این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد خوبم خیلی خوشحالم که امشب با شنیدن این فایل میخوابم.
نمیدونم از کجا باید بگم میخوام راحت حرف بزنم تمام حرفهایی که امشب زدین به دردم میخورد شدید اصلاً امشب اومدم بعد مدتها توی سایت تا یکم آرامش بگیرم وقتی اومدم دیدم توحید عملی قسمت 10 شدیداً خوشحال شدم گفتم این چیزیه که من میخواستم
من تقریباً 10 ماه است که با سایت شما آشنا شدم
من از طریق خواهرم که سالهاست شما رو به من معرفی میکرد آشنا شدم ولی سالهای گذشته میگفتم نمیخوام این سایتو این آقایی که توی آمریکا زندگی میکنه نمیدونه مشکلات ما تو ایران رو ببخشید استاد رک حرف میزنم گفتم این آقا مرفه بی درده .
ولی یه روزی زندگیم به جاهای سختش رسیده بود هم از لحاظ رابطه کلاً به هم ریخته بودم هم از لحاظ روحی روانی و واقعاً روزای سختی رو داشتم و هم اینکه خیلی به خودم قره شده بودم و یادم شده بود شکر خدا رو من آدمی بودم که هیچ وقت خدایا شکرت از دهنش نمیافتاد و همیشه بیدلیل چپ و راست میگفتم خدایا شکرت.
تا اینکه یه روز با ماشین یه تصادف کردیم که خطر مرگ به اندازه مویی از سرمون گذشت و بعد از اون حادثه یاد خدا افتادم دوباره و یادم افتاد که خدایی هست و هرچی دارم از اون دارم
یه شبی که خیلی بیش از حد ناراحت و دلگیر بودم خواهرم فایلی از فایلهای شما را برای من فرستاد و گفت اگه دوست داشتی گوش بده وقتی گوش کردم خیلی به دلم نشست اون فایل در مورد رابطهها بود
از اون به بعد بود که مشتاق شدم سایت شما رو روی گوشیم نصب کنم نصب کردم و هر روز صبح ظهر شب گوش دادم هر فرصتی که گیر میآوردم هندزفری میذاشتم و گوش میکردم خیلی حالم بهتر شده بود انقدر در مورد خدا منطقی حرف میزدید که حرفاتون شدید به دلم مینشست
نظرم راجع به همه چیز عوض شده بود راجع به زندگی کارهای اشتباهی که کردم کارهایی که میتونستم بکنم و نکردم در مورد رابطه با دیگران با چه آدمهایی باشم با چه آدمهایی نباشم
و خیلی چیزهای دیگه که هممون به اونها آگاهیم. از شما یاد گرفتم و تصمیم گرفتم دیگه اون آدم سابق نباشم و واقعاً هم تغییر کردم و الان رابطه مون بهتر شده
و کاری که سالها دوست داشتم انجام بدم رو بالاخره شروع کردم شروع کردم به پختن کیک و تزییناتش یعنی کار کیک خونگی و شیرینی و آشپزی و….. و الان سه ماه ه که به صورت جدی تمرین و کار میکنم و صفحهای در اینستاگرام راه اندازی کردم و شروع به کار کردم با توکل بر خدا
ولی چون کارمو جدی گرفتم فکر میکنم همین اول باید خیلی خوب و سریع جلو برم
میخواستم برای خودم تبلیغات کنم تا شاید زودتر سریعتر تو کارم پیشرفت کنم ولی حرفهای امشب شما باعث شد از این کار صرف نظر کنم دقیقاً حرفتون درسته که میگید خدا در زمان درست به آدم کمک میکنه من هنوز ظرفم کامل نشده و هنوز باید آموزش ببینم.
اگه الان تبلیغات کنم و مشتری کیک خاصی بخواد و من نتونم اونو آماده کنم به کارم و روحیم لطمه میخوره. خدا را شکر میکنم که امشب این فایلو روی سایت گذاشتید واقعاً به شنیدن این حرفها نیاز داشتم بدجور سردرگم بودم یه احساس بیقراری داشتم ولی الان آروم آرومم خدایا شکرت
امشب اومدم که فایل ذهن قدرتمند کننده رو گوش بدم ولی یهو دیدم توحید عملی قسمت 10 چه ذوقی روی دلم نشست گفتم اینو گوش بدم بعد برم فایل قبلی و چه خوب که این فایلو گوش دادم خیلی ممنون استاد خدا را شکر که این حرفا رو خدا از زبون شما به من رسوند
باید از شما یاد بگیرم و هر روز توی هر کاری که انجام میدم و به موفقیت میرسم اونو به خدا وصلش کنم و از خودم ندونم و این باعث پیشرفتم میشه.
خدایا هزاران بار شکرت که حرفای منو شنیدی و منو با این سایت آشنا کردی و کاریو که سالها دوست داشتم انجام بدم رو کمکم کردی تا بتونم انجام بدم پس توی این راه کمکم کن و هیچ وقت تنهام نذار
استاد خوب و مهربونم امیدوارم سالهای طولانی زنده باشید بتونید آدمهای بیشتری رو به زندگی و خدا و آینده و بهشت وصل و امیدوار کنید
اولین موضوعی که به یاد آوردم با دیدن این فایل موضوع ترک سیگارم بود.
من الان 22 سالمه و از 16 سالگی سیگار میکشیدم و سیگاری شده بودم دیگه.
از سن 20 سالگی تصمیم گرفتم سیگار رگ ترک کنم ولی با این دیدگاهی که از اول داشتم که من هروقت دلم بخاد ترک میکنم به راحتی من مث بقیه نیستم و من قویم و من فلانم و فلان
من یک سال تمام بود هی یه روز نمیکشیدم با دوباره شروع میکردم هرچی زور میزدم به در و دیوار میزدم خودم رو که من باید ترک کنم و دیدم نه منم منم فایده نداره مهدی
یه هفته نمیکشی یا کم میکشی باز دوباره میکشی
و تازه تو سایت هم عضو شده بودم
و من تو یک فایلی از استاد شنیده بودم که گفت روی بقیه حساب نکن روی خودتم حساب نکن روی خدای خودت حساب کن.
و گفتم دیدی مهدی این همه زور زدی نتیجه نگرفتی
چون قانون رو نادیده گرفتی باید با کنترل ورودی و تغییر باور و رسیدن به احساس خوب تو مدار هدایت رب العالمین قرار بگیری تا هر خواسته ای رو محقق کنیتو به تنهایی نمیتونی تا هدایت نشی و تسلیم رب العالمین نشی فایده نداره.
دوستان الان اشکم داره درمیاد.
من دقیقا پارسال همین 01/11/23
با تسلیم شدن در مقابل رب العالمین و رسیدن به احساس خوب دیگه یک. کام هم سیگار نکشیدم و امروز شد یک سال تمام.
من اینو با جون دل حس کردم که وقتی تسلیم شدم
بعد 5 سال سیگار کشیدن که اونایی که کشیدن میدونن کار آسونی نیست ترکش.
ول وقتی تسلیم شدم به راحتی تمام به لذت با شادی من ترک کردم یک ساله لب به سیگار نزدم و اصلا نیازی ندارم.
استاد عزیزم ممنون بابت این فایل که من به یاد آوردم
که من نبودم من به تنهایی هرچی زور زدم نشد
و این خدا بود که هدایتم کرد در مسیرش قرارم داد
و این بخاطر قانون و لطف رب من بود.
و این بزرگترین دستاورد منه واقعا منی که دیگه داشتم نا امید میشدم و گفتم دیگه سیگاری شدی مهدی واقعا با این که دوس نداری بکشی ولی بازم میری سراغش.
ولی بهجای تسلیم دربرابر مشکلات در باب برابر خدا تسلیم شدم و دیدم که چقدر راحت منو روی دوش خودش سوار کرد و همه کار کرد برام.
موضوع دیگه درباره کارمه
ولی استاد و دوستان میدونین که وقتی من موضوع سیگار برام اتفاق افتاد دیگه ازون به بعدش سعی کردم خیلی خیلی خیلی بیشتر روی خدا حساب کنم تا خودم و بقیه.
ولی ذهن ما زود یادش میره اگه تکرار نکنیم.
وقتی غرق کار شدم و باز دوباره قانون و خداوند
رو یادم میرفت اوضاع دوباره سخت میشد و پس کله ای رو میخوردم و دوباره یادم میومد و و تسلیم میشدم و اوضاع خوب میشد.
واز یه جایی به بعد فهمیدم که تا وقتی تسلیم رب باشم و بدونم که اونه داره کارارو انجام میده نه من یا مردم.
و ازون لحظه من توی کارم هرروز پیشرفت کردم و بهتر شدم و چقدر عالی خدا کارارو انجامیده البته که همیشه اینجوری نبودم و خیلی وقتا از مسیر خارج میشم ولی با یه پس کله ای بر میگردم تو مسیر خداوند. چون هیچکس نمیتونه کامل باشه.
ما هی باید بهتر بشیم تو قانون و توحید نه این که بی عیب باشیم.
اینوگفتم چون فکر نکنیم من یا کسی میتونه همیشه توحیدی ترین حالت ممکن رو داشته باشه نه.
و کم کم تبدیل میشه به شخصیت آدم هر اتفاقی میوفتاد تو کار و زندگی میگفتم ببین خدا داره کارارو انجام میده هاااا.
و واقعا هرروز هدایتم کرد به آدم های بهتر شرایط بهتر نعمت های بیشتر.
و این شخصیت خیلی دوس داشتنیه برام که هر اتفاقی چیه کوچک چ بزرگ هر پیشرفت و هر اتفاق خوبی نا خودآگاه این تو ذهنم بیاد که خدا برات انجام داد سپاسگزار باش با احساس خوب و لذت بردن میتونی سپاسگزار واقعی باشی و اینجوری که توحیدی باشی هی هدایت میشی به آدم های بهتر ثروت نعمت سلامتی روابط عالی و دقیقا خدا کارارو برات انجام میده به راحتی که کل مردم دنیا نمیتونن اونجوری انجام بدن برات.
و روی دوش خدا میشینی و اون میبرتت به بهترین زمان و مکان و آزادی.
این شخصیته که دوس دارم هرروز روش کار کنم بهتر بشم توش. این یک سال اخیر که عالی بوده انشالله ازین به بعد هرروز بهتر بشیم.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و تسلیم در برابر خداوند باشیم . نه دربرابر مشکلات.
شاید باورتون نشه من 32سالمه ولی من با این فایل های توحید عملی برای اولین بار بود که خداروشناختم ودونستم باید به خدا بسپارم و توکل کنم
ممنون پیام آوره خدا .زندگیتون سراسر نور
1سالی بود میخواستم ماشین بخرم ولی پولش جور نمیشد 2هفته ای بود که شباقبل خواب هدفم ماشین خریدن و مینوشتم و میسپردم به خدا وشکرگزاری میکردم .دقیقا 2هفته طول کشید که من ماشینمو خریدم بدون اینکه پولم کامل جور بشه اون طرف گفت باقیشم بمونه هروقت داشتی بده معجزه ای زیبا .و2روز بعدش هم همسرم یه ماشین پرشیاخریدو اون روهم زدبه نام من .وقتی میسپری به خدا یه جور میچینه که تعجب میکنی انقدر قشنگ جورشد
تا حالا تو این 5 سال آنقدر کامنت درباره موضوعی کامنت نکرده بودم و چه حالی دارم میبرم از این توحید ، بی جهت نیست که استاد یه دفعه تصمیم میگیرند این فایل و بزارن تو سایت سپاسگزارم استاد عزیز
آقا من آنقدر دارم لذت میبرم از زندگیم که نگو و نپرس تا حالا این لول و تجربه نکرده بودم
همه چیز خداونده ، من الان حتی بخوام مثال بزنم نفس کشیدنمم میگم تو بگو چه جوری نفس بکشم
و حیرانم از این همه هدایت ، درسته نتیجه کوچیکه از نظر ذهن ما انسانها ولی در اصل خیلی بزرگه
پری روز گفتم خدایا به من یک آرایشگاه خیلی خوب معرفی کن تا موهام و اونجوری که دلم میخواد در بیاره من نمیدونم تو میدونی تو بگو
موقع خواب یه تصویری از یک آرایشگاه دیدم که چند سال پیش رفته بودم پیشش و یهو این تصویر و آورد برام منم گرفتم مطلب و رفتم و باورتون نمیشه همونی شد که میخواستم من مدل مو برام خیلی مهمه حال میکنم از مدل موی قشنگ
شاید کسی که این کامنت و بخونه بگه که چی مثلا حالا رفتی یه آرایشگاه دیگه
ولی بچه ها نکته اینه تماما داره جهان رو اداره میکنه اصلا ما کاره ای نیستیم
و انسان چقدر موجود با ارزشی هست که میتونه کمک خداوند و از مدار خارج کنه و یا برعکس
میدونی استاد من گمشدمو پیدا کردم من هر جا یه ناراحتی داشتم دلیلش همین نبود توحید بود و وقتی ذهن ناخودآگاه منو میبره سمت اون رنج منم با این آگاهی که خداوند هدایت میکنه این خداونده که میگه ذهن و اسیر میکنم بهش میگم خداست که منو میبره و من عمل میکنم تلاش میکنم حتی من میگم اون عمل و تلاش و هم اون انجام میده این تسلیم محض حال دل من و خوب کرده چقدر دوست دارم خودم و چقدر زندگی رو دوس دارم
چقدر آدمها رو دوست دارم چقدر لذت میبرم از اینکه خداوند هست
آقااااااا من چرا اینهمه مدت نمیفهمیدم
این بالاترین لول عزت نفس هست
من این مسیر و مدیون دوره عزت نفس استاد هستم
پیشنهاد من به کسانی که سردرگم هستن نمیدونن چه دوره ای بخرند چیو کار کنند حتما دوره عزت نفس و بخرید کار کنید فوق العاده اس این دوره
و در آخر ای کسانی که نگران هستید نگران آینده نگران هزینه ها اقااااا همه رو بدید دست خدا همه رو انجام میده از این حالت بیرون بیایید که خب بالاخره منم باید یه حرکتی بکنم
من هر وقت خواستم حرکتی بکنم خراب کردم
هر وقت اون وارد عمل شد کار و تمام کرد به بهترین شیوه هم تمام کرد من هر چی نتیجه گرفتم به خاطر این بوده که خدا وارد عمل شده نه من
سپردن کارها به خداوند تمام مسئله هست اون فرمانرواست و کار و در میاره …..
سلام ب همگی ب استاد نازنین ب خانم شایسته خانم فرهادی و اقا ابراهیم ک چقدر من دوسش دارم چقدر دائم ب خدا میگم خدایا یه مدیر فنی میخوام برای سایتم مثل ابراهیم ک متبحر باشه فنی باشه علاقه مند باشه، قلبا همتون رو دوست قلبا همه بچه ها رو دوست دارم
اقا من اااااااصلا ادم کامنت نویس نیستم ولی یه چیزی ک توی این چند روز ک توحید عملی قسمت 11 اومده رو سایت و من خیلی از کامنت های این دو جلسه رو خوندم، تو یکی از کامنت ها یه زنگی ب گوشیم خورد گفتم بیام بنویسم ک رد پای خودم باشه چون قطعا میدونم ماه ها و سالها بعدا ک برمیگردم و میام به این کامنت حتما سورپرایز خواهم شد
چیزی ک من برداشت کردم این بود ک همه نوشتن استاد چقدر این فایل به موقع بود چقدر از خودشون مثال زدن، چقدر گفتن اره ما اون موقع ک رو خدا حساب کردیم همه چی ب طور کاملا بدیهی راحت و اسون واسمون رقم خورد از یه جا ب بعد ک کار نکردیم و خدا رو تو اولویت کارهامون قرار ندادیم خدا دیگه بهمون نعمت نداد و حضور خودش رو کمرنگ کرد و ازش فاصله گرفتیم و ضربه ها خوردیم
اقا اقا. داداش من خواهر من ببین منو
دستی رو بکش
وایسا همین جا
میخوام یه چیز بگم
اصلا ب خودم میگم ،خودم رو مثال میزنم ، مَنِ عزیز رضای عزیز
اونجاهایی ک از دنیا چک و لگد خوردی، اونجایی ک غرق در تاریکی و ظلمت شدی و ناخواسته ها در پی ناخواسته ها سرازیر زندگیت شد، این نبود ک خدااااا این بلا رو سرت اورده باشه، نههه ، خدا نوری هست ک داره میتابه ، ب قول استاد میتونی بری بیرون و نور رو دریافت کنی میتونی بری تو غار و از نعمت نور محروم بشی خدااا هست ، خدا در هر صورت میگه چاکرتم، میگی خدایا پول میگه چاکرتم، میگی مشتری میگه چاکرتم، میگی همسر خوب فرزند خوب رابطه قشنگ میگی حاااال ِ خوب میگه چاکرتم، بیا ،اینم حال خوب اینم حس خوب اینم همسر دلبر، فرزند عاشق بیا، دو دستی تقدیم تو ، دیگه چی میخوای میگی توحید میگی یکتا پرستی میگه بیا ، این سایت استاد عباسمنش این تو و این دریای اطلاعات ، بردار و لذتشو ببر
خدایا خودت بهم قدرتی بهم بده که هرلحظه ما رمیت اذ رمیت رو درک کنم
هرکاری خواستم شروع کنم بگم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم من رو به مسیر مستقیم هدایت کن
خدایا قدرتی بده ک بتونم توحید رو در وجودم حس کنم
بتونم لاخوف علیهم و لا هم یحزنون باشم
بتونم بفهمم ندای اناعلینا للهدی را
بتونم بفهمم ک تو به همه درخواست هام اکسپت میدی
چون خودت گفتی اذاسالک عبادی عنی فانی قریب خودت گفتی
خدایا خودت نور الذین یومنون بالغیب رو تو قلبم روشن و روشن تر کن
درچه قلبم رو باااز کن ک بفهمم و درک کنم ،خدایا خودت دریچه قبلم رو بیفزا ک بتونم و بفهمم نباید غمگین باشم نباید بترسم باید امید داشته باشم باید توکل داشته باشم
باید مثل ابراهیم رها باشم، باید مثل محمد درخواست کنم، مثل موسی ببخشم خودم رو بخاطر همه گناهانی ک خواسته و ناخواسته از من سر زد ک ببخشم خودم رو، ک ببخشی من رو ، مثل سلیمان درخواست کنم تاج و تختت رو، مثل امام حسن طلب کنم پول و پول زیاد ک هر روز و هر روز سفره مینداخت
خدایا چرا من با وجود دیدن این همه نشانه باز هم نگران خوراک و پوشاک و مسکن و فروش بیزنسم هستم، چرا آخه، خدیاا خودت قلبم رو باز کن ک بفهمم و درک کنم ک فقط و فقط تو داری ب من خوبی میکنی و اگر اتفاق ناخواسته ای میاد تو زندگیم مقصر اصلیش و 100درصدش خوووووودددددممممم
سلام خدمت استادم و مریم بانوی عزیزم و همه دوستای توحیدی خودم
استادجان در لحظاتی از دیدن این فایل اشکم دراومد از خلوص نیت شما و صفای دلتون در مقابل پروردگاری که واقعا میشه گفت شمارو از فرش به عرش برد، استاد واقعا در حین دیدن فایل آرزو کردم یه همچین ارتباطی رو با پروردگارم ،اینکه خداوند رو به همین وضوح در کنارم حس کنم و خداوند هم به همین وضوح باهام صحبت کنه و صداشو واضح بشنوم.
خدایم رو سپاسگزارم چون این روزها بوده لحظاتی که چیزهایی به ذهنم رسیده و دقیقا بعدش ذهن منطقیم سعی داشته متقاعدم کنه نادرستی اون فکر رو که من سریع فهمیدم که نه ذهن عزیزم تو فعلا خاموش باش این صدای خداوند بود که من شنیدمش و بابت این از خداوندم سپاسگزارم که بهم توفیق داده بهتر درکش کنم…
استاد من تاریخ عضویتم الان دیگه داره به 1000 روز میرسه اما من تازه یه ساله با شما همراه شدم و به اندازه درکم برداشت کردم و واقعا نمیتونم فکرشو بکنم که اگه توی همین مسیر بمونم یه ساله دیگه درچه سطحی هستم و چقدر مدارم رشد میکنه اما الان دیگه مطمئنم به اندازه ای توی این مسیر پیشرفت میکنم که خدای درونم رو پیدا کنم و باهاش ارتباط بگیرم چون بعدش دیگه واقعا کارتمومه خدا هدایتت میکنه در هر لحظه اگر تو در مدار دریافت صداش و هدایت هاش باشی…
همین الانم فقط خودمو در آغوش او رها کردم که هرچه باید نسبت به من بشه روا کن معبودم چون تو دانا و حکیم و عادلی و به حق رهبری میکنی کیهان رو…
وقتی به موضوع سوال فکر میکنم که کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر رو برات هموار کرده به این میرسم که واقعا خداوند همیشه بوده در همه لحظه های زندگیم حتی موقع هایی که من سرجام نبودم خداوند به واسطه رحمت بی دریغش هدایتم کرده چه لحظه هایی که شنیدم و چه لحظه هایی که مجبور شدم بشنوم اما خداوند حمایتم کرد پارسال دخترم به مریضی سختی مبتلا شد و روز و شب های سختی به من و همسرم گذشت اما در تمام اون لحظه های سخت خداوند بهم صبر داد و ته دلم بهم الهام میشد که دختر تو خوب میشه و تو از این بیمارستان میری اما لازم بود تو بیای اینجا و این ها رو ببینی به وضوح این صدارو میشنیدم توی تمام لحظات سخت آزمایشات نگران کننده من صدای خدارو میشنیدم و همون طور هم شد تنها خداوند بود که من رو از اون موقعیت خلاص کرد و بهم امید میداد هرچند که مطمئنم این به ظاهر اتفاق بد که برای دخترم افتاد مقصرش و عامل ایجادش خودم بود چون خداوند تنها منبع خیر و سلامتی هست و خداوند ختم به خیر کرد این جریان رو..
در عوض کجاها به خودت و توانایی هات مغرور شدی و ضربه خوردی؟
من تا جایی که یادم میاد کلی توی ذهنم مثال دارم از شرک هایی که داشتم و ضربه هایی که خوردم اما مثالی که از غرور باشه مورد خاصی به ذهنم نمیرسه چون خداروشکر آدم مغروری نیستم چه در برابر بقیه افراد و چه در برابر خداوند ، حتی زمان هایی که شناخت صحیحی به اندازه الان از خداوند نداشتم اما همیشه در برابر خداوندی که میشناختم هم متواضع بودم و البته که لطف خداوند هم همیشه شامل حالم بوده و خداوند هرگز منو رها نکرده که ضربه سختی بخورم…
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و مریم مهربان و دوستان مهربانم در این سایت. اینکه خداوند کارها را انجام میدهد را کسی میتواند درک کند که افسردگی را با تمام وجودش احساس کرده و تا شدیدترین حالت افسردگی پیش رفته است. من این را تجربه کردم زمانی که آنقدر احساسم بد بود و آنقدر رابطه ام با خدای درونم ضعیف شده بود که مثل یک جسد روی زمین افتاده بودم و حتی توانایی راه رفتن و تکان خوردن و صحبت کردن را هم نداشتم. یکبار چند روز پشت سر هم تمرکزم را روی این گذاشتم که قیمت سهام و سکه را بررسی کنم. البته موضوع این است که آن قدر احساس ارزشمندیام پایین بود که فکر میکردم تنها راه موفقیت مالی ام تغییر قیمت سهام و سکه است. ارزش قائل نشدن به توانایی هایم و شرک ورزیدن و قدرت دادن به دیگران در زندگی ام و احساس وابستگی به دیگران و تصمیمات آنها و تواناییهای آنها باعث میشد که من مدام قیمت سکه و بورس را بررسی کنم. چند روز که این کار را کردم یک روز صبح از خواب بلند شدم و دیدم که احساسم آنقدر بد است و افسردهام که نمیتوانم از جایم تکان بخورم. به من گفتند که چرا بلند نمیشوی سر کارت بروی. نمیتوانستم جوابشان را بدهم. انرژی برای حرف زدن نداشتم. آنها موضوع را نمیفهمیدند و از دستم عصبانی بودند بعد از مدتی مقداری حالم بهتر شد و توانستم از جایم بلند شوم و راه بروم آن روز سر کارم نرفتم. چون نمیتوانستم کار کنم. چند بار این اتفاق برای من رخ داده. این که استاد میگوید تمام کارها را خدا انجام میدهد و روی خودت و توانایت عقلت و تجربهات حساب نکن من این موضوع را با تمام وجودم درک کردم و فهمیدم که وقتی رابطهام با خدای درونم ضعیف میشود توانایی انجام هیچ کاری را در خودم احساس نمیکنم آن وقت میفهمم که چرا خداوند به پیامبر میگوید که تو تیر نینداختی خدا تیر انداخت. چون اگر انرژی خداوند در وجود پیامبر نبود اصلاً نمیتوانست از جایش تکان بخورد چه برسد به اینکه تیر بیندازد. اما نکته مقابل افسردگی را هم دیدهام زمانی که آنقدر احساسم خوب شده که جلو کامپیوتر نشسته بودم و ایدهها مدام به ذهنم میرسید و من کارها را پشت سر هم انجام میدادم. البته خدا کارها را پشت سر هم انجام میداد. من فقط داشتم از زیباییهایی که خلق میشد لذت میبردم. استاد در یکی از فایلهایش گفت من و خدا با هم تقسیم کار کردهایم. وظیفه من این است که لذت ببرم و وظیفه خدا این است که کارها را انجام دهد . تقسیم کارمان به این شکل است. کاری که من کرده بودم شجاعت و ایمان و اقدام کردن بود. اگر به تواناییهای خودم ایمان نداشتم و به آنها ارزش قائل نبودم و اگر به خدای خودم اعتماد نداشتم و هدایتش را باور نداشتم نمیرفتم ایدههایی که به ذهنم میرسید را پیاده کنم. بعد آنقدر کار زیبا و فوق العاده میشد که تحسین همه را بر میانگیخت. ایدهها آنقدر پشت سر هم به ذهنم میرسیدند که اصلاً من نمیرسیدم آنها را انجام دهم. موقعی که حضور خداوند در قلب و ذهنم را با تمام وجودم احساس میکردم و آن وقت میفهمیدم که خدا برای من کافی است. من کارها را انجام نمیدهم و دیگران کارها را انجام نمیدهند. آن دیگرانی که روی کمک و حمایت آنها حساب کردهام کارهایشان را خدا برایشان انجام میدهد. از خودشان هیچ انرژی و توانایی ندارند.
آن موقع که یک نوزاد ناتوان در آغوش پدر و مادرت بودی و نه توانایی حرف زدن نه راه رفتن نه هیچ توانایی دیگری نداشتی چه کسی از تو نگهداری کرد؟ خدا بود. خدا عشق تو و محبت تو را به دل پدر و مادرت انداخت و دل آنها را به سمت تو نرم کرد که به تو غذا بدهند و فضای زندگی و پوشاک برای تو فراهم کنند. بعد خدا بدن تو را رشد داد و تو را به سمت تجربیات مختلف هدایت کرد و قدرت یادگیری و تفکر به تو داد و قوانین ثابت برای زندگی ات وضع کرد و آنها را به تو شناساند و قدرت خلق زندگیت را به تو داد تا زندگی ات را آنطور که میخواهی رقم بزنی.
من دیدم آن موقع که روی باورهایم کار نکردم و احساسم بد شد مشتریانم از من دور شدند و انگار که دیگر من را نمیشناختند و مشتریان با کارهای بیارزش نزد من آمدند و من برای همان کارها هم ایدهای به ذهنم نمیرسید. اما موقعی که روی باورهایم کار کردم اعتماد به نفسم بالاتر رفت و احساسم خوب شد مشتریان خوب با کارهای با ارزش نزد من آمدند و با عشق و احترام با من رفتار کردند و ایدههای ارزشمندی برای انجام کارهایشان به ذهنم رسید مبالغ بالایی را برای انجام کارشان به من پرداخت کردند. خدا داشت کارها را انجام میداد. آن موقعی که احساسم خوب نبود آن مشتریها کجا بودند؟ پس چرا نمیآمدند؟ من همان آدم بودم با همان توانایی و تجربه و عقل. پس چرا هیچ ایده خوبی برای انجام دادن کار آنها به ذهنم نمیرسید؟ اما موقعی که حالم خوب شد خدا وارد زندگی ام شد و مشتریان را برایم آورد ایدههای فوق العاده برای انجام کارهای آنها به ذهنم رساند.
با آیاتی از سوره علق که نشان میدهد خداوند میگوید معلمت به تو یاد نداد بلکه من بودم که به تو یاد دادم دیدگاهم را به پایان میرسانم:
سلامودرود به استادعزیزم سپاسگزارم از لطف خداوشمااستادتوحیدی که بااین فایل بهم کمک کردید تا بیشتر روی قدرت خدای قدرتمندم حساب بازکنم
یک اتفاقی همین امروز افتاد که دوست داشتم دراین سایت الهی ومقدس برای خودم به یادگار بگذارمش
امروزصبح ساعت هشت ونیم بود مادرم بهم زنگ زد گفت که هرچی زنگ میزنم به همسرت جواب نمیده دلم شورافتاده یعنی براچی جوابمو یک ساعته نمیده
(همسرم صبح زودا باماشینش ازیک دامداری شیرمیاره وباید یک مسیری طولانی ازیک جاده ی خاکی رو عبورکنه)
وقتی که مادرم باهیجان و ترس این حرفو زد،من باآرامش بهش گفتم مامان جاده بارونیه احتمالا داره آهسته میاد که تو گلولای گیر نکنه،نگران نباش به وقتش جوابتو میده
یلحظه ازخودم تعجب کردم که چقدر آرامش داشتم و خودمو از حالت عادیم خارج نکردم،و با هیجانات مامانم همراهی کنم و بگم یعنی چه دلیلی داره،یک ساعت ازجاده ی پر از گلولای خارج نشده هنوز و جواب هم نمیده
اگه منِ قبل بودم،حتما یک اتفاق بدی هم تصورمیکردم و ذهنم تاناکجاآباد منو میبرد
مامانم یک ساعت فکرای وحشتناک میکرد،ولی من بابیخیالی گفتم خداخودش همه چیو به خیرمن تموم میکنه
دودقیقه بعدش دوباره مامانم بهم زنگ زد گفت که به عموت زنگ زدم گفت نگران نباشید تویه چاله گیرکرده،اومدم کمکش کنم ازچاله بیرون بیاد
یلحظه باخودم فکرکردم،گفتم اگه میخواستم به مامانم دل نگرانی بیشتر بدم،هیچوقت هم خدا هدایتش نمیکرد که بفکرش بندازه برای عموم زنگ بزنه و عموم جوابش رو بده،من چون باآرامش بهش گفتم نگران نباش چیزی نشده،و اون هم آروم شد، خدا هدایتش کردکه به عموم زنگ بزنه واون رو ازنگرانی بیرون بیاره،،این یه مورد هدایت
دوم اینکه،،به محض قطع کردن گوشی بامامانم فقط به خدا گفتم خدایا تو زورو بازو بشه به اون آدمایی که به کمک همسرم اومدن،من نگران نیستم،چون قدرت ونیروی تو بالاتر از هرماشینو تراکتوریه که اومده ماشینمون رو از چاله بیرون بکشه،خودت باقدرتت همه چیو درست کن،یعنی احساس میکنم این اتفاق افتاد که مامانم بهم زنگ بزنه و من ازخدا این درخواستو بکنم،و خدا بهم ثابت کنه که ببین یک ساعت اینا گیرکردن وکاری ازشون ساخته نیست،حالا ببین قدرت من توی یک چشم بهم زدن چیکارمیکنه…
ودوباره باارامش سرمو روی بالش گذاشتم،پنج دقیقه چرتم رفت،که دیدم همسرم بهم زنگ زد و گفت یک ساعته بامشین توچاله گیرکرده بودم همین الان تازه باتراکتور بیرونم کشیدن
بخدا یلحظه که بهم گفت،اشک ازچشمام سرازیر شد،و گفتم اون تراکتورنبود که تورو بیرون اوورد،قدرت ونیروی خدای من بود که به کمک تو اومد
یک ساعت توی چاله نتونن ماشین رو دربیارن،بعدازینکه من ازخداخواستم که معجزه ی قدرتشو نشون بده،ونشون داد،اصلا باورنکردنی بود
چون یک باران رحمت الهی داره میباره،اونقدر ماشالله به شدت میباره که توچاله گیرکردن،فقط خوده خدامیتونه امداد رس واقعی باشه
خلاصه که اینجا فهمیدم چقدر تغییرکردم و مثل مامانم رفتارنکردم،و باکمال بیخیالی همه چیو به خدا سپردم و درعرض پنج دقیقه همه چیو حل کرد،نمیدونم شایدم همون لحظه همه چیو حل کرد
میدونی استاد تو خیلی جاها خودم میفهمم اونقدر خدارو باوردارم وراحت توکل میکنم و نتیجش رو هم میبینم،ولی تو بعضی از موارد زندگیم،فکرمیکنم خدا میگه پازل معما دست خودته درست بچینشون،من فقط نظاره گرم،دیگه این اعتبارو انگار ذهنم نمیخواد بده به خدا که حتی تو چیدن پازل معما هم باید اون هدایتم کنه،تا بتونم درست کنارهم بچینمشون،اینجاست که آدم راحت گول میخوره و اجازه نمیده خدا اون پازل های زندگیشو خودش کنارهم بچینه و هدایتش کنه که الان موقع چیدن کدوم پازله
توخیلی جاهاخوب ایمانوتوکلمو نشون دادم و خدا معجزشو عالی نشون داده،توخیلی جاها هم باخودم گفتم خوب نمیشه که خدارو به زحمت بندازم بذارخودم یکارکنم،میدونی احساس بی لیاقتی میکنم قشنگ میفهمم از بی لیاقتیمه که این فکرومیکنم و احساس میکنم خدا مثه یه آدمه که اگه زیادی ازش کمک بگیرم میگه بابابسه دیگه خسته شدم یبار خودت تنهایی یکارو بکن
خدااارو اینجور مواقع درست باورنکردم که این فکرارو میکنم…
استاد یک بارون فلوریدایی و بسیار زیبابرای اولین بار بااین شدت داره میباره،هیچوقت سابقه نداشت که اینقدر شدت بارش زیادباشه،خداروصدهزاران مرتبه شکر که خداوند باران رحمتش رو برسرمون نازل کرد
اون موقعا که بارون فلوریدارو میدیدم،هیچوقت ذهنم قبول نمیکرد که یروزی بارون به این شدتو حدت تو شهرمون بباره،ولی الان خدا بهم ثابت کرد،که وقتی بخوام رحمتم رو به بندم نازل کنم،کاری ندارم کدوم قسمت از جهانم زندگی میکنه،باران رحمت و نعمتم برسرهمه ی بندگانم درسرارسر جهان جاریست،کافیه که بندم لیاقت دریافت اونو داشته باشه
سپاسگزارم ازخدای عزیزم که امروز صبح باعث شد من این کامنت پرازمعجزه رو برای خودم به یادگار بکذارم،تا یروزی اگه ذهنم میخواستم چموشی کنه،یادش بندازم خدا چطور قدرتشو در عمل بهم ثابت کرد
عاشقتونم و سپاسگزارم بابت این آگاهیهای ناب وتوحیدی،استاد بی صبرانه منتظر فایلهای بعدی توحیدی هستیم،این دست ازفایلهاتون رو تامیتونید ادامه بدید،چون واقعا تشنه ی درک و فهم وشنیدن این آگاهی هام،و مثل یک آدمی هستم که عطشان از یک کویر بی آبوعلف اومدم و تشنه ی این آگاهی های توحیدی هستم
سلام استاد خوبم خیلی خوشحالم که امشب با شنیدن این فایل میخوابم.
نمیدونم از کجا باید بگم میخوام راحت حرف بزنم تمام حرفهایی که امشب زدین به دردم میخورد شدید اصلاً امشب اومدم بعد مدتها توی سایت تا یکم آرامش بگیرم وقتی اومدم دیدم توحید عملی قسمت 10 شدیداً خوشحال شدم گفتم این چیزیه که من میخواستم
من تقریباً 10 ماه است که با سایت شما آشنا شدم
من از طریق خواهرم که سالهاست شما رو به من معرفی میکرد آشنا شدم ولی سالهای گذشته میگفتم نمیخوام این سایتو این آقایی که توی آمریکا زندگی میکنه نمیدونه مشکلات ما تو ایران رو ببخشید استاد رک حرف میزنم گفتم این آقا مرفه بی درده .
ولی یه روزی زندگیم به جاهای سختش رسیده بود هم از لحاظ رابطه کلاً به هم ریخته بودم هم از لحاظ روحی روانی و واقعاً روزای سختی رو داشتم و هم اینکه خیلی به خودم قره شده بودم و یادم شده بود شکر خدا رو من آدمی بودم که هیچ وقت خدایا شکرت از دهنش نمیافتاد و همیشه بیدلیل چپ و راست میگفتم خدایا شکرت.
تا اینکه یه روز با ماشین یه تصادف کردیم که خطر مرگ به اندازه مویی از سرمون گذشت و بعد از اون حادثه یاد خدا افتادم دوباره و یادم افتاد که خدایی هست و هرچی دارم از اون دارم
یه شبی که خیلی بیش از حد ناراحت و دلگیر بودم خواهرم فایلی از فایلهای شما را برای من فرستاد و گفت اگه دوست داشتی گوش بده وقتی گوش کردم خیلی به دلم نشست اون فایل در مورد رابطهها بود
از اون به بعد بود که مشتاق شدم سایت شما رو روی گوشیم نصب کنم نصب کردم و هر روز صبح ظهر شب گوش دادم هر فرصتی که گیر میآوردم هندزفری میذاشتم و گوش میکردم خیلی حالم بهتر شده بود انقدر در مورد خدا منطقی حرف میزدید که حرفاتون شدید به دلم مینشست
نظرم راجع به همه چیز عوض شده بود راجع به زندگی کارهای اشتباهی که کردم کارهایی که میتونستم بکنم و نکردم در مورد رابطه با دیگران با چه آدمهایی باشم با چه آدمهایی نباشم
و خیلی چیزهای دیگه که هممون به اونها آگاهیم. از شما یاد گرفتم و تصمیم گرفتم دیگه اون آدم سابق نباشم و واقعاً هم تغییر کردم و الان رابطه مون بهتر شده
و کاری که سالها دوست داشتم انجام بدم رو بالاخره شروع کردم شروع کردم به پختن کیک و تزییناتش یعنی کار کیک خونگی و شیرینی و آشپزی و….. و الان سه ماه ه که به صورت جدی تمرین و کار میکنم و صفحهای در اینستاگرام راه اندازی کردم و شروع به کار کردم با توکل بر خدا
ولی چون کارمو جدی گرفتم فکر میکنم همین اول باید خیلی خوب و سریع جلو برم
میخواستم برای خودم تبلیغات کنم تا شاید زودتر سریعتر تو کارم پیشرفت کنم ولی حرفهای امشب شما باعث شد از این کار صرف نظر کنم دقیقاً حرفتون درسته که میگید خدا در زمان درست به آدم کمک میکنه من هنوز ظرفم کامل نشده و هنوز باید آموزش ببینم.
اگه الان تبلیغات کنم و مشتری کیک خاصی بخواد و من نتونم اونو آماده کنم به کارم و روحیم لطمه میخوره. خدا را شکر میکنم که امشب این فایلو روی سایت گذاشتید واقعاً به شنیدن این حرفها نیاز داشتم بدجور سردرگم بودم یه احساس بیقراری داشتم ولی الان آروم آرومم خدایا شکرت
امشب اومدم که فایل ذهن قدرتمند کننده رو گوش بدم ولی یهو دیدم توحید عملی قسمت 10 چه ذوقی روی دلم نشست گفتم اینو گوش بدم بعد برم فایل قبلی و چه خوب که این فایلو گوش دادم خیلی ممنون استاد خدا را شکر که این حرفا رو خدا از زبون شما به من رسوند
باید از شما یاد بگیرم و هر روز توی هر کاری که انجام میدم و به موفقیت میرسم اونو به خدا وصلش کنم و از خودم ندونم و این باعث پیشرفتم میشه.
خدایا هزاران بار شکرت که حرفای منو شنیدی و منو با این سایت آشنا کردی و کاریو که سالها دوست داشتم انجام بدم رو کمکم کردی تا بتونم انجام بدم پس توی این راه کمکم کن و هیچ وقت تنهام نذار
استاد خوب و مهربونم امیدوارم سالهای طولانی زنده باشید بتونید آدمهای بیشتری رو به زندگی و خدا و آینده و بهشت وصل و امیدوار کنید
درپناه الله یکتا شاد و سلامت باشید.یاحق
به نام خدایی که رب العالمین است
سلام به استاد عزیز و دوستان عزیز
چقدر این فایل به موقع بود و نیاز داشتم
خدایا شکرت بابت همه چیز.
اولین موضوعی که به یاد آوردم با دیدن این فایل موضوع ترک سیگارم بود.
من الان 22 سالمه و از 16 سالگی سیگار میکشیدم و سیگاری شده بودم دیگه.
از سن 20 سالگی تصمیم گرفتم سیگار رگ ترک کنم ولی با این دیدگاهی که از اول داشتم که من هروقت دلم بخاد ترک میکنم به راحتی من مث بقیه نیستم و من قویم و من فلانم و فلان
من یک سال تمام بود هی یه روز نمیکشیدم با دوباره شروع میکردم هرچی زور میزدم به در و دیوار میزدم خودم رو که من باید ترک کنم و دیدم نه منم منم فایده نداره مهدی
یه هفته نمیکشی یا کم میکشی باز دوباره میکشی
و تازه تو سایت هم عضو شده بودم
و من تو یک فایلی از استاد شنیده بودم که گفت روی بقیه حساب نکن روی خودتم حساب نکن روی خدای خودت حساب کن.
و گفتم دیدی مهدی این همه زور زدی نتیجه نگرفتی
چون قانون رو نادیده گرفتی باید با کنترل ورودی و تغییر باور و رسیدن به احساس خوب تو مدار هدایت رب العالمین قرار بگیری تا هر خواسته ای رو محقق کنیتو به تنهایی نمیتونی تا هدایت نشی و تسلیم رب العالمین نشی فایده نداره.
دوستان الان اشکم داره درمیاد.
من دقیقا پارسال همین 01/11/23
با تسلیم شدن در مقابل رب العالمین و رسیدن به احساس خوب دیگه یک. کام هم سیگار نکشیدم و امروز شد یک سال تمام.
من اینو با جون دل حس کردم که وقتی تسلیم شدم
بعد 5 سال سیگار کشیدن که اونایی که کشیدن میدونن کار آسونی نیست ترکش.
ول وقتی تسلیم شدم به راحتی تمام به لذت با شادی من ترک کردم یک ساله لب به سیگار نزدم و اصلا نیازی ندارم.
استاد عزیزم ممنون بابت این فایل که من به یاد آوردم
که من نبودم من به تنهایی هرچی زور زدم نشد
و این خدا بود که هدایتم کرد در مسیرش قرارم داد
و این بخاطر قانون و لطف رب من بود.
و این بزرگترین دستاورد منه واقعا منی که دیگه داشتم نا امید میشدم و گفتم دیگه سیگاری شدی مهدی واقعا با این که دوس نداری بکشی ولی بازم میری سراغش.
ولی بهجای تسلیم دربرابر مشکلات در باب برابر خدا تسلیم شدم و دیدم که چقدر راحت منو روی دوش خودش سوار کرد و همه کار کرد برام.
موضوع دیگه درباره کارمه
ولی استاد و دوستان میدونین که وقتی من موضوع سیگار برام اتفاق افتاد دیگه ازون به بعدش سعی کردم خیلی خیلی خیلی بیشتر روی خدا حساب کنم تا خودم و بقیه.
ولی ذهن ما زود یادش میره اگه تکرار نکنیم.
وقتی غرق کار شدم و باز دوباره قانون و خداوند
رو یادم میرفت اوضاع دوباره سخت میشد و پس کله ای رو میخوردم و دوباره یادم میومد و و تسلیم میشدم و اوضاع خوب میشد.
واز یه جایی به بعد فهمیدم که تا وقتی تسلیم رب باشم و بدونم که اونه داره کارارو انجام میده نه من یا مردم.
و ازون لحظه من توی کارم هرروز پیشرفت کردم و بهتر شدم و چقدر عالی خدا کارارو انجامیده البته که همیشه اینجوری نبودم و خیلی وقتا از مسیر خارج میشم ولی با یه پس کله ای بر میگردم تو مسیر خداوند. چون هیچکس نمیتونه کامل باشه.
ما هی باید بهتر بشیم تو قانون و توحید نه این که بی عیب باشیم.
اینوگفتم چون فکر نکنیم من یا کسی میتونه همیشه توحیدی ترین حالت ممکن رو داشته باشه نه.
و کم کم تبدیل میشه به شخصیت آدم هر اتفاقی میوفتاد تو کار و زندگی میگفتم ببین خدا داره کارارو انجام میده هاااا.
و واقعا هرروز هدایتم کرد به آدم های بهتر شرایط بهتر نعمت های بیشتر.
و این شخصیت خیلی دوس داشتنیه برام که هر اتفاقی چیه کوچک چ بزرگ هر پیشرفت و هر اتفاق خوبی نا خودآگاه این تو ذهنم بیاد که خدا برات انجام داد سپاسگزار باش با احساس خوب و لذت بردن میتونی سپاسگزار واقعی باشی و اینجوری که توحیدی باشی هی هدایت میشی به آدم های بهتر ثروت نعمت سلامتی روابط عالی و دقیقا خدا کارارو برات انجام میده به راحتی که کل مردم دنیا نمیتونن اونجوری انجام بدن برات.
و روی دوش خدا میشینی و اون میبرتت به بهترین زمان و مکان و آزادی.
این شخصیته که دوس دارم هرروز روش کار کنم بهتر بشم توش. این یک سال اخیر که عالی بوده انشالله ازین به بعد هرروز بهتر بشیم.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و تسلیم در برابر خداوند باشیم . نه دربرابر مشکلات.
و غرق شدن توی غرور و منم منم کردن.
سلام استاد عزیز پیام آور خدا
شاید باورتون نشه من 32سالمه ولی من با این فایل های توحید عملی برای اولین بار بود که خداروشناختم ودونستم باید به خدا بسپارم و توکل کنم
ممنون پیام آوره خدا .زندگیتون سراسر نور
1سالی بود میخواستم ماشین بخرم ولی پولش جور نمیشد 2هفته ای بود که شباقبل خواب هدفم ماشین خریدن و مینوشتم و میسپردم به خدا وشکرگزاری میکردم .دقیقا 2هفته طول کشید که من ماشینمو خریدم بدون اینکه پولم کامل جور بشه اون طرف گفت باقیشم بمونه هروقت داشتی بده معجزه ای زیبا .و2روز بعدش هم همسرم یه ماشین پرشیاخریدو اون روهم زدبه نام من .وقتی میسپری به خدا یه جور میچینه که تعجب میکنی انقدر قشنگ جورشد
سلام
آقا من هنوز دوست دارم راجع به این موضوع بنویسم
تا حالا تو این 5 سال آنقدر کامنت درباره موضوعی کامنت نکرده بودم و چه حالی دارم میبرم از این توحید ، بی جهت نیست که استاد یه دفعه تصمیم میگیرند این فایل و بزارن تو سایت سپاسگزارم استاد عزیز
آقا من آنقدر دارم لذت میبرم از زندگیم که نگو و نپرس تا حالا این لول و تجربه نکرده بودم
همه چیز خداونده ، من الان حتی بخوام مثال بزنم نفس کشیدنمم میگم تو بگو چه جوری نفس بکشم
و حیرانم از این همه هدایت ، درسته نتیجه کوچیکه از نظر ذهن ما انسانها ولی در اصل خیلی بزرگه
پری روز گفتم خدایا به من یک آرایشگاه خیلی خوب معرفی کن تا موهام و اونجوری که دلم میخواد در بیاره من نمیدونم تو میدونی تو بگو
موقع خواب یه تصویری از یک آرایشگاه دیدم که چند سال پیش رفته بودم پیشش و یهو این تصویر و آورد برام منم گرفتم مطلب و رفتم و باورتون نمیشه همونی شد که میخواستم من مدل مو برام خیلی مهمه حال میکنم از مدل موی قشنگ
شاید کسی که این کامنت و بخونه بگه که چی مثلا حالا رفتی یه آرایشگاه دیگه
ولی بچه ها نکته اینه تماما داره جهان رو اداره میکنه اصلا ما کاره ای نیستیم
و انسان چقدر موجود با ارزشی هست که میتونه کمک خداوند و از مدار خارج کنه و یا برعکس
میدونی استاد من گمشدمو پیدا کردم من هر جا یه ناراحتی داشتم دلیلش همین نبود توحید بود و وقتی ذهن ناخودآگاه منو میبره سمت اون رنج منم با این آگاهی که خداوند هدایت میکنه این خداونده که میگه ذهن و اسیر میکنم بهش میگم خداست که منو میبره و من عمل میکنم تلاش میکنم حتی من میگم اون عمل و تلاش و هم اون انجام میده این تسلیم محض حال دل من و خوب کرده چقدر دوست دارم خودم و چقدر زندگی رو دوس دارم
چقدر آدمها رو دوست دارم چقدر لذت میبرم از اینکه خداوند هست
آقااااااا من چرا اینهمه مدت نمیفهمیدم
این بالاترین لول عزت نفس هست
من این مسیر و مدیون دوره عزت نفس استاد هستم
پیشنهاد من به کسانی که سردرگم هستن نمیدونن چه دوره ای بخرند چیو کار کنند حتما دوره عزت نفس و بخرید کار کنید فوق العاده اس این دوره
و در آخر ای کسانی که نگران هستید نگران آینده نگران هزینه ها اقااااا همه رو بدید دست خدا همه رو انجام میده از این حالت بیرون بیایید که خب بالاخره منم باید یه حرکتی بکنم
من هر وقت خواستم حرکتی بکنم خراب کردم
هر وقت اون وارد عمل شد کار و تمام کرد به بهترین شیوه هم تمام کرد من هر چی نتیجه گرفتم به خاطر این بوده که خدا وارد عمل شده نه من
سپردن کارها به خداوند تمام مسئله هست اون فرمانرواست و کار و در میاره …..
شکرت ای خداااااا
استاد جون دوست دارم فراوان
سلام ب همگی ب استاد نازنین ب خانم شایسته خانم فرهادی و اقا ابراهیم ک چقدر من دوسش دارم چقدر دائم ب خدا میگم خدایا یه مدیر فنی میخوام برای سایتم مثل ابراهیم ک متبحر باشه فنی باشه علاقه مند باشه، قلبا همتون رو دوست قلبا همه بچه ها رو دوست دارم
اقا من اااااااصلا ادم کامنت نویس نیستم ولی یه چیزی ک توی این چند روز ک توحید عملی قسمت 11 اومده رو سایت و من خیلی از کامنت های این دو جلسه رو خوندم، تو یکی از کامنت ها یه زنگی ب گوشیم خورد گفتم بیام بنویسم ک رد پای خودم باشه چون قطعا میدونم ماه ها و سالها بعدا ک برمیگردم و میام به این کامنت حتما سورپرایز خواهم شد
چیزی ک من برداشت کردم این بود ک همه نوشتن استاد چقدر این فایل به موقع بود چقدر از خودشون مثال زدن، چقدر گفتن اره ما اون موقع ک رو خدا حساب کردیم همه چی ب طور کاملا بدیهی راحت و اسون واسمون رقم خورد از یه جا ب بعد ک کار نکردیم و خدا رو تو اولویت کارهامون قرار ندادیم خدا دیگه بهمون نعمت نداد و حضور خودش رو کمرنگ کرد و ازش فاصله گرفتیم و ضربه ها خوردیم
اقا اقا. داداش من خواهر من ببین منو
دستی رو بکش
وایسا همین جا
میخوام یه چیز بگم
اصلا ب خودم میگم ،خودم رو مثال میزنم ، مَنِ عزیز رضای عزیز
اونجاهایی ک از دنیا چک و لگد خوردی، اونجایی ک غرق در تاریکی و ظلمت شدی و ناخواسته ها در پی ناخواسته ها سرازیر زندگیت شد، این نبود ک خدااااا این بلا رو سرت اورده باشه، نههه ، خدا نوری هست ک داره میتابه ، ب قول استاد میتونی بری بیرون و نور رو دریافت کنی میتونی بری تو غار و از نعمت نور محروم بشی خدااا هست ، خدا در هر صورت میگه چاکرتم، میگی خدایا پول میگه چاکرتم، میگی مشتری میگه چاکرتم، میگی همسر خوب فرزند خوب رابطه قشنگ میگی حاااال ِ خوب میگه چاکرتم، بیا ،اینم حال خوب اینم حس خوب اینم همسر دلبر، فرزند عاشق بیا، دو دستی تقدیم تو ، دیگه چی میخوای میگی توحید میگی یکتا پرستی میگه بیا ، این سایت استاد عباسمنش این تو و این دریای اطلاعات ، بردار و لذتشو ببر
خدایا خودت بهم قدرتی بهم بده که هرلحظه ما رمیت اذ رمیت رو درک کنم
هرکاری خواستم شروع کنم بگم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم من رو به مسیر مستقیم هدایت کن
خدایا قدرتی بده ک بتونم توحید رو در وجودم حس کنم
بتونم لاخوف علیهم و لا هم یحزنون باشم
بتونم بفهمم ندای اناعلینا للهدی را
بتونم بفهمم ک تو به همه درخواست هام اکسپت میدی
چون خودت گفتی اذاسالک عبادی عنی فانی قریب خودت گفتی
خدایا خودت نور الذین یومنون بالغیب رو تو قلبم روشن و روشن تر کن
درچه قلبم رو باااز کن ک بفهمم و درک کنم ،خدایا خودت دریچه قبلم رو بیفزا ک بتونم و بفهمم نباید غمگین باشم نباید بترسم باید امید داشته باشم باید توکل داشته باشم
باید مثل ابراهیم رها باشم، باید مثل محمد درخواست کنم، مثل موسی ببخشم خودم رو بخاطر همه گناهانی ک خواسته و ناخواسته از من سر زد ک ببخشم خودم رو، ک ببخشی من رو ، مثل سلیمان درخواست کنم تاج و تختت رو، مثل امام حسن طلب کنم پول و پول زیاد ک هر روز و هر روز سفره مینداخت
خدایا چرا من با وجود دیدن این همه نشانه باز هم نگران خوراک و پوشاک و مسکن و فروش بیزنسم هستم، چرا آخه، خدیاا خودت قلبم رو باز کن ک بفهمم و درک کنم ک فقط و فقط تو داری ب من خوبی میکنی و اگر اتفاق ناخواسته ای میاد تو زندگیم مقصر اصلیش و 100درصدش خوووووودددددممممم
به نام خدای بخشنده و مهربان
ممنونم از استاد عزیزم بایت این فایل های ارزشمند ک در اختیار ما قرار میدید خدارو شاکر ک میتونم بشنوم و استفاده کنم
چقدر خوبه ک شما توی مسیر هستید و دائم این آگاهی هایی ک اصل هست رو یا آوری میکنید
وقتی یادم میاد زمانی ک ویزیتور شرکت بودم و هر روز توی اتوبوس فایل های شما رو گوش میدادم
تا الان ک کارگاه و شرکت پخش خودم رو دارم فقط 2 سال طول کشید
درآمد من بالای 35 برابر شد
این آدم ها این ایده ها از کجا اومد فقط از سمت خدای رحمان
ی جنسی رو تولید میکردم چون مواد اولیه گرون شد ی جورایی نمیصرفید تولیدس اما ی روز رفتم پنیر بخرم کارم تولید مواد غذایی است
بعد ی ندایی گفت ار اینجا نخر برو مغازه کناریش
و وقتی رفتم یهو انگار سرم چرخید کسی مشابه جنس منو زده بود اما روش تولید ی جوری بود وزن کالا سبک تر شده بود
رفتم کارگاه امتحان کردم دیدم عالی شد
ب همین راحتی ایده ها و راهکار ها ب ما گفته میشود
خداوند رو بینهایت سپاس گزارم
چقدر این فایل به موقع بود!
چون دقیقا دو روز پیش دچار شرک شدم و انجام یه کاری که انجام شده بود رو به دانش و منطق نسبت دادم؛
چند روزی بود که نتونسته بودم ذهنم رو کنترل کنم، دچار تنش های زیاد شدم؛
بدنم که چند روز در برابر سرما خوردگی مقاومت کرده بود، تسلیم شد و مریض شدم
و کلا ناامید شده بودم
دیدن این فایل باعث شد بدونم که دچار چه اشتباهی شدم؛
انگار نور امید و رحمت دوباره به زندگیم تابیده شد و الان خیلی خوشحالم.
خدارو سپاس گزارم بخاطر وجود شما استاد عزیزم.
به نام رب هدایتگر
سلام خدمت استادم و مریم بانوی عزیزم و همه دوستای توحیدی خودم
استادجان در لحظاتی از دیدن این فایل اشکم دراومد از خلوص نیت شما و صفای دلتون در مقابل پروردگاری که واقعا میشه گفت شمارو از فرش به عرش برد، استاد واقعا در حین دیدن فایل آرزو کردم یه همچین ارتباطی رو با پروردگارم ،اینکه خداوند رو به همین وضوح در کنارم حس کنم و خداوند هم به همین وضوح باهام صحبت کنه و صداشو واضح بشنوم.
خدایم رو سپاسگزارم چون این روزها بوده لحظاتی که چیزهایی به ذهنم رسیده و دقیقا بعدش ذهن منطقیم سعی داشته متقاعدم کنه نادرستی اون فکر رو که من سریع فهمیدم که نه ذهن عزیزم تو فعلا خاموش باش این صدای خداوند بود که من شنیدمش و بابت این از خداوندم سپاسگزارم که بهم توفیق داده بهتر درکش کنم…
استاد من تاریخ عضویتم الان دیگه داره به 1000 روز میرسه اما من تازه یه ساله با شما همراه شدم و به اندازه درکم برداشت کردم و واقعا نمیتونم فکرشو بکنم که اگه توی همین مسیر بمونم یه ساله دیگه درچه سطحی هستم و چقدر مدارم رشد میکنه اما الان دیگه مطمئنم به اندازه ای توی این مسیر پیشرفت میکنم که خدای درونم رو پیدا کنم و باهاش ارتباط بگیرم چون بعدش دیگه واقعا کارتمومه خدا هدایتت میکنه در هر لحظه اگر تو در مدار دریافت صداش و هدایت هاش باشی…
همین الانم فقط خودمو در آغوش او رها کردم که هرچه باید نسبت به من بشه روا کن معبودم چون تو دانا و حکیم و عادلی و به حق رهبری میکنی کیهان رو…
وقتی به موضوع سوال فکر میکنم که کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر رو برات هموار کرده به این میرسم که واقعا خداوند همیشه بوده در همه لحظه های زندگیم حتی موقع هایی که من سرجام نبودم خداوند به واسطه رحمت بی دریغش هدایتم کرده چه لحظه هایی که شنیدم و چه لحظه هایی که مجبور شدم بشنوم اما خداوند حمایتم کرد پارسال دخترم به مریضی سختی مبتلا شد و روز و شب های سختی به من و همسرم گذشت اما در تمام اون لحظه های سخت خداوند بهم صبر داد و ته دلم بهم الهام میشد که دختر تو خوب میشه و تو از این بیمارستان میری اما لازم بود تو بیای اینجا و این ها رو ببینی به وضوح این صدارو میشنیدم توی تمام لحظات سخت آزمایشات نگران کننده من صدای خدارو میشنیدم و همون طور هم شد تنها خداوند بود که من رو از اون موقعیت خلاص کرد و بهم امید میداد هرچند که مطمئنم این به ظاهر اتفاق بد که برای دخترم افتاد مقصرش و عامل ایجادش خودم بود چون خداوند تنها منبع خیر و سلامتی هست و خداوند ختم به خیر کرد این جریان رو..
در عوض کجاها به خودت و توانایی هات مغرور شدی و ضربه خوردی؟
من تا جایی که یادم میاد کلی توی ذهنم مثال دارم از شرک هایی که داشتم و ضربه هایی که خوردم اما مثالی که از غرور باشه مورد خاصی به ذهنم نمیرسه چون خداروشکر آدم مغروری نیستم چه در برابر بقیه افراد و چه در برابر خداوند ، حتی زمان هایی که شناخت صحیحی به اندازه الان از خداوند نداشتم اما همیشه در برابر خداوندی که میشناختم هم متواضع بودم و البته که لطف خداوند هم همیشه شامل حالم بوده و خداوند هرگز منو رها نکرده که ضربه سختی بخورم…
خدایا شکرت
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و مریم مهربان و دوستان مهربانم در این سایت. اینکه خداوند کارها را انجام میدهد را کسی میتواند درک کند که افسردگی را با تمام وجودش احساس کرده و تا شدیدترین حالت افسردگی پیش رفته است. من این را تجربه کردم زمانی که آنقدر احساسم بد بود و آنقدر رابطه ام با خدای درونم ضعیف شده بود که مثل یک جسد روی زمین افتاده بودم و حتی توانایی راه رفتن و تکان خوردن و صحبت کردن را هم نداشتم. یکبار چند روز پشت سر هم تمرکزم را روی این گذاشتم که قیمت سهام و سکه را بررسی کنم. البته موضوع این است که آن قدر احساس ارزشمندیام پایین بود که فکر میکردم تنها راه موفقیت مالی ام تغییر قیمت سهام و سکه است. ارزش قائل نشدن به توانایی هایم و شرک ورزیدن و قدرت دادن به دیگران در زندگی ام و احساس وابستگی به دیگران و تصمیمات آنها و تواناییهای آنها باعث میشد که من مدام قیمت سکه و بورس را بررسی کنم. چند روز که این کار را کردم یک روز صبح از خواب بلند شدم و دیدم که احساسم آنقدر بد است و افسردهام که نمیتوانم از جایم تکان بخورم. به من گفتند که چرا بلند نمیشوی سر کارت بروی. نمیتوانستم جوابشان را بدهم. انرژی برای حرف زدن نداشتم. آنها موضوع را نمیفهمیدند و از دستم عصبانی بودند بعد از مدتی مقداری حالم بهتر شد و توانستم از جایم بلند شوم و راه بروم آن روز سر کارم نرفتم. چون نمیتوانستم کار کنم. چند بار این اتفاق برای من رخ داده. این که استاد میگوید تمام کارها را خدا انجام میدهد و روی خودت و توانایت عقلت و تجربهات حساب نکن من این موضوع را با تمام وجودم درک کردم و فهمیدم که وقتی رابطهام با خدای درونم ضعیف میشود توانایی انجام هیچ کاری را در خودم احساس نمیکنم آن وقت میفهمم که چرا خداوند به پیامبر میگوید که تو تیر نینداختی خدا تیر انداخت. چون اگر انرژی خداوند در وجود پیامبر نبود اصلاً نمیتوانست از جایش تکان بخورد چه برسد به اینکه تیر بیندازد. اما نکته مقابل افسردگی را هم دیدهام زمانی که آنقدر احساسم خوب شده که جلو کامپیوتر نشسته بودم و ایدهها مدام به ذهنم میرسید و من کارها را پشت سر هم انجام میدادم. البته خدا کارها را پشت سر هم انجام میداد. من فقط داشتم از زیباییهایی که خلق میشد لذت میبردم. استاد در یکی از فایلهایش گفت من و خدا با هم تقسیم کار کردهایم. وظیفه من این است که لذت ببرم و وظیفه خدا این است که کارها را انجام دهد . تقسیم کارمان به این شکل است. کاری که من کرده بودم شجاعت و ایمان و اقدام کردن بود. اگر به تواناییهای خودم ایمان نداشتم و به آنها ارزش قائل نبودم و اگر به خدای خودم اعتماد نداشتم و هدایتش را باور نداشتم نمیرفتم ایدههایی که به ذهنم میرسید را پیاده کنم. بعد آنقدر کار زیبا و فوق العاده میشد که تحسین همه را بر میانگیخت. ایدهها آنقدر پشت سر هم به ذهنم میرسیدند که اصلاً من نمیرسیدم آنها را انجام دهم. موقعی که حضور خداوند در قلب و ذهنم را با تمام وجودم احساس میکردم و آن وقت میفهمیدم که خدا برای من کافی است. من کارها را انجام نمیدهم و دیگران کارها را انجام نمیدهند. آن دیگرانی که روی کمک و حمایت آنها حساب کردهام کارهایشان را خدا برایشان انجام میدهد. از خودشان هیچ انرژی و توانایی ندارند.
آن موقع که یک نوزاد ناتوان در آغوش پدر و مادرت بودی و نه توانایی حرف زدن نه راه رفتن نه هیچ توانایی دیگری نداشتی چه کسی از تو نگهداری کرد؟ خدا بود. خدا عشق تو و محبت تو را به دل پدر و مادرت انداخت و دل آنها را به سمت تو نرم کرد که به تو غذا بدهند و فضای زندگی و پوشاک برای تو فراهم کنند. بعد خدا بدن تو را رشد داد و تو را به سمت تجربیات مختلف هدایت کرد و قدرت یادگیری و تفکر به تو داد و قوانین ثابت برای زندگی ات وضع کرد و آنها را به تو شناساند و قدرت خلق زندگیت را به تو داد تا زندگی ات را آنطور که میخواهی رقم بزنی.
من دیدم آن موقع که روی باورهایم کار نکردم و احساسم بد شد مشتریانم از من دور شدند و انگار که دیگر من را نمیشناختند و مشتریان با کارهای بیارزش نزد من آمدند و من برای همان کارها هم ایدهای به ذهنم نمیرسید. اما موقعی که روی باورهایم کار کردم اعتماد به نفسم بالاتر رفت و احساسم خوب شد مشتریان خوب با کارهای با ارزش نزد من آمدند و با عشق و احترام با من رفتار کردند و ایدههای ارزشمندی برای انجام کارهایشان به ذهنم رسید مبالغ بالایی را برای انجام کارشان به من پرداخت کردند. خدا داشت کارها را انجام میداد. آن موقعی که احساسم خوب نبود آن مشتریها کجا بودند؟ پس چرا نمیآمدند؟ من همان آدم بودم با همان توانایی و تجربه و عقل. پس چرا هیچ ایده خوبی برای انجام دادن کار آنها به ذهنم نمیرسید؟ اما موقعی که حالم خوب شد خدا وارد زندگی ام شد و مشتریان را برایم آورد ایدههای فوق العاده برای انجام کارهای آنها به ذهنم رساند.
با آیاتی از سوره علق که نشان میدهد خداوند میگوید معلمت به تو یاد نداد بلکه من بودم که به تو یاد دادم دیدگاهم را به پایان میرسانم:
ﺑﺨﻮﺍﻥ، ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺗﻮ ﺍﺭﺟﻤﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﺍﺳﺖ.(3)
ﺧﺪﺍﻳﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻗﻠﻢ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﺍﺩ،(4)
ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻰ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻧﻤﻰ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺑﻴﺎﻣﻮﺧﺖ.(5)
ﺣﻘﺎ ﻛﻪ ﺁﺩﻣﻰ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻰ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ،(6)
ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﻛﻪ ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻰ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻴﻨﺪ.(7)
به نام خداوند قدرتمندبرتمامی امور
سلامودرود به استادعزیزم سپاسگزارم از لطف خداوشمااستادتوحیدی که بااین فایل بهم کمک کردید تا بیشتر روی قدرت خدای قدرتمندم حساب بازکنم
یک اتفاقی همین امروز افتاد که دوست داشتم دراین سایت الهی ومقدس برای خودم به یادگار بگذارمش
امروزصبح ساعت هشت ونیم بود مادرم بهم زنگ زد گفت که هرچی زنگ میزنم به همسرت جواب نمیده دلم شورافتاده یعنی براچی جوابمو یک ساعته نمیده
(همسرم صبح زودا باماشینش ازیک دامداری شیرمیاره وباید یک مسیری طولانی ازیک جاده ی خاکی رو عبورکنه)
وقتی که مادرم باهیجان و ترس این حرفو زد،من باآرامش بهش گفتم مامان جاده بارونیه احتمالا داره آهسته میاد که تو گلولای گیر نکنه،نگران نباش به وقتش جوابتو میده
یلحظه ازخودم تعجب کردم که چقدر آرامش داشتم و خودمو از حالت عادیم خارج نکردم،و با هیجانات مامانم همراهی کنم و بگم یعنی چه دلیلی داره،یک ساعت ازجاده ی پر از گلولای خارج نشده هنوز و جواب هم نمیده
اگه منِ قبل بودم،حتما یک اتفاق بدی هم تصورمیکردم و ذهنم تاناکجاآباد منو میبرد
مامانم یک ساعت فکرای وحشتناک میکرد،ولی من بابیخیالی گفتم خداخودش همه چیو به خیرمن تموم میکنه
دودقیقه بعدش دوباره مامانم بهم زنگ زد گفت که به عموت زنگ زدم گفت نگران نباشید تویه چاله گیرکرده،اومدم کمکش کنم ازچاله بیرون بیاد
یلحظه باخودم فکرکردم،گفتم اگه میخواستم به مامانم دل نگرانی بیشتر بدم،هیچوقت هم خدا هدایتش نمیکرد که بفکرش بندازه برای عموم زنگ بزنه و عموم جوابش رو بده،من چون باآرامش بهش گفتم نگران نباش چیزی نشده،و اون هم آروم شد، خدا هدایتش کردکه به عموم زنگ بزنه واون رو ازنگرانی بیرون بیاره،،این یه مورد هدایت
دوم اینکه،،به محض قطع کردن گوشی بامامانم فقط به خدا گفتم خدایا تو زورو بازو بشه به اون آدمایی که به کمک همسرم اومدن،من نگران نیستم،چون قدرت ونیروی تو بالاتر از هرماشینو تراکتوریه که اومده ماشینمون رو از چاله بیرون بکشه،خودت باقدرتت همه چیو درست کن،یعنی احساس میکنم این اتفاق افتاد که مامانم بهم زنگ بزنه و من ازخدا این درخواستو بکنم،و خدا بهم ثابت کنه که ببین یک ساعت اینا گیرکردن وکاری ازشون ساخته نیست،حالا ببین قدرت من توی یک چشم بهم زدن چیکارمیکنه…
ودوباره باارامش سرمو روی بالش گذاشتم،پنج دقیقه چرتم رفت،که دیدم همسرم بهم زنگ زد و گفت یک ساعته بامشین توچاله گیرکرده بودم همین الان تازه باتراکتور بیرونم کشیدن
بخدا یلحظه که بهم گفت،اشک ازچشمام سرازیر شد،و گفتم اون تراکتورنبود که تورو بیرون اوورد،قدرت ونیروی خدای من بود که به کمک تو اومد
یک ساعت توی چاله نتونن ماشین رو دربیارن،بعدازینکه من ازخداخواستم که معجزه ی قدرتشو نشون بده،ونشون داد،اصلا باورنکردنی بود
چون یک باران رحمت الهی داره میباره،اونقدر ماشالله به شدت میباره که توچاله گیرکردن،فقط خوده خدامیتونه امداد رس واقعی باشه
خلاصه که اینجا فهمیدم چقدر تغییرکردم و مثل مامانم رفتارنکردم،و باکمال بیخیالی همه چیو به خدا سپردم و درعرض پنج دقیقه همه چیو حل کرد،نمیدونم شایدم همون لحظه همه چیو حل کرد
میدونی استاد تو خیلی جاها خودم میفهمم اونقدر خدارو باوردارم وراحت توکل میکنم و نتیجش رو هم میبینم،ولی تو بعضی از موارد زندگیم،فکرمیکنم خدا میگه پازل معما دست خودته درست بچینشون،من فقط نظاره گرم،دیگه این اعتبارو انگار ذهنم نمیخواد بده به خدا که حتی تو چیدن پازل معما هم باید اون هدایتم کنه،تا بتونم درست کنارهم بچینمشون،اینجاست که آدم راحت گول میخوره و اجازه نمیده خدا اون پازل های زندگیشو خودش کنارهم بچینه و هدایتش کنه که الان موقع چیدن کدوم پازله
توخیلی جاهاخوب ایمانوتوکلمو نشون دادم و خدا معجزشو عالی نشون داده،توخیلی جاها هم باخودم گفتم خوب نمیشه که خدارو به زحمت بندازم بذارخودم یکارکنم،میدونی احساس بی لیاقتی میکنم قشنگ میفهمم از بی لیاقتیمه که این فکرومیکنم و احساس میکنم خدا مثه یه آدمه که اگه زیادی ازش کمک بگیرم میگه بابابسه دیگه خسته شدم یبار خودت تنهایی یکارو بکن
خدااارو اینجور مواقع درست باورنکردم که این فکرارو میکنم…
استاد یک بارون فلوریدایی و بسیار زیبابرای اولین بار بااین شدت داره میباره،هیچوقت سابقه نداشت که اینقدر شدت بارش زیادباشه،خداروصدهزاران مرتبه شکر که خداوند باران رحمتش رو برسرمون نازل کرد
اون موقعا که بارون فلوریدارو میدیدم،هیچوقت ذهنم قبول نمیکرد که یروزی بارون به این شدتو حدت تو شهرمون بباره،ولی الان خدا بهم ثابت کرد،که وقتی بخوام رحمتم رو به بندم نازل کنم،کاری ندارم کدوم قسمت از جهانم زندگی میکنه،باران رحمت و نعمتم برسرهمه ی بندگانم درسرارسر جهان جاریست،کافیه که بندم لیاقت دریافت اونو داشته باشه
سپاسگزارم ازخدای عزیزم که امروز صبح باعث شد من این کامنت پرازمعجزه رو برای خودم به یادگار بکذارم،تا یروزی اگه ذهنم میخواستم چموشی کنه،یادش بندازم خدا چطور قدرتشو در عمل بهم ثابت کرد
عاشقتونم و سپاسگزارم بابت این آگاهیهای ناب وتوحیدی،استاد بی صبرانه منتظر فایلهای بعدی توحیدی هستیم،این دست ازفایلهاتون رو تامیتونید ادامه بدید،چون واقعا تشنه ی درک و فهم وشنیدن این آگاهی هام،و مثل یک آدمی هستم که عطشان از یک کویر بی آبوعلف اومدم و تشنه ی این آگاهی های توحیدی هستم
یاحق..