ریشه جذب ناخواسته ها و راهکاری برای تغییر آن - صفحه 61


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

786 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2171 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم……..

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ قلب……

    سلام به بچه های پاک این منزل….

    امان از بحث قربانی شدن من تجربش رو داشتم دنبال ترحم بودن و جلب توجه من تویه کارم همیشه غر میزدم و به دنبال ترحم بودم و این باعث شد که من از لحاظ کاری هر روز بدتر و بدتر میشدم……

    این یک موضوع خیلی خطرناکی که اگر در مورد مشکلی بخوایم با دیگران صحبت کنیم….

    دوره عزت نفس این یه نشونه بود که من مجداد شروع کنم دوره عزت نفس رو…..

    چقدر قشنگ مرو کردم استاد این فایل نشانه امروزم بوده نشونه ای که باید روش کار کنم…………..

    الهی شکرت رب من برای این هدایت الهی شکرت رب من بینهایت شکرت رب نازنینم شکر رب من سپاس از تو…..

    پس مرو دوباره عزت نفس و اگاهان تصمیم بگیریم که اگاهنه در مورد مشکلاتمون حرفی نزنیم خدایا شکرت

    خدایا شکرت پس اگاهانه حواست جمع باشه که توجه نکنی به این چیزهایی که دوستت نداری بیشتر بشه و دائمی بشه تویه زندگیت…..با حرف زدن در موردشون و با دنبال ترحم بودن….

    عجب نکته ای از چیزی جلبه توجه جلب کن که بهت کمک میکنه بهت قدرت میده….

    خدایا شکرت برای این صلات کمک کن تا بتونم این حرفهارو با جون دل و روحم درک کنم و در مورد هیچ ناخواسته ای حرف نزنم…..

    الهی شکرت رب من….

    من میخواهم متفتوت باشم و متفاوت نتیجه بگیرم خدایا خودت کمک کن….

    در پناه جان جانن رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید و عاشق…

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    مریم رستمی گفته:
    مدت عضویت: 3244 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام بر دوستان و اساتید عزیزم خدایا دوستان و اساتید م رو از هر گزندی حفظ بفرما

    خدایا هر نعمتی در زندگی من هست از آن تو است

    در مورد این موضوع هم من خودم استاد جلب توجه بودم یادمه که موقعی که بچه بودم مادرم وقتی مریض میشدم خیلی بهم توجه میکرد و من ناخودآگاه بسیار مریض میشدم و جالب بود که غیر از من توی خونمون کسی مریض نمیشد و همیشه خدا آنتی بیوتیک می‌خوردم بعد از مریضی هم عوارض میومد و اینقدر سرفه میکردم که می افتادم و یک جورایی دوست داشتم حس ترحم و دلسوزی دیگران رو بر انگیزم ولی الان خدا را شکر قانون رو فهمیدم و در موردش با هیچ کس صحبت نمی‌کنم یک دوره ای بعد از ازدواجم با همسرم زیاد مسافرت می‌رفتیم و همش هم با ماشین خودمان و هر کا میکردیم باز جریمه می‌شدیم و من اینقدر تعجب کرده بودم اصلا باور نکردنی تا اینکه خداوند هدایت کرد و با استاد آشنا شدم و استاد هم یک تجربه همینطوری داشت و تعریف کرد که چطور از این مدار خارج شده و من هم به لطف الله مهربان با عمل کردن به سخنان استاد از این مدار خارج شدم و دلیلش هم این بود که همسرم میومد جریان جریمه شدن رو با آب و تاب برا همه تعریف میکرد من هم با هیجان گوش میدادم و تایید میکردم و این جوری بود که من در مدار جریمه شدن بیشتر قرار می‌گرفتم و خدا را شکر این مشکل هم حل شد البته نه صد در صد ولی خیلی کم شد و من بینهایت خدا را شاکرم من یادگرفتم چگونه از مدار این مسایل که هر چند وقت برای من تکرار می‌شد به حول و قوه الهی با دست مهربان خداوند ،استاد عزیز خارج بشم خدایا بینهایت سپاسگزارم ازت البته این دو موردش بود من چندین مورد دیگر هم داشتم مثل تعمیر ماشین مثل مریض شدن فرزندم به کرات مثل یکسر درگیر دادگاه و پاسگاه بودن مثل همیشه درگیر طلبکار بودن همه این ها همینطوری تقریبا از مدارشان خارج شدم چقدر جلوی سوراخ‌های ظرف ما با خارج شدن از این مدارها گرفته شد گرفته شد خدایا بینهایت سپاسگزارم

    یک بار یک فایلی از استاد دیدم که توی اون گفتند که من از خدا خواستم که به جای اینکه وقتم توی دادگاه توی مطب توی بیمارستان بگذره میخام وقتم توی مسافرت تفریح و خوشگذرانی باشم موقعی که من این حرفها رو شنیدم گفتم خدایا من هم میخام مثل استاد وقتم در لذت بردن حال کردن و مسافرت بگذرونیم و خداوند به خواسته من آرام آرام پاسخ داد خدایا شکرت که هر چه دارم از آن تو است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4091 روز

    درود بر ارزشمندترین انسان های زندگی ام، استاد که با ایمانش و با دلایل خیلی محکم و منطقی بهم فهماند چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. بانوی صلح که از بهترین الگوها هستن برای همه ی دانشجویان.

    امروز در خانه خلوتی گزیده ام و این فایل را دیدم و شنیدم.به چی داری توجه میکنی مریم؟ مدتیه دارم تلاش میکنم احساس سپاسگزاری را در قلبم تقویت کنم آنگونه که استاد در دوره ی ( هم جهت با جریان خداوند) توضیح داده اند. خیلی آرامشم بیشتر شده و قشنگ می فهمم که مدارم داره بهتر میشه. تا ذهنم می خواهد جفتک بیندازد می گویم سه نعمتی که در این لحظه را داری یادآوری کن. مثلا الان روی تختم نشسته ام راحت و در آرامش. لب تاب روی پایم است و در حال تایپ کردن هستم با آرامش. میشه این لحظه رو بلعید جوری که اشک از چشم هام بیاد و حس کنم چقدر خوشبختم بابت این دم. به هیچی فکر نمی کنم جز این لحظه ی زیبا که قلبم هنوز می تپد. نفس می کشم به آسانی و راحتی نه با دستگاه تنفس. خون در رگهایم جریان دارد. هنوز مغزم گیرنده است و سلول هایش در حال تازه شدن. چشم هایم می بینند و گوشهایم می شنوند.

    ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

    عزیزانم همه در آرامشند و همه کسانی که دوستشان دارم نیز. خدایا صدهزار مرتبه شکرت.خوشبختی حس عجیبیه. برای همه ی دوستان سایت لحظاتی پر از آرامش و تندرستی آرزو می کنم.

    من از کودکی مریض بودم.اما مادر و پدرم توجه خاصی بهم نمی کردند. به پذیرش رسیده بودند که من این جوری هستم. فقط پزشک منو می بردن و داروهام رو میدادن. شاید هم مسائل دیگر باعث میشده که وقتی برای درگیری ذهنی نسبت به من نداشته باشند در هر حال این مدل تربیتی باعث شد هیچ وقت خودم رو به تمارض نزدم و همیشه تلاش میکردم که سرما نخورم. و در سخت ترین شرایط جسمی که قرار می گرفتم هم شکایتی نداشتم. یه بالش می گرفتم جلوی دهنم و داد میزدم.باورم نمیشه اون روزا دیگه نیستن به لطف قانون سلامتی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    فرشته محمدی گفته:
    مدت عضویت: 294 روز

    به نام خدای یکتا

    خدای قلبم

    خدای روح روانم

    الان که این متن می‌نویسم سرکار هستم فایل گوش کردم و تصمیم گرفتم این متن بنویسم

    من بچه که بودم پدر مادرم خیلی توجه نمی کردن بهم مگه که مریض بشم

    وقتی مریض میشودم انواع توجه هارو دریافت میکردم و تا دوسال پیش این فکر داشتم که باید مریض بشم تا بهم توجه کنند هم خانوادم هم همسرم

    اما از دوسال پیش که فایل های شمارو گوش میکنم حتا سرما هم نخوردم چون ازتون یاد گرفتم من خودم خالق زندگیم هستم

    و دوساله من هیچ مریضی ندارم و مریض هم نمیشم ذهنم از هرگونه مریضی پاک کردم

    به خودم گفتم که همه من دوست دارن لازم نیس جسمم آسیب ببینه تا توجه بشه بهم

    واز وقتی که این تصمیم را گرفتم و انجام میدم همیشه سالم خیلی بیشتر از قبل بهم احترام میزان و این افکارم باعث شده اونا بهم توجه بیشتری کنند افکارمم اینه که بهشون میگم من سیستم ایمنی بدنم خیلی قویه و هیچ وقت مریض نمیشم و اما توجه اونا برام خیلی مهم نیست من مسیر خودمو میرم من سالم زندگی میکنم تاروزی که در این جهان هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    Sanor گفته:
    مدت عضویت: 1024 روز

    دیشب با همسرم یکبار دیگه فایل رو گوش دادیم و انگار در یک لحظه آگاه شدم که تمام مشکلات ام واقعا به خاطر همین حس قوربانی شدن به وجود اومده.

    باورم نمیشه

    چیزهایی که میگفتم اصلا دست من نیست که یا حتی باور مخرب رو در موردش پیدا نمی‌کردم رو امشب کشف کردم.

    مثال:بیمارستان شیفت من همیشهههه بسیار شلوغ بود و همه بهم میگفتن تو خیلی بدشیفت هستی. حتی تو بخش عادی هم من کد می‌خوردم، بله دقیقا به این خاطر بود که دیگران حداقل در این مورد باهام حرف بزنن و من خاطرات رو تعریف کنم و بگن وای تو چقدر زحمت می‌کشی، تو چه قدر سختی میکشی تو بیمارستان.

    ریزش مو: موهای بسیار پرپشتی داشتم از کودکی اما از نوجوانی،شروع کرد به ریزش، و هرچی دکتر هم میرفتم میگفتن مشکلی در آزمایشهات نیست، بله راست میگفتن چون من دوست داشتم بهم توجه کنند و بهم بگن کو پس اون موهای قشنگت، و برم تو نقش قربانی شدن

    همیشه پدرم میگفت مثلا این قدر به ریزش موهات توجه نکن، واقعا نمیفهمیدم توجه نکردن یعنی چی.

    اصلا حتی تو بیمارستان پرستار هایی که خیلی چیزها براشون مهم نیست هیچ مشکلی هم براشون پیش نمیاد.

    اعراض کردن و توجه نکردن

    این حس قربانی شدن رو توی خیلیییییی از رفتارهام پیدا کردم ، رفتارهایی که سالها دلیل و ریشه اشون رو پیدا نمی‌کردم، خوشحالم واقعا امیدوارم بسیاری از رفتارها، صحبت ها و تفکراتم رو اصلاح کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    Sanor گفته:
    مدت عضویت: 1024 روز

    سلام به همه

    چه قدر این فایل برای من تلنگر بود. وای باورم نمیشه، بعد از گوش دادن به فایل(بیشتر از3مرتبه) کمی نسبت به حرف هام آگاهی پیدا کردم. خدای من باورم نمی‌شه تا این خودم رو غرق در ناراحتی هایی کردم که خودم ساختم. باورم نمیشه که در طول روز این قدر ناله کردم و می‌کنم. چون هنوز هم از دستم در میره اما خدا رو شکر آگاه شدم به حرف هام و کم‌کم دارم یاد میگیرم خودم رو کنترل کنم.

    مثال:این اولین چیزی بود که متوجه اش شدم، من نرمی کشکک دارم(دکتر این طور گفتن) با سر پا ایستادن و حتی روی زمین نشستن زانو هام درد میگیره، حالا من کلا30سالمه اما واقعا در روز 3الی5بار زانوهام شدید درد میگرفت هی باید دراز میکشیدم و کلی محدودیت. باورم نمیشه از روزی که تصمیم گرفتم حتیی به همسرم نگم که درد دارم ، پاهام چه قدر بهتر شده. الان روزی یکبار و خیلی کمتر درد میگیره.

    باورررم نمیشه ، تازه الان آگاه شدم نسبت به حرف های روزمره ام ، منی که حس میکردم واقعا خوب روی خودم کار کردم، خوشحالم که روز به روز بهتر میشیم به کمک استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    یوسف ادیبی فر گفته:
    مدت عضویت: 3607 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم.

    استاد من توی خونواده ای بزرگ شدم که همیشه این نگاه بود.همیشه تنها توجهی که میگرفتم یا وقت درس خوندن بود یا بیماری و به جرات میتونم بهتون بگم که در تماااام دوران بچگیم تا دانشگاه،یا همیشه داشتم درس میخوندم یا بیمار بودم‌.به محض اینکه بیمار میشدم خونواده به هم میریخت و دورم جمع میشدن و به هزار و یک صد طریق بهم توجه میکردن و می رسیدن بهم.دمشون گرم واقعا در هر صورت،اما کار به جایی کشید که خدا شاهده،خدا شاهده که دارم صادقانه حرف میزنم،کار به جایی کشید که برای ساده ترین مسائل زندگی که یک بچه ی 6 ساله میتونه ازش رد بشه و حلش کنه من چشمم به خونواده بود که اونها حلش کنن و انقدرررر وابسته ی کمک اونها شده بودم که عملا دیگه از عقلم استفاده نمی کردم.نه اینکه آگاهانه باشه واقعا مغزم دیگه زور حل یک مسئله ای رو نمیزد.تا اینکه از اون محیط در اومدم.مستقل شدم و مسئولیتم رو خودم به عهده گرفتم.من مدرسه ی شبانه روزی بودم،یعنی به جز 5 شنبه جمعه کلا اونجا بودم،باورتون نمیشه تا دبیرستان هر یک روز در میون مریض بودم و پدرم باید میومد و منو میبرد دکتر.هر یک روز در میون.اصلا آماده باش بود پدرم.چون همیشه از این روش ها توجه میگرفتم و دوست داشته میشدم،این الگوی تکراری زندگی من شده بود.توی درس خوندنم که نگم براتون.گاهی که میخوابیدم ولی گوشم میشنید که دارن در مورد من حرف میزنن که بنده خدا خیلی درس میخونه،خیلی تلاش میکنه،خیلی زحمت میکشه و…به شدت احساس مفید بودن میکردم.به شدت احساس میکردم که این عالیه و سالها این نیروی محرکه ی من بود.

    یا وقتی مریض میشدم باز میشنیدم که میگفتن بنده خدا خیلی مریض میشه،خیلی اذیت میشه،خیلی سختی میکشه و دوباره لذت میبردم…

    الان به لطف آموزش های شما خیلی بهترم اما هنوزم که هنوزه مشکل ارزشمندیم رو نتونستم حل کنم.

    هنوز آواره ی توجهم.گدای توجه از بیرون.انقدر این در من نفوذ کرده که انگار بخشی از وجودمه.خیلی وقته که خیلی کمتر پیش کسی ناله میکنم که بهم توجه بشه،یعنی دیگه پیش کسی سفره ی دل باز نمی کنم امااز درون هنوز خیلی درگیرم و عمیقا گاهی احساس میکنم که به شدت نیاز به توجه دارم اما به خودم برمیگردم و میگم این چیزی نیست که چیزی اون بیرون بتونه به تو بده.این رو خودت باید به خودت بدی.پس مسئولیتش رو بپذیر.خصوصا توی روابط عاطفیم بسیار چالش دارم هنوز.خیلی کارها میکنم از خود زنی های وحشتناک برای اینکه یک ذره بهم توجه بشه.برای اینکه آدم حساب کنم خودم رو.خیلی وقتها حتی توی کارم دوست دارم سختی بکشم و خودم رو به شدت اذیت میکنم تا تعریف بشنوم و اونها رو راضی کنم و توحه بگیرم.

    ما آدما چه کارایی که نمی کنیم برای توجه گرفتن و احساس مهم بودن.چه سختی هایی و فشارهایی به خودمون وارد میکنیم فقط برای اینکه پذیرفته شیم.من به شخصه بنیادی ترین از احساس مهم بودن در وجود انسان پیدا نکردم.یعنی همه در به در دنبال اینیم.اگر این نباشه آرامش هرگز سر و کله ش پیدا نمیشه.یعنی این ما قبل آرامشه.

    بدترین رابطه ها رو توش موندم با اینکه آرامشی بهم نمیداده هرگز.بعد از خودم میپرسم پس چرا هستی؟مگر هدف آرامش و رشد نبود از رابطه؟تو که آرامشتو از دست دادی کلا…پس چرا بازم موندی؟جواب سوالم فقط یک کلمه بود:احساس مهم بودن،توجه گرفتن به هر قیمتی.انگار فارغ از کیفیت رابطه فقط کمیت موضوع بوده.فقط یکی باشه تا منم حس کنم آدمم.

    ما دوست داریم کلی سختی بکشیم تا به بقیه ثابت کنیم که خیلی قوی هستیم و پوستمون کلفته.هدف اصلا رسیدن به اون خواسته نیست.هدف ارزشمندی ایه که با اون سختی کشیدن،در نگاه بقیه پیداش میکنیم.توی ذهنمون تصور میکنیم که ما داستانمون رو برای بقیه داریم تعریف میکنیم و همه از جاشون بلند شدن و دارن ما رو تشویق میکنن.میگن دمت گرم که انقدر سختی کشیدی.و ما سالهاست برای یک ذره توجه گرفتن داریم عذاب میدیم خودمون رو.فقط به این خاطر که دنبال احساس ارزشمندیمون توی نگاه دیگران(بیرون به طور کلی)میگردیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3102 روز

    سلام به استاد گل قشنگم استاد شایسته نازنینم و همه دوستان عزیز سایت

    به قول معروف از کلام تو بر تو حکم می‌شود.

    این خیلی لول بالایی هست که در مورد مشکلاتمون با دیگران حرف نزنیم.

    حالا لول بالاتر اینه که با خودمون و حتی با خدا هم در موردش صحبت نکنیم.

    چقدر این آگاهی ها خاصه. خدای من.

    دقیقا برعکس کاری هست که 99 درصد آدما انجام میدن.

    قانون اینه که در مورد هر چی صحبت کنیم همون رو تو زندگیمون گسترش میدیم.

    چقدر این قانون ساده اس!

    ولی چقدر حتی مایی که این قانون رو میدونیم بازم ناخودآگاه بهش عمل نمیکنیم.

    در مورد مشکلاتت حرف میزنی که ترحم و توجه جلب کنی؟

    ولی این کار باعث گسترش مشکلات بیشتر میشه.

    خب اگه میخوای توجه جلب کنی با چیزی توجه جلب کن که بهت احساس قدرت میده.

    مثلا در مورد نتایجت، دستاوردهات، موفقیتهات و ویژگی‌های مثبتت، خوشبختی هات، موضوعات مورد علاقه ات، خاطرات قشنگت و حال خوبیات حرف بزن!

    من چند سال پیش که شما رو دوباره پیدا کردم خیلی سختم بود در مورد ناخواسته ها حرف نزنم. حرف میزدم بعد خودمو سرزنش میکردم.

    بعد که آگاهانه محیطم رو تاحدی ایزوله کردم و ارتباطاتم رو محدود کردم این کار برام راحت‌تر شد.

    یه جاهایی دوباره ارتباط برقرار کردم و دیدم ناخودآگاه دارم عین اونا رفتار میکنم و دقیقا داریم باهم در مورد ناخواسته ها حرف می‌زنیم.

    فهمیدم نه من شخصیتم هنوز عوض نشده. فقط یکم بهتر شدم.

    الان چند سال از آشناییم با شما میگذره ولی به محض اینکه تو جمع های قبلی قرار میگیرم عین اونها میشم.

    البته مطمئنم نسبت به گذشته که در این مورد داغون بودم بهتر شدم ولی برام جالبه که چقدر تحت تاثیر فضای فرکانسی افراد قرار میگیرم و میشم همون آدم قبلی!

    حالا که اینو فهمیدم که شخصیت من هنوز تغییر نکرده تلاش میکنم تا حد ممکن از جمع های خونوادگی و دوست و آشنا به هر ترفندی که شده دوری کنم.

    اگر هم مجبور به ارتباط شدم تلاش میکنم زیبا دهنمو بسته نگه دارم و خودمو کنترل کنم. یا حرف نزنم یا اگر میخوام حرف بزنم در مورد موضوعات خوب حرف بزنم.

    سعی میکنم این فایل رو که تاریخ 16 مهر 1404 ساعت 3 نصف شب هدایت شدم رو به خاطر بیارم.

    و از مشکلاتم با خودم و حتی خدا حرف نزنم.

    من که خودم مشکلاتم رو میدونم خدا هم خودش مشکلاتمو میدونه پس چه دلیلی داره در موردش حرف بزنم؟

    خداوند خیلی رحم میکنه به من. بارها قانونو اجرا نمی‌کنم در مورد ناخواسته هام بسیار حرف می‌زنم ولی به محض اینکه یکم ذهنمون رو تغییر میدم و فرکانسم بهتر میشه سریع واکنش میده و حالم و اوضاعم بهتر میشه. پس همیشه امید هست. هر چقدر اشتباه کرده باشم میتونم برگردم به مسیر درست.

    ولی خب این بالا و پایین شدن فرکانس‌ها مسیر رسیدن به خواسته هام رو طولانی میکنه.

    اگه فقط بتونم جلوی دهنم رو بگیرم خیلی مسیرم راحت‌تر میشه.

    یه عالمه تضاد هست که میتونم در موردشون صحبت کنم.

    ولی یه عالمه هم موضوعاتی هست که میتونم در موردش سپاسگزار باشم.

    بیام و خانومی کنم منی که قانون رو میدونم تمرکزمو بذارم روی سپاسگزاریام.

    بجای توجه به یه تضاد در کارم تمرکزمو گذاشتم روی اونهمه شاگردای گلم که نتایج خوبی از دوره هام گرفتن و دارم تمرکز میکنم روی نتایج خوب شاگردام و اونا رو توی کانال تلگرام و پیج اینستاگرامم میذارم.

    این کارو یه تمرین تمرکز میدونم برای خودم. به جز بحث جلب مشتری که البته خیلی مهمه.

    از وقتی اینکارو میکنم تعداد نتایج شاگردام بیشتر شده.

    خدایا صد هزاران بار بخاطر این همه موضوعات قابل سپاسگزاری که در زندگی من هست و سعی میکنم حتما مکتوب کنم توی تمرین ستاره قطبیم.

    سپاسگزارم ازت استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    محمد علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 1830 روز

    به نام‌ خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته و همه دوستانم

    العی شکرت که در این جهان زیبای تو هستم و اشرف مخلوقات منو خلق کردی بهم قدرت خلق اراده اختیار دادی که یک چاقوی دو لبه است این اختیار کامل که هم میتونم به خودم آسیب بزنم اگر قانون را ندانم و هم میتونم با یاد آوری قوانین زندگی به این سبک زندگی بهشتی خودم را زندگی کنم

    خداوند وقتی به پیامبر خودش میگه حتی در. مورد مشکلات با من هم سخن نگو چون خودش ما را خلق کرده و کارکرد ذهن را میدونه که با توجه کردن به مشکلات سیم کشی جدید در ذهنت ایجاد میکنی و اگر این روند را ادامه هم بدی خودشو در ذهن گسترش میده و میتونه واقعا آدم را به نابودی بکشونه ما با توجه کردن در واقع داریم انرژی را آزاد می‌کنیم و این انرژی هست که خلق کننده است حالا چه خوب و چه بد

    این فایل خیلی به نظرم در خصوص کنترل ذهن و توجه کردن حرف‌هایی داره که خودش یک دوره است استاد عزیزم این ها را در فایلهای دانلودی بدون هزینه گذاشتن اگر خودم من محمد بتونم تعلق کنم به قول قرآن فکر کنم با ذهن منطقی براش زمان بزارم تحلیل کنم میبینم که وااا من دارم در کل روز زندگیم به چی توجه می‌کنم آیا به خواسته هام هست این توجه افکار غالبم در روز تا شب رو چی داره دور میزنه به سمت ناخواسته هاست و یا خواسته هاست بچه ها این ها کلید خوشبختی خودم باید بدانم خودم باید بخورم این فایلو واقعا خدا به من و ما خیلی لطف داشته که اینجا هستیم و از بدنه جامعه به دور هستیم اینا کلید گنج خوشبختی است اگر در عمل ازش استفاده کنیم دیگه فقط زندگی میتونه زیبا و زیباتر بشه تا جایی که ما بتونیم این سبک و لایف استایل را داشته باشیم بهشته ولی اگر شل کنیم کمربند خوشبختی را به سمت سیاه چاله میریم همه چی دست خودمون واااااو خدا آنقدر به ما انسان‌ها لطف داشته که به ما این همه اختیار داده ولی ما ازش یک عمر قابل بودیم و با این چاقو دو لبه به خودمون ضربه زدیم چقدر میتونیم باور کنیم که ابن قانون کیهان برای خوشبختی ما هست و اگر بهش عمل کنیم زندگی روز به روز زیباتر و شادتر فراوانی نعمت خواهد بود خدا کمک کن بتونم این قانون مهممممممممممممممم را درک کنم به جای کارهای بیهوده وقت گذاشتن بیام از این قانون ساده راحت استفاده کنم برای زندگی خوب زیبا شاد این همه فراوانی وجود داره چرا به کمبود توجه می‌کنم همش به خاطر ورودی های نامناسب که به خورد ذهن عزیزم میدم خوب مشخصه دیگه به ابمیوه گیری پرتقال بدی بهت اب پرتقال تحویل میده آب هویج مع نمیده آنقدر ساده میشه مثال زد و منطقی کرد چرا واقعا نمیام در عمل این قوانین را اجرا نمیکنم بعضی وقتا تعجب می‌کنم با اینکه میدونم قانون چیه و بهم الارم میده که این درست نیست طبق قانون داری توجه میزاری حواست باشه هااا ولی انگار با خودمو لج می‌کنم خود زنی می‌کنم نمی‌دونم شما هم اینطور بر خلاف قوانین بر علیه خودتون آگاهانه رفتار میکنید

    یه موقعهایی چون ما داریم از رودخاخه تغییر حرکت می‌کنیم و در واقع بر خلاف عاداتمون داریم کار می‌کنیم این خود زنی ها همون تقلاهای ذهن هست که عاداتش را داریم عوض می‌کنیم جفتک میزنه و میخاد بر خلاف میلش رفتار نکنم و یک خلا هایی ایجاد میشه و انگار نمی‌دونی که نتیجه چی میخاد بشه و مهم‌ترین قسمت تغییر همینجاست خیلی ها اینجا این نقطه میبرن بر میگردن به قبل چون نمیتونن بر عاداتشون غلبه کنن واقعا هم دست خودشون نیست بدن ما ذهن ما تشنه اون مواد شیمیایی احساساتی که ذخیره شده د حافظه سلولی ما و ما آگاهانه داریم بر خلاف برنامه عمل می‌کنیم درد داره اگر اینجاها یاد خودمون بیاریم که چه اتفاقات خوبی در انتظارمون هست و اگر ادامه بدیم جقدر رشد خواهیم کرد میتونه ما را از رد شدن از رودخانه تغییر نجات بده واگرنه اگر به یاد نیاریم منطقی نکنیم واقعا سخته و نشدنی است دیونه میشی اینم به نظرم تغییر هم تکامل میخاد بچه ها نمیشه یهویی به عادات ده ساله را یهویی عوض کنیم ارام ارام بر. خلاف عادات رفتار کنیم ک‌چولو بعد بشه قدم بزرگ‌تر برداربم

    هر عادتی در ذهن ما سیم کشی خودشو داره باید عادات جدید را هم سیم کشی کنیم و بعد یک اهرم رنج و لذت بزاریم براش و به خودمون نشون بدیم کدوم برامون بهتره سیم کشی قبلی و یا سیم کشی جدید که خودمون آگاهانه ساختیم نه برنامه تکراری بدنه جامعه را دنبال کردیم همشون هم نتایحشون مثل همه اهرم رنج و لذت خیلی ابن نقطه میتونه کمک کنه تا از سیم کشی جدید محافظت بشه و خودش را با تکثیر نورون های مشابه بزرگ‌تر کنه اتصالات جدید تر و ادامه این روند میشه ترک عادت قبل دیگه خود به خود از اون عادت بد به یک عادت جدید دست ساز کد های جدید نورون های جدید سیم کشی جدید در ذهن ایجاد کرده کلا نگاهمان به مسائل تغییر میکنه به همین شکل در تمام عادات میتونیم به خودمون لطف کنیم فقط خودمون ببینید که استاد عزیز میگه نمیتونید کسی را تغییر دهید به همین دلیل هست چون ما مگه میتونیم سیم کشی مغز کسی را تغییر دهیم این جوری فکر کنیم خیلی منطقی تره که دست از تغییر دیگران برداربم

    اینا همش تمرین تکرار میخاد به همین تمرین و تکرار همین نوشتن خوندن گوش دادن داره اتصالات جدید را ایجاد میکنه که باعث تغییر ذهنمون. میشه الان میتونیم بفهمیم که چرا اخبار گوش دادن دنبال کردن خبرها چقدر ویرانگر هستند در جوامع ببینید که مردم توجه به چه چیزهایی کردن خوب نتیجه مشخص دبگه به همین راحتی میشه پیش بینی کنی اگر کسی جامعه ای داره توجه میکنه به یک مسیری نتیجه خوب معلومه دیگه چه خودم چه مردم به همین راحتی نوشتن راحته عمل کردن یکم تعهد تکرار تمرین گوش دادن میخاد خدایا شکرت

    استاد عزیزم دوستون دارم خیای زیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2095 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    اهدنا الصراط المستقیم

    صراط الذین انعمت علیهم

    غیر المغضوب علیهم و لا الضالین

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و دوستای نازنینم

    الهی که عالی باشین

    شکر خدا که این فایل رو چند بار گوش دادم

    شکر خدا که قبلاً چند بار گوش داده بودم

    شکر خدا که عادت ندارم نعوذ بالله از گرفتاری یا بدبختیهام صحبت کنم

    شکر خدا که با آموزشهای استاد جانم یاد گرفتم نباید از این چیزها صحبت کنم

    و کلاً هم گرفتاری و بدبختی ندارم

    اگرم چیزی باشه یه مسئله ی ساده است که براحتی قابل حله

    شکر خدا که دیروز بعد از ظهر با همکاری همسرجانم وسائلو جمع و جور کردیم و چهار سبد مخصوص میوه،سیب و روش هم انگور درشت مجلسی از باغچه مون پر کردیم و راه افتادیم بطرف فردیس کرج که به دیدن جاری بزرگم بریم

    که همسرش از سرداران نیروی زمینی ارتش بود و در آخرای  جنگ ایران و عراق شهید شد

    شکر خدا که کلی زیبایی و نشانه ها توی راه دیدم

    شکر خدا که که با بهترین وجه آدما روبرو شدم

    شکر خدا که پسر بزرگش که نماینده شورای شهر فردیسه  هم اونجا بود و از هر دری گفتیم و خندیدیم

    شکر خدا که از فراوانی ها گفتیم..

      شکر خدا که ایشون بما خبر داد عروس دار شده البته گفته بودن که قراره عقد  شرعی  کنن تا محرم بشن گفتیم مبارکه چه خبر گفت هیچی دیگه مشغول نامزد بازی هستن :)))

    شکر خدا که بعدشم رفتیم دم در خونه برادر شوهر کوچیکتر از همسرم  سهم اونها رو هم دادیم  بعد هم رفتیم دم در خونه ی خواهر همسر جان سهم اونو هم دادیم

    شکر خدا که بقیه راه بطرف تهران هم کلی زیبایی و نشانه دیدیم

    شکر خدا که نزدیک غروب توی راه بطرف تهران هم کلی زیبایی و نشانه دیدیم مثل حسبی الله- توکلت علی الله- خبرهای خوشی در راه است

    مثل  ماه خیلی بزرگی که تو آسمون دیدیم- مثل کارگرهای شریف شهرداری که مشغول کارهای خدماتی بودن- مثل مناظر زیبای طبیعت که البته زیباترش رو در جاده طالقان دیده بودیم

    شکر خدا که سه تا نقطه آبی دیشب داشتم

    شکر خدا که هر روز تو سایت بهشتیمون فعالیت دارم

    شکر خدا که به سلامتی به تهران رسیدیم و سایلو تو آسانسور گذاشتیم  و بعد  همه رو سر جاش گذاشتیم

    شکر خدا که امروز هم سپاسگزاریها و تمرین ستاره قطبی رو  انجام دادم شکر خدا که امروز صبح هم چهارتا نقطه آبی داشتم روی یک کامنت

    شکر خدا که دوتا پاسخ در جواب دوستانی که بمن لطف کرده بودن نوشتم

    شکر خدا که که تمام تو دو لیستم تیک خورد

    شکر خدا برای سجده های شکر بعد از هر نمازم

    شکر خدا که هم صبح و هم شب سپاسگزاریهامو تو دفترم می نویسم شکر خدا که شکرِ هر اتفاق زیبایی رو می نویسم و تو گلدون شکرگزاری میزارم

    قسمتی از شکرگزاری سجده شکرم رو اینجا مینویسم

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    الهی شکرت که صلاتمو اقامه کردم

    خدا جانم شکرت که اجازه میدی و توفیق میدی در بارگاهت اقامه ی صلات کنم

    خدا جانم تو همیشه حاضری این منم که گاهی از حضورت غایب میشم

    خدا جانم کمکم کن همیشه در حضورت حاضر باشم

    الهی شکرت که بندگیتو می کنم

    الهی شکرت که خوب خدایی هستی

    الهی شکرت برای همه ی نعمتهام

    الهی شکر که از هر چیزی خوبشو بمن دادی

    خدا جانم کمکم کن همواره سپاسگزارت باشم

    الهی توفیق سپاسگزاری هر چی بیشتر به قلبم بده

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    خدایا شکرت برای یک صلات دیگه

    خودم و دو استاد عزیزم و دوستان نازنینمو به آغوش خدای مهربان میسپارم

    عاشقتونم

    به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای: