پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 75


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدرضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1742 روز

    بنام خدا

    سلام

    روز 106 سفر

    خداروشکر میکنم برای دوره ی عالیه 12 قدم … من دیشب جلسه ی قرانی قدم 1 رو مجدد بعد از یک سال گوش دادم . خدای من با اینکه من قبلا گوش داده بودم و میدونستم استاد در مورد چه چیزی صحبت میکنه با اینکه تازه خوب هم گوشش داده بودم باورم نمیشد که الان که دارم گوش میکنم یجور دیگه داشتم حرفها رو درک میکردم … اونقدر بهم لذت داد و اونقد خوشم اومد که این فهم جدید در من ایجاد شده که کلی به وجد اومدم . این دوره های استاد مخصوصا این جلسات قرانی واقعا یک گنجه واقعیه .

    هم زمانی جلسه ی دیشب با این فایل امروز رو خیلی دوست داشتم و منو بیشتر به وجد اورد و بازم دوست دارم که جلسه ی دیشب رو برم گوش بدم و لذت ببرم از توحید … از قدرت یگانه خالق عالم … از اینکه تمام جهان رو رهبری و مدیریت میکنه این رب من … خدایی که نزدیکه … اجابت میکن من را …. خدایا دوستت دارم …. ممنونم که هدایتم کردی و هدایتم میکنی همواره ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    پرستو گفته:
    مدت عضویت: 499 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    خدایی که همه چیزم از آن اوست

    سلام و‌احترام به استاد عزیزم و خانوم شایسته ی نازنین و دوستانم در سایت ….

    باورهای مخرب درباره خداوند می‌تواند به رابطه ما با او و همچنین به آرامش و سلامت روان ما آسیب بزند. چند نکته برای تصحیح این باورها و دستیابی به درک عمیق‌تر و صحیح‌تر از خداوند:

    خداوند همیشه حاضر است: خداوند نه فقط در لحظات غم و اندوه، بلکه در هر لحظه‌ای از زندگی ما حضور دارد. او در شادی‌های ما همان‌قدر حاضر است که در غم‌هایمان. باید باور کنیم که او همیشه کنار ماست، نه فقط زمانی که نیازمند کمک هستیم.

    شادی و سپاسگزاری: باید باور کنیم که خداوند از شادی‌های ما خرسند است و آنها را به عنوان فرصتی برای سپاسگزاری و قدردانی از نعمت‌های بی‌شمارش می‌بیند. شادی‌های ما می‌تواند بهانه‌ای برای نزدیک‌تر شدن به او با شکرگزاری باشد.

    درک درست از رنج و مشکلات: باید باور کنیم که رنج‌ها و مشکلات بخشی از زندگی هستند که می‌توانند به رشد و تکامل ما کمک کنند، نه اینکه نشانه‌ای از غیبت یا بی‌توجهی خداوند باشند. خداوند از رنج‌های ما آگاه است اما این رنج‌ها می‌توانند بستری برای تحول و پیشرفت معنوی باشند.

    مهربانی و رحمت: خداوند به عنوان مهربان‌ترین و رحیم‌ترین، همیشه به دنبال بهترین‌ها برای ماست، حتی اگر در لحظه آن را درک نکنیم. باید باور کنیم که مهربانی او فراتر از محدودیت‌های زمانی و مکانی ماست.

    توکل و اعتماد: توکل به خداوند باید به معنای واقعی کلمه باشد، یعنی اعتماد به اینکه هر شرایطی که در زندگی رخ می‌دهد، در نهایت به خیر و صلاح ماست. این باور به ما کمک می‌کند با آرامش بیشتری با چالش‌ها روبرو شویم.

    اصلاح باورهای مخرب نسبت به خداوند می‌تواند به ما کمک کند تا زندگی‌مان را با شادی، آرامش و امید بیشتری سپری کنیم و رابطه‌ای عمیق‌تر و معنادارتر با او برقرار کنیم.

    داشتن باور قوی به خداوند و مبارزه با شرک‌های مخفی درونی یکی از اصول اساسی در تقویت ایمان و رسیدن به معنویت بالاتر است.

    مغلوب کردن شرک‌های مخفی یک سفر درونی است که نیاز به مداومت، صبر، و اخلاص دارد. این سفر به ما کمک می‌کند تا به باوری خالص‌تر به خداوند برسیم و زندگی‌ای پر از آرامش و معنویت را تجربه کنیم.

    به نظرم دوره ی دوازده قدم یکی از خاص ترین جلسه هاش پرداختن به ایه های قرآنی هستش من خودم چون از قرآن خیلی فاصله داشتم و هرگز معنی ایه های قرآن رو نمی خوندم و فقط رو‌خوانی بود اونم برای رفع تکلیف و،…به دلیل باورهای غلطی که داشتم اما الان عاشق قرآن شدم به لطف استاد عزیزم که دستی شده از دستان خداوند روی زمین ……

    خدایا شکرت برای امروز که یه حس بی نظیر داشتم

    خداایا خیییلی دوستت دارم ……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1074 روز

    به نام خدا وسلام به خدا. الهی شکرت که امروز

    106مین گام راباخداتوی مدار روزشمارزندگی برداشته ام وباموفقیت به انجام رسیده است.

    سلام به استادومریم جون مهربانیهاوهمفرکانسهای نازنینم که همگی بی وقفه بانامه های اعمال خودشان باسرفرازی توباغ بهشت درحال خدمت کردن برای گسنرش سایت بهشتی وکمک رسانی به خانواده ی خودهسند!

    دیروزبه خداگفتم: کرایه خانه رابه پسرم دادیم برای حق بیمه ی کارشون که انجام دادن. وتسویه ی کارشون.!

    ونوشتم خدایاسپاسگذارم که امروزبه سادگی کرایه خانه رابه حساب صاحب خانه واریزکرده ای.

    چون اصلا جایزنمیدونستم چندروزمهلت برای واریزی کرایه بگیرم!

    شب ساعت11بودگوشی عزیزدلم پیام اومدپسرسومی سریع به پدرش گفت: برات پیام اومده ومن متوجه شدم پول براش واریزشدفکرکردم عیدی بودگفت: نه! عیدی نیست!

    این میلیون پول واریزشده!گفتم اون که باید11هم برج واریزمیشد!گفت :خداروشکر حالاکه واریزشد.

    ازبس که به فکرکرایه خانه بودم خدااینقدشوبرامون الان رسوندولی برابقیش چکارکنیم!؟

    خوشحال شدیم شکرگذاری کردیم گفتیم: این نصف کرایه است!

    گفتم فکرکنم حقوق پسرکوچکه رو،واریزکردن!

    وزنگ زدم به پسرکوچکم پرسیدم حقوقت روواریزکردن ؟گفت:آره گفتم5میلیون واریزکن براکرایه ی خانه ماتابازبرای کرایه خانه شماپول تهیه کنیم.

    الهی شکرکرایه خانه شبی آماده شد.

    صبح صدای پسردومی روشنیدم به پدرش گفت:باباجان خوشحال باش پول کارکردمون راواریزگردن الللللللِللههههههههههههییییییییی شکرت.

    خیلی خوشحال شدیم.

    دیروزصبح به پسرم گفتم :بریم ازنونوایی سنگک نون بگیریم ؟گفت: باشه.

    گفتم: جلوترپیاده روی میکنم ازفلان مسیرباماشین بیادنبالم که سنگکی دوره!

    تومسیرپیام بازرگانی بادوتاخانم داشتم.

    رسیدم نونوایی لواش تهرونی رفتم توصف گفتم: غنیمته ازفرصت استفاده کنم .ازاین نون هم برای ته دیگی استفاده میکنم هم برای خوردن .

    چندنفرتوصف داخل نونوایی بودن3تاآقاهم بیرون منم سریع پیام بازرگانی اجراکردم!

    نوبت این آقایون شد2نفرشون رفتن داخل هواکمی سردبودمن از3ومین آقاکه نوبتش قبل ازمن بوداجازه گرفتم من برم داخل سرمامیخورم!؟

    بااحترام گفت: بفرمائید.

    رفتم روصندلی نشستم تودلم گفتم: خدایاتودرابعاداین آقابایدبه من بگی خانم شمابفرماییداول کارت بکشید!

    تااخرین ثانیه منتظربودم ودلم قرص بودگفتم :خدایابگو!!!بگو!!!!بگو!!!!خانم شمابفرمایین کارت بکشید!واییییییییی خدای من دیدم ازجلوی من رفت کنارخیلی محترمانه گفت:خانم بفرماییدشمااول کارت بکشیدواووووووووو!پسرمم توماشین منتظرم بود.

    منم ازشون خیلی تشکرکردم وبراشون دعاکردم اومدم و3تانونوایی سنگک رفتیم شلوغ بودبرگشتیم!

    شب عزیزدلم باپسرسومی میخواست بره محله ی قدیم مون اصلاح منم رفتم خانه یکی ازدوستان تاکارشون انجام بشه برگردیم.

    طبق همیشه صندلی جلومیشینم وآهنگ ورقص این پسرم میگه صدای آهنگ خیلی کم باشه وخیلی ورجه وورجه نکن وگرنه باطناب میبندمت خخخخخخ ازبس که دلقک!!!!!!

    رفتیم وبرگشتیم توراه به پسردومی زنگ زدم بیابریم منودوربده صدای آهنگ روزیادکنیم.

    گفت: باشه! بیابریم بنزین بزنیم آخ جون جیگرسوم مامان آمدخانه شام درست کرد.

    باجیگردومی رفتیم دیس ،دیس آهنگ وخوب رقصیدم وسپاسگذاری کردم وگریه کردم الهی شکرت که توبامن هستی.

    الهی شکرت که سایت هست.

    الهی شکرت استادومریم جون وخانواده ام هست بگومن چه جوری شکرت روبه جابیارم!!!!!؟؟؟؟

    ورفتیم جلوبانک تقریبابیشترحسابهاروتسویه کردیم ویک مقداری امروزتسویه میکنیم.

    خدایاازتومیخواهم درسترین قدمهاروبرای کسب ودرآمدشغلی عزیزدلم وپسرهام به صورت معجزه وارمعرفی کن .

    خودت میدونی که نه زرنگی داریم نه آگاهی فقط بلدیم دست تسلیم مان روبالاببریم .

    وخودمان روخلع سلاح کرده ایم!وهیچ کاروایده ای بلدنیستیم!

    حالاخدایابرای سرمایه گذاری بگوکه بچه‌ها م روچی سرمایه گذاری کنن!¡؟؟؟؟؟ سودبهتری داره مارویک ثانیه به خودمون وعقلمون وامگذار.

    هربیزینسی بهتره خیلی واضح وکودکانه به کل خانواده مااعلام کن چون واقعافقیرونیازمنددستان قدرتمندسالم وثروت سازتو هستیم!

    چون ذهن مانیازبه بازسازی الهی دارد.

    ترمزهاروی هم قرارگرفته اند!پاشنه آشیلهاروی حافظه پروگرم شده ی الهی راگرفته اند!

    حالاکه تومصیربازگشت به خدا هرروزبه اخرمصیردنیانزدیک میشیم کارهاروبرماآسان بگیر!ودیگِ چه کنم های ماروازروی اجاق نگرانی واسترس وکمبودبردار!

    وازجوش بیهوده به آرامش الهی،شادی،توکل،ایمان،اعتماد وباانرژی قدمهای تکاملی وطلای الهی به جوش مثبت سلامتی ساز،پولساز،رابطه ی عالی باخودم وخداوطبیعت واطرافیانم به، بالاترین درجه که دیگ حق هرگزنیفتدزجوش رابرسان که ما هم ازاین دیگ حق تجربه ی لذت راداشته باشیم.

    آمین عاشق تک تک شماهستم.یاحق بادیگش ثروت،شادی وآرامشش که همیشه براهمه می جوشه!!!!!!.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    مریم دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 1346 روز

    روز 177 فصل ششم روز شمار تحول زندگی من:

    از وقتی که این روز شمار رو شروع کردم به شغل ها

    و شرایط کاری متفاوتی هدایت شدم و وقت و انرژی گذاشتم

    درآمد کسب کردم و هر چی در می آوردم همونقدر و بیشتر هزینه دارم و پس اندازی ندارم

    خدا جونم اگه 3تومن ورودی دارم 3700 هزینه

    این جنبه مالی شده پاشنه آشیل من

    چکار کنم که درآمدم رو سه برابر و بیشتر کنم

    میشه هدایتم کنی

    ( همین الان هدایت اومد که برای لمینت ناخنت میتونی بری مدل رایگان ناخن کاری بشی که به تو وجودت نیاز داره برای آلبوم کاریش)

    شغلی که عاشقش هستم مربی فیتنس و بدنسازی

    هست در صورتی که من مربی رزمی ام

    رشته تحصیلی و شغل هایی که تا کنون داشتم ربطی به ورزش و رزمی ندارن

    اما یه حسی درونم میگه برو دنبال چیزی که بهش علاقه داری قدم اول رو بردار خدا بقیه راه ها رو بهت میگه

    الان اولین راه اینکه یه تومن داشته باشم که بتونم

    تئوری درجه 3 بدنسازی رو شرکت کنم

    البته بگم که من مربیگری درجه 2 یه رشته ی رزمی رو دارم

    اما الان بیشتر گرایشم روی بدنسازی و فیتنس

    و هنرجو گرفتن و فعالیت کردن تو این رشته است

    خدایا خودت هدایتم کن تا مسیرم هموار شود…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    سمیه گفته:
    مدت عضویت: 2224 روز

    به نام خدای مهربونم

    به نام خدای فوق العاده مهربونم

    به نام خدایی که نمیدونم چطور بهش بگم چقدر دوستش دارم

    الان خدا داره بهم لبخند میزنه و میگه با شاد بودنت

    با ثروتمند بودنت با سلامت بودنت با عاشق بودنت با هماهنگ بودنت با جریان

    اینجوری میتونی شاکر باشی

    اینجوری میتونی بفهمی که چقدر عاشقتم

    وای خدا جونم اشکام دارند میریزند

    شن های روان عین رقص زندگی بهم میگه برقص که رقصیدن به شدت زیباست

    برقص که من عاشق رقصتم تو برقصی تو جریان خلق زیبایی هایی

    خداجونم چقدر من خوشبختم که تورو دارم

    فکر و فکر داشت دیوونم میکرد گفتم سمیه تو میدونی باید حالت خوب باشه بیا برو تو سایت

    فقط چشمامو بستم و گفتم خدایا خودت هدایتم کن به نوشته ام

    میدونی که نمیدونم چ کنم میدونی که قد نمیده عقلم دیگه

    خداجونم من دیوانه میشم تو این جو

    من عاشق طبیعتم

    من ذاتم عاشق طبیعته

    صبح تو اشپزخونه بودم و داشتم چایی میریختم

    ویوی اشپزخونه ام به سمت کوه ها هست و من کوهنوردم و لی به علت بارداری و زایمان حدود یک ساله نرفتم کوه

    طبیعت منو به حد جنون میرسوند همیشه

    الان حدود همین یک ساله که انگار دلم مرده و اون ذوقا رو ندارم

    چایی رو که ریختم گفتم تا بچه خوابه بدو بدو دنبال کارای خونه نرم بشینم و به کوه ها نگاه کنم

    به خودم گفتم سمیه منتظر چی هستی

    دوباره اون حسا رو زنده کن در خودت

    مگه چی بوده قبلا که تو اینقد شاد چ ازاد بودی

    که الان فکر میکنی ژندگی محدودت کرده

    تو که همون آدمی

    بخند و با دیدن کوه ها لذت ببر

    چرا قربانی زندگی خودتو میبینی

    پاشو و همون حال و هوای اون موقع رو در خودت بساز

    خلاصه اومدم تو سایت و نشونه رو زدم و این صحنه روبه رو شدم

    من دختر صحرام

    من عاشق کویرم

    من عاشق دریام

    من عاشق کوه ام

    عاشق جنگلم

    من عاشق هرچی بگی از طبیعتم

    من دختر آفتابم

    دختر شرقم

    اما عاشق طبیعت وحشی غرب ام و منو دیوانه میکنه

    من عاشق جنگل انبوه ام

    من عاشق مه و بارونم

    عاشق شن های داغ کویرم

    و چقدر چقدر داره یادم میاد که من کی ام

    منی که یه ساله حدودا خودمو گم کردم

    خودمو ازاد نمیدونستم و زانوی غم بغل کردم

    با دیدن این صحنه یه لحظه اون روانی و ازادی شن ها بهم این حس رو داد که کی گفته تو دربندی

    تو ازادی

    خالق تورا شاد افرید ازاد ازاد افرید زنجیر را باور نکن…

    خداجونم عاشقتم که اینقدر دوستم داری و نشونه بهم میدی و هدایتم میکنی

    خدا همیشه هدایتم میکنه و من همیشه هدایتش رو میشنوم چ جسارت عمل بهش رو دارم

    من بدون فکر کردن به گذشته و عمل نکردنام میخوام هرروز لذت ببرم و ایندمون متفاوت و ازاد و شاد بسازم

    داشتم میگفتم منکه حالم همیشه خوب بوده چرا امروزمو خلق مردم که دقیقا پاسخش اومد که خداوند هدایت میکنه ولی مهم اینه تو ادامه بدید تو توجهت به زیبایی ها باشه همیشه

    که من میدونم من نتونستم تو حال خوب بمونم همیشه و خب از مسیر دور شدم

    و چقدر که خوشحالم که میدونم خداوند کار خودشو میکنه و هدایت میکنه و این منم که میشنوم و عمل میکنم چون قدم به قدم جلو میرم چ عجله ندارم و قدم هایی بهم میگه که الان میتونم اجراشون کنم و جسارتش رو دارم تا تکاملم رو طی کنم

    چقدر که من هرروز هرروز داخل سایتم و کامنت مینوسم این هدف منه این هدف مهم منه این مهم ترین کاریه که میتونم بکنم برای کنترل ذهنم به سمت خواسته هام

    خدایا شکرت.

    ممنونم از استاد و خانم شایسته عزیز.

    من امروزم رو با تمام وجودم زندگی میکنم

    خدایا چقدر خوبه که بهم میگی اصن تو نگران نباش شرک نوری

    اصن مهم نیست کی تو زندگیته کس نیست

    با رفتن یا اومدن شخص خواصی قرار نیست که تو خوشبخت یا بدبخت باشی

    وقتی خودم رو داری من کفایت میکنم برات و تو رو هداست میکنم به ی بهترین ادم ها که دستان کنند در زندگی

    قرار نیست حتما وام خواصی رو بگیری و زندگیت عوض بشه

    چقدر مهمه که مدارا رو رشد بدی

    چقدر مهمه که به خودم لیاقتم و جایگاهی رو یاداوری کنم من لایق بهترین هام

    لایق مدار عالی

    لایق همشو شدن یا استاد

    و بودن در اون جمع قوی العاده

    من مهم نیست چی شده اصن مهم نیست که تا الان درست پیش نرفتم و درست اجرا نکردم

    مثل موسی دسامبر من الان ازت میخوام خداجونم هدف مهمم اینه که قدم ثدم بهم یکی و هدایتم کنی

    و کمک کنی عما کنم و ندارم رو ببرم بالا و بالاتر

    به سمت عشق ثروت سعادت و سلامتی و شادی

    خداجونم به سمت تو به سمت منبع

    هرروز هرروز روی خودم کار کنم

    باورام دست کنم

    نعمت هام ببینم

    صحبت روی زیبایی ها

    صحبت در مورد خواسته ها نه ناخواسته ها

    هرروز هرروز

    اونموقع اس هداست ها و نشونه ها میاد

    من سمت خودمو انجام میدم

    میدونم خدا خوش سمت خودش انجام میده

    من ارامش بیشتر پارم

    اعتماد به نقسم بیشتره

    شاد ترم

    اروم ترم

    هدایت میشم به سمت این ادم ها

    خدایا شکرت

    من هرروز از هر لحاظ در حال پیشرفتم

    من ندارم هرروز در حال ارتقا هست

    این هدف مهمیه برام

    خدایا ممنونم ازت

    من خالق زندگی خودمم و این بهم حس خوب میده.

    هیچ عامل بیرونی قرار نیست بهم کمک کنه و خوشبختم کنه

    مگر خودم و خدای خودم.

    فقط با همین فرمول ساده

    که اسان میشه دهمه چی برام

    من قرار نیست بجنگم فقط باید رها و ازاد باشم و سبک بال.

    خداجونم عاشقتم

    دقیقا من همون ادمی ام که همیشه بدون برنامه میرفتم سفر

    فقط بلیط رو میگرقتم و دیگه بقیشو خداذبهترین حالت میچید برام

    من دوباره میتونم همون ادم باشم چون لذت اونجوری بودن رو چشیدم

    با یهپکولهپمسزدم میرفتم تو دل شادی

    وای خداجونم چقدر تو هرلحظه معجزه است هدایت میکردی چقدر من میشنیدم هدایت ها رو

    و وای وای اونجا که درست نشنیدم هدایتت رو و انگار سقوط کردم

    و من الان اینجام خداجونم

    خداجونم میدونم میدونی چی تو قلبمه و میدونم الان تو از من خوشحال تری که من ازین حس درومدم که خودمو ناتوان میدونستم در تغییر شرایط

    من الان میدونم که خداحونم تو و من با هم تیم قوی هستیم

    خدا جونم میدونم که میتونم بهترین ها رو تجربه کنم

    خدا جونم نمیخوامپبپذیرم زنجیر رو

    من میتونم طعم حال خوب رو هرلحظه داشته باشم با ذوق بودنت یا ذوق بودنم با خلق شدنم توسط تو

    خدایا دوستت دارم ممنونم ازت که حس خالق بودنم رو هرلحظه بهم یاداوری میکنی توسط دستانت منو هدایت میکنی

    یادت باشه تو تسلیمی و روی شونه های خدایی خودش میبرتت به زیبایی های بشتر

    باید پارو نزد وا داد

    باید جنگ نکرد

    باید کنترل کنی ورودی هاتو

    باید که نجنگی با هیچی

    چون لاجرم هدایت میشی به ارامش و زیبایی ها و ادم های بهتر

    درک کن سمیه درکش کن

    استاد درک کرده و کنترل کرده و الان خلق کرده

    پس تو هم مسرت رو شروع کن

    فحش نده به ناخواسته هات

    الان توجه کن به داشته هات

    افکارت همون درخواست ته

    ارامشت درخواست ته به خدا

    من حواسم هست شکر خداجونم

    نشانه تسلیمم ارامشه

    خدایاشکرت

    من نمیخوام چیزیو درست کنم

    فقط خودم رو میخوام درست کنم

    نه جامعه نه خانواده و نه دوستان و هیچکس رو

    من فقط تسلیمم و خودم رو تغییر میدهم

    خدایا فقط تورا میپرستم و تنها از تو هدایت میخوام

    زندگی من دست تو هست و نه هیچکس دیگه

    بهم عزت و ثروت و دانش و اگاهی و قدرت عمل بهشون رو بده خداجونم

    شکر برای این حال خوب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سهراب روان پاک نودژ گفته:
    مدت عضویت: 1550 روز

    سلام خدمت استادعزیزوخانم شایسته وتمام دوستان عزیز سایت توحیدی عباسمنش دات کام

    من ازحدودشاید20یا30سال پیش هراتفاقی می افتاد چه برای خودم وچه دیگران.پیش خودم میگفتم حتما حکمتی توی کاربوده

    مثلااگه ماشینم خراب میشدمیگفتم خوب شدفلان جانرفتم اگه میرفتم شایداتفاق بدتری می افتاد

    همیشه توی ذهنم این بود که این جوراتفاقان حتما یک خیریتی داشته وبه حکمت خداوندربطش میدادم

    اون سالها اصلا معنی هدایت الهی رانمیدونستم

    ودرک نمی‌کردم که خداوندچطوری انسان راهدایت میکندواصلامعنی هدایت چه میتونه باشه؟

    بعدازورودبه سایت عباسمنش دات کام وگوش کردن به فایلهای هدایت وتسلیم یک چیزهایی دستگیرم شدولی بازهم برایم واضح نبود

    کتاب چگونه فکر خدارابخوانیم وکتاب رؤیاهایی که رؤیانیستندراخوندم پیش خودم میگفتم اون چه حسیه که به استادمیگه فلان کاررابکن..منم دلم میخواست که خداهم باهام حرف بزنه یااون حس بهم بگه که چه کارکنم؟

    البته یک چیزهایی در درونم منوبه سمت یک کارهایی میکشوندولی من درک نمیکردم که این همون حسی است که استادبهش اشاره میکنه

    هرروزازخداوندهدایت میخواستم ومیگفتم خدایامنوبه راه راست هدایت کن به راه کسانی که برآنهانعمت داده ای نه کسانی که برآنهاغضب کرده ای ونه گمراهان

    تااینکه چندروزپیش ماشینم جلوبندیش مشکل داشت وبه یک مکانیکی زنگ زدم وماجراروبهش گفتم واون بنده خداآدرس واسم یک جلوبندی سازروبهم داد

    دیروزرفتم چندتاتعمیرگاه سرزدم وهیچکدام جواب درستی بهم ندادند

    یکیش نزدیک یکساعت معطلم کرد یکیش قیمت 3برابری بهم گفت

    یک لحظه به خودم گفتم بذاربرم پیش اون بنده خدایی که آدرسش بهم داده البته پیش خودم فکرمیکردم شایدهدایت خداوندبوده که خداوندازطریق اون بنده اش آدرس مکانیک روبهم داده

    بعدش رفتم به اون آدرس وبعدازسلام واحوالپرسی بهش گفتم که فلانی آدرس شماروبهم داده

    ودیدم خدایاااااااا چه آدم درست وحسابی وباشرف وباشخصینی روسرراهم قرارداده

    والبته قیمتی هم که بهم گفت نزدیک به یک سوم دستمزدتعمیرگاههای دیگه بود

    وماشینم روگذاشتم اونجاونزدیک غروب آفتاب رفتم دنبال ماشینم وهمه کارهای ماشین که تموم شدومیخواستم برم بهم گفت شماره تلفنت بهم بده که فردابهت زنگ بزنم

    تازه به جای اینکه خدای نکرده اگه مشکلی برای ماشین پیش بیادبایدمن بهش زنگ بزنم ولی اون بنده خدابهم گفت که بهت زنگ میزنم تاماشینت درست شده یانه؟

    وفهمیدم که اون بنده خدا دستی بوده ازدستان خداوند واینکه من برم پیش ایشون هم هدایت خداوندبوده ولاغیر

    چندروزی بودکه احساس خوبی داشتم ونگران چیزی نبودم

    تازه معنی هدایت الهی رودارم میفهمم که خداوندچطوری انسان روهدایت میکنه

    البته اگه درمسیردرست باشم هدایت رومتوجه میشم اگه درمسیردرست نباشم بی تفاوت ازکنارش ردمیشم

    ازشمااستادعزیزم بینهایت سپاسگزارم بابت این سایت وفایلهای بی‌نظیرتون که درهمه فایلها توحیدومعنی هدایت وتسلیم روبه ما یادآوری میکنید

    عمری باعزت براتون آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1040 روز

    1403/10/7روز174

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد و مریم عزیز ودوستان گل

    خدایا شکرت بخاطر یک روز پراز معجزه و یک فایل بی نظیر

    امروز چشمامو که بازکردم و توی دفترم تمرین ستاره قطبی انجام دادم و اولش بخاطر اینکه شب راحت خوابیدم خداروشکر کردم گفتم خدایا شکرت که بهم دوباره فرصت زندگی کردن و لذت بردن دادی خدایا شکرت که راحت و آروم خوابیدم خدایا شکرت که تخت نرم و گرمی دارم خدایا شکرت که خونه آروم و دنجی دارم خدایا شکرت که خودت آروم و با آرامش از خواب بیدارم کردی وبعدش گفتم خداجونم امروز هم منتظر اتفاقات عالی و معجزات بی نظیرت هستم و یهو برای اولین بار توی رختخواب اومدم سراغ سایت و روز شمار و شروع کنم دیدم ازم قدردانی شده و هدیه تعلق گرفته و واژه دانشجوی فعال سایت و دیدم کلی به خودم افتخار کردم و خداروشکر کردم که دانشجوی شما هستم استاد عزیزم خداروشکر کردم که 174روز استمرار بی وقفه داشتم

    خدایا شکرت که چقدر این روزشمار تحول وهمین ادامه دادنش باعث شد که من عزت نفسم رشد کنه همین ادامه دادن به من یاد داد که هر چیزی و همینطور میشه راحت و بالذت و عشق ادامه دادخدایاشکرت

    استاد عزیزم ازتون ممنونم که به من هدیه دادید و قدردان شما و مریم عزیز م هستم .

    این فایل امروز برای من یه نشانه است این فایل و در روز129تحول روزشمارم گوش کردم و کامنت نوشتم و ازشما ممنونم که این قابلیت برای سایت هست که من راحت تونستم دیدگاه روز129ببینم و بخونم من اون روز تصمیم داشتم سرپرست کارگاه بشم و اما خب خداوند مهربونم منو هدایت کرد و جهان اجازه نداد من وارد اون مدار بشم و منم پذیرفتم و احساس خوب تا امروز دارم ادامه میدم دوباره دو سه روز پیش یکی ازدوستانم گفت که میخوام یه پروژه بگیرم و تو که پروانه نظام مهندسی داری بیا و مجری پروژه 5طبقه شو من توی روز129 تحول

    میخواستم برم سرپرست کارگاه بشم یعنی برای یک مجری کارکنم اما الان توی این روز174 تحول موقعیتی ایجاد شده که خودم مجری باشم و مسئولیت قبول کنم خب این کار مسولیت خیلی بالایی داره ترس‌های زیادی میاد سراغم اما خب فقط ازخدا کمک میخوام و با خدا قرارداد و پیمان بستم و گفتم خدایا من با توکل و ایمان به تو میرم پروانه اجرا و فعال می‌کنم و میرم توی دل کار اگر خیری هست اگر من در مدارش هستم خودت راه و برام آسون کن خودت نشانه ها رو بفرست

    استاد عزیزم من با کامنت خودم در روز 129 متوجه شدم تا امروز چقدر مدارم تغییر کرده من اون روز میخواستم برای ماهی 10تا15تومان برم سرپرست بشم اما الان خدای مهربونم یکی از دستانش و وسیله کرده که خودش کارو می‌خواد بگیره و مبلغ حدود200میلیون این پروژه تا پایان اسکلت درآمد داره و من تا چندماه درگیر پروژه هستم .

    یکی از نشانه ها این فایل بود که من ببینم از کجا به کجا رسیدم فقط در عرض حدود45روز

    یکی از نشانه ها این بود که یه کارفرما داشتم که قرار بود کار طراحی و انجام بدم و دیشب پیام داد که ما فعلا نمیتونیم استارت بزنیم

    یکی از نشانه ها اینه که من الان هیچ پرونده باز طراحی توی نظام مهندسی ندارم و در عرض چند روز میتونم پروانه اجرا و فعال کنم

    استاد عزیزم الان قشنگ میفهمم که میگید بارها بارها باید فایلهارو گوش کنیم و کامنت بنویسم برای چی بود برای اینکه توی شرایط حیاتی بتونیم درست تصمیم بگیریم

    من باید دوباره یه تصمیم بزرگی توی زندگیم بگیرم

    وقتی ترس میاد سراغم یاد حرف شما میفتم و میفهمم این ترس نجوای شیطان وقتی به این فکر می‌کنم که من هدفم اینه که یک معمار وسازنده ی موفق بین المللی باشم و باید پاروی این ترس بزارم و برم جلو و احساسم خوب میشه یاد اون تصمیم بزرگ شما میفتم که با کلی ترس و استرس رفتید توی 30تا کلاس در زمان دانشجویی صحبت کردید به خودم میگم ببین اگر استاد اون روز این تصمیم و نگرفته بود و پاروی ترسش نذاشته بود قطعا این شرایط و تجربه نمیکرد قطعا به هدف و آرزوش نمیرسید نجوای شیطان میاد و بهم میگه توکه چیزی از اجرا نمیدونی و مسئولیت زیاده و ممکنه اتفاقات بد بیفته و …. بعد دوباره یاد حرفه‌ای شما میفتم و میگم استاد هم میگه اصلا تحصیلات آکادمیک این حوزه رو نداشت استاد هم میگفت چیزی از سخنرانی و … نمیدونست اما دلو زد به دریا استاد فقط به خدا ایمان داشت که خدا رهاش نمیکنه و خودش هدایتش میکنه

    منم درسته درحد حرفه ایی به مباحث اجرای ساختمان مسلط نیستم اما در حد شناخت بلدم و اصلا من لایق بودم که تونستم آزمون به این سختی و قبول بشم و‌پروانه اشو بگیرم فقط کافیه من ایمانم و نشون بده فقط کافیه من توکل کنم دوباره یاد اون خوابی که چندوقت پیش دیدم افتادم که میخواستم از ارتفاعی بپرم میترسیدم اما وقتی به خدا توکل کردم و پریدم انگاری مثل یه پر سبک فرود اومدم روی زمین

    استاد قلبم پرازهیجانه من دارم وارد یه مدار دیگه میشم

    میدونم خیلی باید تلاش کنم میدونم خیلی باید سفت بشم به کار میدونم اشتباه هم خواهم کرد و ازهمین الان خودمو به عنوان یه انسان که اشتباه میکنه پذیرفتم و پذیرفتم که همه ادما اشتباه می‌کنن و به خودم گفتم که ببین حواست باشه اگر اشتباه کردی یا مسخره ات کردن توی احساس لیاقت تاثیر نذاره تو تا همینجا که اومدی و پذیرفتی که اشتباه کنی و یاد بگیری لایق و ارزشمند هستی تو توانمند هستی خداروشکر گفتگو های درونی ام تا حدود زیادی در این زمینه با خودم خوبه و میدونم که من دختر توانمند ازهمه مهمتر قانونمند و مسولیت پذیر هستم من عاشق یادگیری و کشف کردن هستم من عاشق ساختن و خلق کردن هستم .

    استاد عزیزم من که دارم این تصمیم و میگیرم یه رویایی توی ذهنم شکل گرفته که شاید قبلا اینقدر واضح نبود و نمیدیدمش من خودمو و دیدم که یه سازنده موفق هستم من خودمو و دیدم که بهترین و باکیفیت ترین هارو میسازم استاد اشکام سرازیر میشه وقتی به بزرگی خدای مهربونم فکر می‌کنم .پریشب توی قرآن بایه آیه برخورد کردم عجیب رفته توی مخم و همش مرورش می‌کنم اینقدر عمیق و قشنگ گفت( چرا برای خدا بزرگی قائل نیستید؟!)

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مصطفی خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 2339 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به خانواده صمیمی عباسمنش

    خداوند رو هزاران بار شاکریم که باز در صراط مستقیم قرار گرفتیم و برای ساختن خودی بهتر تلاش می‌کنیم.

    بریم برای درک بهتر پدیده همزمانی که از هدایت رب العالمین میاد و بعضی جاها آدم رو واقعأ شگفت زده میکنه.

    من یه نمونه رو تعریف میکنم تا مقدمه‌ای بشه برای درک بهتر هدایت.

    من یکی از همکارای قدیمی‌مو خیلی دوست داشتم ببینم و چون از اون محیط کاری قدیمی بیرون اومده بودم، دیگه ایشون رو نمیدیدم ولی همیشه دلم میخواست ببینمش. خلاصه یه روز رفتیم شهر رو بگردیم، بعد از گشت و گذاری طولانی، رفتیم و یه بستنی هم خوردیم، بعدش من رفتن سرویس بهداشتی و بعد یه حسی گفت بریم خیابون فلان یه قدم بزنیم و بعد از اونجا با ماشینی چیزی بریم سمت خونه، همین که رفتم سمت اون خیابون، دقیقا همونجا دوست قدیمم رو تو خیابون دیدم و هم خوشحال بودم و هم ذوق زده! که چطور تماااام این جاها رو من برم بگردم و تو اون لحظه خاص و تو همون خیابون کوتاه، ایشون رو ببینم. در صورتی که اصلا ما اینور شهر بودیم و اصلا منطقی نبود.

    خلاصه خیلی خوشحالم از این پدیده همزمانی، مسلما خیلی چیزهای دیگه هم رخ داد که باید هر کدوم برای خودمون بارها مرورش کنیم.

    استاد من دنبال هدایت بودم و تو سرچ سایت چند نمونه اومد که این یکی با همون هدایت برام بولد شد و چقددر دقیق تو این فایل شما راجع به این موضوع اصلی صحبت کردین.

    اول یه نگاه گذرا داشته باشیم به هدایت‌هایی که یادداشت کرده بودین و بعد یه سری توضیحات فایل رو هم من مینویسم.

    کلید اینه:

    🟢 ما در هر لحضه داریم هدایت میشیم.

    خرید تراک کمپر

    دقیقا همون برندی که میخواستین، با همون مدل، نو، و از همه جالب‌تر که پولش هم نقد فراهم بوده تا خرید انجام بشه!

    🟢 ما در هر لحضه داریم هدایت میشیم. به همزمانی‌ها عادت کردیم! و با حضورشون، ایمان‌مون محکم‌تر میشود.

    مورد دوم

    تولد راین و حضور در تولدش و دیدن کلی دوستایی که خیلی وقت شده بود ندیده بودیم‌شون.

    🟢 ما در هر لحضه داریم هدایت میشیم. به همزمانی‌ها عادت کردیم! و با حضورشون، ایمان‌مون محکم‌تر میشود.

    مورد سوم

    دیدن یلو استون در آخرین روزی که باز بود و مساعد بودن هوا. این در حالی بود که روز بعدش برف سنگینی زد. پس

    🟢 ما در هر لحضه داریم هدایت میشیم. به همزمانی‌ها عادت کردیم! و با حضورشون، ایمان‌مون محکم‌تر میشود.

    مورد چهارم

    تیفانی و راس پیام‌دادن که کجایید و بعد هوا عالی باشه برای هواپیما سواری!

    🟢 ما در هر لحضه داریم هدایت میشیم. به همزمانی‌ها عادت کردیم! و با حضورشون، ایمان‌مون محکم‌تر میشود.

    مورد پنجم

    در مسیر لذت بردن، هدایت بشیم به ترماپلیس و خواسته ما که آب گرم بوده، اجابت شود.

    🟢 ما در هر لحضه داریم هدایت میشیم. به همزمانی‌ها عادت کردیم! و با حضورشون، ایمان‌مون محکم‌تر میشود.

    مورد ششم

    آشنایی با آدام و صحبت گرم راجع به تراک‌ کمپر. معرفی جاهای دیدنی بیشتر بزای لذت بیشتر

    🟢 ما در هر لحضه داریم هدایت میشیم. به همزمانی‌ها عادت کردیم! و با حضورشون، ایمان‌مون محکم‌تر میشود.

    مورد هفتم

    دیدن جیسون و خانواده‌اش و مرور کلی خاطرات

    🟢 ما در هر لحضه داریم هدایت میشیم. به همزمانی‌ها عادت کردیم! و با حضورشون، ایمان‌مون محکم‌تر میشود.

    مورد هشتم

    تعویض روغن فورد بدون وقت قبلی، درست زمانی که اینترنت نباشه! تا کارها انجام بشه.

    🟢 ما در هر لحضه داریم هدایت میشیم. به همزمانی‌ها عادت کردیم! و با حضورشون، ایمان‌مون محکم‌تر میشود.

    یه همزمانی چند روز پیش برام اتفاق افتاد، الان یادم اومد.

    چند روزی برق‌ها هی میرفت، منم جایی بالای بالابر بودم! یه حسی بهم گفت برو پایین فلان کار رو بکن، منم رفتم و بعدش برق‌ها رفت! خلاصه اگه نمیومدم، بالا گیر می‌افتادم و خلاصه این شد که به جریان هدایت بیشتر گوش بدم.

    بریم سراغ نکات خیلی اساسی که گفته شد.

    وقتی که ما روی خودمون کار میکنیم، هدایت میشیم به شرایط، موقعیت‌ها و افراد بهتر که اینا باعث آرامش بیشترمون میشن، لذت بیشتر نصیبمون میشه.

    تا زمانی که روی خودمون کار میکنیم، جهان جاهای خوبی میبره مارو، فقط کافیه گوش بدیم و نشانه‌ها رو ببینیم. اگر میگه جایی نرید، یا کاری رو نکنید، بهش نچسبیم!

    برای رسیدن به خواسته‌ها نباید بجنگیم، در واقع جنگیدن فقط باعث جنگ بیشتر میشه و آرامش شما ازتون گرفته میشه. برای رسیدن به خواسته‌هات رهایی رو تمرین کن.

    برای دریافت هدایت باید صدا عقل‌تون رو کم و صدای قلب‌تون رو بلند کنید.

    هدایت همیشه هست، فقط مسئله اینه که تو دریافت باید بهتر بشیم. اینم از نوتیس کردن میاد، یعنی دقیق بشی و روی هدایت صحه بزاری، تاییدش کنی، بگی، بنویسی و باور کنی که هست. و اهممممیت بدی!

    من یه جمله خوبی به خودم میگم، اینه:

    انسان باید هدایت رو درک کنه، وگرنه فرق روز و شب رو که یه مرغ هم میتونه بگه!

    اینکه آدم با تایید هدایت، مسیرش رو راحت میکنه یه طرف، اینکه شخصیت کافر رو در خودش پرورش نده هم یه سمت.

    اگه آدم هدایت رو تایید نکنه و اعتبار کارها رو بخواد به خودش یا عقلش بده، داره با این کارش خودش رو از بدنه هستی جدا میکنه! تو تاریکی بیشتر میره…

    اینکه میگیم خدا اعتبار این کار به تو برگرده، نه به این خاطر که ما یه خدای نیازمند داریم که محتاج اعتبار دادن ماست، بلکه این ما هستیم که همواره محتاج هدایت بیشترش هستیم، چون اون خرد برتر هستی هست، اون پاسخ همه سوال‌ها رو داره خب… اون عالم مطلقه، اون قادره…

    ما در واقع همیشه باید ازش بخوایم جواب سوالات‌مون و نیازهایمان رو بده و چه کسی از این خدا نزدیک‌تر که گفته من درخواست درخواست کننده رو اجابت میکنم…

    به شرطی که اونم منو اجابت کنه!

    (البته یه ذهن منطقی، این هدایت رو شرطی میدونه، که اگه خدا یکی داد، منم یکی بدم که حساب‌مون صفر بشه، ولی واقعیت اینه که خدا میگه من اجابتت کردم، تو هم اجابت کن که بازم من اجابتت کنم، نه اینکه حسابمون صفر بشه! بلکه اون یکی میده، ما یکی میدیم و باز اون یکی میده، یعنی همیشه 2 بر یک خدا میده… خدایا شکرت بخاطر این هدایت… اینا الان گفته شد)

    چیزی که تو هدفگذاری مهمه اینه که

    هدفت‌، خواسته‌هات رو بگی

    و بعد رهاشدن کنی

    احساست رو خوب نگه داری،

    در مسیر درست بمونی،

    مسیر سپاسگذاری و لذت و کنترل ذهن.

    و خواسته‌ها تققققق مهر اجابت میخورن.

    این هدایت الله مهربونه!

    در پناه الله ثروتمند، در تمام ابعاد زندگی‌تون، ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1681 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی زیبا

    روز132

    هم فرکانسی

    من واقعا ،بودن در طبیعت رو دوست دارم

    بار اول که با شعفو ذوق زیاد با‌گروهی همراه شدم،اصلا نتونستم اونطور ک همیشه دلم میخواست و تصور میکردم لذت ببرم

    البته همش ی حسی در من خیلی واضح میگفت نرو

    ولی فکر میکردم بخاطر باگهامه و میخواستم اتفاقا برم و تجربه کنم و روی هرچیزی ک فکر میکردم از ضعفا یا هر احتمالی هست،پا بزارم

    در اون طبیعت بکر،در اون جنگل پر از انرژی،ک من خوشحال بودم ک خدایا شکرت ک هستم،دیدم همش در حال تقلا برای کنترل ورودیامم‌

    همش دارم تلاش میکنم که حسمو خوب کنم

    از ی تایمی ب بعد ،همه در اوج از خود بی خود شدن،ازون همه فرکانس نابه جنگل،یا از فرط زیاده روی در نوشیدن ،حال بد دارن،یا رفتارای عجیب از خودشون نشون میدن یا بخواب رفتن

    خلاصه اونجا فهمیدم من اصلا این سبک رو نمیپسندم

    و اتفاقا دوس دارم تنها یا نهایت دو سه نفر باشیم

    یا اگه زیادیم،صرفا برای مهمونی گرفتن،در جنگل و طبیعت حضور نداشته باشیم

    بار دوم که بهم پیشنهاد داده شد،از شرایط پرسیدم از تعداد نفراتو خلاصه‌دیدم همه‌چی بهتره

    اما اینبار هم رسیدیم وهمون شرایط بود ولی ،من با یک سگ که برای یکی از دوستان بود همراه شدم و یواش یواشو اروم اروم ازون جمع دور شدیم و با اون سگ،در دل تاریکی لذت میبردیم(خدا هدایت کرد)

    بار سوم که پیشنهاد دادن،به قول استاد اگه من هم میخواستم ،شرایط نزاشت اونجا باشم

    و خیلی راحت من همراه نشدم تا همون تجربه های تکرای و کارهای تکراری در یک لوکیشن جدید،تجربه کنم

    من خودم رو بهتر شناختم

    و همون روز رو با خانوادم در طبیعت سر کردیم

    هم کیفیت حسمو با اون سفرها مقایسه کردم

    و هم دیدم چقد بر خلافه همیشه که فکر میکردم ی چیزایی اون بیرون هست ک توی خانوادم نیس،اتفاقا هست خیلیم هست، بهم خوش میگذره و همه چی عالیع

    خلاصه استاد عزیز،با یادگیری قوانین،دلیل اتفاقات رو بهتر درک میکنم

    خودمو بهتر میفهمم

    ممنونم از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1632 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و خانوم شایسته

    خدارو شکر بابت اینکه یه فضای زیبا و بی نظیر و جدید رو دیدم و لذت بردم خداروشکر که جایی رو دیدم که فکر نمیکردم وجود داره چه اسمونی چه شن هایی و چه بی نهایتی الهی شکرت

    استاد واقعا هدایت معجزه میکنه هر لحظه

    به شرطی که ما اماده شنیدنش باشیم

    در مقابل مثال های شما و خانوم شایسته

    من بارها و بارها یه چیزی پیش اومده بهم گفته شد خب حالا این کارو کن یا از اینجا برو و…

    بعد خیلی سر سری گرفتم و ازش رد شدم در زمان بسیار کوتاهیی فهمدیم که اااا پسر بهت گفت این کارو کن تو گوش نکردی یا مثلا در حالت عامیانه میگیم ااا یه حسی بهم گفتااا انگار یه نفر بهم‌گفتاا کاش انجام داده بودم این همون هدایتس که خیلیا ازش رد میشیم ولی شما حتی در کوچکترین مسائل بهش اهمیت میدین و بهترین نتیجه میگیرین

    یه بار وقتی میخواستیم بریم مسافرت پسرخالم گفت من ماشین میارم دم خونه شما بعد از تایم کاری میایم از اونجا میریم گفتم خب اوکی چه خوب

    شب اومدیم خونه و وقتی داشتم وسایل جمع میکردم بهم گفته شد که وسایل اضافی برندار یه زنگ به رسول بزن ببین برنامش چطوریه

    بعد یه زنگم به عماد بزن ببین کی میره و اینا

    باز این ذهن منظقی و محدود نه اجازه داد به عماد زنگ بزنم و نه رسول فرداش رفتم بازار بدون اینکه حتی وسایل ضروری رو بردارم خب فکر میکردم رسول ماشین میاره دم خونه منم غروب میرم برمیدارم دیگه

    ظهر فهمیدم که اومدن رسول کنسل شده

    و من برای وسایل باید میومدم خونه حداقل 1 ساعت تایم میرفت

    از اونطرف عماد هم جاش نداشت دیگه

    و من مجبور شدم با اتوبوس برم بماند دیگه چقدر بدو بدو و عجله و دیر شدن و خستگی و اینا .و هر بار هم که گوش دادم انگار میدونستم قرار چه اتفاقی بیوفته به اصطلاح انگار یه قدم جلوتری از همه چی و چقدر خوب که به قول خانوم شایسته گوش بزنگ هدایت ها باشیم

    با گنترل کانون توجه و ارامش و توجه به زیبایی ها در هر شرایطی ما هدایت میشیم به شرایط بهتر زیباتر فارغ از اینکه بیرون چه خبره

    تمام اتفاقات زندگی ما هر لحظه بدون استثنا توسط کانون توجه ما خلق میشه

    خدایا شکرت که هر بار اگاهیی بهتر و درک بهتر نسیبم میشه

    ممنون از شما استاد عزیزم و خانوم شایسته ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: