اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
همین چند روز اخیر به یه چالش بزرگ خوردم. البته الگوی تکراری، نتایج تکراری برام داشت. این چندمین بار بود که در این حوزه از قانون درست استفاده نکردم وهر دفعه هم بشدت در سختی افتادم. بیشتر از لحاظ روحی، بشدت ضربه خوردم.
اینبار بررسی کردم، باخودم حرف زدم، فکر کردم، با برادرزاده ام که از شاگردان استاد هست و در مسیر حرف زدم به این نتایج رسیدم که:
قانون دور زدن یعنی عقب افتادن از رشد
ته ذهنم ریشه هایی از شرک هست مبنی بر اینکه آدمها کاری برام انجام بدن
الگوی تکراری نتیجه تکراری میده
از دل هر ناخواسته ای میشه باگ ها رو شناخت، و باطلب هدایت از خدا رفع کرد.
با عدم رعایت قانون جهان به دیگران هم آسیب روانی میزنیم.
فقط و فقط به خدا اعتماد داشته باش. که خودش دستهاش رو بفرسته.
با حرف نتیجه نمیاد با عمل جواب میگیری.
وخلاصه کلی از قوانین برام مرور و یادآوری شد.
سرشاخه های باورهای ضعیف کننده که استاد در 12قدم گفتن. باید شناسایی و قطع بشن.
همواره باید رو خودمون کار کنیم. فاصله از فایل ها از مسیر دورت میکنه…..
حالا یه سوال. اونم اینکه اگه این همه نتیجه گیری عالی از یک چالش بدست میاد، از دل یک ناخواسته استخراج میشه، لطف خدا نیست پس چیه.
روز 155: خداای من چقدر جهان هر روز داره پیشرفت میکنه که بزرگ ازین راکت هم تونستن شلیک کنن ، صحنه خوشحالی افراد حاضر در اونجا چقدر زیباست ،تعلیری که ما واسه اتفاقات قائل میشیم نشون میده که اون اتفاق چه تاثیری توی زندگی ما داره ، اتفاقات به تنهایی هیچ معنی خاصی ندارن ، اپن تعبیر ما نشون میده که اون اتفاق چه تغیری میخواد تو زندگی ما ایجاد کنه ، ممکنه یه نفر بعد چند سال تو زندگی عاطفی از هم جدا بشن و تعبیرش از این اتفاق باشه که شکست خوردم ، چقد سخته و میتونه این اتفاق برای یکی بیفته و بگه تجربه خوبی بود و تو رابطه جدید باید از تجربیاتم استفاده کنم حالا به جز این هر اتفاقی باشه مثن یه اتفاق مالی میفته دو نفر یه جایی مقداری پول از دست میدم یکی میگه الخیر فی ما وقع و تجربه کسب میکنه و دیگری هی غر میزنه و عصبی میشه و شروع به ناشکری میکنه و از این جنس اتفاقات بیشتر براش رخ میده ، الان چقدر کیف کردن به خاطر این نوع نگاه ایلان ماسک و شرکتش که طوری به شکست نگاه کرد که احساس بهتری بگیرن و بشه تجربه واسه آزمایشات بعدی و درک قانون تکامل ، تا درسانون رو یاد نگیریم پیشرفت نمیکنیم ، من خیلی دارم سعی میکنم که هر اتفاقی میوفته تمرکزم رو روی زیبایی ها بزارم چون میدونم احساس خوب یعنی اتفاقات خوب نگاه متفاوت میتونه زندگی یک انسان رو تغییر بدهد . من چند هفتی که دارم تمرین میکنم فوتبال و اینکه دو هفتس که عالی دارم رو خودم کار میکنم یه چند روزه که کمرم گرفته عضلاتش و تمرین نمیرم و این چند روز حالم عالیه و کلی اتفاقات خوب افتاده طوری که اصن کمر درد یادم رفته و رفاه رفتن دارم بهتر میشم و پر قدرت دوباره تمریناتو بهتر شروع میکنم .
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات ،،
یگانه خالق آفرین من ،،
تنها قدرت مطلق کل گیتی پهناور ،،
تضاد ها ،، اتفاق های به ظاهر بد ،،
برای من ی کلمه رو هایلایت میکنه بچه ها
بیداری
ینی چی ؟!
ینی توی لحظات بدی که تجربه کردم باعث شده از اون غفلتی که داشتم بیدار شدم انگار
توی تک تک موضوعاتش ها چه عاطفی چه مالی و چه درونی ،،
ینی حس کردم ی انرژی از بیرون دستش آورده و منو کشیده بیرون از مخمصه ای که برای خودم مدینه فاضله درست کرده بودم و تو ذهنم فکر میکردم دارم فهمیده عمل میکنم
ینی همون بحثی که شیطان و نفس جوری رنگ آمیزی کرده بودن به کذب که توی ذهنم فکر میکردم آخ جون چقدر دارم لذت میبرم چقدر زندگی خوبی دارم میسازم ،، میدونی چی میگم توعم حتماً اینو تجربش کردی که زمانی که میای بیرون از اون لوکیشن از اون موقعیت دو دستی میزنی تو سر خودت و میگی وااااای
میدونی اینجاها بوده خودم به شخصه بازی ذهنم و تا حدودی حسش کردم
بچه ها این خیلی تجربه های دردناکی بودن ها
ببین چی میگم
گوش کن قشنگ
هزار درصد توعم تجربه کردی رفیق
جاهایی که توی ذهنت بی نهایت ذوق داشتی توی تک تک اعضای بدنت شور و شوق و شادی بوده بجززززززز قلبت
اینه ،، دقیقاً قلبی که تو اوج شادی و لذت ات شور میزد ،، استرس داشت ،، حالش خوب نبود نگران بود ،، چرااااا
چون دریافت میکرد الهامات الله کریم خودش و میگفت فلانی این آدم که روبروت تو خالیه ،، این معامله که داری انجام میدی دروغ و کلاهبرداری ازت ،، اشتباهه ،، این مکانی که داری میری داری توش دست و پا میزنی اشتباهه ،، ینی خدا تموم این نشونه هارو به ما نشون داده و ما باز عمل نکردیم آره ،، الان بشین فکر کن ،، میبینی تو کارایی که شکست خوردی ی جاهایی سنگ می افتاد نمیشد صدت نبودی توشون ،،
حالا از کجا بفهمیم تفاوت آخر انتخابامون چی میشه ؟؟!!
خوب یا بد
دقیقاً این تمام آگاهی های که داریم یادش میگیریم توسط دستان مهربان خداوند استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز ،،
بچه ها ی حسی همش توی وجود من مدام تکرار میشه اونم اینه که باز میشه این در ،، تموم تضاد ها و بدی هوایی که تجربه کردی برای این بوده یاد بگیری تو چالش های پیش روت قوی قدم برداری ،، و چی میتونه نتیجه قشنگ تری باشه از اینکه الله کریم خودمون پیداش کردیم ،، من خودم به شخصه حس میکنم همیشه و همه جا حضور داره خدام و بهم دلگرمی میده ،، و قرار نیست قرار نیست که دیگه تکرار بشن اشتباهات گذشته این خودش بهترین حس دنیاست که قرار نیست اذیت بشم قرار از این رو به بعد زندگی همش شادی و موفقیت و لذت حقیقی باشه عشق باشه نوررررررر باشه الله کریم باشه و ببینید لمسش کنی ،، عشق بازی کنی باهاش
خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای حضور دلگرم کننده همیشگیت
سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته دوست داشتنی و تمام دوستان و هم مسیران
از نظر من موضوع نگاه متفاوت به اتفاقات یکی از بهترین شتاب دهنده ها برای ادامه مسیره این رو از آموزه های استاد عزیزم یاد گرفتم و واقعا در زندگی بهش رسیدم که هربار حالم رو خوب نگه داشتم هر اتفاقی که بوده برای من جز خیر به همراه نداشته
بارها توسط فایلهای مختلف این رو از شما شنیدم و جالبه که هر بار انگار بهتر درکش می کنم
یادمه اولین بار که در مورد پسر دومتون یوسف شنیدم و این که چطور با این موضوع کنار اومدید من نمی تونستم متوجه بشم
میگفتم چطور میشه یه نفر اینقدر مسلط باشه که به راحتی از موضوع به این بزرگی عبور کنه و در حال بد باقی نمونه
من براساس گذشتهام سر کوچکترین چیزها به راحتی به هم میریختم و حتی همون لحظه توی گفتگوهای ذهنیم با خودم میگفتم این که خیلی موضوع مسخرهایه چرا بهم ریختی؟ و وقتی فکر می کردم این موضوع اونقدر الکیه که حتی نباید توجه منو جلب کنه اما منو بهم ریخته باز حالم بدتر می شد.
برای اینکه بگم از کجا یادش گرفتم یه خاطره از بچگیم میگم که اونقدر عجیب بوده که هنوز یادمه
برادرم برای خرید رفت بیرون فکر کنم یه 5 هزار تومنی بهش داده بودن اون موقع هم مبلغ خیلی بزرگ و عجیبی نبود شاید در حد 50 هزارتومان الان می ارزید برادر من توی مسیر پول رو گم کرد و برگشت خونه اون عزیزی که پول رو داده بود در حدی گریه و زاری و دعوا مرافعه راه انداخت که من وقتی اومدم فکر کردم یه عزیزی فوت کرده. حتی همون موقع هم وقتی فهمیدم ماجرا چیه برام این کارها عجیب بود.
و این موضوع با من بود در حدی که اگه لاستیک ماشین من فقط کم باد نه پنچر فقط کم باد بود من بهم می ریختم تا ساعتها درگیرش بودم تا برم یه جا لاستیک رو نشون بدم. واقعا اغراق نمی کنم موضوعاتی به همین کوچیکی منو عصبی و ناراحت می کرد.
سال 402 حال روحیم اونقدر بد بود و اونقدر عصبی بودم که اطرافیان توصیه می کردن برم دکتر و دارو بگیرم من تنها کاری که کردم فقط چند ماه خودم رو بستم به سایت و دوره های استاد رو با جون و دل کار می کردم و فقط چند ماه بعدش همون افرادی که به من میگفتن برو دارو بگیر ازم می پرسیدن چکار کردی که اینقدر آرامش داری؟
الان اونقدر تغییر کردم که هر موضوعی رو چنان خوب می بینم که همه چیز فقط برام زیباییه
چند وقت پیش به دلیل سرما ادارهها تعطیل می شدن اما ما چون درمانی بودیم باید میرفتیم سرکار
همکارام همه غر میزدن که ما چقدر بدبختیم همه خونه هستن ما باید اینجا باشیم
اما نگاه من و حرفی که میزدم این بود: خیلی عالیه خیابونا خیلی خلوته چون مدرسه و بقیه ادارات تعطیل هستن راحت تر میرسم سرکار من میباید این روز رو سرکار می بودم اما الان برای همین روز کاری به من دو برابر حقوق میدن. چون هوا سرده مراجعین کمتر هستن و کارمون هم سبک تره من در این تعطیلی چیزی جز خیر نمی بینم خدا برامون راحتی و ثروت فرستاده.
فکر کنم همین مثالها تفاوت نگاهم از گذشته تا به امروز رو نشون بده. البته که به این موضوع واقف هستم که همیشه باید روی پاشنه آشیلم کار کنم. و این یه تمرین دائمی خواهد بود.
الان که واقعا تعداد موقعیتهایی که ناراحتم کنه اونقدر ناچیزه که میتونم بگم تقریبا صفره اما در مورد همون ناچیزها به مرور روی خودم کار کردم. چند روز پیش سرکار بودم خبری رو بهم دادن که اصلا موضوع کوچیکی نیست اما جالبه من برای چند لحظه حالم به شدت بد شد و بعد انگار چیزی از درون من باهام حرف زد و خدا شاهده کمتر از چند دقیقه بعد حال من طوری بود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
تمام مسیر برگشت از سرکار به خونه من موضوع به اون بزرگی و بدی رو فراموش کرده بودم و محو این بودم که خدایا من چقدر پیشرفت کردم که حتی به ساعت نکشید فقط چند دقیقه حال من بد بود و تمام…
تغییر نگاه من برام معجزه کرده. هربار چیزی پیش میاد که ظاهراً موضوع خوشایندی نیست من فقط فکر می کنم این یه نشونه است یه چیزی توی دل خودش داره که میخواد منو رشد بده یا مالی یا شخصیتی یا فرکانسی فرقی نداره شاید فقط این باشه که من یه باور اشتباه داشتم و متوجهش نبودم و خدا با یه تلنگر کوچیک می خواد یادآوریم کنه و نذاره که کار به چک و لگد برسه.
سپاسگزارم از خدای خوبم که جهان رو اینقدر قانونمند عادل و زیبا خلق کرده
ممنونم از شما استاد عزیز که مسیر رو اینقدر زیبا برای ما هموار کردید
و ممنونم از خودم برای پایبندی به تکرار و عمل به قوانین.
در واقع استاد عباسمنش به قدرت تمرکز و کانون توجه اشاره کردن که ، وقتی ناخواسته ای پیش می آد انسانهای موفق مثل ایلان ماسک، تمرکزشان فقط روی راه حل هست و این تضاد و مشکل را فرصتی برای رسیدن به پیروزی و موفقیت می دونه و با این زاویه نگاه خودش را در احساس خوب قرار میده .
و این همان کنترل ذهن هست، کنترل ذهن، یعنی توجه و تمرکز ما روی زیبایی ها باشه ، روی چیزهایی که به ما احساس خوب میده، و صحبت کردن در باره چیزی که بد هست را برای خودمان سم بدانیم .
اینجاست که وقتی اتفاقات یکسان برای آدام ها رخ میده اما نتایج متفاوت هست ، چون اکثر مردم توجه و تمرکزشان روی چیزی هست که دوست ندارن و هنگام برخورد به مشکل، به خود مشکل توجه می کنند نه به راحل، و زاویه دید آنان منفی هست .
اما ما که از قانون جذب آگاهی داریم ، می دونیم من با افکار خودم ، تمام اتفاقات زندگی ام را خلق می کنم ، چطوری؟؟؟
با توجه و تمرکز کردن ، با صحبت کردن با دیگران در مورد آن موضوع، و رشد و پرورش یافتن آن موضوع در ذهن ، خواه منفی یا مثبت، و بعد بع مرحله ارسال فرنکاس میرسه که اتفاقات را خلق می کنیم .
کل داستان موفقیت همین هست ، الان توجه من روی چیه؟ پس همان را جذب می کنم .
سلام استاد عزیز خیلی این فایل عالی بود من دقیقاً الان نیاز داشتم به شنیدن این موضوع و خیلی از یکسری مشاغل عاطفی و روابط در شرایط سختی هستم و خیلی قشنگ بود این درسی که از این دیدگاه جالب گرفتم و واقعا خدارو شکر میکنم که خداوند این آگاهی رو به گوشم رسوند من چند وقتی هست ک بصورت مستمر و روزانه چندین بار سفر ماکرو گوش میدم و نتایج عالی کسب کردم مهم ترینش اینه ک احساس خوبی دارم و آرامش درونی ام بیشتر شده یعنی من جوری شده بودم ک از فشار مشکلات روابط و عطفی و فامیل و اتفاقاتی ک برام افتاده بود یکسری تهمتا و اتفاق باعث شده بود خیلی پرخاشگر و بی حوصله و صبر شده بودم و الان خیلی بهتر شدم هنوز مثل قبل نشدم اما همین برام عین معجزست آنقدر درگیری ذهنی و فکری داشتم وقتی یکی صدام میکرد سرش داد میزدم و …الان خیلی حالم خوبه خدارو شکر و به خدا نزدیک شدم اصلا من از خدا آنقدر دور شده بودم میگفتم اصلا خدا و اعمه جواب نمیدن من دیگه هیچی ازشون نمیخوام مادرم میگفت دعا بکن خیلی خدا زود جواب میده میگفتم کجا کو اصلا جواب نمیده انقدر دعا کردم خسته شدم دیگه حتما نمازم نمیخوندم فقط وقتایی ک پیش خانوادم بودم میخوندم ک چیزی نگم حوصله حرفاشون نداشتم آخه خانواده و فامیل من خیلییییی خییییییییلییییی مذهبین یعنی در حدی که اگه کسی 1روز نماز میخونه نجس میشه اگه دست دادی باید دستش رو بشوری اگه 3روز نخونه کافره و فلان… وقتی فایلهای شمارو گوش میکردم گفتم خدایا من میخوام تورو ببینم باهات حرف بزنم حساب بکنم نمیخوام الکی نماز بخونم فقط برای رفع تکلیف میخوام باهام حرف بزنی صدات رو بشنوم خودت هدایتم کن بگو چکار کنم خداوند خیلی زیبا و خیلی قشنگ هدایتم کرد جوری که هر جا میرم در مورد خدا میشنوم حال آهنگایی ک میشنوم یا خودم گوش میدم همش در مورد خداوند میان و همینطور فایلهایی ک از شما میبینم درباره خداوند هست گفتم درسته ک من هنوز صدای خداوند رو تشخیص نمیدن چون سال هاست بهش گوش نکردم اما این ها همش صدای خداست خدا داره با این طریق بانک حرف میزنم یعنی الان ک دارم مینویسم اشک میریزم از این ک خدا رو سوزنی دارم حس میکنمش من بچه ک بودم فکر کنم از 15 16 سالکین تا 19سال همیشه از این که ازدواج کنم و بچه دار بشم خوشم نیومد میگفتم خدایا من میخوام عاشق تو باشم نمیخوام عاشق بنده تو باشم من تورو میخوام ناخودآگاه دوست داشتم عاشق خدا باشم و وقتی هم ک ازدواج کردم حالم داخل دفتر من رو خونده بود ک نوشتم عشق خدارو میخوام وقتی عقد کردم بهم گفت ببین خدا ب کسی عشقش رو نامیده اول عشق بندرو میده ببینه اگه جنبش رو داشت بعد عشق خودش رو بده ک اونم باز معلوم نیست بده آقامن اینو شنیدم گفتم من جنبه دارم به دیگه خودم رو کشتم برا همسرم هر چی بگی هر فکری بکنید همه جوره درخدمتش بودم تا اینکه آسیب دیدم از این کارم و کاملا از همسرم ک صحله از خدا هم بدم اومد گفتم من اصلا نمیخوام زنده بمونم تا این که گذشت و گذشت کم کم با شما آشنا شدم خیلی ممنونم از فایل زیباتون و الان خوشحالم ک حالم خوبه و اگه هم نماز بخونم با عشق بخونم ن الکی
دقیقا امروز مرا به سوی نشانه ام هدایت کن رو زدم و به این فایل ارزشمند هدایت شدم
همزمانی: سوالی بود که دیشب در ذهنم میچرخید و جوابش در این فایل ارزشمند بود
زندگی شگفت انگیزی که الان دارم بابت بزرگترین تضادی بود که در زندگیم بهش برخوردم
و به لطف خدای مهربان تونستم بعد این تضاد و واقعا بدترین اتفاق زندگیم شد سکویی برای رشد ام در ابعاد مختلف زندگیم
از هر لحاظ رشد داشتم از لحاظ شخصیتی؛ از لحاظ ثروت …..
من چندین سال بود در رابطه ای بودم (البته الان هم هستش اون رابطه)
که متوجه خیانت ؛ بی احترامی های طرف مقابلم شده بودم ولی جسارت عنوان کردنش با خونواده ام نداشتم و همسرم از این ترس من سو استفاده میکرد و هرکاری میخواست انجام میداد
تا اینکه جهان من در شرایطی قرار داد که من همیشه میترسیدم که اگر این اتفاق بیفته من درجا میمیرم
و اون اتفاق این بود که خونواده ها از جریان رابطه ما با خبر بشن
توسط یکی از فامیل همسرم با بزرگترین ترس زندگیم روبرو شدم و همه رفتارهای همسرم جز به جز رو کرد گفت همه ما میدونیم که همسرت چه رابطه هایی داره و چیکار میکنه
اون شب دنیا روی سرم خراب شد وبه معنای واقعی از هم پاشیدم خیلی خیلی حالم بد بود و آرزوی مرگ میکردم ……………
اما …..
به لطف پرودگار مهربان و وجود دستان مهربانش توسط این آدمهای مهربون که خودشان هم روی آموزشهای استاد کار میکنند کوچ شدم و زندگیم وارد مسیری شد که اصلا خودم فکر اش نمیکردم
الان دوسال از اون تضاد که واقعا همش الخیر فی ما وقع بود میگذره
من به لطف الله مهربان تبدیل شدم به یک وجود پولساز قدرتمند هدفمند تونستم به لطف الله مهربان یه ماشین زیبای صفر بخرم دوتا خونه بسیار شیک و زیبا به صورت ششدانگ سند بزنم به نام زیبای خودم و از لحاظ شخصیتی یه آدم کاملا متفاوت و خودخواه بشم
الان به جز وجود ارزشمند خودم هیچ چیز دیگه ای برام اهمیتی نداره
وعاشقانه خودم دوست دارم به وجود ارزشمند ام احترام میزارم و جهان همین رفتار با من داره
این تضاد بزرگترین درس بهم داد و اونم این بود که قدرتمندی که در درونم بود شکوفا کنم وتبدیل بشم به اعظمی متفاوت و خاص
هنوز مسیر زیادی رو پیش روم دارم این هنوز اول راه میخوام که خلق کننده تمام جنبه های زندگیم باشم به بهترین شکل ممکن به لطف الله مهربان
پروردگارا سپاسگزارم بابت فضل بیکرانت
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت وجود ارزشمندتون
سپاسگزارم از بابت وجود انسانهایی شریف و مهربان که دستان ارزشمند خداوند شدن در زندگی من ………..
دیروز از اداره به ماگفتند از یه مسیری که هر روز میرفتیم دیگه نباید بریم . و باید راه دور تری رو دور بزنیم تا به اداره برسیم. من یه عالمه بحث کردم. خشم پنهانی درونم و مقاومتی که دارم اومد بالا. نتیجه اش شد حال خراب . و شماره تماس هم دادند که ما تماس بگیریم اعتراض کنیم.
نتیجه اینکه من فهمیدم هنوز هم بهم میریزم. دوباره برگشتم به دوره های استاد . و میدونم که این مساله حل میشه. جالب اینکه من اصلا در حال حاضر تلفنم خرابه و به هیج جا هم نمیتونم زنگ بزنم. و تازه یک هفته مرخصی دارم میرم البته با تعطیلات. یعنی اصلا امکانات اعتراض برای من چندان فراهم نیست . و میتونم تسلیم این موقعیت باشم. و بگم پیاده روی اول صبح خوبیه و باعث لاغری میشه. در هر حال الان از لحاظ ذهنی آرومم و مثل گذشته غر نمیزنم. خوشحالم. ممنونم استاد
سلام استاد عزیز از شما سپاسگذارم که بافایل ها ومطالب ارزشمند راهنمای من و دنبال کنندگان موفقیت بوده وهستین که براستی تمامی فایلها وحتی کامنتهای سایت رادرهیچ کجای کره خاکی را نمیتوان پیدا کرد واین بزرگترین نعمت است برایم وبرایمان کاش بیشتر قدر دان ودنبال کننده باشیم چون تنها راه موفقیت همین اموزه های گرانبهای شماست سپاسگذار رب الرزاق هستم که شما را دارم چقدر زیباست همراه شدن با قلب وایمان دوستون دارم
به نام رب
سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان شایسته
وهمسفرانم.
همین چند روز اخیر به یه چالش بزرگ خوردم. البته الگوی تکراری، نتایج تکراری برام داشت. این چندمین بار بود که در این حوزه از قانون درست استفاده نکردم وهر دفعه هم بشدت در سختی افتادم. بیشتر از لحاظ روحی، بشدت ضربه خوردم.
اینبار بررسی کردم، باخودم حرف زدم، فکر کردم، با برادرزاده ام که از شاگردان استاد هست و در مسیر حرف زدم به این نتایج رسیدم که:
قانون دور زدن یعنی عقب افتادن از رشد
ته ذهنم ریشه هایی از شرک هست مبنی بر اینکه آدمها کاری برام انجام بدن
الگوی تکراری نتیجه تکراری میده
از دل هر ناخواسته ای میشه باگ ها رو شناخت، و باطلب هدایت از خدا رفع کرد.
با عدم رعایت قانون جهان به دیگران هم آسیب روانی میزنیم.
فقط و فقط به خدا اعتماد داشته باش. که خودش دستهاش رو بفرسته.
با حرف نتیجه نمیاد با عمل جواب میگیری.
وخلاصه کلی از قوانین برام مرور و یادآوری شد.
سرشاخه های باورهای ضعیف کننده که استاد در 12قدم گفتن. باید شناسایی و قطع بشن.
همواره باید رو خودمون کار کنیم. فاصله از فایل ها از مسیر دورت میکنه…..
حالا یه سوال. اونم اینکه اگه این همه نتیجه گیری عالی از یک چالش بدست میاد، از دل یک ناخواسته استخراج میشه، لطف خدا نیست پس چیه.
خدایا برای این تلنگر عالی و بموقع سپاس
برای این فایل عالی سپاس
برای وجود این سایت، استاد عزیزم
وهمسفرانم سپاس
برای دریافت آگاهی هایی در دل این ناخواسته سپاس.
شاد، سلامت، سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
روز 155: خداای من چقدر جهان هر روز داره پیشرفت میکنه که بزرگ ازین راکت هم تونستن شلیک کنن ، صحنه خوشحالی افراد حاضر در اونجا چقدر زیباست ،تعلیری که ما واسه اتفاقات قائل میشیم نشون میده که اون اتفاق چه تاثیری توی زندگی ما داره ، اتفاقات به تنهایی هیچ معنی خاصی ندارن ، اپن تعبیر ما نشون میده که اون اتفاق چه تغیری میخواد تو زندگی ما ایجاد کنه ، ممکنه یه نفر بعد چند سال تو زندگی عاطفی از هم جدا بشن و تعبیرش از این اتفاق باشه که شکست خوردم ، چقد سخته و میتونه این اتفاق برای یکی بیفته و بگه تجربه خوبی بود و تو رابطه جدید باید از تجربیاتم استفاده کنم حالا به جز این هر اتفاقی باشه مثن یه اتفاق مالی میفته دو نفر یه جایی مقداری پول از دست میدم یکی میگه الخیر فی ما وقع و تجربه کسب میکنه و دیگری هی غر میزنه و عصبی میشه و شروع به ناشکری میکنه و از این جنس اتفاقات بیشتر براش رخ میده ، الان چقدر کیف کردن به خاطر این نوع نگاه ایلان ماسک و شرکتش که طوری به شکست نگاه کرد که احساس بهتری بگیرن و بشه تجربه واسه آزمایشات بعدی و درک قانون تکامل ، تا درسانون رو یاد نگیریم پیشرفت نمیکنیم ، من خیلی دارم سعی میکنم که هر اتفاقی میوفته تمرکزم رو روی زیبایی ها بزارم چون میدونم احساس خوب یعنی اتفاقات خوب نگاه متفاوت میتونه زندگی یک انسان رو تغییر بدهد . من چند هفتی که دارم تمرین میکنم فوتبال و اینکه دو هفتس که عالی دارم رو خودم کار میکنم یه چند روزه که کمرم گرفته عضلاتش و تمرین نمیرم و این چند روز حالم عالیه و کلی اتفاقات خوب افتاده طوری که اصن کمر درد یادم رفته و رفاه رفتن دارم بهتر میشم و پر قدرت دوباره تمریناتو بهتر شروع میکنم .
روز 155 فصل ششم از روز شمار تحول زندگی من:
الان که دارم این کامنت رو مینویسم تو سفر هستم
سفر به کرمانشاه زیبا شهر صحنه و کرمانشاه
به لطف الله شرایط فراهم شده تا در نعمت و آرامش و سکوت بیشتر روی خودم کار کنم
قدم نهم رو تموم کردم اما باید دوباره مرورش کنم
در مورد موضوع این فایل خود من به شخصه در دوران پندمیک دوره های آموزشی بیشتر کتابهای بیشتر و فایلهای بیشتری گوش دادم خوندم
و واقعا هیچ خبری هیچ مطلبی رو نخوندم
و نتایجم نسبت به اطرافیان بهتر بود حتی وقتی مریض شدم تقریبا سه تاهفت روز بهبود پیدا کردم ترس و نگرانی نداشتم
و در آرامش بودم خدارو هزاران مرتبه شکر
خدایا شکرت که الان هم در بهترین زمان و مکان ممکن هستم و کلی دارم لذت میبرم عشق میکنم
و خوشحالم در کنار رفیق عزیزم
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات ،،
یگانه خالق آفرین من ،،
تنها قدرت مطلق کل گیتی پهناور ،،
تضاد ها ،، اتفاق های به ظاهر بد ،،
برای من ی کلمه رو هایلایت میکنه بچه ها
بیداری
ینی چی ؟!
ینی توی لحظات بدی که تجربه کردم باعث شده از اون غفلتی که داشتم بیدار شدم انگار
توی تک تک موضوعاتش ها چه عاطفی چه مالی و چه درونی ،،
ینی حس کردم ی انرژی از بیرون دستش آورده و منو کشیده بیرون از مخمصه ای که برای خودم مدینه فاضله درست کرده بودم و تو ذهنم فکر میکردم دارم فهمیده عمل میکنم
ینی همون بحثی که شیطان و نفس جوری رنگ آمیزی کرده بودن به کذب که توی ذهنم فکر میکردم آخ جون چقدر دارم لذت میبرم چقدر زندگی خوبی دارم میسازم ،، میدونی چی میگم توعم حتماً اینو تجربش کردی که زمانی که میای بیرون از اون لوکیشن از اون موقعیت دو دستی میزنی تو سر خودت و میگی وااااای
میدونی اینجاها بوده خودم به شخصه بازی ذهنم و تا حدودی حسش کردم
بچه ها این خیلی تجربه های دردناکی بودن ها
ببین چی میگم
گوش کن قشنگ
هزار درصد توعم تجربه کردی رفیق
جاهایی که توی ذهنت بی نهایت ذوق داشتی توی تک تک اعضای بدنت شور و شوق و شادی بوده بجززززززز قلبت
اینه ،، دقیقاً قلبی که تو اوج شادی و لذت ات شور میزد ،، استرس داشت ،، حالش خوب نبود نگران بود ،، چرااااا
چون دریافت میکرد الهامات الله کریم خودش و میگفت فلانی این آدم که روبروت تو خالیه ،، این معامله که داری انجام میدی دروغ و کلاهبرداری ازت ،، اشتباهه ،، این مکانی که داری میری داری توش دست و پا میزنی اشتباهه ،، ینی خدا تموم این نشونه هارو به ما نشون داده و ما باز عمل نکردیم آره ،، الان بشین فکر کن ،، میبینی تو کارایی که شکست خوردی ی جاهایی سنگ می افتاد نمیشد صدت نبودی توشون ،،
حالا از کجا بفهمیم تفاوت آخر انتخابامون چی میشه ؟؟!!
خوب یا بد
دقیقاً این تمام آگاهی های که داریم یادش میگیریم توسط دستان مهربان خداوند استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز ،،
بچه ها ی حسی همش توی وجود من مدام تکرار میشه اونم اینه که باز میشه این در ،، تموم تضاد ها و بدی هوایی که تجربه کردی برای این بوده یاد بگیری تو چالش های پیش روت قوی قدم برداری ،، و چی میتونه نتیجه قشنگ تری باشه از اینکه الله کریم خودمون پیداش کردیم ،، من خودم به شخصه حس میکنم همیشه و همه جا حضور داره خدام و بهم دلگرمی میده ،، و قرار نیست قرار نیست که دیگه تکرار بشن اشتباهات گذشته این خودش بهترین حس دنیاست که قرار نیست اذیت بشم قرار از این رو به بعد زندگی همش شادی و موفقیت و لذت حقیقی باشه عشق باشه نوررررررر باشه الله کریم باشه و ببینید لمسش کنی ،، عشق بازی کنی باهاش
خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای حضور دلگرم کننده همیشگیت
مرسی که همیشه خدام تو بودی و هستی و خواهی بود ،،
سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته دوست داشتنی و تمام دوستان و هم مسیران
از نظر من موضوع نگاه متفاوت به اتفاقات یکی از بهترین شتاب دهنده ها برای ادامه مسیره این رو از آموزه های استاد عزیزم یاد گرفتم و واقعا در زندگی بهش رسیدم که هربار حالم رو خوب نگه داشتم هر اتفاقی که بوده برای من جز خیر به همراه نداشته
بارها توسط فایلهای مختلف این رو از شما شنیدم و جالبه که هر بار انگار بهتر درکش می کنم
یادمه اولین بار که در مورد پسر دومتون یوسف شنیدم و این که چطور با این موضوع کنار اومدید من نمی تونستم متوجه بشم
میگفتم چطور میشه یه نفر اینقدر مسلط باشه که به راحتی از موضوع به این بزرگی عبور کنه و در حال بد باقی نمونه
من براساس گذشتهام سر کوچکترین چیزها به راحتی به هم میریختم و حتی همون لحظه توی گفتگوهای ذهنیم با خودم میگفتم این که خیلی موضوع مسخرهایه چرا بهم ریختی؟ و وقتی فکر می کردم این موضوع اونقدر الکیه که حتی نباید توجه منو جلب کنه اما منو بهم ریخته باز حالم بدتر می شد.
برای اینکه بگم از کجا یادش گرفتم یه خاطره از بچگیم میگم که اونقدر عجیب بوده که هنوز یادمه
برادرم برای خرید رفت بیرون فکر کنم یه 5 هزار تومنی بهش داده بودن اون موقع هم مبلغ خیلی بزرگ و عجیبی نبود شاید در حد 50 هزارتومان الان می ارزید برادر من توی مسیر پول رو گم کرد و برگشت خونه اون عزیزی که پول رو داده بود در حدی گریه و زاری و دعوا مرافعه راه انداخت که من وقتی اومدم فکر کردم یه عزیزی فوت کرده. حتی همون موقع هم وقتی فهمیدم ماجرا چیه برام این کارها عجیب بود.
و این موضوع با من بود در حدی که اگه لاستیک ماشین من فقط کم باد نه پنچر فقط کم باد بود من بهم می ریختم تا ساعتها درگیرش بودم تا برم یه جا لاستیک رو نشون بدم. واقعا اغراق نمی کنم موضوعاتی به همین کوچیکی منو عصبی و ناراحت می کرد.
سال 402 حال روحیم اونقدر بد بود و اونقدر عصبی بودم که اطرافیان توصیه می کردن برم دکتر و دارو بگیرم من تنها کاری که کردم فقط چند ماه خودم رو بستم به سایت و دوره های استاد رو با جون و دل کار می کردم و فقط چند ماه بعدش همون افرادی که به من میگفتن برو دارو بگیر ازم می پرسیدن چکار کردی که اینقدر آرامش داری؟
الان اونقدر تغییر کردم که هر موضوعی رو چنان خوب می بینم که همه چیز فقط برام زیباییه
چند وقت پیش به دلیل سرما ادارهها تعطیل می شدن اما ما چون درمانی بودیم باید میرفتیم سرکار
همکارام همه غر میزدن که ما چقدر بدبختیم همه خونه هستن ما باید اینجا باشیم
اما نگاه من و حرفی که میزدم این بود: خیلی عالیه خیابونا خیلی خلوته چون مدرسه و بقیه ادارات تعطیل هستن راحت تر میرسم سرکار من میباید این روز رو سرکار می بودم اما الان برای همین روز کاری به من دو برابر حقوق میدن. چون هوا سرده مراجعین کمتر هستن و کارمون هم سبک تره من در این تعطیلی چیزی جز خیر نمی بینم خدا برامون راحتی و ثروت فرستاده.
فکر کنم همین مثالها تفاوت نگاهم از گذشته تا به امروز رو نشون بده. البته که به این موضوع واقف هستم که همیشه باید روی پاشنه آشیلم کار کنم. و این یه تمرین دائمی خواهد بود.
الان که واقعا تعداد موقعیتهایی که ناراحتم کنه اونقدر ناچیزه که میتونم بگم تقریبا صفره اما در مورد همون ناچیزها به مرور روی خودم کار کردم. چند روز پیش سرکار بودم خبری رو بهم دادن که اصلا موضوع کوچیکی نیست اما جالبه من برای چند لحظه حالم به شدت بد شد و بعد انگار چیزی از درون من باهام حرف زد و خدا شاهده کمتر از چند دقیقه بعد حال من طوری بود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
تمام مسیر برگشت از سرکار به خونه من موضوع به اون بزرگی و بدی رو فراموش کرده بودم و محو این بودم که خدایا من چقدر پیشرفت کردم که حتی به ساعت نکشید فقط چند دقیقه حال من بد بود و تمام…
تغییر نگاه من برام معجزه کرده. هربار چیزی پیش میاد که ظاهراً موضوع خوشایندی نیست من فقط فکر می کنم این یه نشونه است یه چیزی توی دل خودش داره که میخواد منو رشد بده یا مالی یا شخصیتی یا فرکانسی فرقی نداره شاید فقط این باشه که من یه باور اشتباه داشتم و متوجهش نبودم و خدا با یه تلنگر کوچیک می خواد یادآوریم کنه و نذاره که کار به چک و لگد برسه.
سپاسگزارم از خدای خوبم که جهان رو اینقدر قانونمند عادل و زیبا خلق کرده
ممنونم از شما استاد عزیز که مسیر رو اینقدر زیبا برای ما هموار کردید
و ممنونم از خودم برای پایبندی به تکرار و عمل به قوانین.
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
قدرت تمرکز و کانون توجه
در واقع استاد عباسمنش به قدرت تمرکز و کانون توجه اشاره کردن که ، وقتی ناخواسته ای پیش می آد انسانهای موفق مثل ایلان ماسک، تمرکزشان فقط روی راه حل هست و این تضاد و مشکل را فرصتی برای رسیدن به پیروزی و موفقیت می دونه و با این زاویه نگاه خودش را در احساس خوب قرار میده .
و این همان کنترل ذهن هست، کنترل ذهن، یعنی توجه و تمرکز ما روی زیبایی ها باشه ، روی چیزهایی که به ما احساس خوب میده، و صحبت کردن در باره چیزی که بد هست را برای خودمان سم بدانیم .
اینجاست که وقتی اتفاقات یکسان برای آدام ها رخ میده اما نتایج متفاوت هست ، چون اکثر مردم توجه و تمرکزشان روی چیزی هست که دوست ندارن و هنگام برخورد به مشکل، به خود مشکل توجه می کنند نه به راحل، و زاویه دید آنان منفی هست .
اما ما که از قانون جذب آگاهی داریم ، می دونیم من با افکار خودم ، تمام اتفاقات زندگی ام را خلق می کنم ، چطوری؟؟؟
با توجه و تمرکز کردن ، با صحبت کردن با دیگران در مورد آن موضوع، و رشد و پرورش یافتن آن موضوع در ذهن ، خواه منفی یا مثبت، و بعد بع مرحله ارسال فرنکاس میرسه که اتفاقات را خلق می کنیم .
کل داستان موفقیت همین هست ، الان توجه من روی چیه؟ پس همان را جذب می کنم .
سلام استاد عزیز خیلی این فایل عالی بود من دقیقاً الان نیاز داشتم به شنیدن این موضوع و خیلی از یکسری مشاغل عاطفی و روابط در شرایط سختی هستم و خیلی قشنگ بود این درسی که از این دیدگاه جالب گرفتم و واقعا خدارو شکر میکنم که خداوند این آگاهی رو به گوشم رسوند من چند وقتی هست ک بصورت مستمر و روزانه چندین بار سفر ماکرو گوش میدم و نتایج عالی کسب کردم مهم ترینش اینه ک احساس خوبی دارم و آرامش درونی ام بیشتر شده یعنی من جوری شده بودم ک از فشار مشکلات روابط و عطفی و فامیل و اتفاقاتی ک برام افتاده بود یکسری تهمتا و اتفاق باعث شده بود خیلی پرخاشگر و بی حوصله و صبر شده بودم و الان خیلی بهتر شدم هنوز مثل قبل نشدم اما همین برام عین معجزست آنقدر درگیری ذهنی و فکری داشتم وقتی یکی صدام میکرد سرش داد میزدم و …الان خیلی حالم خوبه خدارو شکر و به خدا نزدیک شدم اصلا من از خدا آنقدر دور شده بودم میگفتم اصلا خدا و اعمه جواب نمیدن من دیگه هیچی ازشون نمیخوام مادرم میگفت دعا بکن خیلی خدا زود جواب میده میگفتم کجا کو اصلا جواب نمیده انقدر دعا کردم خسته شدم دیگه حتما نمازم نمیخوندم فقط وقتایی ک پیش خانوادم بودم میخوندم ک چیزی نگم حوصله حرفاشون نداشتم آخه خانواده و فامیل من خیلییییی خییییییییلییییی مذهبین یعنی در حدی که اگه کسی 1روز نماز میخونه نجس میشه اگه دست دادی باید دستش رو بشوری اگه 3روز نخونه کافره و فلان… وقتی فایلهای شمارو گوش میکردم گفتم خدایا من میخوام تورو ببینم باهات حرف بزنم حساب بکنم نمیخوام الکی نماز بخونم فقط برای رفع تکلیف میخوام باهام حرف بزنی صدات رو بشنوم خودت هدایتم کن بگو چکار کنم خداوند خیلی زیبا و خیلی قشنگ هدایتم کرد جوری که هر جا میرم در مورد خدا میشنوم حال آهنگایی ک میشنوم یا خودم گوش میدم همش در مورد خداوند میان و همینطور فایلهایی ک از شما میبینم درباره خداوند هست گفتم درسته ک من هنوز صدای خداوند رو تشخیص نمیدن چون سال هاست بهش گوش نکردم اما این ها همش صدای خداست خدا داره با این طریق بانک حرف میزنم یعنی الان ک دارم مینویسم اشک میریزم از این ک خدا رو سوزنی دارم حس میکنمش من بچه ک بودم فکر کنم از 15 16 سالکین تا 19سال همیشه از این که ازدواج کنم و بچه دار بشم خوشم نیومد میگفتم خدایا من میخوام عاشق تو باشم نمیخوام عاشق بنده تو باشم من تورو میخوام ناخودآگاه دوست داشتم عاشق خدا باشم و وقتی هم ک ازدواج کردم حالم داخل دفتر من رو خونده بود ک نوشتم عشق خدارو میخوام وقتی عقد کردم بهم گفت ببین خدا ب کسی عشقش رو نامیده اول عشق بندرو میده ببینه اگه جنبش رو داشت بعد عشق خودش رو بده ک اونم باز معلوم نیست بده آقامن اینو شنیدم گفتم من جنبه دارم به دیگه خودم رو کشتم برا همسرم هر چی بگی هر فکری بکنید همه جوره درخدمتش بودم تا اینکه آسیب دیدم از این کارم و کاملا از همسرم ک صحله از خدا هم بدم اومد گفتم من اصلا نمیخوام زنده بمونم تا این که گذشت و گذشت کم کم با شما آشنا شدم خیلی ممنونم از فایل زیباتون و الان خوشحالم ک حالم خوبه و اگه هم نماز بخونم با عشق بخونم ن الکی
به نام خدای عشق وفراوانی
دقیقا امروز مرا به سوی نشانه ام هدایت کن رو زدم و به این فایل ارزشمند هدایت شدم
همزمانی: سوالی بود که دیشب در ذهنم میچرخید و جوابش در این فایل ارزشمند بود
زندگی شگفت انگیزی که الان دارم بابت بزرگترین تضادی بود که در زندگیم بهش برخوردم
و به لطف خدای مهربان تونستم بعد این تضاد و واقعا بدترین اتفاق زندگیم شد سکویی برای رشد ام در ابعاد مختلف زندگیم
از هر لحاظ رشد داشتم از لحاظ شخصیتی؛ از لحاظ ثروت …..
من چندین سال بود در رابطه ای بودم (البته الان هم هستش اون رابطه)
که متوجه خیانت ؛ بی احترامی های طرف مقابلم شده بودم ولی جسارت عنوان کردنش با خونواده ام نداشتم و همسرم از این ترس من سو استفاده میکرد و هرکاری میخواست انجام میداد
تا اینکه جهان من در شرایطی قرار داد که من همیشه میترسیدم که اگر این اتفاق بیفته من درجا میمیرم
و اون اتفاق این بود که خونواده ها از جریان رابطه ما با خبر بشن
توسط یکی از فامیل همسرم با بزرگترین ترس زندگیم روبرو شدم و همه رفتارهای همسرم جز به جز رو کرد گفت همه ما میدونیم که همسرت چه رابطه هایی داره و چیکار میکنه
اون شب دنیا روی سرم خراب شد وبه معنای واقعی از هم پاشیدم خیلی خیلی حالم بد بود و آرزوی مرگ میکردم ……………
اما …..
به لطف پرودگار مهربان و وجود دستان مهربانش توسط این آدمهای مهربون که خودشان هم روی آموزشهای استاد کار میکنند کوچ شدم و زندگیم وارد مسیری شد که اصلا خودم فکر اش نمیکردم
الان دوسال از اون تضاد که واقعا همش الخیر فی ما وقع بود میگذره
من به لطف الله مهربان تبدیل شدم به یک وجود پولساز قدرتمند هدفمند تونستم به لطف الله مهربان یه ماشین زیبای صفر بخرم دوتا خونه بسیار شیک و زیبا به صورت ششدانگ سند بزنم به نام زیبای خودم و از لحاظ شخصیتی یه آدم کاملا متفاوت و خودخواه بشم
الان به جز وجود ارزشمند خودم هیچ چیز دیگه ای برام اهمیتی نداره
وعاشقانه خودم دوست دارم به وجود ارزشمند ام احترام میزارم و جهان همین رفتار با من داره
این تضاد بزرگترین درس بهم داد و اونم این بود که قدرتمندی که در درونم بود شکوفا کنم وتبدیل بشم به اعظمی متفاوت و خاص
هنوز مسیر زیادی رو پیش روم دارم این هنوز اول راه میخوام که خلق کننده تمام جنبه های زندگیم باشم به بهترین شکل ممکن به لطف الله مهربان
پروردگارا سپاسگزارم بابت فضل بیکرانت
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت وجود ارزشمندتون
سپاسگزارم از بابت وجود انسانهایی شریف و مهربان که دستان ارزشمند خداوند شدن در زندگی من ………..
دیروز از اداره به ماگفتند از یه مسیری که هر روز میرفتیم دیگه نباید بریم . و باید راه دور تری رو دور بزنیم تا به اداره برسیم. من یه عالمه بحث کردم. خشم پنهانی درونم و مقاومتی که دارم اومد بالا. نتیجه اش شد حال خراب . و شماره تماس هم دادند که ما تماس بگیریم اعتراض کنیم.
نتیجه اینکه من فهمیدم هنوز هم بهم میریزم. دوباره برگشتم به دوره های استاد . و میدونم که این مساله حل میشه. جالب اینکه من اصلا در حال حاضر تلفنم خرابه و به هیج جا هم نمیتونم زنگ بزنم. و تازه یک هفته مرخصی دارم میرم البته با تعطیلات. یعنی اصلا امکانات اعتراض برای من چندان فراهم نیست . و میتونم تسلیم این موقعیت باشم. و بگم پیاده روی اول صبح خوبیه و باعث لاغری میشه. در هر حال الان از لحاظ ذهنی آرومم و مثل گذشته غر نمیزنم. خوشحالم. ممنونم استاد
سلام استاد عزیز از شما سپاسگذارم که بافایل ها ومطالب ارزشمند راهنمای من و دنبال کنندگان موفقیت بوده وهستین که براستی تمامی فایلها وحتی کامنتهای سایت رادرهیچ کجای کره خاکی را نمیتوان پیدا کرد واین بزرگترین نعمت است برایم وبرایمان کاش بیشتر قدر دان ودنبال کننده باشیم چون تنها راه موفقیت همین اموزه های گرانبهای شماست سپاسگذار رب الرزاق هستم که شما را دارم چقدر زیباست همراه شدن با قلب وایمان دوستون دارم