ها چقدر قشنگ و رویایی است

    و این احساس شما عزیزان چقدر قابل تحسین است و اینکه می گوید این فضایی روحانی و ملکوتی خلی برایم جذاب است

    دیشب قشنگ داشتم اشک می ریختم

    اشک شوق و شادی و احساس خوب و درک مناسب تر و لذت و شادی

    این هدایت ها ای زندگی شما خلی برایم جذاب و شرین است

    و از خداوند می خواهم که درک مرا نسبت به هدایت هایش بشتر سازد

    چون هدایت شدن از طرف خداوند را خلی دوست دارم

    در حالیکه بعضی موقع هدایت خداوند را دیده ام اما خلی درک مناسب تری ندارم

    و ذوق دارم که این الهامات و هدایت شدن از جانب خداوند را راحت و روان درک کنم و بی فهمم

    این مثال های قشنگی را که بیان کردید چقدر واضح و شفاف بود

    این سفر شما به ایران و این اتفاقات که افتاد و نرفتن شما به ایران و به جای آن شروع سفر به دور آمریکا

    و اینکه شما خواستید تراک کمپر بگیرید

    و اگر می خواستید از شرکتش تهیه کنید باید چند ما انتظار بکشید اما شما با اندکی جستجو فردی را پیدا می کنید که او این تراک کمپر را خریده و احساس کرده این کوچک است و باید بفروشد و بزرگترین را تهیه کند

    و اینکه نزد شما پول نقد موجود است

    و شما هم باید یکی دو روز دیگر سفر تان را شروع کنید و خلی راحت و عالی این تراک کمپر را خرید کرده و می آورید

    چقدر این مثال های شما به تأمل بشتر نیاز دارد

    چقدر خداوند دارد راحت کار های شما را انجام می دهد

    همیشه می گوید که من دوست دارم رو دوش خداوند باشم و او کار هایم را انجام دهد

    و این همه اتفاقات جذاب که در جریان این سفر اتفاق افتاد را بیان کردید

    و این تعویض روغن فورد خلی جالب و آموزنده بود

    اینکه اگر بی خواهی این کار انجام دهی باید نوبت بیگری و این نوبت شأن خلی طولانی مدت است

    شما شب را در جای استراحت می کنید و فردایش نگاه می کنید که نمایندگی فورد در یک قدمی شماست و شما می روید آنجا که تعویض روغن انجام دهید و کار ها خلی راحت و سریع و عالی انجام می شود و آنجا شما می بینید که انترنت قطع بوده و آنها احساس کرده که شما قبلا نوبت گرفته اید و بعدا می داند که شما نوبت نگرفته اید و بعد از این ماشین را در کارواش شستشو داده و آب تانکر را هم فراهم می سازید و همه کار ها در همین جا به نحو احسن انجام می شود

    این چنین انجام شدن کار ها خلی شرین و رویایی است

    واقعا قابل تحسین است این چنین توحیدی بودن شما

    و این همه اتفاقات جذاب و جالب که در این سفر شما تجربه کردین

    از دیدن دوستان عزیز که از ایالت های متعدد. و از کشور های متعدد آمدند و لحظات بسیار شرین را رقم زدند

    و این احساس خوشایند که در این جمع صمیمی بود و این همه اتفاقات قشنگی را که این عزیزان توسط آموزه های شما کسب کرده اند چقدر جای تحسین دارد

    مثال خودم

    من سال قبل ایران امدم و چند روزی همراهی دوستان مصروف کار های ساختمانی بودم

    بعدا دیدم که این کار برای من سخت و دشوار است و با این دوستانم گفتم که کارکردن در سر ساختمان برای من دشوار است

    و من کار را رها کردم و رفتم دنبال کار های ساده تر

    و درست نمی دانستم که چی کاری را پیدا کنم

    به یکی از دفاتر که زمینه کار را فراهم می سازد مراجعه کردم و آنها من را به یک رستوران معرفی کردن وقتی آنجا رفتم از آن فضا خوشم نیامد و بعدا به این دفتر زنگ زدم که من آنجا را پسند نکردم و آنها گفتند که اگر جای دیگری پیدا شد برای شما احوال می دهم

    و این مدت من دنبال کار برگه سرشماری هم بودم

    چون دولت ایران برای اتباع افغانستانی یک زمینه را فراهم ساخته بود که اینها به دفاتر وکالت مراجعه کرده و آنجا مشخصات شأن را ثبت کرده و اثر انگشت و چشم و این جور موارد را انجام می داد و دولت ایران هم به نحوی یک آماری دست شأن می آمد که چی تعداد افراد اتباع افغانستان در ایران حظور دارد

    جدا از آمارهای دیگری که داشتند این پروسه هم برای مدتی جریان داشت

    و من چند روزی بود که می رفتم در دفتر وکالت که نزدیک به محل کار سابقم بود

    و دو سه روزی رفتم نوبت ما نرسید چون تعداد مراجعه کننده خلی زیاد بود

    ام روزی که من به آن رستوران رفتم و‌ مورد قبولم نبود برگشتم گفتم بروم حد اقل این پروسه برگه سرشماری را انجام دهم.

    وقتی من رفتم بعد از ظهر بود و این دفاتر ساعت کاری بعضی از کارمندان که برای این بخش کار می کردند را بشتر ساخته بود

    خانمی آنجا کار می کردند و روز های قبل من را دیده بود که در صف بودم ولی نوبت نمی رسید و من پیش این خانم مراجعه کردم و گفتم که من را می بینی که چند روز است می آیم ولی نوبت نمی رسد و گفت درست است من شما را دیدم که اینجا زیاد تو صف بودید

    و به همکارش گفت به این آقا نوبت دهید که بنده خدا هر روز می آید و آن بنده خدا هم سریع به من نوبت داد و یکسری کار های من انجام شد وقتی نوبت به اثر انگشت اینها رسید گفت خدا کند شانس داشته باشی و سایت خلوت باشد

    چون سایت خلی شلوغ بود و به سختی کار های اثر انگشت انجام می شد و افرادی بودن که قبل من در صف بودند و می گفتند که از صبح فقط منتظر اثر انگشت هستیم

    این همکار این خانم و بعضی از مراجعین گفت که بقیه کار شما برای فردا می ماند چون سایت شلوغ است و اینها ساعت ها است منتظر است

    من خواهش کردم که یک بار امتحان کند اگر کار من انجام شود چی بهتر می شود

    گفت مگر تو خوش شانس باشی

    گفتم من خودم را می شناسم و خوش شانس هستم. و جالب اینکه وقتی من انگشت هایم را روی دستکاه گذاشتم بطور عجیبی قبول کرد و خلی راحت کار من انجام شد و چقدر احساس خوبی داشتم و چقدر خداوند را سپاسگذاری می کردم

    و در همین لحظه بود و اینکه هر لحظه از من سوال می پرسیدند بخاطریکه این پروسه را انجام دهد از آن دفتر هم برایم تماس گرفته شد و گفت که آدرس را برای تان فرستادم و شما می توانید همین لحظه مراجعه کنید برای کار

    و نمی دانید چقدر خوشحال و سپاسگذار خداوند بودم و برگه سرشماری من انجام شد و‌کاپی کرد و تحویل گرفتم و از آن خانم و آقا خلی سپاسگذاری کردم که حتی خود آنها تعجب کرده بود

    و از اینجا بیرون شدم احساس خلی خوبی داشتم و مستقیم رفتم به سمت آن محل کار که آدرس اش را برایم فرستاده بود

    وقتی آنجا رفتم با آدمهای بسیار محترم و دوست داشتنی مواجه شدم و صحبت کردیم و از همان لحظه من مصروف به کار شدم و خلی این اتفاق قشنگ و عالی بود

    آن زمان عضو سایت عباس منش نبودم اما خلی از فایل های شأن را از طریق کانال های تلگرامی که بصورت غیر قانونی بفروش می رساند در گوشی ام داشتم

    و بعدا که کار کردم و کمی وضعم بهتر شد عضو سایت شدم و شروع کردم به گوش دادن فایل های هدیه و تا اینکه بعد از مدت های شروع کردم به تهیه محصولات

    و حالا خلی خوشحال هستم و خداوند را خلی ممنون و سپاسگذارم

    از عباس منش عزیز خلی خلی ممنون هستم و برایش همه دعایی خیر دارم

    خدایا صد هزار بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    فرزاد بازیار گفته:
    مدت عضویت: 1086 روز

