توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 71 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمزه لطیفی صدر گفته:
    مدت عضویت: 1566 روز

    سلام و درود به استاد عزیز و مریم بانو و تمام دوستان عزیزم

    اهدنا اصراط المستقیم ، صراط الذین انعمت علیهم غیر المغظوب علیهم و لا اظالین

    ما رمیت اذ رمیت و لاکن الله رمان

    استاد سپاسگزارم فایل ها همه مثل همیشه بینظیرند ولی جنس فایل های توحیدی جنسشون فرق می‌کنه

    یاد مثال داستان ماهی اصل ژاپنی افتادم که دنبال ماهی اصل و طبیعی دریایی بودن

    استاد الان منی که دارم می‌نویسم من نیستم اون خدا داره هدایتم می‌کنه که چه بنویسم من قبلا اصلا یه سطر کامنت نمی تونم بنویسم الان به لطف الله و هدایت پروردگارم هر چه خاضع تر بشم میتونم از صبح تا شب در مورد معجزاتی که خدا داره به من نشونه میده رو بنویسم

    من در مقابل خدا هیچی نیستم واقعا یه قطر از دریا نمی شم در مقابل خدا

    اصلا همه چیز خدا هست ، همین انگشتانی که الان دارم تایپ میکنند که داره هدایتشون میکنه غیر از خدا کسی نیست اگه می‌خوام رو عقل خودم حساب کنم که هیچ یه کلمه نمی تونم بنویسم

    واقعا آدم های باهوش روی دوش خدا سوار میشن و هر چه میخواهند خدا بهشون میده ، باید جز در خدا دری رو نزنیم

    الف) درباره چه تجربیاتی فکر کردی خودت می دانی، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدی، خود را بی نیاز از هدایت های خدا دیدی و سراغ ایده های خودت یا راهکارهای دیگران رفتی اما به طرز غیر قابل انتظاری، نتیجه خوب از آب در نیامد یا دچار خطا و اشتباه شدی؟

    بعضی موقعا یادم می‌ره که از این نیرو استفاده کنم و رو عقل خودم و دیگران حساب میکنم و همش تو در و دیوار میخورم

    یادمه تو سفرهام فرمان رو دست خدا میدم و خدا من رو به بهترین مکان ها و بهترین آدم ها و بهترین زمان ها من رو هدایت می‌کنه و موقعی که رو ذهنم حساب میکنم به هیچ جای خوبی هدایت نمی شوم

    مثال های استاد در مورد بازی فوتبال برام خیلی جالب بود من هم همینطور هستم موقعی که با حریفی ضعیف تر از من بازی میکنم و دست کم بگیرمش میبازم و موقعی که با حریفی قویتر از خودم بازی میکنم و از خدا و هدایت کمک بخواهم اون بازی رو میبرم چون رو خدا حساب باز کردم و قانون دقیق و بی نقص عمل می‌کنه …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    احمد خدادادیان سردابی گفته:
    مدت عضویت: 944 روز

    به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم

    سپاسگزارم از خداوند مهربانم وسپاس فراوان از شما استاد عزیز وخانم شایسته مهربان وهمه دوستان که زحمت می‌کشید تا این آگاهی‌های ناب در اختیار ما قرار بگیره

    من خیلی خوشحالم که با شما خانواده عزیز در این مسیر زیبا و توحیدی هستم

    یادم استاد من یکی دوماه پیش خداوند به من گفت که کار نصب بالابر آسانسور را یادش بگیرم و منو از بی نهایت طریق با یک انسان مهربان و سپاسگزار آشنا کرد که هر روز سپاسگزارم از خداوند بابت این انسان خوب و با خدا خدایا شکرت. و این شد که یک روز ایشون به من گفت اندازه جک بالابر رو بزنم وروش اندازه زدن هم به این صورت است که کف تا کف ایستگاه همکف تا ایستگاه سوم متر دقیق بزنم و این ایستگاه میتونه تا Nطبقه باشه من دفعه اول مترو گرفتم و روی هفت متر اندازه زدم و بردم کارگاه وقتی ایشون میخواست جک وسیلندر وپیستون جک رو بسازه یه متر دیگه داد دستم واز متر پارچه ای ها 20متری بود که گفت با این دقیق تره و من اون روز از خداوند کمک نخواستم تومتر زدن و این شد که 95سانتی متر اشتباه اندازه دوم رو زدم و جک وسیلندر بعد ده روز ساخته شد و آمد سر پرژه وقتی نصب شد خودم همون لحظه که ریل بالابر رفت تو چاله آسانسور دیدم کوتاه هست ولی به نظر خودم گفتم که شاید پایه های جک بیاد بالا تر ولی خوب جک که نمیتونست بیشتر از 6متر از سیلندر بیرون بیاد و این شد که همکارم گفت اندازه جک رو درست زدی گفتم آره حالا اندازه اولی که بامتر خودم زدم درست بود و15سانت هم بیشتر ولی بامتر دوم که متر زدم متر این دوستم 10سانت اختلاف داشت و من به جای 6مترو 75سانت رو 6مترو 5سانت خوندم و منو بگو از خجالت آب شدم استاد ولی نمیدونستم که متر ایشون 10سانت اختلاف داره با متر من و 6/65را 6مترو 5سانت خوندم و همون جا به جای خود خوری کردن گفتم هر خیری از تو به من برسه من بهش فقیرم و این شد جک عودت داده شد به کارگاه و این دوستم گفت که چه جوری این همه اشتباه شده و من عذرخواهی کردم و قضیه رو بهش گفتم ولی چی شد استاد این بند خدا کار فرما که عجله داشت و بالابرشو میخواست راه بیافته من دائم به خودم میگفتم طوری نیست و این یه خیری توش هست برام وچی شد استاد یه جک با همون ابعادی که می‌خواستیم اون ته کارگاه با همون ابعاد که سالها خاک می‌خورد و افتاده بود این دوستم یادش آمد و اون جک رو جایگزین این جک کوتاه تر شد و خداوند ظرف مدت یک روز این جک بالابر رو آماده کرد و تحویل من داد و اون جک رو هم برای یک کار دیگه استفاده شد خدایا سپاسگزارم از این همه عظمت و بزرگی تو خدایا شکرت

    من استاد میتونستم احساس گناه کنم میتونستم احساس بد رو به خودم بدم ولی با همون جمله که یه خیری تو این مسئله برای من هست و هر خیری که به من برسه من فقیرم وتو میدونم و من نمیدونم خداوند این مسئله رو ظرف چند ساعت برام حلش کرد از طریق بی نهایت دستانش خدایا سپاسگزارم و همون جا هم گفتم اشتباه از من بود نه از متر شما یعنی خودمو مقصر دونستم و اشتباه رو گردن خودم انداختم خدایا سپاسگزارم از این ایمانی که من هدیه دادی.

    و درک کردم قدرت الله مهربان را با مغز ناچیز خودم با اینکه من پانزده سال هست و دارم متر میزنم و یک استاد کار ماهر در حرفه خودم هست ولی همون اول روز از خدا کمک نخواستم وبه مغز ناچیز خودم اتکا کردم خوردم زمین و هر وقت توکل کردم به الله پاک به بی نهایت طریق و به بی نهایت دستانش کارهای منو به سر انجام رسوند بی نهایت سپاسگزارم از الله مهربان

    بینهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    بی نهایت سپاسگزارم از همه شما دوستانم که با خوندن کامنت های زیبای شما همیشه حال دلم کوک کوک شده وچرخ زندگیم به بهترین شکل و راحترین شکل قلتیده و جلو رفته خدایا شکرت

    فعلا میسپارمتون به دستان گرم پروردگار یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    تینا گفته:
    مدت عضویت: 567 روز

    سلام ب همه عزیزای دلمممم

    خدایا من چقدر آگاهی دریافت کردم از این توحید عملی

    چقدر من یادم رفته ک اول از خدا بخام و از خدا بخام راه و ب من نشون بده . و چقدر شرک کردم نسبت ب خدا و دلیل خیلی از نتایج های منفی من همین بوده همیشه . از شنیدن این آگاهی ها و یاد آوری دوباره توحیدی بودن خیلی قلبم آرامش گرفت

    از مثال هام بخام بگم :

    من تازه ک نامزد کرده بودم داشتم آشپزی و کم کم یاد میگرفتم از فضای مجازی و برای اولین بار برای خانواده همسرم ب تعداد 23 نفر غذا درست کردم و هیچ کدوم از اون غذا های اون شب و من تالا درست نکرده بودم ولی از چند روز قبل از شروع مهمونی من داشتم برنامه ریزی میکردم برای اون شب و یادمه از لحظه ای ک اقدام کردم تا لحظه ای سفره جم شد من همش میگفتم خدایا کمکم کن و همه چی و خوب پیش ببر برام و منو سر بلند کن ک اولین بار من این کارارو میکنم و هیچ کس انتظار اون تنوع غذایی و اون کیفیت و اونم پست تنها از من نداشت و از چند روز قبل همه اقوام زنگ میزدن ب مادر شوهرم و میگفتن خدا می‌دونه قرار راهی کدوم بیمارستان بشیم و از این حرفا . و زمانی ک کار و درآوردم برای خودمم قابل باور نبود چ برسه ب مهمونا . و من چقدر از عنایت ها و هدایت های خداوند اونجا بهره بردم چون از همون اول از خودش خاستم و اون راه و ب من نشون داد.

    و چند وقت ک گذشت و من غذا هارو یاد گرفتم خیلی ب خودم مغرور شدم ک دستپختم خیلی خوبه و حرف اول و میزنم تو آشپزی و از این فکرا ک الان دقیقا ب جایی رسیدم ک خودم قشنگ حس میکنم ک غذا هام اون کیفیت اول و نداره در صورتی ک از همون مواد ها استفاده می‌کنم ولی هر بار نتیجه دلخواهم نمیشه و الان دلیلش و فهمیدم و از خدا میخام منو یاری بده تا این عضله درخواست کردن لحظه ب لحظه از خداوند رو در خودم پرورش بدم

    من تازگی رانندگی موتور یاد گرفتم و هنوز موقع بریدگی ، دست انداز ، دور میدون ، ترافیک گیر دارم و استرس میگیرم و وقتی میفتم تو جاده صاف خوب رانندگی میکنم و ب خودم مغرور میشم و تا یکم مسیر و میرم یهو ی مانعی ب هر شکلی میاد جلوم و من ب چالش می‌کشه و الان فهمیدم برای این ک من تا ب موانع میرسم از خدا کمک میخام و جاده ک برام صاف میشه حس غرور میکنم و همین ی گوش مالی از خدا ک ب خودم مغرور نشم و من الان فهمیدم و چقدر از این بابت شاکر خدا هستم

    من تو این 20 سال زندگی ، از وقتی که با قانون آشنایی پیدا کردم ک حدود شش سال میشه ، ب خیلی از چالش ها خوردم و ب خیال خودم ک رو خدا حساب باز میکنم و خدا هوامو داره ، غافل شدم از اینکه هر لحظه و تو هر کاری از خدا بخام نشان گر من باشه و مسیر و برای من واضح کنه و دلیل این همه در جا زدن من این بوده .

    و یادمه ک زمان هایی ک از اول روی خدا حساب باز کردم چطور منو هدایت کرده و کار هارو برای من آسون و آسون تر کرده . ولی من باز فراموش کردم و ب خودم مغرور شدم و نتیجه مغرور شدن ب خودم و روی خدا حساب باز کردن و دیدم و تفاوت زمین تا آسمون داشتن با هم

    این فایل 195 روز تحول زندگی من هست و چند روز ک بنر شده ولی من الان بهش هدایت شدم و آماده شنیدن این فایل بودم

    خدایا شکرت ک من هر بار از مسیر خارج شدم تو منو هدایت کردی و مسیر درست و سر راهم گذاشتی خداجونم عاشقتم عاشقتم عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    محمدحسین شهریارزاده گفته:
    مدت عضویت: 365 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم ،استاد عباسمنش عزیز و تمامی بزرگوارانی که این متن رو مشاهده میکنن

    و امیدوارم که این کامنت من رو در بهترن حال بخونین

    امروز برای اولین بار صحبت های این فایل رو گوش دادم و مسائلی گفته شد که خودم هم بارها در زندگی ام تجربه کردم وقتی استاد صحبت میکردند خیلی از خاطرات در ذهنم تداعی شد

    که گفتم بیام و در قسمت کامنت ها اون رو به اشتراک بذارم

    قبل از اینکه با استاد عباسمنش اشنا بشم

    اموزش بازاریابی و فروش در جاهای زیادی دیده بود و در اوایل کسب و کارم سال1402 که کسب و مار خودم رو راه انداختم سعی میکردم اون تکنیک ها رو اجرا کنم ولی چون تجربه ی اولم بود ماه ها دلم میلرزید و همش از خدا درخواست کمک میکردم و نتایج جوری برای من رقم خورد که خیلی از اطرافیان و اقوام که ماسب بودند از من مشاوره تبلیغاتی میگرفتند

    بعد از مدت ها من به خیال اینکه دیگه حرفه ای شدم و ترسم ریخته بود

    دیگه از خدا کمک نمیگرفتم و میگفتم خودم بلدم

    اما دیگه اون حجم فروش های بالا متوقف شد و میلیون ها تومان برای تبلیغات و تکرار تبلیغات قبلی هزینه میکردم و بازخورد به حدی بود که صرفا از کارم نا امید نشم و اگر نه اصلا مثل قبل نبود و حقیقتا تا حالا به این مسئله فکر نکرده بودم که عیب کاذم من از اینجاست

    تا اینکه خداوند کریم من رو هدایت کرد به سمت این فایل کا به صورت واضح گره کارم به من گفته شود تا به کمک خداوند بتونم اون رو باز کنم

    خدایا شکرت بخاطر تمامی هدایت هایی که هر لحظه و هر جا برای ما میفرستی تا ظرف ما رو برای دریافت نعمت ها بزرگ و بزرگتر کند.

    ممنون از تایمی که گذاشتید و این متن رو خوندین

    و از خداوند بزرگ براتون عشق و موفقیت رو درخواست میکنم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    حسن صاحبی گفته:
    مدت عضویت: 1210 روز

    به نام خالق یکتا

    سلام به شما استاد عزیزم و خانوم شایسته ، سلام به همه دوستان سایت

    استاد امروز که به سایت نگاه کردم دیدم این فایل فوق العاده توحیدی وروسایت گذاشتید ، وچقدر لذت بردم از این فایل ارزشمند وچقدر نکات طلایی تواین فایل به ما آموزش دادین ، خدایا شکرت که در این فرکانس هستم واین فایل وشنیدم ، استاد چند روز پیش که مهمون داشتیم من از خدا خواستم که کمکمون کنه تا به خوبی از مهمونا پذیرایی کنیم وهمه چیز خوب پیش بره و همینطور هم شد و همه چیز به خوبی پیش رفت واز مهمونا به خوبی پذیرایی کردیم و همه چیز به سادگی و زیبایی پیش رفت ، امروز که این فایل وگوش دادم دیدم که چقدر زیباست همیشه کارهای خودمون وبه خدا بسپاریم واز خدا بخواهیم کمکمون کنه تا همه کارهامون به سادگی و زیبایی پیش بره وما فقط از مسیر لذت ببریم وشاد باشیم ، وهمینجا از خدای عزیزم می‌خوام یک لحظه من وبه حال خودم واگذار نکنه، و همیشه من و راهنمایی و هدایت کنه ، خدایا خودت فرمون زندگی ام وبگیر دستت ومن وبه آسان ترین راه ها هدایت کن ، خدایا هر دوره ای که برای رشد و پیشرفت من لازم هست خودت در زمان مناسب برام تهیه کن ، خدایا من بدون تو هیچم همه تویی خدایا غرور و تکبر و خود بزرگ بینی و از قلب من پاک کن وقلب و وجود من وپرکن از تواضع و فروتنی ، خدایا کمکم کن تا همیشه روی تو حساب کنم نه روی هیچکس و هیچ چیز دیگری حتی خودم ، خدایا من به هر خیری که از جانب توبه من برسه فقیر و محتاجم ، خدایا کمکم کن تا همیشه یکتاپرست باشم وفقط روی تو حساب کنم، خدایا تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم ، مارا به راه راست راه آن‌هایی که به آنها نعمت داده ای ونه راه گمراهان ونه راه آن‌هایی که به آنها غضب کرده ای هدایت کن الهی آمین خدایا شکرت

    ممنون و متشکرم و سپاسگزارم از فایل های ارزشمندتون

    در پناه الله یکتا خوشبخت و سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    سید محمد رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 952 روز

    سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات ، انرژی جاری و ساری در تک تک مخلوقات خود ، و خالق آفرین من ،،

    سلام و درود خدمت آرمی قدرتمند عباس منش ،،

    چقدر خفن بود این مثال استاد عزیزم که 99.9 درصد کمک کردنای ما به اسم رضای خداست ولی در اصل برای خریدن احساس توجه ارزش از نگاه بقیس ،،

    اینه که نمیشه قانون جهان هستی و این قانون خداوند رو دور زدا ،،

    توجه می نمویی ،،

    سلطان کارش خیلی درسته ،،

    اعمال بن نیت ،،

    ینی گلم فکر می کنی زرنگی ،،

    واقعاً زرنگ واقعی کسی که حد اقل این بدن عجوبه خودش بشناسه ،،

    میگیره ، میفرسته واسه خودش ، مام غافل از همجا فقط میخوریم چپ و راست تو دیوار ،،

    الله اکبر ،،

    خدایا این اصل تکامل چیه

    چیه این تکامل پله پله ،،

    خدای مهربون ای کریم کمکم کن سرعت تکاملم زیاد کن دلم میخواد با عشق تمام صد در صد عشق تورو فقط تو ذهن و قلبم حس کنم ،، بو بکشمت تو روز و شبم و بگم ای الله من تو چقدر کریمی ،، ای رب من ای رب العالمین ،،

    خداجونم صد هزار مرتبه شکرت برای حضور خوشگلت تو زندگیم ،،

    خدا جونم صد هزار مرتبه شکرت برای این همه رنگ های زیبا و فوق العاده ات تو لحظه به لحظه زندگیم ،،

    خداجونم صد هزار مرتبه شکرت برای هزاران هزار میلیارد ها بی نهایت نعمت و برکت و ثروت و سلامتی و موفقیت و سربلندی و عزت و قدرت و رحمتت توی زندگیم ،،

    خداجونم خیلی دوست دارم ،،

    میدونم نمیتونم به اندازه ای که تو منو دوستداری دوست داشته باشم ولی نهایت سعی خودم میکنم که سراسر تسلیم خواست و اراده تو باشم ای کریم ای سخاوتمند ای بخشنده ،،

    شکرت شرکت شکرت خداجونم ،،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    هدی قائمی گفته:
    مدت عضویت: 1188 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به استاد نازنین و مریم عزیزم

    استاد اول اینکه سپاسگزار خداوندم هستم که شما رو هدایت کردن که برامون فایل بزارین که هم رفع دلتنگی بشه و هم اینقدر آگاهی رو دریابیم

    این مثال منم منم رو من خیلی در زندگیم تجربه کردم و اون چک خوردن رو هم بسیار تجربه کردم

    یعنی چقدر حرفهاتون حقه چون از قلبتون میاد چون صدای خداوندین و بینهایت سپاسگزارم که هدایت شدم تا این فایل رو ببینم و بشنوم.

    از تجربه ام بگم که در خانواده و فامیل روی آشپزی من خیلی حساب میکردن یعنی مهمونی که بود میگفتن هدی بیاد غذا رو اماده کنه اونا روی من حساب میکردن و من هم روی خودم و مغرور شده بودم. تا اینکه یه مهمونی داشت خالم که بیشتریا مهمون به یک حساب غریبه بودن و از من خواستن که غذا رو اماده کنم و نمیدونین که همه چیز دست به دست هم دادن تا این غذا خراب بشه برنج شفته و گوشت بیمزه و من کلی خجالت کشیدم همونجا فهمیدم که نباید مغرور میشدم و از این مثال ها زیاد برام پیش اومده و گاهی اوقات اون چک رو خدا به موقع بهم میزد و بهم می فهموند که من هیچی نیستم بدون هدایتش. خدایا ازتو سپاس گزارم بخاطر تمامی هدایت هایت بخاطر تمامی اون چک خوردن ها که منو نجات دادی

    در پناه خداوند همواره هدایت شویم آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    محمدرضا صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1167 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته مهربان و همه دوستانم در این محفل توحیدی

    راستش این حس غرور و “من بودن”، برای من خیلی واضح نیست، یعنی نمیتونم خیلی خوب در لحظه درک کنم که مغرور شدم یا نه ولی بعدش که میام فکر می کنم، به این نتیجه می رسم که به چه مورد و دلیلی مغرور شدم و سعی می کنم دوباره روی اون مورد مغرور نباشم.

    دلیلش هم نشناختن خودمه، به صلح نرسیدن با خودمه و میدونم که توی این زمینه مشکل دارم و از خداوند طلب کمک می کنم تا به بهترین روش برای به صلح رسیدن با خودم هدایت بشم؛

    ولی چیزی که خیلی منو تشویق به گذاشتن کامنت کرد، حرفای استاد درمورد دوران دانشگاهشون بود، این که چجوری جواب سوالا بهشون گفته شد

    و چقدر مثالایی یادم اومد که چندین سال یادم نبود

    و میخوام با هدایت خداوند بنویسمشون که توی مدرسم چقدر اتفاقات باور نکردنی ای برام میوفتاد؛

    توی مدرسه من خیلی درونگرا بودم و اصلا فن بیان یا قدرت گفت و گو رو نداشتم؛ ولی یک بار نمیدونم چی شد که به صورت خیلی اتفاقی توی مسابقات مناظره ثبت نام شدم؛

    اولش خیلی دنبال این بودم که کی اسممو نوشته ولی چون همیشه میخواستم اتفاقات جدید رو تجربه کنم، مقاومتی نکردم

    و وقتی قرعه کشی انجام شد، رقیبم یکی از همکلاسیام افتاد که از بچگی مجری تمام رویداد های مدرسه بود، توی همه جشنواره ها به عنوان سخنران رفته بود و خلاصه کلی مهارت مناظره داشت و سال قبلش، تا مرحله کشوری مناظره رفته بود!!

    من اولش خیلی خندیدم که قراره از همون اول کیش و مات بشم ولی از روی همین حس، برام برنده شدن مهم نبود و فقط سعی می کردم که توی مسابقه بمونم و رها شدم.

    وقتی درمورد یک موضوع که الان یادم نیست قرعه کشی کردند، «مخالف اون موضوع» به من افتاد و «موافق اون موضوع» به رقیبم

    حالا اون موضوع یک مسئله اجتماعی بود که کاملا واضح توی جامعه دیده میشد و وقتی سر جلسه مناظره دیدم باید در این مورد مخالفت کنم، واقعا از خدا خواستم که کمکم کنه

    و من یادم نیست ولی یک دلیل خیلی عجیب آوردم که خودم از درون اصلا خندم می گرفت ولی از لحاظ فلسفی یک نظر محسوب می شد!!

    و طبق روال مسابقه جای من و اون فرد عوض شد و اون فرد، اصلا نتونست دلیلی بیاره و فقط می گفت که با این که میدونیم این موضوع به صورت واضح وجود داره… و با هدایت خدا من همین حرفارو استفاده کردم و موفق شدم تا اون فرد رو شکست بدم

    —————————

    من تکالیف مدرسمو تو خونه انجام نمیدادم و 90 درصدشونو توی سرویس مدرسه یا زنگ تفریح می نوشتم و میخوندم

    —————————

    یادمه باید سینوس و کسینوس زاویه های مختلف رو حفظ می کردیم، من یادمه قبل کلاس فقط به جدول یک نگاه کردم و دیدم که سینوس 180 با سینوس 0 درجه یکیه و جدولشون مثل همه

    من این نظرمو جلب کرد و تو ذهنم موند

    معلم با جدیت و دفتر نمرش اومد تو کلاس و گفت می پرسم هرکی بلد نباشه یادم نیست چند نمره ولی نمره زیادی رو کم می کنه

    و من ترسیدم که اصلا جدولو یاد نگرفتم

    و وقتی اسم منو خوند، گفت سینوس زاویه 180 چنده و من مات و مبهوت بودم که یهو یادم اومد با یک عدد 0 یکسان بود

    گفتم :«سینوس 180 میشه همون سینوس 0 که….»

    و نمیدونم چجوری فقط 0 رو شنید و گفت درسته همون 0 دیگه دنبال چی هستی

    و من اصلا نفهمیدم که چی شد و بعدش رفتم تو کتاب دیدم که سینوس زاویه 180 برابر 0 هست!

    یکی دیگه از خاطراتم اینه که معلم سخت گیر فیزیکمون، بچه هارو پای تخته می برد و هرکی بلد نبود، تا آخر سال نمره معدلش کم میشد؛ طبق معمول یکسری سوال داده بود و منم اصلا یادم رفته بود که بنویسمشون و یک ربع قبل کلاس فهمیدم که باید این سوالاتو می نوشتیم! من فقط توی اون زمان تونستم یک سوالو با فرمولاش از روی دوستم بنویسم؛ از بس که فرمولاش طولانی بود

    و دقیقا همون سوال معلم منو برد پای تخته و منم با دفترم رفتم تا بنویسمش (و باید تمام فرمولارو توضیح میدادم هنگامی که می نوشتم!!) هنوز شروع کردم که بنویسم و با صدای لرزان توضیح بدم، یکی گفت معلم رفت بیرون کلاس!! منم همشو نوشتم و بعد معلم اومد و فرمولو دید و گفت آفرین خیلی کامله و بشین

    یادمه معلم میخواست امتحان بگیره و من هیچی نخونده بودم و روز قبلش کامل پروژه طراحی سایت مشتریمو انجام میدادم و اصلا تمرکزم روی درس نبود

    یک ربع قبل امتحان، رفتم از یک رفیقی که درسو بلد بود، گفتم فصلو برام توضیح بده و تعجب کرد که فصل به این بزرگیو چجوری توضیح بدم بهت!!! و یک مبحثو که مشکل داری بگو تا توضیح بدم

    من حتی نمیدونستم سرفصلا چیا هستن

    و رفتم کتابو باز کردم و یک صفحه که بنظرم شکلاش سخت تر بود، گفتم توضیح بده و دوستم اون موضوعو برام توضیح داد، فقط همون موضوع!

    و معلم اومد و دقیقا از همون مبحث دوتا سوال نوشت و گفت جواب بدین

    و من تونستم اون امتحانو جواب بدم

    یادمه از این اتفاقا چهار پنج بار دقیقا به همین شکل افتاد که این دوستم یک بحثو به صورت شانسی توضیح داده و فقط از اون مبحث امتحان گرفته شد و من بلد بودم

    توی امتحان مکالمه زبانم یادمه باید یک موضوع رو آماده می کردیم و من اصلا تا شب قبلش یادم رفته بود این رو با این که باید خیلی روی اون موضوع مسلط میبودم تا همه سوالا رو جواب بده

    یادمه این معلمم یک وبسایت داشتن که داخلش نمونه کاراش رو میذاشت و من یهو بهم الهام شد که ببین سایتش باگ امنیتی فلان رو داره یا نه؛ اولش گفتم بابا این چه حرفیه الان باید موضوع آماده کنم ولی چون عاشق اون کار بودم، از روی کنجکاوی رفتم تست کردم و دیدم که بله! سایتش پر باگ امنیتیه

    فرداش همه میرفتن داخل و ازشون سوالای سخت و با کلمات پیچیده پرسیده می شد ولی من رفتم داخل و خواستم با همون فعلایی که بلد بودم، جمله بسازم ولی اصلا مغزم هنگ کرده بود و فقط دوتا کلید واژه your website و hack رو شنید و گفت فارسی بگو چی شده و وقتی بهش گفتم، نه تنها کلی درمورد اون موضوع فارسی صحبت کرد و آخرش گفت نمره کامل رو برات رد می کنم، بلکه از همون معلم کلی پروژه گرفتم و چون معلم های آشنای زیادی داشت، باعث شد تا من برای همکارانشون هم وبسایت طراحی کنم و پروژه بگیرم

    ——————————

    بخدا از این مثال ها بی نهایت دارم ولی کامنتم طولانی میشه

    خلاصه که خدایا چه کردی….به معنی واقعا منو به اون جاده جنگلی هدایت کرد…واقعا احساس می کنم چرخ زندگیم روغن کاری شده و خیلی از دردسرارو ازم دور کرد

    خدایا…تو دیگه کی هستی

    خودت منو به مرحله فروتنی دربرابر خودت هدایت کن

    خودت بگو چیکار کنم

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1299 روز

    به نام خدای هدایتگر

    خدایا من بان نیاز دارم خودت منو هدایت کن و درمسیر درست قرار بده

    چند مدت پیش داشتم به موصوع مادر شدنم فکر میکردم

    وقتی دلم میخواست این حس رو تجربه کنم

    از خدا کمک میخواستم

    دلم خونه میخاست یه خونه مستقل برای خودمون

    از خودم پرسیدم چی شد به این خواسته ها رسیدی

    جواب یه چیز بود

    اینکه به خدا اعتماد کردی

    واقعی سپردی بهش

    ولی چی شد خیلی خواسته ها داشتم ک بهش نرسیدم

    رو دیگران و خودم حساب کردم

    چند مدتی میشه که با همسرم تصمیم گرفتیم کسبو کاری رو شروع کنیم

    برای شروع ایده اش از خدا کمک خواستم

    ایده ی خوبی بود

    همه چی خیلی عالی داشت پیش می‌رفت

    ولی من فراموش کردم

    رو هدایت خدا باید هر لحظه حساب کنم

    به یه نفر که تجربه داشت تو این کار دل سپردیم

    گفتیم این بلد راهنمایی میکنه

    اما خبری نشد

    مسائلی پیش اومد که پولمون رو باید بابت اون موضوع می‌دادیم

    پولی نموند که کارمون رو ادامه بدیم

    گره پشت گره

    یه جایی ناراحت شدم گفتم خدایا من حرکت کردم پس کو برکت؟

    میدونستم یه جای کار من ایراد داره ولی کجا نمیدونستم

    امروز یه باگ بزرگ رو در خودم شناسایی کردم

    من بارها از استاد شنیده بودم از هدایت خدا کمک بگیر

    رو خدا حساب کن

    ولی تو این مرحله که خدا هدایت رو خیلی واضح بهم میگه ایراد داشتم

    یعنی میگفتم کمکم کن ولی باور نداشتم هدایتم میکنه

    میگفتم اگر هم هدایت کنه شاید من نفهمم

    و 0ون این باور رو داشتم هدایت رو هم دریافت میکردم ولی متوجه نمی‌شدم

    برای خودم سخت کرده بودم این کارو

    چون خودمو واقعی لایق هدایت نمیدونستم

    چون هموزباورم نشده که بابا خدا همه رو اونم در هر لحظه برای هر کاری هدایت میکنه

    و اینکه من باید بپذیرم که من هیچی نمیدونم

    من باید روزانه هدایتم ام رو دریافت کنم هر روز و هر لحظه از خدا بخوام که بهم بگه چیکار کنم؟

    چه صحبتی کنم ؟

    راست میگید استاد که قدم اول عجز

    من باید برسم به این ناتوانی و عجزکه خدایا من تسلیم

    من هیچی نمیدونم تو میدونی

    چند روز پیش یه فایلی دز مورد برنامه ریزی به دستم رسید که وقتی گوشش دادم صدایی درونم گفت این نیست

    همه جا حرف از این میزنن که برنامه هفتگی و ماهانه ات رو بنویس

    ولی غافل از اینکه برنامه دیروز برای امروزت جواب نمیده

    خدا خدای تازگی هاست

    هر روز از خدا برنامه امروزت رو بخواه

    هزارتا سبک برای برنامه ریزی تو دنیای مجازی هر روز داره آموزش داده میشه

    ولی چه برنامه ریزی بهتر از برنامه خدا

    خیلی وقتا شده برای امروزم برنامه نوشتم و رفتم یکیشو انجام بدم هدایت شدم به یه راه های دیگه ای که اصلا فکرشم نمیکردم

    بعد اون یکی برنامه هام مونده بود

    سرزنش شروع می‌شد که نتونستی برنامه که نوشتی رو انجام بدی

    در صورتی که من با برنامه ای گه خدا برام در نظر گرفته بود حالم خوب بود

    ولی نجوای ذهنم همچنان تو سرم بود

    چرا؟چون من به خودم حساب کرده بودم

    و همین سرزنش کردن ها کار رو خراب میکرد

    خیلی جای کار دارم این آگاهی ها رو درک کنم

    هر وقت از هدایت صحبت میشد میگفتم یعنی میشه یه روز برای منم بشه

    غافل از اینکه این هدایت هر لحظه تو هر کاری داره باهام حرف میزنه

    فقط من باید آرامش خودم رو حفظ کنم صدای نجواها رو کم کنم تا بشنوم این هدایت رو

    من لایق دریافت این هدایت ها هستم

    و من هیچی نمیدونم در مقابل خدا

    همش فکر میکردم به خاطر وقتایی که خدا هدایتم کرد و من افتادم دنبال نجواها دیگه این هدایت شامل حالم نمیشه

    آخه خدا چقدر بگه و من گوش نکنم

    ولی خدا همیشه و هر لحظه داره هدایتم میکنه چه گوش کنم چه نکنم

    باید هر روز قبل اینکه روزم رو شروع کنم ملاقاتی با خدا داشته باشم

    قبل هر کاری و هر حرکتی با خدا مشورت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ساره خالقی گفته:
    مدت عضویت: 2443 روز

    سلام یه استاد عزیزم و خانم شایسته.

    از دیشب که این فایل و گوش کردم هنوز تو فکرم، چی شد که من هدایت شدم به سمت این فایل، چون با خودم عهد بسته بودم هرشب قبل خواب یه فایل (روزشمار تحول زندگی من) و گوش کنم و کامنت بزارم ولی دیشب یکهو چشمم خورد به همین توحید عملی و بعد اون اصلا حالم دگرگون شد. من روز قبلش از خداوند هدایت خواسته بودم اونم درمورد چی؟ درمورد رانندگی. من تازه رانندگی قبول شدم و همش میگفتم من چکار کنم که راننده خوبی بشم، تنهایی میترسم برم بیرون، خدایا منو هدایت کن. بعد استاد میاد درمورد رانندگی صحبت میکنه و مساله توحید و یبار دیگ برامون روشن تر میکنه.

    حالا این یه مثال کوچیکه، اومدم با خودم گفتم من اینهمه تو بقیه اهدافم زجر کشیدم فقط بخاطر اینکه زیادی رو خودم حساب باز کرده بودم. الان برای اهداف امسالم بیام و برای تک تک لحظاتم از هدایت خداوند بهره مند بشم بیام توحیدی عمل کنم، اینکه برای حتی کوچکترین چیزا شما از خدا سوال میپرسید و جواب میگیرین خیلی حس خوبی بمن داد، خدایا شکرت که اینارو میشنوم چقدر من نیاز داشتم.

    بعد به یاد اوردم جاهایی ک من گفتم خدایا کمکم کن، چجوری کارام باسرعت و بدون مشکل پیش رفته، روزایی ک فایلهای شمارو گوش میکردم و میرفتم کارای اداری انجام بدم باورم نمیشد ک حتی بعضی قوانین عوض شد و کارمن راه افتاد، و دیدم جاهایی ک مغرور شدم کارام گره خورده.

    خدایا شکرت خدایا شکرت بابت اینهمه هدایت خدایا شکرت بابت حضور استاد و اینهمه دوستای هم فرکانسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: