«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش - صفحه 31 (به ترتیب امتیاز)

3987 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سلدا گفته:
    مدت عضویت: 770 روز

    ««« از لحاظ مالی واقعا من پاشنه اشیل های زیادی داشتم ودارم که خیلی باید روش کار کنم اما خب نتایجیم گرفتم من کار مورد علاقمو شروع کردم وقتی با استاد اشنا شدم تخصصشو یاد گرفتم وازش پول ساختم یک سال تو همون سر کار میخوابیدم جایی نداشتم حتی خیلی وقتها غذا برای خوردن و….اما الان خونه گرفتم برا خودم خرج زندگیمو میدم مسافرت میرم برا خودم خرج میکنم خیلی از چیزهایی که دلم میخواست رو خریدم وبه خیلی از خواسته های کوچیکم رسیدم »»»»

    سلام و درود فراوان دوست باارزشم ، خوشحالی همراه با بغض دارم از آغاز ضاینکه کاملا درکتون کردم شرایط روحی نابسامانی که در گذشته داشتید چون من هم داشتم اما به لطف منت الله هدایت شدم ؛؛؛ ببینید اینکه گفتید منت واقعااا منّت به معنای واقعی هست و من واقعا نمیدونم چطور شکرگزار این رحمت بی انتهای خداوندیم باشم و حق کلام را شما به من آموختید سپاسگزارتونم …

    و بعد از این بابت پاشنه آشیلی که فرموده اید واقعااا موفقیت بسیااار بزرگی هست این دستاوردها بهتون تبریک میگم که به شغل مورد علاقه ای دست پیدا کردید و در زمانی کوتاه تونستید موفقیت های مالی مثل خونه داشته باشید

    من خودم شخصا بسیار میخواهم تا این قوت و اقتدار و آزادی مالی رو بدست بیارم و عمل گرا بشم ، هدایت بشوم عمل کنم ، اینکه بتونید در کار مورد علاقه تون جای خواب هم داشته باشید خیلی خوبه واقعا ، من از خدامه کار مورد علاقه م رو در جایی شروع کنم و حتی شب و روز همونجا بمونم تا به نقطه با ثباتی برسم از لحاظ مالی این ها اصلا موفقیت های کمی نیست که هر وقت بخواهید سفر بروید خونه داررریییددد واقعا دست مریزاد به دوستانی که توانستند با این دوره های ارزشمند به این استقلال و مالکیت های دلخواهشون برسند خدا قوت به همگی ،، من هم خیلی دلم میخواد به استقلال مالی از نظر شغلی و زندگی برسم واقعا از خداوند همین رو میخواهم و ایمان دارم اگه در مسیر خوشبختی ام قدم بردارم قدم به قدم به تک تک خواسته هایم میرسم و خداوند مرتبااا مرتبااا با نشانه هایی بسیار غیر قابل انتظار با من سخن میگوید خدایا خداوندا بگمم باور نمیکنید چند روزه به طور خیلی خیلی غیر پیش بینی شده من از هر کسی تعریف و تحسین میکنم به هر نعمتی نه لزوما هر آدمی با عشق و محبت سخن میگویم نعمتها خداوندم را حتی تحسین میکنم بلافاصله از اون نعمت به نحوی به من نیکی و خیر و برکت و موهبت و عشق و سلامتی و خوشحالی نور می تابه خیلی خیلی باور نکردنیه و من امروز دیگه شوکه شدم اگه بگم باورتون نمیشه واقعا من در خیابون عطر خوشی رو احساس کردم و من خیلی عطرها رو دوست دارم و همونجا خداوندم رو تحسین کردم گفتم آفرین خداوندا این نعمت فوق العاده و خاصی که خلق کردی از بهترین نعمت های توست الله اکبر ، و باورتون نمیشه سوار اتوبوس شدم خانومی از کنارم رد شد پشت سرم نشیت عطرش انقدرررر خوش بو بود برگشت و بهش گفتم چقدر خوشبو عطرتون و چقدر شما خوش سلیقه هستید و ایشون تشکر کرد و گفت الان همراهم دارم و به من عطرشو داد و گفتند بزنید و من با عشق با عطر محبت خداوندم خوش عطر و بو شدم … خیلیی خیلییی قصه های شیرینی داره اتفاق میوفته الله اکبر خالق هستی دیگه وقتی با او هستی انگار که پادشاه زندگی خودت میشی هنوز اول راهم الله اکبر خداوندا سپاسگزارم و قدردانم ، اساتید نازنینم سپاسگزارم و ممنون وجودتونم شکر شکر شکر

    و یه خوش خبری به استاد جانم بدم که بنده گفتم از خواهرم در مورد آموزش هاتون از دوره قانون سلامتی پرسیدم و در مدت دوازده روزی که عمل کردم به آموزش ها امروز خودم رو وزن کردم و وزنم از 65٫5 کیلو به 62 کیلو رسیده بود و خیلیی تعجب کردم چون از لحاظ ظاهری تغییری نکردم اما نمیدونم چطور شده وزنم کم شده انشالله که آگاهم میشم از این قضیه باز هم متشکرم و ممنونم و سپاسگزار وجود تک تک نعمت های الهیی انوار خورشید تابناک حقایق عالم و آدم هستم

    در مدار عشق و سعادت و ثروت و سلامت و خوشبختیی هایی مسیرهای طولانی و پر شور و هیاهوو باشیددد

    ممنونم ممنونم ممنونم شکر وجود نازنین تون عزیزان دلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  2. -
    مرتضی مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2876 روز

    بنام فرمانروای جهانیان

    با درود فراوان خدمت استاد عزیزم عباس منش و خانم شایسته گرامی و تمامی دوستان گرانقدرم در این سایت

    به امید پروردگارم و کمک او شروع به نوشتن می کنم و از خداوند می خواهم که مرا هدایت کند که متنی عالی بنویسم تا آیت و نشانه ای باشد برای خودم و دوستان گرانقدرم

    من در یک خانواده شلوغ در روستایی در غرب استان اصفهان متولد شدم و الان که 46 سال سن دارم فراز و نشیب های زیادی را در زندگیم گذراندم

    و به طور خلاصه می نویسم

    پدرم فردی مذهبی هست و از همون اوایل زندگی به من میگفت نمازت را بخون و خیلی تاکید داشت بر نماز خوندن و منم گاهی میخوندم گاهی هم نه و همیشه سر نمازم دعا میکردم خدایا یه کاری بهم بده که ساعت 7 بروم سرکار تا 4 بعداز ظهر و پنجشنبه ها هام تعطیل باشد و اینا الگو گرفته بودم از شوهر خاله ام که کارمند شرکت نفت بود

    خلاصه روزها طی شد و من دانشگاه رفتم و بعد دانشگاه سربازی و بعدش دنبال کار بودم که یه روزی بهم گفتند که یه کار پیمانکاری هست برای مخابرات و با اینکه لیسانس داشتم ولی رفتم کار کارگری ساعت 8 صبح تا 10 شب مشغول کار بودم از سال 84 تا سال 92 سخت ترین روز های زندگیم با در آمد کم گذشت و در سال 85 ازدواج کردم اونم ازدواجی که همه باهاش مخالف بودن و فقط خودم راضی بودم و انجامم شد.که کاش نشده بود.

    سال 92 بود که دعاهای من در اون زمان مستجاب شد و خداوند بهم لطف کردند و من در آزمون مخابرات شرکت کردم و قبول شدم و نیروی رسمی مخابرات شدم و ساعت کاریم شد همونی که می خواستم .ولی همیشه پول نداشتم و قرض و وام داشتم و هرچقدر کار می کردم قسط وام میدادم و هرگز تمومی نداشت یه وام میگرفتم وام قبلی را پرداخت می کردم و فقط دیرکرد و سود به بانکها می دادم واقعا از اوضاع خسته شده بودم تا اینکه یه روزی برادر خانمم یه سی دی بهم داد گفت برو اینا گوش کن قشنگه منم رفتم شروع کردم به گوش دادن از دکتر آزمندیان بود دیدم چه حرفای قشنگی میزنه یعنی چی اینا که میگه جور دیگر هم می توان زندگی کرد خلاصه گوش می دادم و لذت میبردم یکی از دوستانم بهم گفت یه استادی هست خیلی حرفای خوبی میزنه و یکی از فایل ها را برام ارسال کرد ‌در‌مورد اعتماد بنفس بود و وقتی تموم شد آدرس سایت در آخر فایل بود و من اونجا با استاد عزیز و بزرگوارم عباس منش آشنا شدم و‌شروع کردم به گوش کردن به فایل های رایگان و هرچه بیشتر گوش میدادم بیشتر حالم خوب میشد ولی اوضاع مالی تغییر نکرد و باز من ادامه می دادم و گوش میکردم ودلم میخواست که اوضاع مالیم تغییر کند و خواستم که روانشانسی ثروت یک را خریداری کنم وقتی رفتم برای خریدش دیدم که قیمت زده 6500000 و من فکر کردم به ریال زده گفتم چقدر ارزون خب میخرمش این که چیزی نیست و خریدمش و خیلی خوشحال و شاد بودم بعد یه وام قرار بود به حسابم بریزن که رفتم موجودی حسابم‌را چک کنم ببینم اومده به حساب یا نه دیدم وام واریز شده ولی چرا برداشت شده و هرچی چک کردم متوجه نمی شدم چی شده فکر کردم کسی از حسابم برداشت کرده و اعصابم خورد شده بود حسابی داشتم دیگه دیونه میشدم بعد بازم چک کردم حسابم‌را دیدم اون 650 نبوده 6500 بوده فقط مات و مبهوت شده بودم خیلی بهم ریخته بود آخه این وام را گرفته بودم که بدهی پرداخت منم خلاصه کاری از دستم بر نمیومد و تا چند روز اعصابم خورد بود تا یه کم آروم شدم و شروع کردم به گوش دادن فایل های روانشناسی ثروت یک فقط گوش میدادم تمرین انجام میدادم تا اینکه بدون اینکه خودم متوجه بشم قانون داشت جواب میداد ولی من فقط دنبال پول های بزرگ رقم های بزرگ و بهترین ماشین ها بودم و اصلا متوجه نبودم که باید تکاملم طی بشود و گوش میدادم همه اطرافیان بهم میگفتن چرا اینقدر تغییر کردی چقدر چرا اخلاقت یه جور دیگه شده واز این حرفا ….. حالا چه تغییراتی داشت برام

    1- یه روزی از سرکار رفتم خونه بعدش همسایه جلوی خونه بود گفت که یه همسایه جدید اومده و خیلی بد اخلاق هست و اصلا نمیشه باهاش حرف زد و دیگه نمیشه توی این آپارتمان زندگی کرد

    (آپارتمان 4 واحد داشت) منم چیزی نگفتم و رفتم خونه خانمم همینا گفت ولی وقتی من بعدا دیدمش فردی بسیار خوب و‌عالی بود بعداز گذشت چند ماه باهم خیلی دوست شدیم یه روزی بهم گفت بیا باهم بریم یه خونه دوطبقه یه جای خوب بخریم گفتم من پول ندارم گفت حالا بریم ببینم اونم جور میشه باهم خیلی خونه دیدم تا اینکه یه خونه دوطبقه دونبش در یکی از بهترین جاهای شهر پیدا کردیم و رفتیم برای قولنامه منم استرس داشتم که پول ندارم چیکار کنم وقتی رفتیم بنگاه دوستم گفت من طبقه بالا را میخوام نقدم پولشا میدم و منم گفتم یه خونه دارم و بقیشم چک میدم چون خونه ای که من داشتم کوچیک بود و‌قیمتش پاینتر از اون خیلی راحت قبول کردند و من در کمال تعجب که چطوری شد و‌بعد از سه هفته اساب کشی کردیم رفتیم یه خونه 3 خوابه و بزرگ به لطف پروردگار بخشنده و مهربان

    مابقی پول خونه هم که یه چک 45 میلیون بود از طرف اداره به بانک معرفی شدم و وام گرفتم

    خداوند داشت کارها را بخوبی و تا جایی که من باورش میکردم و‌روی خودم کار میکردم انجام میداد

    2- در همان سال قصد کردم که ماشین اتومات بخرم و یه روزی رفتم قسمت مالی اداره و باز معرفی شدم به بانک و‌یه وام 50 میلیونی بهم دادن و رفتم شرکت مدیران خودرو و یه ماشین ام وی ام‌550 اتومات خریدم به این صورت که وقتی رفتم نمایندگی گفت یه طرح فروش خودرو داریم 12 میلیون پیش مابقی اقساط هرچی اصرار کردم که 50 میلیون را میدم قبول نکردند و من 12 میلیون دادم و‌مابقی اقساط

    سه روز بعد زنگ زدنند بیا ماشین را ببر و من دوتا ماشین داشتم یه دنده ای و‌یه اتومات

    خدایا ازت سپاسگزارم

    3- فردای روزی که ماشین خریدم رفتم برای همسرم یه نیم‌ست طلا خریدم که خودش و همه تعجب کرده بودند مرتضی از کجا میاره مگه میشه با کارمندی

    و اینا همش کار خدا بود فقط خدا

    فرمانرواجانم سپاسگزارم

    همچنان فایل هار گوش میدم و همه اطرافیان مخالف اینقدر مخالفت کردند که دیونم میکردن

    درست میگفتند من تغییر کرده بودم در مدار اونا نبودم برا همین دائم سرزنش میشدم

    4- اما روابط عاطفی داغون و هر روز داغون تر خیلی باهمسرم بحث میکردم روزی نبود که بحث نکینم

    دوتا بچه خدا بهم داده که هر روز در معرض این بحث ها بودن ولی من ترس از جدایی داشتم و اقدامی نمی کردم و‌باز به فایل های استاد گوش میکردم تا اینکه بالاخره اقدام کردم و‌رفتیم مشاوره و مشاور گفت این زندگی فایده نداره و همسرم گفت طلاق نمی گیرم منم به مشاور گفتم من میرم وسال 1399 اومدم اصفهان، از طرف اداره یه خونه بهم اجاره دادن و تنهایی اونجا زندگی کردم و……

    5- من همچنان در مسیر پیشرفت قدم برمیداشتم وام هام را صفر کردم و یک وام مونده بود سال 1400 تصمیم گرفتم شاسی بلند بخرم و اقدام کردم مدیران خودرو طرح تعویض داشت و منم خودرو قبلی را تحویل دادم و یه خودرو ایکس 33 گرفتم و مابقی به صورت اقساط خیلی خوشحال بودم خدایا شکرت

    6- وقتی تنها بودم تصمیم گرفتم که وزنم را کم کنم و‌اقدام کردم ودر مدت 9 ماه از وزن 92 کیلو رسیدم به وزن 70 کیلو همه تعجب کرده بودند که چطوری اینکارو کردم همکارها دوستان و منم براشون توضیح میدادم و خوشحال بودم

    خدایا متشکرم

    سال 1401 تصمیم اساسی گرفتم و بر ترسهام غلبه کردم و اقدام کردم برای جدایی کامل از همسرم و از اون موقع به بعد دیگه همه چی تغییر کرد دیگه فایل گوش ندادم و‌رفتم توی فاز منفی همه اطرافیان سرزنشم می‌کردند که استاد عباس منش با تو اینکارو کرد اون تورا تغییر داد و گفتند و‌گفتند تا دیگه گوش ندادم و‌رها کردم استادرا، فایل و سایت و‌همه را و توکلم‌را به خدا از دست دادم گلایه شکایت همه شروع شد دقیقا یک سال از گوش ندادن من به فایل ها گذشته بود که خانم رفت مهریه اش را گذاشت اجرا مبلغ 12 میلیارد تومان

    همه حساب هام بسته شد هرچی داشتم توقیف شد حقوقم یک سوم برداشت می شد و دادگاه ها شروع شد یکی پس از دیگری …..خلاصه بگم براتون من خدارافراموش کرده بودم آموزهام را فراموش کرده بودم فکر میکردم خودم همه چی را میدونم به حد جنون رسیدم خونه را کامل با وسایل دادم برای مهریه ماشین را توقیف کردند و از دستم رفت هر چی داشتم رفت و صفر شدم و در این جریانات یه ازدواج دیگه کردم و اصلا به این فکر نکردم که هنوز مشکلات قبلی حل نشده چرا دارم ازدواج میکنم و باز اوضاع بدتر شد و بدتر شد و باز وام گرفتم قرض کردم بدهی بالا آوردم و دیوانه شده بودم…… ولی روحیه ام را حفظ میکردم

    تا اینکه مهر ماه امسال با کمک خداوند متعال باز هدایت شدم به سایت استاد عزیزم و به خودم تعهد دادم یا درستش میکنم یا میمیرم و اومدم عقل کل و سرچ کردم چطوری بدهی هایم را بدهم و هدایت شدم به نتایج آقارضا و گوش دادم و گوش دادم و کامنت های دوستان را میخونم

    بدهی هایم را لیست کردم شد یک میلیارد و سیصد میلیون و با کمک خداوند تا الان 570 میلیون را دادم و‌بقیشم با کمک خداوند پرداخت میکنم خدایا شکرت

    البته هنوز مهریه را هم باید پرداخت کنم که میدونم اونم خداوندپرداخت میکنه

    خیلی خوشحالم که باز برگشتم به این سایت الهی و به شدت دارم فایل گوش میدم و میدونم و باور دارم موفق میشم

    ببخشید که طولانی شد

    خیلی دوستتون دارم

    درپناه پروردگار شاد،سلامت، ثروتمتد، سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  3. -
    نگار ارجمند گفته:
    مدت عضویت: 3867 روز

    با عرض سلام خدمت استاد عزیز و گرانقدرم

    استاد با اینکه مسابقه شما به اتمام رسیده است و بعلت درگیر بودن در آزمون نظام مهندسی فرصت نکردم در مسابقه شرکت کنم، اما دلم میخواهد تجربه ام را برایتان بنویسم تا هم از شما تشکر کنم و هم از خدا. البته تجربه من در زمینه موفقیت مالی نیست ولی خب بسیار شنیدنی است.

    من در یک روستای دور افتاده و در یک خانواده مذهبی بدنیا اومدم. از بچگی قوه تخیل و تجسم بسیار قوی ای داشتم اما تا همین 2 سال پیش که با سایت شما آشنا شدم نمیدونستم که این منم که اتفاقات خوب و بد زندگیم را رقم میزنم. در حالیکه قبلا فکر میکردم حس ششم قوی ای دارم و میتونم آینده رو پیشگویی کنم. بهر حال بگذریم.

    چون برادرم بسیار در درس خوندن کوشا بود و با تمام مشکلاتی که داشتیم تونست مهندسی برق قبول بشه ، من هم برادرمو الگوی خودم قرار دادم و گفتم من هم باید مهندسی برق قبول بشم. من تمام دوران تحصیلم بجز دوره ابتدایی رو در خوابگاههای شبانه روزی نمونه دولتی سپری کردم اما حتا لحظه ای یادم نمیاد که از اون شرایط سخت به درگاه خدا شکایت کرده باشم. همیشه هدفم جلوی چشمم بود و با تمام وجودم تلاش میکردم که قبول بشم. شرایط بسیار سختی داشتم . دوران راهنمایی رو در اتاقهای 30 نفره، دبیرستان رو در اتاقهای 20 نفره و دانشگاه هم در اتاق 6 نفره زندگی کردم. بعلت اینکه روستای ما نه تلفن داشت و نه جاده درست حسابی، ماشین هم خیلی اونجا رفت و آمد نمیکرد و من مجبور بودم از همان کلاس اول راهنمایی هر 2 ماه یکبار و حتا گاهی هر 3 ماه به خانواده ام سر بزنم و این منو خیلی مستقل بار آورد. بعلت نبود تلفن، خانواده من هم نمیتونستند با من در ارتباط باشن و خلاصه اینکه همیشه بی پول بودم و کار من این بود که از این دوستم پول قرض میکردم به اون یکی دوستم قرضشو پس میدادم.

    در تمام دوران تحصیلم تنها هدف و فکر و ذکرم قبولی در کنکور ورشته مهندسی برق بود خودمو تجسم میکردم که قبول شده ام و رتبه 1 کشور شده ام و با من مصاحبه میکنند و کلی ذوق میکردم . وقتی نتایج کنکور اومد و داییم به من مژدگانی داد که قبول شده ام من اصلا ذوق زده نشدم چون من از قبل میدونستم که قبول میشم. حالا درسته رتبه اول کشور نشدم اما رشته مهندسی برق دانشگاه دولتی رو قبول شدم و از خدا بسیار ممنونم.

    در دوران دانشگاه و البته قبل از اون در دبیرستان علاقه خاصی به کتابهای روانشناسی و کلا کار کردن بر روی ذهن داشتم و علاقه من طوری بود که تمام دوستانم وقتی میرفتن بیرون و یه کتاب جدید در همین زمینه توی کتابفروشیا میدیدن میومدن بمن میگفتن که فلان کتابم هست ها برو اونم بخون. و من وقتی کتابا رو میخوندم چنان غرق کتاب میشدم که همه بمن میگفتن ادم فک میکنه تو داری رمان میخونی.

    استاد شما در دوره عشق و مودت گفتین که ما میتونیم رفتار بقیه رو با خودمون کنترل کنیم. میخام بهتون بگم که من هم در دوران دانشگاه دقیقا کارای شما رو میکردم. ولی نمیدونستم که بخاطر افکارمه در حالیکه اون موقع فکر میکردم بخاطر جذابیت ظاهری و زیبایی چهره ام این قدرت رو دارم. قضیه از این قراره که در دوران دانشگاه، هر پسری رو که ازش خوشم میومد روش تمرکز میکردم و بی بروبرگرد اون پسرعاشقم میشد. ولی بخاطر افکار پوچ مذهبی ای که داشتم فکر میکردم هر نوع ارتباطی حتا حرف زدن با جنس مخالف حرامه و نخواستم با هیچ کدوم از اون پسرا دوست بشم وفقط اونا خودشونو به هر دری میزدن که به هر بهونه ای با من حرف بزنن اما من هرگز بهشون روی خوش نشون ندادم. این قضیه در مورد یکی از استادای مجردم هم صادق بود. البته الان که نزدیک 10 سال از اون روزها میگذره من متوجه شدم که بزرگترین اشتباه رو کردم و از قانون بر ضد خودم استفاده کردم. چون اون موقع که روی هر پسری تمرکز میکردم میدونستم که نمیخام نه باهاش دوست بشم و نه باهاش ازدواج کنم و فقط میخاستم یه جورایی با احساساتشون بازی کنم و اونا رو عاشق خودم کنم که بخودم قدرتمو ثابت کنم. (برای خودم واقعا متاسفم)

    دوران دانشگاه رو با بهترین معدل به پایان بردم. در دانشگاه همیشه برای ازدواجم تجسم میکردم و با خودم میگفتم شوهر من باید یه ادم کارشناس ارشد برق باشه خوش تیپ باشه و فوق العاده پولدار و با اخلاق و مهربون. و همیشه منتظر همچین کسی بودم و قلبم هم اطمینان میداد که این فرد حتما یه روزی وارد زندگیم میشه. وقتی دانشگام تموم شد و رفتم تهران تا در کنار برادرم مشغول به کار بشم، با همون فردی که منتظرش بودم آشنا شدم. ایشون دوست صمیمی برادرم بودند. وقتی در همون نگاه اول همدیگه رو ملاقات کردیم قلبم بمن گفت این همون کسیه که منتطرش بودی؛ با اینکه اصلا از میزان تحصیلاتش و ثروتش و خونوادش هیچی نمیدونستم. بعدا که بیشتر اشنا شدم دیدم تمام اون مشخصاتو داره .

    دوست برادرم، محمد در همون هفته اول آشناییمون منو از برادرم خواستگاری کرد. وقتی برادرم قضیه رو گفت بمن گفت ببین نکنه الان خودتو گم کنی و … من تو دلم به برادرم خندیدم و گفتم من منتظر همچین روزی بودم بعد تو الان بمن میگی خودتو گم نکنی!!!

    همون شبی که برادرم قضیه خواستگاری رو بمن گفت من در پوست خودم نمی گنجیدم و مطمان بودم که با همدیگه ازدواج می کنیم و شروع کردم به رویاپردازی و طوری تجسم میکردم که انگار واقعا ما با هم ازدواج کردیم. در همون موقع که داشتم تجسم میکردم ناگهان برادرم عطسه کرد. از زمان بچگیم مامانم و تمام فک و فامیل به این اعتقاد داشتند که وقتی داری در مورد انجام کاری حرف میزنی یا فکر میکنی و کسی در همون لحظه عطسه کنه ینی صبر اومده و اون کار اتفاق نمی افته.

    وقتی برادرم عطسه کرد دقیقا به همون اندازه ای که قبلش مطمان بودم منو محمد با هم ازدواج می کنیم، به همون اندازه مطمان شدم که ما با هم ازدواج نمی کنیم. از همون لحظه شروع کردم به گریه کردن و شکایت کردن به خدا که خدایا تو چرا آرزومو بمن نمیدی.

    بخاطر این اعتقاد مسخره، منم بخودم گفتم پس بزار هی منفی فکر کنم و هی بخودم بگم که منو محمد با هم ازدواج نمی کنیم تا دوباره یکی عطسه کنه و وقتی یکی عطسه کرد برعکسش اتفاق می افته و اونوقت ما با هم ازدواج می کنیم. و شروع کردم به تجسم کردن منفی و روز به روز افسرده تر شدم. این افسردگی بمدت 5 سال ادامه یافت. در این مدت خواستگارهای زیادی برام اومدن اما من از هر کی خوشم میومد یه اتفاقی میفتاد که نمیشد. و انقدر که به عطسه کردن فکر میکردم تمام زندگیم شده بود ترس از اینکه الان یکی عطسه میکنه و …

    در افسردگی کامل سیر میکردم و حتا به فکر خودکشی می افتادم گاهی. تا اینکه پاییز سال 93 به همکارم قول دادم که از این به بعد فقط و فقط مثبت فکر میکنم. یکماه به سختی فکرمو کنترل میکردم و هر وقت میخواستم شکایت کنم همکارم مچمو میگرفت و یاداوری میکرد که باید مثبت فکر کنی. بعد از یکماه همکارم یه فایلی رو بمن داد و گفت بیا این فایلو گوش بده در مورد ثروته ولی بدرد تو هم میخوره. اون فایل، قسمت اول فایل صوتی “چگونه در عرض یکسال درآمد خود را سه برابر کنیم” بود.

    من اون فایلو گوش دادم و نمیدونین چه انرژی ای گرفتم. با اشتیاق تمام اومدم دو تا قسمت بعدی و تمام فایلای رایگان رو هم دانلود کردم و صبح تا شب گوش میدادم. حرفای شما استاد بمن انرژی میداد و هر وقت میخاستم دوباره به افسردگی برگردم شور و حرارت کلام شما مانع میشد.

    من هر روز بارها و بارها فایلا رو گوش میدادم و بعدش دوره گام به گام تا استقلال مالی رو خریدم و همینطور کم کم تمام محصولات شما رو خریدم. وقتی در دوره هدفگذاری شما شرکت کردم در جلسه فکر کنم سوم گفتین که خواسته تان را با جزییات کامل بنویسید. منم شروع کردم به نوشتن در مورد ازدواج رویایی ای که آرزو داشتم. داشتم با خودم فکر میکردم که چی بنویسم ناخودآگاه فکرم رفت سراغ محمد. سریع بخودم گفتم با اون که نمیتونم ازدواج کنم اما ناگهان یه صدایی تو قلبم گفت چرا نشه. استاد نمیدونین وقتی اون صدا رو تو قلبم حس کردم موهای تنم سیخ شد… خدا داشت با من حرف میزد. من باورم نمیشد ناخودآگاه شروع کردم به گریه کردن و بخودم گفتم خدایا ینی میشه؟

    در هر صورت سال 94 هم سپری شد و من بارها و بارها هی بزور تجسم میکردم ولی خیلی زود عقلم مانع میشد و باز بخودم میگفتم نه نمیشه. سال 95 برای خودم هدفگذاری کردم که میخام یه ازدواج موفق داشته باشم اصلا هم مهم نیست که محمد باشه یا کس دیگه ای. اما خصوصیات موردنظرمو داشته باشه.

    اوایل سال 95 دوره عشق و مودت رو ثبت نام کردم و بعد از اون دوره نسبت به قبل خیلی بهتر میتونم تجسم کنم. و پیشرفت من در حدی است که وقتی تجسم میکنم عقلم دیگه مانع نمیشه اما هنوز هم باید فکرمو کنترل کنم چون تا حواسم ازش پرت میشه دوباره برمیگرده سراغ همون افکار مسموم و بیمارگونه دوره افسردگی.

    استاد بعد از تهیه دوره روانشناسی ثروت، بعد از 6 ماه یه شرکت ثبت کردم اما فعلا درآمد خاصی از شرکتم ندارم. تمام کارهای ثبت شرکت و حتا ایده آن خودبخود بمن نشان داده شد.

    ماه گذشته برادرم که دید شرکت ثبت کرده ام بمن گفت بیا برو دوره هایی که محمد برگزار میکنه رو شرکت کن چون در زمینه فعالیت شرکت توعه. من این رو یه نشونه میدونم شاید خدا داره به قولی که بمن داده بود عمل میکنه و داره شرایط رو طوری درست میکنه که منو محمد دوباره با هم ملاقات داشته باشیم البته نمیدونم شاید هم توهم زده ام. 2 هفته آینده قراره برم و اون دوره آموزشی رو شرکت کنم.

    استاد از شما بینهایت تشکر میکنم چون شما زندگیمو از لبه پرتگاه نجات دادین. کلام شما بمن قدرت و انرژی میداد تا این راه رو تا الان ادامه دادم و با توکل بر خدا تا ابد این راه را ادامه خواهم داد. از خدای بزرگم بی نهایت سپاسگزارم که منو با شما آشنا کرد. اما در این 7 سالی که از آشنایی منو محمد میگذره من با تمام وجودم به آیه” فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره” ایمان آوردم . چون تمام اون تجسمهای منفی که نادانسته در قبال دیگران میکردم به سر خودم اومد و من بارها و بارها از خدا طلب بخشش کردم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      میلاد صمیمی گفته:
      مدت عضویت: 3766 روز

      سلام خانم ارجمند داستان شما به شدت من رو یاد یکی از اقواممون انداخت. دختر عموم. به طرز عجیبی حس کردم شما شباهت بسیار زیادی به دختر عموی من دارین آخه من خودم جزء کسایی بودم که عاشق دختر عموم شده بودم و اون مثل شما نه میخواست با کسی دوست باشه و نه با کسی ازدواج کنه. همزاد پنداری عجیبی با داستان شما کردم. ولی نظرم اینه که من هم از جنس دختر عموم بودم و هنوز هم کمتر ولی هستم که در مدارش قرار گرفتم و عاشقش شدم گرچه الان اصلا احساس عشقی بهش ندارم و فقط دوست دارم کمکش کنم. ولی الان میفهمم که من خدا رو اون موقع نداشتم و به جای وابسته بودن به خدا وابسته به بهده هاش میشدم. فکر میکنم شما هم مشکل من رو داشتید و معذرت میخوام دارید. به خدا وابسته باشید. هر موقع احساس علاقه شدید مثل وابستگی به کسی داشتید بدونید که ممکنه طرفتون رو یه مدت به دست بیارید ولی بعد حتما از دستش میدید میدونید چرا؟ چون وقتی به کسی وابسته میشید اولش برای هر دو نفر جذابه ولی بعدش چون آزادی شخص گرفته میشه اون هرگز حاضر نمیشه آزادیشو با همیشه در کنار شما بودن تعویض کنه. این رو از استاد یاد گرفتم. شما رو به خدا تو زندگیتون فقط به خدا وابسته بشید اون قدر وابسته که اگه نباشه بمیرید…

      پیروز و موفق باشید ممنون از داشتانی که نوشتید بسیار آموزنده بود برای من

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    فرشید ... گفته:
    مدت عضویت: 3757 روز

    عشق فقط خدا!!!

    عاشقم…اهل همین کوچه ی بن بست کناری، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی،

    تو کجا ؟کوچه کجا ؟ 

    پنجره ی باز کجا ؟ 

    من کجا ؟ 

    عشق کجا؟ 

    طاقتِ آغاز کجا ؟ 

    تو به لبخند و نگاهی،

    منِ دلداده به آهی ، 

    بنشستیم 

    تو در قلب و

    منِ خسته به چاهی…گُنه از کیست ؟ 

    از آن پنجره ی باز ؟ 

    از آن لحظه ی آغاز ؟ 

    از آن چشمِ گنه کار ؟ 

    از آن لحظه ی دیدار ؟ 

    کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، 

    همه بر دوش بگیرم 

    جای آن یک شب مهتاب ، 

    تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم…

    به کسی کینه نگیرید

    دل بی کینه قشنگ است

    به همه مهر بورزید

    به خدا مهر قشنگ است

    دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

    بوسه هم حس قشنگی است

    بوسه بر دست پدر

    بوسه بر گونه مادر

    لحظه حادثه بوسه قشنگ است

    بفشارید به آغوش عزیزان

    پدر و مادر و فرزند

    به خدا گرمی آغوش قشنگ است

    نزنید سنگ به گنجشک

    پر گنجشک قشنگ است

    پر پروانه ببوسید

    پر پروانه قشنگ است

    نسترن را بشناسید

    یاس را لمس کنید

    به خدا لاله قشنگ است

    همه جا مست بخندید

    همه جا عشق بورزید

    سینه با عشق قشنگ است

    بشناسید خدا را

    هر کجا یاد خدا هست

    سقف آن خانه قشنگ است…

    ????????????????????I love you God????????????????????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  5. -
    حمید جباری گفته:
    مدت عضویت: 4052 روز

    سلام به همه دوستان صمیمی واستاد عزیزمن 30سالمه ودارای مدرک تحصیلی کاردانی در رشته مکانیزاسیون ماشینهای کشاورزی فارغ التحصیل شدم اما اصلا علاقه ای به رشته ام نداشتم وفعالیتم رو در زمینه کاری که انجام میدادم دنبال کردم کار در خدمات منازل البته بگم قبلش تو2تا شرکت هم کار کردم که موقتی بود همیشه توذهنم این بود که برا خودم کار داشته باشم خودم اقای خودم باشم درکل ازاد باشم .یادم اومد که شرایط قبلمم باید بگم سال 86بود اگه اشتباه نکنم که سی دی راز رو به طور اتفاقی خریدم وقتی دیدمش بارها تو ذهنم این مرور میشد که واقعا درست هست مطالب سی دی اگه درست باشه اخه چجوری؟خیلی ذوق داشتم از شنیدن مطالب وشروع کردم به گفتن مطالب با دوستان و از اونجایی که مذهبی بودم یکی از دوستانمن شروع کرد به گفتن اینکه تمام اینا دروغ وکار اسراییل وامریکاس بخاطر اینکه ما رو از راه به در کنن منم ساده بعد اون بیخیال شدم از پیگیری این سی دی و اینکه بعدها که فهمیدم به خودم گفتم چرا ادامه ندادی که ادمه دادنت باعث رشدت میشدبه هر حال کشش ندم درسته که دیگه گوش ندادم اما هراز گاهی تو ذهنم مرور میشد مطالب سی دی ترم اخر دانشگاه بود که خواستگاری کردم از دختری که دوسش داشتم اونم با اقتدار بااینکه مادر خانمم راضی به وصلت نبود بخاطر شرایط سنی خانمم و شرایط درس وباقی خدمتم اما باقدرت حرفامو به پدرخانمم گفتم وقرارخواستگاری رو گرفتم وبعد همه چی اوکی شد خدمتم رفتم بعد5ماه باپیگیری کسری خدمت برگشتم وسریع مشغول بکار شدم بعد مدتی کارکرد تصمیم به ساختن بالا خونه پدری کردم به طوری که موقع جهاز برون من لباس کارگری تنم بود وبرا خیلیا شوکه کننده بود عروسی کردم بعد4ماه زندگی به مشکلات خانوادگی برخوردیم وتصمیم گرفتم خالی کنم وهمه وسایلای خونه رو توخونه پدرخانم گذاشتم بماند که همونم مساله سازشد تا اینکه خانمم یه کوچولو طلایی هم که داشت روفروخت وکمی هم من پول جور کردم و یه خونه زیرزمینی رو اجاره کردیم بابت طلا هم بگم خانمم تمام سرویس طلاشو برا ساخت خونه فروخته بود وتو عروسی سرویس بدل داشت با خانم هم قسم شدیم وتو یکسال پولامونو جمع کردیم وبا دراومدن قرعه کشیا که پشت سر هم شد صاحبخونه شدیم اما بخاطر اینکه م.ستاجر داشت مجبور شدیم 8ماه دوباره با پدر ومادرم زندگی کنیم اینم بگم تو همون شرایط تصمیم گرفتم برا خودم کار کنم وبا پول پیش وکمی از اینور اونور جور کردن شرکتمو تاسیس کردم در همین شرایط شروع کارم قسمت پدر شدن نصیبم شد که اونم قصه های خودشو داشت با همه مبارکیش چون برا هزینه شم به مشکل خورده بودم تو همین روزا بود که بااستاد در کرج اشنا شدم با دوره روانشناسی ثروت وبعد با استادان دیگه وکتابتای دیگه اما نیروی که استاد بهم میداد باعث شد با همه نداریم دور دوم دوره ایشونم ثبت نام کنم واسه اسه قدم گذاشتم تو مسیر رشد وعبور از ترسها .تودوره افرینش استاد یاد گرفتم که احساس خوب اتفاقات خوب همین تازگیا رو باورم کار کردم که مشتری زیاد هست واسه من تماسام بیشتر از قبل شده بود چون روزنامه که همون روزنامه بود چرا تو اوج کارم که اخر سال بود کار کم بود اما الان همون تبلیغ اما تفاوت برام چشمگیر بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  6. -
    لیلا شب خیز گفته:
    مدت عضویت: 3497 روز

    ????????????????????????????????????????

    خداوند مهربانم امروز آمده ام به جای دفتر سپاسگزاریم اینجا برایت نامه بنویسم ,و سپاسگزار الطافت باشم و برایم یاد آوری شود از کجا به کجا رسیده ام

    ????????????????????????????????

    خدایا یادم هست زمانی که فرزندم به شدت بیمار شده بود ، سرفه های شدیدی می زد و من به خاطر نداشتن پول توان خرید داروهایش را نداشتم و درحالی بود که تمام پزشکان رای به بستری شدنش می دادند و معتقد بودند ریه اش آسیب دیده است و من از فقر از شب تا صبح کنار بستر فرزندم گریستم

    و امروزم را ببین که چگونه فرزندم سالم و با بدن قوی و استوار مقابلم راه می رود و می خندد و بازی می کند

    پس خداوندا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    ????????????????????????????????????????????

    خدایا یادم هست زمانی که به خاطر ناراحتی های روحی پدرم ، هیچ لذتی از دوران کودکی و نوجوانی ام نبردم نه تفریحی و نه شادی و نه مسافرتی و فقط صدای فریاد ها را می شنیدم

    خداوندا امروزم را ببین که پدرم برای یک دقیقه دیدن من لحظه شماری می کند و امروز به سفر های رویایی ام می روم

    پس خداوندا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    ????????????????????????????????????????

    خدا یادم هست روزی که مهمان به خانه ی ما آمد و هیچ وسیله ای برای پذیرایی از آن ها نداشتیم و به نان شب مان محتاج بودیم و چه قدر آن روزها همه ما را به خاطر بی کفایتی مان تحقیر می کردند

    تازه اگر مذهبی بودند می گفتند هر که مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند

    خداوندا امروزم را ببین که آن قدر برکت و فراوانی به زندگیم نازل کرده ای که از وفور نعمت آن ها را به همسایه ها می بخشم

    پس خداوندا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    ????????????????????????????????????????????

    خدایا یادم هست زمانی که طلبکاران پاشنه ی در خانه مان را از جا درآورده بودند و حکم جلب شوهرم را گرفته بودند و از ترس مثل بید می لرزیدیم

    خداوندا امروزم را ببین که هیچکدام از آن ها را نمی بینم و به چه راحتی قرض هایم در حال پرداخت است و چگونه مشتریان عالی به سمت کسب و کار شوهرم جذب می شوند

    پس خداوندا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    ????????????????????????????????????????

    خدایا یادم هست تحقیرها و توهین ها و تمسخرهای اطرافیانم و آنان که می گفتند این که دم از خدا می زند ببینید زندگیش به کجا کشیده شده است

    خداوندا امروزم را ببین که چگونه دوستانم مرا تحسین می کنند و آفرین می گویند و از شنیدن موفقیت هایم اشک شوق می ریزند و در پوست خود نمی گنجند

    پس خداوندا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    ????????????????????????????????????????

    خداوندا یادم هست زمانی را که آرزو داشتم و لحظه شماری می کردم تا یکی از فایل های قانون‌آفرینش استاد عباس منش بزرگوارم را داشته باشم و دست یابی به بسته روانشناسی ثروت ایشان ، در خواب هم برایم غیر قابل باور بود

    خداوندا امروزم را ببین که اکثر فایل های ایشان را تهیه کرده ام و مدام به آن ها گوش می دهم

    ????????????????????????????????????

    خدایا امروزم هیچ نسبتی با دیروزم ندارد ،

    امروز تو را می بینم و دیروز بندگانت را می دیدم

    امروز تو عزتم دادی و نامم را بالا بردی

    امروز از هیچ برایم همه چیز را هست کردی

    امروز دستان قدرتمند تو را باور دارم

    امروز شماره حساب بانکی ام فقط به دست توست

    امروز خداوندا تو را با تمام وجودم احساس می کنم

    فقط و فقط باورت کردم و به تو ایمان حقیقی آوردم

    همه چیز در تو ای خداوند مهربانم حل می شود ، اصلا دیگر مشکلی نیست که با تو آسان نشود

    پس باز هم خداوند مهربانم ، ای یکتای بی همتا ، ای همه ی هستی من ، ای تمام وجودم از صمیم قلب و تمام اعضا و جوارح بدنم و تمام سلول سلول بدنم تو را می ستاید و می گوید

    خداوندا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 3939 روز

      خانم شب خیز خواهر گرامی والله خیلی عجیب است زندگی من و شما مثل یک سیبی است که از وسط به دو نیم شده است. می خواستم بنویسم گفتم نکنند بگویند از شما کپ زده ام.

      باورم نمی شود اینقدر شباهت. مریضی فرزند و طلبکار و معافیت بنده و همسرتان و مهمان و سرزنش به خاطر ایمان و …

      من هم اکثر محصولات را به لطف استاد عباس منش که واقعا روزی با حسرت به آن ها نگاه می کردم حالا دارم و در پوست خودم نمی گنجم و شروع به جذب بسته ثروت کرده ام وقتی آن را به دست آوردم می گویم چه وضعیتی داشتم و حالا چه شده.

      خوشحالم که موفقیتی که در آینده می خواهم به دست بیاورد اکنون در شما می بینم و شما یک الگوی خوب و انگیزه ای عالی جهت رشد و موفقیت همه عزیزان خصوصا بنده هستید.

      از صمیم قلب برای شما و همسر و فرزندانتان دعا می کنم.

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        لیلا شب خیز گفته:
        مدت عضویت: 3497 روز

        آقای جوان برادر ارجمندم بسیاری از مواقع به این می اندیشم که چه شد که خداوند اینگونه ما را به راه راست هدایت کرد و اصلا بین این همه از بندگان چنین استادی را برای ما برگزید البته که زندگی همه ی ما به نوعی شبیه هم است زیرا همین تضادها ما را متوجه خواسته هایمان کرد و از این حیث بسیار از خداوند مهربانم سپاسگزارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      امیر علوی گفته:
      مدت عضویت: 3634 روز

      سلام و درود بر خانم شبخیز عزیز

      بسیار عالی مثل همیشه…

      من از شما نحوه سپاس گزاری درست رو یاد می گیرم و به همین خاطر از شما ممنونم…

      بار خدایا و معبودا، به خاطر قرار داشتن تو یه همچین فضایی که سرشار از آگاهیه از تو سپاس گزارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      hayat husaini گفته:
      مدت عضویت: 3560 روز

      سلام

      خانوم شب خیز از یگانی پرستی ک بهش رسیدی خیلی ب من انگیزه شوق داد چقدر ب وضوح بیان کردی.

      ایمان و توحیدپرستی حضرت ابراهیم خلیلالله را برایت آرزو دارم ک برسی انشالا و همینطور دوباره در آینده با ماه در میان بگزاری توفیقات و فضل الاهی همراهت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      عاشق خدا گفته:
      مدت عضویت: 3388 روز

      سلام خدای نازنینم که خانوم شبخیز رو از زیباترین احساسات و ایمان آفریدی

      چیزی برای گفتن ندارم

      تنها اشکهایم به جای زبانم آنچه را در قلبم میگذرد به زیباترین احساس بیان میکند

      خدایااااااااااااااااااا به وسعت رحیمیتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فاروق رحمان نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3590 روز

      سلام خانم شبخیز

      یه مدتیه درگیر کارام بودم و یادم رفته بود این شکرگذاری ها را و ازاینکه به یادم انداختین بسیار سپاسگذارم و اینکه اعتراف کنم خیلی تحت تاثیر این جمله ها قرار گرفتم.ممنون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      احمدرضا کریمیان گفته:
      مدت عضویت: 4004 روز

      به نام الله رزاق وهاب

      سلامی گرم به شما خانم شب خیز

      مثل همیشه عالی ودرجه یک بود.

      بسیار به شما برای کسب این همه موفقیت وتغییر در زندگیتان تبریک می گویم.

      با خواندن متن شما بسیار به احساس خوبی رسیدم.

      با آرزوی موفقیت وشادکامی در تمام جنبه های زندگی.

      در پناه خداوند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    بهمن بهراد گفته:
    مدت عضویت: 3291 روز

    “به نام آفریننده قوانین”

    سال 1393 بود من توی تابستون 18 ساله بودم و دنبال یک کسب و کاری بودم که بتونم تا چند سال اینده سرمایه ای رو جمع کنم و از پس مخارجم بر بیام.

    وضعیت زندگیم کاملا متوسط بود و اون زمان فقط دوست داشتم اشتباهات پدرو مادرم رو انجام ندم.

    درحالی که از لحاظ روحی هم ضربه خورده بودم و نیاز به قدرت داشتم.

    فقط دوهفته طول کشید تا یک کار خوب پیدا کردم از جایی که اصلا فکرش رو نمیکردم که کنار درسم بتونم انجام بدم.

    یکی دو ماه گذشت و من اتفاقی مستند راز (قانون جذب)رو باهاش اشنا شدم و نگاه کردم اما نمیتونستم به کار بگیرمش واسم گنگ بود اما چندبار تستش کردم برای مسایل کوچیک برام جواب داده بود.

    بعد از سه چهار ماه از طرف یکی از دوستام که حامی خیلی خوبی بود برام 13 تا فایل صوتی فرستاده شد،توی برنامه چت.

    اولین صدا رو که باز کردم اسمش “فقط خدا” بود.هیچ موقع یادم نمیره لحظه های اول عادی بود کم کم با ادامه حرفها اشتیاقم بیشتر میشد برای گوش کردن.

    حرفهایی که زده میشد به اعتقاداتم نزدیک بود.

    فایل که تموم شد بقیه رو هم پلی کردم و شروع کردم به گوش کردن.

    انگار که توی یک جاده تاریک نور حقیقت های جهان برام روشن میشد…

    توی بیشتر صدا ها معرفی اولیه انجام میشد(سید حسین عباس منش) و توی یکی دوتا فایل قسمتی از داستانهای زندگیش رو که میشنیدم از زبون خودش بیشتر به اشتیاق میومدم.

    موقعی که به فایل ها گوش میکردم گذشتم و ایندم و اشتباهاتی که انجام دادم و برنامه هام و باورام همه از جلوی چشمام رد میشدن.

    با تمام کلمه ها ارتباط برقرار میکرم و خوشحال بودم که به صورت درستی دارم درس میگیرم.

    چون تا قبل از اون هر کس از خدا و ایمان و باور و غیره صحبت میکرد خیلی کلیشه ای بود و به این واضحی برام تفسیر نمیشد که دلایلش رو بفهمم.

    گوش کردن رو مدتها تکرار میکردم و شده بودم کسی که همه چیز رو از لحاظ نگرشی میسنجید و حتی توی ذهنم اتفاقایی که برای خودم و اطرافیانم میخواست بیفته رو از لحاظ کایناتی پیش بینی میکردم.

    اشتیاق زیادی داشتم که به کسایی که دوسشون دارم این فایل هارو بدم تا اونها هم از این قانون ها و نگرش ها بهرمند شن و اونهایی که قدر دونستن استفاده کردن.

    کتاب های بیشتر خوندم قانون جذب رو بیشتر باور کردم و بکار گرفتمش.تا اینکه سال پیش قبل کنکور یک برگه زدم به دیوار اتاقم با این عنوان “رتبه زیر 5000 دانشگاه شیراز” و به دلیل مشغله کار ی حتی 5 ساعت هم نتونستم درس بخونم اما ایمان پیدا کرده بودم که میشه.

    وقتی نتایج رتبه و انتخاب رشته اومد برای هیچکس باور کردنی نبود من رتبه 4000 اوردم و دانشگاه شیراز قبول شدم.

    و اخر سال توی کسب و کارم در عرض یک ماه 5 برابر رشد کردم.

    بعد از این اتفاق ها تبدیل شده بودم به یک ادمی که میتونس با سن کمش و این تجربیات به بقیه کمک کنه تا مشکلاتشون رو فراموش کنن و نترسن و درست فکر کنن و تا حدودی به بعضی از افراد کمک کردم و شاکر خدا و استاد و گروهش هستم.

    20 سالم هست.یک سال و نیم هست که فکری جز رشد زندگیم و رسیدن به هدفام ندارم.

    سالمم از لحاظ روح و جسم طوری که دوست من که متافیزیک کار میکرد یک روز به من گفت تنها شخصی هستی که احساس سلامتی کامل میکنی.

    و فکر میکنم تمام اینها لطف خدایی بود که با فرستادن درخواستم به کاینات قسمتی از کمال رو بهم نشون داد.

    امیدوارم همه بتونن که باور کنن این مطالب رو چون عقیده من اینه که انسان باید باور کنه تا ببینه در حالی که خیلی از مردم فک میکنن باید ببینن تا باور کنن.

    همتون رو دوست دارم و بهترین هارو براتون ارزو دارم :)

    خدا پشت و پناهتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  8. -
    مریم طغیانی گفته:
    مدت عضویت: 3831 روز

    سلام سلامی به لطافت گلها ی بهاری به گرمی آفتاب زمستان بعد از یک روز بارانی به بوی خوش خاک بعد از نم نم بارون. ..

    وعرض خدا قوت خدمت تمامی دوستان عزیز در خانواده ی صمیمی عباسمنش. ..

    جا داره موفقیت تمامی دوستان راتبریک بگویم واز استاد عزیزم یک تشکر ویژه برای کمک به دوستان برای این همه رشد وپیشرفت را داشته باشم.

    دوستان واستاد مبارکتان باد این همه موفقیت که لایقش بوده ایم.

    استاد گرامی می دانم که چه حس وصف ناپذیریست وقتی نظرات دوستان را می خوانید واز اینکه توانسته آید به این همه آدم کمک کنید به وجد می آیید ومطمئنم این روزها برای همه ی مان به یاد ماندنیست مخصوصا شما که مثل باغبانی هستید که باغتان ثمر داده آن هم چه میوه هایی!!!!!!!

    من خانمی دیپلمه 36 ساله هستم.

    وقتی نتایج دوستان را میخواندم ومیخوانم میبینم نتایجی که دوستان از صفر یاحتی زیر صفر گرفته اند در مقابل نتیجه ای که من گرفته ام بسیار بزرگ است قصد اینکه داستان پیشرفت خودم را بنویسم نداشتم ولی به قول دوستان حیفم آمد در این کتاب بزرگ سهمی نداشته باشم….

    من سال 93 در کلاسهای قانون جذب در شهر خودم شرکت کردم و از شنیدن حرفهایی که الان میبینم چقدر کم و ناقص در مورد قانون جذب صحبت میکردند به وجد می آمدم و میدیدم زندگی من چقدر باقانون پیش میرفته بدون اینکه این قانون را بلد باشم …بعد از شرکت در آن کلاسها دچار تضاد شدید شدم مثلا :من میگفتم وقتی اتفاق بدی برایمان پیش می آید حتما میخواسته جلو ی اتفاق بزرگتری را بگیرد وحال خودم را خوب میکردم ولی در انجا به من گفتند مگر خدا نمیتواند با اتفاق خوب جلوی اتفاق بد را بگیرد واین ذهن مرا بسیار درگیر کرده بود و حالم را هم بد.در صورتی که استاد همان فکری که من داشتم بیان میکنند تغییر نگاه برای داشتن احساس خوب..ویا سوالات دیگه ای که با جوابشان ابهامات من بیشتر میشد. از طرفی یقین داشتم قانون جواب میدهد واز طرف دیگر ترس اینکه مبادا مغایر با دین و خدا باشد و من خودم را همه کاره بدانم. نتایجی که از قانون میگرفتم خیلی جالب بود ولی به خاطر ترس غرور بین دو راهی استفاده ی آگاهانه از قانون ویا کنار گذاشتن آن بودم واز خدا می خواستم اگر این قانون از طرف اوست که هست واز آنجا که همه چیز در قرآن گفته شده پس از این قانون هم باید نشانه ای باشد.

    حس میکردم این همان راهی که مدتها به دنبالش میگشتم.تا اینکه هر روز وشب در اینترنت به دنبال سایتی ،فایلی،نمیدانم چیزی که جواب سوالم را بدهد میگشتم خیلی از سایت‌هایی که قانون جذب رابیان میکردند را گشتم ولی باز جواب سوال من نبود تااینکه شب 5شنبه ای بود نمیدانم کجا ولی فکر میکنم اپارات بود فایل قانون جذب وقران استاد را دانلود کردم از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجید که خدایاشکرت چه خوب جواب سوالم را دادی وصبح جمعه آن فایل را به همراه شوهرم گوش کردیم وکم کم تمام فایلهای رایگان را دانلود میکردم وگوش میدادیم وهر روز در خانه ی ما صحبت از استاد بود و قانون فرزند 3 ساله ام راه میرفت و میگفت عباسمنش دات آی آر. ما برای شنیدن فایلهای استاد یک تلوزیون ال ای دی هوشمند خریدیم همچنین یک پیرینتر که بتوانیم مقالات را چاپ کنیم و پول هرکدام به راحتی جور شد واین به دلیل استفاده از قانون و لطف خدا بود….آرامشم بیشتر شده بود اعتمادم به خدا بیشتر شده بود تااینکه دوره ی افرینش شروع شد و چون پول خرید فایلها را نداشتیم فقط به خلاصه ی جلسات اکتفا میکردم وخیلی از باورها ی غلط خودم را میشناختم تااینکه با شرکت در مسابقه ای که سر کار شوهرم بود نفر اول استان شدم وبا جایزه ی آن توانستم دوتا از فایلهای افرینش رابخرم پول بقیه ی فایلها هم به راحتی برایمان جور میشد واین نتیجه ی تغییر باورهایم بود ولی هنوز بااینکه نتایج را میدیدم باز مردد بودم تااینکه بایک استاد اخلاق صحبت کردم وقتی تایید کرد که تمامی کاینات دارای فرکانس هستند جواب بسیاری از سوالهایم را گرفتم دلم قرص تر شد و مصمم تر برای ادامه ی مسیر..به قدری از استاد وحرفهایش میگفتم که همه مشتاق شنیدن بودند( البته ناگفته نماند فن بیان خیلی خوبی دارم )واین خصوصیت باعث میشد سخنان استاد را جذاب تر بیان کنم.بعد از مدتی برای فامیل 5 جلسه از قانون آفرینش را گذاشتم البته 15 جلسه ی 4 ساعته.ونتایجی که میگرفتند بسیار عالی بود.آرامشم به حدی شده بود که در سفرها دیگر ترس نداشتم چون خودم وخانواده وماشینمان را به دستان امن خداوند سپرده بودم. در یکی از سفرهایم به کردستان و مریوان و پاوه مااز زیبایی مسیر میگفتیم وخواهرم از وحشتناک بودن مسیر کوهستانی حرف میزد تفاوت از کجاتا کجا واین آرامش وصف ناپذیر است ..خلاصه تر کنم سال 94 در دوره ی آنلاین هدفگذاری شرکت کردیم اهداف من :کیف پر از تراوال..خانه ی بزرگ …داشتن کارخانه ی طلا سازی..هدفگذاری را تمام کردیم شوهرم بدنبال شغل دوم بود تا درآمدمان بیشتر شود معاملات ماشین..خرید وفروش قراضه.ولی هیچکدام حتی یک معامله هم نشد تااینکه به پیشنهاد یکی از همکارانش مغازه ی طلا فروشی شراکتی راه بیندازند ولی من اولا با مغازه ی طلا فروشی و دوما شراکت مخالف بودم ولی شوهرم بامشورت یکی از اقوام که در بوشهر طلافروشی داشت وتشویق ایشان در تصمیم خود مصمم شد ولی من همچنان مخالف در همین حین بود که سر دفترم قسمت هدفگذاری رفتم در کمال تعجب دیدم به کیف پر از تراوال هر چند یکبار رسیده ام.و هدف دیگرم داشتن کارخانه ی طلا! !!!!!!!! خدایا چه میبینم چطور کائنات را رهبری کردی تامارا به هدفمان برسانند بدون اینکه ما یادمان باشد هزاران مرتبه شکرت پس بنویس تااتفاق بیفتد.مقاومتها را کنار گذاشتم وشروع به تشویق شوهرم کردم تمام کارهایی اداری را خودم انجام میدادم در طی مسیر تمام کارها خیلی جالب وشگفت انگیز انجام میشد که مجالی برای بیان آن نیست مثال:آماده شدن شیشه ی ضد گلوله نزدیک عیدروز جمعه که تعجب فروشنده را هم برانگیخت.وخیلی اتفاقات دیگر که انگار همه چیز دست در دست هم داده بود تارا به هدفمان برساند ..تا. 94٫12٫5 مغازه را باز کردیم به لطف خدا.در ضمن ماهیچ سابقه ی کاری نداشتیم.فقط باتوکل وایمان به خدا و قوانینش شروع وادامه میدهیم..خدایاهزاران مرتبه شکرت..

    مهمترین چیزی که من در این مسیر بدست اوردم خانواده ی صمیمی وبزرگ به سرپرستی استاد عباسمنش است که با خواندن نظرات تک تک آنها انرژی میگیرم.

    ممنون از تمامی دوستانی که باچشمان زیبایشآن نظر مرا خواندند هر چند خلاصه بود ولی تغییر باورهای زیادی مرا در این مسیر کمک کرد که آن را مدیون تمرینها ی استاد عزیزم هستم. برای همه ی شما آرزوی خوشبختی میکنم در پناه خداوند مهربان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  9. -
    صفا فاضل گفته:
    مدت عضویت: 4060 روز

    سلام به همه ی عزیزان دل

    نفس به نفس خداروشاکرم بابت دوستان مهربان ودوست داشتنی چون شما عزیزان جان

    ممنونم که هستید ووجودتان مایه آرامش

    درود خدابرروح پاک وخداییتان

    وسپاسگذارلطفتان که این چند سطرنوشته را مهمان چشمان زیبا وپر محبتتان می کنید

    متن آقای زارع وآقای معموری وخانم میر گلم راکه خواندم بیاد موفقیت های خودم و دوستم افتادم که قلبم گفت بنویس

    من ودوستم همزمان با آقای عباس منش آشنا شدیم زمانی که ایشان یک کارمند رسمی بود ومن یک دانشجوی ارشد ،بعداز گوش دادن ودیدن سی دی قانون جذب( اونموقه سایت الان نبود )یک انفجار بزرگی در ما ایجاد شد .

    ایشان مغازه شیرینی فروشی کوچکی هم داشتن که بعداز ظهرها مدیریت میکردن ،بعداز آشنایی با این قوانین کم کم ایشان تصمیم گرفتند که استعفا بدهند وبه کار شیرینی پزی خود متمرکز شوند وآن را وسعت دهند چون واقعا به این کار علاقه داشتند اما باور اینکه در این کار پول نیست و عدم اعتماد به خدا تا آنموقه آن را وسعت نداده بودند ،بگم که همه به دوستم میگفتن این کار تو دیوانگیه محض، تو مسئول مالی، با حقوق ثابت ،با بیمه و…..وخلاصه همه مخالف بودن همه، اما دوستم تصمیم گرفت بین ترس وایمان ،ایمان را انتخاب کند وبه خدا اعتماد کندو استععفا بدهد.

    بعد از استعفا دادن ایشان به کمک ومنت خداوند الان شعبه دوم قنادی ویک کارگاه بزرگ شیرینی پزی راه اندازی کردند

    والان هشت ماه از استعفا دادن ایشان میگذرد و همه دوستان وهمکاران به ایشان غبطه میخورند ومیگویند واقعا کارخوب ودرست تو کردی وآزاد شدی واقعا خوش بحالت.

    داستان زندگی دوستم واین پروسه ای که طی کرد مرا یاد داستان زندگی آن موجودی می اندازد که آقای ریچارد باخ در کتاب پنداربیان کردن،بهای رهایی آرامش و درآرامش حضور خدا…

    والان وقتی به هشت ماه قبل نگاه میکنم وآرامش وآزادی وعلاقه وافر دوستم را دراین کار میبینم به خودم وبه ایشان میگم که این یک جهاد اکبر بود در حینی که می ترسیدی وهمه مخالف بودن اقدام کردی و فقط به اعتماد واتکا خدا در این مسیر قدم گذاشتی واین آرامش بهای همان اعتمادبه آن قدرت مطلق وصاحب ومالک اصلیمان است.

    در این مسیر آنقدر معجزات دیدیم که خدا میداند ،ومن واهی بودن ترس را با همه ی وجودم لمس کردم وخدا میداند که که فقط از تجربه های ایشان من چقدر قدرت گرفتم

    تا جایی که اوایل من وقتی با این آموزه ها آشنا شدم از ارشدشیمی انصراف دادم وتصمیم گرفتم دوباره در کنکورشرکت کنم این بار به نیت رشته پزشکی ،بعد از یک سال واندی قبول شدم .

    در همین زمانها بود که دوره عزت نفس استاد ومسیر تحول دوستم را همراهی میکردم واینجا بود که متوجه یک باورنادرست وبهتراست بگویم شرک آمیزی در وجودم شدم

    از آنجایی که در این مدت طبق آموزه های استاد به این نتیجه رسیده بودم هرجا به ترس یا باور ضعیف کننده ای که میرسیدم باتمام قدرت روش کار میکردم ودر دلش میرفتم وخودم بمباران میکردم همین که متوجه این باورشرک آمیز شدم تصمیم گرفتم با قدرت واردش بشم وفقط از خودش خواستم که کمکم کنه وفرمان قلبم رودر دست بگیره.

    باور ضعیف کننده که مرا به سمت این رشته سوق داده بود برمن واقف شد که این رشته ودانشگاه را بخاطر اینکه سر زبانهاست ودر اجتماع پرستیژدیگه ای داردورشته ای است که در آن پوله واحترام وقدرت وووووووووو……انتخاب کرده بودم

    و این رشته ودانشگاه را بخاطر علاقه واعتمادبخدایم انتخاب نکرده بودم

    برای اینکه بیشتر برام ثابت بشه که این راه ،راه من نیست چون همه ی وجودم این رافریاد میزد که این راهی نیست که باآن به من برسی صفا واز آنجایی که من مطیع ندای قلبم هستم چون واقعا به من آرامش میده ومرا هدایت می کنه تصمیم گرفتم چند روز بادوستانم در محیط بیمارستان سر کنم وهمین جا بود که نشانه ها رابه وضوح هرچه تمام تر دیدم و به ندای قلبم بیشتر از قبل ایمان ویقین آوردم ،واو راست میگفت این راه من نبود برای رسیدن به خدا ،ودر کمال ناباوری همه وارد دانشگاه ورشته نشدم.

    واین بزرگترین نقطه عطف زندگیم بود وبرای اینکه با تمام قدرت روی خودم کار کنم چون تا اینجا من متوجه باور شده بودم اما کاملا برطرف نشده بود که ، به همین دلیل تقریبا دوماه درجایی که فقط من وخدا بودیم رفتم واین هم پیشنهاد قلبم بود ،وبعدازاین دوره واین موضوع زندگی من زیر رو شد

    نعمت وآرامش وثروت از آسمان وزمین بر من می بارد شاید کسی باور نکند اما دیگه برای من قابل باوره ومیدانم از کجا آب میخوره

    الان جوری شده که خیلی از خواسته هام فقط از قلبم میگذرونم وبرای من به وجود میاد حتی به زبان هم نمی آورم واین موجب شکر گزاری من از تنها قدرت این کاینات شده ،آن قدر زندگیم ،خودم آرامشم ومهم تر از همه ایمانم تغییر کرده که نمیدانم چه بنویسم.

    واقعا نمیدانم چگونه سپاسگذاری کنم از خدایم،

    به خدایم میگویم خود شاهد باش که اشک هایم جای زبان با تو حرف میزند

    وودراین حال عجیب نام شما دوستان عزیزم واستاد ارزشمندم هم بر زبانم جاری می شود..

    از این حا ل وهوا نوشتن برایم آسان نیست اما چه کنم که فرمان قلبم است وخدا میداند.

    ممنون از نگاه پرمهرتان که براین نوشته افتاد

    دوستتان دارم وخدارا برایتان آرزومندم.

    الهی که همه ی او شوید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      آلما میر گفته:
      مدت عضویت: 3400 روز

      دوست عزیزم سلام

      وقتی محبت خداوند در دلی خانه کرد, آن دل محبت همه ی کسانی را که رنگ و نشانی از او دارند, در خود می یابد و به مقداری که این رنگ و نشان بیشتر و قوی تر باشد , علاقه و محبت نیز فزون تر می شود.

      متن شما خیلی به دلم نشست و اون احساسی که موقع نوشتن داشتید بمن منتقل شد , پر از عشق و محبت و خلوص نیت عالی بود , لطفا بیشتر نظر بزارید وقتی اینقدر خوبید :-)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      ابراهیم خدایجو گفته:
      مدت عضویت: 3934 روز

      سلام صفا فاضل عزیز و گرامی…. خیلی خوب و عالی صفا دادین روح و قلب تون رو… تبریک فراوان…

      بسیار تجارب بزرگی بود و من به شخصه یاد گرفتم…

      آفرین بر حال خوب دل شما…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      میلاد صمیمی گفته:
      مدت عضویت: 3766 روز

      صفا فاضل دوست عزیز و ارزشمندم سلام. إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ به درستی کسانی که میگویند که رب ما الله است و سپس استقامت میکنند، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند.

      به درستی که شما در دل گفتید که رب شما الله است و در این مدت طولانی هم بر این جمله خود استقامت کردید، پس شجاعت و شادی نتیجه اعمال شما طبق وعده خداوند است. انک لا تخلف المیعاد…

      مسلمانیتان مبارکتان باد…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      راضیه راضیه گفته:
      مدت عضویت: 3491 روز

      سلام دوست عزیز ، چقدر کار خوبی کردید که از موفقیت هاتون نوشتید و بهتون تبریک می گممممم ، چقدر خوشحالم از بودن در این سایت و خوندن نظرات شما دوستان عزیزم که کلی بهم انرژی ، ایمان و باور میده

      موفق و شاد باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    علی جوان گفته:
    مدت عضویت: 3939 روز

    دوستان گلم بالاخره اولین رکورد مالی خود را زدم و درآمدم را 3 برابر کردم

    ?????????????????????????????

    بنده هیچ گاه به شانس اعتقادی نداشتم و به آیات زیر ایمان راسخ داشتم :

    «وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ﴿٣٩﴾ وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَىٰ ﴿4٠﴾ (سوره نجم)

    ترجمه : و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست.(39)و نتیجه‌ کوشش او به زودى دیده خواهد شد.(40)»

    ایمان داشتم و می دانستم باید سرنوشت خودم را خودم بنویسم چرا که انسان آزاد آفریده شده است و این بزرگترین نشانه برای سیستم جزا و کیفر و بهشت و جهنم است.

    همیشه از همان دوران نوجوانی زندگی ام را خودم تعریف می کردم و از همان نوجوانی شروع به حرکت کردم و زیاد کتاب می خواندم و به آموزش خیلی علاقه مند بودم، کلاس های موفقیت زیاد رفتم و کتاب در این زمینه زیاد خواندم اما هیچکدام آرامش را به من هدیه نمی دادند چون می دانستم بنابر این آیه :

    «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ ۗ وَلِلَّـهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَکَانَ اللَّـهُ عَلِیمًا حَکِیمًا ()

    ترجمه : اوست آن کس که در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند. و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست، و خدا همواره داناى سنجیده‌کار است.»

    نشانه ایمان آرامش درونی است و چون من آرامش مطلوب خودم را احساس نمی کنم این نتیجه را می گرفتم که در موضوع ایمان هنوز نیازمند هستم.

    ولی نمی دانستم که این آرامش را چگونه ایجاد نمایم.

    این بود که به طور خیلی اتفاقی در کلاس ثروت یکی از همین اساتید موفقیت با نام استاد عباس منش آشنا شدم و ابتدا با فایل چگونه درآمد خود را دی یک سال 3 برابر کنیم شروع کردم.

    می توانید گوشه ای از زندگی مرا و چگونگی آشنایی با استاد را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:

    abasmanesh.com

    در طول 2 سال که از عضویتم در سایت می گذشت فقط فایل ها را دانلود می کردم و مرتبا گوش می دادم و نظرات دوستان را مطالعه می کردم و اولین نظر خودم را برای بررسی “کارتون درون بیرون” با سید میکائیل عباس منش در 18 آبان 1394 نوشتم به شرح زیر آن هم در پاسخ به یکی از دوستان که حس درونی خودم بود:

    «سلام بر همه عاشقان راه موفقیت

    دقیقا همینطوره باورتون نمیشه من هم هر روز ایمیلم را باز می کنم تا ببینم از سایت استاد عباس منش پیامی اومده یا نه.

    این آخرین سایتی بود که در زمینه موفقیت پیدا کردم و پاگیرم کرد. چرا؟ چون هم در چهره استاد و هم در صحبت هاشون اخلاص دیده میشه و به حرف هایی که می زنند اول خودشون عمل می کنند و این همون رازی هست که همه ما را شیفته کرده است.

    آنچه که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.»

    —————————————-

    به همین منوال ادامه دادم تا دومین نظر خودم را برای نابرابری ثروت در جهان – قسمت اول و در 12 اردیبهشت 1395 نوشتم به شرح زیر:

    «سلام بر همه دوستان خوش فکر

    ببینید دوستان گلم برای پولدار شدن یا به عبارت کامل تر برای رسیدن به موفقیت اصلا مهم نیست که چه کسی هستی یا کجای زندگی با چه امکاناتی هستی. موفقیت ما به هیچ کسی و هیچ قانونی و هیچ محیطی و هیچ کشوری و یا پولدار بودن و یا فقیر بودن افراد و میزان آن ها بستگی نداره.

    فقط و فقط به خودمون بستگی داره.

    اگر کسی پله های ترقی را طی نمیکنه چون خودش قدمی به سوی موفقیت بر نمیداره.

    اینکه نمیشه و نمیگذارن و امکانات نیست و از این قبیل حرف ها همه بهانه است.

    شعر حافط هم دقیقا همین را میگه: « میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز »

    دقیقا مثل یک انسان چاق میمونه که رزیم غذاییش اشتباهه و تقصیر را گردن خوشمره بودن غذا و … می اندازه. بعد آرزو میکنه لاغر بشه بدون رژیم غذایی صحیح.

    آره دوستان ماها فقط آرزو می کنیم.

    راستی میدونید فرق بین آرزو و هدف چیه؟ اگر میدونستیم تمام مشکلاتمون حل میشد.

    در حقیقت هدف به آرزویی میگن که برای رسیدن به آن برنامه ریزی میکنیم و به سمتش حرکت میکنیم.

    به قول حافط ما باید با هدفمون یک رابطه عاشق و معشوق داشته باشیم تا بهش برسیم.

    خیلی از ماها فقط آرزو میکنیم و هیچ هدفی در زندگی نداریم.

    یا از اول فقط آرزو داریم یا اینکه هدف داریم ولی بعد که شرایط رسیدن بهش کمی سخت شد آن را رها میکنیم تا تبدیل به آرزو بشه.

    در تمام قرآن اگر بگردید برای رسیدن به خدا و موفقیت هیچ گاه از موانع حرفی به میان نیومده و فقط از طرز فکر انسان (ایمان) و حرکت او (عمل) صحبت به میان اومده.

    به طور مثال سیمای خوشبختی(موفقیت) را در سوره : الرعد آیه : 29 اینگونه بیان میکنه:

    « الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مآب»

    « کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، شادکام و نیک فرجام هستند.»

    ویا در سوره غافر آیه60 میفرماید:

    « وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ »

    «و پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم»

    خیلی جالبه و وقتی می پرسیم چرا داعاهای ما مستجاب نمیشه اهل فن میگن چون عمل شما د راستای تحقق خواسته های شما نیست.

    یعنی باید طرز فکر انسان (ایمان) و حرکت او (عمل) در یک راستا باشد و کاری هم به شرایط ندارد.

    این همه چیزی بود که من از استاد بزرگوارم عباسمنش یاد گرفتم و روز به روز هم در حال تغییر و به طبع پیشرفت هستم.

    ای کاش میشد این خانم های توی فیلم را یه جوری با سایت عباسمنش آشنا میکردیم.

    ای کاش …»

    —————————————-

    و این بود شروع به همکاری من با سایت که در حدود دو سال بعد از عضویتم صورت پذیرفت.

    بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که برای پیشرفت بیشتر باید یکی از محصولات استاد را تهیه نمایم پس همت کرده و با هر سختی بود محصول «عزت نفس» استاد را تهیه کردم که اینجا بود که دنیایی از وجود خودم که برایم ناشناخته مانده بود را کشف کردم در حقیقت خودم را کشف کردم بااین محصول تغییر باورهای من و قدرتمند شدنم سیر صعودی به خود گرفت و عطش عجیبی در وجود من نسبت به تهیه دیگر محصولات استاد جوانه زد .

    تحقق اولین آرزوی خودم را بعد از 20 سال مدیون محصول عزت نفس استاد می دانم که می توانید در لینک زیر آن را مطالعه بفرمایید :

    —————————————-

    در مسابقات سایت برنده نمی شدم و این معیاری بود برای اینکه بدانم که با آموزه های استاد چقدر فاصله دارم.

    بعد تلاش فراوان در تغییر باورها ابتدا در مسابقه عقل کل یک بار برنده شدم که می توانید روند رو به رشدم را از لینک زیر مطالعه نمایید :

    abasmanesh.com

    و بعد هم در مسابقه «یک کتاب مرجع از الگوهای موفق، در خانواده “گروه تحقیقاتی عباس منش”» با کرم استاد و دوستان عزیز برنده شدم و خیلی از محصولات استاد، که روزها و ساعت ها در آرزوی آن ها بودم و آن ها را جذب می کردم را تهیه کردم که می توانید روند رو به رشدم را از لینک زیر مطالعه کنید :

    abasmanesh.com

    ولی چون عقیده دارم همیشه تو زندگی مثل یه تانک حرکت کنم تا هیچ چیزی نتواند جلوی مرا بگیر نه مثل بعضی ها که عشق سرعت هستند و مثل هواپیما حرکت می کنند و با برخورد با یک پرنده سرنگون می شوند بنابر این با وسوسه ی گوش دادن به صحبت های استاد بدون اجرای تمرین ها مبارزه می کردم.

    در این مدت با خودم و باورهایم خیلی کلنجار رفتم و آخرش به این نتیجه رسیدم که این طوری فایده ای ندارد یا زنگی زنگ یا رومی روم.

    به خودم گفتم تا بر علیه باورهای خودت انقلاب نکنی چیزی تغییر نمی کند.

    زندگی خود را هرس کردم به شکل زیر :

    – عضویت خودم را از تمام سایت های مختلف حذف کردم.

    – عضویت خودم را از تمام رسانه های اجتماعی حذف کردم.

    – موبایلم را خاموش کردم و موبایل معمولی و قدیمی که داشتم را به دست گرفتم.

    – تمام مواردی را که از طریق آن ها امرار معاش می کردم، بستم و فقط به حقوق معلمی بسنده کردم.

    – رادیو و تلویزیون را بر خود حرام کردم و تنها چیزی که گوش های مرا در تمام این مدت نوازش می کرد صدای دلنشین استاد بود.

    – تمام تمرین های استاد را در فایل های رایگان با جان و دل انجام می دادم.

    – با تمام اطرافیانی که همسو و هم فرکانسم نبودند چه در فامیل و چه در دوستان و … ارتباط خود را قطع کردم.

    – چون محور صحبت های استاد احساس خوب و سپاسگزاری بود فقط روی این دو مورد تمرکز کردم.

    – راه را برای دیدن و شنیدن و هر چیزی که مرا به این دو مورد احساس خوب و سپاسگزاری رهنمون می ساخت باز کردم و با تمام وجود از داشتن احساس خوبم سپاسگزار بودم.

    به طور مثال از آهنگ ها فقط این 3 آهنگ زیر را گوش می دادم :

    1- یه روز خوب از پیام صالحی

    2 – خدا همین حوالیه از حامد همایون

    3 – دوست دارم زندگی رو از سیروان خسروی

    و از کتاب ها فقط کتاب های صوتی سایت استاد عباس منش …

    وقتی با محصول قانون آفرینش آشنا شدم یه جورایی از پاسخ های خودم در عقل کل شرمنده شدم چون بر اساس تجربیات خودم بود نه بر اساس قانون و به خودم قول دادم که تا بر قانون مسلط نشدم در عقل کل پاسخ ندهم و این کار را هم کردم و فقط به خواندن پاسخ دوستان بسنده کردم.

    —————————————-

    چون شاخ و برگ زندگیم را کاملا زده بودم خیلی بهتر و آسان تر می توانستم بر دارایی ها و قابلیت ها و پارامترهای خودم برای موفقیت تمرکز کنم.

    پس به جای وام و کمک دیگران به آنچه که خود داشتم تمرکز کردم و توانستم علاوه بر حقوق معلمی مبلغ 700 هزار تومان به درآمدم اضافه کنم که می توانید داستان آن را از لینک زیر مطالعه کنید :

    (دوستانی که می گویند کارمند هستند و راهی نیست که درآمدشان افزایش پیدا کند چون حقوقشان ثابت است، حتما مطالعه کنند)

    abasmanesh.com

    بعد تمرکز خود را گذاشتم روی شاگردان خصوصی در منزل.

    قبلا هر دانش آموزی می آمد با هر سطح علمی او را می پذیرفتم ولی از این به بعد برای خودم تعیین کردم که به چه نوع دانش آموزانی تدریس کنم و برای خودم در طول هفته سقف مالی تعیین کردم و گفتم که باید به این درآمد در طول هفته برسم.

    از زمانی که استاد فایل «ما خالقِ شرایطِ خود هستیم» را ارائه دادند یک انفجاری در درآمدم رخ داد :

    1 – به طور ناگهانی مدیرمان تصمیم گرفت حقوقم را زیاد کند.

    2 – چند دانش آموز به سرویسم اضافه شد.

    3 – علاوه بر شرایطی که گذاشتم برای کلاس های خصوصی که گمان می رفت تعداد آن ها کم شود ولی با توصیه های دیگر همکاران به دانش آموزان دیگر به طور چشم گیری زیاد شدند که الآن دیگه وقت ندارم و زمان یک ماهه به آن ها می دهم.

    ولی فعلا در حال صاف کردن بدهی هایمان هستیم إن شاءالله خبر تمام شدن آن ها را هم به شما خواهم داد؟

    —————————————-

    یک امتحان!!!

    محصول جدید استاد یعنی «دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها» که آمد وقتی استاد تاکید کردند مورد نیاز همه است خیلی دوست داشتم آن را تهیه نمایم ولی مبلغی که در دستم بود کم بود دوباره به امکاناتی که داشتم نگاه کردم دیدم مسابقه عقل کل می تواند این کسری را جبران نماید ولی 2 روز بیشتر فرصت ندارم به تخفیفی که در نظر گرفته شده بود.

    بنابر این علی رقم میل باطنی در مسابقه عقل کل شرکت کردم ولی سعی کردم جواب های خوبی بدهم. خیلی سخت بود 185 پاسخ در 2 روز آن هم جواب هایی باشد که با وسواس و قوانین بدهی.

    بالاخره از کرم استاد جایزه 300 هزار تومانی را بردم ولی همین که آمدم اقدام کنم برای خرید، یکی از بستگان گفت که برای تولد دخترش قول داده بود برایش گوشواره بخرد ولی مشکلی برایش پیش آمده و نمی تواند به قولش عمل کند و از من مساعدت می خواست.

    به خودم گفتم این هم امتحان الهی بسم الله …

    و اینطور بود که بنده محصول را نتوانستم در موعد مقرر تخفیف تهیه کنم.

    ولی وقتی گوشواره ها را دیدم که بر گوش های خانم کوچولو برق می زدند انگار دنیا را با تمام محصولاتش به من هدیه دادند.

    —————————————-

    بنده فقط با جلسه اول و دوم و سوم قانون آفرینش و دوره هدفگذاری و دوره عزت نفس به این نتایج رسیدم.

    روش من هم این گونه بود که نکته های مهم را یادداشت می کردم و تمام جزوات PDF را هم چاپ می کردم تا آن ها را علاوه بر گوش دادن بارها و بارها بخوانم و …

    ما که رفتیم برای 6 برابر ….

    از استاد عزیز و بهتر از جانم سید حسین عباس منش و تمام عوامل سایت خصوصا خانم فرهادی عزیز و همه دوستان عزیزم در سایت که با حسن برخود و توصیه های خودشان راه را برای بنده روشن نمودند کمال تشکر و قدردانی را دارم و برای همه آرزوی موفقیت و رسیدن به آرزوها را آرزومندم.

    خدایا سپاسگزارم هم از تو و هم از بنده مخلصت «سید حسین عباس مشن»

    هر چی آرزوی خوبه مال تو …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 3939 روز

      *نکته خیلی مهم و جالب که خودم بعدا متوجه شدم اینجاست که از لحظه استارت یعنی لحظه ای که بر علیه باورهای خودم انقلاب کردم و تمام و کمال، خودم را به آموزه های استاد سپردم تا رسیدن به این سقف مالی دقیقا 6 الی 7 ماه طول کشید همان چیزی که استاد فرموده بودند.

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      لیلا شب خیز گفته:
      مدت عضویت: 3497 روز

      آقای جوان برادر ارجمندم سلام ، وقت شما به خیر و شادی

      چند روزی است که مدام نام شما از مقابل خاطرم می گذرد ، با خودم فکر کردم حتما آقای جوان ، عجیب به خدا نزدیک شده است که تا یاد خدا را از ذهن می گذرانم نام ایشان به خاطرم می آید ، جای شما اگر چه در دوره ی جدید استاد سبز است اما برای شما که خوب به سایر محصولات استاد گوش می دهید و عامل به فرامین خداوند هستید و به لطف پروردگار سایر محصولات با ارزش استاد را دارید خود خدا چراغ سبز را همواره به شما نشان می دهد ، چه قدر خوشحالم که موفقیت های پی در پی شما را می بینم ، امروز که در سایت نظر جدید شما را خواندم خدا می داند که برایم بهترین روز دنیا بود

      چه قدر لذت بردم از این همه تعهد شما به انجام عمل صالح ،و به حقیقت خدا بهشت را به اهل تقوا نزدیک می گرداند

      از قول من به هم همسر بزرگوارتان و فرزندان عزیزتان سلام برسانید ،

      و اهل بهشت با همسر و فرزندانشان بر تخت های بهشتی تکیه زنند

      همواره در خدا شاد ، پیروز و سعادتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        علی جوان گفته:
        مدت عضویت: 3939 روز

        عرض ادب دارم خدمت همکار گرامی خانم شب خیز عزیز

        از اینکه شما و جناب صمیمی مرا در دوره جدید استاد یاد کردید بسیار سپاسگزارم نمی دانید چقدر دلگرم شدم.

        خدا شاهد است بنده هم از شنیدن موفقیت دوستان آنچنان به وجد می آیم که گویا خودم به آن موفقیت رسیده ام.

        آن زمان که می گفتید آنقدر از آسمان داره نعمت های خدا بر شما می باره که نمی دانید چه کنید. من هم خیلی دوست داشتم به مقام لیطمئن قلبی برسم و الآن که خودم هم دارم موقیت مشابه را تجربه می کنم در پوست خودم نمی گنجم و آن را برای همه دوستان آرزومندم.

        بهترین ها برای شما …

        هر چی آرزوی خوبه مال تو …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      میلاد صمیمی گفته:
      مدت عضویت: 3766 روز

      دوست و برادر عزیزم آقای جوان سلام… خیلی خوشحالم که خبر سه برابر شدن درآمد شما را شنیدم. خیلی خوشحال شدم اما تعجب نکردم… موفقیت از آن شماست. تعجبی ندارد… داستان نتوانستن خرید محصول جدید استاد خیلی جالب بود. تلاش و عظم شما برای بدست آوردن مبلغ محصول واقعا ستودنیست. خسته نباشید… و حکمت بخشش پول شما به دوستتان…. قطعا خداوند بی نهایت دست برای یاری به بندگانش دارد شاید محصول جدید استاد این دست برای شما نبوده ولی خبر خوب اینکه بی نهایت دست وجود دارد. آقای جوان من خودم تصمیم به خرید محصول نداشتم به طرز معجزه آسایی خواب دیدم که محصول را بخرم و خریدم و هم اکنون چنان مطالب مطرح شده در آن بر من اثر گذاشته که واقعا وقت برای انجام کارهایم کم می آورم. من از طریق محصول هدایت میشوم و شما از بی نهایت طرق دیگر. مهم این است که خدا هست و هدایتگری میکند… برایتان آرزوی موفقیت و خبر های خوب دارم….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        علی جوان گفته:
        مدت عضویت: 3939 روز

        جناب صمیمی عزیز سلام و سپاس

        چقدر خوب و زیبا می توانید احساس آرامش را به دیگران انتقال دهید و امید را در دل ها زنده کنید و این نشان از سیر زیبای شما به سمت کمال و جمال است. مبارکتان باشد.

        همین طور است که فرمودید راه های بی شماری وجود دارد تا انسان ها بتوانند به مقصودشان برسند و این هم نشان از برکت و وفور الهی است که شما برادر عزیزم آن را با جان و دل درک کرده اید.

        از قرابت با شما دوستان الهی که در قرب الهی مسکن دارید بسیار مسرور و مفتخرم.

        هر چی آرزوی خوبه مال تو …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      امیر علوی گفته:
      مدت عضویت: 3634 روز

      سلام به آقای جوان دوست عزیز و همیشه مثبت هم خونواده ی خودم

      خدا می دونه من خیلی دوست داشتم که شما رو در دوره ی دستیابی به آرزوها ببینم.

      همون ابتدا هم در بخش نظرات هم نام شما دوست عزیزم رو آوردم. ولی مطمئن هستم که خیریتی درش بوده.

      و “الخیر فی ما وقع”

      و الان هم خیلی خیلی خوشحالم که خبر خیلی خوب موفقیتتون رو دیدم. باور کنین از دیدن موفقیت دوستانم خیلی خیلی خوشحال و پرشور می شم. مخصوصا اگه این دوست آقای جوان عزیزمون باشه…

      آرزو می کنم همیشه دنیاتون شاد و پر از اتفاقات خوب و نشونه های عالی باشه…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        علی جوان گفته:
        مدت عضویت: 3939 روز

        دوست خوب و مهربانم امیر جان سلام و سپاس فراوان

        خدا می داند بنده هم خیلی دوست داشتم در جمع دوستان باشم ولی به همان اندازه که به خداوند نزدیکیم به نعمت های او هم نزدیکیم فعلا از لحاظ ذهنی دوره را خریداری نمودم و از نظرات شما دوستان گلم بهره مند می شوم.

        وقتی به بالای سرم می نگرم هزاران دست مهربان می بینم که دوستانه، با جان و دل آماده کمک به دیگران هستند و شما هم یکی از این خوبان هستید که در قلب ما جای دارید.

        هر چی آرزوی خوبه مال تو …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فهیمه نوبهار گفته:
      مدت عضویت: 3950 روز

      سلام خدمت آقای جوان عزیز

      خیلی دنبال نظراتتون در دوره دستیابی عملی به رویا ها گشتم تا اینکه کامنت اقای صمیمی رو خوندم و به این قسمت اومدم و بسیار بسیار خدا رو شکر کردم

      از اتفاقات خوبی که براتون افتاده از صمیم قلبم شاد و خوشحال شدم که کلمات قادر نیست شادی منو وصف کنه امیدوارم هر لحظه باران رحمت الهی به روی زندگی شما بباره و همچنان شما و خانواده محترمتون هر لحظه در وجد و سرور الهی باشین امین دعا میکنم با افری که جدیدا استاد گذاشتند بتونید در دوره شرکت کنید .

      هدایت و حمایت الهی همیشه شامل حالتون باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        علی جوان گفته:
        مدت عضویت: 3939 روز

        سرکار خانم فهیمه نوبهار دوست گرامی سلام و سپاس

        از لطف شما بسیار سپاسگزارم.

        به حقیقت تحسین شایسته کسانی است که قلبی آکنده از خلوص نیت دارند به روشنی آفتاب و هدایت شده هستند به سرزمین الهی که شما مصداق بارز آن هستید.گوارای وجود پر مهرتان ..

        هر چی آرزوی خوبه مال تو ..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      هادی زارع گفته:
      مدت عضویت: 3801 روز

      دوست عزیزم آقای جوان سلام امیدوارم که حال و احساستون عالی باشه

      موفقیت شما رو تبریک میگم. هر موقع جایی کلمه دوست خوب به گوشم میرسه به یاد شما می افتم. به خودم میگم آفرین دوستای فوق العاده ای داری. چون واقعا از شما و دیگر دوستان تاثیر گرفتم، چیز های زیادی تا به حال یاد گرفتم.

      شما معلم عشق هستید و بنده مقرب خدا.

      منتظر خبر های فوق العاده و درآمد های بیشتر از شما هستم.??

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      هادی زارع گفته:
      مدت عضویت: 3801 روز

      دوست عزیزم آقای جوان سلام امیدوارم که حال و احساستون عالی باشه

      موفقیت شما رو تبریک میگم. هر موقع جایی کلمه دوست خوب به گوشم میرسه به یاد شما می افتم. به خودم میگم آفرین دوستای فوق العاده ای داری. چون واقعا از شما و دیگر دوستان تاثیر گرفتم، چیز های زیادی تا به حال یاد گرفتم.

      شما معلم عشق و بنده ی مقرب خدا هستید

      منتظر خبر های فوق العاده و درآمد های بیشتر از شما هستم.??

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        علی جوان گفته:
        مدت عضویت: 3939 روز

        خدمت دوست خوب و فعال در عرصه موفقیت و انرژی مثبت خودم سلام

        از لطف شما بسیار سپاسگزارم. در حقیقت از خوبی شماست که خوبیم و از شادی شماست که شادیم.

        عشق و خدا دوستی شما همیشه بنده را به سپاسگزاری وا داشته چرا که بدون تعارف میگم بهترین دوستان جهان اینجا جمعند و شما هم یکی از بهترین ها…

        شاد باشید …

        هر چی آرزوی خوبه مال تو …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      fatemeh jahed گفته:
      مدت عضویت: 2834 روز

      احسنت بر شما چ لذت بخش و دلنشین بود مطالبتون … بسیار عاااااااااااااااالی ?

      نمیدانم

      ازخوشحالی چ بگویم آقای جوان عزیز

      دمتووووون گرم ک با تمام قدرت پیش رفتین

      و نتایج های عالی و فوق العاده ای دریافت کردین

      .انشااااااالله ک همیشه غرق خوشحالی ،سلامتی و ثروت باشید موفق ، شاد و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مهدی حردانی گفته:
      مدت عضویت: 3323 روز

      آقای جوان سلام

      موفقیت شما را به شما تبریک میگم و از خدا برای شما توفیق می خواهم.با عرض معذرت به نظر من شما نباید در اون لحظه کمک می کردید شما باید اول به فکر خودتون و آینده خودتون باشید من فکر میکنم شما باید بیشتر روی عزت نفس خودتون کار کنید. هر کسی خدایی دارد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        علی جوان گفته:
        مدت عضویت: 3939 روز

        دوست عزیز جناب حردانی سلام

        لطفا نظر بنده را در لینک زیر مطالعه نمایید و دست خدا و عمل به قوانینش را در بخشش سخاوتمندانه مشاهده نمایید :

        abasmanesh.com

        هر چی آرزوی خوبه مال تو …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        علی جوان گفته:
        مدت عضویت: 3939 روز

        دوست خوبم مهدی حردانی سلام و سپاس

        از صراحت بیان شما خوشحالم و امیدوارم همه دوستان هم به راحتی سوالات خود را بیان نمایند تا شبهه ای باقی نماند.

        در پاسخ شما دوست عزیز باید گفت :

        – درست است هر کسی خدایی دارد ولی همان خدا هم باید از طریق واسطه، جهان را گسترش دهد اگر در مشیت خدا کمک به این فرد بود یعنی با توجه به قوانین الهی آن شخص استحقاق کمک را داشت به او کمک می رسید حال از جانب بنده یا فرد دیگری یا از تلاش خودش چرا که خدا مستقیما اقدام نمی کند.

        – اگر ایثار و از خود گذشتگی به معنای بالابردن دیگران به قیمت از بین بردن خود و کم دیدن خود باشد این یعنی کمبود عزت نفس که اصلا کار درستی نیست بلکه خدا در جای جای قرآن می فرماید از مازاد دارائی هایتان کمک کنید و بنده هم چنین کردم و از خودم نکندم تا به دیگران بدهم و چون برای خودم ارزش قائل بودم چنین کاری را کردم در اوج عزت نفس و اعتماد به نفس.

        – بنده به فراوانی نعمت ایمان کامل دارم و چون می دانم در مدار درستی هستم پس یقین دارم که هر زمان که اراده کنم می توانم هر چیزی را با هر مبلغی از خداوند بخواهم و او هم صد در صد اجابت خواهد کرد.

        – بنده به محصول «دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها» احساس نیاز مبرم نمی کردم و از طرفی هم محصولات بسیار ناب و ارزشمندی از استاد عباس منش دارم که هنوز گوش نداده ام پس به دنبال افزایش اطلاعات خود نیستم بلکه در تلاشم تا با تغییر باورهایم به زندگی خودم عمق ببخشم.

        – بعضی از افراد از روی ضعف می بخشند و هزار خواسته پشت آن از خداوند دارند ولی بنده در قدرت و سلامت کامل و تسلط مالی بخشیدم بدون چشم داشت پس فرکانس ارسالی من به جهان هستی مثبت بوده است و طبق سخن خداوند و قانون جذب مطمئن هستم چند برابر آن به زندگی من برخواهد گشت.

        هر چی آرزوی خوبه مال تو …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 1436 روز

      سلام اقای جوان

      دراون کامنتی که از معجزه ی گوشواره ها گفتید برای شما کامنت گذاشتم که متاسفانه ثبت نشد ،بعد از ان در ۲ کامنت دیگر به ان موضوع اشاره کردید و من بعد از هربار بایاداوری این معجزه و این وامی که شما به خدا دادید و خدا طبق قول خودش دوبرابرش را به شما داده اشک ریختم و چقدر این ایه در ذهنم تکرار شد

      الیس الله بکاف عبده

      برای تمام موفقیتهاتون تبریک میگم وارزوی پیشرفت روز افزون دارم برای شما ودیگر دوستانم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: