این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/06/abasmanesh-6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2022-06-22 05:43:102025-12-17 04:50:46ریشه جذب ناخواسته ها و راهکاری برای تغییر آن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
تو این موضوع من استادم همین ترحم جذب کردن و احساس قربانی بودن
من از روز اولی که رفتم سر کار شروع کردم از اون سالهایی که مغازه کبابی داشتم و بدبختیهایی که کشیدم با صاحب کارم صحبت کردم و بهش گفتم که چه بدبختیهایی کشیدم و باعث شد مغازمو جمع کنم
سر کار اگر اتفاقی برام بیفته مثلاً اگر دستم زخم بشه وسوسه میشم که به صاحب کارم نشون بدم و اون هم بهم احساس ترحم میده
من در مورد بدبختیهام با اون صحبت میکردم و اون هم در مورد بدبختیهاش در گذشته صحبت میکرد
و اینقدر این موضوع جلب ترحم و احساس قربانی بودن به قول شما استاد ریز هست که واقعا باید خیلی تمرین کرده باشی که ترحم کسب نکنی و به احساس قربانی بودن نرسی
و من پشیمون هستم اینکه به خودم با کلامم آسیب زدم و از خداوند کمک میخوام که کمکم کنه تا دیگه از بدبختیهام و اون روزهای سخت صحبت نکنم
دیروز خیلی نجوا داشتم و حالم به شدت بد بود خیلی د لم میخواست کامنت بنویسم ولی متاسفانه نتونستم
تمام نجواهایی که داشتم این بود که از کارم استعفا بدم اونم به دلیل اینکه صاحب کارم عیبهام رو بهم هدیه میده و من خوشم نمیاد و یه جورایی حالم بد میشه
از بس غرور دارم و ادعا نمیتونم بپذیرم که من هیچی بلد نیستم و باید کارگری کنم تا فوت و فن کار رو یاد بگیرم
دیروز با تمام حال بدیها و فکرهای پوچ و بی ارزش شیطان رفتم سر کار و خیلی سعی میکردم حرفهای تو کلم رو به صاحب کارم نزنم
اون صداهایی که به گوشم میرسه که در کامنتهای قبلیم نوشتم اون صداها از زمانی که رفتم سر کار و سیگار رو کمتر کردم خیلی ضعیف شده و با اینکه گاهی از اوقات اذیتم میکنه اون صداها ولی دیگه مثل قبل نیست
الانم که اومدم کامنت بنویسم ذهنم مقاومت داشت و همش میگه تو چی داری برای نوشتن
دیروز صبح خودم به نجواهای شیطان بها دادم و تا شب حالم بد بود و واقعا داشتم اذیت میشدم
این احساس قربانی بودن و ترحم کسب کردم من توش به استادی رسیدم و همه تکه کلامم شده این عادت بد که داره به عذت نفس من صدمه میزند و واقعا نمیدونم چجوری کنترلش کنم و خیلی برام سخته که از اتفاقات بد گذشته و حال صحبت نکنم شده عادت من به احساس قربانی بودن رسیدن
موضوعی که متوجهش شدم اینه که تا لحظه ای که سر کار هستم آروم آروم هستم و چون سرم گرم کار هست فکرهای مزاحم اذیتم کمتر میکنن و وقتی که سر کار میام خونه باز این ذهن شروع میکنه به نجوا کردن
استاد کارم گفت که میخوام شبها یه کارگر زن بگیره که کمکمون کار کنه و من پای منقل وایسم و خودش هم بهتر بتونه به کارهاش برسه هنوز کارگر مورد اعتماد گیرش نیومده و امیدوارم خداوند کمکمون کنه و یه کارگر خوب که دائم کار کنه و عاشق این کار باشه و کارش هم خوب باشه به سمت ما هدایت کنه
من از روزی که تو سایت نوشتم خدایا کمکم کن استاد کارم به فکر این افتاد که یه کارگر دیگه بگیره که بهم کمک کنه و کار برای من راحت تر میشه وقتی که یه کارگر دیگه بگیریم
شبها به شدت سرمون شلوغ میشه و واقعا ما به یک کارگر نیاز داریم که کارهای آشپزخونه رو انجام بده و من برم پای منقل
یک نیرو هم برای شیفت صبح میخوایم و استاد کارم بهم گفت که تو بیا و من گفتم فعلا شرایطش رو ندارم که صبح تا ظهر بیام
و چون راه من تا مغازه دور هست یه جورایی دو شیفت اذیت میشم و فعلا هنوز به اون درجه نرسیدم که دو شیفت بتونم ذهنم رو کنترل کنم و ادامه بدم بخواطر موضوعاتی فقط شبها میرم
و امیدوارم کارگر خوب گیرمون بیاد که صبحها و شبها بتونه بیاد سر کار
خدایا کمکم کن تا کار برام آسون و راحت پیش بره و من بتونم کار کنم و ادامه بدم
خدایا خودت یه کارگر خوب و های کن عاشق این کار باشه و دائم بیاد و خوب کار کنه به سمت ما هدایت کن
خدایا تو قدرت داری و میتونی این کار رو برامون بکنی پس دست به کار شو خدای من
خدایا از تو کمک میخوام
خدایا منو هدایت کن به مسیر های آسان و درست
خدایا من سخت به تو محتاجم پس کمکم کن
خدایا پروردگارا به نیاز دارم کمکم کن
خدایا پروردگارا قدرت فقط تو داری کمکم کن
خدایا پروردگارا من سخت به تو محتاجم کمکم کن
خدایا پروردگارا بهم صبر بده تا ادامه بدم و موفق بشم و مغازه خودم رو بزنم
خدایا پروردگارا هدف من این هست که پولم رو مدیریت کنم و در آینده مغازه خودم رو بزنم پس کمکم کن
خدایا پروردگارا من هیچی نمیدونم هیچ کسی هم در مقابل قدرت تو نیستم پس کمکم کن و کمکم کن به این باور برسم
خدایا پروردگارا
سپاسگذارم ازینکه تا به امروز کمکم کردی تا ادامه بدم ازت میخوام کمک کنی تا کار راحت پیش بره
خدایا کمکم کن تا بتونم زبانم رو کنترل کنم و حرفهای مثبت و خوب بزنم
سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
براتون ارزوی موفقیت سلامتی آرامش و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
سلام و درود به استاد شایسته بینظیر و همیشه فعال که زحمات بیکران را در مورد قابل ها میکشند و روی سایت قرار میدهند
و سلام به استاد. عباسمنش عزیزم که همیشه با آگاهی هاشون مسیر بهتر برای همه شدن
سلام به دوستان همراه سایت که همیشه از تجربیات خودشون در تمام کامنت ها خوندم
سپاس گذار همگی هستم
خدا را شکر که هدایت شدم به نوشتن کامنت در این بخش از فایل
تجربه چند روزه من از اتفاقی که برای همکارم افتاد که چندین وقت است درگیر چالشی است با دخترش
البته که هر موقع از دخترش میخواست به من بگه من وصل میکردم به خیریتی که خداوند قرار داده و بحث عوض میشد در مورد آن داستان
و از جایی که بسیار توجه داشت به مسئله ای از دخترش که دوست داشت مستقل زندگی کند و از خونه رفته بود
و به قول خودش منتظر چیزی بود که اتفاق افتاد
وقتی بهم زنگ زد و گریه کنان گفت آقای محمدی
برام اتفاقی افتاد اون اتفاقی افتاد که فکرش را میکردم
و کمرم شکست
دخترش فوت کرده بود
این همان کانون توجه خودش بود
اینقدر توجه به اون اتفاق باعث مرگ دخترش شد
البته که مرگ دست خدا هست
ولی انرژی دادن به اتفاقات دخترش بیشتر برایش سختتر کرد که دخترش را از دست بدهد
و یا اینکه دید مثبت این قظیه رو هم میشه دید
شاید میخواسته اتفاق بدتر از این رو شاهد باشه و خدا با گرفتن نعمتش راحتش کرده همکار من را ولی میخام اینو بگم که استاد درسته به هر چه بیشتر انرژی و توجه میدهیم اتفاقات بدتر هم وجود دارد
و این درس بزرگی برای من شد که در مسیر. توجه به نکات مثبت باشم و از اتفاقات ناخواسته حتی برای خدا هم نگویم
چون هر خیری باشد در همه اتفاقات وجود دارد و هدایتگر خداوند. است و همیشه بهترین ها نصیب ما میشود .استاد ممنونم
من یه چالش سلامتی داشتم در نوجوانی که نمیشد همه جا راجع بهش صحبت کرد، وگرنه از صب تا شب راجع بهش صحبت میکردم تا توجه جلب کنم! نوجوون بودم دیگه!
بعدها در جوانی و بعد از اون هم همین بود. آهسته آهسته دیدم ضایع ست، بی خیالش شدم کلا… یه بار یه دختری باهام داشت جور میشد که خواستم اینجوری خودم رو لوس کنم، آقا گندش دراومد! دختره سوار بر اسب سفید، چار نعل در افق محو شد:)))
دیگه کلا راجع به اون موضوع حرف نمیزدم تا سالها بعد که همراه خانمم ورفیقم و خانم رفیقم، رفته بودیم خونه ی خانم رفیقم تو یکی از بنادر جنوب.
آقا دیدم داداش خانم رفیقم، نشسته رو ویلچر و یه جوریه. آب از دهنش میریزه و کلا نرمال نیست بنده خدا.
ناهار برامون ماهی و گوشت گوساله عالی پخته بودند، در کنار برنج اعلای شمال.
خب، من طبق عادت، شروع کردم به سنجیدن خوراکیها و چون دیدم طبع غالب اینها حسابی سرده، یواشکی از رفیقم کمی خرما خواستم که باهاشون بخورم تا بشوره ببره! خرما سر سفره نبود گمونم.
بعد ناهار با اون آقا پسر، برادر همسر رفیقم، که همسن و سال خودم بود، هم کلام شدم و از اطلاعات و سوادش حیرت کردم … و از اینکه این آقا دیپلم رو هم نتونسته بگیره، بیشتر حیرت کردم.
گفتند: آره، تا شیراز شهر شما هم اومدیم و کلی دکتر رفتیم و نتیجه نداده.
گفتم: خب، یه دکتر حاذق میشناسم. پیش ایشون تشریف ببرید. بعد اسم پزشک معالج خودم رو گفتم.
گفتند: اوه اوه اوه! پیش این اومدیم، هیچی سواد نداره! بعد کمی بد و بیراه هم فرمودند!!
تعجب کردم. نمیفهمیدم چی شده.. پیگیر شدم و گفتند: این همه ش مثل عطارها به ما میگه سردی نخورید و گرمی بخورید! این دیگه چه دکتریه؟؟
آخرش طاقت نیاوردم. دلم برای اون بنده خدا سوخت.
همه چیز زندگیم رو گفتم. و گفتم: همین الان من نتونستم ناهار شما رو بدون خرما بخورم! یعنی آقای دکتر، دقیقا داره درست میگه! بعد، من طی پانزده سال، آهسته آهسته سلامتی کامل بدست آوردم، شاغل شده م، اونم تو صنایع سخت!، اینم خانمم! چرا با این بنده خدا، اینجوری رفتار میکنید؟ این هم الان باید زن و بچه داشته باشه، عوض دلسوزیهای بدرد نخور!
دیگه نمیدونم بعدش چی شد، ولی تا اونجا که فهمیدم: نرود میخ آهنین در سنگ!
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند و سرشار از آگاهی…
چقدر استاد عباسمنش در این فایل با انرژی بالا به صورت کاملاً واضح و شفاف این بخش از قانون جهان هستی را توضیح دادن که با صحبت کردن و توجه کردن در مورد ناخواسته ها و بیماری ها،این مشکلات را بیشتر وارد زندگی خود میکنیم و چقدر زیبا مثال دوست خودشان را زدن که با صحبت کردن زیاد در مورد بیماری خود باعث اوج گرفتن بیماری در وجود خودشان شدند.
چقدر هوشمندانه استاد عباسمنش در تمام محصولات و فایل های هدیه اسمی از بیماری هندمیک نیاوردند و من با چشمان خودم دیدم که شخصی که انسان بسیار با استعداد و توانایی بود چونکه همیشه در مورد بیماری ها اطلاعات جمع میکرد و همیشه داخل کیف اش پر از قرص های مختلف بود همیشه گرفتار بیماری است و ظاهراً که انگار بیماری ها در این شخص تمامی ندارند و سالم شدن هم در کار نیست…
در هر لحظه هم میتوانیم شکر گذار باشیم و به خوبی ها توجه کنیم و هم میتوانیم خشمگین و ناراحت باشیم و این خود ما هستیم که جنس احساس خودمان را مشخص میکنیم و جنس احساس شکر گذاری و خوب نتیجه اش زندگی در شهر تمپا و سیلیکون ولی کالیفرنیا است و جنس احساس بد وخشم نتیجه اش زندگی در کشور های جنگ زده و دچار قطعی و فقر است.
صحبت کردن در مورد چیزها و اتفاقات خوب برابر است با احساس خوب و احساس خوب برابر است با اتفاقات خوب… این یک بخش مهم قانون جهان هستی میباشد.
تمرکز روی زیبایی های جهان روابط خوب حرفای خوب ایمانی که عمل میاورد. زیباست واقعا همچیز در این جهان زیباست.
خداوند باشجاعان است. این واقعا کلمه درستیه.
پریشب قهرمانی وزنه برداری جهانی بود توی نروژ
ولوپز لوپز کلمبیایی باچه اعتماد بنفسی میومد و وزنه رو میزدتایه جایی غرور گرفتش و یه حرکت عجیب زد و نتونست اون وزنه رو بزنه درصورتی که بیشتراز اون رو زده بود یعنی میخام بگم به همین راحتی ثانیه ایی جهان پاسخ میده.
اما شجاع بود و بلاخره طلارو گرفت واقعا برامن درس خوبی داشت.
مرحله بعدی از چهرش معلوم بود که حواسش جمع کرده و اگراون رفتار رو ادامه میداد قطعا حریف چینی مدال طلارو میگرفت.
خیلی درس قشنگی بود برام واقعا اصلا هدایتی نشستم پای تلویزیون زدم شبکه ورزش دیدم وزنه برداری قهرمانی جهان در وزن 88کیلو گرمه خیلی لذت بردم ازش.
ووزنه بردار خوب ایرانمون ایلیا صالحی پور میدونی تمرکزش رو از دست داد و نگاه کرد به بالای جدول و دید حریفاش رو در صورتی که جایگاهش تو جدول خوب بود میتونست حداقل یامدال مجموع رو بزنه یانقره رو بگیره. نمیشه واقعا قضاوت کرد شاید اگر خودش رو دست کم نمیگرفت و به تواناییهاش ایمان داشت شرایط بهتری رو رقم میزد اینو استاد تو دوره عزت نفس خیلی خوب توضیح دادن خیر ببینن حالا با 19سال واقعا عالی بود تحسینش میکنم قطعا سالهای بعدی بهتر عمل خواهد کرد……
الهی شکر ازاین لحظه باید تعهد بدهم که خوب حرف بزنم. قوی عمل کنم. مثل بابای دوستمون رزیتا خانم که الان نود سالشه ماشاالله یه کاری کرده ذهنشو کنترل کرده و قوی عمل کرده که الان سالمه و قوی و انگار دوره قانون سلامتی رو خوب اجرا کردن
سپاسگذارم بابت زحمتاتون و این فایل بینقص و پر از اگاهی
من بچه اخر خانواده ام و وقتی میدیدم برادرم مریض میشد مامانم هی میرفت سمتش و قربون صدقه اش میرفت و هش توجه میکرد حسودیم میشد و دلم میخواست منم مریض شم که این رفتار با منم بشه که میشد و این ادامه پیدا کرد تا جایی که من توی دوران دبیرستان با معده درد شدید مواجه شدم و این به جایی رسید که خودمم خسته شده بودم و خداروشکر خداروشکر سال اخری که دبیرستان بودم با سایت اشنا شدم و از اون روز به بعد همه چی برام عوض شد و از اون موقع خیلی کم پیش میومد که مریض شم و اگه مریض میشدم خیلی زود خوب میشدم چون به این درک رسیدم که من اگر مریض میشم بخاطر توجه خودم به مریضیه و خداروشکر خیلی وقته که معده درد یا هرچیز دیگه ای نداشتم من قبلا خیلی زود سرما میخوردم چون باور داشتم که سیستم ایمنی بدنم ضعیفه و بدن ضعیفی دارم و همینطورم میشد کافی بود از کنار یه نفر که سرما خورده رد میشدم تا همون روز منم سرما میخوردم و حتی یادمه من یکی دوبار به یکی از دوستانم به شوخی گفتم من خیلی دوست دارم پام بشکنه تاحالا تجربه اش نکردم دوست دارم بدونم چجوریه و همون روز من افتادم زمین و پام اسیب دید خداروشکر پام نشکست اما بقول معروف خدا گوشمو پیچوند اما الان نه خداروشکر چقدر الان خوشحالم که این پیشرفت رو دارم توی زندگی خودم میبینم و خداروشکر که خیلی زود مسیرم رو پیدا کردم
اول از همه سپاسگذارم از خدا که منو هدایت کرد و دوم از همه سپاسگذارم از استاد عزیز که شما بزرگ ترین و موثر ترین دست خدا برای من بودید و خیلی سپاسگذارم از شما
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
تو این موضوع من استادم همین ترحم جذب کردن و احساس قربانی بودن
من از روز اولی که رفتم سر کار شروع کردم از اون سالهایی که مغازه کبابی داشتم و بدبختیهایی که کشیدم با صاحب کارم صحبت کردم و بهش گفتم که چه بدبختیهایی کشیدم و باعث شد مغازمو جمع کنم
سر کار اگر اتفاقی برام بیفته مثلاً اگر دستم زخم بشه وسوسه میشم که به صاحب کارم نشون بدم و اون هم بهم احساس ترحم میده
من در مورد بدبختیهام با اون صحبت میکردم و اون هم در مورد بدبختیهاش در گذشته صحبت میکرد
و اینقدر این موضوع جلب ترحم و احساس قربانی بودن به قول شما استاد ریز هست که واقعا باید خیلی تمرین کرده باشی که ترحم کسب نکنی و به احساس قربانی بودن نرسی
و من پشیمون هستم اینکه به خودم با کلامم آسیب زدم و از خداوند کمک میخوام که کمکم کنه تا دیگه از بدبختیهام و اون روزهای سخت صحبت نکنم
دیروز خیلی نجوا داشتم و حالم به شدت بد بود خیلی د لم میخواست کامنت بنویسم ولی متاسفانه نتونستم
تمام نجواهایی که داشتم این بود که از کارم استعفا بدم اونم به دلیل اینکه صاحب کارم عیبهام رو بهم هدیه میده و من خوشم نمیاد و یه جورایی حالم بد میشه
از بس غرور دارم و ادعا نمیتونم بپذیرم که من هیچی بلد نیستم و باید کارگری کنم تا فوت و فن کار رو یاد بگیرم
دیروز با تمام حال بدیها و فکرهای پوچ و بی ارزش شیطان رفتم سر کار و خیلی سعی میکردم حرفهای تو کلم رو به صاحب کارم نزنم
اون صداهایی که به گوشم میرسه که در کامنتهای قبلیم نوشتم اون صداها از زمانی که رفتم سر کار و سیگار رو کمتر کردم خیلی ضعیف شده و با اینکه گاهی از اوقات اذیتم میکنه اون صداها ولی دیگه مثل قبل نیست
الانم که اومدم کامنت بنویسم ذهنم مقاومت داشت و همش میگه تو چی داری برای نوشتن
دیروز صبح خودم به نجواهای شیطان بها دادم و تا شب حالم بد بود و واقعا داشتم اذیت میشدم
این احساس قربانی بودن و ترحم کسب کردم من توش به استادی رسیدم و همه تکه کلامم شده این عادت بد که داره به عذت نفس من صدمه میزند و واقعا نمیدونم چجوری کنترلش کنم و خیلی برام سخته که از اتفاقات بد گذشته و حال صحبت نکنم شده عادت من به احساس قربانی بودن رسیدن
موضوعی که متوجهش شدم اینه که تا لحظه ای که سر کار هستم آروم آروم هستم و چون سرم گرم کار هست فکرهای مزاحم اذیتم کمتر میکنن و وقتی که سر کار میام خونه باز این ذهن شروع میکنه به نجوا کردن
استاد کارم گفت که میخوام شبها یه کارگر زن بگیره که کمکمون کار کنه و من پای منقل وایسم و خودش هم بهتر بتونه به کارهاش برسه هنوز کارگر مورد اعتماد گیرش نیومده و امیدوارم خداوند کمکمون کنه و یه کارگر خوب که دائم کار کنه و عاشق این کار باشه و کارش هم خوب باشه به سمت ما هدایت کنه
من از روزی که تو سایت نوشتم خدایا کمکم کن استاد کارم به فکر این افتاد که یه کارگر دیگه بگیره که بهم کمک کنه و کار برای من راحت تر میشه وقتی که یه کارگر دیگه بگیریم
شبها به شدت سرمون شلوغ میشه و واقعا ما به یک کارگر نیاز داریم که کارهای آشپزخونه رو انجام بده و من برم پای منقل
یک نیرو هم برای شیفت صبح میخوایم و استاد کارم بهم گفت که تو بیا و من گفتم فعلا شرایطش رو ندارم که صبح تا ظهر بیام
و چون راه من تا مغازه دور هست یه جورایی دو شیفت اذیت میشم و فعلا هنوز به اون درجه نرسیدم که دو شیفت بتونم ذهنم رو کنترل کنم و ادامه بدم بخواطر موضوعاتی فقط شبها میرم
و امیدوارم کارگر خوب گیرمون بیاد که صبحها و شبها بتونه بیاد سر کار
خدایا کمکم کن تا کار برام آسون و راحت پیش بره و من بتونم کار کنم و ادامه بدم
خدایا خودت یه کارگر خوب و های کن عاشق این کار باشه و دائم بیاد و خوب کار کنه به سمت ما هدایت کن
خدایا تو قدرت داری و میتونی این کار رو برامون بکنی پس دست به کار شو خدای من
خدایا از تو کمک میخوام
خدایا منو هدایت کن به مسیر های آسان و درست
خدایا من سخت به تو محتاجم پس کمکم کن
خدایا پروردگارا به نیاز دارم کمکم کن
خدایا پروردگارا قدرت فقط تو داری کمکم کن
خدایا پروردگارا من سخت به تو محتاجم کمکم کن
خدایا پروردگارا بهم صبر بده تا ادامه بدم و موفق بشم و مغازه خودم رو بزنم
خدایا پروردگارا هدف من این هست که پولم رو مدیریت کنم و در آینده مغازه خودم رو بزنم پس کمکم کن
خدایا پروردگارا من هیچی نمیدونم هیچ کسی هم در مقابل قدرت تو نیستم پس کمکم کن و کمکم کن به این باور برسم
خدایا پروردگارا
سپاسگذارم ازینکه تا به امروز کمکم کردی تا ادامه بدم ازت میخوام کمک کنی تا کار راحت پیش بره
خدایا کمکم کن تا بتونم زبانم رو کنترل کنم و حرفهای مثبت و خوب بزنم
سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
براتون ارزوی موفقیت سلامتی آرامش و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
سلاام خدا جونم
صبح جمعهت بخیر خدای قشنگم
الهی شکر برای این صبح آروم و دلانگیز…
لباسایی که دیشب شستم، حالا با بوی خنک صبح و آفتاب ملایم منتظرن تا برم جمعشون کنم، حس قشنگ تمیزی و نظم خونه رو با خودشون آوردن
کنار چای تازه دمم، بخار آرومش بالا میره و صدای دلنشین سوره یاسین توی خونه میپیچه… چه صبحی درست کردی برام خدا، پر از نرمی و آرامش.
خدای مهربونم، حس میکنم من و تو دستدردست و شونهبهشونه داریم این روز قشنگ رو شروع میکنیم
تو جلوتر میری، من دنبالت مطمئن که هر چی پیش بیاد خیر و برکته.
إن شاء الله امروز پر از مشتریهای عالی، واریزیهای دلگرمکننده و برکت از زمین و آسمون باشه
شکررر برای بودنت، برای نفس کشیدن، برای اینکه هنوزم اینقدر قشنگ منو میبینی و هوامو داری
عاشقتم تا بی نهایت ️
پیش به سوی یه روز فرا بهشتی
سلام و درود به استاد شایسته بینظیر و همیشه فعال که زحمات بیکران را در مورد قابل ها میکشند و روی سایت قرار میدهند
و سلام به استاد. عباسمنش عزیزم که همیشه با آگاهی هاشون مسیر بهتر برای همه شدن
سلام به دوستان همراه سایت که همیشه از تجربیات خودشون در تمام کامنت ها خوندم
سپاس گذار همگی هستم
خدا را شکر که هدایت شدم به نوشتن کامنت در این بخش از فایل
تجربه چند روزه من از اتفاقی که برای همکارم افتاد که چندین وقت است درگیر چالشی است با دخترش
البته که هر موقع از دخترش میخواست به من بگه من وصل میکردم به خیریتی که خداوند قرار داده و بحث عوض میشد در مورد آن داستان
و از جایی که بسیار توجه داشت به مسئله ای از دخترش که دوست داشت مستقل زندگی کند و از خونه رفته بود
و به قول خودش منتظر چیزی بود که اتفاق افتاد
وقتی بهم زنگ زد و گریه کنان گفت آقای محمدی
برام اتفاقی افتاد اون اتفاقی افتاد که فکرش را میکردم
و کمرم شکست
دخترش فوت کرده بود
این همان کانون توجه خودش بود
اینقدر توجه به اون اتفاق باعث مرگ دخترش شد
البته که مرگ دست خدا هست
ولی انرژی دادن به اتفاقات دخترش بیشتر برایش سختتر کرد که دخترش را از دست بدهد
و یا اینکه دید مثبت این قظیه رو هم میشه دید
شاید میخواسته اتفاق بدتر از این رو شاهد باشه و خدا با گرفتن نعمتش راحتش کرده همکار من را ولی میخام اینو بگم که استاد درسته به هر چه بیشتر انرژی و توجه میدهیم اتفاقات بدتر هم وجود دارد
و این درس بزرگی برای من شد که در مسیر. توجه به نکات مثبت باشم و از اتفاقات ناخواسته حتی برای خدا هم نگویم
چون هر خیری باشد در همه اتفاقات وجود دارد و هدایتگر خداوند. است و همیشه بهترین ها نصیب ما میشود .استاد ممنونم
به نام خدای هدایتگرم
خدایی که هر لحظه از دل همین سایت، پیامهایی پر از عشق برام میفرسته و میگه:
«فاطمهجانم، حواست باشه… من حواسم بهت هست.»
استاد جانم، همین چند دقیقه پیش برای «سفر به دورهی آمریکا – قسمت 31» کامنت گذاشتم.
بعد یه حسی بهم گفت برو صفحهی اصلی، و وقتی رفتم، این بخش جدیدی که مریم جان درست کرده بودن رو دیدم.
همین شد که هدایت شدم به این قسمت، و وقتی فایل رو باز کردم دیدم مو نمیزنه با موضوعی که لحظاتی قبل دربارش نوشته بودم.
من دربارهی صدقه بالحسنی صحبت کرده بودم و درست بعدش، شما فایل تکمیلی رو گذاشتید.
من عاشق این خدای مهربونم هستم که هر روز، هر لحظه، از دل خواستههام منو هدایت میکنه.
همین «اعراض کردن» چقدر به من کمک کرده؛
کمک کرده ناخواستههام از زندگیم دور بشن و خواستههام روزبهروز بیشتر بیان توی مسیرم.
استاد جانم، من با تمام وجودم مفهوم قربانی بودن رو درک کردم و همهی ضربههایی رو که ازش خوردم حس کردم.
اما انسان فراموشکاره…
گاهی یادش میره که چه درسی گرفته و خدا چطور نجاتش داده.
و من دوباره یادم رفت، دوباره تمرکزم رفت روی بدیها، و حالا خدا دقیقاً در لحظهای که باید، نجاتم داد.
فهمیدم فقط کافیه توجهم رو روی زیباییها بذارم.
وقتی تمرکزم رو از ویژگیهای نامناسب همسرم برداشتم، دیدم چقدر همهچیز خوب شد.
اما وقتی برگشتم و دوباره از بدیها حرف زدم، همهچیز برگشت به همون شکل قبلی.
و خدا چقدر زیبا یادم آورد که فاطمهجان، فقط توجهت رو بذار روی زیباییها.
از خدای مهربونم هرچقدر سپاسگزاری کنم کمه.
خدایا، من عاشقتم.
عاشق اینکه انقدر زود جواب میدی و نمیذاری از مسیر منحرف بشم.
استاد جانم، با تمام وجودم از شما سپاسگزاری میکنم که چنین فضای الهی و نورانیای رو برای ما ساختید.
سلام به رفقای عزیزم
من یه چالش سلامتی داشتم در نوجوانی که نمیشد همه جا راجع بهش صحبت کرد، وگرنه از صب تا شب راجع بهش صحبت میکردم تا توجه جلب کنم! نوجوون بودم دیگه!
بعدها در جوانی و بعد از اون هم همین بود. آهسته آهسته دیدم ضایع ست، بی خیالش شدم کلا… یه بار یه دختری باهام داشت جور میشد که خواستم اینجوری خودم رو لوس کنم، آقا گندش دراومد! دختره سوار بر اسب سفید، چار نعل در افق محو شد:)))
دیگه کلا راجع به اون موضوع حرف نمیزدم تا سالها بعد که همراه خانمم ورفیقم و خانم رفیقم، رفته بودیم خونه ی خانم رفیقم تو یکی از بنادر جنوب.
آقا دیدم داداش خانم رفیقم، نشسته رو ویلچر و یه جوریه. آب از دهنش میریزه و کلا نرمال نیست بنده خدا.
ناهار برامون ماهی و گوشت گوساله عالی پخته بودند، در کنار برنج اعلای شمال.
خب، من طبق عادت، شروع کردم به سنجیدن خوراکیها و چون دیدم طبع غالب اینها حسابی سرده، یواشکی از رفیقم کمی خرما خواستم که باهاشون بخورم تا بشوره ببره! خرما سر سفره نبود گمونم.
بعد ناهار با اون آقا پسر، برادر همسر رفیقم، که همسن و سال خودم بود، هم کلام شدم و از اطلاعات و سوادش حیرت کردم … و از اینکه این آقا دیپلم رو هم نتونسته بگیره، بیشتر حیرت کردم.
آخرش وقتی اون آقا نبودش، یواشکی پرسیدم مشکل ایشون چیه؟
گفتند بیماری فلان.
عه! اینکه چالش سلامتی نوجوانی خودمه!
گفتم : برای درمان ایشون اقدام کردین؟
گفتند: آره، تا شیراز شهر شما هم اومدیم و کلی دکتر رفتیم و نتیجه نداده.
گفتم: خب، یه دکتر حاذق میشناسم. پیش ایشون تشریف ببرید. بعد اسم پزشک معالج خودم رو گفتم.
گفتند: اوه اوه اوه! پیش این اومدیم، هیچی سواد نداره! بعد کمی بد و بیراه هم فرمودند!!
تعجب کردم. نمیفهمیدم چی شده.. پیگیر شدم و گفتند: این همه ش مثل عطارها به ما میگه سردی نخورید و گرمی بخورید! این دیگه چه دکتریه؟؟
آخرش طاقت نیاوردم. دلم برای اون بنده خدا سوخت.
همه چیز زندگیم رو گفتم. و گفتم: همین الان من نتونستم ناهار شما رو بدون خرما بخورم! یعنی آقای دکتر، دقیقا داره درست میگه! بعد، من طی پانزده سال، آهسته آهسته سلامتی کامل بدست آوردم، شاغل شده م، اونم تو صنایع سخت!، اینم خانمم! چرا با این بنده خدا، اینجوری رفتار میکنید؟ این هم الان باید زن و بچه داشته باشه، عوض دلسوزیهای بدرد نخور!
دیگه نمیدونم بعدش چی شد، ولی تا اونجا که فهمیدم: نرود میخ آهنین در سنگ!
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود فراوان
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند و سرشار از آگاهی…
چقدر استاد عباسمنش در این فایل با انرژی بالا به صورت کاملاً واضح و شفاف این بخش از قانون جهان هستی را توضیح دادن که با صحبت کردن و توجه کردن در مورد ناخواسته ها و بیماری ها،این مشکلات را بیشتر وارد زندگی خود میکنیم و چقدر زیبا مثال دوست خودشان را زدن که با صحبت کردن زیاد در مورد بیماری خود باعث اوج گرفتن بیماری در وجود خودشان شدند.
چقدر هوشمندانه استاد عباسمنش در تمام محصولات و فایل های هدیه اسمی از بیماری هندمیک نیاوردند و من با چشمان خودم دیدم که شخصی که انسان بسیار با استعداد و توانایی بود چونکه همیشه در مورد بیماری ها اطلاعات جمع میکرد و همیشه داخل کیف اش پر از قرص های مختلف بود همیشه گرفتار بیماری است و ظاهراً که انگار بیماری ها در این شخص تمامی ندارند و سالم شدن هم در کار نیست…
در هر لحظه هم میتوانیم شکر گذار باشیم و به خوبی ها توجه کنیم و هم میتوانیم خشمگین و ناراحت باشیم و این خود ما هستیم که جنس احساس خودمان را مشخص میکنیم و جنس احساس شکر گذاری و خوب نتیجه اش زندگی در شهر تمپا و سیلیکون ولی کالیفرنیا است و جنس احساس بد وخشم نتیجه اش زندگی در کشور های جنگ زده و دچار قطعی و فقر است.
صحبت کردن در مورد چیزها و اتفاقات خوب برابر است با احساس خوب و احساس خوب برابر است با اتفاقات خوب… این یک بخش مهم قانون جهان هستی میباشد.
شاد و شکر گذار باشید.
خدانگهدار.
درود فراوان بخداوند
درود فراوان به استاد عزیز
درود فراوان به دوستان این سایت خوب و زیبا
که هرانچه هست همش زیبایی و صلح و صفا
تمرکز روی زیبایی های جهان روابط خوب حرفای خوب ایمانی که عمل میاورد. زیباست واقعا همچیز در این جهان زیباست.
خداوند باشجاعان است. این واقعا کلمه درستیه.
پریشب قهرمانی وزنه برداری جهانی بود توی نروژ
ولوپز لوپز کلمبیایی باچه اعتماد بنفسی میومد و وزنه رو میزدتایه جایی غرور گرفتش و یه حرکت عجیب زد و نتونست اون وزنه رو بزنه درصورتی که بیشتراز اون رو زده بود یعنی میخام بگم به همین راحتی ثانیه ایی جهان پاسخ میده.
اما شجاع بود و بلاخره طلارو گرفت واقعا برامن درس خوبی داشت.
مرحله بعدی از چهرش معلوم بود که حواسش جمع کرده و اگراون رفتار رو ادامه میداد قطعا حریف چینی مدال طلارو میگرفت.
خیلی درس قشنگی بود برام واقعا اصلا هدایتی نشستم پای تلویزیون زدم شبکه ورزش دیدم وزنه برداری قهرمانی جهان در وزن 88کیلو گرمه خیلی لذت بردم ازش.
ووزنه بردار خوب ایرانمون ایلیا صالحی پور میدونی تمرکزش رو از دست داد و نگاه کرد به بالای جدول و دید حریفاش رو در صورتی که جایگاهش تو جدول خوب بود میتونست حداقل یامدال مجموع رو بزنه یانقره رو بگیره. نمیشه واقعا قضاوت کرد شاید اگر خودش رو دست کم نمیگرفت و به تواناییهاش ایمان داشت شرایط بهتری رو رقم میزد اینو استاد تو دوره عزت نفس خیلی خوب توضیح دادن خیر ببینن حالا با 19سال واقعا عالی بود تحسینش میکنم قطعا سالهای بعدی بهتر عمل خواهد کرد……
الهی شکر ازاین لحظه باید تعهد بدهم که خوب حرف بزنم. قوی عمل کنم. مثل بابای دوستمون رزیتا خانم که الان نود سالشه ماشاالله یه کاری کرده ذهنشو کنترل کرده و قوی عمل کرده که الان سالمه و قوی و انگار دوره قانون سلامتی رو خوب اجرا کردن
در پناه الله شاد و موفقققق باشین.
یاحق
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز
سپاسگذارم بابت زحمتاتون و این فایل بینقص و پر از اگاهی
من بچه اخر خانواده ام و وقتی میدیدم برادرم مریض میشد مامانم هی میرفت سمتش و قربون صدقه اش میرفت و هش توجه میکرد حسودیم میشد و دلم میخواست منم مریض شم که این رفتار با منم بشه که میشد و این ادامه پیدا کرد تا جایی که من توی دوران دبیرستان با معده درد شدید مواجه شدم و این به جایی رسید که خودمم خسته شده بودم و خداروشکر خداروشکر سال اخری که دبیرستان بودم با سایت اشنا شدم و از اون روز به بعد همه چی برام عوض شد و از اون موقع خیلی کم پیش میومد که مریض شم و اگه مریض میشدم خیلی زود خوب میشدم چون به این درک رسیدم که من اگر مریض میشم بخاطر توجه خودم به مریضیه و خداروشکر خیلی وقته که معده درد یا هرچیز دیگه ای نداشتم من قبلا خیلی زود سرما میخوردم چون باور داشتم که سیستم ایمنی بدنم ضعیفه و بدن ضعیفی دارم و همینطورم میشد کافی بود از کنار یه نفر که سرما خورده رد میشدم تا همون روز منم سرما میخوردم و حتی یادمه من یکی دوبار به یکی از دوستانم به شوخی گفتم من خیلی دوست دارم پام بشکنه تاحالا تجربه اش نکردم دوست دارم بدونم چجوریه و همون روز من افتادم زمین و پام اسیب دید خداروشکر پام نشکست اما بقول معروف خدا گوشمو پیچوند اما الان نه خداروشکر چقدر الان خوشحالم که این پیشرفت رو دارم توی زندگی خودم میبینم و خداروشکر که خیلی زود مسیرم رو پیدا کردم
اول از همه سپاسگذارم از خدا که منو هدایت کرد و دوم از همه سپاسگذارم از استاد عزیز که شما بزرگ ترین و موثر ترین دست خدا برای من بودید و خیلی سپاسگذارم از شما
به نام خدایی که قریب(نزدیک) است.
به نام خدایی که رحمتش بی اندازه
ومهربانی اش همیشگی است.
سلام به استادجانم وخانم شایسته جانم وهمه ی عزیزانِ جان و دلم در این فضای آرامشبخش وتوحیدی ودلنشین.
حالا بریم سراغ تمرین امروز.
من کجاها خواستم ترحم ودلسوزی دیگران را جلب کنم وهمین مسئله باعث مشکلات بیشتری برایم شد؟
استاد چقدر این فایل به موقع برای من آمد
آخه درست زمانی که چند روز در محل کارم آتِل برای دو دستم می بستم که به همه بگم به من رحم کنند و کمتر کار سنگین به من بدهند.
وقتی این فایل را گوش دادم هر دوآتل را باز کردم وبه خودم گفتم که کسی نباید به من ترحم کند.
کسی نباید از درد دست ِ من باخبر شود .
من خودم خالقِ زندگی ِ خودم هستم پس دیگر جلوی دیگران اظهار دست درد نمی کنم و با مراقبت از خودم مشکلم را حل می کنم.
این بود که هر دوآتل ومُچ بند را در محل کارم دیگر استفاده نمی کنم چون اینطوری هر کسی که من را می دید سوال می کرد که چطوری اینجوری شدی؟
تمام
((((((((((((((((((الله))))))))))))))))))))
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
استاد عزیزم خدا قوت
قربانی بودن و قربانی شدن رابطه مستقیمی داره.اگه میخواهی محبت جلب کنی یعنی قبل از هرچیز عرت نفس نداری.یعنی دیگران برات مهم هستن حتی از خودت.
گوش کن قربانی بودن قربانی شدن را رقم میزنه.فکر قربانی شایسته یک انسان توحیدی نیست.
هیچ چیزی جز فرکانس ها حکومت نمیکنه
فرکانست را درست کن ،محبت به خودت بکن از عالم و آدم فارغ میشی.
تفکر قربانی رو خیلی داریم و مخصوصا از آموزه های دینی و گریه و زاری بدون فهم .
اتفاقا مقدس هم شده و این خیلی خطرناکتره.
در مقیاس کوچیک همون بیماریها و جلب محبت و در مقیاس بزرگ در زندگی ها و جامعه قابل مشاهده است.
من هم مخصوصا در مورد مالی کاری خودم رو میزنم به قربانی بودن و شدن و در مورد مشکلی که این و اون برام درست کردن حرف میزنم.
که چی
که از طرفی جلب دلسوزی کنم و از طرف دیگه خودم رو توجیح کنم که فلان چیز باعث نشدن شد دیگه
ما یاد گرفتیم جهان بر اساس قانونه،هر اتفاقی بر اساس فرکانس ها رقم میخوره و نهایتا من 100 درصد مسئول عملکرد خودم هستم.
یاد گرفتیم باورها اصل و اساس تمام عملکردها است
دیگه باید باور لیاقتم رو بالا ببرم نه اینکه خودم رو قربانی جلوه بدم.
دوستان عزیزم خودم و شما رو به تقوای الهی سفارش میکنم
بخدا،خدا بهترینها رو برامون میخاد،بخدا خدا خیلی ما رو دوست داره این ماییم که خرابکاری میکنیم،این ماییم که تو ذهنمون نشدن ها رو میسازیم.
امیدوارم من هم روزی بیام و از موفقیتهای مالی بنویسم ….