تسلیم بودن در برابر خداوند - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تسلیم بودن در برابر خداوند
    382MB
    59 دقیقه
  • فایل صوتی تسلیم بودن در برابر خداوند
    57MB
    59 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

934 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ارش اریا گفته:
    مدت عضویت: 2209 روز

    درود بر عشق

    درود بر آرامش

    درود بر صمیمیت

    درود بر آگاهی و درک

    تا پیش از 40 سالگی فکر میکردم توان هر کاری از موفق شدن و دور بودن از هر گونه آسیب و زیان رو دارم

    پس از 40 سالگی به یکباره خودم رو در حد صفر یافتم

    کوه نگرانی و سرگردانی بر سرم خراب شد چون از لحاظ درآمدی به هیچ رسیده بودم و این اتفاق زمانی افتاد که در اوج هزینه بودم

    اون روزانه ناامید و درمونده بودم و به این حقیقت رسیدم که خودم ناتوان و ضعیف هستم

    چاره ای جز پناه آوردن به خدا نبود

    خدایی که به محض صدا کردنش پاسخم رو داد

    دستمو گرفت

    منو در آغوش کشید

    ارومم کرد و گفت من باهاتم

    1400 روز از عضو شدنم در سایت استاد عباسمنش میگدشت ولی هیچ مراجعه ای پس از عضو شدن نداشتم

    دوباره به سایت اومدم و دهنم و اعتقاذم رو قوی کردم

    فکر و ایده اومد تو سرم

    یه ملکی رو که داشتم رو فروختم و باهاش سرمایه گذاری کردم

    مغازه رو راه اندازی کردم

    و همون روزا یادداشتی رو در سایت نوشتم

    اعتقادم اینه که بدون یاری خدا هیچی نیستم و طبق فرموده های استاد هر موفقیت و ایده ای رو باید مدیون خدا باشیم

    امروز یه معجزه رخ داد که باز برام یادآوری شد که که اگه در پناه خدا نباشیم ضررها خواهیم کرد و حتی نابود میشیم

    شلواری که پوشیده بوذم رو کمی تنگ دیدم از کار که به خونه برگشتم دو جیب بغل رو خالی کردم و چون هیچ وقت جیب پشت چیزی نمیذارم رو نگاه نکردم

    چون ساکن امارات هستم صندوق هایی هست واسه لباسهای که که مورد نیاز نیست و یا لباسهایی برای اهدا به نیازمندان

    لحظه ای که خواستم شلوار رو تو صندوق بندازم دیدم کلی پول ریخت رو زمین

    وحشت زده شدم

    یاذم افتاد در مغازه 14500درهم یا به ارز امروز240 میلیون در مغازه باید به حسابدار میدادم چون وقت نکردم برم پیش حسابدار در جیبم گذاشته بودم

    اگه همون لحظه پولها رو زمین نمیریخت من اصلا متوجه نمیشد و کاملا فراموش میکردم پولها رو کجا گذاشتم و اگه حتی تا فردا متوجه نمیشدم دیگه نمیتونستم موفق به پیدا کردن پول بشم چون صندوق رو خالی میکردن

    الان 7 ساعت میگذره و همچنان در شک هستم و شکر گدار خدا هستم

    تنها و تنها کمک خدا بود

    خدایا افتخار میکنم به بندگیت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    زهرا سادات رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1592 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    خدایا گفت دیگه نرو سرکار این حسه قوی بود(هدایت)

    خدایا یه راهی برام پیدا کن

    خدایا من حریف ایش نیستم

    خدایا قدم ها رو بهم بفهمون

    هر روز اول از خداونددرخواست می کنم

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    خدایا تنها تو را می پرستم و از تو یاری می جویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      مسعود تربتی نژاد گفته:
      مدت عضویت: 2009 روز

      دورودبرشما دوست عزیز

      شما فقط استقامت به خرج بده صبور باشید چون خداوند به خودش واجب کرده که مارو هدایت کنه و مطمعن باشین که شما همین الانم بنده انتخاب شده هستی که در این سایت خداوندهستین و شاد باشین و لذت ببرین از همینی که هستین خداوند داره هر لحظه مارو هدایت میکنه اتفاقهای به ظاهر بد بما درس میدن اتفاقهای خوب هم به میفهمونه که خدا داره کارها رو برامون انجام میده انشالا که حال دلتون عالی باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    نیلوفر قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1460 روز

    به‌نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان خوبم

    میخوام راجب تجربیاتم صحبت کنم در مورد‌اعتماد به هدایت های خداوند

    تو این دوسالی که با استاد و این سایت بی نظیر اشنا شدم همیشه فکر میکردم اعتماد رو یاد گرفتم اما هرچی گذشت بیشتر فهمیدم که چقدر اشتباه میکردم

    چون اگه اعتماد میکردم کارها انقدر برام سخت پیش نمیرفت

    بیخیال خیلی از خواسته هام‌نمیشدم

    چون همش زور میزدم فقط اسمش بود که دارم اعتماد میکنم اما احساسم بد بود در صورتی که اعتماد قلبیه

    اما الان دارم یاد میگیرم که بسنجم چقدر من اعتماد دارم

    و معیار سنجش حتی نتایج ام نیست بلکه احساس خوبم و آسان و روان شدن زندگیمه

    و به میزانی که همه چیز اسان پیش میره یعنی من اعتماد کردم

    1. من خیلی وقت بود که میخواستم وارد دوره قانون سلامتی بشم اما کلی ترس داشتم که نتونم نشه

    کم بیارم‌ادامه ندم و اعتماد به نفس ام ضربه بخوره

    همیشه با حسرت به سبک زندگی استاد و خانم شایسته نگاه میکردم و شرایط سلامتیم واسم رنج اور بود اما میدنستم این تنها راهه چون نه میخواستم جراحی کنم نه رژیم

    تا اینکه به تسلیم افتادم و گفتم خدایا هدایتم کن

    خدا هدایت کرد

    قدم به قدم با من اومد

    ترس هام رو ریخت

    کل‌جهان رو هماهنگ کرد برای کمک به من

    مامانم که اصلا ارتباط نمیگرفت به اموزه های استاد با همه‌وجود میخواست من تو این دوره بیام و کلی به من انگیزه میداد

    اما من چون مقاومت هام زیاد بود یک ماه و خورده ای طول کشید از زمانی که هدف گزاری کردم اما حالم خوب بود انقدر تکامل ام خوب طی شده بود که تونستم همون روز اول نون و برنج رو حذف کنم

    چقدر نتایج اومد تو این یک ماه

    حالا من اعتمادم بیشتر شده وقتی استاد تو دوره راجب کار کرد بدن حرف زدن من فهمیدم اصلا لازم به کار خاصی نیست من فقط ورودی درست میدم و به بدنی‌که خدا انقدر خوب ساخته و داره هدایتش میکنه اعتماد میکنم همین!!!!!!

    دیگه نگران نشانه های بیماری نیستم چون میدونم تو مسیر درست هستم و دارم قدم به قدم با طی کردن تکامل بهتر میشم و سلامت تر میشم

    انقدر راحت بود که اصلا اون ترس ها همش چرت و پرت بود

    تغذیه ام انقدر راحت شده همین الان که دارم این کامنت رو مینویسم تو حالت fasting هستم و 48 ساعته بدون هیچی مشکلی چیزی جز مایعات نخوردم

    این ها همشششش هدایت خداست همش

    خدایا شکرت

    2. ماه پیش بود که اول ماه تو خواسته هام نوشتم میخوام این خواسته رو تجربه کنم که یه شاگرد خانوم بیاد برام و من تو خونه خودم بهش اموزش بدم و تو راحت ترین حالت ممکن باشم

    دو هفته بعدش یه شاگرد گرفتم فرای انتظار

    من بدون اینکه هزار تومن هزینه رفت و امد و … بدم

    شاگرد گرفتم اونم چه شاگردی

    از نظر اخلاقی عالییییی سر وقت هزینه کلاسش رو میداد و چقدر لذت بخش بود کار کردن باهاش

    من‌فقط قبلش تجسم میکردم که این اتفاق افتاد و به خاطرش سپاس گزار بودم

    خداروشکر

    3.من یه خواسته توم شکل گرفته بود که دوست داشتم تو جمع دوستای دنسر خودم بیشتر باشم

    دوست داشتم کنار هم برقصیم و کیف کنیم

    یادمه از اعماق وجودم تجسم کردم و خواستم

    و یک ماه بعدش من خیییییلی هدایتی فهمیدم یه ورکشاپی هست

    و من کاملا هدایتی ثبت نام کردم و رفتم

    اون روز من سه بار اشگ تو چشمام جمع شد چون دیدم که خدا من رو چه جایی هدایت کرد

    فکر کن هدایت بشی به ورکشاپی که هماهنگ با باور های خودت در مورد رقصه و در نهایت عین قانون جهان قانون رقص رو درک کنی و چند لول بری بالاتر

    و زمانی نه دور هم میرقصیدیم من عییییین اون صحنه ای که تو ذهن ام بود رو تجربه کردم عین عینششششششش چقدر ری اکت مثبت گرفتم و چقدر همه چیز عالی بود 15 روز بعدش یه بتل رفتم اونم هدایتی الان ام باز یه مسابقه دیگه دارم میرم باز هدایتی هدایتی منی که دوسال با همه قطع ارتباط بودم و تنها تمرین میکردم به محض اینکه ترمز رو برداشتم این اتفاقات افتاد خدایا شکرت

    4. زمانی‌که پنج‌ماه پیش خدا هدایت کرد و گفت اموزش پیریمیر و تدوین بدم من صفر صفر بودم اما عمل کردم و از صفر همه چیز برای خودم ساختم

    مهارت بیشتر

    شاگردای خوب

    برای اولین بار بعد از مدت های درامد های خوبی رو داشتم‌به صورت مستقل میساختم و به راحتی هزینه هام رو میدادم

    زندگی‌بهتر و اکتیو تر

    ایمان بیشتر

    عزت نفس بالاتر

    فقط و فقط با هدایت چون صفر بودم صفر

    فقط کمی تدوین بلد بودم اونم واسه خودم

    اما با هدایت خدا تو این زمینه master شدم

    خدایا شکرت

    من با کمک دوره کشف قوانین ، عزت نفس و فایل های هدیه و هر روز رو خودم کار کردن چقدرررر دارم این مفاهیم رو بهتر درک میکنم

    حتی فایل هایی که قبلا بارها و بارها شنیده بودم

    اما اینبار‌ یه اگاهی دیگه از توش میشنوم‌

    حالا با‌ توجه به حرف های استاد جای اینکه راه مشخص کنم اینبار فقط میگم خدایا

    من‌‌آزادی و استقلال مالی میخوام

    میخوام‌هرچیز‌که دوست دارم راحت واسه خودم تهیه کنم

    سفر و تفریح برم

    واسه مهارتم هزینه کنم و محصولات سایت رو راحت تر بخرم

    میخوام لذت بخش پول بسازم یعنی هم لذت ببرم هم پول بسازم

    میخوام اسان پول بسازم

    میخوام از بهترین راه پول بسازم

    من عاجز و ناتوان‌ام در برابر تو…

    فقط هدایت ام‌کن

    ایمان دارم از بهترین راه هدایت میکنی خدایا ️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    فاطمه سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 1486 روز

    به نام او که من بغل کرد و سر من در دستهاش گرفت.

    چند شب که تو دفتر شکرگذاری برای خدا مینویسم. خدا صدهزار مرتبه شکر این معجزه بزرگ برای من رقم زدی خدایا دستان زیبانویس تو را میبوسم خدایا چقدر دلم قرص کردی وقتی گفتی هیچ تبدیلی برای کلمات تو نیست . خدایا قلبم آروم شد. خدایا پاهای تو را میبوسم که این قدمها را برداشت. و یاد نجوای چوپان با خداوند در بیابان و غضب موسی افتادم. و خداوند به موسی گفت تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی.

    سلام به روی ماهتون ابراهیم من

    سلام به مریم نازنین

    به عظمت خدای که نفسم دستش گریه میکنم . مینویسم.

    فایل تا اینجا گوش دادم که با عموتون رفته بودید کوه و الهام من گفت بنویس. روز سه شنبه بود . ساعت 7 و ربع شب خداوند صحنه ای به من نشون داد. که بعدش خیلی فکر کردم فهمیدم به من گفت معجزه که برات رقم زدم این آدم اینه. فاطمه ببین. مردی که خداوند معجزه کرد . معجزه معجزه معجزه که این هم داستان یوسف و زلیخاست. هیچ وقت دردش به من نشون نداد و نگفت تا اینکه خدا یکدفعه سر من برگردوند ببین و وقتی که لباسش عوض می‌کرد. فهمیدم دستش خیلی درد میکنه کلی تو این سالها از من پنهان کرده.بود. همسر من دیدگاهش کاملا” شبیه اسناد بارها وقتی صحبتهای استاد میشنید .می‌گفت آفرین آفرین. و امروز درست 2 روز از این اتفاق گذشته طبق روال سایت چک کردم . این فایل دیدم. گفتم خدایا عاشقتم.همون چیزی که به من الهام کردی که فاطمه ببین دردهای از تو پنهان میکنه ولی همدرد توست.و امروز تسلیم. ای کاش این نوشته ها قدرت بیان اشکهای من داشت.

    من تو پیج خودم پیجهای که آیات خداوند را می‌نویسند و یا با صدای عبدالباسط هست فالو کردم. و هر روز اون ایه که توپیجم میاد نشانه اون روز میدونم. و قبل از بلند شدن به توصیه استاد خوبم میگم ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا صراط المستقیم. روز دوشنبه برای کارم رفتم سراغ پیجم و برای کارم گفتم خدایا یک نشانه برای کارم به من بده و این ایه بود چشهمام چی دید که خداوند قادر است معجزه ای بفرستد. بعدش فایل توحید عملی 3 از اینجا تمام اهداف دست یافتنی . و ادامه . یعنی میخوام بگم که امروز خیلی خیلی با دیدن اون صحنه روز سه شنبه که دقیق ساعتش یادم خدا خواست به من بگه ساکت باش و بذار من کارم انجام بدم و این فایل اصلا” ایمان من به خداوند قویتر کرد که قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولانا فلیتوکل علی المومنین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    زهرا الف گفته:
    مدت عضویت: 2049 روز

    بنام خدای یکتا

    سلام استاد بی ریا ، بی ادعا و چقدر شما صاف و صادق حرف میزنید

    آنچه از دل براید بر دل بنشیند دقیق مصداق صحبتهای شما و پذیرفتن از طرف ماست

    استاد دوست دارم بنویسم و اینبار نوشتن بسپارم به خداوند ، خودش بگه من بنویسم …

    چقدر زیباست اینکه بتونیم در هر چیزی که برامون گنگ از خداوند درونمون سوال بپرسیم که الان چکار کنم ، چرا اینجور شده ،و بخواهیم و اجازه بدیم که هدایت بشیم و بعد حمایت

    خدای مهربانم وقتی به این فکر میکنم که هر لحظه و هرجایی منتظر هستی که بپرسم ازت و اجازه بدم من هدایت کنی ،ارامش وسیع وجودم میگیره و نگرانی هام میسپارم به آب

    تو از من مشتاق تر هستی که به ثروت ، سلامتی،عشق ،شادی روزافزون برسم و این قشنگ تربن باور دنیاست

    دوستت دارم که مهربان خدایم و از اینکه من هدایت کردی و صدای تورو به وضوح می‌شنوم سپاسگزارم

    باز هم استاد جان سپاس عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    بلاخره من هم میخوام بنویسم ،سلام من علی هستم 25سالمه من این فایل رو پارسال تابستون گوش دادم ،اون موقع بیکار بودم ،و دنبال کار بودم تازه بدهی های کار قبلیمو داده بودم ، من اونجا تونستم توکل کنم یه روز که خالم خیلی بد بود تنها بودم و این فایل رو گوش دادم و بعد از چند هفته پیج اینستاگرامم رشد کرد و به درامد رسید ،من نوازنده ارگ هستم ،و توی پیجم اموزش ارگ میدم ،چون ساز نداشتم البته باورهای توحیدیم خیلی ضعیف بود حتی ارزوی ارگ هم نداشتم ارزوی کسی که ارگشو بده من تا من ارگ بزنم ،البته تا این حد داشتم باور چون قبلا یه سری نتایج گرفته بودم ،و یک نفر پیدا شد که ارگشو داد به من تا با سازش تمرین کنم و یاد بگیرم ،من ساز نداشتم ،فقط توکل کردم یه همچین نفری پیدا بشه که شد ، بعد از توکل کردن من چند روز طول کشید تا اتفاق افتاد ،من وقتی یه ذره باورم قوی شد دوس داشتم ارگ بخرم و یک موقعیت کاری جور شد و من با پول اون کار تونستم یک ارگ بخرم ، دقت کنید که همه این نتاج بعد از توکل کردن اتفاق افتاد وگرنه من پنج ساله ارزوی ماشین دارم و هنوز بدست نیاورم چون نمیتونم توکل کنم باورم ضعیفه ، من بایک خواننده پیر و بی استعداد کار میکردم که خیلی خراب میخوند و دوس داشتم یک خواننده با استعداد و جوون گیرم بیاد که یک خواننده عالی پیدا شد ،حتی بهتر از اونی که من میخواستم وقتی توکل کردم، ارگ قبلی من اموزشی و برای تو خونه بود و میخواستم بفروشم که فروش نمیرفت و چند بار توی دیوار آگهی کرده بودم نشد ،وقتی توکل کردم فروش رفت ،و‌دوباره توکل کردم تا یک ارگ گرون قیمت مجلسی بخرم و بطور معجزه اسایی برام وام جور شد منی که اصلا تو اون بانک حساب داشتم چه برسه به کارکرد حساب ،و تونستم ارگ جدیدمو بخرم ، ایمان یعنی فقط ارامش من این چنتا رو یادم بود نوشتم بالای بیست تا مثال هست که توی دفترم نوشتم و همیشه میخونم تا باورم به خدا قوی تر بشه ،باورهای من اینه ،خدا کسی هست که راه هایی بلده که من نیستم ،توانایی هایی داره که من ندارم ،و خداوند مسعول هدایت من هتسش ،وخداوند کسی هستش که مشکلات من رو حل میکنه و زیرش هم حدود بیست مدل مثال این شکلی دارم که وقتی میخونم باورم تقویت بشه و حالمو خوب کنه ،هرجا توکل کردم کارم راه افتاد درها به طور معجزه آسایی برام باز شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    نجم الدین سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 1035 روز

    سلام سلام استاد عزیزم استاد نازنینم و سلام بانو مریم عزیز

    ویک سلام پارسل شده با جمله ملحقاتش از کابل زیبا خدمت تمام اعضای سایت توحیدی عباسمنش دات کام

    دوستان عزیزم من همین دو اخیر هفته بود که شدیدا بالای خودم کار میکردم و از خداوند طلب هدایت و رهنمای میکردم که بتوانم با آرامش و احساس خوب روزم را شروع و به پایان برسانم .یک بار به ذهنم رسید که اصلا چه نوع فکر هایی در طول روز احساس من را بد میسازد بعد نشستم شروع کردم به بررسی افکارم متوجه شدم که من شدیدا ترس دارم از آینده از اینکه فلان اتفاق اگربیفتد چطور مهارش کنم واگر فلان کار در وقتش انجام نشود چه کار کنم و مثل این ها ده ها موضوع دیگه …..

    بعد از بررسی ودریافت افکار یکه احساسم را بد میکرد به این فکر شدم که حالا چه کار کنم تا این افکار مخرب را محار کنم

    چه باوری بسازم. بالای کدام باورهایم بیشتر کار کنم و به همین شکل باخودم درگیر بودم که خداوند وهابم یک زکنال برایم فرستاد با اینقدر دقت که برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افتد. بعد من شروع کردم به مرور عبارات تاکیدی که مرتبط بود به باور های توحیدی و یکبار گفتم خوبس که فایل های توحید عملی را یک بار دیگه بشنوم و با این پلان وارد سایت شدم و بعدش دهنم باز ماند از سرعت جواب خداوند برایم

    دیدم استاد فایل جدید گذاشته تحت عنوان تسلیم بودن در برابر خداوند ووقتی اون مقاله یی را که مریم جان عزیز در مورد فایل ها مینوسد را مطالعه کدم بعد رفتم سراغ فایل و این بار وقتی مقاله این فایل را خواندم متوجه شدم به ارزش این فایل و ارزشش درین زمان که من شدید نیازش دارم و بدون ضایع وقت فایل را گوش کردم اما نتوانستم که منتظر تمام شدنش بمانم گفتم اول باید به پاس تشکری از خدای وهابم و استاد عزیزم این احساس و این هدایت و این همزمانی را به اشتراک بگذارم ممنونم استاد عزیزم ممنم دوستان عزیزم در سایت

    و اما از نتایجی که تا حالا گرفتم با کار کردن بافایل های رایگان و سه قدم از دوره دوازده قدم

    من سال قبل وقتی وارد سایت شدم وضعیتم از نظر مالی قسمی بود که کار میکردم یک ماه ودر اخیر میدیدم که از کرایه دفترم باقی هستم یعنی سود که نکردم که هیچی ضرر هم داشته و این داستان ادامه داشت ومن بده کار میشدم

    ولی وقتی از آموزه های استاد در سایت استفاده کردم به تمرین ها عمل کردم از همه مهمتر بسیار سعی کردم ذهنم را کنترول کنم واقعا کنترول ذهن کار ساده یی نبود ونیست ولی بسیار سعی کردم با همان تکنیک هاییکه استاد در فایل ها میگوید مینوشتم باخودم صحبت میکردم فایل ها را گوش میدادم سریال سفر به دور آمریکا را تماشامیکردم خلاصه ورودی های ذهنم را سخت کنترول کردم یک مدت حدود شش ماه گذشت ولی نتیجه یی نبود بشکل مادی اما بشکل آرامش احساس خوب سلامتی معده سر درد ها که کاملا درمان شده بود را داشتم اما ادامه دادم تا اینکه من به یکی از فایل های استاد رسیدم که اونجا استاد میگوید وقتی پیدا میکنی که این تصمیم یااین کاری را که در حال حاضر انجام میدهی اشتباه است و باعث یک سلسله مسائل در زنگی گردیده کار درست این است که اولا همان کار اشتباه را که متیقن هستی به اشتباه بودنش اصلاح کنی ولو که بدیلش را هم نداشته باشی و من این کار را کردم. من از چند سال قبل وارد یک شراکت شده بودم که با شرایطی که من داشتم متناسب نبود و در کل به زیان من بود و اساس این شراکت هم شرک بود من اون شریک خودم را در جای خدا میدیدم و خودم را به او سپرده بودم . خلاصه این شراکت را لغو کردم با آنکه بسیار برایم سخت بود ولی انجامش دادم بعد شرایط طوری شد که من با همان یک اصلاح از حالت ضرر کردن هر ماه به یک عاید خوب ماهانه رسیدم از یک کار دیگه یی که اصلا سرش حساب نمیکردم.

    درحال حاضر از بعد مالی به حدی رسیده ام که خوب زندگی میکنم

    از بعد آرامش سرم را بالای بالشت بگذارم خواب هستم

    از بعد احساس خوب تقریبا در طول روز تا حد زیادی احساسم خوبس اما نجواها هم زیاد سراغم مییایند

    از بعد سلامتی کاملا سالم وصحتمند هستم

    از بعد روابط واقعا یک رابطه عالی را سپری میکنم

    در اخیر

    انشاالله در آینده نزدیک از نتایجی که درنتیجه قرنطنه ذهنم ظاهر میشود برایتان میگویم

    ذهنم در حال حاظر قرنطین است مجبورس که با بالای نکات مثبت توجه کند و یا مجبورش میکنم که برود به سمت نکات مثبت

    و از خداوند اول برای خودم توفیق استمرار درین مسیر را خواهانم و بعد برای همه شما خوبان

    در امان الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    fatemeh saeeidi گفته:
    مدت عضویت: 2075 روز

    إِنَّ عَلَیۡنَا لَلۡهُدَىٰ

    آری هدایت به عهده ما است

    این جهان پروردگاری دارد که داره مدیریتش میکنه که بینهایت از من بهتر بینهایت مدیر و مدبر تر هست از من

    و من باید تسلیم باشم و به او اجازه دهم تا او من را هدایتم کند

    خدایا من تسلیمم من اعتماد میکنم و من اجازه میدهم که تو من را هداتیتم کنی

    خدایا این درک را به من بده که جایگاه خودم را بدونم کجاست و جایگاه تو را هم درک کنم

    خدایا من میخواهم خاشع درگاه تو باشم

    خدایا من میخواهم هر لحظه متواضع تر باشم در مقابل تو

    استاد عزیزم باورم نمیشه این روزها لحظه ای نیست که از پروردگارم هدایت نخوام

    چند روزی هست به خداوند میگم خدایا هدایتم کن

    مدام دارم با خدا صحبت میکنم

    امروز که سایت را باز کردم این فایل ارزشمند را دیدم و گوش دادم

    خدا داره با من حرف میزنه میگه هدایت میخوای بیا اینم هدایت

    هدایت راه داره و تو باید دونه دونه این کلام هایی که حرف منه و از زبان استاد بیرون می یاد را انجام دهی

    منم میگم چشم

    اینو شنیدم و در برنامه ام گذاشتم

    میخوام در دفترم کلمه به کلمه اش را بنویسم و انجام دهم

    خدایا کمکم کن تا بنده خوبت باشم

    و هدایتی که به من داشتی را اجرا کنم

    ما زمانهایی میچسبیم به یه مسیر و یه خواسته و میگیم من فقط اینو میخوام من فقط این مسیر را میخوام و اجازه نمیدهیم که خداوند هدایت کنه

    ولی من امروز میخواهم این تعهد را با خداوند بدهم که

    خدایا من اینجا متعهد میشم

    خدایا من اجازه میدهم که تو من را هدایتم کنی

    استاد عزیزم شما با این فایل چه کولاکی کردین

    واقعا وقتی فایلهای شما می یاد و گوش میکنیم انگار قلبمون داره با ما حرف میزنه و این فایلهای هدایتی را قلبمون گواهی میده

    دقیقا میفهمه که انگار خدا داره با ما حرف میزنه

    استاد اشکمو در إوردی

    چه حال عجیبی پیدا کردم که نمیشه گفت.

    استاد در تمام زندگی ام چه زمانهای زیادی بوده که به عقل ناقصم رجوع کردم که با هزاران زحمت و بدبختی خواستم به یه خواسته ای برسم اخرش هم نتیجه نگرفتم

    الان میفهمم که چه اشتباهی کردم

    اگر تسلیم میشدم و خودم را میسپاردم به جریان هدایت چقدر بهتر بود و حتما خداونداز مسیر بهتر و راحتر منو میرسوند به مقصدی که حتما نتیجه داشت

    و چه زمانهایی که به هدایت الله توجه کردم و گوش کردم و هر چی اون گفته انجام دادم و خداوند چگونه من را سورپرایزم کرده خدایا شکرت

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از خودت یاری میطلبم

    خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها نعمت داده ای نه راه کسانی که به آنها غضب کرده ای و نه راه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1227 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم

    منم میخوام بنویسم از اینکه زمانهایی که تسلیم شدم چقدر انرژی گرفتم

    چقدر نتایج خوب گرفتم

    چقدر خداوند دستانشو به موقع برام فرستاد

    چقدر آرام تر شدم

    چقدر احساسه خوبی دارم

    تسلیم شدن یعنی اجازه میدی به خداوند وارد مسایل و کارهات بشه وارد زندگی و کسب و کا ت بشه

    تسلیم شدن یعنی پشتت به یه نفر قدرتمند گرمه

    تسلیم شدن یعنی ایمان به غیب داشتن

    تسلیم شدن یعنی روی قدرت خداوند حساب کردن

    تسلیم شدن یعنی قدرت رو از بنده ها بگیری و بذاری روی خداوند

    تسلیم شدن یعنی خودتو دوست داشتن و تقلا نکردن

    تسلیم شدن یعنی شناخت خداوند

    تسلیم شدن یعنی نداشتن استرس و نگرانی

    خدایا من هر لحظه تسلیم امر تو هستم

    من در برابر قدرتت تسلیم من توانایی ندارم تو قدرته مطلقی پس برام درست کن

    من عاشق این تسلیم شدن هستم

    یاد گرفتم بیشتر تسلیم خداوند باشم و همه کارهامو باهاش تقسیم کنم و با خیال راحت در زمان حال زندگی کنم و شاد و خوشحال باشم

    اینه اصله زندگی

    مثل استاد عزیزمون

    شاد و خوشحال و خوشبخت و شکرگزار تر در هر لحظه و ثروتمند تر

    الهی و ربی من لی غیرک

    تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    من هر چه دارم همه از آن توست

    پس هدایتم کن

    در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    پرنیان خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 1096 روز

    وقتی امشب هدایت شدم سمت خوندن کامنت ها تصمیم گرفتم یکی از تجارب خودم رو بگم…

    من 18 سالمه و از بچگی همیشه به من گفته شده بود اگر از خدا یک خواسته ای داری باید با فلان امام و ….. صحبت کنی از اون بخواهی تا به خدا بگه تا تو رو به خواسته ت برسونه!

    منطق اون ادم ها هم این بود که امامان ما پاک هستند و اگر خواستمون رو از طریق اونها به خدا بگیم فقط اجابت میشه!!!!

    تا اینکه من ظرف ذهنم اماده ی دریافت اگاهی های بزرگ تر شد و درک کردمممم که چرا من انقد خودم رو لایق نمیدونم که واسطه قرار ندم و خودم با خدای خودم صحبت کنم!!!

    دیگه نگم یا امام فلان…… مستقیما بگم خدای من.

    از خودش بخوام و روی خودش حساب باز کنم!!!!

    از بعد از اون اگاهی من به خدا نزدیک تر شدم انگار!

    احساسی دارم که خداوند رفیق منه!

    ساعت ها میشینم صحبت میکنم

    از هممممممه چیز بهش میگم و بعد حتی از طرف خداوند هم مهر تایید میزنم روی تک تک خواسته هام!

    بهش میگم تو منو به این دنیا اوردی که به گسترش جهانت کمک کنم قطعااااااااااا میدونم که در این مسیر از من حمایت میکنی!!

    من با هزاران بنده ی توام ارتباط بگیرم که اون هم باز از برنامه های تو برای من هست

    باز هم به سوی خودت برمیگردم!

    چون من به تو وصلم پروردگار!!!!!

    چون من از جنس توام و روح تو در من دمیده!!!

    من فقط از تو یاری میجویم و از تو کمک میخواهم!!!

    بارها خودم رو در برابرش توی موقعیت های حساس زندگیم که ذهن خودم قفل بوده تسلیم کردممم.

    و خدای حامییییی

    خدای هدایتگر

    خدای همراه منننننن به طریقی من رو اروم کرده!

    اتفاقی افتاده که با زبون بی زبونی گفته من کنارتم!!!

    بارها با خودم میگم من دختر خدام!

    من دختر خدااام !

    خدای من این کائنات این جهان

    مثل پدرم که خیرخواه و دلسوز منه، کنار منه!

    من باید خودم رو بهش بسپارررم و فقط روی خدای درونم حساب کنممممممم نه هیچ چیز و هیچکس دیگه!!

    که فقط در این صورته که من ارامش و خوشبحتی رو در هر لحظه تجربه میکنم

    خدایا شکرت️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: