رابطه خداوند و ثروت در ذهن - صفحه 47


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    252MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه خداوند و ثروت در ذهن
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1017 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1092 روز

    سلام به همگی

    آرامش مهمه خوشبختی مهمه پول مهم نیست…اینم یه باور مخررررب دیگه ک توی خودم پیدا کردم

    در ظاهر مثبت به نظر می‌رسه چون داره روی آرامش و خوشبختی تأکید می‌کنه. اما در عمل باعث می‌شه ناخودآگاهم پول رو به عنوان یه چیز مزاحم سطح پایین یا حتی خطرناک ببینه. نتیجه‌اش اینه که یا پول جذبم نمی‌شه یا اگر جذب بشه نمی‌مونه.

    آرامش خوشبختی لذت بردن از زندگی و پول همگی با هم مهم‌اند. پول ابزاریه که خداوند در اختیار من گذاشته تا بتونم شادی و آرامش بیشتری خلق کنم. پول مثل نور خداست مثل عشق، مثل سلامتی، برکته نه مانع.

    پول همونقدر مقدسه که عشق و آرامش مقدسه . پول یکی از راه‌های بروز عشق الهیه توی این دنیا.

    من لیاقت دارم هم پول داشته باشم هم آرامش.

    پول به زندگی من شادی آزادی و قدرت انتخاب می‌ده.

    من می‌تونم هم خوشحال باشم هم ثروتمند.

    پول یک انرژی الهیه که به سوی من جاریه.

    ثروت راهی برای بروز نور خدا توی زندگی منه

    من باید در لحظه زندگی کنم شاد باشم ولی شادی و خوشیمو‌ به پول گره نزنم اما اینها به این معنا نیست ک پول مهم نیست ..

    من باید لذت ببرم تا به ثروت برسم

    نتیجه بزرگ گرفتن یعنی حساب بانکی پرررررر پول داشتن …خودمو گول نزنم در حال حاضر ندارمش

    نگم ای بابا حالا حساب بانکی پر پول نداری ک مهم نیست ..ن مهمه

    باید راهی پیدا کنم ن اینکه صورت مساله رو پاک کنم

    من اگر میخوام به خدا برسم باید اول به ثروت برسم ..از ثروت گذر کنم بعد به خدا میرسم …ثروتمند شدن مقددددددددس ترین کار جهانه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  2. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1092 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان در این سایت بهشتی

    باور به اینکه آدمهای ثروتمند مغرورن ..افاده ای هستن ..هم یه باور مخرب و یه ترمز دیگه هست ..

    چرا فکر میکنم آدمهای ثروتمند مغرورن ..افاده ای هستن ..خودخواهن ..دقیقا مثل آقای پتیبل توی کارتون مهاجران ..با خودش هم قهر بود ..با اون سگ وحشتناکشبعدا مشخص شد ک چقدر هم مهربونه

    چون آدمهای ضعیف وقتی با چیزی مواجه میشم ک خودشون ندارنش، احساس بی لیاقتی میکنن ..احساس پوچی میکنن ..احساس کمبود میکنن

    بعد چی میشه ؟؟

    زمان جنگ یادتون میاد حتی گربه هم میپرید روی کانال کولر فکر میکردیم بمب زدن ..چرا چون ذهن آماده تعمیم دادن صداها به جنگ بود ..

    این هم همینطوره ..من چون از درون احساس کمبود ثروت میکنم وقتی آدم ثروت مند رو میبینم ناخودآگاه تمام رفتارش رو میزارم به حساب ثروتمندی و مغرور بودنش …

    من به خودم میگم ثروت تو رو مغرور نمیکنه ک برعکس ثروت تو رو مهربون تر میکنه ..افتاده تر میکنه ..ثروت تو رو خاکی تر میکنه .. آروم ترت میکنه ..

    مثال هم بخوام بزنم خود استاد با ثروتمند شدن افتاده تر شدن ..خاکی تر شدن ..مهربان تر و آرام تر شدن ..بخشنده تر شدن

    اصلا بیا یه جور دیگه فکر کنیم ثروت منو یه آدم مغرور و افاده ای کنه ..ثروت منو عوضی کنه ..این ک بد نیست در اصل خود واقعیمو به خودم نشون میده ..دقیقا مثل ذره بین ..ثروت اصل منو رو میکنه هم واسه خودم و هم واسه بقیه ..چیزی ک من دوس دارم بهش برسم این ک بدونم کیم ؟؟شخصیت اصلیم چیه ؟؟ حتی اگر این مدلی هم به قضیه نگاه کنیم بازم ثروت باعث میشه بفهمم درونم چ خبره و برای اصلاح و بهبودش قدم بردارم ..

    ثروت این امکان رو میده ک به اعماق وجودم سفر کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      صدف صادقی گفته:
      مدت عضویت: 920 روز

      سلام به دوست عزیزم

      من امروز بعد چند روز تمرکز گذاشتن رو این فایل دوتا از ترمز هامو پیدا کردم و نوشتم و بعد اومدم دوباره کامنت بخونم که ربط داشت به ترمز هام

      دقیقا من هم فکر میکنم ثروت باعث میشه من مغرور بشم ، خدا رو بنده نباشم به اطرافیانم توجه نکنم ، افاده ای بشم و ….. هر کارى کردم که این ترمز رو رفع منم مغزم میگفت نه نمیشه اگر ثروتمند شى مغرور میشى ادم بد میشی ادم نامحبوب خدا میشی از خدا نمی ترسى گناه میکنى و بعد میری جهنم و ….

      اخرش گفتم خب باشه همه این ها میشم بزار بشم …. من اگر لایه های سیاه وجودم رو نبینم چطور میتونم اصلاح و رفع کنم ….

      اینطورى فقط دارم صورت مسئله رو پاک میکنم بزار مغرور شم بعد اون موقع باید درستش کنم نه اینکه هنوز مغرور نشدم به این فکر کنم پس بیام جلوى بروزش رو بگیرم

      اگر واقعا تو وجودم باشه الانم هست من فقط دارم فشار میارم بروز نکنه !!! چه ارزشى داره ؟؟؟؟

      واقعا از خوندن کامنت هات عمیق تر به درون خودم نگاه کردم

      ازت ممنونم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1092 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    من باید واقعاً باور کنم همه‌چیز از درون خودمون شروع میشه.هر کس هر چقدر ثروت داره خودش ساخته …با ذکر چند مثال بیشتر متوجه میشم

    مثال اول: دو نفر با شرایط یکسان نتایج متفاوت

    فرض کن دو نفر توی یک محله فقیرنشین به دنیا میان. خانواده‌هاشون فقیرن مدرسه‌ی معمولی رفتن امکانات خاصی ندارن.

    اما:

    نفر اول باور داره که سرنوشتش تغییر نمیکنه دنیا ناعادلانه‌ست و پول فقط به آدمای خاص می‌رسه. پس هیچ تلاشی نمی‌کنه.

    نفر دوم می‌فهمه که ذهنش می‌تونه آینده‌اش رو بسازه. شروع می‌کنه کتاب خوندن مهارت یاد گرفتن و کم‌کم خودش رو می‌کشه بالا.

    نتیجه؟ نفر دوم ثروتمند میشه چون باورهاش قوی و باز بودن، نه چون خوش‌شانس‌تر بود.

    مثال دوم: ثروت مثل اکسیژن نه مثل کیک

    خیلیا فکر می‌کنن ثروت محدوده انگار یه کیکه که اگه یکی بیشتر ببره برای بقیه کمتر می‌مونه.

    اما واقعیت اینه که ثروت مثل اکسیژنه تا دلت بخواد هست.

    پس اگه یکی ثروتمند شده سهم تو رو نخورده

    تو هم می‌تونی داشته باشی اگه ذهن و باورهات رو درست کنی.

    مثال سوم: باور محدود مثل قفل ذهنه

    فرض کن یه نفر توی یه خونه‌ی پر از طلا زندگی می‌کنه ولی درِ گاوصندوقو نمی‌تونه باز کنه چون فکر می‌کنه رمزش رو بلد نیست.

    در حالی که رمزش خیلی ساده‌ست، ولی چون باور نداره که می‌تونه داشته باشه حتی تلاش هم نمی‌کنه.

    باورهای محدود دقیقاً همین کارو با ما می‌کنن

    می‌گن: تو لیاقتشو نداری یا پول فقط تو دست یه سری خاصه

    و این افکار مثل یه قفل ما رو بسته نگه می‌دارن.

    جهان پر از ثروته. کمبودی وجود نداره.

    هر کسی که نداره نه چون بدشانسه یا قربانیه بلکه چون درونیاتش با ثروت هماهنگ نیست.

    با تغییر باور مسیر زندگی تغییر می‌کنه. این قانون جهانه.

    من اگر هنوز ماشینم رو تبدیل به احسن نکردم چون توی ذهنم این باورهای محدود کننده بوده ک

    من کجا میخوام برم اخه ؟؟

    همین ماشین واسه تو شهر خوبه

    ماشین آب و آتیش ..

    بهتره پولمو برای خونه سرمایه گذاری کنم ..

    این ماشین دیگه همه چیزش رو بلدم ..

    جایی خراب بشه راحت لوازماتش پیدا میشه ..

    ساده س ..

    هزینه زیادی نداره واسم ..

    کوچیکه و همه جا ،جاش میشه …

    این هااا توی ذهن من بودن ک این مدت نتونستم به ماشین ارزوهام برسم ..درسته پام رو گاز بود اماااا پای دیگه م روی این ترمزها بوده…

    من تغییرشون میدم ..من لایق ماشین عالی هستم ..خداوند ازم حمایت میکنه ..ماشین عالی ک داشته باشم دیگه نگران مسافرت خارج از شهر نیستم ..براحتی میتونم شهربه شهر مسافرت برم و نگران خرابی ماشینم نباشم ..پیچیدگی درکار نیست وقتی ماشینت عالی باشه اصلا خراب نمیشه ک بخواد نگران باشی ‌..ماشین عالی عزته ..نماد فراوانی و بخشش خداست ..ماشین عالی اعتبار .. آبرو ..

    آره …آره ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2899 روز

    به نام خدای روزی رسان

    درود و احترام

    مطمئنا من این باور خیلی ریشه داره توی ذهنم ،، باور اینکه اگر من زندگی خوبی داشته باشم در حق بقیه نامردی میشه..

    این باور باعث میشه که ناخوداگاه از زجر کشیدن در مسیر زندگیم لذت ببرم و اسان بشم برای سختی ها !!!

    این باور باعث میشه اگر یه ذره از زندگیم لذت ببرم احساس گناه داشته باشم که چرا بقیه نمیتونن !!!

    کلا باورهای مذهبی احساس لیاقت رو از انسان میگیرن .. چون مذهب فقط علاقه داره انسان رو تشویق کنه به فقر و سختی کشیدن و ریاضت کشیدن و رنج کشیدن ..

    بارها و بارها از بچگی به ما گفتن فقر خوبه و امامان و پیامبران زجر کشیده و سختی کشیده بودن و چون اینا امام بودن و چون زجر کشیدن به بهشت میرن و چون یه قدیسیت خاصی نسبت به این موضوعات در ذهن مردم ایجاد شده ،، در نتیجه ثروت رو ناپسند جلوه دادن برای ما !!!

    ولی یه ذره منطقی فکز کنیم متوجه میشیم که

    فقر باعث فساد و فحشا و دزدی و از هم پاشیدن شدن خانواده و عصبانیت ووو هزاران مشکل دسگه میشه … پس چرا به ما گفتن فقر خوبه ؟؟ لامصب اینقدر این باور ریشه داره که هر چقدر بزای ذهنم منطق میارم ذهنم قانع نمیشه و به من میگه اگر ثروتمند بشی در حق بقیه نامردی میشه و ذهنم به من میگه فقر خوبه!!

    بارها شده به طور ناخوداگاه در صحبت هام اشاره کردم به این که مهم اینه که خوش باشیم و اینا و پول که مهم نیست..

    یا بزای کار مورد علاقه علاقه این باور رو دارم که مهم اینه دارم از کارم لذت میبزم پول واسه چیمه اخه ؟؟ همین که کارم رو دوست دارم کافیه ،، پولو میخوام چیکار؟؟!! ادم یه زندگی ساده داشته باشه و قانع باشه و خوش باشه اینا مهمه ،، پول که مهم نیست !!!

    یا بارها شده از خدا خواستم پول به من بده تا مثلا مادرم رو ببرم مسافرت یا مثلا به فلانی کمک کنم و یه جور احساس گناه از اینکه خدایا به من پول بده تا جبران کنم برای دیگران !! چرا از خدا پول نخواستم که خودم برم مسافرت ؟؟ چرا از خدا پول نخواستم بزای اینکه به کشوری بهتر با امکانات بهتر مهاجرت کنم ؟؟ چرا از خدا پول نخواستم بزای اینکه از زندگیم حسابی لذت ببرم؟؟

    چون باورم بر اینه که ثزوت باعث لذت و خوشبختی نمیشود و ادم اگر فقیر باشه معنوی تره !!!

    چون باورم بر اینه که خودم لایق نیستم تا پول داشته باشم تا تجربیات دلخواهم رو به دست بیارم و ارزوهام رو پر کنم ،، بلکه باید مثلا به خدا پیشکش بدم تا خدا به من پول بده !!! مثل این ادمایی که میرن مثلا گوسفند قربانی میکنن تا مثلا چشم نخورن و از این چرندیات ،، چرا قربانی میده ؟؟ چون باورش بر اینه که باید به خدا پیشکش بده ،، چون باور نداره که خدا بی قید و شرط میدهد .. چون باورش بر اینه که زندگیش تحت کنترل دیگرانه پس حالا باید بدوئه بره به خدا پیشکش بده تا خدا در امان نگهش داره!!

    چون باورمون بر اینه که خدا با واسطه با ما ارتباط برقرار میکند .. چون باورمون براینه که خدا از ما جداست !!! و حالا ما باید قسم و قران و نذر و نیاز و پیشکش و اینا بدیم تا خدا با ما ارتباط برقرار کند ..

    و چون خودمون رو لایق ارتباط مستقیم با خداوند نمیدانیم و باور نداریم که به هدا متصل هستیم !!

    ولی واقعیت اینه که ما به عنوان موجودات فرکانسی بخشی از این سیستم کیهانی هستیم و جزوی از اون هستیم وما با کیهان در ارتباطیم !!!

    یعنی یه جور نگاه انسانی به خدا داریم. و این باورها باعث میشه از ثروت و نعمت به دور شویم.

    من خودم خیلی با این باورهای مذهبی مشکل دارم چون توی جوی مذهبی بزرگ شدم و مذهب تماما نگاهش بر اینه که زندگی یعنی سختی کشیدن ..

    و مذهب نگاهش بر اینه که لذت بردن و شاد بودن ممنوع است !!!

    یادمه توی تی وی،، وقتی بچه بودیم تبلیغات نشون میداد که چند تا بچه پشت وانت بار قراضه بودن و خیلی شاد بودن و یه سری ادم هم توی یه ماشین مشکی لاکچری بودن فکر کنم بنز بود یادم نی و خیلی بی حال و عصبی بودن و با این تبلیغات به ما نشون میدادن که ببینید چقدر ثروت بده !!!

    یا کارتون رابین هود که از ثزوتمندا میدزدید و به فقرا میبخشید و رابین هود به عنوان نماد یک انسان دلاور و فداکار بودش که از ثزوتمندای ظالم و خون خوار میگیره و به فقرا میده یا فیلم زورو !!

    تمام فیلم و سریال ها و کارتون ها یک الگوی ثابت داشتن و احتمالا هنوز هم دارن و اون هم اینه که ادمای ثروتمند خون بقیه رو کردن توی شیشه !!

    چقدررر بارها شنیدیم که تهمت میزدن به فلانی که اینا با زمین خواری و رانت و کلاهبرداری به این

    ثر وت رسیدن .

    و این باورها باعث میشه که هر چقدر تلاش کنیم از لحاظ مالی موفق نشویم..

    چون به صورت بنیادی مذهب توی مغز ما کزده که

    (( نابرده رنج گنج میسر نمیشود ))

    ولی واقعیت اینه نابرده لذت گنج میسر نمیشود..

    همونجوری که نمیشه خلاف جهت آب شنا کنی،، نمیشه خلاف جهت خداوند حرکت کنی.

    مگر این که به ما گفته باشن که خداوند دز جهت فقره و مشکلاته !!! برو سختی بکش و ریاضت بکش و نون و اب نخور و هیچی نداشته باش و بدبخت باش تا خدایی باشی ،، چون امام علی گیوه هاش و لباس هاش پاره بود و نون خشکه و نمک رو با هم میخورد !! و امام علی زجر کشید و به خدا رسید !!!

    مگر اینکه به ما گفته باشن که اگر خلاف جهت آب شنا کنی به گنج میرسی !!! حالا اون گنج چیه ؟؟ بهشت خدایی!! بعد یارو با این باور میره پدر خودش رو در میاره و جر میخوره و به خاطر مشکلات زیاد از دنیا میزه و طرف قبل از مرگش باورش بر اینه که این زجر کشیدن ها اون رو به گنج که همون بهشت خدایی هست میرسونه !!!

    به همین دلیل انسان های مذهبی زندگی رو در رنج و سختی بودن بزای خودشون تعبیر کردن تا به این طزیق به بهشت برن !! و باورشون بر اینه که شاد بودن و لذت بزدن و پول داشتن و در رفاه بودن اون ها رو از گنج یعنی بهشت خدایی دور میکنه و به جهنم میرسونه !!! و مسیر خدایی در ذهن اون ها سختی کشیدن و فقیر بودن است.

    ولی مسیر خدایی راه راسته .. راه راست چیه ؟؟ همون راهی که شیطان بر اون راه کمین کزده تا ادم ها رو گمراه کنه .. همون راهی که انعمت علیهم هستش

    خدایا هدایتم کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت دادی و نه گمراهان و نه غضب شدگان

    خب اینم رد پای من از گام بعدی،، یادم باشه تعهد دادم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 914 روز

    به نام خالق ثروتمندم

    سلام مجدد خدمت استاد عزیزم و دوستان

    روز قبل که اون کامنت قبلی رو نوشتم و خداوند هدایتم کرد به نوشتن

    و در ادامه چندتا کامنت خوندم

    اما فایل تصویری رو ندیدم و خوابیدم

    خواب دیدم

    فکر کنم از جنوب غربی کشور سوار اتوبوس شدم که برم شهر خودم

    و به لطافت و نرمی و راحتی

    و خیلی زود اتوبوس رسید به ترمینال

    این‌قدر از این نرمی و حس خوب و سبکی هیجان داشتم

    که راننده بپرسم از کدوم مسیر اومده

    و حسم گفت برم از راننده بپرسم از کدوم مسیر اومدی؟

    و یادم نیست چی جواب داد و مهم نبود چی گفت

    فقط لبخندش و اشتیاق و سبکی خودم یادمه

    وقتی پیاده شدم، تو قم بودم

    و جایی رو نمی‌شناختم

    و می‌خواستم برم ترمینال که با اتوبوس برم شهر خودم

    یه دکه دیدم

    حسم گفت بپرس

    رفتم، یه خانومه تو باجه بود

    و پرسیدم ترمینال کدوم سمته

    و گفت با اتوبوس رفتن حرامه

    و به اطراف نگاه کردم

    اما فهمیدم انگار اون شهر اتوبوس مسافربری نداشت

    و از خودم پرسیدم یعنی این شهر هیچ اتوبوسی نداره؟

    و گشتم و شب شد

    و نتونستم ماشینی پیدا کنم

    و صبح تو گوشم بود که خانومه چرا گفت با اتوبوس رفتن حرامه

    و اون شهر اتوبوس نداشت

    و الان که استاد از حرام بودن گفتن، همش تو ذهنم مچ شد

    یه چیزی از ذهنم متوجه شدم که تعجب کردم

    وقتی می‌خوای یه کاری رو انجام بدی

    و ذهنت باور خلافشو داره

    هر کاری می‌کنه که تو رو منصرف کنه

    و از پاشنه‌های آشیلت که می‌شناسه

    و می‌دونه که اینا مثل زنجیرت هستن و نگهت داشتن، استفاده می‌کنه

    مثلاً در مورد ثروت به من احساس گناه می‌ده

    ترس می‌ده

    فکر سختی و مسئولیت میاره و ..

    و تموم این آشیل‌ها رو میاره که نتونی حرکت کنی

    مثل اینکه تو ذهنت ترس از ارتفاع داری

    و می‌خوای بری رو پل هوایی

    و ذهن برات سرگیجه میاره

    ترس میاره

    و انواع اقسام فکر از گذشته و آینده احتمالی میاره

    که این کار رو نکنی

    و حالت غش و دل‌ضعفه می‌ده که کوتاه بیای

    و این سیستم مغزه

    یه موردی که به ذهنم رسید این بود که

    پول واسه از ما بهترونه

    اما دیدم نه

    من همچین فکری ندارم

    و بیشتر فکر کردم

    درسته

    من این جمله رو این‌جوری تو ذهنم نداشتم

    اما بارها به خودم گفتم:

    این بچه‌پولدارا عشق و حال می‌کنن

    بهترین عشق و حال با ماشینای خارجی و مسافرت و دوست دختر و دورهمی و اینا

    ولی ما چی؟

    و دقیقاً همون جمله‌ست که:

    ثروت واسه از ما بهترونه و این دید را داشتم

    گاهی باید به قضیه از زاویه دیگه نگاه کرد

    ممکنه تفسیرش تو ذهن ما جور دیگه باشه

    و مورد بعدی:

    در مورد ثروتمندان این فکر رو بررسی کردم

    و الگوش رو دیدم

    که این مغازه‌های لاکچری خیلی گران‌فروشن

    یا ثروتمندان مغرورن

    و با اینکه خیلی مثال نقض دیدم ازش که اشتباهه

    و چقدر صاحب کارام گل بودن

    اما اون باور اشتباه و مسخره زورش بیشتره

    و اینو هم یکمی بهتر درک کردم:

    اولا:این بخاطر اینه که من چون خودم مثل اونا احساس ارزشمندی و شخصیت قوی ندارم

    اونا رو درک نمی‌کنم

    و این فکر بد رو در موردشون دارم

    و دوماً: انگار که هرکی ثروتمنده و بیزنس داره

    باید به کارگرا برسه و پول بریزه سرشون و باهاشون کار کنه

    و حقوق کارگراش رو زیاد کنه

    در صورتی که این فکر اشتباهه

    و توی کار کارگری به این خیلی برخوردم

    که انتظار داشتن صاحب‌کار بهشون برسه

    و حتی مطمئن هستم که حتا پول به پاشون بریزه، بازم ناراضین

    و من خیلی صاحب‌کارای خوبی داشتم

    اما خیلی این بدبینی دیگران رو فکرم اثر داشت

    مورد بعدی که آشیل من هست: بحث احساس گناه

    که انگار ثروت مند بشم من حق بقیه رو خوردم

    و اونا دلشون میسوزه و حسرت میگیرن

    و نمونه‌ش رو بگم:

    تو نوجوانی خیلی وضع خوبی داشتم

    بهماشین و خونه مثل اب خوردن رسیدم

    ولی اینقدر احساس گناه داشتم از اینکه

    من تو این وضعیت خوبم و بقیه ندارن

    که فقیر شدم

    و حتی دوچرخه هم از خودم ندارم

    و نمی‌تونم پول بسازم

    ————-

    مورد اخر ممکنه من

    چون درونم خیلی اشفتگی داره

    رو میاریم به این مدیتشن کردن(مهم دلیله و منظورم بیشتر خودمم) و میخوام

    مشکلات زندگی رو اینجوری حل کنم و اشغالها رو بدم زیر مبل

    یعنی من مشکل دارم و نمیتونم حلش کنم و میام

    مدیتشن کنم که دقایقی حالم خوب بشه . یا الکل بخورم . یا هرتوجیهی

    یا خودم رو با استاد مقایسه کنم که استاد از ثروت گذر کردن و

    به خواسته روحشون نزدیک تر شدن و منم طبق باور اشتباهم بگم ثروت بده و میخوام مثل

    الان استاد ارامش داشته باشم و برداشت نادرست بکنم از حرفشون

    نهایتا این مشکل مثل دُم با من هست تا وقتی حل نشه

    این نظر منه.

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    زهرا دهقان گفته:
    مدت عضویت: 2046 روز

    سلام به استاد عزیز

    چقدر تحسینتون کردم ،چقدر دست و دلبازی ومناعت طبعتون رو تحسین کردم ،چقدر نکات زیبایی رو گفتید وواقعا لذت میبرم که یک فایل رایگان این همه نکته توش هست.

    استاد من کلام هوایی رو که اول صحبتتون گفتید رو خیلی خیلی کم دارم ،اما وقتی توی جمعی میفتم که از کمبود،وداشتن ثروت به نحوی بد میگن یا سکوت میکنم یا تقریبا دور میشم ،واقعا این گاهی توی روابط برای من ایجاد مشکل کرده اما می‌دونم اولین نفری باید حواسم باشه خودم هستم.

    خدا رو شکر میکنم که الان که دارم روی کارم بیشتر زمان میزارم این فایل رو می‌شنوم.

    واقعا سوالی که پرسیدید که برید ببینید که بچه های ثروتمندان بیشتر به مشکل وفساد و دزدی و مسائل دیگه خوردن واقعا این طور هست که کافیه توی یک منطقه پایین شهر از نظر مالی بری کامل متوجه میشی که آدم ها چطور خلا دارن ،چقدر نذر و نیاز میکنن برای حل مسائلشون در حالی که اگر از نظر مالی فکرشون آزاد بود اینقدر توی روابط وسلامتی مشکل نداشتن،انسان هایی که باید شب و روز کار کنم تا شکمشون رو فقط سیر کنن و وقتی ازشون حس سپاس گزاری رو می‌شنوی همراه با آهی از درون هست.

    وتازه باید بعد از سالها برن دوستی که ناتوان شده ،کمری که آسیب دیده رو درست کنم.

    هر جا که ثروت هست ،نعمت هم وجود داره واقعا اینقدر توی جامعه ثروت رو بد جلو دادن که بعضی ها از نشون دادن ثروتشون خودداری میکنن چطوری رفتار میکنند که خیلی متواضع هستند ولی به ظاهر متواضع نشون میدن،

    من خودم سالها اینطوری بودم که پول چیز خوبی نیست چون آدم ها رو مغرور وسلطه گر میکنه،چون نمونه رو توی خانواده ی خودم دیده بودم

    اما به لطف الله فهمیدم ثروت کار خاصی نمیکنه ،ثروت اون خصوصیت درونیه ما رو پر رنگ تر وواضح تر نشون میده .

    اون آدم از قبل سلطه گر وکنترل گر بوده و حالا با ثروتمند شدن و جایگاهی داشتن این کنترل گری رو بیشتر نشون میده .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 914 روز

    به نام پروردگار یکتا

    سلام به دو استاد بزرگوار

    و سلام به دوستان عزیز

    رب‌العالمین هدایت کرد

    و من به این فایل رسیدم

    و یک بار براش کامنت نوشته بودم

    و فهمیدم واقعاً بهش سطحی نگاه کرده بودم

    و انگار نفهمیدمش

    من خودم، چون پدرم خداروشکر از همون چند سال اول رشد مالی خوبی داشت

    و همین باعث شد هیچ‌وقت این احساس رو نداشته باشم تو زندگیم

    که ثروتمندان بدجنس هستن

    یا بهشون فحش بدم

    برای همین متوجه یه چیزایی نشدم و از فایل سرسری رد شدم

    و الان می‌خوام درک اولیه رو برای خودم باز کنم

    وقتی به لطف خداوند تو باورام گشتم

    و خداوند بهم جواب رسوند

    یادم اومد:

    چیزی که هست، من متوجه شدم در عمق وجودم شوقی در درونم برای ثروت ندارم.

    و من ثروت رو می‌خوام که به خانوادم کمک کنم.

    و همش به طور ناخودآگاه این فکر میاد که براشون بهترین زندگی رو رقم بزنم.

    و کمکشون کنم.

    و کاری کنم بهشون خوش بگذره.

    و یه احساس دین و مدیون بودن همراه با احساس گناه دارم.

    و قبلاً تو اهدافم می‌نوشتم که با پولم به بقیه کمک می‌کنم.

    و صد نوع نقشه داشتم.

    ولی رو تردمیل بودم.

    و دلیلشو نمی‌دونستم که چرا

    همیشه بی پولم.

    زمانی که مدرسه می‌رفتم

    منظور برهه ابتدایی و راهنمایی هست

    و تو مدرسه منطقه محروم درس میخوندم

    چون نزدیک به خونه بود

    و مادر و پدر، چون منو دوست داشتن

    برام لباس‌های خیلی شیک و زیبا می‌خریدن

    و یا خوراکی می‌ذاشتن

    اما نمی‌دونم از کی چه احساس بدی در من شکل می‌گرفت

    که می‌دیدم بقیه لباس خوب ندارن

    یا ساندویچ ندارن بخورن

    و من احساس عذاب وجدان داشتم

    که من اون نعمت رو دارم

    ولی بقیه ندارن

    واسه همین، به همدردی

    اون لباس‌های شیک رو نمی‌پوشیدم

    یا ساندویچم رو تو مدرسه نمی‌خوردم

    و مثل روز به روز برام روشنه

    خصوصاً تو دوره راهنمایی

    که الان که می‌نویسم

    اون احساس گناه اون موقع رو تو قلبم حس می‌کنم

    در ادامه خب، پدر من درآمدش خوب بود

    ولی مادرم خیلی ازش گلایه داشت

    که خسیسه

    و پول نمی‌ده

    و همین‌طور بقیه افراد فامیل

    انتظار و کنایه میزدن که پدرم کمک کنه

    یا پول بهشون قرض بده

    برای مراسمات , افطاری و ختم و خرج بده

    ولی پدرم خیلی قدر پولشو می‌دونست

    چون خودش با صفر

    و شروع کرده

    و من که بزرگ‌تر شدم

    این احساس رنج مادرم

    و بقیه گفتگوهای معلما و جامعه و ..

    منو برد به سمت کارهای کمک‌رسانی به مردم

    و مذهب

    و هیئت

    و اینا

    و شدم کسی که ارزش رو تو خدمت کردن می‌دیدم

    و همین‌جوری اومدم جلو

    چقدر از این دلسوزی و احساس گناه آسیب دیدم

    و دقیقا ورشکست شدم

    دیشب فکر کردم

    آره، منم تو ذهنم تضادی هست

    بین ثروت

    و خداوند

    و معنویت

    1. اینکه من ناخودآگاه باوری ساختم که سختی مساوی است با ارزشمندی:

    ناخودآگاه من دنبال سختی کشیدنه

    و ارزش رو در سختی می‌بینه

    و ثروت نشونه آسایشه

    پس ذهنم می‌گه:

    اگه راحت زندگی کنی، مثلاً ثروتمند باشی

    پس آدم ارزشمندی نیستی

    2. احساس گناه از داشتن:

    وقتی بچه بودم

    و لباس نو یا میوه‌ی خوب داشتم

    احساس گناه می‌کردم

    چون بقیه نداشتن

    این از کودکی داره بهم می‌گه:

    “داشتن = ناراحت کردن دیگران

    پس داشتن = گناهه”

    و این باور هنوز هم توی ذهنم فعاله

    حالا وقتی دوست دارم پولدار شم

    بخشی از ذهنم می‌گه:

    “اگه من داشته باشم

    و بقیه نداشته باشن

    باید عذاب بکشم”

    3. ناجی‌گری و فداکاری:

    من یکی از الگوهای قوی ذهنی‌یم، «ناجی‌گری» و «فداکاری»هست

    یعنی باید به بقیه کمک کنی

    باید دلسوز باشی

    اما اگه خودم ثروتمند بشم

    حس می‌کنم از جایگاه «فداکارِ فقیر»

    به «آدم خودخواهِ ثروتمند» منتقل شدم

    4. معنویت اشتباه تعریف شده:

    خیلی جاها (توی جامعه، مدرسه، خانواده)

    شنیدم :

    «پولدارها خدا رو یادشون می‌ره»

    «پول حرامه»

    «ساده‌زیستی یعنی نزدیکی به خدا و از پیامبرا مثال زدن»

    و این‌ها باعث شده که من فک کنم

    ثروت با گناه

    دنیاپرستی

    خودخواهی

    یا دور شدن از خدا گره بخوره

    «اگه پول داشته باشم

    دیگه آدم معنوی یا خوبی نیستم»

    می‌خوای به خانواده کمک کنی

    ثروت باعث می‌شه بقیه ناراحت شن

    پس ثروت گناه داره

    می‌خوای زندگی آسوده داشته باشی

    فقط سختی کشیدن ارزشمنده

    پس راحتی = بی‌ارزشی

    می‌خوای معنوی باشی

    معنویت یعنی فقر و سختی

    پس ثروت = بی‌معنویتی

    و در نهایت به این رسیدم که :

    “اگر نمی‌خوای عذاب وجدان بگیری، بهتره تو هم نداشته باشی.”

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    یوسف علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2019 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش

    استاد اینو بارها خودتون همیشه اشاره کردین و خودم هم بهش رسیدم که فایل های رایگان دست کمی از دوره ها و فایل های خریدنی شما ندارن و کلی نکات آموزشی دارن که ما نباید از کنارشون به راحتی بگذریم ، یکی‌از اون فایل ها همین فایله

    من با اینکه دوره ثروت 1 رو خریدم ولی چیزی کمتر از این فایل در مقایسه با فایل های دوره نمیبینم درسته که تو دوره مفصل تر توضیح داده شده ولی این فایل هم‌خیلی به ساختن باور ثروت ساز کمک میکنه

    در مورد باور ثروت ساز و ثروت آفرین باید بگم من هم‌در گذشته خیلی باگ داشتم‌تو این موضوع البته که هنوزم راه زیادی دارم تا بهتر بشم و هر روز باید روی خودمون کار کنیم ولی به اندازه ای که تغییر کردم نتایج هم تغییر کردن

    قبلا با باورهای منفی بمب باران شده بودیم، چه از طریق رسانه چه مدرسه چه خانواده و چه جامعه همه از کمبود و بی پولی صحبت میکردن و البته که الان هم همینطوره و هر چقدر اکثریت جامعه روی یک موضوعی تمرکز کنند شرایط منطقه ای و جغرافیایی اونجا هم شرایطش به همون میزان تغییر میکنه، و ما داریم به عینه تو کشور خودمون و تو‌منطقه اینو میبینیم؛ به لطف آموزه های شما و هدایت خداوند مهربون اونهایی که خودشون رو از بدنه جامعه جدا کردند نتایج متفاوتی گرفتن، خودم هم سعی کردم جز آدم های این دسته باشم

    دیدم که هرچقدر تمرکزم روی فراوانی و ثروت باشه ایده های ثروت آفرین بهم گفته میشه به سمت ثروت بیشتر هدایت میشم

    تو دوره ثروت 1 چقدر عالی باورهای نهانی که باعث‌میشن ما از ثروت دور بمونیم رو توضیح دادین و‌ یاد دادین با کمرنگ کردن این باورها و تمرین هرروزه میشه به ثروت و نعمت بیشتر هدایت شد

    من قبلا نمیدونستم که چنین باورهایی دارم همیشه به ما گفته بودن آدم‌های پولدار آدم های فاسد قاچاقچی بی بندوبار و سست عنصری هستن و اصلا به سمت خدا هدایت نمیشن بچه ها و پدر مادرها از هم دورن از لحاظ فکری اصلا باهم دوست نیستن و باهم مشکل دارن ، دزد میاد خونشون رو میزنه بچه هاشونو میدزدن و گروگان میگیرن ولی آدم های مومن و با خدا و مهربون کسانی هستن که زندگی ساده ای دارن تو محله های فقیر نشین و پایین شهر زندگی میکنن ولی عوضش باهم خوشن همدیگرو دوست دارن اصلا دزد با اونها کاری نداره کسی نمیاد بچه شونو گروگان بگیره و اخاذی کنه

    ولی الان متوجه میشم که این داستان ها زایده ذهن مریض کسانیه که به ثروت نرسیدن و میخوان بقیه هم مثل خودشون فکر کنن

    من قبلا نمیدونستم یهودی ها ثروتمندترین قوم مذهبی هستن، ولی چندبار بهش برخوردم که دیدم صاحب باشگاه فوتبال تو لیگ انگلیس هستن تو محله ما کلی مغازه بوتیک هستش که صاحب 90 درصدشون یهودی هستن و اصلا مغازه هاشونو نمیفروشن و‌فقط اجاره میدن و درآمدزایی میکنن، اینو یاد گرفتم که برای خرید چیزی یه چیز دیگه رو نفروشم مگر اینکه اون چیز واسم دردسر‌ داشته باشه،

    اگه ماهم مثل یهودی ها پول درآوردن و ثروتمند شدن رو الهی بدونیم دیگه نمیخوایم مثل اکثریت جامعه فقیر باشیم، ما باید هم در این دنیا عالی زندگی کنیم هم دنیای بعد از مرگ، بقول شما هرروز داریم دعا میکنیم «فی الدنیا حسنه و فی الاخره الحسنه» پس چرا اینو تو زندگی مادی نمود ندیم

    من هم پس ذهنم این باور بود و هنوزم شاید باشه که اگه من ثروتمند بشم دلم برای خونواده ام که وضع مالی خوبی ندارن میسوزه و من دوست دارم اونها هم پولدار بشن و شاید این باور نهان داره کاری میکنه که من خودم با دست خودم شرایط رو بهتر نکنم ولی دارم سعی میکنم این باور رو با باور فراوانی عوض کنم سعی میکنم به خودم بگم هرکسی میتونه ثروتمند بشه اگه هرکسی وضعیت مالی خوبی نداره حتی عزیزانم اون براساس باورهای خودشونه و فقژ خودشون میتونن شرایطشون رو عوض کنن

    خودم بارها دیدم از وقتی نگاهم به پول ثروت عوض شده ، خداروشکر میکنم که ثروت دارم پول دارم و میتونم به راحتی خرید کنم و به این باور رسیدم که هرچقدر ثروتمندتر باشم نزد خدا محبوب ترم چون با ثروتمند شدنم‌دارم به گسترش جهان کمک میکنم و خدا هم به کسانی که به گسترش جهان کمک کنن پاداش میده

    استاد جان خیلی ممنون از این فایل زیبا خیلی دوستون دارم ودوست دارم‌بیام امریکا از نزدیک بیینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    Geloria گفته:
    مدت عضویت: 808 روز

    سلام استاد عزیزم .

    تا چند دقیقه اول فایل دیدم ، استاپ کردم تا بیام این مورد و باور در مورد خودم و ثروت بنویسم .

    بهش واقف هستم ولی احساس کردم با نوشتن در اینجا بارش از روی دوشم برداشته میشه و قفلش باز میشه و دست از سرم برداره.

    من باور مذهبی در مورد ثروت ندارم یعنی داشتم ولی الان کمتر شده خیلی‌ با مستنداتی که شما در مورد امامان و پیامبران بیان کردید و یکم تحقیق و منطقی کردن با عقل.چون من ذهن به شدت منطقی دارم وقتی چیزی و عقلم طبق قوانین ریاضی و فیزیک درک کنه دیگه برای همیشه قبولش می‌کنه.

    ولی ولی ولی ی چیز بدتر در مورد ثروت دارم اونم اینکه من در مقابل دختر عموم و بچه های عموم احساس عذاب وجدان دارم .

    عموی من از پدرم 3 4 سال کوچکتره و اعتیاد شدید داره و اصلا از همون بچگی هم به گفته پدرم و

    عمه‌ها و اطرافیان پدر و عموم انگار دو تا آدم از هم جدا بودن. انگار بچه اون پدر و مادر و خانواده نبودن حتی تو نظافت و تمیزی. پدرم همیشه مرتب و تمیز ولی عموم همیشه نامرتب و کثیف و تو آشغال‌ها دنبال ی چیزی میگشت حالا طلا یا هر چیزی.

    از بچگی هم توجه پدربزرگم به عموم خیلی بود و لوسش کرده بود و ولی به پدرم نه. و برای عموی من همه چی مهیا می‌کرد ولی برای پدرم نه و پدرم برای همه چی باید خودش براش تلاش می‌کرد و می‌خرید.

    تا اینکه پدرم ازدواج می‌کنه و بچه دار میشه و عموی منم ازدواج می‌کنه و بچه دار میشه و ما با هم در یک ساختمان ولی در واحدهای مجزا زندگی می‌کردیم ولی من و دختر عموم که از من 4 سال کوچکتر مثل خواهر همیشه با هم بازی می‌کردیم.

    بعد چند سال به اصرار عموم با پدرم شریکی باغ می‌خرن و مجدد بعد از چندسال به اصرار عموم اون باغ فروخته میشه.

    همچنان وضع مالی پدر من داشت هر روز بهتر می‌شد و پیشرفت می‌کردیم ولی عموی من هم‌چنان درجا می‌زد و اعتیادش بدتر می‌شد و دیگه سر کارم نمی‌رفت.

    تا اینکه زن عموی من جدا شد ولی ما همچنان با بچه های عموم در ارتباط هستیم ولی با عموم نه. چون عموم همه جا گفته حتی به بچه هایش گفته پول من و بردارم خورده. که ی بار تو ویلای ما شمال دختر عموم و زن عموم این مسئله رو بیان کردن و مامانم کامل همه چی رو توضیح داد .پدرم نبود که دقیقا همه چی به اونا بگه.

    ولی از زمانی که عموم جدا شده من هر زمان بچه‌های عموم رو میبینم احساس گناه زیادی در مقابلشون دارم و احساس می‌کنم من دارم گناه می‌کنم که خوشبختم و پدر بالا سرم هست و ی سری کارها و مسیولیت‌ها بر دوش پدرمه ولی اونا مرد ندارن تو خونه و همه کارهای مردونه رو‌ هم خودشون باید انجام بدن. و همیشه از زن عموم و بچه هایش در مقابل همه دفاع می‌کنم که خیلی‌ دارن تنهایی زحمت می‌کشند.

    حتی ی موقع ها این حس دارم که دو تا دختر عموهام با ی حالت و فرمی نگاه می‌کنند من و صحبت میکنند.

    و من همیشه در مقابل اینا احساس شدید گناه دارم از موفقیت از پولدار شدن از پدر داشتن از زندگی آروم داشتن .

    انگار چون پدرامون با هم برادرن باید مثل هم میشدن.

    اینم بگم که زن عموی من همیشه یعنی از بچگی من که یادم میاد یک جمله و باور ذهنی داشت که تکرار می‌کرد مدام : خدایا من پولدار نکن من جنبه ثروتمند شدن ندارم و آدم خراب و کثیفی میشم.

    شاید برای همین باورش که الان تو این موقعیت هست و داره فقط پول درمیاره خودش و بچه‌هایش که زنده بمونن و زندگی روزمره داشته باشند.

    اینم بگم در حالی که برادرهای زن عموم خیلی پولدارن ولی کمکی به خواهرشون و بچه هایش نمی‌کنند.

    ولی شما همیشه یک جمله دارید که هر کسی در هر جایی هست در جای درستش قرار داره.باید مدام این با خودم تکرار کنم تا باورم عوض بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1198 روز

    به نام خداوند رزاق ووهابم خداوندی که فادر و مطلق ست

    سلام به استاد جانم و مریم عزیزم

    قدیما میگفت یا خدا یا خرما

    با خودم میگفتم چرا نباید دو تا رو داشته باشیم

    آز مادر و پدر و هر کسی پرسیدم نفهمیدن علت چیه و جواب درست نگرفتم

    میگفتن کسی که ثروت داشته‌ باشه ثروت جلوی چشماشو میبنده و خدا رو نمیبینه

    ولی انسانهای فقیر همیشه به درگاه خدا دعا میکنن و به خدا نزدیک من اصلا قانع نمیشدم و گیج بودم تا اینکه با استاد آشنا شدم و خیلی خوشحال شدم و جوابمو اینجا گرفتم و کلی باورهای مخرب تو ذهن ما جای داده بودن درباره ثروت و خداوند

    الان خدا رو شکر متوجه شدم هر چقدر ثروتمند تر شوی به خدا نزدیک تری

    شاد تری احساسه خوبی داری دست و دلباز تری

    توحیدی تری شکرگزار تری

    اما فقرا هم احساسه بدی دارن هم گاه و شکایت زیاد میکنن

    خدا رو شکر که من متوجه اشتباهم شدم و تونستم بهبود بدم و باور فراوانی رو بالا ببرم

    خداوند ثروتمندان رو دوست دارد

    خدایا من امروز و هر روز لایق نعمت و ثروت و برکت و فراوانی هستم

    در پناه‌ خداوند بخشنده و مهربانم باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: