اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا درمن جاری شو تا بتونم هرآنچه که لازم است رو بنویسم.
این فایل زیبا رو من چند بار دیگه گوش دادم ولی اینبار برام یه رنگ وبوی دیگه داشت انگار تمام وجودم گوش شده بودند تا بتونم به تک تک صحبتاتون با گوش جان بشنوم وعمل کنم .
معنی اینکه خدایا مارو در مکان وزمان مناسب قراربده رو حالا خیلی بهتر درک میکنم توی سفرم وتوی کارم .
همین سفری که به قشم داشتیم رو داشتم مرور میکردم تمام صحبتاتون رو کامل درک کردم وقتی میسپری به خداوند و ازاو هدایت میخوای خودش همه کار برات انجام میده .
این سفر کاملا هدایتی انجام شد من از خداوند خواستم مارو درمکان وزمان مناسب قراربده و ما رو به دیدن زیباییهای بیشتر هدایت کنه و همین اتفاق هم افتاد .
ما اصلا جایی رو رزو نکردیم و همه چی رو خداوند برامون انجام داد .فقط کاری که کردم ایمانم رو به خداوند نشون دادم از چند روز قبل حدود یک هفته جلوتر تمام غذا هایی که برای طول سفرمون لازم بود رو به صورت کنسرو آماده کردم واین درصورتی بود که هنوز سفرمون قطعی نبود و شرایط طوری بود که معلوم نبود بریم ولی من کار طرف خودم رو انجام دادم وبقیه ش رو خداوند انجام داد .
شاید جزو بهترین سفرهام بود از لحاظ دیدن زیباییها
واین تجربه به من یاد داد که سخت نگیرم و از سفرم لذت ببرم ،
برای رفتن با بهترین شرایط ممکنه که زمان زیادی لازم باشه ولی من دوست ندارم لحظه هام رو برای لذت بردن از دست بدم
واین به خاطر آموزشهای شماست که من به این نقطه رسیدم .
توی کارم هم برام این هم زمانی رخ داده به طرز جادوییی وشگفت انگیز
فقط یک مسئله که بعداز چند وقت فهمیدم این بود که چرا این اتفاق الان در کارم پیش نیومده و من بعداز مدتی درآمدم کاهش پیدا کرده و متوجه شدم که مهم ترین مسئله رو کم رنگ شده بود واینکه تمام این اتفاقات به خاطر پروردگارم بوده و اون تمام اون مشتریا رو برای من درزمان مناسب برام فرستاده بود ومن کمی به خودم مغرور شده بودم وحالا متوجه این موضوع شدم .
خداوند از هرجایی برای من مشتری میفرستاد و هرکسی خودش تبلیغات من رو به عهده گرفته بود .
خدایا من هرآنچه دارم از آن توست اعتبار آبرویم و مشتریام
منکه دراین مکان جزتو کسی رو نمیشناسم
خدایا مارو به راه راست به راه کسانیکه به آنها نعمت داده ای هدایت کن
خدایا مارو هدایت کن وهرچیزی که پیش بیاد همون خیره ست
خدایا قلبمون رو برای دریافت هدایت خودت باز کن
من بعداز چندماه دست وپا زدن متوجه ی چندتا موضوع شدم .
اگر الان هراتفاقی که بیوفتد یعنی همون اتفاق درسته و من میپذیرمش ونگرانش نیستم
من ایمان خودم رو نشون میدم و بقیه ش با من نیست
طی تضادی که این چند وقت پیش آومده من متوجه شدم که باید مسیر جدیدی رو براش برنامه ریزی کنم و به سمت خواسته یی که چندوقته روش تمرکزی ندارم باید حرکت کنم و برام شفاف شده که مسیرم رو چطور برم جلو .
خداوند در هر لحظه دزحال هدایت ماست اینکه ما صدای خدارو بشنویم خیلی مهمه
خدایا قلب مارو برای دریافت هدایت بازکن
استاااااد استااااااد بینظیری بهترینی عاشقتمممم
وقتی میگی من هیچ هوشی ندارم وهرانچه دارم به خاطر هدایت های الله ست ،قلبم روشن میشه و به خودم میبالم که اینچنین استادی دارم .
بدون که من هم دراین مسیر میمانم ومتعهد میشوم تمام این راه زیبارو با استفاده از آموزشهای استاد بینظیرم ادامه بدهم و هراتفاقیم بیوفته مانع از ادامه ی این مسیر نشود .
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم
سلام خدا جونم سلام استاد عزیزم ومریم نازنینم سلام دوستان معنوی و توحیدی در این سایت الهی
خدایا شکرت که مرا هر روز و هر لحظه به کلی هم زمانی و بهترین شرایط هدایت کردی
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت قرار دارم
من این فایل رو قبلا هم دیده بودم و کلی ازش لذت برده بودم و من که عاشق کویر هستم با دیدن این فایلهای زیبای شما اوایل پاییز به کویر هدایت شدم و با کلی هم زمانی های عالی و کنترل ذهن و توجه به زیباییها وشکرگذاری که خداوند برام بوجود آورده بود یکی شدیم
خدایا شکرت فقط میتونم سجده شکر بجا آورم در برابر این همه بزرگی و لطف و رحمت بی انتهایت
خدایا شکرت که هر چه دارم از آن توست صاحب کل کیهان تویی صاحب اصلی من و تمام زندگی ام تویی صاحب آسمانها و زمین و هرآنچه بین آنهاست تویی مالک اصلی خداست
خدایا شکرت که تورا دارم و هر لحظه مرا هدایت میکنی
من با تمرکز بر روی نکات مثبت و زیبایی های جهان و احساس خوب داشتن و صبر و حوصله هر لحظه در بهترین زمان و بهترین مکان هستم
خدایا شکرت که همین امروز با کنترل ذهنم چقدر عالی کارهایم انجام شد خدایا هم خودم و هم تمام بارهایم را روی دوشت نشانده ای و من آرام و آسوده خاطر هستم
خدایا شکرت هر وقت برام لازم دیدی در بهترین مکان برای رشد و پیشرفتم قرارم دادی و هر وقت لازم نبوده تو اجازه ورودم را ندادی
خدایا من تسلیمم هرچی تو بگی
خدایا شکرت که دلها را برایم نرم کرده ای
بخدا که هر وقت تسلیم شدن و سپردم به خودش جوری برام پیش برده کارهارو که من فقط نظاره گر بودم و هیچ کاری نکردم سپردم به خودش
خدایا شکرت هر چی دارم از آن توست
خدایا شکرت که تمام اتفاقات زندگی ام الخیرو فی ما وقع شده است
خدایا شکرت که تورا دارم و تو بخشنده مهربان تو دانای کل تو توانا و صبور و حکیم و رحیم و رزاق و وهاب عزیز و جبار و کامل خدا جونم جان جانانم سپاسسسسسگزارم بابت تمام وجودم و داشته های زندگیم
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان
خدایا از هر خیری از تو به من برسد من سخت نیازمند وفقیرم
خدایا شکرت که همه جوره هوامو داری
خدایا شکرت برای هم زمانی ها و آرامشی که در قلبم بوجود آورده ای
خدایا شکرت که از وقتی دستم را در دستانت گره زدی تمام دنیای من هم تغییر کرد
من تغییر کردم جهان تمام شرایط را به نفع من تغییر داد خدا جونم سپاسگزارم
خدایا شکرت که مرا ارزشمند آفرید ی من توکل و روی نیازم فقط به توست جان جانانم
ایمان دارم باور دارم اعتماد دارم که همه کاره تویی خدا هست و خدا هست و خدا هست
خدا برایم کافیست
امروز چند بار کلمه حسبی الله را بهم نشون داد
خدایا شکرت که با اشک چشمانم مینویسم
خدایا شکرت که بر دریافت نشانه های واضح و الهامات الهی ات مرا دقیق تر کرده ای
خدایا شکرت که همه کاره ام تویی
خدایا شکرت که مرا اسان کردی براسانی ها و از بندگان شکر گذارت هستم
خدایا مرا ببخش که بیشتر اوقات من فراموش میکنم ولی تو همچنان مرا هدایت میکنی
خدایا شکرت تمام وجودم را بتو سپرده ام
خدایا شکرت که تغذیه سالم و مناسبم هم با هدایت توست که وارد زندگی ام میشود
خدایا شکرت که هر نفسم با اجازه تو برمیاید و فرو میرود
خدایا شکرت که مرا هر روز فرصتی طلایی بخشیدی تا تجربه کنم هر آنچه که لازمه رشد و پیشرفت من وجهانت به دستان من است
خدایا شکرت که مرا منحصر به فرد آفریدی توانایی های منحصر به فرد در درونم قرار داده ای که من میتوانم با یاری خودت آنان را شکوفا کنم
خدایا شکرت که تو بیشتر از من دوست داری که من بن خواسته هایم برسم چون جهانش بزرگتر میشود
خدایا شکرت که قدرتت را برمن آشکار کردی من هر چه دارم از فضل و بخشش تو دارم
خدایا تمام امورم را به دستان قدرتمند تو میسپارم
خدا یا شکررررررت خوشحااااالم که تورا دارم
خدایا شکرت که مرا آه این سایت الهی هدایت کردی و هرروز من از هر نظر بهتر و بهتر هستم و با آگاهی های استاد عزیزم ومریم نازنینم الگوهای زندگی من دستان خوبت مرا هدایت میکنی به زیباییها ی بیشتری و کلام حق وحی منزل هستند بر من خدایا شکرت
تو مرا از هدایت یافتگان قراردادی خدایا شکرت که هر لحظه که به تو اعتماد کردم تمام اموراتم را برعهده گرفتی و من را آرامم کردی
خدایا شکرت هر خیری به من برسد از طرف توست
وهرشری به من برسد از خودم است
خدایا کمکم کن که بر کنترل ذهنم پیروز و سربلند باشم
خدایا شکرت که من همواره در سلامتی کامل و ثروتمندی و فراوانی و رحمت و برکت و رزق بیحساب و خوشبختی و روابط عالی و معنویت و سعادت در دنیا و آخرت هستم
خدایا شکرت که مرا انسان افریدی اشرف مخلوقات خلیفه خودت بر زمین خاکی قرار دادی
خدایا شکرت که من همواره آسان شدن بر آسانی ها و آگاه تر شدم بر آگاهی های ناب و الهی و علم و فروتنی و خشوع و خضوع بیشتر در برابر قدرت تو
خدایا
خدایا تمام لحظات زندگی ام از آن توست صاحب کل کیهان بینهایت سپاسگزارم
خدایا شکرت که یادم دادی هر کاری انجام میدهم کریدیت آن کار را بتو میدهم خدایا تو همه کاره ای
خدایا در هر زمان و هر مکان الهی و توحیدی که قرار دارم تو هستی
تویی که به من الهام میکنی الان در چه شرایطی باشم الان چه فرکانس و افکار مثبت و احساس خوب داشته باشم خدایا تویی که هر لحظه بیادم میاوری که در قلبم درحال هدایت من هستی
خدایا شکرت که مرا به زیبایی های جهان هستی و آنان را به من هدایت کردی
خدایا شکرت که مرا به انسانهای عالی و آنان را به من هدایت کردی
من لایق بندگی کردن خدا هستم
من ارزشمندم من پاره ای از خداوند هستم
من نور جهانم
خداوند هر لحظه برمن منت گذاشته و هدایتم کرده
خدایا شکرت که تورا دارم وارامم سرشار از عشق الهی هستم .زندگی ام به نور الهی منور شده
من دستی از دستان خوب خداوند در زمین خاکی هستم
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
من از روى اخلاص روى به سوى کسى آوردم که آسمانها و زمین را آفریده است، و من از مشرکان نیستم.
خدای عزیز و شیرین و دلبر و هدایتگرم،نور آسمون ها و زمین…ازت بی نهایت سپاسگزارم که من رو روی دوشت سوار کردی و دراین دشت ناهموار با قدم های خودت من رو به سمت مدارهای بالاتر پیش میبری و بهم میگی همینجا روی دوش من باش …نمیخوام هیچ خاری به پات بره….خودم برات قدم برمیدارم…خودم تورو به سمت مدار خواسته هات هدایت میکنم….
منو میپرستی؟از من کمک میخوای؟روت رو از بقیه برگردوندی؟
من برات بهترین بهترین هارو فراهم میکنم….
آرام باش و دیده روشن دار ….فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا ۖ
کنترل ذهن…اعراض از ناخواسته … آرام بودن و اعتماد کردن به جریانی که با چشم قابل دیدن نیست،برخلاف مسیر جامعه حرکت کردن…ادامه دادن…ناامید نشدن…تسلیم بودن …اعتماد به نیرویی که ازون بالا کل مسیر رو داره میبینه …و هدایتت میکنه …
آره…این ها رمز پیروزیه…رمز موفقیته…
به قول استاد…من برای رسیدن به خواسته هام بیل نزدم….ولی از لحاظ ذهنی روی خودم زیاد کار کردم!
اون وقت اون راننده ی تاکسی با دنده آرژانتینی …
میرسه به این ماشین فورد…به این رابطه ی عاطفی فوق العاده…به این سرزمین مقدس و توحیدی
با این حال آیا کسانی که مؤمن اند مانند کسانی هستند که فاسق اند؟ [نه هرگز این دو گروه] مساوی و یکسان نیستند
درود و رحمت الله به استاد ابراهیم نشانم…برای کشف قوانین ثابت جهان…برای تئوری قانون مدارها…
هرچقدر به زندگی خودم نگاه میکنم،میبینم جهان اطراف من دقیقا طبق باورهای من هربار لود میشه …
هربار رفرش میشه…و این رفرش شدن هربار با سرعت بیشتری انجام میگیره…
انقدر همزمانی با هدایت الله توی زندگی من اتفاق افتاده که ی وقتایی فکر میکنم خدا کارو زندگیش رو ول کرده فقط نشسته ببینه من چه باوری میسازم طبق اون سریع نتیجه بیاره توی زندگیم….ولی اینجوری نیست..اون حساب تموم مخلوقاتش رو دقیق میدونه ….
لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا
محقّقا او به شماره همه موجودات کاملا آگاه است.
وَ لِلّٰهِ الْحَمْدُ، الْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَىٰ مَا هَدانا، وَلَهُ الشُّکْرُ عَلَىٰ مَا أَوْلانا…..خداروصدهزار مرتبه شکر برای هدایت شدنمون به این غار حرا…که خودش برای من بزرگ ترین پر برکت ترین هم زمانی زندگیم بود ….
چرا زیر همین فایل یک بار دیگه ننویسمش؟
تا یک بار دیگه مستِ قدرت الله بشم…؟
زمستان سال 1399 بود که خسته از فشار های جهان،مثل موسی پیامبر،بالاخر یک جا زانوهام خم شد و گیوآپ کردم…
تموم بدنم از چک و لگد های جهان کبود بود!
هیچی نداشتم توی زندگیم!
نه آرامش!نه خوشبختی!نه پول!نه عشق! هیچی هیچی!
من خدارو نداشتم…
من به خدا پشت کرده بودم …
وقتی گیوآپ کردم و گفتم خدایا من خسته م…من دیگه نمیکشم…من خرابش کردم تو درستش کن…
همزمانی های الله شروع شد…
صحبت های همکارم درمورد قوانین کیهانی…
معرفی کردن استاد عرشیانفر. به من..
خوندن کتاب معجزه ی شکرگزاری…چهار اثر فلورانس…
کم کم نور میومد و تاریکی ها میرفت….
آرامش میومد و اضطراب ها میرفت…
دعوا ودرگیری ها کم میشد و صلح بیشتر وبیشتر…
کبودی ها کمتر میشد و سلامتی میومد…
تشنه بودم…روحم تشنه ی نور الله بود …
من همه گوش شده بودم تموم وقتم به استاد عرشیانفر گوش میدادم یا کتاب میخوندم یا تمرین انجام میدادم…
هرچقدر جلوتر میرفتم نور بیشتر و تاریکی کم وکمتر میشد…
نزدیک های زمستون 1400 بود …
عموم بهم گیر داده بود استاد عرشیانفر با یک استادی توی اینستا لایو گذاشته برام از یوتیوب دانلودش کن!
من هی پشت گوش میزاشتم!
تازه غر هم میزدم به من چه! خودش بره پیداش کنه!
ازون اصرار ازمن انکار!
آخرش برای اینکه دست از سرم برداره!به هر سختی بود اون لایو یکی دوساعته رو دانلود کردم براش!
حالا از من اصرار پاشو بیا این فایل رو ازم بگیر کل حجم گوشیم رو گرفته!
ازون انکار که گوشیت ایفونه به اندروید سخت وصل میشه،حجمش زیاده و….
من هم منتظر بودم بالاخره بیاد این فایل رو بگیره من از روی گوشیم پاکش کنم….
چند روز گذشت…
شب عروسی بهترین همکارم بود…
من باید میرفتم….ولی هیچ کس نبود پیش بچه ها بمونه …
همه چیز دست به دست هم داد من نتونم برم عروسی
عجیب تر ازون من بسیار آروم بودم…
به طرز عجیبی اون شب دوقلوها هم زود خوابیدن…
من بودم و تنهایی خونه ….
من انرژی ای رو حس میکردم که میگفت برو اون لایو توی گوشیت رو ببین …
برو….اون لایو برای توعه….همین الان …
اطاعت کردم…
گوشی رو وصل کردم به تلویزیون و لایو شروع شد ….
الله …الله …الله ….
الله رو گواه میگیرم به این همزمانی ….به این هدایت …به این نور ….
من با دهن باز ساعت ها محو این لایو بودم …
سراپا چشم شده بودم …سراپا گوش شده بودم….
شبیه یک کویر تشنه ای بودم که بعد از سال ها داره بهش بارون میباره ….
چندبار اون لایو رو دیدم…نمیدونم….
بالاخره عموم اومد اون لایو رو ازم بگیره…؟نمیدونم….
فقط یادمه من وارد سایت استاد شدم ….
و صدای خدارو شنیدم که گفت:
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ
2 سال از بزرگترین هدایتم،از بهترین و شیرین ترین پدیده ی همزمانیم میگذره ….
نه الان!
از همون روز که توی سایت ثبت نام کردم،خدا منو گذاشت روی دوشش…
هر روزم پر از معجزه شد….
هر روزم پر از نور شد…
هر روزم صلات شد…
و این مسیر ادامه داره …
2 سال؟ 20 سال…200 سال ….
هرچقدر که عمر دارم از خدا ،ازش میخوام بهم سعادت شاگردی استاد رو تا آخرین روز زندگیم بده….
خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشهای که از تلألؤ آن گویی ستارهای است درخشان، و روشن از درخت مبارک زیتون که (با آنکه) شرقی و غربی نیست (شرق و غرب جهان بدان فروزان است) و بیآنکه آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود (جهانی را) روشنی بخشد، پرتو آن نور (حقیقت) بر روی نور (معرفت) قرار گرفته است. و خدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و (این) مثلها را خدا برای مردم (هوشمند) میزند (که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور داناست!
خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشهای که از تلألؤ آن گویی ستارهای است درخشان، و روشن از درخت مبارک زیتون که (با آنکه) شرقی و غربی نیست (شرق و غرب جهان بدان فروزان است) و بیآنکه آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود (جهانی را) روشنی بخشد، پرتو آن نور (حقیقت) بر روی نور (معرفت) قرار گرفته است. و خدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و (این) مثلها را خدا برای مردم (هوشمند) میزند (که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور داناست!
از کجا بنویسم ، از چی بنویسم که نوشته هات قلبمو تکون داد.
همون اول کامنتت با اون آیه ای که گفته بود خدا توبه ها رو میپذیره ناخوداگاه اشکم سرازیر شد و یهو بغضم ترکید ، خدا از طریق کامنتت باهام حرف زد و همین الانشم دلم داره میلرزه…!
سعیده قشنگم از همه مهمتر اومدم اینجا بنویسم که بخدا این قانون جواب میده ، خدا به وعده هاش عمل میکنه ، همه ی این آموزه ها حقیقت داره و جواب میده!!
یادمه موقعی که منتظر جواب کنکورم بودم ، واسم نوشتی که ایشالا بیای و خبر قبولیت رو بهمون بدی…
سعیده قبول شدم:))))))
پزشکی روزانه قبول شدم…و ترم یک رو با معدل الف پشت سر گذاشتم…!
الان دارم ترم 2 پزشکی میخونم و میخوام فقطططط بگم قانون جواب داد.
این قانون ، این خداوند تو رو به هررررر چیزی که بخوای میرسونه ، فقط بهش اعتماد کن ، باهاش هم مسیر شو و دستت رو تو دستای این خدا بذار
خدایی که دقیقا همینجاست و فقط منتظر یه قدم تو هست تا تو رو اجابت کنه…
سعیده عزیزم همیشه کامنتات برام پراز درس وآگاهی است وهر وقت سوالی دارم در کامنت تو به جواب آن می رسم
بخدا…بخدا ….اصلا و ابدا برای تجربه ی جهنم نیازی به مرگ نیست!
به خدا اصلا جهنمی وجود نداره!
جهنم اونجاست که خدا نباشه!
جهنم اونجاست که خدارو گم کنی!
جهنم اونجاست که نتونی به نور خدا وصل باشی
چقدر این تیکه کامنتت به دلم نشست وگفتگویی هست که هرشب باخدا دارم
سعیده جان در کامنتت اشاره کردی که اصلا نمیدونم چرا اینا را نوشتم چون این نوشته ها نیاز روح تشنه من بود چون نشانه ای بود برا من که مسیرم درسته هست چند روزی است قدم دو را شروع کردم وهر موقعه شک کردم که آماده نیستم نجوای ذهنم شروع شد در کامنت دوستانم یا صبحت استادم دریافتم که مسیرم درسته
دوست زیبای من خیلی خیلی دوستت دارم وروی چون ماهت را میبوسم
سپاسگزارم که هستی وبرای ما از تجربیات ونتایج زیبایت می نویسی
اول که من با تمام وجود ازتون تشکر کنم برای جواب زیباتون به کامنت قبلیم وتشکر برای لطف بی اندازه ای که به من داشتید.
دیدین بعضی کامنتها آدم دلش نمیخواد تموم بشه میگی یک اسکرول دیگه تو رو امام ،از بس غرق میشی در اون حسی که طرف موقع نوشتن داشته و اون احساس خوبش رو درک میکنی
بعضی کامنتنها رو هم دیرت میشه تموم بشه بری بعدی
من یه زمانی شعر مینوشتم اونم غزل و مثنوی یه جلسهای بود مثلا هفتگی باید میرفتم اونجاحالا تو همون دوران نو جوانی دیگه
بعد وقتی میرفتیم بچهها شعراشون رو میخوندند و مثلا یه استادی هم عیبهاشو میگفت نقدش میکرد و اینا
از جایی که ما کم سن و سال بودیم بیشتر در جلسات تشویق میشدیم تا تنبیه
منم بقول خانم شایسته در قدم سوم هی که تشویق میشدم انگار مورد تایید قرار میگرفتم و بنا بر این زور میزدم برا هفته بعد یه شعری سر هم کنم بیارم
یعنی خدا از سر تقصیرات ما بگذره حافظ بنده خدا و مولانا رو خون جگر کردیم رفت
شعر میاوردم که هر چی فکر میکردیم به معنیش کسی پی نمیبرد حتی خودم
حالا بعضی وقتها یه دفعه یه حسی میومد یک شعری میدادیم بیرون که دهن حافظ وا نیموند بابا یه الف بچه ایول…
گاهی اوقات کامنتها هم همینطوره بقول خودتان باید بیاد گاهی وقتها هم نمیدونی چرا داری یه مطلب رو مینویسی و احتمالا اون جواب یه نفره در شرق و تو در شمالی
همین لایو استاد رو مگه داریم آخه
من تو این چند روز یه بار رفتم گوشش بدم وسطش خوابم برد
از یمین و یسار برام داره نشونه میاد که برو دوباره گوشش کن
نه یکبار نه دوبار از دستم در رفته شما نفر چندمی که اشاره میکنی صاف به همین لایوه
دیشب کامنت ها رو میخوندم وسطش زدم رو پروفایل یه دوستی اونم همین رو میگه اَی بابا چشم میریم میشنویمش
یه چیز جالبتر هم من متوجه شدم اینکه بیشتر آیاتی که شما تو کامنتتون میارین من احتمالا تو همون دو سه روز گذشته خوندمشون حتی شده مثلا تو مجلس ختم
از این باحالتر
من یه سری مجلس ختم بودم و یه حزب قران گرفتم بخونم
بعد طرف مثلا 20 دقیقه بعدش یکی دیگه اورد کلی هم این وسط بورد زده بود قرآنا رو ، ورداشتم فکر میکنین چی بود؟
ادامه همون ایات حالا بیا و نخون
بزار حالا که بحث هدایت شد اینو از همین الان بگم
امروز یک پودر گیاهی گرفته بودم با کلی لوازم دیگه آوردم خونه از سر شب هم شلوغ و تولد دخترم و …
تا الان که ساعت یک بامداده
رفتم یه دفعه یاد اون پودر افتادم بگرد و پیدا کن
همه جا رو گشتم فقط گفتم ممکنه رفته باشه تو آشغالا
یه دفعه حسم گفت تو یخچاله
الان که دارم میگم مو هام سیخ میشه گفتم بابا یخچال که جای اون نیست ول نکردم کابینتها کشو ها استند ها
گفت بهت میگم یخچال
دیگه نا امید شدم گفتم انداختنش بچه ها
اومدم ناخوداگاه سمت یخچال در رو واکردم دیدم یا خود خدا
تو اینجا چی میخای پودر جان؟
ما باید اجازه بدیم هدایتمون کنه (من بلد نیستم پر رنگ بنویسم حرفهای استاد رو چون با گوشیم مینوشتم)
اما
نشانه قران امشبم
میگه
من خودم میدونم تورو از تخم عجله خلق کردم صبر کن بزودی آیاتم رو بهت نشون میدم عجله نکن
سلام به برادر عزیز توحیدی راه دورِ نزدیک به قلبم آقا جواد
خداروصدهزارمرتبه شکر که یکبار دیگه وسط نقطه های آبی اسم شمارو دیدم و گفتم آخ جون!
داداش،مدیون خونِ هزاران شهیدی :) اگر باور نکنی کامنت خودت ازون کامنتا نیست که وقتی میخونمش میگم یا امام!کاشکی تموم نشه :))))
مررررسی که مینویسی…میخونم و لذت میبرم،میخونم و میخندم…میخونم و غرق عشق الله میشم…
خداروصدهزار مرتبه شکر برای داشتن این غار حرا و این انرژی توحیدی بین رفیق های نازنین…
انقدر که اکثر مردم مسیر برعکست رو میرن و میخوان تورو مجبور کنند مثل اونا رفتار کنی،گیج میشی،ذهنت با این همه نتیجه و فکت از قانون،باز بزغاله میشه میگه نکنه اونا دارند درست میگن؟
بعد پا میشی میای توی غارحرا….میبینی زن و مرد…بچه و بزرگ…چطور مست قدرت و انرژی الله،با توحید دارند زندگیشون رو پیش میبرند….
دقیقا مثل وقتی که خواب وحشتناک میبینی و یهو از خواب میپری میگی آخیششش خواب بود همه ش!
وقتی میای توی سایت و کامنت بچه ها رو میخونی میگی آخیییش!جانم بالا اومد،نفسم تازه شد …
خداوند از نور خودش به استاد عباسمنش،به استاد شایسته،به تموم عواملی که این غار حرا رو دارند حفظ میکنند بباره و این مسیر و این سایت توحیدی رو برامون حفظ کنه که فارغ ازینکه توی جامعه و آدم های اطراف چی میبینی و چی میشنوی….پاشی بیای اینجا یک نفس توحیدی …تازه کنی ….
الهی صدهزارمرتبه شکر…
داداش دقت کردی،شب که میشه که این شیطان ملعون بیشتر سروقتت میاد؟میخواد تموم اتفاقات خوب روزت رو بیهوده جلوه بده و نداشته ها و نشده هارو بیاره جلوی چشمات…؟
اصلا برای همین اینکه استاد انقدر تاکیید میکنه حتما تمرین ستاره ی قطبیِ قبل خواب رو انجام بدید….
دیشب باز من یکم رفته بودم تو درو دیوار…
هی شیطان میگفت دیدی اینجوری نشد،دیدی اون درست نشد،اگر نشه چی؟اگر اتفاق نیفته چی؟هی من میگفتم پاشو برو خونتون انقدر عسل نخور:))) باز ادامه میداد…
دیگه زدم زیر گریه…
دیدی این بچه ها تو دعوا یک جا زورشون نمیرسه،عررر زنان و برسرزنان میرن ننه باباشون رو میارن…؟
سعیده جانم سلام به روی ماهت پرستار مومن و موحد و الهی ،
در بیمارستان پرستار جسم بیماران هستی و در این سایت پرستار روح ، خودت و بقیه می دونی که چقدر زیبا می نویسی چقدر با خدا رفیقی و خدا بهت میگه و تو زیباتر می نویسی . یک نکته جالب امروز که ایمیل های دریافتی دوستان رادیدم ، تو و اقا جواد بایرامی هر رو به این فایل هدایت شدید و کامنت های زیبا گذاشتید و نور هدایت شدید برای من ، خدا با کلام شما عزیزان با بندگان دیکه که نوشته های شما را می خونند با ما حرف می زنه ، ازت ممنونم زیبا رو ، تو هم صورت زیبا داری و هم سیرت زیبا ، امیدوارم رو دوش خدا عشق کنی و لذت ببری و غرق شادی باشی که حتما چنین خواهد بود محکم بشین که بهترین جای عالم نشستی
براى اینها بهشتى خواهد بود که از زیر درختانش نهرها جارى است در آنجا به دست بندهاى طلا آراسته اند و لباسهایى به رنگ سبز و از حریر پوشند، در حالى که بر تختها تکیه داده اند چه ثواب خوبى و چه نیکو جاى آسایشى است
سعیده جان سلام
کامنتت رو خوندم سرشار از انرژی و نور قرآنیت شدم
ازت سپاسگزارم و تحسینت میکنم
بخاطر این قلم زیبا
که مثل همیشه با آیات قرآن مزین شده و نورانیت ولذت خاصی داره
وچه محفل زیبایی هستش این سایت
مثل محفل بهشتیان که دورهم جمع میشن درحالی که زیبایی خاصی دارند بخاطر ایمان و عمل صالحشون
اون نهر که از چشمه الهی بدست استاد دراین سایت جاری شده و ما کنار این نهر مقابل هم نشسته و از این نهر و آگاهی بی نهایت زیبایش لذت میبریم
حالا فهمیدم که چرا استاد گفته بودن که هیچ کاری در دنیا لذت بخش تر ازاین نیست براشون
که کامنتهای سایت رو بخونن
نِعۡمَ ٱلثَّوَابُ وَحَسُنَتۡ مُرۡتَفَقٗا
بازهم بخاطر وقتی که گذاشتی برای این کامنت زیبا سپاسگزارم
سلام و سلامتی و نور و عشق ورحمت الله به جسم و جان و روح توحیدی و قلب سلیمِ پر از نورتون
بی نهایت سپاسگزارم که برام نوشتید و من رو غرق عشق و نور الله کردید…
خداروصدهزارمرتبه شکر که خداوند به من لیاقت و سعادت داد با شما بندگان صالحش هم مدار بشم…
میدونی داداش…؟
هروقت به سلام نماز میرسم و میگم السلام علینا و علی عباد الله الصالحین اسم و تصویر استادها و تموم بچه های سایت میاد جلوی چشم…دقیقا مثل تعبیر قشنگی که شما نوشتی و من توی اون هوا واقعا یک نفس توحیدی تازه کردم…
وچه محفل زیبایی هستش این سایت
مثل محفل بهشتیان که دورهم جمع میشن درحالی که زیبایی خاصی دارند بخاطر ایمان و عمل صالحشون
اون نهر که از چشمه الهی بدست استاد دراین سایت جاری شده و ما کنار این نهر مقابل هم نشسته و از این نهر و آگاهی بی نهایت زیبایش لذت میبریم
داداش امیر عزیزم،بی نهایت ازت سپاسگزارم و به دستان قدرتمند الله یکتا میسپارت.
«و ما به لقمان حکمت دادیم، که شکر خدا را به جاى آور و هر کس شکر کند، همانا براى خویش شکر کرده؛ و هر کس کفران کند (بداند به خدا زیان نمىرساند، زیرا) بىتردید خداوند بىنیاز و ستوده است.»
سعیده جان صبح زوده از جنوب ایران.چند روزه باران باریده و همجا سرسبز شده…
الان یه مه زیبایی سرتا سر شهرمون گرفته…تمام صلات من…تصویری که توی پروفایلم گذاشتم..محل عبادت من با خداوند…
همون نوری که توی پیامهات راجع بخداوند نوشتی..بهمین واضحی همین مکان چند بار بهم نشون داد…
ویوی خونمون دقیقا به کوه وصله خیلی عرفانیه خیلی خوشکله…
من با ورودم به این بهشت..اینجا برام کشف شد..تمام تصاویری که روزانه میبینم همین ویوی خوشکله…هر چی بگم کمه…
دیروز یه تصویری گرفتم با گل کاغذی صورتی خوشکل با نقش بارون در هوا و قطراتش روی این درخت…و ویوی کوه..بخدا خودمو تو بهشت دیدم.مگه بهشت کجاست؟
بهشت همین مکانیه که من هر روز ستایشش میکنم.
خداوند را سپاسگزارم که این همزمانیها رو برام قرار داده.تا من همیشه سجده گویش باشم.
……
سعیده عزیز ممنونم بابت پیام زیباتتون…چقدر این زندگی با نور الهی زیبا شده…
من هر روز یکاری انجام میدم با نور خداوند..خیلی بهم قدرت میده…
دست روی چشمانم میزارم یه کوچولو چشمانمو بهم میزنم نورهای آبی زیبا برام روشن میشه وقتی چشممو باز میکنم فضای اتاقم میشه پر از نور آبی…
خیلی باحاله!
…
دیشب تو اتاق کارم بودم…همون لحظه خداوند منو یاد گذشته آورد…بهم گفت یادته اون موقعها میرفتی التماس افراد میکردی که بتونی برات کاری انجام بدن…دقیقا صحنه های اون روز رو برام مرور کرد…
یادمه یه وامی گرفتم اینقدر دوز کلک زدم نمیدونم روند اداریش میدونی یا نه…چون اشتغالزایی بود باید حدودا چند نفر رو عضویت میکردی با فلان مدرک و بعد روی این اشخاص وام میگرفتی….
بگذریم…
چقدر دروغها و کلکها زدم.چقدر بخاطر همین کارم مصیبتها وارد زندگیم کردم.حتی پاهام شکست..
بهمون خداوند! چند تومن اون موقع از کارکردم خرج این وام کردم..دریغ از چند صدوم اون سود کردن..همه دود هوا شد رفت..بخدا همش دود هوا شد..و تلاشم نصیب همون فردی شد!که نمیخاستم بشه…
همه دود شد رفت تو هوا..طرف بدهکارممم شد.تو دهنیم بهم زد..
بخدا دیشب خیلی شرمنده خودم و شرمنده خدا شدم…
گفتم نگاه کن…
چقدر شرک زندگیمونو دود هوا میکنه..
چقدر راه نادرست ادم رو پرت میکنه از وجود خودش…
بعد گفتم خدایا چقدر درک همین توحید نیاز به تکامل ما داره.
.
همینکه استاد میگه هر چقدر متواضع تر همون اندازه کارها بهتر انجام میشه…
و چقدر خوبه ما همیشه متواضع تر باشیم ..و بدونیم همه چیز خداست…قانون مو لای درزش نمیره…
مخصوصا باور توحیدی…یه زره کار خلاف با باور خداوند کنی…نمیزاره تو احساس خوبی رو تو جهان درک کنی..و زندگی ارامشبخشی رو داشته باشی…
انشالله که بتونیم هر لحظه از زندگیمون روی دوش خدا بشینیم.و خودمونو رها کنیم بزارییم .خودش ما رو ببره…
همه چیز خودشه…به اندازه کارکرد ما روی قانون..بهمون اندازه هدایتهاش وارد زندگیمون میشه ..
الهی امیدی به امید خودت امروزمون در این بامداد شروع میکنم.
خدایا توحید رو روز به روز در زندگیمون بیشتر کن.
خدایا دریچه های رحمتت را برومون باز کن…و آسانمون کن به آسانیها
الهی و ربی من لی غیرک.خدایا من ناتوانم..من محتاجم..خدایا هر موفقعیتی که به من میرسه از جانب توئه…
خدایا من هر آنچه دارم از آن توست.
خدایا من به غیر تو هیچکسی را ندارم.
خدایا درهای رحمتت را برویم باز کن تا همیشه سجده گوی تو باشم!و همیشه ستایشت کنم…
خدایا قدرت تو از کیهان میخام خودمو برانداز کنم.به اندازه مورچه اییم نمیشم…
اینقدر قدرت کیهانت بزرگه اینهمه کهکشان ..حالا حساب کن ما تو کهکشان راه شیری قرار داریم..که هر چی حسابشو کنی…تو اینهمه کهکشان کهکشان شیری کجاست….الله اکبر…
ما گم شدیم تو اینهمه دریای بیکران الهی…پس چقدر خوبه همیشه تسبیح گوی این خدای عزوجل باشیم…
و این دریای بیکران الهی را سپاس بگوییم.و بدونیم اینهمه دریای بیکران را خداوند مسخر ما کرده…
سعیده عزیزم،من هر بار که کامنتاتو میخونم وجودم پر میشه از ی حس عجیبی ،ی حسی از جنس نور از جنس ایمان انگار ی پرده ای کنار میره و قلبم باز میشه روشن میشه…
چقدر حس و حالت با عشق خدا درآمیخته شده.چقدر بوی خدا میده حرفات،چقدر آرامش بخشه قدرتت قلمت
من لذت میبرم از مسیری خوشبختی که داری قدم به قدم با عشق به نور الهی طی میکنی و هر روز در این عشق الهی ذوب میشی و دوباره از نو ساخته میشی و وجودت مزین میشه به خودش.
بنام خدا .سلام دوست عزیز چقدر صحبتحاتون از دل اومد و به دل نشست چقدر اگاهی بخش بود چقدر توحیدی بود .واقعا لذت بردیم ازاین کامنت بسیار زیباتون .واقعا این کامنت شمارو باید به سردرخونه زد که هر لحظه از خداوند و هدایتش غافل نشیم .واقعا سپاسگزاریم ازتون
نمیدونم از کجا شروع کنیم سعیده جون ولی خیلی ازت تشکر میکنم بابت آیات فوقالعاده ای که نوشتی
مخصوصاً اونجا که گفتی چرا بر خدا توکل نکنم مگه دست و پا و گوش و مغذ من رو کی بهم داده می من رو از شکم مادر به سلامت در آوورده و من رو تا اینجا رسونده و چه بلاهایی از کنار گوش ما رد شده در صورتی که در مسیر غلط هم بودیم بازهم رحم کرده به ما.
آخه به کدوم پناهگاه و به چه قدرتی پناه ببریم جز خدا.
شب را در روز فرو می برد و روز را در شب فرو می برد، و خورشید و ماه را مسخّر و رام کرده است که هر کدام تا سرآمدی معین روانند. این است خدا پروردگار شما، فرمانروایی، ویژه اوست و کسانی را که به جای او می پرستیدید، مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند.
هر کجا هستی که در کیش هستی عزیزم فقط برات آرزوی خیر و برکت میکنم که با متنت اشک از چشمام جاری شد.
سلام به استاد ارجمندم ومریم عزیزم ودوستان بی نظیرم
خداراشاکر وسپاسگزارم به خاطر امروز، بهخاطر این ساعت ،این لحظه ،بخاطر یک نفس
خداراهزاران هزار بار شاکر وسپاسگزارم که در مدار دریافت آگاهیهای این فایل قرار گرفتم
استاد جان این فضای روحانی ،فراوانی شنهای روان به سفیدی برف ونرمی آرد وآن سکوت مطلق را کامل میشد حس کرد وچه حس ناب وزیبایی است جایی که فقط تویی وخدا تو حرف بزن او گوش میده بعد تو باید به حرفهای او گوش بدی وعمل کنی آنوقت است که جهان وهر آنچه در آن است به تسخیر تو در میاد
استاد جان حتی آمدن این فایل بعنوان فایل روز شمار تحول زندگی من قسمت 132 خودش برا من یه هم زمانی وهدایت الله بودقضیه از این قرار بود من برا شب عید خونه یکی از دوستان ملودی دعوت بودم البته ایشون پارسال هم مرا دعوت کردند ولی بخاطر جو خانوادگی وفامیل های نزدیکشون اصلا تمایلی به بودن در آن محیط نداشتم پارسال خیلی راحت این موضوع را باایشون مطرح کردم وایشون هم پذیرفتند گفت هر جور راحتی ولی امسال باز اصرار کرد وگفت دیگه بهانه ای ازت قبول نیست باید بیای منم حس خوبی نداشتم برا رفتن به خودم گفتم هر چی خیره الخیرفی ماوقع فردا صبح آن روز از خواب که بیدار شدم کمی سرفه میکردم وآبریزش بینی داشتم ولی احساس خیلی خوبی داشتم به خودم گفتم مطمئنم این علائم در جهت سلامتی من هست هر چند ذهن چند بار سعی کرد این باور را در ذهن من بکارد که خوب شد مریض شدی دیگه بهانه داری که نری به آن مجلس ولی من هر دفعه در جوابش گفتم نه علائم فقط در جهت سلامتی من هست ونشان میده سیستم ایمنی بدنم در حال فعالیت هست وجالب اینکه همسرم هم ماشین را گذاشته بود تعمیرگاه قرار بود ظهر تحویل بگیره که افتادبود برا غروب دوستم هم که دوباره تماس گرفت چرا نمیای گفتم نه انشاالله دفعه بعد اینها همه نشانه بود که من در مجلس مولودی شرکت نکنم حتی وقتی به دوستم گفتم سرماخورده ام گفت اینجا همه سرماخورده اند اشکال نداره گفتم نه برا من اشکال داره چون مطمئن بودم در ظاهر مجلس شادی هست ولی چیزی جز قضاوت واحساس بد برا من ندارد آخر شب که خواستم بخوابم یخورده با خدا حرف زدم گفتم خدایا نمیگم خسته نیستم خسته ام ولی نا امید از کرم وببخشش تو نیستم ،گفتم خدایا مرا آنی وکمتر از آنی به خود وا نزار من از خودم هیچی ندارم هر چه دارم از تو دارم گفتم خدا باهام حرف بزن از من دور کن آنچه که باعث فاصله بین من وتو میشه ،ازم دور کن آنچه سبب میشه من ناسپاس نعمتهات بشم یه حسی گفت برو سایت رفتم سایت هدایت شدم به دیدگاه سعیده عزیز در جواب کامنت عادل مولانی فایل ذهنیت قدرتمند کننده در برابرذهنیت محدود کننده دیدگاه سعیده عزیز جواب سوالهای من بود خدا از زبان سعیده با من سخن گفت بعد از نگرانی هام گفتم از مشکلات مالی که در حال حاضر همسرم دارد فقط گفتم وخوابیدم وازش خواستم که خودش از خزانه بی کرانش به زندگی ام برکت وثروت ببخشد وگفتم من به هر خیری از طرف تو به من برسد فقیرم خدا وامروز بصورت خیلی اتفاقی که صدالبته هیچ اتفاقی اتفاقی نیست هدایت شدم به کامنت رضای عزیز در فایل کمبود را باور نکن حتی اگر پروفسورهاوکینگ آن تایید کرده باشد ایشون در این کامنت از هدایت والهامات الله نوشتند که واقعا وقتی کامنت این عزیز را خواندم منقلب شدم وبرام باور پذیرتر شد که خداوند در هر لحظه داره مارا هدایت میکند فقط ما باید هوشیار وبینا باشیم
خداروشکر میکنم توی سایتی هستم که عزیزانی مثل شما در این سایت در حال فعالیت هستند.
چقدر اون قسمتی که با خدا راز و نیاز کردید و گفتید مرا آنی و کمتر از آنی به حال خودم وا نگذار برایم تاثیر گزار بود. خداروشکر. بینهایت خداروشکر.
چقدر لذت بردم که اعتبار همه چیز را به خدا دادید و نه غیر الله حتی اگر خودتون باشید. این دیگه میشه عین توحید.
فقط تو صحبتهاتون نمیدونم درست متوجه شدم یا نه فرمودید از مشکل مالی براش گفتم.
برای خدا…
اگر این به همین صورت هست فقط به محض یادآوری میگم خدمتتون و چه عرض کنم که خودم هم سراپا ایراد هستم.
استاد همیشه میفرمایند که مشکلاتتون را با خدا هم در میان نگذارید.
به یک دلیل ساده. چون در اون لحظه احساس نازیبا دارید و توجهتون میره روی کمبود و نازیبایی ها.
در تمرکز و توجه به خواسته هاتون، احساس خوبی پیدا میکنید و به آنچه میخواهید میرسید.
بنابراین از صمیم قلبم اینو میگم امیدوارم ظرفمون هر روز بزرگتر بشخ و لذت ببریم. از زندگی و سپاسگزاری هامون هر روز بیشتر بشه.
چی بگم که حتی همین الان هم میشه ساعتها سپاسگزاری کرد.
از برفی که داره میاد، از افرادی که اطرافمون هستند، از وجود این انسانهای عالی به عنوان وجودی از خداوند بر روی کرهی زمین.
این کشور زیبا، این آسمان زیبا، این هوای عالی، این سرمای بی نظیر. یک خواب عالی، لبخند همسر، وجود یک انسان بینظیر در زندگیمون، پدر و مادر و خانواده. اینقدری هست که واقعا نمیشه شمرد.
مسائل مالی هم به همین صورت هستند، مثلا کافیه باور کنیم که همونطوری که روزی ما شده و این چنین افراد عالی و بینظیری تو زندگیمون هستند که هر روز میتونند بیشتر وبیشتر بشوند، میتونه ثروت و نعمت بیشتر و بیشتر بشود.
خانم زارع اینهایی که گفتم بهتون بیشتر به خودم بود. چون خودم سراپا ایراد هستم و شرک. ان شاءالله بتونم مومن و موحد باشم.
امیدوارم حالتون عالی باشه.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سپاسگزار حضور گرمت واحساس نابت هستم از شما ممنونم که برام با احساس عالی نوشتید
علیرضا جان ممنون از دقت وتوصیه ای که فرمودید
همسر من با قانون آشنا نیست ولی من باور دارم که خدا از خزانه نا محدودش به من وزندگیم میبخشد ومشکلات مالی منظور نگرانی هام بود
از لطف ومحبتی که با احساسی پاک به من هدیه دادید سپاسگزارم ومن حال واحساس خوبی که از دیدگاهتون گرفتم از سپاسگزاری که شد هزار برابر آن را برای خود عزیزت وزندگی ات از خداوند خواستارم
خدمت استاد عباس منش ومریم خانم که رابطه رویایی ایشان همیشه برام قابل تحسین والگوی من بوده وتایپ کردن مریم خانم که خیلی صبورانه کامنت میزاره وقابل تحسین بوده برام صبروعلاقه ایشان
من اولین بار هست کامنت میزارم چون به نوشتن و خاندان علاقه ای ندارم تا حالا کامنت نزاشتم
ولی ازچند سالی با استاد اشنا شدم بجز نتایج مالی
خیلی هدایت خدارو در زندگیم داشتم طوری که بهش ایمان اوردم وهزاران مورد داشتم ازهدایت الله کارهام خیلی راحت انجام میشه وشده که حتی بعضی وقتا با برنامه ریزی قبلی و داشتن پارتی واشنا هم به این راحتی که خدام برام انجام میده امکانش نبوده که انجام شده باشه وخیلی وقتا که به دیگران امید داشتم اتفاقا کارم گره خورده والان هدایت شدم به استفاده از گزینه خدا که خدا انجامش میده و دراکثر موارد هم خدا انجامش میده که اگرم درمواقعی کارم نمیشه برسی کردم ترمز یاشرک من مانع شده
من قبلا همش بدهکار بودم رابطه داغون داشتم حالم همیشه بود همه رابطه بامن دررنج بودن حس گناه زیادی داشتم فقیربودم وناامید از تضاد سنگین عاطفی هدایت شدم توسط پسر خواهرم به این سایت واستاد عزیز عباس منش
که زندگیم متحول شد و الان دارم زندگی میکنم چون هدایت الله نعمتها برکت ثروت شادی سلامتی وهزاران نتیجه دیگه اومده توی زندگیم
باخودم عهد کردم تا اخرعمر م از استاد والگوهای رفتاریش غافل نشم عاشق صدای استادم اگه نشنوم حالم بدمیشه
وقبلا فرد مذهبی بودم اما نماز کتب مذهبی ووو منو قانع نمیکرد درونم خلع داشتم احساس میکردم ی چیزی کمه مذهب نتونست ارامم کنه چون کامل نبود ازوی تعصب گفته شده بود خود واقعیم نبود
ولی الان به الله ارامم امید دارم متوکلم و روبرشد
برای همتون ارزوی موفقیت سربلندی دارم
وازخداوند متعال برای استاد عباس منش عزیز هم ارزوی سعادت رستگاری دارم
من قبلا اصلا «هدایتی» پیش رفتن رو بلد نبودم.. بلد بودن چیه؟! اصلا به گوشمم نخورده بود و اگه کسی هم میگفت قطعا میخندیدم بهش! در این حد !!
*اما کم کم این اگاهی ها در من نفوذ کرد تا حدی که تونستم از «هدایت» برای کارهای روزانه م استفاده کنم و اولین سفر رو با «هدایت» خدا همین چند هفته قبل تجربه کردم که بهترین سفر من تا به امروز بوده و انقدر بهم خوش گذشت که به جرئت میتونم بگم از «لحظه به لحظه» اون سفر «لذت» بردم… هر کاری هم که کردم با «هدایت» خدای درونم بود و خدا هم به بهترین ها هدایتم کرد…. یعنی کامل مصداق اینکه «در زمان درست ، در مکان درست» باشم .. از هر لحاظی که بتونین تصور کنین .. و هر چیزی که دلم میخواست تجربه کنم خدا برای من پیش آورد ..خداروشکر
*این نکته خیلی برای من مهم بود که اگه میخوام به خدا بسپرم تا من رو «در زمان مناسب ، در مکان مناسب» قرار بده باید «رها» باشم و بهش اعتماد کنم با این «باور» که هر چیزی که پیش میاد «بهترینه».
من این فایل رو در حالی گوش میدادم که داشتم سمنو هم میزدم
اونایی که درست کردن میدونن که تقریبا دو روز بی وقفه باید هم بخوره
نوبت من بود و من روی پشت بوم،که البته من بهش میگم روف گاردنمون،تقریبا یکساعت تنها بودم و هوا عااالی عاااالی سمنو رو هم همزمان هم میزدم
اینقدر آسمون قشنگ بود و هی ابر میمو جلوی خورشید و بعد دوباره ابر میرفت و این منظره زیبا بود که فیلم گرفتم
استاد عزیزم نکته قشنگی که تو حرفای شما هست اینه که شما از همه چیییز لذت میبرین و طوری رفتار میکنین که بهتر از این نمیشه و همیشه منتظر بهترین اتفاقات هستین چون به خداوند و هدایتش ایمان کامل دارین
و این باعث میشه به جاهای بهترم هدایت بشین
کاری که خییییلیااا اینکارو نمیکنن حتی اگر بهترررین شرایط باشه
بخاطر ی کوچولو نور آفتاب تو چشمشون میگن اااح این چه تفریحیه،خورشید چرا اینجوره،چرا اصلا تو این شهرم،چرا امریکا نیستم ،چرا فلان ادمو دیدم من میخاستم تنها باشم این چه وضعشه و و و و
خلاصه همش در حال نالیدن هستن از زمین و زمان بخاطر کوچیکترین چیزها بجای لذت بردن
در صورتی که شما اصلا این عادت رو ندارین
بهتره بگم این عادت رو تغییر دادین
و این بهترین تغییر عادت
عادت به دیدن زیبایی ها
توجه به زیبایی ها
فعرض از نازیبایی ها
صحبت در مورد زیبایی ها قشنگی ها اتفاقات و ادمهای خوب
این همون عادتیه که همه در هرررر شرایطی باید بتونن رعایتش کنن
تا معجزات براشون هرروز رخ بده و بدیهی بشه
استاد بزرگترین اتفاق همزمانی به من تعلق میگیره
هرچند هرروز داره برام رخ میده
سوال میپرسم یهو تو سایت به کامنتی میرسم که اون لحظه جوابمه
تو خیابون تو اداره ها هدایت میشم به افرادی که کارمو راه میندازن
حالا بزرگترین همزمانی من که شاخای منو دراورد
من ی دلدرد مسخره و واهی گرفتم و رفتم دکتر
دکتر گفت سونو بده
رفتم سونو و خدارو صدهزار مرتبه شکر هیچ هیچ هیچیم نبود اصلا دکتره گفت تو واقعا برای چی اومدی
ولی اینا همش نقشه بود
خب برای سونو باید کلی اب بخوری
بعد خب باید دسشویی زیاد بری
من با پدرم داشتم برمیگشتم خونه
بااینکه دسشویی رفته بودم
بابام گفت مریم بزار من برم بانک ی دقیقه بعد بریم خونه و من اوکی دادم
از قضا بانکی که بابام فقط و فقط و فقط در تمام عمرم دیدم همونجا میره شلوغ شده بود و بابام برای اولین بار مجبور شد بره ی بانک دیگه
اینم من نگفتم کدوم بانک اجی کوچیکم گفت
هدایت شدیم به بانک دیگه
و منم گفتم بابا بزار منم بیادم ی دسشویی برم
در حالت عااادی من هیچوقت بیرون از خونه دسشویی نمیرم
خلاصه رفتیم اونجا و رول کاغذ شماره گیری تموم شده بود و ی اقای کارمند بانک اومد رول بزاره
بابام بهش گفت که ببخشید دسشویی نداره بانک
اینکه بابای من این حرفو بزنه از محااالات بود هااا
میخام بدونین خدا چه کارها میکنه ها
بعد اون اقا گفت بانک دسشویی نداره ولی اقای حسینی من شمارو میشناسم بابام همکار شما بوده پس دخترتون بره از دسشویی پرسنل که طبقه بالاست استفاده کنه
فکر کنین بابای من 20 سال بیشتره بازنشسته شده
چطور خداوند یاد اون اقا بندازه
خلاصه مارو برد تو شعبه و تا دم پله ها هدایت کرد و من رفتم بالا
به پله اخر که رسیدم
الله اکبر
الله اکبر
اینجا همون نقطه اوجه
یک نفری که باهاش قهر بودم و از قضا همون روز تولدش بود و من از خداوند خواسته بودم که بتونم تولدشو تبریک بگم بهش و کارمند بانک بود و من اصلاااا خداگواهه اصلااا نمیدونستم تو اون بانکه جلوم ایستاده بود
من ی لحظه هنگ کردم و سکوت مطلق
که یهو اون گفت ببخشید کاری داشتین و من به خودم اومدم
همکاراش اوجا بودن و خبر خاصی بین ما نبود
خلاصه اصلا شاخای من درومد
شاخای اونم دراومد
و تا مدتها میگفت مریم حتی یکبارم نشده که ی خانم ختی پرسنل بتونن بیان بالا
بالا اصلا هیچکس نمیاد تو چطور اومدی
و من تو دلم میگفتم این همون خداییه که همه کار ازش برمیاد
و اینجوری منو هدایت کرد
خدایا نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجی
ادمهارو،ذهنشون رو،خاطرات و زمانهارو ی جوری تنظیم کرد که دقیقا اون لحظه که اون بالاست منم همون لحظه برسم و ببینمش و اون دلدرد و اون شلوغی بانک دیگه و اشنایی بابام با کارمند بانک و سونو و همه و همه نقشه خداوند بود
برای اینکه بتونم باهاش اشتی کنم و تولدشو تبریک بگم
خدای من تو قدرت مطلق هستی
بر من ببار
برمن ببار
دوستت دارم
از دیدن ساعات رند که نگم
اینقدرررر اسکرین شات دارم که نصف شبها ساعت 2:22
یا 3:33 یا 4:44 یا 5:55 بیدار شدم بی دلیل
بیییی دلیل که الله داند و بس
و هزاران اتفاق همزمان دیگه که همش بعداز وصل شدن به خدا تجربه اشون کردم
خدایا من محتاج هدایت تو هستم در هررر لحظه هر لحظه
من دارم سمت خودمو انجام میدم
ایمان دارم که تو هم سمتتو به بهترین شکل انجام میدی
پس احساس بد و عجله ای ندارم و خوشحال ازین مسیر زندگی لذت میبرم
سوت زنان با کفش های کتونی توی جاده صاف و هموار تو هوای عااالی دارم قدم میزنم
سلام به تمام دوستان این سایت فوق العاده زیبا وخدا گونه
خدایاشکرت چقدر این صحنه این شنها واسمان پاک وزیباست
چقدر حسش خوب پا ک هستش خداروصد هزار مرتبه شکر
استاد سپاسگزارم چقدر صحبتها زیبای کردی وواقعا همزمانی با حال امروز من بود قبلا این فایل رو دیده بودم ولی دیدن امروز درک امروز لذت بردن امروز تفاوتش زمین تا اسمان هست
کاملا احساس میکنم چند وقته چقدر درکم از قران از فایلها از همزمانی ها هدایتها بیشتر شده چون تسلیم خدا شدم
یه موضوع از خودم توضیح میدم باوت هدایت وهمزمانی که چندماه پیش برام بود البته زیاد دارم از این هدایتها وهمزمانی ولی این خیلی بیشتر در ذهنم هست میگم
من چندماه قبل تصمیم به سفرترکیه گرفتم نه زبان بلد بودم نه جای رو می شناختم نه کسی رو تنها سفر کردم فقط یه شهر رو می خواستم برم دیگه هیچی وقتی خواستم حرکت کنم گفتم خدایا من هیچی نمی دونم چکار کنم با اتوبوس می خواستم برم گفتم زبان بلد نیستم هدایتم کرد به برنامه ترجمه توگوشی خواستم بلیط بگیرم گفتن باید از اینجا بری ارومیه از اونجا وان از وان دوباره بری به شهری که می خوای بری فقط می گفتم خدایا توبگو چکار کنم من واقعا هیچی نمی دونستم وخداوند دستانش رو چنان فرستاد تو اتوبان به موقع اتوبوس بیاد اول برم تبریز چون نبود ماشین ارومیه فقط بلیط از ارومیه مرز تا وان را رزرو کرده بودم صبح ساعت 7باید اورومیه می بودم
غروب سوارماشین تبریز اخرشب رسیدم دیدم اتوبوس نیست گفتم خدایا چکار کنم صبح باید برم مرز رد بشم خدا همون لحظه یه مرد مسن بسیار فوق العاده رو اورد تاکسی داشت گفت دربست می برم چون وسیله هم داشتم قبول کردم وچقدر چقدر من را خداوند راحت هدایت کرد 4ساعت بعد ارومیه بودم وخیلی جالبه تومسیر هم مدام از خدا وچه کمکهای بهش کرده صحبت می کرد وقتی رسیدیم راننده گفت نمی تونم اینجا تنها رهات کنم برم ترمینال تعطیله تو هم اینجا کسی نداری تنها تو خیابان بمونی درست نیست توماشین بخواب من هم می خوابم صبح ترمینال باز بشه بعد پیادت کنم من فقط خدا رو شکر می کردم وصبح منو پیاده کرد رفت دوباره گفتم خدایا من نمی دونم تو بگو چکار کنم به موقع رسیدم سوار شدم خداوند دستان دیگرش فرستاد کمکم کردن رفتم وان اونجا گفتن بلیط برای شهری که بخوای بری نداریم تا فردا گفتم خدایا خودت ردیف کن من که اینجا رو بلد نیستم دوست دارم امشب حرکت کنم خدا باز دستهایش رو فرستاد ودنبال بلیط تا از دفتر دیگه برام جور شد همون روز ساعت 8شب که صبح برسم مقصد وخداوند چقدر قشنگ هدایت کرد چقدر زیبایی دیدم ادمهای فوق العاده برگشت هم همین طور همه چی به موقع وعالی بود خدا رو شکر واقعا تسلیم باشیم خداوند می دونه چکار کنه.
سپاسگزارم خداجونم که همیشه هدایتم می کنی به بهترین شکل که حتی در ذهن من نمی گنجه نمیاد.
چقدر خوبه که یاد پارسال میفتم و بازم به «تلاش ذهنی» ای که برای «کنترل ذهن» کردم افتخار میکنم
دورانی که کمتر کسی بود در مورد اون مسائل صحبت نکنه جز این سایت …
همون زمان اینستا رو دی اکتیو کردم، یه سری افراد از زندگیم رفتن بیرون … و تمام اونایی که درگیر تمرکز بر اون شرایط بودن وضعیت بسیار بدی رو در چند ماه بعدش تجربه کردن …
اما من مسافرت رفتم… روابط بهتری ساختم.. دوره «جهان بینی توحیدی» رو کار کردم … قانون سلامتی رو پیش میرفتم … و هدف مند تر شدم، یعنی بجای اینکه بگم چه وضعشه و باید انقلاب شه و جوونا دارن کشته میشن و … گفتم من باید خواسته رو واضح تر کنم و برم به جایی که شرایط بهتری برای من داره که همون مهاجرت هست …
مسیر برگشت من از سر کار ، منطقه تظاهرات بود … صدها نفر مخالف جهت من در حرکت بودن ولی من فایل ها رو گوش میدادم یا پادکست های استیو هاروی و آستین و… و از زیبایی درخت ها و منتظر و آسمون لذت میبردم… قطعا من سود کردم و لذت بردم نه اون جمعیت …
و قطعا وقتی در مدار درست باشم، به مکان های بهتر و موقعیت های بهتر و ایمن تر هدایت میشم … واقعا هیچوقت نا امنی رو تجربه نکردم بخصوص از وقتی که با این فضا آشنا شدم
* وقتی روی خودمون کار کنیم به آدمها، شرایط و مکان های بهتر «هدایت» میشیم که باعث «شادی و ارامش و لذت» بیشتر ما میشن
به نام فرمانروای عالم
خدایا درمن جاری شو تا بتونم هرآنچه که لازم است رو بنویسم.
این فایل زیبا رو من چند بار دیگه گوش دادم ولی اینبار برام یه رنگ وبوی دیگه داشت انگار تمام وجودم گوش شده بودند تا بتونم به تک تک صحبتاتون با گوش جان بشنوم وعمل کنم .
درک جدید صحبتاتون رو توی زندگی خودم مرور کردم
والان خیلی عالی تونستم مسئله ی همزمانی ها رو درک کردم .
معنی اینکه خدایا مارو در مکان وزمان مناسب قراربده رو حالا خیلی بهتر درک میکنم توی سفرم وتوی کارم .
همین سفری که به قشم داشتیم رو داشتم مرور میکردم تمام صحبتاتون رو کامل درک کردم وقتی میسپری به خداوند و ازاو هدایت میخوای خودش همه کار برات انجام میده .
این سفر کاملا هدایتی انجام شد من از خداوند خواستم مارو درمکان وزمان مناسب قراربده و ما رو به دیدن زیباییهای بیشتر هدایت کنه و همین اتفاق هم افتاد .
ما اصلا جایی رو رزو نکردیم و همه چی رو خداوند برامون انجام داد .فقط کاری که کردم ایمانم رو به خداوند نشون دادم از چند روز قبل حدود یک هفته جلوتر تمام غذا هایی که برای طول سفرمون لازم بود رو به صورت کنسرو آماده کردم واین درصورتی بود که هنوز سفرمون قطعی نبود و شرایط طوری بود که معلوم نبود بریم ولی من کار طرف خودم رو انجام دادم وبقیه ش رو خداوند انجام داد .
شاید جزو بهترین سفرهام بود از لحاظ دیدن زیباییها
واین تجربه به من یاد داد که سخت نگیرم و از سفرم لذت ببرم ،
برای رفتن با بهترین شرایط ممکنه که زمان زیادی لازم باشه ولی من دوست ندارم لحظه هام رو برای لذت بردن از دست بدم
واین به خاطر آموزشهای شماست که من به این نقطه رسیدم .
توی کارم هم برام این هم زمانی رخ داده به طرز جادوییی وشگفت انگیز
فقط یک مسئله که بعداز چند وقت فهمیدم این بود که چرا این اتفاق الان در کارم پیش نیومده و من بعداز مدتی درآمدم کاهش پیدا کرده و متوجه شدم که مهم ترین مسئله رو کم رنگ شده بود واینکه تمام این اتفاقات به خاطر پروردگارم بوده و اون تمام اون مشتریا رو برای من درزمان مناسب برام فرستاده بود ومن کمی به خودم مغرور شده بودم وحالا متوجه این موضوع شدم .
خداوند از هرجایی برای من مشتری میفرستاد و هرکسی خودش تبلیغات من رو به عهده گرفته بود .
خدایا من هرآنچه دارم از آن توست اعتبار آبرویم و مشتریام
منکه دراین مکان جزتو کسی رو نمیشناسم
خدایا مارو به راه راست به راه کسانیکه به آنها نعمت داده ای هدایت کن
خدایا مارو هدایت کن وهرچیزی که پیش بیاد همون خیره ست
خدایا قلبمون رو برای دریافت هدایت خودت باز کن
من بعداز چندماه دست وپا زدن متوجه ی چندتا موضوع شدم .
اگر الان هراتفاقی که بیوفتد یعنی همون اتفاق درسته و من میپذیرمش ونگرانش نیستم
من ایمان خودم رو نشون میدم و بقیه ش با من نیست
طی تضادی که این چند وقت پیش آومده من متوجه شدم که باید مسیر جدیدی رو براش برنامه ریزی کنم و به سمت خواسته یی که چندوقته روش تمرکزی ندارم باید حرکت کنم و برام شفاف شده که مسیرم رو چطور برم جلو .
خداوند در هر لحظه دزحال هدایت ماست اینکه ما صدای خدارو بشنویم خیلی مهمه
خدایا قلب مارو برای دریافت هدایت بازکن
استاااااد استااااااد بینظیری بهترینی عاشقتمممم
وقتی میگی من هیچ هوشی ندارم وهرانچه دارم به خاطر هدایت های الله ست ،قلبم روشن میشه و به خودم میبالم که اینچنین استادی دارم .
بدون که من هم دراین مسیر میمانم ومتعهد میشوم تمام این راه زیبارو با استفاده از آموزشهای استاد بینظیرم ادامه بدهم و هراتفاقیم بیوفته مانع از ادامه ی این مسیر نشود .
عاشقتووونم عاشقتووونم
درپناه الله باشید
سلام بر الله مهربان
سلام بر استاد عزیز و مریم جان و دوستان قشنگم
تمام اتفاقات زندگی …بدون استثنا…حاصل فرکانسهای خودمونه
این باور باعث شد من قدرت قدم برداشتنم هرروز بیشتر بشه
احساس میکنم کنترل اتفاقات زندگی و کنترل روابطم دست خودمه
و میدونم اگر اتفاق بدی بیافته این من بودم که یه لحظه مسیر رو اشتباهی رفتم و مراقب نشخوار ذهنم نبودم
صبح تا شب به خودم میگم همه چیز دست خودته …و این قدرت خداوند درون منه…
خداوند در وجود همه ی انسانها و اشیا و اجسام هستش
پس من خیالم راحته
مرسی که قوانین زندگی رو به ما آموزش میدید
مرسی که از وقتی با شما آشنا شدم سفرهام عالی و جذاب میشه
خدایا بخاطر حضور تمام عزیزانم ممنونم
بخاطر سلامتیم ممنونم
بخاطر عشقی که دریافت میکنم ممنونم
بخاطر ثروتم ممنونم
خدایا ازت میخوام کمکم کنی و منو به مسیری هدایت کنی که تمام ترمزهام و در روابط و دریافت ثروت بشناسم و بردارم
خدایا شکرت
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم
سلام خدا جونم سلام استاد عزیزم ومریم نازنینم سلام دوستان معنوی و توحیدی در این سایت الهی
خدایا شکرت که مرا هر روز و هر لحظه به کلی هم زمانی و بهترین شرایط هدایت کردی
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت قرار دارم
من این فایل رو قبلا هم دیده بودم و کلی ازش لذت برده بودم و من که عاشق کویر هستم با دیدن این فایلهای زیبای شما اوایل پاییز به کویر هدایت شدم و با کلی هم زمانی های عالی و کنترل ذهن و توجه به زیباییها وشکرگذاری که خداوند برام بوجود آورده بود یکی شدیم
خدایا شکرت فقط میتونم سجده شکر بجا آورم در برابر این همه بزرگی و لطف و رحمت بی انتهایت
خدایا شکرت که هر چه دارم از آن توست صاحب کل کیهان تویی صاحب اصلی من و تمام زندگی ام تویی صاحب آسمانها و زمین و هرآنچه بین آنهاست تویی مالک اصلی خداست
خدایا شکرت که تورا دارم و هر لحظه مرا هدایت میکنی
من با تمرکز بر روی نکات مثبت و زیبایی های جهان و احساس خوب داشتن و صبر و حوصله هر لحظه در بهترین زمان و بهترین مکان هستم
خدایا شکرت که همین امروز با کنترل ذهنم چقدر عالی کارهایم انجام شد خدایا هم خودم و هم تمام بارهایم را روی دوشت نشانده ای و من آرام و آسوده خاطر هستم
خدایا شکرت هر وقت برام لازم دیدی در بهترین مکان برای رشد و پیشرفتم قرارم دادی و هر وقت لازم نبوده تو اجازه ورودم را ندادی
خدایا من تسلیمم هرچی تو بگی
خدایا شکرت که دلها را برایم نرم کرده ای
بخدا که هر وقت تسلیم شدن و سپردم به خودش جوری برام پیش برده کارهارو که من فقط نظاره گر بودم و هیچ کاری نکردم سپردم به خودش
خدایا شکرت هر چی دارم از آن توست
خدایا شکرت که تمام اتفاقات زندگی ام الخیرو فی ما وقع شده است
خدایا شکرت که تورا دارم و تو بخشنده مهربان تو دانای کل تو توانا و صبور و حکیم و رحیم و رزاق و وهاب عزیز و جبار و کامل خدا جونم جان جانانم سپاسسسسسگزارم بابت تمام وجودم و داشته های زندگیم
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان
خدایا از هر خیری از تو به من برسد من سخت نیازمند وفقیرم
خدایا شکرت که همه جوره هوامو داری
خدایا شکرت برای هم زمانی ها و آرامشی که در قلبم بوجود آورده ای
خدایا شکرت که از وقتی دستم را در دستانت گره زدی تمام دنیای من هم تغییر کرد
من تغییر کردم جهان تمام شرایط را به نفع من تغییر داد خدا جونم سپاسگزارم
خدایا شکرت که مرا ارزشمند آفرید ی من توکل و روی نیازم فقط به توست جان جانانم
ایمان دارم باور دارم اعتماد دارم که همه کاره تویی خدا هست و خدا هست و خدا هست
خدا برایم کافیست
امروز چند بار کلمه حسبی الله را بهم نشون داد
خدایا شکرت که با اشک چشمانم مینویسم
خدایا شکرت که بر دریافت نشانه های واضح و الهامات الهی ات مرا دقیق تر کرده ای
خدایا شکرت که همه کاره ام تویی
خدایا شکرت که مرا اسان کردی براسانی ها و از بندگان شکر گذارت هستم
خدایا مرا ببخش که بیشتر اوقات من فراموش میکنم ولی تو همچنان مرا هدایت میکنی
خدایا شکرت تمام وجودم را بتو سپرده ام
خدایا شکرت که تغذیه سالم و مناسبم هم با هدایت توست که وارد زندگی ام میشود
خدایا شکرت که هر نفسم با اجازه تو برمیاید و فرو میرود
خدایا شکرت که مرا هر روز فرصتی طلایی بخشیدی تا تجربه کنم هر آنچه که لازمه رشد و پیشرفت من وجهانت به دستان من است
خدایا شکرت که مرا منحصر به فرد آفریدی توانایی های منحصر به فرد در درونم قرار داده ای که من میتوانم با یاری خودت آنان را شکوفا کنم
خدایا شکرت که تو بیشتر از من دوست داری که من بن خواسته هایم برسم چون جهانش بزرگتر میشود
خدایا شکرت که قدرتت را برمن آشکار کردی من هر چه دارم از فضل و بخشش تو دارم
خدایا تمام امورم را به دستان قدرتمند تو میسپارم
خدا یا شکررررررت خوشحااااالم که تورا دارم
خدایا شکرت که مرا آه این سایت الهی هدایت کردی و هرروز من از هر نظر بهتر و بهتر هستم و با آگاهی های استاد عزیزم ومریم نازنینم الگوهای زندگی من دستان خوبت مرا هدایت میکنی به زیباییها ی بیشتری و کلام حق وحی منزل هستند بر من خدایا شکرت
تو مرا از هدایت یافتگان قراردادی خدایا شکرت که هر لحظه که به تو اعتماد کردم تمام اموراتم را برعهده گرفتی و من را آرامم کردی
خدایا شکرت هر خیری به من برسد از طرف توست
وهرشری به من برسد از خودم است
خدایا کمکم کن که بر کنترل ذهنم پیروز و سربلند باشم
خدایا شکرت که من همواره در سلامتی کامل و ثروتمندی و فراوانی و رحمت و برکت و رزق بیحساب و خوشبختی و روابط عالی و معنویت و سعادت در دنیا و آخرت هستم
خدایا شکرت که مرا انسان افریدی اشرف مخلوقات خلیفه خودت بر زمین خاکی قرار دادی
خدایا شکرت که من همواره آسان شدن بر آسانی ها و آگاه تر شدم بر آگاهی های ناب و الهی و علم و فروتنی و خشوع و خضوع بیشتر در برابر قدرت تو
خدایا
خدایا تمام لحظات زندگی ام از آن توست صاحب کل کیهان بینهایت سپاسگزارم
خدایا شکرت که یادم دادی هر کاری انجام میدهم کریدیت آن کار را بتو میدهم خدایا تو همه کاره ای
خدایا در هر زمان و هر مکان الهی و توحیدی که قرار دارم تو هستی
تویی که به من الهام میکنی الان در چه شرایطی باشم الان چه فرکانس و افکار مثبت و احساس خوب داشته باشم خدایا تویی که هر لحظه بیادم میاوری که در قلبم درحال هدایت من هستی
خدایا شکرت که مرا به زیبایی های جهان هستی و آنان را به من هدایت کردی
خدایا شکرت که مرا به انسانهای عالی و آنان را به من هدایت کردی
من لایق بندگی کردن خدا هستم
من ارزشمندم من پاره ای از خداوند هستم
من نور جهانم
خداوند هر لحظه برمن منت گذاشته و هدایتم کرده
خدایا شکرت که تورا دارم وارامم سرشار از عشق الهی هستم .زندگی ام به نور الهی منور شده
من دستی از دستان خوب خداوند در زمین خاکی هستم
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِیمِ
ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِکَ عَلَىٰ مَنْ یَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
سپس خدا بعد از این [واقعه] توبه هر کس را بخواهد مىپذیرد، و خدا آمرزنده مهربان است.
=======================================================================================
سلام به استاد ابراهیم نشانم،سلام به دلبر شیرین استادم،سلام به تموم رفیق های غار حرای من
سلام و سلامتی و نور وعشق و رحمت الله مهربانم به جسم و جان و روح توحیدی قشنگتون
خدایا سلامت به دار استادم رو و حفظ کن این سایت روحانی رو تا همیشه از توحید بشنویم و ببینیم و بنویسیم…
تحسین میکنم این رابطه ی بی نظیر رو…این هم مداری رو…این دائم به صلات بودن رو…این حضور مقدس در سرزمین شگفتی ها …
اعراض میکنم از تمام ناخواسته ها …از هر غیر هم مدار…از هر نازیبایی…از هر ناخواسته …
و به سمت فطرت خودم روی می آرم و ازش طلب رحمت و مغفرت و نور و هدایت میکنم به سمت مدارهای بالاتر….
إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ
من از روى اخلاص روى به سوى کسى آوردم که آسمانها و زمین را آفریده است، و من از مشرکان نیستم.
خدای عزیز و شیرین و دلبر و هدایتگرم،نور آسمون ها و زمین…ازت بی نهایت سپاسگزارم که من رو روی دوشت سوار کردی و دراین دشت ناهموار با قدم های خودت من رو به سمت مدارهای بالاتر پیش میبری و بهم میگی همینجا روی دوش من باش …نمیخوام هیچ خاری به پات بره….خودم برات قدم برمیدارم…خودم تورو به سمت مدار خواسته هات هدایت میکنم….
منو میپرستی؟از من کمک میخوای؟روت رو از بقیه برگردوندی؟
من برات بهترین بهترین هارو فراهم میکنم….
آرام باش و دیده روشن دار ….فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا ۖ
کنترل ذهن…اعراض از ناخواسته … آرام بودن و اعتماد کردن به جریانی که با چشم قابل دیدن نیست،برخلاف مسیر جامعه حرکت کردن…ادامه دادن…ناامید نشدن…تسلیم بودن …اعتماد به نیرویی که ازون بالا کل مسیر رو داره میبینه …و هدایتت میکنه …
آره…این ها رمز پیروزیه…رمز موفقیته…
به قول استاد…من برای رسیدن به خواسته هام بیل نزدم….ولی از لحاظ ذهنی روی خودم زیاد کار کردم!
اون وقت اون راننده ی تاکسی با دنده آرژانتینی …
میرسه به این ماشین فورد…به این رابطه ی عاطفی فوق العاده…به این سرزمین مقدس و توحیدی
اینجاست که خدا میگه:
فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١٧﴾
پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می داده اند، برای آنان پنهان داشته اند.
و دقیقا بعد این آیه ی بینظیر توی سوره ی سجده میاد در مورد مهمترین قانون جهان میگه که:
أَفَمَنْ کَانَ مُؤْمِنًا کَمَنْ کَانَ فَاسِقًا ۚ لَا یَسْتَوُونَ ﴿١٨﴾
با این حال آیا کسانی که مؤمن اند مانند کسانی هستند که فاسق اند؟ [نه هرگز این دو گروه] مساوی و یکسان نیستند
درود و رحمت الله به استاد ابراهیم نشانم…برای کشف قوانین ثابت جهان…برای تئوری قانون مدارها…
هرچقدر به زندگی خودم نگاه میکنم،میبینم جهان اطراف من دقیقا طبق باورهای من هربار لود میشه …
هربار رفرش میشه…و این رفرش شدن هربار با سرعت بیشتری انجام میگیره…
انقدر همزمانی با هدایت الله توی زندگی من اتفاق افتاده که ی وقتایی فکر میکنم خدا کارو زندگیش رو ول کرده فقط نشسته ببینه من چه باوری میسازم طبق اون سریع نتیجه بیاره توی زندگیم….ولی اینجوری نیست..اون حساب تموم مخلوقاتش رو دقیق میدونه ….
لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا
محقّقا او به شماره همه موجودات کاملا آگاه است.
وَ لِلّٰهِ الْحَمْدُ، الْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَىٰ مَا هَدانا، وَلَهُ الشُّکْرُ عَلَىٰ مَا أَوْلانا…..خداروصدهزار مرتبه شکر برای هدایت شدنمون به این غار حرا…که خودش برای من بزرگ ترین پر برکت ترین هم زمانی زندگیم بود ….
چرا زیر همین فایل یک بار دیگه ننویسمش؟
تا یک بار دیگه مستِ قدرت الله بشم…؟
زمستان سال 1399 بود که خسته از فشار های جهان،مثل موسی پیامبر،بالاخر یک جا زانوهام خم شد و گیوآپ کردم…
تموم بدنم از چک و لگد های جهان کبود بود!
هیچی نداشتم توی زندگیم!
نه آرامش!نه خوشبختی!نه پول!نه عشق! هیچی هیچی!
من خدارو نداشتم…
من به خدا پشت کرده بودم …
وقتی گیوآپ کردم و گفتم خدایا من خسته م…من دیگه نمیکشم…من خرابش کردم تو درستش کن…
همزمانی های الله شروع شد…
صحبت های همکارم درمورد قوانین کیهانی…
معرفی کردن استاد عرشیانفر. به من..
خوندن کتاب معجزه ی شکرگزاری…چهار اثر فلورانس…
کم کم نور میومد و تاریکی ها میرفت….
آرامش میومد و اضطراب ها میرفت…
دعوا ودرگیری ها کم میشد و صلح بیشتر وبیشتر…
کبودی ها کمتر میشد و سلامتی میومد…
تشنه بودم…روحم تشنه ی نور الله بود …
من همه گوش شده بودم تموم وقتم به استاد عرشیانفر گوش میدادم یا کتاب میخوندم یا تمرین انجام میدادم…
هرچقدر جلوتر میرفتم نور بیشتر و تاریکی کم وکمتر میشد…
نزدیک های زمستون 1400 بود …
عموم بهم گیر داده بود استاد عرشیانفر با یک استادی توی اینستا لایو گذاشته برام از یوتیوب دانلودش کن!
من هی پشت گوش میزاشتم!
تازه غر هم میزدم به من چه! خودش بره پیداش کنه!
ازون اصرار ازمن انکار!
آخرش برای اینکه دست از سرم برداره!به هر سختی بود اون لایو یکی دوساعته رو دانلود کردم براش!
حالا از من اصرار پاشو بیا این فایل رو ازم بگیر کل حجم گوشیم رو گرفته!
ازون انکار که گوشیت ایفونه به اندروید سخت وصل میشه،حجمش زیاده و….
من هم منتظر بودم بالاخره بیاد این فایل رو بگیره من از روی گوشیم پاکش کنم….
چند روز گذشت…
شب عروسی بهترین همکارم بود…
من باید میرفتم….ولی هیچ کس نبود پیش بچه ها بمونه …
همه چیز دست به دست هم داد من نتونم برم عروسی
عجیب تر ازون من بسیار آروم بودم…
به طرز عجیبی اون شب دوقلوها هم زود خوابیدن…
من بودم و تنهایی خونه ….
من انرژی ای رو حس میکردم که میگفت برو اون لایو توی گوشیت رو ببین …
برو….اون لایو برای توعه….همین الان …
اطاعت کردم…
گوشی رو وصل کردم به تلویزیون و لایو شروع شد ….
الله …الله …الله ….
الله رو گواه میگیرم به این همزمانی ….به این هدایت …به این نور ….
من با دهن باز ساعت ها محو این لایو بودم …
سراپا چشم شده بودم …سراپا گوش شده بودم….
شبیه یک کویر تشنه ای بودم که بعد از سال ها داره بهش بارون میباره ….
چندبار اون لایو رو دیدم…نمیدونم….
بالاخره عموم اومد اون لایو رو ازم بگیره…؟نمیدونم….
فقط یادمه من وارد سایت استاد شدم ….
و صدای خدارو شنیدم که گفت:
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ
2 سال از بزرگترین هدایتم،از بهترین و شیرین ترین پدیده ی همزمانیم میگذره ….
نه الان!
از همون روز که توی سایت ثبت نام کردم،خدا منو گذاشت روی دوشش…
هر روزم پر از معجزه شد….
هر روزم پر از نور شد…
هر روزم صلات شد…
و این مسیر ادامه داره …
2 سال؟ 20 سال…200 سال ….
هرچقدر که عمر دارم از خدا ،ازش میخوام بهم سعادت شاگردی استاد رو تا آخرین روز زندگیم بده….
چند روز پیش …. ی جایی با خدا نشسته بودم تنهایی….
کلی باهام حرف زدیم طبق معمول….
بعد بهش گفتم پسر!
یک نشونه برام بفرست اندازه درک و فهم من!
همچین قشنگ و و واضح و دلنشین…
چند دقیقه هم نگذشت…از بلندگو صدای قرآن اومد :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
الم﴿١﴾
الف، لام، میم
ذَٰلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ ۛ فِیهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ ﴿٢﴾
در [وحی بودن و حقّانیّت] این کتابِ [با عظمت] هیچ شکی نیست؛ سراسرش برای پرهیزکاران هدایت است.
الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿٣﴾
آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنان روزی داده ایم، انفاق می کنند.
وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ ﴿4﴾
و آنان که به آنچه به سوی تو و به آنچه پیش از تو نازل شده، مؤمن هستند و به آخرت یقین دارند.
أُولَٰئِکَ عَلَىٰ هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿5﴾
آنانند که از سوی پروردگارشان بر [راهِ] هدایت اند و آنانند که رستگارند.
یعنی گفتم دمتتتتت گرم خدا! بوس به کله ت!بیا بغلت کنم! خودم نوکرتم!خودم فدات میشم!
قلب و روح و جانم فدای تو الله ….
بخدا…بخدا ….اصلا و ابدا برای تجربه ی جهنم نیازی به مرگ نیست!
به خدا اصلا جهنمی وجود نداره!
جهنم اونجاست که خدا نباشه!
جهنم اونجاست که خدارو گم کنی!
جهنم اونجاست که نتونی به نور خدا وصل بشی!
به قول استاد!ما فقط یک منبع داریم توی جهان! یک منبع خیر و برکت و ثروت و اتفاقات خوب و عالی….
شما اگر خورشید رو منبع گرما درنظر بگیری!
در مدار های نزدیک به خورشید گرما هست!
در مدار های دور به خورشید سرما !
منبع نداریم برای سرما که ..
هرجا از خورشید دور باشه….لاجرم سرد میشه….
خدا!
خدا خوشبختی و عشق و نور مطلقه!
هرچقدر بهش وصل بشی پر میشی از تموم احساسات خوب…پر میشی از خوشبختی…پر میشی از ثروت ….پر میشی از روابط فوق العاده…
اگر حالت خوب نیست!اگر خوشبخت زندگی نمیکنی!اگر پول نداری!اگر روابطت داغونه!
تویی که از منبع خیر دور افتادی….همین…
بسم الله….پاشو و به سمت نور حرکت کن….
پاشو و به سمت نورِ آسمون ها وزمین حرکت کن….
و ببین چطور تموم زندگیت غرق خوشبختی هایی میشه که تو خوابتم نمیدیدی ….
حالا سوال اینجاست!
چطور به سمت این نور حرکت کنم؟
قرآن!
1400 سال قبل به این سوال ما پاسخ داده:
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ ۖ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ ۚ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشهای که از تلألؤ آن گویی ستارهای است درخشان، و روشن از درخت مبارک زیتون که (با آنکه) شرقی و غربی نیست (شرق و غرب جهان بدان فروزان است) و بیآنکه آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود (جهانی را) روشنی بخشد، پرتو آن نور (حقیقت) بر روی نور (معرفت) قرار گرفته است. و خدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و (این) مثلها را خدا برای مردم (هوشمند) میزند (که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور داناست!
فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ
آن نور در خانههایى است که خدا رخصت داد ارجمندش دارند و نامش در آنجا یاد شود و او را هر بامداد و شبانگاه تسبیح گویند:
ازین نسخه پرکتیکال تر میخوای؟
الله! الله! الله!
الله رو گواه میگیرم!
دوازده قدم
قدم به قدم به من یاد داد چطور آروم آروم به سمت این نور حرکت کنم….
من تا آخرین روز عمرم دست از گوش کردن به آموزش های استاد تو دوره ی دوازده قدم برنمیدارم…
من اصلا نمیدونم چرا دارم اینارو مینویسم…
اصلا قصد نوشتن این هارو نداشتم…
اون میگه و من مینویسم….
چطور میتونم ازش اطاعت نکنم…؟
وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا
و چرا ما بر خدا توکل نکنیم در صورتی که خدا ما را به راه راستمان هدایت فرموده؟
خدایا ازت سپاسگزارم که هدایتم کردی و نزاشتی کر وکور و بی آگاهی از دنیا برم…
خدایا ازت ممنونم برای همینجای زندگیم…
خدایا من به قدرتت…به هدایتت..به همزمانی هات..ایمان دارم…
به عقل و توانایی من هیچ کاری برنمیاد ….
من خیلی محدود و ناتوانم…
ولی تو داری کیهان رو مدیریت میکنی….
خواسته های من برات تیله بازی هم نیست…
خدایا…
آرام ورها …مثل موسی توی گهواره…
تکیه میدم به تکه چوبم روی این موج های روون…
دستمو میزارم زیر سَرَم…
و از زیبایی آسمون …و نسیم خنک روی صورتمو گرمای نور خورشید لذت میبرم…
و ایمان دارم….
بزودی به سرمنزل مقصود خواهم رسید ….
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
بر خوردن از درخت امید وصال دوست
بختم نخفته بود که از خواب بامداد
برخاستم به طالع فرخنده فال دوست
از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت
یا خانه جای رخت بود یا مجال دوست
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست
سلام
عالی
عالی سپاسگذارم دوست خوبم سپاسگذارم بابت بودنت سپاسگذارم بابت کامنت خوبت سپاسگذارم بابت این همه آگاهی
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ ۖ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ ۚ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشهای که از تلألؤ آن گویی ستارهای است درخشان، و روشن از درخت مبارک زیتون که (با آنکه) شرقی و غربی نیست (شرق و غرب جهان بدان فروزان است) و بیآنکه آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود (جهانی را) روشنی بخشد، پرتو آن نور (حقیقت) بر روی نور (معرفت) قرار گرفته است. و خدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و (این) مثلها را خدا برای مردم (هوشمند) میزند (که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور داناست!
خدا…
خدا همه چیزه…
خدا زمانه….خدا مکانه…
خدا صداست…خدا تصویره…خدا حسه…
خدا من …خدا تو…خدا همه…
خدا یک حشره ست…
خدا…یک ستاره ست…
خدا …یک انرژیه…
که همه چیز رو دربرگرفته…
خدا….یک قانونه…
خدا…یک نظمه…
یک تعادله ….
نمیشه گفتنش…نمیشه گفتنش ….
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ….
((به نام خدای مهربان))
سلام بهت سعیده قشنگم…
از کجا بنویسم ، از چی بنویسم که نوشته هات قلبمو تکون داد.
همون اول کامنتت با اون آیه ای که گفته بود خدا توبه ها رو میپذیره ناخوداگاه اشکم سرازیر شد و یهو بغضم ترکید ، خدا از طریق کامنتت باهام حرف زد و همین الانشم دلم داره میلرزه…!
سعیده قشنگم از همه مهمتر اومدم اینجا بنویسم که بخدا این قانون جواب میده ، خدا به وعده هاش عمل میکنه ، همه ی این آموزه ها حقیقت داره و جواب میده!!
یادمه موقعی که منتظر جواب کنکورم بودم ، واسم نوشتی که ایشالا بیای و خبر قبولیت رو بهمون بدی…
سعیده قبول شدم:))))))
پزشکی روزانه قبول شدم…و ترم یک رو با معدل الف پشت سر گذاشتم…!
الان دارم ترم 2 پزشکی میخونم و میخوام فقطططط بگم قانون جواب داد.
این قانون ، این خداوند تو رو به هررررر چیزی که بخوای میرسونه ، فقط بهش اعتماد کن ، باهاش هم مسیر شو و دستت رو تو دستای این خدا بذار
خدایی که دقیقا همینجاست و فقط منتظر یه قدم تو هست تا تو رو اجابت کنه…
عاشقتم…قلمت پایدار:)))
ژینا گل من ….گل خوشگل من….
سلام رفیییق
سلام و سلامتی و نور و عشق و رحمت الله به دلنشین ترین پزشک دنیا
چقدر از خبر خوشی که بهم دادی خوشحال شدم…خدا رو صدهزارمرتبه شکر…
جهان حتما به یک پزشک توحیدیِ پر از نور الله احتیاج داره
خوش اومدی به جامعه پزشکی زیباجان
وَعْدَ اللَّهِ ۖ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ
قلب روشنت رو میبوسم و ازت بی نهایت سپاسگزارم که برعکس اکثر مردم،رو به فطرتت آوردی و از مشرکین نیستی…
دوستت دارم رفیق و منتظر شنیدن خبرهای قشنگت هستم دلبر
به دستان قدرتمند الله یکتا میسپارمت.
به امید دریافت یک نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای از تو
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بنام رب بخشنده ومهربانم
سلام به دوست عزیز وتوحیدیم
سعیده جان احسنت به تو
من تحسین میکنم روح بزرگ وقلب پاک وبی آلایشت را
تحسین میکنم عشق الهی درونت را
سعیده عزیزم همیشه کامنتات برام پراز درس وآگاهی است وهر وقت سوالی دارم در کامنت تو به جواب آن می رسم
بخدا…بخدا ….اصلا و ابدا برای تجربه ی جهنم نیازی به مرگ نیست!
به خدا اصلا جهنمی وجود نداره!
جهنم اونجاست که خدا نباشه!
جهنم اونجاست که خدارو گم کنی!
جهنم اونجاست که نتونی به نور خدا وصل باشی
چقدر این تیکه کامنتت به دلم نشست وگفتگویی هست که هرشب باخدا دارم
سعیده جان در کامنتت اشاره کردی که اصلا نمیدونم چرا اینا را نوشتم چون این نوشته ها نیاز روح تشنه من بود چون نشانه ای بود برا من که مسیرم درسته هست چند روزی است قدم دو را شروع کردم وهر موقعه شک کردم که آماده نیستم نجوای ذهنم شروع شد در کامنت دوستانم یا صبحت استادم دریافتم که مسیرم درسته
دوست زیبای من خیلی خیلی دوستت دارم وروی چون ماهت را میبوسم
سپاسگزارم که هستی وبرای ما از تجربیات ونتایج زیبایت می نویسی
در پناه الله شاد وسلامت ثروتمند باشی
یاحق
سلام به رفیق نازنین غارحرای من
سلام و سلامتی و نور و عشق و رحمت الله به جسم و جان و روح توحیدی قشنگت…
فهیمه جاانم…خوش اومدی به مسیر سعادت دنیا و آخرت
خوش اومدی به مسیر عشق بازی به الله ….
قدم به قدم بدون عجله بیا بالا و هر روزت رو جشن بگیر که خداوند تورو روی دوشش سوار کرده ….
نور الله از تموم جلسات دوازده قدم جاریه …
گوش بده و بخون و عمل کن و تموم زندگیت رو غرق نورِ آسمون ها وزمین کن…
و بیا برامون از معجزات من حیث لایحتسبت بنویس….
به امید دریافت نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای از تو…
دوستت دارم و به دستان قدرتمند الله یکتا میسپارمت رفیقِ جان
سلام بر سعیده خانم نورانی پروردگار عالم
خوبین الحمدلله ؟
اول که من با تمام وجود ازتون تشکر کنم برای جواب زیباتون به کامنت قبلیم وتشکر برای لطف بی اندازه ای که به من داشتید.
دیدین بعضی کامنتها آدم دلش نمیخواد تموم بشه میگی یک اسکرول دیگه تو رو امام ،از بس غرق میشی در اون حسی که طرف موقع نوشتن داشته و اون احساس خوبش رو درک میکنی
بعضی کامنتنها رو هم دیرت میشه تموم بشه بری بعدی
من یه زمانی شعر مینوشتم اونم غزل و مثنوی یه جلسهای بود مثلا هفتگی باید میرفتم اونجاحالا تو همون دوران نو جوانی دیگه
بعد وقتی میرفتیم بچهها شعراشون رو میخوندند و مثلا یه استادی هم عیبهاشو میگفت نقدش میکرد و اینا
از جایی که ما کم سن و سال بودیم بیشتر در جلسات تشویق میشدیم تا تنبیه
منم بقول خانم شایسته در قدم سوم هی که تشویق میشدم انگار مورد تایید قرار میگرفتم و بنا بر این زور میزدم برا هفته بعد یه شعری سر هم کنم بیارم
یعنی خدا از سر تقصیرات ما بگذره حافظ بنده خدا و مولانا رو خون جگر کردیم رفت
شعر میاوردم که هر چی فکر میکردیم به معنیش کسی پی نمیبرد حتی خودم
حالا بعضی وقتها یه دفعه یه حسی میومد یک شعری میدادیم بیرون که دهن حافظ وا نیموند بابا یه الف بچه ایول…
گاهی اوقات کامنتها هم همینطوره بقول خودتان باید بیاد گاهی وقتها هم نمیدونی چرا داری یه مطلب رو مینویسی و احتمالا اون جواب یه نفره در شرق و تو در شمالی
همین لایو استاد رو مگه داریم آخه
من تو این چند روز یه بار رفتم گوشش بدم وسطش خوابم برد
از یمین و یسار برام داره نشونه میاد که برو دوباره گوشش کن
نه یکبار نه دوبار از دستم در رفته شما نفر چندمی که اشاره میکنی صاف به همین لایوه
دیشب کامنت ها رو میخوندم وسطش زدم رو پروفایل یه دوستی اونم همین رو میگه اَی بابا چشم میریم میشنویمش
یه چیز جالبتر هم من متوجه شدم اینکه بیشتر آیاتی که شما تو کامنتتون میارین من احتمالا تو همون دو سه روز گذشته خوندمشون حتی شده مثلا تو مجلس ختم
از این باحالتر
من یه سری مجلس ختم بودم و یه حزب قران گرفتم بخونم
بعد طرف مثلا 20 دقیقه بعدش یکی دیگه اورد کلی هم این وسط بورد زده بود قرآنا رو ، ورداشتم فکر میکنین چی بود؟
ادامه همون ایات حالا بیا و نخون
بزار حالا که بحث هدایت شد اینو از همین الان بگم
امروز یک پودر گیاهی گرفته بودم با کلی لوازم دیگه آوردم خونه از سر شب هم شلوغ و تولد دخترم و …
تا الان که ساعت یک بامداده
رفتم یه دفعه یاد اون پودر افتادم بگرد و پیدا کن
همه جا رو گشتم فقط گفتم ممکنه رفته باشه تو آشغالا
یه دفعه حسم گفت تو یخچاله
الان که دارم میگم مو هام سیخ میشه گفتم بابا یخچال که جای اون نیست ول نکردم کابینتها کشو ها استند ها
گفت بهت میگم یخچال
دیگه نا امید شدم گفتم انداختنش بچه ها
اومدم ناخوداگاه سمت یخچال در رو واکردم دیدم یا خود خدا
تو اینجا چی میخای پودر جان؟
ما باید اجازه بدیم هدایتمون کنه (من بلد نیستم پر رنگ بنویسم حرفهای استاد رو چون با گوشیم مینوشتم)
اما
نشانه قران امشبم
میگه
من خودم میدونم تورو از تخم عجله خلق کردم صبر کن بزودی آیاتم رو بهت نشون میدم عجله نکن
بقول حمید حنیف
والله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین
یا حق
سلام به برادر عزیز توحیدی راه دورِ نزدیک به قلبم آقا جواد
خداروصدهزارمرتبه شکر که یکبار دیگه وسط نقطه های آبی اسم شمارو دیدم و گفتم آخ جون!
داداش،مدیون خونِ هزاران شهیدی :) اگر باور نکنی کامنت خودت ازون کامنتا نیست که وقتی میخونمش میگم یا امام!کاشکی تموم نشه :))))
مررررسی که مینویسی…میخونم و لذت میبرم،میخونم و میخندم…میخونم و غرق عشق الله میشم…
خداروصدهزار مرتبه شکر برای داشتن این غار حرا و این انرژی توحیدی بین رفیق های نازنین…
انقدر که اکثر مردم مسیر برعکست رو میرن و میخوان تورو مجبور کنند مثل اونا رفتار کنی،گیج میشی،ذهنت با این همه نتیجه و فکت از قانون،باز بزغاله میشه میگه نکنه اونا دارند درست میگن؟
بعد پا میشی میای توی غارحرا….میبینی زن و مرد…بچه و بزرگ…چطور مست قدرت و انرژی الله،با توحید دارند زندگیشون رو پیش میبرند….
دقیقا مثل وقتی که خواب وحشتناک میبینی و یهو از خواب میپری میگی آخیششش خواب بود همه ش!
وقتی میای توی سایت و کامنت بچه ها رو میخونی میگی آخیییش!جانم بالا اومد،نفسم تازه شد …
خداوند از نور خودش به استاد عباسمنش،به استاد شایسته،به تموم عواملی که این غار حرا رو دارند حفظ میکنند بباره و این مسیر و این سایت توحیدی رو برامون حفظ کنه که فارغ ازینکه توی جامعه و آدم های اطراف چی میبینی و چی میشنوی….پاشی بیای اینجا یک نفس توحیدی …تازه کنی ….
الهی صدهزارمرتبه شکر…
داداش دقت کردی،شب که میشه که این شیطان ملعون بیشتر سروقتت میاد؟میخواد تموم اتفاقات خوب روزت رو بیهوده جلوه بده و نداشته ها و نشده هارو بیاره جلوی چشمات…؟
اصلا برای همین اینکه استاد انقدر تاکیید میکنه حتما تمرین ستاره ی قطبیِ قبل خواب رو انجام بدید….
دیشب باز من یکم رفته بودم تو درو دیوار…
هی شیطان میگفت دیدی اینجوری نشد،دیدی اون درست نشد،اگر نشه چی؟اگر اتفاق نیفته چی؟هی من میگفتم پاشو برو خونتون انقدر عسل نخور:))) باز ادامه میداد…
دیگه زدم زیر گریه…
دیدی این بچه ها تو دعوا یک جا زورشون نمیرسه،عررر زنان و برسرزنان میرن ننه باباشون رو میارن…؟
دیگه دیدم زورم بهش نمیرسه…وسط گریه هام خدارو صدا زدم گفتم خداااایااااااااا کمکم کن…داره منو میزنه،زورررم بهش نمیرسه!بیا کمک ….
میدونی وقتی قرآن رو باز کردم چه آیه اومد…؟
لِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ ۚ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ
این است خدا پروردگار شما، جز او معبودی نیست، آفریننده همه چیز است؛ پس تنها او را بپرستید، و او کارساز هر چیز است.
یعنیییی! من قشنگ خدارو دیدم که یک دونه زد تو سر شیطان،یکی زد تو گوشش،بعد با پاش زد در نشیمنگاهش،گفت یالا برو ازینجا تا خونین و مالیت نکردم…
بعدم اشک های منو پاک کرد…گفت بیا سرت رو بزار روی پای خودم راحت بخواب…
آخیش…همین الان که اتفاقات دیشب رو برای شما نوشتم…احساس کردم قلبم باز شد….خداروصدهزار مرتبه شکر
الهی که همیشه خودت و خانواده ی قشنگت غرق نور الله باشی داداش…
میخواستم کامنتم رو تموم کنم …یهو یکی ازین برگه های چسبیده به اتاقم ازون بالا افتاد پایین…من صداشو شنیدم که گفت من…از منم براش بنویس….
نوش جانت پیغام الهی …
وَکَفَىٰ بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا
و تنها خدای تو برای هدایت و نصرت و یاری تو کفایت است.
سعیده جانم سلام به روی ماهت پرستار مومن و موحد و الهی ،
در بیمارستان پرستار جسم بیماران هستی و در این سایت پرستار روح ، خودت و بقیه می دونی که چقدر زیبا می نویسی چقدر با خدا رفیقی و خدا بهت میگه و تو زیباتر می نویسی . یک نکته جالب امروز که ایمیل های دریافتی دوستان رادیدم ، تو و اقا جواد بایرامی هر رو به این فایل هدایت شدید و کامنت های زیبا گذاشتید و نور هدایت شدید برای من ، خدا با کلام شما عزیزان با بندگان دیکه که نوشته های شما را می خونند با ما حرف می زنه ، ازت ممنونم زیبا رو ، تو هم صورت زیبا داری و هم سیرت زیبا ، امیدوارم رو دوش خدا عشق کنی و لذت ببری و غرق شادی باشی که حتما چنین خواهد بود محکم بشین که بهترین جای عالم نشستی
غرق نور و برکت و ثروت و ارامش باشی
سلام به قدیمی ترین یار غار حرای من…
سلام رفیق نازنینم…
ازت سپاسگزارم که وقت ارزشمندت رو گذاشتی و برام نوشتی…
اولین نقطه ی آبی زندگیم با دستان نازنین تو روشن شد..ازت ممنونم که هنوز برام مینوسی رفیق دلبرم…
اینم لینک اولین نقطه ی آبی من :)
https://abasmanesh.com/fa/multiply-income-in-year-3/comment-page-59/#comment-931397
نسرین جانم،بزار یک داستان خنده دار برات تعریف کنم :))
وقتی اون نقطه ی آبی،به قول آقا اسدالله چشم خدا برام روشن شد،من نمیدونستم اون چیه اصلا:))) بری نگاه کنی میبینی من یک هفته بعد جواب کامنتت رو دادم!
یک هفته بزغاله ای به اون نقطه ی آبی نگاه میکردم و نمیدونستم چیه :)))فکر میکردم ی مشکلی تو پروفایلم پیش اومده :))) وای دارم از ته دل میخندم….
خدایا شکرت…شکرت که من رو از تاریکی های ظلمت رهانیدی و بالاخره بهم فهموندی که اون نقطه ی آبی یک شعاعی از نور توعه که توسط یک یارِ غارحرا ارسال شده …
آره نسرین جانم…اینم حکایت من و شما و اولین نقطه ی آبی پربرکت…
دوستت دارم بینهایت
و ممنونم که برام مینوسی و من رو غرق عشق الله میکنی
به دستان قدرتمند الله یکتا میسپارمت
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ
أُوْلَـٰٓئِکَ لَهُمۡ جَنَّـٰتُ عَدۡنٖ تَجۡرِی مِن تَحۡتِهِمُ ٱلۡأَنۡهَٰرُ یُحَلَّوۡنَ فِیهَا مِنۡ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٖ وَیَلۡبَسُونَ ثِیَابًا خُضۡرٗا مِّن سُندُسٖ وَإِسۡتَبۡرَقٖ مُّتَّکِـِٔینَ فِیهَا عَلَى ٱلۡأَرَآئِکِۚ نِعۡمَ ٱلثَّوَابُ وَحَسُنَتۡ مُرۡتَفَقٗا
براى اینها بهشتى خواهد بود که از زیر درختانش نهرها جارى است در آنجا به دست بندهاى طلا آراسته اند و لباسهایى به رنگ سبز و از حریر پوشند، در حالى که بر تختها تکیه داده اند چه ثواب خوبى و چه نیکو جاى آسایشى است
سعیده جان سلام
کامنتت رو خوندم سرشار از انرژی و نور قرآنیت شدم
ازت سپاسگزارم و تحسینت میکنم
بخاطر این قلم زیبا
که مثل همیشه با آیات قرآن مزین شده و نورانیت ولذت خاصی داره
وچه محفل زیبایی هستش این سایت
مثل محفل بهشتیان که دورهم جمع میشن درحالی که زیبایی خاصی دارند بخاطر ایمان و عمل صالحشون
اون نهر که از چشمه الهی بدست استاد دراین سایت جاری شده و ما کنار این نهر مقابل هم نشسته و از این نهر و آگاهی بی نهایت زیبایش لذت میبریم
حالا فهمیدم که چرا استاد گفته بودن که هیچ کاری در دنیا لذت بخش تر ازاین نیست براشون
که کامنتهای سایت رو بخونن
نِعۡمَ ٱلثَّوَابُ وَحَسُنَتۡ مُرۡتَفَقٗا
بازهم بخاطر وقتی که گذاشتی برای این کامنت زیبا سپاسگزارم
سلام به برادر عزیز توحیدی من آقا امیر…
سلام و سلامتی و نور و عشق ورحمت الله به جسم و جان و روح توحیدی و قلب سلیمِ پر از نورتون
بی نهایت سپاسگزارم که برام نوشتید و من رو غرق عشق و نور الله کردید…
خداروصدهزارمرتبه شکر که خداوند به من لیاقت و سعادت داد با شما بندگان صالحش هم مدار بشم…
میدونی داداش…؟
هروقت به سلام نماز میرسم و میگم السلام علینا و علی عباد الله الصالحین اسم و تصویر استادها و تموم بچه های سایت میاد جلوی چشم…دقیقا مثل تعبیر قشنگی که شما نوشتی و من توی اون هوا واقعا یک نفس توحیدی تازه کردم…
وچه محفل زیبایی هستش این سایت
مثل محفل بهشتیان که دورهم جمع میشن درحالی که زیبایی خاصی دارند بخاطر ایمان و عمل صالحشون
اون نهر که از چشمه الهی بدست استاد دراین سایت جاری شده و ما کنار این نهر مقابل هم نشسته و از این نهر و آگاهی بی نهایت زیبایش لذت میبریم
داداش امیر عزیزم،بی نهایت ازت سپاسگزارم و به دستان قدرتمند الله یکتا میسپارت.
به امید دریافت نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای ازت
درپناه نورِ آسمون ها وزمین باشی همیشه
باسلام به سعیده خانم وهمه بچه های سایت
السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحینَ
شاید این قسمت از نماز هم درس احساس لیاقت و ارزشمندی باشه
در واقع بنظرم بزرگترین سپاسگزاری بچه های سایت اینه که حق سپاسگزاری این سایت رو بجابیاریم بخاطر این نعمت خاص و ویژه ای که خداوند به ما داده
بخاطر چشیدن جرعه ای از علوم قرآنی
خدایا هزاران بار شکرت بخاطر این نعمت
خدایا کمکمان کن که با عمل به آموزه های استاد عزیز از سپاسگزاران نعمت این سایت و استاد بینظیر باشیم
سوره ی لقمان، آیه ی 12 می فرماید:
«وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ»
«و ما به لقمان حکمت دادیم، که شکر خدا را به جاى آور و هر کس شکر کند، همانا براى خویش شکر کرده؛ و هر کس کفران کند (بداند به خدا زیان نمىرساند، زیرا) بىتردید خداوند بىنیاز و ستوده است.»
خداوند در آیه 10 سوره اعراف می فرماید:
«وَلَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ ۗ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ»
«و همانا ما شما را در زمین تمکین بخشیدیم و در آن بر شما معاش و روزی مقرر داشتیم، لیکن اندک شکر نعمتهای خدای را به جا میآرید.»
ممنونم بابت پاسخت
آرزوی حال خوش و رشد روز افزون برات دارد
فی امان الله
سلام و درود صبح خداوند بشما دوست عزیزم…
سعیده جان صبح زوده از جنوب ایران.چند روزه باران باریده و همجا سرسبز شده…
الان یه مه زیبایی سرتا سر شهرمون گرفته…تمام صلات من…تصویری که توی پروفایلم گذاشتم..محل عبادت من با خداوند…
همون نوری که توی پیامهات راجع بخداوند نوشتی..بهمین واضحی همین مکان چند بار بهم نشون داد…
ویوی خونمون دقیقا به کوه وصله خیلی عرفانیه خیلی خوشکله…
من با ورودم به این بهشت..اینجا برام کشف شد..تمام تصاویری که روزانه میبینم همین ویوی خوشکله…هر چی بگم کمه…
دیروز یه تصویری گرفتم با گل کاغذی صورتی خوشکل با نقش بارون در هوا و قطراتش روی این درخت…و ویوی کوه..بخدا خودمو تو بهشت دیدم.مگه بهشت کجاست؟
بهشت همین مکانیه که من هر روز ستایشش میکنم.
خداوند را سپاسگزارم که این همزمانیها رو برام قرار داده.تا من همیشه سجده گویش باشم.
……
سعیده عزیز ممنونم بابت پیام زیباتتون…چقدر این زندگی با نور الهی زیبا شده…
من هر روز یکاری انجام میدم با نور خداوند..خیلی بهم قدرت میده…
دست روی چشمانم میزارم یه کوچولو چشمانمو بهم میزنم نورهای آبی زیبا برام روشن میشه وقتی چشممو باز میکنم فضای اتاقم میشه پر از نور آبی…
خیلی باحاله!
…
دیشب تو اتاق کارم بودم…همون لحظه خداوند منو یاد گذشته آورد…بهم گفت یادته اون موقعها میرفتی التماس افراد میکردی که بتونی برات کاری انجام بدن…دقیقا صحنه های اون روز رو برام مرور کرد…
یادمه یه وامی گرفتم اینقدر دوز کلک زدم نمیدونم روند اداریش میدونی یا نه…چون اشتغالزایی بود باید حدودا چند نفر رو عضویت میکردی با فلان مدرک و بعد روی این اشخاص وام میگرفتی….
بگذریم…
چقدر دروغها و کلکها زدم.چقدر بخاطر همین کارم مصیبتها وارد زندگیم کردم.حتی پاهام شکست..
بهمون خداوند! چند تومن اون موقع از کارکردم خرج این وام کردم..دریغ از چند صدوم اون سود کردن..همه دود هوا شد رفت..بخدا همش دود هوا شد..و تلاشم نصیب همون فردی شد!که نمیخاستم بشه…
همه دود شد رفت تو هوا..طرف بدهکارممم شد.تو دهنیم بهم زد..
بخدا دیشب خیلی شرمنده خودم و شرمنده خدا شدم…
گفتم نگاه کن…
چقدر شرک زندگیمونو دود هوا میکنه..
چقدر راه نادرست ادم رو پرت میکنه از وجود خودش…
بعد گفتم خدایا چقدر درک همین توحید نیاز به تکامل ما داره.
.
همینکه استاد میگه هر چقدر متواضع تر همون اندازه کارها بهتر انجام میشه…
و چقدر خوبه ما همیشه متواضع تر باشیم ..و بدونیم همه چیز خداست…قانون مو لای درزش نمیره…
مخصوصا باور توحیدی…یه زره کار خلاف با باور خداوند کنی…نمیزاره تو احساس خوبی رو تو جهان درک کنی..و زندگی ارامشبخشی رو داشته باشی…
انشالله که بتونیم هر لحظه از زندگیمون روی دوش خدا بشینیم.و خودمونو رها کنیم بزارییم .خودش ما رو ببره…
همه چیز خودشه…به اندازه کارکرد ما روی قانون..بهمون اندازه هدایتهاش وارد زندگیمون میشه ..
الهی امیدی به امید خودت امروزمون در این بامداد شروع میکنم.
خدایا توحید رو روز به روز در زندگیمون بیشتر کن.
خدایا دریچه های رحمتت را برومون باز کن…و آسانمون کن به آسانیها
الهی و ربی من لی غیرک.خدایا من ناتوانم..من محتاجم..خدایا هر موفقعیتی که به من میرسه از جانب توئه…
خدایا من هر آنچه دارم از آن توست.
خدایا من به غیر تو هیچکسی را ندارم.
خدایا درهای رحمتت را برویم باز کن تا همیشه سجده گوی تو باشم!و همیشه ستایشت کنم…
خدایا قدرت تو از کیهان میخام خودمو برانداز کنم.به اندازه مورچه اییم نمیشم…
اینقدر قدرت کیهانت بزرگه اینهمه کهکشان ..حالا حساب کن ما تو کهکشان راه شیری قرار داریم..که هر چی حسابشو کنی…تو اینهمه کهکشان کهکشان شیری کجاست….الله اکبر…
ما گم شدیم تو اینهمه دریای بیکران الهی…پس چقدر خوبه همیشه تسبیح گوی این خدای عزوجل باشیم…
و این دریای بیکران الهی را سپاس بگوییم.و بدونیم اینهمه دریای بیکران را خداوند مسخر ما کرده…
الله اکبر…..
سعیده عزیزم،من هر بار که کامنتاتو میخونم وجودم پر میشه از ی حس عجیبی ،ی حسی از جنس نور از جنس ایمان انگار ی پرده ای کنار میره و قلبم باز میشه روشن میشه…
چقدر حس و حالت با عشق خدا درآمیخته شده.چقدر بوی خدا میده حرفات،چقدر آرامش بخشه قدرتت قلمت
من لذت میبرم از مسیری خوشبختی که داری قدم به قدم با عشق به نور الهی طی میکنی و هر روز در این عشق الهی ذوب میشی و دوباره از نو ساخته میشی و وجودت مزین میشه به خودش.
دوستت دارم ذره ای از وجود خدا
بنام خدا .سلام دوست عزیز چقدر صحبتحاتون از دل اومد و به دل نشست چقدر اگاهی بخش بود چقدر توحیدی بود .واقعا لذت بردیم ازاین کامنت بسیار زیباتون .واقعا این کامنت شمارو باید به سردرخونه زد که هر لحظه از خداوند و هدایتش غافل نشیم .واقعا سپاسگزاریم ازتون
سلام
نمیدونم از کجا شروع کنیم سعیده جون ولی خیلی ازت تشکر میکنم بابت آیات فوقالعاده ای که نوشتی
مخصوصاً اونجا که گفتی چرا بر خدا توکل نکنم مگه دست و پا و گوش و مغذ من رو کی بهم داده می من رو از شکم مادر به سلامت در آوورده و من رو تا اینجا رسونده و چه بلاهایی از کنار گوش ما رد شده در صورتی که در مسیر غلط هم بودیم بازهم رحم کرده به ما.
آخه به کدوم پناهگاه و به چه قدرتی پناه ببریم جز خدا.
یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ ﴿13﴾
شب را در روز فرو می برد و روز را در شب فرو می برد، و خورشید و ماه را مسخّر و رام کرده است که هر کدام تا سرآمدی معین روانند. این است خدا پروردگار شما، فرمانروایی، ویژه اوست و کسانی را که به جای او می پرستیدید، مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند.
هر کجا هستی که در کیش هستی عزیزم فقط برات آرزوی خیر و برکت میکنم که با متنت اشک از چشمام جاری شد.
در پناه حق
بنام تنها قدرت جهان هستی
سلام به استاد ارجمندم ومریم عزیزم ودوستان بی نظیرم
خداراشاکر وسپاسگزارم به خاطر امروز، بهخاطر این ساعت ،این لحظه ،بخاطر یک نفس
خداراهزاران هزار بار شاکر وسپاسگزارم که در مدار دریافت آگاهیهای این فایل قرار گرفتم
استاد جان این فضای روحانی ،فراوانی شنهای روان به سفیدی برف ونرمی آرد وآن سکوت مطلق را کامل میشد حس کرد وچه حس ناب وزیبایی است جایی که فقط تویی وخدا تو حرف بزن او گوش میده بعد تو باید به حرفهای او گوش بدی وعمل کنی آنوقت است که جهان وهر آنچه در آن است به تسخیر تو در میاد
استاد جان حتی آمدن این فایل بعنوان فایل روز شمار تحول زندگی من قسمت 132 خودش برا من یه هم زمانی وهدایت الله بودقضیه از این قرار بود من برا شب عید خونه یکی از دوستان ملودی دعوت بودم البته ایشون پارسال هم مرا دعوت کردند ولی بخاطر جو خانوادگی وفامیل های نزدیکشون اصلا تمایلی به بودن در آن محیط نداشتم پارسال خیلی راحت این موضوع را باایشون مطرح کردم وایشون هم پذیرفتند گفت هر جور راحتی ولی امسال باز اصرار کرد وگفت دیگه بهانه ای ازت قبول نیست باید بیای منم حس خوبی نداشتم برا رفتن به خودم گفتم هر چی خیره الخیرفی ماوقع فردا صبح آن روز از خواب که بیدار شدم کمی سرفه میکردم وآبریزش بینی داشتم ولی احساس خیلی خوبی داشتم به خودم گفتم مطمئنم این علائم در جهت سلامتی من هست هر چند ذهن چند بار سعی کرد این باور را در ذهن من بکارد که خوب شد مریض شدی دیگه بهانه داری که نری به آن مجلس ولی من هر دفعه در جوابش گفتم نه علائم فقط در جهت سلامتی من هست ونشان میده سیستم ایمنی بدنم در حال فعالیت هست وجالب اینکه همسرم هم ماشین را گذاشته بود تعمیرگاه قرار بود ظهر تحویل بگیره که افتادبود برا غروب دوستم هم که دوباره تماس گرفت چرا نمیای گفتم نه انشاالله دفعه بعد اینها همه نشانه بود که من در مجلس مولودی شرکت نکنم حتی وقتی به دوستم گفتم سرماخورده ام گفت اینجا همه سرماخورده اند اشکال نداره گفتم نه برا من اشکال داره چون مطمئن بودم در ظاهر مجلس شادی هست ولی چیزی جز قضاوت واحساس بد برا من ندارد آخر شب که خواستم بخوابم یخورده با خدا حرف زدم گفتم خدایا نمیگم خسته نیستم خسته ام ولی نا امید از کرم وببخشش تو نیستم ،گفتم خدایا مرا آنی وکمتر از آنی به خود وا نزار من از خودم هیچی ندارم هر چه دارم از تو دارم گفتم خدا باهام حرف بزن از من دور کن آنچه که باعث فاصله بین من وتو میشه ،ازم دور کن آنچه سبب میشه من ناسپاس نعمتهات بشم یه حسی گفت برو سایت رفتم سایت هدایت شدم به دیدگاه سعیده عزیز در جواب کامنت عادل مولانی فایل ذهنیت قدرتمند کننده در برابرذهنیت محدود کننده دیدگاه سعیده عزیز جواب سوالهای من بود خدا از زبان سعیده با من سخن گفت بعد از نگرانی هام گفتم از مشکلات مالی که در حال حاضر همسرم دارد فقط گفتم وخوابیدم وازش خواستم که خودش از خزانه بی کرانش به زندگی ام برکت وثروت ببخشد وگفتم من به هر خیری از طرف تو به من برسد فقیرم خدا وامروز بصورت خیلی اتفاقی که صدالبته هیچ اتفاقی اتفاقی نیست هدایت شدم به کامنت رضای عزیز در فایل کمبود را باور نکن حتی اگر پروفسورهاوکینگ آن تایید کرده باشد ایشون در این کامنت از هدایت والهامات الله نوشتند که واقعا وقتی کامنت این عزیز را خواندم منقلب شدم وبرام باور پذیرتر شد که خداوند در هر لحظه داره مارا هدایت میکند فقط ما باید هوشیار وبینا باشیم
استاد عزیزم از شما ومریم عزیزم صمیمانه سپاسگزارم
دوستتون دارم
در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند باشید
سلام فهیمه خانم.
خداروشکر میکنم توی سایتی هستم که عزیزانی مثل شما در این سایت در حال فعالیت هستند.
چقدر اون قسمتی که با خدا راز و نیاز کردید و گفتید مرا آنی و کمتر از آنی به حال خودم وا نگذار برایم تاثیر گزار بود. خداروشکر. بینهایت خداروشکر.
چقدر لذت بردم که اعتبار همه چیز را به خدا دادید و نه غیر الله حتی اگر خودتون باشید. این دیگه میشه عین توحید.
فقط تو صحبتهاتون نمیدونم درست متوجه شدم یا نه فرمودید از مشکل مالی براش گفتم.
برای خدا…
اگر این به همین صورت هست فقط به محض یادآوری میگم خدمتتون و چه عرض کنم که خودم هم سراپا ایراد هستم.
استاد همیشه میفرمایند که مشکلاتتون را با خدا هم در میان نگذارید.
به یک دلیل ساده. چون در اون لحظه احساس نازیبا دارید و توجهتون میره روی کمبود و نازیبایی ها.
در تمرکز و توجه به خواسته هاتون، احساس خوبی پیدا میکنید و به آنچه میخواهید میرسید.
بنابراین از صمیم قلبم اینو میگم امیدوارم ظرفمون هر روز بزرگتر بشخ و لذت ببریم. از زندگی و سپاسگزاری هامون هر روز بیشتر بشه.
چی بگم که حتی همین الان هم میشه ساعتها سپاسگزاری کرد.
از برفی که داره میاد، از افرادی که اطرافمون هستند، از وجود این انسانهای عالی به عنوان وجودی از خداوند بر روی کرهی زمین.
این کشور زیبا، این آسمان زیبا، این هوای عالی، این سرمای بی نظیر. یک خواب عالی، لبخند همسر، وجود یک انسان بینظیر در زندگیمون، پدر و مادر و خانواده. اینقدری هست که واقعا نمیشه شمرد.
مسائل مالی هم به همین صورت هستند، مثلا کافیه باور کنیم که همونطوری که روزی ما شده و این چنین افراد عالی و بینظیری تو زندگیمون هستند که هر روز میتونند بیشتر وبیشتر بشوند، میتونه ثروت و نعمت بیشتر و بیشتر بشود.
خانم زارع اینهایی که گفتم بهتون بیشتر به خودم بود. چون خودم سراپا ایراد هستم و شرک. ان شاءالله بتونم مومن و موحد باشم.
امیدوارم حالتون عالی باشه.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلامودرود فراوان به علیرضای عزیز وارزشمندم
سپاسگزار حضور گرمت واحساس نابت هستم از شما ممنونم که برام با احساس عالی نوشتید
علیرضا جان ممنون از دقت وتوصیه ای که فرمودید
همسر من با قانون آشنا نیست ولی من باور دارم که خدا از خزانه نا محدودش به من وزندگیم میبخشد ومشکلات مالی منظور نگرانی هام بود
از لطف ومحبتی که با احساسی پاک به من هدیه دادید سپاسگزارم ومن حال واحساس خوبی که از دیدگاهتون گرفتم از سپاسگزاری که شد هزار برابر آن را برای خود عزیزت وزندگی ات از خداوند خواستارم
زندگی ووجودت سرشار از عشق ونور الهی
در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند باشید
سلام بر خواهر توحیدی سایت فهیمه خانم
کامنتتون رو در ادامه کامنت خانم شهریاری خوندم و هدایتی
و لذت بردم
اگه لطف کنید کامنتهایی که نام میبرین تو کامنتهاتون لینکهاشو هم بزارین چون پیدا کردنش ایجوری ساده تره
امیدوارم در پناه حق باشید سپاسگزارم
بنام الله
سلام ودرود به قلب پاک وروح بلندت
سپاسگزارم از وقتی که برام گذاشتید ونوشتید
درست میفرمایید چشم
https://abasmanesh.com/fa/do-not-believe-in-scarcity/comment-page-82/#comment-1333053
لینک بعدی
https://abasmanesh.com/fa/empowering-mindset-vs-limiting-mindset-05/comment-page-1/#comment-1333690
فقط نمیدونم به ترتیب هست یانه
بهترینها نصیب قلب مهربانت
درپناه حق شاد وسلامت وثروتمند باشید
باسلام
خدمت استاد عباس منش ومریم خانم که رابطه رویایی ایشان همیشه برام قابل تحسین والگوی من بوده وتایپ کردن مریم خانم که خیلی صبورانه کامنت میزاره وقابل تحسین بوده برام صبروعلاقه ایشان
من اولین بار هست کامنت میزارم چون به نوشتن و خاندان علاقه ای ندارم تا حالا کامنت نزاشتم
ولی ازچند سالی با استاد اشنا شدم بجز نتایج مالی
خیلی هدایت خدارو در زندگیم داشتم طوری که بهش ایمان اوردم وهزاران مورد داشتم ازهدایت الله کارهام خیلی راحت انجام میشه وشده که حتی بعضی وقتا با برنامه ریزی قبلی و داشتن پارتی واشنا هم به این راحتی که خدام برام انجام میده امکانش نبوده که انجام شده باشه وخیلی وقتا که به دیگران امید داشتم اتفاقا کارم گره خورده والان هدایت شدم به استفاده از گزینه خدا که خدا انجامش میده و دراکثر موارد هم خدا انجامش میده که اگرم درمواقعی کارم نمیشه برسی کردم ترمز یاشرک من مانع شده
من قبلا همش بدهکار بودم رابطه داغون داشتم حالم همیشه بود همه رابطه بامن دررنج بودن حس گناه زیادی داشتم فقیربودم وناامید از تضاد سنگین عاطفی هدایت شدم توسط پسر خواهرم به این سایت واستاد عزیز عباس منش
که زندگیم متحول شد و الان دارم زندگی میکنم چون هدایت الله نعمتها برکت ثروت شادی سلامتی وهزاران نتیجه دیگه اومده توی زندگیم
باخودم عهد کردم تا اخرعمر م از استاد والگوهای رفتاریش غافل نشم عاشق صدای استادم اگه نشنوم حالم بدمیشه
وقبلا فرد مذهبی بودم اما نماز کتب مذهبی ووو منو قانع نمیکرد درونم خلع داشتم احساس میکردم ی چیزی کمه مذهب نتونست ارامم کنه چون کامل نبود ازوی تعصب گفته شده بود خود واقعیم نبود
ولی الان به الله ارامم امید دارم متوکلم و روبرشد
برای همتون ارزوی موفقیت سربلندی دارم
وازخداوند متعال برای استاد عباس منش عزیز هم ارزوی سعادت رستگاری دارم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان
من قبلا اصلا «هدایتی» پیش رفتن رو بلد نبودم.. بلد بودن چیه؟! اصلا به گوشمم نخورده بود و اگه کسی هم میگفت قطعا میخندیدم بهش! در این حد !!
*اما کم کم این اگاهی ها در من نفوذ کرد تا حدی که تونستم از «هدایت» برای کارهای روزانه م استفاده کنم و اولین سفر رو با «هدایت» خدا همین چند هفته قبل تجربه کردم که بهترین سفر من تا به امروز بوده و انقدر بهم خوش گذشت که به جرئت میتونم بگم از «لحظه به لحظه» اون سفر «لذت» بردم… هر کاری هم که کردم با «هدایت» خدای درونم بود و خدا هم به بهترین ها هدایتم کرد…. یعنی کامل مصداق اینکه «در زمان درست ، در مکان درست» باشم .. از هر لحاظی که بتونین تصور کنین .. و هر چیزی که دلم میخواست تجربه کنم خدا برای من پیش آورد ..خداروشکر
*این نکته خیلی برای من مهم بود که اگه میخوام به خدا بسپرم تا من رو «در زمان مناسب ، در مکان مناسب» قرار بده باید «رها» باشم و بهش اعتماد کنم با این «باور» که هر چیزی که پیش میاد «بهترینه».
سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته
بنام الله روزی رسان نهنگها
خدایا منو هدایت کن هرکجاااا که تو میدونی
من تسلیمم
تسلیمم
قلب منو باز کن برای هدایت ها
گوش های منو باز کن برای شنیدن صدای تو
نجواهای ذهنم رو ببند
منطقو قفل کن
بزار فقط صدای تو،هدایت تو چراغ راه من باشه
خدایا من رو شونه تو میشینم
تو منو ببر به جاهایی که خودت میدونی قشنگتره
بهتره
تو بر خودت وظیفه میدونی که هدایتم کنی
پس من منتظر الطاف تو هستم
من روی توی بی نهایت حساب کردم هااااا
من منتظر هدایت های ناب تو هستم پروردگارم
سلام به استاد عزیزم و مریم عزیزه دلم
استاد قشنگم
من این فایل رو در حالی گوش میدادم که داشتم سمنو هم میزدم
اونایی که درست کردن میدونن که تقریبا دو روز بی وقفه باید هم بخوره
نوبت من بود و من روی پشت بوم،که البته من بهش میگم روف گاردنمون،تقریبا یکساعت تنها بودم و هوا عااالی عاااالی سمنو رو هم همزمان هم میزدم
اینقدر آسمون قشنگ بود و هی ابر میمو جلوی خورشید و بعد دوباره ابر میرفت و این منظره زیبا بود که فیلم گرفتم
استاد عزیزم نکته قشنگی که تو حرفای شما هست اینه که شما از همه چیییز لذت میبرین و طوری رفتار میکنین که بهتر از این نمیشه و همیشه منتظر بهترین اتفاقات هستین چون به خداوند و هدایتش ایمان کامل دارین
و این باعث میشه به جاهای بهترم هدایت بشین
کاری که خییییلیااا اینکارو نمیکنن حتی اگر بهترررین شرایط باشه
بخاطر ی کوچولو نور آفتاب تو چشمشون میگن اااح این چه تفریحیه،خورشید چرا اینجوره،چرا اصلا تو این شهرم،چرا امریکا نیستم ،چرا فلان ادمو دیدم من میخاستم تنها باشم این چه وضعشه و و و و
خلاصه همش در حال نالیدن هستن از زمین و زمان بخاطر کوچیکترین چیزها بجای لذت بردن
در صورتی که شما اصلا این عادت رو ندارین
بهتره بگم این عادت رو تغییر دادین
و این بهترین تغییر عادت
عادت به دیدن زیبایی ها
توجه به زیبایی ها
فعرض از نازیبایی ها
صحبت در مورد زیبایی ها قشنگی ها اتفاقات و ادمهای خوب
این همون عادتیه که همه در هرررر شرایطی باید بتونن رعایتش کنن
تا معجزات براشون هرروز رخ بده و بدیهی بشه
استاد بزرگترین اتفاق همزمانی به من تعلق میگیره
هرچند هرروز داره برام رخ میده
سوال میپرسم یهو تو سایت به کامنتی میرسم که اون لحظه جوابمه
تو خیابون تو اداره ها هدایت میشم به افرادی که کارمو راه میندازن
حالا بزرگترین همزمانی من که شاخای منو دراورد
من ی دلدرد مسخره و واهی گرفتم و رفتم دکتر
دکتر گفت سونو بده
رفتم سونو و خدارو صدهزار مرتبه شکر هیچ هیچ هیچیم نبود اصلا دکتره گفت تو واقعا برای چی اومدی
ولی اینا همش نقشه بود
خب برای سونو باید کلی اب بخوری
بعد خب باید دسشویی زیاد بری
من با پدرم داشتم برمیگشتم خونه
بااینکه دسشویی رفته بودم
بابام گفت مریم بزار من برم بانک ی دقیقه بعد بریم خونه و من اوکی دادم
از قضا بانکی که بابام فقط و فقط و فقط در تمام عمرم دیدم همونجا میره شلوغ شده بود و بابام برای اولین بار مجبور شد بره ی بانک دیگه
اینم من نگفتم کدوم بانک اجی کوچیکم گفت
هدایت شدیم به بانک دیگه
و منم گفتم بابا بزار منم بیادم ی دسشویی برم
در حالت عااادی من هیچوقت بیرون از خونه دسشویی نمیرم
خلاصه رفتیم اونجا و رول کاغذ شماره گیری تموم شده بود و ی اقای کارمند بانک اومد رول بزاره
بابام بهش گفت که ببخشید دسشویی نداره بانک
اینکه بابای من این حرفو بزنه از محااالات بود هااا
میخام بدونین خدا چه کارها میکنه ها
بعد اون اقا گفت بانک دسشویی نداره ولی اقای حسینی من شمارو میشناسم بابام همکار شما بوده پس دخترتون بره از دسشویی پرسنل که طبقه بالاست استفاده کنه
فکر کنین بابای من 20 سال بیشتره بازنشسته شده
چطور خداوند یاد اون اقا بندازه
خلاصه مارو برد تو شعبه و تا دم پله ها هدایت کرد و من رفتم بالا
به پله اخر که رسیدم
الله اکبر
الله اکبر
اینجا همون نقطه اوجه
یک نفری که باهاش قهر بودم و از قضا همون روز تولدش بود و من از خداوند خواسته بودم که بتونم تولدشو تبریک بگم بهش و کارمند بانک بود و من اصلاااا خداگواهه اصلااا نمیدونستم تو اون بانکه جلوم ایستاده بود
من ی لحظه هنگ کردم و سکوت مطلق
که یهو اون گفت ببخشید کاری داشتین و من به خودم اومدم
همکاراش اوجا بودن و خبر خاصی بین ما نبود
خلاصه اصلا شاخای من درومد
شاخای اونم دراومد
و تا مدتها میگفت مریم حتی یکبارم نشده که ی خانم ختی پرسنل بتونن بیان بالا
بالا اصلا هیچکس نمیاد تو چطور اومدی
و من تو دلم میگفتم این همون خداییه که همه کار ازش برمیاد
و اینجوری منو هدایت کرد
خدایا نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجی
ادمهارو،ذهنشون رو،خاطرات و زمانهارو ی جوری تنظیم کرد که دقیقا اون لحظه که اون بالاست منم همون لحظه برسم و ببینمش و اون دلدرد و اون شلوغی بانک دیگه و اشنایی بابام با کارمند بانک و سونو و همه و همه نقشه خداوند بود
برای اینکه بتونم باهاش اشتی کنم و تولدشو تبریک بگم
خدای من تو قدرت مطلق هستی
بر من ببار
برمن ببار
دوستت دارم
از دیدن ساعات رند که نگم
اینقدرررر اسکرین شات دارم که نصف شبها ساعت 2:22
یا 3:33 یا 4:44 یا 5:55 بیدار شدم بی دلیل
بیییی دلیل که الله داند و بس
و هزاران اتفاق همزمان دیگه که همش بعداز وصل شدن به خدا تجربه اشون کردم
خدایا من محتاج هدایت تو هستم در هررر لحظه هر لحظه
من دارم سمت خودمو انجام میدم
ایمان دارم که تو هم سمتتو به بهترین شکل انجام میدی
پس احساس بد و عجله ای ندارم و خوشحال ازین مسیر زندگی لذت میبرم
سوت زنان با کفش های کتونی توی جاده صاف و هموار تو هوای عااالی دارم قدم میزنم
و اینا همه از لطف خداوندگار منه و بس.
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استادهای عزیز وزیبا
سلام به تمام دوستان این سایت فوق العاده زیبا وخدا گونه
خدایاشکرت چقدر این صحنه این شنها واسمان پاک وزیباست
چقدر حسش خوب پا ک هستش خداروصد هزار مرتبه شکر
استاد سپاسگزارم چقدر صحبتها زیبای کردی وواقعا همزمانی با حال امروز من بود قبلا این فایل رو دیده بودم ولی دیدن امروز درک امروز لذت بردن امروز تفاوتش زمین تا اسمان هست
کاملا احساس میکنم چند وقته چقدر درکم از قران از فایلها از همزمانی ها هدایتها بیشتر شده چون تسلیم خدا شدم
یه موضوع از خودم توضیح میدم باوت هدایت وهمزمانی که چندماه پیش برام بود البته زیاد دارم از این هدایتها وهمزمانی ولی این خیلی بیشتر در ذهنم هست میگم
من چندماه قبل تصمیم به سفرترکیه گرفتم نه زبان بلد بودم نه جای رو می شناختم نه کسی رو تنها سفر کردم فقط یه شهر رو می خواستم برم دیگه هیچی وقتی خواستم حرکت کنم گفتم خدایا من هیچی نمی دونم چکار کنم با اتوبوس می خواستم برم گفتم زبان بلد نیستم هدایتم کرد به برنامه ترجمه توگوشی خواستم بلیط بگیرم گفتن باید از اینجا بری ارومیه از اونجا وان از وان دوباره بری به شهری که می خوای بری فقط می گفتم خدایا توبگو چکار کنم من واقعا هیچی نمی دونستم وخداوند دستانش رو چنان فرستاد تو اتوبان به موقع اتوبوس بیاد اول برم تبریز چون نبود ماشین ارومیه فقط بلیط از ارومیه مرز تا وان را رزرو کرده بودم صبح ساعت 7باید اورومیه می بودم
غروب سوارماشین تبریز اخرشب رسیدم دیدم اتوبوس نیست گفتم خدایا چکار کنم صبح باید برم مرز رد بشم خدا همون لحظه یه مرد مسن بسیار فوق العاده رو اورد تاکسی داشت گفت دربست می برم چون وسیله هم داشتم قبول کردم وچقدر چقدر من را خداوند راحت هدایت کرد 4ساعت بعد ارومیه بودم وخیلی جالبه تومسیر هم مدام از خدا وچه کمکهای بهش کرده صحبت می کرد وقتی رسیدیم راننده گفت نمی تونم اینجا تنها رهات کنم برم ترمینال تعطیله تو هم اینجا کسی نداری تنها تو خیابان بمونی درست نیست توماشین بخواب من هم می خوابم صبح ترمینال باز بشه بعد پیادت کنم من فقط خدا رو شکر می کردم وصبح منو پیاده کرد رفت دوباره گفتم خدایا من نمی دونم تو بگو چکار کنم به موقع رسیدم سوار شدم خداوند دستان دیگرش فرستاد کمکم کردن رفتم وان اونجا گفتن بلیط برای شهری که بخوای بری نداریم تا فردا گفتم خدایا خودت ردیف کن من که اینجا رو بلد نیستم دوست دارم امشب حرکت کنم خدا باز دستهایش رو فرستاد ودنبال بلیط تا از دفتر دیگه برام جور شد همون روز ساعت 8شب که صبح برسم مقصد وخداوند چقدر قشنگ هدایت کرد چقدر زیبایی دیدم ادمهای فوق العاده برگشت هم همین طور همه چی به موقع وعالی بود خدا رو شکر واقعا تسلیم باشیم خداوند می دونه چکار کنه.
سپاسگزارم خداجونم که همیشه هدایتم می کنی به بهترین شکل که حتی در ذهن من نمی گنجه نمیاد.
استاد بینهایت ازشما وخانم شایسته عزیز سپاسگزارم
درپناه الله یکتا شادوسلامت باشید
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان
چقدر خوبه که یاد پارسال میفتم و بازم به «تلاش ذهنی» ای که برای «کنترل ذهن» کردم افتخار میکنم
دورانی که کمتر کسی بود در مورد اون مسائل صحبت نکنه جز این سایت …
همون زمان اینستا رو دی اکتیو کردم، یه سری افراد از زندگیم رفتن بیرون … و تمام اونایی که درگیر تمرکز بر اون شرایط بودن وضعیت بسیار بدی رو در چند ماه بعدش تجربه کردن …
اما من مسافرت رفتم… روابط بهتری ساختم.. دوره «جهان بینی توحیدی» رو کار کردم … قانون سلامتی رو پیش میرفتم … و هدف مند تر شدم، یعنی بجای اینکه بگم چه وضعشه و باید انقلاب شه و جوونا دارن کشته میشن و … گفتم من باید خواسته رو واضح تر کنم و برم به جایی که شرایط بهتری برای من داره که همون مهاجرت هست …
مسیر برگشت من از سر کار ، منطقه تظاهرات بود … صدها نفر مخالف جهت من در حرکت بودن ولی من فایل ها رو گوش میدادم یا پادکست های استیو هاروی و آستین و… و از زیبایی درخت ها و منتظر و آسمون لذت میبردم… قطعا من سود کردم و لذت بردم نه اون جمعیت …
و قطعا وقتی در مدار درست باشم، به مکان های بهتر و موقعیت های بهتر و ایمن تر هدایت میشم … واقعا هیچوقت نا امنی رو تجربه نکردم بخصوص از وقتی که با این فضا آشنا شدم
* وقتی روی خودمون کار کنیم به آدمها، شرایط و مکان های بهتر «هدایت» میشیم که باعث «شادی و ارامش و لذت» بیشتر ما میشن
سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته