توحید عملی | قسمت 5 - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1245 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اميرحسین گفته:
    مدت عضویت: 3182 روز

    سلام استاد

    یه چیز خیلی جالب و مهم رو میخوام اینجا بنویسم

    یکسری تجربه های جالب در مورد باورسازی

    استاد من بارها شده که مثلا به یک ایراد و یکسری ترمز توی ذهنم پی بردم و فهمیدم که این موضوع یک اشکال بزرگه و بعدش رفتارهایی که اشتباه بودن و من داشتم رو هم متوجه میشدم و میفهمیدم که این رفتارهام از باورهای اشتباه میاد

    من میومدم این باورهای نامناسبم رو توی کامنت های شرح میدادم و مینوشتم و رفتارهایی که از اون باورها نشات میگرفت رو هم مینوشتم و میگفتم این رفتارم اشتباه بود و…

    استاد یه چیز خیلی خیلی عجیب اینه که من وقتی اینکارو میکردم، یعنی به ایرادام واقف میشدم خیلی خوب، بعد از مثلا یکی دوماه یهویی متوجه میشدم که خدای من اون باوری که من ایراد داشتم توش و در موردش نوشته بودم تو کامنتا، به طرز عجیبی رفع شده توی ذهنم و رفتارهای درستی هم جایگزین شده!!

    یعنی میتونم بگم 70درصد عملکردم به طرز عجیب و به صورت خود به خود درست میشد ، بعد از اینکه میفهمیدم این رفتار و باور اشتباهه و من دارمش و نمود هاشم ایناست…

    این اتفاق چندین باور برام افتاده و خیلی بهم کمک کرده….میگم بعد از مدت مثلا دوماه میبینیم که خدای من، چقدر بهتر شدم توی اون مورد و چقدر خود به خود رفتارم درست شده…

    یعنی همینکه ما بنویسیم، تاکید میکنم، بنویسیم، نه اینکه تو ذهنمون باشه، که من فلان باور اشتباه رو دارم، رفتارهای اشتباهی که از روی اون باورها نشات گرفته هم این موارده…وقتی اینکار انجام میشه….کم کم ذهن تلاش میکنه برای رفعش…

    این اتفاق وقتی میفته که بپذیریم و منطقی باور کنیم که آقا من واقعا تو این مورد ایراد دارم و این نمودهاش!

    و استاد واقعا این کامنت نوشتن ها در بازه زمانی 1 ماه تا 3 ماه به طرز عجیبی تغییر میده آدمو

    استاد باورتون نمیشه من یکسری رفتارهای بشدت اشتباهم رو خودمم نفهمیدم کی کنار گذاشتم…بعد از مدتی به خودم میام میبینیم خدای من، من توی این شرایط همیشه فلان واکنش نامناسب رو نشون میدادم…اما الان اصلا اینجوری نیست و دارم رفتار درست رو انجام میدم!!!!!

    استاد این کامنت نوشتن و اینکه خودمون رو بررسی کنیم و بنویسیم ایرادهامون رو و بنویسیم رفتاهای نامناسبمون رو و بعدش باور و رفتار درست رو به خودمون یاد بدیم، این معجزه میکنه…آدم متوجهش نمیشه…ولی واقعا برای من اینکار جواب داده…بعد از مدتی اصلا بدون اینکه زور بزنم اون ترمز و رفتار اشتباهم درست شده خودش….

    استاد واقعا خیلی عجیبه این نوشتن….چه قدرت عجیبی داره…

    مهمتر اینکه همون موضوعی که شما توی قدم اول جلسه اول گفتید داره اتفاق میفته

    اینکه تمااااااام پیشرفت ها و تمام بهبود ها، از این نقطه شروع میشه که من بپذیرم این ایراد رو دارم و این رفتارهام اشتباه بوده….بپذیرم که من اشتباه کردم…من راه نادرست رو رفتم…من خطا کردم….

    اصلا این پذیرش خیلییییییی مهمه و خیلی تاثیرگذاره….کاملا هم داره ناخوداگاه اتفاق میفته….یعنی اینکه من بپذیرم رفتارم اشتباه بوده، به طرز عجیبی و خود به خودی باعث میشه دیگه اون رفتار رو انجام ندم یا حداقل خیلی کمتر انجام بدم….

    و استاد چقدر برای من این کامنت نوشتن ها تاثیر داشته و من وقتی فهمیدم تاثیرش رو که خود الانم رو با 2 ماه گذشته مقایسه میکنم و من واااااااقعا توی یکسری موضوعاتی که خیلی خیلی زیاد ایراد داشتم خیلی بهتر شدم و 70-80 درصد بهبود داشتم….

    واقعا خداروشکر میکنم بخاطر این نعمت نوشتن…

    قبلا میگفتم بابا من هرچی بخوام بنویسم رو توی ذهنم مرور میکنم و این کفایت میکنه! مگه چه فرقی داره!!

    ولی وقتی آدم شروع میکنه به نوشتن، اصلا همه چیز عوض میشه، خیلی اتفاقا میفته….اصلا آدم بیاد ترس هاش رو بنویسه، ایرادهاش رو بفهمه، ضعف های شخصیتیش رو بنویسه و بعد به خودش بگه رفتار درست اینه….معجزه رخ میده…

    نمیدونم شاید بقیه بگن که اگه اشتباهاتمون رو بنویسیم داریم توجه میکنیم بهشون، اما من با این نگاه که اشتباه کردم و باید درستش کنم مینوشتم و بعدش واقعا نتیجه گرفتم….

    برای من خیلی عالی داره جواب میده…

    یک نمونه استاد، در مورد احساس قربانی شدن توی دوره عزت نفس، من همین 3-4 هفته پیش در موردش نوشتم و گفتم که من فلان موقع و فلان موقع و در فلان شرایط احساس قربانی بودن میکنم….استاد الان من در مون شرایط دیگه احساس قربانی بودن بهم دست نمیده!!! باورتون میشه؟ اصلا انگار تو اون شرایط قرار نمیگیرم و دلم نمیخواد اصلا احساس قربانی بودن کنم….خیلی بهتر شدم..هیچ زوری هم نزدم که جلوی خودم رو بگیرم… فکر میکنم اهرم رنج و لذت تو ذهنم داره درست میشه با اینکار….نمیدونم…ولی خیلی برام جواب داده در عمل…

    و من رسیدم به این قدرت….

    و به دوستان پیشنهاد میکنم کامنت بنویسین…اصلا نیازی نیست کامنت شما بهترین باشه یا فقط در مورد پیشرفت ها باشه….بیاین خودتون رو بریزین وسط، ببینین تو ذهنتون چی داره میگذره…خودتون رو خالی کنید….ایرادهای شخصیتیتون رو بنویسید و بعد بنویسید چجوری میشه درستش کرد…یا با خودتون صحبت کنید…باور کنید خیلی نتیجه میده

    و الانم میخوام توی این فایل توحید عملی 5 در مورد یکسری باورهای بشددددددددت اشتباهم بنویسم و اینکه چقدر مهمه

    به نظر من اگه دلیل شکست روابط عاطفی کلا 3 تا باشه، یکیش اینه که ما بشدت بقیه رو مهم میکنیم….بقیه رو بزرگ میکنیم….

    خود من خیلی موقع ها بوده “برای اینکه بقیه خوششون بیاد” رفتارهایی رو داشتم….یا طرف رو خیلی مهم میکردم….در یک کلام برام مهم بود و خیلی تحویلش میگرفتم…

    یعنی برام مهم بود که همونجوری که من میخوام با من رفتار کنه…برام مهم بود که بمن توجه کنه…برام مهم بود که بهم توضیح بده!!!

    و وقتی این رفتارهارو داریم، به طرز عجیبی در نظر اون آدم کوچیک میشیم، و بی ازرش میشیم… و کار به جایی میرسه که به خودمون میگیم خاک بر سرم که این آدم رو انقدر برای خودم بزرگ و مهم کردم…

    در صورتی که اول رابطه، من بودم که خودم رو خیلی ارزشمند میدونستم و یجورایی طرف مقابل رو در حد خودم نمیدیدم…ولی رفته رفته انقدر رفتارهای شرک آمیز انجام دادم که بی ارزش شدم…

    اصلا نباید برای اینکه بقیه خوششون بیاد کاری کنیم…رفتاری کنیم….حرفی بزنیم….این خیلی مهمه….این جمله رو باید نوشت و زد روی دیوار اتاق….

    نباید رفتاری کنیم، برای اینکه بقیه از ما خوششون بیاد یا حال کنن

    این مورد خیلییییییی مهمه….

    نباید طرف مقابل برامون خیلی مهم باشه، جوری که رفتارهاش برامون مهم بشه، کجا میره با کی میره برامون مهم بشه، کی میخوابه چکار میکنه برامون مهم بشه…نباید اینچیزا برامون به اندازه ی سر سوزنی مهم بشه… که اگر بشه از همون آدم بدترین ضربه هارو میخوریم….

    به این معنی نیست تحقیر کنیم بقیه رو…به این معنیه که اصلا مهم نباشه برامون…عادی رفتار کنیم….تحقیر کردن . اعتراض کردن و داد و بیداد کردن هم دقیقاااااا نمونه ی بارز اینه که برامون خیلی مهمه اون آدم…

    سعی کنیم افراد برامون مهم نشن….یجورایی باید به جایی برسیم که تمام افراد جهان نتونن احساس و رفتار مارو تغییر بدن…این خیلی مهمه….

    کسی اگه به ما فحش داد اصلا اهمیتی ندیم و اگر که بهش اهمیت بدیم و ناراحت بشیم، بشدت اون آدم قوی میشه جلوی ما و بشدت ما بی ارزش میشیم جلوی اون….

    سعی کنیم در برابر رفتار دیگران واکنشی عمل نکنیم….برای اینکه طرف لذت ببره کاری نکنیم….اتفاقا برای اینکه خودمون لذت ببریم کاری کنیم….

    برای اینکه کسی از من خوشش بیاد حرفی نزنم، رفتاری نکنم، از خودم نَکَنَم، اذیت نکنم خودم رو….

    آقا برای اینکه کسی از تو خوشش بیاد، هیچ کاری نکن…خود واقعیت باش…

    برای رضای دلت و برای رضای خدا رفتار کن….

    این مورد خیلی مهمه و یجورایی پیچیده هم هست…چون خیلی موقع ها ما رفتارهایی رو داریم که فکر میکنیم دلیلش توحیده، اما دقیقا دلیلش شرکه!!!

    و خیلی از افرادی رو میبینیم که اصلا اهل نماز و این چیزا نیستن و اصلا حرفی در مورد خدا نمیزنن، اما بشدت توحیدی “عمل” میکنن…

    خیلی مهمه ببینیم، “دلیل” رفتارهامون چیه…. نه اینکه رفتارم چیه…

    اون دلیل مهمه….

    و اگه دلیل رفتارهامون اینه که بقیه حال کنن و بقیه لذت ببرن و بقیه از من خوششون بیاد و یا بقیه ناراحت نشن و یا حتی بقیه ناراحت بشن…اگه دلیل رفتارهام، بقیه هستن، نباااااااید انجامش بدم…

    استاد کسی که اینجوریه و برای خوشایند بقیه کاری انجام میده، واقعا خیلی تحقیر میشه…من بشددددددددت توی این مورد ضعف دارم….خیلی ضعف دارم….اصلا خانوادتا این مورد رو ضعف داریم….اینکه همیشه کاری میکنیم که بقیه خوششون بیاد از ما… و یا کلا کاری کنیم که بقیه لذت ببرن و من اذیت بشم….

    هرکسی اینجوریه، بشدت آدم حقیری میشه، هیچکس برای ارزشی قائل نیست و خیلی ضربه میخوره و اتفاقا بی ارزش ترین آدما بهش ضربه میزنن که قشنگ دردش هزار برابر بشه….!!!

    یعنی طرف میگه من چقدر خودمو کوچیک کردم که این آدم داره با من این رفتار رو میکنه!!! این آدمی که اول آشناییمون التماس من رو میکرد!!!

    واقعا شرک ورزیدن عذاب سختی داره….خیلی درد داره واقعا…لِه میکنه آدمو…

    پس هیچکس برامون اصلا مهم نباشه…از کسی انقدر تعریف و تمجید نکنیم و فکر نکنیم کیه….تو خلوت خودمون همیشه نکات مثبت آدمارو بگیم، اما اینکه جلوش بگیم و دلیلش این باشه که خیلی برامون بزرگه، این اشتباهه….

    کسی برامون انقدر مهم نشه که بتونه مارو ناراحت کنه، بتونه رفتار مارو عوض کنه…بتونه موجب واکنش از سمت ما بشه….نباید این اتفاق بیفته…

    اینکه طرف با کی هست، با کی بوده، با کی نبوده، چکار میکنه، با کی صحبت میکنه، با کی رفته بیرون، با کی رابطه داره، شغلش چیه، چقدر درامد داره، کی میخواد ازدواج کنه و…اینا تماما داره میگه اون فرد و رفتارش و کارهاش برای من خیلی مهمه…!!

    استاد من ضربه خوردم از این موضوع و به قول شما خدا بارها خوابونده توی گوشم بخاطر این رفتارها….اینکه بقیه رو مهم کردم و بزرگ کردمشون…

    به قول قران، الحمد لله….این لام، لام تخصیصه….یعنی سپاس و ستایش، مخصوص خداست، نه هیچکس دیگه ای….

    پس کسی برامون انقدر بزرگ نشه….انقدر مهم نشه…بدونیم بزرگی و سپاسگزاری و تعریف و تمجید خاص خداست….

    خیلی خوبه جلوی کسی از ویژگی های مثبتش بگیم، امااااااا باید ببینیم دلیل اینکارمون اینه که طرف خوشش بیاد از ما یا اینکه میخوایم حال خودمون خوب بشه؟

    شرک خیلی ریزه….

    برای خوشایند هیچکس، هیچکاری نکنیم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      ساغر گفته:
      مدت عضویت: 2220 روز

      سلام آقا امیر حسین

      نمیدونم چطور احساسم رو نسبت به کامنتتون ابراز کنم که حق مطلب ادا بشه.

      هرچی که نوشتی انگار حرف دل من بود کلمه به کلمه اش مال من بود.

      قربون خدا برم که همه چیزش نظم داره.

      به کامنتی هدایتم کرد که یادآور بشه اگر الان حالت بده که الان همسرت در نبود تو کجاها میره با کیا رابطه داره وخیلی چیزای دیگه که نشون میده من بهش اهمیت میدم و این شرکه.

      کامنتتون رو توی دفترم نوشتم وکلی دورش خط کشیدم تا هرموقع دوباره دچار این موارد شدم بیام ودوباره بخونم وبهم یادآوری بشه که نباید بیش از حد کسی رو بزرگ نکنم. همسر من با هرکسی میخواد باشه هرجا باشه هرکاری میکنه با هرکسی حرف میزنه نباید برام مهم باشه چون این افکار نه تنها دردی از من دوا نمیکنه بلکه هرروز خودمو کوچیک تر میکنه.

      از خدا جونم ممنونم که شما رو وسیله کرد تا بمن یادآور بشه

      از شما ممنونم آقا امیر حسین.

      در پناه خدا شاد وسالم باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1133 روز

      سلام دوست عزیز

      الحمد الله رب العالمین

      سپاس و ستایش مخصوص الاهی هستش که فرمانروا ،حاکم و صاحب اختیار تمام جهانیان چه در آسمان و چه زمینه

      قدرت تنها دست خودشه و لاغیر

      لذت بردم که یاداوری کردین که ال، اول الله برای اختصاص دادن حمد و سپاس مخصوص اون خدایی هستش که همون می‌دونیم همه چیز رو خلق کرده نه یه الاه های دیگه

      و اینکه نوشتین وقتی داریم از کسی تعریف و تمجید میکنید، یعنی داریم روی نکات مثبتش تمرکز میکنیم حواسمون باشه برای چاپلوسی کردنه یا برای حال خوب خودمون؟

      چاپلوسی شرکه، احساس خوب مساوی اتفاقات خوب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      عاطفه خواجه گفته:
      مدت عضویت: 2059 روز

      سلام امیرحسین جان، چقدر خوب نوشتی و خوب گفتی، خیلی خوب وارد جزئیات شدی، منم توی احساس لیاقت مشکل دارم و پاشنه آشیلمه، دارم روش کار میکنم، اونجایی که میگی مهم نباشه طرف با کی میره با کی میاد، مهم نباشه بهم توجه کنه، یا حتی مهم نباشه بهم توضیح بده، واقعا همینه، درسته انجامش سخته و باید انقدر این باور احساس لیاقت در ما تقویت بشه و درونی بشه که زور نزنیم که این شکلی رفتار کنیم و زور نزنیم که برامون مهم نباشه، بلکه کاملا درونی باشه و شخصیتمون به صورت بنیادین عوض شده باشه، کامنتتون مال ماه ها پیشه، امیدوارم حسابی روی خودتون کار کرده باشین و توی این مدت نتایج عالی گرفته باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مجید مهجور گفته:
    مدت عضویت: 3555 روز

    خداوند برای من همه چیز را آسان میکند

    خداوند تنها منبع قدرت جهان است

    توکل من فقط به خداوند است

    من فقط روی خدا حساب میکنم

    هر خیری به من میرسد، تنها از جانب خداوند است.

    همه چی و همه کس برای من دستان پر مهر خداوند است.

    همه داشته های من از آن خداست و به او بر میگردد.

    من به عنوان ذره ای از وجود خدا، خالق زندگی ام هستم.

    خدایا عاشقتم.

    خدایا سپاسگزارتم….

    بینهایت سپاسگزارم استاد عزیزم…

    خیلی خوشحالم که دارم خدای خودم رو به یاد میارم و عظمت او را درک میکنم……خدایا شکرت واقعا……چقدر این فایل ارامش بخش بود…..هر زمان خدا با من به هر طریقی حرف میزنه ارامش رو توی تک تک سلولهام حس میکنم…..

    مجید!

    شیطان، حرفش استرس ایجاد میکنه، دیدگاهش، ایده اش، نظرش ، احساس بد ایجاد میکنه، احساس ترس ایجاد میکنه،نگرانی ایجاد میکنه….

    اما وقتی خدا باهات حرف میزنه و هواتو داره،به تو امید میده،به تو احساس خوب میده،توی همون دفعه اول، احساس ارامش میده، احساس یقین میده، احساس اطمینان میده…احساس رهایی میده….

    خدایا شکرت که اگه به تو وصل باشم ، به همه چیز وصلم….

    من انسان مذهبی نیستم و دینم یکتا پرستی است.خیلی مواقع با گوش دادن حرفهای استاد، خودم رو میذارم جای افراد مذهبی که سالها جور دیگر خدا رو شناختند و با خودم میگم خیلی برام جالبه که استاد این حرفها رو علنا میزنند و هیچ اتفاقی برای سایتشون نمیفته و بعد سریع جوابش رو یکی توی ذهنم میگه که ، پسر جان ! خدا همه جوره هوای عباسمنش رو داره….و اونه که قدرتش بالای همه ی قدرتهاست و عباسمنش رو به قدرت نگه میداره ، تا افراد بیشتری به یکتا پرستی گرایش پیدا کنند و بدونند خداوند قدرت مطلق است و بهش ایمان پیدا کنند و راهشون رو دریابند و جهان را خدای گونه گسترش دهند…..خدایا سپاسگزارم که از طریق این دست فوق العادت این استاد عزیز، منو هدایت میکنی…..

    خدایا کمکم کن بیشتر تو را بشناسم با بند بند وجودم….

    خدایا کمکم کن بیشتر در راه تو گام بردارم…با ایمان مستحکمترم….

    خدایا کمکم کن که با وجود تو بر نجواهای ذهنم فائق آیم….و نجواها را به صفر برسانم…..

    خدایا کمکم کن در راه راست و راه نعمت های تو قدم بردارم….

    خدایا کمکم کن دنیا رو به همراه دیگر یکتا پرستان جای نیکویی برای زندگی کنم…..

    خدایا کمکم کن که ارزش و قدرت های خودم را بیشتر درک کنم و بیشتر سپاسگزار تو باشم….

    خدایا سپاسگزارم که مرا در قالب بعد جسمانی به این جهان فرستادی که به عنوان ذره ای از وجود تو، تو را و عظمت و قدرت تو را تجربه کنم….و به یاد آورم قرت و عظمتی ،که قبل از این بوده ام و بعد از این خواهم بود…..

    خدایا کمکم کن که در همه حال و هر لحظه فقط به یاد تو باشم و دنیا رو از دید تو ببینم…..

    خدایا بابت سلامتی روز افزونم بخاطر همه اعضای بدنم بخاطر خانواده سالمم بخاطر شغلم بخاطر سرپناهم بخاطر عشقی که در وجودمه بخاطر آرامشی که دارم، بخاطر توجه به درونم نه بیرونم … از تو سپاسگزارم….

    مرا به راهی هدایت کن که تو را بیشتر بشناسم…..

    خدای من و فرمانروای من ، چه کسی برای من غیر از تو؟ واقعا چه کسی؟!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  3. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3919 روز

    سلام

    سلام یه مثال به ذهنم رسید دوست داشتم بگم اینجا هم.

    با خودم گفتم زندگی مثل درست کردن قورمه سبزی یا هر غذایی برای بارهای اول میمونه.وقتی مثلا تو مادر خونه هستی و فرزندت ازت میپرسه مامان غذا چی داریم؟ تو نمیگی هرچی خدا بخواد یا هر چی قسمته.میگی من فردا میخوام قورمه سبزی درست کنم.خب فرض میکنیم که بار اوله.میری دستورش رو پیدا میکنی و مواد رو تهیه میکنیو میریزی تو دیگ و خدا هم بهت ایده میده هی که اگر مثلا لوبیا قرمز فلان موقع اضافه بشه بهتره مثلا از اول و … و هربار که خلق میکنی قورمه سبزی رو از دفعه قبل بهتر میشه و غذای با کیفیت تری داری.

    زندگی هم همینه.خدا که نمیاد بگه بنده من باید اینو بخوای.نه.باید به جهان اعلام کنیم که چی میخوایم با جزئیات و خب قدم اول رو برداریم(دستور پخت-مواد اولیه و …) و بعد قدم به قدم خدا هدایت مون میکنه و خواسته خلق میشه و هربار توی خلق کردن خواسته هامون هم مهارت مون بیشتر میشه و اعتماد بنفس بیشتری داریم و با کیفیت تر میشه نتیجه مون و ایمانمون خالص تر.یعنی ما موقع پخت قورمه سبزی نمیدونیم از چه مسیری باید بریم ولی به مرور هدایت میشیم و راه روشن میشه فقط به خاطر اینکه اون دستور غذا رو خوندیم که اگه اینا اینجوری باهم مخلوط بشن میشه این(قورمه سبزی) و ایمان داریم که خدا راههای بهترش رو هم بهمون میگه.

    توی زندگی هم همینه وقتی باور داریم که قانونی هست و اگر فلان فرکانس رو بفرستی فلان اتفاقات و شرایط رخ میده و خدا هم هدایتت میکنه برای اصلاح خودت و رسیدن به خواستت،خب دیگه شک نداری به موفقیت و ثروت و با ایمان قدم اول رو برمیداری توی زندگیت و بقیه هم که با خدا.به قول استاد اگر به خدا قدرت بدیو روش حساب کنی،لازم نیست کاری کنی.چون اون برات همه کار میکنه.

    هرجا مخاطب رو شما قرار دادم منظورم شما نیستید خودم هستم.چون اینو برای خودم نوشتم.

    به قول استاد که میگه اگه میخوای پیشرفت کنی بگو و بزار بره.نگه ندار یه چیزی رو وگرنه میگنده نابود میشه از بین میره.نه خود خورم نه سگ دهم،سنده کنم به سگ دهم میشه.حالا میخواد عشق باشه آگاهی باشه هرچی.

    واقعا چقدر توی مسیر نوشتن احساس کردم خدا داره مینویسه.چون یه جاهایی فقط انگشتم میرفت و نوشته میشد.دست خودم نبود.یه چیزی درونم میگفت بنویس و مقاومت نکن.حالا میفهمم بعضی دوستان چی میگفتن که خدا داره مینویسه یا استاد میگفت کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو خدا بهشون گفت.

    خیلی حس خوبی داره با خدا بودن.رها بودن در خدا و روی قدرتش حساب کردن.بالاترین قدرته واقعا.

    خدا شکرت

    ممنون استاد که این رسالت رو انتخاب کردید و دارید گسترشش میدید و کمک میکنید تا مشرک نباشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      بنیامین غلام نیا گفته:
      مدت عضویت: 3295 روز

      سلام به دوست عزیزم

      ممنون بابت کامنت زیبات و تشکر میکنم که اینقدر خداگونه نوشتید و خیلی اگاهی بهم دادین و منم وقتی نگاه میکنم وقتی روی فرد خاصی حساب کردم ازش اسیب دیدم ولی وقتی رها بودم و توکل کردم به خدا ، خدا خودش برام کارهارو انجام داده،سپاسگزارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1133 روز

      سلام آقای اکبری عزیز

      وقتی باور داشته باشی یه قانونی هست که اگه فلان فرکانس رو بفرستین فلان نتیجه رو میگیری ، دونستن همین مطب هم به آدم آرامش میده.و خداوند هدایتت می‌کنه به همون مسیری که خودت میخوایی کافیه قدم اول رو برداریم ، الهامات همیشه هست نشانه ها رو خداوند همیشه در حال فرستادنه کافیه در پی اش باشیم تا بدستش بیاریم

      هر چه در جستن آنی ، آنی

      سپاسگزارم از مثال دستور قرمه سبزی

      و ربطش به قانونمندی جهان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2012 روز

    بنام خدای رحمان

    سلام ب استاد عزیزم

    سلام ب مریم بانوی نازنین

    و سلام ب دوستان هم مسیرم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    چقد این فایل بهم حس قدرت میده

    چقد آرامش همراش داره

    اینکه میتونی با ساخت باورهای توحیدی و توکل ب خدا

    و قدرت ندادن ب ادم ها

    با شرک نورزیدن

    با باور کردن اینکه من خالق زندگی خودم هستم

    من دارم با افکارم زندگبم و درهرلحظه خلق میکنم

    ب هرچیزی ک میخوایی میتونی برسی

    هرچی ک میخوایی و میتونی داشته باشی

    الهی صدهزار مرتبه شکر

    روز 34 و35 چله

    فارغ از اینکه چه دین، مذهب و ملیتی داریم، همه ما بخشی از انرژی ای هستیم که همه چیز از اوست و به اندازه ای که به این منبع وصل می شویم و روی او حساب می کنیم، از موهبت و خیر و برکتش برخوردار خواهیم شد.

    خداوند منبع تمام نعمتها ،ثروتها ،خوشبختی،سلامتی و عشقه و‌..

    هرخیری ک ب من میرسه از جانب خداست

    وهرشری ک ب من میرسه از سمت خودمه

    الهی شکرت بخاطر هدایتم ب این مسیر زیبا

    اولین بار ک اصطلاح دست خدا رو شنیدم از دوستم

    هنوز عضو سایت نبودم و خیلی آگاهی ها رو نمیدونستم

    گفتم اَاَاَاَهه‌ عجب اصطلاح قشنگی

    دست خداااا

    چقد قشنگه،

    چقد حس خوبی داره

    یعنی آدم ها همه دست خدا ان

    چقد ذوق میکردم از دریافت هر آگاهی

    قلبم هی شکوفته میشد

    خدایا شکرت ک منو مورد لطف و رحمتت قرار دادی

    خدایا ازت ممنونم بخاطر دستان قشنگت تو زندکیم

    استادم،دوستان سایت

    ک هدیه ی ارزشمند تو ان بهم

    خودت منو قدردان حضورشون تو زندگیم قرار بده

    چقد باور قشنگی

    چ حس خوبی داره اینکه باور کنی هیچ کس تودزندکیت قدرت نداره

    اینکه خودت خالق 100 درصد تمام اتفاقات زندگیت هستی

    ن هیچ کسی دیکه

    توحید

    توحید

    توحید

    کلید قرآن

    چیزی ک بارها برشکل های مختلف درموردش گفته شده

    داستان پیامبرها

    تکرار اصل …

    *

    سلام سلام سلام ب همگی عزیزانم

    عاقااا

    دیشب خیلی خوابم میومد گفتم چ کاریه اینقد چشای قشنگم و اذیت کنم

    فردا مینویسم بقیه کامنتم رو

    و خداروشکر الان اومدم ک بنویسم

    ی چیزی متوجه شدم درمورد خودم

    یا مقاومت دارم برای کامنت نوشتن،ک کار شیطانِ شیطونِ ذهن چموشِ جفتک اندازه ….بووووق هستش خخخخخخ

    یا وقتی ک شروع کردم ب نوشتن دیگه نمیتونم جمع کنم کامنتم رو خخخخخخخ

    و فهمیدم ک خیلی برای کامنت نوشتن ب خودم سخت میگیرم ک از چی بنویسم

    ولی بارها وقتی ک شروع کردم

    خداوند هدایتم کرده ی تصویر ذهنی،ی فکر ی خاطره یادم آورده ک بنویسم

    خدایا شکرت ک همیشه هستی و هدایتم میکنی

    ب قول نجمه عزیز منفرد

    کامنت نوشتن مقدسه

    واقعا حرفش و تایید میکنم

    چون قشنگ متوجه اتصالم میشم

    و تمام وجودم انگار شروع میکنه ب نوشتن و متمرکز شدن توی این لحظه

    و حس خیلی خوبی داره دارم احساس سبکی،حس رهایی بهم میده

    انگار ذهنم مرتب میشه و تمام آشغالهای اضافه رو میزارم دم در

    آخیشششش

    خدایا شکرت مرسی ک یکبار دیگه بهم فرصت نوشتن دادی

    رب ،نیرویی ک فرمانروای قدرتمند هستیِ

    و منبع تمام ثروت ها

    نعمتها

    خوشبختی

    عشق

    آرامش

    سلامتی و..

    هست

    تنها کاری ک باید انجام بدم اینکه بهش وصل بشم ،اون تمام کارهارو برام انجام میده

    وقتی همدار بشم با این نیرو، ک خیره مطلقه

    من آسان میشم برای آسانی ها

    مردم و عاشقم میکنه

    جهان رو ب خدمت من درمیاره

    چقد مثال خوبیه آقای انیشتین،

    ب قول استاد ن چهره ی خوبی داشت

    ن صدای قشنگی

    ن لباس های قشنگی میپوشید

    ن موهاشو شونه میزد

    ن جوراب میپوشید

    ن لفظ قلم حرف میزد

    ن بخاطر دیگران خودش و ب زحمت مینداخت و لباس رسمی میپوشید

    ن کار مهمی کرده بود برای جهان

    پس چرا بین مردم این همه معروف بود و مردم عاشقش بودن

    باید ب این سوال خیلی فک کنم ؟؟

    واقعا چرا

    جز اینکه این آدم خودش بوده

    سبک شخصی خودش و داشته

    ب کسی باج نمیداده

    همه ی مردم رو نابغه می‌دیده

    کاری ک دوست داشت و انجام میداد

    جز اینکه باخودش درصلح بوده

    صلح با خود ب چ معنیه؟؟؟

    یعنی چی اصن؟؟

    یعنی خودش رو همون طور ک بود پذیرفته بود و راحتی خودش

    آرامش خودش

    براش مهمتر بوده از حرف دیگران ،قضاوت دیگران

    یعنی با خدای درونش هماهنگ بوده

    ب نیروی برتر ب رب

    با اینکه یهودی بوده

    ب الهامات درونش گوش میداده

    ی جمله ی قشنگ داره ک از استاد بارها شنیدم:

    اینکه وقتی کارها داره راحت انجام میشه یعنی خدا داره کارهارو انجام میده

    انیشتین ب واسطه ی تفکر ب این دیدگاه رسیده

    ب واسطه ی درک قانون مندی جهان

    منطقی بودن پدیده های این جهان

    نظمی ک حاکمه برجهان

    باید بیشتر فکر کنم ب پدیده های جهان

    مث روز و شب

    ماه و خورشید

    ستاره

    گردش سیارات

    فصل‌ها

    واقعا خیرت انگیزه

    همین جابه جایی فصل ها

    انقلاب پاییزی ک تازه رخ داده

    من دارم میبینم ک چطور هوای گرم آروم آروم خنک شد

    مغربین و مشرقین

    واقعا آدم حیرت میکنه ک چطور جایی ک خورشید هرروز تو تابستون طلوع میکرد

    آروم آروم روز ب روز تغییر کرد

    و جایگاه غروب خورشید هم آروم آروم تغییر کرد

    البته بخاطر چرخش زمین هست.

    ک قوس خورشید دز طول روز کوتاه ترشد

    و چقد زیبا هوا زودتر تاریک میشه

    طول روز کمتر شده

    الان ساعت 17:50 غروب میکنه

    درحالی ک قبلش یادمه 18:30غروب میکرد

    واقعا باید هر روز ب خودم یاد آوری کنم نظم این جهان رو ک مو لا درزش نمیره

    کار خدا بدون نقصه

    و چقد زیبا از مرداد ماه من شاهد رویش جوونه های برگ درختا بودم ک هیچ برگی رو شاخه نداشتن

    و هی آروم رشد کردن با طی تکامل زنده شدن الان هردرختی ک میبینی پراز برگهای سبز زیبای خوشرنگ‌ِ ک نگاه کردن بهش حالت و جا میاره

    تازه تربچه هایی هم ک کاشتم رشد کردن

    خییلی عالی زیبا قد کشیدن

    کلی ازشون حس خوب میگیرم

    چندباره از تربچه های باغچه چیدم خیلی عالیه ان و خوشمزه خداروشکر

    جاتون خالی :))

    و چقد پرنده ها و بلبل ها هم شاهدن و هم جهت شدن با این زنده شدن طبیعت

    و تغییر فصل

    چنان مستانه میخونن ک یک لحظه صداشون قط نمیشه و چقد روح منو نوازش میکنه صدای قشنگ شون

    واقعا چ نیرویی میتونه این همه هماهنگی و نظم و مدیرت کنه

    چ نیرویی میتونه مرده ها رو ک ی مشت استخون شدن و دوباره زنده کنه و گوشت بر اونها برویانه و حتی سرانگشتان اون هارو دوباره ایجاد کنه

    خدایی با این قدرت و عظمت و شکوه

    ک تمام آنچه ک در آسمانها و زمین هست رو خلق کرده مدیریت میکنه

    همه چی مسخر اونه

    و اونها رو ی تسخیر من درآورده

    آیا منطقیه ک من برم سراغ عوامل بیرون از خودم ،شرک بورزم

    اصن درسته

    کم لطفی نیست

    ک من برم قدرت و بدم ب بنده های ضعیف و ناتوانش، ک نفس شون ب بادی بنده

    تنها قدرت از آن اوست

    توانای شکست ناپذیر حکیم

    بزرگ فک کن زکیه

    تصویر بزرگتر رو ببین.

    ب هرچی ک نگاه میکنی دور و برت کار اونه ،خلق اونه

    اون مالکش هست

    صاحب تمام گنج های آسمان و زمین

    سوره حجر

    وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی ٱلسَّمَآءِ بُرُوجࣰا وَزَیَّنَّـٰهَا لِلنَّـٰظِرِینَ(١6)

    به راستى که ما در آسمان، برج هایى قرار دادیم و آن را براى بینندگان [به شکل صورت هاى فلکى] آراستیم

    وَٱلْأَرْضَ مَدَدْنَٰهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَٰسِیَ وَأَنۢبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ شَیْءࣲ مَّوْزُونࣲ(١٩)

    و زمین را گستراندیم و در آن کوه هاى استوار افکندیم، واز هر گیاه موزون و سنجیده اى در آن رویاندیم

    وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرࣲ مَّعْلُومࣲ(٢١)

    و هیچ چیزى نیست مگر آنکه خزانه هایش نزد ماست، و آن را جز به اندازۀ معین نازل نمى کنیم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    قدرت دست خداست و لاغیر

    من باید فقط روی خودش حساب کنم

    از خودش بخوام

    باورش کنم

    بقیه کارها ب راحتی انجام میشه

    خدایا منو تسلیم فرمان خودت قرار بده

    منو ثابت قدم کن توی این مسیر زیبا

    بر ایمانم

    بر دانشم

    بر درکم

    بر عملم بیفزا

    من بهت سخت فقیرم و محتاج

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    عاشقتمممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  5. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3052 روز

    استاد جانم نمیدونم چی بگم نمیدونم چطور تشکر کنم از تو و خدای تو

    خدایا شکرت بخاطر این دست هدایتگر و روشنگرت

    خدا هر کس را بخواهد هدایت می کند و هر کس را بخواهد گمراه می کند

    واقعا مرز بین کفر وشرک چقدر بهم نزدیکه

    نمیدونم از لابلای فرکانسهای شرک آلودم چه فرکانسی فرستادم که خدا منو هدایت کرد به این مسیر سبز

    میدونم تمام اتفاقات زندگیم بخاطر فرکانسهای خودمه ولی

    واقعا احساس میکنم خدا یه لطف ویژه ای بهم داشته که از تاریکی به روشنایی هدایت شدم هم به من و هم به همه کسانی که در این مسیر هدایت شدن

    همینکه با شنیدن این حرف ها اشکام جاری شد و به فکر فرو رفتم خدارو شکر می کنم چون خیلیا اصلا نه میشنوند و نه فکر می کنند و من نمی خوام جزو اکثرهم لا یعقلون باشم

    درسته که گفته هر گناهی رو می بخشه الا شرک ولی من صفت غفور و رحیمش رو باور کردم و حس میکنم حتی شرک منو بخشیده اگه نبخشیده بود پس الان اینجا چه می کردم؟

    باید بکوبم از نو بسازم باید پایه و اساس رو توحید قرار بدم

    خدایا خودت کمک کن

    توکل میکنم بر تو که هر وقت بهت توکل کردم هر چی خواستم بهم دادی با عزت و شرف و هر وقت به بنده هات توکل کردم با خفت خوردم زمین امیدوارم یادم نره چون آدمیزاد خیلی فراموشکاره

    هزاران بار باید این فایلهای توحیدی تورو گوش کنم استاد جان و آیه های توکل رو بارها بخونم شاید رستگار شم

    من میخوام لایق بهشت بشم پس باید بهاشو بپردازم

    یا رب العالمین ای قدرت مطلق جهان خودت کمکم کن که بدون تو نمیتونم قدم از قدم بردارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  6. -
    فاطمه رضایی گفته:
    مدت عضویت: 4284 روز

    درود بر تو درود بر تو . زنده باد! صمیمانه از اعماق وجودم برایت آرزوی سلامتی و طول عمر دارم. استاد عزیزم صداقت در کلامت موج می زند. همان چیزی هستی که می گویی و این به خوبی احساس می شود. سالیان دراز مثنوی خواندم و حافظ ؛ به دنبال کشف حقیقت و معرفت مرصادالعباد خواندم و مقالات شمس. بعد سراغ فلسفه های بودایی و هندی و… رفتم. هر آنچه می خواندم ، می فهمیدم اما نمی توانستم در وجود خودم پیاده کنم، با کلام تو به آسانی دریافتم . خدا شاهد است که اغراق نمی کنم. بعد از آشنایی با تو نه تنها معنای اشعار مولانا را بهتر و عمیق تر درک کردم و با آن یکی شدم که در نمازم حس و حال دیگری دارم. قرآن را نفس می کشم، نماز را می نوشم. همه جا حضور خدا را در ذره ذره سلول های بدنم احساس می کنم و خود به خود در مدار خواندن و آشنایی با کتاب های توحیدی قرار گرفتم. سال ها در کلاس هایم از توکل حرف زدم و از داستان های مختلف مثال آوردم اما تو مثال دیگری هستی، یک مثال زنده و حاضر …. و من ! من الان یک مثال دیگری هستم از درک توحید. حال خوشم بی نظیر است. هر لحظه شاکر خدا و در عین حال سپاسگزار تمام بنده ها و آفریده های او هستم. رابطه ام با همه ی اطرافیان بسیار بسیار عالی تر شده است. بسیار محبوب تر شده ام و همیشه مورد ابراز علاقه و محبت دوستان و اقوام هستم. همه از خداست. قدرتی تازه و توانی عالی یافتم(آن هم در میان سالی! ) نیرویی بیشتر از نیروی جوانان؛ به خاطر توکل! و درک واقعی این نیرو را بعد از سال ها خواندن قرآن و نماز و مثنوی و حافظ و… از کلام صادقانه ی تو گرفتم. خدا را شکر خدا را شکر که هستی. خداوند بر جان تو و نَفَس گرم تو یفزاید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  7. -
    امیر خان گفته:
    مدت عضویت: 4070 روز

    سلام به دوستان هم مدار

    خدا رو شکر که تو این مسیر هستیم واقعا مسیر سعادت و خوشبختیه.

    من در این زمینه الگوهایی همچون استاد عباسمنش دارم ولی یکی از مهمترین الگوهای توحیدی من ” حضرت ابراهیم ” واقعا عاشق این شخصیتم ، یکی از تفاوت هایی که بین ابراهیم و بقیه پیامبران بود ، این بود که ابراهیم خود ساخته بود نه خدا ساخته ، نه پدرش پیامبر بود نه هیچکس دیگه ، جالب اینجاست که پدر و پسر بت تراش بودن و چطور کسی که بت تراش بود شد خلیل الله ، واقعا وقتی ادم غرق داستان ابراهیم میشه اصلا مفهوم توحید رو درک میکنه ، ابراهیمی که نه از پدرش ترسید و نه از پادشاهان چون تو دلش به یک نیروی برتر و قادر باور و اطمینان داشت ، انقدر به خدا ایمان داشت که رفت خدایان سنگی اون شهر رو نابود کرد و رو به پادشاهان اصلا ادای ترس نکرد ، ببین چقدر ایمان داشت که وقتی گفتن باید سوزانده شود مقاومت نکرد در مرحله اخرم تسلیم نشد وقتی داشتند با منجنیق پرتش میکردن باز ایمان داشت و فقط رو خدا حساب کرد و از او کمک خواست که آتش به فرمان ربش سرد و سلامت شد …

    این ایات قرانی خیلی پیام داره برا ما ، ابراهیم که از اول پیامبر نبود که خدا بگه این پیامبره با بقیه فرق داره این نوع تفکر خودش جهله ، اگر اتش بر ابراهیم سرد شد پس من هم میتونم به خدا انقدر باور داشته باشم هم بتونه اتشو سرد کنه هم آن خنجر تیز رو کند کنه.

    ما که در جامعه ای زندگی میکنیم و ادعا داریم الگویمان پیامبران هستند پس چرا مثل اونا نباشیم ، جامعه ما بیشترین شرک رو داره ، یکی از شرک هایی که قبلا خود من هم مبتلا بود ، چشم زخمه ، خدا رو شکر میکنم که استاد رو به من نشون داد و من فهمیدم که دروغه .

    من از افراد زیادی می پرسم که ایا به چشم زخم اعتقاد دارید یا نه ، هر چقدر افراد فقیرتر باشند طوری میگن باور دارن که انگار پایه جهان بر چشم زخمه و منم اصلا مقاومت نمیکنم بهشون میگم اره راست میگی ، طوری که میگن نمیدونم چشم زخم ادم زنده رو چیکار میکنه و…

    یبارم از یکی شنیدم که می گفت پدرزنم چیزیش نبود که سالم سالم بود اون چشم زدن مرده و من تو اون مراسم عزا با این حرفا نمیتونستم جلو خندمو بگیرم، واقعا تا این چه حد شرک .

    یه کسی رو میشناختم که خیلی ادم خداشناسی بود و.. گفتم ازش بپرسم بهش گفتم که این موضوع دروغه، دیدم خشمگین شد و به من گفت که تو اصلا قران میخونی و علمشو داری … تو دل خودم میگفتم تو که میدونی این موضوع به ضررته پس چرا از ذهنت دور نمیکنی و به جاش قدرت خدا رو نمیاری

    بعضیا هستن که نمیخوان باور کنن که خودشون خالق زندگیشونن ، اینا باید تو این جهان باشن جهان نمیتونه یک رنگ باشه ، باید تضادها باشند.

    هر چه سطح آگاهی انسان بیشتر میشه رسم و رسوم جامعه به نظرش خیلی چرت و پرت میاد.

    ما یبار زندگی میکنیم ، زوری زندگی کنیم که خودمون فقط لذت ببریم نه مثل بقیه که وقتی به یه جا میره هزارتا عکس میزاره پیجش ، غافل از اینکه خودش از اون مکان لذت نمیبره.

    بی شک خداوند بهترین است و برای بندگانش کافیست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      Only god گفته:
      مدت عضویت: 3001 روز

      داداش عالی بود(مخصوصا داستان حضرت ابراهیم) خیلی حالم خوب شد من هم باهر کسی راجبه این مسائل صحبت کردم باوراش مشکل داشت بخاطر همین دیگه باکسی راجبه این مسائل صحبت نمیکنم کسی که بخواد بشنوه نیازی نیست ماچیزی بهش بگیم خدا خودش دستاشو میفرسته

      بهترینارو در دنیاو آخرت برات آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    زهرا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2617 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد توحیدی خودم

    سلام به دوستان عزیزم

    من دوتا تصویر در این فایل رو به یاد میارم و سپاسگزار خداوندم هستم یک تصویر از قبل ورود به باورهای توحیدی و یک تصویر بعد ورود به باورهای توحیدی رو در زندگیم دارم

    تصویر اول من قبل از ورود به باورهای توحیدی ⬅️ به آدم ها قدرت میدادم اینکه اون‌ها دارند روزی میدن حرف حرف اونهاست دیگه برگی در بااااد🪶

    به دنبال مردم تو بحث های الکی رفتند در مورد ریاست جمهوری تا وزیر وزرا تا بحران های کنونی همون لحظات حساس کنونی

    خانواده که دیگه هیچی حالا که ما داریم هزینه هات رو میدیم باید بیای مثل ما باشی یعنی چی؟؟یعنی قانون سلامتی رو بیخیال چون من دارم هزینه‌های زندگیت رو میدم و یا هر کسی از نزدیکان برادران محترم و خانم های محترمشان هر چی بهت گفتند هر بی احترامی که کردن باید ساکت باشی و رفت و آمد هم باهاشون داشته باشی و هر خواستگاری هم که معرفی کردن باید بله رو بگی چون اونها بزرگتر از تو هستند از تو داناتر و با تجربه تر هستند و وضع مالی اونها هم از تو بهتره با فامیل باید رفت و آمد بشه هر جا ما میریم تو هم باید بیای و نه نگی

    احساس بی ارزشی احساس نیاز به توجه و ترحم و دلسوزی و احساس گناه و عذاب وجدان و سرزنش های بی مورد و الکی و به دنبال خرده نون در دست مردم

    تصویر دوم من بعد از ورود به باورهای توحیدی ⬅️ آزادی در همان جایی که هستم یعنی جام تغییر نکرد تو همین خونه آدم های ناهماهنگ و ناسپاس دونه دونه رفتند حالا با هر دلیلی با روش های خداوند آرام آرام دور شدن

    تجربه آزادی زمانی و مکانی و مالی و انشاءالله آزادی مالی غذا به سبک قانون سلامتی میخورم به راحتی آنقدر شگفت زده میشم و لذت میبرم از خوردن همون سینه مرغ طلایی شده با روغن شفاف دنبه و تخم مرغ سرخی مقداری هم سرشیر هیولا که موقع صرف غذا و سپاسگزاری قبل از غذا میگم خدایا همه خبرهای دنیا همه اتفاقات دنیا تو همین لحظه است لحظه غذا خوردن به این سبکِ زیبا و لذت بخش توحیدی در کمال آرامش بدون اینکه بخوای به کسی جواب پس بدی و دلیل کارت رو به کسی توضیح بدی

    توان خرید کردن به سبک شخصی خودت به سلیقه خودت

    خرید کردن فقط یک یا دو تا سه نوع پروتئین حیوانی به جای چندین اقلام کربوهیدرات سبزیجات و نان ها و شیرینی جات …و خلاص شدن از افکار و باورهای مردم در شیوه غذایی شون

    کسب و کار شخصی با ورودی مالی کم وبیش به جای کار کردن در شرکت های دولتی نیمه دولتی و خصوصی که فقط حق داری 12 بار در سال ازشون حقوق بگیری و پول بیمه هم که هیچی اون میره تو جیب سازمان بیمه تا 50 سالت بشه بعد بهت برگردونن

    رها شدن از غیبت ها در دورهمی ها حالا هر دور همی تو شرکت تو فامیل تو خانواده ..

    رهایی از حرف مردم اینکه حالا از نظر مردم تو سن ات رفته بالا باید ازدواج کنی طبق رسم ورسوم ما

    آزادی پوششی طوری که استاد در فایل حجاب قسمت 6 گفتند نه با احساس گناه و نه با احساس قربانی

    و بهبود دائمی ارتباطم با خدای خودم به راحتی بدون واسطه و بدون ترس و اونهم عاشقانه ؛خدایی که من باورش دارم و جواب میگیرم نه با خدای نخ نما و کهنه و ترسناک و ساختگی با باورهای مذهبی

    و احساس ارزشمندی بی قید وشرط برای دریافت نعمت‌ها

    و لذت بردن از زندگی به جای غم و اندوه و در آن احساس ماندن

    و این بهبود مسیر توحیدی ادامه دارد….

    خداوندا سپاسگذارم ازت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      زهرا کرمی گفته:
      مدت عضویت: 3039 روز

      به نام خدای مهربان

      سلام دوست عزیز زهرا جان خواهر سودا جان

      از طریق سودا جان به کامنت های بینظیر شما هدایت شدم

      ارتباط خوب دو تا خواهر تحسین می کنم همیشه از خواندن کامنت های شما لذت میبرم

      تو یک کامنتی گفتی 45 ساله هستی اصلا بهت نمی یاد بسیار زیبا هستی البته من خودم هم 50 هستم ولی خیلی کوچکتر به نظر می یام

      زهرا جان شما را به خاطر اجرا قانون سلامتی خیلی تحسین می کنم به خاطر شهامت بیرون آمدن از کار خصوصی تحسین می کنم چون خودم آزمایشگاه هستم و الان 20سال سابقه دارم هنوز نتونستم بیرون بیام خیلی از چیزهایی که گفتی من تو این چند سال با وجود محیط کاری تو خودم ساختم ولی هنوز تو قانون سلامتی نتونستم درست عمل کنم البته هنوز این محصول گوش نکردم فقط با خواندن کامنت ها و نوشته های خانم شایسته عزیز درکم بالا رفته شاید هنوز اینکه هر روز گوشت بخوری یکم از نظر مالی سخت هست قبلاً من مرغ خیلی می خوردم الان مرغ می خورم حالم بد میشه هر جوری هم درست میکنم دوست ندارم ببخشید شکمم سفت می شه هم خیلی حالم بد میشه خیلی چیزها را نمی خورم ولی نان گاهی وقتی می خورم میوه خیلی کم می خورم چون خیلی به میوه علاقه داشتم و تو ذهنم خیلی مفید می‌دانستم قهوه ام دوست دارم می خورم فشارم می افته بعد برام سخت قرص های ویتامینی هر روز بخورم کلا من با دارو مقاومت دارم اینکه می بینم شما آنقدر راحت قانون سلامتی رعایت می کنید خیلی تحسین میکنم دوست عزیز منتظر خبرهای خوب از شما و سودا عزیز هستم موفق باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        زهرا مختاری گفته:
        مدت عضویت: 2617 روز

        بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین

        سوره نمل

        وَتَرَى ٱلْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَهࣰ وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِۚ صُنْعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِیٓ أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍۚ إِنَّهُۥ خَبِیرُۢ بِمَا تَفْعَلُونَ(٨٨)

        و کوه‌ها را مى‌بینى و آنها را ساکن مى‌انگارى در حالى که مانند ابر در حرکتند. این صنع خداست که هر چیزى را در کمال استوارى پدید آورده. و او به آنچه مى‌کنید مسلما آگاه است

        سلام به زهراجان عزیزم

        دیشب ساعت 12 شب از خواب خداوند بیدارم کرد و هدایت ام کرد به یک نور آبی از طرف شما

        خوندم و دیگه خوابم نبرد تا ساعت ها داشتم فکر میکردم که چطور شد من در هواپیمای خداوند به نام قانون سلامتی سوار شدم بدون اینکه ورودی مالی داشته باشم چطوری باید این مسیر عمل به قانون سلامتی رو میرفتم نه پولی نه حمایتی از خانواده حتی تهدید هم شدم ولی انگار بعد از دوره عزت نفس که به آگاهی هاش در عمل اجرا نکرده بودم باید در قانون سلامتی به شکل توحید عملی انجام می‌دادم یک تغییر در رفتارم عمل به قانون سلامتی یک اعتماد به خداوند بود همون اعتمادی که به خلبان هواپیما داشتم در تجربه سفر به مشهد !!

        حالا انگار وقتش شده بود تصمیم بگیرم سوار این هواپیما بشم و بقیه اش هدایت بود و هدایت و اعتماد به خدا و شناخت خدا و دیدن دستاش در این مسیر

        من باید این‌بار باورهام رو درباره خدا در عمل به قانون سلامتی محک میزدم و باید تغییر در رفتارم ایجاد میکردم نه در ذهن ام یکجورایی همون کارگاه عملی یا وورک بووک

        من تو سن 41 سالگی وارد مسیر قانون سلامتی شدم یعنی نه به اختیار انگار خدا هُل ام داد چون من اصلا شرایط اش رو نداشتم نه از لحاظ مالی نه از لحاظ حمایت خانواده نه ورودی مالی برای خودم داشتم هیچ هیچ

        ولی برنامه خداوند این بود که من در این مسیر عزت نفس ام رو بالا ببرم و بعد سلامتی پاداش این عزت نفس شد

        من در شروع با همون مقدار روغن دنبه که تو خونه بود و مقداری که مرغ بود شروع کردم نه ویتامین نه گوشت نه پروتئین حیوانی دیگه ای

        و در ادامه حتی اون مرغ هم نبود و من همون تخم مرغ رو داشتم ولی وقتی سوار هواپیما شدی دیگه باید اعتماد میکردی دیگه راه برگشتی نبود مخصوصا که نتایج به شکل اندام بهتر به شکل پریود های منظم تر به شکل پوست سالم تر دندان های که دیگه تیر نمی‌کشید و ترمیم ریشه موهام و عضلات صورتم پُر شده بود همون صورتی که داشتم به بوتاکس فکر می‌کردم به دلیل از بین رفتن عضلات صورتم

        در این مسیر چند تا ضعف تو رفتارم بود که باید درست می‌شدند

        🪴چیا بودن زهرایی ؟؟؟

        باید کاری به مردم به تغییر مردم به شیوه تغذیه مردم نداشته باشی

        1.منظورم اینه که دیگه نباید با اطرافیان در عمل بحث میکردم با نزدیک ترین افراد خانواده

        2.منظورم این که دیگه نباید ازشون توقع داشته باشی که باهات تو این مسیر سوار هواپیما بشن

        3.منظورم این که دیگه برای این تغذیه سالم ازکسی توقع پرداخت هزینه ها رو نداشته باشی

        4.منظورم این که باید هر چی که خانواده میخورن همون رو بپزی و باعشق هم بهشون اون غذای مورد علاقه اشون میوه آجیل شیرینی رو بهشون بدی

        5.منظورم این که اگر لاغر شدی حرف های دیگران برات مهم نباشن

        6.منظورم اینکه دیگه باید به فکر درآمد باشی اون هم از همون جایی که هستی

        ●و اینها همون تمرین های عملی عزت نفس بود که برام اتفاق افتاد

        و ذهن من هم بر علیه من شده بود و ماشه رو گرفته بود سمت من!!! و هر لحظه از یک پاشنه آشیل من شلیک میکرد که تو باید برگردی به شیوه تغذیه قبل!!! و می‌گفت برای این تغییر آماده نیستم و من فقط سکوت میکردم و فایل ثروت یک رو گوش میکردم که یک ورودی مالی جور کنم برای ادامه این مسیر

        و بعد از مدتی که از محیط کاری فاصله گرفته بودم شروع کردم به نوشتن اهرم رنج و لذت تو اون شرایط

        بلاخره یک دری باز شد و من رفتم سرکار و در عرض 40 روز از کارم اومدم بیرون که در آن زمان هم باز روی دوره عزت نفس کار میکردم

        وقتی از اون کار اومدم 2 روز بعد معجزه آسا یک شرکت بازرگانی دیگه و مدت 6 ماه هم اونجا کار میکردم که بماند چقدر توی این دو شرکت به خاطر خوردن همون پروتئین ساده تحقیرم میکردن ولی باید روی همون حرف مردم مهم نباشه کار میکردم

        وحتی تو این فشارها یک احساس کمبود در ذهن ام اومد بالا که چیت کردم با خوردن چند دونات یا همون پیراشکی دوران مدرسه ام همون دوران ابتدایی مدرسه ام که بوش از همون بچگی توی ذهنم بود و از خوردنش در آن زمان ها هم پُر نشده بودم

        و من با خوردنش همانا و ورم کردن شکم و پاها و بالای رحم و پریود نشدنم همانا

        که تا اون موقع قبل از چیت من بدنم رویایی شده بود و پریودم ماهانه و سالم و سلامت بود ولی ولی ولی بعد چیت همون چیتی که ذهن من وعده بهتر شدن حالم رو داده بود!! شروع کرد به سرزنش من که تو با این سن و سال نمیتونی جلوی شکم خودتو بگیری شروع کرد به سرزنش و این سرزنش ها چیت بعدی از شیرینی بعدی و نان بعدی رو آورد

        ولی خداوند باز با عشق اومد که اصلا اشکالی نداره یک اهرم رنج و لذت درباره شیرینی جات بنویس و بچسبون بالای سرت و بخون و در کنارش هم اهرم رنج و لذت از ثروت

        یعنی من دیگه دوتا برگه هر روز صبح میخوندم تا تونستم باز به مسیر قانون سلامتی با همون چندتا چیت دونات و نون به لطف خدا با توبه و تضادهای سلامتی برگشتم

        و بعد به شکل ناخواسته در محل کارم با همکار خودم به تضاد برخوردم و از کار اخراج شدم

        و به ظاهر این تضاد ناخوب و در دلش تضاد فوت پدرم هم اتفاق افتاد ولی در این تمرین عملی عزت نفس به لطف الله یکتا دَرِ دیگه ای از استقلال مالی به روم باز شد و از آنور هم اخراج من از شرکت به یک آزادی زمانی هم رسوند و در همین خونه هم به آزادی مکانی رسیدم و آدم های ناهماهنگ در این مسیر ازمون جدا شدن و تونستم بهتر به قانون سلامتی عمل کنم و حتی درخت های ناهماهنگ انگور و انجیل هم از تو حیاط ما قطع شدن و رفتند و هدایت ها باز می اومد که میتونی پروتئین بهتری بخوری و میتونی ویتامین ها رو اضافه کنی و من و خواهرم به لطف الله در این مسیر هدایت میشدیم

        و بعد خیلی راحت هدایت شدیم به خرید 12 قدم به خرید دوره لیاقت و دوره راهنمای عمل به دوره ها به خرید ثروت 3 و 7 ماه پیش هم به لطف الله مهربان به دوره هم جهت با جریان خداوند و در عمل سپاسگزاری کردن و این سپاسگزاری ها هدایت های بهتر کردن شیوه تغذیه هم منجر شد و هدایت این بود که ویتامین ها رو نخورید و به همون شکل ابتدای ورود به قانون سلامتی که خوردن تخم مرغ با روغن دنبه و مقداری مرغ و آب قلم هست هدایت شدیم و باز ما راحتر شدیم

        و امروز هم با نوشتن تعهد درباره ثروت 3 خداوند با هواپیمای ثروت 3 اومد وبا یک ظاهر تضاد به شکل پیامک تهدید ثروت از یک سازمان در ساعت 8 و 7 دقیقه صبح به تاریخ 22 مهر

        قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ ﴿62﴾

        موسی گفت: این چنین نیست، بی تردید پروردگارم با من است، و به زودی مرا هدایت خواهد کرد.

        و این‌بار با اعتماد به خداوند با یادآوری مسیر از همون مسیر قانون سلامتی سوار هواپیمای خداوند شدیم

        سوره اسراء

        وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیٓ ءَادَمَ وَحَمَلْنَٰهُمْ فِی ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ وَرَزَقْنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّیِّبَٰتِ وَفَضَّلْنَٰهُمْ عَلَىٰ کَثِیرࣲ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلࣰا(٧٠)

        و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا سیر دادیم و از نعمت‌هاى پاکیزه روزى بخشیدیم و آنها را بر بسیارى از مخلوقات خود برترى دادیم، برترى کامل

        و این هم در راستای قانون سلامتی و درخواست من برای آزادی مالی آزادی زمانی و آزادی مکانی و آزادی درونی و سلامتی جسمانی بیشتر بود الان به ساعت نگاه کردم ساعت 11:11 دقیقه بود خدایا سپاسگذارم برای مسیر روان ثروتمند شدن

        عزیزم زهراجان من و تو در سنی هستیم که نیاز داره روی احساس لیاقت درونی و قانون سلامتی کار کنیم

        به خاطر اینکه حرف مردم رومون تاثیر نگذاره به خاطر ازدواج نکردن یا ورودی مالی پایدار و روبه رشد

        مخصوصا این دو دوره به شما کمک میکنه تصمیم های بهتری درباره شغل اتون بگیرید و در ادامه با عزت نفس عمل به قانون سلامتی !!!

        من تو پروفایل شما جای این دو دوره یا همون دوتا هواپیمای خداوند رو خالی دیدم تهیه کن و خیلی تکاملی به قانون سلامتی عمل کن چون علاقه به میوه ها و کربوهیدرات و شیرینی جات نشانه اینکه بدن شما از تنظیم دراومده و بدن تنظیم شده عاشق مرغ و گوشت و قهوه است و آرامش رو در عمل به قانون سلامتی همواره به خودت یادآوری کن تا عجله رو از تجربه های زیبای این مسیر دور کنی

        خیلی از خداوند هدایت خواستم که دیدگاه زیبای شما درباره من و سودا رو که در فایل توحیدی 5 که برام نشانه خوبی بود که در مسیر درستی هستم رو در خور یک دختر دانای توحیدی 50 ساله زیبا بدم

        ازت سپاسگذارم عشقم که مسیرم رو با این دیدگاه زیبا یاد آوری کردی

        خدایا من به هر خیری که از جانب تو من برسه سخت محتاجم

        سوره قصص

        فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰٓ إِلَى ٱلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرࣲ فَقِیرࣱ(٢4)

        پس براى آن دو [گوسفندانشان را] براى آن دو آب داد، آن‌گاه به سوى سایه برگشت و گفت: پروردگارا! من به هر [رزق و] خیرى که برایم بفرستى سخت نیازمندم

        عزیزم انشالله به زودی میام زیر همین فایل یا هر فایل توحیدی دیگه درباره موفقیت های مالی و آزادی های مالی و زمانی و مکانی و روابط های عالی و سلامتی جسمانی بیشتر برات کامنت میزارم از فضل خدای یکتا به زودی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ

        پس به زودی او را برای راه آسانی [که انجام همه اعمال نیک به توفیق خداست] آماده می کنیم

        خدایا سپاسگذارم

        من هم منتظر موفقیت های مالی و موفقیت های بیشتر در همه ابعاد زندگیتون هستم با عشق دختر زیبارو زیبا طینت زیبا بین

        خداوند نگهدارت باشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
        • -
          زهرا کرمی گفته:
          مدت عضویت: 3039 روز

          به نام تنها قدرت جهان رب العالمین

          سلام زهرای عزیز

          بسیار بابت نوشته های زیبات سپاسگزارم

          دوست عزیزم از اینکه مسیر را آنقدر ساده برام توضیح دادی سپاسگزارم

          راستش من اکثر دوره ها را دارم ولی تو پروفایل خواهرم هست و این دوره بینظیر هم دارم من با دوره احساس لیاقت زنده شدم ولی قانون سلامتی را هنوز گوش ندادم چون آدم کمال گرایی هستم و این ضربه را از دوره 12قدم خوردم به خاطر همین اول با خواندن کامنت ها و نوشته های خانم شایسته عزیز شروع کردم و خیلی از موارد پزشکی را هم چون رشته تحصیلیم علوم آزمایشگاهی می دانم و متوجه میشم استاد در مورد چه چیزی صحبت می کنند اینکه گفتی لاغری نترسی من از اول هم چاق نبودم نهایت وزن من 56 بود ولی الان دو سه سال هست وزنم 50 با قد 164 هستم من هیکلم خیلی دوست دارم منتها دوست دارم یکم عضلانی بشم در مورد حرف مردم من قبل از هدایت به ابن مسیر رویایی تو بعضی موارد خوب بودم ولی تو خیلی موارد هم خودم تغییر دادم این لاغری من هم زمانی شروع شد که خیلی روی ذهنم انرژی گذاشتم برای تغییر افکار راستش یک جاهایی اشتباه عمل کردم و به خودم ضربه زدم در مورد کار هم من مشکلی ندارم بیام بیرون ولی من بیکاری دوست ندارم از زمانی که چشم باز کردم کار کردم راستش مسیر جدیدی هم پیدا نکردم تو کار هم خدا را شکر خیلی خیلی به صلح رسیدم و خیلی چیزها را خلق کردم منتها از نظر مالی رشد قابل ملاحظه‌ای نداشتم ولی باز هم خدا را صد هزار مرتبه شکر می کنم به خاطر همین ورودی مالی چون من آدمی نیستم خانه بشینم هیچ کاری انجام ندم به خاطر همین از خداوند هر لحظه هدایت می خواهم که من به مسیری که باید برم هدایت کنه راستی الان با همین عمل کردن نصف و نیمه به قانون بسیار حالم بهتر شده من برنج نمی خورم میوه شاید چند روز یک بار آن هم هر میوه ای نه چون میوه می خورم تخمدانهام درد می گیره آجیل می خورم کیک شیرینی شکلات نمی خورم ولی خرما گاهی وقتی می خورم و نان هم میخورم ولی با این هم خیلی پر انرژی شدم دو وعده هم غذا می خورم چون فعالیتم هم زیاد هست پیاده روی هم که اصلا جزیی از وجودم هست الان چون فشارم پایین هست و خیلی اذیت میشم برام مهم که درست بشه دوست عزیزم با این همه تضادی که داشتی ولی کنترل ذهن داشتی بسیار شما را تحسین می کنم و میدانم که به زودی با کوله باری از نتایج میایی دوست عزیز این کامنت سر کار در حین کار کردن نوشتم برای شما و سودا عزیز آرزوی بهترین ها را دارم موفق باشی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مجتبی گفته:
    مدت عضویت: 4298 روز

    بنام خدای خوبم

    سلام به استاد عزیزم و دوستای نازنینم؛

    استاد واقعا نمیدونم در مورد این فایل و کلا صحبتهایی که در مورد توحید میکنی چی بگم ؟! توی این چندین ساله که با شما آشنا شدم نمیدونم بگم چقد با این صحبتای شما ایمانم قوی و قوی و قوی تر شده ؛ واقعا خدای من از خدای دیگران جداست و فرق داره ؛ قبول دارم خیلی تو این مسیر تنبلی میکنم ولی بازم هزار پله از دیگران جلوترم ؛ ارامشم خیلی خیلیییی بیشتر شده ؛ چقد در طی روز اتفاقایی میفته که دیگران بشدت میترسن و نگران میشن ولی برای من اینقد اسونه اون موضوع که خیلی خوشحال و خندان بهش نگاه میکنم و پیش خودم میگم من کسیو بهش توکل دارم که خودش خوب کارشو بلده ؛ چقد دیدگاهم نسبت به مرگ قشنگ شده ؛ که حتی نزدیکان و عزیزانم رو از دست دادم ولی واقعا تو ذهنم خیلی راحت و قشنگ باش کنار اومدم ؛ سید جان واقعا قلب منو تکون دادی و میدی وقتی در مورد توحید حرف میزنی ؛ همیشه شاکر خداوندی هستم که منو تو این مسیر قرار داد ؛ اگه هیچ چیز مادی هم نداشته باشم بخدا این مسیری که خدا منو واردش کرد بزرگترین هدیه ی خدا بمن بوده ؛ اینجوری خیلی وقته خدا بهم ثابت کرده که چجوری دیوونه وار دوسم داره ؛ وای بر منی که اینقد خدارو نادیده گرفتم و گاهی پام میلغزه ؛ همیشه به این فکر میکنم که تموم اجسام از میز و در و ماشین و … دارن کارشون رو درست انجام میدن ولی چرا منه بنده که کارم فقط باید بندگی باشه رو فراموش میکنم و به حاشیه میرم ؛ چقد این خدا میتونه بزرگ باشه اخه ؟! بقول یه عزیزی میگفت شماها اگه بدونید خدا چجوری دوستون داره محاله بدنتون دووم بیاره و اگه واقعا عشق خدارو درک کنید قلبتون و سینتون منهدم میشه و از هم میپاشه ؛ استاد خوبم واقعا ازت ممنونم که من دیگه اون ادم داغون و ضعیف سابق نیستم ؛ از ته دل از خدای خوبم ممنونم بابت این جو قشنگ و این استاد نازنین ؛ استاد عاشقتم و یه حتما میام از نزدیک اون لپاتو میکشم ??

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  10. -
    احمدرضا صفری گفته:
    مدت عضویت: 1639 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم امیدوارم حالتون عالی باشه.

    تا دقیقه 13 فایل رو گوش کردم و یه باگ اساسی در وجودم پیدا کردم.

    خواستم قبل از این که بقیه فایل رو گوش بدم این موضوع رو مکتوب کنم.

    استاد شما مثال آلبرت انیشتن رو زدید که رفتارش رو بخاطر نظر مردم تغییر نمیداد.

    این حرف یکی از باگ های شخصیتی منو بهم نشان داد.

    من همیشه وقتی میخوامدبرای محصلاتم تولید محتوا کنم سعی میکنم اینو در نظر بگیرم که مردم و مخاطب چی دوست دارن و من طبق سلیقه اون ها تولید محتوا بکنم.

    اگر اون ها دوست داشته باشن منو حمایت میکنندو اگه سلیقشون نباشه محتوای من دیده نمیشه.

    حتی درمورد تولید محصلات هم همینه.من سعی میکنم محصولاتی تولید کنم که مردم دوست داشته باشن، چون باور دارم که اگه اونا خوششون بیاد محصولم فروش میره. با این کار من علایق خودم رو نادیده میگیرم و میرم سراغ کار هایی که مردم خوششون میاد.

    با این حال همون فعالیت هایی که برای کارم میکنم هیچ رونقی نداره.

    واقعا توحید اصلی ترین موضوع موفقیته.

    حتی باور اینه که برای فروش باید حتما تو اینستاگرام فعالیت بکنم تا مردم اینجوری منو ببینم و ازم خوششون بیاد.

    خدای من چقدر شرک در وجود ما ریشه داره.

    از خدا میخوامدکه هدایتم کنه تا ایمانم قوی تر بشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      سپیده بابام‌خانی گفته:
      مدت عضویت: 1235 روز

      منم دقیقا همین مشکل رو دارم و خیلی نا امید شدم توی تولید محتوا و مجازی و امروز از خدا خواستم که هدایتم کنه و به طور عجیبی این فایل برام اومد و واقعا احساس کردم خدا داره باهام حرف میزنه ولی واقعا نمیدونم باید چیکار کنم و چجوری تولید محتوا کنم که توش شرک نباشه و همه چیش خدایی باشه امیدوارم خدا هممون رو هدایت کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: