اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یقیناً کسانی را که به جای خدا می خوانید بندگان و مملوکانی ناتوان چون شما هستند؛ پس اگر راستگویید آنان را [در گرفتاری ها و نیازمندی های خود] بخوانید پس [هنگامی که بخوانید [باید شما را اجابت کنند] ولی خود می دانید که در هیچ موردی جواب شما را نمی دهند.]
سلام قول من رب الرحیم
سلام به استاد عزیزم و دوستان مومنم در این سایت توحیدی
خدارا سپاسگذارم بر این مسیر الهی و مقدس و رشد و آگاهی که پیوسته به این بنده کوچک مملوک خویش عنایت میفرماید
میخوام صادقانه به یک مورد از موارد بسیاری که شرک ورزیده ام و روی این موضوع کار کرده ام و نتیجه گرفته ام اشاره کنم
و ما توفیقی الا بالله
قضیه به چند هفته قبل بر میگرده…یک انتصاب در اداره ما و برگشتن رئیس سابقمون به پست ریاست
و دریافت تبریکات بسیار از همکاران بخاطر روابط خوبی که با این رئیس داشتم و ارتباط صمیمی که با ایشان داشتم
و من بدون این که آگاه باشم روی ایشان حساب میکردم..چرا میگم بدون آگاهی؟ بخاطر این که ته ذهنم این رو مرور میکردم که این مرد کاره ای نیست و هر کس بهم تبریک میگفت میگفتم این که کی بیاد و کی بره تو زندگی من که منشا اثر نیست
اما زبانی میگفتم..چون وقتی داستان ابتلا پیش میاد حقایق آشکار میشن و خدا رو سپاسگذارم بر تمام امتحاناتش که هدف این امتحانات لطف خداست به بنده که آلودگی های درونش رو بهش نشون میده
خوب چی شد؟!
اول که این بنده خدا نیومده حقوق بنده کلی ریزش کرد!!
و من مدام میگفتم حتما باورهای نامناسبی داشتم این بنده خدا که کاره ای نیست!!
و اتفاق دوم افتاد..مدام عذرم رو میخواست در حالی که با اختلاف کاری ترین کارمند بخش خودم بودم..که حتی کارهایی رو که مربوط به من نبود از روی اشتیاق انجام میدادم..یعنی نقش پیش برندگی داشتم..ایده های نو مطرح میکردم
و اتفاق سوم که دیگه تکونم داد..جلوی جمع به من توپید که فلان کار رو چرا انجام ندادی؟ اینجوری اضافه کارت رو کم میکنم!!
و من به خودم اومدم به فضل خدا.. و متوجه شدم که نه!! انگار که خیلی ذهنم جای کار داره و نشستم روی خودم کار کردم
روی دوره های توحیدی کار میکردم.. احساس لیاقت اون بخش که ارزشمندی رو به چیزی وصل نکنیم و اون بخش که ارزشمندیمون رو به نظر دیگران وصل نکنیم… و همزمان روانشناسی ثروت 1…
و نتیجه از راه رسید.. من در آرامش مطلق به فضل خداوند غوطه ور شدم.. متوجه شده بودم که از وقتی رئیس جدید اومده حالم مثل سابق نیست اما واکاوی نکرده بودم.. خیلی مهمه که بدونیم اگر حالمون خوب نیست یعنی یه باورهای مخربی دارن در پس زمینه کار میکنن..
و نتیجه دوم..رابطه من با رئیس جدید بدون هیچ تلاشی خوب شد..
تا جایی که رئیس جدید بعد از دو هفته از اون اتفاق درباره حقوقم باهام صحبت کرد و قرار شد حقوقم رو بررسی کنه و افزایش داشته باشه
و اتفاق عجیب تر.. یه روز اومد پیشم و بهم گفت شما باید منو حلال کنی..
و باز هم اتفاق عجیب تر.. همکارم بهم زنگ زد گفت چرا وامت رو نمیگیری؟ گفتم کدوم وام؟ گفت برو بخش تسهیلات.. و من متوجه شدم این بنده خدا رئیس جدیدمون تو کل اداره تنها برای من بدون این که نظرم رو بخواد درخواست وام کرده!!
وام بدون سود..هرچند که من رفتم دفترش و ازش تشکر کردم و وام رو نپذیرفتم..چرا که با خودم عهد کردم دیگه هیچ وام و قرضی وارد زندگیم نکنم و به فضل خدا پول بسازم..
این همه اتفاق رو کنار هم بزارید قدرت توحید رو درک میکنیم..تو بحث مالی که خیلی ورودی اومد تو زندگیم تو همین چند هفته..
اینها اولا همش از لطف خداست..حتی این رشد و کار کردن روی خود هم از لطف اوست..اما وظیفه خودم دونستم اینها رو اینجا کامنت کنم تا دوستان ببینند شرک و توحید چه تاثیری در زندگی ما داره
استاد خیلی دوست دارم..خداوند ما را از مومنین قرار بده ان شاالله
همین الان که داشتم این کامنت رو مینوشتم یه رزق به غیر الحساب دیگه رسید..الحمد لله..این همزمانی ها رو جدی بگیریم..همانطور که استاد جدی گرفت و این مسیری که اومد نشون میده هیچ چیز در این عالم تصادفی نیست
من همیشه همسرمو مسئول اتفاقات زندگیم میدونستم میگفتم همسرم باید منو به تمام ارزوام
برسونه در حالی که تمام این مدت خداوند کنارم بود.
رب من فرمانروای آسمانها وزمین همون فرمانروایی که بدون اذنش برگی از درخت نمیفته همون خداوندی که منو خلق کرده وهدایت منو وظیفه خودش میدونه در تمام این مدتی که زندگی میکردم وشرک میورزیدم دستم در دستانش بود .اون منو رها نکرد این من بودم که با وجود چنین
تا اونجایی که یادمه از گذشته، اکثر مواقع برای خیلی از موارد زندگیم روی کسی حساب نمیکردم حتی خانواده ام
هیچوقت این حس رو نداشتم که کسی میتونه کاری واسم انجام بده.(این مورد مربوط به قبل از آشنایی من با قوانین است و الان تغییرات بزرگی داشتم)
گاهی میشد که از خدا چیزی میخاستم، اما به این معنی نبود که روی خدا حساب کنم و همه چیز رو به خودش بسپارم
یه کج فهمی بزرگی که در این مورد واسه همه از جمله خودم پیش اومده همین موضوع هست که تفاوت بسیاری وجود داره بین شخصی که روی خدا حساب میکنه تا فردی که فقط از خدا درخواست میکنه.
حالا که دارم بیشتر فکر میکنم شاید بشه گفت بیشتر مواقع من فقط از خدا درخواست کرده ام اما روی قدرتش حساب نکرده ام.
من بیشتر روی خودم حساب میکردم، روی عقل خودم، روی قدرت فیزیکی نداشته ام.
حتی همین الان که تا حد مطلوبی(نمیگم حتی خوب چون خیلی جای کار داره) با قوانین آشنا هستم به درون خودم که رجوع میکنم همه چیز رو از وجود خودم میخام و همین باعث میشه بعضی مواقع آرامش خودم رو از دست بدم به خودم نهیب بزنم که تلاش کافی رو نمیکنم و خودمو با بقیه مقایسه میکنم که ظاهراً وضعیت بهتری دارن.
بنظر من همیشه شرک در بیرون نیست، حساب کردن روی شخص یا شرایط ثالث نیست
گاهی وقت ها شرک در درون خودمونه، حتی بدون اینکه ذره ای متوجه بشیم که چگونه داریم جلوی دستان خداوند رو میگیرم و فقط روی منیّت خودمون حساب میکنیم.
امیدوارم که بتونم بهتر روی خودم کار کنم و از خدا میخام کمکم کنه تا اجازه بدم دستان بینهایتش در زندگیم تجلی کنه و هی نگم همه کار رو خودم باید انجام بدم، نگم اینجوریه که فقط اعمال و شرایطم ارزش داره.
از پرودگار مهربان برای همه ی دوستان،سلامتی، ثروت و خوشبختی و رهایی از هرگونه شرک میخام
استاد قسمت 6 سریال تمرکز برنکات مثبت فوق العاده ترین قسمت این سریال بود. خداروهزاران هزار سپاس که در جمع نازنین شما استاد عزیز و دوستان نازنین موحدم قرار دارم. استاد قویترین احساس و نیرومند ترین چیزی که تک تک مارو استوار و متعهد به آموزه های شما نگه داشته و آرامش رو در زندگی ما سرازیر کرده همین اشاعه ی توحید و یکتاپرستیست. اینجا مکانیست که وقتی واردش میشوی خودت روفارق از همه چیزو همه کس میبینی، تمام احساس های گناههای گذشته و بار سنگین آنها از دوشت برداشته میشود و تک تک اعمالمان و باورهایمان که پرده ای عظیم بین ما و خدایمان افکنده بود یکی یکی از میان میرود و خالص میشویم، ناب میشویم و نزدیک به معبودی که هر لحظه و در همه حال از رگ گردن به ما نزدیکتر است. استاد عزیزم خدا را هزاران سپاس که نور عظیم و خالص ایمان را بر قلب شما و تک تک ما تابانید. اینجا برای من مثل هیچ کجای دیگر دنیا نیست مثل هیچ جمع دیگری که تا به حال دیده بودم نیست اینجا جاییست که با درک قوانینی که به ما آموزش داده اید میتوان تا پایان عمر و حتی پس از مرگ آسوده خاطر بود و آرامش داشت و شاد زیست وفارق از هردین و مذهب فقط در خدا آرام آرام بود. از صمیم قلب سپاسگذارم استاد نازنینم.
دوست عزیزم شما هم میتونید اگر از صمیم قلب بخواهید، خدا از رگ گردن به همه ی ما نزدیک تر است فقط کافیست از صمیم قلب بخواهید و باور داشته باشید که میشود و بعد درهایی از عشق و رحمت و مغفرت و نعمت خداوند برروی شما گشوده میشود. خداوند هیچگونه پیچیدگی ندارد بلکه برعکس نزدیک نزدیک است. فقط با ایمان و باور 6 ماه این مسیر راطی کنید فایل فقط خدا کمک زیادی برای درک خداوند به من کرد.
شما هم میتونید به همچین ایمان و هنوز عمیق ترم دست یابی به شرط اینکه قانون تکامل و مطالعه کنی و طبق رعایت این قانون یواش یواش با اینجا بودن و فایل های توحیدی استاد و گوش دادن فقطططط فعلا این فایلها رو گوش کنید کتاب فکرخدارو بخونیم و رویا رویا نیست خصوصا قسمتهای آخرشو بخونین مطالعه کنید زیاااد و مهم اینه اصلااااااا خودتو با کسایی که تجربه شون بیشتره مقایسه نکن مثل اینه که ما عبادت خودمونو با عبادت پیامبرا و یا امامان خصوصا امام علی که در روایت ها میخونیم مقایسه کنیم بنظرت ناامید نمیشیم که مگه ما میتونیم به همچین ایمانی برسیم شما الان احساس میکنم دارین ایمان خودتونو با ایمان کسی که از شما جلوتر قیاس میکنین که باعث میشه امیدتون کمتر باشع برای دسترسی به ایمان قلبی برای ایمان راسخ داشتن باید تمرین زیاد داشت و کنترل ذهن زیااااد کرد تا بشه چراغ ایمان و در دل روشنتر ساخت
سلام و درود به استاد عزیزم خانم شایسته دوست داشتنی و دوستان همفرکانسی.
من حدود 18 روز پیش که یک تعهد چهار ماهه دادم به خودم از قسمت خوش آمدید سایت و عین این 18 روز و متعهد موندم و در سطح آگاهی خودم دارم تلاش میکنم که بتونم روی باور هام کار کنم و واقعا هر روز احساس بهتری به خودم به روند زندگیم به شغلم وبه روابطم و به هرچیزی که توی زندگیم دارم، دارم .
نسبت به 18 روز پیش تقریبا همه چیز عوض شده من سپاسگزارتر شدم زیبایی ها و نعمت هارو بیشتر میبینم و یک چیزی که خیلی مهم بود اینه دارم تمام تلاشمو میکنم که باور هامو توحیدی کنم همش با خوم تکرار میکنم:
«خدایا تنها تورو میپرستم و فقط از تو یاری میجویم»
خدایا من هرچیزیو که بخوام از تو میخوام. خدایا من فقط از تو کمک میخوام ، فقط از تو توقع دارم. خدایا هیچکس در این دنیا قدرتمند تر و توانا تر و دانا تر از تو نیست. خدایا من میخوام با تو تیم بشم با تو که قدرتمند ترینی، با تویی که همه زیبایی ها و فراوانی ها و نعمت ها از تو سرچشمه میگیره.خدایا منو بینیاز کن از بنده هات و به خودت نیازمندترم کن فقیر ترم کن.خدایا تو توی وجود منی و ما از هم جدا نیستیم.
« خدایا منو به راه راست هدایت کن به راه کسایی که بهشون نعمت دادی نه کسایی که بهشون غضب کردی»
خدایا من بدون تو هیچم، پوچم ، نابودم. خدایا دلم نمیخواد لحظه ای رو تصور کنم که از هدایت های تو بی بهره باشم. خدایا منو در مسیر نعمت ها ، فراوانی ها ، ثروت ها و سلامتی قرار بده و در هر ثانیه از زندگیم هدایتم کن، حمایتم کن بدون تو من نمیتونم ناتوانم ، من نمیفهمم درک نمیکنم بدون تو هیچ چیز شدنی نیست. خدایا هرچی دارم از تو دارم هرچیزی که هستم و الان بهش افتخار میکنم از توست بخاطر توست.
خداوندا تو تنها قدرت موثر در جهان هستی.
خدایا هرجا از مسیر درست خارج شدم تو منو برگردون خدایا من خودمو سپردم به خودت. خدایا خیلی خیلی ازت سپاسگزارم که باهام حرف میزنی ، نشونه هاتو بهم نشون میدی ، بهم ایده میدی خدایا ازین حس نزدکی که الان بهت دارم احساس میکنم نفسم بند میاد فقط باید نفس عمیق بکشم و اشک بریزم تا بتونم خودمو کنترل کنم یک حالیم که توصیفش سخته اما انگار توی هوای سرد برفی کنار شومینه با آتیش هیزمی لم دادم و دارم کاپوچینو میخورم و فقط آرامش و گرما و لذته که دارم تجربه میکنم.
امروز صبح با هدایت شدم به این فایل ( توحید عملی) چون تصمیمم اینه که باور های توحیدی مو قوی تر کنم و بیشتر توی این مسیر به ثبات فرکانسی برسم احساس خوب بیشتری رو تجربه کنم.
با صحبت های استاد این سوال واسم پیش اومد که خدایا رسالت من توی این دنیا چیه؟
خدایا من ارزشمندترین مخلوق تو هستم تو در وجود من هستی من لایق دریافت الهامات تو هستم من آماده دریافت این الهامات هستم خدایا منو در مسیر رسالم قرار بده و هدایتم کن که در اون مسیر قدم بردارم.
خدایا از من چه میخواهی؟؟؟ خدایا رسالت من در این دنیا چیه؟؟؟خدایا چجوری میتونم بنده خالص تر برای تو باشم؟؟؟
قدرت دادن به هر عامل بیرونی غیر از خداوند شرک محسوب میشود.وقتی تصور کنید که دولت، پارتی بازی، شانس مسئول زندگی شماست شما در حال شرک ورزیدن هستید.
*توحید عملی یعنی:
« همه ی ما پروردگار واحدی داریم و دسترسی ما به قدرت و ثروت و نعمت و سلامتی و … کاملا برابر است»*
باور کنید که قدرت مطلق در دست خداست و قلبتونو از ترس غیر از خدا پاک کنید.
پاسخ تمرین این فایل:
همونطور که گفتم 18 روزه که واقعا دارم تلاش میکنم که باور های توحیدی داشته باشم و قدرت رو به کسی جز خدا ندم و به خودم و توانایی هام و خدای درونم تکیه کنم چون اولین گام پروژه خانه تکانی ذهن دقیقا راجع به همین موضوع بو که مسئولیت زندگی خودمونو بپذیریم و از غیر خداوند بی توقع باشیم و از خداوند متوقع ترین باشیم.
اما راجع به قبل از این 18 روز من پررررر بودم ازین افکار شرک آلود که میخوام تک به تک بنویسمشون:
مثلا من همیشه باید مواظب رفتارم با بقیه میبودم که مبادا به خواسته ای از اونا نه بگم و اونارو ناراحت کنم و کارم لنگ بمونه. دقیقا این باور داشتم اگر فلانی واسم فلان کارو نکنه من دیگه هیچ کاری نمیتونم انجام بدم.
مثلا من ازدواج کردم بچه دارم و توی شرکت پدر کار میکنم چند ساله و پدرم از زمان مجردیم به من مبلغی رو ماهیانه میداد و من عادت کرده بودم که هر ماه باید به من ماهیانه بدی با این که یک مبلغ بسیار کمی هم بود اما اگر نمیداد جوری چونه میزدم که انگار دارم طلبمو میگیرم خلاصه باید همیشه هر خواسته ای بابام داشت بهش میگفتم بله چون هم ماهیانه میداد بهم و هم اینکه میترسیدم کارمو از دست بدم و اکثر مواقع مامانمم از همین موضوع سو استفاده میکرد و من بازم نمیتونستم چیزی بگم.
قبل از اینکه برم سراغ مورد بعدی اینم بگم که مثلا توی این 18 روز زمانی که بابام ازم شماره کارتمو خواست که ماهیانه مو بده گفتم نمیخوام تا الان بهم کمک کردین ممنونم اما واقعا لازم ندارم و شما دیگه موظف نیستی به من هر ماه ماهیانه بدی و الان اصلاااا این ترس رو ندارم که کارمو از دست بدم به هیچ عنوان. به توانایی خودم ایمان دارم که اگر نشد هرجایی که بخوام میتونم کار کنم چون بشدت آدم مسئولیت پذیر ، قابل اطمینان و توانا در کارم وصد البته هوش و استعداد عالی دارم که واقعا خداروشکر میکنم بابت تک تک این ویژگی هایی که به من داده.
یک باور شرک آلودی که الان متوجه شدم که هنوزم دارم اینه که من خیلی روی درآمد همسرم حساب میکنم یعنی مثلا خیلی دلم میخواد درآمد اون بیشتر بشه مثلا تا خونه عوض کنیم ، گوشی مدل بالا تر بگیریم این باور ریشه ای که حتما باید درآمد اون بالاتر از من باشه و مثلا درآمد من هیچ وقت برای مثلا مبل خریدن یا آیفون 17 خریدن کافی نیست و همیشه چشمم به درآمد اونه و دلم میخواد درآمدش بیشتر بشه انگار حس میکنم چون مرده تواناییش از منه بهتره و راحتتر میتونه کسب درآمد کنه این باوریه که خیلی به چشم نمیاد واقعا چون فرهنگ ما ایرانیا دقیقا همینه.خدایا ازت سپاسگزارم که توی جواب دادن به تمرین هم هدایتم میکنی.
من خاله ای دارم که به واسطه شغلش روابط خیلی خوبی داره با دکتر و مهندس و رئیس بانک و … من همیشه ازش میخواستم که ولسم یه کار بهتر جور کنه با حقوق بیشتر و گگاهی با حالت التماسی ازش میخواستم و یکبارم برای کار همسرم گفت فلان مدیر فلان مجموعه با من دوسته و میتونه کار همسرتو بهتر کنه حقوقشو بیشتر کنه و من وهمسرم هی چشم انتظار بودیم و هی اتفاقی نمیوفتاد و احساسات منفی مون هی بیشتر و بیشتر میشد و اخرشم اتفاقی نیوفتاد .مشابه این مورد خیلییی اتفاق افتاده بود برای من الان که دارم فکر میکنم به این دلیل این هی از سمت خالم تکرار میشد واسم برای اینکه اون درسی که باید میگرفتمو نمیگرفتم و جهان هی تکرارش میکرد واسم.دقیقا روز دوم یا سوم تعهدم بودم که مامانم گفت فلان مدیر یکی از بزرگترین شرکت های شهرمون کارش دست خاله ت بوده میخوای بگیم واسه تو هم یکاری بکنه؟
خیلی عادی گفتم نمیدونم بگو بهش اما توی ذهنم مرتب میگفتم فلان مدیر چیکارس من خدای خودمو دارم اون چیکارس که منو ببره سر کار ولی چون نمیخواستم با مامانم بحث کنم گفتم بگو بهش که بحث و ببندم.
اینبار درسمو گرفت بودم و دیگه گول نمیخوردم.
الآن که دارم فکر میکنم چقدرررر ازین موارد زیاد بوده چه ریز و چه درشت و از الان به بعد باید بیشتر روی این موضوع تمرین کنم که باور جوری قوی بشه که توی هر موقعیتی سریع ذهنم آلارم هشدار بهم بده.
خدایا نمیدونم چطوری بیان کنم که چقدر سپاسگزارم که امروز روز عالی بود از هدایت های تو بسیااااار بهره بردم آگاهی ها و تمرین این فایل بینظیر بود ازت سپاسگزارم.
بخودم افتخار میکنم که روی تصمیمی که گرفتم قاطعانه ایستادم و دارم قدم هامو بیشتر میکنم تا با طی کردن تکامل به نعمت ها و فراوانی ها و سلامتی بیشتری به سمتم بیاد .
استاد خیلی برای ما دانشجوها عزیزید . ما میدونیم که شما وسیله ای هستید برای هدایت ما توسط خداوند . بابت این زحماتی که کشیدید هم از شما و هم از دست اندرکاران سایت واقعا سپاسگزارم و خداقوت میگم بهتون.
یادمه این فایل و قبل اینکه عضو سایت بشم از تو تلگرام بدستم رسید
اون موقع اوایل اشناییم با استاد بود
اصن خییلی منو تکون داد اینکه چطور خدا برای استاد همه چی رو عالی چید
قدرت خدا رو میدیدم در حد درک اون موقع ام و بعد هدایت شدم ب فایلی ک جریان مهاجرت ب تهران ،و رفتن ب مسافر خونه ناصرخسرو ،جریان اون ماهیتابه و دیدن شاگردشون و خونه ای ک خیلی راحت خداوند در اختیارشون گذاشت
هربار ی ذره ایمانم قوی تر میشد و بعد فایل بعدی ،ی ذره ایمانم قوی تر میشد
و بعد فایل بعدی
اصن خیلی نرم و اروم منو دعوت کرد ب این مسیر ،خداوند منو ب سمت خواسته ی قلبیم هدایت کرد
چیزی ک خودمم کامل اگاه نبودم ازش
فقط حسم خوب میشد و قلبم تایید میکرد
قلبم شکوفته میشد
امید ب زندگیم بیشتر میشد
از اون فضای فکری قبلی ک عذاب دهنده میشد ی ذره دور میشدم
و روحم نفسی میکشید
اینقد اروم اروم ذره ذره منو پیش برد دستم و گرفت ک نمیدونم چی شد
چجوری شد ک با تمام قلبم این مسیر و انتخاب کردم با اینکه تردید هم بود چون
پدر میگفت تو کافر شدی ،بی دین شدی البته هنوزم میگن:))
ولی ن ب این شدت خییلی کمتر شده
داداشم چند روز پیش ک گوشیم دستش بود میخواست ی برنامه برام نصب کنه
ب اسم پارافیلم ،من گفتم نمیخوام اصن فیلم خوشم نمیاد،گوشیم جا نداره
ولی ایشون گفت ک خیلی خوبه منم دیگه بحث نکردم ،گفت چرا ،مگه چی تو حافظه داری گفتم فیلم آموزشی
رفت تو حافظه وقتی نگاه کرد
گفت اینا ک همه اش عباسمنشه ،
تو هنوز داری گوش میدی بهش
اینارو آروم گفت بهم برعکس همیشه
گفتم گوشیم و بده
تو چشام نگاه کرد گفت چرا عصبانی میشی
میخواست تمااام فیلما و فایلا رو پاک کنه
و ی لبخند شیطانی زد
محکم بهش گفتم ،ببین اگه همه رو پاک کنی ،من دوباره همه شو دانلود میکنم
فقط ی هزینه رو دستم میزاری و از اتاق رفتم بیرون
و سعی کردم حسم و خوب کنم
رفتم ی لیوان آب خوردم
بعد چند دقیقه داداشم از اتاق اومد بیرون گوشی دستش نبود ،ک رفتم تو اتاق چک کردم دیدم هیچ فایلی و پاک نکرده خداروشکر
همه متوجه شدن ک حرف زدن دراین مورد با من فایده نداره
من این مسیر و انتخاب کردم و مسئولیت زندگیم و پذیرفتم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
تمرین
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
راستش نسبت ب گذشته بهترم ولی خیلی جاها و بارها هم پیش اومده ک ب بقیه قدرت دادم
ولی سعی میکنم ذهنم و کنترل کنم و قدرت و از اون شخص پس بگیرم
ی موردی ک الان یادم اومد مال تقریبا یک هفته پیشه
الگوی من تو گذشته خواهر بزرگترم بود
اصن هرچی میگفت بدون فکر قبول میکردم
هرفکری داشت
هر ایده ای درمورد من،اطرافیانم و..
اصن زندگیم و از زاویه دید ابشون میدیدم
خودم ،مهارتم،ویژگی های شخصیتی ،توانایی هام
اگه کاری میگفت انجام نمیدادم
بهم احساس گناه میداد
بدون چک و چونه نظرش و قبول میکردم و ب خودم احساس بی ارزش میدادم ،احساس گناه میکردم اگه اون کاری انجام میداد و من بیکار بودم
خلاصه برای لباسم ک داشتم استینش و میدوختم ،مدل استین پفی و کار کرده بودم و با دقت کوک زدم رفتم جلو آینه
خییلی بامزه و خوب شده بود
اولین چیزی ک اومد تو ذهنم این بود ک الان خواهرت میگه خیییلی پفه ،اصن خوب نیست
اومدم یکی از استین ها رو از تاج 1سانت و نیم کم کردم ک پف کارو کمتر کرده باشم
بعد رفتم پیش خواهرم گفتم چطوره
ایشون زد زیر خنده گفت این بادبادکا چیه:/
بهم برخورد ،چون نظرش خیلی مهم بود تو ذهنم
ب خودم گفتم زکی مگه نظر اون مهمه
مگه اون میخواد لباس و بپوشه
اصن چرا رفتی ازش نظر پرسیدی
مگه ایمان نداری ک خدا هدایتت میکنه همیشه بهترین راه حل ها و ایده ها رو بهت میده
با اینکه حسم ی کم بهتر شده بود
ولی تو ذهنم مدام دنبال ی مدل آستین دیگه میگشتم ک پُفش کمتر باشه
بگو مسلما پروردگارم مرا به سوی راه مستقیم هدایت کرده که دین ثابت و استوار است
همان دین ابراهیم یکتا پرست که از مشرکان نبود
بگو نمازم، عبادتم ،زندگیم و مرگم فقط برای خداوند یکتا پروردگار جهانیان است
آیات 161 و 162 سوره انعام
سلام و ارادت به اساتید عزیزم و دوستان بزرگوار
استاد شما درست میگید که تفاوت ما انسان ها در دریافت نعمت ها تفاوت در باورهای ما نسبت به خداونده
چطور میشه قدرت و یگانگی خدا را با تمام وجود باور نداشت چطور میشه خدا را به عنوان فرمانروای آسمان ها و زمین رب مشرق و مغرب باور نداشت
و از همین خدا در خواست نعمت و برکت کرد
استاد شما درست میگید که توحید مهمترین باوره
چون همه زندگی حول توحید میگرده
انگار توحید کعبه و مقصود انسانه و نعمتها و روابط و ثروت و سلامتی و آرامش حول این کعبه میچرخه
هر خیری که در جهانه از طرف خداونده هر چیزی که احساس خوب در ما ایجاد کنه ازطرف خداونده
به نظرم خداوند تنها کسیه که فقط و فقط حال خوب ما براش مهمه چون در قوانین بدون تغییر خداوند تا احساسمون خوب نباشه نعمت ها رو دریافت نمکنیم اول باید شاد باشی اول باید احساس خوب داشته باشی که هم جهت بشی با جریان خداوند بعد دروازه نعمتها باز میشه
ولی استاد حتی اون خونه ای که مدت هاست آرزشو داریم
حتی اون رابطه خوبه که دنبالشیم
حتی اون ماشین که با تمام امکاناتش وارد بازار شده
نمیتونن اون حسی رو که ما با خدا تجربه میکنیم رو بهمون بدن وقتی خداوند رو تنها و تنها قدرت جهان بدونیم او به ما همه چیز خواهد داد
این رابطه عادی نمیشه در حالیکه همه نعمتها عادی میشن این رابطه محدود نیست و هر چقدر پیش میره قشنگتر و روحانی تر میشه و هر چقدر عمر و عمق این رابطه بیشتر مبشه زندگی آسان تر و لذت بخش تر پیش میره
استاد انقدر این رابطه زیبا میشه که مرگ میشه قشنگ ترین و زیباترین لحظه زندگی چون لحظه دیداره لحظه وصاله لحظه یکی شدنت با معبودت با بینهایته همیشه برای این لحظه دعا میکنم که با شکوه و غرق آرامش باشه
توحید همه چیزه
راستی امروز یه اتفاق جالب برام افتاد رفته بودم خرید وقتی وارد مغازه لباس فروشی شدم خانم فروشنده اون آهنگی که گذاشته بود خاموش کرد و قرآن گذاشت سوره یاسین پخش میشد یه نگاه همراه لبخند به فروشنده کردم و فروشنده گفت از صبحه انقدر این آهنگهای منفی رو گوش دادم سرم داره میترکه یه کم قرآن گوش کنم ببینم حالم خوب میشه
خیلی حالم خوب شد این اتفاق رو به فال نیک گرفتم و مدام این جمله شما تو ذهنم میومد که هیچ اتفاقی رو تصادفی نبینیم این خودش میتونه نشانه باشه هدایت باشه نشان دهنده فرکانسمون باشه
سلام میکنم به همه ی دوستای عزیزم و همچنین دستی از دستان خداوند،استاد عباس منش نازنین
از خدای خودم تشکر میکنم به خاطر هدایت هایی که با تمام وجودم دارم حسشون میکنم ،درکشون میکنم .همون جوری که خدا شما استاد هزاران بار گفتید هر فایلتون رو میشه هزاران بااااااار گوش دادو لذت برد و بر خلاف چیز های دیگه هیچ وققت تکراری نمیشه چون این حرفا خودِ خدان مگه خدا تکراری میشه؟نهههه خدا هیچ وقت تکراری نمیشه
من کلا آدم احساساتی بودم😅ولی الان انگار هزاران بار بیشتر شده و خییلی از فایل های شما که مثل همین فایل اشک هامو سراریز میکنه که همون جوری که بقیه دوستانم نوشتن در کامنت ها باعث آرامشِ.
خیلی جالبه برام و سپاس گزاره خداوندمم که وقتی ما در راه و فکرش قرار میگیریم و فرکانسامونو سعی میکنیم خوب میکنیم همهههه چییز برامون مصداق خدا پیدا میکنه،از آب گرفته که وقتی میریزه رو سرمون تا دستامونو میشوریم شاد میشیم،حس سبک بالی و راحتی که اینا همممش مصداق خداست،یا وقتی به آسمان و خورشید و درخت نگاه میکنیم همشون یه حس عجیب و مضاعف میدن،همون وقتی که داریم قرآن میخونیمو به خدا فکر میکنیم.در واقع خدا از خودش از انرژی خودش تو همه گذاشته و این خیییلی خوبه و سپاس گزاره خداوندمم.
من این فایل رو چند بار دیگه هم گوش داده بودم ولی الان استاد داشت حرف میزد و گفتن اون پروانه،زمین و آسمان همه چیز خداست یه دفعه این شعر یادم اومد و بیت آخرشو من خییلی قبا پیش نمیدونم چی شد که خودم اضافه کردم از دورنم همین جوری قافیه هتش اومده نوشتم بعد که خواستم بیام و بنویسم که بنظرم یه چیزی تو وجودم گفت بیا و بنویس به نظرم قبلا گفته شده بود بهم تا در زمان مناسب در جای مناسب قرار بگیره🙏 ،بعد از صحبت کردن استاد و اون دوست عزییییز که چه قد زیبا دستی شده از دستان خداوند برای همه ماهایی که این جا هستیم و یه روزیو یه جایی تا تمام وجودمون خواستیم که تغییر کنیم واقعا سپاس گزارم از اون دوست عزیز و استاد که ایم مکان جادویی رو برامون خلق کرده(از این به بعد به سایت میگم مکان جادویی که واقعا هست،شما وقتی یه ذره یه جوری میشی یا شایدم یه ذره احساس بد،وقتی میای امکان نداره حالت خوب نشه،مثل قرص مسکن🤔😅😍)
هر چی بیشتر این شعر و با خودم تکرار میکنم بیشتر میفهمم که هیچ جیزی تو فگر و اندیشه و در واقع فرکانس ما نیست که که مارو به بهترین چیزا و بهترین حس ها هدایت میکنه،خداشو خودشو توی همه ی شکل ها باد،آب و اون میوه های خوشگلو و رنگارنگی که بیشتریامون همیشه در دسترس داریمو میخوریم نمایان کرده(هر چی بیشتر مینویسم و فک میکنم بیشتر دارم به حرفای استاد میرسم،وقتی استاد تو فایل💜 “یه فاور قدرتمند کننده درباره ی خداوند”💜 میگه وقتی یکی ازت بپرسه خدا چه رنگیه، در واقع باید گفت خدا همه رنگاس و هیچ کدوم از رنگا نیست،نمیشه گفت خدا چه رنگیه خدا همه چیزه همه رنگه، و من دارم بیشتر پی میبرم به این حرف،واااااااای😭💜 که من چه قد این فایل رو دوست دارم،به نظرم این فایل هزاران هزاران بارم اگه گوش کنم بازم کمه
و بازم از خدای خودم تشگر میکنم که منو به این خانه ی جادویی هدایت کرد🙏😍
هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد و با آرامش باشید و ثروتمند.
حدیث جان با خوندن کامنتت با تو اشک ریختم با تو نوشتم و با تو خدارو تو وجودم در کنارم حس کردم و هر جا اتصالم قطع شد باوجودت دوباره حسش گردم کامنتتو نکته برداری کردم و کلی لذت بردم
توحید یعنی ایمان به نیرویی که هرلحظه باماست و مارا هدایت میکند واو اجابت کننده خواسته های ماست بشرط ایمان بشرط باور …
بدون اذن او برگی از درخت نمی افتد اما اگر افتاد خیر مطلق است چون خداوند خیرمطلق است و فقط خیر میرساند . . .
د لم میخواهد ازمادرم بنویسم از ایمانش بنویسم ک الان اشک درچشمانم جمع شده بخاطر ایمانش
مادرم و برادرش بچه بودند که مادرشان از دنیا رفت . . پدرشان زن گرفت و آن ها پیش زن بابا ب سختی بزرگ شدند .و برادرمادرم ازناراحتی و فکرمنفی زیاد در دوران جوانی اش حافظه اش از دست داد و راهی آسایشگاه شد
حالا مادرم تنها پدری را داشت ک خیلی دوستش داشت . مادرم ازدواج کرد باپدرم و بچه هایش بعد چند ماه از دنیامیرفتند سه فرزندش را اینطور اژ دست داد این رافقط یک مادرمیفهمد و درک میکند ،بعدان هاصاحب پسری زیبا شد بنام محمد ،و مادرم درهمان سالها پدرش را هم از دست داد . . .
خدا به او محمدی داده بود ک بسیار زیبا و سربراه بود و همه جا از زیبای وآقا بودنش میگفتند و ب پسرش میبالید.
و او خیلی دوستش داشت . محمد بیست ساله شد و محمد هم از دنیا رفت .محمدی ک بشدت دوستش داشتی
آخ مادرم چقد تو سرآمد ایمان بودی محمدت راهم ب خدا دادی تویی که فقط خودت راداشتی و خدایت را . . .
مادرم میگوید وقتی محمد از دنیارفت بمن میگفتند عین خیالش نیست ، نگا موهاش هم سفید نشده ،چروک هم ب صورتش نیفتاده ،چیشدیادت رفت پسر جوونتو . .مادرم خدا ب تو گفت سخن آنان غم گینت نکند تو مراداری. .
مادرم ب زندگی اش ادامه داد،وگفت خواب دیدم درخواب بمن گفتند بیا این پسر وبزار جای پسرت ک ازت گرفتیم وخدا به اوباز پسر زیبای دیگری داد
و هم چنان شاداب صورت بشاش ب زندگی ادامه داد
من عاشق این ایمانتم ک کسی نبود دلداریت دهد اما تو دلت ب ایمان ربت گرم بود . . .ازشب های تنهایی ک کسی کنارت نبود
من مادران زیادی دیده ام بعدمرگ فرزندشان حتی زیبای اشان سلامتی شان را از دست میدهند
امامادرم وقتی تورا کنار این زنان میکذارم میبینم تو پری از ایمان . وقتی سرخاک پسرت میبینمت ک باعشق پسرت را ب اغوش خدا سپردی لذت میبرم . تو قوی بودی و میبننم چطور زنان ذیگر را درمرگ پسرشان دلداری میدهی ک راضی باش به رضای خدا .. زن قوی مادر با ایمانم . دلم خواست راجبش بگم
من هر وقت کارم رو به عهده خدا میذارم میگم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می جویم، ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنها نعمت داده ای، نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان.
میگم خدایا من فقط تو این مسیر حرکت میکنم، راه درست و کارهایی که باید انجام بدم رو خودت بهم بگو.
این چند وقته اینقدر نشونه تو زندگی خودم و اطرافیانم دیدم که به همه میگم خدا هر چی بخواهیم رو به ما میده، هر چی که بخواهیم. فقط گاهی باید ایمان مون رو توی صبرمون بهش نشون بدیم.
خدایا با تک تک سلول هام ازت سپاسگزارم که استاد عزیزمون رو سر راهم قرار دادی، واقعا من از طریق استاد با خدای واقعی آشنا شدم. خدایی که همیشه با من و در درون منه، خدایی که از روح خودش در من دمیده، خدایی که فقط باید بشناسیمش بعد خودمون خود به خود بنده اش میشیم.
خدایا سپاسگزارم برای پیدا کردنت در درون خودم. الهی شکرت???
سلام بر استاد عباسمنش عزیز.واقعا عالی بود.خود من درتا۲سال پیش به بدترین شرایط ممکن (نسبت به خودم)از زندگیم میرسیدم که احساس میکردم یه نیرویی انگار من رو با طناب گرفته و نمیذاره با سرعت به اعماق دره های بدبختی برم تا اینکه وارد مداری شدم که اصلاحات به سمتم اومد و بعد ۲سال وارد مدار دیگه ای شدم که در اصل مدار آشنایی با این وبسایت بود که از طریق یک دوست آشنا شدم.
حالا بعد ۲سال فهمیدم که خدا چقدر میتونه لطف داشته باشه که حتی قابل تصورم نیست.اگر خدا این لطف رو به من نداشت من الان تو مدار دیگه ای بودم که ناخوشایند بود.حالا از دقتی آشنا شدم با این سایت یواش یواش خواسته هام پیش میاد.فعلا خواسته های کوچیکم برآورده شده اما امید دارم که باخواستنم خدا بهم خواسته بزرگم هم میده.
خداروشکر که با شما آشنا شدم و تونستم فرصت پیدا کنم که روی خودم کار کنم.
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ
یقیناً کسانی را که به جای خدا می خوانید بندگان و مملوکانی ناتوان چون شما هستند؛ پس اگر راستگویید آنان را [در گرفتاری ها و نیازمندی های خود] بخوانید پس [هنگامی که بخوانید [باید شما را اجابت کنند] ولی خود می دانید که در هیچ موردی جواب شما را نمی دهند.]
سلام قول من رب الرحیم
سلام به استاد عزیزم و دوستان مومنم در این سایت توحیدی
خدارا سپاسگذارم بر این مسیر الهی و مقدس و رشد و آگاهی که پیوسته به این بنده کوچک مملوک خویش عنایت میفرماید
میخوام صادقانه به یک مورد از موارد بسیاری که شرک ورزیده ام و روی این موضوع کار کرده ام و نتیجه گرفته ام اشاره کنم
و ما توفیقی الا بالله
قضیه به چند هفته قبل بر میگرده…یک انتصاب در اداره ما و برگشتن رئیس سابقمون به پست ریاست
و دریافت تبریکات بسیار از همکاران بخاطر روابط خوبی که با این رئیس داشتم و ارتباط صمیمی که با ایشان داشتم
و من بدون این که آگاه باشم روی ایشان حساب میکردم..چرا میگم بدون آگاهی؟ بخاطر این که ته ذهنم این رو مرور میکردم که این مرد کاره ای نیست و هر کس بهم تبریک میگفت میگفتم این که کی بیاد و کی بره تو زندگی من که منشا اثر نیست
اما زبانی میگفتم..چون وقتی داستان ابتلا پیش میاد حقایق آشکار میشن و خدا رو سپاسگذارم بر تمام امتحاناتش که هدف این امتحانات لطف خداست به بنده که آلودگی های درونش رو بهش نشون میده
خوب چی شد؟!
اول که این بنده خدا نیومده حقوق بنده کلی ریزش کرد!!
و من مدام میگفتم حتما باورهای نامناسبی داشتم این بنده خدا که کاره ای نیست!!
و اتفاق دوم افتاد..مدام عذرم رو میخواست در حالی که با اختلاف کاری ترین کارمند بخش خودم بودم..که حتی کارهایی رو که مربوط به من نبود از روی اشتیاق انجام میدادم..یعنی نقش پیش برندگی داشتم..ایده های نو مطرح میکردم
و اتفاق سوم که دیگه تکونم داد..جلوی جمع به من توپید که فلان کار رو چرا انجام ندادی؟ اینجوری اضافه کارت رو کم میکنم!!
و من به خودم اومدم به فضل خدا.. و متوجه شدم که نه!! انگار که خیلی ذهنم جای کار داره و نشستم روی خودم کار کردم
روی دوره های توحیدی کار میکردم.. احساس لیاقت اون بخش که ارزشمندی رو به چیزی وصل نکنیم و اون بخش که ارزشمندیمون رو به نظر دیگران وصل نکنیم… و همزمان روانشناسی ثروت 1…
و نتیجه از راه رسید.. من در آرامش مطلق به فضل خداوند غوطه ور شدم.. متوجه شده بودم که از وقتی رئیس جدید اومده حالم مثل سابق نیست اما واکاوی نکرده بودم.. خیلی مهمه که بدونیم اگر حالمون خوب نیست یعنی یه باورهای مخربی دارن در پس زمینه کار میکنن..
و نتیجه دوم..رابطه من با رئیس جدید بدون هیچ تلاشی خوب شد..
تا جایی که رئیس جدید بعد از دو هفته از اون اتفاق درباره حقوقم باهام صحبت کرد و قرار شد حقوقم رو بررسی کنه و افزایش داشته باشه
و اتفاق عجیب تر.. یه روز اومد پیشم و بهم گفت شما باید منو حلال کنی..
و باز هم اتفاق عجیب تر.. همکارم بهم زنگ زد گفت چرا وامت رو نمیگیری؟ گفتم کدوم وام؟ گفت برو بخش تسهیلات.. و من متوجه شدم این بنده خدا رئیس جدیدمون تو کل اداره تنها برای من بدون این که نظرم رو بخواد درخواست وام کرده!!
وام بدون سود..هرچند که من رفتم دفترش و ازش تشکر کردم و وام رو نپذیرفتم..چرا که با خودم عهد کردم دیگه هیچ وام و قرضی وارد زندگیم نکنم و به فضل خدا پول بسازم..
این همه اتفاق رو کنار هم بزارید قدرت توحید رو درک میکنیم..تو بحث مالی که خیلی ورودی اومد تو زندگیم تو همین چند هفته..
اینها اولا همش از لطف خداست..حتی این رشد و کار کردن روی خود هم از لطف اوست..اما وظیفه خودم دونستم اینها رو اینجا کامنت کنم تا دوستان ببینند شرک و توحید چه تاثیری در زندگی ما داره
استاد خیلی دوست دارم..خداوند ما را از مومنین قرار بده ان شاالله
همین الان که داشتم این کامنت رو مینوشتم یه رزق به غیر الحساب دیگه رسید..الحمد لله..این همزمانی ها رو جدی بگیریم..همانطور که استاد جدی گرفت و این مسیری که اومد نشون میده هیچ چیز در این عالم تصادفی نیست
با سلام
روز شمار من فصل اول روز 23
من اگه صادقانه بخوام بگم ؟
من همیشه همسرمو مسئول اتفاقات زندگیم میدونستم میگفتم همسرم باید منو به تمام ارزوام
برسونه در حالی که تمام این مدت خداوند کنارم بود.
رب من فرمانروای آسمانها وزمین همون فرمانروایی که بدون اذنش برگی از درخت نمیفته همون خداوندی که منو خلق کرده وهدایت منو وظیفه خودش میدونه در تمام این مدتی که زندگی میکردم وشرک میورزیدم دستم در دستانش بود .اون منو رها نکرد این من بودم که با وجود چنین
فرمانروای قادر مطلقی داشتم به خودم ظلم میکردم
خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خوشنود باشی وما رستگار
سلام و درود بر استاد عزیزم،
خانم شایسته مهربان و همه دوستان همفرکانسی
امیدوارم هرجا هستین حال دلتون عالی باشه.
تا اونجایی که یادمه از گذشته، اکثر مواقع برای خیلی از موارد زندگیم روی کسی حساب نمیکردم حتی خانواده ام
هیچوقت این حس رو نداشتم که کسی میتونه کاری واسم انجام بده.(این مورد مربوط به قبل از آشنایی من با قوانین است و الان تغییرات بزرگی داشتم)
گاهی میشد که از خدا چیزی میخاستم، اما به این معنی نبود که روی خدا حساب کنم و همه چیز رو به خودش بسپارم
یه کج فهمی بزرگی که در این مورد واسه همه از جمله خودم پیش اومده همین موضوع هست که تفاوت بسیاری وجود داره بین شخصی که روی خدا حساب میکنه تا فردی که فقط از خدا درخواست میکنه.
حالا که دارم بیشتر فکر میکنم شاید بشه گفت بیشتر مواقع من فقط از خدا درخواست کرده ام اما روی قدرتش حساب نکرده ام.
من بیشتر روی خودم حساب میکردم، روی عقل خودم، روی قدرت فیزیکی نداشته ام.
حتی همین الان که تا حد مطلوبی(نمیگم حتی خوب چون خیلی جای کار داره) با قوانین آشنا هستم به درون خودم که رجوع میکنم همه چیز رو از وجود خودم میخام و همین باعث میشه بعضی مواقع آرامش خودم رو از دست بدم به خودم نهیب بزنم که تلاش کافی رو نمیکنم و خودمو با بقیه مقایسه میکنم که ظاهراً وضعیت بهتری دارن.
بنظر من همیشه شرک در بیرون نیست، حساب کردن روی شخص یا شرایط ثالث نیست
گاهی وقت ها شرک در درون خودمونه، حتی بدون اینکه ذره ای متوجه بشیم که چگونه داریم جلوی دستان خداوند رو میگیرم و فقط روی منیّت خودمون حساب میکنیم.
امیدوارم که بتونم بهتر روی خودم کار کنم و از خدا میخام کمکم کنه تا اجازه بدم دستان بینهایتش در زندگیم تجلی کنه و هی نگم همه کار رو خودم باید انجام بدم، نگم اینجوریه که فقط اعمال و شرایطم ارزش داره.
از پرودگار مهربان برای همه ی دوستان،سلامتی، ثروت و خوشبختی و رهایی از هرگونه شرک میخام
هرجا هستین شاد باشین.
سلام و درووود بر استاد عزیزم و دوستان نازنینم.
استاد قسمت 6 سریال تمرکز برنکات مثبت فوق العاده ترین قسمت این سریال بود. خداروهزاران هزار سپاس که در جمع نازنین شما استاد عزیز و دوستان نازنین موحدم قرار دارم. استاد قویترین احساس و نیرومند ترین چیزی که تک تک مارو استوار و متعهد به آموزه های شما نگه داشته و آرامش رو در زندگی ما سرازیر کرده همین اشاعه ی توحید و یکتاپرستیست. اینجا مکانیست که وقتی واردش میشوی خودت روفارق از همه چیزو همه کس میبینی، تمام احساس های گناههای گذشته و بار سنگین آنها از دوشت برداشته میشود و تک تک اعمالمان و باورهایمان که پرده ای عظیم بین ما و خدایمان افکنده بود یکی یکی از میان میرود و خالص میشویم، ناب میشویم و نزدیک به معبودی که هر لحظه و در همه حال از رگ گردن به ما نزدیکتر است. استاد عزیزم خدا را هزاران سپاس که نور عظیم و خالص ایمان را بر قلب شما و تک تک ما تابانید. اینجا برای من مثل هیچ کجای دیگر دنیا نیست مثل هیچ جمع دیگری که تا به حال دیده بودم نیست اینجا جاییست که با درک قوانینی که به ما آموزش داده اید میتوان تا پایان عمر و حتی پس از مرگ آسوده خاطر بود و آرامش داشت و شاد زیست وفارق از هردین و مذهب فقط در خدا آرام آرام بود. از صمیم قلب سپاسگذارم استاد نازنینم.
چجوری تونستین ایمانتون رو قوی کنید؟چرا من نمیتونم؟چرا من نمیتونم خدا رو اینجوری که میگین بشناسم؟
دوست عزیزم شما هم میتونید اگر از صمیم قلب بخواهید، خدا از رگ گردن به همه ی ما نزدیک تر است فقط کافیست از صمیم قلب بخواهید و باور داشته باشید که میشود و بعد درهایی از عشق و رحمت و مغفرت و نعمت خداوند برروی شما گشوده میشود. خداوند هیچگونه پیچیدگی ندارد بلکه برعکس نزدیک نزدیک است. فقط با ایمان و باور 6 ماه این مسیر راطی کنید فایل فقط خدا کمک زیادی برای درک خداوند به من کرد.
سلام دوست خوبم
شما هم میتونید به همچین ایمان و هنوز عمیق ترم دست یابی به شرط اینکه قانون تکامل و مطالعه کنی و طبق رعایت این قانون یواش یواش با اینجا بودن و فایل های توحیدی استاد و گوش دادن فقطططط فعلا این فایلها رو گوش کنید کتاب فکرخدارو بخونیم و رویا رویا نیست خصوصا قسمتهای آخرشو بخونین مطالعه کنید زیاااد و مهم اینه اصلااااااا خودتو با کسایی که تجربه شون بیشتره مقایسه نکن مثل اینه که ما عبادت خودمونو با عبادت پیامبرا و یا امامان خصوصا امام علی که در روایت ها میخونیم مقایسه کنیم بنظرت ناامید نمیشیم که مگه ما میتونیم به همچین ایمانی برسیم شما الان احساس میکنم دارین ایمان خودتونو با ایمان کسی که از شما جلوتر قیاس میکنین که باعث میشه امیدتون کمتر باشع برای دسترسی به ایمان قلبی برای ایمان راسخ داشتن باید تمرین زیاد داشت و کنترل ذهن زیااااد کرد تا بشه چراغ ایمان و در دل روشنتر ساخت
سلام و درود به استاد عزیزم خانم شایسته دوست داشتنی و دوستان همفرکانسی.
من حدود 18 روز پیش که یک تعهد چهار ماهه دادم به خودم از قسمت خوش آمدید سایت و عین این 18 روز و متعهد موندم و در سطح آگاهی خودم دارم تلاش میکنم که بتونم روی باور هام کار کنم و واقعا هر روز احساس بهتری به خودم به روند زندگیم به شغلم وبه روابطم و به هرچیزی که توی زندگیم دارم، دارم .
نسبت به 18 روز پیش تقریبا همه چیز عوض شده من سپاسگزارتر شدم زیبایی ها و نعمت هارو بیشتر میبینم و یک چیزی که خیلی مهم بود اینه دارم تمام تلاشمو میکنم که باور هامو توحیدی کنم همش با خوم تکرار میکنم:
«خدایا تنها تورو میپرستم و فقط از تو یاری میجویم»
خدایا من هرچیزیو که بخوام از تو میخوام. خدایا من فقط از تو کمک میخوام ، فقط از تو توقع دارم. خدایا هیچکس در این دنیا قدرتمند تر و توانا تر و دانا تر از تو نیست. خدایا من میخوام با تو تیم بشم با تو که قدرتمند ترینی، با تویی که همه زیبایی ها و فراوانی ها و نعمت ها از تو سرچشمه میگیره.خدایا منو بینیاز کن از بنده هات و به خودت نیازمندترم کن فقیر ترم کن.خدایا تو توی وجود منی و ما از هم جدا نیستیم.
« خدایا منو به راه راست هدایت کن به راه کسایی که بهشون نعمت دادی نه کسایی که بهشون غضب کردی»
خدایا من بدون تو هیچم، پوچم ، نابودم. خدایا دلم نمیخواد لحظه ای رو تصور کنم که از هدایت های تو بی بهره باشم. خدایا منو در مسیر نعمت ها ، فراوانی ها ، ثروت ها و سلامتی قرار بده و در هر ثانیه از زندگیم هدایتم کن، حمایتم کن بدون تو من نمیتونم ناتوانم ، من نمیفهمم درک نمیکنم بدون تو هیچ چیز شدنی نیست. خدایا هرچی دارم از تو دارم هرچیزی که هستم و الان بهش افتخار میکنم از توست بخاطر توست.
خداوندا تو تنها قدرت موثر در جهان هستی.
خدایا هرجا از مسیر درست خارج شدم تو منو برگردون خدایا من خودمو سپردم به خودت. خدایا خیلی خیلی ازت سپاسگزارم که باهام حرف میزنی ، نشونه هاتو بهم نشون میدی ، بهم ایده میدی خدایا ازین حس نزدکی که الان بهت دارم احساس میکنم نفسم بند میاد فقط باید نفس عمیق بکشم و اشک بریزم تا بتونم خودمو کنترل کنم یک حالیم که توصیفش سخته اما انگار توی هوای سرد برفی کنار شومینه با آتیش هیزمی لم دادم و دارم کاپوچینو میخورم و فقط آرامش و گرما و لذته که دارم تجربه میکنم.
امروز صبح با هدایت شدم به این فایل ( توحید عملی) چون تصمیمم اینه که باور های توحیدی مو قوی تر کنم و بیشتر توی این مسیر به ثبات فرکانسی برسم احساس خوب بیشتری رو تجربه کنم.
با صحبت های استاد این سوال واسم پیش اومد که خدایا رسالت من توی این دنیا چیه؟
خدایا من ارزشمندترین مخلوق تو هستم تو در وجود من هستی من لایق دریافت الهامات تو هستم من آماده دریافت این الهامات هستم خدایا منو در مسیر رسالم قرار بده و هدایتم کن که در اون مسیر قدم بردارم.
خدایا از من چه میخواهی؟؟؟ خدایا رسالت من در این دنیا چیه؟؟؟خدایا چجوری میتونم بنده خالص تر برای تو باشم؟؟؟
قدرت دادن به هر عامل بیرونی غیر از خداوند شرک محسوب میشود.وقتی تصور کنید که دولت، پارتی بازی، شانس مسئول زندگی شماست شما در حال شرک ورزیدن هستید.
*توحید عملی یعنی:
« همه ی ما پروردگار واحدی داریم و دسترسی ما به قدرت و ثروت و نعمت و سلامتی و … کاملا برابر است»*
باور کنید که قدرت مطلق در دست خداست و قلبتونو از ترس غیر از خدا پاک کنید.
پاسخ تمرین این فایل:
همونطور که گفتم 18 روزه که واقعا دارم تلاش میکنم که باور های توحیدی داشته باشم و قدرت رو به کسی جز خدا ندم و به خودم و توانایی هام و خدای درونم تکیه کنم چون اولین گام پروژه خانه تکانی ذهن دقیقا راجع به همین موضوع بو که مسئولیت زندگی خودمونو بپذیریم و از غیر خداوند بی توقع باشیم و از خداوند متوقع ترین باشیم.
اما راجع به قبل از این 18 روز من پررررر بودم ازین افکار شرک آلود که میخوام تک به تک بنویسمشون:
مثلا من همیشه باید مواظب رفتارم با بقیه میبودم که مبادا به خواسته ای از اونا نه بگم و اونارو ناراحت کنم و کارم لنگ بمونه. دقیقا این باور داشتم اگر فلانی واسم فلان کارو نکنه من دیگه هیچ کاری نمیتونم انجام بدم.
مثلا من ازدواج کردم بچه دارم و توی شرکت پدر کار میکنم چند ساله و پدرم از زمان مجردیم به من مبلغی رو ماهیانه میداد و من عادت کرده بودم که هر ماه باید به من ماهیانه بدی با این که یک مبلغ بسیار کمی هم بود اما اگر نمیداد جوری چونه میزدم که انگار دارم طلبمو میگیرم خلاصه باید همیشه هر خواسته ای بابام داشت بهش میگفتم بله چون هم ماهیانه میداد بهم و هم اینکه میترسیدم کارمو از دست بدم و اکثر مواقع مامانمم از همین موضوع سو استفاده میکرد و من بازم نمیتونستم چیزی بگم.
قبل از اینکه برم سراغ مورد بعدی اینم بگم که مثلا توی این 18 روز زمانی که بابام ازم شماره کارتمو خواست که ماهیانه مو بده گفتم نمیخوام تا الان بهم کمک کردین ممنونم اما واقعا لازم ندارم و شما دیگه موظف نیستی به من هر ماه ماهیانه بدی و الان اصلاااا این ترس رو ندارم که کارمو از دست بدم به هیچ عنوان. به توانایی خودم ایمان دارم که اگر نشد هرجایی که بخوام میتونم کار کنم چون بشدت آدم مسئولیت پذیر ، قابل اطمینان و توانا در کارم وصد البته هوش و استعداد عالی دارم که واقعا خداروشکر میکنم بابت تک تک این ویژگی هایی که به من داده.
یک باور شرک آلودی که الان متوجه شدم که هنوزم دارم اینه که من خیلی روی درآمد همسرم حساب میکنم یعنی مثلا خیلی دلم میخواد درآمد اون بیشتر بشه مثلا تا خونه عوض کنیم ، گوشی مدل بالا تر بگیریم این باور ریشه ای که حتما باید درآمد اون بالاتر از من باشه و مثلا درآمد من هیچ وقت برای مثلا مبل خریدن یا آیفون 17 خریدن کافی نیست و همیشه چشمم به درآمد اونه و دلم میخواد درآمدش بیشتر بشه انگار حس میکنم چون مرده تواناییش از منه بهتره و راحتتر میتونه کسب درآمد کنه این باوریه که خیلی به چشم نمیاد واقعا چون فرهنگ ما ایرانیا دقیقا همینه.خدایا ازت سپاسگزارم که توی جواب دادن به تمرین هم هدایتم میکنی.
من خاله ای دارم که به واسطه شغلش روابط خیلی خوبی داره با دکتر و مهندس و رئیس بانک و … من همیشه ازش میخواستم که ولسم یه کار بهتر جور کنه با حقوق بیشتر و گگاهی با حالت التماسی ازش میخواستم و یکبارم برای کار همسرم گفت فلان مدیر فلان مجموعه با من دوسته و میتونه کار همسرتو بهتر کنه حقوقشو بیشتر کنه و من وهمسرم هی چشم انتظار بودیم و هی اتفاقی نمیوفتاد و احساسات منفی مون هی بیشتر و بیشتر میشد و اخرشم اتفاقی نیوفتاد .مشابه این مورد خیلییی اتفاق افتاده بود برای من الان که دارم فکر میکنم به این دلیل این هی از سمت خالم تکرار میشد واسم برای اینکه اون درسی که باید میگرفتمو نمیگرفتم و جهان هی تکرارش میکرد واسم.دقیقا روز دوم یا سوم تعهدم بودم که مامانم گفت فلان مدیر یکی از بزرگترین شرکت های شهرمون کارش دست خاله ت بوده میخوای بگیم واسه تو هم یکاری بکنه؟
خیلی عادی گفتم نمیدونم بگو بهش اما توی ذهنم مرتب میگفتم فلان مدیر چیکارس من خدای خودمو دارم اون چیکارس که منو ببره سر کار ولی چون نمیخواستم با مامانم بحث کنم گفتم بگو بهش که بحث و ببندم.
اینبار درسمو گرفت بودم و دیگه گول نمیخوردم.
الآن که دارم فکر میکنم چقدرررر ازین موارد زیاد بوده چه ریز و چه درشت و از الان به بعد باید بیشتر روی این موضوع تمرین کنم که باور جوری قوی بشه که توی هر موقعیتی سریع ذهنم آلارم هشدار بهم بده.
خدایا نمیدونم چطوری بیان کنم که چقدر سپاسگزارم که امروز روز عالی بود از هدایت های تو بسیااااار بهره بردم آگاهی ها و تمرین این فایل بینظیر بود ازت سپاسگزارم.
بخودم افتخار میکنم که روی تصمیمی که گرفتم قاطعانه ایستادم و دارم قدم هامو بیشتر میکنم تا با طی کردن تکامل به نعمت ها و فراوانی ها و سلامتی بیشتری به سمتم بیاد .
استاد خیلی برای ما دانشجوها عزیزید . ما میدونیم که شما وسیله ای هستید برای هدایت ما توسط خداوند . بابت این زحماتی که کشیدید هم از شما و هم از دست اندرکاران سایت واقعا سپاسگزارم و خداقوت میگم بهتون.
بنام خدای رحمان و رحیم ک صاحب فضل عظیم است
سلام ب استادم عزیزم و دوستان توحیدی قشنگم
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک بهم فرصت صلاه دادی
ازت ممنونم بابت این آگاهی های ناب
بابت وجود الهی استادم
و این مسیر زیبا
الهی صدهزار مرتبه شکرت
توحید عملی 1
یادمه این فایل و قبل اینکه عضو سایت بشم از تو تلگرام بدستم رسید
اون موقع اوایل اشناییم با استاد بود
اصن خییلی منو تکون داد اینکه چطور خدا برای استاد همه چی رو عالی چید
قدرت خدا رو میدیدم در حد درک اون موقع ام و بعد هدایت شدم ب فایلی ک جریان مهاجرت ب تهران ،و رفتن ب مسافر خونه ناصرخسرو ،جریان اون ماهیتابه و دیدن شاگردشون و خونه ای ک خیلی راحت خداوند در اختیارشون گذاشت
هربار ی ذره ایمانم قوی تر میشد و بعد فایل بعدی ،ی ذره ایمانم قوی تر میشد
و بعد فایل بعدی
اصن خیلی نرم و اروم منو دعوت کرد ب این مسیر ،خداوند منو ب سمت خواسته ی قلبیم هدایت کرد
چیزی ک خودمم کامل اگاه نبودم ازش
فقط حسم خوب میشد و قلبم تایید میکرد
قلبم شکوفته میشد
امید ب زندگیم بیشتر میشد
از اون فضای فکری قبلی ک عذاب دهنده میشد ی ذره دور میشدم
و روحم نفسی میکشید
اینقد اروم اروم ذره ذره منو پیش برد دستم و گرفت ک نمیدونم چی شد
چجوری شد ک با تمام قلبم این مسیر و انتخاب کردم با اینکه تردید هم بود چون
خانواده ام میگفتن دست بردار از این مسیر و عباسمنش
مادرم میگفت شیرم و حلالت نمیکنم اگه دیگه گوش بدی ،بهم احساس گناه میداد
پدر میگفت تو کافر شدی ،بی دین شدی البته هنوزم میگن:))
ولی ن ب این شدت خییلی کمتر شده
داداشم چند روز پیش ک گوشیم دستش بود میخواست ی برنامه برام نصب کنه
ب اسم پارافیلم ،من گفتم نمیخوام اصن فیلم خوشم نمیاد،گوشیم جا نداره
ولی ایشون گفت ک خیلی خوبه منم دیگه بحث نکردم ،گفت چرا ،مگه چی تو حافظه داری گفتم فیلم آموزشی
رفت تو حافظه وقتی نگاه کرد
گفت اینا ک همه اش عباسمنشه ،
تو هنوز داری گوش میدی بهش
اینارو آروم گفت بهم برعکس همیشه
گفتم گوشیم و بده
تو چشام نگاه کرد گفت چرا عصبانی میشی
میخواست تمااام فیلما و فایلا رو پاک کنه
و ی لبخند شیطانی زد
محکم بهش گفتم ،ببین اگه همه رو پاک کنی ،من دوباره همه شو دانلود میکنم
فقط ی هزینه رو دستم میزاری و از اتاق رفتم بیرون
و سعی کردم حسم و خوب کنم
رفتم ی لیوان آب خوردم
بعد چند دقیقه داداشم از اتاق اومد بیرون گوشی دستش نبود ،ک رفتم تو اتاق چک کردم دیدم هیچ فایلی و پاک نکرده خداروشکر
همه متوجه شدن ک حرف زدن دراین مورد با من فایده نداره
من این مسیر و انتخاب کردم و مسئولیت زندگیم و پذیرفتم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
تمرین
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
راستش نسبت ب گذشته بهترم ولی خیلی جاها و بارها هم پیش اومده ک ب بقیه قدرت دادم
ولی سعی میکنم ذهنم و کنترل کنم و قدرت و از اون شخص پس بگیرم
ی موردی ک الان یادم اومد مال تقریبا یک هفته پیشه
الگوی من تو گذشته خواهر بزرگترم بود
اصن هرچی میگفت بدون فکر قبول میکردم
هرفکری داشت
هر ایده ای درمورد من،اطرافیانم و..
اصن زندگیم و از زاویه دید ابشون میدیدم
خودم ،مهارتم،ویژگی های شخصیتی ،توانایی هام
اگه کاری میگفت انجام نمیدادم
بهم احساس گناه میداد
بدون چک و چونه نظرش و قبول میکردم و ب خودم احساس بی ارزش میدادم ،احساس گناه میکردم اگه اون کاری انجام میداد و من بیکار بودم
خلاصه برای لباسم ک داشتم استینش و میدوختم ،مدل استین پفی و کار کرده بودم و با دقت کوک زدم رفتم جلو آینه
خییلی بامزه و خوب شده بود
اولین چیزی ک اومد تو ذهنم این بود ک الان خواهرت میگه خیییلی پفه ،اصن خوب نیست
اومدم یکی از استین ها رو از تاج 1سانت و نیم کم کردم ک پف کارو کمتر کرده باشم
بعد رفتم پیش خواهرم گفتم چطوره
ایشون زد زیر خنده گفت این بادبادکا چیه:/
بهم برخورد ،چون نظرش خیلی مهم بود تو ذهنم
ب خودم گفتم زکی مگه نظر اون مهمه
مگه اون میخواد لباس و بپوشه
اصن چرا رفتی ازش نظر پرسیدی
مگه ایمان نداری ک خدا هدایتت میکنه همیشه بهترین راه حل ها و ایده ها رو بهت میده
با اینکه حسم ی کم بهتر شده بود
ولی تو ذهنم مدام دنبال ی مدل آستین دیگه میگشتم ک پُفش کمتر باشه
بعد ی نیم ساعت
گفتم زکی اصن چرا دنبال ی مدل دیگه داری میکردی همین خوبه
اصن بخاطر حرف خواهرم همین آستین ومیزارم،نگه نظر بقیه مهمه
مهم اینه ک من دوسش داشته باشم
نظر بقیه مهم نیست
هرکی نظری داره
سلیقه ها فرق میکنه
خلاصه رفتم ی استین همون مدلی برش زدم و همونو هم گذاشتم
و خداروشکر خیییلی زیباست و دوسشدارم
اصن مگه ی ایده ی خدا بد میشه؟؟؟
هربار ک ذهنم میخواد منحرفم کنه از ایده ای ک دریافت کردم
میگم ب خودم ک،زکیه مگه ایده ی خدا بد میشه؟؟؟
همیشه بهترین درمیاد
و منو سوپراییز میکنی
الهی صدهزار مرتبه شکرت
امروز کلی کار داشتم و ذهنم میخواست پشت گوش بندازه
اومدم همه رو تو تمرین ستاره قطبی نوشتم ک از همون اول صبح بهم میگفت الان اینو انجام بده،الان این ،این
ک خداروشکر همه تیک خوردن خیییلی عالی تمیز و مرتبه
الهی صدهزار مرتبه شکرت سپاسگزارم
به نام پروردگار آسمانها و زمین
قُلْ اِنَّنی هَدٰانی رَبّیٓ اِلیٰ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ
دینًا قِیَمًا مِلَّهَ اِبْراهیمَ حَنیفًا وَ مٰا کانَ مِنَ الْمُشْرِکین
قُلْ اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماٰتی لِلهِ رَبِّ الْعاٰلَمینَ
بگو مسلما پروردگارم مرا به سوی راه مستقیم هدایت کرده که دین ثابت و استوار است
همان دین ابراهیم یکتا پرست که از مشرکان نبود
بگو نمازم، عبادتم ،زندگیم و مرگم فقط برای خداوند یکتا پروردگار جهانیان است
آیات 161 و 162 سوره انعام
سلام و ارادت به اساتید عزیزم و دوستان بزرگوار
استاد شما درست میگید که تفاوت ما انسان ها در دریافت نعمت ها تفاوت در باورهای ما نسبت به خداونده
چطور میشه قدرت و یگانگی خدا را با تمام وجود باور نداشت چطور میشه خدا را به عنوان فرمانروای آسمان ها و زمین رب مشرق و مغرب باور نداشت
و از همین خدا در خواست نعمت و برکت کرد
استاد شما درست میگید که توحید مهمترین باوره
چون همه زندگی حول توحید میگرده
انگار توحید کعبه و مقصود انسانه و نعمتها و روابط و ثروت و سلامتی و آرامش حول این کعبه میچرخه
هر خیری که در جهانه از طرف خداونده هر چیزی که احساس خوب در ما ایجاد کنه ازطرف خداونده
به نظرم خداوند تنها کسیه که فقط و فقط حال خوب ما براش مهمه چون در قوانین بدون تغییر خداوند تا احساسمون خوب نباشه نعمت ها رو دریافت نمکنیم اول باید شاد باشی اول باید احساس خوب داشته باشی که هم جهت بشی با جریان خداوند بعد دروازه نعمتها باز میشه
ولی استاد حتی اون خونه ای که مدت هاست آرزشو داریم
حتی اون رابطه خوبه که دنبالشیم
حتی اون ماشین که با تمام امکاناتش وارد بازار شده
نمیتونن اون حسی رو که ما با خدا تجربه میکنیم رو بهمون بدن وقتی خداوند رو تنها و تنها قدرت جهان بدونیم او به ما همه چیز خواهد داد
این رابطه عادی نمیشه در حالیکه همه نعمتها عادی میشن این رابطه محدود نیست و هر چقدر پیش میره قشنگتر و روحانی تر میشه و هر چقدر عمر و عمق این رابطه بیشتر مبشه زندگی آسان تر و لذت بخش تر پیش میره
استاد انقدر این رابطه زیبا میشه که مرگ میشه قشنگ ترین و زیباترین لحظه زندگی چون لحظه دیداره لحظه وصاله لحظه یکی شدنت با معبودت با بینهایته همیشه برای این لحظه دعا میکنم که با شکوه و غرق آرامش باشه
توحید همه چیزه
راستی امروز یه اتفاق جالب برام افتاد رفته بودم خرید وقتی وارد مغازه لباس فروشی شدم خانم فروشنده اون آهنگی که گذاشته بود خاموش کرد و قرآن گذاشت سوره یاسین پخش میشد یه نگاه همراه لبخند به فروشنده کردم و فروشنده گفت از صبحه انقدر این آهنگهای منفی رو گوش دادم سرم داره میترکه یه کم قرآن گوش کنم ببینم حالم خوب میشه
خیلی حالم خوب شد این اتفاق رو به فال نیک گرفتم و مدام این جمله شما تو ذهنم میومد که هیچ اتفاقی رو تصادفی نبینیم این خودش میتونه نشانه باشه هدایت باشه نشان دهنده فرکانسمون باشه
الهی شکرت
الهی شکرت
🌻🌺🌸🌻
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی دهِ رهنمای
خداوند پروانه های قشنگ
خداوند رود و خداوند کوهِ بلند
🌺🌸🌻
سلام میکنم به همه ی دوستای عزیزم و همچنین دستی از دستان خداوند،استاد عباس منش نازنین
از خدای خودم تشکر میکنم به خاطر هدایت هایی که با تمام وجودم دارم حسشون میکنم ،درکشون میکنم .همون جوری که خدا شما استاد هزاران بار گفتید هر فایلتون رو میشه هزاران بااااااار گوش دادو لذت برد و بر خلاف چیز های دیگه هیچ وققت تکراری نمیشه چون این حرفا خودِ خدان مگه خدا تکراری میشه؟نهههه خدا هیچ وقت تکراری نمیشه
من کلا آدم احساساتی بودم😅ولی الان انگار هزاران بار بیشتر شده و خییلی از فایل های شما که مثل همین فایل اشک هامو سراریز میکنه که همون جوری که بقیه دوستانم نوشتن در کامنت ها باعث آرامشِ.
خیلی جالبه برام و سپاس گزاره خداوندمم که وقتی ما در راه و فکرش قرار میگیریم و فرکانسامونو سعی میکنیم خوب میکنیم همهههه چییز برامون مصداق خدا پیدا میکنه،از آب گرفته که وقتی میریزه رو سرمون تا دستامونو میشوریم شاد میشیم،حس سبک بالی و راحتی که اینا همممش مصداق خداست،یا وقتی به آسمان و خورشید و درخت نگاه میکنیم همشون یه حس عجیب و مضاعف میدن،همون وقتی که داریم قرآن میخونیمو به خدا فکر میکنیم.در واقع خدا از خودش از انرژی خودش تو همه گذاشته و این خیییلی خوبه و سپاس گزاره خداوندمم.
من این فایل رو چند بار دیگه هم گوش داده بودم ولی الان استاد داشت حرف میزد و گفتن اون پروانه،زمین و آسمان همه چیز خداست یه دفعه این شعر یادم اومد و بیت آخرشو من خییلی قبا پیش نمیدونم چی شد که خودم اضافه کردم از دورنم همین جوری قافیه هتش اومده نوشتم بعد که خواستم بیام و بنویسم که بنظرم یه چیزی تو وجودم گفت بیا و بنویس به نظرم قبلا گفته شده بود بهم تا در زمان مناسب در جای مناسب قرار بگیره🙏 ،بعد از صحبت کردن استاد و اون دوست عزییییز که چه قد زیبا دستی شده از دستان خداوند برای همه ماهایی که این جا هستیم و یه روزیو یه جایی تا تمام وجودمون خواستیم که تغییر کنیم واقعا سپاس گزارم از اون دوست عزیز و استاد که ایم مکان جادویی رو برامون خلق کرده(از این به بعد به سایت میگم مکان جادویی که واقعا هست،شما وقتی یه ذره یه جوری میشی یا شایدم یه ذره احساس بد،وقتی میای امکان نداره حالت خوب نشه،مثل قرص مسکن🤔😅😍)
هر چی بیشتر این شعر و با خودم تکرار میکنم بیشتر میفهمم که هیچ جیزی تو فگر و اندیشه و در واقع فرکانس ما نیست که که مارو به بهترین چیزا و بهترین حس ها هدایت میکنه،خداشو خودشو توی همه ی شکل ها باد،آب و اون میوه های خوشگلو و رنگارنگی که بیشتریامون همیشه در دسترس داریمو میخوریم نمایان کرده(هر چی بیشتر مینویسم و فک میکنم بیشتر دارم به حرفای استاد میرسم،وقتی استاد تو فایل💜 “یه فاور قدرتمند کننده درباره ی خداوند”💜 میگه وقتی یکی ازت بپرسه خدا چه رنگیه، در واقع باید گفت خدا همه رنگاس و هیچ کدوم از رنگا نیست،نمیشه گفت خدا چه رنگیه خدا همه چیزه همه رنگه، و من دارم بیشتر پی میبرم به این حرف،واااااااای😭💜 که من چه قد این فایل رو دوست دارم،به نظرم این فایل هزاران هزاران بارم اگه گوش کنم بازم کمه
و بازم از خدای خودم تشگر میکنم که منو به این خانه ی جادویی هدایت کرد🙏😍
هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد و با آرامش باشید و ثروتمند.
حدیث جان با خوندن کامنتت با تو اشک ریختم با تو نوشتم و با تو خدارو تو وجودم در کنارم حس کردم و هر جا اتصالم قطع شد باوجودت دوباره حسش گردم کامنتتو نکته برداری کردم و کلی لذت بردم
توحید یعنی ایمان به نیرویی که هرلحظه باماست و مارا هدایت میکند واو اجابت کننده خواسته های ماست بشرط ایمان بشرط باور …
بدون اذن او برگی از درخت نمی افتد اما اگر افتاد خیر مطلق است چون خداوند خیرمطلق است و فقط خیر میرساند . . .
د لم میخواهد ازمادرم بنویسم از ایمانش بنویسم ک الان اشک درچشمانم جمع شده بخاطر ایمانش
مادرم و برادرش بچه بودند که مادرشان از دنیا رفت . . پدرشان زن گرفت و آن ها پیش زن بابا ب سختی بزرگ شدند .و برادرمادرم ازناراحتی و فکرمنفی زیاد در دوران جوانی اش حافظه اش از دست داد و راهی آسایشگاه شد
حالا مادرم تنها پدری را داشت ک خیلی دوستش داشت . مادرم ازدواج کرد باپدرم و بچه هایش بعد چند ماه از دنیامیرفتند سه فرزندش را اینطور اژ دست داد این رافقط یک مادرمیفهمد و درک میکند ،بعدان هاصاحب پسری زیبا شد بنام محمد ،و مادرم درهمان سالها پدرش را هم از دست داد . . .
خدا به او محمدی داده بود ک بسیار زیبا و سربراه بود و همه جا از زیبای وآقا بودنش میگفتند و ب پسرش میبالید.
و او خیلی دوستش داشت . محمد بیست ساله شد و محمد هم از دنیا رفت .محمدی ک بشدت دوستش داشتی
آخ مادرم چقد تو سرآمد ایمان بودی محمدت راهم ب خدا دادی تویی که فقط خودت راداشتی و خدایت را . . .
مادرم میگوید وقتی محمد از دنیارفت بمن میگفتند عین خیالش نیست ، نگا موهاش هم سفید نشده ،چروک هم ب صورتش نیفتاده ،چیشدیادت رفت پسر جوونتو . .مادرم خدا ب تو گفت سخن آنان غم گینت نکند تو مراداری. .
مادرم ب زندگی اش ادامه داد،وگفت خواب دیدم درخواب بمن گفتند بیا این پسر وبزار جای پسرت ک ازت گرفتیم وخدا به اوباز پسر زیبای دیگری داد
و هم چنان شاداب صورت بشاش ب زندگی ادامه داد
من عاشق این ایمانتم ک کسی نبود دلداریت دهد اما تو دلت ب ایمان ربت گرم بود . . .ازشب های تنهایی ک کسی کنارت نبود
من مادران زیادی دیده ام بعدمرگ فرزندشان حتی زیبای اشان سلامتی شان را از دست میدهند
امامادرم وقتی تورا کنار این زنان میکذارم میبینم تو پری از ایمان . وقتی سرخاک پسرت میبینمت ک باعشق پسرت را ب اغوش خدا سپردی لذت میبرم . تو قوی بودی و میبننم چطور زنان ذیگر را درمرگ پسرشان دلداری میدهی ک راضی باش به رضای خدا .. زن قوی مادر با ایمانم . دلم خواست راجبش بگم
وقتی دلت پشتت ب خدا گرمه هیچی نمیتونع تکونت بده .
یکبار نشد بشنوم گله کنی چرا خدا پسرم را گرفتی همیشه گفتی خدایا شکرت . . .و راضی بودی وگفتی خدایا من راضیم
خدایاشکرت
سلام زهرا جان
دوست خوبم
به یاد اولین روزا که اینجاباهم دوست شدیم سال 98
بهت پیام میدم
هدایت شدم به نوشته ت
بدون اذن خدا برگی از درخت نمی افتد
امااگر افتاد خیر مطلق است
چقدرم تو صفحه شخصی پیام داشتیم
منو برد به اون ایام
دیدی گذشت ؟ 5 سال…
نمیگم زود گذشت چون واسه من زود نگذشت
برام پر درس بود
ولی زیبایی هاشم در کنار سختیاش واسم قشنگه
ممنون دوست قشنگم که اون روزا
باهمه حال ناخوبای من
کنارم موندی و بهم امید میدادی
من این خوبیتو هیچوقت یادم نمیره
الانکه یادم میاد به حرفهایی که اون موقع بهت میگفتم
فقط باخودم میگم
زهرا خیلی مهربون بود
که به بهونه اینکه
توجهش نره روی منفیها
منو تو اون شرایط
رهام نکرد…
زهرا جان برات بهترینها رو آرزو میکنم
همیشه تو قلب من میمونی
مراقب خودتو خوبیات باش
سلام به هم فرکانسی های عزیزم
استاد بابت یادآوری تون سپاسگزارم???.
واقعا شما رسالت تون رو به نحو احسن انجام دادید.
من هر وقت کارم رو به عهده خدا میذارم میگم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می جویم، ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنها نعمت داده ای، نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان.
میگم خدایا من فقط تو این مسیر حرکت میکنم، راه درست و کارهایی که باید انجام بدم رو خودت بهم بگو.
این چند وقته اینقدر نشونه تو زندگی خودم و اطرافیانم دیدم که به همه میگم خدا هر چی بخواهیم رو به ما میده، هر چی که بخواهیم. فقط گاهی باید ایمان مون رو توی صبرمون بهش نشون بدیم.
خدایا با تک تک سلول هام ازت سپاسگزارم که استاد عزیزمون رو سر راهم قرار دادی، واقعا من از طریق استاد با خدای واقعی آشنا شدم. خدایی که همیشه با من و در درون منه، خدایی که از روح خودش در من دمیده، خدایی که فقط باید بشناسیمش بعد خودمون خود به خود بنده اش میشیم.
خدایا سپاسگزارم برای پیدا کردنت در درون خودم. الهی شکرت???
سلام بر استاد عباسمنش عزیز.واقعا عالی بود.خود من درتا۲سال پیش به بدترین شرایط ممکن (نسبت به خودم)از زندگیم میرسیدم که احساس میکردم یه نیرویی انگار من رو با طناب گرفته و نمیذاره با سرعت به اعماق دره های بدبختی برم تا اینکه وارد مداری شدم که اصلاحات به سمتم اومد و بعد ۲سال وارد مدار دیگه ای شدم که در اصل مدار آشنایی با این وبسایت بود که از طریق یک دوست آشنا شدم.
حالا بعد ۲سال فهمیدم که خدا چقدر میتونه لطف داشته باشه که حتی قابل تصورم نیست.اگر خدا این لطف رو به من نداشت من الان تو مدار دیگه ای بودم که ناخوشایند بود.حالا از دقتی آشنا شدم با این سایت یواش یواش خواسته هام پیش میاد.فعلا خواسته های کوچیکم برآورده شده اما امید دارم که باخواستنم خدا بهم خواسته بزرگم هم میده.
خداروشکر که با شما آشنا شدم و تونستم فرصت پیدا کنم که روی خودم کار کنم.