این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/06/abasmanesh-6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2022-06-22 05:43:102025-12-17 04:50:46ریشه جذب ناخواسته ها و راهکاری برای تغییر آن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد درسته هرجا من رفتم هرجا نشستم دیدم که از بدبختی گرونی و اوضاع بد صحبت میکنند و هیج جا ندیدم بگم خدارا شکر
استاد من شغلی که دارم شب کاری داره و هرجا نشستم گفتم شب کاری بده و هی غر زدم و هرکار کردم نتونستم که شغلمو عوض کنم ولی استاد از زمانی که با شما آشنا شدم دیگه غر نزدم و هرجا نشستم از اوضاع خوب صحبت کردم و انشالله که به زودی شغلمو عوض میکنم و به شغل مورد دلخواه خودم میرم
این احساس قربانی شدن خیلی بده و بیشتر در خانم ها شایع هست و همسر خودم وقتی مریض میشه یا یه جاش درد میگیره به جای اینکه توجه ای بهش نکنه بیشتر صحبت میکنه و حالش همیشه بده و من خوب این موضوع را درک میکنم
من یاد گرفتم که در مورد اوضاع بد مملکت اوضاع بد مالی یا اوضاع بد جسمانی یا هر چیز دیگه با هیچ کس صحبت نکنم و فقط از خوشبختی ثروت با همه صحبت کنم
سلام به استاد عزیز و فوق العاده و خانم شایسته بزرگوار….
چقدر خوبه که این سایت هست …
چقدر خوبه منو نشانه های من هست …
شاید این نشانه برای من این باشه بگم از وقتی دارم توجه میزارم رو زیبایی ها حالم بهتره…مسلط تر هستم به اوضاع حتی اگه به ظاهر حرفی ناجالب به من زده بشه به لطف خداوند با قوت قلبی که خداوند بهم میده میتونم نفوذ کلام به لطف الله داشته باشم سریع برگردانم به نفع خودم که حالم بهتر بشه و حالم خراب نشه یا اگه شد سریع خوب بشم چون وقتی به خداوند اعتماد داشته باشیم جریانی از نعمت ها و برکات وارد زندگیمون میشه…من همش دارم سعی میکنم اگاهانه فایل های استاد رو بشنوم و بنویسم .وقتی مینویسم میره ناخودآگاهم و باعث بشه حملات مثبت رو تکرار کنم،زیبایی های بیشتر رو ببینم ….فرصت ها آدم های خوب رو ببینم …اصلا این جمله که((( خدا به من وعده داده )))روز و شب منو میسازه بی نظیره،عالیه و باتکرار و تکرار و ارزشمندی خودم حالم بهتر میشه…
دقیقا همینه وقتی هی به خودت ارزشمندی هات فکر کنی با خودت حرف بزنی با خدا حرف بزنی حست بهتره و شرایط عالی رو جذب میکنی….وای خدایا شکرت بخاطره سایت عباسمنش و سپاسگزار خداوندم که من رو تو این مسیر قرار داد و بهم گفت با کسی کار نداشته عمیقا رو خودت کارکن و کاری با بقیه دیگران نداشته باش ….چقدر این حال آدمو خوب میکنه …الهی میلیاردها تیلیاردها شکرت…فقط شکرت بخاطره وجود خود ارزشمند و جذابم…وای خدایا این همه زیبایی هست و عشق و سرور….همونجوری که مولانا خدارو مظهر عشق و تجلی و سرور میبینه و پای میکوبه و میرقصه…چون جهان جهانه عشق و شادی و سلامتی و سروره….عاشقتم استاد بی نظیر
من مدتهاست که توی بدنم یک تعدادی غده چربی دارم که البته چیز خاصی نیست وخیلی برام اهمیتی ندارن ولی گاهی تو صحبت با دیگران درمورد این غده ها حرف میزدم و فکر میکنم دلیلش جلب توجه دیگران بود ولی مدتها بود که فراموششان کردم و به آنها توجه نکردم تا امروز که دوباره تو صحبت با یکی از همکارانم دوباره درمورد غده هام صحبت کردم واین مسأله گذشت تا شب که یک الهام درونی بهم گفت سایت و باز کنم و ببینم خداوند به چه سمتی هدایتم میکنه وبه محض اینکه این صفحه باز شد و متن زهرای عزیز رو مطالعه کردم به خودم اومدم و یاد صحبت امروزم با همکارم افتادم.
از اونجایی که مدتی به طور مداوم دارم روی خودم و باورهام کار میکنم از استاد یاد گرفتم که اجازه بدم خداوند هدایتم کنه و دیدن این متن و شنیدن فایل استاد را هدایت خداوند میدونم و فهمیدم که باید نیاز به جلب توجه دیگران و تمرکز روی نکات منفی را در خودم ازبین ببرم و فقط به نکات مثبت تمرکز کنم.
خدارو شکر میکنم که هر روز با الهامات و نشانه ها من رو به مسیر درست هدایت میکنه و همیشه حمایت خدا رو حس می کنم.خدای من شکرت
از استاد عباس منش عزیز هم سپاسگزارم که دست و زبان خداوند شدند و ما را به مسیر الهی هدایت می کنند. ️️️
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته خیلی از شما سپاسگذارم برای این فایل بینظیر و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 133
خدایا شکرت که تو این مسیر زیبا هستم ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی ، خدایا شکرت که هدایت شدم به این فایل و در مسیر هدایتم ، خدایا شکرت برای تخت گرم و نرمی که دارم که یه خواب پر آرامش رو بهم هدیه میده ، خدایا شکرت برای اتاق مستقل و امنی که دارم ، خدایا شکرت برای همه امکانات خوبی که داره ، خدایا شکرت برای اینکه صبح زود بیدار شدم ، خدایا شکرت برای احساس خوبی که دارم ، خدایا شکرت برای صبحانه خوبی که خوردم ، خدایا شکرت برای مامان بابای مهربونی که دارم ، خدایا شکرت برای دوستای خوبی که دارم ، خدایا شکرت برای همه آدم های خوبی که سر راهم گذاشتی ، خدایا شکرت برای اینکه میرم سرکار ، خدایا شکرت برای محیط خوبی که توش کار میکنم ، خدایا شکرت برای همکار های خوبی که دارم انقدر آدم حسابی ان ، انقدر بهم یاد میدن و کمکم میکنن ، خدایا شکرت که انقدر خوش برخورد و ادم های خوبین ، خدایا شکرت برای همه آدم های خوبی که سر راهم قراردمیدی که دستی از دستان تو روی زمین برای من هستن ، خدایا شکرت برای اینکه تو دوره 12 قدم هستم و دارم با عشق روی دوره کار میکنم ، خدایا شکرت که هدایت شدم به یه مکان امن و آروم برای درس خوندن ، خدایا شکرت برای زیبایی که بهم دادی ، خداجونم شکرت که در مسیر هدایتم و روز به روز دارم بهتر میشم تو کنترل احساسم ، خدایا شکرت برای سلامتی که بزرگ ترین ثروته ، خدایا شکرت برای همه چیز برای همه اتفاقات خوبی که داره برام میوفته ، خدایا شکرت برای اینکه شرایطم خیلی از پارسالم بهتر شده ، خدایا شکرت برای نتایجی که گرفتم ، خدایا شکرت برای اینکه با استاد عباسمنش عزیز آشنا شدم و هر روز دارم ازشون یاد میگیرم ، خدایا شکرت برای فرصت زندگی ، برای قوانینی که وضع کردی تا خودمون خالق زندگیمون باشیم.
خدایاسپاس، برای دریافت این آگاهیها، که همیشه حواسمون باشه داریم به چی توجه میکنیم و چه چیزی رو وارد زندگیمون میکنیم.
استادجان، با توجه به سوالتون که قبلا بهخاطر گرفتن این توجه چه کارهایی میکردیم؛! من یادمه تو بچگیم همینجوری بودم، هرجایی میرفتیم یه بلایی سر من میومد، و یادمه برای اینکه توجه و حس دلسوزی بچههای همسن خودم رو جلب کنم خودم اون بیماری یا آسیب رو بزرگش میکردم، اون موقعها چون همه جا بحث چشمزخم بود،(که البته هنوزم هست ولی خداروشکر من دیگه باورش ندارم) میگفتن بچه ما چون خیلی آرومِ، خوشگله.. هرجا میریم چش میخوره منم باور کرده بودم! در واقع چون تو بچگی لذت این توجه خیلی بیشتر بود مخصوصا وقتی که تو یه خانواده پر جمعیت هستی و میخوای توجه جلب کنی؛ الان میفهمم که همشو خودم جذب میکردم،
بزرگتر که شدم، دیگه نمیخواستم بلایی سرم بیاد ولی به خاطر اون باورهای عمیق، ناخودآگاه همچنان جذب میکردم و آسیبهایی میدیدم که فقط خدا نجاتم داد که زنده بمونم؛
توجهرو هم میگرفتم ولی چون دردش بیشتر از لذتش بود، فقط به خودم میگفتم باید بیشتر مراقب خودت باشی و نمیدونستم که دقیقا ریشش کجاست!
البته همین تصمیم و شجاعت به خرج دادن برای اینکه زندگیم رو باید خودم پیش ببرم، باعث شد که از بیماری و بلا کمی فاصله بگیرم و بعد با آشنایی با سایت و استاد دیگه آگاهانه سعی کردم مراقب توجهاتم باشم، هرچند یه شبه نبود و یه پروسهای بود که باید به خودم این باور رو میدادم که تو همون پنج سالگیت هم خودت باعث شدی بخوری زمین، خودت باعث هر اتفاقی شدی؛ تا اون حس قربانی بودن رو از رو خودم بردارم تا اطرافیانم رو ببخشم و نگم اونا مراقب من نبودن که بلاها سرم نیاد، خیلی هم درد داشت که اینارو قبول کنم ولی الان حس خیلی خوبی دارم و اگه اتفاقی هم بیفته مخصوصا اگه مربوط به جسمم باشه اصلا به روی خودم نمیارم و میگم خودش خوب میشه، کافیه که توجهم بذارم رو اون قسمت از بدنم که حالش خوبه، توجهم رو بذارم رو درونم که اگه ناراحتی چیزی این وسط هست اونو برطرف کنم تا جسمم حالش خوب باشه؛ چون همونطور که استاد میگن تمام بیماریهای جسمی به خاطر آزردگی روحیه و البته که تو این مدت تغذیه مناسب هم باعث شد که خیلی از مشکلات جسمیم حل بشه و واقعا از استاد سپاسگزارم بهخاطر قانون سلامتی؛
خداروشکر که بهخاطر وجود قانون توجه به نکات مثبت و منتظر تایید توجه دیگران نبودن، دریافت عشق و محبت از خدا و خودم، گوش دادن به این فایلها و یادآوری این اتفاقات خوب و تغییرات، تو این چندسال یکبار هم پیش دکتر و بیمارستان نرفتم! و فقط برای چکاپ اونم یه آزمایش بوده.
در مورد اطرافیان، خب خیلیها هنوز هستن که میخوان از این طریق توجه بگیرن، بیشتر وقتا میشه تو صحبتها حواسشون پرت کرد یا کلا آگاهانه ازشون فاصله گرفت، در مورد نزدیکان و خانواده کمی سختتره، ولی قانون قانونه، من نمیتونم حال کسیرو با صحبت راجبش خوب کنم، بهتره که یا توجهمو بردارم یا بهش بگم بیا از اتفاقات خوبمون صحبت کنیم!
خودم تو این قضیه هنوز جای کار دارم چون در مورد نزدیکانم، همین صحبت کردنا و توجهات برام هنوز سخته و باید خیلی ذهنمو کنترل کنم، بهرحال همینکه به این درک رسیدم خیلی خوشحالم و باید همیشه روش کار کنم.
جهان مثل آینه عمل میکنه و ما به هر شکلی رو به روی آینه بمونیم همون شکل رو تحویل می گیریم .
نمیشه من جلوی آینه بخندم و گریه تحویلم بده تصویر خندان = تصویر خندان
اگه وسط کوه داد بزنی صدای خودت بارها تکرار میشه و به گوش ت میرسه پس اگه بلند فریاد بزنی دوست دارم تکرار میشه دوست دارم دوست دارم دوست دارم… یا بر عکس! ازت متنفرم متنفرم متنفرم!
به هر چیزی توجه کنیم در مورد هر چیزی فکر یا صحبت کنیم از جنس همون وارد زندگی مون میشه
هر احساسی داشته باشیم از جنس همون رو بیشتر دریافت می کنیم.
اگه یک موضوع ناخواسته کوچیک رو بزرگ جلوه بدیم و بخوایم حس ترحم جلب کنیم شرایط ناجالب زیادی برای خودمون خلق می کنیم .
سالیان سال با کانون توجه و تمرکزم شرایط نادلخواه از هر نظر برای خودم بوجود آوردم و الان آگاهانه دارم مسیر خشک و بی آب علف زندگی رو به سمت مسیر سر سبز و خوش آب هوا تغییر میدم و یاد گرفتم زیپ دهنم ببندم یاد گرفتم در مورد نازیبایی ها مسائل و مشکلات صحبت نکنم فرکانس ترحم و دلسوزی نفرستم برم به سمت آرامش و صلح درونی به سمت مثبت ها و زیبایی ها به سمت نور و نور و نور .
خدا جونم کمکم کن در مسیر سبز زندگی ثابت قدم و استوار باشم من در برابرت تسلیمم و خودم به دستان مهربان خودت می سپارم شکرت .
بعداز چندین بار گوش دادن و کامنت خوندن اومدم که کامنت بنویسم نمیدونم قبلا کامنت زیر این فایل نوشتم یانه اما بازمینویسم چون اگه هزار بارهم بنویسم کمه
چون دقیقا نقطه ضعف بسیار بزرگیه
چون خییییلی زود فراموشم میشه این قانون خداوند
اره قانون خداوند میگه راجب هرچی حرف بزنی از همون جنس مساله وارد زندگیت میکنی
راحب بیماری میگی؟پس بیماری بیشتر وارد زندگیت میشه
راجب بیماری میشنوی و پای درد دل بیمارها میشینی
از همون جنس بیماری ها وارد زندگیت میشه
دلسوزی میکنی که خدای من فلانی مریضه؟بچه م مریضه شوهر مریضه مادر مریضه ؟هم اونو بیشتر مریض میکنی با ترحم و دلسوزی و توجهت هم بیماری و افراد بیمار رو وارد زندگیت میکنی
راجب شوهرت یا بچه ت درد دل میکنی که بگی من مظلومم من سختی میکشم؟من شوهرم بچه م اذیتم میکنه؟از همون مشکلات بیشتر وارد زندگیت میشه
نمیدونم چرا من وقتی کسی از شوهرم تعریف میکنه و میگه چقد شوهرت خوبه چقد اقاس چقد دوستت داره بدم میاد نمیدونم حسادت میکنم یا از درون اون حس خوشبختی رو ندارم یا شایدم خس میکنم اگه از اون تعریف کنن یعنی منو از شوهرم کمتر میدونن
وقتی این حرفو میشنوم هی دوست دارم از ایرادای شوهرم بگم از سختی زندگی بگم
و این باعث میشه زندگیم خراب بشه
برای همین اینجا نوشتم که یادم بمونه نباید بگم و میدونم خدا هدایتم میکنه که بفهمم دلیل این ناراحتی چیه چرا بدم میاد از خوبی همسرم بگن
مرسی از استاد که فایل به این زیبایی رو گذاشتن که مکمل کلاس عزت نفس بود
به نام رب یکتایم، خدای یگانه و شفا دهندهی همه چیز. اوست که جان و تن را سلامت میبخشد، افکار را پاک میکند و قلبها را آرامش میدهد. تنها از قدرت اوست که شفا جاری میشود و زندگی در مسیر تعادل و نور حرکت میکند.
با سلام حضور ارزشمند شما استاد گرامی و عزیزم
وخانم شایسته زیبا ومهربانم
و دوستان عزیزم
بی نهایت سپاسگزارم از فایل هایی که به صورت هدیه که در اختیار ما قرار داده اید استادجان.
من از همان روزی که یک مشکل قلبی برایم پیش آمد، فهمیدم که هر حرف، هر فکر و هر توجهی که به آن مشکل داده شود، قدرت آن را بیشتر میکند. وقتی روی مشکلات زندگی تمرکز کنیم، چه بیماری باشد چه چالشهای شخصی، در واقع به آنها انرژی میدهیم و اجازه میدهیم در زندگی ما حضور داشته باشند.
من از همان ابتدا انتخاب کردم که قدرت را از مشکل بگیرم.گرچه عمل شدم ولی داروها را دیگر استفاده نکردم هر وقت کسی میخواست درباره بیماری یا مشکلم حرف بزنه ،اجازه نمیدادم. حتی در ذهن خودم، با خودم میگفتم: «نه، چنین چیزی وجود ندارد. من سالم و قوی هستم.» این تصمیم باعث شد نه فقط بیماری بلکه افکار منفی درباره اون رو هم از خودم دور کنم.
یا برای لرزش دستم بعد از عمل جراحی به متخصص مغز و اعصاب معرفی شدم برای پرسیدن استفاده از دارو سوال پرسیدم با لحن بسیار بدی گفت تو باید به بیمارستان روانی بری که هم مراقبت قلبی داشته باشه هم…
حس درونی من با اون فوق تخصص خیلی در تضاد بود
و رفتارش نشون داد واقعیت من با حرف ایشون متفاوته
به کسری از ثانیه قاطعانه گفتم: من از بچگی سالم به دنیا اومدم این مشکل نبایدمنو ضعیف کنه و من به یک نیرویی الهی متصلم مگه ممکنه اصلا چنین چیزی تمام قرص ها را همان روز ریختم رفت
از آن روز به بعد، حتی یک قرص هم مصرف نکردم. و هر وقت کوچکترین مشکلی در بدنم پیش میاد به جای تمرکز روی اون ذهنم را هدایت میکنم که روی سلامتی، تعادل و قدرت تمرکز کنه. به دستها، پاها و بدنم میگم
«تو سالم و قوی هستی. میتونی با قدرت حرکت کنی، کارهاتو انجام بدی. کوچکترین درد نمیتونه خللی در تو ایجاد کنه
وقتی ذهنم تلاش میکنه سناریوی بیماری بسازه بهش فرمان میدم تو جایی در ذهنم نداری من در ارتعاش سلامتم
سیزده سال از اون روزا گذشته با همین نگاه زندگی کردم من باور دارم که بدن همان چیزی میشه که ذهن به آن دستور میده وقتی تمرکزمون روی سلامتی، تعادل، شادی و انرژی مثبت باشه ، زندگی نیز مطابق همان ارتعاش شکل میگیره.
اکثر اوقات از کل وجودم سپاسگزاری میکنم و خودم بسیار وجودم و دوست دارم
وامروز هم با همان قدرت، نظم و ارتعاش مثبت زندگی میکنم و رشد میکنم، چون میدونم که از ابتدا با سلامت و تعادل الهی خلق شدم و تنها کافیه به همان مسیر اعتماد کنم.
سپاس و شکر بیپایان از خداوند یکتا، خالق نظم و تعادل در جهان.
سپاس برای سلامت وجودم، برای روحی که راهنمای من است و برای بدنم که هماهنگ با قانون الهی، زندگی و آرامش را جریان میبخشد.
ایمان دارم به قدرتی که هر لحظه مرا در مسیر نور و تعادل حفظ میکند و به من آرامش، سلامت و قوت میبخشد.
سلام ودرود به استاد عباس منش و خانم شایسته استادعزیز و همگی دوستان هدفمندم
من چند وقتی هست به لطف،خدای مهربون و آموزشهای شما، از کسی نمیپرسم چخبر، فقط سلام واگه حرفی باشه میزنم،اخه تقریبا99درصد تا بگم چخبر دیگه شروع میکنن، وکلا من عادتمه زود حرفو میبندم و باسپاسگزاری بحثو جمع میکنم،حالا کلا هم با کسی درارتباط نیستم، و تقریبا 4و5ساله خونه کسی نرفتم،واینو گفتم که از اونجایی که تو جمع های اطراف من، غیبت میشه،به احترام خودم جایی نمیرم،بااون افرادی هم که معمولا درارتباطم مثل خودمن هستن، وخیلی راضیم.نمونه های عینی صحبت های استاد عزیزم، پدرومادرم هستن، که همه ی مواردی که گفتید رو متاسفانه دارن تو دوز حادش،که ترجیح میدم اصلانگم و به همین دلیل بچه هاشون رغبتی ندارن که اصلا باهاشون وقت بگذرونن.
پرسیدم خدایا فردا 2٠ آبانه، یک سالم تموم میشه ولی درآمدیکه نوشته بودم رو بدست نیاوردم، چرا؟ پاسخ و نشانه روز: فایل ریشه جذب ناخواسته ( البته این رو هم اضافه کنم که تابستون به شدت وابسته به نتیجه شده بودم و حس میکنم همین، باعث نرسیدنم به هدفم شد در واقع از تعهدم دور شده بودم تلااااش میکردم خودم رو در مسیر نگه دارم)
استاد چند روز پیش نشانه روزم شده بود فایل چرا بعضیها بد شانسند، و اونجا شما گفتید که از مسائلی که دوست نداریم برای بقیه نگیم چون از همون جنس بیشتر برامون اتفاق میافته
امروز دوباره همون پیام در قالب این فایل به گوشم رسید
ولی اینجا شما واضح گفتید خودتون رو قربانی شرایط ندونید، دوره عزت نفس
وقتی داشتم پروژه تغییر رو گوش میدادم همین جلسه به ذهنم رسید و اسم این دوره هم گفته شد ولی چون یادداشت نکردم یادم رفت گوشش بدم، که خداروشکر تو این فایل بهم یادآوری شد
حالا مگه من خودم رو قربانی میدونم؟ در ظاهر نه ولی در باطن بله، وقتی با همکارام و تو خونه با همسرم از توقع بعضی خانواده ها در مدارس غیرانتفاعی میگم یا اگر هم نگم میشنوم و تایید میکنم، وقتی از تمرکز کم دانش آموزان نسل جدید میگم، وقتی میگم کارم زیاده همون کار معلم رسمی رو میکنم با حقوق کم تو مدرسه غیرانتفاعی درسته تعداد دانش آموزام کمه اما دو تا کتاب تقویتی و پیک هفتگی و آزمون ماهانه باید تصحیح کنم!!!
اینکه فشار بیشتر روی معلم هست حتی باید کلیپ خوب هم درست کنیم!
گفتن اینا میشه همون حس قربانی بودن دیگه! من تمرکزم روی چیزی هست که خسته ام میکنه ولی مجبورم انجامش بدم، چیزی که قبلا نبوده ولی الان اضافه شده به کارم، خودم همیشه به دانش آموزام میگم اگر چیزی بخشی از زندگیتونه و نمیتونید تغییرش بدید، غر نزنید، اعصاب خودتون رو خرد نکنید، بپذیریدش، و سعی کنید بهش اهمیت ندید
اما خودم عمل نمیکنم، حتی اگر درباره اش چیزی نگم، درونم، تو ذهنم، با خودم، در موردش صحبت میکنم
و همون حس قربانی بودن بهم دست میده
1) من نباید در مورد کارم غر بزنم
2) باید سعی کنم نکات دوست داشتنی کارم رو برای خودم مرور کنم
به نام خداوند بخشنده مهربان
روز شمار تحول زندگی من روز 133ام
سلام به استاد و خانم شایسته
استاد درسته هرجا من رفتم هرجا نشستم دیدم که از بدبختی گرونی و اوضاع بد صحبت میکنند و هیج جا ندیدم بگم خدارا شکر
استاد من شغلی که دارم شب کاری داره و هرجا نشستم گفتم شب کاری بده و هی غر زدم و هرکار کردم نتونستم که شغلمو عوض کنم ولی استاد از زمانی که با شما آشنا شدم دیگه غر نزدم و هرجا نشستم از اوضاع خوب صحبت کردم و انشالله که به زودی شغلمو عوض میکنم و به شغل مورد دلخواه خودم میرم
این احساس قربانی شدن خیلی بده و بیشتر در خانم ها شایع هست و همسر خودم وقتی مریض میشه یا یه جاش درد میگیره به جای اینکه توجه ای بهش نکنه بیشتر صحبت میکنه و حالش همیشه بده و من خوب این موضوع را درک میکنم
من یاد گرفتم که در مورد اوضاع بد مملکت اوضاع بد مالی یا اوضاع بد جسمانی یا هر چیز دیگه با هیچ کس صحبت نکنم و فقط از خوشبختی ثروت با همه صحبت کنم
یا حق 🙏❤️
به نام هستی بخش عشق و جان …
سلام به استاد عزیز و فوق العاده و خانم شایسته بزرگوار….
چقدر خوبه که این سایت هست …
چقدر خوبه منو نشانه های من هست …
شاید این نشانه برای من این باشه بگم از وقتی دارم توجه میزارم رو زیبایی ها حالم بهتره…مسلط تر هستم به اوضاع حتی اگه به ظاهر حرفی ناجالب به من زده بشه به لطف خداوند با قوت قلبی که خداوند بهم میده میتونم نفوذ کلام به لطف الله داشته باشم سریع برگردانم به نفع خودم که حالم بهتر بشه و حالم خراب نشه یا اگه شد سریع خوب بشم چون وقتی به خداوند اعتماد داشته باشیم جریانی از نعمت ها و برکات وارد زندگیمون میشه…من همش دارم سعی میکنم اگاهانه فایل های استاد رو بشنوم و بنویسم .وقتی مینویسم میره ناخودآگاهم و باعث بشه حملات مثبت رو تکرار کنم،زیبایی های بیشتر رو ببینم ….فرصت ها آدم های خوب رو ببینم …اصلا این جمله که((( خدا به من وعده داده )))روز و شب منو میسازه بی نظیره،عالیه و باتکرار و تکرار و ارزشمندی خودم حالم بهتر میشه…
دقیقا همینه وقتی هی به خودت ارزشمندی هات فکر کنی با خودت حرف بزنی با خدا حرف بزنی حست بهتره و شرایط عالی رو جذب میکنی….وای خدایا شکرت بخاطره سایت عباسمنش و سپاسگزار خداوندم که من رو تو این مسیر قرار داد و بهم گفت با کسی کار نداشته عمیقا رو خودت کارکن و کاری با بقیه دیگران نداشته باش ….چقدر این حال آدمو خوب میکنه …الهی میلیاردها تیلیاردها شکرت…فقط شکرت بخاطره وجود خود ارزشمند و جذابم…وای خدایا این همه زیبایی هست و عشق و سرور….همونجوری که مولانا خدارو مظهر عشق و تجلی و سرور میبینه و پای میکوبه و میرقصه…چون جهان جهانه عشق و شادی و سلامتی و سروره….عاشقتم استاد بی نظیر
به نام خداوند مهربان
بادرود به استاد عباس منش عزیز وهمه دوستان
من مدتهاست که توی بدنم یک تعدادی غده چربی دارم که البته چیز خاصی نیست وخیلی برام اهمیتی ندارن ولی گاهی تو صحبت با دیگران درمورد این غده ها حرف میزدم و فکر میکنم دلیلش جلب توجه دیگران بود ولی مدتها بود که فراموششان کردم و به آنها توجه نکردم تا امروز که دوباره تو صحبت با یکی از همکارانم دوباره درمورد غده هام صحبت کردم واین مسأله گذشت تا شب که یک الهام درونی بهم گفت سایت و باز کنم و ببینم خداوند به چه سمتی هدایتم میکنه وبه محض اینکه این صفحه باز شد و متن زهرای عزیز رو مطالعه کردم به خودم اومدم و یاد صحبت امروزم با همکارم افتادم.
از اونجایی که مدتی به طور مداوم دارم روی خودم و باورهام کار میکنم از استاد یاد گرفتم که اجازه بدم خداوند هدایتم کنه و دیدن این متن و شنیدن فایل استاد را هدایت خداوند میدونم و فهمیدم که باید نیاز به جلب توجه دیگران و تمرکز روی نکات منفی را در خودم ازبین ببرم و فقط به نکات مثبت تمرکز کنم.
خدارو شکر میکنم که هر روز با الهامات و نشانه ها من رو به مسیر درست هدایت میکنه و همیشه حمایت خدا رو حس می کنم.خدای من شکرت
از استاد عباس منش عزیز هم سپاسگزارم که دست و زبان خداوند شدند و ما را به مسیر الهی هدایت می کنند. ️️️
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته خیلی از شما سپاسگذارم برای این فایل بینظیر و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 133
خدایا شکرت که تو این مسیر زیبا هستم ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی ، خدایا شکرت که هدایت شدم به این فایل و در مسیر هدایتم ، خدایا شکرت برای تخت گرم و نرمی که دارم که یه خواب پر آرامش رو بهم هدیه میده ، خدایا شکرت برای اتاق مستقل و امنی که دارم ، خدایا شکرت برای همه امکانات خوبی که داره ، خدایا شکرت برای اینکه صبح زود بیدار شدم ، خدایا شکرت برای احساس خوبی که دارم ، خدایا شکرت برای صبحانه خوبی که خوردم ، خدایا شکرت برای مامان بابای مهربونی که دارم ، خدایا شکرت برای دوستای خوبی که دارم ، خدایا شکرت برای همه آدم های خوبی که سر راهم گذاشتی ، خدایا شکرت برای اینکه میرم سرکار ، خدایا شکرت برای محیط خوبی که توش کار میکنم ، خدایا شکرت برای همکار های خوبی که دارم انقدر آدم حسابی ان ، انقدر بهم یاد میدن و کمکم میکنن ، خدایا شکرت که انقدر خوش برخورد و ادم های خوبین ، خدایا شکرت برای همه آدم های خوبی که سر راهم قراردمیدی که دستی از دستان تو روی زمین برای من هستن ، خدایا شکرت برای اینکه تو دوره 12 قدم هستم و دارم با عشق روی دوره کار میکنم ، خدایا شکرت که هدایت شدم به یه مکان امن و آروم برای درس خوندن ، خدایا شکرت برای زیبایی که بهم دادی ، خداجونم شکرت که در مسیر هدایتم و روز به روز دارم بهتر میشم تو کنترل احساسم ، خدایا شکرت برای سلامتی که بزرگ ترین ثروته ، خدایا شکرت برای همه چیز برای همه اتفاقات خوبی که داره برام میوفته ، خدایا شکرت برای اینکه شرایطم خیلی از پارسالم بهتر شده ، خدایا شکرت برای نتایجی که گرفتم ، خدایا شکرت برای اینکه با استاد عباسمنش عزیز آشنا شدم و هر روز دارم ازشون یاد میگیرم ، خدایا شکرت برای فرصت زندگی ، برای قوانینی که وضع کردی تا خودمون خالق زندگیمون باشیم.
خدایا شکرت.
به نام خدا
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان
روز 133 از روزشمار تحول زندگی من
خدایاسپاس، برای دریافت این آگاهیها، که همیشه حواسمون باشه داریم به چی توجه میکنیم و چه چیزی رو وارد زندگیمون میکنیم.
استادجان، با توجه به سوالتون که قبلا بهخاطر گرفتن این توجه چه کارهایی میکردیم؛! من یادمه تو بچگیم همینجوری بودم، هرجایی میرفتیم یه بلایی سر من میومد، و یادمه برای اینکه توجه و حس دلسوزی بچههای همسن خودم رو جلب کنم خودم اون بیماری یا آسیب رو بزرگش میکردم، اون موقعها چون همه جا بحث چشمزخم بود،(که البته هنوزم هست ولی خداروشکر من دیگه باورش ندارم) میگفتن بچه ما چون خیلی آرومِ، خوشگله.. هرجا میریم چش میخوره منم باور کرده بودم! در واقع چون تو بچگی لذت این توجه خیلی بیشتر بود مخصوصا وقتی که تو یه خانواده پر جمعیت هستی و میخوای توجه جلب کنی؛ الان میفهمم که همشو خودم جذب میکردم،
بزرگتر که شدم، دیگه نمیخواستم بلایی سرم بیاد ولی به خاطر اون باورهای عمیق، ناخودآگاه همچنان جذب میکردم و آسیبهایی میدیدم که فقط خدا نجاتم داد که زنده بمونم؛
توجهرو هم میگرفتم ولی چون دردش بیشتر از لذتش بود، فقط به خودم میگفتم باید بیشتر مراقب خودت باشی و نمیدونستم که دقیقا ریشش کجاست!
البته همین تصمیم و شجاعت به خرج دادن برای اینکه زندگیم رو باید خودم پیش ببرم، باعث شد که از بیماری و بلا کمی فاصله بگیرم و بعد با آشنایی با سایت و استاد دیگه آگاهانه سعی کردم مراقب توجهاتم باشم، هرچند یه شبه نبود و یه پروسهای بود که باید به خودم این باور رو میدادم که تو همون پنج سالگیت هم خودت باعث شدی بخوری زمین، خودت باعث هر اتفاقی شدی؛ تا اون حس قربانی بودن رو از رو خودم بردارم تا اطرافیانم رو ببخشم و نگم اونا مراقب من نبودن که بلاها سرم نیاد، خیلی هم درد داشت که اینارو قبول کنم ولی الان حس خیلی خوبی دارم و اگه اتفاقی هم بیفته مخصوصا اگه مربوط به جسمم باشه اصلا به روی خودم نمیارم و میگم خودش خوب میشه، کافیه که توجهم بذارم رو اون قسمت از بدنم که حالش خوبه، توجهم رو بذارم رو درونم که اگه ناراحتی چیزی این وسط هست اونو برطرف کنم تا جسمم حالش خوب باشه؛ چون همونطور که استاد میگن تمام بیماریهای جسمی به خاطر آزردگی روحیه و البته که تو این مدت تغذیه مناسب هم باعث شد که خیلی از مشکلات جسمیم حل بشه و واقعا از استاد سپاسگزارم بهخاطر قانون سلامتی؛
خداروشکر که بهخاطر وجود قانون توجه به نکات مثبت و منتظر تایید توجه دیگران نبودن، دریافت عشق و محبت از خدا و خودم، گوش دادن به این فایلها و یادآوری این اتفاقات خوب و تغییرات، تو این چندسال یکبار هم پیش دکتر و بیمارستان نرفتم! و فقط برای چکاپ اونم یه آزمایش بوده.
در مورد اطرافیان، خب خیلیها هنوز هستن که میخوان از این طریق توجه بگیرن، بیشتر وقتا میشه تو صحبتها حواسشون پرت کرد یا کلا آگاهانه ازشون فاصله گرفت، در مورد نزدیکان و خانواده کمی سختتره، ولی قانون قانونه، من نمیتونم حال کسیرو با صحبت راجبش خوب کنم، بهتره که یا توجهمو بردارم یا بهش بگم بیا از اتفاقات خوبمون صحبت کنیم!
خودم تو این قضیه هنوز جای کار دارم چون در مورد نزدیکانم، همین صحبت کردنا و توجهات برام هنوز سخته و باید خیلی ذهنمو کنترل کنم، بهرحال همینکه به این درک رسیدم خیلی خوشحالم و باید همیشه روش کار کنم.
سپاس برای قانون بینقص خداوند
سپاسگزارم از استاد عزیز
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام استاد جانم
قانون : حال خوب اتفاقات خوب حال بد اتفاقات بد
جهان مثل آینه عمل میکنه و ما به هر شکلی رو به روی آینه بمونیم همون شکل رو تحویل می گیریم .
نمیشه من جلوی آینه بخندم و گریه تحویلم بده تصویر خندان = تصویر خندان
اگه وسط کوه داد بزنی صدای خودت بارها تکرار میشه و به گوش ت میرسه پس اگه بلند فریاد بزنی دوست دارم تکرار میشه دوست دارم دوست دارم دوست دارم… یا بر عکس! ازت متنفرم متنفرم متنفرم!
به هر چیزی توجه کنیم در مورد هر چیزی فکر یا صحبت کنیم از جنس همون وارد زندگی مون میشه
هر احساسی داشته باشیم از جنس همون رو بیشتر دریافت می کنیم.
اگه یک موضوع ناخواسته کوچیک رو بزرگ جلوه بدیم و بخوایم حس ترحم جلب کنیم شرایط ناجالب زیادی برای خودمون خلق می کنیم .
سالیان سال با کانون توجه و تمرکزم شرایط نادلخواه از هر نظر برای خودم بوجود آوردم و الان آگاهانه دارم مسیر خشک و بی آب علف زندگی رو به سمت مسیر سر سبز و خوش آب هوا تغییر میدم و یاد گرفتم زیپ دهنم ببندم یاد گرفتم در مورد نازیبایی ها مسائل و مشکلات صحبت نکنم فرکانس ترحم و دلسوزی نفرستم برم به سمت آرامش و صلح درونی به سمت مثبت ها و زیبایی ها به سمت نور و نور و نور .
خدا جونم کمکم کن در مسیر سبز زندگی ثابت قدم و استوار باشم من در برابرت تسلیمم و خودم به دستان مهربان خودت می سپارم شکرت .
شکرت شکرت شکرت :)))))
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیزم
بعداز چندین بار گوش دادن و کامنت خوندن اومدم که کامنت بنویسم نمیدونم قبلا کامنت زیر این فایل نوشتم یانه اما بازمینویسم چون اگه هزار بارهم بنویسم کمه
چون دقیقا نقطه ضعف بسیار بزرگیه
چون خییییلی زود فراموشم میشه این قانون خداوند
اره قانون خداوند میگه راجب هرچی حرف بزنی از همون جنس مساله وارد زندگیت میکنی
راحب بیماری میگی؟پس بیماری بیشتر وارد زندگیت میشه
راجب بیماری میشنوی و پای درد دل بیمارها میشینی
از همون جنس بیماری ها وارد زندگیت میشه
دلسوزی میکنی که خدای من فلانی مریضه؟بچه م مریضه شوهر مریضه مادر مریضه ؟هم اونو بیشتر مریض میکنی با ترحم و دلسوزی و توجهت هم بیماری و افراد بیمار رو وارد زندگیت میکنی
راجب شوهرت یا بچه ت درد دل میکنی که بگی من مظلومم من سختی میکشم؟من شوهرم بچه م اذیتم میکنه؟از همون مشکلات بیشتر وارد زندگیت میشه
نمیدونم چرا من وقتی کسی از شوهرم تعریف میکنه و میگه چقد شوهرت خوبه چقد اقاس چقد دوستت داره بدم میاد نمیدونم حسادت میکنم یا از درون اون حس خوشبختی رو ندارم یا شایدم خس میکنم اگه از اون تعریف کنن یعنی منو از شوهرم کمتر میدونن
وقتی این حرفو میشنوم هی دوست دارم از ایرادای شوهرم بگم از سختی زندگی بگم
و این باعث میشه زندگیم خراب بشه
برای همین اینجا نوشتم که یادم بمونه نباید بگم و میدونم خدا هدایتم میکنه که بفهمم دلیل این ناراحتی چیه چرا بدم میاد از خوبی همسرم بگن
مرسی از استاد که فایل به این زیبایی رو گذاشتن که مکمل کلاس عزت نفس بود
هو الشافی
به نام رب یکتایم، خدای یگانه و شفا دهندهی همه چیز. اوست که جان و تن را سلامت میبخشد، افکار را پاک میکند و قلبها را آرامش میدهد. تنها از قدرت اوست که شفا جاری میشود و زندگی در مسیر تعادل و نور حرکت میکند.
با سلام حضور ارزشمند شما استاد گرامی و عزیزم
وخانم شایسته زیبا ومهربانم
و دوستان عزیزم
بی نهایت سپاسگزارم از فایل هایی که به صورت هدیه که در اختیار ما قرار داده اید استادجان.
من از همان روزی که یک مشکل قلبی برایم پیش آمد، فهمیدم که هر حرف، هر فکر و هر توجهی که به آن مشکل داده شود، قدرت آن را بیشتر میکند. وقتی روی مشکلات زندگی تمرکز کنیم، چه بیماری باشد چه چالشهای شخصی، در واقع به آنها انرژی میدهیم و اجازه میدهیم در زندگی ما حضور داشته باشند.
من از همان ابتدا انتخاب کردم که قدرت را از مشکل بگیرم.گرچه عمل شدم ولی داروها را دیگر استفاده نکردم هر وقت کسی میخواست درباره بیماری یا مشکلم حرف بزنه ،اجازه نمیدادم. حتی در ذهن خودم، با خودم میگفتم: «نه، چنین چیزی وجود ندارد. من سالم و قوی هستم.» این تصمیم باعث شد نه فقط بیماری بلکه افکار منفی درباره اون رو هم از خودم دور کنم.
یا برای لرزش دستم بعد از عمل جراحی به متخصص مغز و اعصاب معرفی شدم برای پرسیدن استفاده از دارو سوال پرسیدم با لحن بسیار بدی گفت تو باید به بیمارستان روانی بری که هم مراقبت قلبی داشته باشه هم…
حس درونی من با اون فوق تخصص خیلی در تضاد بود
و رفتارش نشون داد واقعیت من با حرف ایشون متفاوته
به کسری از ثانیه قاطعانه گفتم: من از بچگی سالم به دنیا اومدم این مشکل نبایدمنو ضعیف کنه و من به یک نیرویی الهی متصلم مگه ممکنه اصلا چنین چیزی تمام قرص ها را همان روز ریختم رفت
از آن روز به بعد، حتی یک قرص هم مصرف نکردم. و هر وقت کوچکترین مشکلی در بدنم پیش میاد به جای تمرکز روی اون ذهنم را هدایت میکنم که روی سلامتی، تعادل و قدرت تمرکز کنه. به دستها، پاها و بدنم میگم
«تو سالم و قوی هستی. میتونی با قدرت حرکت کنی، کارهاتو انجام بدی. کوچکترین درد نمیتونه خللی در تو ایجاد کنه
وقتی ذهنم تلاش میکنه سناریوی بیماری بسازه بهش فرمان میدم تو جایی در ذهنم نداری من در ارتعاش سلامتم
سیزده سال از اون روزا گذشته با همین نگاه زندگی کردم من باور دارم که بدن همان چیزی میشه که ذهن به آن دستور میده وقتی تمرکزمون روی سلامتی، تعادل، شادی و انرژی مثبت باشه ، زندگی نیز مطابق همان ارتعاش شکل میگیره.
اکثر اوقات از کل وجودم سپاسگزاری میکنم و خودم بسیار وجودم و دوست دارم
وامروز هم با همان قدرت، نظم و ارتعاش مثبت زندگی میکنم و رشد میکنم، چون میدونم که از ابتدا با سلامت و تعادل الهی خلق شدم و تنها کافیه به همان مسیر اعتماد کنم.
سپاس و شکر بیپایان از خداوند یکتا، خالق نظم و تعادل در جهان.
سپاس برای سلامت وجودم، برای روحی که راهنمای من است و برای بدنم که هماهنگ با قانون الهی، زندگی و آرامش را جریان میبخشد.
ایمان دارم به قدرتی که هر لحظه مرا در مسیر نور و تعادل حفظ میکند و به من آرامش، سلامت و قوت میبخشد.
استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم
از شما صمیمانه سپاسگزارم
دوستتان دارم
باعشق سعیده
به نام خدای بلندمرتبه
سلام ودرود به استاد عباس منش و خانم شایسته استادعزیز و همگی دوستان هدفمندم
من چند وقتی هست به لطف،خدای مهربون و آموزشهای شما، از کسی نمیپرسم چخبر، فقط سلام واگه حرفی باشه میزنم،اخه تقریبا99درصد تا بگم چخبر دیگه شروع میکنن، وکلا من عادتمه زود حرفو میبندم و باسپاسگزاری بحثو جمع میکنم،حالا کلا هم با کسی درارتباط نیستم، و تقریبا 4و5ساله خونه کسی نرفتم،واینو گفتم که از اونجایی که تو جمع های اطراف من، غیبت میشه،به احترام خودم جایی نمیرم،بااون افرادی هم که معمولا درارتباطم مثل خودمن هستن، وخیلی راضیم.نمونه های عینی صحبت های استاد عزیزم، پدرومادرم هستن، که همه ی مواردی که گفتید رو متاسفانه دارن تو دوز حادش،که ترجیح میدم اصلانگم و به همین دلیل بچه هاشون رغبتی ندارن که اصلا باهاشون وقت بگذرونن.
درپناه خدای مهربون باشید.
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد گرانقدرم
پرسیدم خدایا فردا 2٠ آبانه، یک سالم تموم میشه ولی درآمدیکه نوشته بودم رو بدست نیاوردم، چرا؟ پاسخ و نشانه روز: فایل ریشه جذب ناخواسته ( البته این رو هم اضافه کنم که تابستون به شدت وابسته به نتیجه شده بودم و حس میکنم همین، باعث نرسیدنم به هدفم شد در واقع از تعهدم دور شده بودم تلااااش میکردم خودم رو در مسیر نگه دارم)
استاد چند روز پیش نشانه روزم شده بود فایل چرا بعضیها بد شانسند، و اونجا شما گفتید که از مسائلی که دوست نداریم برای بقیه نگیم چون از همون جنس بیشتر برامون اتفاق میافته
امروز دوباره همون پیام در قالب این فایل به گوشم رسید
ولی اینجا شما واضح گفتید خودتون رو قربانی شرایط ندونید، دوره عزت نفس
وقتی داشتم پروژه تغییر رو گوش میدادم همین جلسه به ذهنم رسید و اسم این دوره هم گفته شد ولی چون یادداشت نکردم یادم رفت گوشش بدم، که خداروشکر تو این فایل بهم یادآوری شد
حالا مگه من خودم رو قربانی میدونم؟ در ظاهر نه ولی در باطن بله، وقتی با همکارام و تو خونه با همسرم از توقع بعضی خانواده ها در مدارس غیرانتفاعی میگم یا اگر هم نگم میشنوم و تایید میکنم، وقتی از تمرکز کم دانش آموزان نسل جدید میگم، وقتی میگم کارم زیاده همون کار معلم رسمی رو میکنم با حقوق کم تو مدرسه غیرانتفاعی درسته تعداد دانش آموزام کمه اما دو تا کتاب تقویتی و پیک هفتگی و آزمون ماهانه باید تصحیح کنم!!!
اینکه فشار بیشتر روی معلم هست حتی باید کلیپ خوب هم درست کنیم!
گفتن اینا میشه همون حس قربانی بودن دیگه! من تمرکزم روی چیزی هست که خسته ام میکنه ولی مجبورم انجامش بدم، چیزی که قبلا نبوده ولی الان اضافه شده به کارم، خودم همیشه به دانش آموزام میگم اگر چیزی بخشی از زندگیتونه و نمیتونید تغییرش بدید، غر نزنید، اعصاب خودتون رو خرد نکنید، بپذیریدش، و سعی کنید بهش اهمیت ندید
اما خودم عمل نمیکنم، حتی اگر درباره اش چیزی نگم، درونم، تو ذهنم، با خودم، در موردش صحبت میکنم
و همون حس قربانی بودن بهم دست میده
1) من نباید در مورد کارم غر بزنم
2) باید سعی کنم نکات دوست داشتنی کارم رو برای خودم مرور کنم
3) جلسه دوم دوره عزت نفس رو گوش بدم