اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
-با بودن در مسیر درست نشانه های خداوند را به درستی درک و دریافت می کنیم
-خداوند کارها را برای ما به سادگی انجام می دهد
-خداوند همواره در حال هدایت ماست
-با پیروی از هدایت های خداوند تجارب درک و فهم بسیار بیشتری نسبت به سایرین داریم
-هدایت های الهی هر لحظه رخ داده و هر لحظه فراموش می شود
-اغلب بسیار راحت هدایت های الهی را فراموش می کنیم
-با پیروی از هدایت های خداوند بر دوش او می نشینیم
-مورد لطف و رحمت الهی قرار گرفتن با ایجاد باورهایی است که در ذهن خود ساخته ایم
-رحمت خداوند بی انتهاست به دلیل بودن در مدار نامناسب ان را دریافت نمی کنیم
-با بودن در مدار مناسب خداوند افراد ایده ها شرایط موقعیت ها را به سمت ما هدایت می کند
-به اندازه ای که قلب خود را باز کنیم به خداوند ایمان وباور داشته به او اعتماد کنیم هدایت های الهی را درک و دریافت می کنیم
-اولین شرط برای دریافت هدایت پذیرفتن این قانون است که خداوند همواره با نشانه ها در حال هدایت ماست
-ذهن ما با آوردن دلایل منطقی مانع دریافت الهامات الهی می شود
-قلب ما هدایت های الهی را درک و دریافت می کند
-ذهن منطقی خود را خاموش کرده و اجازه دهیم خداوند از طریق قلبمان ما را هدایت کند
-با ایمان توکل و اعتماد به خداوند اجازه دهیم ما را هدایت کند
-ما هیچ علمی به درست یا نادرست بودن انجام کارها نداریم تنها با پیروی از هدایت های خداوند در آینده متوجه می شویم انجام دادن برخی کارها که با هدایت الهی همراه بوده برای ما سود آور است
-خداوند همواره ما را هدایت کرده و با ما صحبت می کند اما ما متوجه آن نمی شویم
-قرآن کتابی است که حضرت محمد آن را شنید
-هر فرد متناسب با باورها و افکار خود قرآن را درک و دریافت می کند
-قرآن آگاهی کامل است به اندازه ی مدارمان درک و دریافت می شود
-شغلی انتخاب کنیم که به بزرگ تر شدن ظرف وجودیمان نه فقط به کسب درآمد بیشتر منجر شود
-تک بعدی نباشیم و نعمت ها را در تمام جنبه های زندگی خود بخواهیم
-مهم ترین قانون که باعث رشد و پیشرفت در تمام حوزه ها و زمینه ها می شود قانون تمرکز است
-مهم ترین قانونی که برای تحقق اهداف باید همواره در نظر داشته و طبق آن عمل کنیم قانون تکامل است
-مهم ترین هدف و اولویت خود را آزادی در تمام جنبه ها قرار دهیم
-تمام خواسته ها و اهداف ما محقق می شوند به شرطی که اجازه دهیم توسط خداوند هدایت شویم
-خداوند از هزاران طریق ما را هدایت می کند
-با داشتن باورهای مناسب حتی اگر دیگران قصد ضربه زدن به ما را داشته باشند به نفعمان تمام می شود
-با توکل به خداوند خداوند برای ما کافی است
-با باج دادن به افراد به خداوند شرک نورزیم
-اتفاقات به ظاهر نامناسب با داشتن باورهای درست به نفع ما تمام می شود
-خداوند که از جایگاه پایین ما را به سمت خود هدایت کرده اکنون هم می تواند با تغییر باورها ما را به جایگاه های بالاتر هدایت کند
-با داشتن باورهای مناسب افراد شرایط ایده ها و موقعیت ها برای تحقق اهدافمان به سمت ما هدایت می شوند
با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
من در مورد چگونگی، هدایت به این سایت فوقالعاده و معنوی، خیلی فکر می کردم و خیلی ذهنم درگیرش بود، چون واقعاً دوست داشتم، تو صفحه ام در مورد چگونگی هدایتم به این سایت زندگی ساز کامنت بگذارم.
الان که چند دقیقه ای از دیدن فایل گذشته، ذهنم منو به زمان اول دبیرستانم برد، یادمه من از همون سال ها، به این مفاهیم علاقه مند بودم و به نوعی در مسیر بودم، هر چند، مسیرم یه مسیر سینوسی بود، ولی تو این مسیر بودم.
کتاب های خیلی خوبی، جلوی راهم قرار می گرفت، گاهی اوقات که کتاب جدیدی، نداشتم همون کتاب، قبلی ها رو با درک عمیق تری(به خاطر تکامل ام) می خوندم.
ولی زمانی که من با این سایت معنوی آشنا شدم، زمانی بود، که تقریبا یک دهم فضای ذهنم، از هیاهوی روزمره ی زندگی خالی شده بود، اون تایم، زمان همه گیری بیماری کرونا بود و اداره ها با دو سوم نیرو کار می کردند و من هم فقط دو روز اداره می رفتم. یادم میاد فایل های استاد رو تو اینتسای افراد مختلف می دیدم، تا اینکه کرونا تموم شد و مشغله های ذهنی من هم دوباره شروع شد، اون موقع ذهنم درگیر موضوع مهم تحویل خونه امون(کل دارائی و زحمات زندگیمون) بود، که با مشکل بر خورده کرده بود و فقط یه مفهوم کلی از اون فایل های استاد توی ذهنم می چرخید و به طرز عجیبی کل وجودم رو در بر گرفته بود، تقریباً مفهومش این بود، خدا همه چیزه، فقط باید همه کارها رو به خدا بسپری و توکلت به خودش باشه نه غیر خدا و مطمئن باش خدا خودش همه کار ها رو درست می کنه.
خلاصه حسی که مفاهیم این فایل ها بهم می داد، فوق العاده آروم ام می کرد و باعث می شد، زندگیم دچار تلاطم نشه(توضیح موضوع و بغرنج بودنش خیلی طولانی هست) چون من آدم درونگرائی بودم و این موضوع خیلی اذیتم می کرد.
یادمه، فایل های شما در مورد باورها، توجه به ویژگی های مثبت خودمون(توی پیج افراد مختلف) تو اینستا بود، یادمه، هر روز، ویژگی های مثبت خودم و یکسری باورهای ابتدایی رو می نوشتم، زیارت عاشورا حفظ می کردم، تا اینکه، به اداره جدید منتقل شدم(که اون هم هدایت خدا بود) اونجا دسترسی آزاد به اینترنت داشتیم، اون زمان دوره ی شیوه ی حل مسائل به روز رسانی شده بود، فکر کنم، قیمتش 2میلیون و هشتصد تومان بود، اون موقع اصلأ بلد نبودم چه جوری عضو یه سایتی بشم، چه برسه به اینکه از سایتی بخوام دوره ای بخرررررم، در واقع هرگز تمایلی، به حضور در سایت و یا گروهی رو هم نداشته ااااام، در واقع می تونم بگم، با دنیای آموزش مجازی بیرون از محل کارم، کاملاً بیگانه بودم و فقط توی دوران کرونا اونم به خاطر وقت آزادی که داشتم، اینستا نگاه می کردم و بس.
خلاصه با کلی مسئله از جمله ساخت جیمیل جدید، عضویت(اون هم همسرم باید برام انجامش می داد و همش به مشکل بر می خورد) و مسائلی از این دست که زمان زیااااااادی هم برد، باللللللللللاخره من عضو سایت شدم و با خواهر کوچیک ام صحبت کردم تا این دوره رو شریکی بخریم، خوب واقعا اون زمان خرید، دوره ی اینترنتی برای من بسیار دور از ذهن بود، به خاطر همین، پول دوره رو با خواهرم شریک شدم، خدا رو شکر الان به راحتی خودم مبلغ دوره ها رو پرداخت می کنم.
خلاصه من از دوره ی شیوه حل مسائل زندگی بینهایت کیف کردم و از کامنت بچه ها تجربه کسب کردم و از اونجا زندگی من با مفاهیم سایت گره خورد، اولین کاری که هر صبح می کنم، حضور در سایت هست و همینطور هم طی روز چندین بار به سایت سر می زنم و کیف می کنم، آموزه های استاد و مومنتوم مثبتم باعث به وجود اومدن بینهایت تغییرات در زندگیم شده(از همه لحاظ این تغییرات زیادند که اگر بخوام بنویسم باید صدها دفتر پر کنم) الان من دوره های قانون سلامتی و قدم اول و دوم دوره 12 قدم رو دارم و با این دوره ها و همچنین فایل های هدیه زندگی می کنم، واقعا زندگی می کنم آآآاااااااآ.
دوستای من بچه های فرهیخته ی سایت هستند، من کامنت های بینهایت عالیشون رو دنبال می کنم و در واقع با اون ها توی ذهنم صحبت می کنم.
ذهنم فقط رو به خداست و دارم خوشبختی رو با تمام وجودم حس می کنم.
واقعاً من سالها تو این مسیر بالا و پائین شدم، ولی خدا من رو در زمان درست برای درک واقعی این مفاهیم توسط استاد هدایت کرد.
خلاصه هر روز باورهای جدید دریافت می کنم و با ذوق و شوق روشون کار می کنم، رزق و روزی که قبلاً مثل قطره چکان وارد زندگیم می شد، الان داره از لوله میاد. با امید به خدا، ایمان دارم، با ادامه ی مسیر، روند تغییرات به شاه لوله و بعدش رودخونه و بعدش دریا و اقیانوس تبدیل خواهد شد.
به امید به خدا
ممنون از خدا ممنون از استاد و همسرشون و ممنون از دوستای گلم
به نام خدای روزی رسانم که هر چه دارم همه از اوست خدایا امروز کاری کن که همه چیز به نفعه من باشد
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
عجب فایلی یکی از دیگری بهتر ست و پر از درس و آگاهیهای جدید
ممنونم استاد عزیز زندگی شما نمونه بارزیست برای منطقی کردن ذهنمون در همه جنبه ها
هر چه زیادتر این فایلها رو نگاه میکنیم هر دفعه بهتر و بهتر میشیم درک و فهم و دیدگاهمون
آخه شما به قدری روی خودتون کار کردین که نوع دیدگاه شما اون اتفاق و شرایط رو به کلی عوض میکند و کاری میکنین که به نفع شما میشه
یعنی جهان ابن کار رو برای شما انجام میده
این ترسها و ترمزها هستن که نمیذارن ما قدم برداریم و رشد کنیم
باید از یه جایی شروع کنیم و پا بذاریم روی ترسها و پا از ترمز برداریم
اما از اونجایی که هنوز در کنترل ذهنمون مهارت اونقدرها خوب نداریم مانع هست و باید بیشتر کار کردن و تلاش ذهنی انجام بدیم تا بتونیم ذهن رو با منطقهای جدید و ایده های جدید آرامش کنیم
و این مهارت از بیشتر تمرکز روی خودمون و فایل گوش دادن و در سایت موندن و عمل کردن به آنهاست
که جوابهای عالی میگیریم و نتایج پایدار میشود زمانی که شخصیت و عمل کردنهای ما پایدار باشد
و هدایتها زمانی می آیند و ما متوجه میشویم که آرام باشیم و ذهن خالی باشد از هر گونه حواشی
داستان هدایت یکی از زیباترین داستانهایی هست که شنیدش قلب را جلا میده و ایمان را می افزاید
این دو فایل را تا به حال چند نوبت گوش دادم و هر دفعه از شنیدن آن لذت بردم خصوصا این دفعه که با تصویر مشاهده کردم به شدت به دلم نشست.
بارها در حین دیدن و شنیدن داستان هدایت اشک تو چشمام جمع می شد و سعی می کردم قانون را در میان جملات استادم به خودم گوشزد کنم تا به خاطرم بمونه و ازش در زندگی استفاده کنم .
به نظر من شیرین ترین و لذت بخش ترین قسمت توحید و توکل همون باور به هدایت و تسلیم شدن و سپردن کارها به خداست .
شما هدایت را به اسون ترین و قابل فهم ترین حالت ممکن بیان کردین تا بشینه بر اعماق وجودمون.
استاد عزیز این فایل ایمان را در وجود من زنده نگه می داره که برگی بی اذن خداوند از درخت فرو نمی افته.
پس هدایت را در زندگی ام بشناسم و بپذیرم و به آن عمل کنم.
این درس بزرگی بود که این روزها بهش نیاز داشتم تااز چیدمان وقایع اخیر بگردم و نظم و قانونش راپیداکنم .
دوساله می خوام محل کارم را عوض کنم جایی که 7ساله اونجا مشغول هستم .بارها از اداره ازم خواستند جابجا بشم ولی من به شدت به اون نقطه جغرافیایی چسبیدم چون میترسم رها کنم و از منطقه امن خارج بشم .
چون نزدیک خونمه ،به همکاران عادت کردم ، بافت منطقه را میشناسم .نیاز به طی مسیر طولانی تا محل کارم نیست و. …ولی تضادهایی که برمی خورم را عمدا نادیده می گیرم طوری که این تضادها باعث احساس بد در من میشه و احساس بد اتفاقات بد را رقم می زند .من با اصرار می خواستم در کویر برنج بکارم بااینکه من باید جای دیگه های باشم تا محصولم بار بده .
خدایا شکرت از طریق این فایل بهم گفتی که هدایت رابپذیر و تسلیم باش ..عسی ان تکرهوا شی فهو خیر لکم و عسی ان تحبوا شی فهو شر لکم
دیگه آروم و تسلیم هستم و منتظر نشونه هام تا منو هدایت کنه به محل کاری که امکان رشد بیشتر داشته باشم
بتونم از تخصص جدیدی که به دست آوردم استفاده کنم و از کارم لذت ببرم و به احساس خوب برسم و طبق خواسته قلبی خودم دوره آموزشی برگزار کنم واز انجام کار مورد علاقه ام خوشنود و راضی باشم .
چون این جایی که هستم شرایط مهیا نیست .
پس اماده شنیدن و درک هدایت هستم با تمام وجود و عمل کردن به آن .
امید آنکه خداوند مرا به مسیر درست راه کسانی که به آنها نعمت داده است هدایت فرماید .
قدم آموخته ام که قلبم را باز بگذارم برای دریافت هدایت های زیبایش که تا به امروز، عمل به آنها زندگیم را معجزه باران نموده است .
وقتی متمرکز شدم به تمام زوایای زندگیه رو به رشد و پیشرفت استاد، دیدم که همه اش نتایج همان عمل به ایده ها و هدایت های خداوند بوده و مهمتر از آن نجنگیدن با هر مسئله ای که به وجود می آمده و استاد در کمال آرامش و احساس عالی، قلب و ذهن خود را به روی دروازه هدایت های زیبای خداوند گشوده بودند
و تا به امروز هم شاهدش هستیم و حتی جایی فراتر از آن که در این فایل به تفصیل بیان کردند مثلا در مورد مسئله ای که برای سایت پیش آمده بود و ایشان
با برخورد درست و اون آرامشی که در قلب خود احساس کردند ، باعث شد به دیدن زیبایی ها طبق معمول هدایت شوند و بعد هم که پاداش های خداوند
از راه می رسد و نورعلی نور می شود و تجربه هایی که منِ نوعی در زمانمناسب بشنوم و بشود گنج های معنوی و مادی زندگیم .
از لحظه ای که با مصطفی جان، وارد اینمسیر نورانی و لبریز از آگاهی شدیم ، هرروز زندگی مان زیبا و زیباتر شد و آرامش و احساس عالی سهم قلب مان
آنقدر با گوش جان سپردن به فایل ها و دیدن شان و حسابی درس گرفتن از نکات ارزشمند و طلایی و
تاثیر گذار استاد جان مان
که همه شدند ابزارهای مناسب در جعبه ابزارطلایی که به راحتی با داشتن شان در زمانمناسب از آنها استفاده کنیم ،
وخود را مجهز کردیم و تا به امروز در کنار هر مسئله
خندیدیم ،لذّت بردیم و مهمتر اینکه آرامش خود را حفظ کردیم و تمرکز خود را به زیبایی های زندگی مان دوختیم و ادامه دادن زندگیه قشنگ مان
پایبند ماندیم به الخیر فی ماوقع و نوری شد در وجود و اتعکاسش در جای جای زندگیه بهشتی مان .
در زندگی هر اتفاق و مسئله و شرایطی را بی شک تجربه می کنیم اما نوع نگرش من و دیدگاه من و نحوه برخورد من به هر چیزی،
باعث می شود که رشدو شکوفایی خودم را شاهد باشم،
اینکه مقاوت هایمرا نسبت به هر مسئله ای
بیاندازم و دل به هدایت ها بسپارم و همچون نیلوفری در آنمرداب هم ،زیبا جلوه نمایی کنم و خودم را رشد دهم
و خداروشاکرم که در کنار هر شرایطی در زندگیم
با عشق نظاره گر سلول به سلول داشته هایم هستم و
شب ها که دوباره و دوباره تمام آنها را می نویسم و برای خودم یادآوری می کنم ،
جانم آرام می گیرد و این باعث شده تا جایی که ذهنم یاری می کند هیچ نعمتی را ازقلمنیاندازم و تمام آنچه را که از اول صبح که بیدار می شوم تا شب جلوی چشمانم می آیند بنویسم و با تماموجودم شکرگزار باشم .
مدت هاست می گذرد و به لطف خداوند
هیچ مسئله ای نتوانست ذره ای حال مرا به هم بریزد
که اتفاقا چقدر دارم رشدوپیشرفتم را می بینم ،
ایمانم را ،توکل ،امید، باور و اعتمادم را و اینکه فقط هرروز
دلخوشم به هر قدم ،هدایت از پروردگارم به اهدانااصّراط المستقیم هایش
زندگیمرا به بهاری لبریز از عشق ،آرامش، احساس عالی، رابطه ای بی نظیر، رزق و روزی پرخیروبرکت و بی نهایت نعمت های دیگرت ،تبدیل نموده ای
ای معشوقِ به بهار نشسته من ….
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق بهتون
🟣⭕️ هدایت در معامله/ چطور با یک واژه ساده هدایت شدم به سودهای بیشتر درزمان کمتر؟!
بهنام خدای ِ مهربـــــون ِ مهربون
~~~~~~~~~~
چالش معاملهگری و زمان
اگه تا به حال وارد بازارهای مالی شده باشی، میدونی که معاملهگری فقط خرید و فروش عدد ورقم نیست؛ دنیایی پر از هیجان، ترس، طمع و البته درسهای عمیق زندگیه. من خودم سالها با سرمایههای درشت کارمیکردم. ریسکم نزدیک به صفر بود و میتونستم با خیال راحت معامله کنم. اما مشکل بزرگی داشتم: زمـــــان.
گاهی هفتهها و حتی چند ماه طول میکشید تایه معامله به سودبشینه. این انتظار طولانی خودش یه جور شکنجه بود؛ دلسردی میآورد، تمرکز رو میگرفت، وحتی گاهی باعث میشد ذهنم سمت حواشی بره. راستش رو بخوای، همین لحظههاست که مینونه یه معاملهگر رو پرت کنه پایین و حتی داراییهای بزرگش رو به بادبده.
🟢 یه روز از ته دل از خدا خواستم: «پروردگارا! منو هدایت کن به مسیری که همون سود رو بگیرم، همون ریسک کم باشه، اما درزمان کوتاهتری ب ِ نتیجه برسم.» و اینجا بود که قصهی هدایت عجیب من شروع شد…
○
جرقهی هدایت: یک واژه ساده
خلاصه بگم : داشتم یه وویس روگوش میدادم. آخرای فایل بود که یهو اون فرد توی صحبتاش از کلمهی «تصاعد» استفاده کرد. انگار یه شوک الکتریکی ازسرم گذشت!
به خودم گفتم: «واقعــــــــــاً که! خاااک بر… ،خیر سرت تو تخصص ریاضی داری! چطورهمچین اصل سادهای یادت رفته؟!»
اون لحظه انگار پردهای کنار رفت. یادم اومدکه میتونم از قانون تصاعد یا به زبان اقتصادی-مالیها «سود مرکب» توی معاملاتم استفاده کنم. یعنی حتی سودای کوچک هم میتونن توی معاملات بعدی برام کارکنن و مثل برفغلتان، تبدیل به چیزی بزرگ بشن.
همین یه واژهی ساده مسیر فکری منوعوض کرد. باورم نمیشد چیزی به این روشنی جلوی چشمم بوده و من نادیدهاش گرفته بودم.
اما خب… این فقط یکی ازسادهترین داستانهای هدایت من بود. من میتونم توی یه هفته ده تا داستان مشابه این اززندگیم بنویسم!
○
مثال عینی: قدرت سودمرکب
بذار خیلی ساده برات بگم. فرض کن یه معاملهگر هربار فقط 5٪ سود بگیره. شاید درنگاه اول به چشم نیاد. امااگه همین 5٪ رو چند بار پشت سر هم بگیری و بذاری روی اصل پول کارکنه، نتیجه حیرتانگیزه.
■ باسرمایه نسبتاً کوچکی وارد معامله شدم. هدفم فقط گرفتن یه سودکوچیک بود، چیزی حدود 3٪ . معامله بسته شد و همون لحظه تصمیم گرفتم سود رو ازچرخه خارج نکنم. رفتم سراغ معامله بعدی باهمون اصل پول + سود قبلی. این روند چند بار تکرار شد. وقتی حساب میکردم دیدم سود نهایی من خیــــــــــلی بیشتر ازچیزی شده که اگر همه رو یکجا و با صبر طولانی منتظر می موندم به دست میآوردم.
اون روز برای من حکم یه کلاس زنده داشت. فهمیدم هدایـــــتخـــــدا دقیقاً میتونه از همین مسیرهای ساده بیاد. فقط کافیه :
من باور دارم هدایتهای واقعی ازیه جای دیگه میاد: از درونِ آرام و هماهنگ با پروردگار
وقتی درونم پر ازآشوب، ترس و چسبندگی به نتایج بود، هیچ نشونهای رو نمیدیدم. اماوقتی رها شدم، وقتی واقعاً تسلیم خدا شدم و اعتمادم بهش نزدیک به 100٪ شد، همونجا بود که هدایتها اومد؛ راندمان کاریم خیــــــــــلی بالا رفت.
گاهی در قالب یه کلمهی ساده مثل «تصاعد»، گاهی در قالب یه آدم، یا حتی یه اتفاق ظاهراً معمولی.
■ قانون رهایی رو با تمام وجودم لمس کردم. تاوقتی که به سود، پول یا حتی یه معامله خاص «چسبیده» بودم، هدایت نمیومد. اما وقتی باتمام وجودم گفتم: «خدایا! من رها میکنم. تو بهتر ازمن میدونی چی و کی برام درسته.»
● درست همون لحظه دریچهها باز میشن و هدایت میشم.
○
باور فراوانی؛ سوخت هدایت
یکی از ریشههای اصلی هدایت برا من، باور فراوانیه. وقتی واقعاً به فراوانی باورپیدا کردم، مطمئن شدم دنیا پر ازفرصتهای بیپایانه و دیگه ترس ازدست دادن جایی توی ذهنم نداشت. برعکس، هرنشونهای رو به چشم یه هدایت دیدم.
اون روزایی که باور فراوانیم ضعیف بود، هر سود کوچیکی رو دستکم میگرفتم. اماوقتی این باورم قوی شد، فهمیدم همین سودهای کوچیک میتونن شروع یه تصاعد بزرگ باشن.
انگار خدا بازبون ساده بهم میگه: «من فراوانی رو در همین چیزهای کوچک بهت نشون میدم. “ببین، یاد بگیر وشکرگزار باش”.» و هدایت به سادگی میاد.
○
جمعبندی خودمونی: هدایت همیشه نزدیکتر از چیزی است که فکر میکنیم
حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم هدایتخدا خیلی وقتها در سادهترین چیزهاست. یه واژه، یه جمله، یا حتی یه نگاه. فقط لازمه ماآماده باشیم، آرامش داشته باشیم، و چشم و گوشمون رو به روی نشونهها بازکنیم.
برای من کلمهی «تصاعد» تبدیل شد به یه درس بزرگ رشددهنده در معاملهگری: اینکه میتونم باهمون ریسک پایین، همون سود معقول، اما در زمان کمتر و با راندمان بیشتر کارکنم. اما درسطحی عمیقتر، این داستان تبدیل شد به یه یادآوری:
• تسلیم باش.
• به خدا اعتمادکن.
• رها کن.
• و به فراوانی ایمان داشته باش.
چون وقتی اینها رو زندگی میکنم، هدایت درست سرِ وقت، درست از همونجایی که فکرش رونمیکنم میاد سراغم .
~~~~~~~~~~
همفرکانس نازنین من ؛ این ماههای اخیر… خیالم جمعِ جمع هست. اصلاً اگه یه لحظه نگرانی بیاد سراغم… قاهقاه بهش میخندم! بهش میگم: «چه خبره؟ اصــــــــــلاً چه خبــــــــــره!! بابا برو کشکتو بساب!» من هدایــــــــــت میشم، بهم الهـــــام مییشه و بیهیــــــــــچ بروبرگردی عمل میکنم. ذهن نجواگر… شیطون کوچولو، برو کنار باد بیاد…
من معشوقِ آن یارم که وعده داد «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ» 🩵🩵
🪶 چه آرامشی بالاتر از اینکه بدانم هدایت، عهدهدار اوست؛ من تنها درآغوش لطفش قدم میزنم، و اوست که راهها را میگشاید.
~~~~~~~~~~
امروز که ارتعاش کائنات با میلاد پیامبر مِهر و امامصادق یکی شده، یعنی کائنات پر از فرکانس عشق و فراوانیه؛ پس تولد این دو خورشید هدایت رو بهتون تبریک میگم که سهم تو از این ارتعاش، فقط خیر و برکته. 🫂
وای که منم این چندوقته همش به خدامیگم تورودارم خیالم راحته اصلا انگارنگرانی وترس میترسن سمتم بیان بااینکه بیزینسی که ازاول همش هدایت خودش بودواینقدرروان هدایت شدم تابه اینجارسیدوهمه چیز راحت وآسون کنارهم چیده شدالان متوقف شده ولی اینقدرخیالم راحته که داره می بینه منوواین هم هدایته…
من عاشق فیلم محمدهستم وچون عاشق اون صحنه ای هستم که حلیمه شیرش خشک شده بودووقتی حضرت محمدبه دهان گرفت همه شیرشدیااون صحنه ای که ماهیهامیان سمت ساحل وحضرت محمدواشکم سرازیرمیشه ومیگم کاش بشه مثل این عزیزان خدابشیم وچندوقته ازدیدفرکانسی فیلمهارومی بینم…..
یه حس خیلی آشنااومد سراغم… همون حس آسودگی وآرامشی که میگی: «خدایا تو داری میبینی، پس من چرا نگران باشم؟» واقعاًهمین خودش بالاترین هدایتِ. اینکه وسط توقفها، وسط مکثها هم خیالت راحته. چون گاهی همین توقف، بخشی ازمسیر چیدهشدهست؛ مثل نفسکشیدن بین دوتا جمله.
خیلی قشنگ گفتی از دیدن فیلم محمد (ص). اون صحنههایی که گفتی، خودشون یه کلاس درس بزرگن. مخصوصاًهمون لحظهای که همهچی ناممکن بنظر میاد، بعد یهدفعه دری از جایی بازمیشه که حتی فکرش رو نمیکردی. این یعنی همون فرکانس خدا؛ فرکانس معجزهای که عادت کرده بیخبر بیاد و دل آدم روبلرزونه.
مریم ، اینکه تو داری فیلمها رو از دید فرکانسی میبینی، یعنی داری وارد یه لایه تازه ازنگاه میشی. اونجایی که دیگه فقط «تماشا» نیست؛ «نشونهخوانی»هست. هرصحنهای یه پیام پنهون داره، هر حرکت یه تلنگر. این خودش تمرینه برای اینکه توی زندگی واقعی هم همینجوری ببینی: پشت هر تأخیر، هرمکث، هر اتفاق ساده، یه «هدایت ظریف» هست.
تبریک میگم بهت که تولد دوبارهت رو داری اینطور آگاهانه جشن میگیری.
امیدوارم همیشه این نگاه زنده و پرشور رو نگه داری؛ چه وقتی همهچی جاری و روونه، چ ِ وقتی یه لحظه سکوت میاد وسط مسیر. چون اصل ماجرااینه: خدا تو همهی لحظهها هست، چه در حرکت، چه در مکث.
درسته که به نظر شما این اطلاعات و این تبدیل شدن الهامات الهی به استراتژیهای معاملاتیتون ، چیز سادهای هست ، یا شایدم به قول خودتون چون فارغالتحصیل مهندسی هستین چیز خاصی نباشه ،،، اما شما خیلی ناخودآگاه دارین روشهای طلایی سود کشیدن و سهم بردن از بازارها رو به رایگان در اختیار افراد میذارین .
واقعا ازتون تشکر میکنم
بابت این رهایی و خلوص نیتتون ، در کنار قلم شیواتون و استادانه توضیح دادنهاتون .
هفته پیش ماراهی اصفهان شدیم و به لطف خداوند و انتظارات مثبتی که قبل از سفر در ذهنم ساخته بودم خیلی همه چیز عالی و بیتظیر بود حتی فراتر از تصوراتم
هر روز تو این سفر اتفاقاتی میفتاد که نشون میداد من چقدر بهتر از قبلم شدم چقدر احساس ارزشمندیم بیشتر شده چقدر نتایجم با سه ماه پیش که اومده بودیم اصفهان متفاوته
برخوردها ،رفتارها، اتفاقات همه چی نشون میداد که سعیده داری خوب رو خودت کار میکنی چون نتایجی داری میگیری که سه ماه قبل نبودن
وذکر من با دیدن هرکدوم از نتایج فقط این بود
هذا من فضل ربی
خدایا از لطف و کرم تویه که این همه تغییرات مثبت داره بوجود میاد
استاد عزیزم وقتی معلم شما باشید شاگرد هم دیریازود پاجا پای شما میزاره و منشائ همه چیو خداوند میدونه
چقدر زیباست زندگی توحیدی
روز آخر برای کاری که مادرم ازم درخواست کرده بود باید میرفتم بازار قیصریه
برای انجام اون کارشاید بهتر بود یه مرد هم باشه ولی چون همسرم چندجا دیگه کار داشت نیومد
منم گفتم خدایا تو هستی تو برام کافی ای
میرم به امید خودت
من چندین سال اصفهان زندگی کرده بودم ولی از وقتی اومدیم رامسر توی بازارهاش نرفته بودم
از اوتجایی که دخترم تا حالا مترو سوار نشده بود وبه خاطر درخواستهاش تصمیم گرفتم یه تجربه ی باحال تری برامون رقم بخوره
بنابراین من وشیرین خانم دوتایی راهی شدیم و اون برا اولین بار فضای ایستگاه مترو اونهمه پله برقی و خود واگن ها و هرانچه که ما به راحتی ازشون میگذریم رو با چنان عشق و لبختدی نظاره گر بود که خداروشکر کردم که مقاومت نکردم و برا این تحربه ی باحال همراهش شدم
وقتی منتظر قطار بودیم خانم شمس عزیز کسی که منو با محصولات پوستی تراست آشنا کرده بود برام پیام فرستاد که فلان سرمی که خریدی رو ازش راضی هستی ؟
با اینکه تعجب کرده بودم چرا باید یهویی این سوالو بپرسه بهشون پیام دادم و از مشکلی که درحین استفاده برام پیش اومده بود گفتم
بعدش برام ویس فرستاد که باور کن دیشب تو عالم خواب وبیداری یه حسی بم گفت پیگیری کنم ببینم مشکلی نداشته باشی
وبعدش گفت چیکار کنم تا مشکل حل بشه
تو ایستگاه داشت گریم میگرفت که خداوند چه جوری منو داره حمایت میکنه
من دوهفته بود داشتم اون محصول رو استفاده میکردم و از همون روز اول دیدم از یکی از روزنه هاش مواد بیرون نمیاد
یکمم سعی کردم درستش کنم وقتی نشد بیخیال شدم
نگو از هر روزنه یه ماده خاص بیرون میاد وبرا اینکه اثربخشی کامل داشته باشه باید هرسه مواد بیرون بیاد
خب من نمیدونستم
ولی خداوند که میدونست
چون هر روز ازش هدایت و آسونی و همواری میخوام و دارم رو خودم کار میکنم
باید به اون خانم عزیز الهام کنه که بیاد وازم بپرسه و منو به کار درست راهنمایی کنه
الله اکبر که وقتی درمسیر درست باشی و سعی کنی هر روز حالتو خوب نگه داری خداوند حتی حواسش به سرم صورتتم هست
بعد سوار قطار شدیم و شیرین با شوق و ذوق ولبخندی برلب همه چی رو نگاه میکرد تا اینکه رسیدیم
وقتی پیاده شدیم و رفتیم وارد خیابان سپه شدیم چقدر خودمم لذت بردم که فضاشو تغییر دادن و ماشین ها اجازه ی تردد نداشتن و وسط خیابونو نیمکت گذاشتن و خلاصه اون خیابونی که همیشه پر ازماشین و شلوغی بود تبدیل به یه مکان زیبا برا پیاده روی و لذت شده بود
همونجور که می رفتیم کلی از اونهمه فراوانی وسایل تو مغازه ها فراوانی مشتری فراوانی زیبایی سلامتی و پول و رفاه خداروشکر میکردم تا رسیدیم به بازار قیصریه
وای که چقدر اون بازارچه هم زیبا بود
چه ابتکار جالبی ،
برداشته بودن همون کفشهای قدیمی که اسمش گیوه بود رو بارنگهای مختلف درست کرده بودن و روی کفش رو هم یه سری با گلدوزی های زیبا و یه سری هاشون با پولک و مروارید دوخته بودن
با اینکار هم زیبایی و هم خنکی رو برا خریدار فراهم کرده بودن
رسیدیم به مغازه مربوطه من کارم رو انجام دادم همون موقع همسرم زنگ زد اگه هنوز تو بازاری برو فلان جای بازار و کفگیر بریونی بخر وحتما هم استیل بخر چون چند نفر گفتن جنس استیل بهتره
با اینکه حسم میگفت نه استیل خوب نیست ولی مقاومت نکردم
ماهم که خداروشکر هنوز تو بازار بودیم رفتیم جایی که گفت و
اقای فروشنده گفت خانم کفگیر استیل اصلا خوب نیست و غذا بهش میچسبه و میسوزه و…
البته خودشم استیلشو نداشت و تفلون داشت
به همسرم زنگ زدم گفت نه میگن استیل خوبه
خلاصه اومدم بیرون یه آن یه خواسته ای ازذهنم عبور کرد که کاش یه مغازه بریون فروشی اینجاها بود وازشون میپرسیدم که چه جنسی بهتره
یکم که رفتم جلوتراز یکی پرسیدم جایی که از این کفگیرها بفروشن دیگه کجا هست گفت برو تو اون کوچه سرکوچه بهو چشمم خورد به یه مغازه بریونی نیمه باز با چراغ خاموش
الله اکبر که خواستم و در لحظه خداهدایتم کرد بهش
رفتم تو واز یه خانمی که اونجا بود مسئله رو پرسیدم و فهمیدم بدترین جنس استیله و اونا از مس استفاده میکنن و تفلون رو هم تایید کرد
دیگه خیالم راحت شد رفتم از همون اقا بخرم ولی چون برقهاشون قط شده بود دستگاه پوزشون کار نمیکرد
گفت برو یه ربع دیگه بیا که برق میاد
انگار یه حسی میگفت اینا نشونس برو دیگه
یادم افتاد برا یه عزیزی میخواستم سوغاتی بخرم رفتم دنبال یه چیز مناسب بگردم که دیدم یه اقا دیگه از این کفگیرا داره
ولی شکلش یه جوری بود فقط وسطش تفلون بود بعد گفتم ول کن دیگه بخر ولی اونم به علت نبود برق دستگاهش کار نمیکرد خلاصه
اومدم بیرون از مغازش و دیدم دنبالم داره میاد که خانم بیا مغازه بغلیمون دستگاهش کارمیکنه و….
یه حسی گفت نخر چرا باید اینجور بیفته دنبالت ؟ اینهمه حرص و طمع برا یه کفگیر؟
گفتم نمیخوام
رفتم سوغاتیمو خریدم وسط بازار یه جای ابخوری بود قمقمه اب شیرین داشت تموم میشد وایسادیم که اونو پر ازآب کنیم چندتا مرد جلوتر رفتن وبا دهانشون اب خوردن دلم یهو یه جوری شد
خواستم برم طرف شیر آب باز یه لحظه ازتو ذهنم گذشت کاش میشد ضدعفونیش کنم که یهو یه خانم گفت
صبر کن آب نریز بعضیا بادهنشون میخورن آلودس
صبر کن من الکل دارم و الکلشو دراورد وکاملا شیر و سرشو همه رو اسپری کرد
کلی ازش تشکر کردم و رفت
واقعا دیگه اونجا حس کردم خدا داره کنارم راه میاد و درلحظه داره درخواستامو جواب میده
دقیقا باید همون لحظه که دارم فکر میکنم کاش میشد ضدعفونی کنم یه فرشته باید بیاد و بدون اینکه من ازش چیزی بخوام خودش بخواد منو کمک کنه
الله اکبر که این سومین موردی بود که اشک های قلبیمو دراورد وکاملا خودمو تحت حمایت خداوند دیدم
دیگه برق اومد ولی نخواستم برگردم به اون مغازه یاد صحبت استاد افتادم که یه مسیری که داره سخت پیش میره یه جاش ایراد داره
اومدم از بازار بیرون یکم اونور تر دیدم یه مغازه کوچولو دم دهنه بازار عطارها هست ودقیقا همونیو داره که من میخوام
اونم باقیمت پایین ار از اون دوتا
فقط 140 تومن با اون مغازه اولی فرق داشت ولی انقدر برام ارزش داشت چون دست خداوند وحمایت و هدایتشو تو همین خرید کوچولو دیدم
که هزارتا پیچ بخوره کار تا از اون نخرم و دقیقا اونیو که میخوام با قیمت پایین تر از یکی دیگه بخرم
تو همین خرید دوسه ساعته کلی حس وحالم بهتر شد کاملا خدا رو حامی و هدایتگرم دیدم کاملا حسش کردم که تو بازار همراهمه
یادم افتاد صبح که گفتم خدابرام کافیه و با توکل به اون راهی شدم
اونم داره همه جوره حمایتم میکنه
کلی ذوق کردم که دارم خوب رو خودم کار میکنم که نتایج انقدر بزرگتر و بهتر شده
شده بودم مصداق ان اقول له کن فیکون
شاید خواسته هام کوجیک بود ولی کلی خودم برا خودم الگو شدم که خدا همون خداست
وقتی تونستی امروز چندتا چیزو در لحظه بوجود بیاری اگه با همین فرمون بری خواسته های دیگتم میتونی ایجادشون کنی و خداوند در هرلحطه مراقبته محافظته حامیته هدایتت میکنه
دلم میخواست میشد وسط میدون امام سربه سجده بزارم و شکرگزاریش کنم
دلم میخواست داد بزنم اهای مردم زندگی خیلی زیبا است انقدر سختش نکنین
دلم میخواست به همه میگفتم اگه میخواین زندگیتونو بسازین بیاین سایت استاد
که اگه متعهد باشید و استمرار بخرج بدین هر روزتون میشه گلریزون و عشق وحال
خیلی دلم میخواست میتونستم احساسات اون لحظمو یه جور راحت تر خالی کنم ولی نمیشد دیگه
همون لحظه گفتم باید تجربه امرورم رو از همون تو ایستگاه مترو وپیام خانم شمس تا خرید کفگیر
کامنتش کنم تا برا خودم یاداوری بشه سعیده
خدا همون خداست
تو فقط سمت خودتو درست کن اون برات شاهکار میکنه انقدر سوپرایزت میکنه که نتونی و ندونی چه جوری باید شکرش رو بجا بیاری
استاد عاشقتونم با تمام وجودم خداروسپاسگزارم که منو شاگرد شما کرد و متعهدم کرد فقط به شما و مسیری که شما دارین یاد میدید
وخداروشکر که هر روزم پراز نتایج ریز ودرشت شده
به قول فاطمه جان نتایج فندقی که داره این چرخ زندگی رو روونتر و غلطونتر میکنه
خب منم الان فکرشو میکنم خیلی وقتا و خیلی چیزا بوده که هدایت رو درک کردم
جدیدترینش رو میگم ( هرچند خیلی ساده باشه ولی بنظرم باید برای خودم موردی برای درک مساله هدایت بدونمش تا موارد بزرگترم براش هماهنگ شم )
+ چند وقت پیش برای خرید لباس برای بچه هام رفتیم که خیلی اتفاقی و بدون ذهنیتی در کنار یه خرید لازمی که برای بچه ها داشتم یه بلوز تک به چشمم خورد که خریدمش ، دیشب جایی میخواستیم بریم که دخترم زیر بیلرش که با سلیقه خودش خرید نیاز به یک لباس مناسب داشت که چون هوا بقول استاد ملس بود هم جنسش مناسب باشه که نه اونقدر خنک نه اونقد گرم و هم خب استایلش یه رنگ و مدل بیلر بیاد ، ینی دقیا جلوی کمد افتاده بود که با ذوق گفتم این همووووونه و پوشیدش و خیلی راحت و شیک بود توش.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
نکاتی که از شنیدن این فایل ارزشمند دریافت کردیم:
-با بودن در مسیر درست نشانه های خداوند را به درستی درک و دریافت می کنیم
-خداوند کارها را برای ما به سادگی انجام می دهد
-خداوند همواره در حال هدایت ماست
-با پیروی از هدایت های خداوند تجارب درک و فهم بسیار بیشتری نسبت به سایرین داریم
-هدایت های الهی هر لحظه رخ داده و هر لحظه فراموش می شود
-اغلب بسیار راحت هدایت های الهی را فراموش می کنیم
-با پیروی از هدایت های خداوند بر دوش او می نشینیم
-مورد لطف و رحمت الهی قرار گرفتن با ایجاد باورهایی است که در ذهن خود ساخته ایم
-رحمت خداوند بی انتهاست به دلیل بودن در مدار نامناسب ان را دریافت نمی کنیم
-با بودن در مدار مناسب خداوند افراد ایده ها شرایط موقعیت ها را به سمت ما هدایت می کند
-به اندازه ای که قلب خود را باز کنیم به خداوند ایمان وباور داشته به او اعتماد کنیم هدایت های الهی را درک و دریافت می کنیم
-اولین شرط برای دریافت هدایت پذیرفتن این قانون است که خداوند همواره با نشانه ها در حال هدایت ماست
-ذهن ما با آوردن دلایل منطقی مانع دریافت الهامات الهی می شود
-قلب ما هدایت های الهی را درک و دریافت می کند
-ذهن منطقی خود را خاموش کرده و اجازه دهیم خداوند از طریق قلبمان ما را هدایت کند
-با ایمان توکل و اعتماد به خداوند اجازه دهیم ما را هدایت کند
-ما هیچ علمی به درست یا نادرست بودن انجام کارها نداریم تنها با پیروی از هدایت های خداوند در آینده متوجه می شویم انجام دادن برخی کارها که با هدایت الهی همراه بوده برای ما سود آور است
-خداوند همواره ما را هدایت کرده و با ما صحبت می کند اما ما متوجه آن نمی شویم
-قرآن کتابی است که حضرت محمد آن را شنید
-هر فرد متناسب با باورها و افکار خود قرآن را درک و دریافت می کند
-قرآن آگاهی کامل است به اندازه ی مدارمان درک و دریافت می شود
-شغلی انتخاب کنیم که به بزرگ تر شدن ظرف وجودیمان نه فقط به کسب درآمد بیشتر منجر شود
-تک بعدی نباشیم و نعمت ها را در تمام جنبه های زندگی خود بخواهیم
-مهم ترین قانون که باعث رشد و پیشرفت در تمام حوزه ها و زمینه ها می شود قانون تمرکز است
-مهم ترین قانونی که برای تحقق اهداف باید همواره در نظر داشته و طبق آن عمل کنیم قانون تکامل است
-مهم ترین هدف و اولویت خود را آزادی در تمام جنبه ها قرار دهیم
-تمام خواسته ها و اهداف ما محقق می شوند به شرطی که اجازه دهیم توسط خداوند هدایت شویم
-خداوند از هزاران طریق ما را هدایت می کند
-با داشتن باورهای مناسب حتی اگر دیگران قصد ضربه زدن به ما را داشته باشند به نفعمان تمام می شود
-با توکل به خداوند خداوند برای ما کافی است
-با باج دادن به افراد به خداوند شرک نورزیم
-اتفاقات به ظاهر نامناسب با داشتن باورهای درست به نفع ما تمام می شود
-خداوند که از جایگاه پایین ما را به سمت خود هدایت کرده اکنون هم می تواند با تغییر باورها ما را به جایگاه های بالاتر هدایت کند
-با داشتن باورهای مناسب افراد شرایط ایده ها و موقعیت ها برای تحقق اهدافمان به سمت ما هدایت می شوند
خدایا شکرت
به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست
با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
من در مورد چگونگی، هدایت به این سایت فوقالعاده و معنوی، خیلی فکر می کردم و خیلی ذهنم درگیرش بود، چون واقعاً دوست داشتم، تو صفحه ام در مورد چگونگی هدایتم به این سایت زندگی ساز کامنت بگذارم.
الان که چند دقیقه ای از دیدن فایل گذشته، ذهنم منو به زمان اول دبیرستانم برد، یادمه من از همون سال ها، به این مفاهیم علاقه مند بودم و به نوعی در مسیر بودم، هر چند، مسیرم یه مسیر سینوسی بود، ولی تو این مسیر بودم.
کتاب های خیلی خوبی، جلوی راهم قرار می گرفت، گاهی اوقات که کتاب جدیدی، نداشتم همون کتاب، قبلی ها رو با درک عمیق تری(به خاطر تکامل ام) می خوندم.
ولی زمانی که من با این سایت معنوی آشنا شدم، زمانی بود، که تقریبا یک دهم فضای ذهنم، از هیاهوی روزمره ی زندگی خالی شده بود، اون تایم، زمان همه گیری بیماری کرونا بود و اداره ها با دو سوم نیرو کار می کردند و من هم فقط دو روز اداره می رفتم. یادم میاد فایل های استاد رو تو اینتسای افراد مختلف می دیدم، تا اینکه کرونا تموم شد و مشغله های ذهنی من هم دوباره شروع شد، اون موقع ذهنم درگیر موضوع مهم تحویل خونه امون(کل دارائی و زحمات زندگیمون) بود، که با مشکل بر خورده کرده بود و فقط یه مفهوم کلی از اون فایل های استاد توی ذهنم می چرخید و به طرز عجیبی کل وجودم رو در بر گرفته بود، تقریباً مفهومش این بود، خدا همه چیزه، فقط باید همه کارها رو به خدا بسپری و توکلت به خودش باشه نه غیر خدا و مطمئن باش خدا خودش همه کار ها رو درست می کنه.
خلاصه حسی که مفاهیم این فایل ها بهم می داد، فوق العاده آروم ام می کرد و باعث می شد، زندگیم دچار تلاطم نشه(توضیح موضوع و بغرنج بودنش خیلی طولانی هست) چون من آدم درونگرائی بودم و این موضوع خیلی اذیتم می کرد.
یادمه، فایل های شما در مورد باورها، توجه به ویژگی های مثبت خودمون(توی پیج افراد مختلف) تو اینستا بود، یادمه، هر روز، ویژگی های مثبت خودم و یکسری باورهای ابتدایی رو می نوشتم، زیارت عاشورا حفظ می کردم، تا اینکه، به اداره جدید منتقل شدم(که اون هم هدایت خدا بود) اونجا دسترسی آزاد به اینترنت داشتیم، اون زمان دوره ی شیوه ی حل مسائل به روز رسانی شده بود، فکر کنم، قیمتش 2میلیون و هشتصد تومان بود، اون موقع اصلأ بلد نبودم چه جوری عضو یه سایتی بشم، چه برسه به اینکه از سایتی بخوام دوره ای بخرررررم، در واقع هرگز تمایلی، به حضور در سایت و یا گروهی رو هم نداشته ااااام، در واقع می تونم بگم، با دنیای آموزش مجازی بیرون از محل کارم، کاملاً بیگانه بودم و فقط توی دوران کرونا اونم به خاطر وقت آزادی که داشتم، اینستا نگاه می کردم و بس.
خلاصه با کلی مسئله از جمله ساخت جیمیل جدید، عضویت(اون هم همسرم باید برام انجامش می داد و همش به مشکل بر می خورد) و مسائلی از این دست که زمان زیااااااادی هم برد، باللللللللللاخره من عضو سایت شدم و با خواهر کوچیک ام صحبت کردم تا این دوره رو شریکی بخریم، خوب واقعا اون زمان خرید، دوره ی اینترنتی برای من بسیار دور از ذهن بود، به خاطر همین، پول دوره رو با خواهرم شریک شدم، خدا رو شکر الان به راحتی خودم مبلغ دوره ها رو پرداخت می کنم.
خلاصه من از دوره ی شیوه حل مسائل زندگی بینهایت کیف کردم و از کامنت بچه ها تجربه کسب کردم و از اونجا زندگی من با مفاهیم سایت گره خورد، اولین کاری که هر صبح می کنم، حضور در سایت هست و همینطور هم طی روز چندین بار به سایت سر می زنم و کیف می کنم، آموزه های استاد و مومنتوم مثبتم باعث به وجود اومدن بینهایت تغییرات در زندگیم شده(از همه لحاظ این تغییرات زیادند که اگر بخوام بنویسم باید صدها دفتر پر کنم) الان من دوره های قانون سلامتی و قدم اول و دوم دوره 12 قدم رو دارم و با این دوره ها و همچنین فایل های هدیه زندگی می کنم، واقعا زندگی می کنم آآآاااااااآ.
دوستای من بچه های فرهیخته ی سایت هستند، من کامنت های بینهایت عالیشون رو دنبال می کنم و در واقع با اون ها توی ذهنم صحبت می کنم.
ذهنم فقط رو به خداست و دارم خوشبختی رو با تمام وجودم حس می کنم.
واقعاً من سالها تو این مسیر بالا و پائین شدم، ولی خدا من رو در زمان درست برای درک واقعی این مفاهیم توسط استاد هدایت کرد.
خلاصه هر روز باورهای جدید دریافت می کنم و با ذوق و شوق روشون کار می کنم، رزق و روزی که قبلاً مثل قطره چکان وارد زندگیم می شد، الان داره از لوله میاد. با امید به خدا، ایمان دارم، با ادامه ی مسیر، روند تغییرات به شاه لوله و بعدش رودخونه و بعدش دریا و اقیانوس تبدیل خواهد شد.
به امید به خدا
ممنون از خدا ممنون از استاد و همسرشون و ممنون از دوستای گلم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
داستان بیرون اومدن مایع شوینده برای اینکه ببرمش
ایمان 100 درصد ،آرامش میاره و گوش بزنگ برای هدایت با دیدن نشانه ها
هدایت هر لحظه اتفاق می افته و باز هم فراموش میکنیم
روی شونه خدا نشستن لذت داره
قلبمون ب ما صحبت میکنه ولی ذهنمون نمیزاره قبول کنیم
فرستادن کامله و دریافت به اندازه مدارمونه
تو به خدا توکل کن خدا برایت کافی است.
تو زندگی هر کسی هدایت وجود داره و جهت هدایت هم هم جهت با خواسته است مگر اینکه هدایت رو گوش نکنیم.
تقلا کردن،ترسیدن،بیصبری،شک از نشانه های نپذیرفتن هدایته
باید بدونیم همیشه در حال هدایت هستیم و بهترین راه همون هدایته.
الخیر فی ما وقع
این فایل استاد برای ما نشونه است که ایمان خودمون رو افزایش بدیم.
به نام خدای روزی رسانم که هر چه دارم همه از اوست خدایا امروز کاری کن که همه چیز به نفعه من باشد
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
عجب فایلی یکی از دیگری بهتر ست و پر از درس و آگاهیهای جدید
ممنونم استاد عزیز زندگی شما نمونه بارزیست برای منطقی کردن ذهنمون در همه جنبه ها
هر چه زیادتر این فایلها رو نگاه میکنیم هر دفعه بهتر و بهتر میشیم درک و فهم و دیدگاهمون
آخه شما به قدری روی خودتون کار کردین که نوع دیدگاه شما اون اتفاق و شرایط رو به کلی عوض میکند و کاری میکنین که به نفع شما میشه
یعنی جهان ابن کار رو برای شما انجام میده
این ترسها و ترمزها هستن که نمیذارن ما قدم برداریم و رشد کنیم
باید از یه جایی شروع کنیم و پا بذاریم روی ترسها و پا از ترمز برداریم
اما از اونجایی که هنوز در کنترل ذهنمون مهارت اونقدرها خوب نداریم مانع هست و باید بیشتر کار کردن و تلاش ذهنی انجام بدیم تا بتونیم ذهن رو با منطقهای جدید و ایده های جدید آرامش کنیم
و این مهارت از بیشتر تمرکز روی خودمون و فایل گوش دادن و در سایت موندن و عمل کردن به آنهاست
که جوابهای عالی میگیریم و نتایج پایدار میشود زمانی که شخصیت و عمل کردنهای ما پایدار باشد
و هدایتها زمانی می آیند و ما متوجه میشویم که آرام باشیم و ذهن خالی باشد از هر گونه حواشی
ذهن و قلب آرام باشن
از همه عزیزان ممنونم سپاسگزارم
در پناه خداوند مهربان باشین
به نام خداوند بخشنده مهربان
داستان هدایت یکی از زیباترین داستانهایی هست که شنیدش قلب را جلا میده و ایمان را می افزاید
این دو فایل را تا به حال چند نوبت گوش دادم و هر دفعه از شنیدن آن لذت بردم خصوصا این دفعه که با تصویر مشاهده کردم به شدت به دلم نشست.
بارها در حین دیدن و شنیدن داستان هدایت اشک تو چشمام جمع می شد و سعی می کردم قانون را در میان جملات استادم به خودم گوشزد کنم تا به خاطرم بمونه و ازش در زندگی استفاده کنم .
به نظر من شیرین ترین و لذت بخش ترین قسمت توحید و توکل همون باور به هدایت و تسلیم شدن و سپردن کارها به خداست .
شما هدایت را به اسون ترین و قابل فهم ترین حالت ممکن بیان کردین تا بشینه بر اعماق وجودمون.
استاد عزیز این فایل ایمان را در وجود من زنده نگه می داره که برگی بی اذن خداوند از درخت فرو نمی افته.
پس هدایت را در زندگی ام بشناسم و بپذیرم و به آن عمل کنم.
این درس بزرگی بود که این روزها بهش نیاز داشتم تااز چیدمان وقایع اخیر بگردم و نظم و قانونش راپیداکنم .
دوساله می خوام محل کارم را عوض کنم جایی که 7ساله اونجا مشغول هستم .بارها از اداره ازم خواستند جابجا بشم ولی من به شدت به اون نقطه جغرافیایی چسبیدم چون میترسم رها کنم و از منطقه امن خارج بشم .
چون نزدیک خونمه ،به همکاران عادت کردم ، بافت منطقه را میشناسم .نیاز به طی مسیر طولانی تا محل کارم نیست و. …ولی تضادهایی که برمی خورم را عمدا نادیده می گیرم طوری که این تضادها باعث احساس بد در من میشه و احساس بد اتفاقات بد را رقم می زند .من با اصرار می خواستم در کویر برنج بکارم بااینکه من باید جای دیگه های باشم تا محصولم بار بده .
خدایا شکرت از طریق این فایل بهم گفتی که هدایت رابپذیر و تسلیم باش ..عسی ان تکرهوا شی فهو خیر لکم و عسی ان تحبوا شی فهو شر لکم
دیگه آروم و تسلیم هستم و منتظر نشونه هام تا منو هدایت کنه به محل کاری که امکان رشد بیشتر داشته باشم
بتونم از تخصص جدیدی که به دست آوردم استفاده کنم و از کارم لذت ببرم و به احساس خوب برسم و طبق خواسته قلبی خودم دوره آموزشی برگزار کنم واز انجام کار مورد علاقه ام خوشنود و راضی باشم .
چون این جایی که هستم شرایط مهیا نیست .
پس اماده شنیدن و درک هدایت هستم با تمام وجود و عمل کردن به آن .
امید آنکه خداوند مرا به مسیر درست راه کسانی که به آنها نعمت داده است هدایت فرماید .
..
با عاشقان نِشین و همه عاشقی گُزین
با آن که نیست عاشق، یک دَم مَشو قَرین
وَرزان که یار پَردهٔ عزَّت فروکَشید
آن را که پَرده نیست بَرو، رویِ او بِبین
سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عشق
و همه دوستانم در ادامه با عشقِ این مسیر توحیدی
خداروشاکروسپاسگزارم بابت لحظه لحظه های زیبایی
که با بودنم در اینمسیر رقم می خورد چرا که در هر
قدم آموخته ام که قلبم را باز بگذارم برای دریافت هدایت های زیبایش که تا به امروز، عمل به آنها زندگیم را معجزه باران نموده است .
وقتی متمرکز شدم به تمام زوایای زندگیه رو به رشد و پیشرفت استاد، دیدم که همه اش نتایج همان عمل به ایده ها و هدایت های خداوند بوده و مهمتر از آن نجنگیدن با هر مسئله ای که به وجود می آمده و استاد در کمال آرامش و احساس عالی، قلب و ذهن خود را به روی دروازه هدایت های زیبای خداوند گشوده بودند
و تا به امروز هم شاهدش هستیم و حتی جایی فراتر از آن که در این فایل به تفصیل بیان کردند مثلا در مورد مسئله ای که برای سایت پیش آمده بود و ایشان
با برخورد درست و اون آرامشی که در قلب خود احساس کردند ، باعث شد به دیدن زیبایی ها طبق معمول هدایت شوند و بعد هم که پاداش های خداوند
از راه می رسد و نورعلی نور می شود و تجربه هایی که منِ نوعی در زمانمناسب بشنوم و بشود گنج های معنوی و مادی زندگیم .
از لحظه ای که با مصطفی جان، وارد اینمسیر نورانی و لبریز از آگاهی شدیم ، هرروز زندگی مان زیبا و زیباتر شد و آرامش و احساس عالی سهم قلب مان
آنقدر با گوش جان سپردن به فایل ها و دیدن شان و حسابی درس گرفتن از نکات ارزشمند و طلایی و
تاثیر گذار استاد جان مان
که همه شدند ابزارهای مناسب در جعبه ابزارطلایی که به راحتی با داشتن شان در زمانمناسب از آنها استفاده کنیم ،
وخود را مجهز کردیم و تا به امروز در کنار هر مسئله
خندیدیم ،لذّت بردیم و مهمتر اینکه آرامش خود را حفظ کردیم و تمرکز خود را به زیبایی های زندگی مان دوختیم و ادامه دادن زندگیه قشنگ مان
پایبند ماندیم به الخیر فی ماوقع و نوری شد در وجود و اتعکاسش در جای جای زندگیه بهشتی مان .
در زندگی هر اتفاق و مسئله و شرایطی را بی شک تجربه می کنیم اما نوع نگرش من و دیدگاه من و نحوه برخورد من به هر چیزی،
باعث می شود که رشدو شکوفایی خودم را شاهد باشم،
اینکه مقاوت هایمرا نسبت به هر مسئله ای
بیاندازم و دل به هدایت ها بسپارم و همچون نیلوفری در آنمرداب هم ،زیبا جلوه نمایی کنم و خودم را رشد دهم
و خداروشاکرم که در کنار هر شرایطی در زندگیم
با عشق نظاره گر سلول به سلول داشته هایم هستم و
شب ها که دوباره و دوباره تمام آنها را می نویسم و برای خودم یادآوری می کنم ،
جانم آرام می گیرد و این باعث شده تا جایی که ذهنم یاری می کند هیچ نعمتی را ازقلمنیاندازم و تمام آنچه را که از اول صبح که بیدار می شوم تا شب جلوی چشمانم می آیند بنویسم و با تماموجودم شکرگزار باشم .
مدت هاست می گذرد و به لطف خداوند
هیچ مسئله ای نتوانست ذره ای حال مرا به هم بریزد
که اتفاقا چقدر دارم رشدوپیشرفتم را می بینم ،
ایمانم را ،توکل ،امید، باور و اعتمادم را و اینکه فقط هرروز
دلخوشم به هر قدم ،هدایت از پروردگارم به اهدانااصّراط المستقیم هایش
زندگیمرا به بهاری لبریز از عشق ،آرامش، احساس عالی، رابطه ای بی نظیر، رزق و روزی پرخیروبرکت و بی نهایت نعمت های دیگرت ،تبدیل نموده ای
ای معشوقِ به بهار نشسته من ….
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق بهتون
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
🟣⭕️ هدایت در معامله/ چطور با یک واژه ساده هدایت شدم به سودهای بیشتر درزمان کمتر؟!
بهنام خدای ِ مهربـــــون ِ مهربون
~~~~~~~~~~
چالش معاملهگری و زمان
اگه تا به حال وارد بازارهای مالی شده باشی، میدونی که معاملهگری فقط خرید و فروش عدد ورقم نیست؛ دنیایی پر از هیجان، ترس، طمع و البته درسهای عمیق زندگیه. من خودم سالها با سرمایههای درشت کارمیکردم. ریسکم نزدیک به صفر بود و میتونستم با خیال راحت معامله کنم. اما مشکل بزرگی داشتم: زمـــــان.
گاهی هفتهها و حتی چند ماه طول میکشید تایه معامله به سودبشینه. این انتظار طولانی خودش یه جور شکنجه بود؛ دلسردی میآورد، تمرکز رو میگرفت، وحتی گاهی باعث میشد ذهنم سمت حواشی بره. راستش رو بخوای، همین لحظههاست که مینونه یه معاملهگر رو پرت کنه پایین و حتی داراییهای بزرگش رو به بادبده.
🟢 یه روز از ته دل از خدا خواستم: «پروردگارا! منو هدایت کن به مسیری که همون سود رو بگیرم، همون ریسک کم باشه، اما درزمان کوتاهتری ب ِ نتیجه برسم.» و اینجا بود که قصهی هدایت عجیب من شروع شد…
○
جرقهی هدایت: یک واژه ساده
خلاصه بگم : داشتم یه وویس روگوش میدادم. آخرای فایل بود که یهو اون فرد توی صحبتاش از کلمهی «تصاعد» استفاده کرد. انگار یه شوک الکتریکی ازسرم گذشت!
به خودم گفتم: «واقعــــــــــاً که! خاااک بر… ،خیر سرت تو تخصص ریاضی داری! چطورهمچین اصل سادهای یادت رفته؟!»
اون لحظه انگار پردهای کنار رفت. یادم اومدکه میتونم از قانون تصاعد یا به زبان اقتصادی-مالیها «سود مرکب» توی معاملاتم استفاده کنم. یعنی حتی سودای کوچک هم میتونن توی معاملات بعدی برام کارکنن و مثل برفغلتان، تبدیل به چیزی بزرگ بشن.
همین یه واژهی ساده مسیر فکری منوعوض کرد. باورم نمیشد چیزی به این روشنی جلوی چشمم بوده و من نادیدهاش گرفته بودم.
اما خب… این فقط یکی ازسادهترین داستانهای هدایت من بود. من میتونم توی یه هفته ده تا داستان مشابه این اززندگیم بنویسم!
○
مثال عینی: قدرت سودمرکب
بذار خیلی ساده برات بگم. فرض کن یه معاملهگر هربار فقط 5٪ سود بگیره. شاید درنگاه اول به چشم نیاد. امااگه همین 5٪ رو چند بار پشت سر هم بگیری و بذاری روی اصل پول کارکنه، نتیجه حیرتانگیزه.
■ باسرمایه نسبتاً کوچکی وارد معامله شدم. هدفم فقط گرفتن یه سودکوچیک بود، چیزی حدود 3٪ . معامله بسته شد و همون لحظه تصمیم گرفتم سود رو ازچرخه خارج نکنم. رفتم سراغ معامله بعدی باهمون اصل پول + سود قبلی. این روند چند بار تکرار شد. وقتی حساب میکردم دیدم سود نهایی من خیــــــــــلی بیشتر ازچیزی شده که اگر همه رو یکجا و با صبر طولانی منتظر می موندم به دست میآوردم.
اون روز برای من حکم یه کلاس زنده داشت. فهمیدم هدایـــــتخـــــدا دقیقاً میتونه از همین مسیرهای ساده بیاد. فقط کافیه :
● ذهن باز باشه ( داشتن باورهای نامحدود + حذف ترمزهای ذهن)
● آرامش داشته باشی ( هماهنگی درون)
● دنبال نشونهها باشی ( پرهیز از شرک خفی)
○
ریشهی هدایت: آرامش وتسلیم
اما اصل ماجرا فقط به ریاضی و اقتصاد ختم نمیشه.
من باور دارم هدایتهای واقعی ازیه جای دیگه میاد: از درونِ آرام و هماهنگ با پروردگار
وقتی درونم پر ازآشوب، ترس و چسبندگی به نتایج بود، هیچ نشونهای رو نمیدیدم. اماوقتی رها شدم، وقتی واقعاً تسلیم خدا شدم و اعتمادم بهش نزدیک به 100٪ شد، همونجا بود که هدایتها اومد؛ راندمان کاریم خیــــــــــلی بالا رفت.
گاهی در قالب یه کلمهی ساده مثل «تصاعد»، گاهی در قالب یه آدم، یا حتی یه اتفاق ظاهراً معمولی.
■ قانون رهایی رو با تمام وجودم لمس کردم. تاوقتی که به سود، پول یا حتی یه معامله خاص «چسبیده» بودم، هدایت نمیومد. اما وقتی باتمام وجودم گفتم: «خدایا! من رها میکنم. تو بهتر ازمن میدونی چی و کی برام درسته.»
● درست همون لحظه دریچهها باز میشن و هدایت میشم.
○
باور فراوانی؛ سوخت هدایت
یکی از ریشههای اصلی هدایت برا من، باور فراوانیه. وقتی واقعاً به فراوانی باورپیدا کردم، مطمئن شدم دنیا پر ازفرصتهای بیپایانه و دیگه ترس ازدست دادن جایی توی ذهنم نداشت. برعکس، هرنشونهای رو به چشم یه هدایت دیدم.
اون روزایی که باور فراوانیم ضعیف بود، هر سود کوچیکی رو دستکم میگرفتم. اماوقتی این باورم قوی شد، فهمیدم همین سودهای کوچیک میتونن شروع یه تصاعد بزرگ باشن.
انگار خدا بازبون ساده بهم میگه: «من فراوانی رو در همین چیزهای کوچک بهت نشون میدم. “ببین، یاد بگیر وشکرگزار باش”.» و هدایت به سادگی میاد.
○
جمعبندی خودمونی: هدایت همیشه نزدیکتر از چیزی است که فکر میکنیم
حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم هدایتخدا خیلی وقتها در سادهترین چیزهاست. یه واژه، یه جمله، یا حتی یه نگاه. فقط لازمه ماآماده باشیم، آرامش داشته باشیم، و چشم و گوشمون رو به روی نشونهها بازکنیم.
برای من کلمهی «تصاعد» تبدیل شد به یه درس بزرگ رشددهنده در معاملهگری: اینکه میتونم باهمون ریسک پایین، همون سود معقول، اما در زمان کمتر و با راندمان بیشتر کارکنم. اما درسطحی عمیقتر، این داستان تبدیل شد به یه یادآوری:
• تسلیم باش.
• به خدا اعتمادکن.
• رها کن.
• و به فراوانی ایمان داشته باش.
چون وقتی اینها رو زندگی میکنم، هدایت درست سرِ وقت، درست از همونجایی که فکرش رونمیکنم میاد سراغم .
~~~~~~~~~~
همفرکانس نازنین من ؛ این ماههای اخیر… خیالم جمعِ جمع هست. اصلاً اگه یه لحظه نگرانی بیاد سراغم… قاهقاه بهش میخندم! بهش میگم: «چه خبره؟ اصــــــــــلاً چه خبــــــــــره!! بابا برو کشکتو بساب!» من هدایــــــــــت میشم، بهم الهـــــام مییشه و بیهیــــــــــچ بروبرگردی عمل میکنم. ذهن نجواگر… شیطون کوچولو، برو کنار باد بیاد…
من معشوقِ آن یارم که وعده داد «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ» 🩵🩵
🪶 چه آرامشی بالاتر از اینکه بدانم هدایت، عهدهدار اوست؛ من تنها درآغوش لطفش قدم میزنم، و اوست که راهها را میگشاید.
~~~~~~~~~~
امروز که ارتعاش کائنات با میلاد پیامبر مِهر و امامصادق یکی شده، یعنی کائنات پر از فرکانس عشق و فراوانیه؛ پس تولد این دو خورشید هدایت رو بهتون تبریک میگم که سهم تو از این ارتعاش، فقط خیر و برکته. 🫂
سلام به محسن عزیزکه عزیزماوخداست
وای که منم این چندوقته همش به خدامیگم تورودارم خیالم راحته اصلا انگارنگرانی وترس میترسن سمتم بیان بااینکه بیزینسی که ازاول همش هدایت خودش بودواینقدرروان هدایت شدم تابه اینجارسیدوهمه چیز راحت وآسون کنارهم چیده شدالان متوقف شده ولی اینقدرخیالم راحته که داره می بینه منوواین هم هدایته…
ومنم تبریک میگم تولددورفیق خداروبه شماواستادومریم جانم وهمه ی عزیزان.
من عاشق فیلم محمدهستم وچون عاشق اون صحنه ای هستم که حلیمه شیرش خشک شده بودووقتی حضرت محمدبه دهان گرفت همه شیرشدیااون صحنه ای که ماهیهامیان سمت ساحل وحضرت محمدواشکم سرازیرمیشه ومیگم کاش بشه مثل این عزیزان خدابشیم وچندوقته ازدیدفرکانسی فیلمهارومی بینم…..
درپناه خداسلامت وسربلندباشید
سلام به مریم نازنین ؛
یه حس خیلی آشنااومد سراغم… همون حس آسودگی وآرامشی که میگی: «خدایا تو داری میبینی، پس من چرا نگران باشم؟» واقعاًهمین خودش بالاترین هدایتِ. اینکه وسط توقفها، وسط مکثها هم خیالت راحته. چون گاهی همین توقف، بخشی ازمسیر چیدهشدهست؛ مثل نفسکشیدن بین دوتا جمله.
خیلی قشنگ گفتی از دیدن فیلم محمد (ص). اون صحنههایی که گفتی، خودشون یه کلاس درس بزرگن. مخصوصاًهمون لحظهای که همهچی ناممکن بنظر میاد، بعد یهدفعه دری از جایی بازمیشه که حتی فکرش رو نمیکردی. این یعنی همون فرکانس خدا؛ فرکانس معجزهای که عادت کرده بیخبر بیاد و دل آدم روبلرزونه.
مریم ، اینکه تو داری فیلمها رو از دید فرکانسی میبینی، یعنی داری وارد یه لایه تازه ازنگاه میشی. اونجایی که دیگه فقط «تماشا» نیست؛ «نشونهخوانی»هست. هرصحنهای یه پیام پنهون داره، هر حرکت یه تلنگر. این خودش تمرینه برای اینکه توی زندگی واقعی هم همینجوری ببینی: پشت هر تأخیر، هرمکث، هر اتفاق ساده، یه «هدایت ظریف» هست.
تبریک میگم بهت که تولد دوبارهت رو داری اینطور آگاهانه جشن میگیری.
امیدوارم همیشه این نگاه زنده و پرشور رو نگه داری؛ چه وقتی همهچی جاری و روونه، چ ِ وقتی یه لحظه سکوت میاد وسط مسیر. چون اصل ماجرااینه: خدا تو همهی لحظهها هست، چه در حرکت، چه در مکث.
با عشق و احترام
محسن ، از «مکثِ پُر از هدایت»
سلام آقا محسن.
درسته که به نظر شما این اطلاعات و این تبدیل شدن الهامات الهی به استراتژیهای معاملاتیتون ، چیز سادهای هست ، یا شایدم به قول خودتون چون فارغالتحصیل مهندسی هستین چیز خاصی نباشه ،،، اما شما خیلی ناخودآگاه دارین روشهای طلایی سود کشیدن و سهم بردن از بازارها رو به رایگان در اختیار افراد میذارین .
واقعا ازتون تشکر میکنم
بابت این رهایی و خلوص نیتتون ، در کنار قلم شیواتون و استادانه توضیح دادنهاتون .
بنام خداوند عشق وحامی و هدایتگر
من وخداوند در بازار قیصریه ی اصفهان
هفته پیش ماراهی اصفهان شدیم و به لطف خداوند و انتظارات مثبتی که قبل از سفر در ذهنم ساخته بودم خیلی همه چیز عالی و بیتظیر بود حتی فراتر از تصوراتم
هر روز تو این سفر اتفاقاتی میفتاد که نشون میداد من چقدر بهتر از قبلم شدم چقدر احساس ارزشمندیم بیشتر شده چقدر نتایجم با سه ماه پیش که اومده بودیم اصفهان متفاوته
برخوردها ،رفتارها، اتفاقات همه چی نشون میداد که سعیده داری خوب رو خودت کار میکنی چون نتایجی داری میگیری که سه ماه قبل نبودن
وذکر من با دیدن هرکدوم از نتایج فقط این بود
هذا من فضل ربی
خدایا از لطف و کرم تویه که این همه تغییرات مثبت داره بوجود میاد
استاد عزیزم وقتی معلم شما باشید شاگرد هم دیریازود پاجا پای شما میزاره و منشائ همه چیو خداوند میدونه
چقدر زیباست زندگی توحیدی
روز آخر برای کاری که مادرم ازم درخواست کرده بود باید میرفتم بازار قیصریه
برای انجام اون کارشاید بهتر بود یه مرد هم باشه ولی چون همسرم چندجا دیگه کار داشت نیومد
منم گفتم خدایا تو هستی تو برام کافی ای
میرم به امید خودت
من چندین سال اصفهان زندگی کرده بودم ولی از وقتی اومدیم رامسر توی بازارهاش نرفته بودم
از اوتجایی که دخترم تا حالا مترو سوار نشده بود وبه خاطر درخواستهاش تصمیم گرفتم یه تجربه ی باحال تری برامون رقم بخوره
بنابراین من وشیرین خانم دوتایی راهی شدیم و اون برا اولین بار فضای ایستگاه مترو اونهمه پله برقی و خود واگن ها و هرانچه که ما به راحتی ازشون میگذریم رو با چنان عشق و لبختدی نظاره گر بود که خداروشکر کردم که مقاومت نکردم و برا این تحربه ی باحال همراهش شدم
وقتی منتظر قطار بودیم خانم شمس عزیز کسی که منو با محصولات پوستی تراست آشنا کرده بود برام پیام فرستاد که فلان سرمی که خریدی رو ازش راضی هستی ؟
با اینکه تعجب کرده بودم چرا باید یهویی این سوالو بپرسه بهشون پیام دادم و از مشکلی که درحین استفاده برام پیش اومده بود گفتم
بعدش برام ویس فرستاد که باور کن دیشب تو عالم خواب وبیداری یه حسی بم گفت پیگیری کنم ببینم مشکلی نداشته باشی
وبعدش گفت چیکار کنم تا مشکل حل بشه
تو ایستگاه داشت گریم میگرفت که خداوند چه جوری منو داره حمایت میکنه
من دوهفته بود داشتم اون محصول رو استفاده میکردم و از همون روز اول دیدم از یکی از روزنه هاش مواد بیرون نمیاد
یکمم سعی کردم درستش کنم وقتی نشد بیخیال شدم
نگو از هر روزنه یه ماده خاص بیرون میاد وبرا اینکه اثربخشی کامل داشته باشه باید هرسه مواد بیرون بیاد
خب من نمیدونستم
ولی خداوند که میدونست
چون هر روز ازش هدایت و آسونی و همواری میخوام و دارم رو خودم کار میکنم
باید به اون خانم عزیز الهام کنه که بیاد وازم بپرسه و منو به کار درست راهنمایی کنه
الله اکبر که وقتی درمسیر درست باشی و سعی کنی هر روز حالتو خوب نگه داری خداوند حتی حواسش به سرم صورتتم هست
بعد سوار قطار شدیم و شیرین با شوق و ذوق ولبخندی برلب همه چی رو نگاه میکرد تا اینکه رسیدیم
وقتی پیاده شدیم و رفتیم وارد خیابان سپه شدیم چقدر خودمم لذت بردم که فضاشو تغییر دادن و ماشین ها اجازه ی تردد نداشتن و وسط خیابونو نیمکت گذاشتن و خلاصه اون خیابونی که همیشه پر ازماشین و شلوغی بود تبدیل به یه مکان زیبا برا پیاده روی و لذت شده بود
همونجور که می رفتیم کلی از اونهمه فراوانی وسایل تو مغازه ها فراوانی مشتری فراوانی زیبایی سلامتی و پول و رفاه خداروشکر میکردم تا رسیدیم به بازار قیصریه
وای که چقدر اون بازارچه هم زیبا بود
چه ابتکار جالبی ،
برداشته بودن همون کفشهای قدیمی که اسمش گیوه بود رو بارنگهای مختلف درست کرده بودن و روی کفش رو هم یه سری با گلدوزی های زیبا و یه سری هاشون با پولک و مروارید دوخته بودن
با اینکار هم زیبایی و هم خنکی رو برا خریدار فراهم کرده بودن
رسیدیم به مغازه مربوطه من کارم رو انجام دادم همون موقع همسرم زنگ زد اگه هنوز تو بازاری برو فلان جای بازار و کفگیر بریونی بخر وحتما هم استیل بخر چون چند نفر گفتن جنس استیل بهتره
با اینکه حسم میگفت نه استیل خوب نیست ولی مقاومت نکردم
ماهم که خداروشکر هنوز تو بازار بودیم رفتیم جایی که گفت و
اقای فروشنده گفت خانم کفگیر استیل اصلا خوب نیست و غذا بهش میچسبه و میسوزه و…
البته خودشم استیلشو نداشت و تفلون داشت
به همسرم زنگ زدم گفت نه میگن استیل خوبه
خلاصه اومدم بیرون یه آن یه خواسته ای ازذهنم عبور کرد که کاش یه مغازه بریون فروشی اینجاها بود وازشون میپرسیدم که چه جنسی بهتره
یکم که رفتم جلوتراز یکی پرسیدم جایی که از این کفگیرها بفروشن دیگه کجا هست گفت برو تو اون کوچه سرکوچه بهو چشمم خورد به یه مغازه بریونی نیمه باز با چراغ خاموش
الله اکبر که خواستم و در لحظه خداهدایتم کرد بهش
رفتم تو واز یه خانمی که اونجا بود مسئله رو پرسیدم و فهمیدم بدترین جنس استیله و اونا از مس استفاده میکنن و تفلون رو هم تایید کرد
دیگه خیالم راحت شد رفتم از همون اقا بخرم ولی چون برقهاشون قط شده بود دستگاه پوزشون کار نمیکرد
گفت برو یه ربع دیگه بیا که برق میاد
انگار یه حسی میگفت اینا نشونس برو دیگه
یادم افتاد برا یه عزیزی میخواستم سوغاتی بخرم رفتم دنبال یه چیز مناسب بگردم که دیدم یه اقا دیگه از این کفگیرا داره
ولی شکلش یه جوری بود فقط وسطش تفلون بود بعد گفتم ول کن دیگه بخر ولی اونم به علت نبود برق دستگاهش کار نمیکرد خلاصه
اومدم بیرون از مغازش و دیدم دنبالم داره میاد که خانم بیا مغازه بغلیمون دستگاهش کارمیکنه و….
یه حسی گفت نخر چرا باید اینجور بیفته دنبالت ؟ اینهمه حرص و طمع برا یه کفگیر؟
گفتم نمیخوام
رفتم سوغاتیمو خریدم وسط بازار یه جای ابخوری بود قمقمه اب شیرین داشت تموم میشد وایسادیم که اونو پر ازآب کنیم چندتا مرد جلوتر رفتن وبا دهانشون اب خوردن دلم یهو یه جوری شد
خواستم برم طرف شیر آب باز یه لحظه ازتو ذهنم گذشت کاش میشد ضدعفونیش کنم که یهو یه خانم گفت
صبر کن آب نریز بعضیا بادهنشون میخورن آلودس
صبر کن من الکل دارم و الکلشو دراورد وکاملا شیر و سرشو همه رو اسپری کرد
کلی ازش تشکر کردم و رفت
واقعا دیگه اونجا حس کردم خدا داره کنارم راه میاد و درلحظه داره درخواستامو جواب میده
دقیقا باید همون لحظه که دارم فکر میکنم کاش میشد ضدعفونی کنم یه فرشته باید بیاد و بدون اینکه من ازش چیزی بخوام خودش بخواد منو کمک کنه
الله اکبر که این سومین موردی بود که اشک های قلبیمو دراورد وکاملا خودمو تحت حمایت خداوند دیدم
دیگه برق اومد ولی نخواستم برگردم به اون مغازه یاد صحبت استاد افتادم که یه مسیری که داره سخت پیش میره یه جاش ایراد داره
اومدم از بازار بیرون یکم اونور تر دیدم یه مغازه کوچولو دم دهنه بازار عطارها هست ودقیقا همونیو داره که من میخوام
اونم باقیمت پایین ار از اون دوتا
فقط 140 تومن با اون مغازه اولی فرق داشت ولی انقدر برام ارزش داشت چون دست خداوند وحمایت و هدایتشو تو همین خرید کوچولو دیدم
که هزارتا پیچ بخوره کار تا از اون نخرم و دقیقا اونیو که میخوام با قیمت پایین تر از یکی دیگه بخرم
تو همین خرید دوسه ساعته کلی حس وحالم بهتر شد کاملا خدا رو حامی و هدایتگرم دیدم کاملا حسش کردم که تو بازار همراهمه
یادم افتاد صبح که گفتم خدابرام کافیه و با توکل به اون راهی شدم
اونم داره همه جوره حمایتم میکنه
کلی ذوق کردم که دارم خوب رو خودم کار میکنم که نتایج انقدر بزرگتر و بهتر شده
شده بودم مصداق ان اقول له کن فیکون
شاید خواسته هام کوجیک بود ولی کلی خودم برا خودم الگو شدم که خدا همون خداست
وقتی تونستی امروز چندتا چیزو در لحظه بوجود بیاری اگه با همین فرمون بری خواسته های دیگتم میتونی ایجادشون کنی و خداوند در هرلحطه مراقبته محافظته حامیته هدایتت میکنه
دلم میخواست میشد وسط میدون امام سربه سجده بزارم و شکرگزاریش کنم
دلم میخواست داد بزنم اهای مردم زندگی خیلی زیبا است انقدر سختش نکنین
دلم میخواست به همه میگفتم اگه میخواین زندگیتونو بسازین بیاین سایت استاد
که اگه متعهد باشید و استمرار بخرج بدین هر روزتون میشه گلریزون و عشق وحال
خیلی دلم میخواست میتونستم احساسات اون لحظمو یه جور راحت تر خالی کنم ولی نمیشد دیگه
همون لحظه گفتم باید تجربه امرورم رو از همون تو ایستگاه مترو وپیام خانم شمس تا خرید کفگیر
کامنتش کنم تا برا خودم یاداوری بشه سعیده
خدا همون خداست
تو فقط سمت خودتو درست کن اون برات شاهکار میکنه انقدر سوپرایزت میکنه که نتونی و ندونی چه جوری باید شکرش رو بجا بیاری
استاد عاشقتونم با تمام وجودم خداروسپاسگزارم که منو شاگرد شما کرد و متعهدم کرد فقط به شما و مسیری که شما دارین یاد میدید
وخداروشکر که هر روزم پراز نتایج ریز ودرشت شده
به قول فاطمه جان نتایج فندقی که داره این چرخ زندگی رو روونتر و غلطونتر میکنه
خدایاسکرت خدایاشکرت خدایاسکرت
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
یک روزی کلی تر در ذهن خودم داشتم و هر کاری که می خواستم انجام بدهم این ترس ها و ترمزها برای من یک بازدارنده بود
بلاخره قدم اول را برداشتم
حرکت کردم
هنوز هم گاهی اوقات ترس در ذهن خودم دارم
یا باید به راهکارها و اهداف و حرف های دیگران عمل کنم
یا اینکه باید همان راهی را بروم که می دانم آن درست است
همان راهی را بروم که می دانم خدای من در آن به من کمک می کند
همه اینها در کمک گرفتن از او برای من شروع شد
از او خواستم که به من کمک کند
از او خواستم که دستهای من را بگیرد
قدم به قدم جلو رفتم و فقط چشمم به دنبال او بود
هر کار و هر ایده و هر فکری که به ذهنم می رسید آنرا انجام می دادم اما آهسته و آرام
قدم به قدم
بدون هیچگونه ترس و دلهره
فقط به امروز و همان قدم نگاه می کردم
فقط و فقط ذنبال این بودم که امروز حال خوب داشته باشم
بتوانم احساس خوب را برای خودم نگه دارم
این شد که اکنون در کسب و کار خودم در حال رشد و پیشرفت هستم
اکنون در جایی کار می کنم به آن علاقه و حس خوب دارم
زمانی که ترس های خودم را کنار بذارم و از او کمک بگیرم
از او بخواهم که دستهای من را بگیرد
راه را به من نشان بدهد او هم بهترین و نزدیکترین و آسان ترین راه را به من نشان می دهد
چه شبهایی شده بود که کسانی را برای من فرستاد که به آسانی و راحتی به خانه بروم
به آسانی از من خرید کنند
به راحتی به من کمک کنند تا من خرید خودم را انجام بدهند
بدون هیچ مشکلی بالاترین خرید را از من داشته باشند
مشتری هایی را برای من می فرستد که هم مسیر و هم مدار با من هستند
نیروهای عالی و دلسوز را برای من جور کرد
چقدر زیبا است که توکل کنم به او از بنده ترس و هراسی نداشته باشم و بدانم که سررشته همه کارها فقطپو فقط به دستهای او است
وای که این لذت بخش ترین حال در این دنیا است
سپاس از خدای خوب و زیبای خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
خب منم الان فکرشو میکنم خیلی وقتا و خیلی چیزا بوده که هدایت رو درک کردم
جدیدترینش رو میگم ( هرچند خیلی ساده باشه ولی بنظرم باید برای خودم موردی برای درک مساله هدایت بدونمش تا موارد بزرگترم براش هماهنگ شم )
+ چند وقت پیش برای خرید لباس برای بچه هام رفتیم که خیلی اتفاقی و بدون ذهنیتی در کنار یه خرید لازمی که برای بچه ها داشتم یه بلوز تک به چشمم خورد که خریدمش ، دیشب جایی میخواستیم بریم که دخترم زیر بیلرش که با سلیقه خودش خرید نیاز به یک لباس مناسب داشت که چون هوا بقول استاد ملس بود هم جنسش مناسب باشه که نه اونقدر خنک نه اونقد گرم و هم خب استایلش یه رنگ و مدل بیلر بیاد ، ینی دقیا جلوی کمد افتاده بود که با ذوق گفتم این همووووونه و پوشیدش و خیلی راحت و شیک بود توش.