    سلام خدمت همه

    باور کنید این حرفا و کامنتهایی که می‌ذارم پیش خودم قبلاً فکرشم نمی کردم وجود داشته باشه یا دفن شده بودن یا من مسیرم جایی بود که کلا فراموش کرده بودم و خوشحالم که الان هستم توی این مسیر و این جریان،من دوره رو نخریدم و کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم هم یه بار خواندم ولی یادم رفت،یعنی اینکه چه آدم فراموش کاری هم هستم یادم میره،

    اگه چیزی بخواد بشه میشه اگه قراره این دوره رو بخرم هم به وقتش میخرم ولی واقعا یادم می‌ره که چه مسیری انتخاب کرده بودم ما واقعا یه بار دنیا میایم که نمی‌دونیم چی میخواییم و یه بارم دنیا میایم و میبینیم و می‌دونیم چی میخواییم من تو یه سنی فهمیدم چی می‌خوام ولی ایمانم ضعیف بود ترس داشتم و هیچ هدفی باهام نبود و باری به هر جهت میرفتم ولی ته ته دلم میدونستم که دنبال چی هستم ولی مسیرم روشن نبود و دنبالش نمی‌رفتم اینجا به نظر من جایی هست که آدما البته نظر منه که آدما یادشون میاد و اون امید ته دلشون زنده میشه و اون چیزایی که به خاطرش زندگی جدیدی رو شروع کردن رو یاد آوری می‌کنه من الان تو یه شرکت کار میکنم و از طریق پدرم با این سایت و برنامه آشنا شدم و خیلی کار میکنم روی خودم که بمونم تو این فضا ولی باز یادم میره،و و این بی ایمانی و عدم اعتماد به نفس کار دستم میده ولی یه چیزی یادم گرفتم که خدا ما رو راهنمایی می‌کنه با هزاران هزار نشانه و میخواد که تو مسیرش بمونیم

    امیدوارم همیشه تو مسیر بمونین و نام امید نشین و هی تکرار کنین….

    زندگی کنین و به آنچه که دوست دارین برسین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    حسین هنر گفته:
    مدت عضویت: 1424 روز

    سلام، وقت بخیر، یه سوالی دارم و اولش بگم که فقط برای آگاهیمه،،

    و اون سوال اینه که آیا خداوند از اتفاقات در زمان‌های بعدی آگاهه و خبر و اطلاع داره ؟ واگه جواب بله است که منم این اعتقاد رو دارم پس چرا در مورد استاد از همون چند ماه قبل از سفر به ایران هدایت برای اینکه به ایران سفر نکن نیومده تا روزای آخر؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    Taha گفته:
    مدت عضویت: 888 روز

    به نام رب

    وقتی همچی رو به دستان پرتوان خداوند میذاریم ، همه چیزخوب پیش میره ، اگر تسلیم باشیم اگر مطیع خداوند باشیم ، به نشانه هاش توجه کنیم و خودمون رو به جریان روان هدایت او بسپاریم ، همه چیز خوب پیش میره ، چقدر زیباست که اهداف سال جدیدمون رو در همچین جای زیبا و بهشتی ، جایی اصلا فراتر از زمین بنویسیم و همون موقع از خداوند درخواست کنیم و خدا خودش میگه از من بخواهید تا برایتان اجابت کنم که من اجابت کننده خواسته های شما هستم

    چقدر زیباست احساس هدایت ، همین الان که این کامنت رو مینویسم حس میکنم حیلی از جملات این کامنت رو خدا به من میگه و چقدر زیباست این احساس ، این احساس رفاقت و هدایت شدن از طرف خداوند

    بازهم تاکید براین قانون که ” اتفاقات زندگیت بدون استثناء محصول فرکانس و باورهای توست ” ما وقتی این قانون رو باور میکنیم این نکته رو هم درک میکنیم که ” عوامل بیرونی رو زندگی ما هیچ ثاتیر ندارند و ما نباید مسئولیت اتفاقات زندگیمون رو بر عهده آنها بگذاریم ”

    وقتی باورت اینکه اگر دولت ، همسرم ، مکان زندگیم و … تغییر کنه زندگی من از این وضعیت نادلخواه تغییر میکنه به وضعیت دلخواهم و من طعم خوشبختی رو میچشم ، وقتی این باورت باشه حتی در صورت تغییر اون عوامل ، بازهم تو بدنبال مقصر برای موفق نشدنات ، بدبختی هات و … هستی اما وقتی انسان مسئولیت تمام زندگی خودش رو میپذیره شروع میکنه به تغییر کردن ، به پیشرفت کردن ، به لذت بردن از زندگی

    وقتی همش به دنبال جنگ و خشونت و عصبانیتی برای تغییر ، که اره خدا به خاطر این سخت کوشی و تنفر من از عوامل بیرونی بهم پاداش میده و بلاخره من طعم خوشبختی رو میچشم ، نه تنها اون عوامل بیرونی تغییر نمیکنه بلکه هر روز بیشتر با افراد و مکان ها و اتفاقات هم فرکانس با خودت مواجه میشی

    ما به سوی مکان ها و افرادی هدایت میشویم که هم فرکانس ما هستند ، یعنی اگر مکان یا فردی هم فرکانس تو نیست تو هرچقدر هم تلاش کنی نمیتونی چون قانون جهان این نیست

    وقتی تو داری رو باورهای فراوانی ، زیبابینی ، سلامتی ، عشق ، آرامش و … کار میکنی به سوی مکان ها و افرادی هم فرکانس خودت هدایت میشی و میتونی نهایت لذت و بهره رو از اون مکان یا فرد ببری

    چرا نمیخوای از هدایت الله بیشترین بهره رو ببری ؟ خدا همچیز رو داره هدایت میکنه ، کل جهان رو ، پس برای رسیدن به اهدافت و لذت بردن از زندگی بهترین راه هم جریان شدن با این هدایته ، چرا میخوای اعتبار رو بجای خداوند بدی به مغرت ، به هوشت ، به استعدادت و … ؟ میگه این ذهن کاری جز پیروی از ورودی ها میکنه ؟

    خدایا ممنونم بابت این نشانه و هدایت من به این نشانه

    خدایا ممنونم بابت این همه زیبایی و فراوانی و نعمت

    خدایا ممنونم بابت این سیستم و قوانین دقیق و عادلانه

    خدایا ممنونم بابت قرآن

    خدایا ممنونم بابت دستان نامتناهیت

    خدایا ممنونم بابت این خانواده دوشت داشتنی

    خدایا ممنونم بابت این مسیر و آسان کردن این مسیر

    خدایا ممنونم بابت این جسم فوق العاده پیشرفته

    خدایا ممنونم بابت هدایتت که باعث شد این کامنت رو بنویسم

    خدایا ممنونم بابت اجابت کردن خواسته هایم

    خدایا ممنونم بابت خودم که خالق زندگی خودمم

    خدایا ممنونم بابت همه چیز

    باآرزوی سلامتی ، ثروت ، عشق و محبت و آرامش و سعادت برای همتون :)

    ” IN GOD WE TRSUT “

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    نیلوفر عمید گفته:
    مدت عضویت: 1618 روز

    سلام بر دوستان عزیزم این کامنت در حالی می‌نویسم که آهنگ ملکا پخش میشود .

    همه عزی و جلالی همه علمی یقینی .نتوانم وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی .

    من یکی از تجربیاتم برای هدایت .چند روزی به تولدم مانده بود میخواستم لباس تهیه کنم ولی هیچکس پاسخ گو نبود ولی هدایتی به یک پیچ رفتم واستیکر نا امید فرستادم با کمال ناباوری گفت در شهرتون هستم من سفارش دادم چند ساعت قبل از مراسم تولدم به دستم رسید .ومن خدارو شکر کردم .در زندگیم از این هدایت ها خیلی شده . بعضی موقع ها گوش میدهم بعضی موقع ها نا آگاهانه عقل منطقم پیروز میشود و من بعداً عذاب وجدان میگیریم و احساس گناه میکنم چرا به حرف خدا گوش ندادی . ولی با دیدن این فایل باخود گفتم عوض ناراحتی خدا بزرگه مرا بخشیده من هم خودم رو ببخشم . من تازه شروع کردم و اعمالی که الان انجام میدهم به خاطر فهم الانم هست باید هر روز هر ثانیه روی خودم کارکنم . و در برابر پروردگارم تسلیم باشم .چون اون خیلی بهتر از من به شرایطم خواسته م آگاه هست .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    نیلوفر عمید گفته:
    مدت عضویت: 1618 روز

    سلام بر دوستان عزیزم این کامنت در حالی می‌نویسم که آهنگ ملکا پخش میشود .

    همه عزی و جلالی همه علمی یقینی .نتوانم وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی .

    من یکی از تجربیاتم برای هدایت .چند روزی به تولدم مانده بود میخواستم لباس تهیه کنم ولی هیچکس پاسخ گو نبود ولی هدایتی به یک پیچ رفتم واستیکر نا امید فرستادم با کمال ناباوری گفت در شهرتون هستم من سفارش دادم چند ساعت قبل از مراسم تولدم به دستم رسید .ومن خدارو شکر کردم .در زندگیم از این هدایت ها خیلی شده . بعضی موقع ها گوش میدهم بعضی موقع ها نا آگاهانه عقل منطقم پیروز میشود و من بعداً عذاب وجدان میگیریم و احساس گناه میکنم چرا به حرف خدا گوش ندادی . ولی با دیدن این فایل باخود گفتم عوض ناراحتی خدا بزرگه مرا بخشیده من هم خودم رو ببخشم . من تازه شروع کردم و اعمالی که الان انجام میدهم به خاطر فهم الانم هست باید هر روز هر ثانیه روی خودم کارکنم . و در برابر پروردگارم تسلیم باشم .چون اون خیلی بهتر از من به شرایطم خواسته م آگاه هست .خدایا در برابر تو تسلیم هستم بر روی دوش مهربان و قدرتمندت سوار شدم مرا به جای مناسب به شرایط مناسب هدایت کن .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    محمد مهدی عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1278 روز

    به نام خدا

    چگونه فکر خدا را بخوانیم؟

    کتاب بسیار بسیار زیبا و تاثیر گذاری است که در صفحه های اول استاد گفتند :به دور از تعصبات و دین و مذهب بخوانید نتیجه میگیرید.

    قبل از مطالعه این کتاب و قبل از آشنایی با استاد عزیز خدا را مثل انسان خیلی بزرگ میدیدم که به بندگانش نگاه میکند و قلم دفتر در دستش تا ثواب و گناه های مارا بنویسد و پاداش آنها را در دنیای دیگر بدهد،حتی هنگام دعا کردن نه برای خواسته بلکه برای جلوگیری از بروز اتفاقات نامناسب به قعر آسمان ها و بالاها نگاه میکردم.

    خداوند سیستم است،خداوند قدرت است همه چی خدا هستش.

    خدایی که در درون من است و من را هدایت میکند به آنچه که من میخواهم،نه آنچه که او بخواهد.به آنچه توجه کنم ،بخواهمش درحال هدایت شدن به سمت آن هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    جمشید انوری گفته:
    مدت عضویت: 2605 روز

    سلام به استاد بزرگوارم و خانم شایسته عزیز و همه دوستان گلم فداتون

    میخوام ردپا بذارم از خودم اینجا

    از نشانه هایی که منو هدایت کرد بنویسم توی کسب و کارم

    من راستش دو سال پیش بود که یه سری اتفاقات که اونا هم هدایات خداوند بود به اینکه من کسب و کار خودمو تو حوزه معماری استارت بزنم

    سرمایه ام یه لپ تاپ و گوشیم بود

    از ایجاد یه پیج تو فیسبوک شروع کردم در حالیکه همه میگفتن نمیشه و جواب نمیده

    الان دیگه امریکاییها نیستند و ساخت و ساز کمه

    اینم بگم دولت فعلی ساخت وساز رو توقف دادن اون زمان

    (من ساکن افغانستان هستم)

    بعد ازینکه اولین پروژه رو گرفتم همش اشک میریختم

    منی که کلا معماری رو گذاشته بودم کنار حالا تو وضعیتی که همه ناامیدن و دارن ترک میکنن اینجا رو ،دارم لذت میبرم و رشد میکنم تو کارم

    یه شب یه ایده خیلی جذاب بهم الهام شد که خیلی منو به سمت خودش جذب کرد

    توی اون الهام خداوند چند چیزو بهم نشون داد

    یک صفحه از یک کتاب طراحی رو بیادم آورد

    و یک صفحه از یک کتاب دیگه که چند سال پیش خونده بودم که توش یه سوال بود و اون این بود تو اوقات فراغتت چیکار میکنی؟

    همچنین یکی از درسهای دانشگاه که خیلی بهش علاقه داشتمو خیلی اساتید تو اون منو تشویق میکردنو بهم یادآوری کرد خداوند بزرگ

    خب من گفتم با این سه تا یادآوری میشه یه گیم یا بازی طراحی کرد و همچنین میشه یه کتاب طراحی کرد

    خب طراحی گیمو که مهارتشو ندارم ولی کتابو قدم بردارم ببینم چی میشه

    من کسب و کارم تو قسمت طراحی پلان بود

    ولی این ایده طراحی یه کتاب با ترکیب سرگرمی و معماری بود

    که خیلی ساده اما بشدت با درون من هماهنگ تر بود

    چند روز بعدش یه عکس اسکرین شات گرفتم از پروفایل اینستا و فتوشاپش کردم و نوشتم 100M فالوور تو قسمت مربوطه اش یعنی صدمیلیون فالوور

    و پیش خودم گفتم‌ اگه تو اینستا ازین صدمیلیون فقط یه میلیونش بخرن کتابو و از هرکدوم یک دلار سود بگیرم میشه یک میلیون دلار سود فروش

    هیچ ایده ای هم نداشتم که خب چطور به کل دنیا میخوای بفروشی چطور میخوای پولو دریافت کنی

    اما به ذهنم میگفتم من باید اینکارو کنم نمیتونم نکنم میدونستم خیلی جذاب میشه این کتاب

    کم کم در کنار کسب و کارم با آزمون و خطاها

    و هدایات معجزه آسای خداوند این کتابو طراحی کردم

    خداوند بارها و بارها منو به سمت نشونه ها و متنها، کتابها و حتی فایلهایی از استاد عباسمنش هدایت میکرد و میگفت ایده ساده رو جدی بگیر

    یه روز من ویدیوی یه نرم افزار رو تو اینترنت دیدیم خیلی خوشم اومد از امکاناتش

    زنگ زدم به یکی از دوستام گفتم بیا شهر نو(قسمتی از کابل هست) این نرم افزارو نصب کنیم

    آقا رفتیم اونجا تو یه فروشگاه بزرگ نرم افزار گفتیم اینو بریز برامون

    فایل ستاپو ریخت

    اومدم خونه

    از قضا یه فایل ویروس هم اونجا بود و منم اشتباهی رو اون کلیک کردم

    نه تنها اون برنامه نصب نشد بلکه نرم افزارهای دیگه معماری رو هم نابود کرد

    جالبه فقط اتوکد و تردیمکس و رِویت رو

    نه بقیه اش

    هرچند که برای اون دوستم هم نصب نشد ولی اون ویروس نگرفت لپتابش

    این تضاد کوچولو منو هدایت کرد به یک اپلیکیشن موبایل و اون باعث شد که خیلی راحت تر با موبایل طراحی پلان یا نقشه انجام بدم

    از طرفی لذت طراحی با دست رو بهم نشون داد که عِه چقدر با دست بیشتر لذت میبرم من

    که کار با دست جزئی از کتابم شد

    و بجای برنامه های رِویت و تریدیمکس هدایت شدم بسمت دوستی که منو با برنامه اسکچاپ آشنا کرد که خیلی ساده تر و آسونتر بود برای طراحی کتاب حتی

    اینم بگم که من با یه تضادی برخوردم که مدتهاست به برق شهری دسترسی ندارم و فعلا از باتری آفتابی یا سولر استفاده میکنم

    یه روز که با سرعت و اشتیاق زیادی در حال طراحی این کتاب بودم دستگاه مولد سولر هلی خاموش میشد لپتاپ منم شارژ نداشت هوا هم آفتابی بود

    میگفتم خدایا چرا خاموش میشه آخه

    همون موقع روی صندلی نشسته بودم یه ایده بهم الهام شد که یه سرچی انجام بدم تو گوگل

    و اون سرچ اینقدر به جذاب شدن کتاب کمک کرد که دیگه در کهکشانها بودم گفتم میفروشم من این کتابو به کل دنیا بخدا

    آقا من کتابو طراحی کردم

    فقط داخلش حاوی ترسیمات بود صرفا صفحه اولش به سری متن راهنمایی نیاز داشت

    ولی براش ارزش قائل نبودم افتاده بود گوشه لپتابم

    باورش نداشتم که آقا مگه میشه بخره کسی اینو مگه داریم؟؟

    رو باور لیاقتم کار میکردم

    تا اینکه

    یه روز یه ویدیو کوتاه دیدم تو اینستا که نشون میداد ما میتونیم با آپلود پی دی اف کتاب تو سایت آمازون اونو به کل جهان بفروشیم

    آمازون اونو چاپ میکنه و میفرسته جلو در خونه مشتری که خرید میزنه

    Wowwww

    اینو که دیدم باورم عوض شد

    الگوهای مشابه کتابم رو وقتی تو سایت دیدیم دیگه کلا سد باورام شکست

    آموزشای آمازونو دیدیم

    کتابو مطابق استانداردها و اندازه های مورد نیاز آمازون ساختم

    و بالاخره آپلود شد و تایید شد و آمازون تو سایت خودش در امریکا و 14 سایت آمازون کشورهای دیگه منتشرش کرد

    اسمشم گذاشتم secret dots

    الهی شکرت

    حالا چطور بفروشم

    چطور تبلیغات کنم؟؟

    هدف خیلی بزرگ و وزنه بزرگ برداشتم اولش

    و اون این بود همون اول که تو امریکا بفروشم

    در حالیکه ذهنم قبول نمیکرد

    عجله کردم

    زمین خوردم

    گفتم اگه آمازون نباشه چیکار میکنی؟

    این باگم داشتم که این کتاب باید بشکل چاپ شده دست مشتری برسه چون نیاز به کار با خودکار روش داره

    باورمو عوض کردم گفتم پی دی اف رو خودم میفروشم مشتری خودش چاپ کنه

    گفتم همینجا میفروشم تو افغانستان

    باورمو کار کردم روش

    و اولین نسخه رو تو اینجا فروختم

    از طریق فیسبوک

    ولی اینجا یه مشکل وجود داشت

    چون تو افغانستان سیستم پرداخت الکترونیکی یا کارت به کارت خیلی کم استفاده میشه به تضاد خوردم که چطور پولو دریافت کنم

    توی اینستا یه پیج زده بودم

    براش تولید محتوا کردم برای کتابم

    آقا هیچی فالوور نداشتم

    هزاران ویو میگیرفت ویدیوهای کوتاه

    اینم بگم که اینستاگرام دقیقا طرفدار ویدیوهای سرگرم کننده هست و اونا رو زود نشر میده

    ترمزامو پیداکردم روشون کارکردم

    یه روز از ایران مشتری پیام داد برای خرید کتاب

    Wowww

    چطور بفروشم

    برادرم که ایران هست یه شماره حساب ازش گرفتم‌ و به مشتری دادم و واریز شد و این بود اولین فروش من خارج از کشور

    نمیدونید چقدر خوشحال بودم

    با خودم میگفتم یعنی من فروختم به خارج از کشور خودم مگه میشه مگه داریم

    الله اکبر

    خدایا شکرتتتت

    آقا بعد ازون الهام شد بمن که باید کسب و کارت که طراحی پلان بود رو قربانی کنی عزیزم

    اولش سخت بود برام ترسیدم

    ولی اشتیاقم زیاد بود و متوجه شدم که مسیر هماهنگ تر لذتبخش تر و راحتترو پیداکردم

    هفت هزار فالوور داشت اون پیجم کلی اعتبار و دوست پیدا کرده بود سراسر کشور

    و واقعا خداوند بار سنگینی رو از دوشم برداشت

    و منو آسان کرد به آسانیها

    حالا دیگه خیلی راحتتر میتونم‌باور بسازم باور فراوانی رو

    الان تمرکزی دارم روی پیج کتاب کار میکنم

    از سراسر جهان دارم فالوور جذب میکنم براحتی

    چه ایده های خفن دیگه تو راهه خدا میدونه

    یه روز یه شخص روسی بهم پیام داد بزبان روسی

    رفتم گوگل ترانسلیت زدم‌ ترجمه و باهاش دوباره روسی جواب دادم

    بعدش گعتم عِهههههه

    چه راحت من تونستم باهاش صحبت کنم

    میدونم که این معجزات همش از جانب خداونده و قراره هزاران برابر بشه و من فقط تجربه گر این داستان هستم

    همشو خداوند داره میچینه و مدیریت میکنه

    در ضمن اینو هم بگم تو طول کسب و کارم تا حالا زمانهای خیلی سختی بوده که پروژه نداشتم و پول نداشتم و پیشنهادهای کاری شده بود وسوسه کننده ولی ردشون کردم و دقیقا فرداش معجزه دیدم

    دوبار این اتفاق رخ داد برام

    در پناه خداوند عشق و امید و فراوانی باشید

    الهی خداوند بار رو از دوش همَمون برداره مثل همیشه

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: