اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام بر استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان هم فرکانسم
من همیشه پدر و مادرم را عامل شکست در زندگیم میدونستم ، قدرت رو به آدما میدادم و برای داشتن هرآنچه که میخواستم به آنها اصرار میکردم، همش حس بدی داشتم ، اما خداروشکر از زمانیکه هدایت خداوند یکتا را پذیرفتم و در این راه قدم گذاشتم و فایلهای استاد عباسمنش رو گوش دادم و دوره های فوق العاده عالی 12قدم و قانون سلامتی رو تهیه کردم خیلی خیلی آرومتر شدم دیگه میدونم که خودم مسئول زندگی گذشته خودم هستم و فقط با یاری خداوند قدرتمند میتونم زندگی آیندم رو بسازم ، الان دیگه وقتی چیزی میخوام به آدما اصرار نمیکنم فوری ذهنم رو کنترل میکنم و به خودم میگم این جهان راههای فراوانی داره و مطمئنم خدای یکتا میخواد که این خواسته من از یه طریق دیگه به من داده بشه به خودم میگم قدرت تنها دست خداست و بس ، او به وعده هاش وفا و عمل میکند و آرام و شاد میشوم و وقتی به بیماریم فکر میکنم به خودم میگم ساختار سلولی من هوشمند و آگاه است هیچ عامل بیرونی وجود نداره سلولهای بدنم خودشون بلدند میدونن چجوری باید کارشونو انجام بدن
باسلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان و همه دوستان هم فرکانسی ام
زهرا هستم همسر آقا صالح
موردی که میخوام بنویسم در رابطه با سوال این فایل مربوط به ژنتیک میشه که چطور تاثیر گذاشته بود روی سلامتی من و باورم شده بود این بیماری رو و چقدر بابتش احساسم بد بود و واقعا نمیذاشت از زندگیم مثل الانم که سالمم لذت ببرم.
بیماری من آلرژی بود که روزانه کلی عطسه میکردم آبریزش داشتم همیشه دستمال کاغذی همراهم بود مثل حالتهای سرما خوردگی بودم.
اینکه من باورم شده بود که کلی از خواهر برادرام پدرم عطسه میکنن و منم اونطوریم ارثیه ونمیشه کاریش کرد درمانی براش نیست باید بسوزیمو بسازیم.
اینکه هوای شهریور بادِ پاییز بادِکولرو… برامون سمه و نباید در معرضش قرار بگیریم و محکم تو این جور مواقع جلو بینیمونو میگرفتیم که این هوا گرده بادو … نره تو بینیمون و تحریک نکنه تنفسمونو. من حتی با بودن تو دوره قانون سلامتی و حتی لیکی گات کلی از امراضم جوش صورت، دردهای عضلانی ، خستگی، کسلی،خلط پشت حلق، ضعف سیستم ایمنی و…از بین رفت ولی این یه مورد (آلرژی) (به خاطر شرکی که داشتم) از بین نرفت ومن متعجب بودم که عه چرا این یکی درمان نشد مگه این چیه ؟ سرطانها درمان شدن تو دوره قانون سلامتی،من که تا آخر قانون سلامتی رو رعایت کردم ؟ چرا ؟ چرا؟ نگو این چراها درخواست من بوده از این انرژی یا همون خدا که مطمئن بودم پاسخمو میگیرم. با کلی چرا ودرپی یافتن پاسخ بودم برای درمانم و از طرفی هم عطسه پدرمو دراورده بود.. که هدایت شدم به فایلهای توحیدی از طریق دست قوی خدا، همسرم .واز طرفی خودم داشتم روی فایلهای آرامش در پرتو آگاهی کار میکردم برای بار چندم.
از خدا این انرژی فوق العاده بی نظیر خواستم با عجز ودرماندگی ولی ایمان قوی که کمکم کنه و هدایت شدم به کامنت دوستان خوبمون وریا گنجی ومهردادمرادی نظیف (دستان خدا) درباره درمان بیماریشون و روزی چندبار کامنتشونو میخوندم. برای خودم ویس سلامتی ظبط کردم و گوش دادم هنوزم دارم گوش میدم ، کلی الگو از اطرافیانم و حتی خانوادم چندنفری پیدا کردم که راحت جلو بادن هیچ مشکلی هم ندارن وراحت نفس میکشن ولذت میبرن.
آگاهی های فایلهای توحیدی اینکه نباید به هیچ چیز قدرت بدیم جز خدای خودمون وافکارمون ، من قدرت داده بودم به گرده، واقعا خنده داره.
آگاهی های آرامش در پرتوآگاهی اینکه بدن من بزرگترین داروخانه جهانِ، بدن من تکامل یافته ست وهوشمندانه خودش بلده که چطور عوامل بیماری زا رو دفع کنه و کلی باورایی که ساختم و هرروز مرور میکردم . که دیدم عه کم کمتر شد عطسه هام از روزی 20 تا رسید به روزی 2 تا یا 3تا.
یه روز همسرم گفت چقد راحت خوابیدی دیشب اصلا عطسه نکردی و ندیدم که بلند شی و بینی تو پاک کنی ، عالیه داری خوب میشی داره باورهات جواب میده. کلی ذوق کردم و خوشحال شدم و اینکه تا یادم نرفته بگم که تو این پروسه درمانِ خدایی من مدام سپاسگذار قسمتهای سالم بدنم بودم و تکرا میکردم خداروشکر برای سلامتی قلبم ریه م کلیه م کبدم، شکر برای چهره زیبام اندام قشنگم و….
وایمان داشتم که خوب میشم خوب شدم والان عمدا قرارمیگیرم در معرض باد کولر هوای خنک پاییزی بیرون و چقدر لذت میبرم بدون عطسه بدون آبریزش بدون دستمال کاغذی .
اتفاقا چندوقت پیش رفته بودیم شهرستان که هواش کوهستانی و خنک وبادِ و من همیشه اونجا بدتر میشدم طبق باورهای شرک آلود قبلیم ولی این دفعه دیدم چه جالب مثل آدمای سالم دارم نفس میکشم و عطسه هم نمیکنم و دیدم که خواهرم داره قرص سیتریزین میخوره و من هم که حدود 10 ماهی هست هیچ داروی شیمیایی نصرف نکردم طبق فایلای ارامش در پرتو و مریض نشدم و خواهرم بهم گفت بیا تو هم بخور اینجا هواش بادِ عطسه نمیکنی. گفتم کجای کاری خواهر من خوب شدم . تو دلم گفتم قدرت دارن به باد هوا گرده همش شرکه … و هیچ چیزی مثل شرک آدم رو از لذت ها محروم نمیکنه. لذت سلامتی. ثروت . آرامش
تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم،مرا به راه راست،راه کسانی که به آنها نعمت و ثروت داده ای هدایت کن…
شرک یعنی…
قدرت نباریدن برف و باران رو بدیم به عوامل بیرونی،به اینکه کشورهای همسایه مثل عربستان و آذربایجان و اسرائیل یه کاری کردند که بارون نیاد به کشور ما،به اینکه ما قدرت باروری ابرها رو نداریم،به اینکه قدرت بقیه بیشتر از قدرت خداست…
پناه میبرم به خدا از شر نجواها!
اینکه ندونیم قبل از اینکه عربستان و آذربایجان و اسرائیل باشه چه کسی باران رو فرو می فرستاد!؟
به اینکه ندونیم نباریدن دلیل قدرت عوامل بیرونی نیست بلکه تمرکز بر کمبود و کاستی،از همون جنس بیشتر میکنه!
به اینکه ناسپاسی و کفران و ندیده گرفتن نعمت ها ما رو از دریافت نعمت های بیشتر دور میکنه…
سپاسگذارت هستم معبودم…
سپاسگذارم معبودم بخاطر بارش بی نهایت زیبای باران که تمام روز 18 آذر ماه را بارید،به اندازه ی قطره قطره بارانت شکررررر!
سپاسگذارم بخاطر پنجاه هزار تومان پولی که امروز بدستم رسید!
سپاسگذارم بخاطر شام خوشمزه(گراتن سیب زمینی و قارچ)بخاطر ناهار عالی(بزباش)بخاطر صبحانه ی فوق العاده لذیذ(ارده ی خوشمزه با سنگک داغ و برشته همراه با پنیر و زیتون کبابی و خیار و گوجه و گردو)سپاسگذارم بخاطر تخمه های کدو،بخاطر بادام،بخاطر کشمش های عالی،بخاطر آب گوارا،بخاطر نان های خوشمزه،به خاطر چایی خوش عطر،بخاطر میوه های عالی(انار و نارنجی و خیار و موز)بی نهایت سپاسگذارت هستم بخاطر روزی های بی نهایتت!
سپاسگذارم بخاطر دیدن زیبایی های فوق العاده ی امروز(باران بی نهایت زیبا،قطره قطره ی پر انرژی باران،بخاطر آسمان پر ابر،بخاطر هوای پاییزی فوق العاده،بخاطر برگ های زرد و نارنجی ریخته شده بر زمین،بخاطر غروب زیبای خورشید،رنگ فوق العاده ی نارنجی،بخاطر ابرهای بالای کوه،بخاطر زیبایی بی نهایت آسمان،بخاطر دیدن میوه های رنگارنگ،بخاطر باد سرد،بخاطر هوای پاک،بخاطر پرنده ی زیبا،بخاطر نعمت بی نهایت آب برروی زمین،بخاطر همه چیز تو را سپاس)
سپاسگذارم برای تایم اوت گرفتنم،برای پیاده روی زیبا زیر باران،برای بهتر شدن عسل،برای رابطه ی خوبم با رضا،بخاطر سلامت علی،بخاطر بهبود خودم،بخاطر نماندن در احساس منفی،بخاطر دیدن دوستانم،بخاطر گوش دادن به فایل جلسه ی سوم هم جهت،بخاطر یادگیری زبانم،بخاطر استمرار در آموزش زبان،بخاطر صبور بودنم،بخاطر کنترل ذهنم،بخاطر زیر باران راه رفتنم،بخاطر ارزشمندیم،بخاطر احساس لیاقتم،بخاطر سپاسگذاری بی نهایت امروز،بخاطر تمرکز بر زیبایی ها،بخاطر عکس های فوق العاده ام که از غروب زیبا و رنگین خورشید زیر قطرات باران گرفتم،بخاطر بخشیدنم،بخاطر کارهایی که امروز انجام دادم،بخاطر عشقی که در خانه پراکندم،بخاطر نوری که بخشیدم،بخاطر انفاقم،بخاطر عیادتم از بیماری،بخاطر بغل کردن دختر بچه ی زیبا،بخاطر لایق بودنم،بخاطر تمرکزم بر احساس خوب،بخاطر دریافت عشق بی نهایت از رضا جانم،بخاطر گوش دادن به توحید عملی هشت،بخاطر خواندن کامنت های زیبا،برای احساس خوشبختی کردن برای دیگران،بخاطر تشکر از زحمات خانواده،بخاطر بودنم ،بخاطر هم صحبت شدن با خودت،بخاطر زیستنم،لذت بردنم و عشق ورزیدنم،بخاطر خواب راحت،بدن سالم،خانه ی امن و گرم،بخاطر خیال آرامم،بخاطر تمام اتفاقات خوب…
خدایا شکرت با این آگاهی استاد ممنونم چقدر لذت بردم ازاین فایل خیلی زیبا بود مخصوصا اون قسمت ماتریکس این فایل های اینستاگرام و اشخاصی که دنبال این هستند یه موضوعاتی رو پیدا کنند تا مردم گول بزنند و حزب کنند و ی تخیلات پوچ و الکی بدن که آره هیچ کس قدرت انتخاب نداره آدما از قبل انتخاب کردند که چیکار کنن واین حرف ها همون موقع که این مطلب شنیدم تعجب کردم پس افکار ماچی میشه این حرف استاد که ما میتونیم جهان خودمون خلق کنیم با افکارمون چی میشه این کجای جهان وجود داره پس چرا خدا به ماعقل داده چرا میگه که ما اشرف مخلوقاتیم وقتی هیچ قدرتی نداریم همون موقع بود که فکر کردم که اینستاگرام بدرد نمیخوره و پاک کردم خدارو شکر
*بجای اینکه بگردیم ببینیم دانشمندان چه چیزی رو کشف کردن، دنبال این باشیم که چه «باوری» رو پیدا کنیم که به ما کمک کنه.. فارغ از اینکه از چه کسی و چه منبعی می شنویم
یه سری بیماری های مشترک در خانواده ما بود که من این باور رو گرفته بودم که خب چون خاله هام و مادربزرگم دارن ، پس من هم در سنین بالا اگه برسم، قطعا دارم!
خداروشکر که این آگاهی ها به من کمک کرد تا این باور بی معنی رو از خودم دور کنم .. چرا ژنتیک؟ خب باورهای سلامتی من که قدرتمندتر هست…
الان متوجه میشم دلیل اینکه اونا بیماری های مشترک دارن خط فکری مشابهشون هست و خودشون خلق کردن چون باورهای مشترک دارن.. خب وقتی من باورهای مناسبی داشته باشم، چطور ممکنه اون بیماری ها رو بگیرم…
یا مثلا این مورد که من خودم میگفتم که ما چقدر دیابت توی فامیل داریم! اتفاقا هم 6 ماه قبل آماده شدن دوره قانون سلامتی ، تمام علائم دیابت نوع 2 رو خودم متوجه شدم .. حتی رفتم آزمایش خون دادم که البته قند ناشتا نشون نداد ولی آزمایش انسولین خون رو نداده بودم…
چرا با دوره قانون سلامتی من خوب شدم؟ .. مگه ژنتیک نبود؟ .. به همین راحتی این باور مخرب رو میشه نقض کرد
پس روش من باید این باشه که دنبال این بگردم که چه چیز به من کمک میکنه تا زندگی زیباتری رو بسازم
خداوندا چگونه حق شکر تو را بجا آورم در حالیکه شکر گزاریم خود نیازمند شکری دیگر است و هر بار میگویم تو را سپاس بر من واجب است به خاطر آن باز بگویم تو راسپاس
خدا را شکر که امروز دوباره با یاری خودش آگاهی جدیدی کسب کردم
واقعا جهان و مخلوقاتش همیشه در حال نو آوری هست و هیچوقت تکراری و کهنه نمیشه
یا بَدیعُ یا بَدئُ
مبحث توحیددر عمل چقدر جهات و ابعاد گوناگونی در زندگی ما داره و استاد عزیزم چقدر شیوا و رسا و با خلاقیت این مطالب رو بیان میکنند که شاگردانش به سادگی بتونند مطلب رو درک کنند.
من در گذشته فکر میکردم عملکرد برادرانم در چگونگی پیشبرد زندگی من خیلی تاثیر داره و باور داشتم حتی اگر اونها هرجوری هم که هستند و رفتار میکنند باز هم من باید تحت قدرت اونها باشم و طبق میل اونها رفتار کنم و بهشون بنازم تا در زندگیم پشت خودم رو خالی نکنم .فکر میکردم اگر جایی از زندگیم با همسرم یا کسان دیگه به مشکل برخوردم این برادرانم هستند که از من دفاع میکنند.
در شرک مطلق به سر میبردم .
با یاری رب العالمین روز ب روز چشم امیدم از آدمها قطع شد و فهمیدم که باید چشم امیدم فقط و فقط به خدا باشه و بس.
چون همه مخلوقات خدا هستیم و سراسر نیازمند او.
اوست یکتای لا شریک و صمد .
بقیه چکاربرای من میتونند انجام بدن که خدا نمیتونه .
هر وقت قدرت رو دادم دست کسی غیر از خداوند آنچنان از سمت اون کس ضربه خوردم و آنچنان در حساسترین لحظه پشتم رو خالی کرد که نگو .
ولی همین هم جای بسیار شکر داره .چون وقتی خواسته ای در من شکل میگیره بهم یادآور میشه که زهرا خانم اگر چشم امیدت فقط و فقط به خدا باشه نه آدما یا وسیله ها ، خداوند قادر خودش بهترینهاشو برات میفرسته که تو به سادهترین و زیباترین و عزتمندانه ترین حالت به خواسته ات برسی .
اما باور به قدرت ژنتیک یا موسیقی یا فنگ شویی یا سابلیمینال ….هم شرک هست خیلی برام تازگی داشت و اصلا بهش فکر نکرده بودم و چقدر شرک ابعاد زیادی میتونه داشته باشه در حقیقت اینها همه وجود دارند برای رشد و کمال من و اینکه من یک زندگی عالی رو تجربه کنم ولی نکته اینجاست
نباید قدرت رو بدم دست اینها .قدرت مطلقا از آنِ خداست و لا غیر .
و قادر یکتا قدرت خلق واقعیات رو به آدمها داده و اصلا ما رو آفریده برای تجلی گنجها و صفات خودش .بنابراین من به جای اینکه قدرت و اعتبار رو بدم به آدمها یا وسایل قدرت رو بدم به دستان قادر مطلق و به هدایتهاش عمل کنم.و در نهایت فلاحت و آرامش زندگی خودم رو بسازم .
انشاالله هر لحظه در جاده توحید گام بردارم و هدایت بشم و از خداوند حکیم یاری میخوام دراین مسیر.
از همگی متشکرم بابت انرژیهای ناب تون که ارسال میکنید.
در مورد سوالات این فایل ،ازبین تجربه های زیادی که دارم میخوام یکیشو بنویسم:
در ابتدای شیوع بیماری پندمیک اواخر سال 98 ،با توجه به حساسیتهای جامعه و رسانه ها و جوی که حاکم شده بود، منم مثل تمام افراد زندگیم باورکردم که خطر در کمینه و ممکنه برای هرکسی اتفاق بیوفته بنابراین برطبق دستورالعملهای وزارت بهداشت شروع کردم به انجام اونها بصورت افراطی!! یعنی روزی دوسه بار یا بیشتر ضدعفونی کردن خونه و دستگیره های درها ،سرویس های بهداشتی ،مواد غذایی مثل میوه ها و سبزی ها حتی پول ! و کلی کارای دیگه و همینطور تو شغلم که مسئول ایمنی سه تا کارخونه بودم یکی از وظایفم آموزش و اطلاع رسانی به پرسنل، غربالگری پرسنل و چک کردن هرروزه وضعیت سلامتی اونها، نظارت بر اجرای صحیح دستورالعملها و کلی کارای دیگه بود که تمام توجهاتم رو به سمت پیشگیری از این بیماری هدایت میکرد.
خلاصه یکی دوماهی از شروع پندمیک میگذشت و من همچنان درگیر مسائل بهداشتی بودم که واقعا کلافه ام کرده بود چون زندگی رو سخت گرفته بودم و باخودم میگفتم مگه میشه اینجوری زندگی کرد ؟ خدایا میخوام راحت باشم کمکم کن.
تو همون روزا مقاله ای معتبر به دستم رسید که دانشمندان امریکایی ثابت کرده بودند بیماری پندمیک مسئله مهمی نیست و ممکنه دراثر وسواس و رعایت بیش از حد بهداشت، افراد دچار عارضه های بیشتری بشن و سیستم ایمنی ضعیف میشه مقاله ای که خوندم موهبتی از سمت خداوند بود که باورای مثبتی بهم داد الان یادم نمیاد دقیقا چه چیزایی نوشته بود اما بیشتر از ژنتیک و ژنهای انسان و یادآوری قدرت انسان در مقابل انواع و اقسام بیماریها و….بود وقتی مقاله رو میخوندم قلبم آروم بود و مطالبش رو میپذیرفتم و بعد چندین بار خوندنش و یکمی تحقیق درمورد مطالبش، بیشتر قبولش کردم یعنی ذهن منطقیم کاملا پدیرفتش بنابراین تصمیم گرفتم باورم رو تغییر بدم ونگاهم رو به بیماری عوض کنم
من باور کردم سیستم دفاعی بدنم اجازه ورود هیچ ویروسی رو به بدن نمیده مگر اینکه خودم بخوام
به محض تصمیم گرفتن حساسیتهام کم وکمتر شد
زندگیمو به حالت قبل از پندمیک بردم
درمورد بیماری سعی میکردم باکسی حرفی نزنم
اخبارش رو دنبال نکردم و آرامشم رو به دست آوردم
ولی تنها مسئله و دغدغه ام شغلم بود که توجهم رو به سمت بیماری میبرد و نمیتونستم ورودیامو کنترل کنم ، اما تاجایی که قدرت داشتم تلاشمو میکردم یعنی تصمیم گرفتم در آموزشام تغییر ایجاد کنم مثلِ اوایل پندمیک حساسیت نداشتم بنابراین جو روانی محیط کاری هرروز بهتر و بهتر میشد استرس پرسنل کمتر میشد من مسئولیتم رو کامل انجام میدادم اما بدون نگرانی بودم ولی تو اون سه تا کارخونه بزرگ ، خیلیا با صحبتهام و آرامشم مشکل داشتند و عقیده داشتند باید استرس وجود داشته باشه تا کارگرا دستورالعملها رو رعایت کنند وقتی مدیرکارخونه آرامشم رو میدید میگفت بیخیال نباش شوخی نیستا مسئله مرگ و زندگیه یک لحظه غفلت کنی یک عمر پشیمونی!!!
و…….
من از مدتها قبل متوجه شده بودم که شغلم رو دوست ندارم ولی درزمان پندمیک خیلی برام واضحتر شد که باید تصمیمم رو جدی تر کنم بنابراین باایمان کامل و باور اینکه پول درآوردن ربطی به شرایط و بیماری نداره از شغلم استعفا دادم و با حس خوب و شجاعتی که پیدا کرده بودم زندگیمو ادامه دادم محدودیتی برای خودم ایجاد نکردم سراغ ماسک و دستکش و الکل نرفتم ،رفت و آمد و مسافرتم مثل قبل از پندمیک بود و ازین بابت خیلی خوشحالم که تصمیم گرفتم متفاوت از بقیه افراد اطرافم باشم خداروشکر من حتی در اوج پندمیک یک سرماخوردگی ساده هم نگرفتم.
بلافاصله بعد از استعفادادنم از طریق دوستم به کار آنلاین و پردرآمدی هدایت شدم که پولش بیشتر از حقوق کارخانه بود
وشرایطم خیلی راحت تر و ساده شد.
تایمم آزاد شده بود ساعت کارم دست خودم بود بنابراین هرروز صبح زود و گاهی غروبا تنهایی کوه میرفتم به یکی از آرزوهام که دیدن طلوع و غروب خورشید از بالای کوه بود رسیدم
با ترس تنهایی تونستم مقابله کنم با ترس تاریکی در طبیعت بودن مقابله کردم با ترس بیکار موندن مقابله کردم با ترس بیمارشدن مقابله کردم
و کلی برکات دیگه بواسطه تغییر باورم ایجاد شده بود
به کل این پروسه که نگاه میکنم خیلی رشدم داده فقط به این خاطر که به بیماری و عوامل بیرونی پر وبال ندادم به خدا ایمان داشتم و در مسیر توحید اندکی حرکت کردم.
من از دوران دبیرستان که یادمه علاقه ای به درس و مدرسه نداشتم و مدام دنبال معلمهای سخت گیر آن دوران(دهه 70)میگشتم و میگفتم بلکه آنها کمک کنن تا من قبول بشم و هیچ وقت هم نشد
رسیدیم به خدمت سربازی، دوستان و اطرافیان میگفتن خبر کن من هم آشنا دارم محل آموزش جای راحت باشی و بعد آن ادامه خدمتت رو هم جای خوب و نزدیک شهر خودت، منم روی حرف آنها حساب میکردم
جوری شد که من بدترین و سخت ترین مرکز آموزش بودم بعد آموزش که تقسیم شدیم سخت ترین و دورترین جایی نسبت به شهر محل سکونتم محل خدمتم شد…
بعد اینکه خدمت سربازی تموم شد رفتم برای گواهی نامه یکی از دوستان گفت تو فقط آیین نامه قبول بشو بعد قبض شر راپر اخت کن بیا امتحان شهری گفتم بابا من فقط پارک دوبل بلدم گفت اقاتو کارت نباشه فقط اسمت باشه، آقا ما اینکار را کردیم رفتیمشهری امتحان بدیم گفتم جناب سرهنگ فلانی گفتن دیشب پدرش فوت شد رفتن، گفتم خوب من که فیش پرداخت کردم بزار بشینم پشت فرمون بعد هم رد شدم که اشکال نداره، نشستم گفت برو پارک دوبل(فقط همین پارک بلد بودم) رفتم پارک دوبل گفت قبولی برو، این هم بگم از بقیه چند حالت رانندگی باید تست میگرفت، و آن موقع یکم آگاه شدم که قدرت دادن به غیر یعنی چه…
شروع کردم به کار هر جا کنار یک آشنا فامیل کار میکردم و روش حساب میکردم شاید در کوتاه مدت پیشرفت میکرم اما در طولانی مدت به دلایلی آن اشنا که روش حساب میکردم و مهارت خودم را بالا میبردم به دلایلی میرفت و بچههایی که زیر دست من بودن و روی شخصی حساب نمیکردن جوری پیشرفت میکردن که مسائلی کاری که من نمیدونستم از آنها سوال میکردم
و دنیایی از مثالهای ریز و درشتی که برام پیش امد که روی عوامل بیرون حساب میکردم و آنقدر زمین خوردم بیشتر از لحاظ شغلی و مالی که تا چندین سال توان بلند شدن نداشتم و الان جوری شده هر وقت روی کسی حساب نمیکنم، خودشون تماس میگیرن و پیشنهاد کاری میدن و اصرار میکنن بعد من اقدام میکنم، باز هم بعضی مواقع انگار فراموش میکنم
و وسوسه میشم و باز روی عوامل بیرون حساب میکنم (البته خیلی کم) و واقعا دوست دارم این هم ریشه کن و به محض اینکه اتفاق بیفت سریعا کاتش کنم
و از لحاظ ژنتیک من چندین بار اتفاق افتاده گفتن چون والدین فلان نقاط ضعف دارن بچههاشون هم همینجور مثل خودشون میشن، اما من گشتم تو فامیل و اطرافیان( که البته کم هم بوده به علت باورهای غلط) دیدم عکسش اتفاق افتاده و من باورم رو تغییر دادم اما همچنان این باور برای بقیه هست…
متشکرم بابت تمام نظرات دوستان و استاد عزیزم بابت طرح این سوال
به نام خداوند جانمم که منو هدایت کرد به سمت این فایل
سلام استاد عزیز تر از جان خداروشکر خداروشکر برای شنیدن این حرفا چقدر قشنگ من هدایت شدم چقدر تک تک این حرفا برای من بود چند روزی بود به این فکرمیکردم که چرا نتیجه ی تلاشام برای افزایش وزن در ظاهر دیده نمیشه چرا من وزنم بیشتر نمیشه به اندام دلخواهم نمی رسم و ذهنم پذیرفت که عاملش ژنتیک منه خیلی از چندسال قبل تو گوشم خونده بودن استعداد نداری تو ازاینایی هرچقدر بخوری چیزی بهت اضافه نمیشه و باور کرده بودم وقتی عاملش رو به کالری دریافتی و ورزش دادم با وجود خوردن وعده های سنگین من بازم نتیجه قابل مشاهده ای ندیدم خدای من چقدر من سپاسگذارتم چقدر زیبا منو هدایت کردی به این فایل من شرک ورزیدم قدرت ها رو به عامل ژنتیک و غذا و ورزش دادم چیزایی که چندین ساله علم به ما گفته ما اینارو باور کردیم و باورامونم همون چیزی رو بهمون نشون میدن که فکر میکنیم میخوام هر روز این فایل رو گوش بدم تا هر بار بهتر درک کنم که قدرت دادن به غیراز خدای یکتا یعنی چه کاش بیشتر بود و درمورد اینکه چه باورهایی بسازیم حرف میزدین انشالا در فایل دیگری درموردش صحبت کردین و منم هدایت میشم سپاسگذارم استاد از تک تک حرفاتون و خداوند عشقم و این منظره ی زیبا که خودم رو در اونجا تصور کردم دارم نفس عمیق میکشم و به زلالی رودخانه نگاه میکنم چقدر لذت بخشه چقدر آرامش بخشه انشالا خدا من رو هدایت میکنه به این مناظر زیبا اینو میدونم که هرروز باید رو خودم کار کنم و از گوش دادن به فایل غافل نشم در پناه خدا همه ی ما در اگاهی و آرامش باشیم
سلام بر استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان هم فرکانسم
من همیشه پدر و مادرم را عامل شکست در زندگیم میدونستم ، قدرت رو به آدما میدادم و برای داشتن هرآنچه که میخواستم به آنها اصرار میکردم، همش حس بدی داشتم ، اما خداروشکر از زمانیکه هدایت خداوند یکتا را پذیرفتم و در این راه قدم گذاشتم و فایلهای استاد عباسمنش رو گوش دادم و دوره های فوق العاده عالی 12قدم و قانون سلامتی رو تهیه کردم خیلی خیلی آرومتر شدم دیگه میدونم که خودم مسئول زندگی گذشته خودم هستم و فقط با یاری خداوند قدرتمند میتونم زندگی آیندم رو بسازم ، الان دیگه وقتی چیزی میخوام به آدما اصرار نمیکنم فوری ذهنم رو کنترل میکنم و به خودم میگم این جهان راههای فراوانی داره و مطمئنم خدای یکتا میخواد که این خواسته من از یه طریق دیگه به من داده بشه به خودم میگم قدرت تنها دست خداست و بس ، او به وعده هاش وفا و عمل میکند و آرام و شاد میشوم و وقتی به بیماریم فکر میکنم به خودم میگم ساختار سلولی من هوشمند و آگاه است هیچ عامل بیرونی وجود نداره سلولهای بدنم خودشون بلدند میدونن چجوری باید کارشونو انجام بدن
خدایا خداجونم ممنونم ممنونم ممنونم
از شما هم تشکر میکنم استاد و مریم جان
سلام به استاد همه چیزدان
استاد توحیدی من
استاد بی نظیر من
استادی که همه چیزشو از توحید گرفته
استادی که نوسترآداموس ماست
استادی که قوانینبدون تغییر خداوندو فهمیده درک کرده و عمل کرده به اونا
در تایید حرف استاد
امروز تو خبرها اومده بود
دانشمندان میگن
کهکشان اندرومدا که همسایه ماست با کهکشان راه شیری ما برخورد نمی کنه
درخالی که قبلا می گفتند اینا یه روزی بهممی خوزتد
و خیلی چیزهای دیگه
خدایا شکرت به خاطر درک این اگاهی ها که به من لطف و مرحمت کردی
خدایا ما را به راه راست هدایت فرما
راه کسانی که که به انها نعمت عطا فرمودی
نه راه گمراهان
و نه راه مغضوبین
باسلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان و همه دوستان هم فرکانسی ام
زهرا هستم همسر آقا صالح
موردی که میخوام بنویسم در رابطه با سوال این فایل مربوط به ژنتیک میشه که چطور تاثیر گذاشته بود روی سلامتی من و باورم شده بود این بیماری رو و چقدر بابتش احساسم بد بود و واقعا نمیذاشت از زندگیم مثل الانم که سالمم لذت ببرم.
بیماری من آلرژی بود که روزانه کلی عطسه میکردم آبریزش داشتم همیشه دستمال کاغذی همراهم بود مثل حالتهای سرما خوردگی بودم.
اینکه من باورم شده بود که کلی از خواهر برادرام پدرم عطسه میکنن و منم اونطوریم ارثیه ونمیشه کاریش کرد درمانی براش نیست باید بسوزیمو بسازیم.
اینکه هوای شهریور بادِ پاییز بادِکولرو… برامون سمه و نباید در معرضش قرار بگیریم و محکم تو این جور مواقع جلو بینیمونو میگرفتیم که این هوا گرده بادو … نره تو بینیمون و تحریک نکنه تنفسمونو. من حتی با بودن تو دوره قانون سلامتی و حتی لیکی گات کلی از امراضم جوش صورت، دردهای عضلانی ، خستگی، کسلی،خلط پشت حلق، ضعف سیستم ایمنی و…از بین رفت ولی این یه مورد (آلرژی) (به خاطر شرکی که داشتم) از بین نرفت ومن متعجب بودم که عه چرا این یکی درمان نشد مگه این چیه ؟ سرطانها درمان شدن تو دوره قانون سلامتی،من که تا آخر قانون سلامتی رو رعایت کردم ؟ چرا ؟ چرا؟ نگو این چراها درخواست من بوده از این انرژی یا همون خدا که مطمئن بودم پاسخمو میگیرم. با کلی چرا ودرپی یافتن پاسخ بودم برای درمانم و از طرفی هم عطسه پدرمو دراورده بود.. که هدایت شدم به فایلهای توحیدی از طریق دست قوی خدا، همسرم .واز طرفی خودم داشتم روی فایلهای آرامش در پرتو آگاهی کار میکردم برای بار چندم.
از خدا این انرژی فوق العاده بی نظیر خواستم با عجز ودرماندگی ولی ایمان قوی که کمکم کنه و هدایت شدم به کامنت دوستان خوبمون وریا گنجی ومهردادمرادی نظیف (دستان خدا) درباره درمان بیماریشون و روزی چندبار کامنتشونو میخوندم. برای خودم ویس سلامتی ظبط کردم و گوش دادم هنوزم دارم گوش میدم ، کلی الگو از اطرافیانم و حتی خانوادم چندنفری پیدا کردم که راحت جلو بادن هیچ مشکلی هم ندارن وراحت نفس میکشن ولذت میبرن.
آگاهی های فایلهای توحیدی اینکه نباید به هیچ چیز قدرت بدیم جز خدای خودمون وافکارمون ، من قدرت داده بودم به گرده، واقعا خنده داره.
آگاهی های آرامش در پرتوآگاهی اینکه بدن من بزرگترین داروخانه جهانِ، بدن من تکامل یافته ست وهوشمندانه خودش بلده که چطور عوامل بیماری زا رو دفع کنه و کلی باورایی که ساختم و هرروز مرور میکردم . که دیدم عه کم کمتر شد عطسه هام از روزی 20 تا رسید به روزی 2 تا یا 3تا.
یه روز همسرم گفت چقد راحت خوابیدی دیشب اصلا عطسه نکردی و ندیدم که بلند شی و بینی تو پاک کنی ، عالیه داری خوب میشی داره باورهات جواب میده. کلی ذوق کردم و خوشحال شدم و اینکه تا یادم نرفته بگم که تو این پروسه درمانِ خدایی من مدام سپاسگذار قسمتهای سالم بدنم بودم و تکرا میکردم خداروشکر برای سلامتی قلبم ریه م کلیه م کبدم، شکر برای چهره زیبام اندام قشنگم و….
وایمان داشتم که خوب میشم خوب شدم والان عمدا قرارمیگیرم در معرض باد کولر هوای خنک پاییزی بیرون و چقدر لذت میبرم بدون عطسه بدون آبریزش بدون دستمال کاغذی .
اتفاقا چندوقت پیش رفته بودیم شهرستان که هواش کوهستانی و خنک وبادِ و من همیشه اونجا بدتر میشدم طبق باورهای شرک آلود قبلیم ولی این دفعه دیدم چه جالب مثل آدمای سالم دارم نفس میکشم و عطسه هم نمیکنم و دیدم که خواهرم داره قرص سیتریزین میخوره و من هم که حدود 10 ماهی هست هیچ داروی شیمیایی نصرف نکردم طبق فایلای ارامش در پرتو و مریض نشدم و خواهرم بهم گفت بیا تو هم بخور اینجا هواش بادِ عطسه نمیکنی. گفتم کجای کاری خواهر من خوب شدم . تو دلم گفتم قدرت دارن به باد هوا گرده همش شرکه … و هیچ چیزی مثل شرک آدم رو از لذت ها محروم نمیکنه. لذت سلامتی. ثروت . آرامش
خدایاشکرت
به نام خداوند بخشنده ی همیشه مهربان
سلام خدا جانم…
خدایا!
تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم،مرا به راه راست،راه کسانی که به آنها نعمت و ثروت داده ای هدایت کن…
شرک یعنی…
قدرت نباریدن برف و باران رو بدیم به عوامل بیرونی،به اینکه کشورهای همسایه مثل عربستان و آذربایجان و اسرائیل یه کاری کردند که بارون نیاد به کشور ما،به اینکه ما قدرت باروری ابرها رو نداریم،به اینکه قدرت بقیه بیشتر از قدرت خداست…
پناه میبرم به خدا از شر نجواها!
اینکه ندونیم قبل از اینکه عربستان و آذربایجان و اسرائیل باشه چه کسی باران رو فرو می فرستاد!؟
به اینکه ندونیم نباریدن دلیل قدرت عوامل بیرونی نیست بلکه تمرکز بر کمبود و کاستی،از همون جنس بیشتر میکنه!
به اینکه ناسپاسی و کفران و ندیده گرفتن نعمت ها ما رو از دریافت نعمت های بیشتر دور میکنه…
سپاسگذارت هستم معبودم…
سپاسگذارم معبودم بخاطر بارش بی نهایت زیبای باران که تمام روز 18 آذر ماه را بارید،به اندازه ی قطره قطره بارانت شکررررر!
سپاسگذارم بخاطر پنجاه هزار تومان پولی که امروز بدستم رسید!
سپاسگذارم بخاطر شام خوشمزه(گراتن سیب زمینی و قارچ)بخاطر ناهار عالی(بزباش)بخاطر صبحانه ی فوق العاده لذیذ(ارده ی خوشمزه با سنگک داغ و برشته همراه با پنیر و زیتون کبابی و خیار و گوجه و گردو)سپاسگذارم بخاطر تخمه های کدو،بخاطر بادام،بخاطر کشمش های عالی،بخاطر آب گوارا،بخاطر نان های خوشمزه،به خاطر چایی خوش عطر،بخاطر میوه های عالی(انار و نارنجی و خیار و موز)بی نهایت سپاسگذارت هستم بخاطر روزی های بی نهایتت!
سپاسگذارم بخاطر خریدهای امروز(گوشت چرخ کرده،قارچ،شیر محلی،بتادین،چیپس،ماست موسیر،شکلات)
سپاسگذارم بخاطر دیدن زیبایی های فوق العاده ی امروز(باران بی نهایت زیبا،قطره قطره ی پر انرژی باران،بخاطر آسمان پر ابر،بخاطر هوای پاییزی فوق العاده،بخاطر برگ های زرد و نارنجی ریخته شده بر زمین،بخاطر غروب زیبای خورشید،رنگ فوق العاده ی نارنجی،بخاطر ابرهای بالای کوه،بخاطر زیبایی بی نهایت آسمان،بخاطر دیدن میوه های رنگارنگ،بخاطر باد سرد،بخاطر هوای پاک،بخاطر پرنده ی زیبا،بخاطر نعمت بی نهایت آب برروی زمین،بخاطر همه چیز تو را سپاس)
سپاسگذارم برای تایم اوت گرفتنم،برای پیاده روی زیبا زیر باران،برای بهتر شدن عسل،برای رابطه ی خوبم با رضا،بخاطر سلامت علی،بخاطر بهبود خودم،بخاطر نماندن در احساس منفی،بخاطر دیدن دوستانم،بخاطر گوش دادن به فایل جلسه ی سوم هم جهت،بخاطر یادگیری زبانم،بخاطر استمرار در آموزش زبان،بخاطر صبور بودنم،بخاطر کنترل ذهنم،بخاطر زیر باران راه رفتنم،بخاطر ارزشمندیم،بخاطر احساس لیاقتم،بخاطر سپاسگذاری بی نهایت امروز،بخاطر تمرکز بر زیبایی ها،بخاطر عکس های فوق العاده ام که از غروب زیبا و رنگین خورشید زیر قطرات باران گرفتم،بخاطر بخشیدنم،بخاطر کارهایی که امروز انجام دادم،بخاطر عشقی که در خانه پراکندم،بخاطر نوری که بخشیدم،بخاطر انفاقم،بخاطر عیادتم از بیماری،بخاطر بغل کردن دختر بچه ی زیبا،بخاطر لایق بودنم،بخاطر تمرکزم بر احساس خوب،بخاطر دریافت عشق بی نهایت از رضا جانم،بخاطر گوش دادن به توحید عملی هشت،بخاطر خواندن کامنت های زیبا،برای احساس خوشبختی کردن برای دیگران،بخاطر تشکر از زحمات خانواده،بخاطر بودنم ،بخاطر هم صحبت شدن با خودت،بخاطر زیستنم،لذت بردنم و عشق ورزیدنم،بخاطر خواب راحت،بدن سالم،خانه ی امن و گرم،بخاطر خیال آرامم،بخاطر تمام اتفاقات خوب…
سپاسگذارت هستم…
به نام خدای مهربان
سلام به شما اعظم خانوم دوست هم فرکانسی
کامنت شما بسیار زیبا بود واز خواندن کامنت تون لذت بردم
از شما بی نهایت سپاسگزارم برای کامنت زیباتون
بهترین ها را از خدای مهربان براتون آرزومندم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و یکتاپرست باشید
خدایا شکرت با این آگاهی استاد ممنونم چقدر لذت بردم ازاین فایل خیلی زیبا بود مخصوصا اون قسمت ماتریکس این فایل های اینستاگرام و اشخاصی که دنبال این هستند یه موضوعاتی رو پیدا کنند تا مردم گول بزنند و حزب کنند و ی تخیلات پوچ و الکی بدن که آره هیچ کس قدرت انتخاب نداره آدما از قبل انتخاب کردند که چیکار کنن واین حرف ها همون موقع که این مطلب شنیدم تعجب کردم پس افکار ماچی میشه این حرف استاد که ما میتونیم جهان خودمون خلق کنیم با افکارمون چی میشه این کجای جهان وجود داره پس چرا خدا به ماعقل داده چرا میگه که ما اشرف مخلوقاتیم وقتی هیچ قدرتی نداریم همون موقع بود که فکر کردم که اینستاگرام بدرد نمیخوره و پاک کردم خدارو شکر
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان
*شرک قدرت دادن به عوامل بیرونی هست
*بجای اینکه بگردیم ببینیم دانشمندان چه چیزی رو کشف کردن، دنبال این باشیم که چه «باوری» رو پیدا کنیم که به ما کمک کنه.. فارغ از اینکه از چه کسی و چه منبعی می شنویم
یه سری بیماری های مشترک در خانواده ما بود که من این باور رو گرفته بودم که خب چون خاله هام و مادربزرگم دارن ، پس من هم در سنین بالا اگه برسم، قطعا دارم!
خداروشکر که این آگاهی ها به من کمک کرد تا این باور بی معنی رو از خودم دور کنم .. چرا ژنتیک؟ خب باورهای سلامتی من که قدرتمندتر هست…
الان متوجه میشم دلیل اینکه اونا بیماری های مشترک دارن خط فکری مشابهشون هست و خودشون خلق کردن چون باورهای مشترک دارن.. خب وقتی من باورهای مناسبی داشته باشم، چطور ممکنه اون بیماری ها رو بگیرم…
یا مثلا این مورد که من خودم میگفتم که ما چقدر دیابت توی فامیل داریم! اتفاقا هم 6 ماه قبل آماده شدن دوره قانون سلامتی ، تمام علائم دیابت نوع 2 رو خودم متوجه شدم .. حتی رفتم آزمایش خون دادم که البته قند ناشتا نشون نداد ولی آزمایش انسولین خون رو نداده بودم…
چرا با دوره قانون سلامتی من خوب شدم؟ .. مگه ژنتیک نبود؟ .. به همین راحتی این باور مخرب رو میشه نقض کرد
پس روش من باید این باشه که دنبال این بگردم که چه چیز به من کمک میکنه تا زندگی زیباتری رو بسازم
در پناه الله یکتا
بسم الله النور
سلام خدمت استاد جانم و خانم شایسته
و سلام به دوستان عزیزم
خداوندا چگونه حق شکر تو را بجا آورم در حالیکه شکر گزاریم خود نیازمند شکری دیگر است و هر بار میگویم تو را سپاس بر من واجب است به خاطر آن باز بگویم تو راسپاس
خدا را شکر که امروز دوباره با یاری خودش آگاهی جدیدی کسب کردم
واقعا جهان و مخلوقاتش همیشه در حال نو آوری هست و هیچوقت تکراری و کهنه نمیشه
یا بَدیعُ یا بَدئُ
مبحث توحیددر عمل چقدر جهات و ابعاد گوناگونی در زندگی ما داره و استاد عزیزم چقدر شیوا و رسا و با خلاقیت این مطالب رو بیان میکنند که شاگردانش به سادگی بتونند مطلب رو درک کنند.
من در گذشته فکر میکردم عملکرد برادرانم در چگونگی پیشبرد زندگی من خیلی تاثیر داره و باور داشتم حتی اگر اونها هرجوری هم که هستند و رفتار میکنند باز هم من باید تحت قدرت اونها باشم و طبق میل اونها رفتار کنم و بهشون بنازم تا در زندگیم پشت خودم رو خالی نکنم .فکر میکردم اگر جایی از زندگیم با همسرم یا کسان دیگه به مشکل برخوردم این برادرانم هستند که از من دفاع میکنند.
در شرک مطلق به سر میبردم .
با یاری رب العالمین روز ب روز چشم امیدم از آدمها قطع شد و فهمیدم که باید چشم امیدم فقط و فقط به خدا باشه و بس.
چون همه مخلوقات خدا هستیم و سراسر نیازمند او.
اوست یکتای لا شریک و صمد .
بقیه چکاربرای من میتونند انجام بدن که خدا نمیتونه .
هر وقت قدرت رو دادم دست کسی غیر از خداوند آنچنان از سمت اون کس ضربه خوردم و آنچنان در حساسترین لحظه پشتم رو خالی کرد که نگو .
ولی همین هم جای بسیار شکر داره .چون وقتی خواسته ای در من شکل میگیره بهم یادآور میشه که زهرا خانم اگر چشم امیدت فقط و فقط به خدا باشه نه آدما یا وسیله ها ، خداوند قادر خودش بهترینهاشو برات میفرسته که تو به سادهترین و زیباترین و عزتمندانه ترین حالت به خواسته ات برسی .
اما باور به قدرت ژنتیک یا موسیقی یا فنگ شویی یا سابلیمینال ….هم شرک هست خیلی برام تازگی داشت و اصلا بهش فکر نکرده بودم و چقدر شرک ابعاد زیادی میتونه داشته باشه در حقیقت اینها همه وجود دارند برای رشد و کمال من و اینکه من یک زندگی عالی رو تجربه کنم ولی نکته اینجاست
نباید قدرت رو بدم دست اینها .قدرت مطلقا از آنِ خداست و لا غیر .
و قادر یکتا قدرت خلق واقعیات رو به آدمها داده و اصلا ما رو آفریده برای تجلی گنجها و صفات خودش .بنابراین من به جای اینکه قدرت و اعتبار رو بدم به آدمها یا وسایل قدرت رو بدم به دستان قادر مطلق و به هدایتهاش عمل کنم.و در نهایت فلاحت و آرامش زندگی خودم رو بسازم .
انشاالله هر لحظه در جاده توحید گام بردارم و هدایت بشم و از خداوند حکیم یاری میخوام دراین مسیر.
از همگی متشکرم بابت انرژیهای ناب تون که ارسال میکنید.
خدا نگهدارتون باشه .
به نام خدا
سلام به روح پاکتون.
در مورد سوالات این فایل ،ازبین تجربه های زیادی که دارم میخوام یکیشو بنویسم:
در ابتدای شیوع بیماری پندمیک اواخر سال 98 ،با توجه به حساسیتهای جامعه و رسانه ها و جوی که حاکم شده بود، منم مثل تمام افراد زندگیم باورکردم که خطر در کمینه و ممکنه برای هرکسی اتفاق بیوفته بنابراین برطبق دستورالعملهای وزارت بهداشت شروع کردم به انجام اونها بصورت افراطی!! یعنی روزی دوسه بار یا بیشتر ضدعفونی کردن خونه و دستگیره های درها ،سرویس های بهداشتی ،مواد غذایی مثل میوه ها و سبزی ها حتی پول ! و کلی کارای دیگه و همینطور تو شغلم که مسئول ایمنی سه تا کارخونه بودم یکی از وظایفم آموزش و اطلاع رسانی به پرسنل، غربالگری پرسنل و چک کردن هرروزه وضعیت سلامتی اونها، نظارت بر اجرای صحیح دستورالعملها و کلی کارای دیگه بود که تمام توجهاتم رو به سمت پیشگیری از این بیماری هدایت میکرد.
خلاصه یکی دوماهی از شروع پندمیک میگذشت و من همچنان درگیر مسائل بهداشتی بودم که واقعا کلافه ام کرده بود چون زندگی رو سخت گرفته بودم و باخودم میگفتم مگه میشه اینجوری زندگی کرد ؟ خدایا میخوام راحت باشم کمکم کن.
تو همون روزا مقاله ای معتبر به دستم رسید که دانشمندان امریکایی ثابت کرده بودند بیماری پندمیک مسئله مهمی نیست و ممکنه دراثر وسواس و رعایت بیش از حد بهداشت، افراد دچار عارضه های بیشتری بشن و سیستم ایمنی ضعیف میشه مقاله ای که خوندم موهبتی از سمت خداوند بود که باورای مثبتی بهم داد الان یادم نمیاد دقیقا چه چیزایی نوشته بود اما بیشتر از ژنتیک و ژنهای انسان و یادآوری قدرت انسان در مقابل انواع و اقسام بیماریها و….بود وقتی مقاله رو میخوندم قلبم آروم بود و مطالبش رو میپذیرفتم و بعد چندین بار خوندنش و یکمی تحقیق درمورد مطالبش، بیشتر قبولش کردم یعنی ذهن منطقیم کاملا پدیرفتش بنابراین تصمیم گرفتم باورم رو تغییر بدم ونگاهم رو به بیماری عوض کنم
من باور کردم سیستم دفاعی بدنم اجازه ورود هیچ ویروسی رو به بدن نمیده مگر اینکه خودم بخوام
به محض تصمیم گرفتن حساسیتهام کم وکمتر شد
زندگیمو به حالت قبل از پندمیک بردم
درمورد بیماری سعی میکردم باکسی حرفی نزنم
اخبارش رو دنبال نکردم و آرامشم رو به دست آوردم
ولی تنها مسئله و دغدغه ام شغلم بود که توجهم رو به سمت بیماری میبرد و نمیتونستم ورودیامو کنترل کنم ، اما تاجایی که قدرت داشتم تلاشمو میکردم یعنی تصمیم گرفتم در آموزشام تغییر ایجاد کنم مثلِ اوایل پندمیک حساسیت نداشتم بنابراین جو روانی محیط کاری هرروز بهتر و بهتر میشد استرس پرسنل کمتر میشد من مسئولیتم رو کامل انجام میدادم اما بدون نگرانی بودم ولی تو اون سه تا کارخونه بزرگ ، خیلیا با صحبتهام و آرامشم مشکل داشتند و عقیده داشتند باید استرس وجود داشته باشه تا کارگرا دستورالعملها رو رعایت کنند وقتی مدیرکارخونه آرامشم رو میدید میگفت بیخیال نباش شوخی نیستا مسئله مرگ و زندگیه یک لحظه غفلت کنی یک عمر پشیمونی!!!
و…….
من از مدتها قبل متوجه شده بودم که شغلم رو دوست ندارم ولی درزمان پندمیک خیلی برام واضحتر شد که باید تصمیمم رو جدی تر کنم بنابراین باایمان کامل و باور اینکه پول درآوردن ربطی به شرایط و بیماری نداره از شغلم استعفا دادم و با حس خوب و شجاعتی که پیدا کرده بودم زندگیمو ادامه دادم محدودیتی برای خودم ایجاد نکردم سراغ ماسک و دستکش و الکل نرفتم ،رفت و آمد و مسافرتم مثل قبل از پندمیک بود و ازین بابت خیلی خوشحالم که تصمیم گرفتم متفاوت از بقیه افراد اطرافم باشم خداروشکر من حتی در اوج پندمیک یک سرماخوردگی ساده هم نگرفتم.
بلافاصله بعد از استعفادادنم از طریق دوستم به کار آنلاین و پردرآمدی هدایت شدم که پولش بیشتر از حقوق کارخانه بود
وشرایطم خیلی راحت تر و ساده شد.
تایمم آزاد شده بود ساعت کارم دست خودم بود بنابراین هرروز صبح زود و گاهی غروبا تنهایی کوه میرفتم به یکی از آرزوهام که دیدن طلوع و غروب خورشید از بالای کوه بود رسیدم
با ترس تنهایی تونستم مقابله کنم با ترس تاریکی در طبیعت بودن مقابله کردم با ترس بیکار موندن مقابله کردم با ترس بیمارشدن مقابله کردم
و کلی برکات دیگه بواسطه تغییر باورم ایجاد شده بود
به کل این پروسه که نگاه میکنم خیلی رشدم داده فقط به این خاطر که به بیماری و عوامل بیرونی پر وبال ندادم به خدا ایمان داشتم و در مسیر توحید اندکی حرکت کردم.
درود بر استاد عزیز و گرانقدرم و همه عزیزان
من از دوران دبیرستان که یادمه علاقه ای به درس و مدرسه نداشتم و مدام دنبال معلمهای سخت گیر آن دوران(دهه 70)میگشتم و میگفتم بلکه آنها کمک کنن تا من قبول بشم و هیچ وقت هم نشد
رسیدیم به خدمت سربازی، دوستان و اطرافیان میگفتن خبر کن من هم آشنا دارم محل آموزش جای راحت باشی و بعد آن ادامه خدمتت رو هم جای خوب و نزدیک شهر خودت، منم روی حرف آنها حساب میکردم
جوری شد که من بدترین و سخت ترین مرکز آموزش بودم بعد آموزش که تقسیم شدیم سخت ترین و دورترین جایی نسبت به شهر محل سکونتم محل خدمتم شد…
بعد اینکه خدمت سربازی تموم شد رفتم برای گواهی نامه یکی از دوستان گفت تو فقط آیین نامه قبول بشو بعد قبض شر راپر اخت کن بیا امتحان شهری گفتم بابا من فقط پارک دوبل بلدم گفت اقاتو کارت نباشه فقط اسمت باشه، آقا ما اینکار را کردیم رفتیمشهری امتحان بدیم گفتم جناب سرهنگ فلانی گفتن دیشب پدرش فوت شد رفتن، گفتم خوب من که فیش پرداخت کردم بزار بشینم پشت فرمون بعد هم رد شدم که اشکال نداره، نشستم گفت برو پارک دوبل(فقط همین پارک بلد بودم) رفتم پارک دوبل گفت قبولی برو، این هم بگم از بقیه چند حالت رانندگی باید تست میگرفت، و آن موقع یکم آگاه شدم که قدرت دادن به غیر یعنی چه…
شروع کردم به کار هر جا کنار یک آشنا فامیل کار میکردم و روش حساب میکردم شاید در کوتاه مدت پیشرفت میکرم اما در طولانی مدت به دلایلی آن اشنا که روش حساب میکردم و مهارت خودم را بالا میبردم به دلایلی میرفت و بچههایی که زیر دست من بودن و روی شخصی حساب نمیکردن جوری پیشرفت میکردن که مسائلی کاری که من نمیدونستم از آنها سوال میکردم
و دنیایی از مثالهای ریز و درشتی که برام پیش امد که روی عوامل بیرون حساب میکردم و آنقدر زمین خوردم بیشتر از لحاظ شغلی و مالی که تا چندین سال توان بلند شدن نداشتم و الان جوری شده هر وقت روی کسی حساب نمیکنم، خودشون تماس میگیرن و پیشنهاد کاری میدن و اصرار میکنن بعد من اقدام میکنم، باز هم بعضی مواقع انگار فراموش میکنم
و وسوسه میشم و باز روی عوامل بیرون حساب میکنم (البته خیلی کم) و واقعا دوست دارم این هم ریشه کن و به محض اینکه اتفاق بیفت سریعا کاتش کنم
و از لحاظ ژنتیک من چندین بار اتفاق افتاده گفتن چون والدین فلان نقاط ضعف دارن بچههاشون هم همینجور مثل خودشون میشن، اما من گشتم تو فامیل و اطرافیان( که البته کم هم بوده به علت باورهای غلط) دیدم عکسش اتفاق افتاده و من باورم رو تغییر دادم اما همچنان این باور برای بقیه هست…
متشکرم بابت تمام نظرات دوستان و استاد عزیزم بابت طرح این سوال
به نام خداوند جانمم که منو هدایت کرد به سمت این فایل
سلام استاد عزیز تر از جان خداروشکر خداروشکر برای شنیدن این حرفا چقدر قشنگ من هدایت شدم چقدر تک تک این حرفا برای من بود چند روزی بود به این فکرمیکردم که چرا نتیجه ی تلاشام برای افزایش وزن در ظاهر دیده نمیشه چرا من وزنم بیشتر نمیشه به اندام دلخواهم نمی رسم و ذهنم پذیرفت که عاملش ژنتیک منه خیلی از چندسال قبل تو گوشم خونده بودن استعداد نداری تو ازاینایی هرچقدر بخوری چیزی بهت اضافه نمیشه و باور کرده بودم وقتی عاملش رو به کالری دریافتی و ورزش دادم با وجود خوردن وعده های سنگین من بازم نتیجه قابل مشاهده ای ندیدم خدای من چقدر من سپاسگذارتم چقدر زیبا منو هدایت کردی به این فایل من شرک ورزیدم قدرت ها رو به عامل ژنتیک و غذا و ورزش دادم چیزایی که چندین ساله علم به ما گفته ما اینارو باور کردیم و باورامونم همون چیزی رو بهمون نشون میدن که فکر میکنیم میخوام هر روز این فایل رو گوش بدم تا هر بار بهتر درک کنم که قدرت دادن به غیراز خدای یکتا یعنی چه کاش بیشتر بود و درمورد اینکه چه باورهایی بسازیم حرف میزدین انشالا در فایل دیگری درموردش صحبت کردین و منم هدایت میشم سپاسگذارم استاد از تک تک حرفاتون و خداوند عشقم و این منظره ی زیبا که خودم رو در اونجا تصور کردم دارم نفس عمیق میکشم و به زلالی رودخانه نگاه میکنم چقدر لذت بخشه چقدر آرامش بخشه انشالا خدا من رو هدایت میکنه به این مناظر زیبا اینو میدونم که هرروز باید رو خودم کار کنم و از گوش دادن به فایل غافل نشم در پناه خدا همه ی ما در اگاهی و آرامش باشیم