اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یه سلام گرم ویژه خدمت بانوی عزیزم الگوی خودم خانم شایسته ی عزیز
و یه سلام هم خدمت دوستان گرامی که چقققققدر با کامنت هاتون بهم درس میدن، و به نوعی دستان مقدس الهی آن برای من.
استاد عزیزم ،،،
اینایی که الان کامنت می کنم واسه خودم همونی ست که داشتم فایل و گوش می کردم و تمام لحظات ش، خواستههاییی بهم خدا داد یعنی پیشنهاد ش و خدا بهم داد و گفت عشق م عزیزم می خوای؟؟؟؟؟؟
و من هنوز جوابی بهش نداده بودم که ذهنم نجواها رو شروع کرد که نه مگه میشه ، مگه داریم.
وقتی خوب دل دادم به صحبت هاتون و از احساس باارزش بودن و با لیاقت بودن برام گفتید به خودم گفتم ،،،،
پور هدایتی عشق خوب خدا، تو که اینققققققققدر فایل گوش می کنی،،،
تو که هی میگی من ارزشمند م
تو که میگی من شرایط زندگی مو خودم می سازم……..
پس بیا خودتو امتحان کن یه دوری بزن تو درونت، ببین، این احساس لیاقت و تو داری در مورد همین پیشنهادی که الان خدا بهت گفت ؟؟؟؟؟
یه مکثی کردم فکر کردم ،،،،
فککککککر کردم و گفتم خدا جونم آره می خوام.
می خوام امسال تو فصل برداشت محصول خرماهامون آسونم کنی برای آسانی ها، راحتی ها، سادگی ها…….
و شروع کردم با خدا حرف زدن….
که خدایا من تا حالا این احساس لیاقت و در درونم نکرده بودم…
پس می خوام.
می دونم این لحظه و چرا فقط این لحظه با ، امروز باااااااید این فایل و گوش کنم؟؟؟؟
هیچ چیز اتفاقی نیست.
آره خدا جونم اگه ذهن م نجوا می کنه چطور
چگونه
مگه راهی هست
؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من نباید مثل تو باشم ، چون من هر روز دارم با این باور که خدا هست ،
خدای من قدرتمند ه
خدای من بی نهایت ه.
فقط کافیست بگه موجود باش.
پس می شود
…………….ـ…………………
وقتی شروع کردم به خواندن متن ها و جملاتی که خانم شایسته نوشتند.
خداوند به یادم آورد
موفقیت ها
تواناییها
استعداد هابی که در طول چهار سال زندگیم در این مسیر بهشتی.
چقققققدر خوشحال شدم که خدایا متشکرم متشکرم متشکرم
من چقققققدر توانایی داشتم
من چقققققدر کار کردم
من چقققققدر خودمو درون انواع شغل ها، کسب کار ها، مهارتهایی که خودم با تلاش خودم و وصل به ربم کسب کردم
خدای من
خدای من
پس همه چیز ممکن است
استاد،،،،،، جونم برات بگه که قلبم باز باز شد و شروع کردم با خدا هی گفتم هی گفتم که آره خدای خوبم من اینو اینو اینو می خوام
کار ندارم چگونه
فقط او خدای منی و من ایمان دارم که می شود.
اینققققققققدر شادی خدا رو دیدم، حسش کردم که داره برام می خنده، و دست میزنه، آفرین میگه
و همش میگه چشم چشم چشم خودم همه کار برات می کنم
خودم همه چیز برات طوری چیدمان کنم که تو فقط اشک بریزی و لذت ببری.
چون خیییییلی ازت خوشم اومده و دوست ت دارم داری رو خودت کار می کنی و هر روز قدرت منو باور می کنی.
آفرین آفرین آفرین به تو ای بنده خوب من.
استاد حتی نوشته های خانم شایسته که خوندم که اومدم پایین تر دیدم نوشته اگر نشونه اومد و قلبت گفت این دوره رو بخر همین الان خری کن و با جلسات ما همراه باش.
منم با اینکه در ظاهر پولی برای خرید ندارم اما با ایمان به خدا و باور به قدرت ش و سخاوتمندیش، و وهاب بودنش…..
در جا خرید کردم….
استاد تعجب نمی کنی میدونم….
من در ذهنم، در فضای ارسال فرکانس هام
من خرید رو درجا پیش خدا زدم و ازش درخواست کردم منو لایق این دوره این نعمت خوب خودش کنه و بهم هدیه بده.
و حس کردم که برام مکتوب شد و گفت تو بهترین زمان و بهترین مکان بهت میدم.
خندیدم و لذت بردم از این که به راحتی هر وی بخوام به راحتی همون لحظه برام مکتوب می کنه.
خدایا سپاسگزارم که من اینققققققققدر خوشبخت زندگی می کنم.
استاد متشکرم که وقت گذاشتید و این فایل 11 دقیقه ای که برام اینققققققققدر ارزشمند هست برام به راحتی گذاشتید.
این بحث کنترل ذهن ، اینکه بتونی نیمه پر رو ببینی، تمرکزت روی نیمه پر لیوان باشه کار هر کسی نیست.
از خانواده ، مدرسه ، دانشگاه و محیط کار بیشتر تمرکز بر نیمه خالی رو دیدیم. ولی خودمو میگم ، همین که آگاه شدم که به نفع خودمه اگه نزارم ذهنم منو بازی بده و منو ببره توی حال و احساس بد، توی سرزنش که چرا اینو گفتی، چرا اونکارو کردی٫…. اونوقته که به صورت تکاملی یاد میگیرم و به ذهنم آموزش میدم حواسش فقط به پوینت مثبت ماجرا باشه و اونو ببینه.
با درود و وقت بخیر خدمت استاد بزرگوار و خانم شایسته ی عزیزم
و درود به دوستان نازنینم
استاد در این قسمت باز هم خواستن بگن که علت احساس عدم لیاقت ما بستگی به میزان توجه ما به ناخواسته هاست
یعنی ما هزاران هزار زیبایی و نکات مثبت در زندگی مون داریم که میتونیم خودمون رو تحسین کنیم ولی تمام آن نکات مثبت را نادیده میگیریم میچسبیم به آن یکی دو موردی که نازیبا ممکنه بوده باشه…
و این بستگی به مدار مون داره که کجای این جهان و مدار مون ایستادیم..
یک وقتایی هست که خودمان میدونیم که چقدر با ارزش و محترم و عزتمند هستیم ولی فقط کافیع یکی از ما یک ایرادی بگیره و یا حرفی به ما زده باشه .آنقدر تحت تاثیر رفتار و گفتار آن شخص قرار میگیریم که به ناگهان همه چی جلوی چشمون تیره و تار میشه و فرو میریزیم و باورمون میشه .که طرف داره درست میگه و بقول معروف هر چی رشته بودیم پنبه شد…. و این کمالگرا بودن سبب این فرو نشستی میشه چون فکر میکنیم باید صد در صد اوکی باشیم …در صورتی که حتی یک درصد به این فکر نمیکنیم که ممکنه آن شخص از روی دوست داشتن و یا اصلاح کارمون بهمون اون حرف رو زده باشه !!!
و یا اینکه اصلا بخوایم از یک زاویه ی دیگه ای نیمه ی خالی لیوان رو ببینیم پیش خودمون بگیم شاید طرف از روی حسادتش سعی کرده که تخریب مون کنه !!! پس در هر دو حالت سعی کنیم به این ناخواسته ها توجه نکنیم!!! و بقول معروف زیاد جدی نگیریم و همان چیزی که خودمون دوست داریم و صلاح میدونید رو انجام بدیم
هر چند میدونم تمرکز به روی خواسته مون در چنین شرایطی واقعا کار سختی است ..چون در یک لحظه ممکنه حالمون نامناسب بشه ولی باید این موضوع رو با خودمون تمرین کنیم . واقعا تمرینات زیادی انجام دادم در واقع تنها کسی که همیشه ایراد میگیره و قضاوتم میکنن فقط دختر و پسرم هست .. و من همیشه فقط نگاهشان میکنم هر چند پسرم اینجا نیست ولی سالی یکبار هم اگر تلفنی صحبت کنیم همش از دوران ورشکستگی های مالی مون حرف میزنه و کلی بحث و ایراد که من آدم با درایتی نبودم .. دخترم که دیگه بدتر از اون .. چون بحث کردن با آدمهایی که اصلا گوش شنوا ندارند بی ارزشه .. ولی میدونم روزی خودشون به اشتباه شوند پی میبرند .. وقتی جهان بهشون یادآوری کنه که هر کسی راه و روش خودشو تجربه میکنه و نیازی به قضاوت و توهین و منممممم مممنمممم کردن نداره …. در هر صورت فقط نگاهشان میکنم .. چون در تمام مواقع من بهترین رفتارهای زیبا رو از همه میبینم .. همیشه مورد لطف عزیزان قرار میگیرم .. همیشه همه با من با احترام و عزتمندی رفتار میکنند .. در هر محفلی شاد هستم .. روی خوب و خوش مثبتی دارم و همیشه لبخند میزنم و روی گشاده ای دارم اگر هم ناراحت بشم زیاد طولانی نیست چون دیگه بلد شدم که توی احساس نامناسب نمونم اآنقدر تمرین کردم که فوری میرم گلدون هامو آبیاری میکنم و به زیبائ ها توجه میکنم و یا میام توی سایت خدا رو شکر ابزار آلات شادی های من زیاد هست !!!!. ولی باید در مورد روابط آنقدر روی خودم خوب کار کنم که جهان کبوتر با کبوتر را برام انجام بده .. یا روابطم با بچه هام خوب و عالی میشه و یا مثل حضرت ابراهیم که فرزندش ازش جدا شد. به بهترین و لذت بخش ترین خیر و صلاح الهایم از هم جدا میشم و انجام میشود … در هر صورت آنقدر روی خودم خوب کار کردم که قانون رو بپذیرم.
ولی به یک چیزی خیلی خوب پی بردم که اغلب مواقع افرادی که خودشون کمبود هایی در زندگی دارند و روی ذهن شون کار نکردن همیشه نگاه قضاوت و ایراد گرفتن شون به دیگران هست . همش دوست دارند طرفو با یک ایرادهایی کم ارزش و کوچیک کنند و عزت نفس شون رو ازشون بگیرند و این نشان از ضعف و خود کم بینی و حسادت و چشم و هم چشمی و عدم احساس لیاقت و کمبود عزت نفس هست …
استاد در این قسمت قانون رو بهمون یادآوری کردند ..
اینکه طبق قانون
جهان به اندازه ای که ما برای خودمون ارزش قایل هستیم برای ما ارزش قایل هست
به اندازه ای که خودمون رو در روابط و یا در پول و ثروت و یا در کسب و کار و یا هر چیزی که خواسته مون هست لایق بدونیم به همون نسبت بهمون پاداش میده و ما رو به مدار بالاتری هدایت میکند تا با افراد درست و مناسب و خوب و یا خوشبختی و عزت و احترام و پول و ثروت و نعمت و وفور و فراوانی هدایت میکند ..
واقعا چقدر همه چیز ما بستگی به همین احساس لیاقت و ارزشمندی داره .. در واقع اگر ما برای خودمون ارزش قایل باشیم و بخودمون احترام بگذاریم جهان ما رو به شرایط و موقعیت و جایگاه و روابط خوب و قشنگ و جادویی هدایت میکنه. که اصلا نمفهیمم چطوری به چنین جایگاهی رسیدیم .. و آنقدر نرم و آرام و تکاملی این مسیر طی میشه که فکر میکنیم همینطوری و یکهویی و شانسی و اعلا بختعگی به اون سطح رسیدیم!!!!
من که احساس میکنم حالا حالا ها خیلی خیلی جای کار دارم و باید بطور مداوم برای خودم الگوهایی رو بیارم که برای ذهنم منطقی بشه تا باورش بشه
در واقع باورهای قدرتمندی باید بسازم و الگوهایی رو جلوی چشمش بیارم و تایید و تحسین کنم تا این ذهن من در جهت مثبت باورش بشه که میشود جور دیگری هم زندگی کرد . هر چند ذهن ما در جهت منفی در کمتر از کسری از ثانیه نکات منفی رو خیلی سریع باور میکنه ولی برای مثبت اندیشی و موفقیت و توجه به زیبایی ها و نکات مثبت و و توجه به خواسته ها باید هزاران دلیل و منطق و راستی آزمایی براش انجام بدیم تا باورش بشه که برای خودم ارزش قایل بشم و بخودم احترام بذارم … باشه منم دارم همین کار رو میکنم و سعی میکنم الان که میخوام برم پیاده روی.. قبلش به خودم تعهد بدم موقع پیاده روی چندین بار به همین فایل با دقت گوش کنم و با خودم صحبت کنم و این تمرین رو بصورت عملی انجام بدم .. حالا در مورد پول و ثروت میخواد باشه!! … و یا در مورد روابط زیبای افراد و طرز صحبت محترمانه دیگران با همدیگر میتونه باشه … و یا در مورد روابط پدر و مادران با فرزندانشون میتونه باشه و یا ببینم افراد در مورد چه چیزهایی بیشترین گفتگوها رو انجام میدن هر چند هر وقت میرم اون کوه تپه میبینم خانواده ها با بچه هاشون میان اون بالا میشینند و کنار هم لذت میبرن بعضی هاشون از اون بالا یا بسمت غروب خورشید نشسته آند دارن مدیتیشن انجام میدن و یا بعضی ها برعکس بسمت ساختمان ها و خیابان های قشنگ شهر عزیزم پردیس نگاه میکنند ماشین های قشنگی که توی بلوار امیر کبیر در حرکت هستند رو میبینند .. بعضی ها دارن با اون دستگاههای ورزشی کنار بلوار ورزش میکنند . آخه اون قسمت از پیاده رو مخصوص پیاده روی و ورزش هستش .. بعضی ها هم پت های خانگی شون رو میارن آنجا وووواااای خدای من چقدر هم این سگ ها خوشکل هستند . .. وقتی میرم پیاده روی میخوام به اعمال و رفتار آدمهایی که از کنارشون میگذرم توجه کنم و الگوهایی رو پیدا کنم و به ذهنم ثابت کنم که من هم لایق داشتن بهترین ها هستم ..
خخب من دیگه برم آماده بشم قر و فرمو انجام بدم و لباس بپوشم و کرم ضد آفتابمو بزنم (چون پوست. حساس ظریفی دارم) هندس فری ام شارژ بشه و گوشیمو هم شارژ کنم شیشه ی آب مو آماده کنم و ساعت 05:30 عصر راه بیوفته برم تمرین های عملیمو انجام بدم
خخب چند تا از باورهای قشنگمو اینجا برای خودم جهت یادآوری مینویسم شاید نشانه و هدایتی برای دیگر دوستان قشنگم باشد
به قول استاد عزیزم کارها باید آسان پیش بره اگه کارهات سخت پیش میره مطمئن باش که یه جای کارت ایراد داره و باید بشینی و باورها و افکارت رو بررسی کنی…
خدایاااا شکرت که من همیشه و همیشه به جاهایی هدایت میشوم که کاملا با فرکانس خوب و عالی من در هماهنگی کامل هستند … خداوند من رو هدایت میکنه به جایی که هماهنگ با فرکانس منه ، دقیقا همینطور هم خواهد شد
خدای درون من با دست و دل بازی تمام ، تمام افراد باهوش و خلاق را برای پیشرفت من به سمت من هدایت میکند
احساس من یعنی فرکانس من
احساس مثبت یعنی فرکانس مثبت!!!! احساس منفی یعنی فرکانس منفی????
و این احساس نشان میدهد من به سمت خوشی میروم یا به سمت ناخوشی .به سمت خواسته ها و مطلوب ها یا به سمت ناخواسته ها و نادلخواه ها.
با ثروتمند شدن فاصله تخیل و واقعیت کمتر میشود
ما باید اول تمرکز 100 بذاریم فقط روی بحث باور های ثروت ساز چون وقتی ذهن ثروت ساز باشه چه تجسم کنیم چه تجسم نکنیم به خواسته مون میرسیم
اگر خوبیها رو به خوبی تصدیق کنید ، ما هم شما رو آسون میکنم برای آسونیها
خدایاااا شکرت تنها فقط و فقط ترا می پرستم و میخوام در مدار آزادی پولی و مالی و آزادی زمانی و آزادی مکانی و روابط درست و مناسب خوب و عالی باکیفیتی باشم
و خدایااا تنها فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت و آگاهی و انرژی و سلامتی و تداوم و پایداری و تمرکز. و نعمت و خیر برکت های الهی را می خواهم
-فرکانس احساس لیاقت و ارزشمندی مهم ترین احساس خوبی است که می توانیم به جهان ارسال کنیم
-به اندازه ای که برای خود ارزش قائلیم جهان برای ما ارزش قائل است
-به اندازه ای که برای خود ارزش قائلیم نعمت های بیشتری دریافت می کنیم
-از نشانه های احساس بی لیاقتی و عدم ارزشمندی نا دیده گرفتن توانایی ها و دستاوردهایمان و تمرکز بر ناتوانایی ها و نقاط ضعفمان است
-به هر چیزی توجه کنیم از جنس همان را دریافت می کنیم
-با تمرکز بر نقاط ضعف و ناتوانایی هایمان از جنس همان را بیشتر دریافت می کنیم
-هرگز فکر نکنیم با تمرکز بر نازیبایی ها می توانیم آنها را حذف کنیم
-تمرکز خود را بر نقاط مثبت و توانمندی هایمان قرار داده به خاطر آنها سپاسگزار خداوند باشیم
-استعدادها و توانمندی های ما بی نهایت بیشتر از نقاط ضعف و ناتوانایی هایمان است
کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
-غالب ترین فرکانسی که هر بار به جهان ارسال می کنیم احساس ارزشمندی یا عدم احساس ارزشمندی است
-اگر بتوانیم احساس لیاقت و ارزشمندی بی قید و شرط را در وجود خود ایجاد کنیم برای دریافت آسانی ها آسان می شویم
-به اندازه ای که برای خود ارزش قائلیم جهان برای ما ارزش قائل است
-به اندازه ای که برای خود ارزش قائلیم مشمول دریافت نعمت های بیشتر می شویم
از نشانه های احساس عدم ارزشمندی:
نادیده گرفتن نقاط مثبت و تمرکز بر نکات منفی است
در واقعیت:
-با تمرکز بر هر چیز از جنس همان را بیشتر و بیشتر جذب می کنیم
-اگر تمرکز ما بر نکات منفی کمبودها و ناتوانایی هایمان است از جنس همان را بیشر جذب می کنیم
-استعداد و توانایی های ما به مراتب بیشتر از نقاط ضعف و ناتوانای هایمان است
-تمرکز خود را بر تقویت نکات مثبت و نادیده گرفتن نکات منفی قرار دهیم
-با تمرکز بر نکات مثبت توانمندی ها استعدادها و سپاسگزاری به خاطر آنها از جنس همان را بیشتر جذب می کنیم
چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟
-تمرکز ما تا پیش از دوره ی احساس لیاقت بر نقاط منفی ناتوانای ها کارهایی که نتوانسته ایم انجام دهیم اهدافی که هنوز به آنها دست نیافته ایم و به صورت کلی بر کمبودها بود اکنون باز هم در این مورد چندان تغییری نکرده اما نسبت به گذشته بیشتر می توانیم خود را دوست داشته باشیم بر اشتباهات و نقاط ضعفمان تکیه نکنیم و به دنبال پرورش استعدادها و توانایی های خود باشیم
توانایی های خود را با دیگران مقایسه نکرده آنها را بی ارزش و به درد نخور ندانیم دیگران را که استعداد و توانایی بیشتری از ما دارند را بت نکنیم و فکر نکنیم هرگز به جایگاه مد نظرمان دست نمیابیم
برنامهی شخصیِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل» چیست؟
– هر روز روی احساس لیاقت و ارزشمندی خود کار کرده استعداد و توانایی های خود را نادیده نگرفته خود را با دیگران مقایسه نکنیم هر بار بیشتر سعی کنیم بر ترس های خود غلبه کرده و پا از محدوده ی امن خود فراتر گذاشته مهارت های مورد نیاز یا مورد علاقیمان را یاقته و آنها را تقویت کنیم به خاطر استعداد و توانمندی های خود سپاسگزار خداوند باشیم با تکرار عبارات تاکیدی احساس ارزشمندی خود را هر بار به یاد خود بیاوریم قانون تکامل را رعایت کرده برای خود اهداف تحقق یافتنی با زمان بندی معقول انتخاب کرده و به انها دست یابیم توانمندی ها و استعدادهای خود را یادداشت کنیم با انجام این اقدامات احساس لیاقت ما هر بار افزایش میابد
اقا میخوام یه اتفاق جالب که امروز افتاد تعریف کنم.
امروز صبح که اومدم دفتر دیدم یه سوسک بزرگ مرده.
کللللی هم مورچه دورش جمعن.
منم تنبلی کردم و برش نداشتم.
با پا انداختمش یه پشت که اگر کسی اومد پیدا نباشه.
خلاصه بعد چند ساعت متوجه شدم یه اقایی اومده تو حیاط گوشیش رو زده شارژ خودشم ایستاده.
تعارفش کردم بیاد داخل گوشیشو بزنه شارژ و خودش هم بنشینه رو صندلی.
همینطور که نشسته بود دیدم یهو اقاهه بلند شد بدون اینکه چیزی بگه جارو دسته دار رو برداشت!
شروع کرد سوسک رو جارو کردن!
گویا متوجه سوسک شده بود!
یهو چشمش به کنج دفتر افتاد که اشغال جمع کرده بودم!
اومد اشغال های اون سمت هم جارو زد!
و هرچه گفتم جارو رو بده خودم انجام میدم،نداد!
حتی گفتم حداقل بذار اشغالها رو خودم بریزم تو سطل اونم نذاشت!
خلاصه کلللی ازش تشکر کردم بابت محبتش.
و توی ذهنم میگفتم ببین احساس لیاقتت رفته بالاها که این اتفاق افتاد.
نذاشتم حسم بد بشه به خودم گفتم تو لیاقت داشتی که یه غریبه دفترتو جارو کنه.خخخ
چون قبل از این که این اقا بیاد، دو دقیقه اخر این فایل رو گوش داده بودم و داشتم کامنتها رو میخوندم.
چقدر جالب.
از اونجایی که هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست این اتفاق هم اتفاقی نبود.
این اقا بهم گفت اینقدر برات کار میارم که وقت سر خاروندن هم نداشته باشی!!!
یه کم خوشحال شدم.
ولی سریع میدونید چی اومد توی ذهنم؟
شاید هم الهام بود؟
یه الهام با صدای استادم.
((تو وعده این ادم رو باور میکنی و خوشحال میشی.
ایا اگه خدا هم این وعده رو بهت بده هم همینقدر باور میکنی؟))
فقط از خدا بخواه.
فقط از خدا مشتری بخواه.
روی وعده های مردم حساب نکن.
امروز ظهر داداش کوچکترم که معلمه بهم زنگ زد.
گفت یه طرحی هست برای فرهنگیان که اجناس قسطی میدن.
تا سقف نزدیک به 100 میلیون تومان.
با پیش پرداخت 5 تا 10 درصد و با اقساط خیلی طولانی.
بهم پیشنهاد داد که بخشیش رو خودش جنس قسطی برداره،بخشیش رو من.
خلاصه دو تا دیدگاه درون من شکل گرفت.
دو تا جدال.
جدال بین ذهن و روح.
جدال بین شیطان و خدا.
ذهن میگفت چقدر خوبه کلی جنس میتونی بیاری.
بدون پیش پرداخت و اقساط طولانی.
روح خیلی واضح میگفت هر جنسی میخوای و لازم داری از خدا بخواه.
مگه خدا نمیتونه بهت نقدی بده که میخوای قسطی بخری؟؟؟
ذهن میگفت حداقل بیا یه ایرپاد با جنس عالی قسطی بخر برای شنیدن اموزشهای استاد.
روح میگفت همین که توی مترو در حال گوش دادن اموزشهای استاد مجبوری برای شنیدن صدا،میکروفن گوشی رو بذاری نزدیک گوشت،شرف داره به خریدن ایرپاد قسطی!
اصلا همین نه گفتن به پیشنهاد وسوسه انگیز خرید قسطی میشه عمل کردن به اموزش های استادت.
و گرنه هزارتا فایل با ایرپاد قسطی گوش کنی ولی ذره ای عمل نکنی فایده نداره.
خلاصه همین الان که دارم تایپ میکنم جدال در حال تمام شدنه.
و روح با اختلاف پیروزه قطعا.
تازه برادرم میگفت مدت این طرح خیلی محدوده و از دیروز شروع شده و فردا هم تموم میشه.
و اینکه میگفت این طرح رو اعلام سراسری نکردن و فقط به مدیرا خبر دادن.
و برادرم هم از طریق یکی از دوستاش که کارمند اداره هست با خبر شده.
همه این محدودیتها نشانه اشتباه بودن 100 درصدی مسیره.
خب من برای ایجاد باور فراوانی،باور رزاق بودن خدا،باور به اینکه خداوند محدود نیست،باور به اینکه من لایق خرید نقد هستم نه خرید پراسترس قسطی،باور به اینکه برای خدا اسونه من رو به خواسته هام برسونه.باور به اینکه من برای رسیدن به خواسته هام نیازی نیست زجر بکشم(استاد عباسمنش:بنده ها به این دلیل زجر میکشند که بی ایمانند)
به پیشنهاد برادرم(که اونم به خاطر لطف و محبتش بوده)قاطع نه میگم.
و خواسته هام رو همین جا توی این سایت به خداوند اعلام میکنم.
خدایا من اول میخوام دوره احساس لیاقت رو داشته باشم+ یه ایرپاد حرفه ای و قدرتمند برای شنیدن صدای اگاهی بخش استادم.
خدایا ازت سپاسگزارم که ارزوها و خواسته هایم در حال ورود به زندگی مادیش1م هستند.
خدایا ازت سپاسگزارم که تعداد زیادی از دوستان خواسته های من رو دارن زندگی میکنن.
خدایا هرانچه دارم از تو دارم.
هرچه دارم از تو به من رسیده.
چشم هایم،گوشهایم،توانایی راه رفتن و حرف زدنم….
همه و همه از فضل توست.
خدایا مارا لحظه ای به حال خود وامگذار.
امروز تک تاکسی یه اقایی کنارم بود و یه خانم.
به راننده گفتم شماره کارت بده.
نشنید.
مسافر کناریم بهم گفت راننده نمیشنوه
بلند گفت شماره کارت بده خانم!(دستان خدا).
وقتی هم راننده کارتشو داد که از روش شماره بردارم خانوم کناری کارت رو ازم گرفت گفت بده من برات شمارش رو بخونم!
خدایا ازت ممنونم که عشق و محبتت رو از طریق بندگانت بهم ابراز میکنی.
هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست.
امروز که از سرکار اومدم خونه دیدم همسرم کابینت بالای سینک ظرفشویی رو خالی کرده بود و کل قابلمه ها و ماهیتابه ها رو چیده بود اونجا و جاظرفی رو مرتب و خلوت کرده بود.
هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست.
همه اتفاقات رو خودم خلق میکنم.
و گرنه همسر من 14 سال دست به سیاه و سفید نمیزد.
اما این چندماه اخیر کارهای تمیزکاری و اشپزی هم انجام میده.
این دو دریا یکسان نیستند: این دریائی که آبش گوارا و شیرین و نوشیدنش خوشگوار است، و این یکی که شور و تلخ و گلوگیر است، (اما) از هر دو گوشت تازه میخورید، و وسائل زینتی استخراج کرده میپوشید، و کشتیها را در آن میبینی که آنها را میشکافند (و به هر طرف پیش میروند) تا از فضل خداوند بهره گیرید و شاید شکر (نعمتهای او را) بجا آورید.
شکرخدانزدیک به6سال است که خدادوستم داشت ومنو به مسیرزیبای تغیرهدایت کردواستادعباسمنش گرانقدرراسرراهم قرارداد
درمدت که بهترین سالهای زندگی من میباشد دربیشترحوزه ها ازجمله سلامتی، ارامش،توحید، روابط عاطفی، احساس خوب،مالی نتایجی فراترازانتظار بدست اوردم وطعم واقعی زندگی راچشیده ام
اماعدم احساس لیاقت همچنان پاشنه اشیل من است هرچندبه نظرخودم دراین حوزه هم پیشرفت داشته ام اماراضی کننده نیست واعتقاددارم هنوز خیلی کاردارم وباید عملیات جهاد اکبررااغازکنم
ودرهمین جادرحضوراستادعباسمنش استادشایسته وهمه دوستان بهشتی ام درسایت عباسمنش تعهدمیدم بیش ازگذشته دراین حوزه روی خودم کارکنم واین سه موضوع اساسی وحیاتی که سرفصل احساس لیاقت است رااویزه گوشم کنم
• به اندازهای که من خود را لایق ثروت میدانم، ثروت نیز من را لایق همنشینی میداند
• به اندازه که من خودم را لایق احترام میدانم، به همان اندازه احترام را دریافت میکنم؛
• به اندازهای که من خودم را لایق تجربه زندگیای روان میدانم، به همان اندازه مسیر زندگی برایم هموار میشود و برای تجربه خوشبختی، آسان میشوم.
” علایم عدم احساس لیاقت ” ازاخرین تجربه خودم که مدت یکماه با آن درگیربودم بنویسم مثل همیشه دست یاری به سوی خداوندمنان درازمیکنم وازاوطلب یاری وکمک میکنم تاانچه درقلبم بوده وهست باادبیاتی ساده اما روشن وروان به رشته تحریردراورم
الهی به امیدتو
روزچهارشنبه 21/3/1404 واحداپارتمانی مون درکرمان رابایک قطعه زمین مناسب معامله کردم ومبایع نامه دربنگاه املاک تنظیم شد
باموافقت طرفین
روزجمعه 23/3/1404 کشورعزیزمان ایران موردحمله دشمن قرارگرفت تاقبل ازاین اتفاق احساس من نسبت به این معامله خوب ومثبت بود چونکه همان زمینی که مدنظرم بودودنبالش بودم خدابرام جورش کرد
روزیکشنبه 25/3/1404براساس توافقی که داشتیم قراربراین بود به منظور تسریع درامور وانجام مراحل اداری زمین درشهرداری تاتاریخ انتقال قطعی اسناد که یکماه بود خریدار به اینجانب وکالت محضری دهد عازم کرمان شدم
اماامااما چشمتان بدنبیند نزدیکای بنگاه که رسیدم یک مرتبه نجواها شروع به فعالیت کردند ودرکسری ازثانیه منومغلوب کردند آخه مردحسابی مگه نمی بینی جنگ شده کدوم آدم عاقل تواین موقعیت خونه شو می فروشه وزمین میخره اصلا وابدااین کارونکن بروبگو آقا من میخوام دو هفته ای بگذره ببینم اوضاع کشورچطوری پیش میره؟!!!
بله دوستان نجواها کارخودشو کرد تاثیر عوامل بیرونی ،سپردن قدرت به غیرخدا،
ترس ازعوامل بیرونی، عدم ایمان به خداوندقادروتوانا،عدم توکل به خدا
من خیلی سریع تسلیم شدم رسیدم بنگاه خریدارهم طبق تعهدی که داده بود آمد
گفتم آقا جنگ شده من درخواست دارم فعلا دست نگه داریم حداقل دوهفته تاببینم اوضاع مملکت چی میشه
خریدارومدیربنگاه گفتنداقای ابراهیمی این چه حرفیه؟!!!
شمامبایع نامه امضاکردین مگرالکی است کشورقانون داره
گفتم من فعلا نمیتونم توکل نمی کنم همین
خریدارباناراحتی گفت هروقت خواستین خبربده تامن بیام برای وکالت محضری اگرقصدفسخ دارید من فسخ نمی کنم وبنگاه راترک کرد
من هم به مدیر بنگاه گفتم تا 21/4/1404 که تاریخ قطعی انتقال اسنادهست به من فرصت بدین وبنگاه راترک کردم
ازآن روز به بعد نجواها درهرلحظه قوی ترمیشدند ومنو تحت فشارمیگذاشتند که این معامله به نفع تونیست واین درحالی بود که من واقعا زمین رادوست داشتم اما احساسم خوب نبود دچاریک پارادوکس ودوگانگی عجیبی شده بودم خودمو قانع میکردم که ببین این اتفاق جنگ یک نشونه است که معامله روفسخ کنی
روزها وشبها میگذشت دوسه شبی بی خواب شدم یه روزحالم خوب بود روزبعدحالم بدبود
با همه این اوصاف سایت رارهانکردم فایل گوش میکردم کامنت می خوندم جمله تاکید تکرارمیکردم
تااینکه روز جمعه 13/4/1404 تصمیم گرفتیم دوسه روزتعطیلی تاسوعا وعاشورا بریم به شهرلاله زاربردسیر که ازسردترین نقاط استان کرمان است ظهربه اتفاق خانواده وداماد گلم رفتیم کرمان تابعداظهربادیگرپسرم عازم لاله زاربشیم باخودم گفتم حال که کرمان هستیم بهتره که باخانواده بریم زمین روببینند البته همسرم قبلا دیده بود رسیدم سرزمین دامادگلم گفت محل زمین که خیلی خوبه وخوش محل است اماعرض زمین خیلی کم است( ابعادزمین 7مترعرض28مترطول موقعیت شرقی غربی) بهتراست بایکی دومهندس طراح صحبت کنین که ایامیشه نقشه دلخواه راپیاده کردیاخیر؟
خوب نظرش منطقی بود من اصلا به این موضوع فکرنکرده بودم سرشب رسیدیم لاله زار رفتیم خونه ای که دادش گلم زودترازمارفته بودند وکرایه کرده بودند مستقرشدیم اب هواعالی بود همه چی فوق العاده بودازهوای 45 درجه رسیدیم به هوای 25 درجه
قراربودبرادرخانم گلم که پسرخاله هم هستندایشان مهندس عمران ومعماری هست باخانواده به ماملحق شوند گفتم فرصت عالی است که بامهندس راجع به زمین مشورت کنم امانیامدند وهمسرم بامهندس تماس گرفت که چرانیامدند؟ من ازفرصت استفاده کردم وبعدازاتمام صحبت همسرم بامهندس شروع به صحبت کردم راجع به معامله وزمین ونظرشو خواستم ازانجایکه مهندس درکارش بسیارخبره است ووسواس داره اماهمیشه بدبینانه ترین حالت ممکن روبرات به تصویرمیکشه وتوضیح میده آنهم ازسردلسوزی است که میخادبهترین مشاوره روبده
خوب درموردزمین گفت نه اصلا معامله خوبی نیست چونکه اولا عرض زمین کم است دوما شرقی وغربی است ونقشه دلخواه به هیچ عنوان قابل طراحی نیست اتاقهای ته زمین نورکافی ندارند عملا تاریک خانه است
وبرای سرمایه گذاری هم مناسب نیست بهتراست فسخ کنی
آقا تماس که قطع شدانگاردنیاروسرم خراب شد گفتم عجب کلاهی سرم رفته
عدم احساس لیاقت
عدم احساس خودارزشمندی
دنبال تاییددیگران بودن
ایاکاری انجام دادم درست است یاخیر؟
خلاصه نجواها قدرت بیشتری گرفتند
نگفتم معامله خوبی نیست حالا باورکردی
شنیدی مهندس چی گفت
حالا تصمیم بگیر
نتیجه تمرکز چندروزاخیرمن که ناشی ازباورکمبود ترس وبی ایمانی و تمرکز برروی ناخواسته هابود به من برگشت وجهان براساس فرکانسهای من پاسخ داد وثابت کردکه دارم درست فکرمیکنم
اقاروزبعدعلیرغم تعطیلی تاسوعا به یکی ازنیروهای املاک زنگ زدم وگفتم من قصدفسخ دارم این موضوع رابه خریداراعلام کنید نجواها جشن گرفته بودند موفق شده بودندتامراازیک تصمیم بزرگ وپاگذاشتن روی ترسهام منصرف کنند
انگارباری ازروی دوشم برداشته شده بود
تعطیلات تمام شدومابرگشتیم رفسنجان روزدو شنبه بعدازتعطیلات تاسوعا وعاشورا بامدیربنگاه تماس گرفتم وگفتم جلسه ای باخریدارهماهنگ کنه تابرای فسخ اقدام کنیم ایشان صحبت کردند وگفت خریداربه هیچ عنوان تمایلی به فسخ نداره امابااین اوصاف عصرچهارشنبه بیاید
ظهرچهارشنبه که میخواستم برم کرمان رفتم سایت ونشانه امروز من
فایل راگوش کردم هرچند توپلی لیستم بودوقبلا بارهاگوش کرده بودم شروع به خوندن کامتهای منتخب کردم اولین کامنت منتخب کامنت سعیده جان شهریاری بود که درکامنتش این آیه نورانی قرآن آمده بود
جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید.
این آیه قرآن دلم راقرص کرد به همسرنازنینم گفتم ببین خدادیگه چطوربایدباماصحبت کنه؟!!!
همسرنازنینم که باهم دراین مسیرالهی هستیم گفت قلب من آرام است ومطمئن هستم هرچه به صلاح ماباشدهمان اتفاق خواهد افتاد
منهم به جای اینکه تمرکزم رابزارم روی فسخ درتمرین ستاره قطبی ام نوشتم
” خدایا من هیچی نمیدانم خودت مدیریت کن تااین معامله نتیجه و سرانجام خوبی برای من داشته باشد اگربنا برفسخ هست انجام بشه اگربه نفع وبه صلاح طرفین است معامله قطعی بشه خودت مدیریت کن وراه رابه من نشون بده”
ازاین لحظه بود یواش یواش به آرامش ذهنی میرسیدم
خیالم راحترمیشد
توکلم به خدابیشترمیشد دلم قرص شد
البته ناگفته نمانددراین مدت کامنتهای دوستان بهشتی ام ازجمله رضاخا ن عطارروشن، سیدعلی خان خوشدل، علی خان ابودردایی ، محسن خان توحیدی، حمید خان امیری، رسول خان خانکی، ابراهیم خان خسروی، علی خان احمدی، اسدالله خان زرگوشی، سعیده جان شهریاری، لیلا جان بشارتی، فاطمه جان سلیمی، فاطمه جان حاتمی ( فاطمه ورسول)، رضوان جان یوسفی، شهرزادجان
وسایردوستان عزیزم که حضورذهن ندارم
الهام بخش من بود مخصوصا کامنتهای قرآنی این عزیزان که واقعا آبی است براتش
ودرهمین جا ازهمه دوستان بهشتی ام درسایت تشکرمیکنم وازدرگاه خداوندبهترین هابراشون ارزودارم
ازاین لحظه بااحساس خوب شروع به جملات تاکیدی کردم وسعی کردم انتظارات مثبت رادرذهنم بپرورانم
* خداوندنورنجات من است ازچه هراسان شوم
* خداوندنورنجات من است ازکه بترسم
* خدایامن خودم رامیسپارم دست توتافارغ رهاشوم هرآنچه خوب است برای من انجام بده
* من درنورخداگام برمیدارم وتحت حمایت الهی هستم
* من درپناه امن الهی هستم
* من درپناه خداوندهستم
* من دردستان امن خداوندهستم واوهرگزمنو تنها نمی گذارد
* خداونددرهرلحظه درحال هدایت من اس
* این موضوع حتما یه راه حل ساده ای دارد وباوردارم حتما خدا منو هدایت میکنه
* خداونداازت هدایت میخوام ازت میخوام منو به راه حل آسان هدایت کنی
* خداونداازت میخوام کمکم کنی تا با توانایی هام بتونم این چالش رو حل کنم وپشت سر بزارم
* خداونداین معامله رابرای من انجام داده پس بهترین معامله است
* این معامله سرانجام خوشی برای من خواهدداشت من مطمئن هستم
اماادامه ماجراساعت 6عصررسیدم بنگاه دوستمون آمد گفتم میخوام فسخ کنم ایشان گفت من به هیچ عنوان فسخ نمیکنم هرچه قانون گفت وبنگاه راترک کرد
به مدیربنگاه گفتم مسله جنگ بهانه بودزمین ایشان مشکل ساخت وطراحی نقشه داره گفت چطورمگر؟ مشکل چیست؟
گفتم زمین شرقی غربی است واتاقهای ته زمین نورکافی ندارند ومشکل سازمیشود
ایشان بلافاصله گفت آقای ابراهیمی دارین اشتباه میکنبن شمابایددرب به ساختمان بسازید وحیات شماته زمین واقع میشود بخاطراینکه هوای ساختمان زمین پشت زمین شماگرفته نشودشهرداری اجازه ساخت به شمانمیدهد که بخواهید جلوزمین حیاط بدهید
آقا این حرفوکه شنیدم ازتعجب دهانم بازموند باخودم گفتم این مسله اینفدرساده بوده و من ازش بی اطلاع بودم گفتم اگراین موضوع اوکی باشه من مشکلی برای معامله ندارم وفسخ نمیکنم
قرارشدروزشنبه بریم شهرداری استعلام بگیریم
شب بلافاصله رفتیم پیش یکی ازدوستان امیرمحمد که دکتری فیزیک است وبه عنوان پیمانکارومدیراجرایی پروژه های ساختمانی درشهرکرمان فعالیت میکند ماجرارا شرح دادیم ایشان درکمترازده دقیقه اطلاعات جامعی ازاجرای نقشه دلخواه زیربنای مفید صورت هزینه وغیره
دراختیارماگذاشت وگفت اگرشهرداری به شمامجوزساحت درب به ساختمان همان شمال جنوبی بده عالیه حتی درغیراینصورت شمامیتونین ته زمین حیاط خلوت بدین ونوربرای اتاقهای ته زمین تامین میشود باتوجه به اینکه ایشان اشراف کاملی برشهرکرمان واجرای پروژه های ساخت سازدارد گفت بهترین معامله را انجام دادین مطمئن باشید
خوب طبیعتا من خیلی خوشحال شدم
مهندس قبلی نظرش منفی بود من ناراحت شدم
مهندس دومی نظرش مثبت بود من خوشحال شدم
این نشان ازعدم لیاقت من است
این نشان ازعدم خود ارزشمندی من است
این نشان ازگرفتن تاییددیگران است
این نشان میده من هنوزدراین حوزه خیلی کاردارم
خوشحالم که نقطه ضعفم راشناختم وبه آن پی بردم
خوشحالم که یکی ازترمزهای اصلی ذهنم راشناختم وبه آن پی بردم
خوشحالم که پاشنه اشیلم راشناختم وبه آن پی بردم
به همسرنازنینم گفتم عشقم درسته نزدیک به 6ساله خدادوستمون داشت وبه این مسیرالهی هدایت شدیم من شخصا راضی هستم دراین مدت نتایجی گرفتم که فراترازانتظارم بوده معنی واقعی زندگی کردن رااحساس کردم
موفق شدم بیماری 20 ساله سردردمیگرن وافسردگی ام رادرمان کنم 6 سال است که به پزشک مراجعه نکردم آرامش دارم خواب راحت دارم بدون مصرف قرص خواب آور روابط عاطفی ام عالی ترشده تمام وامها وقرض هامون راپرداخت کردیم شکرخدابدون وام وبدون بدهی زندگی راحتی داریم بچه هامون خوشبخت هستن به خواسته هاشون رسیدن ودرحال رسیدن هستند همه مون سالم وتندرست هستیم دراین 6سال ازدایره امنم خارج شدم دست به کارهای بزرگی زدم که قبلا
به مغزم خطورنمیکرد خونه قدیمی سازمون رافروختیم کرمان آپارتمان خریدیم ازمحله قدیم مهاجرت کردیم به خونه نوسازجدیمون
وحالاهم خدایکی ازارزوهای چندین ساله منوبراورده کرده خریدزمین مناسب درکرمان
که زمینه ساخت وسازدرشهرکرمان که ازاهدفم میباشد رافراهم کرده
بله دوستان شکرخداروزشنبه همین هفته رفتیم کرمان ابتدارفتیم شهرداری برای استعلام کارشناسان شهرداری گفتند مبنای اصلی ساخت وسازشمالی جنوبی است امااگرزمینهایی که قابلیت ساخت وسازشمالی وجنوبی راندارند ملاک الگوی منطقه ومحله خواهدبود وازانجایکه آنجا هنوزساخت سازی انجام نشده وشمااولین نفرهستین پس شماالگوی منطقه میشین وحق انتخاب داریدبرای ساخت وساز به شکل دلخواه
سپس معامله قطعی شداسنادمنتقل شد ومابعه التفاوت خونه هم به حسابم واریزشد کارهای اداری زمین درحال انجام است کارمندشهرداری آمده برای بازدید زمین وفیلم ازمحل باتوضیحات تهیه کرده وگفته است به احتمال خیلی خیلی زیادشمابایددرب به ساختمان به اصطلاح شمالی جنوبی بسازید شهرداری این مجوزرابه شماخواهدداد همان چیزی که مامیخواهیم
خدایاشکرت که ازاین آزمون الهی سربلندبیرون آمدم
خدایاشکرت که ازاین تضاددرسش راگرفتم
خدایاشکرت که برنجواهای ذهن غلبه کردم
خدایاشکرت که درمسیردرست هستم
خدایاشکرت که درهرلحظه درحال هدایت من هستی
استادعزیزم بسیارتابسیارتشکرمیکنم ازشماوسپاسگزارتان هستم معتقدم که دوره هم جهت باجریان خداوندخیلی به من کمک کرد
سلام و ارادت خدمت شما .خوشحالم دوست عزیز که به مدد خدا در حال حاضر و با هدایت الله به حال خوب رسیدیدکامنت تاثیر گزار و خوبی بود به شخصه خیلی استفاده کردم آرزوی پیشرفت و شادی و ثروت روز افزون برای شما دارم دستان یاری گر و مهربان خداوند همراه هر لحظه ی شما انشاالله.یا حق
خدایاااا سلام
پادشاه عالمیان سلااام صبحت بخیر
ساعت پنج صبحه و من با یه حال خوب بیدار شدم، همین بیدار شدنم یه نعمته.
شکرررت برای نفس کشیدنم، برای چشمهام که باز میشن و دنیاتو میبینن.
شکرررت برای این صبح قشنگ، برای صبحونهای که قراره بخورم،
برای چایی که بخاره از لیوانش بلند میشه، برای نون تازه، برای پنیر، برای هر چی که سر سفرهمه.
شکرت خدایا برای مشتریهای پایه، برای اونایی که پول نقد میدن و کارو راه میندازن
شکرت برای مریضهام که بهم اعتماد دارن،
برای ورودیهای مالی امروز، برای سفارشهایی که میرسن و با دل خوش انجامشون میدم.
شکررررت برای سلامتی خودم، خونوادم، همهی کسایی که دوستشون دارم.
شکرت برای ذهن فعالم، برای دستهام که کار میکنن،
برای پاهام که راه میرن، برای قلبم که تند تند میزنه و هنوزم عاشق زندگیه ️
شکرت حتی برای گلهای توی خونهم، که بهم لبخند میزنن،
برای جاکفشی که هر روز مرتب میچینمش، برای یخچالی که پره و ازم پذیرایی میکنه،
برای ظروف، برای قاشق و چنگال، برای هر چی که دارم و شاید بعضیا نداشته باشن.
شکرت برای سقف بالا سرم، برای تختی که روش خوابیدم،
برای گوشیم که الان باهاش دارم اینا رو مینویسم،
برای نوری که از پنجره میاد، برای هر ثانیهای که دارم زندگی میکنم.
خدایا شکرررررت
امروزو با عشق و انرژی شروع میکنم، میدونم خیر و برکتت همراهمه.
با تو همه چی رو میتونم
سوره انفال، آیه 53:
ذَٰلِکَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَهً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ
این [واقعیت] به این دلیله که خداوند نعمتی رو که به یه قوم داده، تغییر نمیده،
مگر اینکه خودشون حال دلشون و درونشون رو عوض کنن.
یعنی خدا وقتی بهم چیزی میده، تا خودم خرابش نکنم ازم نمیگیره.
پس وقتی شکر میکنم، یعنی دارم حال درونم رو خوب نگه میدارم
یعنی دارم درِ نعمتو قفل نمیکنم… دارم میگم:
خدایاا من قدر میدونم، تو هم بیشترش کن
خدایااا ازت میخوام امروز هیچ افول کننده ای توی زندگی من قدرت نداشته باشه
حالا انسان باشه یا ماه و خورشید
چشم زخم
قمر در عقرب
هیییچ کسی
هیییچ موجودی
هیچ جنبنده ای
هیچ عامل بیرونی
قدرت از آن توست و لاغیرررر
فلله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین
پیش به سوی یکشنبه ای پر از توووحید
به نام قادر مطلق
سلام استاد عزیز و خانم شایسته
از چندین سال قبل که تدریس می کردم
همیشه روی احساس لیاقت دانش آموزانم خیلی کار می کردم
همیشه سعی میکردم به اونا بفهمونم که چقدر
با شخصیت دادن به خودشون میتونن زندگی بهتری داشته باشن
خودشون رو دست کم نگیرن و به خودشون بها بدن
خودشون رو زیبا ببینن
تو کارای گروهی این خوب میشد بفهمی ، کی خودشو کنار میکشه احساس عدم لیاقت داره
و
با همون به طوری که خودش نمی فهمید
روش کار می کردم و سعی بر بهبود شخصیتش رو داشتم
تو این بین چقدر چیز ازشون یاد می گرفتم
اونا بی دلیل شاد هستن و همیشه سرشان به کاری مشغول
وقتی چیزی رو بخوان تا به دست نیارن ، ول کن نیستن
به هیچ چیز هم دل نمی لندن
وقتی با هم دعوت می کنم سریع آشتی می کنم و
کینه به دل نمیگیرن
همیشه با هاشون احساس بچگی می کردم و
از بودن باهاشون خوش بودم
در پناه نور و عشق خدا باشید.
به نام خدای مهربان
استاد عزیزم سلام
یه سلام گرم ویژه خدمت بانوی عزیزم الگوی خودم خانم شایسته ی عزیز
و یه سلام هم خدمت دوستان گرامی که چقققققدر با کامنت هاتون بهم درس میدن، و به نوعی دستان مقدس الهی آن برای من.
استاد عزیزم ،،،
اینایی که الان کامنت می کنم واسه خودم همونی ست که داشتم فایل و گوش می کردم و تمام لحظات ش، خواستههاییی بهم خدا داد یعنی پیشنهاد ش و خدا بهم داد و گفت عشق م عزیزم می خوای؟؟؟؟؟؟
و من هنوز جوابی بهش نداده بودم که ذهنم نجواها رو شروع کرد که نه مگه میشه ، مگه داریم.
وقتی خوب دل دادم به صحبت هاتون و از احساس باارزش بودن و با لیاقت بودن برام گفتید به خودم گفتم ،،،،
پور هدایتی عشق خوب خدا، تو که اینققققققققدر فایل گوش می کنی،،،
تو که هی میگی من ارزشمند م
تو که میگی من شرایط زندگی مو خودم می سازم……..
پس بیا خودتو امتحان کن یه دوری بزن تو درونت، ببین، این احساس لیاقت و تو داری در مورد همین پیشنهادی که الان خدا بهت گفت ؟؟؟؟؟
یه مکثی کردم فکر کردم ،،،،
فککککککر کردم و گفتم خدا جونم آره می خوام.
می خوام امسال تو فصل برداشت محصول خرماهامون آسونم کنی برای آسانی ها، راحتی ها، سادگی ها…….
و شروع کردم با خدا حرف زدن….
که خدایا من تا حالا این احساس لیاقت و در درونم نکرده بودم…
پس می خوام.
می دونم این لحظه و چرا فقط این لحظه با ، امروز باااااااید این فایل و گوش کنم؟؟؟؟
هیچ چیز اتفاقی نیست.
آره خدا جونم اگه ذهن م نجوا می کنه چطور
چگونه
مگه راهی هست
؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من نباید مثل تو باشم ، چون من هر روز دارم با این باور که خدا هست ،
خدای من قدرتمند ه
خدای من بی نهایت ه.
فقط کافیست بگه موجود باش.
پس می شود
…………….ـ…………………
وقتی شروع کردم به خواندن متن ها و جملاتی که خانم شایسته نوشتند.
خداوند به یادم آورد
موفقیت ها
تواناییها
استعداد هابی که در طول چهار سال زندگیم در این مسیر بهشتی.
چقققققدر خوشحال شدم که خدایا متشکرم متشکرم متشکرم
من چقققققدر توانایی داشتم
من چقققققدر کار کردم
من چقققققدر خودمو درون انواع شغل ها، کسب کار ها، مهارتهایی که خودم با تلاش خودم و وصل به ربم کسب کردم
خدای من
خدای من
پس همه چیز ممکن است
استاد،،،،،، جونم برات بگه که قلبم باز باز شد و شروع کردم با خدا هی گفتم هی گفتم که آره خدای خوبم من اینو اینو اینو می خوام
کار ندارم چگونه
فقط او خدای منی و من ایمان دارم که می شود.
اینققققققققدر شادی خدا رو دیدم، حسش کردم که داره برام می خنده، و دست میزنه، آفرین میگه
و همش میگه چشم چشم چشم خودم همه کار برات می کنم
خودم همه چیز برات طوری چیدمان کنم که تو فقط اشک بریزی و لذت ببری.
چون خیییییلی ازت خوشم اومده و دوست ت دارم داری رو خودت کار می کنی و هر روز قدرت منو باور می کنی.
آفرین آفرین آفرین به تو ای بنده خوب من.
استاد حتی نوشته های خانم شایسته که خوندم که اومدم پایین تر دیدم نوشته اگر نشونه اومد و قلبت گفت این دوره رو بخر همین الان خری کن و با جلسات ما همراه باش.
منم با اینکه در ظاهر پولی برای خرید ندارم اما با ایمان به خدا و باور به قدرت ش و سخاوتمندیش، و وهاب بودنش…..
در جا خرید کردم….
استاد تعجب نمی کنی میدونم….
من در ذهنم، در فضای ارسال فرکانس هام
من خرید رو درجا پیش خدا زدم و ازش درخواست کردم منو لایق این دوره این نعمت خوب خودش کنه و بهم هدیه بده.
و حس کردم که برام مکتوب شد و گفت تو بهترین زمان و بهترین مکان بهت میدم.
خندیدم و لذت بردم از این که به راحتی هر وی بخوام به راحتی همون لحظه برام مکتوب می کنه.
خدایا سپاسگزارم که من اینققققققققدر خوشبخت زندگی می کنم.
استاد متشکرم که وقت گذاشتید و این فایل 11 دقیقه ای که برام اینققققققققدر ارزشمند هست برام به راحتی گذاشتید.
استاد متشکرم
خانم شایسته عزیز متشکرم
استاد عزیز سلام
این بحث کنترل ذهن ، اینکه بتونی نیمه پر رو ببینی، تمرکزت روی نیمه پر لیوان باشه کار هر کسی نیست.
از خانواده ، مدرسه ، دانشگاه و محیط کار بیشتر تمرکز بر نیمه خالی رو دیدیم. ولی خودمو میگم ، همین که آگاه شدم که به نفع خودمه اگه نزارم ذهنم منو بازی بده و منو ببره توی حال و احساس بد، توی سرزنش که چرا اینو گفتی، چرا اونکارو کردی٫…. اونوقته که به صورت تکاملی یاد میگیرم و به ذهنم آموزش میدم حواسش فقط به پوینت مثبت ماجرا باشه و اونو ببینه.
احساس عدم لیاقت | قسمت 2
بنام خداوند معجزه ها که با بهترین سوپرایزم میکنه
با درود و وقت بخیر خدمت استاد بزرگوار و خانم شایسته ی عزیزم
و درود به دوستان نازنینم
استاد در این قسمت باز هم خواستن بگن که علت احساس عدم لیاقت ما بستگی به میزان توجه ما به ناخواسته هاست
یعنی ما هزاران هزار زیبایی و نکات مثبت در زندگی مون داریم که میتونیم خودمون رو تحسین کنیم ولی تمام آن نکات مثبت را نادیده میگیریم میچسبیم به آن یکی دو موردی که نازیبا ممکنه بوده باشه…
و این بستگی به مدار مون داره که کجای این جهان و مدار مون ایستادیم..
یک وقتایی هست که خودمان میدونیم که چقدر با ارزش و محترم و عزتمند هستیم ولی فقط کافیع یکی از ما یک ایرادی بگیره و یا حرفی به ما زده باشه .آنقدر تحت تاثیر رفتار و گفتار آن شخص قرار میگیریم که به ناگهان همه چی جلوی چشمون تیره و تار میشه و فرو میریزیم و باورمون میشه .که طرف داره درست میگه و بقول معروف هر چی رشته بودیم پنبه شد…. و این کمالگرا بودن سبب این فرو نشستی میشه چون فکر میکنیم باید صد در صد اوکی باشیم …در صورتی که حتی یک درصد به این فکر نمیکنیم که ممکنه آن شخص از روی دوست داشتن و یا اصلاح کارمون بهمون اون حرف رو زده باشه !!!
و یا اینکه اصلا بخوایم از یک زاویه ی دیگه ای نیمه ی خالی لیوان رو ببینیم پیش خودمون بگیم شاید طرف از روی حسادتش سعی کرده که تخریب مون کنه !!! پس در هر دو حالت سعی کنیم به این ناخواسته ها توجه نکنیم!!! و بقول معروف زیاد جدی نگیریم و همان چیزی که خودمون دوست داریم و صلاح میدونید رو انجام بدیم
هر چند میدونم تمرکز به روی خواسته مون در چنین شرایطی واقعا کار سختی است ..چون در یک لحظه ممکنه حالمون نامناسب بشه ولی باید این موضوع رو با خودمون تمرین کنیم . واقعا تمرینات زیادی انجام دادم در واقع تنها کسی که همیشه ایراد میگیره و قضاوتم میکنن فقط دختر و پسرم هست .. و من همیشه فقط نگاهشان میکنم هر چند پسرم اینجا نیست ولی سالی یکبار هم اگر تلفنی صحبت کنیم همش از دوران ورشکستگی های مالی مون حرف میزنه و کلی بحث و ایراد که من آدم با درایتی نبودم .. دخترم که دیگه بدتر از اون .. چون بحث کردن با آدمهایی که اصلا گوش شنوا ندارند بی ارزشه .. ولی میدونم روزی خودشون به اشتباه شوند پی میبرند .. وقتی جهان بهشون یادآوری کنه که هر کسی راه و روش خودشو تجربه میکنه و نیازی به قضاوت و توهین و منممممم مممنمممم کردن نداره …. در هر صورت فقط نگاهشان میکنم .. چون در تمام مواقع من بهترین رفتارهای زیبا رو از همه میبینم .. همیشه مورد لطف عزیزان قرار میگیرم .. همیشه همه با من با احترام و عزتمندی رفتار میکنند .. در هر محفلی شاد هستم .. روی خوب و خوش مثبتی دارم و همیشه لبخند میزنم و روی گشاده ای دارم اگر هم ناراحت بشم زیاد طولانی نیست چون دیگه بلد شدم که توی احساس نامناسب نمونم اآنقدر تمرین کردم که فوری میرم گلدون هامو آبیاری میکنم و به زیبائ ها توجه میکنم و یا میام توی سایت خدا رو شکر ابزار آلات شادی های من زیاد هست !!!!. ولی باید در مورد روابط آنقدر روی خودم خوب کار کنم که جهان کبوتر با کبوتر را برام انجام بده .. یا روابطم با بچه هام خوب و عالی میشه و یا مثل حضرت ابراهیم که فرزندش ازش جدا شد. به بهترین و لذت بخش ترین خیر و صلاح الهایم از هم جدا میشم و انجام میشود … در هر صورت آنقدر روی خودم خوب کار کردم که قانون رو بپذیرم.
ولی به یک چیزی خیلی خوب پی بردم که اغلب مواقع افرادی که خودشون کمبود هایی در زندگی دارند و روی ذهن شون کار نکردن همیشه نگاه قضاوت و ایراد گرفتن شون به دیگران هست . همش دوست دارند طرفو با یک ایرادهایی کم ارزش و کوچیک کنند و عزت نفس شون رو ازشون بگیرند و این نشان از ضعف و خود کم بینی و حسادت و چشم و هم چشمی و عدم احساس لیاقت و کمبود عزت نفس هست …
استاد در این قسمت قانون رو بهمون یادآوری کردند ..
اینکه طبق قانون
جهان به اندازه ای که ما برای خودمون ارزش قایل هستیم برای ما ارزش قایل هست
به اندازه ای که خودمون رو در روابط و یا در پول و ثروت و یا در کسب و کار و یا هر چیزی که خواسته مون هست لایق بدونیم به همون نسبت بهمون پاداش میده و ما رو به مدار بالاتری هدایت میکند تا با افراد درست و مناسب و خوب و یا خوشبختی و عزت و احترام و پول و ثروت و نعمت و وفور و فراوانی هدایت میکند ..
واقعا چقدر همه چیز ما بستگی به همین احساس لیاقت و ارزشمندی داره .. در واقع اگر ما برای خودمون ارزش قایل باشیم و بخودمون احترام بگذاریم جهان ما رو به شرایط و موقعیت و جایگاه و روابط خوب و قشنگ و جادویی هدایت میکنه. که اصلا نمفهیمم چطوری به چنین جایگاهی رسیدیم .. و آنقدر نرم و آرام و تکاملی این مسیر طی میشه که فکر میکنیم همینطوری و یکهویی و شانسی و اعلا بختعگی به اون سطح رسیدیم!!!!
من که احساس میکنم حالا حالا ها خیلی خیلی جای کار دارم و باید بطور مداوم برای خودم الگوهایی رو بیارم که برای ذهنم منطقی بشه تا باورش بشه
در واقع باورهای قدرتمندی باید بسازم و الگوهایی رو جلوی چشمش بیارم و تایید و تحسین کنم تا این ذهن من در جهت مثبت باورش بشه که میشود جور دیگری هم زندگی کرد . هر چند ذهن ما در جهت منفی در کمتر از کسری از ثانیه نکات منفی رو خیلی سریع باور میکنه ولی برای مثبت اندیشی و موفقیت و توجه به زیبایی ها و نکات مثبت و و توجه به خواسته ها باید هزاران دلیل و منطق و راستی آزمایی براش انجام بدیم تا باورش بشه که برای خودم ارزش قایل بشم و بخودم احترام بذارم … باشه منم دارم همین کار رو میکنم و سعی میکنم الان که میخوام برم پیاده روی.. قبلش به خودم تعهد بدم موقع پیاده روی چندین بار به همین فایل با دقت گوش کنم و با خودم صحبت کنم و این تمرین رو بصورت عملی انجام بدم .. حالا در مورد پول و ثروت میخواد باشه!! … و یا در مورد روابط زیبای افراد و طرز صحبت محترمانه دیگران با همدیگر میتونه باشه … و یا در مورد روابط پدر و مادران با فرزندانشون میتونه باشه و یا ببینم افراد در مورد چه چیزهایی بیشترین گفتگوها رو انجام میدن هر چند هر وقت میرم اون کوه تپه میبینم خانواده ها با بچه هاشون میان اون بالا میشینند و کنار هم لذت میبرن بعضی هاشون از اون بالا یا بسمت غروب خورشید نشسته آند دارن مدیتیشن انجام میدن و یا بعضی ها برعکس بسمت ساختمان ها و خیابان های قشنگ شهر عزیزم پردیس نگاه میکنند ماشین های قشنگی که توی بلوار امیر کبیر در حرکت هستند رو میبینند .. بعضی ها دارن با اون دستگاههای ورزشی کنار بلوار ورزش میکنند . آخه اون قسمت از پیاده رو مخصوص پیاده روی و ورزش هستش .. بعضی ها هم پت های خانگی شون رو میارن آنجا وووواااای خدای من چقدر هم این سگ ها خوشکل هستند . .. وقتی میرم پیاده روی میخوام به اعمال و رفتار آدمهایی که از کنارشون میگذرم توجه کنم و الگوهایی رو پیدا کنم و به ذهنم ثابت کنم که من هم لایق داشتن بهترین ها هستم ..
خخب من دیگه برم آماده بشم قر و فرمو انجام بدم و لباس بپوشم و کرم ضد آفتابمو بزنم (چون پوست. حساس ظریفی دارم) هندس فری ام شارژ بشه و گوشیمو هم شارژ کنم شیشه ی آب مو آماده کنم و ساعت 05:30 عصر راه بیوفته برم تمرین های عملیمو انجام بدم
خخب چند تا از باورهای قشنگمو اینجا برای خودم جهت یادآوری مینویسم شاید نشانه و هدایتی برای دیگر دوستان قشنگم باشد
به قول استاد عزیزم کارها باید آسان پیش بره اگه کارهات سخت پیش میره مطمئن باش که یه جای کارت ایراد داره و باید بشینی و باورها و افکارت رو بررسی کنی…
خدایاااا شکرت که من همیشه و همیشه به جاهایی هدایت میشوم که کاملا با فرکانس خوب و عالی من در هماهنگی کامل هستند … خداوند من رو هدایت میکنه به جایی که هماهنگ با فرکانس منه ، دقیقا همینطور هم خواهد شد
خدای درون من با دست و دل بازی تمام ، تمام افراد باهوش و خلاق را برای پیشرفت من به سمت من هدایت میکند
احساس من یعنی فرکانس من
احساس مثبت یعنی فرکانس مثبت!!!! احساس منفی یعنی فرکانس منفی????
و این احساس نشان میدهد من به سمت خوشی میروم یا به سمت ناخوشی .به سمت خواسته ها و مطلوب ها یا به سمت ناخواسته ها و نادلخواه ها.
با ثروتمند شدن فاصله تخیل و واقعیت کمتر میشود
ما باید اول تمرکز 100 بذاریم فقط روی بحث باور های ثروت ساز چون وقتی ذهن ثروت ساز باشه چه تجسم کنیم چه تجسم نکنیم به خواسته مون میرسیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایاااااا شکرت که هر آنچه را که دوست دارم می توانم داشته باشم یا نقدا و جیرینگی میخرمش و یا بصورت هدایا و عطایای الهی دریافت میکنم
صَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
اگر خوبیها رو به خوبی تصدیق کنید ، ما هم شما رو آسون میکنم برای آسونیها
خدایاااا شکرت تنها فقط و فقط ترا می پرستم و میخوام در مدار آزادی پولی و مالی و آزادی زمانی و آزادی مکانی و روابط درست و مناسب خوب و عالی باکیفیتی باشم
و خدایااا تنها فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت و آگاهی و انرژی و سلامتی و تداوم و پایداری و تمرکز. و نعمت و خیر برکت های الهی را می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟
-فرکانس احساس لیاقت و ارزشمندی مهم ترین احساس خوبی است که می توانیم به جهان ارسال کنیم
-به اندازه ای که برای خود ارزش قائلیم جهان برای ما ارزش قائل است
-به اندازه ای که برای خود ارزش قائلیم نعمت های بیشتری دریافت می کنیم
-از نشانه های احساس بی لیاقتی و عدم ارزشمندی نا دیده گرفتن توانایی ها و دستاوردهایمان و تمرکز بر ناتوانایی ها و نقاط ضعفمان است
-به هر چیزی توجه کنیم از جنس همان را دریافت می کنیم
-با تمرکز بر نقاط ضعف و ناتوانایی هایمان از جنس همان را بیشتر دریافت می کنیم
-هرگز فکر نکنیم با تمرکز بر نازیبایی ها می توانیم آنها را حذف کنیم
-تمرکز خود را بر نقاط مثبت و توانمندی هایمان قرار داده به خاطر آنها سپاسگزار خداوند باشیم
-استعدادها و توانمندی های ما بی نهایت بیشتر از نقاط ضعف و ناتوانایی هایمان است
کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
-غالب ترین فرکانسی که هر بار به جهان ارسال می کنیم احساس ارزشمندی یا عدم احساس ارزشمندی است
-اگر بتوانیم احساس لیاقت و ارزشمندی بی قید و شرط را در وجود خود ایجاد کنیم برای دریافت آسانی ها آسان می شویم
-به اندازه ای که برای خود ارزش قائلیم جهان برای ما ارزش قائل است
-به اندازه ای که برای خود ارزش قائلیم مشمول دریافت نعمت های بیشتر می شویم
از نشانه های احساس عدم ارزشمندی:
نادیده گرفتن نقاط مثبت و تمرکز بر نکات منفی است
در واقعیت:
-با تمرکز بر هر چیز از جنس همان را بیشتر و بیشتر جذب می کنیم
-اگر تمرکز ما بر نکات منفی کمبودها و ناتوانایی هایمان است از جنس همان را بیشر جذب می کنیم
-استعداد و توانایی های ما به مراتب بیشتر از نقاط ضعف و ناتوانای هایمان است
-تمرکز خود را بر تقویت نکات مثبت و نادیده گرفتن نکات منفی قرار دهیم
-با تمرکز بر نکات مثبت توانمندی ها استعدادها و سپاسگزاری به خاطر آنها از جنس همان را بیشتر جذب می کنیم
چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟
-تمرکز ما تا پیش از دوره ی احساس لیاقت بر نقاط منفی ناتوانای ها کارهایی که نتوانسته ایم انجام دهیم اهدافی که هنوز به آنها دست نیافته ایم و به صورت کلی بر کمبودها بود اکنون باز هم در این مورد چندان تغییری نکرده اما نسبت به گذشته بیشتر می توانیم خود را دوست داشته باشیم بر اشتباهات و نقاط ضعفمان تکیه نکنیم و به دنبال پرورش استعدادها و توانایی های خود باشیم
توانایی های خود را با دیگران مقایسه نکرده آنها را بی ارزش و به درد نخور ندانیم دیگران را که استعداد و توانایی بیشتری از ما دارند را بت نکنیم و فکر نکنیم هرگز به جایگاه مد نظرمان دست نمیابیم
برنامهی شخصیِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل» چیست؟
– هر روز روی احساس لیاقت و ارزشمندی خود کار کرده استعداد و توانایی های خود را نادیده نگرفته خود را با دیگران مقایسه نکنیم هر بار بیشتر سعی کنیم بر ترس های خود غلبه کرده و پا از محدوده ی امن خود فراتر گذاشته مهارت های مورد نیاز یا مورد علاقیمان را یاقته و آنها را تقویت کنیم به خاطر استعداد و توانمندی های خود سپاسگزار خداوند باشیم با تکرار عبارات تاکیدی احساس ارزشمندی خود را هر بار به یاد خود بیاوریم قانون تکامل را رعایت کرده برای خود اهداف تحقق یافتنی با زمان بندی معقول انتخاب کرده و به انها دست یابیم توانمندی ها و استعدادهای خود را یادداشت کنیم با انجام این اقدامات احساس لیاقت ما هر بار افزایش میابد
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
احساس ارزشمندی:
-مهم ترین احساس خوبی است که می توانیم در خود ایجاد کنیم
-قانون:
*به اندازه ای که برای خود ارزش قائلیم جهان برای ما ارزش قائل است
به اندازه ای که خود را ارزشمند و لایق بدانیم نعمت ثروت افراد ایده های خوب را دریافت می کنیم*
-جهان به افکار و باورهای لحظه ای ما پاسخ می دهد
-اگر بتوانیم احساس ارزشمندی درونی و بی قید و شرط را در وجود خود ایجاد کنیم زندگی ما در تمام ابعاد متحول و دگرگون می شود
نشانه های احساس عدم لیاقت:
+افراد دستاوردها موفقیت ها نقاط قوت خود را نادیده گرفته بر نقاط منفی و ناتوانایی های خود تمرکز می کنند
-ظاهر زیبای خود را نادیده گرفته بر نازیبایی های صورت خود توجه دارند
-با تنها جواب ندادن به یک سوال در امتحان تمام جواب های درست خود را نادیده می گیرند
-استعدادها و توانمندی های بی نهایت خود را نادیده گرفته بر نقص ها و ناتوانایی های خود تمرکز دارد
-تمام مراحل اجرای کار را درست انجام داده و به خاطر خطای کوچک مرتبا خود را تحقیر و سرزنش می کنند
-واکنش خوب سایر افراد با خود را نادیده گرفته تمرکزشان بر رفتار نامناسب تنها یک فرد است
-تحسین و تعریف دیگران از توانمندی ها استعدادها و زیبایشان را نادیده گرفته بر نکات منفی بیان شده توسط یک فرد تمرکز دارد
-به جای تحسین خود به خاطر پیشرفت های روز افزون تمرکز خود را بر ناتوانایی ها و نقاط ضعفشان قرار داده اند
بررسی کنیم تمرکز ما بر نقاط قوت یا ضعفمان است؟
با داشتن احساس لیاقت و ارزشمندی:
+توانمندی ها و استعدادهای خود را نادیده نمی گیریم
در واقعیت:
-ذهن ما همواره قصد دارد با تمرکز بر نکات منفی ما را تحقیر و سرزنش کرده نقاط قوت و توانمندی هایمان را نادیده بگیرد
-آگاهانه به ذهن خود جهت دهیم به جای تمرکز بر نکات منفی بر توانایی ها و نکات مثبت مان تمرکز کند
-اشتباهات خود را پررنگ و توانمندی ها و استعدادهایمان را کمرنگ نکنیم
-با تمرکز بر ناتوانایی ها و کمبودها از جنس همان را بیشتر و بیشتر جذب می کنیم
-زندگی ما با کانون توجه مان خلق می شود اگر تمرکز ما بر ناتوانایی ها و نقاط منفی مان است از جنس همان را جذب می کنیم
-جهان به کانون توجه ما واکنش نشان می دهد
-توجه به زیبایی ها و نکات مثبت باید تبدیل به شخصیت و عادت ما شود
-با داشتن احساس لیاقت و ارزشمندی جریانی از نعمت و ثروت های بی نهایت را دریافت می کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام بر استاد عزیز
سلام بر دوستان عزیز خودم
هر چه بیشتر و بهتر روی باورهای خوب خودم کار کنم جهان هم بهتر و بیشتر من را در این راه کمک می کند
هر چه بیشتر خودم را لایق درآمد و کسب و کار عالی بدانم جهان هم بیشتر من را در این مسیر هدایت می کند
جهان زیبا و پر از نعمت هر چیزی را که من بخواهم
از همان به من می دهد
واقعا این به من حس خوب می دهد
واقعا حال من را خوب می کند
به من آرامش می دهد
هر چه بیشتر روی خودم کار کنم و از درون خودم را شایسته و لایق بدانم جهان هم بیشتر و بیشتر به من می دهد
زیباتر از این نیست که همه چیز برای من به خوبی و راحتی رقم بخورد
زیباتر از این نیست که جهان من را در بغل بگیرد و من را جلو ببرد
در دوره احساس لیاقت این را یاد گرفتم که توانایی ها و استعدادها و خوبی های خودم را ببینم و کمبود و نارسایی و آنچه را یاد ندارم زیاد اهمیت ندهم
جهان زیبا مطابق با رفتار من با من صحبت می کند
جهان زیبا همانند احساس من به من پاداش می دهد
پس خوب ببینم و روی نکات مثبت خوب خودم تمرکز کنم
روی داشته های خودم تمرکز کنم
روی توانایی خودم تمرکز کنم
ببینم استعداد و توانایی خودم را و از ترس و دلهره دوری کنم
جهان هم همیشه هوای من را دارد
واقعا خوشحال هستم که به این دوره عالی هدایت شدم
سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
سلااااام.
وقت همگی بخیررررر و خوشییییییی.
اقا میخوام یه اتفاق جالب که امروز افتاد تعریف کنم.
امروز صبح که اومدم دفتر دیدم یه سوسک بزرگ مرده.
کللللی هم مورچه دورش جمعن.
منم تنبلی کردم و برش نداشتم.
با پا انداختمش یه پشت که اگر کسی اومد پیدا نباشه.
خلاصه بعد چند ساعت متوجه شدم یه اقایی اومده تو حیاط گوشیش رو زده شارژ خودشم ایستاده.
تعارفش کردم بیاد داخل گوشیشو بزنه شارژ و خودش هم بنشینه رو صندلی.
همینطور که نشسته بود دیدم یهو اقاهه بلند شد بدون اینکه چیزی بگه جارو دسته دار رو برداشت!
شروع کرد سوسک رو جارو کردن!
گویا متوجه سوسک شده بود!
یهو چشمش به کنج دفتر افتاد که اشغال جمع کرده بودم!
اومد اشغال های اون سمت هم جارو زد!
و هرچه گفتم جارو رو بده خودم انجام میدم،نداد!
حتی گفتم حداقل بذار اشغالها رو خودم بریزم تو سطل اونم نذاشت!
خلاصه کلللی ازش تشکر کردم بابت محبتش.
و توی ذهنم میگفتم ببین احساس لیاقتت رفته بالاها که این اتفاق افتاد.
نذاشتم حسم بد بشه به خودم گفتم تو لیاقت داشتی که یه غریبه دفترتو جارو کنه.خخخ
چون قبل از این که این اقا بیاد، دو دقیقه اخر این فایل رو گوش داده بودم و داشتم کامنتها رو میخوندم.
چقدر جالب.
از اونجایی که هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست این اتفاق هم اتفاقی نبود.
این اقا بهم گفت اینقدر برات کار میارم که وقت سر خاروندن هم نداشته باشی!!!
یه کم خوشحال شدم.
ولی سریع میدونید چی اومد توی ذهنم؟
شاید هم الهام بود؟
یه الهام با صدای استادم.
((تو وعده این ادم رو باور میکنی و خوشحال میشی.
ایا اگه خدا هم این وعده رو بهت بده هم همینقدر باور میکنی؟))
فقط از خدا بخواه.
فقط از خدا مشتری بخواه.
روی وعده های مردم حساب نکن.
امروز ظهر داداش کوچکترم که معلمه بهم زنگ زد.
گفت یه طرحی هست برای فرهنگیان که اجناس قسطی میدن.
تا سقف نزدیک به 100 میلیون تومان.
با پیش پرداخت 5 تا 10 درصد و با اقساط خیلی طولانی.
بهم پیشنهاد داد که بخشیش رو خودش جنس قسطی برداره،بخشیش رو من.
خلاصه دو تا دیدگاه درون من شکل گرفت.
دو تا جدال.
جدال بین ذهن و روح.
جدال بین شیطان و خدا.
ذهن میگفت چقدر خوبه کلی جنس میتونی بیاری.
بدون پیش پرداخت و اقساط طولانی.
روح خیلی واضح میگفت هر جنسی میخوای و لازم داری از خدا بخواه.
مگه خدا نمیتونه بهت نقدی بده که میخوای قسطی بخری؟؟؟
ذهن میگفت حداقل بیا یه ایرپاد با جنس عالی قسطی بخر برای شنیدن اموزشهای استاد.
روح میگفت همین که توی مترو در حال گوش دادن اموزشهای استاد مجبوری برای شنیدن صدا،میکروفن گوشی رو بذاری نزدیک گوشت،شرف داره به خریدن ایرپاد قسطی!
اصلا همین نه گفتن به پیشنهاد وسوسه انگیز خرید قسطی میشه عمل کردن به اموزش های استادت.
و گرنه هزارتا فایل با ایرپاد قسطی گوش کنی ولی ذره ای عمل نکنی فایده نداره.
خلاصه همین الان که دارم تایپ میکنم جدال در حال تمام شدنه.
و روح با اختلاف پیروزه قطعا.
تازه برادرم میگفت مدت این طرح خیلی محدوده و از دیروز شروع شده و فردا هم تموم میشه.
و اینکه میگفت این طرح رو اعلام سراسری نکردن و فقط به مدیرا خبر دادن.
و برادرم هم از طریق یکی از دوستاش که کارمند اداره هست با خبر شده.
همه این محدودیتها نشانه اشتباه بودن 100 درصدی مسیره.
خب من برای ایجاد باور فراوانی،باور رزاق بودن خدا،باور به اینکه خداوند محدود نیست،باور به اینکه من لایق خرید نقد هستم نه خرید پراسترس قسطی،باور به اینکه برای خدا اسونه من رو به خواسته هام برسونه.باور به اینکه من برای رسیدن به خواسته هام نیازی نیست زجر بکشم(استاد عباسمنش:بنده ها به این دلیل زجر میکشند که بی ایمانند)
به پیشنهاد برادرم(که اونم به خاطر لطف و محبتش بوده)قاطع نه میگم.
و خواسته هام رو همین جا توی این سایت به خداوند اعلام میکنم.
خدایا من اول میخوام دوره احساس لیاقت رو داشته باشم+ یه ایرپاد حرفه ای و قدرتمند برای شنیدن صدای اگاهی بخش استادم.
خدایا ازت سپاسگزارم که ارزوها و خواسته هایم در حال ورود به زندگی مادیش1م هستند.
خدایا ازت سپاسگزارم که تعداد زیادی از دوستان خواسته های من رو دارن زندگی میکنن.
خدایا هرانچه دارم از تو دارم.
هرچه دارم از تو به من رسیده.
چشم هایم،گوشهایم،توانایی راه رفتن و حرف زدنم….
همه و همه از فضل توست.
خدایا مارا لحظه ای به حال خود وامگذار.
امروز تک تاکسی یه اقایی کنارم بود و یه خانم.
به راننده گفتم شماره کارت بده.
نشنید.
مسافر کناریم بهم گفت راننده نمیشنوه
بلند گفت شماره کارت بده خانم!(دستان خدا).
وقتی هم راننده کارتشو داد که از روش شماره بردارم خانوم کناری کارت رو ازم گرفت گفت بده من برات شمارش رو بخونم!
خدایا ازت ممنونم که عشق و محبتت رو از طریق بندگانت بهم ابراز میکنی.
هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست.
امروز که از سرکار اومدم خونه دیدم همسرم کابینت بالای سینک ظرفشویی رو خالی کرده بود و کل قابلمه ها و ماهیتابه ها رو چیده بود اونجا و جاظرفی رو مرتب و خلوت کرده بود.
هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست.
همه اتفاقات رو خودم خلق میکنم.
و گرنه همسر من 14 سال دست به سیاه و سفید نمیزد.
اما این چندماه اخیر کارهای تمیزکاری و اشپزی هم انجام میده.
هذا من فضل ربی.
بله من لایق همکاری همسرم هستم.
من بدون قید و شرط لایقم.
چرا؟
چون افریده خداوند هستم.
همان خدایی که اسمان و زمین را افرید.
خدایا بی نهایت شکرت.
سلام به بانوی اهل خدا، سعیدهی عزیز !
با هرجملهت، داشتم قدمبهقدم باهات از صبح تا شب حرکت میکردم؛
از سوسکِ مرده و پای تنبل :) تا مردِ غریبهای که انگار فرستادهی خدا بود برای جاروی درونت…
و بعد اون دو راهیِ وسوسهبرانگیز…
و اون پیروزی روح…
و اون نـــــه ای که گفتی…
نـــــه ای که درِ هزار “آره” از سمت خدا رو باز میکنه.
سعیدهجان!
تو فقط داشتی اتفاقات روزت رو مینوشتی،
ولی من داشتم ایمان رو ورق میزدم…
آگاهی رو نفس میکشیدم…
لیاقت رو میدیدم که چطور از لابهلای خاکِ عادتها، سر بلند کرده.
چقدر قشنگ زدی توی صورت وسوسهها، با لبخندِ فهم.
چقدر درست شنیدی صدای اون الهامِ آشنا رو که میگفت:
«اگه خدا همون وعده رو بده، باورت میشه؟»
و تو… باور کردی.
● قلمت، دلنشینتر از هزار وعظهست.
● رفتارت، زلالتر از صد آموزهست.
● تو، در سکوتِ عمل، بلندترین آوازها رو برای ما خوندی.
درود خدا به تو .
و بدون…
این که همسرت بعد 14 سال، اون حرکت زیبا رو انجام داد،
فقط یک تاییدیه بود.
تاییدیهای از طرف خدا
که گفت:
«دیدی؟ همهچی از تو شروع میشه.»
دوستت داریم، و ازت یاد میگیریم.
ادامه بده… همینطور خالص، همینطور آگاه، همینطور الهی.
یا حق.
سللااااااام بر برادر توحیدی عزیززززررم.
امیدوارم حال دلت عااااالی عالی باشه و بر مومنتوم مثبت سوار.
اقا اول ازتون تشکر میکنم بابت نقطه ی ابی که امروز بهم هدیه دادی.
همون هدیه ای که صبح از خداوند درخواست کرده بودم.
دوباره رفتم کامنت خودم رو خوندم و خاطرات اون روز دوباره واسم زنده شد.
اقا من چند روز پیش داشتم به تعداد روزهای عضویت شما و تعداد کامنت هاتون دقت میکردم.
گفتم سعیده ببین محسن توحیدی تاریخ عضویتش از تاریخ عضویت تو 2 روز کمتره.
ولی ببییییییین چقدررررر کامنت نوشته!
نزدیک به دوبرابر روزهای عضویتش!
ماشاالله به این تعهد.
خیلی تحسین برانگیزی پسر.
چقدرررر از کامنتهات بوی توحید به مشام میرسه.
چقدر برامون درس داره.
با همین فرمون ادامه بده.
خلاصه بگم خییییلی برامون عزیز هستید.
در پناه الله یکتا میسپارمتون.
یه حسی از اول کامنت مدام بهم میگفت اول کامنت یه ایه برای داداش محسن بنویس.
الان هم که اومدم کامنت رو تموم کنم دوباره میگه اول کامنت که ننوشتی حداقل اخر کامنتت بنویس!
ذهنم میگه ایه 12 سوره فاطر.
ایه 12 سوره فاطر.
و مَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿12﴾
این دو دریا یکسان نیستند: این دریائی که آبش گوارا و شیرین و نوشیدنش خوشگوار است، و این یکی که شور و تلخ و گلوگیر است، (اما) از هر دو گوشت تازه میخورید، و وسائل زینتی استخراج کرده میپوشید، و کشتیها را در آن میبینی که آنها را میشکافند (و به هر طرف پیش میروند) تا از فضل خداوند بهره گیرید و شاید شکر (نعمتهای او را) بجا آورید.
خدایا شکررررت به خاطر داشتن این همه رفیق بهشتی.
ســـــــــــــــــلام به بانوی بهشتی سعیــدهی جانِ دُردونـــــه.
وای که چـــــی گفتی! آیهی سورهی فـــــاطــــــــــر؟
آیهی دوتا دریــــــــا؟ یکی شیرین، یکی شـــــور؟
قشنگ خودم رو دیدم که تو یکیشون شنا میکنم و هی میگم: «عــــــــه، به به! خنـــــکه، شیرینه، خدااااایا شکـــــــــــرررررر»
اونیکیشم نگاه میکنم میگم: «عه خدا خیرت بده، از تو هم گوشــــــــــت تازه درمیـــــاد؟! چه برکتی دادی!»
سعیـــــدهی بااحسّـــــــاس و دریادل،
میدونی کامنتت چی بود برام؟ یه قـــــــاب آبی از جنس نــــــــــور!
انگاریکی از اون کشتیهای آیه، رد شد ازدریای زندگیم و پَـــــــــررررررررم داد یه لبخنـــــــــد
آخه کجــــــــــاااای جهــــــــــــــــــــان یه خواهری هست که
یهو ساعت 9 شب، بیاد به برادرش بگه:
«داداش من به تعهــــــــــــــدت افتخار میکنم!»
ای خدااا . (اینجا رو با هم بخندیم دیگه نه؟ )
سعیـــدهی تیزبینِ مهربون
اگه من تو دو روز اول نرسیدم به ثبتنام،
ولی الان دو برابر کامنت نوشتم،
پس نتیجهاش اینه:
جبران نکردم! جوووونمممم گذاشتم وسط واسه رفاقت با خدا و بندگان نابش
راستی، این که گفتی آیه رو اول ننوشتی، ولی تهش نوشتی…
میدونی چهقدر قشنگتر بود؟
آخـــــــــــــــــه طلا رو تهش میذارن! نه اول کار
یعنی یه خواهری دارم که هم قرآن بلده،
هم خاطره مینویسه،
هم دل برادرش رو روشن میکنه مثل چراغ نفتی وسط تاریکی کوههای الموت!
الهــــــــــی تو همیشه اون دریای شیرین باشی
که حضورش نهفقط خوراک تازه میده،
بلکه با وجود نازنینش، دلها رو زنده میکنه
ممنونتم سعیدهی دریادلم
ببین!
یه نقطه آبی دادی،
یه آبی بیکــــــــــــران گرفتی
دوستت دارم مثل بارون .
تو هم در پناه همون خدای دریاساز و دلنواز باشی .
داداش دو روز کوچیکتر، محـــــــــــــــــسن
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندبخشاینده وبخشایشگر
خدایا.. حالم عالیست ﺣﺎﻟﻢ عالی ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ، ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﭼﺸﻢ ﮔﺸﻮﺩﻥ، ﺑﻪ تو ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ
ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ
ﺣﺎﻟﻢ عالی ﺍﺳﺖ، ﭼﻮﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ تو ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍهی ﺍﺯ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﺑﺨشی ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺼﻮﺭ من ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮔﻨﺠﺪ.. فقط کافیست بسویت قدم بردارم
پس قدم بسوی نور برداریم
سلام وصدسلام وهزاران درود خدمت استادعباسمنش استادشایسته ودوستان بهشتی ام درخانواده توحیدی وصمیمی عباسمنش
موضوع کامنت: احساس عدم لیاقت
شکرخدانزدیک به6سال است که خدادوستم داشت ومنو به مسیرزیبای تغیرهدایت کردواستادعباسمنش گرانقدرراسرراهم قرارداد
درمدت که بهترین سالهای زندگی من میباشد دربیشترحوزه ها ازجمله سلامتی، ارامش،توحید، روابط عاطفی، احساس خوب،مالی نتایجی فراترازانتظار بدست اوردم وطعم واقعی زندگی راچشیده ام
اماعدم احساس لیاقت همچنان پاشنه اشیل من است هرچندبه نظرخودم دراین حوزه هم پیشرفت داشته ام اماراضی کننده نیست واعتقاددارم هنوز خیلی کاردارم وباید عملیات جهاد اکبررااغازکنم
ودرهمین جادرحضوراستادعباسمنش استادشایسته وهمه دوستان بهشتی ام درسایت عباسمنش تعهدمیدم بیش ازگذشته دراین حوزه روی خودم کارکنم واین سه موضوع اساسی وحیاتی که سرفصل احساس لیاقت است رااویزه گوشم کنم
• به اندازهای که من خود را لایق ثروت میدانم، ثروت نیز من را لایق همنشینی میداند
• به اندازه که من خودم را لایق احترام میدانم، به همان اندازه احترام را دریافت میکنم؛
• به اندازهای که من خودم را لایق تجربه زندگیای روان میدانم، به همان اندازه مسیر زندگی برایم هموار میشود و برای تجربه خوشبختی، آسان میشوم.
استادعباسمنش عزیز دوستان نازنینم دراینجا ودرابطه باموضوع فایل
” علایم عدم احساس لیاقت ” ازاخرین تجربه خودم که مدت یکماه با آن درگیربودم بنویسم مثل همیشه دست یاری به سوی خداوندمنان درازمیکنم وازاوطلب یاری وکمک میکنم تاانچه درقلبم بوده وهست باادبیاتی ساده اما روشن وروان به رشته تحریردراورم
الهی به امیدتو
روزچهارشنبه 21/3/1404 واحداپارتمانی مون درکرمان رابایک قطعه زمین مناسب معامله کردم ومبایع نامه دربنگاه املاک تنظیم شد
باموافقت طرفین
روزجمعه 23/3/1404 کشورعزیزمان ایران موردحمله دشمن قرارگرفت تاقبل ازاین اتفاق احساس من نسبت به این معامله خوب ومثبت بود چونکه همان زمینی که مدنظرم بودودنبالش بودم خدابرام جورش کرد
روزیکشنبه 25/3/1404براساس توافقی که داشتیم قراربراین بود به منظور تسریع درامور وانجام مراحل اداری زمین درشهرداری تاتاریخ انتقال قطعی اسناد که یکماه بود خریدار به اینجانب وکالت محضری دهد عازم کرمان شدم
اماامااما چشمتان بدنبیند نزدیکای بنگاه که رسیدم یک مرتبه نجواها شروع به فعالیت کردند ودرکسری ازثانیه منومغلوب کردند آخه مردحسابی مگه نمی بینی جنگ شده کدوم آدم عاقل تواین موقعیت خونه شو می فروشه وزمین میخره اصلا وابدااین کارونکن بروبگو آقا من میخوام دو هفته ای بگذره ببینم اوضاع کشورچطوری پیش میره؟!!!
بله دوستان نجواها کارخودشو کرد تاثیر عوامل بیرونی ،سپردن قدرت به غیرخدا،
ترس ازعوامل بیرونی، عدم ایمان به خداوندقادروتوانا،عدم توکل به خدا
من خیلی سریع تسلیم شدم رسیدم بنگاه خریدارهم طبق تعهدی که داده بود آمد
گفتم آقا جنگ شده من درخواست دارم فعلا دست نگه داریم حداقل دوهفته تاببینم اوضاع مملکت چی میشه
خریدارومدیربنگاه گفتنداقای ابراهیمی این چه حرفیه؟!!!
شمامبایع نامه امضاکردین مگرالکی است کشورقانون داره
گفتم من فعلا نمیتونم توکل نمی کنم همین
خریدارباناراحتی گفت هروقت خواستین خبربده تامن بیام برای وکالت محضری اگرقصدفسخ دارید من فسخ نمی کنم وبنگاه راترک کرد
من هم به مدیر بنگاه گفتم تا 21/4/1404 که تاریخ قطعی انتقال اسنادهست به من فرصت بدین وبنگاه راترک کردم
ازآن روز به بعد نجواها درهرلحظه قوی ترمیشدند ومنو تحت فشارمیگذاشتند که این معامله به نفع تونیست واین درحالی بود که من واقعا زمین رادوست داشتم اما احساسم خوب نبود دچاریک پارادوکس ودوگانگی عجیبی شده بودم خودمو قانع میکردم که ببین این اتفاق جنگ یک نشونه است که معامله روفسخ کنی
روزها وشبها میگذشت دوسه شبی بی خواب شدم یه روزحالم خوب بود روزبعدحالم بدبود
با همه این اوصاف سایت رارهانکردم فایل گوش میکردم کامنت می خوندم جمله تاکید تکرارمیکردم
تااینکه روز جمعه 13/4/1404 تصمیم گرفتیم دوسه روزتعطیلی تاسوعا وعاشورا بریم به شهرلاله زاربردسیر که ازسردترین نقاط استان کرمان است ظهربه اتفاق خانواده وداماد گلم رفتیم کرمان تابعداظهربادیگرپسرم عازم لاله زاربشیم باخودم گفتم حال که کرمان هستیم بهتره که باخانواده بریم زمین روببینند البته همسرم قبلا دیده بود رسیدم سرزمین دامادگلم گفت محل زمین که خیلی خوبه وخوش محل است اماعرض زمین خیلی کم است( ابعادزمین 7مترعرض28مترطول موقعیت شرقی غربی) بهتراست بایکی دومهندس طراح صحبت کنین که ایامیشه نقشه دلخواه راپیاده کردیاخیر؟
خوب نظرش منطقی بود من اصلا به این موضوع فکرنکرده بودم سرشب رسیدیم لاله زار رفتیم خونه ای که دادش گلم زودترازمارفته بودند وکرایه کرده بودند مستقرشدیم اب هواعالی بود همه چی فوق العاده بودازهوای 45 درجه رسیدیم به هوای 25 درجه
قراربودبرادرخانم گلم که پسرخاله هم هستندایشان مهندس عمران ومعماری هست باخانواده به ماملحق شوند گفتم فرصت عالی است که بامهندس راجع به زمین مشورت کنم امانیامدند وهمسرم بامهندس تماس گرفت که چرانیامدند؟ من ازفرصت استفاده کردم وبعدازاتمام صحبت همسرم بامهندس شروع به صحبت کردم راجع به معامله وزمین ونظرشو خواستم ازانجایکه مهندس درکارش بسیارخبره است ووسواس داره اماهمیشه بدبینانه ترین حالت ممکن روبرات به تصویرمیکشه وتوضیح میده آنهم ازسردلسوزی است که میخادبهترین مشاوره روبده
خوب درموردزمین گفت نه اصلا معامله خوبی نیست چونکه اولا عرض زمین کم است دوما شرقی وغربی است ونقشه دلخواه به هیچ عنوان قابل طراحی نیست اتاقهای ته زمین نورکافی ندارند عملا تاریک خانه است
وبرای سرمایه گذاری هم مناسب نیست بهتراست فسخ کنی
آقا تماس که قطع شدانگاردنیاروسرم خراب شد گفتم عجب کلاهی سرم رفته
عدم احساس لیاقت
عدم احساس خودارزشمندی
دنبال تاییددیگران بودن
ایاکاری انجام دادم درست است یاخیر؟
خلاصه نجواها قدرت بیشتری گرفتند
نگفتم معامله خوبی نیست حالا باورکردی
شنیدی مهندس چی گفت
حالا تصمیم بگیر
نتیجه تمرکز چندروزاخیرمن که ناشی ازباورکمبود ترس وبی ایمانی و تمرکز برروی ناخواسته هابود به من برگشت وجهان براساس فرکانسهای من پاسخ داد وثابت کردکه دارم درست فکرمیکنم
اقاروزبعدعلیرغم تعطیلی تاسوعا به یکی ازنیروهای املاک زنگ زدم وگفتم من قصدفسخ دارم این موضوع رابه خریداراعلام کنید نجواها جشن گرفته بودند موفق شده بودندتامراازیک تصمیم بزرگ وپاگذاشتن روی ترسهام منصرف کنند
انگارباری ازروی دوشم برداشته شده بود
تعطیلات تمام شدومابرگشتیم رفسنجان روزدو شنبه بعدازتعطیلات تاسوعا وعاشورا بامدیربنگاه تماس گرفتم وگفتم جلسه ای باخریدارهماهنگ کنه تابرای فسخ اقدام کنیم ایشان صحبت کردند وگفت خریداربه هیچ عنوان تمایلی به فسخ نداره امابااین اوصاف عصرچهارشنبه بیاید
ظهرچهارشنبه که میخواستم برم کرمان رفتم سایت ونشانه امروز من
فایل ذهنیت قدرتمندکننده درمقابل ذهنیت محدودکننده2 برام بازشد
فایل راگوش کردم هرچند توپلی لیستم بودوقبلا بارهاگوش کرده بودم شروع به خوندن کامتهای منتخب کردم اولین کامنت منتخب کامنت سعیده جان شهریاری بود که درکامنتش این آیه نورانی قرآن آمده بود
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(216 بقره)
جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید.
این آیه قرآن دلم راقرص کرد به همسرنازنینم گفتم ببین خدادیگه چطوربایدباماصحبت کنه؟!!!
همسرنازنینم که باهم دراین مسیرالهی هستیم گفت قلب من آرام است ومطمئن هستم هرچه به صلاح ماباشدهمان اتفاق خواهد افتاد
منهم به جای اینکه تمرکزم رابزارم روی فسخ درتمرین ستاره قطبی ام نوشتم
” خدایا من هیچی نمیدانم خودت مدیریت کن تااین معامله نتیجه و سرانجام خوبی برای من داشته باشد اگربنا برفسخ هست انجام بشه اگربه نفع وبه صلاح طرفین است معامله قطعی بشه خودت مدیریت کن وراه رابه من نشون بده”
ازاین لحظه بود یواش یواش به آرامش ذهنی میرسیدم
خیالم راحترمیشد
توکلم به خدابیشترمیشد دلم قرص شد
البته ناگفته نمانددراین مدت کامنتهای دوستان بهشتی ام ازجمله رضاخا ن عطارروشن، سیدعلی خان خوشدل، علی خان ابودردایی ، محسن خان توحیدی، حمید خان امیری، رسول خان خانکی، ابراهیم خان خسروی، علی خان احمدی، اسدالله خان زرگوشی، سعیده جان شهریاری، لیلا جان بشارتی، فاطمه جان سلیمی، فاطمه جان حاتمی ( فاطمه ورسول)، رضوان جان یوسفی، شهرزادجان
وسایردوستان عزیزم که حضورذهن ندارم
الهام بخش من بود مخصوصا کامنتهای قرآنی این عزیزان که واقعا آبی است براتش
ودرهمین جا ازهمه دوستان بهشتی ام درسایت تشکرمیکنم وازدرگاه خداوندبهترین هابراشون ارزودارم
ازاین لحظه بااحساس خوب شروع به جملات تاکیدی کردم وسعی کردم انتظارات مثبت رادرذهنم بپرورانم
* خداوندنورنجات من است ازچه هراسان شوم
* خداوندنورنجات من است ازکه بترسم
* خدایامن خودم رامیسپارم دست توتافارغ رهاشوم هرآنچه خوب است برای من انجام بده
* من درنورخداگام برمیدارم وتحت حمایت الهی هستم
* من درپناه امن الهی هستم
* من درپناه خداوندهستم
* من دردستان امن خداوندهستم واوهرگزمنو تنها نمی گذارد
* خداونددرهرلحظه درحال هدایت من اس
* این موضوع حتما یه راه حل ساده ای دارد وباوردارم حتما خدا منو هدایت میکنه
* خداونداازت هدایت میخوام ازت میخوام منو به راه حل آسان هدایت کنی
* خداونداازت میخوام کمکم کنی تا با توانایی هام بتونم این چالش رو حل کنم وپشت سر بزارم
* خداونداین معامله رابرای من انجام داده پس بهترین معامله است
* این معامله سرانجام خوشی برای من خواهدداشت من مطمئن هستم
اماادامه ماجراساعت 6عصررسیدم بنگاه دوستمون آمد گفتم میخوام فسخ کنم ایشان گفت من به هیچ عنوان فسخ نمیکنم هرچه قانون گفت وبنگاه راترک کرد
به مدیربنگاه گفتم مسله جنگ بهانه بودزمین ایشان مشکل ساخت وطراحی نقشه داره گفت چطورمگر؟ مشکل چیست؟
گفتم زمین شرقی غربی است واتاقهای ته زمین نورکافی ندارند ومشکل سازمیشود
ایشان بلافاصله گفت آقای ابراهیمی دارین اشتباه میکنبن شمابایددرب به ساختمان بسازید وحیات شماته زمین واقع میشود بخاطراینکه هوای ساختمان زمین پشت زمین شماگرفته نشودشهرداری اجازه ساخت به شمانمیدهد که بخواهید جلوزمین حیاط بدهید
آقا این حرفوکه شنیدم ازتعجب دهانم بازموند باخودم گفتم این مسله اینفدرساده بوده و من ازش بی اطلاع بودم گفتم اگراین موضوع اوکی باشه من مشکلی برای معامله ندارم وفسخ نمیکنم
قرارشدروزشنبه بریم شهرداری استعلام بگیریم
شب بلافاصله رفتیم پیش یکی ازدوستان امیرمحمد که دکتری فیزیک است وبه عنوان پیمانکارومدیراجرایی پروژه های ساختمانی درشهرکرمان فعالیت میکند ماجرارا شرح دادیم ایشان درکمترازده دقیقه اطلاعات جامعی ازاجرای نقشه دلخواه زیربنای مفید صورت هزینه وغیره
دراختیارماگذاشت وگفت اگرشهرداری به شمامجوزساحت درب به ساختمان همان شمال جنوبی بده عالیه حتی درغیراینصورت شمامیتونین ته زمین حیاط خلوت بدین ونوربرای اتاقهای ته زمین تامین میشود باتوجه به اینکه ایشان اشراف کاملی برشهرکرمان واجرای پروژه های ساخت سازدارد گفت بهترین معامله را انجام دادین مطمئن باشید
خوب طبیعتا من خیلی خوشحال شدم
مهندس قبلی نظرش منفی بود من ناراحت شدم
مهندس دومی نظرش مثبت بود من خوشحال شدم
این نشان ازعدم لیاقت من است
این نشان ازعدم خود ارزشمندی من است
این نشان ازگرفتن تاییددیگران است
این نشان میده من هنوزدراین حوزه خیلی کاردارم
خوشحالم که نقطه ضعفم راشناختم وبه آن پی بردم
خوشحالم که یکی ازترمزهای اصلی ذهنم راشناختم وبه آن پی بردم
خوشحالم که پاشنه اشیلم راشناختم وبه آن پی بردم
به همسرنازنینم گفتم عشقم درسته نزدیک به 6ساله خدادوستمون داشت وبه این مسیرالهی هدایت شدیم من شخصا راضی هستم دراین مدت نتایجی گرفتم که فراترازانتظارم بوده معنی واقعی زندگی کردن رااحساس کردم
خوشبختی واقعی را احساس کردم
شادبودن ودرلحظه زندگی کردن رااحساس کردم
لذت بردن اززیبایی ها ولذت بردن اززندگی رالمس کردم واحساس کردم
موفق شدم بیماری 20 ساله سردردمیگرن وافسردگی ام رادرمان کنم 6 سال است که به پزشک مراجعه نکردم آرامش دارم خواب راحت دارم بدون مصرف قرص خواب آور روابط عاطفی ام عالی ترشده تمام وامها وقرض هامون راپرداخت کردیم شکرخدابدون وام وبدون بدهی زندگی راحتی داریم بچه هامون خوشبخت هستن به خواسته هاشون رسیدن ودرحال رسیدن هستند همه مون سالم وتندرست هستیم دراین 6سال ازدایره امنم خارج شدم دست به کارهای بزرگی زدم که قبلا
به مغزم خطورنمیکرد خونه قدیمی سازمون رافروختیم کرمان آپارتمان خریدیم ازمحله قدیم مهاجرت کردیم به خونه نوسازجدیمون
وحالاهم خدایکی ازارزوهای چندین ساله منوبراورده کرده خریدزمین مناسب درکرمان
که زمینه ساخت وسازدرشهرکرمان که ازاهدفم میباشد رافراهم کرده
پس ببین درمسیردرستی هستیم بایدایمانم رانشان بدم بایدبه خداثابت کنم که رشدکردم تغیرکردم شجاع ترشدم جسارت کارهای بزرگ رادارم بایداین غول اخررابشکنم وبرنجواها غلبه کنم بایدثابت کنم اصغردیگری شدم بایداین معامله راانجام بدم
بله دوستان شکرخداروزشنبه همین هفته رفتیم کرمان ابتدارفتیم شهرداری برای استعلام کارشناسان شهرداری گفتند مبنای اصلی ساخت وسازشمالی جنوبی است امااگرزمینهایی که قابلیت ساخت وسازشمالی وجنوبی راندارند ملاک الگوی منطقه ومحله خواهدبود وازانجایکه آنجا هنوزساخت سازی انجام نشده وشمااولین نفرهستین پس شماالگوی منطقه میشین وحق انتخاب داریدبرای ساخت وساز به شکل دلخواه
سپس معامله قطعی شداسنادمنتقل شد ومابعه التفاوت خونه هم به حسابم واریزشد کارهای اداری زمین درحال انجام است کارمندشهرداری آمده برای بازدید زمین وفیلم ازمحل باتوضیحات تهیه کرده وگفته است به احتمال خیلی خیلی زیادشمابایددرب به ساختمان به اصطلاح شمالی جنوبی بسازید شهرداری این مجوزرابه شماخواهدداد همان چیزی که مامیخواهیم
خدایاشکرت که ازاین آزمون الهی سربلندبیرون آمدم
خدایاشکرت که ازاین تضاددرسش راگرفتم
خدایاشکرت که برنجواهای ذهن غلبه کردم
خدایاشکرت که درمسیردرست هستم
خدایاشکرت که درهرلحظه درحال هدایت من هستی
استادعزیزم بسیارتابسیارتشکرمیکنم ازشماوسپاسگزارتان هستم معتقدم که دوره هم جهت باجریان خداوندخیلی به من کمک کرد
تادرودی دیگربدرود
اراتمنداصغرابراهیمی بیست پنجم تیرماه 1404
سلام و ارادت خدمت شما .خوشحالم دوست عزیز که به مدد خدا در حال حاضر و با هدایت الله به حال خوب رسیدیدکامنت تاثیر گزار و خوبی بود به شخصه خیلی استفاده کردم آرزوی پیشرفت و شادی و ثروت روز افزون برای شما دارم دستان یاری گر و مهربان خداوند همراه هر لحظه ی شما انشاالله.یا حق