ساختن عزت نفس در عمل - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

374 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بیتا احسانی گفته:
    مدت عضویت: 2253 روز

    بنام الله یکتا

    سلام به همه دوستان و استاد جان جانانم❤

    اول از همه بگم که چقدررر خوشحالم که میبینم فایلهای روزشمار تحول زندگی داره ادامه پیدا میکنه و من امروز هم فرصت گوش کردن بهشون رو داشتم، خدایا شکرت

    ” عزت نفس پایه ی تمام موفقیت هاست” بی شک همینه، بی شک!

    وقتی ما فقط تصمیم جدی این رو میگیریم که بریم تو دل ترس هامون، همین تصمیم گرفتنه یعنی وارد شدن تو این مسیر

    من از روزی که این تصمیم رو گرفتم، جهان موقعیت هایی رو جلوی روی من گذاشت تا من به تصمیمی که گرفته بودم عمل کنم

    مثلا قبلا وقتی میرفتیم تو یه رستورانی که از فضاش خوشمون نمیومد یا غذایی که میخواستیم رو نداشت و بقیه میگفتن که پاشیم بریم یه رستوران دیگه من جزو اون دسته بودم که میگفتم وای نههه! زشته، چجوری جلوی اینهمه آدم پاشیم بریم! یعنی حاضر بودم چیزی که خوشم نمیاد و سفارش بدم اما از جام بلند نشم!

    چند روز پیش با خانواده ام رفتیم یه رستورانی که وقتی غذایی که مد نظرمون بود رو خواستیم سفارش بدیم گارسونه گفت متاسفانه موجود نیست این غذا، با خودم گفتم ببین جهان بهت فرصت اینو میده که بری تو دل ترس هات… به خانواده ام گفتم اشکال نداره پاشین بریم یه رستوران دیگه خدا هدایتمون میکنه به یه رستورانی که هم غذای مورد علاقه ی ما رو داشته باشه و هم اینکه غذاهاش درجه یک باشه، شاید دلیل اینکه نشد اینجا غذا بخوریم بخاطر این بود که غذاهاش قرار نبوده خوب باشه

    خیلی راحت و عادی و با سری بالا گرفته از جلوی جمعیت زیاد حاضر توی رستوران رد شدیم و رفتیم، و شاید باورتون نشه! به شکل عجیبی هدایت شدیم به یه رستورانی که به جرأت میتونم بگم خوشمزه ترین غذای عمرم و اونجا خوردم، بی‌نظیر بود!

    با اینکه یه سری جاها انجام دادن یه سری کارا برای منی که تو محیط بیرون خجالتی بودم و حتی برای پرسیدن قیمت یه لباس هم نمیتونستم وارد یه مغازه بشم باز هم سخت باشه، اما به خودم میگم تو باید انجامش بدی و وقتی اون کار و انجام میدم میبینم اصلا نه ترسناک بوده و نه خجالت آور، این من بودم که خودم رو محدود کرده بودم

    با اینکه هنوز کلی راه دارم تا توی بحث عزت نفس برسم به جایی که میخوام، اما دارم تمام تلاشم رو میکنم تا بهترین خودم توی موضوع عزت نفس باشم چون به قول استاد باور کردم که پایه ی تمام موفقیت های مالی، عاطفی و… عزت نفسه

    خدایا شکرت بابت تمام آگاهی های بی‌نظیری که بهم میدی، خدایا من رو تو این مسیر زیبا هدایتم کن و دستم رو رها نکن

    خدایا توی این مسیر من رو یاری کن تا بتونم به تمام آگاهی هایی که بهم میدی عمل کنم

    استاد جانم عاشقتونم و سپاسگزارم بابت سایت و مطالب عالیتووون❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    پریسا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1709 روز

    به نام تنها قدرت جهان هستی

    سلام استاد عزیززم وخانم شایسته مهربونم و تک تک دوستان گلی که این کامنت منو میخونند.

    استاد من اون فایل دودقیقه ای که در اینیستا گذاشتید رو دیده بودم و واقعا اون دخترا رو تحسین کردم و هم خودمو چون اونا اون ویدیو رو قطعا برای یوتوب می‌گرفتند و اون سبک رقصی هم که می‌رفتند و اون موسیقی کی پاپ هست ینی پاپ کره ای از کره میاد و خیلی سبک پرطرفداری هم هست حالا جالب اینجاست اولین بار که من یه موزیک ویدیو کی پاپ دیدم ن تنها علاقه خودمو پیدا کردم بلکه آنقدر که اشتیاق داشتم سریع رفتم یوتوب و آموزش رقصش رو پیدا کردم و شب ها از سرکار که میومدم با خستگی زیاد میرفتم جلو اینه و تمرین میکردم و خیلی برام لذت بخش بود و هست و بعد با خودم گفتم اگه رویای من اینه که توی بزرگترین استیج ها اجرا کنم اول باید از جمع های کوچیک شروع کنم چون من خیلی ترس هم داشتم از حرف مردم از اینکه نکنه یه وقت خودم وسط دنس بخام سوتی بدم یا مثلا من الان ایرانم و مردم بهم می‌خندن که میخام کره ای برقصم چون واقعا من تاحالا ندیده بودم توی مجالس عروسی کسی بخاد از این سبک دنس ها بره و به خودم گفتم اگه الان نتونم بر ترسم قلبه کنم اگه من آنقدر میترسم از نگاه های مردم توی جمع کوچیک دیگه هیچوقت نمیتونم و خیلی جالبه من بعد از اینکه اولین دنسمو کاور کردم تقریبا دوهفته بعدش یه عروسی دعوت شدم 😀و خیلی هم میترسیدم و هم خیلی ذوق داشتم که اگه اینکارو بکنم یه پله بالاتر میرم از طرفی هم مامانم میگفت نرقص این رقص خیلی مسخرس واسه اینجور مجالسا و مسخرت میکنن و فلان ولی به خودم تعهد داده بودم که شروع کنم از همون جایی که هستم و حتی به من بخندن هم مهم نیست من فقط میخام شروع کنم و من رفتم به اون مجلس مجلسی که تقریبا 150 نفر جمعیت داشت و اون مجلس فامیل یا بستگانمون نبود که آشنا باشند و اینا اون عروسی دوستم بود و آدم های اونجا برام غریبه بودندو با خودم گفتم تصور کنن اومدی تور جهانی و اینم استیج و همه این ادم هایی هم که اینجان طرفداراتند و بعد من اون دنس با موفقیت و لذت اجرا کردم و ن تنها بهم نخندیدند حتی برام سوت و دست هم زدند خیلی تشویقم کردند و بعد که اومدم بشینم یه خانومی بهم گفت آفرین خیلی خوب بودی خسته شدیم از بس رقص تکراری دیدیم و خیلی خوشحالم شدم و خیلی این کار به عزت نفسم کمک کرد و باعث شد سری های بعدی و مجالس های مختلف من راحت تر و راحت تر اجرا کنم و لذت ببرم .

    و بعد به خودم افتخار کردم که اولین قدم برداشتم و بیشتر به این حرف استاد رسیدم که خیلی از ترس هایی که ما داریم شاید هیچوقت اتفاق نیافته وخیلی از ماها به خاطر ترس هامون هیچوقت انجامش نمیدیم ،من قبلا حتی نمیتونستم از یه نفر توخیابون سوال بپرسم حتی نمیتونستم پشت تلفن یه غذا برا خودم سفارش بدم ولی قشنگیش اینجاست که وقتی یه بار روی ترست قلبه میکنی دفعات بدی خیلی راحت تر میشه اجرا کردن تو جمع غریبه خیلی به من کمک کرد من الان میتونم بگم خیلی بهتر شدم تو این مورد که حرف مردم برام زیاد اهمیت نداشته باشه و خیلی سعی میکنم که خیلی بهتر ترم بشه .

    خدایا شکرت ☺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1621 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد وخانم شایسته وتمام دوستان خوبم خدارو شکردراین جلسه به محتوای اصل چیزی به نام عزت نفس چیزهای زیادی یاد گرفتم

    استاد به نظر من کار کرد رو عزت نفس باید دائمی باشه وهر روز باید مراقبت از خودت کنی تا به کنترل خودت در بیاری این رفتار شخصیتی

    من وقتی عزت نفس‌ رو کار کردم تازه فهمیدم که چقدر ایراد واشکال در ضعف‌های شخصی خودم دارم چون اینها باعث شده بود که زندگی برای من چرخه آن کند بچرخه وپیشرفت در زندگی خود نتوانم داشته باشم وهر روز دردسرهای زیادی برای من به وجود می امد

    به قول استاد مهمترین آن ترس بود در زندگی من

    ترس از بیکاری ترس از بی پولی ترس از صحبت کردن با آدم پولدار ترس از پولدار شدن وهزاران چیز دیگه

    تمرین اعتماد به نفس واقعا اعتماد به نفس بهت میده در تمام جنبه‌ها ی زندگی

    واقعا دوره فوقالعاده ای هست عزت نفس خودت رو بیشتر میشناسی

    استاد باتمام اعتماد واعتقادی که از این محصول دارم من به تک تک تمرینات آن را انجام میدهم شاید اولش سخت بود ولی بعد از کارکردن مداوم رو خودت خیلی راحت برات آن تمرین آسان می‌شود

    خداروشکر میکنم هر روز از نظر شخصیتی توانستم زندگی خوبی رو تجربه کنم واتفاقات خوبی در زندگی من بیفتد

    همه دوستان خوبم رو به خدای بزرگ می‌سپارم خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    Sos گفته:
    مدت عضویت: 2633 روز

    به خدای که منو در بهترین زمان متولد کرد رسالتی دارم تا الهام بخش باشم

    سلام استاد عزیزم اینو فهمیدم خداوند در هر حال منو هدایت میکنه این روزها عاشقانه متعهد هستم در این مسیر باشکوه ادامه بدم تضادهای برام بوجود اومده توی رشد مالیم ولی مطمئنم از این مانع ذهنی رد میشم خوشحالم مثل رودخونه ای شدم که جاری ام به موانع برخورد میکنم قوی تر به راهم ادامه میدم …..

    در روزهای تحول زندگیم به ایستگاه 77 ام رسیدم به یک آگاهی بسیار مهم که جز نقطه تاریک وجودم هستم حرف مردم به اون شکل برام اهمیت ندارند ولی هم تاثیرش توی زندگیم حس میکردم یادم من یک آدم بسیار خجالتی بدون عزت نفس توی شخصیتم ریشه دونده بود تا با قوانین آشنا شدم مهم ترین شخص زندگی خودم هستم من یک خالق بی نظیر داری یک ذهن بسیار فوق‌العاده خلاق قوی کشف جدیدم این ذهنم بسیار شگفت انگیز با قلبم هماهنگی داره

    وقتی خواستم کارم را شروع کنم بدون هیچ بهونه با یک گوشی سامسونگ A10s شروع کردم خدا شاهد هست از زیر زیر صفر آغاز نمودم روزها و شب ها توی اینترنت سرچ میکنم اون اشتیاق برای کسب و کار آنلاین تمامی وجودم را شده بود هیچ کس بهم کمک نمیکردم نادیده گرفته شدم متوهم شدند در دیده شون مسخره شدم از نظرشون یک خیال پردازی بعد سعی کردند منو از رویاهامو جدا کنند قدرتی توی وجودم بهم اطمینان قلبی الهام می‌کرد من توی مسیر شکوهمند علاقه هستم در حال نوشتند این کامنت فوق‌العاده اشکام روی صورتم به رقص درآمدند چه زیباست این اتصال به منبع ابدیت

    فقط نیروی عظیم توی اون روزها بهم کمک میکرد تا ادامه دهنده مسیر و آغازگر انقلاب جدیدی توی فعالیت های کاریم و نویدبخش عصر تازه توی زندگیم بهم الهام شد یک ایده بزرگ برای تغییرات بزرگ جهانی ولی قبل از اون من به هدایت ها و نشونه این نیرو دارم عمل میکنم چیزهای که گفته میشه زود انجام میدم تصمیمات شجاعانه گرفتم در راستی این تغییر

    برای رسید به این هدف باید کارهای انجام بدم

    من از کجای که هستم شروع کردم با موبایل الان یک سیستم خوب دارم برای بهتر شدند کارم

    ادامه دادم بعد الهام شد بهم زبان انگلیسی یاد بگیرم اینو بگم که من زبانم زیر صفر هست بعد هدایت شدم به بزرگترین سایت آموزشی ایران با قیمت های فوق‌العاده آموزش زبان انگلیسی از مبتدی را تهیه کردم در حال آموزش هستم تا یکی از بزرگترین چالش‌های خودم با شجاعت انجام داده باشم

    بعد متخصص شدند در این فناوری های جدید برای خالق پلتفرم های بزرگ غیر متمرکز در تمامه حوزه‌ های اجتماعی، لجستیکی، خدماتی، مالی ، ایده های فوق‌العاده از جانب پروردگار بهم الهام میشه

    بعد بزرگترین تصمیم زندگیم را گرفت مهاجرت به خارج کشور از خداوند هدایت خواستم ازون روز تا الان از سایت استاد تا جاهای دگه نشونه این پرواز بزرگ برای رشد بیشتر بهم نشون داد خداوند بزرگ منم تسلیم هستم

    بعد گفته بهم سرمایه‌گذاری را یاد بگیرم منم اوکی دادم تا یکی از بزرگترین ها باشم

    بعد کارهای دگه را یاد گرفتم تا این پیشرفت های فوق‌العاده را داشته باشم همواره در حال رشد باشم دانش و مهارت‌هام هر روز آپدیت کنم به دانستن هام عمل کنم

    هر روز توی سایت باشم متعهدانه تا الان انجامش دادم

    خدایا سپاسگزارم

    میلاد پسری از نور

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    محبوبه سرداری گفته:
    مدت عضویت: 1671 روز

    به نام خالق توانا

    سلام و درود براستاد عباسمنش عزیز وگرامی

    باز هم یک فایل زیبا وعالی از استاد بی نظیرم

    من یک آدم بسیار کم رو وخجالتی بودم که خیلی اوایل ازدواجم سختی کشیدم چون نمی تونستم نظرم را بگم یا مثلا رستوران میرفتیم برای غذا خوردن نظر نمی دادم یا برای گردش وتفریح هر جا بقیه می گفتند حتی اگه دوست نمی داشتم ولی قبول می کردم که بریم ویا خیلی موارد دیگه وبرعکس همسرم که عزت نفس واعتماد به نفس بالایی داشت وهمیشه از خجالتی بودن من ایراد میگرفت تا اینکه من به هدایت خداوند به جمع خانواده صمیمی عباسمنش پیوستم وبا گوش دادن به فایلها وتضادهایی که برخورده بودم اعتماد به نفس بالاتری پیدا کردموبهتر می تونستم نظرم را بگم مثلا بیرون میرفتیم برای غذا انتخابم را سریع اعلام میکردم و… اگه قبلا از دستپخت من تعریف میکردن همیشه میگفتم نه به خوبی شما

    ولی الان میگم واقعا خوشمزه وبی نظیره وحرفشان را تائید میکنم یا حتی برای اخلاق یا اندامم که تعریف می کنند تائیدشون میکنم واین از برکات آموزشهای استاد عزیزم هست ولی باید خیلی روی خودم کار کنم بویژه درمورد کسب درآمد با اینکه استعداد زیادی در آشپزی و شیرینی پزی دارم ولی ترسهایی در وجودم هست که نمی گزارند من وارد عمل بشم.

    از خدای بزرگ ومهربون می خوام که مرا در این راه هدایت کنه وروی ترسها پا بزارم واز این استعدادم کسب درآمد داشته باشم

    سپاسگزارم از استاد نازنیم برای این آگاهیهای ناب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2173 روز

    سلام به استاد عزیزمم.

    ممنونم و سپاسگزارم بابت این فایل پر از آگاهی و انرژی بخش.

    استاد به واسطه درخواست هایی که از خداوند داشتم هدایت شدم به شغلی که حسابی باید ایمان خودمو نشون بدم.

    درخواستای من چی بود:

    1)خدایا هدایتم کن تا اینقدر قوی بشم تا نظر مردم اصلا برام مهم نباشه.(قبلا اهمیت نظر مردم برام خییلی کمتر از الان بود اما از وقتی رفتم دانشگاه بعد از یه مدت تو اکیپمون حرف اینو اون میشد و این ناخوداگاه باعث شد که نظر مردم برای من مهم بشه.) میخوام اینقدری عزت نفسم تو این موضوع بالا بره که حتی اگر موضوعی رو علاقه مندم اما عزیزدلم دوست نداشته باشه بااز هم انجامش بدم.

    2)خدایا هدایتم کن به سمت شغلی که ثروت بیشتری باهاش بسازم و بتونم به نیازام پاسخ بدم و کلا وارد مرحله ی جدیدی از ثروت بشم.

    _

    و خداوند من هدایتم کرد به سمت شغل ویزیتوری. شغلی که هم درامدم خیلی بیشتر میشه و هم بشدتت باید با اعتماد به نفس باشم. درخواست کنم از آدما و اگر هم کسی رد کرد ناراحت نشم و سرخورده نشم و براممهم نباشه .

    دیروز دومین روز کاریم بود یه خورده ناراحت بودم و احساس بی ارزشی میکردم که باید مثلا یه نفر و پرزنت کنم اما آگاهانه به خودم گفتم که فاطمه جان شما تازه وارد یه کار جدید شدی، به تضاد برخوردی اما خیلی راحت با استفاده از قانون حلش میکنی و بزرگتر میشی و اعتماد به نفست بالاتر میره.

    تصمیماتم برای بهبود بیشتر:

    *کار کردن روی خودم برای عدم اهمیت نظر مردم

    *کار کردن روی تووووحید: چونکه وقتی تنهام احساس تنهایی میکنم و میترسم. میخوام اینقدر خداوند به یادم باشه که وقتی تنهام جسور باشم و احساس تنهایی نکنم و پشتم بهش گرم باشه.

    * توجه به افرادی که استقبال میکنند نه افرادی که رد میکنند.

    * باور سازی هایی مثل اینکه من کلام بسیار قدرتمندی دارم / انسان ها از ایده های نو و جوونا حمایت میکنن/ این شغل حساابی میتونه من و از لحاظ مالی رشد بده / من با این شغل اعتماد به نفسممم خیلیییی بالاتر میره/من با این شغل پخته میشم و وارد جامعه میشم/ من با این شغل نحوه فروش و یاد میگیرم….

    به یاری الله من که رفتم تو میدون که ایمانمو نشون بدم.

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      پاکیزه بارکزی گفته:
      مدت عضویت: 1142 روز

      سلام فاطمه عزیزم

      دختر خوش چهره و خندان

      افررررین عزیزم آفرین همین طور پیش برو

      میدانی من یک ضرب المثل دارم پیش خودم

      حرف مردم یک برگر هم نمیشود که بتوانم با آن شکمم سیر کنم چی برسد به دیگر چیز ها

      اصلا ما را چی به مردم بخندن هر چی میکویند بگویند روزی که در اوج قله های موفقیت رسیدیم میکویند خوش به حال ما این نفر یکبار دیده بودم کاش همرایش عکس میگرفتم

      عزیزم آفرین من بالایت افتخار میکنم

      و کارت چقدرررر عالی هست خوشم آمد

      الهی در پناه خداوند هر روز موفق تر جسورتر ثروتمند تر شوی عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    محمود کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1259 روز

    به نام خداوند وهاب وعظیم

    عزت نفس ودیگر هیییچ

    یعنی قشنگ می تونم درکش بکنم قشنگ میفهمم نداشتن عزت نفس ونداشتن اعتماد به نفس چجوری قولو زنجیر میشه به پات ونمیزاره قدم از قدم برداری

    وچقدر پوچ وتوخالی میشن ترسهات وقتی میری تودلشون ومتعهد میشی به انجام همون کاری که دقیقا داری فرار میکنی از انجامش

    امروز میخوام با نوشتن این کامنت وبجا گذاشتن رد پایی از خودم در روز 77 از روز شمار تحول زندگیم

    یک بار دیگه برم توی دل این ترسها وحرف مردم

    ویک خاطره رو اینجا ثبت بکنم

    من مسیر مورد علاقه خودمو در کشاورزی دیدم (بماند که کلی باور نا مناسب داشتم که اهمیت نمی دادم به علاقم) خلاصه گفتم باید شروع بکنم وباید پول بسازم ازش از تواناایم در این حوضه ای که علاقه دارم بهش

    وبا توکل به خدا شروع کردم(حالا به ضاهر با هیچی واز صفر واقعا واقعا کلوین)

    فقط گفتم من میخوام از این توانایی که دارم وعلمی که به دست آوردم وکارایی که تا بحال انجام دادم وانجامم می دادم ولی توقع پولی نداشتم پول خلق بکنم.وایمان داشتم که یک کاری یک در باز میشه که من باید حرکت بکنم که من باید یک عملی انجام بدم

    وچند روز گذشت بدون هیچ ایده وهیچ فکری

    وبلاخره گوشیم زنگ خورد!! یکی از اقوامون که میشناختیم همو ولی هیچ موقعه تماس تلفنی باهم نگرفته بودیم

    تلفنمو جواب دادمو حالو احوال پرسی وبعدش گفت محمود یه خواهشی دارم ازت اگر رومو زمین نندازی یک دنیا ممنونت میشم

    گفتم مهدی آقا بفرما در خدمتم(اسمش مهدی بود)

    گفت من نیستم توی جاده هستم(راننده اتوبوسه مهدی آقا) یه زحمت برام میکشی امشب آب زمینه ومنم نیستم باید زمینم آب بخوره هیچ کسیم نیست که بتونم بهش بگم انجام بده فقط تنها کسی که تونستم بهش زنگ بزنم که رومو زمین نندازه تویی

    حاالاا حالااا اینجااش قشنگه که منو بگو ذهنم داشت کلی بهناه میاورد وعصبانی نیخواست بشه وکلی منم متم داشت میکرد که چه فکری کرده این که زنگ من زده مگه من نوکرشم مگه من کارگرشم زنگ من زده ما خودمون مالک کلی زمینیمو….اووو تا دلت بخواد حرف مفت میزد

    ولی گفتم این دقیقا همون جاایه که باید نشون بدم به خدا که من تا چه حد پای خواسته ام وایمیستم وانجام میدم بخاطرش.

    وهمه اینا توی یکی دوثانیه داشت توی سرم میچرخید

    وگفتم آره مهدی آقا چرا که نه

    آقا ما گفتیم آره بنده خدا کلی تشکر کردو سپاسگذاری کرد واقعاا خیلی تشکر کرد

    ومن رفتم وانجامش دادم وتوقع پول نداشتم بازم

    گفتم حالا نیسته خودش یه آبم براش میگیرم کاری که نداره برای من منم از سر زمین بودن وبا درختا بودن کیف میبرم تازه شبم هسه ستاره هارو هم می تونم نگاه بکنم

    خلاصه رفتمو یه چند ساعت گذشته بود که دوباره زنگم زد گفت روم نمیشه بگم بهت ولی شماره کارتتو بهم بده زحمت کشیدی برام منم اگر پول بهت ندم اصلا خواب نمیرم

    منم قبول کردمو گفتم باشه هرچی دوست داشتی بزن

    بعدش فردا صبح زودش که کار من تموم شده بود پولو واریز کرده بود

    برای اولین بار پول ساختم اونم خودم از کارایی که انجام میدادم همیشه ولی توقعی نداشتم ازشون

    وبعدش گفتم خب این سرمایه اولیه( دلم میخواست از صفر شروع بکنم که همیشه یادم بمونه وبه خودم یه روزی افتخار بکنم که از کجا شروع کردم بدون کمک هیچ کسی جز حساب کردن روی قانون خداوند)

    گفتم قدم بعدیم خدایا خودت میاری من نگرانش نیستم

    یه چند روز دوباره گذشت شد فصل پیوند زدن

    (توی منطقه ما پسته کاریه ودرخت پسته باید پیوند بخوره تا ثمر بده)

    ومن بلد این کار بودم وانجام داده بودم واصلا رشته تحصیلیمم رشته کشاورزی بوده

    وبه پدرم گفتم امسال میخوام برم پیوند زنی هرکی سراق پیوند زن گرفت بهم بگو

    وپدرم اولش یه مکث کرد وبعدش گفت باشه

    (یه جوری انگار براش تعجب داشت که من میخوام برم پیوند زنی)

    وبعدش گفتم خب حالا باید وسایل لازم برای کارمو تهیه بکنم

    اول رفتم یه کلاه از این کلاهایی که کشاورزیه گرفتم که دور تا دور سرو میگیره تا آفتاب نخوره توی سرت جنسشم پارچه ایه

    گفتم خب بعدش چاقوی پیوند زنیه

    ولی منکه پولم اینقدرا نبود چاقوی پیوند زنی خوبو بگیرم همون چاقوی پیوند زنی که اصله او کار درست

    گفتم من با داشته هام کارو انجام میدم از کسیم هیچ توقعی ندارم نه قرض نه هیچی با همونی که خدا برام ساخته کارمو شروع میکنم.اگر این قانونشه پس باید جواب بده

    پس رفتم یه چاقو خریدم باقیمت خیلی کم تر ولی کار راه انداز بود

    خب تا اینجا دوتا وسیله برای کارم آماده شده بود

    ولی هنوز کاریو قبول نکرده بودم یعنی کاری نبود هنوز

    رفتم سراغ وسیله بعدی رفتم توی حموم خونمون یه کاسته پلاستیکی داشتیم برداشتمش اون شد کیف کارم:)

    قیچی درخت چینی هن خودمون داشتیم برداشتم

    یه تیغ هم خودم حلالی درست کردم برای جداکردنه پوک از روی ترکه(جدا کردن همون جوانه از روی شاخه اصلی )

    وهمشو ریختم توی همون کاسته توی حمومون وگفتم من دیگه آماده ام حالا کارو برام بفرست خدا که منتظرم

    و بوووم دو روز بعدش یه کار برام پیدا شد که 10 روز کار داشت فقط همون یه کار وکار زیادی بود برام ولی گفتم قبولش میکنم با عموم میرم پیوندشو میزنیم چون عمومم پیوند زنه اون کارش همینه

    بهش میگم باهم میریم اون کار بلد ترم هست دوتاهم میشیم اگر مشکلی چیزیم پیش اوند اونم هست!!!

    این یکی دوتا خط آخری برام کلی تجربه داشت ودرس

    حالا در دامه میگم

    اقا ما رفتیم زمین بنده خدارو دیدم درختاشوهم دیدمو اومدیم خونه به عمومون گفتم من رفتم زمینشو دیدم وقبول کردم کارشو میای بریم پیوندشو بزنیم عمومم خوشحال شدو گفت آه خوب کاری پیدا کردی باهم میریم

    وما وعده گذاشتیم که پس فرداش بریم وشد مس فردا عمو تلفنشو جواب نداد

    ماهم نرفتیم سر کار گفتم بهش قول دادم اگر خودم برم ناراحت میشه میگه خودش رفته که من نیام همراش

    خلاصه عصرش دیدمش گفتم جواب ندادی گفتم مریض شدمو نتونستم بیامو از این حرفا اووو..

    من دیگه اینجا فهمیدم که خودمو خودم وکار مردمو قبول کردم باید انجام بدم.

    حالا ذهن دست بکار شد که توکه نمی تونی سر موقعه انجانش بدی اگه خراب بکنی چی اگه بد پیوند بزنی چی اگر این بشه اون بشه چی اگر نتونی اگرررر اگررر

    وهزارتا حرف مفت دیگه

    وگفتن اگر اون خدا منو تا اینجا رسونده بقیشم میبره واصلا میخوام تجربه بکنم اصلا بزار خراب بشه تهش یه مولی میدم یکی دیگه بیاد درستش بکنه اصلا فراری میشم میرم از این شهر ولی بااید این کارو انجام بدم

    (هههه عجب قانع کردم ذهنمو دمم گرم واقعا)

    خلاصه رفتم توی دلش با کلی ترس وهر روز که رفتم وانجام دادم دیدم بااباا من چقدر چیزی بلدم ومی دونم که یک هزارمشم اینا نمی دنن حتی خود این کشاورزی که پسته داره وکارش اینه اصلا وحتی همسایه هاشم که درخت داشتن چیزی نمی دونستن راجب درخت پسته نسبت به منی که اینقدر میترسیدم از انجام کاری که بلدش بودم

    وشجاعتم بالا رفت اعتماد بنفسم بالارفت ودیدم که همه اون ترسها الوی بود پوچ وچقدر تجربه کسب کردم از شغلی که عاشق انجام دادنشم از کاری که نمی توننم اصلا دور بشم ازش من عاشقبودن توی باغو درختا هستم من دلم میخواد گلهای خونمونو پیوند بزنم به هم دیگه تا رنگشونو تلاقی بکنم

    وچقدر دیدم که این ترسها جلوی منو گرفته بودن وخودم خبر نداشتم

    واز همه مهم تر یاد گرفتم روی هیچ کسی جز خدا حساب نکنم چه عمو باشه چه خاله

    فقط روی خدای خودم حساب بکنم وتوکل بر اون پیش برم

    اینو اینجا نوشتم که باشه رد پایی بر تموم ترسهایی که پوچن والکی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1157 روز

      سلام اقای کاظمی عزیز

      بسیار تحسینتون کردم از اینکه رفتین توی دل ترساتون و انجامش دادین

      خیلی لذت بردم از خوندن کامنتتون

      انشالله الان که دارین این کامنت منو میخونید غرق در نعمت و ثروت و سلامتی و سعادت باشید که خداوند با شجاعان است

      چقدر لذتبخشه بودن در کنار درختان و پیوند زدنشون حتما

      بسیار لذت بردم و تحسینتون کردم

      بودن در سرسبزی و درختان و گلها و هرس کردن و رسیدن بهشون، اب دادن و چیدن میوه هاشون یکی از بزرگترین خواسته های من از خدامه

      و کامنت شما، ارزوهای خودمو بهم یادم اورد

      بسیار تحسنتون میکنم برادر عزیز که کاری که بهش علاقه دارین رو انجام میدین و پول میسازید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        محمود کاظمی گفته:
        مدت عضویت: 1259 روز

        سلام به سارا خانم عزیز

        دوست هم مسیرم در این مسیر سراسر از زیبایی

        اول از هر چیزی یه تشکر ویژه بکنم ازتون که با کامنتتون منو برگردوندید به رد پایی که بجا گذاشته بودم (واقعا سپاسگذارتونم از ته قلبم)

        وقتی که کامنت خودمو خوندم وبیاد آوردم اون زمانو یک مسیری برام روشن شد که قبلا به این اندازه برام روشن و واضح نبود

        واون مسیر مسیر تکامل بود که هرچی بگم نمی تونم به زیبایی که استاد راجب تکامل صحبت میکنن من صحبت بکنم واقعا یکی از بزرگترین نعمت هایی که خداوند به تک تکمون داده بودن درکنار استادی به این بزرگیه

        اون زمانکه من این کامنتو گذاشتم واقعا از نظر مالی 0 بودم وهیچی پول توی جیبم نبود.ونمی خواستم از هیچ کسیم پولی بگیرم

        واز همه مهم تر میخواستم قانون رو امتحان بکنم .یعنی کلی روی باورهام کار کرده بودم فایل گوش داده بودم ولی هنوز از ته دلم اطمینان نداشتم یه جورایی چون هنوز اونقدر عملی عمل نکرده بودم وتوکل نکرده بودم که بگم آقا من پول توی جیبم صفره حالا ای قاانون توکه میگی من همه کار می تونم برات انجام بدم به شرطی که طبق من رفتار بکنی حالا نشونم بده ومنو هدایت بکن راهنماایم بکن یه کاری بکن من پول می خوام اونم از کاری که تواناایشو دارم با شرایط العانم یه کاری برام بکن و من راهشم بلد نیستم

        تو بگو هر چی که باشه من 100 ٪ قبول می کنم وانجام میدم اون راه کاریو که تو پیش روم بزاری

        واین تعهدم نسبت به انجام هرکاری که خدا سر راهم بزاره باعث شد اون اتفاقات برام رخ داد ومن پول ساختم از کاری که هیچ وقت پولی نساخته بودم ازش.ومبلقشم واقعا برام اون زمان مهم نبود من فقط می خواستم ببینم این قانون چجوری کار میکنه یا اصلا کار میکنه یا نه!؟

        وبه لطف خداوند خوب درک کردم وخوب شناختم هدایت رو

        و یه چیز دیگه هم اون زمان برام یه خورده مهم بود وداشتم روش کار میکردم اونم عزت نفسم بود واعتماد به نفسم.ومهم نبودن حرف مردم وآدمای اطرافم برام که واقعا به خودم احسنت میگم که با همون کاسه توی حموم خونمون من پول ساختم واعتماد به نفسی به دست آوردم که واقعا منو متحول کرد از اون زمان به بعد.چون با رفتن توی دل اون کار من با کلی ترسهام روبه رو شدم ورفتم تو دلشون ودیدم که چقدر پوچ بودن والکی فقط منو میترسوندن وبزرگتر شدم نسبت به تموم اون ترسهام.

        نمی دونین با کامنتتون چقدر خوشحالم کردین

        چقدر درکم از قوانین بیشتر شد

        چقدر خداوند منو دوست داره که بین همچین دوستانی چون شما دارم رشد می کنم

        سارا خانم منم براتون بهترینهارو میخوام از خداوند

        امید وارم هر لحظه از زندگیتون با آگاهی هایی ناب از طرف خداوند سپری بشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1639 روز

    بنام رب العالمین

    سلام

    وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً (3)

    و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى دهد و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافى است. همانا خداوند کار خود را محقق مى سازد. همانا خداوند براى هر چیز اندازه اى قرار داده است.

    چقدر قشنگه این فایل و البته آموزنده، پایه و اساس موفقیت وپیشرفت داشتن عزت نفس است ، وقتی تمرین کنیم و روی باورهای خود بصورت مداوم کار کنیم می تونیم این مطلب را حل کنیم که حرف مردم مهم نیست ،

    برای ما ایرانیان این پاشنه آشیل و نقطه ضعف اساسی است .

    من خودم به شدت رفتارهای خودم را ویرایش میکنم فقط بخاطر حرف مردم ، نگاه مردم ،چرا؟

    چون نظرات مردم را بر نظر خودم برتر دونستم ، حتی تا جایی پیش رفت که ، دربین همکاران در دانشگاه قبلا کار می کردم خودم را صادقانه معرفی نمی کردم، نمی گفتم من بچه روستا هستم من زبان مادری ام ترک لهجه دارم ، توی جلسات دانشگاه اصلا حرف نمی زدم ، با وجود اینکه کلی حرف برای گفتن داشتم باوجود اینکه من باتجربه بودم و از همه قدیمی تر ، چون در جمع صحبت کردن خیلی خیلی برام سخت بود اصلا چیزی نمی گفتم و همیشه ساکت بودم ولی از درونم همیشه آشفته و ناراحت،

    زمانی که دانشجو بودم اگه کنفرانس بود اصلا ارائه نمی دادم و از خیر نمره اش می گذاشتم فقط به این دلیل که صحبت کردن در جمع برام وحشتناک وسخت بود.

    اما آلان خدارا هزاران بار شکر این ترسها کمتر شده، چون تمرین کردم چون اراده کردم شخصیت خودم را تغییر بدهم، کن تمرین آگهی بازرگانی را انجام دادم 5 بار و سری آخر باوجود اینکه کلی ترس داشتم رفتم مسجد پارک ملت مشهد بین نماز برای همه سخنرانی کردم و بهترین احساس خوب را دریافت کردم خدایا شکرت.

    باید بپذیریم که تنها را درمان ترس وارد شدن به آن هست و دیگر دنبال هیچ راه حلی نریم.

    در مسیر موفقیت وپیشرفت اگر ما تعهد و اشتیاق کامل خودمان را نشان دهیم جهان هستی درهای بسته را باز میکنه که شگفت زده میشیم.

    در نور الهی غرق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    سارا شکری امیدوار گفته:
    مدت عضویت: 1157 روز

    سلام بر همه دوستان عزیزم

    من قبل اینکه نکات مثبت خودمو بنویسم، نجواهای ذهنم میگفت، اخه چی میخوای بنویسی مثلا تو چه نکته مثبتی داری ولی وقتی شروع کردم به نوشتن، بالای دو صفحه شد و هر بار یه نکته قوت جدیدی در رابطه با خودم یادم میاد به لیستم مینویسم

    اینجام برای شما دوستان عزیزمم مینویسم هم یاداوری به خودم هم الگو و ایده بشه برای دیگران

    من سارا شکر ی 32-33 سالمه و لی قیافم خیلی کوچکتر از سنم نشون میده انگار که 23 سالمه

    من طبیعی زیبا هستم

    از نقاط قوتم اینه که من هر جور که راحتم، همونجوری لباس میپوشم، سخن میگم، البته با نهایت ادب و احترام به دیگران

    من حتی خیلی خیلی کم ابروهامو میگیرم، چون واقعا درد داره و من صورت طبیعی و زیبای خودمو واقعا دوست دارم

    من خیلی خیلی کم ارایش میکنم، چون واقعا خودم بدون ارایش راحتم

    من عاشق دوخت و دوز و خیاطی هستم و نود ونه درصد لباسامو خودم میدوزم، تقریبا بلدم هر مدلی که دوست دارم بدوزم برای خودم، و همیشه دوست دارم در این زمینه بروز باشم و مدلهای جدید و ترند و بدوزم و بپوشم

    من سلیقه عالی در ست کردن لباسهام دارم. و خیلی خوش سلیقه هستم

    من لباسهای شاد و گلگلی، نخی و راحت، عاشقشونم و میپوشمشون با شادی

    من هر جا باشم خواب خوب و راحتی دارم، و با لذت میخوابم(نقات قوته اینم یعنی؟:)

    من دوست خوب خدا هستم، بعضی وقتا شده فاصله بیفته بینمون، اونم به خاطر انحراف من از مسیر مستقیم ولی در نهایت همیشه به سمتش برگشتم و خدا با اغوش باز پذیرفته و سفره ی نعمتهاشو برام گسترده

    من عاشق گل و گیاه و سرسبری هستم، خونم پر از سرسبزی هست، بلدم خیلی خوب تکثیرشون کنم و پرورششون بدم

    من ادم خوش قول و خوشحسابی هستم. فوق العاده عالی، همیشه به موقع سر قرارام حاضر میشم و همیشه در امانت دار خوبی هستم

    من اصلا از کسی قرض نمیگریم، چیزی رو قسطی نمیگیرم، هر وقت پولشو داشته باشم میگیرم هر جنسی رو بخوام، و فقد نقد کار میکنم، و خیالم راحته راحته از نگرانی پر داخت قسط و این جور داستانا

    من مادر دو تا دختر سالم و زیبا و مهربونم

    دو تا زایمان طبیعی داشتم و بدنم کاملا متاسب و ایده اله از نظر خودم

    من از دیدن خودم توی اینه و از تحسین کردن خودم لذت میبرم

    من لبخند زیبایی دارم

    من از اونایی ام که هر چی بپوشم بهم میاد

    من تحصیل کرده و دانشگاه رفته هستم،

    من گواهینامه رانندگی دارم

    من عاشق تحرک و ورزش هستم

    عاشق پیاده روی های طولانی مدت هستم

    من خیلی خوب میرقصم و توی مجالس عروسی از نفرات اولی هستم که میرم وسط میرقصم

    من عاشق اهنگهای شاد هستم، باهاشون میخونم، همیشه صدلی اهنگ از خونم بلنده و میرقصم و میرقصم توی خونه، جلوی بچه هام و بعضی وقتا جلوی شوهرم، کلا شاد و شنگولم

    من دوره عزت نفس و عشق و مودت رو خرید کردم معحزه وار، بدون دارمد خاصی اونم، حتی همسرمم خبر نداره گرفتم، اخه فعلا ایشون توی باغ این داستانا نیستن، منم ترجیح دادم بهشون نگم،

    در این حد من ادم رازداری هم هستم:)

    من اشپزیم عالیه

    چندین نوع دسر خوشمزه بلدم درست کنم

    من ادم باهوشی هستم و توی هر شرایطی همیشه یه راهکار عالی دارم برای ارائه کردن و پیشنهاد دادن

    خلاصه دوستان عزیزم من کلا ادم فوق العاده ای هستم

    مرسی که خوندین

    مرسی که هستین، و مینویسید و من ازتون یاد میگیرم

    استاد، مریم جان و تمام دستان خوب پشت پرده ی سایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    Farshad Usefi گفته:
    مدت عضویت: 2347 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    درود و ارادت فرشاد هستمممممممم همراه همسر عزیزش توی این مسیر نور

    توی مسیر سرشار از معجزه

    توی مسیر ساختن یه من جدید یه زندگی جدید که دیگه رویا نیستند

    همشون بهمون داده میشود و نمونه های زیادی که تا به الان 1000برابرش رو از رب العالمین دریافت کردیم

    عزت نفس:

    من عاشق این ایمان عملی استادم که هرموقع داستانی رو از خودشون تعریف میکنن به خودم افتحار میکنم که شاگرد استادی شمام که اینقدر قانون رو خوب درک کردن ومهمترینش اینه که عمل میکنن به تمام چیزهایی که گفته میشود

    خب در مورد عزت نفس که من بی نهایت باگ دارم و دارم کار میکنم رو خودم

    در مورد آگهی بازرگانی

    سالها پیش که با این سایت آشنا شدم

    خب قبلا هم گفته بودم که من یه مغازه 6 مشتری عطر فروشی ته پاساژ دارم

    خب ایده ای که اونموقع خداوند بهم الهام کرد این بود که تراکت پخش کن بزار جلوی پاساژ و هر مشتری که میومد باید محصولم رو براش توضیح میدادم

    و این خیلی برام سخت بود ذهنم مدام میگفت این کار یجورایی گدایی کردن برای خرید کردن مشتری هاس

    اما من این گفتگو هارو جهت دادم به این که من باید رو عزت نفسم کار کنم

    من باید یاد بگیرم تا توانایی هامو نشون بدم

    اون موقع ها که مشتری برگه به دست میومد گاهی وقتا مشتری از سر دلسوزی میواست مقداری خرید بکنه ازم

    و جالب اینجا بود که من واهش میکردم که خرید نکنین فقط کیفیت محصولاتم رو تست بکنین بعدا با خیال راحت بیاین خرید بکنین

    این روند مدت ها گذشت و من پاسخ این الهامات رو گرفتم

    و 90درصد مشتری هام برگشتن با عشق و تعجب این کیفیت محصول تازه با خودشون هم چند نفر رو میاوردن برای خرید

    خلاصه وقتی بقولاستاد جهان تعهدتو میبینه عملتو میبینه درهارو باز میکنه

    و من فروش مغازه ام رو 20 برابر بیشتر کردم

    و حالا بعد سالها بودن کنار شما عزیزان و مهم ترین اتفاق و تغییر باورم توی زندگیم .

    بودن کنار همسرم هست که همه ی اتفاقا با تغییر باورهایم شکل گرفت

    وقتی که ایمان داریم دیدیم که چه در هایی برومون باز شده

    وقتی قدم برداشتیم

    خداوند پاسخ داده

    خب گذشت و من مدارم بالاتر رفته و خواسته ی من توی هزارا صفحه ی شکر گذاری معبودم

    رسیدن به درامد دلاری بوده

    و جهان من رو هدایت کرده به بزرگتریییییین بازار معاملاتی جهان

    که چندین تریلیون دلار در روز گردش پول داره

    و جالب تر از همه اینه که

    من صمیمی ترین دوستام توی این بازار هستن اما سودی نتونستن بعد سالها دریافت کنن

    چون باوراشون متضاده با رسیدن به درامد دلاری

    چون ترمز و مقاومت های زیادی دارن در مورد قوانین هستی

    قوانینی که اینجا وجود داره

    هرموقع پای معامله میشستم میگفتم خدایا قانون یکیه

    من از طریق قوانینی که استاد بهم یاد داده میخواد توی این بازار جهانی به درامد برسم

    باورتون نمیشه

    همین دوروز پیش خداوند من رو هدایت کرد به استاد معاملاتی که خودش شاگرد استاد عباسمنش هست

    و تمام آموزه هاش وحتی لحن صحبتشون مو نمیزنه با استاد عباسمنش

    و این در بروی من باز شد

    بقول معروف قلبن باز شد که مسیر درسته

    چرا؟

    چون قانون یکیه

    قانون و مشیت الهی هیچگاه تغییر نمیکنه

    و چقدر ازین درگاه الهی سپاسگذارم که من توی این نسیر صراط مستقیم قرار گرفتم

    و حرف بقیه دیگه برام مهم نیست

    و خداونده که داره در هر لحظه به من و همسرم الهام میکنه

    و امروز بیشترین سود توی بازار مالی رو همراه عزیز دلم کسب کردیم

    و اینجا کنار خانواده صمیمی عباسمنش این احساس خوب رو به اشتراک میزارم

    و قراره میلیون ها دلار با تغییر و طی شدن تکاملمون و ایمان به ربی که هر لحظه داره پاسخ میده به خواسته هامون به کسب درامد برسم کنار عشق دلم

    آیه روزم

    هم آنان که چون برای هر کاری هزینه میکنند

    نه زیاده روی میکنند

    و نه سخت میگیرند

    حد وسطی بین این دو راه هست

    فرقان 67

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: