اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
تعجب کردم گفتم خب نه ماست داریم نه شیر از مادرم پرسیدم گفت شب میگم داداشم برگشتنی از سر کار بگیره
بعد گفتم خدا دوباره میگی چی بخورم برای صبحانه ؟یهویی عسل اومد به دلم با آب قاطی کنم بخورم
یهویی مامانم گفت برو نون بخر ، گفتم خدا باز میخوای من برم بیرون درسته؟ چون ماست و شیر گفتی نداشتیم که من برم بیرون
چی میخوای بهم بگی ؟؟
بعد حاضر شدم و نون گرفتم و برگشتم کلیدو انداختم به در تا بازش کنم یهویی یادم اومد که تخم مرغ باید میگرفتم دوباره برگشتم رفتم مغازه نزدیک مسجد محله مون و دیدم تو پایگاهش کلی بچه های مدرسه ای کوچیک هستن و یهویی یادم اومد من امرور قرار بود برم پایگاه محلمون بگم برای معلم نقاشی اگر بخوان من هستم
یهویی گفتم آره همین بود خدا تو میخواستی من برم بیرون و جوری بهم یادآور کردی که من برم و بعد گرفتن تخم مرغ رفتم صحبت کردم گفتن شماره تو بده به حد نصاب رسید زنگ میزنیم بیای برای تدریس
خیلی خوشحال شدم و تو راه داشتم با خدا حرف میزدم گفتم ببین یعنی همه چیو درست و منظم چیدی کنار هم
من دیشب گفتم اگر خدا بخواد میرم از وقتی شروع کردم به گفتن این حرف و میگم که تو بهتر میدونی خودت کمکم کن
فرداش برخلاف تمام روزایی که خودم برنامه میچیدم پامیشدم صبحانه میخوردم و حاضر میشدم میرفتم
دقیقا صفر تا صدشو خودش برام میچینه ، اصلا فکرشو نمیکردم که اینجوری بخواد منو بفرسته بیرون تا برم و یهویی بچه هارو ببینم و برم بپرسم و اسممو بنویسن
بعد که برگشتم خونه بعد اذان ظهر رفتم دوتا از پایگاه های دیگه که آموزش میذارن تا به اونجا هم بگم که بسته بودن و رفتم شهرک زیبا و بهشتیمونو پیاده گشتم و از زیبایی های مسیرش لذت بردم
مسیرامم ازش میپرسیدم و دقیقا مثل روزای قبل هدایتم میکرد خدای خوبم
من امروز خوشحالم که به تعهداتم عمل کردم
طراحیامو انجام دادم و دو تا تابلوی رنگ روغنم رو تمرین کردم واقعا فوق العاده شد
داشتم به حرفای استاد فکر میکردم میگفتم نه اینا کار من نیست همه و همه کار خداست من که اصلا بلد نبودم خدا کمکم کرده که من الان یاد گرفتم رنگ روغن رو و برام آسون تر شده و موقع رنگ کردن با خدا حرف میزدم میگفتم هیچی نمیدونم هیچی بلد نیستم تو الان بهم یاد بده
خیلی حس خوبی دارم از وقتی به این آگاهی ها عمل میکنم
و من امروز پیشرفت داشتم نسبت به دیروزم چون چند تا کار بیشتر انجام دادم برای پیشرفتم در مهارت طراحی و نقاشی
خدارو بی نهایت سپاسگزارم و برای تک تکتون عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام
به نام یگانه بخشنده بی همتا که در بخشش وعفو همتا ندارد.
سلام به استاد عزیز تر ازجان ویگانه اموزگارراه رسیدن به الله ومریم جانم وهمه خانواده عزیز عباسمنشی ام.
استاد عزیزم خیلی از خداوند عزیزم سپاسگزارم که شما را هدایت کرد این فایلو بزارین وشما که زحمتشو کشیدین .
استاد جان یه مدت بود خودمو مقایسه میکردم با دیگران واینکه نسبت به گذشتم چقدر پیشرفت کردم واینکه شاید خیلی درک میکنم.
یا اینکه هرکسی رو میدیدم که تو مسیر نبود وافکارش درست نبود پیش خودم شاید اونها رو کوچیک میدیدم که خدا هدایتشون نکرده وچقدر درکشون از خدا کمه ..غرور وتکبر
واینها باعث شده بوددوازده روزی تو هوا باشم اینقد حال روحی وجسمیم بد بشه که اون حس دلگرمیم به خدا از بین رفت ومثل سالهای قبل دلم سخت میگرفت ودر ودیوار به قلبم فشار میاورد وحس میکردم دنیا به اخر رسیده با انکه قدم اول دوازده قدمو خریدم ولی اصلا حس خوبی بهش نداشتم حتی دقت میکردم نمیتونستم کنترل ذهن کنم کاری که میتونم بگم به لطف ویاری خدا خوب انجامش میدادم قبلا ولی اینقد نجواها به ذهنم سرازیر میشدن که حس میکردم دارم دیوونه میشم و دارم تو شون غرق میشم ودارن منو با خودشون میبرنداستاد جان اینها مثال نیستا واقعا این حسو داشتم یه حس وحال وحشتناک حتی شبها که بیدار میشدم میدیدم مثل قبل با خدا حرف نمیزنم اصلا میشه گفت خواب نداشتم و حس میکردم بین زمین واسمونم وفکرم داره همه جا میره.
وامروز یکم بهتر بودم وکم کم این فایلو گوش دادم ومتوجه شدم از مسیر دور شدم علتش غرورم بوده.اشک ریختم واز خدا هدایت خواستم البته ای مدت همش از خدا کمک میخواستم ولی انگار تمام درها بسته بودن.
ولی بعد این فایل خودمو مثل ماشینی میدیدم که تصادف کرده لاستیکهاش پنچر شده ودرب وداغون ازمسیر جاده پرت شده بیرون همه رو مثل یهخواب میدیدم که از این مسیر میان میرن ولی کسی به من توجه نمیکنه اصلا منو نمیبینن ومنم یارای حرکت نداشتم فهمیدم اشتباه کردم ناخواسته خطا کردم ومورد خشم خدا قرار گرفتم وخدا اینطوری خواسته منو تنبیه کنه .
حالم طوری بود که یارای سرپا ایستادن نداشتم واگه سعی میکردم کاری کنم میافتادم زمین حتی نمیتونستم به گوشی نگاه کنم وتحمل کوچکترین صدا رو نداشتم که فایلی گوش بدم ومنی که از لحظه بیدار شدن اول فایلو باز میکردم بعد صبحونه وکارهام برام خیلی سخت بود این حتی از درد هامم سخت تر بود.وجالب اینکه علتش رو نمیدونستم بعد فایل به سجده افتادم واشک ریختم واز خدا خواستم منو ببخشه گفتم خدا جونم از نادانی بوده واگاهانه نبوده اصلا من متوجش نبودم خدایا العفو خدا جونم سلامتیمو بهم برگردون من بدون تووبدون این مسیر نمیتونم دوام بیارم اگه منو نبخشی حاضرم جونمو بگیری ولی نمیخوام به گذشته ام برگردم من نمیتونم روزمو بدون فایل استاد یا خوندن کامنت دوستان بگذرونم خداجونم حالمو خوب کن خداجونم حال خوبمو بهم برگردون اون حس عشقبازی با خودت حس لطیف شدن وگرم وباز شدن قلبمو خدایا ازت میخوام.
ای رحمان ای رحیم ای حاکم وفرمانروای بزرگم اگه باز بخوام از مسیر منحرف بشم خودت نزار من با عقل وهوش انسانیم فراموش میکنم ولی توکه فراموش نمیکنی که من ازت اینو خواستم
خودت مانع از انحراف از مسیر رحمت ونور وعشقت شو ومنو به راه راست راه کسانی کهنعمت و رحمت دادی نه راه گمراهان باز گردون .
باور میکنید به اینجا که رسیدم متوجه شدم بعد این مدت من دارم مینویسم .
امروز بعداز ظهر به لطف ورحمت شافی عزیزم حالم بهتر بودو کم کم تونستم چند تا کامنت دوستان عزیزمو بخونم وباز دلم گرم شد وباز مغزم صدای استادو پذیرفت وفهمیدم مورد لطف وعنایت خدایعزیزم یکتای بی همتایم قرار گرفتم.
خدایا بی نهایت شکرت که با این فایل به موقع وکامنتهای دوستان اشتباهمو به من فهموندی استاد جان خدا عمرتون بده سایتون بالا سرمون باشه اگه این فایلو نمیزاشتین چی میشدم
اخه قبلش فقط میگفتم خدایا چی شده مگه من چکار کردم ولی نمیتونستم علتشو درک کنم ولی امروز خیلی قشنگ وواضح بهم گفت .
خدایا سپاس که بنده هاتو فراموش نمیکنی وبخشنده ای .وچراغ راهمو روشن کردی تا باز ادامه بدم الهی به امید خودت در پناه خودت.
امروز 17 مرداد ماه ، خدا این فایلو بهم نشونه داد تا یه سری چیزای جدید بهم یاد بده و من انگار تازه میشنوم این حرفارو
این قسمت از فایل برای من پیام داشت که استاد میگفت
وقتی بهش فکر میکنم ، وقتی این سوالو میپرسم که خدا چرا راحت داره همه چی پیش میره
تنها جوابی که میاد اینه که
به خاطر اینکه تو به من اجازه دادی که من پیش ببرم
به خاطر اینکه فرمونو دادی دست من
حالا هر چقدر بهتر بتونی این کارو بکنی
میتونه راحت ترم پیش بره
هفته پیش که روند شکایتم به دادسرا رد شد و شواهد محکمی نداشتم برای پاره کردن تابلو نقاشیم که جریانشو تو رد پاهام نوشتم ، قرار بود یه متن اعتراض بنویسم
و من رفتم دفتر خدمات قضایی و اونجا به پسر داییم گفتم که چون وکیله بگه که چی بنویسم و گفت دست نگه دار آخر هفته میگم بنویسی
آخر هفته هم که همگی رفتیم پارک اونجا بهش گفتم گفت مینویسم و تا امروز هی من نگران بودم و انگار از درون میگفتم که چرا خبری ازش نشد ؟
چرا پسر داییم نگفت متن اعتراضو
اونموقع حواسم نبود که پنهانی دارم شرک میورزم و زبانی هی میگفتم خدایا هرچی تو بگی ،هرچی صلاحمه همون بشه ولی از درون و باورهام انگار شرک داشتم و فکر میکردم نوشته پسر داییم میتونه قاضی رو متقاعد کنه
من تا دیروز منتظر پسر داییم بودم که متن اعتراض رو برام بفرسته تا اینکه یه لحظه به خودم اومدم گفتم طیبه چرا نگرانی
اصلا چرا باید چشمت به گوشیت باشه و منتظر باشی پسرداییت بنویسه
و یکم که فکر کردم فهمیدم داشتم شرک میورزیدم و خدارو از درون از اینکه کمکم میکنه از یاد بردم
از خدا معذرت خواهی کردم و تصمیم گرفتم فردا صبح که آخرین مهلت اعتراضه خودم برم دفتر خدمات قضایی و متنی که خودم بنویسم ،که البته گفتم خدا من هیچی نمیدونم تو کمکم کن و شروع کردم متنی رو نوشتم
امروز من دفترمو برداشتم و از خدا کمک خواستم و نوشتم و گفتم دیگه به پسر داییم نمیگم پس کی میفرستی
چون پسر راییم هی امروز و فردا میکرد و کار داشت ،منم فکر کردم نمیفرسته و وقتی دقیق به رفتارام فکر کردم دیدم که شرک داشتم و از اون لحظه دیگه رها کردم
گفتم متنی که نوشتم رو میبرم و خدا خودش حامی منه خودش گفته راضیم میکنه
خودش گفته وکیل من هست
و شب میخواستیم بریم خونه مادربزرگم که دیدم پیام اومد
وقتی خوندم دیدم پسر داییم نوشته که متن اعتراض رو از ایتا برام ارسال کرده
یه حسی بهم گفت الان میتونی از این متن استفاده کنی چون رها شدی و متوجه اشتباهت شدی
ازش تشکر و سپاسگزاری کردم و اگر خدا بخواد فردا صبح اول وقت میرم دفتر خدمات تا اعتراضم رو ثبت کنم و باقی کارو به خدا میسپارم میدونم که حواسش بهم هست
وقتی من رهاش کردم و تصمیم گرفتم به خدا بسپرم روند کارمو یهویی پسر داییم پیام داد و متن اعتراض رو فرستاد
منم باید هر لحظه توی هر کاری که انجام میدم بیشتر از قبل حواسم باشه که هیچی نمیدونم و خداست که میدونه و کمکم میکنه در هر ایده و لحظه از زندگیم
و تلاشمو میکنم و سعی میکنم ان شاء الله
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت از خدا میخوام
من تازه با استاد اشنا شدم سپاسگزارم از خداوند بابت این آگاهی که توسط استاد عزیز بدست اوردم
امروز اخرین قسمت توحید عملی رو دیدم
قبول داشتم به توحید به اینکه خدا بهم بگه چیکار کن همه چیز رو دست خدا بسپارم ولی اینکه برام اتفاق بیفته نشده بود تا حالا
یا مثلا چندین فکر همزمان به سرم میومد نمیدونستم کدوم درسته
من دانشجو هستم امروز میخواستم اسنپ بگیرم به سمت ترمینال که بیام خونه اکثرا اسنپ دیر قبول میکرد و ماشین های کهنه مدل پایین با راننده های گاها بد اخلاق
امروز صبح قبل از اینکه اسنپ بگیرم گفتم خدایا تو برام اسنپ بگیر تو بخواه برام
کمتر از 20 ثانیه یه ماشین خارجی که همون نزدیکی بود با یه راننده بسیار موجه و خوش اخلاق قبول کرد
انقدر خوشحال شدم که من با چشمای خودم دیدم قدرت خدا رو اینکه خدا بخواد چقدر فرق داره اینکه ما همه چیز رو از خدا بخواهیم و از آن خدا بدونیم چقدر زیباست چقدر پر معنیه! اینکه خداوند مهربان در هررر موضوعی حتی خیلی کوچک و جزئی مراقب ماست و بهترین اتفاق رو برای ما رقم میزنه
ایاک نعبدو و ایاک نستعین رب من پروردگار من از همینجا میگم تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم که قدرت تویی
تو کریمی تو رحیمی تو غفوری تو نماینده فضلی ، تو سزاوار ثنایی️
بسیار خوشحال و سپاسگزارم از مسیری که توش قرار دارم و از پروردگارم خواستار آگاهی بیشتر عمیق و زیباتر هستم و میخوام که هیییچ وقت از این مسیر و عشق و توحید به پروردگارم خارج نشوم و هر لحظه به خداوند نزدیک تر عاشق تر و مطیع تر شوم
من همموقع سربازیم یه روزی برف خیلی شدیدی میومد یعنی کلا راه ها بسته بود دیگه یخبندون.
بعد من کلا عاجز بودم از اینکه خودم یه کاری کنم از خدا خواستم عاجزانه عاجزانه این کلمه عاجزانه کلیدیه ها گفتم خدا تو یه کاری کن یه رانندهی تاکسی فرستاد یه پیر مرد بود که به طور عجیبی سرعت نیرفت وبه طور عجیبی اصلا ماشین لیز نمیخورد.
اینا چیزین که من به شما دوستان عزیزم میتونم بگم چون کسای دیگه کلا درکی ندارن مسخره میکنن خوشحالم از تین مه در مسیر مااا هستی چون ما تو مسیر تغییریم
خیلی خیلی خیلی هدایتی رسیدم به کامنتت، درگیره یه سری کاره دیگه بودم ولی یهو یه حسی بهم گفت بیام اینجا و بعد دقیقا اون حس بهم گفت کامنت شمارو بخونم،
نمیدونم چی میخوام بگم،
نه که ندونم ولی خدا خودش شاهده که فقط دارم به الهام قلبیم گوش میکنم و
و همون حس بهم میگه که بهت تبریک بگم بابت ورودت به این دنیای الهی و زیبا و عاشقانه.
به قول سعیده شهریاری، که به اینجا میگه غار حرا،
و واقعا هم درسته، جنس آدم ها اینجا متفاوته، با کل آدمهای دنیا متفاوتن، اصلا قضاوت نمیشی و به قول استاد فضا کاملا پاک و ایزولست برای تغییر و خالی از هرگونه حرف یا سخن بیهوده ای.
این رو از منی بشنو که یکسال و نیمه دارم صبح تا شبم رو، دقیقا صبح تا شبم رو با فایل ها و دوره های استاد و خودشناسی و نوشتن دفترهای زیاد و انجام ندادن هیچ کاره دیگه میگذرونم،
و این آدم، شخصیه که یکسال و خورده ای پیش شیطان کل ذهنشو اجاره کرد بود دربست، و داشت منو برای همیشه جهنمی میکرد، ولی به لطف همین خدای مهربون همون خدایی که برای تو یه ماشین شیک و یک راننده مودب فرستاده، من برگشتم، خدا به من لطف داشت، خدا …
چی بگم، واقعا چی بگم، فقط میتونم بگم خدا همه چیزه همه چیز، و قدرتش تمام عالم رو فرا گرفته.
دوست عزیزم، این مسیر بهترین مسیریه که تو کل عمرت میتونستی واردش بشی، واقعا اگه متعهد باشی به حرفای استاد تو یه بنده هدایت شده هستی و ساکن بهشت خواهی بود.
نمیدونی این روزها چه حس و حال عجیبی دارم منی که از ترس و استرس واضطراب کل بدنم سرد میشد و توی دلم غوغایی برپا بود الان در اکثر اوقات روز، آرامشی از جنس خدا دارم، امید و آرزو درونم زنده شده دوباره، دوباره داره دنیا برام قشنگ میشه، دوباره میتونم به اهداف و رویاهام فکر کنم و کم کم دارم متوجه میشم میتونم تجسم کنم آینده زیبامو، کاری که ماه های پیش ذهنم مقاومت داشت برابرش. بگذریم من خیلی حرف دارم بزنم و روزی چندین صفحه با خدای خودم صحبت میکنم.
چقدر حرف زدم،
فقط خواستم ورودت رو به این دنیای زیبا تبریک بگم.
این دنیای مادی ما خیلی زود تموم میشه باید بی نهایت ازش لذت ببریم بی نهایت و در لحظه حال زندگی کنیم، این یک خط فکر میکنم نتیجه این یکسال ونیم کار کردن روی خودمه.
استاد عباسمنش عزیزم، همینجا زیره همین فایل دوباره و دوباره و دوباره از اعماق وجودم بهت میگم سپاس گذارم،
سپاس گذارم استاده زیبای من، زندگی منو نجات دادی، من غرق در ظلمات و گمراهی بودم.
من چندین سال پیش با شما آشنا بودم و از فایل های سایت لذت میبردم و کم و بیش آرامش گرفه بودم و نتیجه هم گرفته بودم ولی زمانیکه مهاجرت کردم و شرایط سخت شد باورهای نابود کننده اومدن بالا و منو کشیدن پایین، اونم خیلی زیاد
ولی یه روزی که تسلیم شدم دوباره برگشتم، و آنچنان از اعماق قلبم بهت ایمان داشتم استاد که توی این مدت که میخواست اوضاع خوب بشه هیچوقت ناامید نشدم و گفتم مسیر درسته من باید بیشتر روی خودم کار کنم.
چقدر طولانی شد :)
اصلا من اینجا چیکار میکنم؟! میخواستم برم دوره سلامتی رو گوش کنم از اینجا سر درآوردم :))
چقدر خوشحالم که از طریق شما خداوند رو شناختم و به ارامش رسیدم
ازتون سپاسگزارم که هم خودتون قشنگ زندگی میکنین و هم کمک کردین به ما تا قشنگ زندگی کنیم
استاد جان با اینکه من تقریبا هشتاد درصد دوره هاتون رو دارم و برنامه ریزی کردم که روزانه به فایلهای ثروت 1 بعدش 2 و بعدشم 3 گوش کنم ولی نمیدونم چه حسیه وقتی میام که فایل رو گوش کنم ناخودآگاه میام سمت فایلهای توحیدی و انگار خدا داره میگه که مرتضی تو الان به این فایلها بیشتر نیاز داری و هر بار این فایلهای دسته توحید در عمل شما رو میشنوم ناخودآگاه اشک از چشمام سرازیر میشه و چقدر حالم خوب میشه
میدونین استاد یاد اون فایل توحید عملی تون میفتم که تو ماشین در حالی که وایستاده بودین فایل توحید عملی رو ضبط کردین و گفتین هیچ جای قرآن خدا در مورد اینکه پیامبرا چه شغلی داشتن یا چطوری امرار معاش میکردن چیزی نگفته چون اگر موضوع توحید اجرا بشه خدا هر چی بخوای بهت میده
چقدر این حرف تا عمق وجودم نفوذ کرد
استاد جان دیشب خواب دیدم شما رو دیدم و در مورد نتایجم دارم باهاتون صحبت میکنم
از آرامشم از احساس خوبم از سلامتیم از موفقیت مالیم و مطمئنم که زمانی که وقتش بشه اون خدایی که تمام کهکشان رو داره مدیریت میکنه به راحتی این دیدار ما رو هم مدیریت میکنه و فقط میخوام ببینمتون و ازتون تشکر کنم همین
هر روز سپاسگزار حضور تون توی زندگی هستم
استاد جان من تا الان 13 بار قرآن رو خوندم از اول تا اخر و یه چیزی خیلی روم تاثیر گذاشت اونم اینکه خدا میگه ما هیچ قومی رو عذاب نکردیم مگر اینکه فرستاده ای براشون اومد تا پیام خدا رو به اونا برسونه و شما همون فرستاده ای هستین که خداوند فرستاده و به قول خداوند من میگم ما شنیدیم و فرمان بردیم و اطاعت کردیم و امیدواریم جزو هدایت شدگان باشیم
سلام ودرود بر شما استاد توحیدی عزیزم و همه دوستان و سلام به خانم شایسته توحیدی بانوی شایسته بی نظیر الهی شکرت
یک روزی دیگر بهم فرصت حیات دادی
توحید ناخودآگاه اومدم تو این فایل حتما باید میومدم تا از خودم ردپا بزارم الهی به امید خودت
هر آنچه که دارم خدای من از آن توست
واقعا اگر بتونم عاجز بودن خودم را در تمام مسائل
زندگی به خدا بسپرم بگم تو انجام بده تو راه بده من نمیدونم من در دو سفر با ماشین با همسر جانم برای لذت بیشتر از سفر به مدت تقریبا در دو سفر بالای فکر کنم 25 روز تو ماشین زندگی کردیم فقط چند روز در میان برای حمام و نظافت خونه معمولی رنت کردیم و بیشتر در دل طبیعت کمپ کردیم هدایتی میرفتیم اصلا جای خاصی را در نظر نداشتیم یک بگ گراند مثلا از یک شهر بود به سمتش حرکت میکردیم بدون اجله با سرعت بسیار پایین یعنی با 70 سرعت در بیشتر مسیر های صاف اتوبان شاید کسی باورش نشه بسیار پر حوصله و ریلکس هر جایی که باحال بود وامیستادیم اتراق مبکردیم و جای غذا میخوردیم این جور سفر ها خیلی آدم را رشد میده بچه ها میتونه این چالش ها طرف ما را بزرگتر کنه که در جای کم بخابیم بهداشت استاندارد نباشه یا اصلا پلن نداشته باشی اصلا برات مهم نباشه کجا شب میخای بخابی قبلش من و همسر جانم اصلا اینطور نبودیم خیلی سوسول سریع یک هتل لاکچری تا لنگ ظهر خوابیدن و کلی غذاهای متنوع هتل و گشت و گذار با ماشین شستسو روزانه مداوم و خیلی از کارهای روتینی که شده زندگی ماها میشه آگاهانه بیایم با تغییر زاویه دیدمون همشو آرام آرام تغییر بدیم اقا خودت میفهمی بعد چالشی که خودت چیدی برای رشد خودت بعدش میفهمی چقدر ظرفت بزرگتر شده برای دریافت نعمتهای بیشتر چون ما یه زمانهایی آماده دریافت نعمتها نیستیم مثل اینکه بچه ما هنوز نمیتونه دوچرخه سواری کنه و بیای براش موتور بخری میکنیم این کار و در اغلب مواقع ما خواسته هامون به این شکله چیزی رو میخایم ولی اصلا آماده نیستیم باید خودمون را آماده دریافت اون نعمت که مد نظرمان هست کنیم یکم سخته ما همش اجله داریم چون داریم از مقایسه نگاه میکنیم که اونا اینو دارن منم میخام بابا لامصب تو هم دریافت میکنی وقتی اول بری گواهینامه رانندگی بگیری تا بعد بیای این ماشین را برونی تو هنوز رانندگی بلد نیستی تو این مثال
خیلی باید خودمون را بشناسیم دلیل خواسته هامون را بدانیم چرا میخایم برای چی آیا آماده هستم برای این تجربه آیا به رشدم کمک میکنه یا فقط برای کور کردن چشم دیگران هست باید همیشه از خدا کمک بخام برای هدایت به سمت چیزهایی که برایم مناسب هست و تجربه کنم تکاملی ظرفم بزرگتر میشه و باران بیشتر دریافت میشه به همین آسونی راحتی خدا کمک کن همیشه عاجز باشم در مقابل خواسته هام تویی که میدونی من چی برام بهتره و به دردم میخوره و تو خودت هدایت کن منو به چیزهای درست آگاهی های درست و در زمان مناسب در مکان مناسب منو قرار بده من در مقابل قدرت تو هیچی نیستم تو قادر مطلق هستی همه چی دست تو هست من به تو همیشه نیاز دارم الهی شکرت
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و نود و پنجم از فصل هفتم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم پراید
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت اینکه انجیر خریدیم من و مادرم و خوردیم و لذت بردم من انقدر عاشق میوه انجیرم خدایا شکرت بابت خلق این میوه بهشتی و بسیار خوشمزه
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم خواهرم رو رسوندم و برگشتنی نگه داشتم تو میدان توحید وبابت هوای عالی و آسمون صاف و درختان قشنگ و زیبا و متنوع و گل های زیبا که از لابلای چمن ها رشد کردند و چمن های سبزِ سبز و فواره های آب که نمود فراوانی آبه تحسین و سپاسگزاری کردم
من همیشه درختان رو به صورت کلی میدیدم ولی تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم که استاد و مریم جان میگن این درخت رو ببین چقدر زیباست بعد اون یکی رو میدیدن و میگفتن این درخت رو ببین چقدر زیباست و به جزئیات زیبایی درختان توجه میکردن و تحسین میکردن
خدایا شکرت که برای خودم شارژ 50 تومنی خریدم کاری که قبلا برای من سخت بود
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش داشته باشم 10 بسته فامیلِ دومادمون ازم خرید و 200 تومن دریافت کردم
خدایا شکرت بابت مشتری که پیام داد بابت پودر زعفران
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام اسپری بدن (بادی کر) و کرم سفید کننده و نگین چسبی خرید و منم خط چشم که به فروشنده گفتم تخفیف بده همون فروشنده ای که هزار تومان تخفیف نمیداد یهو دیدم 50 تومن بهم برگردوند خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه یه کش صورتی خوشگل هم خریدم و از آینه ماشین دوستم آویزون کردم
این خرید هایی که امروز کردم همش قبلش از ذهنم میگذشت و میدونستم وارد زندگیم میشه حتی اسپری دوستم رو تحسین کردم وارد زندگیم شد به راحتی
خداااااای من باورم نمیشه که پدرم ماشینشو به اسم مادرم زد خدایااااااشکرت خیلی درس ها از این اتفاق گرفتم ، پدرم 7 سال بود که ماشینشو به اسمش نمیزد و کتک خورش خیلی ملسه هی نشانه ها اومد که به اسمت بزن ولی توجهی به نشانه ها نکرد آخرش جهان یه چک و لگد محکمی زد اونم این بود که دوست پدرم به پدرم گفت که وانتتو بیار جلوی مغازه میخوام میوه بفروشم پدرمم برد روز اول چیزی نشد روز دوم اومدند ماشینشو توقیف کردند بابت سد معبر حالا ماشین پدرم نه بیمه داشته نه خلافیشو پرداخت کرده بود نه به اسمش بود رفتند اونجا گفتند اونیکه به اسمشه اون باید بیاد وگرنه ماشینو نمیدیم حالا در ظاهر ما به این تضاد گفتیم وای ماشین موند تو پارکینگ ولی الان که میبینیم چه میوه خوشمزه ای داشت اون تضاد همش میگیم خدایا شکرت چقدر خوب شد که اون اتفاق افتاد چقدر خوب شد اون تضاده ، ماشین پدرم جریمه شو بیمه شو خلافیشو همه چیو دوست پدرم پرداخت کرد ببین دستان خداوند چجوری اومدند صاحب ماشین گفت باید 10 میلیون بدین من بیام دفترخونه ولی نمیومد خلاصه همزمانی به وجود اومد تو خیابون یهویی پدرم و دوستش دیده بودنش و قرار گذاشته بودند بیا دفترخونه که اونم اومد که من اصلا میگفتم اون نمیاد ولی این کار خدای من بود که دلهارو نرم کرد دستاشو فرستاد برای کمک و صاحب ماشین 9 میلیون گرفت و وکالت داد اون 9 میلیون هم دستان خداوند دادند و بعدش با اون وکالت از پارکینگ آورد پدرم و بعدش رفتند معاینه و بعدش رفتند پست و بعدش رفتند تعویض پلاک و خلاصه ماشین به اسم مادرم شد خدایاااااااا شکرت این تو ذهنم میمونه که وقتی ظاهر اتفاق رو میبینی میگی درست نمیشه حل شدنی نیست حتی من گفتم باید چند سال دربه دری بکشیم شکایت کنیم تا به طور قانونی بگیریم هرچند از شکایت کردن خوشم نمیاد ولی اعتبارشو به خداوند میدم که حل شد البته ته دلم امیدوار بودم ذهنم رو کنترل کردم و رها کردم و حل شد و همش از خدا هدایت میخواستم که حل بشه و خداوند به آسانترین شکل ممکن حلش کرد خدایا شکرت
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
توحید عملی | قسمت 11
استاد جان در مورد رانندگی یاد گرفتن خواهرشون توضیح میدن که
مثل هر کار دیگه ای اولین بار آدم استرس میگیره نگران میشه ولی هر چقدر که بیشتر کار کنه بیشتر تمرین کنه کار ساده تر میشه تو مثال رانندگی آدم راحت رانندگی میکنه به صورت ناخودآگاه دنده ها رو عوض میکنه و ناخودآگاه نگاه میکنه به آینه و کار ساده تر میشه
ولی هر چقدر که رانندگیت بهتر میشه ممکنه این احتیاط رو از دست بدی
مثلا آدم اولش که رانندگی بلد نیست انگار خیلی بیشتر حواسش جمعه انگار خیلی بیشتر مراقبه و دقت میکنه
گفتم اینو تو ذهنت بذار که هر چقدر حرفه ای میشی این دقت رو کم نکنی
فکر نکنی که من دیگه عالیم واردم بلدم راننده حرفه ایم پس دیگه نیازی نیست که حواسم جمع باشه
این همون خشوع بودن در مقابل خداونده
اونایی که فکر میکنند خیلی رانندگیشون خوبه و یه جورایی خیلی مغرور میشن به تواناییاشون اتفاقا بعضا تصادف های شدیدی هم داشتند
دلیلش هم اینه که وقتی تو خیلی مطمئنی به خودت و خیلی فکر میکنی حالیته کمتر احتیاط میکنی کمتر حواست جمعه کمتر دقت میکنی
من به خودم میگم من یه راننده معمولیم حالا اینجا مثال رانندکی رو میزنم در مورد همه چیز باید آدم اینجوری باشه
من وقتی میشینم پشت فرمون و میگم من حرفهای نیستم و میذارم خدا هدایتم کنه اونوقت به هدایت های خداوند گوش میدم
وقتی بارون میاد وقتی مه میشه که چند قدمی رو به زور میبینم نمیگم من حرفهایم میگم خدایا من ادامه بدم یا بزنم بغل
و خدا میگه و من انجام میدم
گفتم احتمالا شما اول رانندگیته و هیچ ادعایی نداری و برای هر متر رانندگی از خدا هدایت میخوای
حالا توی هر بحثی ما خیلی اولش که حرفه ای نیستیم حالا تو بحث کار و روابط و رانندگی و … خیلی به خدا توکل میکنیم و خیلی متواضع تریم ولی هر چقدر که حرفه ای تر میشیم انگار کمتر میشه اون خدایا کمکم کن هدایتم کن و یه غروری میاد جاش که من میدونم من حالیمه من تجربه دارم من میفهمم من بلدم
من چون به خودم گفتم راننده معمولیم و این باعث شده وحشی بازی در نیارم سرعت نرم اونوقت وقتی سرعت میرم یه حسی میگه سرعتتو کم کن و کم میکنم میبینم پلیس جلوم بوده و جریمه نشدم و به موقع کم کردم سرعتم رو
این تواضع در مقابل خدا رو تو هر کاری داشته باش که خدایا تو اگه هدایتم نکنی راه رو بهم نشون ندی من هیچی نیستم و نمیتونم کاری انجام بدم من هیچ کاری بلد نیستم
تو هستی که بلدی تو هستی که علیمی و رزاقی
اگه رزق و نعمتی تو زندگی من هست همش از توئه
هر کاری که میخوای انجام بدی بگو خدایا تو میدونی من نمیدونم
این نگاه همیشگیه منه که خدایا به من بگو کی چه کاری رو انجام بدم
اینکه چقدر ما هدایت های خداوند رو دریافت می کنیم برمیگرده به اینکه
1.چقدر باور می کنیم که خداوند ما رو هدایت میکنه و با ما صحبت میکنه و چقدر ما باور داشته باشیم که لیاقت هم صحبتی با خداوند رو داریم این خیلی باور مهمیه (شاید این باور ها که
من سگ درگاه فلانی و من گناهگار و رانده شده از درگاه خداوند و من بی لیاقت این باورها شاید باعث بشه که قبول نداشته باشیم که خداوند با ما صحبت میکنه این باور خیلی مخربیه )
حتی اگه آدم مسیر اشتباهی رو رفته باشه تو زندگیش بیاد از خدا طلب بخشش کنه و باور کنه که خدا بخشیدتش و باور کنه که خداوند میخواد همه مارو هدایت کنه(انا علینا للهدی) فارغ از اینکه چقدر گناه و اشتباه کردم خدایا من از تو طلب بخشش میخوام منو هدایت کن و بپذیره که خداوند قبول کرده و آمرزیده خداوند غفور و رحیمه بنابراین من لایقم که خداوند با من صحبت میکنه و هدایتم میکنه
2.بپذیریم که خودمون چیزی نمیدونه اون علمی که داریم در مقابل علم خداوند هیچی نیست
اونوقت آمادهایم برای الهامات خداوند
وقتی میگیم من بلدم من حرفهایم من ایراد ندارم یعنی میگیم خدایا من به تو هیچ نیازی ندارما
خداوند از فرعون و قارون مثال میزنه تو قرآن که قارون میگه ثروتی که دارم بخاطر علم خودمه من بلدم
ما اینو گوشزد کنیم که من بدون هدایت خداوند هیچی نیستم
خداونده که داره همه مارو هدایت میکنه
میخوایم غذا درست کنیم رانندگی کنیم هرکاری میخوایم بکنیم بگیم خدایا من از تو هدایت میخوام
ایاک نعبد و ایاک نستعین
ما همواره داریم هدایت های خدارو دریافت میکنیم اما ما زمانی دریافت میکنیم که تو فرکانس مناسبی قرار گرفته باشیم
به همون نسبتی که شما در مقابل خداوند خاشع و متواضع هستی به همون اندازه در مقابل غیر خداوند اعتماد به نفس داری به همون اندازه باج نمیدی به خداوند
بعضیا میگن ما میگیم نمیدونم ،داریم ندونستن رو به ذهنمون میقبولونیم
هرچقدر که من در مقابل خداوند بگم نمیدونم بیشتر از الهامات خداوند دریافت میکنم بیشتر قلبم بازتره برای دریافت الهاماتِ خداوند
وقتی میشینم روی شونه خداوند وقتی دستم تو دست خداونده اعتماد به نفسم میچسبه به سقف
وقتی خدا هدایتت میکنه تو گیر نمیکنی تو هیچ وضعیتی
یه موقع هایی میگیم من گیر افتادم نه راه پس دارم نه راه پیش
ولی وقتی هدایت های خدارو دریافت میکنی همیشه میدونی هدایتت میکنه راه ها رو بهت میگه احساس نمیکنی دیگه راهی نیست
این همه من رانندگی کردم خدا هدایتم کرده که هیچ اتفاقی نیفتاده من میگفتم خدایا یع نشونه بده برم یا نرم
از حسم کمک میگرفتم که برم یا نرم بزنم بغل یا ادامه ندم
وقتی فکر میکنی خودت میدونی و حالیته و بلدی نمیپرسی از خداوند که برم یا نرم
همیشه تو هر کاری بگو خدایا هدایتم کن (سوره حمد)
بجای اینکه بگیم من یه سری راه حل بلدم برای حل مسائلم همون اول بگیم خدایا اون راه حل هارو هم تو به من گفتی خدایا من هیچی نمیدونم تو میدونی تو به من بگو و باور داشته باشی که بهت میگه
تمام معتادان میگن من معتاد نیستم هر وقت بخوام میتونم ترک کنم
قدم اول تو انجمن بهشون میگن که اولش تو باید قبول کنی که عاجزی و تسلیمی تا بتونی ترک کنی
وقتی به احساس عجز میرسی اونوقته که خداوند هدایتت میکنه
من اگه خیلی زرنگ و باهوش باشم میگم خدایا من هیچی نمیدونم تو میدونی تو منو هدایت کن
تو تمام زمینهها، زندگیم خیلی راحت داره پیش میره چون من فرمون رو دادم دست خداوند و بهش اجازه دادم تا هدایتم کنه
وقتی ما میگیم نمیدونم و خدایا خودت هدایتم کن این به معنای اعتماد به نفس پایین نیستا
فکر کن که یه پدر ثروتمند داری هر چی بخوای بهت میده حالا ما در مورد خداوند داریم صحبت میکنیم
هرروز که از خواب بیدار میشید با این آیه روزتون رو شروع کنید ایاک نعبد و ایاک نستعین
من کنکور رو اونجوری قبول شدم که از خدا هدایت خواستم و قبول شدم و نفر هفتم شدم حتی هیچی نخونده بودم
حتی جاهایی که میدونیم هم جواب چیه ولی به خدا بگیم که هدایتم کن اگه جواب درستی هست تو هدایتم کن
بگیم خدایا من نمیدونم یه نشونه ای به من بده
آدم باهوش کسیه که بذاره خداوند کارهارو انجام بده شاید ظاهرش خیلی تنبل وارانه باشه من ترجیح میدم آدم تنبلی باشم ولی آدمی باشم که داره از زندگیش لذت میبره
میگن نه آغا آدم باید پدرش دربیاد و زجر بکشه من از همون اول با این دیدگاه مخالف بودم
اگه میخوای به گنج برسی حتما نباید رنج بکشی
حتما یه راه دیگه ای هست
یکی از دوستان میگفت من انقدر زجر و بدبختی کشیدم که الان خدا باید بهم نعمت بده دیگه راهی برای بدبختی کشیدن من نیست
من پدرم در اومده دیگه باید خدا دلش بسوزه دیگه باید خدا بهم جواب بده
این فکره خیلی فکر خطرناکیه ها
یکم که نتیجه میگیری متوقف میشی تا بازم پدرت در بیاد تا لایق بشی برای نعمت های بیشتر
این دیدگاه کلی جامعه هست
من از اولش مخالف بودم با این دیدگاه بخاطر همون هم هدایت شدم به بازی های کامپیوتری که گیم بازی کنیم پول دربیاریم
وقتی میگی خدایا منو هدایتم کن اونوقت میبینی چقدر آسون میشه مسیر برات اونوقت میبینی که دستان خدا میاد راه حل ها میاد
ما در مورد قدرتی داریم صحبت میکنیم که کن فیکون میکنه
یه ذره که اون غروره میاد همون لحظه یه چیزی میزنه تو پس کلم
به خدا گفتم یه ذره که من از مسیرم دور شدم بزن پس کلم و این چقدر خوبه
الف) درباره چه تجربیاتی فکر کردی خودت می دانی، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدی، خود را بی نیاز از هدایت های خدا دیدی و سراغ ایده های خودت یا راهکارهای دیگران رفتی اما به طرز غیر قابل انتظاری، نتیجه خوب از آب در نیامد یا دچار خطا و اشتباه شدی؟
تا زمانیکه رانندگی نمیدونستم برای هر قدمی که میرفتم با ماشین از خداوند هدایت میخواستم و متواضع بودم در مقابل خداوند ولی وقتی یاد گرفتم دیگه کم شد اون هدایت خواستنه یه بار که احساس کردم من بلدم و من بلدم مامانم و خواهرم رو سوار کردم و تصادف کردم چون مغرور شده بودم چون فکر کردم من میدونم و من بلدم
هر وقت تو رقص گفتم من بلدم من بلدم من حرفه ایم همونجا رقصو اشتباه رفتم و خراب کردم ولی وقتی گفتم من نمیدونم و خدایا خودت هدایتم کن خدا هدایتم کرده و عالی رفتم رقص رو
من که تو گروه رقص بودم فکر کردم بلدم و یه غروری منو می گرفت و خراب میکردم رقص رو
هنرجوم باران خانوم اولش که بلد نبود عالی یاد میگرفت ولی چند جلسه گذشت احساس کرد خیلی بلده و بی نقصه سرد شد از رقص و میشینه میگه بلدم و….
عروسی خواهرم بود و غرور مارو گرفته بود که عروسی بگیریم و خودمون بلدیم اینکارو میکنیم اونکارو میکنیم همونجا عروسی گرفتن کنسل شد و ما تسلیم شدیم و گفتیم خدایا خودت حلش کن و عروسی اتفاق افتاد خدایا شکرت
چقدر قشنگ زنداییم گفت من هیچ ادعایی ندارم تو رانندگی و حرفه ای هم نیستم و هیچ مسابقه ای با دیگران ندارم با اینکه چند ساله راننده هست
در عوض کجاها با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردی، سپس به ایده هایی هدایت شدی که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ماشین پدرم رو از خدا هدایت خواستم کارهاش حل بشه و تعویض پلاک بشه که شد خداروشکر
توی کلاس رقص این اتفاق افتاده که هر وقت گفتم من بلد نیستم خدایا من نمیدونم تو میدونی تو هدایتم کن و میبینم خداوند هدایتم کرد و عالی رفتم رقص رو
توی گروه رقص هر وقت یادم میرفت که از خدا هدایت بخوام خراب میکردم هر وقت میگفتم خدایا خودت هدایتم کن من هیچی نمیدونم تو بجای من این رقص رو اجرا کن و تو به جای من دف رو بزن و خداوند اجرا میکرد به طرز فوق العاده ای
هر وقت تو بچگی گفتم بلدم و من میدونم دوچرخه سواری رو بدجور زمین خوردم هر وقت گفتم من نمیدونم اونوقت به راحتی میروندم
هر وقت تو رانندگی از خدا هدایت خواستم خداوند چراغ هارو برام سبز کرده و راه ها رو برام آسون کرده ترافیک رو کم کرده حتی توی جای پارک هدایت خواستموخداوند جای پارک برام رزرو کرده
تو رانندگی جاده که حرفه ای نیستم خیلی از خدا هدایت میخوام و خداوند به راحتی هدایتم میکنه چقدر خوبه که تو تمام موارد هدایت بخوام حتی تو زمینه هایی که من خیلی حرفه ایم
وقتی میخوام یه خریدی داشته باشم از خداوند هدایت میخوام و میگم من نمیدونم و خداوند اون چیزی که من میخوام رو وارد زندگیم میکنه
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می چرخد و کارها به خوبی پیش می رود، آیا می توانی ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش “تواضع در برابر خداوند” حتی با وجود حرفه ای بودن، تشخیص دهی و برعکس؟
آره هر وقت کارها ساده و راحت پیش میره سریع اعتبارشو میدم به خداوند و میگم این اتفاق خوب پاداش فرکانس های خوب منه که خدا بهم داده
و این اتفاق بد جواب اون فرکانس بد منه
با اینکه تو رقص خیلی از حرکت ها رو بلدم ولی حالا به این نتیجه رسیدم که هر چقدر خوب باشم بازم میتونم خوب تر باشم و وقتی به هنرجو یاد میدم میگم خدایا خودت هدایتم کن مننمیدونم و خداوند ایده های بهتری رو بهم میگه و من عمل میکنم و خیلی ساده و راحت آموزش میدم و هنرجو درجا یاد میگیره چون خداوند خیلی راحت هدایتم میکنه چون من تسلیم پروردگارم هستم و چون کارا ساده پیش میره میگم این کار خداست قشنگ ارتباطشو میفهمم
هر وقت هم کارها ساده پیش نمیره بگم این طبیعی نیست و حتما یه غرورِ من بلدم، من رو گرفته
وقتی حس میکنم خودم راه رو بلدم مثلا تو رانندگی میرم و راه رو گم میکنم ولی حتی بدون لوکیشن از خداوند هدایت میخوام و میگم من بلد نیستم خدایا خودت هدایتم کن و خداوند من رو به مسیر میرسونه
هر وقت تو رابطم غرور منو میگیره بهم میخوره دعوا میشه و بحث میشه
توی بحث فنی ماشین میگم من نمیدونم هیچی از فنی ماشین خدایا خودت هدایتم کن و خداوند دستاشو میاره و هدایتم میکنه و ماشینم درست میشه
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام استاد عباسمنش عزیز و خانوم شایسته مهربان و تمامی دوستان توی این فضای رویایی
خشوع »»»
ی مدتی یکسری اتفاقات که ظاهرشون جالب نیست برام میوفتاد توی حوضه کاری خودم ،( البته به لطف خدا یک عالمه اتفاق خیلی خیلی خوب هم برام می افتاد ) ولی این داستان تکرار میشد و نمی دونستم کجای کارم اشکال داره ؟
نکته همینجاست»»»» چندین ماه که به این تضاد برخوردم ولی تازه چند روزِ پیش این جمله رو گفتم که(( اشکال کارِ من کجاست ؟؟؟))
و بقول استاد خداوند همواره در حال هدایت و راهنمایی ماست .
خدا گفت : باید بهتر بشی توی کارت – منم گفتم چشم ، از شنبه شروع کردم مطالب توی حوضه کاری خودم خوندن و از همون روز اول نشانه ها امد ، همیشه اول نشانه ها میاد کم کم نشانه ها به اتفاقات بزرگتر تبدیل میشه .
با این فایل استاد فهمیدم که مغرور شده بودم فهمیدم داشتم با ادعا رفتار می کردم فهمیدم نتایج خودم گذاشته بودم پای توانایی های خودم ، البته انقدر هم مشهود نبودا چون من خیلی وقت ها اعتبار اتفاقات خوبمُ میدادم به خدا و حتی جلوی آدم های دیگه به زبان میاوردم ولی انگار به زبان آوردن کافی نبود باید با دقت و درونی تر میگفتم، شاید هم ی جاهایی خوب بودم توی اعتبار دادن اتفاقات زندگی ام به خداوند، درونی بود با کیفیت بود ولی توی مسایل کاری م نبود چون استاد همیشه میگه اگه می خوای ببینی کجا باور های درستی داری باید نگاه بندازی به نتایج ت
من اوایل سال قبل شگفت انگیز همه چیز خوب اتفاق میافتاد برام، ولی چند ماه که انگار داشتم سقوط می کردم ،
چند روز پیش تسلیم شده ، سر به زیر رفتم پیش خدا و ازش کمک خواستم اونم گفت باید بهتر بشی حرفی که بارها بارها توی دوره روانشناسی ثروت استاد میگفتن ولی زمانی که از استاد اینارو میشنیدم چون غرور داشتم چون ادعا داشتم که خیلی بلدم ، چجوری بگم که درست بیان ش کنم میشنیدم ولی بی تفاوت ازش عبور می کردم میشنیدم ولی مُهر بر دلم بود آره این جمله درست ترِ مُهر بر دلم بود تا نفهمم ش. وزمانی که در مقابل خدا سر تسلیم پایین آوردم خدا اون مُهرُ از دلم برداشت و چند روز دارم عمل میکنم و امروز هم استاد با این فایل شون مطمین ترم کرد که داشتم مسیر اشتباه میرفتم و الان دو روز مسیرم درست شده . خدارو شکر خداروشکر
استاد خیلی دلمون براتون تنگ شده بود وقتی دیدم فایل جدید اومده با خوشحالی سیوش کردم
صحبت از رانندگی شد ومن یاد خودم افتادم که اوایل بدون گواهینامه رانندگی می کردم وبا اجبار خانواده رفتم گواهینامه خودم رو گرفتم وکیلومترهای زیادی رو رانندگی کردم وخدا رو شکر که خداوند یاریم داده، خودم، همراه هام وماشین همیشه در صحت وسلامتی بوده
توی هر کاری که از خداوند یاری خواستم وهمش خدا خدا میکردم کارها آسون انجام شده کارهایی که از خداوند خواستم وخدا یاریم داده
اولیش استخدام در کارم بود که همش دعا میکردم
خدایا خودت کمکم کن خودم رو به تو سپردم
خدایا من غیر از تو کسی رو ندارم
یادمه دقیقا همین جمله رو میگفتم من غیر تو کسی رو ندارم
خیلی ها میگفتند اینجا پارتی بازی میشه ومن هی تکرار میکردم خدا همراه منه خدا پارتی منه من استخدام نشم کی بشه
کی از من بهتر خدا کارم رو انجام میده تا الان هم او انجام داده او همراه منه و. واقعا آرام میشدم
وخدا هم یاریم داد من روی خدا حساب کرده بودم وخدا هم جوابم رو داد استخدام شدم راحت،
مورد دوم موقع ازدواجم بود در چند مرحله باخانواده رفتم که صحبت کنیم. همسرم رو برای اولین بار دیدم وخیلی نگاهش کردم ونمی تونستم کس دیگه ای غیر ایشون رو ببینم
خدا خدا میکردم خدایااگر به صلاح منه این ازدواج سر بگیره
خدایا خودت کاری کن که برام آسون بگیرند واصلا اگر آسون بگیرند یعنی اینجا جای منه
یادمه با خودم میگفتم اگر بگن پسر شما باید خونه داشته باشه یا ماشین داشته باشه من هیچکدوم از اینها رو ندارم
اگر دختری باشه که خلق وخوش بهم نخوره چی؟
من چه کنم خدایا همه چیز رو خودت درست کن من هیچ مسئولیتی رو به گردن نمیگیرم اگر قراره با ایشون خوشبخت بشم این ازدواج سر بگیره
اصلا تو خدایی کار من بندگی وکار تو خدایی کردنه
من نمیدونم،من نمیفهمم من بلد نیستم تو میدونی تو بلدی
خدایا خودت کمکم کن دست من تو دست تو، تو دستم رو بگیر من که بغیر تو کسی رو نمیشناسم خدایا رو تو حساب میکنم
خدایا من رو خودم حساب نمیکنم من رو کنار بکش همش خودت، صحبت کردن، مهریه و قول قرارها خدایا فقط خودت
موقع ازدواج به من آسون گرفتند، همین که پسرتون سالمه و شغلی داره کفایت میکنه وهمین وچقدر خدا رو شکر کردم به خاطر این اتفاق مبارک این کار خدایه
من ازدواج آسونی داشتم والان باعشقم وبچه هام زندگی خیلی خوبی داریم خدایا شکرت
ومواردی که میگفتم بلدم وخودم رو از خداوند بی نیاز دیدم باشگاه رفتم که تقریبا مربی خوبی پیدا نکردم یا سرمایه گذاری های خوبی نداشتم بغیر از چند مورد آخر که بعد از آموزش های استاد بود
همین چند وقت پیش برای خونم که خدا واقعا بهم داد میخواستم لوله کشی خونه رو بروز کنم چند ماه معطل شدم وواقعا خسته شدم گفتم خدایا اگر به صلاح منه خودت درست اش کن من واقعا بریدم وبعد از این درخواست من کار انجام شد واقعا ما بدون خدا هیچی نیستیم
استادصحبت هایی رو بیان کردید بهترین کلامی بود که باید میشنیدم کلامی غیر این سرزمین وجودیم رو سیراب نمیکرده
براتون بهترینها رو میخوام سپاس گذارم از خداوند برای وجودتون برای این سایت بهشتی و اصحابش
به نام ربّ
فکر کنم پنجمین باره میام و مینویسم
هر بار یه درسی میشه از این فایل و آگاهی هاش گرفت و سعی کرد تا عمل کرد
اجازه بدم
چه قدر قشنگه این حرف و وقتی تصمیم میگیری بهش عمل کنی و راه حل ها و الهامات بهمون گفته میشه
من امروز مثل هر روزم دقیقا آگاهی های این فایل رو انجام میدم و از خدا لحظه به لحظه سعی میکنم کمک بخوام تاجایی که تلاش میکنم در حد تلاشم هم نتیجه میبینم
من امروز طبق تعهدی که داده بودم تا توقف نکنم ، رفتم دنبال ایده ای که خدا ،یکشنبه بازار که رفتم بهم داد
صبح ازش پرسیدم صبحانه چی بخورم ؟ شنیدم ماست و شیر !
تعجب کردم گفتم خب نه ماست داریم نه شیر از مادرم پرسیدم گفت شب میگم داداشم برگشتنی از سر کار بگیره
بعد گفتم خدا دوباره میگی چی بخورم برای صبحانه ؟یهویی عسل اومد به دلم با آب قاطی کنم بخورم
یهویی مامانم گفت برو نون بخر ، گفتم خدا باز میخوای من برم بیرون درسته؟ چون ماست و شیر گفتی نداشتیم که من برم بیرون
چی میخوای بهم بگی ؟؟
بعد حاضر شدم و نون گرفتم و برگشتم کلیدو انداختم به در تا بازش کنم یهویی یادم اومد که تخم مرغ باید میگرفتم دوباره برگشتم رفتم مغازه نزدیک مسجد محله مون و دیدم تو پایگاهش کلی بچه های مدرسه ای کوچیک هستن و یهویی یادم اومد من امرور قرار بود برم پایگاه محلمون بگم برای معلم نقاشی اگر بخوان من هستم
یهویی گفتم آره همین بود خدا تو میخواستی من برم بیرون و جوری بهم یادآور کردی که من برم و بعد گرفتن تخم مرغ رفتم صحبت کردم گفتن شماره تو بده به حد نصاب رسید زنگ میزنیم بیای برای تدریس
خیلی خوشحال شدم و تو راه داشتم با خدا حرف میزدم گفتم ببین یعنی همه چیو درست و منظم چیدی کنار هم
من دیشب گفتم اگر خدا بخواد میرم از وقتی شروع کردم به گفتن این حرف و میگم که تو بهتر میدونی خودت کمکم کن
فرداش برخلاف تمام روزایی که خودم برنامه میچیدم پامیشدم صبحانه میخوردم و حاضر میشدم میرفتم
دقیقا صفر تا صدشو خودش برام میچینه ، اصلا فکرشو نمیکردم که اینجوری بخواد منو بفرسته بیرون تا برم و یهویی بچه هارو ببینم و برم بپرسم و اسممو بنویسن
بعد که برگشتم خونه بعد اذان ظهر رفتم دوتا از پایگاه های دیگه که آموزش میذارن تا به اونجا هم بگم که بسته بودن و رفتم شهرک زیبا و بهشتیمونو پیاده گشتم و از زیبایی های مسیرش لذت بردم
مسیرامم ازش میپرسیدم و دقیقا مثل روزای قبل هدایتم میکرد خدای خوبم
من امروز خوشحالم که به تعهداتم عمل کردم
طراحیامو انجام دادم و دو تا تابلوی رنگ روغنم رو تمرین کردم واقعا فوق العاده شد
داشتم به حرفای استاد فکر میکردم میگفتم نه اینا کار من نیست همه و همه کار خداست من که اصلا بلد نبودم خدا کمکم کرده که من الان یاد گرفتم رنگ روغن رو و برام آسون تر شده و موقع رنگ کردن با خدا حرف میزدم میگفتم هیچی نمیدونم هیچی بلد نیستم تو الان بهم یاد بده
خیلی حس خوبی دارم از وقتی به این آگاهی ها عمل میکنم
و من امروز پیشرفت داشتم نسبت به دیروزم چون چند تا کار بیشتر انجام دادم برای پیشرفتم در مهارت طراحی و نقاشی
خدارو بی نهایت سپاسگزارم و برای تک تکتون عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام
به نام یگانه بخشنده بی همتا که در بخشش وعفو همتا ندارد.
سلام به استاد عزیز تر ازجان ویگانه اموزگارراه رسیدن به الله ومریم جانم وهمه خانواده عزیز عباسمنشی ام.
استاد عزیزم خیلی از خداوند عزیزم سپاسگزارم که شما را هدایت کرد این فایلو بزارین وشما که زحمتشو کشیدین .
استاد جان یه مدت بود خودمو مقایسه میکردم با دیگران واینکه نسبت به گذشتم چقدر پیشرفت کردم واینکه شاید خیلی درک میکنم.
یا اینکه هرکسی رو میدیدم که تو مسیر نبود وافکارش درست نبود پیش خودم شاید اونها رو کوچیک میدیدم که خدا هدایتشون نکرده وچقدر درکشون از خدا کمه ..غرور وتکبر
واینها باعث شده بوددوازده روزی تو هوا باشم اینقد حال روحی وجسمیم بد بشه که اون حس دلگرمیم به خدا از بین رفت ومثل سالهای قبل دلم سخت میگرفت ودر ودیوار به قلبم فشار میاورد وحس میکردم دنیا به اخر رسیده با انکه قدم اول دوازده قدمو خریدم ولی اصلا حس خوبی بهش نداشتم حتی دقت میکردم نمیتونستم کنترل ذهن کنم کاری که میتونم بگم به لطف ویاری خدا خوب انجامش میدادم قبلا ولی اینقد نجواها به ذهنم سرازیر میشدن که حس میکردم دارم دیوونه میشم و دارم تو شون غرق میشم ودارن منو با خودشون میبرنداستاد جان اینها مثال نیستا واقعا این حسو داشتم یه حس وحال وحشتناک حتی شبها که بیدار میشدم میدیدم مثل قبل با خدا حرف نمیزنم اصلا میشه گفت خواب نداشتم و حس میکردم بین زمین واسمونم وفکرم داره همه جا میره.
وامروز یکم بهتر بودم وکم کم این فایلو گوش دادم ومتوجه شدم از مسیر دور شدم علتش غرورم بوده.اشک ریختم واز خدا هدایت خواستم البته ای مدت همش از خدا کمک میخواستم ولی انگار تمام درها بسته بودن.
ولی بعد این فایل خودمو مثل ماشینی میدیدم که تصادف کرده لاستیکهاش پنچر شده ودرب وداغون ازمسیر جاده پرت شده بیرون همه رو مثل یهخواب میدیدم که از این مسیر میان میرن ولی کسی به من توجه نمیکنه اصلا منو نمیبینن ومنم یارای حرکت نداشتم فهمیدم اشتباه کردم ناخواسته خطا کردم ومورد خشم خدا قرار گرفتم وخدا اینطوری خواسته منو تنبیه کنه .
حالم طوری بود که یارای سرپا ایستادن نداشتم واگه سعی میکردم کاری کنم میافتادم زمین حتی نمیتونستم به گوشی نگاه کنم وتحمل کوچکترین صدا رو نداشتم که فایلی گوش بدم ومنی که از لحظه بیدار شدن اول فایلو باز میکردم بعد صبحونه وکارهام برام خیلی سخت بود این حتی از درد هامم سخت تر بود.وجالب اینکه علتش رو نمیدونستم بعد فایل به سجده افتادم واشک ریختم واز خدا خواستم منو ببخشه گفتم خدا جونم از نادانی بوده واگاهانه نبوده اصلا من متوجش نبودم خدایا العفو خدا جونم سلامتیمو بهم برگردون من بدون تووبدون این مسیر نمیتونم دوام بیارم اگه منو نبخشی حاضرم جونمو بگیری ولی نمیخوام به گذشته ام برگردم من نمیتونم روزمو بدون فایل استاد یا خوندن کامنت دوستان بگذرونم خداجونم حالمو خوب کن خداجونم حال خوبمو بهم برگردون اون حس عشقبازی با خودت حس لطیف شدن وگرم وباز شدن قلبمو خدایا ازت میخوام.
ای رحمان ای رحیم ای حاکم وفرمانروای بزرگم اگه باز بخوام از مسیر منحرف بشم خودت نزار من با عقل وهوش انسانیم فراموش میکنم ولی توکه فراموش نمیکنی که من ازت اینو خواستم
خودت مانع از انحراف از مسیر رحمت ونور وعشقت شو ومنو به راه راست راه کسانی کهنعمت و رحمت دادی نه راه گمراهان باز گردون .
باور میکنید به اینجا که رسیدم متوجه شدم بعد این مدت من دارم مینویسم .
امروز بعداز ظهر به لطف ورحمت شافی عزیزم حالم بهتر بودو کم کم تونستم چند تا کامنت دوستان عزیزمو بخونم وباز دلم گرم شد وباز مغزم صدای استادو پذیرفت وفهمیدم مورد لطف وعنایت خدایعزیزم یکتای بی همتایم قرار گرفتم.
خدایا بی نهایت شکرت که با این فایل به موقع وکامنتهای دوستان اشتباهمو به من فهموندی استاد جان خدا عمرتون بده سایتون بالا سرمون باشه اگه این فایلو نمیزاشتین چی میشدم
اخه قبلش فقط میگفتم خدایا چی شده مگه من چکار کردم ولی نمیتونستم علتشو درک کنم ولی امروز خیلی قشنگ وواضح بهم گفت .
خدایا سپاس که بنده هاتو فراموش نمیکنی وبخشنده ای .وچراغ راهمو روشن کردی تا باز ادامه بدم الهی به امید خودت در پناه خودت.
فایل عالی بود برای من سرشارازفهم و ادراک تازه بود
و البته خیلی چیزها رو هم در مورد خودم بهم یادآوری کرد.
سپاس گزاریم استاد عباسمنش عزیز
پایان این فایل گفتید نمی دونید این فقط برای شما اتفاق می افته یا دیگران
بله استاد این هم یکی از فیلترهای سیستم خداونده و جهان هستی و آگاهیه
که فقط خلوص به بالا راه پیدا میکنه
هر لحظه مهم نیست گذشته چی بود خدا در لحظه حال حاضره و ما هر لحظه باخلوص نیت دست بکاری زدیم
خاضع شدیم
خداوند رو پیش کشیدیم ب مرکزمون ب قلبمون
خداوند خودش رو در قالب عشق آگاهی و نعمت ها نشون داده
و هروقت مغرور شدیم و از ابزارهای ذهن یا شیطان استفاده کردیم ، مغلوب هم شدیم و شکست خوردیم
ما باتسلیم به ساحت خدا راه پیدا میکنیم
با توکل
با اینکه قلبمون باز باشه
ی آرامش و امنیت حقیقی و قلبی حس میکنیم
با رها بودن
بااینکه کنار بریم و بذاریم اراده خدا در زندگی ما جاری بشه
خدا بیاد وسط و کارا رو درست کنه
مثل ی بچه ک اصرار داره من بلدم فلان کارکنم و صدبار انجام میده و بعد ک نتونست تازه
ب پدر مادرش میگه من نتونستم بلد نیستم
حالا مامان بابا شما برام انجام بده
پس ما از همون اول بذاریم خداوند وارد عرصه بشه و مطمینم باشیم اون ازما به حال خودمون مهربون تر ،داناتر، حافظ و قدرتمندتر از ماست
به تجربه بهم ثابت شده خدا برنامه برام قشنگتراز چیزی بود که من میخواستم
همیشه ازش بخوابم بذاریم قلبمون ب وصل شدن بخدا عادت کنه.
پیش کش آن یار شکرخانه را
آن گهر روشن دردانه را
دامن هر خار در از گل کند
عقل دهد کَله ی دیوانه را
در خِرد طفل دو روزه نهد
آنچه نباشد دل فرزانه را
خداوند هدایتگر و پروردگار و آفریننده جهانی
پس اینجا روی زمین دنبال می میگردیم کارمون درست کنه
مرجع اونه منبع اونه
بهش وصل بشیم و ببینیم خداوند چطور عاشقانه خوشحال ومشتاقه تا خودش پیشاپیش کارها رو درست کنه و سرو سامون بده
خدایا ممنونیم شکرت که هستی و برایمان خدایی میکنید️
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
امروز 17 مرداد ماه ، خدا این فایلو بهم نشونه داد تا یه سری چیزای جدید بهم یاد بده و من انگار تازه میشنوم این حرفارو
این قسمت از فایل برای من پیام داشت که استاد میگفت
وقتی بهش فکر میکنم ، وقتی این سوالو میپرسم که خدا چرا راحت داره همه چی پیش میره
تنها جوابی که میاد اینه که
به خاطر اینکه تو به من اجازه دادی که من پیش ببرم
به خاطر اینکه فرمونو دادی دست من
حالا هر چقدر بهتر بتونی این کارو بکنی
میتونه راحت ترم پیش بره
هفته پیش که روند شکایتم به دادسرا رد شد و شواهد محکمی نداشتم برای پاره کردن تابلو نقاشیم که جریانشو تو رد پاهام نوشتم ، قرار بود یه متن اعتراض بنویسم
و من رفتم دفتر خدمات قضایی و اونجا به پسر داییم گفتم که چون وکیله بگه که چی بنویسم و گفت دست نگه دار آخر هفته میگم بنویسی
آخر هفته هم که همگی رفتیم پارک اونجا بهش گفتم گفت مینویسم و تا امروز هی من نگران بودم و انگار از درون میگفتم که چرا خبری ازش نشد ؟
چرا پسر داییم نگفت متن اعتراضو
اونموقع حواسم نبود که پنهانی دارم شرک میورزم و زبانی هی میگفتم خدایا هرچی تو بگی ،هرچی صلاحمه همون بشه ولی از درون و باورهام انگار شرک داشتم و فکر میکردم نوشته پسر داییم میتونه قاضی رو متقاعد کنه
من تا دیروز منتظر پسر داییم بودم که متن اعتراض رو برام بفرسته تا اینکه یه لحظه به خودم اومدم گفتم طیبه چرا نگرانی
اصلا چرا باید چشمت به گوشیت باشه و منتظر باشی پسرداییت بنویسه
و یکم که فکر کردم فهمیدم داشتم شرک میورزیدم و خدارو از درون از اینکه کمکم میکنه از یاد بردم
از خدا معذرت خواهی کردم و تصمیم گرفتم فردا صبح که آخرین مهلت اعتراضه خودم برم دفتر خدمات قضایی و متنی که خودم بنویسم ،که البته گفتم خدا من هیچی نمیدونم تو کمکم کن و شروع کردم متنی رو نوشتم
امروز من دفترمو برداشتم و از خدا کمک خواستم و نوشتم و گفتم دیگه به پسر داییم نمیگم پس کی میفرستی
چون پسر راییم هی امروز و فردا میکرد و کار داشت ،منم فکر کردم نمیفرسته و وقتی دقیق به رفتارام فکر کردم دیدم که شرک داشتم و از اون لحظه دیگه رها کردم
گفتم متنی که نوشتم رو میبرم و خدا خودش حامی منه خودش گفته راضیم میکنه
خودش گفته وکیل من هست
و شب میخواستیم بریم خونه مادربزرگم که دیدم پیام اومد
وقتی خوندم دیدم پسر داییم نوشته که متن اعتراض رو از ایتا برام ارسال کرده
یه حسی بهم گفت الان میتونی از این متن استفاده کنی چون رها شدی و متوجه اشتباهت شدی
ازش تشکر و سپاسگزاری کردم و اگر خدا بخواد فردا صبح اول وقت میرم دفتر خدمات تا اعتراضم رو ثبت کنم و باقی کارو به خدا میسپارم میدونم که حواسش بهم هست
وقتی من رهاش کردم و تصمیم گرفتم به خدا بسپرم روند کارمو یهویی پسر داییم پیام داد و متن اعتراض رو فرستاد
منم باید هر لحظه توی هر کاری که انجام میدم بیشتر از قبل حواسم باشه که هیچی نمیدونم و خداست که میدونه و کمکم میکنه در هر ایده و لحظه از زندگیم
و تلاشمو میکنم و سعی میکنم ان شاء الله
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت از خدا میخوام
بنام پروردگار هستی
من تازه با استاد اشنا شدم سپاسگزارم از خداوند بابت این آگاهی که توسط استاد عزیز بدست اوردم
امروز اخرین قسمت توحید عملی رو دیدم
قبول داشتم به توحید به اینکه خدا بهم بگه چیکار کن همه چیز رو دست خدا بسپارم ولی اینکه برام اتفاق بیفته نشده بود تا حالا
یا مثلا چندین فکر همزمان به سرم میومد نمیدونستم کدوم درسته
من دانشجو هستم امروز میخواستم اسنپ بگیرم به سمت ترمینال که بیام خونه اکثرا اسنپ دیر قبول میکرد و ماشین های کهنه مدل پایین با راننده های گاها بد اخلاق
امروز صبح قبل از اینکه اسنپ بگیرم گفتم خدایا تو برام اسنپ بگیر تو بخواه برام
کمتر از 20 ثانیه یه ماشین خارجی که همون نزدیکی بود با یه راننده بسیار موجه و خوش اخلاق قبول کرد
انقدر خوشحال شدم که من با چشمای خودم دیدم قدرت خدا رو اینکه خدا بخواد چقدر فرق داره اینکه ما همه چیز رو از خدا بخواهیم و از آن خدا بدونیم چقدر زیباست چقدر پر معنیه! اینکه خداوند مهربان در هررر موضوعی حتی خیلی کوچک و جزئی مراقب ماست و بهترین اتفاق رو برای ما رقم میزنه
ایاک نعبدو و ایاک نستعین رب من پروردگار من از همینجا میگم تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم که قدرت تویی
تو کریمی تو رحیمی تو غفوری تو نماینده فضلی ، تو سزاوار ثنایی️
بسیار خوشحال و سپاسگزارم از مسیری که توش قرار دارم و از پروردگارم خواستار آگاهی بیشتر عمیق و زیباتر هستم و میخوام که هیییچ وقت از این مسیر و عشق و توحید به پروردگارم خارج نشوم و هر لحظه به خداوند نزدیک تر عاشق تر و مطیع تر شوم
یا ربالعالمین
سلام دوست عزیز
من همموقع سربازیم یه روزی برف خیلی شدیدی میومد یعنی کلا راه ها بسته بود دیگه یخبندون.
بعد من کلا عاجز بودم از اینکه خودم یه کاری کنم از خدا خواستم عاجزانه عاجزانه این کلمه عاجزانه کلیدیه ها گفتم خدا تو یه کاری کن یه رانندهی تاکسی فرستاد یه پیر مرد بود که به طور عجیبی سرعت نیرفت وبه طور عجیبی اصلا ماشین لیز نمیخورد.
اینا چیزین که من به شما دوستان عزیزم میتونم بگم چون کسای دیگه کلا درکی ندارن مسخره میکنن خوشحالم از تین مه در مسیر مااا هستی چون ما تو مسیر تغییریم
سلام زهرای عزیز،
محمد امین هستم با اکانت همسرم کامنت میگذارم،
خیلی خیلی خیلی هدایتی رسیدم به کامنتت، درگیره یه سری کاره دیگه بودم ولی یهو یه حسی بهم گفت بیام اینجا و بعد دقیقا اون حس بهم گفت کامنت شمارو بخونم،
نمیدونم چی میخوام بگم،
نه که ندونم ولی خدا خودش شاهده که فقط دارم به الهام قلبیم گوش میکنم و
و همون حس بهم میگه که بهت تبریک بگم بابت ورودت به این دنیای الهی و زیبا و عاشقانه.
به قول سعیده شهریاری، که به اینجا میگه غار حرا،
و واقعا هم درسته، جنس آدم ها اینجا متفاوته، با کل آدمهای دنیا متفاوتن، اصلا قضاوت نمیشی و به قول استاد فضا کاملا پاک و ایزولست برای تغییر و خالی از هرگونه حرف یا سخن بیهوده ای.
این رو از منی بشنو که یکسال و نیمه دارم صبح تا شبم رو، دقیقا صبح تا شبم رو با فایل ها و دوره های استاد و خودشناسی و نوشتن دفترهای زیاد و انجام ندادن هیچ کاره دیگه میگذرونم،
و این آدم، شخصیه که یکسال و خورده ای پیش شیطان کل ذهنشو اجاره کرد بود دربست، و داشت منو برای همیشه جهنمی میکرد، ولی به لطف همین خدای مهربون همون خدایی که برای تو یه ماشین شیک و یک راننده مودب فرستاده، من برگشتم، خدا به من لطف داشت، خدا …
چی بگم، واقعا چی بگم، فقط میتونم بگم خدا همه چیزه همه چیز، و قدرتش تمام عالم رو فرا گرفته.
دوست عزیزم، این مسیر بهترین مسیریه که تو کل عمرت میتونستی واردش بشی، واقعا اگه متعهد باشی به حرفای استاد تو یه بنده هدایت شده هستی و ساکن بهشت خواهی بود.
نمیدونی این روزها چه حس و حال عجیبی دارم منی که از ترس و استرس واضطراب کل بدنم سرد میشد و توی دلم غوغایی برپا بود الان در اکثر اوقات روز، آرامشی از جنس خدا دارم، امید و آرزو درونم زنده شده دوباره، دوباره داره دنیا برام قشنگ میشه، دوباره میتونم به اهداف و رویاهام فکر کنم و کم کم دارم متوجه میشم میتونم تجسم کنم آینده زیبامو، کاری که ماه های پیش ذهنم مقاومت داشت برابرش. بگذریم من خیلی حرف دارم بزنم و روزی چندین صفحه با خدای خودم صحبت میکنم.
چقدر حرف زدم،
فقط خواستم ورودت رو به این دنیای زیبا تبریک بگم.
این دنیای مادی ما خیلی زود تموم میشه باید بی نهایت ازش لذت ببریم بی نهایت و در لحظه حال زندگی کنیم، این یک خط فکر میکنم نتیجه این یکسال ونیم کار کردن روی خودمه.
استاد عباسمنش عزیزم، همینجا زیره همین فایل دوباره و دوباره و دوباره از اعماق وجودم بهت میگم سپاس گذارم،
سپاس گذارم استاده زیبای من، زندگی منو نجات دادی، من غرق در ظلمات و گمراهی بودم.
من چندین سال پیش با شما آشنا بودم و از فایل های سایت لذت میبردم و کم و بیش آرامش گرفه بودم و نتیجه هم گرفته بودم ولی زمانیکه مهاجرت کردم و شرایط سخت شد باورهای نابود کننده اومدن بالا و منو کشیدن پایین، اونم خیلی زیاد
ولی یه روزی که تسلیم شدم دوباره برگشتم، و آنچنان از اعماق قلبم بهت ایمان داشتم استاد که توی این مدت که میخواست اوضاع خوب بشه هیچوقت ناامید نشدم و گفتم مسیر درسته من باید بیشتر روی خودم کار کنم.
چقدر طولانی شد :)
اصلا من اینجا چیکار میکنم؟! میخواستم برم دوره سلامتی رو گوش کنم از اینجا سر درآوردم :))
موفق و سعادتمند باشی زهرای عزیز
سلام دوست خوبم محمدامین جان
بسیار خوشحال شدم با خوندن کامنت شما چقدر زیبا و دلی نوشتی بسیار به دل مینشینه
ممنونم بابت تبریک زیبای شما
دقیقا چندین بار دوره های مختلف رو تهیه کردم ولی تا بحال استفاده نکردم ازشون ولی این بار انگار جنس این مسیر فرق داره
دیگه نباید خودم رو مجبور کنم به گوش دادن فایل ها دادم پرمیکشه بیام سمت سایت و فایل ها واقعا
در پناه خداوند شاد و سرشار از آرامش و ثابت قدم در این مسیر زیبا باشی محمدامین جان
.
.
سلام استاد جان
چقدر خوشحالم که از طریق شما خداوند رو شناختم و به ارامش رسیدم
ازتون سپاسگزارم که هم خودتون قشنگ زندگی میکنین و هم کمک کردین به ما تا قشنگ زندگی کنیم
استاد جان با اینکه من تقریبا هشتاد درصد دوره هاتون رو دارم و برنامه ریزی کردم که روزانه به فایلهای ثروت 1 بعدش 2 و بعدشم 3 گوش کنم ولی نمیدونم چه حسیه وقتی میام که فایل رو گوش کنم ناخودآگاه میام سمت فایلهای توحیدی و انگار خدا داره میگه که مرتضی تو الان به این فایلها بیشتر نیاز داری و هر بار این فایلهای دسته توحید در عمل شما رو میشنوم ناخودآگاه اشک از چشمام سرازیر میشه و چقدر حالم خوب میشه
میدونین استاد یاد اون فایل توحید عملی تون میفتم که تو ماشین در حالی که وایستاده بودین فایل توحید عملی رو ضبط کردین و گفتین هیچ جای قرآن خدا در مورد اینکه پیامبرا چه شغلی داشتن یا چطوری امرار معاش میکردن چیزی نگفته چون اگر موضوع توحید اجرا بشه خدا هر چی بخوای بهت میده
چقدر این حرف تا عمق وجودم نفوذ کرد
استاد جان دیشب خواب دیدم شما رو دیدم و در مورد نتایجم دارم باهاتون صحبت میکنم
از آرامشم از احساس خوبم از سلامتیم از موفقیت مالیم و مطمئنم که زمانی که وقتش بشه اون خدایی که تمام کهکشان رو داره مدیریت میکنه به راحتی این دیدار ما رو هم مدیریت میکنه و فقط میخوام ببینمتون و ازتون تشکر کنم همین
هر روز سپاسگزار حضور تون توی زندگی هستم
استاد جان من تا الان 13 بار قرآن رو خوندم از اول تا اخر و یه چیزی خیلی روم تاثیر گذاشت اونم اینکه خدا میگه ما هیچ قومی رو عذاب نکردیم مگر اینکه فرستاده ای براشون اومد تا پیام خدا رو به اونا برسونه و شما همون فرستاده ای هستین که خداوند فرستاده و به قول خداوند من میگم ما شنیدیم و فرمان بردیم و اطاعت کردیم و امیدواریم جزو هدایت شدگان باشیم
خدا شما رو حفظ کنه واسمون
به نام خدای مهربانم
سلام ودرود بر شما استاد توحیدی عزیزم و همه دوستان و سلام به خانم شایسته توحیدی بانوی شایسته بی نظیر الهی شکرت
یک روزی دیگر بهم فرصت حیات دادی
توحید ناخودآگاه اومدم تو این فایل حتما باید میومدم تا از خودم ردپا بزارم الهی به امید خودت
هر آنچه که دارم خدای من از آن توست
واقعا اگر بتونم عاجز بودن خودم را در تمام مسائل
زندگی به خدا بسپرم بگم تو انجام بده تو راه بده من نمیدونم من در دو سفر با ماشین با همسر جانم برای لذت بیشتر از سفر به مدت تقریبا در دو سفر بالای فکر کنم 25 روز تو ماشین زندگی کردیم فقط چند روز در میان برای حمام و نظافت خونه معمولی رنت کردیم و بیشتر در دل طبیعت کمپ کردیم هدایتی میرفتیم اصلا جای خاصی را در نظر نداشتیم یک بگ گراند مثلا از یک شهر بود به سمتش حرکت میکردیم بدون اجله با سرعت بسیار پایین یعنی با 70 سرعت در بیشتر مسیر های صاف اتوبان شاید کسی باورش نشه بسیار پر حوصله و ریلکس هر جایی که باحال بود وامیستادیم اتراق مبکردیم و جای غذا میخوردیم این جور سفر ها خیلی آدم را رشد میده بچه ها میتونه این چالش ها طرف ما را بزرگتر کنه که در جای کم بخابیم بهداشت استاندارد نباشه یا اصلا پلن نداشته باشی اصلا برات مهم نباشه کجا شب میخای بخابی قبلش من و همسر جانم اصلا اینطور نبودیم خیلی سوسول سریع یک هتل لاکچری تا لنگ ظهر خوابیدن و کلی غذاهای متنوع هتل و گشت و گذار با ماشین شستسو روزانه مداوم و خیلی از کارهای روتینی که شده زندگی ماها میشه آگاهانه بیایم با تغییر زاویه دیدمون همشو آرام آرام تغییر بدیم اقا خودت میفهمی بعد چالشی که خودت چیدی برای رشد خودت بعدش میفهمی چقدر ظرفت بزرگتر شده برای دریافت نعمتهای بیشتر چون ما یه زمانهایی آماده دریافت نعمتها نیستیم مثل اینکه بچه ما هنوز نمیتونه دوچرخه سواری کنه و بیای براش موتور بخری میکنیم این کار و در اغلب مواقع ما خواسته هامون به این شکله چیزی رو میخایم ولی اصلا آماده نیستیم باید خودمون را آماده دریافت اون نعمت که مد نظرمان هست کنیم یکم سخته ما همش اجله داریم چون داریم از مقایسه نگاه میکنیم که اونا اینو دارن منم میخام بابا لامصب تو هم دریافت میکنی وقتی اول بری گواهینامه رانندگی بگیری تا بعد بیای این ماشین را برونی تو هنوز رانندگی بلد نیستی تو این مثال
خیلی باید خودمون را بشناسیم دلیل خواسته هامون را بدانیم چرا میخایم برای چی آیا آماده هستم برای این تجربه آیا به رشدم کمک میکنه یا فقط برای کور کردن چشم دیگران هست باید همیشه از خدا کمک بخام برای هدایت به سمت چیزهایی که برایم مناسب هست و تجربه کنم تکاملی ظرفم بزرگتر میشه و باران بیشتر دریافت میشه به همین آسونی راحتی خدا کمک کن همیشه عاجز باشم در مقابل خواسته هام تویی که میدونی من چی برام بهتره و به دردم میخوره و تو خودت هدایت کن منو به چیزهای درست آگاهی های درست و در زمان مناسب در مکان مناسب منو قرار بده من در مقابل قدرت تو هیچی نیستم تو قادر مطلق هستی همه چی دست تو هست من به تو همیشه نیاز دارم الهی شکرت
خدایا شکرت دوستون دارم خیلی زیاد عاشقتون هستم
خدا نگهدارتون
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و نود و پنجم از فصل هفتم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم پراید
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت اینکه انجیر خریدیم من و مادرم و خوردیم و لذت بردم من انقدر عاشق میوه انجیرم خدایا شکرت بابت خلق این میوه بهشتی و بسیار خوشمزه
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم خواهرم رو رسوندم و برگشتنی نگه داشتم تو میدان توحید وبابت هوای عالی و آسمون صاف و درختان قشنگ و زیبا و متنوع و گل های زیبا که از لابلای چمن ها رشد کردند و چمن های سبزِ سبز و فواره های آب که نمود فراوانی آبه تحسین و سپاسگزاری کردم
من همیشه درختان رو به صورت کلی میدیدم ولی تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم که استاد و مریم جان میگن این درخت رو ببین چقدر زیباست بعد اون یکی رو میدیدن و میگفتن این درخت رو ببین چقدر زیباست و به جزئیات زیبایی درختان توجه میکردن و تحسین میکردن
خدایا شکرت که برای خودم شارژ 50 تومنی خریدم کاری که قبلا برای من سخت بود
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش داشته باشم 10 بسته فامیلِ دومادمون ازم خرید و 200 تومن دریافت کردم
خدایا شکرت بابت مشتری که پیام داد بابت پودر زعفران
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام اسپری بدن (بادی کر) و کرم سفید کننده و نگین چسبی خرید و منم خط چشم که به فروشنده گفتم تخفیف بده همون فروشنده ای که هزار تومان تخفیف نمیداد یهو دیدم 50 تومن بهم برگردوند خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه یه کش صورتی خوشگل هم خریدم و از آینه ماشین دوستم آویزون کردم
این خرید هایی که امروز کردم همش قبلش از ذهنم میگذشت و میدونستم وارد زندگیم میشه حتی اسپری دوستم رو تحسین کردم وارد زندگیم شد به راحتی
خداااااای من باورم نمیشه که پدرم ماشینشو به اسم مادرم زد خدایااااااشکرت خیلی درس ها از این اتفاق گرفتم ، پدرم 7 سال بود که ماشینشو به اسمش نمیزد و کتک خورش خیلی ملسه هی نشانه ها اومد که به اسمت بزن ولی توجهی به نشانه ها نکرد آخرش جهان یه چک و لگد محکمی زد اونم این بود که دوست پدرم به پدرم گفت که وانتتو بیار جلوی مغازه میخوام میوه بفروشم پدرمم برد روز اول چیزی نشد روز دوم اومدند ماشینشو توقیف کردند بابت سد معبر حالا ماشین پدرم نه بیمه داشته نه خلافیشو پرداخت کرده بود نه به اسمش بود رفتند اونجا گفتند اونیکه به اسمشه اون باید بیاد وگرنه ماشینو نمیدیم حالا در ظاهر ما به این تضاد گفتیم وای ماشین موند تو پارکینگ ولی الان که میبینیم چه میوه خوشمزه ای داشت اون تضاد همش میگیم خدایا شکرت چقدر خوب شد که اون اتفاق افتاد چقدر خوب شد اون تضاده ، ماشین پدرم جریمه شو بیمه شو خلافیشو همه چیو دوست پدرم پرداخت کرد ببین دستان خداوند چجوری اومدند صاحب ماشین گفت باید 10 میلیون بدین من بیام دفترخونه ولی نمیومد خلاصه همزمانی به وجود اومد تو خیابون یهویی پدرم و دوستش دیده بودنش و قرار گذاشته بودند بیا دفترخونه که اونم اومد که من اصلا میگفتم اون نمیاد ولی این کار خدای من بود که دلهارو نرم کرد دستاشو فرستاد برای کمک و صاحب ماشین 9 میلیون گرفت و وکالت داد اون 9 میلیون هم دستان خداوند دادند و بعدش با اون وکالت از پارکینگ آورد پدرم و بعدش رفتند معاینه و بعدش رفتند پست و بعدش رفتند تعویض پلاک و خلاصه ماشین به اسم مادرم شد خدایاااااااا شکرت این تو ذهنم میمونه که وقتی ظاهر اتفاق رو میبینی میگی درست نمیشه حل شدنی نیست حتی من گفتم باید چند سال دربه دری بکشیم شکایت کنیم تا به طور قانونی بگیریم هرچند از شکایت کردن خوشم نمیاد ولی اعتبارشو به خداوند میدم که حل شد البته ته دلم امیدوار بودم ذهنم رو کنترل کردم و رها کردم و حل شد و همش از خدا هدایت میخواستم که حل بشه و خداوند به آسانترین شکل ممکن حلش کرد خدایا شکرت
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
توحید عملی | قسمت 11
استاد جان در مورد رانندگی یاد گرفتن خواهرشون توضیح میدن که
مثل هر کار دیگه ای اولین بار آدم استرس میگیره نگران میشه ولی هر چقدر که بیشتر کار کنه بیشتر تمرین کنه کار ساده تر میشه تو مثال رانندگی آدم راحت رانندگی میکنه به صورت ناخودآگاه دنده ها رو عوض میکنه و ناخودآگاه نگاه میکنه به آینه و کار ساده تر میشه
ولی هر چقدر که رانندگیت بهتر میشه ممکنه این احتیاط رو از دست بدی
مثلا آدم اولش که رانندگی بلد نیست انگار خیلی بیشتر حواسش جمعه انگار خیلی بیشتر مراقبه و دقت میکنه
گفتم اینو تو ذهنت بذار که هر چقدر حرفه ای میشی این دقت رو کم نکنی
فکر نکنی که من دیگه عالیم واردم بلدم راننده حرفه ایم پس دیگه نیازی نیست که حواسم جمع باشه
این همون خشوع بودن در مقابل خداونده
اونایی که فکر میکنند خیلی رانندگیشون خوبه و یه جورایی خیلی مغرور میشن به تواناییاشون اتفاقا بعضا تصادف های شدیدی هم داشتند
دلیلش هم اینه که وقتی تو خیلی مطمئنی به خودت و خیلی فکر میکنی حالیته کمتر احتیاط میکنی کمتر حواست جمعه کمتر دقت میکنی
من به خودم میگم من یه راننده معمولیم حالا اینجا مثال رانندکی رو میزنم در مورد همه چیز باید آدم اینجوری باشه
من وقتی میشینم پشت فرمون و میگم من حرفهای نیستم و میذارم خدا هدایتم کنه اونوقت به هدایت های خداوند گوش میدم
وقتی بارون میاد وقتی مه میشه که چند قدمی رو به زور میبینم نمیگم من حرفهایم میگم خدایا من ادامه بدم یا بزنم بغل
و خدا میگه و من انجام میدم
گفتم احتمالا شما اول رانندگیته و هیچ ادعایی نداری و برای هر متر رانندگی از خدا هدایت میخوای
حالا توی هر بحثی ما خیلی اولش که حرفه ای نیستیم حالا تو بحث کار و روابط و رانندگی و … خیلی به خدا توکل میکنیم و خیلی متواضع تریم ولی هر چقدر که حرفه ای تر میشیم انگار کمتر میشه اون خدایا کمکم کن هدایتم کن و یه غروری میاد جاش که من میدونم من حالیمه من تجربه دارم من میفهمم من بلدم
من چون به خودم گفتم راننده معمولیم و این باعث شده وحشی بازی در نیارم سرعت نرم اونوقت وقتی سرعت میرم یه حسی میگه سرعتتو کم کن و کم میکنم میبینم پلیس جلوم بوده و جریمه نشدم و به موقع کم کردم سرعتم رو
این تواضع در مقابل خدا رو تو هر کاری داشته باش که خدایا تو اگه هدایتم نکنی راه رو بهم نشون ندی من هیچی نیستم و نمیتونم کاری انجام بدم من هیچ کاری بلد نیستم
تو هستی که بلدی تو هستی که علیمی و رزاقی
اگه رزق و نعمتی تو زندگی من هست همش از توئه
هر کاری که میخوای انجام بدی بگو خدایا تو میدونی من نمیدونم
این نگاه همیشگیه منه که خدایا به من بگو کی چه کاری رو انجام بدم
اینکه چقدر ما هدایت های خداوند رو دریافت می کنیم برمیگرده به اینکه
1.چقدر باور می کنیم که خداوند ما رو هدایت میکنه و با ما صحبت میکنه و چقدر ما باور داشته باشیم که لیاقت هم صحبتی با خداوند رو داریم این خیلی باور مهمیه (شاید این باور ها که
من سگ درگاه فلانی و من گناهگار و رانده شده از درگاه خداوند و من بی لیاقت این باورها شاید باعث بشه که قبول نداشته باشیم که خداوند با ما صحبت میکنه این باور خیلی مخربیه )
حتی اگه آدم مسیر اشتباهی رو رفته باشه تو زندگیش بیاد از خدا طلب بخشش کنه و باور کنه که خدا بخشیدتش و باور کنه که خداوند میخواد همه مارو هدایت کنه(انا علینا للهدی) فارغ از اینکه چقدر گناه و اشتباه کردم خدایا من از تو طلب بخشش میخوام منو هدایت کن و بپذیره که خداوند قبول کرده و آمرزیده خداوند غفور و رحیمه بنابراین من لایقم که خداوند با من صحبت میکنه و هدایتم میکنه
2.بپذیریم که خودمون چیزی نمیدونه اون علمی که داریم در مقابل علم خداوند هیچی نیست
اونوقت آمادهایم برای الهامات خداوند
وقتی میگیم من بلدم من حرفهایم من ایراد ندارم یعنی میگیم خدایا من به تو هیچ نیازی ندارما
خداوند از فرعون و قارون مثال میزنه تو قرآن که قارون میگه ثروتی که دارم بخاطر علم خودمه من بلدم
ما اینو گوشزد کنیم که من بدون هدایت خداوند هیچی نیستم
خداونده که داره همه مارو هدایت میکنه
میخوایم غذا درست کنیم رانندگی کنیم هرکاری میخوایم بکنیم بگیم خدایا من از تو هدایت میخوام
ایاک نعبد و ایاک نستعین
ما همواره داریم هدایت های خدارو دریافت میکنیم اما ما زمانی دریافت میکنیم که تو فرکانس مناسبی قرار گرفته باشیم
به همون نسبتی که شما در مقابل خداوند خاشع و متواضع هستی به همون اندازه در مقابل غیر خداوند اعتماد به نفس داری به همون اندازه باج نمیدی به خداوند
بعضیا میگن ما میگیم نمیدونم ،داریم ندونستن رو به ذهنمون میقبولونیم
هرچقدر که من در مقابل خداوند بگم نمیدونم بیشتر از الهامات خداوند دریافت میکنم بیشتر قلبم بازتره برای دریافت الهاماتِ خداوند
وقتی میشینم روی شونه خداوند وقتی دستم تو دست خداونده اعتماد به نفسم میچسبه به سقف
وقتی خدا هدایتت میکنه تو گیر نمیکنی تو هیچ وضعیتی
یه موقع هایی میگیم من گیر افتادم نه راه پس دارم نه راه پیش
ولی وقتی هدایت های خدارو دریافت میکنی همیشه میدونی هدایتت میکنه راه ها رو بهت میگه احساس نمیکنی دیگه راهی نیست
این همه من رانندگی کردم خدا هدایتم کرده که هیچ اتفاقی نیفتاده من میگفتم خدایا یع نشونه بده برم یا نرم
از حسم کمک میگرفتم که برم یا نرم بزنم بغل یا ادامه ندم
وقتی فکر میکنی خودت میدونی و حالیته و بلدی نمیپرسی از خداوند که برم یا نرم
همیشه تو هر کاری بگو خدایا هدایتم کن (سوره حمد)
بجای اینکه بگیم من یه سری راه حل بلدم برای حل مسائلم همون اول بگیم خدایا اون راه حل هارو هم تو به من گفتی خدایا من هیچی نمیدونم تو میدونی تو به من بگو و باور داشته باشی که بهت میگه
تمام معتادان میگن من معتاد نیستم هر وقت بخوام میتونم ترک کنم
قدم اول تو انجمن بهشون میگن که اولش تو باید قبول کنی که عاجزی و تسلیمی تا بتونی ترک کنی
وقتی به احساس عجز میرسی اونوقته که خداوند هدایتت میکنه
من اگه خیلی زرنگ و باهوش باشم میگم خدایا من هیچی نمیدونم تو میدونی تو منو هدایت کن
تو تمام زمینهها، زندگیم خیلی راحت داره پیش میره چون من فرمون رو دادم دست خداوند و بهش اجازه دادم تا هدایتم کنه
وقتی ما میگیم نمیدونم و خدایا خودت هدایتم کن این به معنای اعتماد به نفس پایین نیستا
فکر کن که یه پدر ثروتمند داری هر چی بخوای بهت میده حالا ما در مورد خداوند داریم صحبت میکنیم
هرروز که از خواب بیدار میشید با این آیه روزتون رو شروع کنید ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
من کنکور رو اونجوری قبول شدم که از خدا هدایت خواستم و قبول شدم و نفر هفتم شدم حتی هیچی نخونده بودم
حتی جاهایی که میدونیم هم جواب چیه ولی به خدا بگیم که هدایتم کن اگه جواب درستی هست تو هدایتم کن
بگیم خدایا من نمیدونم یه نشونه ای به من بده
آدم باهوش کسیه که بذاره خداوند کارهارو انجام بده شاید ظاهرش خیلی تنبل وارانه باشه من ترجیح میدم آدم تنبلی باشم ولی آدمی باشم که داره از زندگیش لذت میبره
میگن نه آغا آدم باید پدرش دربیاد و زجر بکشه من از همون اول با این دیدگاه مخالف بودم
اگه میخوای به گنج برسی حتما نباید رنج بکشی
حتما یه راه دیگه ای هست
یکی از دوستان میگفت من انقدر زجر و بدبختی کشیدم که الان خدا باید بهم نعمت بده دیگه راهی برای بدبختی کشیدن من نیست
من پدرم در اومده دیگه باید خدا دلش بسوزه دیگه باید خدا بهم جواب بده
این فکره خیلی فکر خطرناکیه ها
یکم که نتیجه میگیری متوقف میشی تا بازم پدرت در بیاد تا لایق بشی برای نعمت های بیشتر
این دیدگاه کلی جامعه هست
من از اولش مخالف بودم با این دیدگاه بخاطر همون هم هدایت شدم به بازی های کامپیوتری که گیم بازی کنیم پول دربیاریم
وقتی میگی خدایا منو هدایتم کن اونوقت میبینی چقدر آسون میشه مسیر برات اونوقت میبینی که دستان خدا میاد راه حل ها میاد
ما در مورد قدرتی داریم صحبت میکنیم که کن فیکون میکنه
یه ذره که اون غروره میاد همون لحظه یه چیزی میزنه تو پس کلم
به خدا گفتم یه ذره که من از مسیرم دور شدم بزن پس کلم و این چقدر خوبه
الف) درباره چه تجربیاتی فکر کردی خودت می دانی، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدی، خود را بی نیاز از هدایت های خدا دیدی و سراغ ایده های خودت یا راهکارهای دیگران رفتی اما به طرز غیر قابل انتظاری، نتیجه خوب از آب در نیامد یا دچار خطا و اشتباه شدی؟
تا زمانیکه رانندگی نمیدونستم برای هر قدمی که میرفتم با ماشین از خداوند هدایت میخواستم و متواضع بودم در مقابل خداوند ولی وقتی یاد گرفتم دیگه کم شد اون هدایت خواستنه یه بار که احساس کردم من بلدم و من بلدم مامانم و خواهرم رو سوار کردم و تصادف کردم چون مغرور شده بودم چون فکر کردم من میدونم و من بلدم
هر وقت تو رقص گفتم من بلدم من بلدم من حرفه ایم همونجا رقصو اشتباه رفتم و خراب کردم ولی وقتی گفتم من نمیدونم و خدایا خودت هدایتم کن خدا هدایتم کرده و عالی رفتم رقص رو
من که تو گروه رقص بودم فکر کردم بلدم و یه غروری منو می گرفت و خراب میکردم رقص رو
هنرجوم باران خانوم اولش که بلد نبود عالی یاد میگرفت ولی چند جلسه گذشت احساس کرد خیلی بلده و بی نقصه سرد شد از رقص و میشینه میگه بلدم و….
عروسی خواهرم بود و غرور مارو گرفته بود که عروسی بگیریم و خودمون بلدیم اینکارو میکنیم اونکارو میکنیم همونجا عروسی گرفتن کنسل شد و ما تسلیم شدیم و گفتیم خدایا خودت حلش کن و عروسی اتفاق افتاد خدایا شکرت
چقدر قشنگ زنداییم گفت من هیچ ادعایی ندارم تو رانندگی و حرفه ای هم نیستم و هیچ مسابقه ای با دیگران ندارم با اینکه چند ساله راننده هست
در عوض کجاها با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردی، سپس به ایده هایی هدایت شدی که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ماشین پدرم رو از خدا هدایت خواستم کارهاش حل بشه و تعویض پلاک بشه که شد خداروشکر
توی کلاس رقص این اتفاق افتاده که هر وقت گفتم من بلد نیستم خدایا من نمیدونم تو میدونی تو هدایتم کن و میبینم خداوند هدایتم کرد و عالی رفتم رقص رو
توی گروه رقص هر وقت یادم میرفت که از خدا هدایت بخوام خراب میکردم هر وقت میگفتم خدایا خودت هدایتم کن من هیچی نمیدونم تو بجای من این رقص رو اجرا کن و تو به جای من دف رو بزن و خداوند اجرا میکرد به طرز فوق العاده ای
هر وقت تو بچگی گفتم بلدم و من میدونم دوچرخه سواری رو بدجور زمین خوردم هر وقت گفتم من نمیدونم اونوقت به راحتی میروندم
هر وقت تو رانندگی از خدا هدایت خواستم خداوند چراغ هارو برام سبز کرده و راه ها رو برام آسون کرده ترافیک رو کم کرده حتی توی جای پارک هدایت خواستموخداوند جای پارک برام رزرو کرده
تو رانندگی جاده که حرفه ای نیستم خیلی از خدا هدایت میخوام و خداوند به راحتی هدایتم میکنه چقدر خوبه که تو تمام موارد هدایت بخوام حتی تو زمینه هایی که من خیلی حرفه ایم
وقتی میخوام یه خریدی داشته باشم از خداوند هدایت میخوام و میگم من نمیدونم و خداوند اون چیزی که من میخوام رو وارد زندگیم میکنه
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می چرخد و کارها به خوبی پیش می رود، آیا می توانی ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش “تواضع در برابر خداوند” حتی با وجود حرفه ای بودن، تشخیص دهی و برعکس؟
آره هر وقت کارها ساده و راحت پیش میره سریع اعتبارشو میدم به خداوند و میگم این اتفاق خوب پاداش فرکانس های خوب منه که خدا بهم داده
و این اتفاق بد جواب اون فرکانس بد منه
با اینکه تو رقص خیلی از حرکت ها رو بلدم ولی حالا به این نتیجه رسیدم که هر چقدر خوب باشم بازم میتونم خوب تر باشم و وقتی به هنرجو یاد میدم میگم خدایا خودت هدایتم کن مننمیدونم و خداوند ایده های بهتری رو بهم میگه و من عمل میکنم و خیلی ساده و راحت آموزش میدم و هنرجو درجا یاد میگیره چون خداوند خیلی راحت هدایتم میکنه چون من تسلیم پروردگارم هستم و چون کارا ساده پیش میره میگم این کار خداست قشنگ ارتباطشو میفهمم
هر وقت هم کارها ساده پیش نمیره بگم این طبیعی نیست و حتما یه غرورِ من بلدم، من رو گرفته
وقتی حس میکنم خودم راه رو بلدم مثلا تو رانندگی میرم و راه رو گم میکنم ولی حتی بدون لوکیشن از خداوند هدایت میخوام و میگم من بلد نیستم خدایا خودت هدایتم کن و خداوند من رو به مسیر میرسونه
هر وقت تو رابطم غرور منو میگیره بهم میخوره دعوا میشه و بحث میشه
توی بحث فنی ماشین میگم من نمیدونم هیچی از فنی ماشین خدایا خودت هدایتم کن و خداوند دستاشو میاره و هدایتم میکنه و ماشینم درست میشه
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
بنام الله
سلام استاد عباسمنش عزیز و خانوم شایسته مهربان و تمامی دوستان توی این فضای رویایی
خشوع »»»
ی مدتی یکسری اتفاقات که ظاهرشون جالب نیست برام میوفتاد توی حوضه کاری خودم ،( البته به لطف خدا یک عالمه اتفاق خیلی خیلی خوب هم برام می افتاد ) ولی این داستان تکرار میشد و نمی دونستم کجای کارم اشکال داره ؟
نکته همینجاست»»»» چندین ماه که به این تضاد برخوردم ولی تازه چند روزِ پیش این جمله رو گفتم که(( اشکال کارِ من کجاست ؟؟؟))
و بقول استاد خداوند همواره در حال هدایت و راهنمایی ماست .
خدا گفت : باید بهتر بشی توی کارت – منم گفتم چشم ، از شنبه شروع کردم مطالب توی حوضه کاری خودم خوندن و از همون روز اول نشانه ها امد ، همیشه اول نشانه ها میاد کم کم نشانه ها به اتفاقات بزرگتر تبدیل میشه .
با این فایل استاد فهمیدم که مغرور شده بودم فهمیدم داشتم با ادعا رفتار می کردم فهمیدم نتایج خودم گذاشته بودم پای توانایی های خودم ، البته انقدر هم مشهود نبودا چون من خیلی وقت ها اعتبار اتفاقات خوبمُ میدادم به خدا و حتی جلوی آدم های دیگه به زبان میاوردم ولی انگار به زبان آوردن کافی نبود باید با دقت و درونی تر میگفتم، شاید هم ی جاهایی خوب بودم توی اعتبار دادن اتفاقات زندگی ام به خداوند، درونی بود با کیفیت بود ولی توی مسایل کاری م نبود چون استاد همیشه میگه اگه می خوای ببینی کجا باور های درستی داری باید نگاه بندازی به نتایج ت
من اوایل سال قبل شگفت انگیز همه چیز خوب اتفاق میافتاد برام، ولی چند ماه که انگار داشتم سقوط می کردم ،
چند روز پیش تسلیم شده ، سر به زیر رفتم پیش خدا و ازش کمک خواستم اونم گفت باید بهتر بشی حرفی که بارها بارها توی دوره روانشناسی ثروت استاد میگفتن ولی زمانی که از استاد اینارو میشنیدم چون غرور داشتم چون ادعا داشتم که خیلی بلدم ، چجوری بگم که درست بیان ش کنم میشنیدم ولی بی تفاوت ازش عبور می کردم میشنیدم ولی مُهر بر دلم بود آره این جمله درست ترِ مُهر بر دلم بود تا نفهمم ش. وزمانی که در مقابل خدا سر تسلیم پایین آوردم خدا اون مُهرُ از دلم برداشت و چند روز دارم عمل میکنم و امروز هم استاد با این فایل شون مطمین ترم کرد که داشتم مسیر اشتباه میرفتم و الان دو روز مسیرم درست شده . خدارو شکر خداروشکر
درس بزرگی بود برام انشالله فراموش کار نباشم .
حال دلتون عالی .
بنام خدای مهربان
سلام به استادان عزیزم وهمه بچه های سایت
استاد خیلی دلمون براتون تنگ شده بود وقتی دیدم فایل جدید اومده با خوشحالی سیوش کردم
صحبت از رانندگی شد ومن یاد خودم افتادم که اوایل بدون گواهینامه رانندگی می کردم وبا اجبار خانواده رفتم گواهینامه خودم رو گرفتم وکیلومترهای زیادی رو رانندگی کردم وخدا رو شکر که خداوند یاریم داده، خودم، همراه هام وماشین همیشه در صحت وسلامتی بوده
توی هر کاری که از خداوند یاری خواستم وهمش خدا خدا میکردم کارها آسون انجام شده کارهایی که از خداوند خواستم وخدا یاریم داده
اولیش استخدام در کارم بود که همش دعا میکردم
خدایا خودت کمکم کن خودم رو به تو سپردم
خدایا من غیر از تو کسی رو ندارم
یادمه دقیقا همین جمله رو میگفتم من غیر تو کسی رو ندارم
خیلی ها میگفتند اینجا پارتی بازی میشه ومن هی تکرار میکردم خدا همراه منه خدا پارتی منه من استخدام نشم کی بشه
کی از من بهتر خدا کارم رو انجام میده تا الان هم او انجام داده او همراه منه و. واقعا آرام میشدم
وخدا هم یاریم داد من روی خدا حساب کرده بودم وخدا هم جوابم رو داد استخدام شدم راحت،
مورد دوم موقع ازدواجم بود در چند مرحله باخانواده رفتم که صحبت کنیم. همسرم رو برای اولین بار دیدم وخیلی نگاهش کردم ونمی تونستم کس دیگه ای غیر ایشون رو ببینم
خدا خدا میکردم خدایااگر به صلاح منه این ازدواج سر بگیره
خدایا خودت کاری کن که برام آسون بگیرند واصلا اگر آسون بگیرند یعنی اینجا جای منه
یادمه با خودم میگفتم اگر بگن پسر شما باید خونه داشته باشه یا ماشین داشته باشه من هیچکدوم از اینها رو ندارم
اگر دختری باشه که خلق وخوش بهم نخوره چی؟
من چه کنم خدایا همه چیز رو خودت درست کن من هیچ مسئولیتی رو به گردن نمیگیرم اگر قراره با ایشون خوشبخت بشم این ازدواج سر بگیره
اصلا تو خدایی کار من بندگی وکار تو خدایی کردنه
من نمیدونم،من نمیفهمم من بلد نیستم تو میدونی تو بلدی
خدایا خودت کمکم کن دست من تو دست تو، تو دستم رو بگیر من که بغیر تو کسی رو نمیشناسم خدایا رو تو حساب میکنم
خدایا من رو خودم حساب نمیکنم من رو کنار بکش همش خودت، صحبت کردن، مهریه و قول قرارها خدایا فقط خودت
موقع ازدواج به من آسون گرفتند، همین که پسرتون سالمه و شغلی داره کفایت میکنه وهمین وچقدر خدا رو شکر کردم به خاطر این اتفاق مبارک این کار خدایه
من ازدواج آسونی داشتم والان باعشقم وبچه هام زندگی خیلی خوبی داریم خدایا شکرت
ومواردی که میگفتم بلدم وخودم رو از خداوند بی نیاز دیدم باشگاه رفتم که تقریبا مربی خوبی پیدا نکردم یا سرمایه گذاری های خوبی نداشتم بغیر از چند مورد آخر که بعد از آموزش های استاد بود
همین چند وقت پیش برای خونم که خدا واقعا بهم داد میخواستم لوله کشی خونه رو بروز کنم چند ماه معطل شدم وواقعا خسته شدم گفتم خدایا اگر به صلاح منه خودت درست اش کن من واقعا بریدم وبعد از این درخواست من کار انجام شد واقعا ما بدون خدا هیچی نیستیم
استادصحبت هایی رو بیان کردید بهترین کلامی بود که باید میشنیدم کلامی غیر این سرزمین وجودیم رو سیراب نمیکرده
براتون بهترینها رو میخوام سپاس گذارم از خداوند برای وجودتون برای این سایت بهشتی و اصحابش
خدایا شکرت