توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    خدا یاور من است گفته:
    مدت عضویت: 2573 روز

    اسم این رو چی میتونم بذارم جز الهام؟ اینکه شب یه موضوعی قلبم رو مچاله کنه از ناراحتی و من بیام برای اینکه خدا راه رو بهم نشون بده و هدایتم بکنه، دکمه من را به سوی نشانه ام هدایت کنم رو بزنم و برسم به زیبا ترین و مهم ترین موضوع این روزهای زندگیم. بعدش صبح در حین انجام کار دیگه ای جملات پایین رو به ذهنم جاری بکنه و بهم بگه اینا رو باید توی سایت ثبت بکنی. و وقتی میپرسی کجای سایت و اصلا به چه منظوری بهت بگه برو توی قسمت کامنت صفحه نشانه دیروزت بنویس. و جملات پایین حرف هایی بودن که امروز صبح به ذهم رسید و من یادداشتشون کردم تا فراموشم نشن…..

    تنها دشمن تو خودت هستی. چرا؟ چون هیچ قدرتی بیرون از تو اختیار و توانایی این رو نداره که زندگیت رو خراب بکنه یا حتی کوچکترین تاثیری رو هم روی زندگی تو بذاره. تو فقط با توجه کردن به ناخواسته ها و هر بار هم که قانون رو فراموش میکنی و دوباره مثل بقیه آدما فکر میکنی ی اونجوری فکر میکنی که راحته و نیاز به صرف انرژی نداره، یادت بیار که هر وقت کار رو ول کردی و یا شل تر گرفتی، اتفاقات بدتری میفته.

    دشمن تو نگرانی تو هست از اینکه کسی میتونه تاثیر بد و از همه مهم تری تاثیری که تو نمیخوای توی زندگیت باشه رو روی تو میذاره.دشمن تو همسایه ات یا یه عامل بیرونی نیست، دشمن تو کینه ات هست که تنونستی مهارش کنی و اون همچنان داره میتازونه.

    بزرگترین دشمن تو ترست هست.

    بزرگترین دشمن تو شرک خودت هست.

    شیطان گولت زده و داره گوسفند رو در لباس گرگ بهت نشون میده.

    شیطان برای اینکه تو سراغ خودشناسی و برطرف کردن ضعف های اخلاقیت نره همه کاسه کوزه ها رو سر آدم های دور و بریت میشکونه و شلوغ بازی در میاره تا مبادا یه وقت به خودت و درونت رجوع کنی. چرا؟ چو اون موقع خب دیگ نمیتونه بیاد روی اعصاب و روانت اسکی بازی کنی و دیوونت کنه و از مسیر دورت کنه. چقدر کارش و قسمی که شیطان خورده براش مهمه اونوقت تو نمیخوای تعهد بدی برای اینکه شب و روز روی خودت کار کنی؟ تو اونقدر بزرگ و توانمن بودی که من به شیطان گفتم در مقابلت سجده کنه.اونوقت تو گوهر با ارزشی که من بهاراده خودم درون وجود تو گذاشتم رو نادیده می گیری و به حرف شیطان گوش میکنی که هر لحظه میخواد تو رو ناامید بکنه از خودت؟

    بزرگترین دشمن تو شرک تو هست که قدرت رو میدی به بقیه. اما اینتو خودت هستی که توی لباس دشمن ظاهر شدی و به زور خودت رو داری از مسیر راست منحرف میکنی.

    مگخه غیر از اینه که خدا گفته هر بدی که به انسان برسه، قطعا از جانب خودش میرسه.

    یاد شهیدان صدر اسلام افتادم و در اصل یه لحظه تصویر طراحی این انسان ها توی کتاب درسی جلوی چشمام اومد و همون یک لحظه همه این چیزهایی کهنوشتم به ذهنم رسید. اونها به چیزی باور داشتند که هیچ کس دیگخ ای باور نکرده بود و همه می گفتند، شما ها یک مشت احمق ساده لوح هستین که گول حرف های محمد رو میخورین.ولی اون ها این رو باور و قبول نکردن. من یادمه همیشه وقتی توی کتابهای درسی مون راجع به اون ها میخوندیم، آرزو میکردم کاش اون موقع کنار پیامبر بودم و مثل اون ها ایمان میاوردم به غیب ولی الان که دارم دقت میکنم، میبینم الانم این ایمان از جنس همون ایمانه، همونقدر توحیدی، اینکه باور کنی قدرت فقط دست خداست و همه مردم این رو باور نمیکنن. اگر در زمان صدر اسلام هم اولین مسلمانان منتظر میموندن که بقیه حرفشون رو تایید کنن و نگران نظر اون ها بودن، هیچ وقت تسلیم فرمان الهی نمیشدند،چون در اون روزگار ارزش بنیادین آدم هاکاملا خلاف اون حرفی بود ک پیامبر می زد و انگار یه جورایی ما هم مثل برده های اون زمان هستیم که باور کردیم بی ارزشیم، جبر رو باور کردیم، قدرت شر و پیروز بودنش رو باور کردیم و ارزش و قدر واقعی خودمون رو نمیدونیم. و الان که استاد عباسمنش اومده و داره به بهترین نحو، تفکر توحیدی رو جا میندازه، بازم شک میکنیم، چون توی جامعه شرک زده زندگی می کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  2. -
    نفیسه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1933 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و احترام به دوستانم و استاد عزیزم

    این فایل برای من کاملا نمود هدایت خداونده

    اینکه خداوند عاشقانه تر از من میخواد که من به خواسته هام برسم و منو هدایت میکنه .

    از این بابت میگم هدایته که من تازه دوره احساس لیاقت رو شروع کردم و تا جلسه 8رفتم ، امروز بعد از گوش دادن جلسه 8متوجه شدم حجم اطلاعات و آگاهی ها اینقدر زیاد شده که من نمیتونم هضمش کنم و یه جورایی متوجه نمیشم و یا مباحث قبلی هنوز برام نهادینه نشده و فراموش میکنم و یه ندایی و یه حسی بهم میگفت داری تند تند جلسات رو میری جلو

    .برای همین تصمیم گرفتم فعلا جلوتر نرم وبیام جلسات قبلی رو بازبینی کنم و در عمل بیشتر اجرا کنم . چون اطلاعات بیشتر باعث سردرگمی من میشه و این رفتار که تند تند جلسات رو ببینم از ماجرای کمالگرایی من نشات میگیره که شما توی جلسه 8در موردش صحبت کردید . من امروز صبح جلسه رو گوش دادم و همین امروزم یه قدم برای این جلسه برداشتم و آهسته تر پیش میرم و انجام میدم ،امروز یک کلیپ در مورد علایقم و کاری که دوست دارم انجامش بدم برداشتم و چقدر خوشحال شدم چون قبلش هم فایل توضیحات تکمیلی جلسه 8رو دیدم به خودم افتخار کردم ، امروز دوباره یه ماجرا اتفاق افتاد که من طبق جلسه 3 تمرینش رو انجام دادم ویکی از نزدیکانم از من خواسته ایی داشت که من ردش کردم و نپذیرفتم و پشت تلفن متوجه شدم که طرفم ناراحت شد و همونجا لحنش عوض شد ،ولی انگار یه نیرویی از درونم داشت اعلام مخالفت میکرد و من اراده نداشتم . خب بابت این تغییرم هم خوشحال شدم و میدونم که دیگه اون طرف این درخواست ها رو از من نمیکنه ،چون علت اینکه این درخواست رو کرد این بود که چند وقت پیش هم شبیه این درخواست رو کرد و من قبول کردم چون احساس لیاقت پایینی داشتم ولی الان بعد از گوش دادن به دوره من اینو انجامش دادم و نه گفتم در صورتی که میدونستم طرفم ناراحت میشه . به قول استاد کسی که میخواد ناراحت بشه و بره ،بهتره که نباشه و اینکه بخواد با دست گذاشتن روی احساسات من اینکارو انجام بده .

    امروز که این جلسه رو دوباره گذاشتید و با سوالهای جادویی که میپرسید و دیدن اینکه تاکید بر دوره احساس لیاقت داشت دوباره زنگوله دل من به صدا در اومد که نفیسه ببین چه همزمانی ……..

    اینکه تو استپ کنی و بخوای دوباره دوره رو شروع کنی و این فایل …..

    استاد من اصلا به خاطر شروع دوباره و خوندن مطالب جلسه 1وارد سایت شدم…… اووووه خدای من ……

    چه عجیب که من پنجره های توی گوگل رو چند ساعت پیش بستم در صورتی که توی صفحه احساس لیاقت بودم و میتونستم این بنر رو نبینم .چون صفحه ها رو بستم از اول وارد سایت شدم و دیدم این فایل به روز رسانی شده ….. خدایا شکرت که هدایت آدم رو میخکوب میکنه ،اصلا اگر این نوشتن کامنت ها نبود من نمیفهمیدم که این خودش چه هدایتی هست !!!!!

    خدایا ممنونم 🙏

    یکی از عواملی که تا حالا بهش فکر نکرده بودم و همین حالا اومد وجود دخترم هست که من بهش قدرت میدم . شاید خنده دار باشه که چطور میشه آدم به یک فردی مه کوچکتر از خودته و یه جورایی مثل موم توی دستته بتونه قدرت رو از تو بگیره .

    راستش من به خاطر دخترم که یکم مشکلات اختلال اتیسم داره مجبور شدم کارایی رو انجام بدم که باعث شد از خیلی از خواسته هام بزنم ،از شهری که دوسش داشتم اومدم شهر قبلی ام که این به اندازه یک بمب توی زندگیم منو ترکوند . خب نگهداری و هندل کردن یه بچه که شرایط نرمال نداره یکم سخته و من چون سالها ازش دور بودم توان مدیریت رو نداشتم اعتراف میکنم الان یک سال گذشته و شاید من تازه به اندازه 20درصد تونستم تغییر ایجاد کنم و خودمو با شرایط وفق بدم . و این مساله که من نمیتونم هیچ حرکتی بزنم و دوباره شروع کنم منو بسیار مستاصل میکنه . این مساله چیزی هست که من باوری نسبت به تغییرش ندارم و اصلا نمیتونم کنترلش کنم . اما چند تا تغییر خوب توی من به وجود آورده که اولیش اینه خیلی آروم تر شدم ، من آدمی بودم که هر مسئله ایی میتونست منو از کوره در ببره و با عصبانیت باهاش برخورد کنم ولی من به خاطر دخترم مجبور شدم این عادتو کنار بذارم و الان خیلی آروم تر شدم و سعی میکنم زندگی رو سخت نگیرم و با مسائل احتمالی منطقی تر برخورد کنم و ناراحت میشم ولی اون عصبانیت های داد و بیداد ندارم .

    من تونستم عشق ورزی و ایجاد احساس خوب رو در خودم ایجاد کنم و واقعا با دخترم حال کنم و رابطه مون مثل مادر دختری نیست و من کاملا سعی میکنم باهاش دوست باشم .

    ولی چیزی که منو مستاصل میکنه و توانمو میگیره اینه که باید همش کنارش باشم و تمرکز منو میگیره و یه جورایی منو خموده کرده ،منی که یه زمانی با فراق بال به شهری دیگه مهاجرت کردم و برای خودم بودم ،هر کاری که دوست داشتم انجام میدادم ،با هر کی دوست داشتم دوست میشدم ،هر جا دلم میخواست تا هر موقع میرفتم ،تنها ،با دوستام و…. ولی الان بار مسئولیت یه نفر دیگه رو روی دوشم احساس میکنم . باور اینکه من مسئول این بچم چون توانایی هاش محدود تره و نیاز به کمک داره منو بسیار تحت تاثیر خودش قرار میده . البته که خانواده (پدر و مادرم )هستن ولی خب اونا هم با شرایط و ضوابط خودشون پیش میرن و اگر بیشتر از یه حدی دخترم باهاشون باشه با رفتارهاشون منو تحت فشار میذارن ،از طرفی هم دخترم از پدرش اصلا خوشش نمیاد و نمیخواد با اون باشه ، و من موندم و یک سد ذهنی که وجود این بچه جلوی موفقیت های منو میگیره . یه عالمه اتفاق افتاده این باور رو تثبیت کرده و من یه جورای ناتوان شدم از تغییرش …..مثل این میمونه روحم پرواز میخواد ولی من پام با یه زنجیر بسته شده ،دلم هزاران تغییر میخواد ولی این باور اینقدر محکمه که نمیتونم حریفش بشم

    استاد یه توضیحی در مورد این مسئله دادن که من توی جلسات آینده میرسم ولی چون فعلا میخوام روی درک جلسات کار کنم نمیدونم کی بهش میرسم .

    تنها ایده برای اینکه هدایت بشم و این باور برداشته بشه ،اینه که باور کنم میشه ولی نمیدونم چطوری و سعی میکنم با قرار دادن خودم در حالت بهتر و احساس بهتر نذارم این باور قوی مومنتوم بگیره و اجازه میدم که هدایت بشم .

    از دوستان عزیزم میخوام اگر پیشنهادی دارن یا الگویی دارن بهم بگن تا بتونم اونو به عنوان هدایت ببینم و عمل کنم

    ممنونم از استاد بینظیرم ،دوستان عزیزم و خانم شایسته گل .

    در پناه حق سربلند و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      مهسا 🌙پیریان گفته:
      مدت عضویت: 995 روز

      به نام خدای هدایتگرم ب سمت بهترینها ب آسانی و با لذت در کمال عزت

      سلااام ب دوست توحیدی خودم نفیسه جان

      من هم ب لطف و مهربونی خدا یه پسر فوقالعاده دارم و درکت کردم

      وقتی داشتم کامنتت رو میخوندم یاد قدم هفت جلسه ی 4 افتادم

      استاد میگفت من دوست داشتم آزادانه سفر کنم هرجایی ک دلم میخاد و هیچ محدودیتی نداشته باشم

      اما مایک هم باید مدرسه میرفت و نمیتونستم با نگرانی برم سفر

      این خواسته درونم بود و میدونستم ب سمتش هدایت میشم

      میدونستم یه راهی هست

      و بعد توضیح میدن چقدر ب سادگی و زیبایی ب سمت مدرسه ای هدایت میشه مایک ک همونجا خوابگاه داره و یه مدرسه ی خفنِ و چقدر مایک اونجا رو دوست داره و استاد هم ب خواسته اش میرسه و با آرامش میره سفر ”

      همونجوری ک گفتی نفیسه جان بدون ک میشه

      چجوریشو بیخیال

      ذهن ما بیخیالش نمیشه اما باید تمام تلاشمون رو بکنیم و بهش بگیم : خدایی ک این کیهان رو داره مدیریت میکنه

      خدایی ک همواره ب تمام نیازها داره پاسخ میده

      روزی یه مورچه رو بهش میرسونه

      همون خدا حواسش ب تو و بچه ات و خواسته هات هست

      خودش درستش میکنه

      خدا خودش توی قرآن میگه

      شما هیچ مسئولیتی در مقابل فرزندانتون ندارید

      اوناهم همینطور

      ما مسئول هیچکس نیستیم

      ما فقط مسئول خودمونیم

      و همیشه اینجور موقع ها ب خودم میگم ” خدا به یک اندازه ب همههههههه ی ما نزدیکه”

      اون بچه قبل از اینکه بچه ی تو باشه، مالِ خداست بنده ی خداست

      خدا خودش حواسش بهش هست و بیشتر از ما عاشقشه و هواشو داره

      خواسته هاتو ،دختر قشنگتو همه رو بسپار بخدا

      چجوریشو ب موقعش بهت میگه

      کار ما توکل کردنِ

      عاشقتم بهترین هاااا سهمت باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فاطمه هلالی گفته:
      مدت عضویت: 951 روز

      با سلام نفیسه جان

      من دو فرزند دارم که سالم هستن

      اما باز همان باور و قدرت دادن ب بچه ها ک میتونن جلو رشد و موفقیت من را بگیرن هست

      من بااین دو فرزند از بسیار مسائل و چالش گذر کردم و حل کردم

      هیچکس باورش نمیشد من با یک کودک 1 ساله و 8 ساله برم سر کلاس

      و مدرک بگیرم و چقدررررررررر. مهارت یاد بگیرم

      هیچکس باورش نمیشد من بااین دو فرزند شروع ب کار کنم و کنارشون یک کارگاه خونگی راه بندازم و حتی مشتری هام بیان باوجود این بچه ها

      اما همه این ها اتفاق افتاده و نتیجه گرفته ام

      اما این چ دردیه ک دوباره ذهن میگه الان ماه روزه داره میات روزه هستی با دو بچه چطور میتونی کسب وکارت رو مدیریت کنی

      بچه ها ناآرامی میکنن و هرچی درمورد این موضوع حرف بزنم یا کسی حرفی بزنه پیشم شدت سرصداهاشون بیشتر میشه و ذهنم بیشتر میگه ببین چطورن بابا نمیشه بااین بچه هات

      اصلا احساس میکنم موضوع روابط تو کسب وکار موضوع مهمیه و همش برمیگرده ب باورهای توحیدی

      همش فکر می‌کنیم شخصی فردی مادرشوهری بچه ای میتونی توی کسب وکار من خلل ایجاد کنه

      چون این فرد پرخاشگره

      چون این فرد راه نمیات

      چون این فرد حسوده

      ازین قبیل مسائل و باورها

      احساس میکنم تشنه هستم برای کار کردن رو خدای درونم

      احساس میکنم خدای درونم توی این موضوع قدرتش ضعیف شده

      بخاطر شرک های خودم

      واقعا من ب هر خیری از سمتت بهم برسه فقیرم خدایا کمکم کن ک اگه کمکم نکنی از گمراهان خواهم بود

      خدا منو شما و همه بندگانش رو هدایت کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      حسین و نرگس گفته:
      مدت عضویت: 2103 روز

      سلام به شما خواهر گرامی

      دختر گلتون رو ببوسید، این موهبت الهی رو، بزارید یه موضوعی رو بهتون بگم…

      احساس لیاقت یعنی وصل نکردن خوشبختی به عوامل بیرونی

      وقتی این شد

      اولا ما در هر شرایطی هستیم احساس خوشبختی داریم

      ثانیا چون احساس خوشبختی داریم، شرایط کاملا مطابق علایق ما پیش می‌ره

      دخترتون رو با همین شرایط بپذیرید

      و تسلیم بشید

      و مقاومت رو که نشانه وصل کردن ارزشمندی و خوشبختی به الگوهای ذهنی و عوامل بیرونی رها کنید

      این وقتی شد، یعنی ما تسلیم شدیم

      یعنی اسلام آوردیم

      آنگاه هدایت میشیم به حقیقت ایمان

      خداوند دستهاشو میفرستم

      و گشایش حاصل میشه

      من الان نزدیک چهار ساله که هیچ سفر تفریحی نرفتم

      در خانه بیشتر کارم کمک به همسرم در نگهداری فرزندانمه

      و حتی نمیتونم به فیلیمو کامل با گوشی ببینم!!

      هیچ تفریحی، تاکید میکنم، مطلقا هیچ تفریحی

      حتی فرصت کار کردن با فایل‌های استاد به سختی حاصل میشه

      اما به لطف خدا آرامشی دارم که می‌تونم بین همه آدم های که میبینم تقسیم کنم

      صد البته من در جایگاه شما نیستم و قدرت صبر و تسلیم در شرایط شما رو ندارم

      اما راه همینه

      در پس تسلیم

      و رها شدن

      آرامش بی قید و شرطی هست

      که از منبع هستی سرچشمه میگیره

      و این آرامش با خودش همه چیز رو خواهد آورد

      و عشق بی بدیل نسبت به فرزندتان

      از قلب الهیتون جوشش پیدا خواهد کرد، نه از ذهنی که خودش رو مسئول می‌دونه

      و من یتق الله یجعل به مخرجا و یرزقه من حیث با یحتسب

      برای خودم و شما از درگاه الهی توفیق روز افزون مسئلت میکنم خواهر گرامی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        نفیسه محمدی گفته:
        مدت عضویت: 1933 روز

        سلام به دوست عزیزم نرگس جان

        ممنونم بابت درکت و جملاتی که نوشتی و از همه مهم تر اینکه آیه ایی رو آوردی که دلم محکم شد و قلبم مطمئن . کلمه تسلیم از اون کلمه هایی هست که بدون مذاکره هست و آدم نمیتونه دیگه دلیلی بیاره و فکر میکنم معجون تسلیم و آیه و من یتق الله یجعل به مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب ترکیبی عالی هست که این آرامش رو برام حاصل کرد . سپاسگذارم از دیدگاه زیبایی که نوشتین و منطقی عالی که برام ایجاد کردید .

        خداوند نگهدار شما و خانواده عزیزتون باشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فرزانه دستوریان گفته:
    مدت عضویت: 2553 روز

    به نام خداوند ثروتمند موفق ، سلامت وسرشار عشق وزیبایی است

    به نام خدایی که تنها فرمانروای جهان است

    به نام خدایی که قدرت خلق تمام اتفاقات زندگیمون رو در دست باورهای خودمون قرار داده

    به نام خدایی که منبع بی پایان نعمت وثروتی است است در دسترس تمام ما آدم ها به یک اندازه است

    سلام برهمه دوستان عزیزم

    پله 23 ام سفر تحول زندگیم

    خدایا شکرت شکرت شکرت بابت فرصت بودن در این سفر

    بعد از یک سال ونیم بودن در سایت الان وارد این سفر شدم واین خودش نشونه رشدتکاملی م هست وچقدر فرق داره جدا جدا این موضوعات رو کار کردن با همراهی در این سفر- خیلی از مطالب رو تازه احساس میکنم درک میکنم و این یک سال ونیم

    چیز دیگری درک میکردم ولی همین جوابی گرفتم که اون یک سال ونیم دغدغه هات چیز دیگه ای بود ومتناسب با آونها درک میکردی والان دغدغه ات چیز دیگه ای و بعدن که باز دغدغه هات فرق میکنه وبیای این مطالب رو بخونی آگاهی های دیگری دریافت کرد که خود این دغدغه ها هم نشان دهنده رشد تو هست.

    خدایاشکرت شکرت شکرت

    چی بگم از همین دور روزیکه تو این پله بودم چه وصل شدن هایی بود و چه نجواهایی که حمله میکردن وشروع میکردمبه حساب وکتاب کردن و باز کنترل ذهن و اتصال چه معجزاتی رخ داد در همین پله به یکی از خواسته هام که 6 ماه بود تقلا میکردم به راحتی رسیدم با بینهایت دستش برام انجامش داد.

    واما صبح که بیدار شدم دوباره ذهنم شروع کرد به حساب وکتاب کردن وقتی مطالب رو خوندم متوجه شدم که خداوند هیچ محدودیت و قدرتی بیرون از ما در نظر نداره و من خودم دارم به این مسائل بیرون قدرت میدم و این قدرت در بیرون از من روی من تاثیر میزاره. خداوند تنها موردی که میگه در زندگی ما تاثیر داره فقط باورها وفرکانس ماست نه هیچ چیز دیگه حتی به اندازه ذره ای هیچ عامل بیرونی در زندگی من قدرتی نداره نداره

    من باورمیکنم که هیچ چیز وهیچ کسی در بیرون از من هیچ قدرتی حتی به اندازه ی ذره ای در زندگی من نداره. واقعا خدایاشکرت شکرت

    خدا میگه هر روز داره همه چی بیشتر وبیشتر میشه در همه ابعاد

    خدا میگه فراوانی هست فرزانه

    جهانی که خداوند داره اداره میکنه برمبنای فراوانی است در همه ابعاد

    من همون آدمی هستم که تا 8 ماه پیش دلم میخواد کسی باشه که باهاش حرف بزنم ، اگه دوست صمیمیم از زندگیم میرفت آسمون رو سرم خراب میشد ولی الان رها و آزادم بودن تو همه کس وهمه چیزم هست . وواقعا وقتی به تو وابسته بشم دیگه فضایی برای وابسته بودن به دیگران نیست. چقدر رها و آزاد میشه آدم ها را دوست داشت بدون وابستگی با بودنشون خوشحال و بدون اون ها هم خوشحال . چون خوشحالیم رو دارم به خودم ودای خودم گره میزنم نه به هیچ کس وهیچ چیز دیگه ای.

    قبلا در مورد سلامتی وسایلم نگران بودم والان تو این سفر خیلی رها تر شدم نسب به وسایلم و دارم سعی میکنم ابزاراتم رو افسارشون رو به زمین گره بزنم نه به دلم . چون دلم فط جایگاه خداست.

    خدایاشکرت شکرت شکرت شکرت

    خدایاشکر استاد که سلامت هستین ودر این راه قدم برداشتی که خداوند از طریق شما به سوالات من جواب بده . استادی که حرف وعملش یکی است .

    خدایا کمکم کن منم حرف و عملم یکی باشه و به هیچ کس وهیچ چییزی در زندگیم به اندازه ذره ای قدرت ندهم و وابسته به هدفم حتی نباشم. و از زندگی لذت ببرم وغرق در بودن تو بشوم.

    خدایاشکرت شکرت شکرت

    سپاسگزارم از خانم شایسته عزیز بابت طرح سفر تحول زندگی

    سپاسگزارم از خداوند که همواره هدایتگرم هست .

    سپاسگزارم از دوستان عزیز واقعا کامنت هاتون کمک کننده است

    خدایا تنها تورا میپرستیم وتنها از تو یاری میجوییم

    خدایا به راه راست هدایتمون کن به راه راست به راه زندگی طبیعی

    در پناه الله یکتا شاد وثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  4. -
    علیرضا فتاحی گفته:
    مدت عضویت: 3424 روز

    استاد عزیزم با سلام

    خدا خودش شاهده اونچه رو که دارم مینویسم در حالیه که اشک شوق از چشمانم جاری شده واقعا نمیتونم بگم که چقدر این فایل بینظیر و تاثیر گذار بود برام چون همونطور که در این فایل گفتین واسه منم اتفاقی مشابه شما افتاد در چند سال قبل که البته خودم مسبب ان اتفاق بودم و خیلی دوست دارم اینجا بنویسم و بگم که بایستی خداوند بواسطه اون کارایی که من کردم هم منو رسوا میکرد و هم جونم رو از دست میدادم اما…. اینطور نشد! ….اما اینطور نشد! واقعا نمیدونم چرا؟؟! هنوز که هنوزه و با اینکه چندین سال از اون اتفاقات در زندگی من میگذره اما من نمیدونم چرا خدا با من اینکارو کرد و البته این موضوع رو بارها به خودم یادآوری میکردم که اگر خدا تو رو تو این دنیا نگه داشته و اگه ابروت رو حفظ کرده حتما رسالتی بر عهده داری و باید کاری رو انجام بدی و نگران نباش و حرکت کن خدا با توئه خدا همیشه پشتیبان توئه همون خدایی که تنهات نزاشته همون خدایی که میبخشه بنده هاشو و دوستشون داره پس توکل کن به خودش و ادامه بده. واقعا نمیدونم استاد باید چجوری ازتون تشکر کنم واقعا نمیدونم… این فایل باعث شد تا انگار دوباره متولد بشم فقط همینو میتونم بگم در نهایت از خدای بزرگ برای شما و همه اعضا و خونواده دوست داشتنی گروه تحقیقاتی عباس منش شادی سلامتی و ثروت و ارامش خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      دکترای احساس حمید مهدیزاده گفته:
      مدت عضویت: 2654 روز

      سلام داداش علیرضا عزیزم

      خداروشکرررررررررر چقدر این توجه تون و تفکرتون در مورد خداوند و اون لحظاتی که شما را نجات داد زیباست و در واقع فرکانس سپاسگزاری را میدهید به جهان هستی و از همین جنس اتفاقات وارد زندگی تون می شود عاشقتم داداشم گلم بهترین هارو میخواهم برایت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1260 روز

      سلام دوست خوبم

      دوستت دارم چون منتخب شده ای تا در این جهان باشی برای گسترش زیبایی دوستت دارم که تونستی ازین دربدری و مصیبت فکری ازین تاریکی بیرون بیای درووووود بر تو که راه کج کشیده نشدی بخودت افتخار کن چون با این هجمه فشار که بقول خودت میگی مقصرم بودی تونستی از تاریکی بگذری و به یک مکان بسیاااااااار امن و مثبت و خدایی هدایت بشی زیر نظر پیامبر خدا استاد جانان درس عشق و آزادی بیاموزی دروووود بر تو که لایقش بودی و رسیدی به این فایل که میدونم آدم وقتی به یه بمبست در ذهنش میرسه حالا هرچی میخواد باشه کوچک یا بزرگ وقتی راه باز میشع عشق دنیارو به آدم میده یک حال و احوال زیبا احساس زیبا در آدم جاری میشه و این حال زیبایی که با شنیدن این فایل توحیدی استادجانان بهت دست داد و نوش جااااانت گوارای وجودت خیلی خوشحالم به رهایی در این فایل رسیدی و خداروشکر میکنم برای موفقیتت در راه درست.

      لذت بردم از جراتی که بع خرج دادی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    شیما گفته:
    مدت عضویت: 4122 روز

    سلام استاد عزیزم ???

    فایل بسیار تاثیرگزاری بود هر وقت فایل جدید میاد رو سایت آب دستم باشه زمین میذارم اول فایل رو نگاه میکنم,خیلی ممنون, من با دیدنش فقط اشک ریختم,هم حستون موقع حرف زدن خیلی قشنگ بود هم اینکه داستانهایی توی ذهن خودم تداعی شد و دیدم که چقدددددر با گذشته ام فرق کردم و اینکه چقدر خدا بهم لطف داشته واقعا برای تک تکشون از خدا سپاسگزارم…

    دیروز دفتر خاطرات چند سال پیشم رو اتفاقی دیدم بازش کردم خوندم مثل الان اشک میریختم, ولی از خوشحالی, چون دیگه اون فکرها توی ذهنم نیست و اون آدم افسرده و دلزده از همه چی نیستم…خدارو شکر که الان اون آدم ناسپاس قبل نیستم????

    همین طوره که شما میگید,اگه همه چیزرو از طرف خدا بدونیم و فقط از خدا کمک بخواهیم همه چی خوب پیش میره مسیرهای بهتر جلو رومون باز میشه,من به این ایمان دارم…

    باز هم سپاسگزارم برای زحماتتون بهترین هارو از خدا براتون میخوام?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  6. -
    مسلم الهی گفته:
    مدت عضویت: 895 روز

    سلام استاد عزیز

    اگر صادقانه بخوام بگم شرک بزرگ من چیه؟

    بزرگترین شرک من قدرت دادن به دولت و رهبر ایرانه با اینکه من خیلی وقته اخبار دنبال نمیکنم و از شبکه های اجتماعی استفاده نمیکنم بازهم مشرک هستم

    من آروم هستم و اصلا به سیاست فکر نمیکنم ولی زمانی که سرکار هستم و همکارها از اتفاقات سیاسی صحبت میکنن ذهن من با قدرت میخواد به گذشته برگرده مثل یه ماشینی که بنزین تمام کرده و بهش سوخت می‌رسونم تا منو با سرعت پرت کنه توی دره و تاریکی و رنج و همون افکار سیاسی گذشته .

    من دو ساله اینستاگرام ندارم و اصلا تلویزیون ایران هم نداریم و هیچ شبکه خارجی که حتی زیر نویس خبر هم داشته باشه حذف کردم بیشتر فوتبال نگاه میکنم و خودم با هیچکس درمورد سیاست حرف نمی‌زنم ولی بازهم تا یک تحلیل سیاسی می‌شنوم . ذهن مثل یک هیولا بهم حمله می‌کنه و تا آخر روز باید باهاش مقابله کنم تا کمتر مشرک باشم برام تکرار می‌کنه تا اینا هستن کشور ایران هر روز بدتر میشه …..

    ولی خدارو شکر از وقتی روی خودم کار میکنم یکی همکارها که افکار سمی داشت از ساختمان اداره ی ما رفت

    با یک نفر ارتباط قطع شد

    یک نفر هم بازنشسته شد

    یک نفر هم یه مسولیت گرفت خیلی کمتر می‌تونه بیاد پیشم این چند نفر بیشتر افکار سمی داشتن

    خدارو شکر

    ولی بزرگترین شرک من همینه قدرت دادن به افراد فکر میکنم اونا میتونن تاثیر داشته باشند روی کیفیت زندگیم به یاری خداوند این مشکل هم حل میکنم. چون من خیلی تغییر کردم واقعا سلامتی چند برابر شده رابطم با خانومم

    و قطع ارتباط با خیلی ها که داشتم آسیب به خودم میزدم

    و آرامش خودم و زندگیم خیلی زیاد شده

    این بت میشکنم به یاری خداوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      سمیه علی نژاد گفته:
      مدت عضویت: 2630 روز

      سلام اقای الهی

      دقیقا

      این در حال حاضر شرکی که برای عموم جامعه هست همینه

      همه منتظریم یکی بیاد و نجات دهنده باشه

      ما که قوانین را متوجه شدیم یه حالت میشبم که دوست داریم باور نکنیم ولی وقتی پای صحبت دو نفر میشبنیم منطق میاد وسط و میکیم اره درست میگند

      اصلا اوضاع عجیب و غریب شده مردم دچار دوگانگی شدند نماز خونها مهر و سجاده ها را پرت میکنند تو کوچه دیگه جلوی کسی نمیشه از قران حرف زد کافیه یه ایه قرانی بیاری ده تا کلیپ به ادم نشون میدند که ما ایرانی هستیم و ربطی به عربها نداریم من دقیقا با همین صحنه مواجه شدم حالم کلیپهایی را نشون داد و من در نهایت گفتم من تمام راز و نیازهام به زبان فارسی و البته نوشتاری هست منظورم شکر گزاری و ستاره قطبی بود

      پسرخالم گفت اره امریکایها خداشناسند منم گفتم دقیقا اونا عید شکر گزاری دارند و قبل از غذا سر میز چند دقیقه شکر گزاری میکنند و از این صحبتها ….

      چه قدر صادقانه نوشتید

      ممنون از شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 802 روز

    به نام خدای مهربان.

    خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.

    خدایا تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.

    مارا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.

    سلااامی سرشار از عشق به شما استادان عزیزم و دوستان هم مسیر چند روزی در مسافرت بودم و فرصت نداشتم بیام اما به لطف خدای مهربان دوباره اومدم تا ادامه بدم این مسیر زیبا و توحیدی و الهی رو و چقدررر خوشحالم از اینکه وارد شدم و صفحه اول با این فایل توحیدی روبه رو شدم و با اینکه قبلا چندین و چند بار گوشش دادم باز برام تازگی داشت باز من رو به فکر فرو برد تا بیام دوباره نگاه کنم به جای جای زندگیم و ببینم کجاها به انسان ها قدرت دادم و شرک ورزیدم و از خداوند دور شدم و بیام دوباره با ساخت باور های درست راجب خداوند بتونم توحیدی تر عمل کنم و قدرت رو فقط و فقط به خداوند بدم و از او بخواهم که هدایتم کند.

    صادقانه بنویسید که همین الان در ذهن‌تان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت داده‌اید؟ و از این پس چگونه می‌خواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.

    همین الان به خیلی چیزا توی ذهنم قدرت دادم

    به مدیر قدرت دادم

    به شرایط مملکت قدرت دادم

    به دلار قدرت دادم

    به استعداد قدرت دادم

    به ژنتیک قدرت دادم

    ووووو

    اما به لطف الله مهربان درصد این قدرت ها با گوش دادن به همین فایل ها خیلی خیلی کمتر شده ولی از اونجایی که ما موجوداتی بین صفر و یک هستیم هنوز بینهایت جا داره برای اینکه بتونم‌ توحیدی تر عمل کنم و قدرت رو فقط و فقط به خداوند بدم و بتونم در برابر نجواهای شیطانی کنترل ذهن داشته باشم و از خداوند بخوام که هدایتم کنه و دستم رو بگیره.

    از اونجایی که ما انسان ها فراموشکار هستیم باید دائما این مباحث رو با خودمون تکرار کنیم باید مداوم حواسمون رو جمع کنیم که داریم قدرت رو به کی میدیم چون اگه حواسمون نباشه یهو به خودمون میایم و میبینیم که هم رنگ جماعت شدیم و قدرت رو از خداوند گرفتیم و دادیم به هرکسی غیر از خداوند و زندگی رو برای خودمون سخت کردیم.

    من تصمیم دارم به یاد بیارم جاهایی رو که قدرت رو دادم به خداوند و چقدر زیبا برام چید.

    تصمیم دارم به این فایل ها به صورت مداوم گوش بدم تا همش بهم یادآوری بشه.

    تصمیم دارم هرآنچه که میخواهم رو از خداوند بخواهم.

    تصمیم دارم انسان هارو بت نکنم توی ذهن خودم و به انسان ها وابسته نشم بلکه به خداوند وابسته بشم.

    تصمیم دارم شرایط رو دلار رو عاملی برای موفقیت یا عدم موفقیت ندونم و این باور رو تکرار کنم که فارغ از اینکه چه اتفاقی در جهان داره میده اگر من بتونم به آنچه که میخوام توجه کنم من نتایجی متفاوت از بقیه میگیرم فارغ از اینکه جهان داره به چه سمتی حرکت میکنه.

    قدرت فقط و فقط در دست خداوندی است که آسمان ها و زمین رو و هرآنچه که ما بین این دو هست رو آفریده و داره کنترل میکنه و وقتی بتونیم وصل بشیم به این منبع قدرت و نعمت و ثروت بی پایان زندگی ما در تمامی جنبه ها تغیر میکنه.

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  8. -
    روح خدا گفته:
    مدت عضویت: 1369 روز

    به نام خدای که فقط اسمش برام خدا بود

    خدایا خودت میدونی که من به همه غیراز تو امید داشتم

    به استاد عباسمنش که دورش رو بخرم و دیگه پولدار میشم (شرک)

    به پسر عمه ام که تو کار کشاورزی مهارت داره ومیتونم کنارش به آرزوهام برسم(شرک)

    به دامادمون که تو کار ماشینه پس منم اگه باهاش باشم منم کسی میشم واسه خودم(شرک)

    به اون یکی دامادمون که مهندس قول کلی پروژه بهم داد که سریع تو مغزم داشتم پولداری رو میدیدم(شرک)

    به مهندس تقوی که گفت تا یکی دوسال براتون کار دارم و خیالتون راحت(شرک)

    به پسر عموم که میگفتم این وضع کارش خوبه و بزار با این کار کنم بیکار نمیشم(شرک)

    به داماد خواهرم که گفت بیا گلخانه بزنیم که کلی پول توشه (شرک)

    و هیچ کدوم از اینا جور نشد برام

    همچین قاطی کردم که فرق شرک با دستان خداوند رو نمی‌فهمم

    من این دوره رو خریداری کردم اما دریغ از نتیجه

    چون الان میدونم این دوره رو که خریدم به خودم گفتم سلام بر ثروت من دیگه پولدار شدم خخخخخ

    شرک در دل مومن مانند مورچه روی سنگ سیاه در دل شب است وای برمن

    خدای خوبم کمکم کن بتونم دوباره باهات حرف بزنم فقط از تو بخوام خدا خوبم قلبمو باز کن برای شنیدن حرفهات من آنتن دهیم ضعیفه بزن تو سرم قشنگ تا اشاره این چیزا نمی‌فهمم فقط محکم نزن

    خدا جون من هم دوس دارم کار آفرین باشم هم مثل استاد همیشه در سفر باشم واز زندگیم لذت ببرم نه اینکه از ایران برم ها نه واقعا ایران دوس دارم

    خدایا خودت میدونی من آدم کم حرفی هستم و بیشتر دوس دارم با خودم حرف بزنم پس تو بیا جلو و بیا با هم هم صحبت بشیم

    وقتی امروز این تمرین رو دیدم که شرکاتون رو بنویسید خیلی از خودم بدم اومد که چقدر شرک دارم به همه دل بستم غیر از خدا میدونم که غیر از خودم کسی نمیتونه بهم کمک کنه ولی عمل نمیکنم به دانسته هام نمیدونم چرا خدایا کمک کن از نو بسازم آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    شهیده گفته:
    مدت عضویت: 1235 روز

    سلام و درود بر استاد بزرگ و دوستان سایت

    من از وقتی که با مفهوم توحید از نگاه استاد آشنا شدم خیلی وقت‌ها دارم رد پای شرک رو در خودم ردیابی می‌کنم ولی می‌بینم خیلی عمیق این شکل در دل من جا گرفته

    خوشحالم که در مسیر درستم و متاسف از اینکه خیلی وقت‌ها فراموش می‌کنم

    تقریباً تمام آنچه را که به اسم دین واقعی به ما گفتند شرک حقیقیه

    مثلاً امروز در یک دورهمی یک نفر خواست که برای رفع حاجتش دعای توسل خونده بشه

    خود اینکه دعا خونده بشه شرکه اون جمله‌هایی که توی اون دعا هست تماماً شرک من چقدر اذیت می‌شدم اما به خودم گفتم که شاید شبیه داستان موسی و اون شبان باشه من حق ندارم به دیگران ایراد بگیرم

    که خداوند راهنمای همه است

    شاید خود همین همراهی شرک بود

    قبل از این خیلی وقت‌ها برای کارام دنبال وام گرفتن بودم خود وام که یک شرکه بماند اینکه از دیگران می‌خواستم که منو کمک کنند شرک بعدی بود

    اینستاگرام برای من شرک بود چون فکر می‌کردم اگه قطع بشه کسب و کارم می‌خوابه

    کسانی که تو کار بالاتر از من هستند هنوز هم گاهی حواسم نیست و اون‌ها رو قدرتمند می‌کنم در ذهنم و فکر می‌کنم اون‌ها باعث پیشرفت یا عدم پیشرفت من هستند

    و کسانی که در مجموعه من قرار دارند من فکر می‌کنم که کم کاری یا پرکاری اون‌ها می‌تونه به من آسیب بزنه یا بلندم کنه

    شرک خیلی بزرگم تورمه من فکر می‌کنم به خاطر گرون شدن قیمت ماشین نمی‌تونم به ماشین دلخواهم برسم

    وای خدای من چقدر شرک در وجود منه

    شرک اینه که اگه استاد یوگا حالش خوب باشه من حالم تو کلاس خوبه

    شرک یعنی اینکه دنبال تایید دیگرانم

    شرک اینه که من به ذهنم میاد توانایی برنامه‌ریزی ندارم و باید یکی از بیرون یا یه برنامه و اپلیکیشنی یا مثلاً هوش مصنوعی به من کمک کنه

    انگار برای من همه چیز از عوامل بیرونی میاد و این شرکه

    امیدوارم امروز که این کامنت رو نوشتم بیشتر حواسم باشه

    ممنون از استاد و خانم شایسته برای این تمرین تاثیرگذار

    خدا شکرت که من رو هدایت کردی

    الهی و ربی من لی غیرک

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    غزل گفته:
    مدت عضویت: 868 روز

    به نام خداوندی که نور اسمان ها و زمین است

    سلام به استاد عزیز و توحیدی و بچه های سایت

    منم همیشه فکر میکردم دیگران باید کاری برام انجام بدن و دو سالی که از دوره دوازده قدم میگذره درک کردم خودم خالق زندگی خودم هستم

    و خداروشکر کار میکنم پول در میارم و برای خودم خوب خرج میکنم

    تو این شرایط که ایران به افسردگی افتاده دارم تلاش میکنم ذهنم رو کنترل کنم و همین هم باعث شده مشتری که میاد یه تیپ حسابی بهم بده که این از فراوانی و فضل خداست

    همینه که وقتی فکر میکنم غذا چی درست کنم همسرم درو باز میکنه و با کلی غذای عالی میاد خونه

    چرخ زندگیم روونه

    ادم های عالی سرراهم قرار میگیرن

    من همه چیز رو از خدا میخوام،مشتری،درامد….

    عزت رو از خودش میخوام

    جهان داره به فرکانس های من جواب میده و قطعا اوضاع هر روز زیباتر میشه برای اونهایی که ایمان دارن و عمل صالح انجام میدن

    من رسالت دارم با عملم یکتاپرستی رو ترویج بدم

    شاید از نظر عموم مردم من یه آدم خاکستری باشم که برای این اوضاع غصه نمیخورم ولی نه من قانونو میشناسم و خودسوزی نمیکنم

    کامنت یکی از دوستان رو میخواندم راجب نبود کار و چه جالب که استاد منتشرش کردن،ولی واقعیت اینه که در همین شرایطم خیلی ها دارن حسابی کار میکنن،خودم دیروز رفتم برای خدمات ارایشگری و اون خانم به لطف خدا وقت سرخاروندن نداشتن و نوبتای شب عیدشونم پر بوده،پس هرکسی که امیدش فقط به خدا باشه و فراوانی رو باور کنه میتونه دنیاش رو همونطور که میخواد بسازه

    و اینو باید هر روز به خودمون یادآوری کنیم

    کافیه دستمون تو دست رب باشه و قدرت رو فقط و فقط به او بدیم تا نتایج ما جدا از نتایج دیگران باشه

    خداوند نور

    آسمانها و زمین است،مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی پر فروغ

    باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان، این

    چراغ با روغنی افروخته می‏شود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است

    و نه غربی و خالص ،نزدیک است بدون تماس با آتش شعله ‏ور

    شود. نوری است بر فراز نوری و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می‏کند، و

    خداوند به هر چیزی داناست. (35)

    این چراغ

    پرفروغ در خانه‏هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند

    خانه‏هایی که نام خدا در آنها

    برده می‏شود، و صبح و شام در آنها تسبیح او می‏گویند… (36)

    مردانی که

    نه تجارت و نه معامله‏ای آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمی‏کند.

    آنها از روزی می‏ترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو می‏شود. (37)

    تا خداوند آنان را به بهترین اعمالی که انجام داده‏اند

    پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بیفزاید، و خداوند به هر کس بخواهد بی حساب

    روزی می‏دهد . (38)

    سوره نور

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: