اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من از اون دسته آدمهایی هستم که به شدت اهل تقلا و پافشاری برای دستیابی به خواستم هستم و تا قبل از این فکر میکردم این نقطه قوت من هست،اما با گذشت زمان و مشاهده نتایج نه چندان دلچسب و همچنین آموزه های استاد در کمال ناباوری متوجه شدم که این خصوصیات که نوعی لج کردن با خودم و شرایط هم هست، اتفاقا به ضرر من و پاشنه آشیل من هست.
وقتی مسیری رو فکر میکردم درست و اصولیه اما بعد از پیمودنش،به نتیجه جالب توجهی نمیرسیدم، باز همون مسیر رو هر چند با خستگی و دلخوری تکرار میکردم تا شاید بار دیگه به نتیجه برسم و اتفاقا چیزی که حاصل میشد،شکست و پشت شکست و بد و بیراه گفتن به زمین و زمان بود.
به توانایی و گوش های خودم اطمینان میکردم و با خودم می گفتم من که توصیه های استاد رو شنیدم پس از این به بعد مراقبم راه رو درست میرم،اما در کمتر از یک ساعت همه توصیه های طلایی استاد از ذهنم پاک میشد و من میشدم همون الهام قبل از آموزش.از خودم و از این دست و پا زدن های به ضعم خودم موجه خسته شدم و از این به بعد تصمیم دارم بیام توی سایت و برای خودم هم که شده،بازخورد کارهام رو بنویسم تا شاید این بار به زور تکرار و مداومت خودم رو به سمت تغییر مثبت هول بدم.
خدایا مهربون تو خودت شاهد میزان اشتیاقم برای تحول و تغییر هستی، دستم رو بگیر و موفق کن قوانینت رو درک کنم، عمل کنم و بشه جزئی از شخصیتم.
از استاد عباسمنش بزرگوار و کار درست که این فضایی روحانی و آموزنده رو برای ما فراهم کردن صمیمانه قدردانی میکنم .
خوشحالم که دراین سفرهیجان انگیزبا شماهمراه هستم به همه مون خوش بگذره
استادجان یه سوال ازتون داشتم شایدم یه خواسته باشه شما تو جلسه ای که درمورد وزنتون حرف زدین قراربود به مرور از راهکارها و ایده هایی که برای زیادکردن انرژیتون و کاهش وزنتون قراره استفاده کنید بچه هارو هم در جریان بزارید و این درصورتیکه که شماهرروز دارید لاغرتر میشید و تغییرتون خیلی محسوسه ولی اصلا یادتون رفته در موردش حرف بزنید چون خیلی از بچه ها کاهش وزن رو یکی ازاهدافشون قراردادن و نیاز به حرفهای شما دارن البته که شما قانون کلی رو کامل و واضح توضیح دادین و بچه ها باید خودشون از توش راهکار در بیارن ولی راهنماییهای شمام به صورت جزئیات کمک بزرگیه برای همه مون و خالی از لطف نیست
خیلی خیلی مچکرم که کامنتم رو میخونید دوستتون دارم ?
من هنوز موفق نشدم در دوره 12 قدم شرکت کنم چون تاکنون توان مالیش رو نداشتم اما میخوام به زودی و ان شاءالله تا آخر هفته قدم اول رو تهیه کنم.
سعی کردم تا جایی که میتونم از هزینه هام کم کنم تا بتونم با پس اندازی که جمع میکنم قدم اول رو تهیه کنم.
الان حدود 3 ماهه که دارم از فایل های رایگان استفاده می کنم. فکر میکنم این 3 ماه تونست منو آماده شرکت در دوره 12 قدم بکنه. هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ ذهنی و فکری و روحی و روانی!
برای ثبت نام در این دوره از 27 روز پیش شمارش معکوس واسه خودم گذاشتم که تا آخر هفته این شمارش معکوس تموم میشه و به امید خدای خوبم ثبت نام خواهم کرد.
خیلی زیاد شوق حضور در این دوره رو دارم. خیلی زیاد دوست دارم بدونم چه تمریناتی باید انجام بدم. بارها و بارها متن و فایل مقدمه دوره 12 قدم رو خوندم و دیدم و تقریبا دیگه حفظ شدم که کلیات تمرین ها چی هست اما خیلی دوست دارم. خیلی برای چکاب فرکانسی ام کنجکاوم. البته میدونم که پاشنه آشیل من درباره باورهای محدود کننده راجبه ثروت و مسائل مالیه. هنوز هیچی نشده کلی ذوق دارم در مورد تمرین ستاره قطبی که هر روز باید اول صبح و آخر شب انجامش بدم که چیه و قراره دقیقا چه کار کنم. خیلی خیلی زیاد دوست دارم بدونم که از چه راه هایی قراره پول و ثروت و نعمت به سمتم بیاد. البته میدونم که اصلا نباید راجبه این مسائل فکر کنم ولی خب خیلی کنجکاوم بدونم این بی نهایت راه خدا یعنی چه راه هایی میتونه باشه که حتی عقل من هم بهشون قد نمیده!
در پایان خوب میدونم که خدا منو به این مسیر هدایت کرده و خوب میدونم که انجام تمرینات این دوره ی رویایی باید مهمترین کار زندگیم باشه. م ه م ت ر ی ن ک ا ر ز ن د گ ی …
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان عزیزم٫ سلام به زندگی و سلام به زندگی
خب اول از همه باید بگم که من نتونستم قدم سوم رو بخرم٫٫ و خیلی عجیب حقوقم رو دقیقا فردای روز تخفیف ریختن!! و من هم تا روز آخر درخواست نکردم که بریزید٫٫ به دو علت
چون دقیقا دو ماه قبلی هم برای حقوقم درخواست کرده بودم٫٫
((( البته این دریافتی یه کار خیلی دوستانه و فانه که خودم جذبش کردم و اولین کار زندگیمه که خیلی جدی از طریق نوشتن پول به دست میارم / خداااااااای مهربون و رزاقم شکرت)))
یعنی به خودم گفتم حتما توی ذهنم باگ یا ترمزی هست، وگرنه چرا باید هر ماه به موقع نریزن؟؟
و از طرفی هم ازون جایی که استاد میگن برای هیچی تو این دنیا نباید زور زد٫٫ به خودم گفتم اگه تو مسیر بودم ریخته میشه و فایل استاد رو هم به راحتی میخرم٫ و اگرم نریختن یعنی هنوز آماده شنیدن این حرفها نیستم٫
البته طاقت نیاوردم و صبح روز آخر تخفیف ازشون درخواست حقوق کردم که ناباورانه ریخته نشد و یکم حالم گرفته شد و گفتم پس واقعا مثل اینکه توی مسیر نبودم٫٫
خلاصه٫٫ این مدت با فایلهای قبلی استاد مشغولم تا انشاااله به زودی بتونم برگردم تو اتوبوس شما و کیف کنم٫٫ البته از همین فایل های قبلی چه نکات جدیدی رو داارم میشنوم و برام تازگی دارن٫٫ همین الان داشتم جلسه اول قدم دوم رو گوش می کردم که وااااای کولاک بود و با خودم گفتم من چرا تا حالا اینارو نشنیده بودم؟؟!!!
٫
٫
الان تازه فایل گزارش استاد دانلود شد و میخوام برم گوشش بدم
و فقط نوشته هارو خوندم و گفتم واااااای چه مهیج بوده مباحث و راجع به شخصیت و خودشناسی
٫
راستش تو این مدت چندباری سر زدم به سایت و دیدم تعداد کامنتای بچهها که روی قدم سوم هست کمه نسبتا٫٫٫ نمی دونم چرا حرصم گرفته بود از استاد عباسمنش عزیزم که انقدر دارن تند تند فایل ها رو آپلود میکنن (شکلک خجالت و ناراحت) و یه سری فکرای منفی میومد تو ذهنم (براااای اولین بار نسبت به استاد حرصم گرفته بود!!! و با خودم میگفتم چرا خب سه چهار روز دیرتر قدمها رو شروع نمیکنه که دیگه همه حقوقای سر ماه رو هم گرفته باشن)
اما خیلی زود خداروشکر مثبت میشدم و می فهمیدم دارم از مسیر خارج میشم و ذهنم را خاموش میکردم و میگفتم من مدیریت مالی بلد نیستم به روند کاری استاد چه ربطی داره؟!!! :))))
آخه چند روز قبل از قدم سوم _ یه خرید تپل از چرم درسا کردم که تکاملم رو طی نکرده بودم براش و قرض تو قرض شدم ( پولش رو از مامانم قرض گرفتم که بعدا داستانش رو باید تعریف کنم) یه کیف خریدم دو میلیون و سیصد هزار تومن که با تخفیفش تونستم یه کیف دیگه هم از درسا بخرم به جای یه میلیون میشد صد هزار تومن٫٫٫ همین منو وسوسه کرد که این کارو کنم٫٫
در صورتی که به جای دومیلیونی که با خواهش و تمنا از مامانم گرفتم٫٫٫ خیلی راحت می تونستم از مامانم هفتصد تومن بگیرم و فایل رو بخرم و چند روز بعدش هم به راحتی برگردونم بهش
٫
خلاصه این شد درسی برای من که واقعااا دیگه خرید خارج از تکاملم نکنم که به جای اینکه حالش رو ببرم٫٫ روال زندگیم رو به هم بریزه :)))
البته خدای وهابم رو شکر میکنمو کیفای قشنگم رو هم دوست دارم (من عاشق کیفم) اما از قدم سوم و الانم چهارم عقب افتادم و حقوق این ماهم هم نمیتونم تقریبا همهش رو بدم برای خرید٫٫ چون دوباره میشه مث ماه قبل و تا آخر ماه پول ندارم٫٫٫
ولی ایمان دااااارم٫٫٫٫ به زودی٫٫٫٫ نمی دونم از کجا دقیقا مبلغ خرید قدم سوم٫٫ یک میلیون و چهارصد به دستم میرسه و خیلی راحت به شما میپیوندم و کیف میکنم٫٫ انشاالله
و واقعااااا تصمیم دارم مدیریت مالی کنم و سر هر ماه برای فایل ها پول کنار بذارم
چون من همیشه عشقی خرید میکنم و تا قرون آخر پولم رو و تقریبا از وسط ماه همش با استرس و کم پولی مواجه میشم!!!!
بارها هم سعی کردم پولهام رو جمع کنم اما تا به سقف یه میلیون میرسه یه چیزی می بینم که میخرمش!!!
و به خودم میگم خدا بزرگه اینا که پولی نیست٫٫٫
خدا میرسونه
البته به لطف پروردگار یکتا خیلی از وقتا هم رسیده اما خب٫٫ باید واقعا پس انداز یاد بگیرم٫٫
خلاصه این ها رو گفتم که بگم کیفش رو ببرید و حال کنید و منم به زودی به حلقه تون ملحق می شم که هرکه در این حلقه نیست فارغ ازین ماجراست٫٫ من برم گزارش استاد رو ببینم
چندروزه اینترنت منزل دچار مشکل شده بود ومن خیلی کلافه بودم ولی طبق قانون باید خودمو کنترل میکردم خداروشکر الان همه چی اوکی هست ومن میتونم فعالیتم رودرسایت ادامه بدم چون به خودم تعهد دادم روی باورهام بصورت مداوم کارکنم وتغییر باورها چیزی نیست که یک شبه اتفاق بیفتد وباید مثل غذا خوردن روی باورهامون کارکنیم چون ذهنمون نیاز داره به اینکه زیباییها ونعمتها وفراوانی رو بهش بدیم وما به هر تضادی در زندگیمون برمیخوریم متوجه میشیم که چقدر باورهامون ایرادداره وتلاش میکنیم باورهامون رو تغییر بدیم
اینکه بپذیریم که قدرت تغییر زندگیمون رو داریم ووقتی تغییر میکنیم زندگیمون تغییر میکنه وماباید ذهنمون رو شخم بزنیم واونجور که میخوایم زندگیمون روبسازیم
خدایا شکرت که چشمام این زیباییها وفراوانی رو میبینه
انسان به حرف نیست. به اسم و عنوان و ادعا نیست. آیا اگر فردی لباس پادشاه یا گدا یا لباس نظامی یا روحانیون را بر تن کند به صرف این لباس میتوان او را پادشاه، گدا، نظامی یا روحانی دانست؟ اسمها و عناوین و ادعاها هم مانند همین لباسها هستند. اما واقعیت تلخ آن است که عموماً ادعاها و عناوین معادل واقعیت شمرده میشود. یعنی کسی که عنوان گدا را به خود داده، گمان میکند که گداست و دیگران هم غالباً همین گمان را دربارهی او دارند. کسی که مدعی عرفان و روحانیت است و در آن جایگاه ایستاده یا اسمی به این مضمون به او دادهاند یا خودش به خودش داده، گمان میکند که این حرف شوخی واقعیت دارد. اگر در شناسنامه کسی نوشته شده مسیحی یا اگر مدعی است که مسیحی است، فکر میکند واقعاً مسیحی است، در حالیکه واقعاً اینطور نیست. آیا اگر کسی ماسک دلقک یا ماسک جلاد روی صورتش گذاشت به این معنی است که او دلقک یا جلاد است؟
ادعاهای و گمانهای انسان همین حالت را دارند، مثل صورتکهایی هستند که واقعیت پشت آنها نهفته است. حرف و ادعا مثل این لباس است. مثل صورتک است؛ مهم آن است که چه کسی دارد آن را میگوید.اکثر مردم فعلی و قبلی جهان معتقد بودهاند که خدا پرستند یا ایمان دارند، اما این عنوان خدا پرستی و ادعای موحد بودن تا چه حد واقعیت دارد؟ اگر به معنای موضوع و به نشانهها توجه کنیم شاید متوجه شویم که بسیاری از ما اساساً خداپرست نیستیم. پول پرستیم، شیطان پرستیم، شهوت پرستیم، همسر پرستیم، شهوت پرستیم، همسر پرستیم، فرزند پرستیم و چیز پرستیهای دیگر. همانطور که دین انسان به شناسنامهی او نیست، هویت انسان هم به ادعا و حرفهای او نیست.
این دیوار خیالی را در خود بشکنید و این گمان موهوم را حفظ نکنید. من دزد هستم. من قاتل هستم. من قدیس هستم. من راستگوترین انسانم. من پادشاهم. من پیامبر هستم. من منتخب خدا هستم. من مسیح هستم. من رهبر جهان هستم. من دیوانه هستم. دروغگو هستم. شیاد و کلاهبردار هستم. من دزد هستم. من پلیس هستم. من خیلی کارها را نمیتوانم. من هر کاری را میتوانم. من آدم خوبی هستم.
همهی اینها حرف است. همهاش ادعا است. صورتک است. لباس است. برچسب است. ما آن چیزی نیستیم که گمان میکنیم هستیم. ما همان چیزی هستیم که داناییاش را داریم. نشانههایش را داریم. توانش را داریم. اعمال و محصولات ما موید آن است. اگر روی دستگاهی نوشته بودند ضبط صوت یا اگر کسی گفت که فلان دستگاه ضبط صوت است، این الزاماً به آن معنا نیست که ضبط صوت باشد. شاید ماشین رختشویی باشد. شاید ضبط باشد اما از کار افتاده باشد و شاید هر چیز دیگری باشد غیر از ضبط صوت، اما اگر آن وسیله صدا ضبط کرد، اگر امکانی را که از ضبط صوت انتظار میرود، داشت، آن وقت میتوان به آن گفت ضبط صوت.
ما دارای هزاران هویت دروغین و ساختگی و اندکی هویت راستین هستیم. این هویت راستین غالباً در زیر هویتهای دروغین گم شده است. هر کسی در اصل خودش است اما چون زندگی اکثر ما از نوع اصلیاش نیست پس خودمان نیستیم بلکه غوطهور در نقشها و نقاشیها هستیم.
انسان همیشه تمایل به راحتی دارد و پیوسته سعی میکند که خیال خود را راحت کند. پس دوست دارد با هر توجیه استدلالی یا احساسی که شده، خود را در قالبی مورد قبول بپذیرد.
اگر تقدس گراست دوست دارد خود را فردی با ایمان، مقدس، بیگناه یا کم گناه و مانند اینها بداند. اگر ملی گراست میخواهد خود را سرباز وطن، فدایی وطن و تاحدی یک قهرمان بداند. بقیه هم به همین شکل. اما اینها همه ساختههای ذهنی است. آتش تا آتش نزند آتش نیست. نشانهی آتش آن است که بسوزاند، حرارت دهد و گرم کند. فریب اسمها و ادعاها را نخورید. این را از خودتان شروع کنید و بعد به دیگران توصیه کنید. ما توهمی نیستیم که دربارهی خود بافتهایم یا برایمان بافتهاند.
سنگ محک انسان، دانایی و نوع شعور اوست. توانایی و نوع نیروی اوست. عمل و رفتار اوست. زمان حال اوست. حالا او کیست و دارد چکار میکند؟ از کبکی که سر خود را زیر برف میکند و طعمهی شکارچی میشود نیاموزیم. عمری سر خود را زیر برف میکنیم، و اگر از این سر به زیر برف، زمان زیادی بگذرد، برف یخ میزند و منجمد میشود و دیگر سر از زیر آن بیرون نمیآید بلکه انسان در همان حالت قبر میشود.
یک عمر به خود گفتهای من آدم خوبی هستم، من آدم با خدایی هستم، من آدم چنین یا چنانی هستم. تا دیر نشده، تا برف یخ نزده سرت را بیرون بیاور. اطرافت را نگاه کن. نشانهها را ببین و خودت را محک بزن. ببین کیستی. اگر دیدی چیز بدی هستی، شجاع باش. از قبول واقعیت نترس. اگر دیدی که انسان نیستی، اعتراف کن که نیستی. این اولین قدم انسان بودن است. اقتدار حرفها و عناوین دروغ را بشکن. اکثر پادشاهان تاریخ خود را بهترین انسانها میدانستند. بسیاری از مردمان زمانه هم آنان را به این نام و عنوان قبول داشتند.
اما آیا این واقعیت داشت؟
در زمان هیتلر و چنگیز اکثر اطرافیان آنها و مردم تحت سیطره، آنها را میستودند و ستایش میکردند و به آنها القاب و عناوین پر زرق و برق میدادند. اما آیا این ربطی به واقعیت داشت؟ آیا اگر گرگی را بیاورند و روی پیشانیش بزنند گوسفند یا لباس میش را بر تن او کنند، یا عدهای توافق کنند که به او بگویند گوسفند، گرگ گوسفند میشود؟ یک طبیت باید علم طبابت داشته باشد و بتواند بیماران را درمان کند. این علم و عمل و توانایی باید باشد تا بتوان به کسی گفت که چنان است. آیا با کارت شناسایی یا لقب طبیب، کسی طبیب میشود؟
اما زندگی اکثر انسانها عکس این قاعده است و شجاعترینها کسانیاند که این رسم دروغ را تعطیل میکنند. فریب حقههای سیستم عصبی هورمونی را نخورید. مغز تمایل به راحتی دارد و به هویتی که خود را در آن راحت بیابد… هر کسی گفت که من سالم هستم به این معنا نیست که بیمار نیست. کسی سالم است که نشانههای بیماری را نداشته باشد و بلکه دارای نشانههای سلامت باشد. اکثر انسان ها بیمارند و خوشا به حال کسانی که بیماری خود را میشناسد زیرا درمان میشوند. باورهای بافته شده را از هم بگسلید. عناوین دروغین را که به خود بستهاید یا به شما بسته اند بشکنید، نترسید. اگر واقعیت داشته باشند از جنس نشکن هستند و اگر میشکنند خوشحال باشید زیرا جای این دروغ را واقعیت خواهد گرفت. داشتن دو پا و دو دست و دو از چیزهای دیگر به معنی انسان نیست. این به معنای جسم انسان است. جستجو را ادامه دهید. کسی که مسئله را متوجه میشود نیمی از جواب را پیدا کرده و کسی که هنوز متوجه مسئله نیست، دوبار باید جواب را پیدا کند. اسم حقیقی خود را پیدا کن. راه آن این است که دل به آسمان بزن و خودت باش. حقوق دیگران را رعایت کن اما خودت باش. کسی را قربانی خودت نکن و قربانی دیگران هم نشو و این یک دکترین حیاتبخش است. دکترینی است که بزرگان آن را در قوانین زندگی خود داشتند و مدام به آن عمل میکردند. پیلهی کاذب پیرامون خود را پاره میکردند. بعد چه میشد؟ آیا آنها به آزادی میرسیدند؟ نه. ولی قدمی بلند به سوی آزادی و نجات زندگی خود برمیداشتند. بعد از این پیلهی موهوم آنها با پیلهی واقعی خود، با قابلیتها و ضعفهای واقعی خود و با خود میشدند.
با دلخوش کنک ها دل را خوش نکن. بگذار حقیقتاً و برای همیشه خوشحال شوی حتی اگر ابتدا رنجی را متحمل شوی. انسان به حرف نیست. به اسم و ادعا و عنوان نیست. به دانایی اوست و به توانایی اوست. به عمل و نیایج اوست، همانطور که درخت به میوهی آن است.
من هم مدت زیادی رو دوره عزت نفس کار نکردم.. باز همون رفتارها در من ریشه زد.. یکسری ترس ها داشتم بازم برگشت توی وجودم و با خودم میگفتم ولش کن ترس داره نمیرم سراغش..
با شنیدن این فایل یکسرس ترس هایی داشتم خیلی هم ظاهرش ترسناک بود ولی رفتم توی دلش و اعتماد به نفسم بالاتر رفت ودیدم عه پسر چه واهی بود اصلا ترس نداشت..
ترس از مهاجرت بازم توی وجودم ریشه زده باز باید برم توی دلش..
در کل باید روی عزت نفسم کار کنم چون اعتماد به نفس به شدت پایینی دارم ..
از برفرار کردن رابطه ی عاطفی ترس دارم و هی همش خودم رو از رابطه داشتن محروم میکنم..
درست و حسابی سراغ کار مورد علاقم نمیرم چون ترس دارم ..
و خیلی ترس های دگ
تن به کار نادلخواه میدم چون ترس دارم..
با ادم های نادلخواه ارتباط برقرار میکنم چون ترس دارم ..
تغییر شخصیت و تغییر باورهایی که سالها در وجود ما بوده یک شبه اتفاق نمیافتد. بلکه این یک مسیر تکاملی است که هرروز کمی از روز قبل باید بهتر شوی هرروز کمی مهربانتر، هرروز کمی صبورتر، کمی بخشندهتر، کمی شجاعتر..
شخصیت و باورهای ما هستند که فرکانسهای ما و درنهایت نتایچ و شرایط زندگی ما را رقم میزنند پس باید به جای تقلا و تلاش خیلی زیاد و طاقت فرسا روی خودمان کار کنیم و مقاومت هامون رو برداریپ و کمکم نعمتها در زندگی ما جاری میشوند به راحتی و به صورت کاملا طبیعی.
زیرا ایم مسیر مسیر تقلا کردن نیست، مسیر سادگی و لذت بردن از تکتک لحظات است.💗
یادمه وقتی 26 ساله م بود از یه رابطه ی بد و پرتنش وارد به رابطه ی آرام ولی سرد شدم. از قبلی بهتر بود ولی باز هم خوب نبود. از اون آشناییم راضی هستم چون متناسب با چیزی بود که اون لحظه درخواست کرده بودم ولی اگر عزت نفسم بالاتر بود اجازه نمیدادم هفت سال طول بکشه. اگر برای خودم ارزش بیشتری قائل بودم اگر آگاه تر بودم و خودم رو لایق بهترینها میدونستم همون سال اول رابطه رو با عزت تموم میکردم. و واقعا الان طبق گفته ی استاد شدم ترسی دارم تو روابطم که باید حلش کنم. ممنونم استاد و خانم شایسته ی عزیزم🍀🍀🍀🍀💖💖💖💖💖💖🍀🍀🍀🍀🍀
سلام به همه عزیزان
من از اون دسته آدمهایی هستم که به شدت اهل تقلا و پافشاری برای دستیابی به خواستم هستم و تا قبل از این فکر میکردم این نقطه قوت من هست،اما با گذشت زمان و مشاهده نتایج نه چندان دلچسب و همچنین آموزه های استاد در کمال ناباوری متوجه شدم که این خصوصیات که نوعی لج کردن با خودم و شرایط هم هست، اتفاقا به ضرر من و پاشنه آشیل من هست.
وقتی مسیری رو فکر میکردم درست و اصولیه اما بعد از پیمودنش،به نتیجه جالب توجهی نمیرسیدم، باز همون مسیر رو هر چند با خستگی و دلخوری تکرار میکردم تا شاید بار دیگه به نتیجه برسم و اتفاقا چیزی که حاصل میشد،شکست و پشت شکست و بد و بیراه گفتن به زمین و زمان بود.
به توانایی و گوش های خودم اطمینان میکردم و با خودم می گفتم من که توصیه های استاد رو شنیدم پس از این به بعد مراقبم راه رو درست میرم،اما در کمتر از یک ساعت همه توصیه های طلایی استاد از ذهنم پاک میشد و من میشدم همون الهام قبل از آموزش.از خودم و از این دست و پا زدن های به ضعم خودم موجه خسته شدم و از این به بعد تصمیم دارم بیام توی سایت و برای خودم هم که شده،بازخورد کارهام رو بنویسم تا شاید این بار به زور تکرار و مداومت خودم رو به سمت تغییر مثبت هول بدم.
خدایا مهربون تو خودت شاهد میزان اشتیاقم برای تحول و تغییر هستی، دستم رو بگیر و موفق کن قوانینت رو درک کنم، عمل کنم و بشه جزئی از شخصیتم.
از استاد عباسمنش بزرگوار و کار درست که این فضایی روحانی و آموزنده رو برای ما فراهم کردن صمیمانه قدردانی میکنم .
با آرزو و دعا هایی خوب برای همه عزیزان سایت
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نکته برداری از این فایل پر از آگاهی
تغییر شخصیت، جهادی اکبر لازم دارد
● دوره 12 قدم یه دوره تکاملیه
● باورهامون یه شبه تغییر نمیکنه
● کامنت های بچه ها فرکانسهای منو تنظیم میکنه
● آشغالارو میذارید زیر مبل یعنی ایرادهای شخصیتیتون رو درست نمیکنید و انتظار دارید نتایج تغییر کنه
● نمیرید تو دل ترس هاتون انتظار دارید نتایج تغییر کنه
● بجای اینکه عزت نفستو درست کنی رابطه عاطفی رو بیخیال میشی
● بجای اینکه باورهای ثروتتو درست کنی میگی من بیخیال بیزنس میشم
● سوار هواپیما نمیشی بخاطر اینکه از ارتفاع میترسی
● قدم اول اینه که بپذیرم من خیلی ایراد دارم و بعد این باور رو ایجاد کنم که میتونم تغییر بدم شخصیتم
● از ما گذشت و دیگه درست نمیشه نیومدم اینجوری فکر کنم
● من قدرت تغییر زندگیم رو دارم
● اونایی که تزریقی بودن معتاد بودن زندگیشونو تغییر دادن چرا من نتونم
● هر بهونه ای میاری که تغییر نکنی باعث میشه پیشرفت نکنی
● تغییر باورها یه شبه نیست
● بپذیر چه ایرادی داری و بشین روشون کار کن
● تو با افکارت داری زندگیتو خلق میکنی
● من نمیدونم سر درد چطوریه چون من نذاشتم انقدر افکار منفی و نگران کننده و احساس بد وترس و خشم و کینه و نفرت به ذهنم فشار بیاره که تبدیل بشه به درد
● رابطه فوق عاشقانه دارم
● من شخم زدم خودم رو
● این نعمت هایی که تو زندگیم هست قبلا نبود بعد از تعییر باورام اینا ایجاد شدند
● بچه های دوره 12 قدم از لحظه به لحظه زندگیشون لذت میبرند و اتفاقات عالی و قشنگ تر و زیبا تری وارد زندگیشون میشه
● من قول میدم اگه متعهد بشید به تمرینات دوره 12 قدم یه نعمتهایی به زندگیتون وارد میشه که نمیتونید تصورشو کنید
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام استادجونم وسلام عزیزدل استاد
خوشحالم که دراین سفرهیجان انگیزبا شماهمراه هستم به همه مون خوش بگذره
استادجان یه سوال ازتون داشتم شایدم یه خواسته باشه شما تو جلسه ای که درمورد وزنتون حرف زدین قراربود به مرور از راهکارها و ایده هایی که برای زیادکردن انرژیتون و کاهش وزنتون قراره استفاده کنید بچه هارو هم در جریان بزارید و این درصورتیکه که شماهرروز دارید لاغرتر میشید و تغییرتون خیلی محسوسه ولی اصلا یادتون رفته در موردش حرف بزنید چون خیلی از بچه ها کاهش وزن رو یکی ازاهدافشون قراردادن و نیاز به حرفهای شما دارن البته که شما قانون کلی رو کامل و واضح توضیح دادین و بچه ها باید خودشون از توش راهکار در بیارن ولی راهنماییهای شمام به صورت جزئیات کمک بزرگیه برای همه مون و خالی از لطف نیست
خیلی خیلی مچکرم که کامنتم رو میخونید دوستتون دارم ?
سلام
سلام به همه ی دوستان
من هنوز موفق نشدم در دوره 12 قدم شرکت کنم چون تاکنون توان مالیش رو نداشتم اما میخوام به زودی و ان شاءالله تا آخر هفته قدم اول رو تهیه کنم.
سعی کردم تا جایی که میتونم از هزینه هام کم کنم تا بتونم با پس اندازی که جمع میکنم قدم اول رو تهیه کنم.
الان حدود 3 ماهه که دارم از فایل های رایگان استفاده می کنم. فکر میکنم این 3 ماه تونست منو آماده شرکت در دوره 12 قدم بکنه. هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ ذهنی و فکری و روحی و روانی!
برای ثبت نام در این دوره از 27 روز پیش شمارش معکوس واسه خودم گذاشتم که تا آخر هفته این شمارش معکوس تموم میشه و به امید خدای خوبم ثبت نام خواهم کرد.
خیلی زیاد شوق حضور در این دوره رو دارم. خیلی زیاد دوست دارم بدونم چه تمریناتی باید انجام بدم. بارها و بارها متن و فایل مقدمه دوره 12 قدم رو خوندم و دیدم و تقریبا دیگه حفظ شدم که کلیات تمرین ها چی هست اما خیلی دوست دارم. خیلی برای چکاب فرکانسی ام کنجکاوم. البته میدونم که پاشنه آشیل من درباره باورهای محدود کننده راجبه ثروت و مسائل مالیه. هنوز هیچی نشده کلی ذوق دارم در مورد تمرین ستاره قطبی که هر روز باید اول صبح و آخر شب انجامش بدم که چیه و قراره دقیقا چه کار کنم. خیلی خیلی زیاد دوست دارم بدونم که از چه راه هایی قراره پول و ثروت و نعمت به سمتم بیاد. البته میدونم که اصلا نباید راجبه این مسائل فکر کنم ولی خب خیلی کنجکاوم بدونم این بی نهایت راه خدا یعنی چه راه هایی میتونه باشه که حتی عقل من هم بهشون قد نمیده!
در پایان خوب میدونم که خدا منو به این مسیر هدایت کرده و خوب میدونم که انجام تمرینات این دوره ی رویایی باید مهمترین کار زندگیم باشه. م ه م ت ر ی ن ک ا ر ز ن د گ ی …
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان عزیزم٫ سلام به زندگی و سلام به زندگی
خب اول از همه باید بگم که من نتونستم قدم سوم رو بخرم٫٫ و خیلی عجیب حقوقم رو دقیقا فردای روز تخفیف ریختن!! و من هم تا روز آخر درخواست نکردم که بریزید٫٫ به دو علت
چون دقیقا دو ماه قبلی هم برای حقوقم درخواست کرده بودم٫٫
((( البته این دریافتی یه کار خیلی دوستانه و فانه که خودم جذبش کردم و اولین کار زندگیمه که خیلی جدی از طریق نوشتن پول به دست میارم / خداااااااای مهربون و رزاقم شکرت)))
یعنی به خودم گفتم حتما توی ذهنم باگ یا ترمزی هست، وگرنه چرا باید هر ماه به موقع نریزن؟؟
و از طرفی هم ازون جایی که استاد میگن برای هیچی تو این دنیا نباید زور زد٫٫ به خودم گفتم اگه تو مسیر بودم ریخته میشه و فایل استاد رو هم به راحتی میخرم٫ و اگرم نریختن یعنی هنوز آماده شنیدن این حرفها نیستم٫
البته طاقت نیاوردم و صبح روز آخر تخفیف ازشون درخواست حقوق کردم که ناباورانه ریخته نشد و یکم حالم گرفته شد و گفتم پس واقعا مثل اینکه توی مسیر نبودم٫٫
خلاصه٫٫ این مدت با فایلهای قبلی استاد مشغولم تا انشاااله به زودی بتونم برگردم تو اتوبوس شما و کیف کنم٫٫ البته از همین فایل های قبلی چه نکات جدیدی رو داارم میشنوم و برام تازگی دارن٫٫ همین الان داشتم جلسه اول قدم دوم رو گوش می کردم که وااااای کولاک بود و با خودم گفتم من چرا تا حالا اینارو نشنیده بودم؟؟!!!
٫
٫
الان تازه فایل گزارش استاد دانلود شد و میخوام برم گوشش بدم
و فقط نوشته هارو خوندم و گفتم واااااای چه مهیج بوده مباحث و راجع به شخصیت و خودشناسی
٫
راستش تو این مدت چندباری سر زدم به سایت و دیدم تعداد کامنتای بچهها که روی قدم سوم هست کمه نسبتا٫٫٫ نمی دونم چرا حرصم گرفته بود از استاد عباسمنش عزیزم که انقدر دارن تند تند فایل ها رو آپلود میکنن (شکلک خجالت و ناراحت) و یه سری فکرای منفی میومد تو ذهنم (براااای اولین بار نسبت به استاد حرصم گرفته بود!!! و با خودم میگفتم چرا خب سه چهار روز دیرتر قدمها رو شروع نمیکنه که دیگه همه حقوقای سر ماه رو هم گرفته باشن)
اما خیلی زود خداروشکر مثبت میشدم و می فهمیدم دارم از مسیر خارج میشم و ذهنم را خاموش میکردم و میگفتم من مدیریت مالی بلد نیستم به روند کاری استاد چه ربطی داره؟!!! :))))
آخه چند روز قبل از قدم سوم _ یه خرید تپل از چرم درسا کردم که تکاملم رو طی نکرده بودم براش و قرض تو قرض شدم ( پولش رو از مامانم قرض گرفتم که بعدا داستانش رو باید تعریف کنم) یه کیف خریدم دو میلیون و سیصد هزار تومن که با تخفیفش تونستم یه کیف دیگه هم از درسا بخرم به جای یه میلیون میشد صد هزار تومن٫٫٫ همین منو وسوسه کرد که این کارو کنم٫٫
در صورتی که به جای دومیلیونی که با خواهش و تمنا از مامانم گرفتم٫٫٫ خیلی راحت می تونستم از مامانم هفتصد تومن بگیرم و فایل رو بخرم و چند روز بعدش هم به راحتی برگردونم بهش
٫
خلاصه این شد درسی برای من که واقعااا دیگه خرید خارج از تکاملم نکنم که به جای اینکه حالش رو ببرم٫٫ روال زندگیم رو به هم بریزه :)))
البته خدای وهابم رو شکر میکنمو کیفای قشنگم رو هم دوست دارم (من عاشق کیفم) اما از قدم سوم و الانم چهارم عقب افتادم و حقوق این ماهم هم نمیتونم تقریبا همهش رو بدم برای خرید٫٫ چون دوباره میشه مث ماه قبل و تا آخر ماه پول ندارم٫٫٫
ولی ایمان دااااارم٫٫٫٫ به زودی٫٫٫٫ نمی دونم از کجا دقیقا مبلغ خرید قدم سوم٫٫ یک میلیون و چهارصد به دستم میرسه و خیلی راحت به شما میپیوندم و کیف میکنم٫٫ انشاالله
و واقعااااا تصمیم دارم مدیریت مالی کنم و سر هر ماه برای فایل ها پول کنار بذارم
چون من همیشه عشقی خرید میکنم و تا قرون آخر پولم رو و تقریبا از وسط ماه همش با استرس و کم پولی مواجه میشم!!!!
بارها هم سعی کردم پولهام رو جمع کنم اما تا به سقف یه میلیون میرسه یه چیزی می بینم که میخرمش!!!
و به خودم میگم خدا بزرگه اینا که پولی نیست٫٫٫
خدا میرسونه
البته به لطف پروردگار یکتا خیلی از وقتا هم رسیده اما خب٫٫ باید واقعا پس انداز یاد بگیرم٫٫
خلاصه این ها رو گفتم که بگم کیفش رو ببرید و حال کنید و منم به زودی به حلقه تون ملحق می شم که هرکه در این حلقه نیست فارغ ازین ماجراست٫٫ من برم گزارش استاد رو ببینم
دوستتون داااارم
باسلام به استادعزیز
واقعا تغییر باورها جهاد اکبر میخواهد
چندروزه اینترنت منزل دچار مشکل شده بود ومن خیلی کلافه بودم ولی طبق قانون باید خودمو کنترل میکردم خداروشکر الان همه چی اوکی هست ومن میتونم فعالیتم رودرسایت ادامه بدم چون به خودم تعهد دادم روی باورهام بصورت مداوم کارکنم وتغییر باورها چیزی نیست که یک شبه اتفاق بیفتد وباید مثل غذا خوردن روی باورهامون کارکنیم چون ذهنمون نیاز داره به اینکه زیباییها ونعمتها وفراوانی رو بهش بدیم وما به هر تضادی در زندگیمون برمیخوریم متوجه میشیم که چقدر باورهامون ایرادداره وتلاش میکنیم باورهامون رو تغییر بدیم
اینکه بپذیریم که قدرت تغییر زندگیمون رو داریم ووقتی تغییر میکنیم زندگیمون تغییر میکنه وماباید ذهنمون رو شخم بزنیم واونجور که میخوایم زندگیمون روبسازیم
خدایا شکرت که چشمام این زیباییها وفراوانی رو میبینه
به به چه RV بینظیری نوش جونت استاد حالشو ببرین
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایاشکرت
در پناه خداوند خوشحال باشید
انسان به حرف نیست. به اسم و عنوان و ادعا نیست. آیا اگر فردی لباس پادشاه یا گدا یا لباس نظامی یا روحانیون را بر تن کند به صرف این لباس میتوان او را پادشاه، گدا، نظامی یا روحانی دانست؟ اسمها و عناوین و ادعاها هم مانند همین لباسها هستند. اما واقعیت تلخ آن است که عموماً ادعاها و عناوین معادل واقعیت شمرده میشود. یعنی کسی که عنوان گدا را به خود داده، گمان میکند که گداست و دیگران هم غالباً همین گمان را دربارهی او دارند. کسی که مدعی عرفان و روحانیت است و در آن جایگاه ایستاده یا اسمی به این مضمون به او دادهاند یا خودش به خودش داده، گمان میکند که این حرف شوخی واقعیت دارد. اگر در شناسنامه کسی نوشته شده مسیحی یا اگر مدعی است که مسیحی است، فکر میکند واقعاً مسیحی است، در حالیکه واقعاً اینطور نیست. آیا اگر کسی ماسک دلقک یا ماسک جلاد روی صورتش گذاشت به این معنی است که او دلقک یا جلاد است؟
ادعاهای و گمانهای انسان همین حالت را دارند، مثل صورتکهایی هستند که واقعیت پشت آنها نهفته است. حرف و ادعا مثل این لباس است. مثل صورتک است؛ مهم آن است که چه کسی دارد آن را میگوید.اکثر مردم فعلی و قبلی جهان معتقد بودهاند که خدا پرستند یا ایمان دارند، اما این عنوان خدا پرستی و ادعای موحد بودن تا چه حد واقعیت دارد؟ اگر به معنای موضوع و به نشانهها توجه کنیم شاید متوجه شویم که بسیاری از ما اساساً خداپرست نیستیم. پول پرستیم، شیطان پرستیم، شهوت پرستیم، همسر پرستیم، شهوت پرستیم، همسر پرستیم، فرزند پرستیم و چیز پرستیهای دیگر. همانطور که دین انسان به شناسنامهی او نیست، هویت انسان هم به ادعا و حرفهای او نیست.
این دیوار خیالی را در خود بشکنید و این گمان موهوم را حفظ نکنید. من دزد هستم. من قاتل هستم. من قدیس هستم. من راستگوترین انسانم. من پادشاهم. من پیامبر هستم. من منتخب خدا هستم. من مسیح هستم. من رهبر جهان هستم. من دیوانه هستم. دروغگو هستم. شیاد و کلاهبردار هستم. من دزد هستم. من پلیس هستم. من خیلی کارها را نمیتوانم. من هر کاری را میتوانم. من آدم خوبی هستم.
همهی اینها حرف است. همهاش ادعا است. صورتک است. لباس است. برچسب است. ما آن چیزی نیستیم که گمان میکنیم هستیم. ما همان چیزی هستیم که داناییاش را داریم. نشانههایش را داریم. توانش را داریم. اعمال و محصولات ما موید آن است. اگر روی دستگاهی نوشته بودند ضبط صوت یا اگر کسی گفت که فلان دستگاه ضبط صوت است، این الزاماً به آن معنا نیست که ضبط صوت باشد. شاید ماشین رختشویی باشد. شاید ضبط باشد اما از کار افتاده باشد و شاید هر چیز دیگری باشد غیر از ضبط صوت، اما اگر آن وسیله صدا ضبط کرد، اگر امکانی را که از ضبط صوت انتظار میرود، داشت، آن وقت میتوان به آن گفت ضبط صوت.
ما دارای هزاران هویت دروغین و ساختگی و اندکی هویت راستین هستیم. این هویت راستین غالباً در زیر هویتهای دروغین گم شده است. هر کسی در اصل خودش است اما چون زندگی اکثر ما از نوع اصلیاش نیست پس خودمان نیستیم بلکه غوطهور در نقشها و نقاشیها هستیم.
انسان همیشه تمایل به راحتی دارد و پیوسته سعی میکند که خیال خود را راحت کند. پس دوست دارد با هر توجیه استدلالی یا احساسی که شده، خود را در قالبی مورد قبول بپذیرد.
اگر تقدس گراست دوست دارد خود را فردی با ایمان، مقدس، بیگناه یا کم گناه و مانند اینها بداند. اگر ملی گراست میخواهد خود را سرباز وطن، فدایی وطن و تاحدی یک قهرمان بداند. بقیه هم به همین شکل. اما اینها همه ساختههای ذهنی است. آتش تا آتش نزند آتش نیست. نشانهی آتش آن است که بسوزاند، حرارت دهد و گرم کند. فریب اسمها و ادعاها را نخورید. این را از خودتان شروع کنید و بعد به دیگران توصیه کنید. ما توهمی نیستیم که دربارهی خود بافتهایم یا برایمان بافتهاند.
سنگ محک انسان، دانایی و نوع شعور اوست. توانایی و نوع نیروی اوست. عمل و رفتار اوست. زمان حال اوست. حالا او کیست و دارد چکار میکند؟ از کبکی که سر خود را زیر برف میکند و طعمهی شکارچی میشود نیاموزیم. عمری سر خود را زیر برف میکنیم، و اگر از این سر به زیر برف، زمان زیادی بگذرد، برف یخ میزند و منجمد میشود و دیگر سر از زیر آن بیرون نمیآید بلکه انسان در همان حالت قبر میشود.
یک عمر به خود گفتهای من آدم خوبی هستم، من آدم با خدایی هستم، من آدم چنین یا چنانی هستم. تا دیر نشده، تا برف یخ نزده سرت را بیرون بیاور. اطرافت را نگاه کن. نشانهها را ببین و خودت را محک بزن. ببین کیستی. اگر دیدی چیز بدی هستی، شجاع باش. از قبول واقعیت نترس. اگر دیدی که انسان نیستی، اعتراف کن که نیستی. این اولین قدم انسان بودن است. اقتدار حرفها و عناوین دروغ را بشکن. اکثر پادشاهان تاریخ خود را بهترین انسانها میدانستند. بسیاری از مردمان زمانه هم آنان را به این نام و عنوان قبول داشتند.
اما آیا این واقعیت داشت؟
در زمان هیتلر و چنگیز اکثر اطرافیان آنها و مردم تحت سیطره، آنها را میستودند و ستایش میکردند و به آنها القاب و عناوین پر زرق و برق میدادند. اما آیا این ربطی به واقعیت داشت؟ آیا اگر گرگی را بیاورند و روی پیشانیش بزنند گوسفند یا لباس میش را بر تن او کنند، یا عدهای توافق کنند که به او بگویند گوسفند، گرگ گوسفند میشود؟ یک طبیت باید علم طبابت داشته باشد و بتواند بیماران را درمان کند. این علم و عمل و توانایی باید باشد تا بتوان به کسی گفت که چنان است. آیا با کارت شناسایی یا لقب طبیب، کسی طبیب میشود؟
اما زندگی اکثر انسانها عکس این قاعده است و شجاعترینها کسانیاند که این رسم دروغ را تعطیل میکنند. فریب حقههای سیستم عصبی هورمونی را نخورید. مغز تمایل به راحتی دارد و به هویتی که خود را در آن راحت بیابد… هر کسی گفت که من سالم هستم به این معنا نیست که بیمار نیست. کسی سالم است که نشانههای بیماری را نداشته باشد و بلکه دارای نشانههای سلامت باشد. اکثر انسان ها بیمارند و خوشا به حال کسانی که بیماری خود را میشناسد زیرا درمان میشوند. باورهای بافته شده را از هم بگسلید. عناوین دروغین را که به خود بستهاید یا به شما بسته اند بشکنید، نترسید. اگر واقعیت داشته باشند از جنس نشکن هستند و اگر میشکنند خوشحال باشید زیرا جای این دروغ را واقعیت خواهد گرفت. داشتن دو پا و دو دست و دو از چیزهای دیگر به معنی انسان نیست. این به معنای جسم انسان است. جستجو را ادامه دهید. کسی که مسئله را متوجه میشود نیمی از جواب را پیدا کرده و کسی که هنوز متوجه مسئله نیست، دوبار باید جواب را پیدا کند. اسم حقیقی خود را پیدا کن. راه آن این است که دل به آسمان بزن و خودت باش. حقوق دیگران را رعایت کن اما خودت باش. کسی را قربانی خودت نکن و قربانی دیگران هم نشو و این یک دکترین حیاتبخش است. دکترینی است که بزرگان آن را در قوانین زندگی خود داشتند و مدام به آن عمل میکردند. پیلهی کاذب پیرامون خود را پاره میکردند. بعد چه میشد؟ آیا آنها به آزادی میرسیدند؟ نه. ولی قدمی بلند به سوی آزادی و نجات زندگی خود برمیداشتند. بعد از این پیلهی موهوم آنها با پیلهی واقعی خود، با قابلیتها و ضعفهای واقعی خود و با خود میشدند.
با دلخوش کنک ها دل را خوش نکن. بگذار حقیقتاً و برای همیشه خوشحال شوی حتی اگر ابتدا رنجی را متحمل شوی. انسان به حرف نیست. به اسم و ادعا و عنوان نیست. به دانایی اوست و به توانایی اوست. به عمل و نیایج اوست، همانطور که درخت به میوهی آن است.
سلام
فایل ۹۸
من هم مدت زیادی رو دوره عزت نفس کار نکردم.. باز همون رفتارها در من ریشه زد.. یکسری ترس ها داشتم بازم برگشت توی وجودم و با خودم میگفتم ولش کن ترس داره نمیرم سراغش..
با شنیدن این فایل یکسرس ترس هایی داشتم خیلی هم ظاهرش ترسناک بود ولی رفتم توی دلش و اعتماد به نفسم بالاتر رفت ودیدم عه پسر چه واهی بود اصلا ترس نداشت..
ترس از مهاجرت بازم توی وجودم ریشه زده باز باید برم توی دلش..
در کل باید روی عزت نفسم کار کنم چون اعتماد به نفس به شدت پایینی دارم ..
از برفرار کردن رابطه ی عاطفی ترس دارم و هی همش خودم رو از رابطه داشتن محروم میکنم..
درست و حسابی سراغ کار مورد علاقم نمیرم چون ترس دارم ..
و خیلی ترس های دگ
تن به کار نادلخواه میدم چون ترس دارم..
با ادم های نادلخواه ارتباط برقرار میکنم چون ترس دارم ..
اصلا دلیل مشاوره گرفتن از این و اون ترسه !!
و واقعا من پذیرفتم که خیلی ایراد دارم در شخصیتم..
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایستهی عزیز
تغییر شخصیت و تغییر باورهایی که سالها در وجود ما بوده یک شبه اتفاق نمیافتد. بلکه این یک مسیر تکاملی است که هرروز کمی از روز قبل باید بهتر شوی هرروز کمی مهربانتر، هرروز کمی صبورتر، کمی بخشندهتر، کمی شجاعتر..
شخصیت و باورهای ما هستند که فرکانسهای ما و درنهایت نتایچ و شرایط زندگی ما را رقم میزنند پس باید به جای تقلا و تلاش خیلی زیاد و طاقت فرسا روی خودمان کار کنیم و مقاومت هامون رو برداریپ و کمکم نعمتها در زندگی ما جاری میشوند به راحتی و به صورت کاملا طبیعی.
زیرا ایم مسیر مسیر تقلا کردن نیست، مسیر سادگی و لذت بردن از تکتک لحظات است.💗
به نام خداوند بخشاینده و مهربان
ردپای 98ام از روزشمار زیبای تحولم
یادمه وقتی 26 ساله م بود از یه رابطه ی بد و پرتنش وارد به رابطه ی آرام ولی سرد شدم. از قبلی بهتر بود ولی باز هم خوب نبود. از اون آشناییم راضی هستم چون متناسب با چیزی بود که اون لحظه درخواست کرده بودم ولی اگر عزت نفسم بالاتر بود اجازه نمیدادم هفت سال طول بکشه. اگر برای خودم ارزش بیشتری قائل بودم اگر آگاه تر بودم و خودم رو لایق بهترینها میدونستم همون سال اول رابطه رو با عزت تموم میکردم. و واقعا الان طبق گفته ی استاد شدم ترسی دارم تو روابطم که باید حلش کنم. ممنونم استاد و خانم شایسته ی عزیزم🍀🍀🍀🍀💖💖💖💖💖💖🍀🍀🍀🍀🍀