تسلیم بودن در برابر خداوند - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تسلیم بودن در برابر خداوند
    382MB
    59 دقیقه
  • فایل صوتی تسلیم بودن در برابر خداوند
    57MB
    59 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

934 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1382 روز

    سلام به استاد عزیزم و تمامی همراهان و دوستان عزیز این مسیر توحیدی.

    این فایل از اینجا شروع می شود که ، اول بدانیم و بپذیریم که خدا هست! این جمله ای بود که تو گوش من زنگ زد . اول بپذیر خدا هست !شاید خیلی ساده باشد چون جزو بدیهیات زندگی ما شده از اول با این سبک و مذهب و فرهنگ بزرگ شدیم که خدا هست . تا اونجایی که من می دانم ، ایران کشوری بوده که همیشه آیین خدا پرستی توش رایج بوده و هیچگاه بت نپرستیدن. خداروشکر این خیلی عالیه. البته تو خیلی از جوامع بت پرست هم خدا را به عنوان خالق قبول داشتن ،پس مرحله اول که خدا هست برای ما جزو مسَلّمات است. وقتی می پذیرم خدا هست پس می پذیرم ماوراء و غیب یا متافیزیک هست یعنی یک چیزهایی که فراتر از عقل زمینی من است ، با محاسبات و منطق جور در نمی آید! اما شده ! پدید آمده !معجزه های ریز و درشت تو زندگی همه‌مون که نفهمیدیم چطور شد اینطور شد؟ اما شد! انگار یک نیروی قدرتمند تر از بقیه انجامش داد.

    اما حالا این خدا چجور خدایی هست ؟ خدا یی که راحت میتونی باهاش صحبت کنی اصلا اگر نپذیری خدایی هست چطور می خواهی باهاش حرف بزنی ؟ بهش بگی کمکم کن من بلد نیستم ! خدایی که قدرت مطلق جهان است بالای دستش قدرتی نیست عظیم و وصف نشدنی است. اما به قول آقا ابراهیم انگار همین یدونه بنده را آفریده! اینقدر که مشتاق هم صحبتی با بنده اش است !. خدایی که عالم غیب و شهود است اصلأ غیبی براش وجود ندارد اما به قول آقای امیری برای فهم من که بعضی چیزها برام نهان است، گفته من اون نهان ها را هم میدونم ! خدایی که اگر من یک قدم بروم سمتش، صد قدم برمیدارد. خدایی که ابراهیم خلیل می فرماید

    الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ ﴿78﴾آن کس که مرا آفریده و همو راهنماییم مى ‏کند (78) وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ ﴿79﴾و آن کس که او به من خوراک مى‏ دهد و سیرابم مى‏ گرداند (79) وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ ﴿80﴾و چون بیمار شوم او مرا درمان مى ‏بخشد (80) وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ ﴿81﴾و آن کس که مرا مى‏ میراند و سپس زنده‏ ام مى‏ گرداند (81) وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ ﴿82﴾و آن کس که امید دارم روز پاداش گناهم را بر من ببخشاید (82)

    خدایی که «کتب علی نفسه الرحمه است» مهربانی با بنده هاش را به خودش واجب کرده ، خدایی که هر لحظه بخوانمش اجابتم می کند خدایی که وقتی غمگین بشوم امید را تو دلم زنده می کند ، خدایی که منو همینجور که هستم دوستم دارد، قصاوتم نمی کند . خدایی که هر لحظه هدایتم می کند و اگر تسلیم باشم، می شنوم!

    خدایی که از خودم به من عاشق تر است ، اگر بفهمم!

    خدایی که منو خلق کرده جهان و هستی و وجود رو آفریده از زیر و بم من و سعادتم خبر دارد ، راه و چاه را بلد است منو به مقصود می رساند ، اگر بگذارم!

    خدایی که راه ها را برام باز می کند و ایده ها را به ذهنم می اندازد ، اگر عمل کنم!

    این خداییه که تازه باهاش آشنا شدم تازه پیداش کردم. حالا منی که هیچی بلد نیستم تو این رابطه! تا حالا همش با عقل ومنطق خودم جلو رفتم، جلوی دست و پای خدا را گرفتم که کارها را برام روان کند، انجام بده ،پیش ببرد، چکار کنم از جلوی دست و پایش کنار بروم ؟ شاید اول باید بگم آقا من موچم! مثل بازی بچگی ها. تسلیمم ، بلد نیستم ناتوانم عاجزم . بعد آرام باشم سعی کنم آرام باشم و بهتره به خودش بگم آرامم کند ، در آغوشم بگیرد نوازشم کند تا آرام بشوم. هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ .

    باز دوباره برگشتیم به ایمان ! ایمان بیاورم که هست! که می تواند! که بلده!

    خدایا دلم می خواهد بهت ایمان بیاورم ، نه مثل قبل نه ! اون بنده قبلی را دوست ندارم اون ایمان قبلی را نمی خواهم ، ایمان واقعی ایمان قلبی ایمان راسخ ایمانی از جنس تسلیم ، تو قلب سلیم.

    میدونم تازه اول راهم تازه پیدات کردم مثل جوون ها که اول رابطه ناشی هستن ، هستم. اما تو بهم بگو ، ذره ذره یاد می گیرم. از خودم خیلی توقع ندارم در حد اینکه بهم بگی چقدر نمک بریزم تو غذا ، یا اینکه صبح کجا شکر گزاری بنویسم ، یا الان کدوم کامنت را بخونم. اما بعدش پیشرفت می کنم ماهر تر می شوم وارد تر می‌شوم و عاشق تر .735

    خدایا شکرت که هستی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      محمود رضائی گفته:
      مدت عضویت: 1460 روز

      سلام و درود بر شما دوست و هم خانواده عباس منشی عزیز چه کامنت زیبا و قشنگ و دلنشینی طی مدتی که می‌خواندم زمان را حس نکردم از خود بی خود شدم حرف های دلمو زدی یک عمری فقط خدا را به شکل یه جلاد منتقم که فقط معطله تا قیامت بشه و تو جهنم بسوزوندم می‌دیدم و عذاب می‌کشیدم خدایا ببخش منو که به خودم ظلم کردم نه تو.مرسی سپاس گزارم از کامنت زیباتون که حالمو دگرگون کرد،شادو سربلند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        Nafis گفته:
        مدت عضویت: 1382 روز

        سلام آقای رضایی عزیز

        خداروشکر که حال دلتون با خدا خوب شده ، گمشده همه ما همون الرحمن الرحیم است.

        من هم قبلاً با قانون جذب و قوانین از طریق استاد های دیگر آشنا شده بودم اما آنچیزی که منو جذب استاد عباس منش کرد همین نگاه توحیدی خالصشون بود و الان هم توی کامنت ها آن کامنت های که رنگ و بوی توحیدی دارند را بیشتر دوست دارم دوست دارم هر دم توحیدی تر عمل کنم.

        انشالله هر لحظه زندگیتون احساس در آغوش خدا بودن ، شاد و آرام بودن داشته باشید . هر لحظه رابطه تون با خدا قویتر بشود . که سر منشاء تمام کامیابی های ما رسیدن به توحید است به قول استاد و شاگرد زرنگ ها ی سایت اصل توحید است.

        744

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    اعظم برزگری گفته:
    مدت عضویت: 1727 روز

    به نام رب العالمین!

    خدایا به نام خودت که هر چه داریم از آنه توست…

    داستان تسلیم و سپردن کارها به خداوند!

    هفته ی گذشته دخترم عسل از مدرسه با حالت گریه اومد و گفت معلممون که بسیار معلم خوب و فوق العاده ایی هست و بچه ها واقعا ارتباط عالی باهاشون دارند قراره دیگه نیاد مدرسه و گفتم نگران نباش و وقتی دلیلش رو پرسیدم گفت که یه مشکل در چشمشون ایجاد شده و دکتر اجازه ی تدریس رو نمیده چون فشار زیاد باعث تشدید اون مسئله میشه و با عسل صحبت کردم و گفتم که سلامتی معلم اولویته و اگه نخواد که بیاد مطمئن باش یه معلم بهتر از اون براتون میاد ولی چون بچه هستند و عادت کردند اصلا غیر قابل باور بود رفتن ایشون در وسط های سال نه تنها این بلکه اکثره بچه ها حال عسل رو داشتند و اولیا درگیره این مسئله و هر کدوم دنباله یه راه حلی ولی انگار با این آموزه ها و فهمیدن و درک کردن قوانین خدا،برای من خیلی مبهم و پیچیده نبود این مسئله و میدونستم مثل بقیه ی کارها و همون سپردن کاره قبلیم به خدا و نتیجه ی فوق العاده اش،دلم رو قرص کرده بود و وقتی هر یک از اولیا در حال زنگ زدن و رفتن و پرس و جو برای دلیل و منطق این ماجرا بودند خداوند اون قدر من رو از مدار اون ها دور کرد که کلا سرم به یه کاره دیگه ای سرگرم شد و نفهمیدم در این هفته که اکثر اولیاها رفته بودند اداره ی آموزش و پرورش و خیلی مسائل حاشیه ای دیگه و چون میدونستم قانونش رو که با هر چی که بجنگی اون رو موندگارتر میکنی کلا رهاش کردم و با عسل هم با زبانی که بفهمه و براش قابل درک باشه حرف زدم و گفتم نگران نباش و بدون بهترین کار رو خدا انجام میده!

    صبح وقتی می خواستم ببرمش مدرسه،گفتم روزت رو اینطوری شروع کن و بگو خدایا من نمیدونم هر کاری که به نفع ما هست رو انجام بده!

    گفتم بگو خدایا اگه معلممون موندنی هست یه کاری کن که بمونه و اگه رفتنش حتمیه یه معلم خوب دیگه برامون جور کن که تو توانایی و هر چه رو بخوایی میتونی انجام بدی و یه انرژی و شوقی سر صبحی در دله این کودک جاری شد که فرکانسش رو گرفتم و چون چهارشنبه ی گذشته برای آخرین بار و آخرین روز معلمشون اومده بود و خداحافظی کرده بود از تک تکشون و دیگه قرار نبود که بیاد راهیش کردم و گفتم بسپار به خدا اگه اون بخواد که نره حتی معلمتون خودش هم با شرایط پیش اومده و منطق و دلیل نمیتونه بره و اگه خدابخواد میتونه بهترین معلم رو براتون بفرسته پس در هر دو شرایط به نفعتون هست چون همه کاره خداست!

    خداوند قادره مطلقه…

    خداوند عالمه مطلقه…

    خداوند خالقه مطلقه…

    بوسیدمش و با انگیزه ی فراوان راهی مدرسه اش کردم!

    توی راه آهنگ زیبای بگو نزدیکه نزدیکم از راغب رو پلی کردم و گفتم واقعا خداجانم چقدر با تو بودن و با تو زندگی کردن زیباست!

    چقدر حست فوق العاده ست!

    چقدر نزدیکه نزدیکی حتی نزدیک تر از خودم به خودم!

    اولیا مدرسه جلسه گذاشته بودند ساعت ده تا بریم و بگن که لااقل یه معلم خوب برای بچه ها در نظر بگیرند و من هم بدلیل اینکه نخوام از زیره اون قول و مسولیتم شونه خالی کنم رفتم و جمع شدند و هر کدوم دلیل آوردند و من بین اونا بودم ولی همرنگ اونا نبودم و رفتیم و مدیر سلام و احوال کرد و دلیل اومدن رو پرسید و چون حرف های زیادی آماده کرده بودند تا بگن هر کدوم شروع کردن ولی من ساکت ساکت!

    بعده یه ربع که همگی دلیل و استدلال آوردند که درس بچه ها افت میکنه به خاطر این جابجایی و هزاران هزار دلیله دیگه و انگار بهم گفت تو هیچی نگو و چون شهری که ما زندگی میکنیم کوچیک هست اکثرا همه همدیگر رو می شناسند و دیگه گفتم چشم من ساکت بذار بقیه اعتراض کنن و دلیل اومدن من فقط این بود که سلب مسولیت نکنم!

    مدیر گفتند حرف هاتون تموم شد و همگی گفتند بله و ادامه دادند که معلم بچه ها موافقت کردند که امسال رو بمونند و دوره ی درمان رو ادامه میدن و نگران رفتنشون نباشید چون نمیرن!

    گفتم خدایا شکرت تو دلم که چطور همه چیز رو به زیبایی و آسونی می چینی وقتی از سره راهت کنار می کشیم و اجازه میدیم که کارها رو خودت انجام بدی چقدر زیبا می چینی!؟

    چقدر ما رو به تسلیم تر بودن بیشتر هدایت می کنی!؟

    چقدر نتیجه ی این تسلیم بودن همیشه به نفعمون میشه!؟

    چقدر ما رو آسون می کنی برای آسونی ها!؟

    از دفتر مدرسه بیرون اومدیم دیدیم زنگ تفریح بچه هاست،عسل با شوق کودکانه ای پرید بغلم و گفت مامان معلممون گفته تا آخره سال میام مدرسه،

    گفتم دیدی گفتم همه چی درست میشه…

    چقدر این قانون های خداوند بی نقص اند!

    چقدر سپردن کارها به خودش ما رو آسون تر و روان تر میکنه تو این مسیر!

    چقدر ایمانمون بیشتر میشه!

    چقدر جلوی گفتگوهای ذهنی و ترس ها رو می گیریم،چقدر الگو میشه برامون که سر سپرده تر باشیم!

    و چقدر انرژی و فرکانسمون رو بالاتر میبره!

    خدایا شکرت که اگه ما سر سوزنی به این قوانینت عمل کنیم درهای نعمت و فراوانی رو به رویمون بیشتر باز میکنی!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    محمد مفاخري گفته:
    مدت عضویت: 1697 روز

    حمد و سپاس خدایی را که تنها فرمانروای آسمانها و زمین است

    سلام و درود و مهر استاد عزیزم و دوستان نازنینم

    امیدوارم در هر کجای این زمین زیبا هستید قلبتون سرشار از احساس زیبای عشق و محبت باشه و زندگیتون سرشار از موفقیت و شادکامی و فراوانی.

    .

    موضوع فایل تسلیم بودن در برابر خداوند هستش.من این فایل رو از زمانی که روی سایت بارگذاری شد چندین بار گوش کردم و از آگاهی‌های این فایل ارزشمند خیلی استفاده کردم.

    آگاهی‌های این فایل ذهن من رو در مواقعی که باید بتونم ایمان خودم رو نشون بدم جهت‌دهی می‌کنه و بهم کمک می‌کنه که با به یاد آوردن قوانین در مواقع حساس آرام باشم و اجازه بدم خداوند کار خودشو انجام بده.

    باید اول بپذیرم که یک خدایی هست که بر همه چیز آگاهه و از همه چیز خبر داره و قدرت این رو داره که اتفاقات رو به بهترین شکل برای من رقم بزنه به شرط اینکه من تسلیم باشم و نخوام که کنترل کنم همه چیز رو.

    استاد یک مثال و یک استعاره داره در این مورد که توی فایل‌های دیگه ازش صحبت کرده( فرض کنید که شما چندین هکتار زمین تو کویر دارید و می‌خوایی اونجا برنج بکاری،خب این کار هیییچ وقت نمیشه و هرچقدر هم تلاش بکنی بی فایده هست،اونوقت از خدا شاکی میشی که چرا نمیشه اینجا برنج بکارم،خب خدا نمیتونه برای تو کاری بکنه ،مگر اینکه تسلیم خداوند باشی و بیایی جایی‌که آب هست اینکار بکنی ،اونوقت به راحتی و بدون هیچ سختی به هدف خودت می‌رسی)) تسلیم بودن در برابر خداوند همینه.ما یک رابطه عاشقانه زیبا می‌خوایم و تمرکزمون هم روی یک شخص خاص هست و میگیم فقط با این آدم خوشبخت میشم ،اونوقت خداوند که از همه چیز آگاه هست میگه نمیشه،

    ما اگه تسلیم باشیم فقط خواسته خودمون رو مشخص می‌کنیم و بقیه کارهارو می‌سپاریم به خدا.روی ایمان و حال خوب خودمون کار میکنیم و اجازه می‌دیم خدا کار خودشو انجام بده.

    در واقع باید به این ایمان برسیم که خداوند قدرت انجام هر کاری رو داره و از همه چیز آگاه هست.

    رسیدن به این میزان ایمان و توکل تکامل میخواد،تا به این میزان تسلیم بودن برسیم.

    از خداوند بی نهایت سپاسگزارم که جهانی با قوانین بدون تغییر خلق کرده.

    سپاسگزارم که اینقدر قوانین دقیق و بدون نقض عمل می‌کنه.

    سپاسگزارم از استاد عزیزم.

    روز و روزگاتون خوش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1560 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    اولین باوری که باید برای تسلیم بودن در مقابل خداوند داشته باشیم:

    بپذیریم:

    -خداوند پروردگار و ربی است که وجود دارد. رب به معنای: توانمندی قدرت در کنترل داشتن مدیریت داشتن نگهدارنده جهان خالق

    -خداوندی که جهان را خلق و آن را در تمام ابعاد مدیریت می کند از ما بی نهایت: آگاهتر است و راه ها را بهتر می داند مدیر و مدبر است با داشتن این باورها می توانیم:

    به خداوند اعتماد و توکل کنیم و تسلیم او باشیم زمانی که ما تسلیم خداوند باشیم او ما را هدایت خواهد کرد.

    چگونه خداوند ما را هدایت می کند؟

    زمانی که تسلیم شویم

    چه زمانی تسلیم می شویم؟

    زمانی که جایگاه و توانایی خود و خداوند را درک کرده و اجازه دهیم خداوند ما را هدایت کند

    همواره به یاد داشته باشیم که باید: در مقابل خداوند خاشع بوده و بدانیم با چه قدرتی ارتباط برقرار می کنیم

    چگونه نتایج بهتری می گیریم و زندگی مان زیباتر و روان تر می شود؟

    به اندازه ای که در مقابل خداوند تسلیم و متواضعیم:

    به همان اندازه: زندگی برای ما روانتر شده و هدایت ها را دریافت کرده و کارها پیش خواهد رفت

    برخی اوقات خواسته ای داریم و به آن وابسته می شویم:

    اما خداوند قصد دارد بهتر از این خواسته را به ما دهد ما نه تنها به خواسته های خود می چسبیم بلکه راه رسیدن به آن را تعیین می کنیم به جای انجام این کار: قصد و خواسته ی خود را مطرح کنیم و به خداوند اجازه دهیم ما را هدایت کند

    خداوند مانند سیگنال رادیویی: جریان هدایت را در هر لحظه به تمام کیهان می فرستد از باکتری ها گرفته تا کهکشان ها

    ما باید فرکانس خود را با فرکانس خداوند تنظیم کنیم.

    چگونه؟

    زمانی که بدانیم: فرکانس ها به سمت ما ارسال می شود هدایت وجود دارد و خداوند از ما بسیار آگاهتر است

    جریان هدایت: قدم به قدم به ما گفته شده و مسیر به تدریج برایمان روشن خواهد شد

    هیچ یک از ما: نمی دانیم مسیر رسیدن به خواسته هایمان چیست مانند : حضرت ابراهیم حضرت موسی….

    وقتی قدم اول را برداشتیم : قدم دوم به ما گفته خواهد شد

    بسیاری از مواقع ما فکر می کنیم: مسیر رسیدن به خواسته هایمان را می دانیم اما مسیر ما کاملا اشتباه است اگر تسلیم خداوند باشیم: مسیر رسیدن به اهداف مان را به ما خواهد گفت

    بپذیریم: ما راه حل رسیدن به هیچ چیز را نمی دانیم اجازه دهیم خداوند ما را هدایت کند

    هدایت ها را پیگیری کنیم و اعتبار آن را به خداوند دهیم و فکر نکنیم : توانا و باهوش هستیم خداوند همه ی کارها را برای ما انجام داده است از کوچکترین موضوع تا بزرگترین آن: در مقابل خداوند خاشع و متواضع باشیم تا: الهامات بیشتری از خداوند دریافت کرده و جریان زندگی ما ساده تر و روان تر شود خداوند تمام کارها را برای ما انجام خواهد داد

    وقتی ما تسلیم هستیم: خداوند بسیار زود به وعده های خود عمل می کند

    نشانه ی تسلیم بودن در مقابل خداوند:

    آیا آرامش داریم؟ تسلیم بودن به معنای: آرامش رهایی و با اتکا همراه است

    ما نمی توانیم شرایط را کنترل کنیم:

    اینگونه زندگی سختی داریم چون کنترل همه ی شرایط امکان پذیر نیست

    زمانی که خواسته ای داریم: مرتبا از خود سوال کنیم چرا؟

    از خداوند خواسته ی نهایی: رضایت آرامش غنی بودن و نعمت را بخواهیم

    ما خواسته های خود را تنها برای : رسیدن به احساس خوب می خواهیم

    به خودشناسی برسیم خواسته ی اصلی خود که رسیدن به احساس خوب است را از خداوند درخواست کنیم اما به خواسته های خود وابسته نباشیم : تسلیم باشیم و اجازه دهیم خداوند ما را هدایت کند.

    برای دستیابی به خواسته هایمان باید: از قبل آمادگی دریافت آن را داشته باشیم و تغییراتی در درون خود ایجاد کنیم

    وقتی تسلیم باشیم خداوند به ما خواهد گفت: چه مسیری را طی و چه تغییراتی در خود ایجاد کنیم

    زمانی که تسلیم خداوند باشیم: نتایج خواهند آمد و برای ذهن ما باور پذیر می شود تکامل خود را طی می کنیم و می توانیم برای خواسته های دیگر هم تسلیم خداوند باشیم نخواهیم همه ی جوانب را کنترل کنیم

    هدایت : احساسی است که سوالی در مورد آن پیش نخواهد آمد و قلب ما آن را تایید کرده و مقاومت ندارد اطمینان و یقیین قلبی داریم که درست است که این روند: تکاملی و به تدریج رخ می دهد

    خداوند ویژگی و توانایی های ما را می داند: پلن مناسب با شرایط ما را برای تحقق خواسته هایمان ایجاد می کند

    اگر نتایج خوبی نمی گیریم: به این دلیل نیست که خداوند نمی خواهد :

    ما مسیر اشتباه را طی می کنیم و نتایج خوبی که نمی گیریم باعث می شود:

    فکر کنیم و به اشتباهات خود پی ببریم

    چه زمانی فکر می کنیم؟

    زمانی که اتفاق بد و نامناسبی برای ما رخ می دهد

    اگر تسلیم خداوند باشیم : او ما را هدایت کرده قدم ها را به ما می گوید و به بیش از خواسته های خود دست می یابیم

    هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم بگوییم:

    ایاک نعبد ایاک نستعین تنها تو را می پرستیم و از تو یاری می جوییم اهدنا الصراط المستقیم مرا به راه راست صراط الذین انعمت علیهم راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن:

    به حالت تسلیم و آرامش دست یابیم و همه ی کارها را به خداوند بسپاریم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  5. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1308 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد و مریم جون و بچه های سایت

    سه سال پیش با دیدن یک فایل از استادی که در مورد قانون خلع حرف میزد گوش میدادم که فهمیدم من باید یک چیزهای و خلع کنم لباسهای زیادی داشتیم دل نمی کندیم از شون همش جمع می کردیم بیشتر مال دیگران بودند که بهمون دادن یک شب من و دخترم تصمیم گرفتیم دور بریزیم و کمتر جمع کنیم با خدا حرف زدم کمکم کنه اینها رو همه دور بریزم و لباس نوع بخرم این قد زیاد بودن که تو روستا زیاد ….تو شهر زیاد

    دوسال پیش داشتیم به خونه جدید می رفتیم پسرم گفت مادر چرا اینها این قد سنگینن از یخچال سنگین ترن

    همین که دعا کردم تصمیم گرفتم بهم الهام شد همه اینها رو دور بریز اگه ایمان داری نوع می خری چون زیاد لباس نمی خریدم بیشتر مال مردم بود حتی خواهرم از تهران میومد کلی برامون میاورد و یک جورهای عادت کرده بودیم منتظر بودیم بیاره

    بخدا من و دخترم فک کنم رختخواب انداخته بودیم بخوابیم همین که الهام شد خندیدیم گفتیم تا پشیمان نشدیم انجام بدیم همه رو گذاشتیم تو پلاستیک بزرگ مقداری از خوبها رو دادیم به خیریه و بقیه هم گذاشتیم تو کوچه

    رفتیم روستا دخترم گفت مامان بیا اینها رو هم پرت کنیم جمع کردیم من گفتم مقداری بگذاریم

    گفت نه من دیگه معلوم نیس بیام روستا میرم دانشگاه نمی خوام روستا بیام از اون وقت نرفتیم روستا گفت من ایمان دارم الان بخدا تمام لباسهامون نو هست اون موقع فکر کنم سالی یکبار نمی خریدیم

    در مورد قرض های همسرم بگم چون معامله گوسفند و میوه فروشی و ‌…میکرد من حساب دارش بودم همش نگاهم به دفتر بود می نوشتم میگفتم یادآوری میکردم میگفتم این قرض ها تمام نشد… تا این که دو سال هست تصمیم گرفتم کاری نداشته باشم بیخیال شدم الان قرض نداریم کلی همسرم پیشرفت کرده تمرکزم گذاشته بودم روی این اون قرض ها

    تسلیم خداوند شدم گفتم خدایادتو قرض هامون بده به من چه چرا من خودمو درگیر کنم

    داستان دیگه سالها من و همسرم درگیری داشتیم من هم غافل از قانون همش پیش این اون میگفتم تا این که هدایت خداوند آگاهی پیدا کردم دیگه چند سالی هست هیجی نمیگم و به طور معجزه هیچ دعوای نداریم با هم دوستیم و هدایت شدم تسلیم خداوند شدم گفتم نمی خوام بدی همسرم بگم تو کمکم کن همین طور شد که می خواستم

    سال نود و هشت که پندمیک اومد گوشی نداشتم درس بچه ها از طریق برنامه شاد تو گوشی بود دخترم که خیلی جا موند از نمرات مستمر ولی تو خونه می خوند خیلی هم موفق بود خداوند از طریق دستانش هدایتی یک دختر خوب تو مدرسه ازش پرسیده بود و کلی کتاب و …کمک کرد چون از خدا همش می خواستیم الان می فهمم اگه گوشی داشتیم این دختر پیدا نمیشد برای همین خداوند این پلن چید

    و به طور معجزه آسا همسرم به خاطر پسر کوچکم پول بهم داد و گوشی خریدم این هم هدایت خداوند بود می گفتم خدایا تو برام گوشی بخر

    خداوند همیشه در حال هدایت ماست حامله بودم خیلی بد زمین خوردم….. به طوری که کبود شدم بچه تکان نمی خورد خدا می دونه مادرم چقدر ناراحت شد می ترسید باهم بودیم رفتم دکتر خدا رو شکر هیچ ایرادی نداشتم چون تو روستا بودیم دکتر نبود اومده بودم خونه مادرم خداوند مواظبم بود به خیر گذشت

    امسال عید همش آرزو داشتم دوره عزت نفس بخرم بخدا جوری بهم الهام شد که هدایت شدم یک حسی بهم میگفت بخر مقداری پس انداز داشتم با اکانت دخترم خریدم و مقداری از پولم باقی موند اون هم حسی بهم میگفت خودتو صفر کن بده طلا تو که این قدر طلا دوست داری گفتم کارتم خالی میشه گفت بشه کارتو بکن به ندای قلبم گوش کردم خریدم خیلی خوشحال شدم

    خدایا من تسلیم توام کمکم کن

    استاد سپاسگزارم بابت این فایل عالی و با ارزش

    از دوستان عزیز سپاسگزارم بابت کامنت های عالیتون

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    عارفه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1755 روز

    ■ آیه 35 سوره ص :قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی ۖ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ

    ● ترجمه آیه:پروردگارا! مرا ببخش و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده‌ای!

    آیه 29 سوره ص :کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿٢٩﴾

    این کتاب پربرکتی است که آن را بر تو نازل کرده‌‌‌‌ایم تا آیاتش را تدبّر کنند و خردمندان متذکّر شوند. (29)

    ─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━

    ■ سلام درود الله یکتا به شما استاد توحیدیم. و خانم شایسته مهربانم سلاااامم. استاد من کاملااا هدایتی اونشب توی لایو بودم بی صبرانه منتظر بود فایل بیاد روی سایت که کلمه به کلمهدشو بشنوم نت بردارم. و این کارم کردم.استاددددد عاشق تونم که توحید رو هربار در هر کلام تون در هر فایلتون به یادمون می آرید…. اگر بدونید چقدر دلم می خواست فایل توحیدی بیار روی سایت،چند روزی بود فایل های توحیدی رو گوش می کردم.با فایل های گفتگو با دوستان رو همزمان دوره احساس لیاقت رو کار می کردم. اما فایل های توحیدی یه چیزی دیگن جنس فرکانسی شون یه فرکانس ناب خالص که یه جوری با قلب آدم حرف می زنه که آرومم می کنه….

    اونشب خیلی اتفاقی امدم توی لایو وسط های فایل بود. اما جمله ای که رو باید می شنویدم از زبان شما به هدایت الله به قلب دلم نشست.

    امروز که نوشتاری فایل تموم شد…آمدم کامنت ها الهی رو خوندم بازم هدایت بازم حرف خدا بازم برکت آرامش از انواری که درکامنت ها می درخشید بر قلبم نشست که عارفه توکل به خدا کن و ادامه بده خدا کارهارو برات درست می کند خداوند سرگرم کار تا بهترین نتیجه رو برات رقم بزن تو فقط قدم هایت رو بردار، استاد واژه به واژه کلامتون مختص من بود انگاری خدا این جلسه رو فقط به خاطر من برگزار کرد…

    استاد وقتی که فرمودید اگه نتایج اونجوری که شما می خواهید براتون پیش نمی ره و هر ایده که فکر می کردیم انجام دادیم جواب نداد،یک عالمه درسها رو باید بگیری.

    1.باید یاد بگیرم با کسی شریک نشیم

    2.من باید توانای هام و مهارت هام در زمینه شغلی ام ببرم بالا…

    استادجان زمانی که تصمیم گرفتم که تنها کار کنم در واقع من تصمیم نگرفتم شرایط جسمانی من به سمتی پیش رفت که….. در واقع خدا هولم داد تنها کار کنم.برای خودم ،روزای اول فرودین بود که تصمیم داشتم به شدت روی قانون سلامتی و احساس لیاقت کار کنم‌.

    همش هم سعی می کردم حالم خوب نگه دارم. یکم ته دلم می لرزید که کارچطور میشه….تارفتم تهران یه کلاسی بودمختص مشاورای مهندس رشته خووم برگزار میشد برای کل کشور کاملا هدایتی که 2ماه هم از زمان ثبت نامش گذشت بود ثبت نام کردم بعنوان ذخیره اگه کسی کنسل کرد من جاش برم.انروز که باهم تماس گرفتن من بیرون بودم و توی یه جلسه ای بودم درست متوجه نشدم که گفتن هر وقت براتون اس ام اس کردیم شما هزینه کلاس رو واریز کنید… فقط پرسیدم که چطور از شروع کلاس مطلع بشم گفتن سایت‌. چند روز بعدش صبح به محضی که بیدار شدم نمی دونم یه حسی گفت سایت پژوهشکده رو چک کن یهو دیدم شماره حساب رو گذاشتن من زود واریز کردم بعد تراکنش پرداختی رو ارسال کردم برای پژوهشکده باهم تماس گرفتن خانم مگه برای شما اس ام اس آمد که واریز کردید من گفتم نه وگفتن چرا واریز کردید و شما جزو ذخیره ها هستید و…. منم گفتم اشکال نداره من نمی دونستم گفتن چرا ما بهتون گفته بودیم. خلاصه ساعت 1 بعدظهر همان روز بهم اس ام اس دادن که ثبت نام تون نهایی شد و جزو دوره اول کلاس ها هم هستید. خلاصه 70 نفر از کل مهندس های کشور که کلاس هم در تهران برگزار میشد 19 اردیبهشت شرکت کردم،نمی دونم چرا اینقدر آروم بودم. اصلا ناراحت اینم نبودم که ایوا الان می خوام توی جمع مهندسایی باشم قد سن من تجربه دارند اتفاقااا خیلی ذوق داشتم. اگه عارفه قدیم بود که نگم براتون با کلی فکرهای منفی کمال گرایی که …. خداروشکر خیلی بهتر شدم

    خلاصه اونجا با یه مهندس خوزستانی و یه مهندس اردبیلی آشنا شدم.و در زمانی که لازم بود خداوند دستانش رو آورد توی زندگیم.از جدا شدن،از دوستم زیاد ناراحت نبود توکلم به خدا بود…یه همکاری کوتاه مدتی با مهندس اردبیلی کردم دیدم خیلی با استاندارهای من و روحیه من همخوانی نیست… قشنگ نشون می داد پروژ هایی که آماده می کنه صرفااا جهت دریافتی،چون دادهاش تکمیل منظم و دقیق نبود… ترجیح دادم که باهشون همکاری مو قطع کنم.همزمان داشتم روی خودمم کار می کردم.احساسی که آمد یه دوره آموزشی نرم افزار بخر می خواستم یه دوره از یه استادی که باهشون صحبت هم کرده بودم بخرم. اما بلد بودم اون نقشه ها رو اما اصولی نبود چیزی بود که خودم یاد گرفته بودم (کمال گرایی که دارم باعث میشه خیلی وسواسیت به خرج بدم در مورد مهارت هایی که دارم ،همش احساس می کنم یه چیزی کم می دونم…. یهو یه دوستی آمد pv یه سایت دیگه رو معرفی کرد به متناسب با دوره ای دیده بودم قیمتش نصف بود نمی دونم چی شد در آن واحدخریدم یادم هرچی از پروژه که برای اردبیل کار کردم نصفش دادم دوره رو خریدم ،دوره ای که خریدم خیلی خلاصه بود چیزی که توی تبلیغ سایت شون کرد بود خیلی خلاصه و مختصر بود، من از اون دوره بیشتر می دونستم در بحث نرم افزاد همش می گفتم خدایاااا چرا اینطوری شد… خلاصه دوره رو کار نکردم کلی هم با پشتیبان سایت بحث کردم که چرا با اسمی که برای محصول تون گذاشتید آدم ها رو فریب می دهید من خودم می دونم 31 نقشه ای باید تولید کنیم،چطوری هاس و به چه نحوی باید زده بشه شما فقط آمدید یه نقشه پایه هر دو نرم افزار توضیح می دهید…ناراحت عمل به هدایت بودم و از دست خودمم شاکی ( استاد جان ببخشید من شاگرد دوره احساس لیاقت تونم اما هنوز توی زمینه خود سرزنشی و… هنوز خوب عمل نکردم و نمی کنم دارم تلاشمو می کنم ) تصمیم گرفتم دیگه دوره رو باز نکنم نگاه نکنم تا اوایل مرداد ماه بود که گلایه شکایت به خدا که چرا من به اون هدایت که یکی پیشنهاد داد دوره بخریم من خریدم،تو که می دونستی من توی زدن چه نقشه هایی مشکل دارم.بعد رفتم یه دوره خریدم 70 درصد تئوری تا عملی یهو به فکرم آمد که توی تلگرام گروه کانال هایی که مربوط به این نرم افزار چک کنم نتیجه نداد یاد شما افتادم که توی یوتویوب هرچی رو فیلم می بینید…. استاد دقیقاااا این همان هدایتی بود که سال 98 هم بهم گفت برو توی یوتویوب فیلم ببین که من اونجا توسط یه بنده خدا از شاگرداتون که داشت شما رو مسخره می کرد آشنا شدم توی پرانتز بگم (که من از بچگی با این باور بزرگ شدم هر چیزی دوره ای داره مثل یه میوه باید برسه و داشت می گفت استاد عباس منش باور به اینه هرچی رو باید تکاملش طی بشه برسی بیا من یه روشی یاد بدم در آن واحد بهش برسی،یادم همان جا اون ویدیو استوپ زدم آمدم توی گوگل شما رو سرچ کردم و توی سایت ثبت نام کردم شدم شاگرد شما(

    )خلاصه من آمدم توی یوتویب سرچ کردم یه فیلمی آمد بالا دقیقاااااا همان نقشه ای من می خواستم 1ساعت نیم هم تایم فیلم بود.پایین فیلم لینک تلگرامی شون بود زدم دیدم از 8تا نقشه ای که من مشکل داشتم 6تاش فیلم هاش هست. همه رو دانلود کردم،از ذوق ایناخوابم نمی برد فیلم گذاشتم پخش بشه تا خوابم برد صبح که بلند شد گفتم چطور میشه این دوره با این کیفیت رایگان باشه من اون دوره ای پولش دادم با اون کیفیت پایین پولی باشه پیام دادم به پشتیبانش که متوجه شدم ایشون محصول یه سایت رو بدون اجازه داره نشر می کنه. خلاصه آمدم یکی از فیلم ها رونگاه کردم اسم استادش سرچ کردم و سایتش پیدا کردم.ساعت 5 بعدظهر بود با یکم قد 5 دقیقه توی این شوک که چرا اینطوری شد،؟ مگه اینم هدایت الله نبود؟ چرا اینطوری شد؟ من که آدم اینجور خریداااا نیستم خیلی خیلی به حلال حرام بودن معتقدم از بچگی و توی خانواده ای بزرگ شدم با یکسری باورهااا…..

    استاد نمی دونم چرا همش حس می کنم حرف خدا رو نمی شنوم در صورتی که عمل می کنم بعدااا متوجه میشم خدا باهم حرف زده

    5 دقیقه نشد زنگ زدم پشتیبان سایت اینم باز هدایت الله بود چتد بوق خورد گوشی رو جواب دادن گفتم بهشون من این دوره خیلی اتفاقی از یه کانال تلگرامی و یوتوب دانلود کردم به محضی که متوجه شدم.. تماس گرفتم، بگم من فیلم ها رو دیدم حالا هرجوری شما بخواهید من رضایت تون جلب می کنم.

    خلاصه بهشونم گفتم از یه سایتی تازه دوره خریدم اما کیفیت اون با کیفیت دوره شما سنجیدم متوجه شدم این مخصول و پیگیری کردم تا رسیدم به شما،استاد نمی دونم چرا اونزمان که می خواستم دوره رو بخرم هرچی توی گوگل سرچ می کردم اسم این سایت رو برام نمی آورد…. و اینو هم گفتم بهشون…. بهم گفت خانم 5000 هزار نفر توی اون کانال عضوند فیلم ها می بینند و هیچ کدوم شون زنگ نزدن،حلال بودن دوره آگاه بشن شما جزو معدود آدم هایی هستید که تماس گرفتید،اشکال نداره نگاه کنید حلال یهو جا خوردم خدایا یعنی چی ؟ اخه اینقدر خوش برخورد و ریلکس اینقدر راحت،اصلا براشون هم به نوعی مهم نبود (اعراض کردن توی صحبت هاشون متوجه شدم )

    یه جورایی باز عذاب وجدان داشتم باز فیلم ها نگاه نکردم‌،پیش خودم از غرایی که به خدا می زدم خجالت کشیدم.همش می گفتم چرا من باید اون دوره بخرم توکه می دونستی من چی نیاز دارم چرا یهو از جایی دوره ای رو برام رساند که حتی فکرشم نمی کردم.خلاصه چندروز بعدش همان مهندس که خوزستان باهش آشنا شده بودم تماس گرفت گفت چندپروژه داره براشون انجام بدم.کمی حرف که زدیم،بهم گفت حاضر نقشه هایی که ایراد دارم انلاین بهم آموزش بده… چندشب پیش هم انلاین شدیم توی فضای گوگل میت برام توضیح داد گفت که کمک می کنه…. همه اینهافقط هدایت های خدا برام بود ( استاد جاهایی که می گفتید آدم هدف نتیجه نهایی عمل به هدایت ها نمی دونه. اگه بدون بهتر عمل می کنه با یقین عمل می کنم. درک کردم هربار به هر هدایتی عمل کردم اینقدر غر زدم سر خودم و خدا آخرش شرمنده خدا شدم نتیجه رو دیدم.

    حتی چند روز پیش رفتم یه زنجیر و گوشواره ای که توی فضای مجازی عکس شو دیده بودم بخرم. زنجیر رو از مغازه ای که دیده بودم زود خریدم اما گوشوارشو نداشت ،کل راسته طلا فروشی بیشتراز 100 تا مغازه رو دیدم.گوشوارهاش پیدا نکردم…

    احساسم خوب بود که باور داشتم خدا هدایتم می کنه شب و صبح قبل اینکه راهی خرید بشم نوشتم خدایا تو هدایتم کن.به خرید چیزی که می خوام به یه طلافروشی هدایتم کن که چیزی رو می خوام

    داشته باشه بخرم.خلاصه به خواهر دومیم زنگ زدم گفتم اون طلافروشی که بهم گفتی کدوم خیابان ما بریم اونجا. منو خواهر بزرگم آمدیم به اون آدرس طلافروشی که خواهر دومیم گفته بود، دیدیم بسته اس،احساسم بد نشد ناراحتم نشدم، ویترین مغازه کناریشو نگاه کردم دیدم اح دقیقاااا همان گوشوارهایی که می خواستم این داره،خلاصه خریدم آمدیم. اما چون ظریف بود و گفتن این طرح ها از خارج کشور می آد اجرت ساختش و سودش بالاس هم زنجیر هم گوشوار بعد مدام هی می گفتم خدایااا من 2 تومان 3 تومان ضررر کردم گرون خریدم (باور به عدم فراوانی )

    یادم رفت همان چیزی که می خواستم دقیقااا 100 درصد چیزی که می خواستم شد،چطور خداهدایتم به خرید گوشواره و زنجیری که می خواستم…..

    استادجان این جلسه رو از لحظه ای امد روی سایت بارها گوش کردم خط به خط جمله به جمله کلمه به کلمه ش انگاری برای من گفته شده هنوز هنوز

    می دونم آگاهی این جلسه رو اونجوری دلم رو راضی می کنه دریافت نکردم باز باید گوش بدم تا قلبم راضی بشه،می دونم اون آگاهی رو که می خوام توی فایل اما باید بیشتر گوش بدم تا متوجه اون هدایت و آگاهی بشم،برام روشناااا اون هدایت توی فایل اااا اما می خوام واضح تر تر تررر بشه اصلااا دوست دارم قلبم تشنه آگاهی این فایل هنوز سیرآب نشده روح جانم از آگاهی این جلسه…. تسلیم بودن در برابرر خدا …. اینقدر این 59 دقیقه بار آگاهیش سنگین که با 4یا5 بار گوش دادن نمیشه جمع بندیش کرد….

    ─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━

    ■ سپاسگزاری:

    ● خدارو شاکر سپاسگزارم به من فرصت داد تا بار دیگر پای آموزه های شما استاد توحیدیم‌بنشینم.

    ● از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان بابت این آگاهی هایی که به ما آموزش می دهید ممنون و سپاسگزارم

    ꧁꧂در پناه الله مهربان شاد ،سلامت، ثروتمند خوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید. ꧁꧂

    خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم تو بال پروازم باش در مدار خود ارزشمندی بیشتر و مدار ثروت و موفقیت و آگاهی قرار بگیرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  7. -
    محمود علیشاه گفته:
    مدت عضویت: 824 روز

    به نام خداوند جان جانان خداوند هادی و رحمان

    سلام عرض میکنم خدمت شما استاد سید حسین عباسمنش و سر کار خانم مریم شایسته که شما 2 نفر جزو ناب ترین انسان هایی هستید که من در تمام عمرم دیدم . الگویی مناسب برای هر فردی که به دنبال آرامش و زندگی زیبا از هر جهت هست .

    استاد وقتی حرف از هدایت میشه واقعا آدم نمیدونه از کدوم هدایت بگه ،چون وقتی آدم یک دقیقه میشینه عمیق میشه به رفتاراش و اتفاقات روزمرش میبینه که دائما در حال هدایته….

    از اجزای بدنمون بگیر تا واکنش های ما به هر چیزی …. اینا واقعا همش هدایت هایی هست که ما اصلا نمیبینیمشون یعنی توجهی بهش نمی‌کنیم.

    ما هر لحظه در حال هدایت هستیم به قول قرآن هر لحظه هدایتی بر شماست…

    . فقط چیزی که من تا این مرحله از آگاهی های زندگی و آموزه های شما فهمیدم اینه که ما هدایت هامون بستگی به مداری هست که توشیم، بستگی داره به باور هامون ، و نسبت به این باور ها و مدارها هدایت ها رو دریافت میکنیم .

    من 3 سال هست که به یاری خدا و با فایل های رایگان شما به ترکیه مهاجرت کردم و الان در انتهای سال سوم به مهاجرتی دیگر دعوت شدم به لطف خداوند مننان . استاد ما وقتی تصمیم به مهاجرت به ترکیه رو گرفتیم هیچ برنامه از پیش تعیین شده ای و جا و کار و آشنا و اینا نداشتیم فقط یه حسی به من و همسرم گفت پاشید جمع کنید و برید برید یه جای دور ….. ولی خوب ما در شرایط مالی خوبی نبودیم هر چی تو خونه داشتیم فروختیم و با پول پیش خونه همه رو جمع کردیم و تو یک هفته همه وسایل خونه رو فروختیم و بلیط و حرکت …..

    همه هنگ کرده بودن از این تصمیم یهویی ما ،،، مخالفت خانواده ترمزی برای ما شده بود ( البته اینم بگم که ما چند سالی بود دوست داشتیم بریم آلمان ولی هزینش بسیار برای ما بالا بود ) ولی اون صدای خدا که به ما گفت برید ترکیه خیلی واضح بود که ما با ترس و استرسی که داشتیم ولی اومدیم ،انگار ایمانه قوی‌تر بود ، همش اون حرف شما تو ذهنمون بود و مدام به همدیگه می‌گفتیم: ایمانی که عمل نیاره حرف مفته /// خستهشده بودیم از یکنواختی از چک و لگد های دنیا ، خستگی از ترحم و توجه بیش از حد دیگران و کلی ورودی های مخرب دیگه تصمیم ما رو جدی‌تر کرد و حرکت ما شروع شد … ما وقتی اومدیم ترکیه استاد با پولی اومدیم که حرکت شنید گفت شما دروغ میگید با این پول شما نمیشد مهاجرت کنید ولی از اونجایی که خدا همیشه به شجاع ها پاسخ میده ما خونمون رو با بهترین قیمت در یک لوکیشن روحانی خونه ای که کاملا مجهز بود و حتی ما یک ماه اول به جز مواد خوراکی هیچ چیزی دیگه ای نخریدم همه بود تو این خونه . بعد فردای اون روز که خونه رو گرفتیم دیدیم خونمون جلوش یه پارکه یه پارک که به دریاچه ای بی‌نظیر وصل میشه و تو فاصله 10 دقیقه ای خونه ما دریا هم هست . اصلا باورتون نمیشه ما وقتی اینارو دیدیم اشک ذوق از هدایت های خدا از چشمانمان جاری شد و همون جا گفتم خداوند بهترین برنامه ریزه و بعدش کار خودم و همسرم به بهترین شکل درست شدو خلاصه تمامی کارامون خیلی خوشگل و آسان و عزتمندانه انجام شد که ار بخوام بنویسم باید صفحه ها بنویسم ، چون انقدر خداوند مارو تو این سه سال هدایت کرد هدایت کرد که واقعا قابل شمارش نیست … ولی اینا رو گفتم برسم به اینجا ….

    ما بعد از 3 سال زندگی در ترکیه بطور معجزه آسا با هدایت های خداوند و عمل کردن به این هدایت ها و البته تسلیم بودن در برابر خدا 3 روز دیگر به آلمان مهاجرت خواهیم کرد و این آرزوی ما تقریبا بعد از 10 سال در این 6 ماه اخیر وقتی به درجه ای از تسلیم بودم و عمل با ایمان قوی‌تر رسیدیم انقدر آسان برامون رقم خورد که نگو …..

    پسر ما 10 سال بود با کله خودمون میرفتیم جلو نشد که نشد ….چقدر هم دوره ای های ما هم کلاس‌های ما رفتن ولی ما قدم برمیداشتیم نمیشد چون داشتیم با کله داغون خودمون و اطلاعات دیگران میرفتیم جلو و قطعا نتیجش همین بود که نمیشد دیگه …. تا اینکه خیلی هدایتی ما از پارسال که 12 قدم رو خریدیم و کار کردیم تو این 6 ماه اخیر درآمد ما بسیار بسیار افزایش پیدا کرد بعد خیلی هدایتی برادر خانومم به ما گیر داد که ( بچه ها یه موسسه مهاجرتی هست که‌ خیلی کارش درسته و اینا ) ما هم با اینکه خیلی از این موسسات و دیده بودیم طبق ادب گفتیم ok اونم پیگیر میشیم و روال زندگیمون رو انجام می‌دادیم که فردای همون روز که برادر خانومم گفته بود اون موسسه رو خواهر خانومم دوباره پیگی کرد که این موسسه خیلی کارش درسته و اینا ،،،، یه 2 روز بعد یکی از همکارای خانومم تو ترکیه از اون موسسه تعریف کرد بعد یهو منو خانومم همینجوری به هم نگاه کردیم و گفتیم ( این هدایت خداست این هدایت خداست) چرا باید چند نفر با لوکیشن های مختلف به ما یه جا رو معرفی کنن . از اونجایی هم که شما میگید بچه ها شما وقتی دارید رو خودتون کار می‌کنید، وقتی از خدا درخواست هدایت دارید آنتن ها تون رو تیز کنید چون نشانه ها میان …..

    خلاصه سرتون رو درد نیارم ما به اون موسسه زنگ زدیم و مشاوره گرفتیم و چه موسسه خوبی بود و ما کاملا فهمیدیم که این هدایت خدا بی دلیل نبوده … ما از طریق این موسسه موفق شدیم در کمتر از یک ماه هم وقت سفارت و هم ویزامون رو بگیریم که این بزرگترین معجزه خدا تو زندگیمون بود که رد پای خداوند رو به وضوح می‌شه دید ….

    استاد جان الان که ساعت12:30 دقیقه شب هست یه حسی بهم گفت بیام این کامنت رو بنویسم چدن این فایل نشانه امروز من بود . خدا گفت بنویس که کجا هدایتت کردم و ذوقت رو منتشر کن تا شاید بشه دلگرمی برای دیگران و البته رد پایی از خودم . حالا تو این پروسه ویزا خوب ما باید خونه مون رو تحویل می‌دادیم. اینترنت خونه رو می‌بستیم و کلی کارای دیگه ،،،، جالب اینجاست که تمامی کار های ما در بهترین زمان خودش انجام شد : اقامت مون در ترکیه دقیقا مصادف شده با اتمام ویزامون . قرار داد اینترنت همینطور . قرار داد کاریمون همینطور . سر سال خونمون همینطور یعنی الان که دارم مینویسم میگم واقعا من اگر خودم میخواستم اینا رو برنامه ریزی کنم اصلا نمیشد امکان نداشت ، ولی ببینید هدایت های خدا و برنامه ریزیش چقدرررررر دقیقه آخه. یعنی اگر برای کسی تعریف کنی که تو مدار ما نباشه میگه داری دروغ میگی مگه میشه همه اینا رو هندل کرد ولی واقعا شما ببینید چه هماهنگی عجیبی دقیقا ما 3 روز دیگه پرواز داریم و تمامی این بار ها رو خدا به راحتی و آسانی از رو دوشمون برداشته ….

    خدایا شکررررتتتتتتتتتت

    نمیدونم چی بگم واقعا واقعا هر چی میگذره تازه حرف های شمارو متوجه میشم و میگم بابا من اون موقع اصلا نمیدونستم مهنی هدایت رو معنی تسلیم بودن و حرکت در مسیر درست رو …. البته بگم که من با ادامه این مسیر چند وقته دیگه میگم اون موقع من هیچی حالیم نبود و این داستان تا آخر عمرم ادامه خواهد داشت …..

    خلاصه استاد عزیزم واقعا دمتون گرم دم مریم خانومم گرم که انقدر شما با عشق این اطلاعات رو در اختیار ما میزارید تا ما کمی تفکر کنیم و متواضع باشیم در برابر خداوندی که تصمیم گیرنده ماست صاحب ماست خود ماست ،

    بازم ازتون ممنونم که هستید

    به امید دیدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    لیلا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1807 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی

    دقیقا درباره تسلیم بودن دیروز اتفاقی برام افتاد که میخام برا یادآوری دربارش بنویسم

    دیروز 17 مرداد هوا خیلی گرم بود و ما آموزشگاه زبانمون رو بخاطر گرما تعطیل نکرده بودیم،همه جا تعطیل بود ولی من و شریکم نمیخاستیم تعطیل کنیم،صبح بعد از 45 دقیقه از شروع کلاس اول کولر خراب شد ،کلاسی که من بودم و یه کلاس دیگه که کولر مشترک داشت خیلی گرم شد جوری که نمیشد نفس بکشی،بچه ها هم امتحان داشتند که چند باری فرستادم دست و صورتشون رو بشورند و قبلش هم بمحض خراب شدن به چند نفر برقکار زنگ زدیم که بیاند و کولر رو درست کنند

    سرتون رو درد نیارم یک نفر اومد و بعد دو ساعت

    تو گرما بودن (که البته من بیشتر تو گرما بودم چون بچه ها که بعد امتحان میرفتند و جذب من بود که تو گرما باشم،دو تا کلاس دیگه کولرش کار میکرد و خنک بود) یک نفر اومد و به اصطلاح کولر رو درست کرد ،در واقع درست نشده بود،چون در حد یه فوت کردن باد خنک میزد و گفت همینه و اگه میخاید اساسی درست بشه 3 ،4 میلیون خرجشه یا باید 13 ،14 میلیون بدید یه نو بخرید

    خلاصه من که خیلی عصبانی بودم و به همکارم گفتم چرا اصلا به این زنگ زده و این کار بلد نبوده و خرج الکی دادیم و این حرفا و گفتم به برقکار همیشگی باید بگم که زنگش زدم و گفت من نمیتونم بیام،من هم واقعا مثل کسی که وسط دریا قایقش راه پس و پیش نداره بودم،دقیقا مستاصل و گفتم عجب از یه طرف هزینه تعمیر دادیم،از طرفی درست نشده و باید کلی مخارج دیگه بدیم تا درست بشه و هم خودم و هم بچه ها تو گرما هستند، بیشتر هم از همکارم شاکی بودم که چرا به این تعمیرکار گفته بیاد و این کار بلد نبوده و من گفتم باید صبر کنیم تا فردا تعمیر کار قبلی بیاد

    همکارم گفت نه همینکه صبح اومده به همون زنگ میزنیم بیاد و باید درستش کنه

    من تو ظهر باید تو آموزشگاه میموندم تا شیفت بعدازظهر و بیشتر هم بخاطر مخارج و خرید کولر نو ناراحت بودم، گفتم این خرج جدید چرا باید پیش بیاد، وقتی همه رفتند ده دقیقه خوابیدم و وقتی بلند شدم یاد داستان حضرت موسی افتادم و میخاستم نماز بخونم که به خدا گفتم خدایا من تسلیمم و دیگه مقاومت نمیکنم هر چی پیش بیاد خیره و من به هر خیری که از تو بمن برسه محتاجم و چندین بار این جمله رو گفتم و تصمیم گرفتم دیگه به خرج و مخارج و خرابی فکر نکنم و منتظر باشم ببینم تعمیرکار که دوباره میاد چی پیش میاد،

    عصر همون تعمیرکار که صبح اومده بود ،اومد و در حد بیست دقیقه دوباره کولر رو چک کرد و گفت

    ببخشید تقصیر من بوده و یک چیز کوچیک رو چک نکرده بودم و کولر رو بدون هیچ هزینهء اضافی درست کرد

    من میدونم بخاطر اینکه گفتم خدایا من تسلیمم و من محتاج و فقیرم به فضل تو اتفاقها به سمت خوب پیش رفت و بعد هم یه ندایی بهم گفت امروز آموزشگاه رو تعطیل کنم که همینکار رو کردم

    کاش بتونم همیشه تسلیم باشم و الهامات رو بشنوم و عمل کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    رقیه کیانی گفته:
    مدت عضویت: 1274 روز

    به نام خداوندی که در همین نزدیکیست

    سلام وسلام خدمت استاد عزیزم دوستان گلم

    استاد عزیزم سپاسگزارم سپاسگزارم و هزاران بار سپاسگزارم از شما بابت فایلی که گذاشتید من بی صبرانه منتظر فایل های جدید شما درباره توحید عملی بودم وبادیدن این فایل که تسلیم بودن در برابر خداست به شدت خوشحال شدم

    فایل های توحید عملی شما مانند لالایی است که به جای خواباندن مارا بیدار و بیدار تر میکند و عجیب در اعماق وجود من نفوذ میکند.

    حالا میخواهم یکی از مواردی که خود را همواره تسلیم کامل در برابر خداوند میدانم را برای شماو دوستان عزیز بگویم:

    من با وجود سن کمم (سی و دو سال )مادر چهار فرزند هستم ،در طول این چند سالی که وظیفه ی بزرگ مادری بر دوشم بود بارها و بارها شده بود که با کوچکترین غفلت من فرزندانم در معرض خطری بزرگ قرار میگرفتن از زمانی که طفل بودن وبا وارد کردن اشیاء خطرناک در دهانشان تازمانی که نوپا شدند و در یک قدمی افتادن از چندین پله ویا حتی بیرون رفتن از خانه که فقط اگر به جای رفتن به سمت راست مسیر مستقیم را انتخاب میکردند در خیابان اصلی و زیر ده ها ماشینی که از خیابان رد می‌شدند قرار می‌گرفتند و تمامی این اتفاقات مطمئنن منجر به مرگ فرزندان عزیزم میشد.

    من درباره ی این موارد بسیار با خودم فکر کردم و به تنها نتیجه ای که در طول این سالها رسیدم این بود که (فقط و فقط الله یکتا ناجی فرزندانم و نگهدار آنها از هر بلا و حادثه ای بوده است و تمام)

    هر وقت که جایی بودم و اطرافیان استرس اینو داشتن که چطور از بچه ها مراقبت میکنم ؟

    من همان آرامش و رهایی واتکا را که نتیجه ی تسلیم بودن محض بود را داشتم

    وهمواره خودم را ناتوان از کنترل شرایط می‌دانستم و همه چیز را به راحتی به خدا میسپردم

    حال با وجود اینکه بچه هایش کمی بزرگتر شدند هروقت که نگرانشان میشوم سریع آن روزها را برای خودم تداعی میکنم ومیگویم:خدایی که تا باحال حافظ ونگهدار فرزندانم بوده از این به بعد هم خواهد بود.

    واین نمونه ای شیرین از تسلیم بودن من در برابر خداوند است که به آرامی وکم کم با اعتماد کردن های کوچک شروع شد و به این باور عمیق درونی رسید.

    امادرخواست و تقاضای پر تکرار این روز های من از پروردگارم این است که خدایا با این که میدانم تنها روزی رسان من تویی

    وحتی روزی تمام موجودات در اعماق اقیانوس ها و آسمانها را تو میدهی

    چرا نمیتوانم آنگونه که بایددر مسائل مالی تسلیم تو باشم

    به زبان میگویم اما آن آرامش و رهایی را ندارم.

    همواره صبح تا شب به خدا میگویم خدایا کمکم کن تا در زمینه مال بهت اعتماد کنم با تمام وجودم

    شاید به این خاطر که همیشه یک زندگی معمولی داشتم و نه آنقدر در ثروت فراوان بودم و نه آنقدر در فقر بودم که بتوانم خداوند را در اتفاقات مالی حس کنم.

    حالا قرار است تا یک ماه و نیم دیگر بابت ماشینی که ماه ها منتظرش بودیم یک میلیارد و نیم پول بدهیم در حالی که الان فقط یک چهارم آن پول را داریم

    شاید خجالت آور باشد که من گاها به وام بانکی بیشتر از الله یکتا اعتماد دارم

    والان که این پیام را تایپ میکنم اشک در چشمانم حلقه زده از شرمساری در برابر رب جهانیان

    به زبان مدام زمزمه میکنم ایاک نعبدو وایاک نستعین امادر وجودم آرامشی نیست

    خدایا کمکم کن همان طور که فرزندانم را با آرامش محض به تو میسپارم حل مسائل مالی زندگی ام را به تو بسپارم .

    سپاس از همه ی شما.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    هدا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1097 روز

    با سلام و درود بر استاد عزیزدلم و هم فرکانسی های فوق العاده من

    چقدررررررر آگاهی داره و چقدر این فایل لازمم بود چند مورد از آگاهی ها و هدایتهای که این چند روز دریافت کردم بگم براتون

    من یک استاد دارم تو حیطه کاری خودم بعد این فرد خیلی مهربون و بشدت با محبت هستند من عاشقشون هستم ایشون از سن 14سالگی ورزش رو شروع کردن و بصورت حرفه ای دنبال کردن و کلی مسابقات خارجی و … رفتند و بعد مربیگری در رشته های مختلف و تدریس و در اخر هم یک کتاب جامع از رشته تخصصی خودم نوشتند که فوق العاده بود در زمانی که دنبال کتاب بودم ایشون کتابشون دادن بیرون ،چند وقت پیش اعلام کردند که دیگه میخواد مربیگری و تدریس و… بزارن کنار و برن دنبال حرفه ای که دوست دارن خلاصه برام خیلی عجیب بود که تو این سن سال ایشون38سالشونه، دارن حرفه و تخصصیشون که سالها باش کار میکردن کنار بزارن و شروع کردن پست گذاشتن از شروع مسیرشون تا به الان و مرور خاطراتشون خیلیییی این فرد برام قابل ستایشه ، باور نمیشد حتی یه مدت آتش نشان بودن، اون روز که مرور خاطراتشون رو دیدم خیلی تحسینش کردم ولی چیزی براشون ننوشتم از سرکار برگشته بودم و میخواستم کمی استراحت کنم سرم گذاشتم رو بالشت یه چیز خیلی واضح اومد برو یک پیام برای استادت بنویس گفتم زشته خو چی بنویسم هر کاری کردم بااین هدایت و الهامه مقاومت کنم نشد اخرش رفتم پیام شروع کردم باور کنید من فقط دستام تکون میخورد خدا بود برای فرد مینوشت من هیچ گونه اعتباری به مغزم نمیدم کلمات روی قلب ذهنم جاری میشد و من نوشتم پیام رو با کلی تعلل و جنگ با مجواهای همیشه حاضر در صحنه فرستادم، و اما استادم که پیامو دید جوری ذوق کرد و باعشق یک عالمه تشکر کرد و گفت بخدا همین الان نیاز داشتم به این پیام ، همون لحظه بهشون گفتم که من ننوشتم این پیام رو خدای که از قلبتون آگاهه براتون از دست های من عشقش رو جاری کرد خلاصه چقدر خوشحال شدم که خدا هدایتش رو بر قلبم فرستاد ، و من اون لحظه بااون همه مقاومت تونستم دریافتش کنم و در زمان درست عمل کنم واقعا حس فوق العاده داره.

    هدایت بعدی :

    چند روز پیش رفته بودم یه کافه چای خوردم بعد با دوستم گفتم دیر وقت شد بریم خونه تا رسیدم یه تاکسی ایستاد برامون من پول دستی تو کیفم بود و اتفاقا دوستمم پول دستی داشت اما دوتامون مقاومت کردیم که پول دستیامونو ندیدم، شماره کارت از راننده خواستم واریز کردم براشون بعد سر کوچه پیاده ام کرد رفتم خونه ، صبح روز بعد خواستم برم سرکار ، هرچی دنبال کیف پولم گشتم پیداش نکردم مطمئن شدم یه جا جا گذاشتمش ، یه چی اومد مگه خدا رو قبول نداری بسپار به اون خودش پیداش میکنه، منم نگران نشدن واقعا تسلیم شدم گفتم برم دیرم نشه قبل اینکه برم سوره حمد رو خوندم و رسیدم تا سرکوچه یه بوق تاکسی سوار شدم مرده رو میشناختم تاکسی که تو محله کار میکرد یه چیز اومد گفت بپرس ازش گفتم چی بپرسم گفت برو تو تراکنش ها و اسم رانندهه که براش پول واریز کردی بپرس شاید بشناسه منم درنگ نکردم زود رفتم چک کردم و ازش پرسیدم فردی به این نام میشناسه، گفت اره مرد خیلی محترم و خوبیه ، گفتم اگر دیدیش بهشون بگو ماشینشون بگرده کیف پولم اونجا نمونده گفت چرا ببینمش الان زنگش میزنم شمارش دارم و من گفتم الله اکبر زنگ زد گفت کیفم تو ماشینشون مونده و ازشون خواستم بده مغازه سر کوچه امون که جالبیش میشناخت صاحب مغازه رو و گفت باشه میده منم بدون اینکه حتی شماره امو بدم برای تحویل کیفم مطمئن بشم تشکر کردم و پیاده شدم بعد از کارم رفتم مغازه تا در باز کردم کیفم داد و حتی کیفمو باز هم نکردن چه برسه چیزی کم شده باشع واقعا عشق کردم و چقدر این تسلیم بودنه لذت بخشه

    اینا رو نوشتم که رد پای برای خودم باشع بیاد بیارم که جریان هدایت همیشه هست تو باید از خدا بخوای قلبت باز ترکنه برای دریافت هدایت .

    حمدلله رب العالمین

    سپاس از استاد های عزیز دل و این جلسه پر بار مملو از آگاهی

    در پناه الله شاد سر بلند و پر انرژی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای: