توحید عملی | قسمت 5 - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1245 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    arash madani گفته:
    مدت عضویت: 3192 روز

    فقط دارم گریه میکنم با دیدن این فایل.چیکار کردی استاد؟چیکار داری میکنی؟چیا داری میگی؟ای خداااا ممنونم که سید حسین عباسمنش و آفریدی…

    جواب سوالی که دیشب ساعت 3 صبح ازوخدا پرسیدم و گفتم جوابمو بده با دیدن این فایل گرفتم.

    سکوت میکنم در مقابل عظمتت پروردگارم…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    سمیه حسینی گفته:
    مدت عضویت: 933 روز

    سلام خدای مهربونم سلام استاد قشنگم

    خدایا شکرت همچنان در این مسیر هستم خدایا شکرت هنوز حرفهای استاد برام قشنگترین ومنطقیترین حرفاست

    خدایا شکرت استاد عباسمنشو انتخاب کردم واین بهترین انتخاب زندگیم هست

    این چندمین باره که دارم این فایل توحید عملی 5رو گوش میدم و همچنان ازش درس میگیرم

    آره خیلی باید مواظب خودمون باشیم که اینقدر نظر دیگران برامون مهم نباشه اینقدر حرفا و عملکرد دیگران برامون مهم نباشه

    اینقدر غرق روزمرگی نشیم که یادمون بره اومدیم اینجا موقتی بمونیمو وبریم

    اینقدر غرق روزمرگی نشیم که یادمون بره باید هر لحظه خدارو تو ذهنمون ستایش کنیم وبابت داشته هامون ازش قدردانی کنیم

    اینقدر غرق قضاوت آدمای دیگه نشیم که از خودمون فراموش کنیم

    هر لحظه خدارو در ذهنمون یادآور بشیم

    هر لحظه حواست باشه داری به چی فکر می‌کنی

    هر لحظه داشته هاتو یادآور شو

    هر لحظه به خودت عشق بورز تو آینه به خودت بگو دوست دارم

    هر لحظه ببخش آدمارو واین امکان رو بده که خودت هم اشتباه بکنی

    هر لحظه عشق بورز به اطرافیانت به آدمهایی که باهاشون معاشرت داری

    هر لحظه این دنیا و جدی نگیر ورهاشو

    چقدر زندگی الانمو دوست دارم

    چقدر به خودم افتخار میکنم که هرروز دارم روی خودم کار میکنم

    چقدر خوشحالم که ناآگاه از این دنیا نمیرم

    چقدر خوشحالم که هر لحظه زندگیم روونتر میشه

    چقدر خوشحالم که دوستایی دارم که اولا این نوشته منو میخونن ودوما درکش میکنن

    چقدر خوشحالم که سعادت نوشتن به من داده شد خدایا برای هر لحظه این زندگی بهشتی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    محمدرضا ذوالفقاري گفته:
    مدت عضویت: 3876 روز

    سلام به استاد نازنین و هدایتگر ودوستان گل و هدایت شده از طرف الله یکتا

    استاد چند شب پیش خوابتونو دیدم و خیلی بوسیدمتون.خیلی احساس خوبی بود.

    راستش دیشب من یه کوچولو از اون اراده ای که پیامبران و امامان و افراد بزرگ و همچنین استاد دارن رو درک کردم که چقدر این رسالت گفتن حقیقت به ظاهر اسون ولی سخت و نفس گیره.

    تو اینستا یه عکسی دیدم یه اقا پسر با یه پورشه کاین جلوی درب یه کاخ تو تهران ایستاده بود خلاصه من سریع لایک و تحسین رو چسبوندم زیرش بعدش وقتی کامنتهارو خوندم در مورد اون عکس تصمیم گرفتم چند خطی منم کامنت بنویسم.

    کامنتمو به شرح زیر نوشتم:

    ((خداوکیلی به جای این همه تیکه انداختنو قضاوت بیجا یکمی تشویق کنیم بهتر نیس؟چرا ما ایرانیا انقدر باور محدودیت بیچارمون کرده؟چرا فقط حسادت میکنیم؟والا بخدا بینهایت ثروت و نعمت هست.واسه تک تک ادما هست.هرچقدر که بخواد.

    هر ادمی هر جا و هرچیزی که هست دقیقا سرجای درستشه..از ترامپ گرفته تا یه معتاد گوشه خیابون.دقیقا همه سر جای درستشونن..زندگی ما فقط از ذهن و باور ما نشات میگیره..نه خانواده نه شانس نه دوست نه حکومت هیچچچ تاثیری توی زندگی ما ندارن مگر اینکه اون ادم باور کنه که چرا ربط داره به این چیزا…بعضیا نوشتن مثلا با پول این ماشین چقدر جهیزیه میشه واسه دخترای بدبخت بیچاره خرید یا شکم کلی کودک گرسنه رو میشه سیر کرد..خب پس با این حساب این بنده خدا تا ابد نباید پورشه سوار شه و هر چی پول درمیاره باید بده برا شکمای گرسنه…ما از کجا میدونیم که این بنده خدا ادم خیری نیست؟اتفاقا من هرچی ادم پولدارودرست حسابی دیدم همه خیر بودن.این باوریم که فک میکنیم پولدارا ادمای بدی هستن اینم از اون دسته باورای محدود کنندس که مارو از ثروت دور میکنه…فقط اینو میدونم کشور ما تا روزی که ما ملتش دست از عقاید و افکار و باورای محدود کننده برنداریم وضع به همین منوال بصورت سقوط ازاد پیش خواهد رفت…نه ربطی به حکومت داره نه امریکا ونه هیچکس دیگه..این حکوتم چه خوب چه بد زاییده افکار و فرکانس ماست..دشمنی امریکاهم همینجور..تا وقتی با شعارای تنفرانگیز و تلقین و تکرار ما اون کشور رو به دشمنی باخودمون دعوت میکنیم خب معلومه اونام تا ابد با ما دشمنی میکنند…جنس جهان هستی همینه هر فرکانسی رو بفرستی دقیقا همونو تو زندگیت دعوت میکنی..اگه ناسپاس باشی نعمت ازت گرفته میشه اگه سپاسگزار باشی نعمت بیشتر میاد تو زندگیت …بنظر من دیگه وقتشه ما ایرانیا یه تکانش اساسی به ذهنمون بدیم چون واقعا خیلی از دنیا عقب افتادیم و این اصلا در شان ایران و ایرانی نیست با اینهمه پیشینه عالی..))

    بعد واکنش افراد چی بود؟

    با حرفای تند و ناجور فقط محکومم کردن که تو نمیفهمی و تواصلا کوری که هیچیو نمیبینی. اصلا شاید توام یه اقازاده ای که این حرفا رو میزنی…

    همون لحظه بود که واقعا به قول استاد حسابی از کرده خود پشیمون شدم …وبه این فکر افتادم که واقعا چقدر سخته گفتن حقیقت به دیگران و اینکه واقعا جسارت پیامبرا چقدر ستودنی بوده…و همچنین استاد عباسمنش که چقدر اوایل کارش با اینجور صحنه ها روبرو شده ولی بازم ادامه داده.

    دوستان هم فرکانسی بخدا شما قدر خودتونو خیلی بدونید که با عشق این حرفا رو میپذیرید شما هدایت یافتگانید شمایی که تو این راه پا گذاشتید راه توحید…اصلا جنستون یه چیز دیگه س… بدونید خیلی خدا باهاتون کار داره…چون تک تک شما قراره به جاهای بالایی برسید چه از لحاظ ثروت چه سلامتی چه دوستی با خدا و هرچیز خوب دیگه و در نهایت بهشت خدا منتظر شماست…

    در آخر یه درخواستم از استاد دارم استاد خداوکیلی دیگه حالا این بنده خدا رو یه چند ثانیه بیاریدش جلو دوربین از بس بچه ها گفتن بهش بگید انقدر خجالت نکشه بیاد دیگه و انتظارهارو بسر برسونه به قول شاعرکه میگه نوبت وصل و لقاس…همین منظورشه که این اواخرم زیاد شنیدیمش…

    ((یادمان باشد خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان به شرط پاکی دل))

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      Only god گفته:
      مدت عضویت: 3014 روز

      داداش عالی بود

      فقط یه چیز راجبه پیامبران بگم خداوند در قران به پیامبران میفرماید شما فقط کسانی که توی این مدارن میتونید دعوت کنید و ن کافران را چون اصلا تو مداری نیستندکه بخوان بشنون این حرفا رو یعنی پیامبران هم نمیتونستن کسانی که نمیخوان بشنون یعنی تو مدارش نیستند رو هدایت کنند پس ماها که داریم این فایلارو ادامه میدیم و حالمونو زندگیمون دگرگون شده خیلی باید قدر خودمونو بدونیم و اصلا خودمونو دست کم نگیریم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1147 روز

      سلام آقای ذوالفقاری عزیز

      کامنت زیباتون رو خواندم و واقعا با شما موافقم .وقتی یه آدم ثروتمند درست و حسابی و جنتلمن میبینیم چرا الکی ندونسته قضاوت بد کنیمش

      بجاش تحسینش کنیم داشته هاشو تا خداوند به مام بده از همون جنسا

      سپاسگزارم از کامنت زیباتون

      گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    بهروز علایی گفته:
    مدت عضویت: 2023 روز

    بنام خداوندی که بخشش بی اندازه هست و مهربانیش همیشگی

    سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته، سلام بر یاران کشتی نشستگان حضرت نوح

    خدای من چقدر این توحید ، که از حنجره استاد به شیوایی و فصاحت و بلاغت سروده میشود اصل و اساس زندگیم شده است خدا را هزاران بار شکر که همواره منو هدایت میکند

    امروز کتابم را فرستادم برای ویراستاری نهایی و آن شااله برود چاپ، چه احساس قشنگی امروز دارم احساس میکنم قلبم باز شده، چون یک کتابی در حد توانم از آموزه های استاد راهنمایم تونستم بنویسم، امیدوارم این کتاب یادگاری باشد تا همه بدانند که اصل توحید چیست اصلی که من توحید را به تمام معنی آموختم که فقط و فقط از زبان استاد عزیزم بوده، و این همه کتاب در مورد معاد و خدا شناسی و… هستند هیچکدامشان به اندازه همین فایل استاد نتوانسته اند خداوند را به این شیوایی بیان نمایند، چه غبطه آیی میخورم به حال استاد، میگم یه روزی میشود منم چنین حال استاد را از اعماق وجودم احساس کنم ، دارم نهایت سعی ام را می کنم ، چقدر دنیایی توحیدی شیرینه، چقدر در آن آزادی وجود دارد،

    خدایا شکرت که منو به این سایت هدایت کردی و نگذاشتی تورا یک جور دیگری بشناسم،

    وقتی اومدم این سایت دینم و خدا را شناختم، خدا را می شناختم اما اینطور نه، یک خدایی بود که در مسجد بود، و… اما این خدا در دلم جایی دارد، منو اینقدر دوست دارد که هر وقت بیراه میروم، با یک تلنگری منو از آن راه منصرف میکنه، میگه اونجا جای تو نیست،

    من یاد گرفتم، که بجز خدا هیچ کس را نبینم، یعنی اینکه هر کاری که ذره آیی سر سوزن احساس کنم رفتار، گفتار ،عمل ام بخاطر خدا و دلم نبوده سریع از آن کار منصرف میشم، کوچکترین تصمیم ام اگر برای دیگران باشد انجام نمیدهم، حتی در آن کار میلیاردها سوود هم باشد،

    امروز تصمیم طوری قطعی شد که دوباره این فایل گنج نامه را گوش دادم، برایم اتمام حجت شد آقا اگر میخواهی آرامش داشته باشی اگر میخواهی بی نیاز باشی اگر میخواهی همه تو را دوست داشته باشند به خودت و به خدایت ایمان داشته باش، چه خدایی، که وقتی او را میشناسم، انگار دنیا مال من شده، آه که چقدر زیباست در تنهایی لذت ببری و شاد باشی،

    به هیچ کس. توجه نمیکنم، با هیچکس کاری ندارم، نه کنترل، نه وابستگی، نه اهمیت دادن، من همه اشیا و انسانها را همانطوری که هستن می پذیرم ، به من مربوط نیست آنها چه افکاری دارند در رابطه با من چه فکر میکنن، من انرژیم را بجای اینکه صرف آنها بکنم ، به خودم مصرف میکنم، طوری که هر کجا که احساس میکنم شاد هستم هر لباس و هر رفتاری که برایم احساس آرامش میاور آن را انجام میدهم،

    وقتیکه این احساس در وجودم ایجاد میشود انگار دلم باز میشود سبک تر میشوم، نفسم آرام میشه، همه را دوست دارم، و این لحظات یعنی بهشت را احساس کردن و یعنی خدا را در آغوش گرفتن،

    خدا را هزاران مرتبه شکر، در مکانی زندگی میکنم، انگار آپارتمان نیست، انگار کلان شهر نیست، سکوت و آرامش در محیط کوچه، آپارتمان را خداوند طوری هماهنگ کرده انگار به همه دستور میده ساکت باشند، کوچه بن‌بست، من سه تا مکان عوض کردم هر سه مکان کوچه هایش بن بست بودن، مدرسه پسرم تا مقطع دبیرستان دو سه تا کوچه با خونه مون فاصله داشت،

    خدایا شکرت از این زندگی لذت بخش و آرام،

    خدایا شکرت که آدرس سایت استاد عباس منش عزیز را برایم نشان دادی، و گفتی برو پیشش، جایت اونحاست سایت خود منه، برو دستورات را عمل کن، برو تا دیر نشده،

    من قبلاً از سال 79 دنبال این سایت بودم اما آدرسش را پیدا نمی کردم ، در یک مقطعی از سال 89 تا 96 در بیابان گم شدم، رفتم به جاهایی که همه جا شوره زار بود، اما باز از خداوند کمک خواستم، دوباره منو برگردوند، و گفت این آدرس سایت استاد عباس منش برو دیر نکن،

    وقتی اومدم، دیدم آره همانجاست، همان جایی که فقط مهربانی، بخشش و آزادگیست،

    سرود عشق از زبان شیرین استاد عزیزم خوانده میشه، و اینجا نه حضور غیابی هست نه منت کسی را میکشند هیچکس با تو کاری ندارد گرچه همه در یک کشتی نشسته ایم، اما همه مهربانن، همه عین هم اند، اگر می‌خوایی خودت را ببینی به اعضای سایت سر بزن کامنت هایشون را بخون، هر موقع میخواهی حالتو خوب کنی به فایل های استاد عزیز گوش کن، هیچ جا نرو همه چیز اینجاست،

    از خداوند میخواهم منو و همه کشتی نشینان حضرت نوح و استاد عزیزم و مریم خانم شایسته را در بهترین مکان و بهترین زمان و بهترین نعمتها همواره در کنار هم قرار دهد،

    آمین رب العالمین

    همتونو دوست دارم،

    در پناه و در آغوش گرم خدا همواره آرام گیرید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2026 روز

      ینام خدای رحمان

      سلام ب شما دوست عزیز آقای علایی .

      سپاسگزارم بخاطر کامنت زیبا و دل نوشته اتون

      چقد حس خوبی بهم داد

      چ تعبیر قشنگی

      همه ی ما در یک کشتی نشستیم ک ناخدای اون رب جهانیان است

      ناخدایان را کیاست اَندَکیست

      ناخدای کشتی امکان یکیست

      چقد زیبا گفتید:

      اینجا نه حضور غیابی هست نه منت کسی را میکشند هیچکس با تو کاری ندارد گرچه همه در یک کشتی نشسته ایم، اما همه مهربانن، همه عین هم اند، اگر می‌خوایی خودت را ببینی به اعضای سایت سر بزن کامنت هایشون را بخون، هر موقع میخواهی حالتو خوب کنی به فایل های استاد عزیز گوش کن، هیچ جا نرو همه چیز اینجاست،

      مرسی بخاطر اینکه پیغام رسان خداوند شدین برام

      و بهتون تبریک میگم بخاطر کتاب ارزشمندی ک نوشتین خدا میدونه ک چ گسترشی تو جهان ایجاد کنه با انتشار توحیدی حقیقی

      خداقوت بهتون بده

      براتون بهترینها رو میخوام از رب قدرتمند وهاب

      درپناه خداوند شاد،سالم ،ثروتمند و سعادتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1788 روز

    به نام خداوندی که به شدت برام کافیست

    خدا جونم می خوام کامنت کنم رد پایی را اینجا ، ازت می خوام که بگویی که بنویسم.

    استاد جانم سلام

    بچه‌های خوب سلام

    مریم جان سلام

    من از وقتی به لطف خدا وارد این سرزمین مقدس شدم دارم هر روز خدایی که تازه باهاش آشنا شدم رو بهتر می شناسیم.

    قبلاً یه آدم مذهبی ، خشک ، بد خلق، و مغرور بودم و حتی این غرور در پیشگاه خدا هم داشتم، اما امروز متواضعانه در پیشگاه ش، اعتراف می کنم خدا جونم من هیچی نیستم همش خودتی.

    خودت خوب می دونی هر جا تسلیم تو بودم و همه چیز رو به تو سپردم چقققققدر موفق تر شدم ، و هر جا که مشرک شدم چنان در گوشی محکم خوردم که تا روزها دردش و حس می کردم.

    خدای خوب من هر چقدر باورت کردم تو زندگیم دارم نتیجه می گیرم و هر چقدر آدم ها رو بلد کردم ، گنده کردم ، روشن حساب کردم، مشرک شدم حسابی ضربه خوردم و دوباره اومدم پیش خودت و با بخشش و وصل به تو کارم بهتر ، راحتر انجام شده.

    چقققققدر این روزها دارم با عزت و با لذت زندگی می کنم چون تنها فقط تو هستی همه چیز من همه کس من.

    هر روز که از خواب بیدار میشم از خودت خواستم کمکم کنی، و تک تک لحظات زندگیم و به تو سپردم و هر داستانی ، ماجرایی ، درسی، یا اتفاقی، که اومده رشدم بده اگه از تو کمک خواستم چه خوب اون رو سوت زنان و بهشتی وارد تبدیل به یک روز خوب و ناب شده و هرجا یادم رفته خودت گوش مالیم میدی چون عاشق هستی و می خوای زندگی کنم دستم رو می گیری و راه و نشونم میدی.

    خدایا من سپاسگزارم که هر آنچه دارم از آن توست

    استاد سپاسگزارم که درس یکتاپرستی و هر روز برام یادآوری می کنی

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  6. -
    زینب رضوی گفته:
    مدت عضویت: 2123 روز

    سلام به استاد نازنینم

    چندسال پیش تازه مدرک کارشناسی مو گرفته بودم و منتظر جواب ارشد بودم ولی دنبال کار هم میگشتم ،دوست برادرم کارمند اموزش و پرورش بود و از زنداداشم درخواست کردم که باهم اونجا بریم شاید کاری برام پیدا بشه بواسطه اون اشناسون،گفت فلان روز بیا دنبالم تا با هم بریم..

    وقتی رفتم دنبالش با منت باهام حرف زد و گفت اگه کاری پیدا کردی بواسطه منه باید تا اخر عمرت مدیونم باشی و … وقتی حرف زد قلبم غمگین شد و تو دلم به خدا گفتم خدایا خواهش میکنم این کار برام جور نشه که تا اخر عمر منت سرم باشه من فقط از تو میخوام

    خلاصه رفتیم و نشد و با تمام وجودم اینقدر خوشحال شدم انگار دنیارو بهم دادن…

    در کنار اینکه ارشد قبول شدم و درس میخوندم کار مربیگری رو هم انجام میدادم و با تمام وجودم لذت میبردم تا اینکه بعد از 7 ماه یه دوستی باهام تماس گرفت و گفت ازمون استخدامی اومده شرکت کردی؟گفتم نه اصلا نشنیدم

    گفت فقط فردا تایم برای ثبت نام مونده

    فرداش ثبت نام کردم و دوماه بعدش هم ازمون بود

    چون برای ازشد شرکت کرده بودم تخصصی هارو بلد بودم و فقط تایم برای عمومی میذاشتم

    چون فقط از شهر ما به نفر قبول میکردن و همه بهم میگفتن بیکاری واسه یه نفر قبولی داری شرکت میکنی اونم کلی سهمیه دار هستن و تو اصلا شانسی نداری

    اصلا نمیدونم چطور بود که حرف اونها روم تاثیری نداشت و فقط کار خودم و میکردم …حتی دوستامم که شرکت کرده بودن اونها هم میگفتن الکی داریم وقتمونو هدر میدیم ما قبول نمیشیم…

    یه رور که بیرون رفته بودم دوستم که کارمند بانک بود دیدم و حریان و بهش گفتم

    اونم گفت داداش ام یه کتاب سوالات عمومی خریده،خودش خوند قبول شد،منم خوندم قبول شدم توام اگه دقیق بخونی قبول میشی..

    این باور رفت تو ذهنم که اونا قبول شدم منم چیزی از اونا کم ندارم کافیه این کتاب و دقیق بخونم حتما قبول میشم

    چند ماه بعد از ازمون از اداره باهام تماس گرفتن که ازمون اولیه رو تو شهر خودمون تنها من با بالاترین امتیاز قبول شدم این یعنی برای مصاحبه رقیبی نداشتم تا حتی نگران بشم در صورتی که شهرهای دیگه هر شهری دو تا سه نفر و قبول کرده بودن که بعد از مصاحبه بین اونها یک نفر قبول بشه

    و من با ارامش کامل مصاحبه رو بدون استرس قبول شدم و راحت استخدام شدم

    و همه اینها برمیگرده سر اینکه از اولش هم از خدا درخواست کرده بودم و توقعی از کسی نداشتم و خداوند هم منو از حرفهای ناامید کننده بقیه دور کرد که روی قلبم تاثیری نذاره و دوستمم سر راهم گذاشت که ایمانم هزار برابر بشه

    و هزاران مورد هم از عدم بی ایمانی و یا ایمان نصف و نیمه دارم که دقیقا نتیجه اش با توجه به باورهای توحیدی من رقم خورد اون وقتها درک نمیکردم ولی الان دلیل تک تک اتفاقات زندگی مو درک میکنم

    استاد عزیزم بی نهایت از خودتون و فایل های زیباتون سپاسگزارم

    امیدوارم روزی هم برسه که منم حداقل بک هزارم درصد بتونم قدرت خداوند رو بتونم درک و باور کنم..دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  7. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 427 روز

    تا چه اندازه خدا را باور کردی؟

    به نام خدایی که رحمتش بی اندازه است ومهربانی اش همیشگی است.

    خدایی که یکتاست وبی همتاست.

    خدایی که همه ی قدرت جهان از اوست.

    خدایی که خیر ورحمت را برخودش واجب کرده است.

    خدای بخشنده ی فراوانی،صاحبِ فضل بینهایت.

    خدایی که اول وآخر همه اوست.

    خدایی که برای من همه چیز میشود.

    ●ثروت بی حساب

    ●روابط عالی

    ●سلامتی وزیبایی

    سلام به استاد جانم وخانم شایسته جانم وهمه ی دوستانِ جان ودلم در این فضای آرامش بخش ودلنشین.

    از کجا بگم؟

    از کی بگم؟

    آخه وقتی خدا برای همه چیز میشود دیگه من چی بگم؟

    وقتی خدا را باور کردم زندگیم تغییر کرد.

    استاد جان چقدر این جمله ی شما زندگی من را تغییر داد.

    《به اندازه ای که خدا را باور کردی برایت کار می کند،اجابت می کند،پاسخ می دهد》

    ■ من تا چه اندازه خدا را باور کردم؟

    ■ظرف وجودی من چقدر بزرگ شده است که بتوانم الهامات وهدایت ها را واضح تر دریافت کنم؟

    ■آیا من آمادگی دریافت الهامات وهدایت های پروردگارم را دارم؟

    《《《《《خدایا شکرت》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  8. -
    محمد موسی زاده گفته:
    مدت عضویت: 3780 روز

    سلام استاد عزیز و دوستان مهربونم

    ساعتی پیش برام اتفاقی افتاد که دوسداشتم به شکرانه اینکه از این اتفاق سربلند اومدم باهاتون در میون بذارم

    من با اینکه خیلی خوب دارم رو باورهای توحیدیم کار میکنم و از خودم راضیم و شاهد پیشرفت خودم در روابطم هستم مخصوصا از وقتی که استاد فایل توحیدی۵ رو برامون تو سایت گذاشت من گوشش کردم و چقدر تو روحیم تاثیر مثبت گذاشت

    امروزم مثل همیشه تو راه دانشگاه داشتم رو باورای توحیدی کار میکردم و بعدش اومدم سرکلاس ولی داخل کلاس اتفاق خیلی بدی افتاد و بخاطر اینکه من یه صحبت کوچولو کردم با بغل دستیم استاد منو از کلاس بیرون کرد و گفت دیگه چشمم تو چشمت نیوفته خیلی الکی الکی به من توهین کرد واز کلاس انداختم بیرون و من اون لحظه هنگ بودم و فقط میگفتم یعنی چی آخه!!!

    بعدش اومدم تو کتابخونه نشستم از شدت عصبانیت بدنم میلرزید و بغض کرده بودم که چرا با من اینجوری حرف میزد و باید جوابش رو میدادم و تو ذهنم اینا میگذشت( که باید بهش میگفتم تو خودت جونت به نفسی بنده ، کی هستی که به من میگی چشمم تو چشمت نیوفته یا بهش میگفتم برای من مهم نیست کی هستی فوقش میخوای منو بندازی ولی حقی نداری با من اینجوری صحبت کنی و باید ازم معذزت خواهی بکنی جلو بچه ها) همینطور این نجواها تو ذهنم میگذشت که یه صدایی هم بهم میگفت (هر اتفاقی که بیوفته به نفع تو هستش و اون کسی نیست که بتونه تو رو ناراحت کنه و این شرکه که به دیگران قدرت میدهی ناراحتت بکنه از دست اون کاری برنمیاد) و من سعی کردم خودمو آروم کنم و جلو نجواهارو بگیرم و تصمیم گرفتم که آخر کلاس خیلی آروم و مودب برم با استاد صحبت کنم و دلیل کارش رو ازش بخوام البته برام مهم نبود که اون چه دلیلی داره من فقط بخاطر این خواستم برم باهاش صحبت کنم که ایمانم رو به خودم اثبات کنم که من از کسی ترسی ندارم و غمگین نمیشوم و با خودم گفتم که از بازم باهام درست صحبت نکرد میرم پیش مدیرگروهمون اگه اونجا هم نتیجه نگرفتم میرم پیش ریس دانشکده اگه بازم نتیجه نگرفتم میسپارمش به خدا

    خلاصه من آخر کلاس رفتم و با لبخند ازش درخواست کردم که یه لحظه میشه باهاتون صحبت کنم و ایشون هم البته با خنده جواب دادن که باز چیکارم داری ولم کنم من گفتم زیاد وقتتون رو نمیگیرم و بهش گفتم که من بهتون بی احترامی نکردم شما چرا به من بی احترامی کزدید و با اون لحن گفتید که برو بیرون و دیگه چشمم به چشمت نیوفته باز خندید و گفت من که حرفی نزدم گفتم چشمم به چشمت نیوفته منم خندیدم و گفتم منم نازاحت نشدم ولی حرفتون قشنگ نبود خلاصه باهام درد و دل کرد و از اذییت هایی که بچه ها سرکلاس میکنن گفتش منم گفتم ولی من کاری نکردم که اینجوری باهام برخورد بشه و از کلاس رفتن بیرون برام مهم نیست ولی اجازه نمیدم کسی بهم بی احترامی بکنه استاد سعی کرد که از دلم در بیاره و در آخر گفت جلسه بعد بیا سرکلاس و یه دست هم زد به شونم که این خودش یه نوع معذرت خواهیه

    حرفم از این داستان این بود که شاید این اتفاق یجور آزمایش الهی بوده ببرای سنجش ایمان من ولی خلاصه من از خودم راضیم که تونستم کنترل اوضاع رو بگیرم دست خودم و خداروشکر میکنم

    و به همه دوستان عزیزم میخوام که از هیچکس نترسن و خیال نکنن که چون در یه مواردی از تو بهترن میتونن بهت زور بگن تو با خدا باش چنان ترسی میندازه به همه کسایی که فکر میکردی از تو بهترن که تو خشنود شوی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1147 روز

      سلام برادر عزیزم محمد موسی زاده

      کامنت شما رو خواندم و بسیار تحسینتون میکنم به خاطر این حد از توکل و ایمانتون و اینکه قدرت رو فقط به خداوند دادین و رفتین با استادتون صحبت کردین و ارزش خودتون رو میدونید

      امروز برای منم این چنین اتفاقی افتاد و یکی که بهمون بدهی داره ، تهدیدمون کرد و من اون لحظه فقط از این شرایطی ناخوشایندی که توش بودم لرزیدم که احساس خوبی بهم نمی‌داد حرفاشون ، نجواهای شیطانی هم شروع کردن که حالا چی میشه؟ چیکار میکنی؟ اگه فلان بشه فلان کنن و این حرفهای شیطانی

      منم اون موقع همش با خودم تکرار میکردم که الخیر ما فی وقع

      خداوندم نیرومندترین قدرته تمام جهانیانه و هیچ کس هیچ قدرتی نداره جز رب قدرتمندم

      و شروع به نوشتن سپاسگزاری هام و قدرت دادن به ربم و توکل کردن بهش کردم و قلبم آرام شد

      خداوند رو هزاران بار سپاسگزارم به خاطر وجودش که همیشه هست در هر زمان و مکان یادش آرامش‌بخش قلبم است

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1879 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربان

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز هفتادم، روز شمار تحول زندگی من!

    من نمیدونم بقیه چطور خداشون رو پیدا کردند، چطور شناختنش، درکش کردن باورش کردن وبهش ایمان واعتماد پیدا کردن!!!

    اما من وقتی پیداش کردم و شناختمش و بهش ایمان واعتماد پیدا کردم، که تمام درها به روم بسته شده بود، زمانیکه تمام کسائیکه عزیزم بودن، همخون هم بودیم، شریک شادیهام بودن، همه چیزمهای خوب رو با اونا وکنار اونا میخواستم که تجربه کنم، منو تنها رها کردن تو اوج ناامیدی ها وغمها و رنجها…

    درست زمانیکه دیدم اصلا انگار بود ونبود منو و زندگی وسرنوشت من برای کسی مهم نیست!

    انگار دنیا وزندگیم خالیه خالی شده بود، مثل کویری خشک وبی آب وعلف، دارایی که به چشم نمی اومد، سلامتی که مهم نبود، وروزها وشبهایی که پشت سرهم میوندومیرفت و من توهم زده، مات ومبهوت بودم، که مگه میشه؟ بابا من که همش وفا کردم، منکه همش دلسوز بودم، منکه باهمه مهربون بودم، منکه توشادیهام همرو سهیم میکردم، منکه تاحالا دستمو جلوکسی دراز نکردم وهمیشه دستگیر بودم، منکه هرکاری از دستم بر میومد برا همه انجام دادم..

    پس الان کجان؟ الان که حس میکنم بی پناه تنها رها شدم؟ چرا هیچکس سراغی ازم نمیگیره…

    دقیقا تو برزخ بودن رو تو اون تایم تجربه کردم، نه هیچ چیز خوشحالم میکرد، نه چیزی برام مهم بود، فقط فکر میکردم شبانه روز، با خودم میگفتم چرا؟ چرا اینجوری شد؟ منکه هنوز زنده ام، وجود دارم ولی انگار برای هیچکس وجود خارجی نداشتم!!

    گفتم این شرایط این تضاد این مسئله هرچی که هست برای من درسی داره، باید بفهممش،فقط می نوشتم و می نوشتم وقرآن میخوندم ومراقبه میکردم و نماز میخوندم و از صبح تاشب، شب تا صبح فایلهای شما استاد نازنیم تو خونه پخش میشد…

    یه چند روز گذشت احساس کردم قلبم داره باز میشه، حس کردم مغزم سبک شده ذهنم خالی شده، حس میکردم تا انموقعه خواب بودم، تمام عمرم رو، حالا دارم بیدار میشم، دیدید که چند ثانیه حتی چند دقیقه بعداز اینکه از خواب بیدارمیشیم هنوز انگار گیجیم، انطوری بودم…

    مدام میگفتم خدایا این بنده ات، سیدحسین عباسمنش چی میگه؟

    اگه حرفهایی که میزنه راست باشه، اینطوری که من تمام عمرم رو مفت باختم، منکه سرمایه وجودی عمرم رو برباد دادم، منکه یه مشرک به تمام معنا هستم!! این چه نمازی بود میخوندم تمام این سالها …

    گذشت وگذشت گفتگوی منو خدا به درازا کشید، خدا از زبان سیدحسین عباسمنش دلیل و مدرک ومنطق میاورد، من حرفی برای گفتن نداشتم و نمی تونستم دفاعی از خودم بکنم، اما خداوند انقدر بامن مهربان بود که گفت: من بخشیدمت تو خودت رو میبخشی بابت اینهمه ظلمی که در حق خودت کردی؟

    گفتم چه ظلمی، ظلم رو که دیگران در حقم کردند!!

    خدا گفت: به کی دلخوش بودی؟ از کی توقع داشتی؟ به کرم کی چشم امید داشتی؟

    به پدرو مادر و خواهر وبرادر و همسر و بچه ودوست…؟؟؟!!!

    شریک وهمکارو رئیس و کارفرما و …..

    از کی می ترسیدی؟

    از همه جز من!!

    که تنهات نذارند، بهت وفا کنند، دوستت داشته باشند، هواتو داشته باشند توسختیها وگرفتاریها وبیماریها ونداریهات یار و مددکارت باشند!!

    اما حالا چی شد؟ الان اونها کجان؟ ( بتهایی که می پرستیدی) از جلوی چشمات نیست وناپدید شدند…

    اما من اینجام، همیشه بودم، ولی چون تو اونهارو پررنگتر میدی واهمییت بیشتری بهشون میدادی وتوجه بیشتری بهشون داشتی، من توی زندگیت کمرنگ شده بودم طوریکه اکثر اوقات انگار اصلا وجود نداشتم توی زندگیت، چون تواینطور خواسته بودی…

    اما حالا من اینجا هستم نزدیکتر از رگ گردن به تو، در پناه من محفوظی،هرچی میخوای از من بخواه، من بهت عطاء میکنم، من جاری وساری میشم در جهانت در ادمهای اطرافت در روح وروان وجسم وجانت، در مال وداراییها ودرآمدت، در هرچی که تو بخوای، فقط بهم ایمان داشته باش….

    هنوز گفتگوی خدا بامن تمام نشده بود که ارامش زیادی وجودم رو فراگرفت، احساس کردم جایی امن قرار گرفتم، تمام اون ترسها وناامیدیها و رنجها ودردها به یکباره ناپدید شد،

    این ایمان واعتماد کم کم شکل گرفت واین گفتگوهای عاشقانه ی دونفره منو خدا هر روز زیباتر و عاشقانه تر میشم..

    جوریکه وجودش برام کافی شده…

    توجه میخواستم عشق میخواستم وفا میخواستم مونس میخواستم سلامتی وارامش میخواستم پول و دارایی میخواستم، همرو بهم عطاء کرده، هر روز از نگاهی، از صدایی، از دستی، از لبخندی واز مهر ومحبتی، جاری وساری میشه واز طریق ادمها، حیوانات، گیاهان، حتی اشیاء، در تک تک هر انچه که می بینم ومی شنوم وحس میکنم،متجلی میشه ونور رحمت ومهربانیش رو بر قلب من می تابونه…

    الهی هزاران بار شکر که در همین دنیا بهم فرصت دوری از شرک و قدرت شناختش و تکیه وتوکل بر خودش رو عطاء کرده…

    خدارو صدهزار مرتبه شکر استاد جانم که شما خساست نکردی ونخواستی این خدایی رو که درکش کردی برای خودت نگهش داری و این خدارو باعشق صبورانه به ما شناسوندی ومیشناسونی، وکمکمون میکنی از طریق فایلهایی که با ما به اشتراک میذارید هر روز دید بهتر وتازه تری نسبت به خداوند داشته باشیم.

    انشالله خیردنیا وآخرت نسیبتون باشه همیشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1147 روز

      سلام مینا جان

      واقعا تحسین ت میکنم به خاطر این دلنوشته ی عالیت

      واقعا تاثیرگذار و تامل برانگیزه برام

      خوشحالم که آنقدر قشنگ خدا رو شناختی، امیدوارم منم بهتر و بهتر درکش کنم و اتصالم بهش قویتر و صمیمی تر باشه

      خواندن کامنتت احساس عالی یگانگی با خداوند ،این تنها منبع قدرت جهان و کیهان، رو بهم داد از تو که دست خداوندم شدی و نوشتی سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    حاتم خُرم گفته:
    مدت عضویت: 940 روز

    بنام خدای هدایتگران به سمت خوشبختی و سعادت و ثروت و شادی و آرامش و ایمان و موفقیت

    خداروشکر میکنم که پای فایل هم جهت با جریان خدا بودم که یهویی دقیقا این تصویر استاد اومد جلوی چشم گفت که این هدایت خداست که میگه برو این فایل و ببین و اومدم و گوشش دادم و لذت بردم خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    واقعا همه چیز توحیده من از وقتی که ی کوچولو توحید و درک کردم زندگیم خیلی راحت تره شده شجاع تر شدم لذت بیشتری از زندگیم میبرم اگر کسایی که قبلاً تهدیدم میکردم میترسیدک الان فقط بهشون میخندم یا کسایی که میگفتن چشم زخم‌وجود داره و میتونن اذیتت کنه من الان فقط میخندم و میگم هر اتفاقی که توی زندگیم نیفته به نفعمه و به نفعم صددرصد رقم میخوره به لطف رب

    وقتی امیدت به این منبع باشه و همیشه منتظر معجزاتش باشی هر روز موفق تر میشی واقعا خیلی دارم روی این موضوع کار میکنم و سپاس گذار افرادی هستم که برام کاری انجام میدم و بعد از چند لحظه میگم خدایاشکرت بابت اینکه این کار توسعه و تو داری برام انجامش میدی و این باورم دارم در درونم فعال میکنم که هر کاری دارم خداوند به بهترین شکل ممکن قبل از من انجامش داده و فقط من دارم میرم تحویل بگیرمش خدایاشکرت و با این باور چرخ زندگیم به شدت روون شده

    واقعا خدا از طریق بی نهایت دستانی که داره داره مارو به سمت خواسته هامون هدایت می‌کنه مثلا یک شخصیت میبینیم که ماشین مورد علاقه مارو داره خداوند میگه تحسینش کن و اون شخص و ب ما نشون داده تا ما با تحسین کردنش ودبدن این موضوع به روح و قدرت درونی و جزعی از خدا بودنمون پی ببریم که آره این یک نشونست آره که منم میتونم داشته باشم آره شدنیه خدایاشکرت واقعا از ته دلم دوستت دارم خدا و نباید وابسته بشیم به افراد چون خداوند بی نهایت دست داره برای رشد و کمک و هدایت ما کن این مسأله و میلیون ها بار تکرار کردم با خودم ولی الان دارم به درک این کلام استاد میرسم

    عاشقانه استاد دوست دارم شما و مریم خانم و تمام اعضا سایت و من حاتم خرم اینجا این رد پارو‌تز خودم به جا می‌زارم که در سریع ترین زمان ممکن میام شما وربم خانم بغل میگیرم و میگم دیدی شد استاد دیدی شد خدایاشکرت اون تیمی که شمارودبدن خداوند بهم گفت از طریق اون فایل که توم میتونی توم تومیتونی به سادگی خدایاشکرت

    1404.07.20

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: