اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی قسمت اخیر سریال سفر به دور آمریکا (246) را که شما با عشق برامون فیلم گرفته بودید را دیدم اتفاقا اولین چیزی که توجه مرا جلب کرد احساس میکردم اینها افراد کم برخورداری هستند. یادمه در دوره کشف قوانین بود که شما میگفتید ثروتمندان حتی زیباتر هستند و این برای من خیلی جالب بود اینجا هم به راحتی میشد نوتیس کرد که این افراد خیلی توانایی مالی بالایی ندارند
حتی
نکته دیگری هم که توجه را جلب میکرد که اینها آدم های شادی هم نبودند
شاید آرامش داشتند اون هم شاید ولی واقعا شاد نبودند و لذتی هم دیده نمیشد
در حالیکه وقتی شما در مکان های مختلف در آمریکا فیلم میگذاشتید آدم ها اکثرا شاد بودند و در حال لذت بردن
استاد عزیزم
من خیلی تخصصی روی مبحث ثروت کار نکردم و خیلی برای خودم ننشستم تخصصی و با دقت باورهام را زیر و رو کنم ولی تو همین یک سال گذشته بدهی هام صفر شده درآمد من 5 برابر شده خیلی راحت و جایگاه شغلی من بالاتر رفته کارم راحت تر شده آزادی زمانی و مکانی ام بیشتر شده خیلی راحت – از نظر مالی که کاملا مستقل شدم و درآمدم از هزینه های زندگیم خیلی بیشتر شده
خدا رو شکر همه اینها با هدایت خداوند مهربان رخ داده و گوش دادن به هدایت های او و قدم به قدم پیش رفتن
استاد من الان استاد دانشگاه شدم یکی از دانشگاه های سطح بالای کشور – این را هدف کرده بودم که بهش برسم و به قول شما ازش بگذرم و ازش بزرگتر بشم
چند روز پیش یک همایشی بود از خیرین دانشگاه من هم شرکت کردم من اینقدر در میان اون جمع جوان بودم که تقریبا کسی مرا به عنوان استاد دانشگاه نمی توانست بپذیره فکر میکردن من یک دانشجوی هستم که پر رویی کرده و اومده
استاد من رفته بودم که انسان های ثروتمند را ببینم که می توانند رقم های بالا کارهای خیر انجام بدهند و بشینم پای صحبت هاشون و به قول شما باورهاشون را درک کنم و الگو بگیرم
خیلی جالبه که اساتیدی رو دیدم که رقمی که به عنوان خیریه می دادند خیلی کم بود و این نشون میداد که افراد با تحصیلات بالا هم خیلی ادم های ثروتمندی نیستند من که هنوز اول راه بودم می تونستم رقم بالاتری را پرداخت کنم
اما چند نفری بودند که اسمشون را به عنوان خیر می گفتند که رقم بالایی را کمک کرده بودند که در اونجا حضور نداشتند که از افراد خارج از دانشگاه بودند
بله استاد ثروت زیباست و ثروتمند شدن باشکوه
مهمتر از همه اینها اینه که در مسیر درست قدم برداشتن و زندگی با عزت و لذت زیباست
و ما لایق این نوع زندگی هستیم
چقدر این جمله تون را دوست دارم که وقتی من ثروتمندم باج نمیدم شرک نمی ورزم
این خیلی قشنگه زندگی با قدرت به نظرم خداوند قدرتمند شدن ما رو می خواهد چون اینگونه زندگی باشکوهه حالا تو هر پوزیشن و جایگاهی باشی
استاد بگذارید این را بگم یک دفعه به ذهنم آمد پارسال که برای هیئت علمی شدن مدارکم را فرستادم و مصاحبه دادم به خداوند گفتم خدایا من کارم را انجام دادم بقیه اش با خودت و به شما بگم که اساتید و مدیرگروه و … بدون پیگیری من اونها دنبال کار من بودند و من با عزت و افتخار وارد دانشگاه شدم بدون یک پارتی که این باور بسیار در میان افراد هست که اگر پارتی نداشته باشی نمیشه ولی برای من شد نه تنها شد که الان هم اینقدر برای من ارزش و احترام قائل هستند و جالب بود جمله ای که مدیرگروه به من گفت موقع ورودم به دانشگاه که شما برای ما ارزشمند هستید همین برای من کافی بود که متوجه بشم من تغییر کردم
استاد من دوست دارم تو همه زمینه ها به قدرت برسم و زندگی از سر قدرت داشته باشم همون زندگی توحیدی که شما اون را همیشه در همه صحبت هاتون بیان می کنید که قدرت را به خدا بده و از غیر خدا دل بکن
استاد خیلی وقته می خواهم بیام و از نتایجم بگم من خیلی خیلی نتیجه گرفتم و به این مسیر ایمان دارم و الان می فهمم که چرا هرچی موفقیت قبلا کسب میکردم هیچ وقت راضی نبودم و انگار همش در برهوت بودم سر در گم و ناراضی – الان این که با آرامش و شادی و قدرت زندگی می کنم برام زیباست این حسه زیباست نه به دست آوردن ها
همیشه وقتی موفقیتی کسب میکردم میگفتم که چی
ولی الان مسیری که میرسم به اون موفقیت برام مهمه اون اعتماد و توکل کردنه اون بزرگ شدن ظرفم اون همراهی خداوند با من اون لحظات کنترل ذهن اون بزرگ اندیشیدن و بزرگ رفتار کردن اون احساس لیاقت کردنه
اون جشنی که درونم برپا میشه من و خدا
استاد امیدوارم در این مسیر خداوند کمک کنه و ثابت قدم بمونیم و بزرگتر بشیم و زیبا زندگی کنیم و دنیا را به جای زیباتری تبدیل کنیم
استاد بی نهایت سپاسگزار شما هستم سپاسگزار تک تک جملاتتون سپاسگزار صداقتتون سپاسگزار عملکرد زیباتون سپاسگزار عشقی که در تک تک فایل هاتون هست سپاسگزار خداوند و قوانین همیشه درستش سپاسگزار تمام هستی که در نظمی خلل ناپذیر داره کار میکنه سپاسگزار تک تک انسان هایی که در زندگیم هستند که هر کدوم به نوعی درسی به من میدهند سپاسگزار تک تک هدایت های خداوند
استاد عزیزم همیشه سلامت باشید و خوشبخت در هر دو دنیا
حالا بگذارید به سوالات شما پاسخ بدهم:
الف)
1- چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
— استاد این باور فکر می کنم یک باور رایج و عمومی است که خیلی حتی نامحسوس در درون همه به خصوص افرادی که مذهب و معنویت براشون یک نقطه قوت است و تأیید دریافت می کنند وجود دارد حتی اگر خود فرد متوجه نشه. استاد من حتی خانواده های مذهبی را دیدم که ثروتمند هستند و وضع مالی خوبی دارند ولی برای اینکه این را یک جور به قول شما حلال کنند با برگزاری روضه و مجالس مذهبی و غذا دادن در ایام مذهبی و دادن نذری – حتی وضع لباس پوشیدن این افراد یک جوریه که نشون نمیده ثروتمند هستند. یا با پولشون مکه کربلا اینا میرن که پول در راه خدا خرج بشه. استاد یک کم در این باره هم توضیح بدید خیلی خوبه. خمس و زکات و نذری و صدقه هم میدن.
ولی اکثر افراد نداری را یک جور نزدیکی به خداوند می دانند
استاد شما از ساده زیستی گفتید در حال ثروتمند بودن ولی خیلی افراد مذهبی ساده زیستی را یک نوع الگوبرداری از ائمه می دونند که ساده زندگی می کردند و نون و شیر و خرما می خوردند و لباس ساده می پوشیدند.
من خودم هم این باور را داشتم که ثروت اصلا نیاز نیست در حدی که زندگی بگذره خدا روزی میده
2- وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
— استاد من این باور را نه تنها برای ثروت که برای ورود هر نعمتی به زندگیم داشتم که دیگران ندارند و من ….الان روی خودم کار کردم و این باور را جایگزین کردم که نعمت به اندازه همه هست و باید در مدارش بیاد تا دریافت کنه مثال همون رستوران و دیگه احساس گناه ندارم تازه میگم من الگو میشم برای بقیه – با این باورها خیلی راحت حل شد. یک نکته دیگر استاد این که وقتی قبلا به نعمتی میرسیدم می خواستم همه را هدایت کنم که بیان شما هم این مسیر را برید که شما هم مثل من بشید که من دیگه احساس گناه نکنم که دیگه اینقدر درگیر دیگران میشدم که دیگه همه چی به هم می خورد و خودم بدبخت میشدم تا آروم میشدم.
3- چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
— این باور هم قبلا داشتم ولی با همون باورهایی که همه چی روی نظمه و حقی از کسی ضایع نمیشه و هر کسی در جای درست خودشه دیگه به هر چی یا هر جایگاهی میرسم میگم حقه و درسته کسی جای کسی را نمی تونه بگیره – حتی وقتی برعکس چیزی را از دست می دهم دیگه ضجه نمیزنم که حقم را خوردند میگم خودم ایراد دارم روی خودم کار میکنم. یا حسادت نمی کنم که دیگری به اون جا رسید حقش نبود. میگم آفرین که این احساس لیاقت را داشته که به اونجا رسیده منم میتونم.
4- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؟
یا این گفتوگو که: پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؟
چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
— استاد تقریبا این باورها را کمابیش داشتم چون بارها در خانواده شنیده بودم در جامعه شنیده بودم و به قول شما همه الگوهایی که به ما معرفی میشد از ساده زیستی و نداری شون تعریف میشد. و همیشه وقتی یک فردی موفقیت مالی داشت دیگران برای اینکه تو زندگیش یک باگی پیدا کنند اون را ربط می دادند به پولش که درسته پول داره ولی این و این و این را نداره
بله نداره چون باورهاش در مورد اونها درست نیست یا عملکردش درست نبوده ربطی به پولش نداره
استاد این باورها من در مورد موفقیت کاری و مالی خانم داشتم چون هر وقت یک خانمی در کارش یا در امور مالی موفق بود سریع یکی میگفت درسته مثلا فلان جایگاه رسیده ولی زندگی خانوادگیش خوب نیست یا بچه هاش فلان شدن یا زندگیش را از دست داد یا به خونه زندگیش نرسیده یا شوهرش رفت زن گرفت یا …. هزار تا باور که من هروقت می خواستم به جایگاه اجتماعی فکر کنم یا به موفقیت مالی فکر کنم می گفتم ول کن بابا نخواستیم ولی بعدش گفتم اون حتما باورهای دیگری داشته که درست نبوده ولی خیلی خانم های موفق هستند که زندگی های موفقی داشتند و در زندگی شون هم خوشبخت بودن و فرزندان موفقی هم داشتند و اتفاقا الگوی خوبی برای فرزندشون بودند و باعث افتخار خانواده و همسرشون بودند
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3 کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
و چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
— استاد من این دوره ها را خریدم ولی خیلی تخصصی روی آنها کار نکردم ولی شما در همه فایل ها و در فایل های دانلودی خیلی در مورد بحث ثروت صحبت کردید و با گوش دادن به همون ها و تغییر باورهام خیلی دستاورد مالی داشتم
بدهی هام همه صفر شده
درآمدم 5 برابر شده
کارم راحت تر شده آزادی مکانی و زمانی ام بیشتر شده
جایگاه شغلی ام بالاتر رفته
آرامشم بیشتر شده
ترس هام کمتر شده
احساس لیاقتم بالاتر رفته
پول راحت تر میاد در زندگیم
بله از همه مهم تر رابطه ام با خودم و با خداوند بهتر شده
سلامتی بیشتر هزینه های کمتر
تمرکز روی بالا بردن مهارت ها و توانمندی ها
باور مهم و خیلی مهم که من می توانم ثروت خلق کنم و من لایق ثروتم و خداوند مرا هدایت می کند گام به گام
همه اینها را مدیون خداوند هستم و آموزش های شما استاد عزیزم
خیلی خیلی سپاسگزارم
هنوز خیلی خیلی راه دارم امیدوارم در این مسیر خداوند کمک کنه و ثابت قدم باشم و بازهم رشد کنم و باعث رشد جهان شوم
گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در دل سنگ نگه می دارد.
امروز خواستم کامنتم رو با این متن شروع بکنم که از وقتی خبر مربوط به جنگ رو شنیدم، مدام توی ذهنم و سرم داره تکرار می شه.
سلام به استاد عزیزم و دوستای هم فرکانسی من!
استاد امروز به واسطه ی اتفاقاتی که برام افتاده بود انقدر اشک ذوق تو چشمام جمع شده بود که اصلا یک لحظه نتونستم صبر کنم و سریع اومدم بعد مدتها توی سایت کامنت بذارم و از نتائج این دو هفته اخیر که به صورت جدی و تمرکزی روی خودم کار کردم بگم.
خب من به خاطر شرائطی که برام پیش اومد و حدودا 7 ماه پیش در سن 19 سالگی از شهرستان مهاجرت کردم و در شیراز خونه گرفتم و الان تنها زندگی می کنم….تایم آزاد زیادی دارم که روی خودم کار بکنم نه که بیکار باشم و بشینم رو خودم کار بکنم. نه!!!!
به لطف خداوند من بیزینسی دارم که با روزی دو ساعت کار کردن و اونم شاید کلا دو هفته در ماه درامدی دارم که آرزوی 90% هم سن و سالای خودم و حتی افراد جامعه است.
الان که دارم این کامنتو می نویسم به صورت جدی دارم روی آموزه های دوری کشف قوائین زندگی و روانشنانسی ثروت 3 کار میکنم و روی
باور های فراوانی
احساس لیاقت
تمارین این دوره ها
و تمارین دیگه ای که خودم برای خودم ایجاد کردم کار میکنم
ساعت ها با خداوند صحبت میکنم
شکرگزاری میکنم
تمرین ستاره قطبی انجام میدم
و بخاطر همین تمرکز عمیق و کار کردن روی خودم
اتفاقاتی برام افتاده که بسیار ذوق زدم !!!
خب من حدودا سه هفته به یک تضاد توی بیزنسم خوردم که عملا به اون سه هفته هیچ ورودی مالی نداشتم ….
و کنترل ذهنم برام بسیارررر سخت بود…
اما به خودم آموزه ها و اطلاعاتی که از قوانین داشتم رو یادآور شدم و گفتم پرنیان، الانه که تو باید آموزه ها رو در عمل استفاده بکنی چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و شروع کردم به تمرکز روی زیبای های زندگی و تمرکز روی خواسته ها و رفته رفته احساسم رو بهتر و بهتر کردم و نتیجه این کار کردن روی خودم شد این که یه روز از خواب بیدار شدم و از بچه های تیمم خبر رسید که اون چالش و تضاد به صورت معجزه اسایی حل شده و بیزنس من الان صحیح و سالم و بدون هیچ چالشی میتونه مسیر گذشته خودش رو ادامه بده!
اون مدت که توی اون چالش بودم… من ایده هایی داشتم که می تونستم پول در بیارم اما اون ایده ها را اجرا نمیکردم !!!
و بعدها به واسطه ی دوره کشف قوائین زندگی من فهمیدم که این اجرا نکردن ایده ها به خاطر یک ترمز ذهنی خیلی مخفی بود که نمی ذاشت من ایده هامو عمل بکنم !!!
چرا؟
چون ما آدم ها همچین بدمون هم نمیآد که توی چالش باشیم و نتونیم حلش کنیم
همچین بدمون نمیآد تو بدبختی و قرض و بدهی باشیم همچین بدمون نمی آد که دیگران دلشون به حال ما بسوزه اتفاقا خوشمون می آد که ترحم هم بخریم
و این ترمژ مخفی نمیذاره که ما حرکت بکنیم و ایده هامونو اجرا بکنیم و بریم سمت خوشبختی و لذت بردن از زندگی و تجربه یک زندگی خارق العاده!
و وقتی که من این ترمز رو شناسایی کردم، گفتم
ای شیطون تا الان کجا بودی که نمیذاشتی من ایده هام رو اجرا بکنم و همش دلم بخواد توی بدبختی باشم و ترحم و دلسوزی اطرافیان رو بخرم و خودم رو قربانی شرایط بدونم. به خودم قول دادم که بعد از حل شدن این ترمز و چالش بیزینسم شروع میکنم و کودتا میکنم و همون روز من پلن ها رو چیدم و روز بعدش به صورت تمرکزی شروع کردم توی کار کردن و تمرکز گذاشتن توی بیزنسم و استادددد!!!
نتیجه این شد که بعد از سه هفته کار نکردن و درامد نداشتن من تونستم توی یک روز حدودا صد میلیون پول بسازم و بعد از اون معجزه پشت معجزه!!!
به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ تبلیغاتی هفت هزار مخاطب جدید به صفحه اینستاگرام من اضاف شد و چنل تلگرامم از 3500 ممبر رسید به 5000 نفری که همه دنبال محصول من بودن و میخواستن که محصولات من رو بخرن !!
و یک روز بعد از اون روزی که من اون تارگت رو زدم رفتم شهرستان پیش خانوادم که کمی استراحت بکنم و این موفقیتم رو جشم بگیرم.
چون انقدر توی اون سه هفته احساسم خوب نبود و اذیت شده بودم الان وقتش رسیده بود که که به خودم کمی فضا بدم. اما به خودم قول دادم که به هیچ عنوان متوقف نمیشم چون باور داشتم که به محضی که من کار کردن روی آموزه ها رو متوقف بکنم دوباره فرکانسم میاد پایین و اتفاقات منفی رو تجربه میکنم
و بعد از اون که من از شهرستان دوباره برگشتم شیراز تو تنهایی خودم، ….
یک ایده رسید به ذهنم که با اجرا کردنش دوباره یک آورده مالی میامد تو زندگیم!
استاد میگه که خداوند وقتی به شما ایده میده باید اجراش بکنین و اجرا کردنش دیگه وظیفه خودتونه !
و من همیشه فاصله ایده هام تا اجرای اون اینه کمتر از چند ساعته.!
اون روزم سریع پلنن چیدم و با یکی از نیروهام هماهنگ کردم و نتیجه شد یک آورده مالی جدید توی زندگیم اونم فقط توی یک روز که از اون ایده میگذشت!!
الان که دارم این کامنتو می نویسم، زندگیم هر روز از هر جهت داره بهتر و بهتر می شه.
وقتی تمرین ستاره قطبی را انجام می دم، همه چیزی که می خوام اتفاق می افتد.
من می نویسم می خوام امروز واریزی داشته باشم و این اتفاق می افته.
من می خوام امروز خبره خوب بشنوم و این اتفاق می افتد. من می نویسم می خوام تجارب جدید دشته باشم، ایده های جدید بهم الهام بشه و این اتفاق می افته.
امروز یکی از دوستای خیلی قدیمی من بعد از سه سااااال بهم زنگ زد و توی اون مکالمهی 17 دقیقه ای که داشتیم دوتا ایده بمب به من داد که بعد از دو سه ساعت توی روانشنانسی ثروت سه جلسه 21 از استاد شنیدم که گفت خداوند به شما از زبان افراد مختلف ایده میدهد
و وقتی که تماس اون دوستم یادم آمد این جمله رو هم شنیدم انقدر ذوق زده شدم که میخواستم از خوشحالی بال در بیارم و اصلا نمیتونستم صبر کنم و نیام کامنت
بنویسم !
همش داشتم با خودم تکرار میکردم که خدایا تو داری با زندگی من چی کار میکنی. ؟!!!!
من دارم طرف خودمو انجام میدم.
رو خودم کار میکنم و تو نشونه ها، ایده ها، افراد و
معجزه ها رو به زندگی من داری میاری. !
جهان داره به من پاداش میده.
خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.
و یه مسئله جالب دیگه که پیش اومد اینه که من خب به صورت تمرکزی دارم روی بحث احساس لیاقت در کنار باور فراوانی کار می کنم.
خب من از سن 15 سالگی تا الان که 19 سالمه کلی پیشنهاد دیت و ازدواج و رابطه از سمت افراد مختلف داشتم.
اما این دو هفته که دارم خیلی خوب رو خودم کار می کنم خیلی اتفاقی دیروز از سمت یکی از افرادی که اصلاً فکرش رو نمی کردم به من پیشنهاد ازدواج داده شد.
و این نتیجه ملموس کار کردن روی احساس لیاقت و احساس ارزشمندی و دوست داشتن خودم بود
. اما خب جواب رد دادم….haha
چون سری هدفها و کارهای مهم دارم و ترجیح میدم فعلاً تمرکز صدم روی خودم و کار کردم روی ایده ها و بیزنسم باشه.
ولی این که تو نتیجه ی کار کردن روی خودت رو اینجوری ملموس و درعمل ببینی خیلی لذت داره. !
و هم من به خاطر استانداردهای بالایی که دارم و چون خودمو خیلییییی قبول دارم و خفن میدونم
نمیتونم هر آدمی رو کنار خودم به پذیرم و باید خیلی از باکسهامو پر بکنه تا بتونم قلبمو بهش بسپارم…اوپپپپس!!!
در کنار این چیزایی که گفتم کلی اتفاقات ریز دیگه هم افتاده که خیلی توی حال خوب من تأثیر داشته
و نشانه های زیادی دیدم که به امید خدا توی کامنت های بعدی خواهم گفت.
سپاس بیکران از وقتی که گذاشتید و کامنت من رو خوندید
من این باور رو ندارم که اگه ثروتمند بشم از خدا دور میشم
اما این باورها رو دارم
من از چه راهی باید پول دربیارم؟ توانایی ندارم برای پول ساختن که؟ وای مگه میشه پول از کجا میخواد بیاد؟ الان که آنلاین شاپ زدم همه ش میگم مشتری از کجا میخواد بیاد ازم خرید کنه
من باورهایی دارم از این جنس که پول از کجا قراره بیاد مشتری از کجا قراره بیاد
نکنه نیاد نکنه نشه نکنه نخرن نکنه نخوان
این باورها مخرب ترین باورهاست
منم در گذشته میگفتم خدایا بهم پول بده منم اینقدرشو به فلانی کمک میکنم ک از وقتی فهمیدم اشتباهه تغییرش دادم
من فقط مشکلم اینه چون تو خانوادم همیشه این حرفها بوده که پول کجا بود پول به سختی به دست میاد باید برای پول دراوردن زحمت زیاد بکشی باید صبح تا شب جون بکنی اگه خدا نخواد پولدار نمیشی اونایی هم ک پولدارن معلوم نیست چیکار کردن وگرنه تو ایران کسی راحت پولدار نمیشه
چه همه باور خراب دارمالبته دارم رو باورهام کار میکنم
باورهایی که دارم میسازم
پول درآوردن راحت ترین کار دنیاست
پول مقدسه پول پاکه پول انرژی داره
پولدارها آدمهای بی نظیری هستن
پولدارها آدمهای محترمی هستن
پولدارها صبورترن خوشرفتار ترن شادترن
ایران پر از ثروته و به راحتی میشه ثروت ساخت
پول رو خدا خلق کرده و خدا بخشنده س
هرچقدر پولدارتر بشی به خدا نزدیکتر میشی
با پولدار شدن به اقتصاد کشورت هم کمک میکنی
با پولدار شدن میتونی برای خودت هرچی دوست داری تهیه کنی و دیگه روی هیجکسی حساب نمیکنی
تقریبا 5 سال یا بیشتر میشه استاد شما رو میشناسم و قبلا خیلی با جدیت روی فایل های شما کار نکردم زمان کرونا کمی کار کردم با فایل های رایگان شما و رفته رفته اوضاع خیلی خوب شد و کم کم این باورهای مخرب من رو از سایت دور کرد و به گفته بعضی از دوستان که چک و لغت خوردم تا اینکه دوباره هدایت شدم و قبول کردم همه چی باور هست و برگشتم خوب با اعتماد تمام برگشتم و دوباره از فایل شروع کردم و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که به این فایل هدایت شدم تقریبا دو روز قبل هم یک کامنتی گذاشتم و در ادامه به این هر چی گوش دادم دیدم دقیقا این همون جایی هست که باید بیشتر کار بشه ..
بریم سراغ این فایل و باورهای محدود کننده که توی خونواده من همیشه بوده
مادرم همیشه میگفت هنوز هم میگه پول که مهم نیست روابط خانواده سلامتی مهمه این که شکرگزار این باشی که تو با خانوادت هستی ولی پول که مهم نیست اوضاع ممکت رو ببین همه درگیرن ندارن کو کار کو پول
و باور بعدی که خودم پیدا کردم در مورد ثروت اینکه همیشه توی ذهنم درگیر این بودم که اگر ثروتمند بشم ماشین مدل بالایی داشته باشم حتما بخاطر حسادت خط میندازن و باید خیلی امنیت رو ببرم بالا نکنه گه پسرم رو ببرن و …
باور بعدی اینکه اقوام ازم پول قرض میگیرن و کلاهبرداری میکنن و اینها باورهایی بود که توی ذهنم همیشه در پیاده روی ها و با خودم صحبت میکردم
باور بعدی اینکه اقوام آشنایان وقتی میبینن من ثروتمند شدم میان بهم پول میدن و میخوان باهام شریک بشن و من خودم رو در اون حالت های ذهنی خیلی میگیرم و جواب میدم نه من سرمایه نمیگیرم ببخشید من شریک قبول نمیکنم و این توجیهات که الان بهشون فک میکنم خیلی میخندم
باور بعدی هر کسی میخواد باهام دوست بشه فقط بخاطر ثروتم و باز هم چه باور غلطی
هر باور که این فایل رو گوش دادم یک باور از لایه های زیرین میاد بیرون
یا یک توهمی رو یا داستانی رو بگم برای خودم توی ذهنم درست کرده بودم تا همین الان که فایل رو گوش دادم تازه متوجه شدم که من خیلی ثروتمند هستم و دعوت شدم به مجلسی بعد همه افراد مشهور هم اونجا هستن و من به اصطلاح آدم خیری هستم که میلیون ها نفر که نیازمند بودن کمک کردم و هر بار که مجری ازم میپرسه که در مورد این کمک ها بگو من میگم که نه
تا حالا فک کردین که اگر عکس یا ویدئو کسی که کمک گرفته بیاد و یا در موردش من بگم چقدر اونها احساس شرمندگی میکنن آدم نباید از طریق کمک به دیگران و رسانه ای کردن شون بیاد معروف بشه و توهماتی از این قبیل که ساخته ذهن که خودش رو لایق ثروت نمیبینه اینها رو میسازه و چرا ثروتمند نشی و نیایی از راه حرفه خودت و معرف نشی یا نیایی راحت نگی که من فلان ثروت رو ساختم این قدرت منه
هر بار که یک باوری پیدا کردم گفتم واو پاشنه آشیل پیدا شد واو عجب فایل بوده واو بریم که باورهای درست بسازیم و ثروت بسازیم و خدا میدونه چقدر باورهای دیگری در لایه های درونی ذهنم هنوز هم هست
یا باور مذهبی که در سریال ها دیدیم که ثروتمندان خیلی حریص و طماع هستن مثل سریال حضرت یوسف رحمان 1400 گرگ وال استریت و غیره
یا باور مذهبی که خیلی سال در منبر گفته میشد که پیامبر گفته دورا دور بهشت فقرا هستن
این یعنی چی یعنی من ثروت نمیخام میخوام برم بهشت و کنار پیامبر باشم
یه باور دیگه که هر چی خریدم رو بگم قسطی خریدم که نفهمن من ثروت دارم
یا کسب و کار و راه درآمدم رو پنهان کنم
اوووووووههههههه نمیدونم این باور تا کجا ها ادامه داره ولی میدونم یکی از بهترین فایل های قشنگی بود که شنیدم ممنونم استاد عزیز خیلی ممنون
استاد دوست داشتنی و مریم شایسته مهربانم عاشششششقتونم!
امیدوارم حال دوستای عزیزم که متعهد شدن و دارن روی خودشون و باور هاشون کار میکنن عالی باشه!
من از 26 مرداد 1404 تا الان که 22 شهریور هست 27 روز یا تقریبا 4 هفته هست که دارم هر روز روی فایل «رابطه خداوند و ثروت در ذهن » کار میکنم و تو چند وقت نتایج کوچک ولی ارزشمندی گرفتم که مدیون آگاهی ها و باور های ثروت ساز این فایل بینظیرم.
میخوام چند تا از نتایجم رو بنویسم تا هم بدونم درحال رشد و پیشرفتم و دارم تغییر میکنم و هم برای دیگران انگیزه و امیدی باشه تا اونا هم از این فایل زیبا نتایج زیادی بگیرن:
بابام که فرهنگی بازنشسته هست و تو خونه میمونه و کار کاغذ دیواری هم بلده، از بعد عید کار کاغذ دیواری کم بود یا نبود و سرکار نمیرفت، ولی تو این چند روز خیلی غیر منتظره براش یه کار پیدا شد و سرکار رفت و پول درآورد.
چند وقتیه که از طرق مختلف نعمت و برکت وارد خونمون میشه، مثلا یه بار همسایمون از باغشون کدو و گوجه فرنگی میده، یه بار داییم از روستا گردو و مربای تمشک و گوجه گیلاسی میفرسته، یه بار دوست مامانم از باغشون سیبای بزرگ و خوشمزه میده، یه بارم عمم از روستا ماست محلی و چیزای دیگه میفرسته و…
من همون دختریم که کتاباشو آگهی کرده بود و تو هفته اول کار کردن روی این فایل بالاخره مشتری پیدا شده بود و دو تا از کتابارو خریده بود، از اون موقع کلا فروختن کتابا یادم رفته بود و اصلا بهش فکر نمیکردم، تا اینکه 3 روز پیش که تو ماشین بودم و سرم درد میکرد و حالت تهوع داشتم و پدرم مثل همیشه داشت غر میزد و من سعی میکردم به نکات مثبت توجه کنم و حالم رو خوب نگهدارم، یه دفعه گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود و وقتی جواب دادم فهمیدم که مشتری جدید هست و میخواد یکی از کتاب ها رو بخره! یعنی یه جوری خوشحال شدم و ذوق کردم که کلا سر درد و حالت تهوع و خستگی و… یادم رفت، بعد هماهنگ کردیم و فرداش مشتریه اومد و کتاب رو تحویل گرفت… و باز هم پول و برکت وارد زندگیم شد!
حالا میخوام یه نتیجه جزئی تر درباره همین فروختن کتابام بگم: بار اول که همون سه هفته پیش میشه و کامنتش رو هم گذاشتم، خیلی استرس و نگرانی داشتم، از همون صبح که اون خانم زنگ زد تا شب ساعت 9 که اومد و تحویل گرفت، دائم ذهنم درگیر بود که نکنه دیگه منصرف شه، نکنه یه کتاب ارزون تر از مال من پیدا کنه، نکنه براش کار پیش بیاد و نتونه بیاد، نکنه… خلاصه که این فکرای الکی مغزم رو میخورد و نمیذاشت یه لحظه آروم بگیرم ،بعد رفتم و نوشتم و با خدا حرف زدم و آروم شدم و دقیقا چند دقیقه بعد نوشتم، اومدن و کتاب رو خریدن!
ولی این بار که دیگه هم بیشتر رو خودم کار کرده بود و هم نتیجه اول باعث شده بود که باورهام قوی تر بشه و ترسم بریزه، تا زمان تحویل کتاب خیلی راحت تر و با آرامش بیشتر منتظر موندم و هیچگونه نگرانی یا تردیدی به دلم راه ندادم و با ایمان بیشتر صبر کردم …
دفعه اول که تجربه و آگاهیم کمتر بود و خیلی مقاومت ذهنی داشتم، راحتی مشتری رو به راحتی خودم ترجیح دادم و در حالی که هوا تاریک و سرد بود و باد شدیدی می وزید، حدود یک ربع تو خیابون منتظر موندم و خودمو علاف کردم تا مبادا اونا بیان و منتظر بمون و وقتشون تلف شه…
ولی این بار به خودم ارزش قائل شدم و راحتی خودم رو در اولویت قرار دادم، اینطوری که تا اونا برسن و زنگ بزنن من با آرامش کارامو انجام دادم و از وقتم استفاده کردم و بعد اینکه مشتری اومد و زنگ زد که رسیدم، تازه رفتم و کتابو تحویل دادم و الکی خودمو به سختی ننداختم.
موضوع دیگه اینکه بار اول خیلی اصرار داشتم که مشتری پول نقد بده و ترجیحا کارت به کارت نکنه ولی گفتن که پول نقد ندارن و مجبور شدم شماره کارتمو بدم تا واریز کنن، ولی دفعه دوم خیلی جالب بدون اینکه من بگم و درخواست کنم مشتری خودش گفت که میشه پول نقد بدم؟ و من گفتم بله و تو دلم از خدای مهربون و بخشندم تشکر کردم که چقدر زیبا خودش کارارو انجام میده:) و اینکه اون مشتری قبلی خیلی تو پول دادن اذیت کرد و تخفیف زیادی گرفت ولی مشتری دومیه تخفیف نخواست و خیلی راحت پول داد!!!
برای من ثابت شد که اگر متعهد بشم و تمرکزی روی یک فایل کار کنم و کامنت بذارم، خیلی جادویی و راحت شرایط تغییر میکنه و باورها عوض میشه و نتایج یکی یکی پشت سر هم میان و تکاملی رشد میکنی و حالت هم بهتر و بهتر میشه :)
ای پیغمبر زمانه من درست معنویت با ثروت درست میشه اصلا نمیشه جز این باشه من همیشه از این میترسیدم که اگه من ثروتمندشم انسان بدی میشم
ولی من انقدر دست دل باز مهربان بخشنده …. هستم که نمیتونم در کلمات توصیف کنم انقدر که شوق ثروت را دارم از نفس کشیدین در این دونیایی ماده ای بیشتر… تضاد تضاد زیبایی این دونیا به تضادهاش(به قول بچه هاا میگه من از مشکلات شکلات میسازم) سویرمممممم سنی آی جان جانان یعنی دوستت دارم ای آنکه از جانم بیشتر دوستدارم استاد جان عاشقتم خداروشکر که اصل فرع رو به ما میگی اصل اصل هسته جهان هستی رو به ماهاا میگی اونایی که باید بشنون و عمل کنن خودشون میشنون وعمل میکنن خدایاشکرت بابت جان جانان
ایاک نعبدوایاک نعستین خدایا فقط تورا میپرستم واز تو یاری میجویم
(بخواهید تا داده شود بجویید تا بیابید درها را بکوبید تا باز شود مسیح) ای کم ایماننان ازچه هراسانید مسیح- از کلام تو برتو حکم میشود مسیح اگر فقط این چند جملات مسیح را درک کنیم قبول کنیم و عمل کنیم زندگی گلستان میشود هم این دونیاا هم اون دونیاا اینارو نوشتم رد پای خودم باشه این حرف هارو به خودم میزنم تا یاد آور قواعدبازی شم
زندگی خیلی کوتاهتر از آن است که فکرش را بکنیمم
(همه این حرفارو از استاد یاد گرفتم استاد پیام رسان)
خدایا سپاسگزارم ازت بابت هر آنچه که داشته ام دارم و خواهم داشت
هرچقدر بیشتر فایل میبینم و میشنوم ، بیشتر شبیه به خودم رو پیدا میکنم ، انگار خدا میلیونها از من کپی گرفته و فقط شکل ظاهریمون فرق میکنه ولی باطن داستان همگی شبیه به هم هستیم
متاسفانه من هم خیلی از این حرفا شنیدم که هرچی کمتر داشته باشی به خدا نزدیکتری ، اصلا خدا به آدمایی زیاد میده که صداشونو نشنوه
چقدر عذاب وجدان میدادن بهم ، تا میشنیدن که یه کمی پول اومده دستم ، بهم میگفتن که برادراتو نگاه کن که مستاجر هستن و چیزی برای خوردن ندارن ، تو نباید تنهایی لذت ببری و باید هوای اون یکی از داداشات رو هم داشته باشی ، من هم که کاملا احساسی میشدم و هر پولی که از روی اون پول کم میشد و برای خودم خرج میکردم ، انگار که سرب داغ میریختن رو سرم
پیش خودم احساس بی لیاقتی میکردم و فکر میکردم که خدا اون پول رو به من داده تا صدامو نشنوه ، دنبال این میگشتم که به کدوم خیریه کمک کنم تا وجدان دردم کم بشه و مورد بخشش خدا قرار بگیرم !!
هنوز هم که هنوزه ، تا یک نفر پولدار میشه و یه ماشینی چیزی میخره ، همه میگن که زیر خاکی پیدا کرده وگرنه مگه میشه ادم یه شبه از این رو به اون رو بشه ، تلاشهای پشت اون داستان و مسیری که اون شخص طی کرده رو نمیبینن
من و شریکم عموی پیری داشتیم که چند ماه پیش به رحمت خدا رفت ، اابته عموی مادر من و پدر شریکم بود ، همسرش 5 سال پیش فوت کرده بود و فرزندی هم نداشتن و چون ایشون تنها بود هر از گاهی عمو رو میبردیم حموم و بعضی شبها پیشش میخوابیدیم و غذایی چیزی نیاز داشت براش اماده میکردیم ، در عرض اون 5 سال خدمت ما ، وضع مالی ما خوب شد و خدارو شکر تونستیم ماشین و خونه و مغازه و این چیزا رو بخریم
عموی خدا بیامرزه ما وضع مالی در حد نرمالی داشت و به اکثر فامیل ها کمک میکرد ، البته کمک که میگم در حد 1 میلیون و اینا و کل داراییش هم یک خونه بود و یک حقوق بازنشستگی هفت هشت میلیونی
سه سال که از فوت همسرش میگذشت و ما پیشش بودیم ، چه حرفایی که پشت سرمون نمیزدن ، هر چیزی میخریدیم فامیلا میگفتن که از پولای عموشون خریدن و خونه ی عموشونو بالا کشیدن
یکی میگفت از حقوق عموشون دارن زندگیشونو میچرخونن
ولی این حرفا باعث نشد که ما از خدمت کردن دست برداریم و تا روزی که فوت شد ، وراث اومدن و چنبره زدن رو اموالش . همون ادمایی که میگفتن خونه ی عمومونو بالا کشیدیم سر اون خونه جنگ راه انداختن و کل اموالش رو تقسیم کردن و تموم شد
یه زمانی ذهن من به شدت فقیر شده بود ، یادمه میخواستم ماشین بخرم و چون ترس از این داشتم با اون ماشین به بیراهه کشیده بشم و دنبال خانم بازی برم ، هیچوقت عمیقا از خدا نمیخواستم و چند سال با این که پولش رو هم داشتم نمیخریدم و میگفتم که خواست خداست ، خدا میخواد من به بیراهه کشیده نشم
ولی با خوندن کتاب معجزه ی سپاسگزاری راندا برن ، دیدگاهم تغییر کرد ، فهمیدم که هر پول و مالی که به دستم رسیده نعمت و برکت خداست و خداوند عاشق اینه که من بهترینهارو بپوشم ، بهترین چیزارو بخورم و بهترین مکانها برم ، چون خودش بهترینه
قبلا ها اگر پولی نداشتم ، یاد حرف پدرم میوفتادم که میگفت ، سلامتی داشته باشی دیگه هیچ چیزی مهم نیست و من هم با این دیدگاه با نداریم زندگی میکردم ، ولی واقعیت امر این بود که هم پدرم ، هم من و هم هر کس دیگه ای که این حرفارو میزد ، به شدت نیازمند پول بود و به قول استاد داستان گربه و گوشت بوده ، یه دوستی داشتم به شدت روی باور به فراوانی داشت کار میکرد و عاشق پول بود ، میگفت با پول هم این دنیا و هم دنیای دیگه رو میشه خرید ، میگفت هر جور این دنیا زندگی کنه دنیای بعدی هم همونجور ادامه پیدا میکنه . اگر پولدار بمیری پولدارتر زندگی میکنی ، اگر فقیر بمیری فقیرتر ، میگفت از جیب خالی نمیتوان بخشید
راست میگفت پول همه چیزه ، پول خداست
خداوند جهان رو گسترش داده و نعمتها رو مفت و رایگان در خدمت ما قرار داده . چطور میشه این خدا نخواد که ما استفاده کنیم و پولدار زندگی کنیم
به نظر من خدا عاشق کسانی هست که پولدارن ، اونی که پولدار هست قشنگ خدا رو درک کرده و میدونه بی نهایت ها رو فقط میشه از بینهایت درخواست کرد
استاد خودم فکر میکنم که اینجوری نیستم و احساس گناه ندارم ولی اشتباه میکنم چون قبلا به شدت احساس گناه داشتم نسبت به ثروت با توجه به اینکه درامد خوبی داشتم و زندگی خوبی و داشتم ولی همیشه این و به خودم میگفتم که تو لایق این همه درامد و ثروت نیستی و چون سواد اکادمیک نداری پس درامدت حلال نیست و حقت نیست مثلا میگفتم خوب این کاری داره که یه تریلی گوشت سفارش بدی با به تلفن بعد بیاری اینجا کارگر خالی کنه و بفروشه و فقط سودش بره تو جیب تو این اصلا حق نیست و فراموش کرده دودم که برای رسیدن به زون مرحله که بتونم با تلفن و با اعتبار جنسم و بخرم و بدون دردسر خاصی بفروشمش چقدددددر زحمت کشیدم و تکاملم و طی کردم ،
استاد الان هم ترمش هاش هست ولی خدا راسکر کمتر شده ، الان کارم ساخت و سازه که خدا را شکر با اولین جمله ای که از شما شنیدم تونستم به خودم بیام و کارم و شروع کنم ، تقریبا شش سال پیش بود ک من دوتا زمین داشتم ولی جرات و جسارت اینکه بتونم بسازمش و نداشتم و فکر میکردم نمیتونم و اول دادم به پیمانکار بعد یه روز مهندس موسوی بهم گفت تو اگه من نباشم نمیتونی ساختمان بسازی و من از فرداش بهش گفتم دیگه نمیخوام برام کار کنی یه چک پنجاه میلیونی هم ازم داشت به عنوان پیش پرداخت براش پاسش کردم ولی دیگه باهاش کار نکردم و با شنیدن این جمله از شما که الان با هر چیزی که داری و توی هر شرایطی هستی شروع کن و من شروع کردم و الان جایگاه خیلی خوبی دارم خدا را شکر
استاد من چهارتا برادر دارم یکیشون خیلی با سواد و پست خیلی عالی هم داره و ادم بسیار خوبی هم هست و حقوق خیلی خوبی هم داره ولی از همه مون از نظر مالی ضعیف تره چون باورهاش خیلی راجب به ثروت داغونه و میگه ثروت ادم و از خداوند دور میکنه و تمام زندگیشو وقف فقرا کرده و به انواع مختلفت بعشون کمک مبکنه ولی یه درادر دیگم که بعد از اون رفته سر کار و کارگر پیمانکار هم هست و قراردادی وضعیت مالیش صد برابر اونه در یورتی که نه سواد داره نه مدرک نه هیچ فقط با پول راحته
استاد خودم خیلی کنالگرا هستم و کارهام و باید بدون عیب انجام بدم و این حساسیته بعضی وقتا خیلی دست و پا گیر میشه یعنی وسواس میشم و خیلی وقتا کم میارم و میگم ولش کن من نباید کمالگرا باشم منظورم اینه که توی برزخم و تعادل ندارم خواستم ببینم چه راهکاری پیشنهاد میکنید چون خودم دوس دارم کارم و بی عیب انجام بدم ولی بعضی وقتا اینقد ابشن میزارم رو خونه که نمیتونم از مشتری پولش و بگیرم ولی حاضر نیستم کار خراب انجام بدم این از احساس عدم لیاقت میاد ک نمیتونم پولش و بگیرم یا وسواس زیادی من هست با احساس گناه هست ؟
استاد ممنونم که هستین و با فایل هاتون ما را اگاه میکنید
من بسیار شمارو تحسین میکنم بابت اون قسمتی که گفتین همکارتون بهتون گفتن که بدون ایشون نمیتونید اون ساختمون رو بسازید و شما بهشون گفتین که برن و بهشون نیازی ندارید
یاد خاطره ای از استاد افتادم با این مضمون
این خیلی ارزشمند و قابل تحسین که توی این مورد کاملا توحیدی عمل کردید و قدرت رو به خدای خودتون نه به افراد و پاداش هارو هم بعدش دریافت کردید به گفته خودتون که بعد اون ماجرا همه چیز بهتر شد برای خودتون درس بسیار بزرگی داشت برای من
سلام استاد عزیزم
امیدوارم مثل همیشه عالی باشید
وقتی قسمت اخیر سریال سفر به دور آمریکا (246) را که شما با عشق برامون فیلم گرفته بودید را دیدم اتفاقا اولین چیزی که توجه مرا جلب کرد احساس میکردم اینها افراد کم برخورداری هستند. یادمه در دوره کشف قوانین بود که شما میگفتید ثروتمندان حتی زیباتر هستند و این برای من خیلی جالب بود اینجا هم به راحتی میشد نوتیس کرد که این افراد خیلی توانایی مالی بالایی ندارند
حتی
نکته دیگری هم که توجه را جلب میکرد که اینها آدم های شادی هم نبودند
شاید آرامش داشتند اون هم شاید ولی واقعا شاد نبودند و لذتی هم دیده نمیشد
در حالیکه وقتی شما در مکان های مختلف در آمریکا فیلم میگذاشتید آدم ها اکثرا شاد بودند و در حال لذت بردن
استاد عزیزم
من خیلی تخصصی روی مبحث ثروت کار نکردم و خیلی برای خودم ننشستم تخصصی و با دقت باورهام را زیر و رو کنم ولی تو همین یک سال گذشته بدهی هام صفر شده درآمد من 5 برابر شده خیلی راحت و جایگاه شغلی من بالاتر رفته کارم راحت تر شده آزادی زمانی و مکانی ام بیشتر شده خیلی راحت – از نظر مالی که کاملا مستقل شدم و درآمدم از هزینه های زندگیم خیلی بیشتر شده
خدا رو شکر همه اینها با هدایت خداوند مهربان رخ داده و گوش دادن به هدایت های او و قدم به قدم پیش رفتن
استاد من الان استاد دانشگاه شدم یکی از دانشگاه های سطح بالای کشور – این را هدف کرده بودم که بهش برسم و به قول شما ازش بگذرم و ازش بزرگتر بشم
چند روز پیش یک همایشی بود از خیرین دانشگاه من هم شرکت کردم من اینقدر در میان اون جمع جوان بودم که تقریبا کسی مرا به عنوان استاد دانشگاه نمی توانست بپذیره فکر میکردن من یک دانشجوی هستم که پر رویی کرده و اومده
استاد من رفته بودم که انسان های ثروتمند را ببینم که می توانند رقم های بالا کارهای خیر انجام بدهند و بشینم پای صحبت هاشون و به قول شما باورهاشون را درک کنم و الگو بگیرم
خیلی جالبه که اساتیدی رو دیدم که رقمی که به عنوان خیریه می دادند خیلی کم بود و این نشون میداد که افراد با تحصیلات بالا هم خیلی ادم های ثروتمندی نیستند من که هنوز اول راه بودم می تونستم رقم بالاتری را پرداخت کنم
اما چند نفری بودند که اسمشون را به عنوان خیر می گفتند که رقم بالایی را کمک کرده بودند که در اونجا حضور نداشتند که از افراد خارج از دانشگاه بودند
بله استاد ثروت زیباست و ثروتمند شدن باشکوه
مهمتر از همه اینها اینه که در مسیر درست قدم برداشتن و زندگی با عزت و لذت زیباست
و ما لایق این نوع زندگی هستیم
چقدر این جمله تون را دوست دارم که وقتی من ثروتمندم باج نمیدم شرک نمی ورزم
این خیلی قشنگه زندگی با قدرت به نظرم خداوند قدرتمند شدن ما رو می خواهد چون اینگونه زندگی باشکوهه حالا تو هر پوزیشن و جایگاهی باشی
استاد بگذارید این را بگم یک دفعه به ذهنم آمد پارسال که برای هیئت علمی شدن مدارکم را فرستادم و مصاحبه دادم به خداوند گفتم خدایا من کارم را انجام دادم بقیه اش با خودت و به شما بگم که اساتید و مدیرگروه و … بدون پیگیری من اونها دنبال کار من بودند و من با عزت و افتخار وارد دانشگاه شدم بدون یک پارتی که این باور بسیار در میان افراد هست که اگر پارتی نداشته باشی نمیشه ولی برای من شد نه تنها شد که الان هم اینقدر برای من ارزش و احترام قائل هستند و جالب بود جمله ای که مدیرگروه به من گفت موقع ورودم به دانشگاه که شما برای ما ارزشمند هستید همین برای من کافی بود که متوجه بشم من تغییر کردم
استاد من دوست دارم تو همه زمینه ها به قدرت برسم و زندگی از سر قدرت داشته باشم همون زندگی توحیدی که شما اون را همیشه در همه صحبت هاتون بیان می کنید که قدرت را به خدا بده و از غیر خدا دل بکن
استاد خیلی وقته می خواهم بیام و از نتایجم بگم من خیلی خیلی نتیجه گرفتم و به این مسیر ایمان دارم و الان می فهمم که چرا هرچی موفقیت قبلا کسب میکردم هیچ وقت راضی نبودم و انگار همش در برهوت بودم سر در گم و ناراضی – الان این که با آرامش و شادی و قدرت زندگی می کنم برام زیباست این حسه زیباست نه به دست آوردن ها
همیشه وقتی موفقیتی کسب میکردم میگفتم که چی
ولی الان مسیری که میرسم به اون موفقیت برام مهمه اون اعتماد و توکل کردنه اون بزرگ شدن ظرفم اون همراهی خداوند با من اون لحظات کنترل ذهن اون بزرگ اندیشیدن و بزرگ رفتار کردن اون احساس لیاقت کردنه
اون جشنی که درونم برپا میشه من و خدا
استاد امیدوارم در این مسیر خداوند کمک کنه و ثابت قدم بمونیم و بزرگتر بشیم و زیبا زندگی کنیم و دنیا را به جای زیباتری تبدیل کنیم
استاد بی نهایت سپاسگزار شما هستم سپاسگزار تک تک جملاتتون سپاسگزار صداقتتون سپاسگزار عملکرد زیباتون سپاسگزار عشقی که در تک تک فایل هاتون هست سپاسگزار خداوند و قوانین همیشه درستش سپاسگزار تمام هستی که در نظمی خلل ناپذیر داره کار میکنه سپاسگزار تک تک انسان هایی که در زندگیم هستند که هر کدوم به نوعی درسی به من میدهند سپاسگزار تک تک هدایت های خداوند
استاد عزیزم همیشه سلامت باشید و خوشبخت در هر دو دنیا
حالا بگذارید به سوالات شما پاسخ بدهم:
الف)
1- چقدر در لایههای درونی ذهن شما این باور وجود دارد که: اگر ثروتمند شوم، تبدیل به یک انسان طماع یا ظالم شده و از خداوند، معنویت و انسانیت دور میشوم؟
— استاد این باور فکر می کنم یک باور رایج و عمومی است که خیلی حتی نامحسوس در درون همه به خصوص افرادی که مذهب و معنویت براشون یک نقطه قوت است و تأیید دریافت می کنند وجود دارد حتی اگر خود فرد متوجه نشه. استاد من حتی خانواده های مذهبی را دیدم که ثروتمند هستند و وضع مالی خوبی دارند ولی برای اینکه این را یک جور به قول شما حلال کنند با برگزاری روضه و مجالس مذهبی و غذا دادن در ایام مذهبی و دادن نذری – حتی وضع لباس پوشیدن این افراد یک جوریه که نشون نمیده ثروتمند هستند. یا با پولشون مکه کربلا اینا میرن که پول در راه خدا خرج بشه. استاد یک کم در این باره هم توضیح بدید خیلی خوبه. خمس و زکات و نذری و صدقه هم میدن.
ولی اکثر افراد نداری را یک جور نزدیکی به خداوند می دانند
استاد شما از ساده زیستی گفتید در حال ثروتمند بودن ولی خیلی افراد مذهبی ساده زیستی را یک نوع الگوبرداری از ائمه می دونند که ساده زندگی می کردند و نون و شیر و خرما می خوردند و لباس ساده می پوشیدند.
من خودم هم این باور را داشتم که ثروت اصلا نیاز نیست در حدی که زندگی بگذره خدا روزی میده
2- وقتی نعمتها وارد زندگی شما میشوند یا از لحاظ مالی اوضاع شما بهتر میشود، چقدر در لایههای پنهانی ذهن شما، یک احساس نهفته از گناه درباره ورود این نعمتها به زندگیتان را حس میکنید؟
— استاد من این باور را نه تنها برای ثروت که برای ورود هر نعمتی به زندگیم داشتم که دیگران ندارند و من ….الان روی خودم کار کردم و این باور را جایگزین کردم که نعمت به اندازه همه هست و باید در مدارش بیاد تا دریافت کنه مثال همون رستوران و دیگه احساس گناه ندارم تازه میگم من الگو میشم برای بقیه – با این باورها خیلی راحت حل شد. یک نکته دیگر استاد این که وقتی قبلا به نعمتی میرسیدم می خواستم همه را هدایت کنم که بیان شما هم این مسیر را برید که شما هم مثل من بشید که من دیگه احساس گناه نکنم که دیگه اینقدر درگیر دیگران میشدم که دیگه همه چی به هم می خورد و خودم بدبخت میشدم تا آروم میشدم.
3- چقدر احساس میکنید که با ورود این نعمتها به زندگی شما، ممکن است حق دیگران ضایع شده باشد و این انصاف نباشد از اینکه عزیزان شما از آن نعمت ها بهره مند نیستند؟
— این باور هم قبلا داشتم ولی با همون باورهایی که همه چی روی نظمه و حقی از کسی ضایع نمیشه و هر کسی در جای درست خودشه دیگه به هر چی یا هر جایگاهی میرسم میگم حقه و درسته کسی جای کسی را نمی تونه بگیره – حتی وقتی برعکس چیزی را از دست می دهم دیگه ضجه نمیزنم که حقم را خوردند میگم خودم ایراد دارم روی خودم کار میکنم. یا حسادت نمی کنم که دیگری به اون جا رسید حقش نبود. میگم آفرین که این احساس لیاقت را داشته که به اونجا رسیده منم میتونم.
4- چقدر در مراودههای خود، این صحبتها در زبان یا فکر شما میچرخد که:
فلانی که اوضاع مالیاش خوب شده، خدا میداند چه بیعدالتی، دزدی یا حقخوری کرده که توانسته به این ثروت برسد؟
یا این گفتوگو که: پول مهم نیست، بلکه انسانیت، پاکی، کانون گرم خانواده، تعهد به همسر و خانواده مهم است؟
چقدر میترسید از اینکه اگر همسرتان ثروتمند شود، به شما خیانت میکند؟
چقدر در رفتارها یا برداشتهای ناخودآگاهانه شما، ثروت دارای بار منفی است؟
چقدر نسبت به درستکاری افراد ثروتمند شکاک هستید؟
در یک کلام، چقدر در ذهن شما پول و ثروت، در مقابل معنویت، خداوند، درستی و انسانیت قرار دارد؟
— استاد تقریبا این باورها را کمابیش داشتم چون بارها در خانواده شنیده بودم در جامعه شنیده بودم و به قول شما همه الگوهایی که به ما معرفی میشد از ساده زیستی و نداری شون تعریف میشد. و همیشه وقتی یک فردی موفقیت مالی داشت دیگران برای اینکه تو زندگیش یک باگی پیدا کنند اون را ربط می دادند به پولش که درسته پول داره ولی این و این و این را نداره
بله نداره چون باورهاش در مورد اونها درست نیست یا عملکردش درست نبوده ربطی به پولش نداره
استاد این باورها من در مورد موفقیت کاری و مالی خانم داشتم چون هر وقت یک خانمی در کارش یا در امور مالی موفق بود سریع یکی میگفت درسته مثلا فلان جایگاه رسیده ولی زندگی خانوادگیش خوب نیست یا بچه هاش فلان شدن یا زندگیش را از دست داد یا به خونه زندگیش نرسیده یا شوهرش رفت زن گرفت یا …. هزار تا باور که من هروقت می خواستم به جایگاه اجتماعی فکر کنم یا به موفقیت مالی فکر کنم می گفتم ول کن بابا نخواستیم ولی بعدش گفتم اون حتما باورهای دیگری داشته که درست نبوده ولی خیلی خانم های موفق هستند که زندگی های موفقی داشتند و در زندگی شون هم خوشبخت بودن و فرزندان موفقی هم داشتند و اتفاقا الگوی خوبی برای فرزندشون بودند و باعث افتخار خانواده و همسرشون بودند
ب)
همچنین، اگر روی دورههای روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3 کار کردهاید، تجربیات خود را در این باره در بخش نظرات این فایل بنویسید که:
پس از کار کردن روی اصلاح باورهای محدودکننده و فقرآور به کمک آگاهیهای این دورهها:
چه تغییراتی از لحاظ مالی در شرایط شما رخ داده است؟
به چه ایدهها و فرصتهایی هدایت شدید؟
چه درهایی برای شما باز شد؟ چه آدمهایی وارد زندگی شما شدند؟
و چه جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی شما شد؟
و در نهایت، چقدر با این بهبودهای مالی، رابطه شما با خداوند بهتر شد؟ چقدر انسان بهتری شدید؟
— استاد من این دوره ها را خریدم ولی خیلی تخصصی روی آنها کار نکردم ولی شما در همه فایل ها و در فایل های دانلودی خیلی در مورد بحث ثروت صحبت کردید و با گوش دادن به همون ها و تغییر باورهام خیلی دستاورد مالی داشتم
بدهی هام همه صفر شده
درآمدم 5 برابر شده
کارم راحت تر شده آزادی مکانی و زمانی ام بیشتر شده
جایگاه شغلی ام بالاتر رفته
آرامشم بیشتر شده
ترس هام کمتر شده
احساس لیاقتم بالاتر رفته
پول راحت تر میاد در زندگیم
بله از همه مهم تر رابطه ام با خودم و با خداوند بهتر شده
سلامتی بیشتر هزینه های کمتر
تمرکز روی بالا بردن مهارت ها و توانمندی ها
باور مهم و خیلی مهم که من می توانم ثروت خلق کنم و من لایق ثروتم و خداوند مرا هدایت می کند گام به گام
همه اینها را مدیون خداوند هستم و آموزش های شما استاد عزیزم
خیلی خیلی سپاسگزارم
هنوز خیلی خیلی راه دارم امیدوارم در این مسیر خداوند کمک کنه و ثابت قدم باشم و بازهم رشد کنم و باعث رشد جهان شوم
گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در دل سنگ نگه می دارد.
امروز خواستم کامنتم رو با این متن شروع بکنم که از وقتی خبر مربوط به جنگ رو شنیدم، مدام توی ذهنم و سرم داره تکرار می شه.
سلام به استاد عزیزم و دوستای هم فرکانسی من!
استاد امروز به واسطه ی اتفاقاتی که برام افتاده بود انقدر اشک ذوق تو چشمام جمع شده بود که اصلا یک لحظه نتونستم صبر کنم و سریع اومدم بعد مدتها توی سایت کامنت بذارم و از نتائج این دو هفته اخیر که به صورت جدی و تمرکزی روی خودم کار کردم بگم.
خب من به خاطر شرائطی که برام پیش اومد و حدودا 7 ماه پیش در سن 19 سالگی از شهرستان مهاجرت کردم و در شیراز خونه گرفتم و الان تنها زندگی می کنم….تایم آزاد زیادی دارم که روی خودم کار بکنم نه که بیکار باشم و بشینم رو خودم کار بکنم. نه!!!!
به لطف خداوند من بیزینسی دارم که با روزی دو ساعت کار کردن و اونم شاید کلا دو هفته در ماه درامدی دارم که آرزوی 90% هم سن و سالای خودم و حتی افراد جامعه است.
الان که دارم این کامنتو می نویسم به صورت جدی دارم روی آموزه های دوری کشف قوائین زندگی و روانشنانسی ثروت 3 کار میکنم و روی
باور های فراوانی
احساس لیاقت
تمارین این دوره ها
و تمارین دیگه ای که خودم برای خودم ایجاد کردم کار میکنم
ساعت ها با خداوند صحبت میکنم
شکرگزاری میکنم
تمرین ستاره قطبی انجام میدم
و بخاطر همین تمرکز عمیق و کار کردن روی خودم
اتفاقاتی برام افتاده که بسیار ذوق زدم !!!
خب من حدودا سه هفته به یک تضاد توی بیزنسم خوردم که عملا به اون سه هفته هیچ ورودی مالی نداشتم ….
و کنترل ذهنم برام بسیارررر سخت بود…
اما به خودم آموزه ها و اطلاعاتی که از قوانین داشتم رو یادآور شدم و گفتم پرنیان، الانه که تو باید آموزه ها رو در عمل استفاده بکنی چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و شروع کردم به تمرکز روی زیبای های زندگی و تمرکز روی خواسته ها و رفته رفته احساسم رو بهتر و بهتر کردم و نتیجه این کار کردن روی خودم شد این که یه روز از خواب بیدار شدم و از بچه های تیمم خبر رسید که اون چالش و تضاد به صورت معجزه اسایی حل شده و بیزنس من الان صحیح و سالم و بدون هیچ چالشی میتونه مسیر گذشته خودش رو ادامه بده!
اون مدت که توی اون چالش بودم… من ایده هایی داشتم که می تونستم پول در بیارم اما اون ایده ها را اجرا نمیکردم !!!
و بعدها به واسطه ی دوره کشف قوائین زندگی من فهمیدم که این اجرا نکردن ایده ها به خاطر یک ترمز ذهنی خیلی مخفی بود که نمی ذاشت من ایده هامو عمل بکنم !!!
چرا؟
چون ما آدم ها همچین بدمون هم نمیآد که توی چالش باشیم و نتونیم حلش کنیم
همچین بدمون نمیآد تو بدبختی و قرض و بدهی باشیم همچین بدمون نمی آد که دیگران دلشون به حال ما بسوزه اتفاقا خوشمون می آد که ترحم هم بخریم
و این ترمژ مخفی نمیذاره که ما حرکت بکنیم و ایده هامونو اجرا بکنیم و بریم سمت خوشبختی و لذت بردن از زندگی و تجربه یک زندگی خارق العاده!
و وقتی که من این ترمز رو شناسایی کردم، گفتم
ای شیطون تا الان کجا بودی که نمیذاشتی من ایده هام رو اجرا بکنم و همش دلم بخواد توی بدبختی باشم و ترحم و دلسوزی اطرافیان رو بخرم و خودم رو قربانی شرایط بدونم. به خودم قول دادم که بعد از حل شدن این ترمز و چالش بیزینسم شروع میکنم و کودتا میکنم و همون روز من پلن ها رو چیدم و روز بعدش به صورت تمرکزی شروع کردم توی کار کردن و تمرکز گذاشتن توی بیزنسم و استادددد!!!
نتیجه این شد که بعد از سه هفته کار نکردن و درامد نداشتن من تونستم توی یک روز حدودا صد میلیون پول بسازم و بعد از اون معجزه پشت معجزه!!!
به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ تبلیغاتی هفت هزار مخاطب جدید به صفحه اینستاگرام من اضاف شد و چنل تلگرامم از 3500 ممبر رسید به 5000 نفری که همه دنبال محصول من بودن و میخواستن که محصولات من رو بخرن !!
و یک روز بعد از اون روزی که من اون تارگت رو زدم رفتم شهرستان پیش خانوادم که کمی استراحت بکنم و این موفقیتم رو جشم بگیرم.
چون انقدر توی اون سه هفته احساسم خوب نبود و اذیت شده بودم الان وقتش رسیده بود که که به خودم کمی فضا بدم. اما به خودم قول دادم که به هیچ عنوان متوقف نمیشم چون باور داشتم که به محضی که من کار کردن روی آموزه ها رو متوقف بکنم دوباره فرکانسم میاد پایین و اتفاقات منفی رو تجربه میکنم
و بعد از اون که من از شهرستان دوباره برگشتم شیراز تو تنهایی خودم، ….
یک ایده رسید به ذهنم که با اجرا کردنش دوباره یک آورده مالی میامد تو زندگیم!
استاد میگه که خداوند وقتی به شما ایده میده باید اجراش بکنین و اجرا کردنش دیگه وظیفه خودتونه !
و من همیشه فاصله ایده هام تا اجرای اون اینه کمتر از چند ساعته.!
اون روزم سریع پلنن چیدم و با یکی از نیروهام هماهنگ کردم و نتیجه شد یک آورده مالی جدید توی زندگیم اونم فقط توی یک روز که از اون ایده میگذشت!!
الان که دارم این کامنتو می نویسم، زندگیم هر روز از هر جهت داره بهتر و بهتر می شه.
وقتی تمرین ستاره قطبی را انجام می دم، همه چیزی که می خوام اتفاق می افتد.
من می نویسم می خوام امروز واریزی داشته باشم و این اتفاق می افته.
من می خوام امروز خبره خوب بشنوم و این اتفاق می افتد. من می نویسم می خوام تجارب جدید دشته باشم، ایده های جدید بهم الهام بشه و این اتفاق می افته.
امروز یکی از دوستای خیلی قدیمی من بعد از سه سااااال بهم زنگ زد و توی اون مکالمهی 17 دقیقه ای که داشتیم دوتا ایده بمب به من داد که بعد از دو سه ساعت توی روانشنانسی ثروت سه جلسه 21 از استاد شنیدم که گفت خداوند به شما از زبان افراد مختلف ایده میدهد
و وقتی که تماس اون دوستم یادم آمد این جمله رو هم شنیدم انقدر ذوق زده شدم که میخواستم از خوشحالی بال در بیارم و اصلا نمیتونستم صبر کنم و نیام کامنت
بنویسم !
همش داشتم با خودم تکرار میکردم که خدایا تو داری با زندگی من چی کار میکنی. ؟!!!!
من دارم طرف خودمو انجام میدم.
رو خودم کار میکنم و تو نشونه ها، ایده ها، افراد و
معجزه ها رو به زندگی من داری میاری. !
جهان داره به من پاداش میده.
خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.
و یه مسئله جالب دیگه که پیش اومد اینه که من خب به صورت تمرکزی دارم روی بحث احساس لیاقت در کنار باور فراوانی کار می کنم.
خب من از سن 15 سالگی تا الان که 19 سالمه کلی پیشنهاد دیت و ازدواج و رابطه از سمت افراد مختلف داشتم.
اما این دو هفته که دارم خیلی خوب رو خودم کار می کنم خیلی اتفاقی دیروز از سمت یکی از افرادی که اصلاً فکرش رو نمی کردم به من پیشنهاد ازدواج داده شد.
و این نتیجه ملموس کار کردن روی احساس لیاقت و احساس ارزشمندی و دوست داشتن خودم بود
. اما خب جواب رد دادم….haha
چون سری هدفها و کارهای مهم دارم و ترجیح میدم فعلاً تمرکز صدم روی خودم و کار کردم روی ایده ها و بیزنسم باشه.
ولی این که تو نتیجه ی کار کردن روی خودت رو اینجوری ملموس و درعمل ببینی خیلی لذت داره. !
و هم من به خاطر استانداردهای بالایی که دارم و چون خودمو خیلییییی قبول دارم و خفن میدونم
نمیتونم هر آدمی رو کنار خودم به پذیرم و باید خیلی از باکسهامو پر بکنه تا بتونم قلبمو بهش بسپارم…اوپپپپس!!!
در کنار این چیزایی که گفتم کلی اتفاقات ریز دیگه هم افتاده که خیلی توی حال خوب من تأثیر داشته
و نشانه های زیادی دیدم که به امید خدا توی کامنت های بعدی خواهم گفت.
سپاس بیکران از وقتی که گذاشتید و کامنت من رو خوندید
دوستتون داررررممممم
به نام خداوند جان و خرد
سلام استاد سلام مریم جان
واقعا چرا اینقدر ثروت رو از خدا جدا میدونیم
چرا این پاشنه آشیل بزرگ رو داریم
چه سودی داشته که بهمون بگن هر چی نذار تر پیش خدا عزیز تر
مگه وقتی نداریم کسی احترام بهمون میزاره واقعا نه
آیا میتونیم آرامش داشته باشیم نه
آیا میتونیم آرزو داشته باشیم نه
آیا میتونیم امید داشته باشیم نه
همش حسرت همش نا امیدی همش آرزو بدل بودن
و آخرش دق کنیم و بمیریم
چرا آخه
پاشنه آشیل بزرگ به این سختی
هر جا درست میکنیم جای دیگه خودش میزنه بیرون
نمیدونم چی بگم
فقط خدایا کمک کن بیشتر رو خودت حساب کنیم و کمتر به دیگران
خدایا کمک کن تا آگاهی ها را درک کنیم و بتونیم خودمون رو لایق بهترینها بدونیم
خدایا تو منبع ثروت جهانی
تو قدرت مطلق جهانی
تو قادرترینی
تو آگاه ترینی
مرا در مسیر رسیدن به درک خودت یاری کن
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
به نام خدای مهربان و بخشنده
اوست که رحمت را برخود واجب کرده است
من این باور رو ندارم که اگه ثروتمند بشم از خدا دور میشم
اما این باورها رو دارم
من از چه راهی باید پول دربیارم؟ توانایی ندارم برای پول ساختن که؟ وای مگه میشه پول از کجا میخواد بیاد؟ الان که آنلاین شاپ زدم همه ش میگم مشتری از کجا میخواد بیاد ازم خرید کنه
من باورهایی دارم از این جنس که پول از کجا قراره بیاد مشتری از کجا قراره بیاد
نکنه نیاد نکنه نشه نکنه نخرن نکنه نخوان
این باورها مخرب ترین باورهاست
منم در گذشته میگفتم خدایا بهم پول بده منم اینقدرشو به فلانی کمک میکنم ک از وقتی فهمیدم اشتباهه تغییرش دادم
من فقط مشکلم اینه چون تو خانوادم همیشه این حرفها بوده که پول کجا بود پول به سختی به دست میاد باید برای پول دراوردن زحمت زیاد بکشی باید صبح تا شب جون بکنی اگه خدا نخواد پولدار نمیشی اونایی هم ک پولدارن معلوم نیست چیکار کردن وگرنه تو ایران کسی راحت پولدار نمیشه
چه همه باور خراب دارمالبته دارم رو باورهام کار میکنم
باورهایی که دارم میسازم
پول درآوردن راحت ترین کار دنیاست
پول مقدسه پول پاکه پول انرژی داره
پولدارها آدمهای بی نظیری هستن
پولدارها آدمهای محترمی هستن
پولدارها صبورترن خوشرفتار ترن شادترن
ایران پر از ثروته و به راحتی میشه ثروت ساخت
پول رو خدا خلق کرده و خدا بخشنده س
هرچقدر پولدارتر بشی به خدا نزدیکتر میشی
با پولدار شدن به اقتصاد کشورت هم کمک میکنی
با پولدار شدن میتونی برای خودت هرچی دوست داری تهیه کنی و دیگه روی هیجکسی حساب نمیکنی
پول آدمهارو نرم میکنه پول خوشبختی میااااااااااااااااره
پول از علم بهتره
پول شادی میاره آرامش میاره
و کلی از این باورها دارممیسازم
ان شا الله در مشیت ثروت قرار بگیریم و از این همه ثروتی که خداوند وهاب برای ما فراهمکرده نهایت لذت رو ببریم
مرسی برای حضورتون در این جهان استاد جانم
در پناه الله یکتا شاد باشید سالم باشید ثروتمند باشید سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام دوباره به استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی
تقریبا 5 سال یا بیشتر میشه استاد شما رو میشناسم و قبلا خیلی با جدیت روی فایل های شما کار نکردم زمان کرونا کمی کار کردم با فایل های رایگان شما و رفته رفته اوضاع خیلی خوب شد و کم کم این باورهای مخرب من رو از سایت دور کرد و به گفته بعضی از دوستان که چک و لغت خوردم تا اینکه دوباره هدایت شدم و قبول کردم همه چی باور هست و برگشتم خوب با اعتماد تمام برگشتم و دوباره از فایل شروع کردم و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که به این فایل هدایت شدم تقریبا دو روز قبل هم یک کامنتی گذاشتم و در ادامه به این هر چی گوش دادم دیدم دقیقا این همون جایی هست که باید بیشتر کار بشه ..
بریم سراغ این فایل و باورهای محدود کننده که توی خونواده من همیشه بوده
مادرم همیشه میگفت هنوز هم میگه پول که مهم نیست روابط خانواده سلامتی مهمه این که شکرگزار این باشی که تو با خانوادت هستی ولی پول که مهم نیست اوضاع ممکت رو ببین همه درگیرن ندارن کو کار کو پول
و باور بعدی که خودم پیدا کردم در مورد ثروت اینکه همیشه توی ذهنم درگیر این بودم که اگر ثروتمند بشم ماشین مدل بالایی داشته باشم حتما بخاطر حسادت خط میندازن و باید خیلی امنیت رو ببرم بالا نکنه گه پسرم رو ببرن و …
باور بعدی اینکه اقوام ازم پول قرض میگیرن و کلاهبرداری میکنن و اینها باورهایی بود که توی ذهنم همیشه در پیاده روی ها و با خودم صحبت میکردم
باور بعدی اینکه اقوام آشنایان وقتی میبینن من ثروتمند شدم میان بهم پول میدن و میخوان باهام شریک بشن و من خودم رو در اون حالت های ذهنی خیلی میگیرم و جواب میدم نه من سرمایه نمیگیرم ببخشید من شریک قبول نمیکنم و این توجیهات که الان بهشون فک میکنم خیلی میخندم
باور بعدی هر کسی میخواد باهام دوست بشه فقط بخاطر ثروتم و باز هم چه باور غلطی
هر باور که این فایل رو گوش دادم یک باور از لایه های زیرین میاد بیرون
یا یک توهمی رو یا داستانی رو بگم برای خودم توی ذهنم درست کرده بودم تا همین الان که فایل رو گوش دادم تازه متوجه شدم که من خیلی ثروتمند هستم و دعوت شدم به مجلسی بعد همه افراد مشهور هم اونجا هستن و من به اصطلاح آدم خیری هستم که میلیون ها نفر که نیازمند بودن کمک کردم و هر بار که مجری ازم میپرسه که در مورد این کمک ها بگو من میگم که نه
تا حالا فک کردین که اگر عکس یا ویدئو کسی که کمک گرفته بیاد و یا در موردش من بگم چقدر اونها احساس شرمندگی میکنن آدم نباید از طریق کمک به دیگران و رسانه ای کردن شون بیاد معروف بشه و توهماتی از این قبیل که ساخته ذهن که خودش رو لایق ثروت نمیبینه اینها رو میسازه و چرا ثروتمند نشی و نیایی از راه حرفه خودت و معرف نشی یا نیایی راحت نگی که من فلان ثروت رو ساختم این قدرت منه
هر بار که یک باوری پیدا کردم گفتم واو پاشنه آشیل پیدا شد واو عجب فایل بوده واو بریم که باورهای درست بسازیم و ثروت بسازیم و خدا میدونه چقدر باورهای دیگری در لایه های درونی ذهنم هنوز هم هست
یا باور مذهبی که در سریال ها دیدیم که ثروتمندان خیلی حریص و طماع هستن مثل سریال حضرت یوسف رحمان 1400 گرگ وال استریت و غیره
یا باور مذهبی که خیلی سال در منبر گفته میشد که پیامبر گفته دورا دور بهشت فقرا هستن
این یعنی چی یعنی من ثروت نمیخام میخوام برم بهشت و کنار پیامبر باشم
یه باور دیگه که هر چی خریدم رو بگم قسطی خریدم که نفهمن من ثروت دارم
یا کسب و کار و راه درآمدم رو پنهان کنم
اوووووووههههههه نمیدونم این باور تا کجا ها ادامه داره ولی میدونم یکی از بهترین فایل های قشنگی بود که شنیدم ممنونم استاد عزیز خیلی ممنون
خدایا شکرت خدایا صد هزار مرتبه شکرت
سلاااااااام به همگی!
خدایا خیلیییییی شکرت :)
استاد دوست داشتنی و مریم شایسته مهربانم عاشششششقتونم!
امیدوارم حال دوستای عزیزم که متعهد شدن و دارن روی خودشون و باور هاشون کار میکنن عالی باشه!
من از 26 مرداد 1404 تا الان که 22 شهریور هست 27 روز یا تقریبا 4 هفته هست که دارم هر روز روی فایل «رابطه خداوند و ثروت در ذهن » کار میکنم و تو چند وقت نتایج کوچک ولی ارزشمندی گرفتم که مدیون آگاهی ها و باور های ثروت ساز این فایل بینظیرم.
میخوام چند تا از نتایجم رو بنویسم تا هم بدونم درحال رشد و پیشرفتم و دارم تغییر میکنم و هم برای دیگران انگیزه و امیدی باشه تا اونا هم از این فایل زیبا نتایج زیادی بگیرن:
بابام که فرهنگی بازنشسته هست و تو خونه میمونه و کار کاغذ دیواری هم بلده، از بعد عید کار کاغذ دیواری کم بود یا نبود و سرکار نمیرفت، ولی تو این چند روز خیلی غیر منتظره براش یه کار پیدا شد و سرکار رفت و پول درآورد.
چند وقتیه که از طرق مختلف نعمت و برکت وارد خونمون میشه، مثلا یه بار همسایمون از باغشون کدو و گوجه فرنگی میده، یه بار داییم از روستا گردو و مربای تمشک و گوجه گیلاسی میفرسته، یه بار دوست مامانم از باغشون سیبای بزرگ و خوشمزه میده، یه بارم عمم از روستا ماست محلی و چیزای دیگه میفرسته و…
من همون دختریم که کتاباشو آگهی کرده بود و تو هفته اول کار کردن روی این فایل بالاخره مشتری پیدا شده بود و دو تا از کتابارو خریده بود، از اون موقع کلا فروختن کتابا یادم رفته بود و اصلا بهش فکر نمیکردم، تا اینکه 3 روز پیش که تو ماشین بودم و سرم درد میکرد و حالت تهوع داشتم و پدرم مثل همیشه داشت غر میزد و من سعی میکردم به نکات مثبت توجه کنم و حالم رو خوب نگهدارم، یه دفعه گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود و وقتی جواب دادم فهمیدم که مشتری جدید هست و میخواد یکی از کتاب ها رو بخره! یعنی یه جوری خوشحال شدم و ذوق کردم که کلا سر درد و حالت تهوع و خستگی و… یادم رفت، بعد هماهنگ کردیم و فرداش مشتریه اومد و کتاب رو تحویل گرفت… و باز هم پول و برکت وارد زندگیم شد!
حالا میخوام یه نتیجه جزئی تر درباره همین فروختن کتابام بگم: بار اول که همون سه هفته پیش میشه و کامنتش رو هم گذاشتم، خیلی استرس و نگرانی داشتم، از همون صبح که اون خانم زنگ زد تا شب ساعت 9 که اومد و تحویل گرفت، دائم ذهنم درگیر بود که نکنه دیگه منصرف شه، نکنه یه کتاب ارزون تر از مال من پیدا کنه، نکنه براش کار پیش بیاد و نتونه بیاد، نکنه… خلاصه که این فکرای الکی مغزم رو میخورد و نمیذاشت یه لحظه آروم بگیرم ،بعد رفتم و نوشتم و با خدا حرف زدم و آروم شدم و دقیقا چند دقیقه بعد نوشتم، اومدن و کتاب رو خریدن!
ولی این بار که دیگه هم بیشتر رو خودم کار کرده بود و هم نتیجه اول باعث شده بود که باورهام قوی تر بشه و ترسم بریزه، تا زمان تحویل کتاب خیلی راحت تر و با آرامش بیشتر منتظر موندم و هیچگونه نگرانی یا تردیدی به دلم راه ندادم و با ایمان بیشتر صبر کردم …
دفعه اول که تجربه و آگاهیم کمتر بود و خیلی مقاومت ذهنی داشتم، راحتی مشتری رو به راحتی خودم ترجیح دادم و در حالی که هوا تاریک و سرد بود و باد شدیدی می وزید، حدود یک ربع تو خیابون منتظر موندم و خودمو علاف کردم تا مبادا اونا بیان و منتظر بمون و وقتشون تلف شه…
ولی این بار به خودم ارزش قائل شدم و راحتی خودم رو در اولویت قرار دادم، اینطوری که تا اونا برسن و زنگ بزنن من با آرامش کارامو انجام دادم و از وقتم استفاده کردم و بعد اینکه مشتری اومد و زنگ زد که رسیدم، تازه رفتم و کتابو تحویل دادم و الکی خودمو به سختی ننداختم.
موضوع دیگه اینکه بار اول خیلی اصرار داشتم که مشتری پول نقد بده و ترجیحا کارت به کارت نکنه ولی گفتن که پول نقد ندارن و مجبور شدم شماره کارتمو بدم تا واریز کنن، ولی دفعه دوم خیلی جالب بدون اینکه من بگم و درخواست کنم مشتری خودش گفت که میشه پول نقد بدم؟ و من گفتم بله و تو دلم از خدای مهربون و بخشندم تشکر کردم که چقدر زیبا خودش کارارو انجام میده:) و اینکه اون مشتری قبلی خیلی تو پول دادن اذیت کرد و تخفیف زیادی گرفت ولی مشتری دومیه تخفیف نخواست و خیلی راحت پول داد!!!
برای من ثابت شد که اگر متعهد بشم و تمرکزی روی یک فایل کار کنم و کامنت بذارم، خیلی جادویی و راحت شرایط تغییر میکنه و باورها عوض میشه و نتایج یکی یکی پشت سر هم میان و تکاملی رشد میکنی و حالت هم بهتر و بهتر میشه :)
سلام
ای جان جاناان عاشق بیانات فرمایشاتت هستم
ای پیغمبر زمانه من درست معنویت با ثروت درست میشه اصلا نمیشه جز این باشه من همیشه از این میترسیدم که اگه من ثروتمندشم انسان بدی میشم
ولی من انقدر دست دل باز مهربان بخشنده …. هستم که نمیتونم در کلمات توصیف کنم انقدر که شوق ثروت را دارم از نفس کشیدین در این دونیایی ماده ای بیشتر… تضاد تضاد زیبایی این دونیا به تضادهاش(به قول بچه هاا میگه من از مشکلات شکلات میسازم) سویرمممممم سنی آی جان جانان یعنی دوستت دارم ای آنکه از جانم بیشتر دوستدارم استاد جان عاشقتم خداروشکر که اصل فرع رو به ما میگی اصل اصل هسته جهان هستی رو به ماهاا میگی اونایی که باید بشنون و عمل کنن خودشون میشنون وعمل میکنن خدایاشکرت بابت جان جانان
ایاک نعبدوایاک نعستین خدایا فقط تورا میپرستم واز تو یاری میجویم
(بخواهید تا داده شود بجویید تا بیابید درها را بکوبید تا باز شود مسیح) ای کم ایماننان ازچه هراسانید مسیح- از کلام تو برتو حکم میشود مسیح اگر فقط این چند جملات مسیح را درک کنیم قبول کنیم و عمل کنیم زندگی گلستان میشود هم این دونیاا هم اون دونیاا اینارو نوشتم رد پای خودم باشه این حرف هارو به خودم میزنم تا یاد آور قواعدبازی شم
زندگی خیلی کوتاهتر از آن است که فکرش را بکنیمم
(همه این حرفارو از استاد یاد گرفتم استاد پیام رسان)
خدایا سپاسگزارم ازت بابت هر آنچه که داشته ام دارم و خواهم داشت
به نام خداوند مهربانم
خدایا شکرت، شکرت، شکرت…
بهخاطر اینهمه عشق، هدایت و نعمتهایی که هر لحظه روانهی زندگیم میکنی.
شکرت که منو آشنا کردی با استاد عزیزم عباسمنش که چراغ مسیرم شد…
و شکرت بهخاطر دوستان همفرکانسیم که قلبم باهاشون یکیه و مسیر رشدم رو هموارتر کردن…
من با تمام وجودم باور دارم:
هر چقدر ثروتمندتر میشم، عزیزتر میشم نزد تو، خدای مهربونم…
چون میدونم ثروت یعنی برکت تو، یعنی تأیید تو، یعنی نشونهای از عشق و لطف تو به من…
ثروت ساختن، برای من یه کار مقدسه.
چون باهاش زندگی خودم و خیلیهای دیگه رو زیباتر میکنم.
چون با ثروتم میتونم بیشتر ببخشم، بیشتر خدمت کنم، بیشتر رشد کنم و نور تو رو به جهان برسونم.
من لیاقت ثروت فراوان رو دارم.
من فرزند عزیزی هستم که خالق کائناته…
و خالق من، فقر نمیسازه… وفور میسازه…
پس منم با افتخار ثروتم رو خلق میکنم و ازش لذت میبرم.
خدایا شکرت که هر روز بیشتر از دیروز، منو در آغوش برکتت میگیری…
شکرت که ثروتم از در و دیوار زندگیم جاریه…
شکرت که با هر لبخندم، تو لبخند میزنی…
️ دوستت دارم خدا… ممنونم که هستی…
یا حق
به نام خداوند مهربان
سلام استاد عزیزم
هرچقدر بیشتر فایل میبینم و میشنوم ، بیشتر شبیه به خودم رو پیدا میکنم ، انگار خدا میلیونها از من کپی گرفته و فقط شکل ظاهریمون فرق میکنه ولی باطن داستان همگی شبیه به هم هستیم
متاسفانه من هم خیلی از این حرفا شنیدم که هرچی کمتر داشته باشی به خدا نزدیکتری ، اصلا خدا به آدمایی زیاد میده که صداشونو نشنوه
چقدر عذاب وجدان میدادن بهم ، تا میشنیدن که یه کمی پول اومده دستم ، بهم میگفتن که برادراتو نگاه کن که مستاجر هستن و چیزی برای خوردن ندارن ، تو نباید تنهایی لذت ببری و باید هوای اون یکی از داداشات رو هم داشته باشی ، من هم که کاملا احساسی میشدم و هر پولی که از روی اون پول کم میشد و برای خودم خرج میکردم ، انگار که سرب داغ میریختن رو سرم
پیش خودم احساس بی لیاقتی میکردم و فکر میکردم که خدا اون پول رو به من داده تا صدامو نشنوه ، دنبال این میگشتم که به کدوم خیریه کمک کنم تا وجدان دردم کم بشه و مورد بخشش خدا قرار بگیرم !!
هنوز هم که هنوزه ، تا یک نفر پولدار میشه و یه ماشینی چیزی میخره ، همه میگن که زیر خاکی پیدا کرده وگرنه مگه میشه ادم یه شبه از این رو به اون رو بشه ، تلاشهای پشت اون داستان و مسیری که اون شخص طی کرده رو نمیبینن
من و شریکم عموی پیری داشتیم که چند ماه پیش به رحمت خدا رفت ، اابته عموی مادر من و پدر شریکم بود ، همسرش 5 سال پیش فوت کرده بود و فرزندی هم نداشتن و چون ایشون تنها بود هر از گاهی عمو رو میبردیم حموم و بعضی شبها پیشش میخوابیدیم و غذایی چیزی نیاز داشت براش اماده میکردیم ، در عرض اون 5 سال خدمت ما ، وضع مالی ما خوب شد و خدارو شکر تونستیم ماشین و خونه و مغازه و این چیزا رو بخریم
عموی خدا بیامرزه ما وضع مالی در حد نرمالی داشت و به اکثر فامیل ها کمک میکرد ، البته کمک که میگم در حد 1 میلیون و اینا و کل داراییش هم یک خونه بود و یک حقوق بازنشستگی هفت هشت میلیونی
سه سال که از فوت همسرش میگذشت و ما پیشش بودیم ، چه حرفایی که پشت سرمون نمیزدن ، هر چیزی میخریدیم فامیلا میگفتن که از پولای عموشون خریدن و خونه ی عموشونو بالا کشیدن
یکی میگفت از حقوق عموشون دارن زندگیشونو میچرخونن
ولی این حرفا باعث نشد که ما از خدمت کردن دست برداریم و تا روزی که فوت شد ، وراث اومدن و چنبره زدن رو اموالش . همون ادمایی که میگفتن خونه ی عمومونو بالا کشیدیم سر اون خونه جنگ راه انداختن و کل اموالش رو تقسیم کردن و تموم شد
یه زمانی ذهن من به شدت فقیر شده بود ، یادمه میخواستم ماشین بخرم و چون ترس از این داشتم با اون ماشین به بیراهه کشیده بشم و دنبال خانم بازی برم ، هیچوقت عمیقا از خدا نمیخواستم و چند سال با این که پولش رو هم داشتم نمیخریدم و میگفتم که خواست خداست ، خدا میخواد من به بیراهه کشیده نشم
ولی با خوندن کتاب معجزه ی سپاسگزاری راندا برن ، دیدگاهم تغییر کرد ، فهمیدم که هر پول و مالی که به دستم رسیده نعمت و برکت خداست و خداوند عاشق اینه که من بهترینهارو بپوشم ، بهترین چیزارو بخورم و بهترین مکانها برم ، چون خودش بهترینه
قبلا ها اگر پولی نداشتم ، یاد حرف پدرم میوفتادم که میگفت ، سلامتی داشته باشی دیگه هیچ چیزی مهم نیست و من هم با این دیدگاه با نداریم زندگی میکردم ، ولی واقعیت امر این بود که هم پدرم ، هم من و هم هر کس دیگه ای که این حرفارو میزد ، به شدت نیازمند پول بود و به قول استاد داستان گربه و گوشت بوده ، یه دوستی داشتم به شدت روی باور به فراوانی داشت کار میکرد و عاشق پول بود ، میگفت با پول هم این دنیا و هم دنیای دیگه رو میشه خرید ، میگفت هر جور این دنیا زندگی کنه دنیای بعدی هم همونجور ادامه پیدا میکنه . اگر پولدار بمیری پولدارتر زندگی میکنی ، اگر فقیر بمیری فقیرتر ، میگفت از جیب خالی نمیتوان بخشید
راست میگفت پول همه چیزه ، پول خداست
خداوند جهان رو گسترش داده و نعمتها رو مفت و رایگان در خدمت ما قرار داده . چطور میشه این خدا نخواد که ما استفاده کنیم و پولدار زندگی کنیم
به نظر من خدا عاشق کسانی هست که پولدارن ، اونی که پولدار هست قشنگ خدا رو درک کرده و میدونه بی نهایت ها رو فقط میشه از بینهایت درخواست کرد
سلام استاد عزیزم
خیلی وقته هیچ کامنتی نزاشتم تو سایت
استاد خودم فکر میکنم که اینجوری نیستم و احساس گناه ندارم ولی اشتباه میکنم چون قبلا به شدت احساس گناه داشتم نسبت به ثروت با توجه به اینکه درامد خوبی داشتم و زندگی خوبی و داشتم ولی همیشه این و به خودم میگفتم که تو لایق این همه درامد و ثروت نیستی و چون سواد اکادمیک نداری پس درامدت حلال نیست و حقت نیست مثلا میگفتم خوب این کاری داره که یه تریلی گوشت سفارش بدی با به تلفن بعد بیاری اینجا کارگر خالی کنه و بفروشه و فقط سودش بره تو جیب تو این اصلا حق نیست و فراموش کرده دودم که برای رسیدن به زون مرحله که بتونم با تلفن و با اعتبار جنسم و بخرم و بدون دردسر خاصی بفروشمش چقدددددر زحمت کشیدم و تکاملم و طی کردم ،
استاد الان هم ترمش هاش هست ولی خدا راسکر کمتر شده ، الان کارم ساخت و سازه که خدا را شکر با اولین جمله ای که از شما شنیدم تونستم به خودم بیام و کارم و شروع کنم ، تقریبا شش سال پیش بود ک من دوتا زمین داشتم ولی جرات و جسارت اینکه بتونم بسازمش و نداشتم و فکر میکردم نمیتونم و اول دادم به پیمانکار بعد یه روز مهندس موسوی بهم گفت تو اگه من نباشم نمیتونی ساختمان بسازی و من از فرداش بهش گفتم دیگه نمیخوام برام کار کنی یه چک پنجاه میلیونی هم ازم داشت به عنوان پیش پرداخت براش پاسش کردم ولی دیگه باهاش کار نکردم و با شنیدن این جمله از شما که الان با هر چیزی که داری و توی هر شرایطی هستی شروع کن و من شروع کردم و الان جایگاه خیلی خوبی دارم خدا را شکر
استاد من چهارتا برادر دارم یکیشون خیلی با سواد و پست خیلی عالی هم داره و ادم بسیار خوبی هم هست و حقوق خیلی خوبی هم داره ولی از همه مون از نظر مالی ضعیف تره چون باورهاش خیلی راجب به ثروت داغونه و میگه ثروت ادم و از خداوند دور میکنه و تمام زندگیشو وقف فقرا کرده و به انواع مختلفت بعشون کمک مبکنه ولی یه درادر دیگم که بعد از اون رفته سر کار و کارگر پیمانکار هم هست و قراردادی وضعیت مالیش صد برابر اونه در یورتی که نه سواد داره نه مدرک نه هیچ فقط با پول راحته
استاد خودم خیلی کنالگرا هستم و کارهام و باید بدون عیب انجام بدم و این حساسیته بعضی وقتا خیلی دست و پا گیر میشه یعنی وسواس میشم و خیلی وقتا کم میارم و میگم ولش کن من نباید کمالگرا باشم منظورم اینه که توی برزخم و تعادل ندارم خواستم ببینم چه راهکاری پیشنهاد میکنید چون خودم دوس دارم کارم و بی عیب انجام بدم ولی بعضی وقتا اینقد ابشن میزارم رو خونه که نمیتونم از مشتری پولش و بگیرم ولی حاضر نیستم کار خراب انجام بدم این از احساس عدم لیاقت میاد ک نمیتونم پولش و بگیرم یا وسواس زیادی من هست با احساس گناه هست ؟
استاد ممنونم که هستین و با فایل هاتون ما را اگاه میکنید
خدا بهتون برکت بده
سلام دوست عزیزم
من بسیار شمارو تحسین میکنم بابت اون قسمتی که گفتین همکارتون بهتون گفتن که بدون ایشون نمیتونید اون ساختمون رو بسازید و شما بهشون گفتین که برن و بهشون نیازی ندارید
یاد خاطره ای از استاد افتادم با این مضمون
این خیلی ارزشمند و قابل تحسین که توی این مورد کاملا توحیدی عمل کردید و قدرت رو به خدای خودتون نه به افراد و پاداش هارو هم بعدش دریافت کردید به گفته خودتون که بعد اون ماجرا همه چیز بهتر شد برای خودتون درس بسیار بزرگی داشت برای من
ممنونم امید که همواره موفق و موحد باشید