تسلیم بودن در برابر خداوند - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تسلیم بودن در برابر خداوند
    382MB
    59 دقیقه
  • فایل صوتی تسلیم بودن در برابر خداوند
    57MB
    59 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

934 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا مومنی ۲ گفته:
    مدت عضویت: 1130 روز

    بنام یگانه گوهر حیات

    سلام خدمت استاد گرامی که لطف کفایتش شمال حال بسیاری از جمله بنده شده و عوامل ارزشمند راه حقیقت و دوستان بزرگوار

    سپاس فراوان

    لطفتان مستدام و طریقتان برقرار

    از ذره به دریا

    انرژی باشعور حکمت فرهیخته

    برای چون تویی باید سربه خاک نهاد و درودها از خالص ترین نیات وجودی فرستاد

    سپاسگزارم بخاطر

    این روزی خاص …

    جریان آگاهی در این مدار از خلقتت

    آرامش رو به رشد

    ایمان رو به خلوص

    هدایت های بی دریغ

    سلامتی روز افزون

    آمرزش گران و بهای کوچک

    موفقیت‌های سنگین و دلایل سبک

    قدردانی اندک (من) و سخاوت بسیار(شما)

    و،   و،  و…

    مجیدا

    مرا در مشیت خود قرار ده و ثابت قدم دار

    و

    از عیوبم بگذر

    همین فراموشکاری

    همین ستمگری

    همین نادانی

    همین ناسپاسی

    همین ولع مادیات

    همین عشق قدرت

    همین عطش ستایش شدن

    رفیعا

    ای برتر از هر پندار و گمان

    آری اگر احساس خطر کنم طریقم با زمانی که احساس امنیت دارم تفاوت دارد

    از درگاه وسیعت از دولت وحیدت امیدی است جز اکرام و نیکی ؟…

    ای صاحب اندیشه

    ای عنصر نیکی

    شکر اندک از بنده و اجابت بسیار از شما

    با اینهمه

    اشرف مخلوقاتت شدم

    سپاسگزارم

    بازهم

    سپاس

    و باز هم …

    چه شکری فرستم که اندر پی ش نیاید به سویم شکرانه ای

    کنم شکر پیوسته با صد امید که بینم نویدی ز روز وعید

    حبیبا

    .

    بیادم بیاور

    که

    معرفت بی منطق

    و

    منطق بی معرفت

    سعادتی ندارد

    .

    بیادم بیاور

    که

    چیزی از تو جدا نیست

    .

    بیادم بیاور

    که

    میزان عدالت کیست

    .

    بیادم بیاور

    که

    برتری از آن ذات پاک  توست

    .

    بیادم بیاور

    که

    دنیا فانیست و آخرت باقیست

    بیادم بیاور

    که

    تو حکیمی و مردمان بیمارانند

    .

    بیادم بیاور

    که

    بیاد بیاورم

    سپاس

    سپاس

    و شما دوستان

    وعده ما اولین سلام باد صبا

    دستان پرمهر معبود همدم و همراهتان

    دوستدارتان ذره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    مسلم عبدلاهی گفته:
    مدت عضویت: 1058 روز

    سلام استاد عزیزم عاشقتم سلام بر خانم شایسته عزیز مهربان. دوست داشتنی

    استاد باورت نمیشه این فایل رو 2 3 باری گوش کردم و همش داشتم فکر میکنم من چطور تسلیم تر باشم

    همین ایده ک برم روی پشت بوم خونه بخوابم هم خدا بهم گفت ب تضاد خوردم و خدا گفت این کار رو بکن انجامش دادم پر از خیر بود برام و برای من مناسب بود

    و شب قبل خواب داشتم نعمت هام رو می‌نوشتم ک از ی جایی ب بعدش دیگه خدا واسه نوشت داشتم نعمت هام رو می‌نوشتم ی سری وسایل خریده بودم برای راحت بودن با دوره قانون سلامتی مثل دستگاه همبر. تابه چدنی و گاز ذغالی چرخ گوشت و اینها رو گذاشته بودم تو خونه ک مثلا راحت باشم اما استفاده ایی نمیکردم ازشون خلاصه دیشب ک داشتم اینها را می‌نوشتم ب خدا میگفتم خدایا من این ها رو خریدم چطور ازش پول بسازم تو شغل فعلی ام هم ب تضاد خوردم و و باعث شد ک فکر کنم و چقدر هم این تضاد خوب بود

    خلاصه خدا برام نوشت این کار رو بکن چون تو ساندویچی کار میکنم همبر زدن رو یاد گرفتم ک چجوری هست و اینها و خلاصه بهم گفت اینکار رو بکن گوشت بگیر و خالص همبرگر درست کن و بفروش آماده چیزی ک خودم هم ب تضاد خورده بودم و دوست داشتم ی نفر این کار رو کرده باشه. ک البته هم هست ورق همبر آماده اما واقعا من اعتمادی نداشتم ک گوشت خالص باشه و ادویه و دوست داشتم ب سبک قانون سلامتی باشه ک خدا بهم گفت خودت انجامش بده اینها ب خدا میدونم ک باورتون میشه بهم گفت این کار رو بکن این اونجا اون و فلان این رو داری و فردا این کار رو بکن و ایم شکلی باهام حرف زد واسم نوشت خودم هم بعد اون نوشتم ک اون نجواهای شیطانی نخوان منو منصرف کنن و قشنگ احساس کردم ک همش دارن در مورد نشدن ها نمیشه وووو این ها پچ پچ می‌کرد و ی نکته ایی متوجه شدم این بود ک میخواست واقعا من رو منصرف کنه

    همون صبح ک بیدار شدم نشونه گذاشتم و گفتم خدایا اگه این ایده الهام از طرف توست این نشونه را میذارم اگر مادرم خواست ک خونه بره بیرون ب این معنی هست ک باید انجامش بدم

    خلاصه سپاس گذاری هام رو نوشتم و اومدم پایین و دیدم بله مادرم میخواد بره خونه مامانش و این هم لطف خدا بود ک شرایط رو جوری فراهم کرد ک من ماشین پدرم را بردارم و ببرم مادرم را این هم هدیه ایی از طرف خدا دیدم ک بهم لطف کرده و ماشین هم بهم داده ک برای خرید اذیت نشم برداشتم و رفتم گوشت بگیرم و ی پسر تقریبا هم سن خودم ک این هم هدایت بود رفتم پیشش و گوشت گرفتم با قلم ک این ایده هم تو مسیر بهم الهام شد ک قلم بگیرم و روغنش رو ک شما گفتین توی دوره سلامتی تهیه کنم و بفروشمش ک این ایده هم لطف خدای مهربونم بود و شما استاد عزیزم ک این آگاهی ها را در اختیار ما گذاشتید بسیار سپاس گذارم

    بله خلاصه ماشین ک خدا بهم داد و همون موقع درست کردن همبر هم

    خدایا عاشقتم ک مشتری هم بهم گفتی ب کی بگم بهم گفت ب فلانی بگو این محصول رو داری موقع درست کردن همبر ها و گفتم چشم

    همبر ها را چندین تا زدم و سعی میکنم تکاملم را رعایت کنم و کیفیت را الویت کارم این ایده ام قرار بدم و دوره لیاقت هم واقعا بسیار تاثیر گذار بود برام و این جمله شما ک در مورد عمل کردن ب ایده ها گفتید

    خدا میدونه تو سر شما ها تک تکتون چقدر ایده های میلیون دلاری اومده ک هرگز اجرا نشده هرگز اجرا نشده چرا دنبالش نرفتی

    اون خدایی ک ب تو الهام کرده ب همه داشته الهام میکرده اون ی فرستنده ک داره میفرسته حالا اینکه چقدر ما گیرنده هامون قویه برمیگرده ب ما اینکه ما چقدر گیرنده هامون قوی چقدر می‌شنویم

    اینکه می‌شنویم و عمل می‌کنیم این دیگه برمیگرده ما ب احساس لیاقت ب احساس خود ارزشمندی

    همون موقع ک این فایل رو شنیدم 2 تا ایده داشتم و تو ذهنم بود اما جرات نمیکردم ی نیم قدم هم براش بردارم

    خداوند چقدر مهربونه اون موقع تقریبا 2 ماه پیش فکر میکنم سیگار میکشیدم و توی همون سیگار خودم ب تضاد برخورد کردم و مثل اون شیر آبی ک داشتید استاد اون قسمت 10 بود فکر کنم آره ک داشتید پنجره ها را می‌نشستیم و خانم شایسته خشک می‌کرد اون سرشیر رو معرفی کردید من هم توی اون سیگار کشیدنه ب تضاد خوردم و ایده ایی ب ذهنم رسید ک آقا ب شرکت سیگار بگم این اندازه و اینجوری سیگار تولید کنه ووو اون ایده ایی ک داشتم یعنی این خداوند چقدر مهربونه من اون زمان ک سیگار میکشیدم فکر میکردم خدا نگاه هم بهم نمیکنه این خدا چقدر رحمان و رحیم است ک باز هم ایم ایده را بهم گفت اما من اجراش نکردم

    اما این را جدی میگیرم نشونه گذاشتم و درست بود قلبم را محکم کرد خداوند و نشونه بعدی هم تو خونه ک بودم رفتم توی برنامه موسیقی گوشی و گفتم خدایا ی نشونه ی دیگه هم بدم بده و معمولا این کار رو میکنم و چشمام رو میبندم و دست میکشم روی صفحه گوشی ک فایل ها بیاد بالا و همین جوری میاد زدم روش و دیدم فایل انگیزشی 4 واسم اومد تموم شد 2 بار گوش دادم گفتم خدایا نشونه بعدی فایل فراوانی رو آورد ک توی پرادایس صحبت می‌کنید و اول آروی را نشون دادین و فایل بعدی هم توحید عملی بود فکر کنم درمورد رئیس جمهور شدن ترامپ توضیح دادین ک واقعا چقدر باور های قدرتمند کننده و توحیدی توی اون فایل گفتین و بی نهایت سپاس گذارم استاد خودتون میدونید می‌فهمید از این فرکانس از این عشقی ک ب شما دارم لذت میبرم از این لبخندی ک روی لبت هست استاد خانم شایسته هر کسی ک داره میخونه خداوند خیلی مهربونه و عاشقانه دوست داره همه پیشرفت کنیم و باز هم داشتم میرفتم سر کار استاد یهو دیدم ی پلاستیک روی حیاط هست دقت کردم دیدم این ک پلاستیک های همبر هست ک خریدم و ب پدرم گفتم کجا بوده و فلان گفت تو ماشین بود ی لحظه هنگ کردم گفتم من ک همه رو برداشتم کلا ی پلاستیک بود آیت از کجا اومده خلاصه دیدم بله خدا برام معجزه کرده ی پلاستیک دیگه هم رایگان بهم داد اگه این معجزه نیست پس چیه خدایا عاشقتم و بهد دوباره دیدم ک پدرم ی پلاستیک نسبتا زیاد چربی های مرغ و پوست و اینها از آشپزخونه آورده (جایی ک کار میکنه)و پرسیدم چجوری و اینها گفت اینها اضافه بود توی یخچال من آوردم میخوای گفتم آره آیت خیلی عالیه واسه روغن خلاصه گفت ک باشه پس من میشورم و آماده میکنم تا شب بیای خودت درسش کنی

    چقدر این اشک لذت بخشه خدایا شکرت

    من ی قدم برداشتم و اینجوری واسم درست کردی

    چن وقتی بود دوست داشتم اینجوری گریه کنم واقعا لذت بخشه این اشک عاجزانه منه خدایا شکرت از تمام این نعمت هایی ک بهم دادهایی از هر آنچه ک بهم دادهایی از خطرات از ضررهایی ک جلو گیری کردی برام بینهایت سپاس گذارم خدای من

    ای فرمانروای کل کیهان تنها تو را میفرستم و تنها از تو یاری می‌جویم خودت هدایتم کن ب راه راست براه کسانی ک ب آنها نعمت دادهایی

    عاشق همتونم دوستتون دارم

    امید وارم این احساس الان من رو همگی همگی مخصوصا خودم باز هم تجربه کنم و سپاس گذار خداوند بشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 1490 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و تمام دوستان سایت.

    چند وقته که از خدا هدایت میخوام و مدام میگم و مینویسم . این فایل رو چند بار گوش دادم و احساس خوبی بهم داد ولی اونچه میخواستم رو ازش دریافت نکردم . تا اینکه امشب ایمیلم رو باز کردم و چند پیام که از پروفایل دوستان بود برام ارسال شده بود . زدم روی نام اقا ابراهیم عزیز در پاسخ به کامنت خانم سعیده در جواب کامنت خانم فاطمه. چند بار کامنت خانم فاطمه و خانم سعیده را خوندم ، الله اکبر فقط اشک ریختم . تازه درک کردم که روش کارم اشتباهه ، خدا خیلی من رو هدایت و تو شرایط و کارهای مختلف کمکم کرده و دقیقاً زمانیکه از اون کار هیچی نمیدونستم و روی عقل خودم حساب نکردم . ولی این بار فرق میکرد من هر روز و هر روز هدایت میخواستم بابت خواسته هام و احساس عالیی داشتم تا امشب بطور اتفاقی وارد کامنت های این فایل شدم و خوندن کامنت دوستان ، ضربان قلبم رو میشنیدم و بی اختیار اشک میریختم ، دیدم خدا بجای هدایت من در مورد کار یا خواسته خاصی شاه کلید رو بهم داد که تا ابد راحت باشم و به هر چیزی میخوام برسم.

    شاه کلید این بود( تسلیم بودن در برایر خدا) من هدایت میخواستم من دنبال الهامات خدا بودم ولی تسلیم نبودم ، خدا به من گفت تسلیم باش محرم باش هدایت رو دریافت میکنی . من هر زمان احساس عالی دارم و میفهمم به خدا نزدیک هستم میرم حمام و زیر دوش گوشم رو میگیرم و با خدا حرف میزنم صدام توی سرم میپیچه و خیلی حس خوبی داره ( این رو از دوره ١٢ قدم و تجسم استاد زیر اب یاد گرفتم) زیر دوش اشک میریختم و حرف میزدم و خوشحال از اینکه خدا به درخواستم پاسخ داد و هدایت شدم به اصل و تسلیم بودن. از ابراهیم عزیز ، خانم سعیده عزیز و خانم فاطمه که همه دستی بودن برای این درک و این احساس عالی سپاسگزارم.

    استاد بابت این فایل بینظیر سپاسگزارم

    خدا یا شکرت برای هدایت من در هر لحظه و هر کاری

    خدایا من اجازه میدهم من رو هدایت کنی

    شاد و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    ملیکا گفته:
    مدت عضویت: 2628 روز

    به نام خدا

    من گمت کرده بودم.

    هنوزم فقط کورسویی از دور میبینم.

    اما نمیدونم چرا انقدر رسیدن بهت بنظرم سخت بود و دور،

    تویی که از رگ گردن به من نزدیک تر بودی.

    من نمیدونم چی شد که همه چیز رو توی ذهنم پیچیده کردم. فکر میکردم باید طور خاصی باشم که خدا هدایتم کنه. سیستمی بودن خدا رو از دوره 12 قدم شنیده بودم و بخاطر همون حس میکردم یه طور سختیه، یا مثلا چون خدا هر دو جهت رو کمک میکنه سخته بفهمم کدوم هدایته و..

    که الان فهمیدم! کلیدش حس آرامشه. خدا خودش گفته من برای بندگانم کافی هستم.. چرا من فکر میکنم چیز سخت و پیچیده ایه؟

    من تو ذهنم فکر میکردم فقط این که از خدا بخوای هدایت کنه برای هدایت شدنت کافی نیست.

    اما اگه بخوای، و ایمان و توکل بهش داشته باشی و تسلیممم باشی، در یک کلام حس آرامش داشته باشی، استارت هدایت رو زدی و درمدارش قرار میگیری.

    وای بچه هااا

    همین الان میخواستم بدونم اون ایه به عربی چی میشد که ما به همه کمک میکنیم و حتی فارسیشم یادم نبود، بعد یه چیز دیگه رو سرچ کردم که دیدم توی کتاب دینی دوازدهم بوده، حس کردم این ایه هم بوده و کتاب دینی دوازدهم رو سرچ کردم؛ ده بخش بود، همینطوری زدم رو بخش ششم و دقیقااااااااا این ایه در صفحات اولش بودددددد!

    کُـلا ًّ نُـمِـد هٰـؤُالاء ِ و هٰـؤُالاء

    اینم از هدایت ملیکا:) دیگه چجوری نشون بدم حواسم بهت هست؟

    دیروز پریروز خیلی اتفاقی به کرِم شکلاتی فکر کرده بودم و طعمش رو حس کرده بودم و دلم میخواست، ما هیییییییییچ وقتتت از سالهااای دوررر همچین چیزی نمیخریدیم برای خونه. بعد داداشم رفته بود چیزای مختلف خریده بود. اومدم دیدم ته کیسه ش دوتا کرم شکلاته! باور نکردنی بود برای من اینقدر سریع اجابت شد یه خواسته ام که اصلا زیاد اهمیت نداده بودم بهش. ولی چون برام باورپذیر بود اتفاق افتاد!

    از همین چیزای کوچیک شروع میشه.

    الهی شکرت.

    هیچ حسی هیییییچ حسی قشنگتر از این نیست که حس کنی هدایت شده و حمایت شده ای و خدا زندگیت رو میگردونه به هزار روش چیزای خفن رو برات میاره همزمانی بهت میده. حس میکنی عزیزشده و حمایت شده هستی. هیچی قشنگتر از حمایت شدن و عشق رو حس کردن از برترین و زیباترین وجود در هستی نیست.

    الهی شکر

    شکر که دوباره حس کردم اون حسی که باید رو

    شکر که دوباره بهم گفتی فقط باهام حرف بزن، فقط عشق من رو در زندگیت در تمام چیزایی که خلق کردم حس کن. فقط عشقبازی کن و به عرش میرسی! اصلا چه عرشی والاتر از حس عشقبازی با خدا؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2445 روز

    سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    استاد خیلی وقت پیش یه نفر یه دفتر باطله بهم داده بود که برای خودش هم نبوده، داشتم برگه هاش رو ورق میزدم که یه متن دیدم با خط بسیااار زیبا! بعد متوجه شدم از کتاب چهار اثر اسکاول شین هست که چندین سال پیش خونده بودم، برام جالب بود چیزی که میخواستم دور بندازم رو تصمیم گرفتم بخونمش و یه نشونه بود برام برای ادامه ی مسیر چون قبلا همچین چیزهایی سر راهم قرار نمیگرفت، خدایا شکرت

    خداوند شبان من است و من با او هرگز محتاج چیزی نخواهم بود.

    مرگ و زندگی در قدرت زبان است.

    ای جان لایتناهی راه را برای آن خانه ای که برایم در نر طر کرفته ای بگشا!

    در برابر شهر مقامت نکنید. مغلوب شهر نشوید. شهر را با نیکی مغلوب سازید.

    تو امروز انجام خواهی شد، چون امروز روز کمال است و من برای روزی چنین عالی و تمام عیار از خداوند سپاسگزارم. امروز معحزه پس از معجزه رخ خواهد داد و شگفتی ها بی وقفه سرازیر خواهند شد.

    من دادوستدی دارم عالی، به شیوه ای عالی با خدمتی عالی برای کسب پاداشی عالی!

    کسی که چشم امیدش به خداست هرگز درنمی ماند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      عباس گفته:
      مدت عضویت: 805 روز

      بنام خداوند بخشنده مهربان با عرض سلام به استاد وهمه همکاران و دوستان سایت خدا. سلام خانم نگین امیدوارم که هرجا که هستید خوب و خوش سلامت باشید.خدای من این جملاتی که از خانم اسکاوشین نوشتید من رو یاد نوشتن اون ها در سالهای قبل انداخت و اشکم رو درآورد بابت هدایتم توسط هدایتگر عالمیان. من زمانی روی 3برابر کردن درامدم کار می‌کردم به لطف خدا در چند مرحله از 4میلیون به 12میلیون و20میلیون 30میلیون رسیدم یاد شب های افتادم ساعت 2 بامداد چه در خونه مسافرت سرکارجملات تاکیدی درگوش راه میرفتم و تکرار میکردم اگه کسی من رو میدید می‌گفت توهم زده توی سرمای زمستان گرمای تابستان خدارو شکر که با استاد آشنا شدم و خلق خواسته‌هام بیشتر و بهتر شدن. یاده خاطره‌ای افتادم گفتنش خالی از لطف نیست. سرکار گربه ای داشتیم که سال قبل بچه دار شده بود ولی بچه هاشو نادیده بودیم امسال بچه دار شد بهش غذا میدادیم بهش گفتم باید برادری تو ثابت کنی اگه میخوای غذا بیاریم یکی از بچه‌ها تو رو بیار تا ببینیم یه روز بعداز ظهر دیدم داره میاد فکر کردم موش گرفته اومد نزدیک تر دیدم بچه شو آورده برای چند لحظه خشکم زده بود بهش گفتم بیا بردار ببره برادری تو ثابت کردی تا بچه‌هایش بزرگ شن غذا بهشون می‌دادیم . امیدوارم که خاطره خوبه بوده باشه که تعریف کردم. خدایا شکرت بابت نعمت استاد و بچه های سایت خدا از شما ممنون هستم که یادآوری خوبی بود خانم نگین . خداوند یار و نگهدارتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مهری جزایری گفته:
    مدت عضویت: 1156 روز

    بنام خداوند قانونمند،سلام بر استاد عزیزم ،سلام برمریم جان،وسلام به همه دوستان عزیزم

    هربار که استاد فایلی رو روی سایت میگذاره ،باخودم میگم این فایل خییییییییلی عالیه،رودست نداره،و چقدر عجیب که هماهنگ با سوالهایی که توذهنمه،انگار استاد می‌دونه میخواستم چی بپرسم،؟

    بعد دوباره یه فایله دیگه میاد که من همینطور مبهوت میشم،،،،خدایااااااا!!!!

    آخه چطوررری ؟اینقدر دقیق اشاره می‌کنه استاد ،به سوالاتی… الله اکبر

    شما بی شک استاد عزیزم ،بنده منتخب خداوند هستید،شاید بارها و بارها ما صدای خدا را در قلبمون شنیده باشیم لی هر بار شک می‌کنیم که نکنه این صدا صدای خداوند نباشه،چطور میشه ،که ندای خداوند را به وضوح بشنوی،والبته بتونی روی نجوای شیطان پا بگذاری،وحرکت کنی و نتیجه را ببینی،،وایتکه خداوند مرحله به مرحله راه رو نشون میده،کل مسیر را اول نمیبینی،باید که جمله جان شوی. تا لایق جانان شوی…..‌

    البته من هنوز اون قدر قوی نشدم،وهنوز به اون مرتبه ای نرسیدم که صدای خدا را به وضوح بشنوم ولی دارم ،قدم به قدم پشت سر استاد حرکت میکنم

    اینو باور دارم ،که قطعا این را درسته،چون یه شبی،وقتی که زندگیم به بن بست رسیده بود،و از همه چیز و همه کس خسته شده بودم،نشستم روبه قبله ،و از ته دلم با تمام وجودم شروع کردم به گریه کردن،همون که استاد گفت،اولین قدم عجزه،با تمام وجود،گقتم خدااااامن بریدم

    من نمیتونم،قدرتشو ندارم،راه رو بلد نیستم،زورم نمی‌رسه

    یه کاری بکن ،یه کاری بکن ،بهش میگفتم خدایا تورا خداااا کمکم کن

    یادم نیست ،چفدر وقت گریه کردم،ولی یه صدایی ته قلبم گفت،نگران نباش،البته این صدا چنان آرومم کرد،که تمام وجودم آرامش گرفت،فردا وقتی داشتم جارو میکردم،پسرم برام یه فایل صوتی گذاشت،گفت مامان آرامش میگیری گوش کن،ویه صدایی قوی ،پر از معنویت میگفت،حالتو خوب کن

    تا اتفاق‌های خوب بیافته،احساستو خوب کن

    اینقدر این صدا ملکوتی بود،که دوست نداشتم هیچ وقت حرفهایش تموم بشه،بعد گشتم ببینم این آدم کیه،دیگه چی گفته،که رسیدم به اینکه اون آدم استاد عباسمنشه،بنده خوب خداااااا

    خییلی چیزها گفته ،خیییلی راهها رفته،وخیییلی نتیجه گرفته،خدایا با کدام زبان میتونم شکر بگم ،بخاطر لطفی که به من داشتی،من رو تو جمع خوبان راه دادی،معبودم سپاسگذارم،ایاک نعبدوایاک نستعین

    خدایا راه را نشانم بدم ،قلبم را پاکیزه کن ،تا صدایت را هر لحظه بشنوم،و به امرت،عمل کنم

    ممنونم اول از خداوند بزرگ…..ممنونم از شما استاد عزیزم ،ممنونم از مریم جان زیبا،و همییییهدوستان عزیزم

    در پناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    لطیفه هستم گفته:
    مدت عضویت: 913 روز

    سلام و درود بر پیامبر امروزمان

    و تک تک عزیزان هم فرکانسی ام

    چقد این فایل قشنگ و جذاب و دلنشین و بی نظیر بود

    چقد بر جانم نشست

    استاد مهربانم چقد این آگاهی هایی که برامون میزاری قابل درکه برام

    چقد فصیح و راحت و روان حرف میزنین

    منم دقیقا مفهوم واقعی تسلیم حقیقی رو با تار و پود وجودم لمس کردم

    توو یه اتفاق خیلی وحشتناکی ک برای دختر دوساله م افتاد.و توو یه اتفاق انگشتش رو از دست داد و پیوند زدیم و من انقدر جلز ولز میکردم ک فقط این

    پیوند باید بگیره.نذر و نیاز و ب همه سپرده بودم دعا کنین و خلاصه هر رررر کاری از دستمون بر اومد کردیم

    ولی هر روز بدتر و بدتر میشد.

    الان ک هم مدار اینجام میفهمم چرا اینقد بدتر و بدتر میشد

    هر لحظه ک تسلیمم در کارگه تقدیر

    آرام تر از آهو.بی باک تر از شیرم

    هر لحظه که میکوشم.در کار کنم تدبیر

    رنج از پی رنج آید.زنجیر پی زنجیر

    اون موقع من نمیدونستم باید آرامش خودمو حفظ کنم.اون موقع دوره ی تکاملم طی نشده بود

    اون موقع با اون اتفاقات داشتم آماده میشدم واسه هم مدار شدن با این سایت.

    خلاصه مدتها توو بیمارستان بودیم از همونجا که تسلیم شدم

    از همونجا که گفتم خدااااااا تو کودک دلبندم رو بیشتر از من دوس داری

    من مادرم ولی تو مهربانتر از مادری

    در توتنها عشق و مهر مادریست

    شیوه ی ما عدل و بنده پروری ست

    نیست بازی کار حق خود را مباز

    آنچه بردیم از تو باز آریم باز

    همون لحظه ک تسلیم شدم و گفتم هر چه از تو آید خوشست.روز ب روز عفونت هایی ک دور انگشتش بود بهتر و بهتر شد

    انگشتش برنگشت ولی آرامش من برگشت.دوره ی درمانش خیلی سریع پیش رفت.عفونتها کامل برطرف شد.جراحتها کامل پاک شد.عجیب تر از همه ما منتقل شدیم ب اتاقی ک پنجره ش رو ب درختای سبز و گلهای رنگارنگ بود و فضای بیمارستان برام آرامش آور شد.دست رب جلیل همه چی آسونه.

    ما از بیمارستان مرخص شدیم و به آسونی این مسیر طی شد

    و دخترک چشم رنگی مو زنگوله ای نازنین و زیبا رویم الان پنج سالشه.باهوش.زیبا.توانمند.خلاق.دوست داشتنی تر از همیشه…

    اونجا معنی واقعی تسلیم رو لمس کردم

    مدارم خیلی بالا رفت

    سیر تکاملی ام سرعت گرفت

    تغییرات در من دیده شد.وآرام آرام آماده شدم برای اینجا.در کنار استاد مهربانم و بهترین دوستان هم فرکانسی ام

    و اینجا .این سایت.یکی از بهترین جاهاییه ک توو تمام عمرم تجربه کردم

    استاد نازنینم نمیدونم چجوری ازت سپاسگزاری کنم.فقط میدونم برای اینکه اینهمه تلاشت رو قدر بدونم تمام سعیم رو میکنم که درس هایی که دادین رو عملی کنم

    عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      محمود رضائی گفته:
      مدت عضویت: 1464 روز

      سلام و درود بر شما هم خانواده عباس منشی عزیز کامنت زیبا و تاثیرگذار شما را خواندم قلبم بابت اتفاقی که برای عزیزتون افتاد درد گرفت خدارا شکر که سلامتی و تندرستی اش برگشت تضادی که برام شکل گرفت اینه که آیا شما خودتان را در این حادثه مقصر میدانید یا اینکه نه خواست خداوند بوده و شما بی‌تقصیر(اما خدا که بد نمی خواهد)

      پس چجوری باید امثال این قضایا را هضم کنیم و احساس گناه نکنیم.(آخه من همش به خودم میگم اگرکه اون روز صبح شرکت نمی‌رفتم و پیش مادرم می‌بودم و قندش را چک میکردم شاید هنوز زنده بود)سپاس گزارم از کامنت شما و برای فرزندتان آرزوی بهترین ها را دارم .تشکر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        لطیفه هستم گفته:
        مدت عضویت: 913 روز

        سلام و درود خدمت برادر هم فرکانسی ام.سپاسگزارم از همدردی تون.حقیقتش بعنوان یه مادر احساس گناه ک داشتم.ولی یجورایی تک تک اون لحظات دستهای خدا رو توو دستم حس میکردم.همه جوره بهش وصل بودم وگرنه اون شدت اندوه از تاب تحمل من خارج بود.خیای بهش فکر میکنم.و همیشه یه سوال گنده ست برام.ینی تقصیره؟ینی نقدیره؟

        نمیدونم هر چی هست از اون موقع من بصورت پرتابی مدارم بالا رفت.با خدا ببشتر عاشقی میکنم.و الان حالم خوبه

        اما در ارتباط با شما شکی توش نیست ک شما مقصر نیستین

        چون مرگ و زندگی اصلا دست انسان نیس و فقط خداوند تعیین میکنه.خیلی واضحه شما اصلا نباید خودتونو مقصر بدونین.چون وقتی لحظه مرگ بیاد هیچ نیرویی نمیتونه مانعش بشه و اینکه اون هنوزم هست.نمرده و برگشته به اصل خودش

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    جمشید انوری ۲ گفته:
    مدت عضویت: 663 روز

    سلام به شما استاد عزیز و دوستان گرامی سایت

    یا خداااااااای من

    چقدر چقدر این فایل بینظیر و پر از درس بود

    الله اکبر

    از تواضع بگیر تا هدایت

    من باید تواضع داشتنو تمرین کنم اینکه در کوچکترین کارها هدایت بخوام این خودش یه تمرینه برای تواضع داشتن و مغرور نشدن

    چقدر شما الگوی تواضع هستین

    Down to earth

    Humble

    چه واژه های زیبایی

    اشک ریختم وقتی داستان اون دو عزیزی که اعتیاد داشتنو تعریف کردین

    چه ها که نمیکنه این هدایت رب فقط آخرش متوجه میشی

    و چه ایمانی میسازه در ما

    فقط 1.5 ساعت اون مسیرو رفتین ولی بعد از اون 1.5 ساعت قطعا یه آدم دیگه شدین

    من بودم شاید بعد نیم ساعت برمیگشتم میگفتم خبری نبود …

    ولی باید بری تا آخرش ادامه بدی ادامه بدی ادامه بدی این یعنی اعتماد.

    اصلا منطقی نیست و باید دودوتا چهارتا کردنا رو کنار بذاری.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    آقای نیکو گفته:
    مدت عضویت: 3395 روز

    بنام خداوند بینهایت بخشنده و مهربان

    شکر خداوند را که پرودگار جهانیان است

    بخشنده و مهربان است

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    هدایتم کن براه راست

    راه کسانیکه نعمت داده ای

    نه راه کسانیکه غضب کرده ای و نه راه گمراهان

    سلام به استاد عزیز

    سلام به همه دوستان همراه

    جاهایی که عجله کردم و زور زدم که زودتر به ثروت برسم هرگز نرسیدم مثالهای زیادی در این مورد دارم اما یکی شو که خیلی برام بولد هست رو اینجا مینویسم که هواسم باشه

    جند سال پیش ساختمانی رو فروختم و دنبال زمین بودم که یه ساختمان دیگه رو شروع کنم با پولی که داشتیم میتونستیم یه زمین 300 متری بخریم و تا مراحل پایانی کار رو پیش ببرم و چون روی عقل خودم حساب کرده بود،

    وقتی زمین فروش رفت هی دور زدم که یه زمین با قیمت پایین تر پیدا کنم بقول املاکی ها دنبال یه زمین شکار میگشتم،

    اما اتفاقی که افتاد در عرض 20 روز زمینهای اون اطراف حدود 30درصد گران شد و چون به فکر سود بیشتر بودم بجای زمین 300 متری رفتم یه زمین 500 متری خریدم و به فکر خودم میگفتم این سود بیشتری داره و البته که به هر کس هم میگفتی میگفت مسلما این زمین 500 متری که سه نبش هم بود دو برابر 300 متری سود داره، اما چون سرمایه ما برای خرید و ساخت زمین500 متری کفایت نمیکرد همون اول سه واحد رو پیش‌فروش کردیم و در ادامه راه مصالح هم بشدت گران شد و اوضاع جوری پیش رفت که من دعا میکردم فقط بتونم ساختمان رو که 15 واحد بود تکمیل کنم و به خریداران تحویل بدم و فقط بدهکار نشم و اونجا بود که تسلیم شدم و از خدا درخواست کردم کمکم کنه، شکر خدا که تونستم اون ساختمان 15واحدی رو تکمیل کنم و تحویل خریدارن بدم، اما در اون بازه زمانی که حدود 2سال و نیم طول کشید سود که نکردم هیچ تا مرز ورشکستگی پیش رفتم و این تجربه باعث شد که آرامتر گام بردارم،

    بعد از اون ساختمان چون پول کافی برای ساخت نداشتم کار بعدی رو بصورت مشارکت انجام دادم و فقط تونستم سرمایه ام رو یکم جمع و جور کنم،

    زمین بعدی رو با آرامش بیشتری خریداری کردم، یادم میاد اون موقع روی دوره شیوه حل مسائل کار میکردم و کارهام رو سپردم به پرودگار

    و بطور عجیبی در بهترین زمان خرید زمین رو انجام دادم و حدود 3ماه بعد همون زمین چند میلیارد تومان افزایش قیمت داشت و همون موقع آهن بطرز عجیبی گران شده بود من که همیشه عجله میکردم اینبار خداوند هدایتم کرد که با پولی که داری برو و در بورس سهام بخر، اما چون من تجربه تلخ ضرر در بورس رو داشتم یک سوم از پولی که توی حسابم بود رو در بورس سرمایه گذاری کردم و تا زمانیکه پروانه ساخت آماده شد حدود 30 درصد سود کردم که البته زمان فروش سهام هم بهم الهام شد که سهامت رو بفروش و دقیقا دو روز بعد اینکه من سهامم رو فروختم بورس شروع به ریزش کرد و اگه سرمایه ام رو خارج نمیکردم در عرض 20 روز کل اون سود به ضرر تبدیل میشد.

    در بهترین زمان ممکن دو واحد آپارتمان رو پیش فروش کردم و توی این مدت آهن حدود 25 درصد ریزش قیمت داشت در ارزانترین حالت ممکن تونستم آهن رو خریداری کنم و توی اون یکسالی که ساخت اون ساختمان طول کشید هیچ گونه افزایش قیمتی نداشتیم و با هدایتهای پرودگار بهترین سال مالی من توی 20 سال ساخت و ساز بود،

    اما من باز هم عجله کردم و اینبار دو ساختمان رو همزمان شروع بکار کردم و الان دیگه کاملا متوجه شده ام که هیچوقت با عجله نمیشه به خواسته ها رسید باید با آرامش پیش بریم و تسلیم امر خداوند باشیم

    یاید پارو نزد وا داد

    باید دل رو به دریا داد

    خوش میبرتت هرجا دلش خواست

    به هرجا برد بدون ساحل همونجاست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    حسن مطلبی گفته:
    مدت عضویت: 1370 روز

    سلام درود خدمت استاد عزیز و فهیم خودم عبد مخلص الله سید حسین عباسمنش.

    و اما بعد…

    استاد تو شرایط حیاتی این لایو به دست من رسید و وقتی دیدم که سیدعرشیانفر اعلان لایو مشترک با شما رو گذاشته برنامه استخر داشتم و کنسلش کردم

    پیش خودم گفتم این یه هدایته از الله خوبی ها.

    من یکی از اعتراض کننده ها بودم که تو قضایای سال 401 شرکت میکردم . اون شبی که شما لایو مشترک داشتین با اقای عرشیانفر و درباره اون افرادی که تو اعتراضات شرکت میکردن و با همون افکار و فرکانس های قبلی میخواستن زندگی بهتری داشته باشن صحبت میکردین،حرفاتون یه انقلاب عجیبی تو ذهنم به وجود اورد و من هدایت شدم به سمت کارکردن روی ذهنیت و شخصیتم.وکلی پیشرفت کردم و شخصیتم کلا عوض شد.

    این لایو رو هم مصمم شدم که ببینمش تو یه شرایط کاملا بحرانی بودم که واقعا دیگه اُور تینک شده بودم و وقتی دیدم درباره تسلیم بودن به درگاه خداوند صحبت میکنین فهمیدم که مخاطب اصلی این لایو من بودم و داستان هایی که از هدایت هاتون تعریف کردین کلی اموزنده بود و کلی هدایت کرد منو و تونستم با موازی کردن داستان های شما با داستان الان زندگی خودم کلی امیدوارتر بشم و به خودم یاداوری کنم که هر لحظه تحت هدایتم و نزدیک تر بشم به مفهوم آیه(فلا خوف علیهم و لاهم یحزنون) خدا رو شکر که مایه هدایت ما هستین استاد.من 3 دفعه تو شرایطی بودم که با فایل های شما راه رو واقعا پیدا کردم و به موفقیت هایی رسیدم که فکرشم نمیکردم.

    سپاسگذارم از الله مهربانی ها که ما رو به مسیر درست و راه مستقیم و استقامت هدایت کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: