توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 157


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم ری را گفته:
    مدت عضویت: 1305 روز

    بنام خدای ک جز او خدای دیگری نیست

    به گذشته ک برگردم می بینم تمام تفکرات من پر از شرک بوده

    همه ذهنم پر از باورهای شرک آلود

    همیشه یک چیزی بین من و خدا

    یا ی کس دیگه ای بین من و خدا بوده

    و به وضوووح مطمینم که تمام ضربه های که خوردن از شرک بوده

    هر جا روی کسی حساب کردم

    و حتتتی. از کسی خاستم که روی من حساب کنه

    و خاستم برای دیگری خدایی کنم

    ضربه های عمیق خوردم

    و از وقتی وارد این راه توحیدی شدم خیلی بهتر شدم

    از دیگران بریدم

    واسطه بین من و خدا رو برداشتم

    و هر جا دیدم دارم ضربه میخورم مطمئنم که پای شرک درمیان

    خدایا من ب هر خیری که ازتو به من برسه نیازمندم

    ..

    ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3000 روز

    سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم

    فرکانس‌های ما رابطه مستقیم داره با ورودی های ذهنمون

    و اگر در معرض ورودی‌های اکثریت جامعه قرار بگیریم این ورودی‌ها تاثیر خودش رو میذاره

    اعتراف میکنم که همینکه یه کم با اطرافیان صحبت میکنم ورودی‌هایی رو به مغزم میدن که روی باورهام تاثیر میذاره و در دلم شک و تردید ایجاد میکنه. با اینکه چند ساله توی این سایت هستم و دارم رو خودم کار میکنم ولی کافیه یکم ورودی‌هام رو کنترل نکنم. هر چند که انصافا نسبت به قبل خیلی بهتر شدم اما بازم باید حواسم باشه و مغرور نشم و فکر نکنم که دیگه ورودی‌ها در من تاثیر نمیذاره.

    بخاطر همین سعی کردم تا جایی که میتونم خیلی محترمانه از افراد درخواست میکنم در مورد مسائل سیاسی باهم حرف نزنیم.

    گاهی متاسفانه خودم کنجکاو میشم و صحبت میکنم ولی قشنگ ته قلبم میفهمم که تو مسیر اشتباه دارم میرم. اینو از احساس بدم میفهمم.

    شرک های مخفی من که وقتی در معرض اکثریت جامعه قرار میگیرم ظاهر میشه: دولت، حکومت، قیمت دلار و طلا، وضعیت تورم، تحریم ها، مذاکرات همچنین همسر یا دوست، پدر و مادر، ارث، کارفرما. و باور به اینکه این افراد و این عوامل در زندگی من، در خوشبختی و بدبختی من تاثیر دارن.

    اگر به اکثریت جامعه بگی هیچ عاملی در زندگی تو تاثیر نداره و تو خودت خالق مطلق زندگیت هستی، فکر می‌کنن دیوونه شدی و داری چرت و پرت میگی. از بس که این آگاهی خالص و نابه. پذیرشش به این راحتی نیست. بنابراین نباید با کسی بحث کنیم. هر کسی خودش در مدار دریافت این آگاهی ها باشه هدایت میشه.

    من وظیفه ام اینه که فقط روی خودم کار کنم نه از دیگران تاثیر بپذیرم و نه تلاش کنم دیگران رو تغییر بدم.

    خدایا سپاسگزارتم که این آگاهی های ناب رو رزق و روزی من کردی.

    استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته گرامی و همکاران سایت عباسمنش دات کام واقعا برای این تلاش ها و بهبودهای دائمی از شما سپاسگزارم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    علی فلاح گفته:
    مدت عضویت: 1994 روز

    سلام به تمام دوستان و استاد عزیز

    این دومین کامنتی هست که دارم روی این فایل بعد از چند روز میگذارم.

    اول تشکر کنم از همه‌ی بچه ها و استاد به خاطر این فایل و کامنت هایی که دوستان گذاشتند.

    یک نکته ای خیلی برام جلب توجه کرد، که قبلا توی فایل های مختلف استاد اشاره کرده بودند ولی این بار خیلی درکم بهتر شد از این قضیه رو میخوام بنویسم.

    اونم اینه که این آگاهی که قدرت دست خداست و نه هیچ کس دیگه برای همه ما به یک شکل عمل میکنه.

    همه ی بچه ها تجربه های یکسانی رو اشاره می‌کردند. که قبلا به موضوعات مختلفی مشرک شده بودند و کم کم که قدرت رو از همسر از شرایط از مشتری از هزار جور عامل های دیگه گرفتند و آروم آروم قدرت خدا رو بردند بالا تر و چه راحت اوضاع تغییر کرد یا داره تغییر میکنه و از همه مهمتر اینکه احساس آرامش رو بعد از این آگاهی ها و این قدرت رو به خدا دادن، تجربه کردند.

    میخوام به این نکته برسم که خدا به همه‌ی ما به یک اندازه نزدیکه و هیچ تفاوتی بین ذهن ما ادم ها و ماهیتمون‌ وجود نداره. اینجوری بگم که خدا یک قدرت واحد هست که به هر کسی که بیشتر اون رو باور کنه و عمل کنه قدرت رو میده.

    یعنی اون خدایی که توی ذهن ما هست انگار که منتظره تا ما بهش رو بیاریم. انگار که منتظره تا ازش کمک بخوایم تا باورش کنیم و بعد اون بهمون کمک کنه. (البته بهتره قبول کنم که ما حتی وقتی اون رو باور هم نداشتیم بهمون بی نهایت کمک کرده).

    نکته ای که از همه بیشتر من رو جذب کرد توی خوندن کامنت دوستان این بود که همه و همه با این آگاهی به آرامش بیشتری رسیده بودن.

    این نکته خودش یک منطقی هست برای اینکه ما همه مثل همیم و به همین دلیل همه ارزشمندیم و اینکه قوانین برای تمامی افراد جواب میده. یعنی من نباید فکر کنم که افراد بزرگی که توی طول تاریخ بودن از ما یه سر و گردن به خدا نزدیک تر بودن. نه اونا هم مثل ما ترکیب قشنگی از شرک و توحید توی وجودشون بوده. و من نوئی باید بپذیرم و که تفاوتی ندارم با افراد دیگه و درک کنم قوانین رو و بعد باور کنم که برای من هم این قوانین جواب میده و بعد عمل کنم بهشون تا به راحتی زندگی پربارتری رو تجربه کنم. بدون سختی بدون فشار بدون اینکه زیر بار مسئله و محدودیت ها کم بیارم. بدون اینکه جا بزنم.

    باید همیشه به یاد خودم بیارم که اگر اوضاعم تغییر نمیکنه به شرایط یکم بهتر و یکم بهتر تا ابد، حواسم باشه که یا دارم مشرک میشم یا روی خودم کار نمیکنم یا نا سپاس شدم و هزار نکته دیگه که استاد ملتمسانه برای ما گفتن و حداقل من به شخصه به راحتی فراموششون کردم.

    علی جان زندگیت رو خودت رقم میزنی.

    اقا خودت رقم میزنی.

    قدرت فقط دست خداست. فقط و فقط.

    خدا میتونه به راحتی تورو به خواسته هات برسونه به شرطی که باورش داشته باشی اون رو و امادش باشی.

    به شرطی که نا امید نشی.

    به شرطی که ذوق داشته باشی برای لحظه به لحظه زندگی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    روح اله زنجانی گفته:
    مدت عضویت: 9 روز

    به نام پروردگار بزرگ

    من چند روزه که با سایت شما از طریق یکی از دوستان خوبم آشنا شدم امروز برای اولین بار وارد سایت شدم جهت آموزش ،جالبه که عصر به دوستم گفتم از کجا شروع کنم کدام مطلب سایت رو نگاه کنم و ایشون به من گفت برو تو سایت و خودت مطلبی رو که نیاز داری پیدا میکنی و من مستقیم هدایت شدم به سمت توحید عملی ، و خدا رو شاکرم که در این مسیر هستم. من هم شرک های زیادی رو تو زندگیم داشتم در مورد کار و زندگی بعضی مواقع برای گرفتن پروژه به چندین نفر مراجعه می‌کردم تا با وساطت دیگران یا بوسیله آشنا بتونم کار بگیرم ولی نمی‌شد،امروز تازه متوجه شدم که همش اشتباه بوده و خدا رو شاکرم که به اینجا هدایت شدم تا کم کم راه درست رو با کمک استاد عزیز و شما دوستان خوب پیدا کنم.

    خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    پریا گفته:
    مدت عضویت: 1630 روز

    سلام وقت به خیر

    پر از شرک هستم ادعا دارم که خدا را قبول دارم اما در عمل هیچچچچ

    همه‌کس و همه چیز شریک خداست

    دو نفر در زندگی من قدرتی ندارند خودم و خداوند

    درحالی که فقط باید این دو نفر قدرت داشته باشند

    نمی دانم

    باید به دنبال تقویت رابطه با خداوند باشم باورهایم را اصلاح کنم روی خودم کار کنم

    باورها داغونه برای همین نتیجه ای وجود ندارد

    سردرگم هستم هم می دانم باید چی کار کنم هم نمی دانم

    الهی به امید خودت خودت بیا و راهنماییم کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    محجوبه گفته:
    مدت عضویت: 2363 روز

    سلام

    امشب شب سومه

    امروز چندتا خونه دیدم یکیش عالی بود به همسرم زنگ زدم گفتم فلان جا هستم بیا گفت براچی گفتم تو بیا و سریع اومد تا خونه رو دید گفت منکه پول ندارم البته اروم گفت. گفتم باشه حالا بیاببین دیدنش که ضرر نداره جلو بنگاه داره ابرو ریزی نکن زشته خلاصه خندید گفت باشه اومد خونه رو دید احساس کردم دلش خاست ولی گفت گرونه.

    گفتم باشه هرچی تو بگی و رفت.

    یک ساعت بعد زنگ زد گفت یک لینک فرستادم برو این خونه رو ببین از تو دیوار پیدا کردم اونجا بود که قند تو دلم اب شد گفتم عاشقتم

    قبلش با خودم میگفتم اگر بیاد عصبانی بشه چی اگر بگه با اجازه کی خونه دیدی چی اگر بگه چرا تنهایی رفتی چی

    اینا نجواهای ذهن مشرکم بود و باز قلبم میگفت از خدا که بالاتر نیست هیچکس جز خدا نمیتونه به من زور بگه البته زور از نظر من!

    اینا افکار شرک الودی بود و هست که مدام تو ذهنم مرور میشه افکار دیگه مثل اگه خونمونو کم بخرن چی اگه فروش نشه چی اگه خونه گیرم نیاد چی اگه ترامپ حمله کنه چی خونه بخرم بعد افت کنه چی! تمام اینا قدرت هایی هست که من با ذهن معیوبم به بنده های خدا میدم. و هر بار خودمو جمع و جور میکنم که همونیکه مادرشوهرمو فرستاد و بهم گفت برو دنبال خونه همون خدا هم بقیه شو برام جور میکنه! من نگران هیچی نیستم.

    جالبه اصلا تو خونه پیدا کردن استرس ندارم و خیلی ریلکسم.

    همش با خودم میگم الخیر فی ماوقع

    گام سوم برای خرید خونه رو امروز برداشتم و همسرمو راضی کردم و خبر خوب دیگه که بهم داد گفت تا این مبلغ دنبال بگرد که مجبور نشیم ماشین شاسی مونو بفروشیم منم قبول کردم چون این ماشین رو تازه سه ماهه خریدیم و واقعا دوسش داریم. از خدا میخام که فردا هدایتم کنه بنگاهی که خونه خودمو خوب بخرن

    خدایا فردا هم منتظر میمونم تا ببینم چه پلن قشنگی برام داری امروز که اونقدر خونه های قشنگ دیدم و تازه بارون هم اومد و کلی عشق کردم و هر لحظه گفتم این بارون حکم برکت تو زندگیمو داره خدایا شکرت این بارون نشونه برکته

    فردا شب باز میام و از اتفاقات قشنگ فردا

    مینویسم.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    متین فنایی گفته:
    مدت عضویت: 1492 روز

    سلام استاد خوبم ،

    من به پول خیلی خیلی قدرت دادم تو زندگیم و تقریبا زمانی توی روز نیست که به پول فکر نکنم ، و همیشه هم صبح تا شب دارم مثل سگ کار میکنم ولی همیشه هشتم گرو نهمه و این نشون دهنده اینه که من زیادی بهش بها دادم و زیادی دارم واسه رسیدن بهش تلاش میکنم و خب انگار واسه هرچی بیشتر بدوی اون چیز بیشتر ازت دور میشه و فرار میکنه ازت . میخوام از این به بعد یکم آروم بگیرم و ذهنمو درگیر چیزای دیگه بکنم ، میخوام کمتر به پول و ثروت و کار و اینجور چیزا فکر بکنم یکم ذهنمو آروم کنم و به معنویت بپردازم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    رویا طالبی گفته:
    مدت عضویت: 1926 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد قشنگم

    سلام مریم جووونم

    سوره زمر

    أَلَیْسَ ٱللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُۥۖ وَیُخَوِّفُونَکَ بِٱلَّذِینَ مِن دُونِهِۦۚ وَمَن یُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنْ هَادࣲ(٣۶)

    آیا خدا براى بنده اش [در همه امور] کافى نیست ؟ و مشرکان [به پندار خود] تو را از کسانى که غیر خدا هستند، مى ترسانند و هر که را خدا به کیفر [کفر و عناد] ش گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده اى نخواهد بود

    این فایل چقدر با این آیا مرتبط هست

    خدایا

    ای خالقی که نرا به این زیبایی و کاملی آفریدی

    در شکم مادرم آفرینشی بعد از آفرینشی به من عطا کردی توی قدرت مطلق

    توی صاحب قدرت

    توی صتحب اختیار من

    کمکم کن آنگونه باشم که تو می پسندی

    بنده خالص تو باشم

    قلبم را از هر آلودگی و از هر احساس ناروای پاک و خالص کنم خدایا کمکم کن از تو درخواست کمک دارم

    خدایا ممنونم که خودت را به من عطا کردی

    خدایا من میدانم که ایراد از من هست من تورا خوب تشناختم که در بعصی از جهات زندگیم هنوز گیر کردم تو کمکم کن

    من میدونم تو مهربان مطلقی تو ……نمیتونم واژه ای پیدا کنم که حق دلم رو ادا کنه

    خدایا من هنوز تورو نشناختم

    من هنوز خدای ابراهیم خلیل الله رو نشناختم

    من هنوز خدای محمد رو نشناختم

    خدایا کمکم کن همچون ابراهیم تورا بشناسم و همچون ابراهیم دوست تو باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    دلارام... گفته:
    مدت عضویت: 877 روز

    سلام به همه عشق‌ها به استاد عشق ، خانم شایسته عشق ، بچه های سایت عشققق

    دلم تنگ شده بود برای کامنت نوشتن…

    چقدر این فایل بهم چسبید ، یادمه پارسال خیلی گوش میدادم فایل های توحیدی رو ولی خیلی وقت بود سراغشون نرفته بودم…

    یه چیزی که توی این چندسال یاد گرفتم اینه که هیچ وقت نمیشه گفت خب من دیگه این آگاهی هارو فهمیدم پس دیگه میدونمشون…

    وااقعا هر روز باید تکرار بشن هر روز باید یادآوری بشن وگرنه این ذهن برمیگرده به حالت دیفالت خودش و یادش میره این آگاهی ها چطور به قلب نشسته بودن و توی زندگی نتیجه داده بودن…

    خود من با اینکه کلی روی باورهای توحیدی کار کردم با اینکه استاد توی دوره 12 قدم کلی راجب توحید و شرک نورزیدن صحبت کردن و کای تکرارشون کردم ، بازم یه زمانایی مچ خودم رو در حال شرک ورزیدن میگیرم…

    استاد میگن : با باورهای توحیدی میتونی کل زندگیت رو بسازی…

    و کاش این رو سرلوحه‌ی زندگیم کنم…

    و انقدر قدرتی رو که فقط و فقط از آنِ پروردگار مطلق هست به هرکس و هرچیزی ندم…

    در جواب سوال این فایل باید بگم :

    من همین امروز قدرت رو به شرایط جامعه دادم ، چجوری ؟ وقتی کسی از گرونی گفت ، در زبان تایید نکردم ولی در ذهنم تجسم کردم که این گرونی توی زندگی من تاثیر داره…

    من همین امروز قدرت رو به شانس و سرنوشت دادم ، چجوری ؟ وقتی آدم خیلی موفقی دیدم زبانم تحسینش کرد ولی در ذهنم این اومد که برای او پیش اومده شانسی بوده…

    من همین امروز قدرت رو به آینده ای که هنوز نیومده دادم ، چجوری ؟ وقتی در زبان گفتم اعتماد میکنم به پروردگار ولی در ذهنم دنبال راه حل برای حس مسائل آینده گشتم…

    من همین امروز قدرت رو به تضادهای زندگیم دادم ، چجوری ؟ وقتی در زبان گفتم این تضادها برای رشدم هستن ولی در ذهن احساس ناامیدی داشتم چراکه فکرکردم کنترل از دست من خارج شده…

    من همین امروز قدرت رو به بین چیزهای مختلف تقسیم کردم در صورتی که پروردگار هرگز قدرتش رو تقسیم نمیکنه…

    توی فیلم ارباب حلقه ها یه قسمتی که نیروی تاریکی داره سعی داره با حرف های منفیش و قدرت نماییش روی گندالف اثر بزاره ، گندالف به حرف هاش گوش نمیده ، عصاش رو به زمین میزنه نیروی تاریکی رو دور میکنه و این جمله فوق العاده رو میگه که :

    He does not share power

    و منظورش نیروی خیر یا همون پروردگار مطلق هست…

    او هرگز قدرتش رو با کسی سهیم نمیشه…

    تماااام قدرتش از آن خودش هست…

    پس هیچکس و هیچ‌چیز قدرتی نداره جز او…

    این جمله هم آرامِ قلبم و یادآورِ آگاهی های استاد هست :

    هیچ برگی بی اذن پروردگار بر زمین نمیوفته…

    فقط اگر به عمق همین یک جمله برم و درونیش کنم حسش کنم درکش کنم ، دیگه هیچ چیزی روی من قدرت نداره…

    میشم سراسر اعتماد ، آرامش و توحید…

    و چون پروردگار رو و قدرت مطلقش رو باور کردم ، خودم احساس قدرت میکنم ، و چون احساس قدرت میکنم در مدار قدرت قرار میگیرم ، و چون در مدارِ قدرتِ پروردگار هستم ، هیچ چیز و هیچ کسی تاثیری نمیتونه بر زندگی من داشته باشه ، نه حتی در کوچکترین اندازه…

    حتی با نوشتن این آگاهی ها حس میکنم مدارم رو که بالاتر میره بهتر میشه حس میکنم قلبم رو که سبک تر میشه حس میکنم آرامشم رو که بیشتر میشه…

    و چقدر حیفه که زندگیِ من بتونه تجلی قدرت پروردگارم باشه و من از این قدرت استفاده نکنم…

    پس

    پروردگارا ! من رو به راه درست هدایتم کن راه کسانی که به اونها نعمت داده ای و نه گمراهان…

    دلم میخواد تا روزی که زنده هستم این رو تکرار کنم و پروردگار مطلقم عشق ازلی و ابدی من ، من رو به مسیرش هدایت کنه…

    چطور میشه لحظه ای به او و قدرتش شک کرد، وقتی اینطور قلبِ من رو میتپه اشک من رو جاری میکنه وقتی که از عشقش میگم…

    بی نهااایت سپاسگزارم از استاد جانم

    بی نهاایت سپاسگزارم از شایسته جانم

    بی نهاایت سپاسگزارم از این سایت

    بی نهاایت سپاسگزارم از هرکسی که این کامنت رو میخونه…

    سپاس

    سپاس

    سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    دریا گفته:
    مدت عضویت: 2474 روز

    بسم رب شهدا و الصدقین

    عزیزانم سلام

    به چه کسانی به جز خدا قدرت دادم . خواستم بگم به همه قدرت دادم به جز خدا ، که دیدم بی انصافی و البته که هیچ چیز صفر و صد نیست شاید زیاد انسان توحیدی نباشم اما کاملا هم مشرک نیست . خدای من شکرت، ولی قبول دارم که به خیلی ها قدرت دادم مثلا یکی از اونها خودمم بله من خیلی وقت ها به خودم قدرت دادم ، منظورم اعتماد به نفس نیست ،منظورم اینه که کلی به برنامه ریزی خودم قضاوت خودم و اعمال قانون توسط خودم ایمان داشتم و اصلا خدا رو در معادلاتم کنار گذاشتم که البته نتیجه هم مشخص ، اما خدا همیشه صدا میزنه که بنده من برگرد به سوی من ، و هر موقع گوش دادم نتایج بسیار بسیار عالی بزرگ و لذت بخش بوده اما صد حیف که انسان بسیار فراموش کار .

    خیلی وقت ها هم قدرت به شرایط و دیگران دادم درست ، مثلا به شغل خاص ، همین دیروز داشتم فکر می کردم یک سوال در عقل کل مطرح کنم با این عنوان که بهتر شغل مورد علاقه خودمو دنبال کنم یا از طریق دیگری ثروت بسازم و هنر خودمو فقط برای سرگرمی دنبال کنم و دلیلم این بود که اگر در رشته مورد علاقم دنبال شغل باشم با کوچکترین شکستی و کوچکترین انتقادی سر خورده میشم . خب مگر استاد نگفتن که ثروت در همه مشاغل اندازه هم هست . یا مگر چه اشکالی داره انتقاد بشنوم ویا اصلا شکست بخورم مگر چی میشه ، این غرور اضافی چیه ؟ مگر ما کی هستیم در این کهکشان ؟؟؟!!!

    به دیگران هم خیلی وقت ها قدرت دادم همین ترسیدن از دیگران یا ناراحت شدن ازشون ، یا تو رو در بایستی موندن باهاشون چه دلیلی داره غیر اینکه بهشون قدرت اضافه ای دادیم؟؟!!

    چرا اکثر مردم الان دارن میگن تروما داریم از کودکی ؟ یا اینکه با والدین مشکل دارن ؟ چرا چون که اکثر ما والدین رو برای خودمون بت کردیم و وقتی ازشون خطا یا بی مهری ببینیم یهو فرو میریزیم .

    وضعیت تورم و دلار و ارز هم که دیگه نگم براتون .

    همه چیز رو وابسته به اینا می دونیم . .

    و اکثر مردم از همسران خودشون متوقع و طلبکار و دلخوری دارن چرا ؟ چون اونو مسئول رویاهای خودشون می دونن ، اغلب ما توقع داریم همسر ما رو به آرزوهامون برسونه ، خیلیامون همینیم . منم هستم قبلا بیشتر الان کمتر خدایا شکرت .

    حالا که فکرشو میکنم از همه ترسیدم ، از همه انتظار داشتم به جز خدا از همه کمک خواستم به جز خدا . میگیم ما نماز میخونیم روزه میگیریم ولی انگار هنوز خدا رو در سجده هام پیدا نکردم .

    خدایا منو ببخش اما انگار در ذهن من یک شخص تشریفاتی هست که هیچ کاری واسم نمیکنه و فقط هست . تا زمانی که برم اون دنیا و چیزهای دیگه ببینم . و خیلی وقتها فراموش می کنم خدا نه فقط به من بلکه به تک تک برگ های درختان هم توجه داره . و اگر من تا بحال به آنچه آرزو داشتم نرسیدم برای اینه که راه در خواست رو بلد نبودم هزار باور محدود کننده دارم اونوقت میگم چرا به آنچه میخوام تا بحال نرسیدم پس ازین به بعد هم قرار نیست برسم ، استغفرالله چه خیالاتی

    چطوری می خوام توحید رو عملی اجرا کنم؟؟؟ نمی دونم !!! دوست ندارم شعار الکی بدم اخه

    ولی اولین چیزی که به ذهنم می رسه اینه که کمی تا جایی که میتونم رها باشم ، دست از دو دو تا چهار تا بردارم اخه دو دوتا خدا که چهار نیست جوابش هزاران هزار .پارو نزنم وا بدم ، بزارم خودش پیش ببره . نه اینکه کاری نکنم بشینم یه گوشه نه 👎 فقط میگم نتیجه تعیین نکنم توکل به خدای خودم در هر کار ( حتی کوچکترین کار) تا خودش واسم بچینه . گاهی ما پارو نزدن رو با هیچ کاری نکردن یکی می کنیم ، اما الان به لطف خدا متوجه شدم باید کارها و برنامه هام رو انجام بدم اما راه ، روش ، مقدار ، نتیجه تعیین نکنم کسی چه می دونه شاید نتیجه بهتر از خواسته من شد .

    بخوام مثال عملی بزنم ، انشالله فردا میخوام برم مدرسه گل پسرم صحبت کنم ، بعدش برم خیاطی پارچمو تحویل بدم لباس انتخاب کنم، باز دوباره برم دنبال پسر جان ، بریم خونه والدینم در جمع آوری اثاثیه کمک کنم چون قرار اثاث کشی کنن ، مرتب کردن و خونه تکونی خودمم که هست اوووه خدای من چه همه کار دارم واقعا هر چی هم برنامه بریزم نمیشه انگار پس از خدا میخوام آسان مان کن برای آسانی ها .

    من تمام این کارها رو می خوام انجام بدم ولی نمی دونم چطوری، ازت می خوام واسم راه ها رو هموار کنی .

    خدایا عاشقتم شکرت ❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: