تسلیم بودن در برابر خداوند - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/08/abasmanesh.jpg
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2024-08-08 08:57:552024-08-08 09:05:31تسلیم بودن در برابر خداوندشاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
لبَّیک اللّهمّ لبَّیک
لبَّیک لا شریک لک لبَّیک
إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک
لا شریک لک لبَّیک.
الحمد لله على ما هدانا
و له الشکر على ما اولانا
خدایا چه عیدی شد امروز
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان هم مسیرم
نمیدونم چطور بگم و از کجا شروع کنم ، خدایا هدایتم کن به نوشتن آنچه در قلبم میجوشه و منو غرق در لذت و شعف کرده
شب پیش بود که من توحید عملی 10 ، 9 و 8 رو دیدم و باتوحید عملی 10 کلی اشک ریختم و پر شدم از آگاهای های ناب توحیدی ش
دیشب از خواب از خدا خواستم بهم کمک کنه و هدایتم کنه که بنده ی توحیدی تری براش باشم .
قبل از اینکه خوابم ببره با خودم گفتم صبح پا میشم دوباره توحید عملی 10 رو میبینم ، مطالب و آگاهی های این فایل رو بیشتر از چیزی که تا الان دیدم و تکرار کردم باید ببینم تا بشینه تو عمق وجودم .
اما چه میدونستم که خدا برنامه ی دیگه ای برام داره .
صبح امروز قبل از شروع پیاده روی رفتم رو صفحه ی اول سایت که اسم این فایل بهم چشمک زد : ” تسلیم بودن در برابر خداوند؟!”
خیلی سریع متوجه شدم این همون لایو استاد هست که چند روز پیش تو اینستاگرام داشتن و من از دستش داده بودم و کلی م بابتش ناراحت شدم .
زمان درست دیدنش حتما همین امروز بود.
استاد شما حرف میزدی و من اشک میریختم ، خدا دونه دونه داشت به سوالاتم که تو این چند روز ازش پرسیده بودم جواب میداد. حتی همین الانم که دارم مینویسم اشکم بند نمیاد .
خدایا شکرت که امروز رو روز عید من قرار دادی ، خدایا شکرت که من رو در جمع هدایت شدگان وارد کردی.
کارم از این به بعد فقط بندگی توئه و بس .
تو بگو و من اطاعت کنم ، خدایا کمک کن تکاملم رو در این مسیر قدم به قدم طی کنم .
منو با چیزی بیشتر از ظرفیت و ایمانم امتحان نکن که من بنده ی ضعیف توام «یا لطیفُ إرحَم عَبدَکَ الضّعیفَ».
استاد مثال هایی که از هدایت خودتون زدین ، جایی که اعتماد کردین و بعد متوجه علتش شدین دقیقا یادم آورد هرجا که منم به صدای خدای درونم اعتماد کردم و اقدام کردم خیر بزرگی وارد زندگیم شده و کارها عالی پیش رفته و آسان شدم برای آسانی ها
چقدر مزه ش شیرینه ، اینکه از سر راه خودت کنار بری و بزاری خدا وارد میدان بشه اون قادر مطلق …اون فرمانروا …. شاه کل جهان
خدایا من تسلیمم ، من اجازه میدم تو بشینی پشت فرمون زندگی من … منم از تماشای منظره ها لذت میبرم .
هنوز یادمه 6 ماه پیش ، تو پیاده روی تمرین قانون سلامتی ، خیلی خیلی واضح شنیدم صدات رو ، که برای اولین بار باهام حرف زدی و گفتی : ” صبور باش و از مسیر لذت ببر . ”
هرچی بیشتر تو این مسیر جلو میام بیشتر میفهمم که کل داستان لذت بردن از مسیره . چقدر خوب کارا رو تقسیم کردی بین خودم و خودت
من فقط حالم خوب باشه و از مسیر لذت ببرم و تسلیم باشم و تو ما بقی کارها رو انجام بدی ؟ !
خدای بی نظیر من …
صدهزار مرتبه شکرگزارم که امروز آگاهای های این فایل رو دریافت کردم . استاد از شما ممنونم که پیام آور این آگاهی ها شدین.
قدردان شما هستم و از خدا براتون بهترین نعمتها و برکات رو آرزو میکنم.
در پناه خدا :)
سلام عرض ادب به لله هدایگر من
به نام خالق مهربان من
سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته نازنین و استاد عرشیانفر
چقدر زیبا بود این فایل چقدر ما بچه های سایت خوشبختیم که این حرفا رو میشنویم خدایا شکرت
من خودم از وقتی که اومدم تو این مسیر از بچه گی یه جاهایو یادم اومد که خود. خداوند ازم مراقبت کرد حالا یه داستان نزدیکشو بخام بگم تازه اومده بودم تو این مسیر حدود دو سال قبل ماشین من تو یکی از روستاهای ساوه خراب شد همون موقع ها که رفته بودیم یه کتاب (کتاب علم ثروتمند شدن والس واترز بودو خونده بودم از اونجا شروع تغییرات من بود جای که ماشینمو دادم درست کنن شهر معمونیه بود بعد. ساوه هست ماشینی که ماشین منو بکسل کرد گفت تا همینجا میارم تا تهران نیاوارد من تا شهر بغلی معمونیه با ماشین بیرون تیکه تیکه رفتم از اونجا خواستم اسنپ بگیرم نبود نمیشد اسنپ نداشت ماشین نمیرت کلی وایسادم یه تاکسی اومد که چند جارو میبرد معمونیه هم گفت میبرم چون مسافر نبود نیم ساعت نشستیم پر شه یکی دیگه میخواست راه بیفته دو تا مسافر اومد که رااننده گفت شما بیا با همکار من برو من اینا رو میبرم کلی شاکی شدم غر زدم اینم بگم تازه رو خودم کار میکردم قرار گذشته بودم غر نزنم شاکی نشم ولی چون اونجا ماشین نداشت میکانیکیم گفته بود. تا قبل شیش برس ساعت پنجو رب بود نیم ساعتم راه بود کلی غر زدم ولی باز گفتم حتماا حکمتیه اومدم پایین بعد. ده دقیقه یه ماشین گفتم معمونیه وایساد راه افتاد رفتم نزدیک معمونیه دیدم یه تصادف شده منم قرار گذشته بودم چیزای بدو نبینم دقیقاا یه فایلو گوش داده بودم که اگر میخوای چیزای خوبو جذب کنی تصادفو نبین گلای وسط جاده رو نگا کن اما یه حسب گفت نگا کن نگاه کردم دیدم همون ماشینه که منو پیدا کرد چپ کرده بود یاد حرفی که پیادم کرد گفتم حتماا حکمتیه افتادم انگار اون حرفو خدا از زبونم گفته بود خلاصه رسیدم حساب کردم راه افتاده اومدم راهیو که بلد بودم اومدم یدفعه یه حسی گفت جاده روبرو نگاه دور بزن از اون جاده برو یه جاده ی بیابونی مانند. نه که شهری یه جاده که دو طرف از روبروی هم رد میشدن کنار جاده کلی خاک ریخته بودن یه جاده خیلی خاصو خرابی بود منم نمیدونم چطور استاد میگه تسلیم من اصلا بدون اینکه مقاومت کنم رفتم از شهر معمونیه منو اوارد اول جاده ی ملارد (اگر میخواین سرچ کنین معمونیه هیچ ربطی به جاده ملارد نداره جاده ملارد شهریار) وسط جاده هی میگفت حالا از اینجا برو حالا از اینجا برو اصلا انگار فرمون دست من نبود یه جام خواستم از روبرو برم گفت برگرد از سمت چپ برو رفتم یه انگار روستا مانند چند. تا خونه بود یه پسرم اونجا بود پرسیدم تهران میخوام برم گفت مستقیم برو سمت راست من رسیدم اول جاده ملارد یه لحظه زدم بغل اصلا شاخ دراوارده بود اینم بهش اضافه کنید هوا تاریک جاده عین یه بیابونی بود ساعت حدود ده شده بود مسر برگشتنم کلی به خودم گفتم ببین چطور منو اوارد ببین حواست باشه الان اگر. برم به خدا قسم با گوگل مپ فکر نکنم اونجوی دقیق بیام راهمو از سه ساعت به چهل دقیقه ای رسوند خونه خدایا شکرت
یه تمرین که انجام میدم من معجزات زندگیمو مینویسم به خودم یاداوری میکنم ذهنم کلی یادم انداخت جاهایو که من اصلا یادم نبوده چقدر حسش زیباست هدایت وقتی استاد داشت داستان اون کوچه باغو میگفت من اشک شوق ریختم کلیم عین بچه ها پا کوبیدم که منم از این حسای استاد میخوام یا اونجا که رااننده به جانشین استاد گفته بود خودکار بده سر یه خودکار زنده مونده بود خدا بالاترینه زیباترنه جذابترینه پدر مادر خواهر برادره پوله ایده س خلاقیته همه همه س خدایا چقدر خوشحالم از این که تو این مسیرم از اینکه از مشرک بودن منو یکتا پرست کردی منو به بهترین استادت بهترین دستت سپردی خدایا هر چقدر سپاسگذاری کنم بازم کمه
خدایا بی نهایت سپاسگذارتم
استاد قشنگم سپاسگذارم
خانوم شایسته نازنین سپاسگذارم
با عرض سلام و درود خدمت استادعباسمنش ، خانم شایسته و تمام همراهان عزیزم خواستم از تجربیات خودم که در این چند روز اخیر داشتم بگم تا هم برای خودم یادآوری بشه و هم برای دوستانم مثالهایی از از زندگی خودم و تجربیاتم در مورد تسلیم بودن در برابر خداوند آورده باشم .
راستش اینقدر برای من جریان هدایت الهی ساده پیش میاد که بعضی مواقع ممکن است اصلا” بهش توجه نکنم انگار یک چیزی توی ذهنم راجع به قضیه ای که فکرم را مشغول کرده میگه این کار را بکن یا اینکه همینطوری مثلا” با رئیسمون یا مربی ام یا حتی یکی از دوستان یا فامیلها هستیم یهویی به ذهنم میرسه که خوبه فلان چیز را بگم یا فلان درخواست را مطرح کنم انگار مناسب بودن زمان بهم الهام میشه و با توجه به اینکه من حدود چهار سالی میشه که شاگرد استادم ترفندهای مختلفی را که ایشون یاد دادند توی ذهنم هست وسعی می کنم درسهایی که یادگرفتم را امتحان کنم مثلا” به خودم میگم الان قانون درخواست را به کار ببر و مثلا” فلان موردی که شاید با شرایطی که وجود داره به نظر برسه امکان پذیر نباشه ولی با یک درخواست ساده طرف قبول می کنه و خیلی از مشکلاتم حل می شه که چند تا از مواردی این چنینی که اخیرا” برام پیش اومده و یادم هست را الان براتون ذکر می کنم و یک سری موارد دیگه هم هست مثلا” در مورد کاری که میخواهم شروع کنم ولی می ترسم ، وقتی قدم در اون راه میزام شاهد از غیب میرسه و دقیقا” فردی که من میخواستم ازش درخواست کنم توی کار مورد نظر به من کمک کنه خودش با همین پیشنهاد داوطلبانه میاد جلو و اون وقته که میگم وای خدای چی میخواستم چی شد ؟!!!!!
و اما مثالم در مورد اول : من کلاس آبدرمانی میرفتم در استخری که تا خانه ام مسافت دوری داشت و مجبور بودم از محل کارم مرخصی بگیرم چون کلاس های بعد از وقت اداری بیشتر مخصوص آقایان است و با شرایطی که من داشتم و درمان ضروری بود و مراکز آب درمانی شهر ما هم محدود، به ناچار این مرکز را انتخاب کرده بودم یک جلسه مانده به آخر به مربی ام گفتم شما که در مرکز اصلی هم کلاس دارید و اونجا به خانه ما نزدیک است آیا امکان داره یک سفارشی بکنید که من ترم بعدی اونجا بیام هرچند اسمم در رزروی های مرکز اصلی هست ولی هربار تماس میگیرم پاسخ می دهند تا مهرماه نوبتها پر است . مربی هم گفت من برات صحبت می کنم فقط بهم پیام بده که بپرسم و برام پرسید همان مرکز اصلی که میگفتند اصلا “جا نداریم به من نوبت دادند با همین مربی که در جریان درمان من بود و ساعت 7 شب که من دیگه کار اداری ام تمام شده بود و استراحتم کرده بودم و روزهای فرد که یک روزش پنج شنبه بود یعنی مافوق تصور من ، و این پلنی است که خدا برای آدم می چینه من میخواستم فقط جای کلاسم عوض بشه فقط درخواستم را مطرح کردم و کاری به نحوه انجامش نداشتم . اصلا” به اینکه چه ساعتی باشه؟ مربی ام چه کسی باشه و چه روزی باشه فکر نمی کردم . وای خدا چی بگم تازه دیروز که اولین جلسه ام بود رفتم دیدم چقدر محیط اش خوب است و همه دوستان انرژی مثبت و شاد ، همه امکانات جدید و فاصله تا خانه ما فقط 5 دقیقه . واقعا” عالی بود . پس دوستان به نظر من اون حسی که بهتون میگه الان در جهت بهبود کارتان یا حل مشکلتون این کار را بکنید از طرف خداست هرچند شاید خیلی ساده به نظر برسه ولی واقعی است و درست است من امتحانش کردم و جواب داد.البته موارد اینطوری زیاد داشتم یکی دیگه هم در مورد زمانی بود که دفتر کارم را عوض کردم خلاصه بگم : بعد از بازنشستگی تعدادی از همکارهام ، چندتا از اتاق های شرکت خالی شد . اتاق من در محلی بود که سمت شمالی ساختمان بود و یک حالت دنچ که من دوست نداشتم و دلم میخواست دفترکارم محلی باشد که هم پنجره به بیرون داشته باشد و هم در محلی باشد که همکاران دیگر هم آنجا باشند و حداقل در روز یکی دو نفر را ببینم . یک حسی بهم گفت به رئیس بگو و من هم گفتم و اون هم گفت من میخوام فلانی را بیارم اینجا، من هم گفتم خوب فلانی بره جای قبلی من، اونکه هنوز نیومده و تا 6 ماه دیگه شاید کارش درست نشه حداقل من در این مدت میتونم اتاق پر نورتر و رو به حیاط شرکت داشته باشم و از فضای سبزی که بیرون هست روحیه بگیرم و با توجه به ماهیت کارم این اتاق بزرگتر و جا دارتراست و به درد من بیشتر میخوره رئیس هم قبول کرد و من از فروردین امسال به این اتاق نقل مکان کردم که هر روز امکان دیدن حیاط سرسبز و خیابان جلوی شرکت را دارم و روحیه ام عوض میشه و برای وسایل و میزهای من جا زیاد هست هر روز خدا را شکر می کنم که به ذهنم انداخت این درخواست را از رئیس داشته باشم و پاسخ مثبت هم گرفتم .
یک مورد هم دیروز برام پیش اومد که گفتم حتما” تجربه ام را برای دوستان بنویسم . مدتی بود یک سری تجهیزات رایانه ای خارج از رده توی شرکت داشتیم که قرار بود تست کنم و اضافی ها را رد کنیم و من مانده بودم چه طوری فرصت کنم اینها را لیست برداری کرده و تست کنم و بفروشم . کار سختی بود چون هماهنگی با خدمات برای تمیز کردن و مرتب چیدن وسایل پروسه سختی بود چون به راحتی زیربار انجامش نمی رفتند و پیدا کردن مشتری و چانه زنی و گرفتن پیش فاکتور و مراحل اداری و نامه نگاری هایی که باید انجام بشه واقعا” فکرم را به خودش مشغول کرده بود . ولی تصمیم گرفتم استارت کار را بزنم و همین که شروع کردم و پا پیش گذاشتم و به رئیس گفتم ، گفت به نیروی خدمات بگو من اتاق را برای استقرار پرسنل نیاز دارم و بالاخره اتاق مرتب شد و من هم از نیروی خدماتی خواستم که لوازم را مرتب کند و جوری بزارد که من بتونم لیست برداری کنم و تجهیزات را تست کنم که انجام داده بود . وقتی برای لیست برداری رفتم در حال نوشتن لیست تجهیزات بودم که یادم افتاد یکی از همکاران به من گفته بود اگه خواستید تجهیزات را رد کنید من یکی دوتاش را برای خیریه می خواهم و وقتی توی فکر این بودم که بهش زنگ بزنم خودش اومد و گفت اتفاقا” یک هارد دست دوم هم برای خیریه میخواهم و وقتی دید دارم لیست برداری می کنم گفت شما با رئیسمون هماهنگ کنید من خودم میام کمک تون و تجهیرات را براتون تست می کنم و هرکاری داشتید بگید . من هم با رئیس شون تماس گرفتم و رئیس مربوطه هم گفت اشکالی نداره امروز بعد از ناهار و شنبه و یک شنبه هفته دیگه ایشون را میفرستم که بیاد کمک شما . خوب دوستان من از خدا چی میخواستم چی شد ؟ دیگه کمک و هدایت الهی در این شرایطم از این واضح تر چی میتونه باشه !!!!!!!!!!!!!!؟
من چندروز پیش فایل تسلیم بودن در برابر خداوند را گوش کردم و اصلا” نمیدونستم لایو بوده و طبق عادت که هر روز به سایت استاد سر می زنم وقتی دیدم فایل تسلیم بودن در برابر خداوند آمده فقط رسیدم گوش کنم و دوباره آگاهی هام رفرش شد و بعدش این موضوع فروش تجهیزات پیش اومد که داستانش را براتون تعریف کردم . گاهی اوقات حس می کنم اینقدر خدا بهم نزدیکه و خواسته هام امکان پذیر که به خودم میگم بزار بیشتر راجع بهش فکر کنم و تکلیف خودم را روشن کنم که آیا واقعا” این خواسته را میخواهم چون این قدر سریع جذب اش اتفاق می افته که از حد تصورم خارج است .
بنام خدا
4 5 روزی که بعد از یکسال خدا هدایتم کرد ب دیداد مجدد خانواده ام
الان خونه خواهر مهربونم هستم
و از هدایت امروزم میخوام بنویسم
مدتهاست پسرم دلش دیوارکوب شخصیت پلی استیشن ( کراش) رو میخواست
ی دونه اش رو پارسال براش گرفته بودم
امسال که اومدیم دیدم اون مغازه در خال جمع کردن جنسهاش هست و از اون دیوارکوب ها نداره
خواهر کوچیکم گفت ی محتمع تجاری هست که قبلا دیده از این دیوارکوب ها داره
و امروز ب اونجا رفتیم
قبل از رفتن توی مجتمع
تو دلم گفتم خدایا خودت هدایتمون کن ب ی مغازه با فروشنده منصف و جنس با کیفیت
دو سه طبقه رو گشتیم و مغازه رو پیدا نکردیم
از مامور اونجا پرسیدیم گفت اون مغازه که خواهرم دیده بود جمع کرده و اگه بریم ب طبقه زیر همکف که فقط برای کودک ،ممکنه پیدا کنیم
از چندتا اسباب بازی فروشی پرسیدم نداشتن
پسرم خیلی ناراحت بود
رفتم تو ی مغازه و از قضا فروشنده داشت بار باز میکرد و میچید ( فیگور)
ازش پرسیدم که همچین چیزی دارین
گفت نه
ولی فیگور کراش رو داریم و از تو همون کیسه که داشت بار میچید
دوتا مدل
نشونمون داد
قشنگ بود
و همون موقع که ما داشتیم نگاه میکردیم فروشنده با محبت
رفت از ی مغازه دیگه برامون دیوارکوب اورد
و من و پسرم فرصت مشورت داشتیم
پسرم خیلی خوشش اومد
و اون فیگور که بزرگتر بود رو انتخاب کرد
فروشنده بسیار خوش رو بود
و بدون اینکه من درخواست تخفیف کنم
تخفیف خیلی خوبی بما داد
و پسرم خوشحال و راضی اومد بیرون
و من چقدر خدا رو شکر کردم
برای پیدا کردن ی چیز با کیفیت که پسرم هم خیلی دوسش داره
فروشنده خوش رو و مهربان
و رزق ب غیر الحساب ( تخفیف)
بنام خداوند فاضل
سلام استاد عزیز و خانم شایسته گل
من چهار یا پنج ساله دارم تو یه کسب و کار اینترنتی فعالیت میکنم واقعا هم تلاش کردم ولی اون نتیجه که باید میگرفتم نگرفتم تا زمانی که با استاد آشنا شدم هر روز پیشرفت کردم و کارها برا راحتتر شد هر روز هم رو خودم کار میکنم توی این 9 ماه درحد توان و آگاهی که داشتم در خودم تغییر ایجاد کردم.
اول به آرامش رسیدم
بعد ایده های بهتری از طرف خداوند بهم رسید
و تا جای که بازهم به یه مشکل خوردم و به چیزی که میخواستم نرسیدم بعد از دیدن این فایل یک شب که خسته شده بودم.
از ته دل گفتم ای خالق من.من فقیرم به هر خیری که از تو به من برسه تسلیم تو هستم اندازه ی توانم اندازه این آگاهی ها و ایمانی که این لحظه دارم دلم میخواد ایمان قویتری داشته باشم تسلیم واقعی باشم در برابر تو ولی همین اندازه رو از من قبول کن و کمکم کن به چیزی که میخوام برسم بخدا خسته شدم احساس ناتوانی میکنم تو برام بساز که قشنگ میسازی .
(از چند روز قبلم با احساس کمتر این حرفها و میزدم)
بخدا قسم چند دقیقه بعدش یه الهام بهم رسید برو اینکارو بکن.یه فکر که خیلی بنظر معمولی میومد .چون من بنظر خودم خیلی کارهای بزرگتر هم کرده بودم جواب نداده بود. اون شب که خسته بودم .فرداش رفتم انجامش دادم باورم نمیشد 100 برابر از پلن قبلم بهتر بود فکر کردم شانسی هست همیشگی نباشه دیدم نه هر روز همینه.
من با فکر خودم و تلاش سخت نزدیک به پنج سال کیلومترها عقبتر از این الهام ساده بودم که خداوند خیلی معمولی و ساده این فکر رو بهم هدیه داد.
به امید خداوند در آینده نزدیک از نتایج بزرگش دوباره مینویسم
تسلیم خداوند بدون یعنی باز شدن در گاوصندوق همه خواسته ها و آرزوها
استاد عزیزم از شما تشکر میکنم
و سپاسگزار خداوند هستم که با شما آشنا شدم.
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 12 شهریور
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خداوند متعال به حضرت داود علیه السلام وحی فرمود:
اى داود! تو مى خواهى، من هم مى خواهم ، ولى جز آنچه من مى خواهم نمى شود. پس اگر تسلیم آنچه من مى خواهم بشوى، آنچه را هم تو مى خواهى عطایت مى کنم. امّا اگر تسلیم آنچه من مى خواهم نشوى، در آنچه خودت مى خواهى تو را به رنج مى افکنم و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد.
من این حدیث رو خیلی دوست دارم از اون روزی که خدا این رو بهم نشونه داد ،سعی کردم بگذرم از خواسته ام و خواسته های دیگه ام ، به خدا بگم درسته من دوست دارم به خواسته هام برسم ولی اگر تو بهتر از اونو برای من سراغ داری اونو بهم بده
و سعی میکنم مثل استاد عباس منش باشم که میگفت من دوست داشتم اون خونه رو بخرم ولی تسلیم بودم و گفتم اگر شد خوشحال میشم و اگر نشد باز هم خوشحال میشم و حتما خیری در این بوده برای من ،در هر دو صورت خیر هست
و وقتی تسلیم بودن ، خدا بهشون عطا کرد اون خونه رو که میخواستن بخرن
از خدا عمیقا میخوام یادم بده تا تسلیم ترش باشم و منم با وجود اینکه دوست دارم خواسته ام مستجاب بشه ، ولی باز بگم هرچی خدا بگه و خیره همون بشه
الان که این جملات رو نوشتم یه لحظه گفتم من چرا برای امروزم با این جملات شروع کردم !!
ولی فکر کنم بدونم چون مربوط به اتفاقات دیروزم هست که من تسلیم خدا شدم و خدا زمان رو برای من نگه داشت
وقتی من سوار قطار شدم و رفتم و خاله ام جا موند
رفتم نشستم و کوپه مون 6 نفره بود و همه خانم بودیم
همین که نشستم شروع کردم به بافتن جوانه ها
یکم با هم کوپه ایام صحبت کردم و بعد اونا گفتن میخوایم بخوابیم ،هنوز ساعت 9:30 بود و من نمیخواستم بخوابم
چراغم خاموش میکردن
من اومدم تو راه روی قطار که روشن بود شروع کردم به بافتن جوانه ها و تا ساعت 3 کلی جوانه بافتم
وقتی نشسته بودم از یه کوپه چند تا پسر اومدن رد بشن ،یکیشون میگفت به دوستش که چرا این دختر نمیره بخوابه و شنیدم گفت من باید برم ازش بپرسم
و از سر کنجکاوی اومد و بهم گفت شما جا ندارین که اینجا تو راه روی قطار نشستین و دارین کار میکنین
گفتم نه جا دارم ولی همه خوابن
بهم گفت خوب شما هم برین بخوابین
گفتم نمیشه که منم برم
پرسید چرا
گفتم خب دارم کار میکنم ،تو تاریکی نمیتونم کار کنم
بعد با یه علامت تعجبی گفت که آهان پس یعنی کار واجب تر از خوابه
لبخند زدم و گفتم بله و رفت
اون لحظه یاد حرفای استاد عباس منش میفتادم که تو فایل هدف و انگیزه در سلامتی جسم
که خدا این روزا بهم نشونه داده بود تا به این فایل گوش بدم
و یادم اومد که میگفت برای اینکه به هدفت برسی باید لیاقتت رو نشون بدی که چقدر لایقشی
و من هم تمام سعی و تلاشمو میکنم و از خدا میخوام کمکم کنه تا بیشتر عمل کنم به قوانین
بعد که کوپه کناریمون تو زیرآب پیاده شدن من رفتم تو کوپه اونا که جای خالی بود و نشستم و یکم بعد خوابیدم
یه چیزی بود تو این سفرم که خیلی جالب بود و برام درس داشت که یادم باشه سعی کنم بیشتر دقت کنم که دارم به چی فکر میکنم
چون به هرچی فکر کنی و باور داشته باشی برات رخ میده
من بلیت رفت و برگشت که گرفتم هر دو سالن 7 بودن و کوپه 3 و برگشتنی کوپه 4
به خودم گفتم طیبه چرا مثلا سالن 9 نشد یا سالن 4 یا سالن 6
چرا سالن 7 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خودشم هر دو بلیت 7 بودن و دقیقا عددی که از وقتی خودمو متوجه شدم و میدیدم که هی برام تکرار میشه از این عدد خوشم اومد که تو تاریخ تولدمم پر عدد 7 و شناسنامه و گوهی رانندگی و …
1370/12/27
اونموقع به خودم گفتم ببین طیبه تو عمیقا باور داری که خدا با عدد 7 بیشتر حرفاشو بهت میگه
و همه نشونه هاش با عدد 74 هست برای تو
نمیدونم چی بگم ولی قشنگ اینو میدونم که اگر تلاشمو بکنم و باورهام رو قوی کنم همیشه ، و سعی کنم هر روز تکرار کنم ورودیای مثبت رو صد در صد اتفاقات خوبی برام میفته
چون که اینا رو دیدم که شده ، پس برای خواسته های بزرگمم میشه
اگر باورهام هم جهت با خواسته هام بشن راهی جز رخ دادنشون نیست
مثل همین تکرار عدد که با وجود اینکه من آگاه شدم و میدونم دلیل تکرارش اتفاقی نیست و باور خودمه که انقدر قوی و عمیقه که خیلی راحت تکرار میشه
پس اگر تلاشمو بیشتر کنم و برای سایر خواسته هام باور هم جهت با خواسته رو بسازم صد در صد رخ میدن
چون این یه قانون ثابت و کاملا با عدالت هست
وقتی خوابیدم و صبح شنیدم که مسئول قطار گفت ملافه و وسایلارو بدین و جمع کنید میام بگیرم ،بلند شدم و جمع و جور کردم ووقتی رسیدم خواهر و خواهر شوهرم اومدن منو بردن خونه شون
من یکم استراحت کردم نیم ساعت و بعد از خواهرم تفنگ چسب حرارتیشو گرفتم و شروع کردم به چسب زدن جوانه ها
کلی جوانه بافته بودم، 20 تا تو مسیر قطار تهران به گرگان
و میدونم که خدا جواب این تلاشامو بهم عطا میکنه
بعد حاضر شدیم رفتیم به یه امامزاده تا اونجا منتظر باشیم تا خواهرم بیاد و بریم به یه جایی که خواهرم میگفت اسمش هزار پیچ هست و بسیار زیباست که کل شهر گرگان دیده میشه از اونجا
ما که نشسته بودیم و نمازمو خوندم یه خانم مسن اومد و گفت دخترم به آژانس از گوشیم زنگ میزنی گفتم باشه و جواب نمیداد بهم گفت کسی رو ندارم از دستش بگیرم و برم اونور خیابون ،بهش گفتم میخواین من باهاتون بیام
خوشحال شد و گفت آره بیا
وقتی باهم رفتیم بهم گفت خودم ماشین داشتم فروختمش و الان مجبورم با آژانس برم
بعد برگشت گفت که من خودم ماشین بلدم برونم و شروع کرد از زندگیش گفت که همسرش ارتشی بوده و از 30 سالگیش بهش گفته که باید دوچرخه ،موتور، رانندگی ماشین و ماشینای بزرگ مثل تریلی و اتوبوس و یاد بگیره و گواهیشو بگیره
انقدر با ذوق داشت برام تعریف میکرد
میگفت همسرم چون کارش جوری بود که به من گفت باید تو هم یاد بگیری ،من هم یاد گرفتم خیلی از همسرش تعریف کرد و بعد گفت اون فوت کرده و الان من خودم کارامو انجام میدم خیلی راحت
بین حرفاش یه حس خوبی بود از همسرش
خداروشکر میکنم که با انسان هایی روبرو میشم که خیلی خیلی عاشق هم هستن و حتی وقتی همسرشون فوت میکنه غصه از دست دادنش رو نمیخورن و برعکس با کلی یاد کردن خاطره از همسرشون به نیکی میگن و خودشون بلدن ادامه زندگی رو با عشق مسیرشو برن
این خودش یه نشونه هست که هستن مردایی که به یادگیری زن خودشون اهمیت میدن و دوست دارن همسرشون پیشرفت کنه و پا به پای هم این مسیر پیشرفت رو طی بکنن و درمسیر باهم لذت ببرن و عشق بورزن
و هستن مردایی که در این جهان هستی عاشقانه عاشق زن و زندگیشون هستن و احترام و اهمیت میدن بهشون
خدایا سپاسگزارم از اینکه آدم های بسیار خوب رو سر راهم قرار میدی
بعد که خانم مسن رفت خونشون، من برگشتم یکم بعدش خواهرم اومد و رفتیم هزار پیچ
مادر شوهرشم که مهمون اومده بود ، با ما اومده بود
وقتی رفتیم و رسیدیم انقدر زیبا بود و عالی که همه اش عظمت و زیبایی خدا بود یه جای سر سبز و زیبا که کلی حس خوب داشت
وقتی نشستیم و ناهار بخوریم داشتم نگاه میکردم و فکر میکردم
گفتم ببین طیبه تو اصلا قصد اومدن به گرگان رو نداشتی
حتی با خواهش مادرت که طیبه برای یه روزم که شده بیا و خاله هم دلش میخواد بیاد برای اون همسفر شو و بیاین
و من گفتم باشه و اومدم
ولی تو این سفر یه چیز دیگه هم برام جالب بود
چون من اصلا نیتی برای اومدن به این سفر نداشتم و میخواستم بشینم و کارای تمرین کلاسمو انجام بدم
و خاله ام خیلی مشتاق بود تا این سفر رو بیاد
حتی به خواهرم گفته بود که من اومدم منو حتما ببرید دریا
و تاکید داشت که دریا میخوام برم
ولی برای من مهم نبود که حتما دریا برم یا طبیعت
درسته تو دلم میخواستم برم طبیعت و یه جای جدید رو ببینم ولی یادمه گفتم خدا، درسته دوست دارم برم طبیعت و از درخت و سبزه ها و زیبایی های طبیعت لذت ببرم ، ولی خب هرچی بهتره همون بشه
واقعا شگفت انگیزه مگه نه
هر بار که بهش فکر میکنم میگم ببین دختر تو تسلیم بودی و جوری رقم خورد که تو بیای به این طبیعت زیبا
یاد حرف استاد افتادم که میگفت وقتی میرین سفر قصد پشت سفرتونو بگید نه اینکه گیر بدین به یه جای خاصی
اگر تسلیم بشین و قصد پشت خواسته تونو بگید خدا جای بهتریو برای شما در نظر میگیره و واقعا خدا منو هدایت کرد به اون کوه زیبا که اسمش هزار پیچ بود
از خدا میخوام تو همه جنبه های زندگیم یادم بده که اول قصد پشت خواسته هامو ازش بخوام
طبق باورای خاله ام که داشت و نتونست به قطار برسه و حتی به دریا هم نتونست بره
و باوری که داشت و گفت میدونستم که این سفرم نمیشه ،با توجه به فالی که گرفته بود و تو فال حافظ گفته بود که سفرت انجام نمیشه
و همه اینا همه چی باوره و تسلیم بودن به خدا
وقتی ما یکم بعدش رفتیم ،خواهر زاده ام که با مادرم اومده بود گفت بریم جنگل رو بگردیم وقتی همگی رفتیم ،مامانم پیش وسایلامون موند و ما رفتیم
از وقتی رسیدیم نزدیک 10 تا سگ وسط جاده جلوی ماشینارو میگرفتن و پارس میکردن خواهرم گفت اون سمت نریم اگرم بریم مادر شوهرم تو بیا چون تو از سگ نمیترسی
من اول یکم ترسیدم ولی بعد گفتم چرا بترسم خدا که ترس از سگ رو از وجودم گرفته بعدشم همه چیز خود خداست من الان اگرم برم ،خدا محافظ من هست و باهم همگی رفتیم
خیلی جالب بود سگا اصلا سمت ما نیومدن و فقط دوسه بار نزدیک شدن و پارس نکردن اونم هخیلی نزدیک نه از فاصله 4 متری یا 6 متری
من بارها به خدا گفتم خدایا کمکم کن تا شرک نورزم و نترسم
وقتی رفتیم جنگل اطراف جاده رو بگردیم خیلی خیلی زیبا بود و پر بود از حشره ها و تار عنکبوت که کلی رو زمین بود و نور آفتاب بهشون میخورد و خیلی زیبا دیده میشدن
داشتیم میرفتیم ،خواهر زاده ام روی درخت رو نشونم داد جلد یه جور حشره بود که روی تنه درختا پر بود از اون جلد حشره و من عکس گرفتم و بارها میگفتم خدای من عظمت توست
تویی که هر لحظه به تمام جهان هستی رسیدگی میکنی
خیلی جنگل زیبایی بود و از اینکه من بعد از مدتی در این مکان زیبا بودم سپاسگزاری کردم از خدا
یاد حرف استاد عباس منش افتادم که میگفت حتی اگر در زیبا ترین کشور باشید ،اما اگر در مدار دریافتش نباشید نمیتونین برین زیبایی هارو ببینین
و اگر در مدار دریافتش باشید خدا هدایتتون میکنه به ادن مکان
و خوشحالم که در مدار دریافت این زیبایی ها بودم
و کلی از زیبایی هاش عکس گرفتم
بعد که برگشتیم گیره سرها رو گذاشتم رو یه سکو و نشستم تا آدما بیان و خرید کنن
خواهرم گفت بیا بریم پاراگلایدر ر ببینیم هر روز اینجا میان و میرن پرواز میکنن بریم نگاه کن
باهم دیگه رفتیم 7 نفر به نوبت رفتن و تو آسمون که باد زیبایی هم داشت پرواز میکردن با چتر
خیلی حس خوبی داشت دیدن این صحنه از نزدیک
و اونجا بود که یه خواسته درمن شکل گرفت و گفتم منم میخوام یه روز پرواز کنم در این آسمون زیبای خدا و واقعا حس خوبی داشت که کل شهر رو از آسمون ببینی
قیمتشو پرسیدم صاحبش گفت 10 دقیقه اش 1500 هست
به خدا گفتم خب خواسته بعدی من اینه ازت میخوامش
یک ساعتی نشستیم و تماشا کردیم این همه زیبایی رو و غروب آفتاب رو هم دیدیم و عکس گرفتیم خیلی زیبا بود
کوه های روبرویی که پر بودن از درخت و نور خورشید یه رنگ نارنجی و گلبهی و قرمز و زرد خاصی داشت که نمیشه با کلام توصیفش کرد این همه زیبایی رو
وقتی دیگه هوا تاریک شد برگشتیم خونه و نزدیک خونه خواهرم غذا میدادن خیلی خوشمزه بود برنج و مرغ رو جوری پخته بودن که انقدر سبک و خوشمزه بود فوق العاده بود طعمش
خداروشکر میکنم که امروز کلی از این زیبایی هاشو دیدم و لذت بردم و یه آرزوی جدید در من شکل گرفت
طیبه جان سلام عزیز دلم من امروز به دوتا از کامنت های زیبای شما هدایت شدم خیلی زیبا مینویسی واقعا میتونی همه چی رو قشنگی بگی و توضیح بدی هم خواسته هاتو هم هر اتفاقی که افتاده رو با جزییات توضیح میدین و قشنگ میتونی به مخاطب و دستان و خانواده عزیز عباس منش بگی عزیزای دلم شما هم راحت میتونی کار کنی پول در بیاریی خواسته ایجاد کنید هر چی که دلتون میخواد این ها تمومی ندارن و کامنت بعدیت که کلی فروش هم داشتی و اینکه راحت فروختی پس تلاش های زیبایت جواب داده عزیزم مبارکت باشه
به نام ربّ
سلام زهره جانم
سپاسگزارم ازت
آره من تازه دارم درک میکنم و هرچقدر سعی میکنم قدم هامو سریع تر بردارم انگار درای بیشتری به روم باز میشه از همه جنبه های زندگیم
و خدا داره یادم میده که تسلیم ترش باشم و آرومتر باشم
خداروشکر میکنم که نسبت به پارسالم خیلی خیلی پیشرفت داشتم
چند باری شده که نجوای ذهنم گفته چرا این همه با جزئیات مینویسی کی حوصله داره بخونه این رد پای طولانیتو
ولی بارها و بارها در جواب نجوای ذهنم ،یه اراده بزرگتری بهم فهمونده که تو کاری با اون نداشته باش
تو فقط بنویس
هرکس که قراره بخونه خودش میاد و میخونه و تو باید ریز ترین رفتاراتو زیر ذره بین بذاری تا هر روز دقت کنی و بیای و اینجا بنویسی تا بهتر خودت درک کنی و مدارت بالا تر بره
خدارو بی نهایت سپاسگزارم برای داشتن چنین خانواده صمیمی که در این سایت پر از آگاهی هست و پیام های همیدیگه رو برای هرکدوممون نشانه قرار داده تا بخونیم و درک کنیم و عمل کنیم
بی نهایت زیبایی و ثروت و عشق و شادی و سلامتی باشه برات زهره جان
بنام خدا
سلا عزیز دلم بله اینکه شما با دقت و ریز ریز مینویسن انگار داستانه و جالب میشه ادم دلش میخواد بیشتر این انرژی مثبتت دریافت کنه و تازه من از حرفات و ریز نوشتنات متوجه شدم بعد از این همه سال چپیکار کنم درون خودم یعنی چی چیکار کنم به ارامش برسم چیکار کنم حالم خوب باشه و نگران نبام و میدونم نباید بچسبم میدونم نباید فقط به یه موضوعی فکر کنم خداوند از بی نهایت طریق میاد اما نمیدونستم چطوری اروم باشم که به لطف خدا و فرستاده خدا که شما باشین متوجه شدم ممنونم عزیز در پناه الله شاد پیروز ثروتمند باشین خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که روزم نمیزاری بنده هات بی جواب باشن حالم خیلی خوبه و خیلی ارامش دارم خدایا شکررررررت
سلام به استاد عزیزم و استادعرشیانفر عزیز و دوستان توحیدیم
استاد به لطف خدای عزیز من یکی از اون هایی هستم که باید این آگاهی ها رو می شنیدم .
هر روز توی تمرین ستاره قطبیم بابت هدایت هایی که اون روز برام میفرسته پیشاپیش سپاسگذاری می کنم و میخوام که هدایتم کنه .
استاد جان قبلا از هدایتی که در مورد مهاجرت برام اومد نوشتم و ایمان دارم که هدایت و صدای خداوند بود و بعدش هم که فایل های مهاجرت و این فایل بی نهایت ارزشمند رو گذاشتید روی سایت ..
انگار خدا داره با این فایل ها ایمانمو محکم تر میکنه برای برداشتن این قدم .انگار داره سعی میکنه ترس هامو بگیره انگار باید شبیه مادر موسی عمل کنم نمیدونم قراره شرایط رو چطوری پیش ببره اما از اون روز تا حالا که این هدایت ها رو دارم دریافت میکنم مدام چیزهایی رو برای محکم تر کردن قدم هام و قوی تر کردن قلبم و رام کردن مغزم داره به ذهنم میاره و هر بار میام مینویسمشون و هر بار انگار دارم نزدیک تر میشم به تسلیم شدن .اگر چه ترس ها میان .
اما به یاد خودم میارم که ببین فلان تغییر که هدایت خداوند بود و بهش عمل کردی و گفت باید اسماعیلت رو قربانی کنی … که انجامش دادی چطور اولش ترسها میومد و نجواهای شیطون که با این تغییر حتما می میری و ….اما اون تغییر به ظاهر دردناک چنان منو رشد داد چنان منو به خدا نزدیک تر کرد چنان منو راضی کرد که بارها به جای اینکه بمیرم یا افسرده بشم سجده شکر کردم و بارها و بارها از خوشحالی اشک شوق ریختم و به خدا با تمام وجودم گفتم که خدایا من راضیم من با تمام وجودم خوشحال و راضیم که باهات اومدم و به حرفت گوش دادم و سپاسگذاری کردم که هدایتم کردم که اگر هدایتم نمیکرد قطعا نتیجه ای جز افسردگی و ذلت و خواری و …. برام نداشت و با تمام وجودم میگم که خدا برام کافی شد .
میفهمم که بی همگان به سر شود ،بی خدا به سر نمیشود…میفهمم که اگر کل مردم دنیا باشند اما خدا نباشه انگار هیچ چیزی و هیچ کسی رو ندارم اما اگر فقط خودش برام باشه من راضی خواهم بود من بسیار احساس خوشبختی میکنم و خودش جای هر کسی رو برام پُر میکنه همون طوری که تا الان بسیار پُر کرده.
هر چقدر هم که اون افراد در دل من محبوب باشند اما هرگز نمیتونم بودن خدا و رفتن به مسیری که اون داره منو به سمتش هدایت میکنه ترجیح بدم بهبودن و موندن با آدمهایی که بسیار برام عزیزند و دوستشون دارم
استاد مسیری که شما به من نشون دادی خدایی که بهم نشون دادی رو با هیچ چیز نمیتونم عوض کنم بعضی جاها تغییر درد داره ،ترس داره اما با خودم میگم این هدایت خداونده و قطعا عمل کردن بهش منو رشد میده من راضی و خوشحال میکنه منو توحیدی تر میکنه و درونم عاشق پیشرفت و بزرگتر شدنه و رشد نکردن برام مساوی با تمام شدن منه.
باز در مورد دوره قانون سلامتی که اون هم با توجه به در خواست هایی که از خدا داشتم برای سلامت شدن جسمم، به این دوره بی نظیر و الهی هدایت شدم اگر چه به خاطر باورهای خراب خودم در مورد سلامتی مسیرم یه مقدار سخت پیش رفت اما بارها به خودم گفتم ببین اگه این مسیر رو ادامه بدی توی یک سال آینده حتما از اینکه این مسیر رو اومدی بسیار راضی خواهی بود و با این باور قوی که این دوره هدایت خاص خداوند برای منه و پاسخ خدا به درخواستم برای سلامتی هست این مسیر رو ادامه دادم و الان بی نهایت راضیم و بسیااااار سپاسگذارتونم برای این همه سلامتی که توی بدنم موج میزنه و تا همیشه ممنونتون هستم و برای وجود عزیز و نازنینتون هزاران بار خدا رو شکر میکنم .
این روزها دارم به یاد خودم میارم که چیزی که خدا داره منو به سمتش دعوت و هدایت میکنه به یقین برای من بسیار بهتره و این یه مرحله از رشد منه و از خودش میخوام اراده ای که به مادر موسی داد، ایمان و اراده ای که به ابراهیمش داد به من هم بده تا قدم هایی رو که باید بردارم رو بردارم و تسلیمش باشم.
در پناه خدا باشید دوستتون دارم
به نام خداوندی که هرچه دارم از اوست
سلام استاد عزیزم چند وقته که کامنت نذاشتم اون هم دلیل داره به خاطر اینکه خیلی کمال گرا بودم و همیشه برای فایلها تا کامنت نمیذاشتم به فایل بعدی نمیرفتم بعد وقتی که نمیتونستم کامنت بزارم باعث توقفم میشد الان فایلها رو گوش میدم تفکر میکنم و زمانی که احساس کردم آمادهام برای کامنت گذاشتن، کامنت میزارم الان احساس کردم زمانشه استاد دوره 12 قدمو دارم میرم و الان قدم هفتم چقدر زیبا برای هر قدمم پولش میرسه چقدر زیبا هدایت میشم به آسونیها چقدر زیبا همه چیز کنار هم قرار میگیره تا من خواسته خودمو تجربه کنم این روزا این روزا با هدایت رابطه نزدیکی پیدا کردم خیلی اتفاقی همکارم بابت فیلم ملت عشق که تو سینما اکران میشد چند بار بهم گفته بود مربوط به داستان شمس و مولاناست حقیقت نمیدونم تنبلی یا هرچی یا بهانه نمیدونم باعث میشد که اوکی نشه و این دفعه گفتم بلیط بگیر میریم خودش نتونست بیاد ولی با یکی دیگه از همکاران رفتیم و حسابی کیف کردیم وقتی که مولانا با شمس ملاقات میکنه وقتی که اون حرفهای قشنگ اون معنویتها تو وجودم سرازیر میشد اشک میریختم و ذوق میکردم اون شب تمام ذهنمو درگیر کرده بود روز بعد تو استوری یک فایل خیلی قشنگ یه شعر خیلی قشنگ که مرتبط با این فایله رو دریافت کردم یه شعر از مولانا
هر لحظه که تسلیمم،در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو، بیباکترم از شیر
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید،زنجیر پی زنجیر
واقعا همینطوره استاد هر وقت هدایت رو میگین وقتی تسلیم میشین وقتی هدایت رو میپذیریم و میگیم فرمانبردارم سرورم و اون موقع انجام میدیم چقدر شجاعتر میشیم ،چقدر آرومتر میشیم،اما زمانی که خودمون دنبال ایده ها و راه حل ها میریم گره ها و مشکلات هستن که پیش میان، آخه دید ما وسع نیست ،همه شرایط رو نمی دونیم خ است که از بالا تمام مسیرها رو میدونه و به زیبایی هدایت میکنه .همون شعری که شما زیاد تکرار میکنید
که تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس
که راه خود بگویدت که چون باید کرد
وقتی خدا بخواد آدم رو آماده کنه برای کاری وقتی بخواد مثل شما که میخوای یه فایلو ضبط کنی منتظر هدایتش میشینی و اون زمانی که بهترین زمانه اون وقت ماحصل این فایل میشه یه فایلی که با روان آدم بازی میکنه باور کن استاد این روزا وقتی فایلاتونو گوش میکنم وقتی میبینم چقدر حرفا اینقدر زیبا از پی هم میان چقدر به هم مرتبطن و چقدر قفل و زنجیر شدن این کلمات به هم که انگار نقصی درش وجود نداره شکی نمیکنم که وصل الهامه . شکر خداوندی رو به جا میارم که اینقدر زیبا این الهامات رو به وسیله شما به من میرسونه خدا را شکر میکنم به خاطر داشتن حضور شما به قول شما شاید شما هم نه یک نفر دیگه برای هر تقاضایی در این دنیا راه های زیادی وجود داره
استاد عزیزم چقدر دوره 12 قدم فوق العاده است همه جوانب وجود من رو در بر میگیره از عزت نفس گرفته تا توجه و ظلم و ترس و … انگار به تمام جوانب یک شخصیت برای رشد توجه شده و من فوق العاده با عشق این دوره رو گوش میدم همیشه دنبال این بودم و الان دارم تجربهاش میکنم همه چیز دست به دست هم داده که این آگاهیها رو من دریافت کنم پس جایی برای تحمل نیست جایی برای توجیه و نشدن وجود نداره این منم که باید قدم بردارم این منم که باید حرکت کنم جایی برای توقف وجود نداره بهانهای برای توقف وجود نداره
وقتی که آرومم وقتی که آرامم اونجاست که صدای خداوند رو میشنوم اونجاست که هدایتشو دریافت میکنم فقط باید آروم باشم .
بین دانلودی و محصولات تفاوتی نمیبینم همشون ارزشمندن و مملو از آگاهی
استاد عزیزم من زهرایی هستم که با دیروزم خیلی فرق کرده قویتر شدم عزت نفسم بالاتر رفته تجربیات خوبی پیدا کردم و ایمانم قویتر و کاملتر شده من میخوام با اون زهرایی که از دیروز مثل یویو مسیر موفقیت رو طی میکرد به یک مسیر رو به صعود و پیشرفت برای همیشه داشته باشم
به معنای واقعی زندگی کنم یعنی زندگی با همون تجربهای که شما داشتین و تعریف کردید، حس خوب در لحظه بودن نه در گذشته و حسرتها و از دست دادنها و نه نگران آینده بودن.
استاد عزیزم برای تمام آگاهیها که چقدر زیبا از روی یک تفکر درست بدون تعصب و با منطق قوی بیان میشه سپاسگزارم خوشحالم که دریافت کننده این آگاهیها هستم و شما را تحسین میکنم برای تفکر عمیقتون برای تعهد و پایبند بودنتون به قوانین به قول خودتون اون خط قرمز هایی که تعریف کردید.
اتفاقات قشنگی برام افتاده
ماشین دنده اتوماتیمونو تحویل دادن با توجه به خانواده خودم و همسرم این یک شرایط برای موفقیته که کسی نداشته
سرویس طلا گرفتم که خیلی وقته میخواستم داشته باشمش
تو کارم که ارائه نرمافزارهای مالی و اداری تحت وب پرزنت اتوماسیون خودم دارم انجام میدم و هر چند چهار باری که تا الان انجام دادم تحسین رو دریافت کرده .
هدایت خدا رو خیلی واضحتر و شفافتر دریافت میکنم و هر بار خودم مستقیم باهاش حرف میزنم و دریافت میکنم و جواب میدم چشم انجامش میدم هر هدایتی که باشه.
کلی اتفاقای قشنگ دیگه هم افتاده که حتماً به لطف خدا فایلهای 12 قدمو که از اول دوباره میخوام مرور بکنم برای همه به لطف خدا کامنت میذارم البته برای زمانم باید بتونم باورهای درستو بسازم تا بتونم اون زمان عالی رو و آزادی زمانی عالی رو داشته باشم حتماً هیچ توجیهی برای نداشتن زمان و وقت وجود نداره
ممنونتونم استاد دوستتون دارم مریم عزیزم دوست دارم و همیشه در پناه خداوند سالم شاد سرزنده و درجه باشید.
به نام تنهاخالق آسمانهاوزمین وهرآنچه میان آنهاست
به نام تنهاپروردگارآسمانها وزمین
به نام تنهاقدرت آسمانهاوزمین
سلام براستادتوحیدی ام وبربانوشایسته مهربان ودوستان هم فرکانسی ام
امروزصبح بعدازاقامه نمازم هدایت شدم تاکامنتی ازآیات الهی روبنویسم
آیاتی که مثل باورهای توحیدی قوی وقدرتمندباعث تیک خوردن تمام اهدافم میشه
اومدم توسایت جالبه که دیدم استادهم فایل « تسلیم بودن دربرابرخداوند»روگذاشتن .این همزمانی باعث شدتابرتصمیم ام ثابت قدمتربشم وباهدایت زیبای خداوندمصمم برای نوشتن .
دیدم اولین قسمت متن هم ترجمه آیه فسنیسره للیسری است که اگرآگاهی های این فایل رااجراوعمل کنی آسان میشوی برآسانی ها .
دیگه حجت برام تمام شدکه بایدفقط بنویسم .
بچه هامن همیشه آیات الهی روکدساری می کنم برای رسیدن به هدفهام والحق والانصاف خداوندهم به شیوه های مختلف منوباآیات کلیدی اون هدفگذاری ام هدایت میکنه ومن هم باتکراراون آیات به اهدافم میرسم وغرق درلذت وشادمانی میشوم به قول استاددرهرکاری ازخداوندباآیاتش هدایت میخوام وباتکرارهمون آیات بااحساس خوب وتوجه به زیبایی هاوبامثبت اندیشی هاوتحسین هاوسپاسگزاری های همیشگی ام درمدارتیک خوردن هدفهام قرارمیگیرم وغرق لذت وعشق الهی ام میشوم
من همیشه درپنج نوبت اقامه نماز می کنم وبااقامه نمازهم ورزش میکنم (ایستادن ، رکوع کردن ، سجودکردن ونشستن ) وهم باتکرارآیات هدفگذاری شده برای اهدافم درپنج نوبت به راحتی ازخداوندکمک وهدایت میگیرم وبه همین راحتی هم همیشه دراحساس خوب هستم ولاجرم اتفاقات خوب هم برام میفته .
واما آیات کلیدی که من همیشه درقنوت نمازم وصلاتم به نوبت باتوجه به نیازهام میخونم :
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا
براستی مابرای توپیروزی آشکاری فراهم آوردیم
وَیَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِیزًا
وخداتورابه پیروزی توانمندانه وشکست ناپذیریاری می دهد
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ
یاری ونصرت ازطرف خداونداست وپیروزی نزدیک است
لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ ۖ إِنَّا مُنَجُّوکَ
نترس واندوهگین مباش ماتورانجات میدهیم
وَکَفَىٰ بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا
وپروردگارت برای راهنمایی وهدایت توکافیست
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
خداوندبهترین حافظ است واومهربانترین مهربانان است
إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مُرْدِفِینَ
(به یادآورید)زمانی که ازپروردگارتان فریادرسی می طلبیدیدپس اودعاوخواسته شمارااجابت کرد(وفرمود)من یاری دهنده شمابافرستادن هزارفرشته پیاپی هستم
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ
پروردگاراصبروشکیبایی برمافروریزوقدمهای ماراثابت واستواربدارومارابرگروه کافران (مخالفان)پیروزفرما
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
(راسخان درعلم می گویند)پروردگاراپس ازآنکه ماراهدایت کردی دلهای مارابه باطل مگردان وازسوی خودمارارحمتی ببخش به راستی که توخود بسیاربخشنده ای
مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا
هرکس خواهان عزت است پس عزت ، همه ازآن خداست (به هرکس بخواهد، میدهد)
استاددرفایلی میفرمایند:اگرخدابخواهدیعنی هرکس که به قانون عمل می کند
بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ
که پروردگارم مرابخشیدوازگرامی داشتگان قرارم داد
وَنُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرَىٰ
وماتوراآسان می کنیم برآسانی ها
درآخرفرازی ازدعای جوشن کبیر:
یَا أَنِیسَ مَنْ لَاأَنِیسَ لَهُ، یَا أَمانَ مَنْ لَاأَمانَ لَهُ.
ای همدم آن که همدمی ندارد(وقتی تنهایی)
وای ایمنی بخش آن که ایمنی ندارد
اللّٰهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا کافِی، یَا شافِی، یَا وافِی، یَا مُعافِی
خدایاازتومی خواهم به نامت ای کفایت کننده ای درمان بخش ای وفادار ای تندرستی دهنده .
بچه هابهتون توصیه می کنم حتمایکبارهم که شده دعای جوشن کبیرروبخونیدچون صدنام ازبهترین نامهای خداوندروبیان می کنه وازش یاری وکمک می طلبه .
چون ماهم افکاروباورهامون توحیدیه به ماکمک میکنه تاباچه نامهایی ازخدایاری وکمک بخواهیم .
شادباش وفارغ وایمن که من
آن کنم باتوکه باران با چمن
سپاس از کامنت تحسین برانگیز ی که نوشته اید .روزهای عالی وپر از معجزه پیش رو داشته باشید.در ضمن من هم به جوشن خیلی اعتقاد دارم کتابچه اش همیشه در کیفم هست.ممنون که برایم یادآوری کردید چه گشایش هایی از جوشن گرفتم آن موقع ها که با قوانین جهان و استاد آشنا نبودم البته که راه مستقیم یکی است . شاد باشید وشادی را بپراکنید.
سلام وخدا قوت
برای من کلا این جنس فایلها خیلی دلنشین ولدت بخش هست انگار چیزی رو درون من زنده میکنه به حرکت درمیاره به هیجان میاره
خیلی ممنون استاد عزیز
امروز به خودم فکر میکردم تمام قوانین فیزیک شیمیایی همه دقیق هستن و باید با هر چیز طبق قانونش برخورد کرداما یه جا هست که تمام منطق هاوقانون ها رو میشه زد کنار واونجا لحطه ی توحید وایمان هست که به قول قرآن نیروی قلب در چشم به هم زدنی خواستم رو بهت میده مثل آوردن تخت بلقیس
یکجا هست که تمام قانونها ومنطق ها استپ کرده اونجا دل به خدا دادنه، ایمان رب بودن خدا، به غیب، به کن فیکان خدا به قادر بودن وبه اینکه فقط جریان خیر وجود داره
اونجایی که از همه ی قوانین ومنطق ها خسته میشی وبه یقین میگی(( فقط رب بودن خودش کافی کن فیکان کنه)) اونجایی که میگن طبق قوانین ومنطق بارون نمیاد اما تو از خدامیخای درحالی که قبلش روی توحیدی کار کردی ومی بینیدبارون اومد نه یک بار بارها وبارها در داستانهای انسانهای مختلف
اونجایی که معجزه ها ظاهر میشن ونشد ها می شوند
چند روز کتاب بخواهید تا داده شود استرهیکس رو به لطف خدا وقرآن رو میخونم به این دریافت رسیدم که
(( هر چه بهت میرسه ار خود خداست اما با بازی های مختلف مثلا غذا رو اون اراده کرده بهت داده حالا پول بیاد برم وسایل بخرم و… همون بازی هست
وهر بار جنس ونوع بازی فرق میکنه وهرچقدر الهی تر میشی با بازی لذت بخش تر ولذت بخش تر ی نعمت به دستت میرسه
انگار همه تو یه بازی هستیم که خدا خودش گفته واز طرفی وقتی همه دلیل وبرهان ومنطق میشه فقط خدا
جنس بازی عوض میشه گیفت ها میان وسط راهها کوتاه میشه وتند تند به خواستهات میرسی ))
به نظرم قانون زندگی همینه وکافی به قول خدا در استغفار وتوبه واقعی باشیم وفقط در یکتا پرستی
اونوقت توکل ها میان کن فیکان ها میان راضیهء مرضیه ها میان نجات و رهایی از قوم ظالمین میاد
و نور وعشق آرامش وجنس خدا میشه قرین لحظه به لحظه ات
امیدوارم که خیلی زود تجربه اش کنم وبا این جنس زندگی کنم
آمین