اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خصوصا که پاهام سرد بود و حس میکردم داخل شن ها گذاشتم و دارن گرم میشن
این روزها زندگی من شده اتفاقات زیبا و همزمانی حتا همین امروز صبح . چطور؟
چند روز قبل به قوانین فکر میکردم و با خودم در موردش صحبت میکردم .
امروز دقیقا همون فکرهام و صحبت های درونیم امروز از زبان خانم شایسته در فایل جدید که امروز روی سایت گذاشتن به نام دستورالعمل خانه تکانی ذهن گام به گام تکرار شد .
دیشب و پریشب قبل از خواب از خداوند سوال پرسیدم و امروز صبح خداوند جواب مو در این فایل خانه تکانی ذهن داد.
دیروز اهنگ هتل کالیفرنیا رو گوش میکردم و امروز توی سفر به دور امریکا یک گروه بچه اتفاقی دور هم جمع شدن و اجراش کردن .و همینطور به همزمانی ها فکر میکردم و در اون فایل ازشون نوشتم و روزشمار امروزم با موضوع پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی رسیدم. الله اکبر
و این چند روز به کرات دارم همزمانی میبینم .
از این فایل یک قدم بهتر متوجه شدم که مهم نیست من چی میخوم مهم اینه که درر چه مدارو فرکانسی هستم.
ما فرکانس هستیم و همه کارها رو بر اساس مدار و فرکانس انجام میشه .
استاد مدارش تغییر کرد و به سرزمین امریکا منتقل شد و با مردم ایران هم مدار نیست و با اینکه متصمیم به اومدن داشت اما فرکانس نذاشتن که این کار انجام بشه .
این کار زنگ تو گوشم به صدا در میاره که چه ثروت و مهاجرت و هرچی من باید برم تو مدار و فرکانسش .
هرچی هستم حاصل فرکانسام هست
در تصویر اخر از درون عزیز که از بالا نشان داین اون تکه تکه های شن و موج های روشن خارق العادس .
فایل های دوره دوازده قدم واقعا برای من خیلی ارزشمند بود
یکی از معجزاتی که در این فایل ها من یاد گرفتم و برای من واقعا مفید بود آشنایی با قرآن بود
همیشه بخاطر باورها و آنچه که در مورد این کتاب به من گفته بودند واقعا ترس های عجیبی نسبت به آن و حتی دست زدن به آن داشتم
حتی یادم می آمد که به من می گفتند اگر با دست بدون وضو به آن دست بزنم گناه کرده ام واین سبب می شد که من از این کتاب و محتوای آن دوری کنم
یا اینکه فکر می کردم خواندن و درک کردن آن کار همه کس نیست و باید و باید از دیگران در مورد آن استفاده کنم و همین سبب دور شدن بیشتر من از این کتاب می شد
اما با دوره دوازده قدم و چگونه فکر خداوند را بخوانیم این درک برای من به وجود آمد که دیگر ترس و وحشت را کنار بگذارم و به راحتی و آسانی به سراغ این کتاب بروم
راحت با آن ارتباط برقرار کنم و به راحتی بتوانم آنرا درک
این یکی از بزرگترین دستاورد های من از این دوره عالی بود
واقعا از استاد عزیز ممنون هستم که باعث آشنایی و دوستی بیشتر من نسبت به این کتاب شد
خداوند را هزاران مرتبه شکر خدایا شکرت بابت همه چیز الهی شکرت
روز 177
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان عزیزم خدایا شکرت
آن زمان که همه در شبکه های اجتماعی توجه به نازیبایی ها میکردند شما به چیزی که می خواستین توجه میکردین به زیبایی ها توجه کردین و هدایت شدین به زیبایی ها
چقدر به جا های هدایت شدین که واقعا هر بییننده بیبیند فکر می کند که این ها واقعی نیستند الهی شکرت
و این پاداش خداوند به شما بود خدایا شکرت خدایاشکرت
همین حالا هم خییلی از افراد می آییند در باره کمبود ها صحبت می کند و از همه می نالند به جز خودشان و این ها افرادی بودند که سال قبل می گفتن پارسال از امسال بهتر بود و همین حرف را امسال هم میزند
من می خواهم مثل استاد عزیزم فکر کنم وهمیشه از زیبایی های بگم خدایا شکرت
می خواهم از این به بعد این فکر را جایگزین کنم که درآمد همیشه رو به پیشرفت است من هر روز هدایت می شوم به ایده های جدید خداوند به طرز معجزه آسایی مرا هدایت میکند خدایا شکرت
ازدیشب دراین ساعت تا امشب یه چالشی داشتم که باید اعتراف کنم نتونستم ذهنمو کنترل کنم ونتیجه عالی نبود
میخوام ازحل تضادها به شکل سازنده صحبت کنم
قرار نیست همیشه همه چیز عالی وبدون نقص پیش بره چون من ادم خوبی ام دارم رو خودم کار میکنم پس هیچ چیزی پیش نیاد
این باور کاملآ غلطه دیشب من به خاطر خستگی ویک سری نواقصی که توی شخصیتم بود مثل خشم وخودشیفتگی رفتار مناسبی نداشتم
ونتونستم مساله ای رو حل کنم
اعراض نکردم ،واون اتفاق امروز هم ادامه پیدا کرد
جالبه تاالان واین لحظه اصلأ نتونستم فایلی گوش بدم وچند بار اومدم توی سایت ولی نمیتونستم چیزی بنویسم انگار زمام امور ازدستم خارج شده بود هیچ کنترلی روی ذهنم کلامم رفتارم نداشتم اینارو دارم میگم چون توی هرشرایطی همیشه نمیشه بی نقص بود
این باور که باید همیشه بهترین تصمیم بگیری
بهترین عملکرد داشته باشی باور کمال گرایانه س
اما اگر میتونستم این کارو بکنم زودتر خودمو از حال بد به حال خوب میرسوندم
گاهی اتفاقات و حوادثی که توبهش میگی بد شاید اگه بهش فکر کنی بشه یه اتفاق خوب پس باید به خودم زمان بدم وآروم باشم تا توی این شرایط گیر نکنم
وقتی داشتم توی اون شرایط باخدا حرف میزدم یه چیزی بهم گفت چون فرکانست پایینه صدات خوب نمیاد
بعد باهمون حال باخدا حرف زدم گفتم خدایا من تسلیمم دقیقاً حرف استاد که موسی گفت خدایا من تسلیمم وجملات تاکیدی قدم نه با صدای استاد توذهنم پلی شد
خدایا منو ببر جای درست خدایا به من بگو هرانچه باید بشنوم ببینم هرانچه باید ببینم
یهو یه چیزی بهم الهام شد رفتم کتاب قرآن را برداشتم
سوره اسرا اومد که دقیقاً وصف حال من بود گفت خداآنچه به صلاح شماست رامیداندوازآن آگاه است واشک میریختم ازشوق که خدا منو فراموش نکردی حتی تواین شرایط بامنی
قوت گرفتم ویهو اومدم توسایت تاقبل این نمیشد ولی اومدم تا این تجربه شیرین بهتون بگم
احساسم ازحال بد به خوب برگشت
سیاهی افکار ازذهنم پرید
عین معجزه وسط یه اقیانوس یهو دیدم که یه قایق نجات میبینم خدا نمیخواست من غرق بشم فقط چون صداش زدم جوابمو داد
همون لحظه به قول استاد نه یک میلیون سال بعد
امروز گذشت ومن تصمیم گرفتم که تجربیاتشو بردارم وباقیشو فراموش کنم
چون گاهی تودل تضاد میشه کلی چیز خوب پیدا کرد
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم ،شهامتی که تغییر دهم انچه را که میتوانم وبینشی که تفاوت این دورا بدانم
باسلام خدمت فرشته پاک مردمان عباس منشی استاد عباس منش عزیز یکی یه دونه ما رب ما حفظت کنه انشاالله وباسلام خدمت خانم فرشته ی پاک مریم شایسته ی عزیزمان و سلام برشما مریم احدی خواهر گرامی آمین یا رب العالمین از خدا میخام برات آسون کنه تمام کارهاتو آمین حسم عالی بود تو سایت بودم داشتم کامنت هارو میخوندم به کامنت شما رسیدم وشباهت قصه ی امروز من برای شما هم اتفاق افتاده بود شما امده بودید ونوشته بودید ومن هم امدم وخوندم و امروز در ستاره قطبیم من هم از خدا چند کاری رو که برام پیش امده بود نوشتم و درخواست کردم خود خداوند منو وکارم رو آسون کرد وکارم رو به خدا همین طور که خواسته بودم از اون هم زیباتر انجامش داد سپاس گفتم وسجده کردم خانم مریم احدی متشکرم از شما که یکی از دستان خدا شدیدو باعث شدید من هم یه کمی در صفحه رسانه ای خداوند بنویسم همیشه در حال حاضر رب قدرتمند مان حی و حاضر باشیم و استفاده های فراوان ببریم از اقیانوس بی انتهایش آمین یارب خیلی ممنونم از گروه تحقیقاتی عباس منش دات کام خدا حافظ
من یه هدایتی شدم و خدا بهم گفت ک بیا بنویسش و کامنت کن.
من به شخصه فوتبال رو خیلی دوست دارم. و بعضی اوقات با دوستانم جمع میشیم و سالن سانس میگیریمو و بازی میکنیم.
فوتبال خودمم اوکیه. بگذریم.
من کلا توی فوتبال هیچوقت نبود ک هدایت از خدا بخوام ولی اخرین باری که رفتم به خدا گفتم که امروز هدایتم کن.
اجازه دادم که خدا هدایتم کنه. واقعا به طرز باور نکردنی ای هدایت میشدم. یک بار از بازیکن حریف که توپ رو گرفتم ، خیلی بصورت ناخودآگاه شوت زدم. با خودم گفتم من اصن نمیخواستم شوت بزنم . خیلی ناخودآگاه شوت کردم. اصلا یه جایی شوت زدم ک با دروازه خیلی فاصله داشت ولی ولی ولی واقعا هدایت خداوند بود. انگار خدا داشت کار رو برام انجام میداد. انگار داشت جای من بازی میکرد. انگار من فقط داشتم با توپ میدویدم فقط. توپ به طرز باور نکردنی ای خورد به زانوی هم تیمی خودم و گل شد.خداااااااااااااااا تو چقدر توامندی.اصن گفتم اون چه شوتی بود من زدم آخه و رفت گل شد. خدایا شکرت.
حتی همون روز ، موقع کرنر یه پاسی بهم رسید که اصلا توی حالت درستی برای زدن شوت قرار نگرفته بودم ولی یه لحظه بازم خداوند هدایت کرد ، با یه پاس خیلی خیلی بد یعنی اگه هدایت خداوند نبود اون پاس به هیچ وجه بهش نمیرسید ، خدایا شکرت ، بهش دادم و اونو گل کرد . اصلا من هفته های قبل اونجوری پاس نمیدادم ، و بازم هدایت خداوند.
بله درسته. ما انسان ها باید اجازه بدیم که خداوند مارو هدایت کنه. اون اجازه چی میتونه باشه؟میتونه ایمان به خداوند باشه.میتونه توکل به خود الله باشه.میتونه حساب باز کردن فقط و فقط و فقط روی پروردگار آسمان ها و زمین باشه.
چقدر بازی لذت بخش بود برام. احساس میکردم انگار اون حس خوب قرار نیست تموم شه و ادامه پیدا کنه و کرد و ما بازیو بردیم. یک بازی کاملا دوستانه. نه رقابتی بدی وجود داشت ، هیچی.یک رقابت کاملا سالم. بعد بازی رفتاری نشون نمیدیم که تیم بازنده حس بازندگی بهش دست بده.
خدایا شکرت رو بجا میارم و همیشه میخوام که هدایتم کنی و میخوام با توجه به زیبایی های این جهانی که به ما دادی و گفتی ک لذت ببریم ازش ، زندگی کنم.
این موقع ها خیلی اتفاقات خوبی برام افتاده ، شغلی بهم پیشنهاد شده ک با کار کردن فقط 2 ساعت در روز حقوق خوبی بهم میدن ، اونقدر زیاد نیست ولی چون اول راهه میخوام تکامل رو رعایت کنم.خدایا شکرت.
حتی با اینکه رتبه کنکورم اونقدر خوب نشد ولی میخوام توکل کنم و دوباره با تمرکز بالاتر برای آزمون سال بعد شرکت کنم.خیلی خوب تونستم شب اعلام نتایج ذهن مو کنترل کنم و سعی کردم که ایمان بیارم و احساساتی عمل نکنم و خدا بهم گفت برای ازمون سال بعد شرکت کن. خدایا شکرت.
سپاسگزارم از خداوند که هدایتم کرد برای نوشتن این کامنت و سپاسگزارم از استاد و خانم شان برای این سایت.
سری فایل های دانلودی روزشمار تحول زندگی منپیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
با درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیزم و دوستان و ساکنین این بهشت الهی امید وارم حال دلتون عالیع عالی باشه و در مسیر هدایت های الهی بدرخشید الهی آمین
دو روز هست که میخوام بیام در این قسمت از فایل دانلودی روزشمار ردپایی بجای بگذارم ولی هر دفعه یک جوری این اتفاق نمی افتاد ولی روز گذشته بلطف خدای هدایتگرم یک موضوعی پیش اومد که سبب خیر و برکت برام شد تا با این فایل همزمان بشم الخیر و فی ماوقع رو برای هدایت های الهی ام رو بیشتر از همیشه تایید و تحسین کنم .. داستان از این قراره که شیلنگ آب گرم زیر دستشویی حمام چکه میکرد و چند وقتی بود زیرش یک ظرف گذاشته بودم و به عقل خودم یک نوار تفلون دورش پیچیدم در محل اتصال شلنگ با اون لوله مهره ی لوله ی فلزی ولی دیدم بازم چکه میکنه و صدای چک چک هم داشت رو مخم میرفت .. بعد دیگه خسته شدم و خواستم صورت مسعلع رو پاک کنم گفتم اصلا آب گرم و بیخیال از اون زیر دستشویی پیچ و یا سر شیر آب گرم و بستم و خیالم راحت شد که دیگه آبی چکه نمی کنه و صدای آب هم قطع شد .. چند وقتی گذشت . این موضوع تقریبا برای یکماه گذشته است . ولی در ذهنم با خودم صحبت می کردم و میگفتم خب چند وقت دیگه هوا سرد میشه و به این آب گرم نیاز دارم . ولی بازم بیخیال ازش عبور می کردم .. تا اینکه دو روز پیش دیدم دوباره داره آب چکه میکنه و ظرف زیر آن شلنگ تند تند پر میشه و لبریز روی موزایک های حمام همینطوری سرازیر شده با اینکه شیر آب شلنگ رو بسته بودم ولی انگار داشت بهم یک نشونه های رو میداد . بعدش یک بوی نا از در و دیوار میومد ولی فکر کردم چون همسایه بغلی من تازه اسباب کشی کردند و اومدن اینجا حتما از واحد بغلیع… خلاصه بعدش دیدم این چکه داره هی بیشتر و بیشتر میشه الانع که بترکه و همه جا رو خراب کاری کنه … زنگ زدم به آقای زنگنه همون شخصی که چندین ساله همه ی کارهای فنی خونه مو همیشه میاد برام درست میکنه یک جورایی بقول معروف آچار فرانسه است برام ..
حالا که اسم آقای زنگنه رو آوردم خالی از لطف نیست که یک بیوگرافی از ایشون رو اینجا بنویسم که خیلی خیلی به هدایت های خداوند مربوط میشه
چند سال پیشا که من توی پردیس خونه ای خام خریده بودم و در ضمن مدیر مجتمع هم بودم توسط یک ابزار فروشی نزدیک خونه مون باهاش آشنا شدیم یعنی ایشون بازنشسته ی کارهای فنی ارتش بودند و بعد از عمل قلب زودی بازنشسته شدند و از آنجایی که آدم زحمتکشی بودند هیچوقت بیکار نبودن و در ضمن همشهری استاد مون هستند البته لُر ملایر هستند بسیار آدم شریف و وظیفه شناس و دست خیر و کار بلد ..
دو تا پسر و دو تا دختر های بزرگ که دخترا ازدواج کردند و صاحب نوه هم هستند ولی پسرا با یک ازدواج ناموفق پیش پدر و مادرشان زندگی می کنند .. خونه شون هم اجازه ای هست و با فاصله ی کمی نزدیک خونه ی قبلی مون بودند همون خانه ای که قبلنا خریده بودم . خلاصه ایشون همیشه دست به آچار بودند و کارای تعمیرات لوله آب و شوفاژ و برق و پکیچ و نصب کولر و نصب میل پرده و خرده کاری های جزیی و هر آنچه که فنی باشه رو انجام میدن .. هر وقت و بی وقت هم زنگ میزدم برای تعمیرات کارای خانه و یا مجتمع و هر کاری فوری میومدن و با دل و جون انجام میدادند و هزینه اش هم هر چی بود پرداخت میکردم .. خلاصه از آنجایی که همه ایشون رو بدرستکاری و کار بلد میشناختن خیلی قبولش داشتند و همیشه به خانه ما و یا مجتمع براحتی رفت و آمد می کردند .. تا اینکه ما به اون تضادها و ورشکستگی های پولی و مالی برخوردیم و خیلی اوضامون بهم ریخته بود حتی پول خرید نان سنگک رو هم دیگه نداشتیم .. از قضاء از آنجایی که در مدار و فرکانس نامناسب قرار گرفته بودیم همش لوله ی آب خراب میشد و یا بنوعی لوازم خونه مشکل پیش میومد و ناچار بودم به آقای زنگنه زنگ بزنم و یا خودش یکجورایی سر و کله اش پیدا میشد ولی بهش میگفتم آقای زنگنه فعلا نمی تونم پولشو پرداخت کنم و یا میگفتم نمیخواد اینو درست کنی از آنجایی که منم آدم پولداری بودم و همیشه دست بنقد باهاش حساب و کتاب میکردم و مدیر مجتمع هم بودم بقول معروف حرفم خیلی برش داشت و مورد اعتماد همه هم بودم .. هر کسی و یا هر واحدی کاری داشت همیشه ایشون رو معرفی می کردم و حتی اون ابزار فروشی که ایشون رو به من معرفی کرده بودن رو به همه آدرس میدادم که لوازمات شون رو از آنجا تهیه کنند فکرشو بکنید 28 تا واحد خام بود که همه رو به اینها معرفی می کردم . خلاصه بگذریم که می خواستم اصل داستان رو بگم که مجبور شدم کمی از گذشته ام و نحوه ی آشنایی و یا بهتر بخوام بگم دلیل این آشنایی ها و هدایت های خداوند هستش واقعا بقول استاد عزیزمون هر کسی هر جایی هستش جای درستش هستش . هیچ جای این دنیا خراب نیست که ما بخواهیم درستش کنیم همه چی طبق قانون در مکان درست و مناسب و در زمان درست و مناسبش هست که تمام اینها دلیل همزمانی های جادویی شده است .. یواش یواش بنده ی خدا آقای زنگنه متوجه شد که اتفاقاتی افتاده و دستمون خالی شده و حتی توی مخارج خونه هم درمانده شدیم ( بدلیل بلوکه شدن حقوقم به بانک و ورشکستگی کارخانه قارچ و چک و چال هایی که بخاطر پسرم ایجاد شد و مسایل های دیگه که توی پروفایلم توضیح دادم)
یک روز دیدم آقای زنگنه زنگ زد و گفت.. رفته بودم فروشگاه ارتش یک سری چیزا خریدم میذارم توی آسانسور ورش دار … گفتم آقای زنگنه من الان اصلا در شرایطی نیستم که این اجناس رو حساب کنم .. گفت حالا اینا رو گرفتم و گذاشتم توی آسانسور بردار … منم طبقه ی اول روی پارکینگ بودم .. یهویی آسانسور آمد بالا . دیدم مرغ و برنج و روغن مایع و مایع ظرفشویی و میوه و پنیر و کره و خورده ریزه های دیگه که الان زیاد خاطرم نیست فرستاده بالا .. اون موقع عروسم پیش من بود . (البته الان دیگه از پسرم جدا شده) عروسم رفت از توی آسانسور برداشت و آورد داخل ولی من از خجالت داشتم میمردم .. اصلا نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت .. خلاصه این آقای زنگنه بسیار شریف همین طور یواش یواش هر روز بیشتر کمک میکرد حتی توی آن اسباب کشی کذایی که خونه مون رو بخاطر چک و چال از دست داده بودیم همراهی مون کرد .. یکی از همسایه ها یک انباری 4 متری خالی داشت و بهمون گفت فعلا مقداری اسباب اثاثیه رو اینجا بذارید . منم که واقعا در بحرانی ترین شرایط زندگیم بودم اصلا حالم جا نمی یومد و بلد هم نبودم . .. این آقای زنگنه تمام لوازمو مثل آجر مرتب و منظم روی هم چید و تا سقف انباری چیده مان کرده بود .. یک زمانی ایشون توی باربری و هم قالیشویی کار کرده بود خلاصه آنقدر قشنگ چیده بود توی این انباری سه چهار متری که باورم نمیشد تمام زندگی من همینقدر باشه … خلاصه از اون به بعد آقای زنگنه ی خوب خدا شد دستی از دستان کمیاب و بینظیر خدا وند شد برام .و تا الان هیچوقت دیگه نه تنها ازم پولی نگرفت بابت هزینه ی تعمیرات بلکه هر وسیله ای لازم باشه با هزینه ی خودش میخره و میاره و نصب میکنه تازه همیشه هم دست پر میاد خونه مون انگار خداوند یک فرشته ی نجات مثل یک برادر دلسوزی که برای خواهرش خدمت میکنه در زندگی من نقش داشت .. بخدا اگر برای هر کسی این داستان و تعریف کنم اصلا فکر نمیکنه و باورش نمیشه همچنین آدم درست و خوب و خیلی دست بخیر و مهربانی وجود داشته باشه وقتی جلوی کسی از ایشون تشکر می کردم و یا کارهایی که برام انجام داده بود رو تحسین میکردم تازه میگفت به هیچکس نگو که من کاری براتون میکنم .. در صورتی که من دوستان و آشنایان مولتی تلیاردر زیادی داشتم که بسرعت ازم دور شدند ( البته بحث مدارها رو آنموقع نمی دونستم و باید هم اینطور میشد چون من بسرعت سقوط کرده بودم )
ولی خداوند بندگانش رو هیچوقت رها نمیکنه .. درسته من به بدترین شکل چک و لکد ها رو خوردم و سقوط کرده بودم ولی خداوند رزق و روزیشو از جایی برات میرسونه و می فرسته که اصلا فکرشو هم نمی تونستی در ذهنت بکنجانی و حتی متصور بشی و
و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند،و از جایی که گمان نَبَرد به او روزی عطا کند، و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد
از آنجاها شد که خشت من داشت کوبیده میشد تا در مدار این آگاهی ها قرار بگیرم و نشانه ها و هدایت های الهی خیلی زود خودشو نشون میده ولی ما انسان ها بخاطر ناآگاهی و درک نادرست خیلی دیر متوجه میشویم ولی شکر خدا به لطف آموزه های استاد عزیزم چشم و گوشم به نشانه ها و هدایت های خداوند بیشتر باز شده است خدایا شکرت …
خلاصه تمام اینها رو گفتم بگم که با خراب شدن آب ریزی شلنگ آب گرم زیر دستشویی دیدم الانع که بترکه .. سر ظهر هم بود که زنگ زدم به همین آقای زنگنه و ماجرا را براش گفتم .. بعدش گفت من حکیمیه پیش یکی از دوستانم هستم ولی الان راه میوفتم میام آنجا که ببینم چی شده .. گفتم آقای زنگنه شما الان آنجا میهمان هستی. حتما ناهار میمونی بعدش میایی ؟؟ … با همون لهجه ی شیرین لری خودش گفت. من ناهار جایی نمیمانم.. الان میام .. خلاصه جاتون خالی فوری مرغ و پلو و سیب زمینی و گوجه فرنگی سرخ کردم و سالاد و چای رو آماده کردم .. خب از آنجایی که هدایت های خداوند بی حکمت نیست این داستان خراب شدن شلنگ اتفاق افتاد که یک قطعه لوله به اون سرشیر داخل دیوار اضافه کنه البته هم برای آب گرم و هم برای آب سرد این تیکه لوله سرپیچ اضافه کرد که چند سانتی بیرون از دیوار باشه تا دسترسی به بستن شیر آب زیر دستشویی امکان پذیر باشه که دیگه در موارد ضروری آب به داخل دیوار رسوخ نکنه و در ضمن شلنگ هم تعویض شد بخاطر آن مهره ی سر پیچ چون زنگ زده بود و فیلتر آب رو هم بررسی کرد که فشار آب هم بهتر شد و همچنین سبب خیر شد که آن یکی دستشویی ایرانی رو هم فیلترشو تمیز کنه تا آب آن یکی دستشویی هم پر فشار بشه .. دخترم همش میگفت چرا آب این دستشویی اینقدر کم فشاره ؟؟؟ خدا رو شکر منم در کنار این تعمیرات به معلومات فنی ام اضافه شد . و در ضمن فیلترهای سر شیر زیر ظرفشویی آشپزخانه هم تر و تمیز شد و الان آب پر فشار تر شد خدایااا شکرت و من از حالا شروع کردم به خانه تکونی پاییزی !!!!.. در ضمن آقای زنگنه طبق روال همیشگی اش تمام لوازمی که باید تعویض میشد و اضافه میشد رو خودش رفت خریداری کرد و آورد و نصب کرد و مانند یک برادر دلسوزی و مهربان بدون اینکه هزینه ای از من دریافت کنه توسط دستی از دستان خداوند برام انجام شد و یک باور فراوانی در ذهنم همیشه شکل گرفته و تقویت شده و بخودم همیشه میگم اینکه اگر می خواستم همین لوله های آب رو به یک تعمیر کار دیگه ای می سپردم و هزینه های جانبی آن را حساب میکردم دسته کم بیش از هفتصد و هشتصد تومان و شاید هم بیشتر باید پرداخت می کردم ولی من آنقدر ثروتمندشدم که خداوند خودش برام پرداخت میکنه و احساس میکنم دستم توی جیب خداوند است اینکه تمام این هزینه ها رو توسط دستی از بی نهایت دستان خداوند وارد تجربه ی زندگیم شده یعنی یا باید این پول وارد حسابم میشد و من خرجش می کردم و یا اینکه از این طریق باید پرداخت میشد و اینها رو از لطف خدای مهربانم میبینم که هیچوقت بندگانشو رها نمیکنه و دستی از بی نهایت دستان قدرتمند و مهربانش رو براش میفرسته تا این خانه ی مالکم رو بهتر از قبلش بهش تحویل دهم و در اینجا هزاران بار از خداوند و از آقای زنگنه تشکر و قدردانی کردم و همچنان قدردان این موهبت های الهی ام هستم که منو در شرایط و روابط با افرادی در ارتباط کرده که اصلا تصورش رو در آن زمان ها نمی کردم که شاید یک روزی همان شخصی که بقول خودشون بعنوان یک کارگر تعمیرات فنی میشناختید یک روزی بهترین برادر دلسوزی شود و هر موقع درخواستی داشته باشی بدون منت دست خداوند برات بشود شاید دوستان عزیزم با خواندن این داستان که یک از هزاران هدایت های خداوند است تعجب کنند ولی میدانید من بیشتر از چی تعجب میکنم ؟؟؟ اینکه خداوند چقدر زیبا ما رو بسمت بهترین ها هدایت میکنه و ما بندگان ناسپاسی هستیم خدایا ببخش اگر دیر شناختمت . خدایااا ببخش که ندیدمت .. خدایاا ببخش که نشنیدمت .. خدایا شکرت که قدم به قدم همراهم بودی و قدمهاتو نشمردم…
خدایااا شکرت که همه ی کارها و برنامه ها و امورات زندگی مون رو چیده مان و برنامه ریزی و هماهنگ و هندلش کردی قبل از اینکه اصلا بدانیم قبل از اینکه به اون نقطه برسیم قبل از اینکه نگران چیزی باشیم و قبل از …. .. ..
*خدای مهربان و وهابم ای کاش ترا زودتر می شناختم قبل از اینکه ضرر و زیانی رو تجربه میکردم خدای مهربانم
خدای مهربانم شکرت که به من نعمت شکرگزاری نعمتهای بیشمارت را عنایت کردی
خدایا من رو آسون کن برای تسلیم و رها و آزاد بودن در برابر خودت و خودم و خواسته هایم و خودت دلها را برام نرم و گرم کن و دست خودت را همراهم کن
من باید همیشه استادم رو الگو قرار بدم و این سوال رو از خودم بپرسم
خدایا چگونه میتوانم از این بهتر و بهتر شوم. و خودم را متعهد به نتیجه کنم و همانند استادانم با نتایجم صحبت کنم ؟ خدایا خودت هدایتم کن
خدایااآاا کمکم کن که اون باورها و نگرش های محدود کننده ام رو شناسایی کنم و تغییرشون بدم به بهترین باورها
خدایا من را بسمت مسیرهای درست و صحیح هدایت کن که بدون هدایت و نشانه های الهی تو من گمراه آه و سرگشته و حیران ام… ای ابتدای هر آغاز و ای سرانجام هر پایان ،
یک چیز مهمی که در مورد هدایت متوجه شدم اینه هدایت میتونه ناخودآگاه اتفاق بیفته به شکلی که حتی بدن مارو هم تحت کنترل خودش بگیره چندین بار شده برای من اتفاق افتاده که مثلا یهو دستشویی داشتم یا تشنه شدم رفتم آب بخورم تو همون چند دقیقه که نبودم یک اتفاق بد افتاده و دوباره تا برگشتم شرایط نرمال شده و برعکسش ناراحت بودم و حالم خوب نبوده رفتم توی جمعی همون موقع شروع کردن راجب بدبختیاشون صحبت کردن در صورتی که تا چند دقیقه پیش میگفتن و میخندن چندتا مثال از خودم میگم دیروز رفتم کتابخونه که کتاب بگیرم کتاب خوب و معروفی نمی دیدم هرچیم به حسم میگفتم چی بردارم چیزی نمیگفت رندم دوتا کتاب بی نام نشون برداشتم دیروز جواب دوتا از سوالایی که ذهنم بشدت مشغول کرده بودن جفتشون توی اون کتاب بود دوتا سوالی که جوابشون هیچ جا پیدا نمیکردم یا گفته نمیشد یعنی بدن من انگار داشت کسی کنترلش میکرد که چه کتابی برداره شاید به ظاهر شانسی باشه ولی اصلا شانسی نیست هدایت
دومین اتفاق چند روز پیش توی محل کارم یک لحظه ای خواب سنگینی چشمم کردم ناخودآگاه سرم گذاشتم روی میز 30 دقیقه بعد یهو پا شدم رفتم بیرون همه چی آروم و نرمال بود یکی از بچه ها گفت نندیدی اینجا چه دعوایی شد خیلی شدید چجور نشنیدی ؟!
وقتی در مدارش نباشی یا باشی تو ناخودآگاه هدایت میشی بدنت حتی قدم هات چشمات دستات حرفات یکی دیگه دست میگیره و کنترل میکنه کی این اتفاق بیشتر برات میفته که تحت کنترل یکی دیگه (خدا) گرفته بشی ؟
این همون مفهومم تسلیم بودنه وقتی که ما به خدا اجازه بدیم که مارو کنترل کنه به سمت خواسته هامون
اینجاست اون مفهوم فقط انتخاب کن و نگو از چه راهی اون کنترلت میکنه شرایطم کنترل میکنه و میرسوننت
من باوردارم که تمام اتفاقات زندگی من بدون استسنابه خاطرافکاروباورهاوفرکانس هایی هست که به جهان هستی ارسال میکنم
وقتی روی خودمون کارمیکنیم وتمرکزمیکنیم برروی زیبایی هاوذهنمون روهمواره کنترل میکنیم خدادندماروهدایت میکندبه شرایط وادم هاوفرصت های بهتروهرروزمدارمابهتروبهترمیشه
.یادمه کارت بانکیموگم کرده بودم ونمیدونستم که گم شده وصبح میخواسم برم همون بانکی که کارتم روگم کرده بودم دیدم یکی ازبانک زنگ زدوگفت این مدارک واین کارت مال شماس؟؟گفتم بله گفت بیان تحویل بگیرید
منم خداروشکرکردم وهیجان زده شدم ازاین لطف پروردگارواین هم زمانی وهم مکانی معجزه وارکه من میخواستم برم بانک وکارتم هم مربوط به همون بانک بودالله اکبر
یک بارکلاج من توخیابون بریدوکارنکردیک دفه بعداولش ناراحت شدم ولی بعددیدم اطراف من همه تعمیرگاه ماشبن هست ودقیقاجایی ماشبن من خراب شدکه پرازتعمیرگاه بودورفتم ماشبنم روبه راحتی درست کردم
یک معجزه دیگه که من شب توخیابان کارت های بانکی وشناسایی من توخیابون افتاده بودومن متوجه نشدم ورفتم خونه یه حسی گفت بروتواینستا ومن هم فیلترشکن روروشن کردم وبعددیدم یک پیامی برام اومده دیدم یکی درخواست داده ونوشته یک چندتامدرک شناسایی هست احتمالامال شماست وبعدمن بهش پیام دادم ودیدم انلاینه وگفتم اره ماله منه وشمارسوفرستادومن تماس گرفتم ورفتم دم درخونش کارت هاموگرفتم بهش گفتم چطوری ایدی ایتستای منوداشتی گفت اسمتوزدم وپیدات کردم ومنم تعجب کردم یعنی این اگه هدایت الله نیست پس چیه
خداهمه جادرکنارماست اگه اتفاق بدی برای مابیفته خداحلش میکنه بدون این که ماخبرداشته باشیم
وقتی درمسیردرست هستی همه اتفاقات به نفع تورخ میده وقتی حالت خوبه وقتی شادی وقتی سپاسگذارهستی تودرزمان ومکان مناسب قرارمیگیری
وقتی رهاهستی یعنی تسلیمی وکارهاتوبه خداواگدارکردی که اوانجام بده
هرچی توسایت سرچ کردم نمیدونم چرا پیدانمیشد وامروز گیر مسائلی بودم که منو بهم ریخته بودوهرچی باخودم فکر میکردم به نتیجه ای نمیرسیدم…
فقط بخودم میگفتم تو که نمیدونی الان چه کاری درسته یااشتباه پس حداقل واکنشی نشون نده که بعد پشیمون نشی…
لپ تاپ رو روشن کردم برنامه های ذخیره شده رو عوض کردم هیچکدوم بهم حال نمیداد وفقط بخدا میگفتم خدایا منو به جایی هدایت کنه که جواب درست مسائلم رو بگیرم من گیج شدم و ایمان دارم تومیتونی کمکم کنی…
و باز اتفاقی فایل دوست داشتنی پدیده هم زمانی وهدایت خداوند رو دیدم و انگار قبل دیدن آروم شدم و بخودم گفتم جوابا اینجاست و من به آرامش میرسم…
وقتی مریم عزیز یادداشت های هم زمانی رو میگفتن واستاد توضیح میدادن که چقد دقیق خداوند اونا روتوی زمان مناسب تومکان مناسب قرار داده منم بیاد میاوردم که منم دوسال پیش که پسر بزرگم رو نامزد کردم داشتم فکر میکردم خدایا من چجوری یک خونه جورکنم برا اینا تو همین محل که خونه ی نامزدش بود و من عاشق آرامش اون محل بودم چون یک منطقه نیمه کوهستانی تر تمیز و هوایی عالی داشت دقیقا 4روز بعد عقد یک زمین بهمون معرفی شده با پروانه و نقشه ساخت که خداوند کمک کرد براشون خریدم کلی آروم شدم ولی دوباره این اومد توذهنم منک ازاین محل دورم کارمم که زیاده و سرم شلوغه چجوری اونجا نظارت کنم که این خونه رو درست کنم براشون؟
چندوقتی درگیربودم ومیگفتم خدابزرگه و همون خدایی که قبلا زمین رو جور کرد شرایط رومهیا میکنه خونه هم درست کنیم…
دیگه سرگرم کارم شدم و بعد دوماه داداش عروسم که بنای ساختمان هست بهم زنگ زد اینجا یک خونه ی تازه ساخت رو یک نفر میخواد بفروشه حالا شب ساعت 10شب بود که زنگ زد…
صبح ساعت 9 سرقراربودم خونه عالی و همون چیزی که من میخواستم وخداوند برامون درنظر گرفته بود…ساعت 6غروب همون روز زمین قولنامه شد وحالا بحث خرید اون خونه که الان که بگم فقط میشه بعنوان یک معجزه ازش یاد کرد…
مالک خونه خودش گفت من میخوام از اینجا برم پیش بابا ومامانم که پیرن وبهم احتیاج دارن وبعد ساخت تاحالا میخوام بفروشم کسی نیومده بخره و شما اگه قصد خرید دارید با شرایط خودتون بهتون میدم و نهایت خونه 1و نیم میلیاردی رو من با برجی 40تومن پیشنهاد دادم تا تسویه بشه و درتهایت هر5 ماه 200تومن چک دادم بهش تا تسویه کامل که من 402خریدم پایان404تسویه میشه خونه هم تخلیه دست خودمونه…
شاید باور کردنی نباشه ولی این اتفاق افتاده وبرای من حکم یک معجزه رو داره همچین اتفاقی…آخه کی میاد خونشو 3 ساله بفروشه.گ؟؟.من توی اون زمان دوره نخریده بودم از استاد ولی سالیان سال از دوره هاشون استفاده کرده بودم ک توی فایل های قبلی به ناآگاه بودن خودم اعتراف و ازاستاد عذرخواهی کردم و دوره ها رو دارم میخرم و اون زمانم توی فرکانس اتفاق همجین مواردی بودم ….
حالا ازنظر استاد خرید چکی و وام کار درستی نیست ولی زمان خرید من اینو نمیدونستم و انجامش دادم…همه چی توزمان خودش اتفاق افتاد زمانی که من به خداوند واگذار کردم و گفتم من نمیدونم چجوری ولی اینارو میخوام…
و دقیقه 54 به بعد جوابای من
رو استاد دادن که رو خودت حساب نکن .. رو مغزت حساب نکن..رو توانایی خودت حساب نکن… رو عقققلت حساب نکن مگه عقل ما چیه غیر ورودی هایی که از اطراف یاد گرفتیم؟
استاد گفتن من یاد گرفتم که بگم خدایا من هیچی نیستم ومن روی مغزم حساب نمیکنم و روی توحساب میکنم…
منم گفتم جواب همینه وقتی رو خودم حساب میکنم وقتی روتوانایی های خودم حساب میکنم آرامشم بهم میریزه استرس میگیرم چون خودمو ناتوان حساب میکنم رو خلق اینهمه خواسته…
کامنت ساناز عزیز واقعا منو منغلب کرد یعنی حس کردم این حرفا تو نیمه شب فقط الهام خداوند بوده به ساناز و چقد پرمفهوم هستن حرفها اونجایی که میگن اصلا همه این برنامه ها بهم میریزه و کنسل میشه که همچین فایل هایی بیاد والا واقعا منم فکر کردم اگر استاد ایران بودن که همچین فایلی ضبط نمیشدو چقد قوانین خداوند دقیق کارمیکنن و همه ی ما درزمان درست در مکان درست هستیم بشرطی که من بتونم درکش کنم و تسلیم باشم…
ازاستاد عزیز سپاسگزارم
از خانم شایسته عزیز سپاسگزارم…سپاسگزار دوستان هم فرکانسم و ساناز عزیز هستم..
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و خانوم شایسته
یه فایل 13 دقیقه ای که بسیار سنگین و پر محتوی بود
ممنون از شما خانوم شایسته بابت حرفای قشنگتون و این متن هایی که گذاشتین
دونه دونه متن هارو خوندم و استپ کردم تا متوجه بشم به قدری سنگین بودن برام که سرم درد گرفت
ولی چقدر قشنگ بود
یاداوری قرص و محکمتر نسبت به قبل که 100 درصد خالق زندگیم خودم هستم
چقدر قشنک توضیح میده سیستمی بودن خداوند رو و اینکه همیشه در حال پاسخگویی هستش این سیستم و هرچی که بخوای برات فراهم میشه
چه خوب چه بد خودت قبلا درخواست دادی
هیچ انتخابی نیست به عنوان برگزیده که فلان شخص فلان شرایط رو داشته باشه
اصلا هماهنگ نیست با عدلات خدا انیکه بخواد بنده هاشو دسته بندی کنه
همه ما به یک اندازه بهش وصلیم به شرطی که تو جریانی که خودش میبره رها باشیم و لازمه این رهایی ایمانه و ایمان هم تکاملی به دست میاد
با پیگیری هدایت ها و هدایت ها همیشه هستن فقط کافیه ما در احساس خوب شادی و ارامش باشیم تا وصل بشیم به منبع و دریافت کنیم
دریا که اروم باشه کشتی ها به ساحل میان چقدر مفهوم ایمان و درک سیستم و خالق و قدرتمند بودن مارو خوب توضیح داد این فایل
مممون از استاد عزیزم و خانوم شایسته باید بارها و بارها این فایل تکرار بشه تا به درک بهتر برسم
خدارو شکر که یه باز دیگه اینجام و کامنت میذارم
در پناه الله شاد باشید و موفق
به نام خالق زیبای هستی
سلام به استاد عباسمنش . استاد شایسته و همه عزیزان
قدم 132. پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
چقدر این حس بودن در اون کویر سفید لذت بخشه .
خصوصا که پاهام سرد بود و حس میکردم داخل شن ها گذاشتم و دارن گرم میشن
این روزها زندگی من شده اتفاقات زیبا و همزمانی حتا همین امروز صبح . چطور؟
چند روز قبل به قوانین فکر میکردم و با خودم در موردش صحبت میکردم .
امروز دقیقا همون فکرهام و صحبت های درونیم امروز از زبان خانم شایسته در فایل جدید که امروز روی سایت گذاشتن به نام دستورالعمل خانه تکانی ذهن گام به گام تکرار شد .
دیشب و پریشب قبل از خواب از خداوند سوال پرسیدم و امروز صبح خداوند جواب مو در این فایل خانه تکانی ذهن داد.
دیروز اهنگ هتل کالیفرنیا رو گوش میکردم و امروز توی سفر به دور امریکا یک گروه بچه اتفاقی دور هم جمع شدن و اجراش کردن .و همینطور به همزمانی ها فکر میکردم و در اون فایل ازشون نوشتم و روزشمار امروزم با موضوع پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی رسیدم. الله اکبر
و این چند روز به کرات دارم همزمانی میبینم .
از این فایل یک قدم بهتر متوجه شدم که مهم نیست من چی میخوم مهم اینه که درر چه مدارو فرکانسی هستم.
ما فرکانس هستیم و همه کارها رو بر اساس مدار و فرکانس انجام میشه .
استاد مدارش تغییر کرد و به سرزمین امریکا منتقل شد و با مردم ایران هم مدار نیست و با اینکه متصمیم به اومدن داشت اما فرکانس نذاشتن که این کار انجام بشه .
این کار زنگ تو گوشم به صدا در میاره که چه ثروت و مهاجرت و هرچی من باید برم تو مدار و فرکانسش .
هرچی هستم حاصل فرکانسام هست
در تصویر اخر از درون عزیز که از بالا نشان داین اون تکه تکه های شن و موج های روشن خارق العادس .
خداروشکر که روزی من دیدن این زیبایی ها شده
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خودم
فایل های دوره دوازده قدم واقعا برای من خیلی ارزشمند بود
یکی از معجزاتی که در این فایل ها من یاد گرفتم و برای من واقعا مفید بود آشنایی با قرآن بود
همیشه بخاطر باورها و آنچه که در مورد این کتاب به من گفته بودند واقعا ترس های عجیبی نسبت به آن و حتی دست زدن به آن داشتم
حتی یادم می آمد که به من می گفتند اگر با دست بدون وضو به آن دست بزنم گناه کرده ام واین سبب می شد که من از این کتاب و محتوای آن دوری کنم
یا اینکه فکر می کردم خواندن و درک کردن آن کار همه کس نیست و باید و باید از دیگران در مورد آن استفاده کنم و همین سبب دور شدن بیشتر من از این کتاب می شد
اما با دوره دوازده قدم و چگونه فکر خداوند را بخوانیم این درک برای من به وجود آمد که دیگر ترس و وحشت را کنار بگذارم و به راحتی و آسانی به سراغ این کتاب بروم
راحت با آن ارتباط برقرار کنم و به راحتی بتوانم آنرا درک
این یکی از بزرگترین دستاورد های من از این دوره عالی بود
واقعا از استاد عزیز ممنون هستم که باعث آشنایی و دوستی بیشتر من نسبت به این کتاب شد
سپاس از استاد عزیز
سپاس از خدای مهربان خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام یکتا خدای من
خداوند را هزاران مرتبه شکر خدایا شکرت بابت همه چیز الهی شکرت
روز 177
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان عزیزم خدایا شکرت
آن زمان که همه در شبکه های اجتماعی توجه به نازیبایی ها میکردند شما به چیزی که می خواستین توجه میکردین به زیبایی ها توجه کردین و هدایت شدین به زیبایی ها
چقدر به جا های هدایت شدین که واقعا هر بییننده بیبیند فکر می کند که این ها واقعی نیستند الهی شکرت
و این پاداش خداوند به شما بود خدایا شکرت خدایاشکرت
همین حالا هم خییلی از افراد می آییند در باره کمبود ها صحبت می کند و از همه می نالند به جز خودشان و این ها افرادی بودند که سال قبل می گفتن پارسال از امسال بهتر بود و همین حرف را امسال هم میزند
من می خواهم مثل استاد عزیزم فکر کنم وهمیشه از زیبایی های بگم خدایا شکرت
می خواهم از این به بعد این فکر را جایگزین کنم که درآمد همیشه رو به پیشرفت است من هر روز هدایت می شوم به ایده های جدید خداوند به طرز معجزه آسایی مرا هدایت میکند خدایا شکرت
خداوند از من می خواهد بیشتر پول بسازم خدایا شکرت
بنام خدا
سلام استاد عزیزم و دوستان گلم
ازدیشب دراین ساعت تا امشب یه چالشی داشتم که باید اعتراف کنم نتونستم ذهنمو کنترل کنم ونتیجه عالی نبود
میخوام ازحل تضادها به شکل سازنده صحبت کنم
قرار نیست همیشه همه چیز عالی وبدون نقص پیش بره چون من ادم خوبی ام دارم رو خودم کار میکنم پس هیچ چیزی پیش نیاد
این باور کاملآ غلطه دیشب من به خاطر خستگی ویک سری نواقصی که توی شخصیتم بود مثل خشم وخودشیفتگی رفتار مناسبی نداشتم
ونتونستم مساله ای رو حل کنم
اعراض نکردم ،واون اتفاق امروز هم ادامه پیدا کرد
جالبه تاالان واین لحظه اصلأ نتونستم فایلی گوش بدم وچند بار اومدم توی سایت ولی نمیتونستم چیزی بنویسم انگار زمام امور ازدستم خارج شده بود هیچ کنترلی روی ذهنم کلامم رفتارم نداشتم اینارو دارم میگم چون توی هرشرایطی همیشه نمیشه بی نقص بود
این باور که باید همیشه بهترین تصمیم بگیری
بهترین عملکرد داشته باشی باور کمال گرایانه س
اما اگر میتونستم این کارو بکنم زودتر خودمو از حال بد به حال خوب میرسوندم
گاهی اتفاقات و حوادثی که توبهش میگی بد شاید اگه بهش فکر کنی بشه یه اتفاق خوب پس باید به خودم زمان بدم وآروم باشم تا توی این شرایط گیر نکنم
وقتی داشتم توی اون شرایط باخدا حرف میزدم یه چیزی بهم گفت چون فرکانست پایینه صدات خوب نمیاد
بعد باهمون حال باخدا حرف زدم گفتم خدایا من تسلیمم دقیقاً حرف استاد که موسی گفت خدایا من تسلیمم وجملات تاکیدی قدم نه با صدای استاد توذهنم پلی شد
خدایا منو ببر جای درست خدایا به من بگو هرانچه باید بشنوم ببینم هرانچه باید ببینم
یهو یه چیزی بهم الهام شد رفتم کتاب قرآن را برداشتم
سوره اسرا اومد که دقیقاً وصف حال من بود گفت خداآنچه به صلاح شماست رامیداندوازآن آگاه است واشک میریختم ازشوق که خدا منو فراموش نکردی حتی تواین شرایط بامنی
قوت گرفتم ویهو اومدم توسایت تاقبل این نمیشد ولی اومدم تا این تجربه شیرین بهتون بگم
احساسم ازحال بد به خوب برگشت
سیاهی افکار ازذهنم پرید
عین معجزه وسط یه اقیانوس یهو دیدم که یه قایق نجات میبینم خدا نمیخواست من غرق بشم فقط چون صداش زدم جوابمو داد
همون لحظه به قول استاد نه یک میلیون سال بعد
امروز گذشت ومن تصمیم گرفتم که تجربیاتشو بردارم وباقیشو فراموش کنم
چون گاهی تودل تضاد میشه کلی چیز خوب پیدا کرد
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم ،شهامتی که تغییر دهم انچه را که میتوانم وبینشی که تفاوت این دورا بدانم
آمین
باسلام خدمت فرشته پاک مردمان عباس منشی استاد عباس منش عزیز یکی یه دونه ما رب ما حفظت کنه انشاالله وباسلام خدمت خانم فرشته ی پاک مریم شایسته ی عزیزمان و سلام برشما مریم احدی خواهر گرامی آمین یا رب العالمین از خدا میخام برات آسون کنه تمام کارهاتو آمین حسم عالی بود تو سایت بودم داشتم کامنت هارو میخوندم به کامنت شما رسیدم وشباهت قصه ی امروز من برای شما هم اتفاق افتاده بود شما امده بودید ونوشته بودید ومن هم امدم وخوندم و امروز در ستاره قطبیم من هم از خدا چند کاری رو که برام پیش امده بود نوشتم و درخواست کردم خود خداوند منو وکارم رو آسون کرد وکارم رو به خدا همین طور که خواسته بودم از اون هم زیباتر انجامش داد سپاس گفتم وسجده کردم خانم مریم احدی متشکرم از شما که یکی از دستان خدا شدیدو باعث شدید من هم یه کمی در صفحه رسانه ای خداوند بنویسم همیشه در حال حاضر رب قدرتمند مان حی و حاضر باشیم و استفاده های فراوان ببریم از اقیانوس بی انتهایش آمین یارب خیلی ممنونم از گروه تحقیقاتی عباس منش دات کام خدا حافظ
سلام اشرف عزیزم
همه ما دراین مسیر زیبا با کمک خدا وراهنمایی استاد میتونیم به موفقیت برسیم
داستان من وشما درقسمتهایی اززندگی شبیه هم واین نشون میده که ما در یک فرکانس مشترک هستیم
همه دوستان دراین سایت دارن روی خودشون وباوراشون کار میکنن تا به رشد وموفقیت وپیشرفت برسیم
خدارو شکر که کامنتم برای شما مفید بود وازت ممنونم که این حس خوبتو بامن به اشتراک گذاشتی من حس خوبتو دریافت کردم
برات بهترینها رو ارزو میکنم ودوست دارم خیلی زود تورو توی بالاترین جایی که لایقش هستی ببینم
عاشقتم عزیزم
سلام سلام سلام
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز.
اول از همه تشکر میکنم بخاطر تمامی آگاهی هایتان.
من یه هدایتی شدم و خدا بهم گفت ک بیا بنویسش و کامنت کن.
من به شخصه فوتبال رو خیلی دوست دارم. و بعضی اوقات با دوستانم جمع میشیم و سالن سانس میگیریمو و بازی میکنیم.
فوتبال خودمم اوکیه. بگذریم.
من کلا توی فوتبال هیچوقت نبود ک هدایت از خدا بخوام ولی اخرین باری که رفتم به خدا گفتم که امروز هدایتم کن.
اجازه دادم که خدا هدایتم کنه. واقعا به طرز باور نکردنی ای هدایت میشدم. یک بار از بازیکن حریف که توپ رو گرفتم ، خیلی بصورت ناخودآگاه شوت زدم. با خودم گفتم من اصن نمیخواستم شوت بزنم . خیلی ناخودآگاه شوت کردم. اصلا یه جایی شوت زدم ک با دروازه خیلی فاصله داشت ولی ولی ولی واقعا هدایت خداوند بود. انگار خدا داشت کار رو برام انجام میداد. انگار داشت جای من بازی میکرد. انگار من فقط داشتم با توپ میدویدم فقط. توپ به طرز باور نکردنی ای خورد به زانوی هم تیمی خودم و گل شد.خداااااااااااااااا تو چقدر توامندی.اصن گفتم اون چه شوتی بود من زدم آخه و رفت گل شد. خدایا شکرت.
حتی همون روز ، موقع کرنر یه پاسی بهم رسید که اصلا توی حالت درستی برای زدن شوت قرار نگرفته بودم ولی یه لحظه بازم خداوند هدایت کرد ، با یه پاس خیلی خیلی بد یعنی اگه هدایت خداوند نبود اون پاس به هیچ وجه بهش نمیرسید ، خدایا شکرت ، بهش دادم و اونو گل کرد . اصلا من هفته های قبل اونجوری پاس نمیدادم ، و بازم هدایت خداوند.
بله درسته. ما انسان ها باید اجازه بدیم که خداوند مارو هدایت کنه. اون اجازه چی میتونه باشه؟میتونه ایمان به خداوند باشه.میتونه توکل به خود الله باشه.میتونه حساب باز کردن فقط و فقط و فقط روی پروردگار آسمان ها و زمین باشه.
چقدر بازی لذت بخش بود برام. احساس میکردم انگار اون حس خوب قرار نیست تموم شه و ادامه پیدا کنه و کرد و ما بازیو بردیم. یک بازی کاملا دوستانه. نه رقابتی بدی وجود داشت ، هیچی.یک رقابت کاملا سالم. بعد بازی رفتاری نشون نمیدیم که تیم بازنده حس بازندگی بهش دست بده.
خدایا شکرت رو بجا میارم و همیشه میخوام که هدایتم کنی و میخوام با توجه به زیبایی های این جهانی که به ما دادی و گفتی ک لذت ببریم ازش ، زندگی کنم.
این موقع ها خیلی اتفاقات خوبی برام افتاده ، شغلی بهم پیشنهاد شده ک با کار کردن فقط 2 ساعت در روز حقوق خوبی بهم میدن ، اونقدر زیاد نیست ولی چون اول راهه میخوام تکامل رو رعایت کنم.خدایا شکرت.
حتی با اینکه رتبه کنکورم اونقدر خوب نشد ولی میخوام توکل کنم و دوباره با تمرکز بالاتر برای آزمون سال بعد شرکت کنم.خیلی خوب تونستم شب اعلام نتایج ذهن مو کنترل کنم و سعی کردم که ایمان بیارم و احساساتی عمل نکنم و خدا بهم گفت برای ازمون سال بعد شرکت کن. خدایا شکرت.
سپاسگزارم از خداوند که هدایتم کرد برای نوشتن این کامنت و سپاسگزارم از استاد و خانم شان برای این سایت.
ممنونم که کامنتم رو خوندین.
موفق باشین.
ردپای روز 177
سری فایل های دانلودی روزشمار تحول زندگی منپیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
با درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیزم و دوستان و ساکنین این بهشت الهی امید وارم حال دلتون عالیع عالی باشه و در مسیر هدایت های الهی بدرخشید الهی آمین
دو روز هست که میخوام بیام در این قسمت از فایل دانلودی روزشمار ردپایی بجای بگذارم ولی هر دفعه یک جوری این اتفاق نمی افتاد ولی روز گذشته بلطف خدای هدایتگرم یک موضوعی پیش اومد که سبب خیر و برکت برام شد تا با این فایل همزمان بشم الخیر و فی ماوقع رو برای هدایت های الهی ام رو بیشتر از همیشه تایید و تحسین کنم .. داستان از این قراره که شیلنگ آب گرم زیر دستشویی حمام چکه میکرد و چند وقتی بود زیرش یک ظرف گذاشته بودم و به عقل خودم یک نوار تفلون دورش پیچیدم در محل اتصال شلنگ با اون لوله مهره ی لوله ی فلزی ولی دیدم بازم چکه میکنه و صدای چک چک هم داشت رو مخم میرفت .. بعد دیگه خسته شدم و خواستم صورت مسعلع رو پاک کنم گفتم اصلا آب گرم و بیخیال از اون زیر دستشویی پیچ و یا سر شیر آب گرم و بستم و خیالم راحت شد که دیگه آبی چکه نمی کنه و صدای آب هم قطع شد .. چند وقتی گذشت . این موضوع تقریبا برای یکماه گذشته است . ولی در ذهنم با خودم صحبت می کردم و میگفتم خب چند وقت دیگه هوا سرد میشه و به این آب گرم نیاز دارم . ولی بازم بیخیال ازش عبور می کردم .. تا اینکه دو روز پیش دیدم دوباره داره آب چکه میکنه و ظرف زیر آن شلنگ تند تند پر میشه و لبریز روی موزایک های حمام همینطوری سرازیر شده با اینکه شیر آب شلنگ رو بسته بودم ولی انگار داشت بهم یک نشونه های رو میداد . بعدش یک بوی نا از در و دیوار میومد ولی فکر کردم چون همسایه بغلی من تازه اسباب کشی کردند و اومدن اینجا حتما از واحد بغلیع… خلاصه بعدش دیدم این چکه داره هی بیشتر و بیشتر میشه الانع که بترکه و همه جا رو خراب کاری کنه … زنگ زدم به آقای زنگنه همون شخصی که چندین ساله همه ی کارهای فنی خونه مو همیشه میاد برام درست میکنه یک جورایی بقول معروف آچار فرانسه است برام ..
حالا که اسم آقای زنگنه رو آوردم خالی از لطف نیست که یک بیوگرافی از ایشون رو اینجا بنویسم که خیلی خیلی به هدایت های خداوند مربوط میشه
چند سال پیشا که من توی پردیس خونه ای خام خریده بودم و در ضمن مدیر مجتمع هم بودم توسط یک ابزار فروشی نزدیک خونه مون باهاش آشنا شدیم یعنی ایشون بازنشسته ی کارهای فنی ارتش بودند و بعد از عمل قلب زودی بازنشسته شدند و از آنجایی که آدم زحمتکشی بودند هیچوقت بیکار نبودن و در ضمن همشهری استاد مون هستند البته لُر ملایر هستند بسیار آدم شریف و وظیفه شناس و دست خیر و کار بلد ..
دو تا پسر و دو تا دختر های بزرگ که دخترا ازدواج کردند و صاحب نوه هم هستند ولی پسرا با یک ازدواج ناموفق پیش پدر و مادرشان زندگی می کنند .. خونه شون هم اجازه ای هست و با فاصله ی کمی نزدیک خونه ی قبلی مون بودند همون خانه ای که قبلنا خریده بودم . خلاصه ایشون همیشه دست به آچار بودند و کارای تعمیرات لوله آب و شوفاژ و برق و پکیچ و نصب کولر و نصب میل پرده و خرده کاری های جزیی و هر آنچه که فنی باشه رو انجام میدن .. هر وقت و بی وقت هم زنگ میزدم برای تعمیرات کارای خانه و یا مجتمع و هر کاری فوری میومدن و با دل و جون انجام میدادند و هزینه اش هم هر چی بود پرداخت میکردم .. خلاصه از آنجایی که همه ایشون رو بدرستکاری و کار بلد میشناختن خیلی قبولش داشتند و همیشه به خانه ما و یا مجتمع براحتی رفت و آمد می کردند .. تا اینکه ما به اون تضادها و ورشکستگی های پولی و مالی برخوردیم و خیلی اوضامون بهم ریخته بود حتی پول خرید نان سنگک رو هم دیگه نداشتیم .. از قضاء از آنجایی که در مدار و فرکانس نامناسب قرار گرفته بودیم همش لوله ی آب خراب میشد و یا بنوعی لوازم خونه مشکل پیش میومد و ناچار بودم به آقای زنگنه زنگ بزنم و یا خودش یکجورایی سر و کله اش پیدا میشد ولی بهش میگفتم آقای زنگنه فعلا نمی تونم پولشو پرداخت کنم و یا میگفتم نمیخواد اینو درست کنی از آنجایی که منم آدم پولداری بودم و همیشه دست بنقد باهاش حساب و کتاب میکردم و مدیر مجتمع هم بودم بقول معروف حرفم خیلی برش داشت و مورد اعتماد همه هم بودم .. هر کسی و یا هر واحدی کاری داشت همیشه ایشون رو معرفی می کردم و حتی اون ابزار فروشی که ایشون رو به من معرفی کرده بودن رو به همه آدرس میدادم که لوازمات شون رو از آنجا تهیه کنند فکرشو بکنید 28 تا واحد خام بود که همه رو به اینها معرفی می کردم . خلاصه بگذریم که می خواستم اصل داستان رو بگم که مجبور شدم کمی از گذشته ام و نحوه ی آشنایی و یا بهتر بخوام بگم دلیل این آشنایی ها و هدایت های خداوند هستش واقعا بقول استاد عزیزمون هر کسی هر جایی هستش جای درستش هستش . هیچ جای این دنیا خراب نیست که ما بخواهیم درستش کنیم همه چی طبق قانون در مکان درست و مناسب و در زمان درست و مناسبش هست که تمام اینها دلیل همزمانی های جادویی شده است .. یواش یواش بنده ی خدا آقای زنگنه متوجه شد که اتفاقاتی افتاده و دستمون خالی شده و حتی توی مخارج خونه هم درمانده شدیم ( بدلیل بلوکه شدن حقوقم به بانک و ورشکستگی کارخانه قارچ و چک و چال هایی که بخاطر پسرم ایجاد شد و مسایل های دیگه که توی پروفایلم توضیح دادم)
یک روز دیدم آقای زنگنه زنگ زد و گفت.. رفته بودم فروشگاه ارتش یک سری چیزا خریدم میذارم توی آسانسور ورش دار … گفتم آقای زنگنه من الان اصلا در شرایطی نیستم که این اجناس رو حساب کنم .. گفت حالا اینا رو گرفتم و گذاشتم توی آسانسور بردار … منم طبقه ی اول روی پارکینگ بودم .. یهویی آسانسور آمد بالا . دیدم مرغ و برنج و روغن مایع و مایع ظرفشویی و میوه و پنیر و کره و خورده ریزه های دیگه که الان زیاد خاطرم نیست فرستاده بالا .. اون موقع عروسم پیش من بود . (البته الان دیگه از پسرم جدا شده) عروسم رفت از توی آسانسور برداشت و آورد داخل ولی من از خجالت داشتم میمردم .. اصلا نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت .. خلاصه این آقای زنگنه بسیار شریف همین طور یواش یواش هر روز بیشتر کمک میکرد حتی توی آن اسباب کشی کذایی که خونه مون رو بخاطر چک و چال از دست داده بودیم همراهی مون کرد .. یکی از همسایه ها یک انباری 4 متری خالی داشت و بهمون گفت فعلا مقداری اسباب اثاثیه رو اینجا بذارید . منم که واقعا در بحرانی ترین شرایط زندگیم بودم اصلا حالم جا نمی یومد و بلد هم نبودم . .. این آقای زنگنه تمام لوازمو مثل آجر مرتب و منظم روی هم چید و تا سقف انباری چیده مان کرده بود .. یک زمانی ایشون توی باربری و هم قالیشویی کار کرده بود خلاصه آنقدر قشنگ چیده بود توی این انباری سه چهار متری که باورم نمیشد تمام زندگی من همینقدر باشه … خلاصه از اون به بعد آقای زنگنه ی خوب خدا شد دستی از دستان کمیاب و بینظیر خدا وند شد برام .و تا الان هیچوقت دیگه نه تنها ازم پولی نگرفت بابت هزینه ی تعمیرات بلکه هر وسیله ای لازم باشه با هزینه ی خودش میخره و میاره و نصب میکنه تازه همیشه هم دست پر میاد خونه مون انگار خداوند یک فرشته ی نجات مثل یک برادر دلسوزی که برای خواهرش خدمت میکنه در زندگی من نقش داشت .. بخدا اگر برای هر کسی این داستان و تعریف کنم اصلا فکر نمیکنه و باورش نمیشه همچنین آدم درست و خوب و خیلی دست بخیر و مهربانی وجود داشته باشه وقتی جلوی کسی از ایشون تشکر می کردم و یا کارهایی که برام انجام داده بود رو تحسین میکردم تازه میگفت به هیچکس نگو که من کاری براتون میکنم .. در صورتی که من دوستان و آشنایان مولتی تلیاردر زیادی داشتم که بسرعت ازم دور شدند ( البته بحث مدارها رو آنموقع نمی دونستم و باید هم اینطور میشد چون من بسرعت سقوط کرده بودم )
ولی خداوند بندگانش رو هیچوقت رها نمیکنه .. درسته من به بدترین شکل چک و لکد ها رو خوردم و سقوط کرده بودم ولی خداوند رزق و روزیشو از جایی برات میرسونه و می فرسته که اصلا فکرشو هم نمی تونستی در ذهنت بکنجانی و حتی متصور بشی و
وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا،وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند،و از جایی که گمان نَبَرد به او روزی عطا کند، و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد
از آنجاها شد که خشت من داشت کوبیده میشد تا در مدار این آگاهی ها قرار بگیرم و نشانه ها و هدایت های الهی خیلی زود خودشو نشون میده ولی ما انسان ها بخاطر ناآگاهی و درک نادرست خیلی دیر متوجه میشویم ولی شکر خدا به لطف آموزه های استاد عزیزم چشم و گوشم به نشانه ها و هدایت های خداوند بیشتر باز شده است خدایا شکرت …
خلاصه تمام اینها رو گفتم بگم که با خراب شدن آب ریزی شلنگ آب گرم زیر دستشویی دیدم الانع که بترکه .. سر ظهر هم بود که زنگ زدم به همین آقای زنگنه و ماجرا را براش گفتم .. بعدش گفت من حکیمیه پیش یکی از دوستانم هستم ولی الان راه میوفتم میام آنجا که ببینم چی شده .. گفتم آقای زنگنه شما الان آنجا میهمان هستی. حتما ناهار میمونی بعدش میایی ؟؟ … با همون لهجه ی شیرین لری خودش گفت. من ناهار جایی نمیمانم.. الان میام .. خلاصه جاتون خالی فوری مرغ و پلو و سیب زمینی و گوجه فرنگی سرخ کردم و سالاد و چای رو آماده کردم .. خب از آنجایی که هدایت های خداوند بی حکمت نیست این داستان خراب شدن شلنگ اتفاق افتاد که یک قطعه لوله به اون سرشیر داخل دیوار اضافه کنه البته هم برای آب گرم و هم برای آب سرد این تیکه لوله سرپیچ اضافه کرد که چند سانتی بیرون از دیوار باشه تا دسترسی به بستن شیر آب زیر دستشویی امکان پذیر باشه که دیگه در موارد ضروری آب به داخل دیوار رسوخ نکنه و در ضمن شلنگ هم تعویض شد بخاطر آن مهره ی سر پیچ چون زنگ زده بود و فیلتر آب رو هم بررسی کرد که فشار آب هم بهتر شد و همچنین سبب خیر شد که آن یکی دستشویی ایرانی رو هم فیلترشو تمیز کنه تا آب آن یکی دستشویی هم پر فشار بشه .. دخترم همش میگفت چرا آب این دستشویی اینقدر کم فشاره ؟؟؟ خدا رو شکر منم در کنار این تعمیرات به معلومات فنی ام اضافه شد . و در ضمن فیلترهای سر شیر زیر ظرفشویی آشپزخانه هم تر و تمیز شد و الان آب پر فشار تر شد خدایااا شکرت و من از حالا شروع کردم به خانه تکونی پاییزی !!!!.. در ضمن آقای زنگنه طبق روال همیشگی اش تمام لوازمی که باید تعویض میشد و اضافه میشد رو خودش رفت خریداری کرد و آورد و نصب کرد و مانند یک برادر دلسوزی و مهربان بدون اینکه هزینه ای از من دریافت کنه توسط دستی از دستان خداوند برام انجام شد و یک باور فراوانی در ذهنم همیشه شکل گرفته و تقویت شده و بخودم همیشه میگم اینکه اگر می خواستم همین لوله های آب رو به یک تعمیر کار دیگه ای می سپردم و هزینه های جانبی آن را حساب میکردم دسته کم بیش از هفتصد و هشتصد تومان و شاید هم بیشتر باید پرداخت می کردم ولی من آنقدر ثروتمندشدم که خداوند خودش برام پرداخت میکنه و احساس میکنم دستم توی جیب خداوند است اینکه تمام این هزینه ها رو توسط دستی از بی نهایت دستان خداوند وارد تجربه ی زندگیم شده یعنی یا باید این پول وارد حسابم میشد و من خرجش می کردم و یا اینکه از این طریق باید پرداخت میشد و اینها رو از لطف خدای مهربانم میبینم که هیچوقت بندگانشو رها نمیکنه و دستی از بی نهایت دستان قدرتمند و مهربانش رو براش میفرسته تا این خانه ی مالکم رو بهتر از قبلش بهش تحویل دهم و در اینجا هزاران بار از خداوند و از آقای زنگنه تشکر و قدردانی کردم و همچنان قدردان این موهبت های الهی ام هستم که منو در شرایط و روابط با افرادی در ارتباط کرده که اصلا تصورش رو در آن زمان ها نمی کردم که شاید یک روزی همان شخصی که بقول خودشون بعنوان یک کارگر تعمیرات فنی میشناختید یک روزی بهترین برادر دلسوزی شود و هر موقع درخواستی داشته باشی بدون منت دست خداوند برات بشود شاید دوستان عزیزم با خواندن این داستان که یک از هزاران هدایت های خداوند است تعجب کنند ولی میدانید من بیشتر از چی تعجب میکنم ؟؟؟ اینکه خداوند چقدر زیبا ما رو بسمت بهترین ها هدایت میکنه و ما بندگان ناسپاسی هستیم خدایا ببخش اگر دیر شناختمت . خدایااا ببخش که ندیدمت .. خدایاا ببخش که نشنیدمت .. خدایا شکرت که قدم به قدم همراهم بودی و قدمهاتو نشمردم…
خدایااا شکرت که همه ی کارها و برنامه ها و امورات زندگی مون رو چیده مان و برنامه ریزی و هماهنگ و هندلش کردی قبل از اینکه اصلا بدانیم قبل از اینکه به اون نقطه برسیم قبل از اینکه نگران چیزی باشیم و قبل از …. .. ..
*خدای مهربان و وهابم ای کاش ترا زودتر می شناختم قبل از اینکه ضرر و زیانی رو تجربه میکردم خدای مهربانم
خدای مهربانم شکرت که به من نعمت شکرگزاری نعمتهای بیشمارت را عنایت کردی
خدایا من رو آسون کن برای تسلیم و رها و آزاد بودن در برابر خودت و خودم و خواسته هایم و خودت دلها را برام نرم و گرم کن و دست خودت را همراهم کن
من باید همیشه استادم رو الگو قرار بدم و این سوال رو از خودم بپرسم
خدایا چگونه میتوانم از این بهتر و بهتر شوم. و خودم را متعهد به نتیجه کنم و همانند استادانم با نتایجم صحبت کنم ؟ خدایا خودت هدایتم کن
خدایااآاا کمکم کن که اون باورها و نگرش های محدود کننده ام رو شناسایی کنم و تغییرشون بدم به بهترین باورها
خدایا من را بسمت مسیرهای درست و صحیح هدایت کن که بدون هدایت و نشانه های الهی تو من گمراه آه و سرگشته و حیران ام… ای ابتدای هر آغاز و ای سرانجام هر پایان ،
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
به نام خدا
یک چیز مهمی که در مورد هدایت متوجه شدم اینه هدایت میتونه ناخودآگاه اتفاق بیفته به شکلی که حتی بدن مارو هم تحت کنترل خودش بگیره چندین بار شده برای من اتفاق افتاده که مثلا یهو دستشویی داشتم یا تشنه شدم رفتم آب بخورم تو همون چند دقیقه که نبودم یک اتفاق بد افتاده و دوباره تا برگشتم شرایط نرمال شده و برعکسش ناراحت بودم و حالم خوب نبوده رفتم توی جمعی همون موقع شروع کردن راجب بدبختیاشون صحبت کردن در صورتی که تا چند دقیقه پیش میگفتن و میخندن چندتا مثال از خودم میگم دیروز رفتم کتابخونه که کتاب بگیرم کتاب خوب و معروفی نمی دیدم هرچیم به حسم میگفتم چی بردارم چیزی نمیگفت رندم دوتا کتاب بی نام نشون برداشتم دیروز جواب دوتا از سوالایی که ذهنم بشدت مشغول کرده بودن جفتشون توی اون کتاب بود دوتا سوالی که جوابشون هیچ جا پیدا نمیکردم یا گفته نمیشد یعنی بدن من انگار داشت کسی کنترلش میکرد که چه کتابی برداره شاید به ظاهر شانسی باشه ولی اصلا شانسی نیست هدایت
دومین اتفاق چند روز پیش توی محل کارم یک لحظه ای خواب سنگینی چشمم کردم ناخودآگاه سرم گذاشتم روی میز 30 دقیقه بعد یهو پا شدم رفتم بیرون همه چی آروم و نرمال بود یکی از بچه ها گفت نندیدی اینجا چه دعوایی شد خیلی شدید چجور نشنیدی ؟!
وقتی در مدارش نباشی یا باشی تو ناخودآگاه هدایت میشی بدنت حتی قدم هات چشمات دستات حرفات یکی دیگه دست میگیره و کنترل میکنه کی این اتفاق بیشتر برات میفته که تحت کنترل یکی دیگه (خدا) گرفته بشی ؟
این همون مفهومم تسلیم بودنه وقتی که ما به خدا اجازه بدیم که مارو کنترل کنه به سمت خواسته هامون
اینجاست اون مفهوم فقط انتخاب کن و نگو از چه راهی اون کنترلت میکنه شرایطم کنترل میکنه و میرسوننت
به نام الله هدایتگر
سلام دوستان گلم
ردپای من درفایل177سفرنامه
من باوردارم که تمام اتفاقات زندگی من بدون استسنابه خاطرافکاروباورهاوفرکانس هایی هست که به جهان هستی ارسال میکنم
وقتی روی خودمون کارمیکنیم وتمرکزمیکنیم برروی زیبایی هاوذهنمون روهمواره کنترل میکنیم خدادندماروهدایت میکندبه شرایط وادم هاوفرصت های بهتروهرروزمدارمابهتروبهترمیشه
.یادمه کارت بانکیموگم کرده بودم ونمیدونستم که گم شده وصبح میخواسم برم همون بانکی که کارتم روگم کرده بودم دیدم یکی ازبانک زنگ زدوگفت این مدارک واین کارت مال شماس؟؟گفتم بله گفت بیان تحویل بگیرید
منم خداروشکرکردم وهیجان زده شدم ازاین لطف پروردگارواین هم زمانی وهم مکانی معجزه وارکه من میخواستم برم بانک وکارتم هم مربوط به همون بانک بودالله اکبر
یک بارکلاج من توخیابون بریدوکارنکردیک دفه بعداولش ناراحت شدم ولی بعددیدم اطراف من همه تعمیرگاه ماشبن هست ودقیقاجایی ماشبن من خراب شدکه پرازتعمیرگاه بودورفتم ماشبنم روبه راحتی درست کردم
یک معجزه دیگه که من شب توخیابان کارت های بانکی وشناسایی من توخیابون افتاده بودومن متوجه نشدم ورفتم خونه یه حسی گفت بروتواینستا ومن هم فیلترشکن روروشن کردم وبعددیدم یک پیامی برام اومده دیدم یکی درخواست داده ونوشته یک چندتامدرک شناسایی هست احتمالامال شماست وبعدمن بهش پیام دادم ودیدم انلاینه وگفتم اره ماله منه وشمارسوفرستادومن تماس گرفتم ورفتم دم درخونش کارت هاموگرفتم بهش گفتم چطوری ایدی ایتستای منوداشتی گفت اسمتوزدم وپیدات کردم ومنم تعجب کردم یعنی این اگه هدایت الله نیست پس چیه
خداهمه جادرکنارماست اگه اتفاق بدی برای مابیفته خداحلش میکنه بدون این که ماخبرداشته باشیم
وقتی درمسیردرست هستی همه اتفاقات به نفع تورخ میده وقتی حالت خوبه وقتی شادی وقتی سپاسگذارهستی تودرزمان ومکان مناسب قرارمیگیری
وقتی رهاهستی یعنی تسلیمی وکارهاتوبه خداواگدارکردی که اوانجام بده
درموزدکوچکترین مواردازخداهدایت بخوایم واوجواب میدهد
فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ ۚ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللهِ ۚ إِنَّ اللهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ
ـــــــــــــــ
پس به زودی متذکر خواهید شد آنچه را که من به شما می گویم. و به خدا کارم را می سپارم. قطعا خدا به بندگانش بینا است.
(سوره غافر، آیه 44)
شادوموفق باشید
سلام ساناز عزیز…
درود براستاد عزیزم و خانم شایسته عزیز..
درود بردوستان هم فرکانسم…
من چندوقت پیش این فایل رو اتفاقی دیدم و محو خدا و زیبایی های جهان و محو عشقی که استاد و مریم جان توسایت بهمون میدن…
ذخیره کردم ک بارها گوش بدم ولی دیگ پیداش نکردم توگوشیم…
هرچی توسایت سرچ کردم نمیدونم چرا پیدانمیشد وامروز گیر مسائلی بودم که منو بهم ریخته بودوهرچی باخودم فکر میکردم به نتیجه ای نمیرسیدم…
فقط بخودم میگفتم تو که نمیدونی الان چه کاری درسته یااشتباه پس حداقل واکنشی نشون نده که بعد پشیمون نشی…
لپ تاپ رو روشن کردم برنامه های ذخیره شده رو عوض کردم هیچکدوم بهم حال نمیداد وفقط بخدا میگفتم خدایا منو به جایی هدایت کنه که جواب درست مسائلم رو بگیرم من گیج شدم و ایمان دارم تومیتونی کمکم کنی…
و باز اتفاقی فایل دوست داشتنی پدیده هم زمانی وهدایت خداوند رو دیدم و انگار قبل دیدن آروم شدم و بخودم گفتم جوابا اینجاست و من به آرامش میرسم…
وقتی مریم عزیز یادداشت های هم زمانی رو میگفتن واستاد توضیح میدادن که چقد دقیق خداوند اونا روتوی زمان مناسب تومکان مناسب قرار داده منم بیاد میاوردم که منم دوسال پیش که پسر بزرگم رو نامزد کردم داشتم فکر میکردم خدایا من چجوری یک خونه جورکنم برا اینا تو همین محل که خونه ی نامزدش بود و من عاشق آرامش اون محل بودم چون یک منطقه نیمه کوهستانی تر تمیز و هوایی عالی داشت دقیقا 4روز بعد عقد یک زمین بهمون معرفی شده با پروانه و نقشه ساخت که خداوند کمک کرد براشون خریدم کلی آروم شدم ولی دوباره این اومد توذهنم منک ازاین محل دورم کارمم که زیاده و سرم شلوغه چجوری اونجا نظارت کنم که این خونه رو درست کنم براشون؟
چندوقتی درگیربودم ومیگفتم خدابزرگه و همون خدایی که قبلا زمین رو جور کرد شرایط رومهیا میکنه خونه هم درست کنیم…
دیگه سرگرم کارم شدم و بعد دوماه داداش عروسم که بنای ساختمان هست بهم زنگ زد اینجا یک خونه ی تازه ساخت رو یک نفر میخواد بفروشه حالا شب ساعت 10شب بود که زنگ زد…
منم گفتم صبح ساعت9 باهاش وعده کن بیام ببینم پسند کردم ازش میخرم…
صبح ساعت 9 سرقراربودم خونه عالی و همون چیزی که من میخواستم وخداوند برامون درنظر گرفته بود…ساعت 6غروب همون روز زمین قولنامه شد وحالا بحث خرید اون خونه که الان که بگم فقط میشه بعنوان یک معجزه ازش یاد کرد…
مالک خونه خودش گفت من میخوام از اینجا برم پیش بابا ومامانم که پیرن وبهم احتیاج دارن وبعد ساخت تاحالا میخوام بفروشم کسی نیومده بخره و شما اگه قصد خرید دارید با شرایط خودتون بهتون میدم و نهایت خونه 1و نیم میلیاردی رو من با برجی 40تومن پیشنهاد دادم تا تسویه بشه و درتهایت هر5 ماه 200تومن چک دادم بهش تا تسویه کامل که من 402خریدم پایان404تسویه میشه خونه هم تخلیه دست خودمونه…
شاید باور کردنی نباشه ولی این اتفاق افتاده وبرای من حکم یک معجزه رو داره همچین اتفاقی…آخه کی میاد خونشو 3 ساله بفروشه.گ؟؟.من توی اون زمان دوره نخریده بودم از استاد ولی سالیان سال از دوره هاشون استفاده کرده بودم ک توی فایل های قبلی به ناآگاه بودن خودم اعتراف و ازاستاد عذرخواهی کردم و دوره ها رو دارم میخرم و اون زمانم توی فرکانس اتفاق همجین مواردی بودم ….
حالا ازنظر استاد خرید چکی و وام کار درستی نیست ولی زمان خرید من اینو نمیدونستم و انجامش دادم…همه چی توزمان خودش اتفاق افتاد زمانی که من به خداوند واگذار کردم و گفتم من نمیدونم چجوری ولی اینارو میخوام…
و دقیقه 54 به بعد جوابای من
رو استاد دادن که رو خودت حساب نکن .. رو مغزت حساب نکن..رو توانایی خودت حساب نکن… رو عقققلت حساب نکن مگه عقل ما چیه غیر ورودی هایی که از اطراف یاد گرفتیم؟
استاد گفتن من یاد گرفتم که بگم خدایا من هیچی نیستم ومن روی مغزم حساب نمیکنم و روی توحساب میکنم…
منم گفتم جواب همینه وقتی رو خودم حساب میکنم وقتی روتوانایی های خودم حساب میکنم آرامشم بهم میریزه استرس میگیرم چون خودمو ناتوان حساب میکنم رو خلق اینهمه خواسته…
کامنت ساناز عزیز واقعا منو منغلب کرد یعنی حس کردم این حرفا تو نیمه شب فقط الهام خداوند بوده به ساناز و چقد پرمفهوم هستن حرفها اونجایی که میگن اصلا همه این برنامه ها بهم میریزه و کنسل میشه که همچین فایل هایی بیاد والا واقعا منم فکر کردم اگر استاد ایران بودن که همچین فایلی ضبط نمیشدو چقد قوانین خداوند دقیق کارمیکنن و همه ی ما درزمان درست در مکان درست هستیم بشرطی که من بتونم درکش کنم و تسلیم باشم…
ازاستاد عزیز سپاسگزارم
از خانم شایسته عزیز سپاسگزارم…سپاسگزار دوستان هم فرکانسم و ساناز عزیز هستم..
عاشقتونم