اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
قبل از این که بیام و کامنت بزارم . و بابت این فایل تشکر کنم و بگم که چقدر کمکم کرد و بهترین دارو برایم بود ،مثل عادت همیشه کامنت های دوستان رو خوندم . چقدر احساسمون به هم نزدیکه چقدر همه به این فایل احتیاج داشتیم . خدا رو شکر که اینجا هستم . در کنار شما .
خدایا منو ببخش به خاطر شرکی که در دلم بود و همیشه می اید و فقط به تو پناه میبرم و فقط از تو یاری میجویم .
مثالی که در فایل زدید چقدر شبیه زندگی من بود به خاطر فروش محصولاتم در اینستاگرام فقط دنبال فالوور بودم . زمان های زیادی از وقتم رو صرف تبلیغ برای فالوور کردم . الان که به گذشته نگاه میکنم . میبینم که اصلا درامدی قابل قبولی از اینستاگرام نداشتم و فقط وقتم هدر رفت و شرک در دلم ریشه زده بود .
باور میکنید من برای اینکه براتون کامنت بزارم ، بارها و بارها نوشتم و پاک کردم
چونکه نجواهای شیطان ، در درونم هر بار بهم گفته ، نمیخواد بنویسی براش، اون که کامنت تو برات اصلا مهم نیست، اصلا چی میخوایی بنویسی؟ ستاره های زردشو ببین چقدر پررنگن
اونا که شاگرد ممتازن ، نوشته های تو به دردشون نمیخورن و کلی چیزایی تضعیف کننده دیگه..
ولی من پا روی یکی از ترسام گذاشتم و براتون مینویسم
اول از همه تحسینتون میکنم چهره زیبا و دوست داشتنی شما رو
تحسینتون میکنم که سعی میکنید هر روز توحیدی تر از قبل باشید و در جستجوی منبع اصلی نور و روشنایی حقیقی هستید نه چراغ قوه های دست مردم
تحسینتون میکنم که همیشه کامنتهای شما رو هر جای سایت میبینم
از اینکه با شما همفرکانسم و میتونم کامنتهاتون رو بخونم خوشحالم و سپاسگزارم خداوندم که هدایتم کرد به چنین جای امن و آرامشی ، وقتی که سرگردان و بی هدف بودم،
آفرین به تو سارای عزیزم که اولا شناختی اون نجواها ،نجواهای شیطانی بود ،چون شیطان همیشه وعده ی فقر و ناامیدی میده و آفرین بتو که پاروی یکی از ترس هات گذاشتی و برای من کامنت نوشتی
من خیلی خوشحال شدم که امروز از یکی از هم مسیرهام کامنت داشتم
ما تو درس های این سایت ،یاد میگیریم که پا روی ترس هامون بگذاریم چون ترس ها محدود کننده هستند ،ترس یعنی نبود ایمان وهرجا که تونستی تو زندگیت پا رو ترس هات بگذاری یعنی ایمانت رو به نمایش گذاشتی و من ازت ممنونم که با نوشتن این کامنت ،ایمان عملی رو بنمایش گذاشتی ،
اگر بتونیم این آگاهی ها رو اینجوری در زندگی پیاده کنیم ،حتما نتایج بزرگی میگیریم .
بهت پیشنهاد میکنم اگر میخوای دوره ای تهیه کنی ،دوره عزت نفس رو تهیه کن ،یا اگر میخوای میتونی کلمه عزت نفس یا احساس لیاقت رو سرچ کنی و هرچی مطلب و مقاله راجبش دیدی و به چشمت خورد بخونی
تو انسان ارزشمندی هستی ، ومیتونی با هرکسی که اراده کنی گفتگو کنی ،فقط به این دلیل که تو انسانی و اشرف مخلوقات ،همین کافیه که هیچ مقام و اسم و رسمی برات مهم نباشه و بتونی باهرکسی که میخوای ارتباط بگیری ،دیگه ستاره های پررنگ و شاگرد ممتاز بودن یا نبودن که دیگه واقعا از کمترین اهمیت برخورداره،
خیلییییا دارن رو خودشون کار میکنن و نتایج خیلی بزرگ خلق میکنن اما سبکشون نوشتن تو سایت نیست و ستاره هاشون سفیده،خیلیام مدت زمان زیادی رو سایت هستند اما فقط ثبت نام کردن و رفتن و هیچ به سبک این آگاهی ها زندگی نمیکنن .
پس از روی ظاهر نمیشه هیچ چیزی رو قضاوت کرد
بازم ازت ممنونم که توحید عملی نشون دادی و پا رو ترست گذاشتی و برام کامنت نوشتی ،امیدوارم همین تجربه ،باورتو قوی ترکنه و بتونی یواش یواش طی تکامل ترس های بسیاری رو پشت سر بذاری و با موفقیت ازشون عبور کنی وخودتو تجربه کنی و هم زمان نتایج بزرگ خلق کنی
برات آرزوی سلامتی ،ثروت و سعادت دارم هم درنیا و هم درآخرت .
اصلی که اگر درک بشه و در مسیرش قرار بگیرم به خوشبختی خواهم رسید.اصلا اگه از هیچ کس نترسیم به خاطر اینکه مبادا منو پایین بکشه و به هیچ کس قدرت ندهیم به جز الله آیا این خودش قدم اول برای خوشبختی نیست.اینکه خودت باشی و خدا و لا غیر … تو بگی و اون استجابت کنه و تنها خواستش اینکه که در مدار من باش و در مدار خدا بودن یعنی مشرک نباشیم
شرک یعنی اینکه ترس از غیر خداوند وقتی قدرتمند فقط خداست
شرک یعنی نگرانی بابت نتیجه کارها وقتی خداوند منبع خیر و برکت است
شرک یعنی نگرانی از آینده وقتی قانون خداوند به ما قدمت ایدیهم است
شرک یعنی غصه به خاطر گذشته وقتی خداوند تو را با تجارب و ناخواسته ها به خودش نزدیکتر میکند
شرک یعنی وابسته بودن وقتی قانون خداوند رهایی و وابسته نبودن به دنیا و تعلقاتش است
شرک یعنی هدف و آرزو نداشتن وقتی خداوند قدرت رسیدن به هر چیزی را درونمان گذاشته
شرک یعنی حسادت وقتی نعمات خداوند بی نهایت
شرک یعنی من من کردن وقتی هر آنچه که داریم از خداوند است
بازم این جمله طلایی که هر جا موفقیتی دیدین به دنبال توحید بگردین و هر جا شکستی دیدین به دنبال رد پای شرک باشین.یعنی بدون توحید موفقیتی وجود نخواهد داشت این جمله برای خودم مثل یک چراغ راه نماس که بهم میگه چرا در تجسم کردن ها اینقدر خودت را می بینی و دوس داری دیگران تحسینت کنن و یا اصلا یک سری ها بسوزند از موفقیت تو ( باور کمبود) . اگر هر آنچه را که دارم از خدا بدانم چرا میگم من.وقتی منی وجود ندارد و این خداست که دارنده است این خداست که داده چرا بگم پ من .اره این ترمز بزرگ را دارم و اونوقت از خودم میپرسم چرا اینقدر فاصله است بین من و خواسته هام چرا نمیتونم قدم هام رو محکم بردارم … بابا واسه اینکه فکر میکنم خودم قراره کارها رو انجام بدم ، دارم با توانایی های خودم دو دو تا چهار تا میکنم و میگم نه نمیتونم و اراده ام سست میشه … در حالی که قراره خداوند کارها را انجام بده من فقط نباید مانعش بشم اونم با باورهای اشتباهام با ترمزهام … من مسیرو بستم و گرنه خدا را خدایی میکنه
خدایا کمکم کن تا در مسیر تو باشم و از مسیر منحرف نشم
بسیار زیبا نوشتی ، بعضی کامنتا رو آدم دوست داره چندین بار بخونه و بیشتر درکش کنه ، و کامنت تو از هموناست
بزار برات بنویسم همینجا تا تکرار بشه برای خودم و شما چونکه تکرار و تکرار کارسازه تا توی یادم بمونه که قدرت تنها خداوند است و لا غیر
شرک یعنی من من کردن درحالی که خداوند صاحب اصلی تمام چیزایی هستش که توی زندگیم دارم
شرک یعنی هدف و آرزویی بزرگ نداشتن ، چون میترسی نکنه بهش نرسم و افسرده بشم درحالی که خداوند تنها قدرت مطلق جهانه و اگه باورش کنیم و اگه بهش توکل کنیم از بینهایت طریق بلده خواستمون رو اجابت کنه ،از راههایی که اصلا به فکر ما هم نمیاد
شرکت یعنی آرزو و هدفی نداشتن درحالی که خداوند این قدرت رو بهمون داده تا هر جور که بخواییم زندگی خودمون رو خلق کنیم
شرک یعنی غصه اشتباهات گذشته مون رو بخوریم در حالی که تضادها میان تا خواسته هام رو بدونیم چی میخواییم با شفافیت و جزئیات بیشتر
شرک یعنی حساب کردن روی غیر خدا در حالی که تمام قدرت و نعمت و ثروتهای جهان نزد خداونده
شرک یعنی وابسته شدن به هر کس غیر خدا و اینکه بگیم اگه این آدم توی زندگیم باشه خوشبختم نباشه بدبختم
شرک یعنی دست خدا رو بستن، کوتاه فکر کردن در حالی که خداوندم از اول خلقت مقدر کرده که من به هر آنچه بخواهم اگه با تمام وجودم بخواهم بهش بهش مثل تمام مثالهای زیادی که وقتی با عشق خواستم از ته دلم بهش رسیدم
شرک یعنی با دیدن یه آدمایی توی زندگی، برافروخته بشی و توی ذهنت بگی، اینا زندگی منو خراب کردن و نزاشتن به آرزوهام برسم و زندگیم عالی بشه در حالی که هیچ کس ، هیچ تاثیری توی زندگی من نداره، من باید به منبع تمام قدرت ها و ثروتهای و سعادت ها وصل بشم تا آرامش و خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت رو تجربه کنم
شرک یعنی قدرت رو بدی به بنده های ناتوان و نامطمین و محدود خداوند و فکر کنی اونا باید نیازهای منو برطرف کنند در حالی که خداوند روزی رسان مطلق تمام جهانیانه
سارا ایمان بیار به این خدای یگانه ، قادر مطلق و روزی دهنده ی همه جهانیان، خداوندی که تمام جهان رو خلق کرده بدون اینکه از هیچ الگوی قبلی کپی کنه، خداوندی تمام نعمت ها و ثروتهای جهان نزدشه، چرا دنبال خورده نونای دست مردمی
سارا ایمان بیار به این رب و یگانه پروردگارت که قدرت دستشه، بینهایت مهربانه برای هر کسی که به سمتش بره، باورش کنه ، بارها و بارها خودشو بهت ثابت کرده و وقتی که بهش توکل کردی و از هر چه که غیرخدا بود جدا شدی و بریدی
هر جا موفقیتی دیدم، دنبال ردپای توحید بگردم و هر جا شکستی دیدم دنبال ردپای شرک توی زندگی ، خودم و بقیه آدما (این یه اصله)
در یک برههای که هنوز از توحید و شرک نمیدونستم، فکر میکردم اگر من با فلان فرد کلاس داشته باشم میتونم پیشرفت کنم، اگر مشاورم فلان فرد باشه اوضاعم خیلی بهتر میشه، اگر فلان فرد برام توضیح بده تأثیر مطالبی که یاد میگیرم و میفهمم بیشتر میشه، اگر این آزمون ها رو بدم که دیگه تهشه، اگر اگر اگر… اما بزارید بگم، هیچکدوم اونطور که باید نبود! اصلا اونطور که فکر میکردم پیش نرفت! هیچکدوم از افرادی که فکر میکردم توانایی کمک کردن به بهترین شیوه رو دارند، نتونستند! نه اینکه کسی از بیرون مشکل داشته باشه، نه! بلکه همه چیز برمیگشت به درون، به من. به باورهای من و قدم هایی که قرار بود بردارم، به افکارم و به قدرتی که به راحتی به دیگران دادمش…
خداوند با این نشانه ها بهم فهموند که هیچکس، هیچ فرد و عامل بیرونیی ابدا نمیتونه کمک حال من و دلیل پیشرفتم باشه یا من رو موفق کنه! خداوند بهم نشون داد که هیچ کسی قدرت خوشبخت یا بدبخت کردن من رو نداره، بجز خودم! هیچ کسی نمیتونه باعث حرکت و قدم برداشتنم رو به جلو بشه، بجز خودم؛ هیچ کسی نمیتونه تأثیری در زندگی من داشته باشه، بجز خودم؛ هیچ کسی نمیتونه مدیریت کنه و برنامه ای بچینه برای زندگیم، بجز خودم و خدای خودم…
من همه اون اگر ها رو با حضور تمام اون انسان ها تجربه کردم اما، نتیجهای که در ذهن داشتم نشد! فهمیدم که نباید روی بقیه حساب باز کرد و به بقیه قدرت داد، بلکه باید خودم و ذهنم رو از بند آزاد و رها کنم. و حقیقت غیرقابل انکار این بود و هست که همه کسانی که من اونها رو بزرگ کرده بودم فقط دستانی از هزاران دست خداوند بودند که هرموقع میرفتند، خدای اونها خدای من میتونست دستان دیگرش رو در زندگی من بیاره. چون تنها خداست که قدرت مطلق این کیهان هست.
اون خداوند بود که زمانی که تنها بودم خیلی طبیعی و آسان و با لذت و عشق من رو به هرکجا که ازش درخواست میکردم هدایت میکرد تا تجربه داشتن بسیاری از چیزها رو داشته باشم، اون خداوند بود که قلب ها رو برای من نرم میکرد، اون خداوند بود که بارها جون من رو نجات داد و به من رحم کرد و ده ها مثال دیگه که فقط با حساب کردن روی خودم و خدای خودم، رقم زده شدند؛ با لذت بردن از حضور دیگران اما قدرت ندادن به اونها، رقم زده شدند؛ با قدرت دادن به خدای خودم و ایمان داشتن به او رقم زده شدند. که هروقت در هرکاری به خودش پناه بردم، فقط و فقط خودش بود که دستم رو گرفت و از بی نهایت طریق من رو به همه جا رسوند، به هرچیزی که درخواست کردم، به هرچیزی که احساس من رو خوب و دوباره به اصل خودم نزدیک میکرد. و هروقت که ترسیدم و بجای دیدن خداوند دستانش رو دیدم و شروع کردم به قدرت دادن به اونها، نه تنها احساس بدی پیدا میکردم بلکه خود خدا بهم نشون میداد که این راهش نیست و خیلی خوب پیغام هاش رو گرفتم!! بواسطه گرفته شدن همون چیزهایی که بهشون قدرت دادم.. و ممنونم ازش که با گرفتن اونها بهم درس داد، که توحیدی بودن چقدر بی منت و باشکوه تر از چیزی هست که من بخوام خودم رو کمتر از بقیه ببینم و بزرگ شون کنم درصورتی که هرکس خالق زندگی خودش هست و قدرت ساختن زندگی خودش رو همانطور که دوست داره، در وجودش قرار داده شده.
درک توحید خیلی به من کمک کرد که دیگه بقیه رو برای خودم بزرگ نکنم و قدرت رو به کسی ندم که هی با خودم بگم، اگر این آدم بهم کمک کنه من قطعا موفق میشم یا فقط این آدمه که میتونه باعث پیشرفت من بشه و… نههه! درک توحید به من یاد داد که همواره فقط یک نیرو، یک قدرت و یک فرمانروا وجود داره که درحال هدایت و حمایت از من، زندگیم، رویاها و خواسته هامه. درک توحید به من یاد داد که اون صدای زیبایی که به قلبم آرامش میده، خود خداست. اون کسی که بهش عشق میورزم و دوستش دارم، وجههای از تجلی خداست. اون چیزی که به هردلیلی من رو به احساس کمی بهتر میرسونه، دقیقا خود خداست. تمام نعمت هایی که از بینهایت طریق وارد زندگی من میشن، همه خداست که به اون اَشکال در میاد. درک توحید به من یاد داد، اون لبخندهای زیبای افراد غریبه، چشمان پرمحبت و آرامش دهنده افراد، احترام ها و… همه خداست… همه چیز خودشه. همه کس خودشه. همه جا خودشه.
وقتی که به آدما تکیه کردم ،زمین خودم و وقتی به فقط خداوند، به تنها رب ، به تنها قدرت مطلق جهان توکل کردم از بینهایت دستانش منو یاری رسوند و به بهترین مسیرها هدایتم کرد
خداوند همه چیز میشود همه عکس را ، به شرط ایمان به غیب، به شرط پاکی روح و به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
یوسف شرک ورزید و مشرک شد که چندین سال به زندان افتاد!
الان آیه شو برسی کردم
داستان این بود که توی زندان دوتا رفیق پیدا میکنه و خواب هاشونو تعبیر میکنه یکی از اونا ساقی شراب پادشاه میشه و دیگری به دار آویخته میشه
بعدش یوسف یه لحظه مشرک میشه به اونی که قراره بره ساقی شاه بشه میگه : داداش رفتی پیش شاه سفارش منو بکن ….
آیه ۴۲ سوره یوسف
و قال للذی ظن انه ناج منها اذکرنی عند ربک فانسه الشیطن ذکرربه فلبث فی السجن بضع سنین
آنگاه یوسف از رفیقی که اهل نجاتش یافت درخواست کرد که مرا نزد پادشاه یاد کن در آن حل شیطان یاد خدارا از نظرش ببرد بدین سبب در زندان چند سالی محبوس بماند.
قانون برای همه صدق میکنه، نتیجه شرک فقط عذابه
خدا نگفت بابا بالاخره تو یوسفی پدرانت ابراهیم و اسحاق و یعقوب بودن، تو خودت پیامبری از بندگان مخلصی علم تعبیر خواب بهت دادیم دوستت داریم عیب نداره حالا یه شرکی هم کردی…
سلام به استاد عزیزم وخانوم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی
خدایا شکرت که فرصت دوباره بهم دادی تا این فایل ارزشمند و گوش بدم
خدایا شکرت که در مدار شنیدن این فایل ها هستم
با شنیدن دوباره این فایل ها چیزهایی و دارم میشنوم که انگار قبلاً هیچ وقت نشنیده بودم چون من قبلاً هم فایل های توحیدی و گوش داده بودم ولی الان به لطف خدا احساس می کنم مدارم رفته بالا و چیزهای جدید و دارم میشنوم
واما نکات مهم که از این فایل دریافت کردم ؛
وقتی دیگران حالا این دیگران میتونه هر کسی باشه از پدر و مادر و زن و شوهر و دوست و آشنا و مردم و فالورها کاری برای ما انجام میدن از اونها تشکر کنیم و در درونمون اعتبار اصلی و به خدا بدیم که همهی ما دستان خدا هستیم
به جای اینکه بیام هی دیگران و تو ذهنم بزرگ کنم وبت کنم و بهش وابسته بشم بیام و اونها رو لطف خدا و دست خدا بدونم و از اونها تشکر کنم ولی تو ذهنم اعتبار همهی کارهایی که دیگران برام انجام میدن وبدم به خدای مهربان که فرمانروای جهانیان هست
چون اگه من اعتبارش بدم به دیگران وبه اونها وابسته بشم از مسیر خوشبختی و نعمت و ثروت دور میشم
وقتی فکر می کنم به داستان ارباب ها که یه زمانی در کل جهان و ایران ارباب ها داشتن حکومت میکردن و اسم ارباب هم روی خودشون گذاشته بودن به معنای خدایان و فرمانروا میبینم که هیچ نشانی از اونها نیست نه اینکه اونها قدرت و ثروت نداشتند فقط اونها رو خداوند که تنها فرمانروای جهانیان هست به زیر کشید تا به همگان بگه که فقط یه فرمانروا هست و اون هم خدای مهربان هست که کل کیهان و خلق کرده و داره مدیریت میکنه
یا مثال فرعون که خودش و رب اعلی میدونه و در آخر غرق میشه تا عبرتی برای ما باشه که هیچ قدرتی غیر خدا نیست و هر قدرتی هر چقدر هم قدرتمند باشه نابود شدنی هست مثل ارباب ها و فرعون
واقعا این مثال بدن چقدر زیبا بود ما برای بدنمون هیچ کاری نمیکنیم و خدای مهربان بدون هیچ چشم داشتی از ما کل کارهای بدن ما رو انجام میده
مثل قلب و عروق و چشم ها و گوش های ما کلیه های ما گلبولهای سفید ما که وقتی بیمار یا زخم میشیم سریع بدنمون و بهبود میدن ومغز و دستگاه های بدن مون که هر کدوم به درستی دارن کار میکنند تا ما راحت زندگی کنیم واقعا چقدر من آدم پستی میشم که شرک میورزم و قدرت و به غیر خدا میدم
خدایا من و بخاطر شرک هایی که دارم ببخش و کمکم کن تا توحیدی و یکتاپرست باشم و فقط تورا بپرستم و فقط از خودت کمک بخوام
خدایا شکرت که هدایت ام کردی به سمت توحید و یکتاپرستی
خدایا شکرت برای تمام نعمت ها ولطف هایت
خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه آنهایی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای ونه گمراهان
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
استاد چه حس خوبی پیداکردم بعدگوش دادن این فایل،حس آزادی دارم،موقعی که آدم میفهمه چقدرمیتونه با پادشاه هستی هم مداربشه،موقعی که راه نزدیگ شدن به صاحب جهان هستی روپیدا میکنی چه احساس فوق العاده به آدم دست میده،احساس میکنم قلبم داره از جاش درمیاد،واقعا موقعی که خدارو بخودت نزدیگ میبینی دیگه هیچ چیزبرات مهم نیست،به اختیار میخندم توخیابون،آدما بهم چپ چپ نگاه میکنن واقعا نگاه آدما دیگه برام مهم نیست،فقط میخوام عزیز خدابشم،فقط دوست دارم هرکاری که قبلا بخاطرنگاه مردم انجام میدادم یابخاطر نگاه مردم انجام نمیدادم رو از خودم دورکنم،ممنونم استاد بااینکه اینهمه دارم رواین باورهاکارمیکنم باز حرفهای گفتی که توحیدتودلم پررنگتر شد
سلام.بنام خداوند بخشنده مهربان.عالی بود این فایل با تمام وجودم میفهمم و درکش میکنم.شرک.ریشه در اعماق وجودم داره این باور.حساب کردن روی حرف مردم اینکه مردم چه فکری درمورد من میکنن .همه ی زندگیم شده بود شرک این کارو کنم مردم چی فکر میکنن اونکارو نکنم چه فکری میکنن کدوم کارو کنم مردم بگن این چقد ادم خوبیه.خودم کرده بودم بنده مردم نه بنده خدا خدایی که خلق کرده منو خدایی که همه چی بهم داده خدایی که تنها منبع عزت هاست خدایی که من رو ارزشمند آفرید از روح خودش در من دمید و به فرشتگانش گفت بر من سجده کنند.بعد اونوقت میخواستم ارزش و اعتبارم از مردم بگیرم.از خانوادم بگیرم.اینقدر از شرکهای که داشتم عذاب کشیدم اینقدر اشک ریختم روی خواهر برادر مادر پدر حساب کردم که اونا باید بهم کمک کنن منو خوشبخت کنن…چیکار کنم مردم راضی باشن ازم، نه خودم نه خدای من راضی باشه. همش خودمو از دید اونا میسنجیدم نه از دید خدایی که منبع همه چیزه خدایی که قدرت جهان دستشه..
جایی که زندگی میکنم کل زندگیشون،ازدواجشون،آرامششون،خوشبختیشون بر پایه شرکه.ازدواجی که خدا امر مقدس شمرده که هدف از این امر عشق و مودت بین زن و شوهر هست شده مایه عذابشون.ازدواجی که دختر و پسر تقریبا هیچ نقشی تو انتخابش ندارن و پدر و مادر باید براشون انتخاب کنن که فردا مردم بگن اینم شوهر کرد تموم.مردم بگن دیدی چه دختر و پسر خوبی بودن به حرف پدر و مادرشون گوش کردن و رو حرفشون حرف نزدن.که مردم چند روز تعریفتو بکنن، از سر زبون مردم بیفتی که هی نگن چرا ازدواج نمیکنه؟ و هزار تا حرفه دیگه که فقط اون حرفارو میبینن نه خوشبختی
نه زندگی. اما وقتی یه روز با همین زن و شوهر باشی میفهمی از همین شرکی که داشتن زنگیشون شده جهنم هروز آرزوی مرگ همو دارن هر روز بیشتر از زنگی متنفر میشن،از خودشون و خدای خودشون دورتر میشن…
خوشبختیشون در تعریف و تایید از نظر مردم میبینن.
خدایا شکرت که این تو بودی که دستی از دستان پر برکتت رو آوردی توی زندگیم که من آشنا کنه با خدای واقعیم خدایی که با خوندن قرآن بهش رسیدم.الا بذکر الله تطمئن القلوب و واقعا هم با یاد خداست که وجودم آروم شده.خوشبختی و لذت رو دارم تجربه میکنم.زندگی واقعی رو.قبلا انگار من بودم آدمهای اطرافم و مردم.ولی الان حس میکنم فقط منم و خدای خودم انگار من این آدما رو نمیبینم با اونا زندگی نمیکنم اصلا …
من به آدما احترام میزارم اگر محبتی و کمکی به من کنن تشکر میکنم ازشون اما با خودم میگم که این دستی از دستان خداست که داره به من کمک میکنه و محبت میکنه.اگر کسی نتونست کمکم کنه میگم دستهای خداوند بی نهایت هستند که به من کمک خواهند کرد و من نباید ناراحت بشم.به دستهای خداوند نگاه نکنم به خدای اونا نگاه کنم.حتی اگر همسرم بهم عشق ورزید بهش وابسته نشم بزرگش نکنم و بت نسازم ازش اون خداست که داره از این طریق به من عشق میورزه. نه از تعریفهای دیگران خوشحال بشم نه از تمسخر ها و تحقیرها و تهدیدهاشون بترسم و ناراحت بشم چون من دارم مسیرمو درست میرم چه آدما خوششون بیاد چه خوششون نیاد.
تفاوت رب و الله همینه که همه ی آدما یک آله دارن برا خودشون. اما یک رب که بیشتر در دعاهامون میگیم ربنا و برای این در قرآن بدون الف و لام اومده که ما یک رب داریم فقط یک فرمانروای قدرتمند داریم یک صاحب اختیار داریم.
حتی وقتی یکی از عزیزانمو هم از دست دادم نگم خدا چرا از من گرفتیش بگم مال خودت بوده حالا هم بردیش پیش خودت و ازت ممنونم سپاسگزارم که فرصت دادی چند سالی پیشمون باشه و ما از وجودش لذت ببریم.
خدا تنها منبع خیر هست که منن فقط باید روی اون و قدرت اون حساب کنم و از او کمک بخوام.ایاک نعبدوا و ایاک نستعین اهدنا صراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر مغضوب علیهم.
خدایا خودت یاریم کن که این شرک رو در وجودم کمتر و کمتر کنم🙏
سلام آقای عباسمنش . چه کردی برادر ؟
به جرعت میتونم بگم که یکی از بهترین فایل های شما بود
البته بازم شرک ……..((شما صحبت نمیکردی که خدا صحبت میکرد، از زبان شما ))
خدایا سپاسگزارم چه کردی ..قربونت برم خدا ، فدات بشم خدا
قبل از این که بیام و کامنت بزارم . و بابت این فایل تشکر کنم و بگم که چقدر کمکم کرد و بهترین دارو برایم بود ،مثل عادت همیشه کامنت های دوستان رو خوندم . چقدر احساسمون به هم نزدیکه چقدر همه به این فایل احتیاج داشتیم . خدا رو شکر که اینجا هستم . در کنار شما .
خدایا منو ببخش به خاطر شرکی که در دلم بود و همیشه می اید و فقط به تو پناه میبرم و فقط از تو یاری میجویم .
مثالی که در فایل زدید چقدر شبیه زندگی من بود به خاطر فروش محصولاتم در اینستاگرام فقط دنبال فالوور بودم . زمان های زیادی از وقتم رو صرف تبلیغ برای فالوور کردم . الان که به گذشته نگاه میکنم . میبینم که اصلا درامدی قابل قبولی از اینستاگرام نداشتم و فقط وقتم هدر رفت و شرک در دلم ریشه زده بود .
کمکم کن یا رب تا بتوانم در راه راست بمانم .
یا حق
سلام من عاشق اینجور فایل ها شدم همش عشق همش توحید همش عشق بازی با خالق خودت عالی عالی… کلی انرژی میگرم کلی امید دریافت میکنم
استاد جون از این فایل ی میکس گوش کردم داشتم قدم میزدم حس عجیبی بود با حرفای شما مست شدم شیدا شدم کل مسیر میخندیدم ی هو بغضم میگرفت… خیلی حالم خوب بود
این جمله عالی بود ک گفتین: بعضی ها نمیدونن خدا از طریق بچتون با شما عشق بازی میکنه
من که خیلی با این جمله عمیق تو فکر رفتم و حال کردم
عباس منش جانم خیلی دوست دارم
پیدا شدم پیدا شدم
پیدای ناپیدا شدم
شیدا شیدا شیدا شدم
شیدا شدم شیدا شدم
من او بدم من او شدم
با او بدم بی او شدم
در عشق او چون او شدم
زین رو چنین بی سو شدم
در عشق او چون او شدم
مولانا
به نام مهربان پرودگارباسخاوتم
ردپای ۷۰👣💚
سپاس گزار خداوندم که منوبه این مسیرالهی وتوحیدی هدایت کرد،مسیری که پراز شگفتی وآگاهی های ناب هست وهرروز من رو به خودش نزدکترمیکنه
وارد این سایت شده بودم تااعتمادبنفسم بیشترشه ،تا ثروتمندترشم ،تا بتونم بیشتر رو خودم حساب کنم تا آرامشم بیشتر شه تا مستقل ترشم
نمیدونستم همه اینا یعنی توحیدی ترشدن
نمیدونستم تماااام لذت این مسیر اینه که از درگاه توحیدی شدن بهشون برسی
من نمیدوستم که انقدر محبوب خدام که جهان رو اینجوری به تسخیرم درآورده
فکر میکردم گناه کارم،فکرمیکردم اون انتقام جوی هست ومن دائم الخطا
من نمیدونستم توحید واقعی چیه ،شرک چیه
من برداشت کاملا اشتباهی از خداوند داشتم،سعی میکردم دوسش داشته باشم اما دوست داشتن اون عذاب گرِ، خشم گینِ شدیدالعقابِ انتقام جو کارآسونی نبود
ازخودم شرمندم که ۳۵سال راجبت اینجوری فکردم، مهربانم
توپرازعشق بودی،توپرازمحبتی،توبخشنده ومهربونی
توازمن بیشترمیخوای که من موفق شم تولذت میبری از اینکه من جهانت رو گسترش بدم
توپرازعشقی وقلب وروح من محتاج عشق توست
من محتاج اونهمه محبت بی منت توهستم
اومده بودم ازبدهی نجات پیدا کنم استادگف تروباورکنم
اومده بودم رابطموبامعشوقم بهترکنم استادگفت قبلموبرای توباز بذارم
اومده بودم چیزی یادبگیرم تا آروم شم استادگف بتو توکل کنم
اومدم استاد رو تحسین کنم وستایش کنم گفت توسزاوار پرستشی واون تنها یک دست ازهزاران دستان تو برای شناخت ،هست
خیلی دوستتدارم ،دلم میخواد انقدر توحیدی شم تا تمام عوامل بیرونی برای خوشبختیمو بتونم بزارم کنار،تابتونم تنهای تنها بتو توکل کنم،تا توبشی تمام کانون توجهم تابه هرچیزی نگاه میکنم ترو توش ببینم
سپاسگزارم که هدایتم کردی بسمت آغوشت ازطریق این سایت
اینجا دقیقا همونجاییه که میتونم لمست کنم
تومهربان خداوندباسخاوتمو لمس کنم ،ببیمنت ،قراره جهانت رو گسترش بدم پس خیلیییی کنارم باش
استادفرمودن به اندازه ای که باورت کنم وبهت ایمان داشته باشم توزندگیم میبینمت
میخوام خییییلییییییی باورت کنم خیلی ببینمت
هنوز معنی نزدیکتر بودن از رگ گردن به منو،درک نکردم هنوز متوجه نشدم هزار برابر از والدین مهربونتربودنت یعنی چی،چون به اون اندازه متوکل نیستم
اما میخوام که باشم ومیدونم که توهدایتم میکنی تابشم
سپاس وهزاران سپاس بابت هدایتم به این سایت واین آگاهی های ناب توحیدی💚🤲
هرچند که استادمیفرمایندکسی که دنبال هدایت باشه ازهزاران طریق هدایت میشه و وابسته شدن به این سایت هم شرک هست
سلام ماریای عزیز
سپاسگزارم از کامنت زیباتون
باور میکنید من برای اینکه براتون کامنت بزارم ، بارها و بارها نوشتم و پاک کردم
چونکه نجواهای شیطان ، در درونم هر بار بهم گفته ، نمیخواد بنویسی براش، اون که کامنت تو برات اصلا مهم نیست، اصلا چی میخوایی بنویسی؟ ستاره های زردشو ببین چقدر پررنگن
اونا که شاگرد ممتازن ، نوشته های تو به دردشون نمیخورن و کلی چیزایی تضعیف کننده دیگه..
ولی من پا روی یکی از ترسام گذاشتم و براتون مینویسم
اول از همه تحسینتون میکنم چهره زیبا و دوست داشتنی شما رو
تحسینتون میکنم که سعی میکنید هر روز توحیدی تر از قبل باشید و در جستجوی منبع اصلی نور و روشنایی حقیقی هستید نه چراغ قوه های دست مردم
تحسینتون میکنم که همیشه کامنتهای شما رو هر جای سایت میبینم
از اینکه با شما همفرکانسم و میتونم کامنتهاتون رو بخونم خوشحالم و سپاسگزارم خداوندم که هدایتم کرد به چنین جای امن و آرامشی ، وقتی که سرگردان و بی هدف بودم،
براتون براورده شدن آرزوهاتون رو آرزو میکنم
سلام به هم خانواده ای عزیزم سارا
ازت ممنونم که برام کامنت نوشتی ،من واقعا خوشحال شدم کامنتتو دیدم
آفرین به تو سارای عزیزم که اولا شناختی اون نجواها ،نجواهای شیطانی بود ،چون شیطان همیشه وعده ی فقر و ناامیدی میده و آفرین بتو که پاروی یکی از ترس هات گذاشتی و برای من کامنت نوشتی
من خیلی خوشحال شدم که امروز از یکی از هم مسیرهام کامنت داشتم
ما تو درس های این سایت ،یاد میگیریم که پا روی ترس هامون بگذاریم چون ترس ها محدود کننده هستند ،ترس یعنی نبود ایمان وهرجا که تونستی تو زندگیت پا رو ترس هات بگذاری یعنی ایمانت رو به نمایش گذاشتی و من ازت ممنونم که با نوشتن این کامنت ،ایمان عملی رو بنمایش گذاشتی ،
اگر بتونیم این آگاهی ها رو اینجوری در زندگی پیاده کنیم ،حتما نتایج بزرگی میگیریم .
بهت پیشنهاد میکنم اگر میخوای دوره ای تهیه کنی ،دوره عزت نفس رو تهیه کن ،یا اگر میخوای میتونی کلمه عزت نفس یا احساس لیاقت رو سرچ کنی و هرچی مطلب و مقاله راجبش دیدی و به چشمت خورد بخونی
تو انسان ارزشمندی هستی ، ومیتونی با هرکسی که اراده کنی گفتگو کنی ،فقط به این دلیل که تو انسانی و اشرف مخلوقات ،همین کافیه که هیچ مقام و اسم و رسمی برات مهم نباشه و بتونی باهرکسی که میخوای ارتباط بگیری ،دیگه ستاره های پررنگ و شاگرد ممتاز بودن یا نبودن که دیگه واقعا از کمترین اهمیت برخورداره،
خیلییییا دارن رو خودشون کار میکنن و نتایج خیلی بزرگ خلق میکنن اما سبکشون نوشتن تو سایت نیست و ستاره هاشون سفیده،خیلیام مدت زمان زیادی رو سایت هستند اما فقط ثبت نام کردن و رفتن و هیچ به سبک این آگاهی ها زندگی نمیکنن .
پس از روی ظاهر نمیشه هیچ چیزی رو قضاوت کرد
بازم ازت ممنونم که توحید عملی نشون دادی و پا رو ترست گذاشتی و برام کامنت نوشتی ،امیدوارم همین تجربه ،باورتو قوی ترکنه و بتونی یواش یواش طی تکامل ترس های بسیاری رو پشت سر بذاری و با موفقیت ازشون عبور کنی وخودتو تجربه کنی و هم زمان نتایج بزرگ خلق کنی
برات آرزوی سلامتی ،ثروت و سعادت دارم هم درنیا و هم درآخرت .
به نام رب بی همتا
برگ ۷۰ سفرنامه خودشناسی
توحید توحید توحید
اصلی که اگر درک بشه و در مسیرش قرار بگیرم به خوشبختی خواهم رسید.اصلا اگه از هیچ کس نترسیم به خاطر اینکه مبادا منو پایین بکشه و به هیچ کس قدرت ندهیم به جز الله آیا این خودش قدم اول برای خوشبختی نیست.اینکه خودت باشی و خدا و لا غیر … تو بگی و اون استجابت کنه و تنها خواستش اینکه که در مدار من باش و در مدار خدا بودن یعنی مشرک نباشیم
شرک یعنی اینکه ترس از غیر خداوند وقتی قدرتمند فقط خداست
شرک یعنی نگرانی بابت نتیجه کارها وقتی خداوند منبع خیر و برکت است
شرک یعنی نگرانی از آینده وقتی قانون خداوند به ما قدمت ایدیهم است
شرک یعنی غصه به خاطر گذشته وقتی خداوند تو را با تجارب و ناخواسته ها به خودش نزدیکتر میکند
شرک یعنی وابسته بودن وقتی قانون خداوند رهایی و وابسته نبودن به دنیا و تعلقاتش است
شرک یعنی هدف و آرزو نداشتن وقتی خداوند قدرت رسیدن به هر چیزی را درونمان گذاشته
شرک یعنی حسادت وقتی نعمات خداوند بی نهایت
شرک یعنی من من کردن وقتی هر آنچه که داریم از خداوند است
بازم این جمله طلایی که هر جا موفقیتی دیدین به دنبال توحید بگردین و هر جا شکستی دیدین به دنبال رد پای شرک باشین.یعنی بدون توحید موفقیتی وجود نخواهد داشت این جمله برای خودم مثل یک چراغ راه نماس که بهم میگه چرا در تجسم کردن ها اینقدر خودت را می بینی و دوس داری دیگران تحسینت کنن و یا اصلا یک سری ها بسوزند از موفقیت تو ( باور کمبود) . اگر هر آنچه را که دارم از خدا بدانم چرا میگم من.وقتی منی وجود ندارد و این خداست که دارنده است این خداست که داده چرا بگم پ من .اره این ترمز بزرگ را دارم و اونوقت از خودم میپرسم چرا اینقدر فاصله است بین من و خواسته هام چرا نمیتونم قدم هام رو محکم بردارم … بابا واسه اینکه فکر میکنم خودم قراره کارها رو انجام بدم ، دارم با توانایی های خودم دو دو تا چهار تا میکنم و میگم نه نمیتونم و اراده ام سست میشه … در حالی که قراره خداوند کارها را انجام بده من فقط نباید مانعش بشم اونم با باورهای اشتباهام با ترمزهام … من مسیرو بستم و گرنه خدا را خدایی میکنه
خدایا کمکم کن تا در مسیر تو باشم و از مسیر منحرف نشم
سلام سعیده جان
بسیار زیبا نوشتی ، بعضی کامنتا رو آدم دوست داره چندین بار بخونه و بیشتر درکش کنه ، و کامنت تو از هموناست
بزار برات بنویسم همینجا تا تکرار بشه برای خودم و شما چونکه تکرار و تکرار کارسازه تا توی یادم بمونه که قدرت تنها خداوند است و لا غیر
شرک یعنی من من کردن درحالی که خداوند صاحب اصلی تمام چیزایی هستش که توی زندگیم دارم
شرک یعنی هدف و آرزویی بزرگ نداشتن ، چون میترسی نکنه بهش نرسم و افسرده بشم درحالی که خداوند تنها قدرت مطلق جهانه و اگه باورش کنیم و اگه بهش توکل کنیم از بینهایت طریق بلده خواستمون رو اجابت کنه ،از راههایی که اصلا به فکر ما هم نمیاد
شرکت یعنی آرزو و هدفی نداشتن درحالی که خداوند این قدرت رو بهمون داده تا هر جور که بخواییم زندگی خودمون رو خلق کنیم
شرک یعنی غصه اشتباهات گذشته مون رو بخوریم در حالی که تضادها میان تا خواسته هام رو بدونیم چی میخواییم با شفافیت و جزئیات بیشتر
شرک یعنی حساب کردن روی غیر خدا در حالی که تمام قدرت و نعمت و ثروتهای جهان نزد خداونده
شرک یعنی وابسته شدن به هر کس غیر خدا و اینکه بگیم اگه این آدم توی زندگیم باشه خوشبختم نباشه بدبختم
شرک یعنی دست خدا رو بستن، کوتاه فکر کردن در حالی که خداوندم از اول خلقت مقدر کرده که من به هر آنچه بخواهم اگه با تمام وجودم بخواهم بهش بهش مثل تمام مثالهای زیادی که وقتی با عشق خواستم از ته دلم بهش رسیدم
شرک یعنی با دیدن یه آدمایی توی زندگی، برافروخته بشی و توی ذهنت بگی، اینا زندگی منو خراب کردن و نزاشتن به آرزوهام برسم و زندگیم عالی بشه در حالی که هیچ کس ، هیچ تاثیری توی زندگی من نداره، من باید به منبع تمام قدرت ها و ثروتهای و سعادت ها وصل بشم تا آرامش و خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت رو تجربه کنم
شرک یعنی قدرت رو بدی به بنده های ناتوان و نامطمین و محدود خداوند و فکر کنی اونا باید نیازهای منو برطرف کنند در حالی که خداوند روزی رسان مطلق تمام جهانیانه
سارا ایمان بیار به این خدای یگانه ، قادر مطلق و روزی دهنده ی همه جهانیان، خداوندی که تمام جهان رو خلق کرده بدون اینکه از هیچ الگوی قبلی کپی کنه، خداوندی تمام نعمت ها و ثروتهای جهان نزدشه، چرا دنبال خورده نونای دست مردمی
سارا ایمان بیار به این رب و یگانه پروردگارت که قدرت دستشه، بینهایت مهربانه برای هر کسی که به سمتش بره، باورش کنه ، بارها و بارها خودشو بهت ثابت کرده و وقتی که بهش توکل کردی و از هر چه که غیرخدا بود جدا شدی و بریدی
هر جا موفقیتی دیدم، دنبال ردپای توحید بگردم و هر جا شکستی دیدم دنبال ردپای شرک توی زندگی ، خودم و بقیه آدما (این یه اصله)
🔸هفتادمین برگ از سفرنامه من
به نام پروردگار روزی رسانم؛
در یک برههای که هنوز از توحید و شرک نمیدونستم، فکر میکردم اگر من با فلان فرد کلاس داشته باشم میتونم پیشرفت کنم، اگر مشاورم فلان فرد باشه اوضاعم خیلی بهتر میشه، اگر فلان فرد برام توضیح بده تأثیر مطالبی که یاد میگیرم و میفهمم بیشتر میشه، اگر این آزمون ها رو بدم که دیگه تهشه، اگر اگر اگر… اما بزارید بگم، هیچکدوم اونطور که باید نبود! اصلا اونطور که فکر میکردم پیش نرفت! هیچکدوم از افرادی که فکر میکردم توانایی کمک کردن به بهترین شیوه رو دارند، نتونستند! نه اینکه کسی از بیرون مشکل داشته باشه، نه! بلکه همه چیز برمیگشت به درون، به من. به باورهای من و قدم هایی که قرار بود بردارم، به افکارم و به قدرتی که به راحتی به دیگران دادمش…
خداوند با این نشانه ها بهم فهموند که هیچکس، هیچ فرد و عامل بیرونیی ابدا نمیتونه کمک حال من و دلیل پیشرفتم باشه یا من رو موفق کنه! خداوند بهم نشون داد که هیچ کسی قدرت خوشبخت یا بدبخت کردن من رو نداره، بجز خودم! هیچ کسی نمیتونه باعث حرکت و قدم برداشتنم رو به جلو بشه، بجز خودم؛ هیچ کسی نمیتونه تأثیری در زندگی من داشته باشه، بجز خودم؛ هیچ کسی نمیتونه مدیریت کنه و برنامه ای بچینه برای زندگیم، بجز خودم و خدای خودم…
من همه اون اگر ها رو با حضور تمام اون انسان ها تجربه کردم اما، نتیجهای که در ذهن داشتم نشد! فهمیدم که نباید روی بقیه حساب باز کرد و به بقیه قدرت داد، بلکه باید خودم و ذهنم رو از بند آزاد و رها کنم. و حقیقت غیرقابل انکار این بود و هست که همه کسانی که من اونها رو بزرگ کرده بودم فقط دستانی از هزاران دست خداوند بودند که هرموقع میرفتند، خدای اونها خدای من میتونست دستان دیگرش رو در زندگی من بیاره. چون تنها خداست که قدرت مطلق این کیهان هست.
اون خداوند بود که زمانی که تنها بودم خیلی طبیعی و آسان و با لذت و عشق من رو به هرکجا که ازش درخواست میکردم هدایت میکرد تا تجربه داشتن بسیاری از چیزها رو داشته باشم، اون خداوند بود که قلب ها رو برای من نرم میکرد، اون خداوند بود که بارها جون من رو نجات داد و به من رحم کرد و ده ها مثال دیگه که فقط با حساب کردن روی خودم و خدای خودم، رقم زده شدند؛ با لذت بردن از حضور دیگران اما قدرت ندادن به اونها، رقم زده شدند؛ با قدرت دادن به خدای خودم و ایمان داشتن به او رقم زده شدند. که هروقت در هرکاری به خودش پناه بردم، فقط و فقط خودش بود که دستم رو گرفت و از بی نهایت طریق من رو به همه جا رسوند، به هرچیزی که درخواست کردم، به هرچیزی که احساس من رو خوب و دوباره به اصل خودم نزدیک میکرد. و هروقت که ترسیدم و بجای دیدن خداوند دستانش رو دیدم و شروع کردم به قدرت دادن به اونها، نه تنها احساس بدی پیدا میکردم بلکه خود خدا بهم نشون میداد که این راهش نیست و خیلی خوب پیغام هاش رو گرفتم!! بواسطه گرفته شدن همون چیزهایی که بهشون قدرت دادم.. و ممنونم ازش که با گرفتن اونها بهم درس داد، که توحیدی بودن چقدر بی منت و باشکوه تر از چیزی هست که من بخوام خودم رو کمتر از بقیه ببینم و بزرگ شون کنم درصورتی که هرکس خالق زندگی خودش هست و قدرت ساختن زندگی خودش رو همانطور که دوست داره، در وجودش قرار داده شده.
درک توحید خیلی به من کمک کرد که دیگه بقیه رو برای خودم بزرگ نکنم و قدرت رو به کسی ندم که هی با خودم بگم، اگر این آدم بهم کمک کنه من قطعا موفق میشم یا فقط این آدمه که میتونه باعث پیشرفت من بشه و… نههه! درک توحید به من یاد داد که همواره فقط یک نیرو، یک قدرت و یک فرمانروا وجود داره که درحال هدایت و حمایت از من، زندگیم، رویاها و خواسته هامه. درک توحید به من یاد داد که اون صدای زیبایی که به قلبم آرامش میده، خود خداست. اون کسی که بهش عشق میورزم و دوستش دارم، وجههای از تجلی خداست. اون چیزی که به هردلیلی من رو به احساس کمی بهتر میرسونه، دقیقا خود خداست. تمام نعمت هایی که از بینهایت طریق وارد زندگی من میشن، همه خداست که به اون اَشکال در میاد. درک توحید به من یاد داد، اون لبخندهای زیبای افراد غریبه، چشمان پرمحبت و آرامش دهنده افراد، احترام ها و… همه خداست… همه چیز خودشه. همه کس خودشه. همه جا خودشه.
سلام زینب عزیز
چه زیبا نوشتی از تجربه توحید در زندگیت
وقتی که به آدما تکیه کردم ،زمین خودم و وقتی به فقط خداوند، به تنها رب ، به تنها قدرت مطلق جهان توکل کردم از بینهایت دستانش منو یاری رسوند و به بهترین مسیرها هدایتم کرد
خداوند همه چیز میشود همه عکس را ، به شرط ایمان به غیب، به شرط پاکی روح و به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
سلام خداقوت
من از استاد در یک فایلی شنیدم که گفت :
یوسف شرک ورزید و مشرک شد که چندین سال به زندان افتاد!
الان آیه شو برسی کردم
داستان این بود که توی زندان دوتا رفیق پیدا میکنه و خواب هاشونو تعبیر میکنه یکی از اونا ساقی شراب پادشاه میشه و دیگری به دار آویخته میشه
بعدش یوسف یه لحظه مشرک میشه به اونی که قراره بره ساقی شاه بشه میگه : داداش رفتی پیش شاه سفارش منو بکن ….
آیه ۴۲ سوره یوسف
و قال للذی ظن انه ناج منها اذکرنی عند ربک فانسه الشیطن ذکرربه فلبث فی السجن بضع سنین
آنگاه یوسف از رفیقی که اهل نجاتش یافت درخواست کرد که مرا نزد پادشاه یاد کن در آن حل شیطان یاد خدارا از نظرش ببرد بدین سبب در زندان چند سالی محبوس بماند.
قانون برای همه صدق میکنه، نتیجه شرک فقط عذابه
خدا نگفت بابا بالاخره تو یوسفی پدرانت ابراهیم و اسحاق و یعقوب بودن، تو خودت پیامبری از بندگان مخلصی علم تعبیر خواب بهت دادیم دوستت داریم عیب نداره حالا یه شرکی هم کردی…
بابا چند سااااال زندانی بود
هممون هم فیلمشو دیدیم
سلام داشت علی
کامنتتون بسیار آموزنده و به جا بود سپاسگزارم از این همه دقت و نکته سنجی شما و اینکه رفتین جستوجو کردین و آیه قرآن رو برامون آوردین
و یادآوری کردین که قوانین خداوند برای همه یکسان عمل میکند
فرقی ندارن مرد باشی یا زن
ایرانی باشی یا خارجی مسلمان باشی یا هر دینی، پیامبر باشی یا یه آدم معمولی
طبق قوانین خدا عمل کنی نتیجه میگیری
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم وخانوم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی
خدایا شکرت که فرصت دوباره بهم دادی تا این فایل ارزشمند و گوش بدم
خدایا شکرت که در مدار شنیدن این فایل ها هستم
با شنیدن دوباره این فایل ها چیزهایی و دارم میشنوم که انگار قبلاً هیچ وقت نشنیده بودم چون من قبلاً هم فایل های توحیدی و گوش داده بودم ولی الان به لطف خدا احساس می کنم مدارم رفته بالا و چیزهای جدید و دارم میشنوم
واما نکات مهم که از این فایل دریافت کردم ؛
وقتی دیگران حالا این دیگران میتونه هر کسی باشه از پدر و مادر و زن و شوهر و دوست و آشنا و مردم و فالورها کاری برای ما انجام میدن از اونها تشکر کنیم و در درونمون اعتبار اصلی و به خدا بدیم که همهی ما دستان خدا هستیم
به جای اینکه بیام هی دیگران و تو ذهنم بزرگ کنم وبت کنم و بهش وابسته بشم بیام و اونها رو لطف خدا و دست خدا بدونم و از اونها تشکر کنم ولی تو ذهنم اعتبار همهی کارهایی که دیگران برام انجام میدن وبدم به خدای مهربان که فرمانروای جهانیان هست
چون اگه من اعتبارش بدم به دیگران وبه اونها وابسته بشم از مسیر خوشبختی و نعمت و ثروت دور میشم
وقتی فکر می کنم به داستان ارباب ها که یه زمانی در کل جهان و ایران ارباب ها داشتن حکومت میکردن و اسم ارباب هم روی خودشون گذاشته بودن به معنای خدایان و فرمانروا میبینم که هیچ نشانی از اونها نیست نه اینکه اونها قدرت و ثروت نداشتند فقط اونها رو خداوند که تنها فرمانروای جهانیان هست به زیر کشید تا به همگان بگه که فقط یه فرمانروا هست و اون هم خدای مهربان هست که کل کیهان و خلق کرده و داره مدیریت میکنه
یا مثال فرعون که خودش و رب اعلی میدونه و در آخر غرق میشه تا عبرتی برای ما باشه که هیچ قدرتی غیر خدا نیست و هر قدرتی هر چقدر هم قدرتمند باشه نابود شدنی هست مثل ارباب ها و فرعون
واقعا این مثال بدن چقدر زیبا بود ما برای بدنمون هیچ کاری نمیکنیم و خدای مهربان بدون هیچ چشم داشتی از ما کل کارهای بدن ما رو انجام میده
مثل قلب و عروق و چشم ها و گوش های ما کلیه های ما گلبولهای سفید ما که وقتی بیمار یا زخم میشیم سریع بدنمون و بهبود میدن ومغز و دستگاه های بدن مون که هر کدوم به درستی دارن کار میکنند تا ما راحت زندگی کنیم واقعا چقدر من آدم پستی میشم که شرک میورزم و قدرت و به غیر خدا میدم
خدایا من و بخاطر شرک هایی که دارم ببخش و کمکم کن تا توحیدی و یکتاپرست باشم و فقط تورا بپرستم و فقط از خودت کمک بخوام
خدایا شکرت که هدایت ام کردی به سمت توحید و یکتاپرستی
خدایا شکرت برای تمام نعمت ها ولطف هایت
خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه آنهایی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای ونه گمراهان
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
بنام خدا
سلام خدمت استاد عزیزم وتمام شما دوستان
استاد چه حس خوبی پیداکردم بعدگوش دادن این فایل،حس آزادی دارم،موقعی که آدم میفهمه چقدرمیتونه با پادشاه هستی هم مداربشه،موقعی که راه نزدیگ شدن به صاحب جهان هستی روپیدا میکنی چه احساس فوق العاده به آدم دست میده،احساس میکنم قلبم داره از جاش درمیاد،واقعا موقعی که خدارو بخودت نزدیگ میبینی دیگه هیچ چیزبرات مهم نیست،به اختیار میخندم توخیابون،آدما بهم چپ چپ نگاه میکنن واقعا نگاه آدما دیگه برام مهم نیست،فقط میخوام عزیز خدابشم،فقط دوست دارم هرکاری که قبلا بخاطرنگاه مردم انجام میدادم یابخاطر نگاه مردم انجام نمیدادم رو از خودم دورکنم،ممنونم استاد بااینکه اینهمه دارم رواین باورهاکارمیکنم باز حرفهای گفتی که توحیدتودلم پررنگتر شد
خدایاشکر
سلام.بنام خداوند بخشنده مهربان.عالی بود این فایل با تمام وجودم میفهمم و درکش میکنم.شرک.ریشه در اعماق وجودم داره این باور.حساب کردن روی حرف مردم اینکه مردم چه فکری درمورد من میکنن .همه ی زندگیم شده بود شرک این کارو کنم مردم چی فکر میکنن اونکارو نکنم چه فکری میکنن کدوم کارو کنم مردم بگن این چقد ادم خوبیه.خودم کرده بودم بنده مردم نه بنده خدا خدایی که خلق کرده منو خدایی که همه چی بهم داده خدایی که تنها منبع عزت هاست خدایی که من رو ارزشمند آفرید از روح خودش در من دمید و به فرشتگانش گفت بر من سجده کنند.بعد اونوقت میخواستم ارزش و اعتبارم از مردم بگیرم.از خانوادم بگیرم.اینقدر از شرکهای که داشتم عذاب کشیدم اینقدر اشک ریختم روی خواهر برادر مادر پدر حساب کردم که اونا باید بهم کمک کنن منو خوشبخت کنن…چیکار کنم مردم راضی باشن ازم، نه خودم نه خدای من راضی باشه. همش خودمو از دید اونا میسنجیدم نه از دید خدایی که منبع همه چیزه خدایی که قدرت جهان دستشه..
جایی که زندگی میکنم کل زندگیشون،ازدواجشون،آرامششون،خوشبختیشون بر پایه شرکه.ازدواجی که خدا امر مقدس شمرده که هدف از این امر عشق و مودت بین زن و شوهر هست شده مایه عذابشون.ازدواجی که دختر و پسر تقریبا هیچ نقشی تو انتخابش ندارن و پدر و مادر باید براشون انتخاب کنن که فردا مردم بگن اینم شوهر کرد تموم.مردم بگن دیدی چه دختر و پسر خوبی بودن به حرف پدر و مادرشون گوش کردن و رو حرفشون حرف نزدن.که مردم چند روز تعریفتو بکنن، از سر زبون مردم بیفتی که هی نگن چرا ازدواج نمیکنه؟ و هزار تا حرفه دیگه که فقط اون حرفارو میبینن نه خوشبختی
نه زندگی. اما وقتی یه روز با همین زن و شوهر باشی میفهمی از همین شرکی که داشتن زنگیشون شده جهنم هروز آرزوی مرگ همو دارن هر روز بیشتر از زنگی متنفر میشن،از خودشون و خدای خودشون دورتر میشن…
خوشبختیشون در تعریف و تایید از نظر مردم میبینن.
خدایا شکرت که این تو بودی که دستی از دستان پر برکتت رو آوردی توی زندگیم که من آشنا کنه با خدای واقعیم خدایی که با خوندن قرآن بهش رسیدم.الا بذکر الله تطمئن القلوب و واقعا هم با یاد خداست که وجودم آروم شده.خوشبختی و لذت رو دارم تجربه میکنم.زندگی واقعی رو.قبلا انگار من بودم آدمهای اطرافم و مردم.ولی الان حس میکنم فقط منم و خدای خودم انگار من این آدما رو نمیبینم با اونا زندگی نمیکنم اصلا …
من به آدما احترام میزارم اگر محبتی و کمکی به من کنن تشکر میکنم ازشون اما با خودم میگم که این دستی از دستان خداست که داره به من کمک میکنه و محبت میکنه.اگر کسی نتونست کمکم کنه میگم دستهای خداوند بی نهایت هستند که به من کمک خواهند کرد و من نباید ناراحت بشم.به دستهای خداوند نگاه نکنم به خدای اونا نگاه کنم.حتی اگر همسرم بهم عشق ورزید بهش وابسته نشم بزرگش نکنم و بت نسازم ازش اون خداست که داره از این طریق به من عشق میورزه. نه از تعریفهای دیگران خوشحال بشم نه از تمسخر ها و تحقیرها و تهدیدهاشون بترسم و ناراحت بشم چون من دارم مسیرمو درست میرم چه آدما خوششون بیاد چه خوششون نیاد.
تفاوت رب و الله همینه که همه ی آدما یک آله دارن برا خودشون. اما یک رب که بیشتر در دعاهامون میگیم ربنا و برای این در قرآن بدون الف و لام اومده که ما یک رب داریم فقط یک فرمانروای قدرتمند داریم یک صاحب اختیار داریم.
حتی وقتی یکی از عزیزانمو هم از دست دادم نگم خدا چرا از من گرفتیش بگم مال خودت بوده حالا هم بردیش پیش خودت و ازت ممنونم سپاسگزارم که فرصت دادی چند سالی پیشمون باشه و ما از وجودش لذت ببریم.
خدا تنها منبع خیر هست که منن فقط باید روی اون و قدرت اون حساب کنم و از او کمک بخوام.ایاک نعبدوا و ایاک نستعین اهدنا صراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر مغضوب علیهم.
خدایا خودت یاریم کن که این شرک رو در وجودم کمتر و کمتر کنم🙏
خدایا آسمون ها و زمسن تحت سیطره فرمانروایی توعه
تو خالق همه این مردمی هستی که ما روشون حساب میکنیم یا ازشون میترسیم
هر خیری بهمون میرسه از توعه
ابراهیم قدرت تو رو باور داشت که با نمرود و بت های مردم مقابله کرد
موسی تو رو بعنوان تنها قدرت باور کرده بود که با فرعون سپاهیانش مقابله کرد
نوح تو رو بعنوان تنها قدرت باور کرده بود که چندین سال به تمسخر مردم برای ساخت کشتی اهمیت نداد
لوط و عاد و ثمود تو رو باور کرده بودن که با قوم خداشون مقابله میکردن
خدایا هر جور که ممکنه توحید رو تو وجود من زیاد کن و کمکم کن تو رو باور کنم و بقیه در نظرم محو شن
هدایتم کن کمکم کن دستامو بگیر راهمو هموار کن و جرئت رفتن تو راهو بهم بده و شرایطو برام مساعد کن
من تمام تلاشمو میکنم که موحد و موحد تر شم
باور به اینکه الله تنها قدرت جهانه باعث میشه که ما خر لحظه حسمون خوب باشه و نه از مشکلات بنرسیم نه از تضاد ها غمگین شیم
لا خوف علیهم و لا هم یحزنون
لا تخشوهم و اخشونی
خدایا کمک کن که صد در صد به ایاک نعبد و ایاک نستعین عمل کنیم