اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
میتونم بگم بعد از گوش دادن به این فایل برای اولین بار در زندگیم تغییر کردم عادت ها و رفتارهای بد گذشته م رو تغییر دادم چقدرررررر به این فایل به تغییر عادت ها و باورهام نیاز داشتم خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این فایل…
روزی که این فایل رو گوش دادم قبلش حس خوبی نداشتم دایم میخواستم زنگ بزنم به همسرم و غر بزنم از وضعیت شکایت کنم ولییییییی به محض گوش دادن بهش. انقدر این باورهای قدرتمند تو وجودم ریشه کردن که نه تنها آروم شدم و تماسی با همسرم نگرفتم بلکه زمانیکه ایشون تماس گرفتن با روی باز و سرشار از انرژی تحویلشون گرفتم و بهشون گفتم که تصمیم گرفتم دیگه بهت گیر ندم طوری که کارشون رو رها کردن و تخته گاز اومدن خونه در حالی که قبلا همیشه حداقل با یک ساعت تاخیر میرسیدن.
شرایط زندگیم از چهار سال پیش تا بحال طوری بوده که همسرم هر از گاهی هر بار به مدت حدودی ده روز باید سفر کاری داشته باشن و این حالت توی دوران بارداریم هم اتفاق افتاد در حالیکه در شهری دور از خانواده م زندگی می کنیم تا بحال نشده تو این چند سال که از سفر ایشون ناراحت نباشم شکایت نکنم غر نزنم میگفتم بهشون که تو برو من پشتت هستم ولی از درون شاکی بودم و اینطور به خودم می قبولاندم که مجبوریم و باید زندگی کرد گاهی میرفتم پیش خانواده م و مدت زیادی میموندم گاهی با دوستانم وقت میگذروندم تا فشار روانی غیبت همسرم کمتر بشه حتی وقتی به دوستانم میگفتم تعجب میکردن که چطوری دوام میارم با یه بچه تو شهر غریب؟؟؟؟؟ چقدر شرک آلود هست به نظرم این طرز فکر و چه شرکی مخفی شده در اون!!!! ولی بعد از گوش دادن به این فایل به این نتیجه رسیدمکه باید از غیبت ایشون به نفع خودم و دخترم استفاده کنم که قویتر بشیم و نتیجه این باور رو در موفقیت های شغلی ایشون و ارامش سه نفره مون می بینم.
خواهرم مدت هاست که اصرار دارن من به فایل ها گوش بدم درست زمانی من به این فایل هذایت شدم که با خواهرم تونستیم هزینه دوره عشق ومودت و پرداخت کنیم و انقدر فایل های رایگان پر از نکته و جذاب هستن که نتونستم برم سراغ دوره.
بی نهایت ممنونم از خدای خودم
از هدایتم به این سایت و این فایل که به نظرم یکی از جذابترین فایل های این سایت هست
بنام خدای زیبایی ها ، خدایی که خالق بهترین روابط هاست
سلام به همه دوستان
اصل و اساس ایجاد و حفظ و تقویت رابطه با دیگران حالا اختصاصا رابطه عاطفی اینه که ما خودمون رو به نقطه ایده ال نزدیک میکنیم و خودمون رو فرد بهترین میکنیم تو ابعادی که می خوایم و نیاز داریم ، جهان هم طبق فرکانسی که بر اساس باورهامون هست و کانون توجهمون تو زمینه عاطفی اون فرد و اون رابطه رو برامون میاره و ادامه پیدا میکنه
بازم بر میگرده اینکه همه چیز خودم هستم
اگه رابطه عاطفی ندارم یا رابطه عاطفی خوبی ندارم
خل مسیله ای نیست من حتما فرد مناسبی نیستم یا فرد مناسبی برای خودم انتخاب نکردم و …. همه این ها ناشی ازین میشه که من تعریف درستی از یک رابطه عاطفی خوب ندارم و صرفا بر اساس جامعه و شنیده هایی که خوب روشون فکر نکردم انتخاب کردم
یعنی هنوز به خودشناسی و سبک شخصی و عزت نفس واقعی نرسیدم یا تو مسیرش حرکت نمیکنم
واقعا وقتی سنم کمتر بود فکر میکردم اگر زیبا تر باشم و جاهایی برم که بیتشر در معرض دید یک سری پسر ها باشم و خودم رو بر اساس توهم بالا ببینم اون موقع فرد مناسب رو می تونم پیدا کنم
دقیقا کار اصلی خودم رو انجام نمیدادم و می خواستم وظیفه جهان رو انجام بدم
نه می دونستم از رابطه چی می خوام
نه دقیقا می دونستم چطور پسری می خوام
خیلی خیلی کلی یه چیزهای مختصری تو ذهنم بود
بیتشر دنبال رفع خلا ها و نگرانی های درونیم بودم تا اینکه واقعا یک رابطه رو واسه لذت بردن و رشد خودم بخوام
من باید سعی کنم اعتماد به نفس و عزت نفس بهتری و بالاتری داشته باشم
تا هم مدار بشم با فرد بهتر و مورد نظرم
برخورد ما دوتا کار جهانه
وظیفه من بالا بردن احساس لیاقتم هست
میتونه تو زمینه های مختلف باشه
مثلا من خیلی دوست دارم با فردی که از نظر ظاهری جذاب هست ، خوش فیس و خوش اندام وخوش لباس وخوش تیپ هست باشم
و دارم به خاطر این ویژگی این ها رو تو خودم خدا رو شکر تقویت میکنم جالب اینه که جهان هم بهم کمک میکنه
من می خوام طرف مقابل ورزشکار باشم چون خودمهمورزشکارم
من می خوام اون پسر استانداردهای بالایی داشته باشه و واسه خودش ارزش قائل باشه پس خودم هم باید این رو در خودم تقویت کنم
می خوام که اون پسر هم کار موردعلاقشو کنه هم تفریحاتش رو داشته باشه پس من باید اینطوری باشم و مهمترین مسیله
یعنی باید بگم بیتشر جامعه دختر پسرها دارن میگن اون فلانی اصلا مردونگی نداره پسرها هم میگن اون دختر زنانگی نداره
وقتی ریز میشم میبینم دقیقا خدا خودش هم مدار با خودش رو باهاش قرار داده
اونی که میگه مرد من مرد نیست میبینم تو زنانگی خودش مشکل داره و برعکس
پس منی که عاشق مردهای مردونه و حمایت گر و با مسئولیت پذیری بالا هستم ( نه به خاطر خلأ هام چون من دختر خیلی مستقل و قوی هستم ) پس باید خودم زنانه تر باشم و ویژگی هاشو در خودم تقویت کنم که خدا رو شکر تو مسیرش هستم
منی که عاشق مردهای با روابط اجتماعی عالی هستم باید خودم این ویژگی رو داشته باشم
اگر مرد آگاه می خوام
خودم رو آگاه تر کنم
و ….
راهش همینه
که از بچگی فکر میکردیم هر چقد تو جذب جنس مخالف حرفه ای تر بشین فرد بهتری گیرمون میاد که نهایتا به صیاد های ماهری تبدیل شدیم که بلد نبودیم رابطه رو ادامه تقویت و حفظ کنیم فقط بلد بودیم یه رابطه بدست بیاریم
خداروشکرتااینجاش زندگی رو، رسوندیم ازاین به بعدشم خدابزرگه.
والان 3تاخواهربزرگترم میگن خوش ب حال توباشوهروبچه های که داری!!!!!!!!یعنی این حرف همه ی فامیل،دوست،آشنا،غریبه که حتی یکبارماروببینه!!¡!هست که شانس داری!!!!!!!!!
ولی توزندگی بامن که نبودن وازاول زندگی مثل مادرم مسئولیت رودوشم بود!!!!!
عزیزدلم کارمیکردومن بایدمدیریت میکردم والان هم کارت بانکی حقوق میادراست توحساب بانکی صاحب خانه نوشجانشون!!
وگوشی منوتوهم نداره!!!
الحمدوالله ماشینم به نام منه،آپارتمان پیش فروشم که خریدیم به نام منه!
طفلک یک پیکان 18سال پیش خریدیم به نامشه!واصلا به روی هم نمیاریم چی به نام منه!؟چی به نام شماست¡¡!
این جمله روبراخودم میگم!!¡!
زندگی مشترک که شروع شدنقطه ی شروع دارد!
ولی نقطه ی پایانی ندارد!!!!!!
یک مسیراست مقصدندارد!!!!!!
چون پدرم قبل مراسم عروسی یک شب گفت: لیلاجان بیابشین بابا کنارش نشستم.
البته هر ثانیه ، من و تو عشق میکنیم، اما ارتباط بینمون
امروز یه جور، خاص تر بود و ویژه تر
خیلی دوستت دارم ربّ من
جدیدا بهش ربّ دلم ،هم میگم
امروز، من به قدری حالم فوق العاده عالی بود که از اول صبح که تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم و با عشق تجسم کردم و روزم رو آغاز کردم
ًبسیار حالم عالی بود
من از دیشب نخوابیدم و تا 4 بیدار بودم و قرآن خوندم و به قدری راحت میتونستم متوجه بشم که حس فوق العاده ای داشتم
چقدر خدا عزیز و مهربون ماچ ماچیه
شکرت ربّ من
داشتم قرآن میخوندم خوابم میگرفت بعد که کمی با خدا صحبت کردم ،گفتم کمکم کن چه کاری باید انجام بدم انرژی بدنم بیشتر و بیشتر بشه ؟؟؟
و اینو گفتم و خوابیدم و 8 بیدار شدم
فقط 4 ساعت خوابیدم
اما از خدا خواستم خوابم 2 ساعت بشه و انرژی بده بهم
امروز نزدیک ظهر ، داشتم برای فروش نقاشی انجام میدادم که یهویی یه فایلی از اینستاگرام دیدم که میگفت
خیلیا ازم میپرسن چرا هر روز داخل آب سرد میری ؟!!
هیجان انگیزه
این هدیه ایه که میتونید به بدنتون بدید
چیزی که میخوام با شما به اشتراک بذارم ،شمارو شگفت زده میکنه
در روز اول تا سوم ، بدن شما بلافاصله وارد شوک میشه
وحشت ناکه
رگ های خونی شما به سرعت منقبض میشه و خون با فشار به سمت اندام حیاتی میره این، باعث آزاد سازی گسترده نوراپی نفرین و هشیاری شما رو تا 530 درصد افزایش میده
روز چهارم تا هفتم
جادو از اینجا شروع میشه
بدن شما شروع به تولید گلبول های سفید میکنه و سلول های مبارزه با بیماری رو تا 300 درصد افزایش میده
روز 8 ام تا 14 ام
متابولیسم شما به طور دیوانه کننده ای بالا میره
تحقیقات نشون داده که وان یخ میتونه درجه متابولیسم رو تا 350 درصد افزایش بده
این زمانیه که مزایای فوق بشری شروع میکنه و بدن شما شروع به تولید چربی قهوه ای میکنه
و سیستم ایمنی بدن به بالاترین سطح ممکن میرسه
چی داشتم میشنیدم
من نزدیکای اذان که قرآن خوندم ، از خدا درخواست کردم که راهی نشون بده که بدنم انرژیش بیشتر بشه
خیلی خوشحال بودم این موضوع رو به من گفت
سعی میکنم انجامش بدم و از نتایجش بیام و بنویسم
وقتی کارامو انجام دادم مادرم رفته بود خونه همسایه برای مولودی که برای نیمه شعبان داشتن
خواهر زاده ام اومد و وقتی اومد من همیشه درو باز میکردم و میرفتم اتاقم ، تا اون بیاد و سلام بده ، اما چند وقته که میرم وایمسیتم جلوی در و قشنگ سلام میدم و با احترام باهاش صحبت میکنم
به قدری لذت بخش بود که وقتی تمرین میکنم از درون رفتارم خوب باشه ،حتی رفتار خواهر زاده ام هم تغییر کرده
طیبه ای که توی این یک سال ، تلاش میکرد ارتباطش با خواهر و خواهر زاده اش خوب باشه
درسته خوب شده بود اما خیلی خوب که من میخواستم نبود
اما از وقتی عشق و مودت رو گوش میدم و به تمریناتش سعی میکنم عمل کنم ، رفتار خواهر و خواهر زاده ام به طرز شگفتی خوب شده
مثل من همیشه خنده به لب دارن
خدایا شکرت
از چیزای خوب صحبت میکنیم و کسب و کارش رونق گرفته
وقتی اومد و من باهاش صحبت کردم و رفت تا تو کوچه با بچه ها بازی کنه وقتی به چشماش نگاه میکردم با خودم میگفتم طیبه فقط امروزه که داری این لحظه رو تجربه میکنی ، پس با عشق تجربه کن و لذت ببر با صحبت کردن با خواهر زاده ات .
، و من برگشتم اتاق ، یهویی گفتم ممنونم طیبه
که داری تلاش میکنی خوب باشی و یاد میگیری که مثل خدا مهربون باشی
و یهویی نمیدونم چی شد از خوشحالی زیاد ، گریم گرفت و فقط چند بار گفتم خدایا سپاسگزارم
خیلی حس خوبی داشتم
آخه همیشه دلم میخواست با خواهرم و خواهر زاده ام ارتباط خوبی برقرار کنم
و از وقتی ذهنم با روحم هماهنگ بوده کاملا رابطه خوبی داشتیم با خواهرم
من این روزا سعی دارم که وقتی از صبح بیدار شدم تا شب لذت ببرم از تک تک لحظاتم ، چون دیگه امروز رو نخواهم دید
پس بهتره که با عشق لذت ببرم
و سعی دارم آگاهانه یادم باشه این موضوع
نه فقط ارتباط برقرار کردن با آدمابلکه هر کاری که انجام میدم به خودم یادآوری کنم که این آخرین باریه که انجامش میدم و امروز دیگه هیچ وقت نخواهد اومد پس از لحظه ام لذت ببرم
وقتی مادرم برگشت ،گفته بود براش یه تیکه از کلاهی که نصفه بود رو ببافم و جمعه ببره بفروشه
من بافتم و یه طرح جوجه اردک شد و به قدری زیبا بود که حاضر شدم تا ببرم به خواهرم نشون بدم
و از اونجا برم یکم پیاده روی کنم و با خدا صحبت کنم
دیدم سریع حاضر شد و گفت میشه باهم بریم مرکز خرید و به ماشین حسابم باتری بخریم
گفتم باشه و رفتیم
امروز با خواهر زاده ام خوب صحبت کردم بردمش ساعت فروشی
وقتی با این نگاه ، که امروز رو دیگه هیچ وقت نمیتونم تجربه کنم و زیبایی هاش رو ببینم ، امروز تمرین کردم که فقط امروز هست که میتونم با آدما در این جهان هستی خوب صحبت کنم و هیچ وقت تکرار نمیشه و دیدن آسمون و درختای امروز رو هیچ وقت نمیبینم و امروزه که میبینم و فردا همه چیز متفاوت تر میشه ، به قدری احساسم خوب بود که گریه کردم
از اینکه دارم تمرین میکنم که احترام بذارم به خودم و به جهان هستی خوشحالم
اینکه با احترام گذاشتن به خودم سبب میشم جهان هستی انسان هایی سر راهم قرار بده که به من احترام میذارن
یه لحظه گفتم من که هر روز درختارو میبینم ،اما بیشتر که فکر کردم گفتم نه طیبه ، درختا و آسمون و همه چی هر ثانیه درحال تغییرن چه برسه که فردا بشه
تو هرلحظه داری جدید ترین ورژن همه چی رو میبینی، پس توجه کن و لذت ببر
بعد یهویی مادرم گفت طیبه از جاکلیدیات میخوام ازت بخرم ببرم عیدی بدم به بچه ها 70 تا جاکلیدی ازم خرید و 560 شد
چقدر ساده داره به حسابم واریزی میاد
بدون اینکه کار خاصی انجام بدم
خدایا شکرت
من و خواهر زاده ام که برگشتیم خونه از ایستگاه صلواتی نیمه شعبان چیپس سرخ میکردن ، گرفتیم و برگشتیم و یکی از همسایه هامون که یه مرد بی نهایت خوش رو و آرام و مودب هست مارو دید و چون ترک زبان هستن ،به ترکی گفت دستام کثیفه ،به خواهر زاده ام گفت چی داری میخوری به منم بده
و خواهر زاده ام یه چیپس به دهنش گذاشت و رفتیم خونه
چقدر همسایه هامون انسان های مودبی هستن
8 طبقه 15 تا همسایه داریم
خدایا شکرت به خاطر تک تک همسایه های خوبی که داریم
شب که برگشتم خونه خیلی حس خوبی داشتم و جلو آینه وایسادم و آهنگ دست من نیست تو عزیز جونمی رو برای خودم و خدا میخوندم و باب دلمی رو هم میخوندم
یهویی وایسادم و نزدیک آینه رفتم و شروع کردم به صحبت کردن ، خیلی حالم خوب بود ، به خدا گفتم امروز روز عشق من و تو هستا
و یهویی بهش .گفتم دوستت دارم خودخواه دوست داشتنی من
که دوست داری فقط و فقط من تو رو دوست داشته باشم
و بهش گفتم یادم بده که خودخواهانه عشق بورزم و شادی خودم و حسی که بعد بخشیدن عشق دارم رو همیشه حس کنم و بی نهایت تر به من عشق رو عطا کنی
و به خودم نگاه میکردم میگفتم چقدر زیبایی دختر
و کلی صحبت کردم
همین که اومدم بشینم، هدایت شدم به سایت
دیدم یه پاسخی برای من اومده
از دوست و خانواده صمیمیم در سایت ،زکیه لواسانی پیام اومده بود
وقتی شروع کردم به خوندن پاسخی که برای من نوشته بود
صحبت هاشون خیلی عجیب بود برای من ،درک میکردما و به دقت خوندم و حتی پیام رو دریافت کردم
و براشون نوشتم :
به نام ربّ
سلام زکیه جانم
نمیدونم چجوری بگم
پیامت بی نهایت برای من پیام داشت و عجیب بود
قبل اینکه پیامت رو بخونم داشتم جلو آینه با خدا صحبت میکردم و تازه از بیرون اومده بودم و با خدا رفته بودم قدم بزنم و وقتی اومدم خونه ، مامانم گفت ولنتاین مبارک روز عشقه و نیمه شعبان هست فردا
،خندیدم و گفتم ولنتاین مبارک و وقتی اومدم اتاقم جلو آینه وایسادم و تو دلم به خودم میگفتم تو چقدر زیبایی
و آهنگ دست من نیست تو عزیز جونمی ،خودت نمیدونی ،همه بود و نبودمی
دست من نیست ای عشق ستودنی
رو گوش میدادم
و با خدا صحبت میکردم
با این آهنگ
میگفت تو این اتاق پیچیده بوی تن تو بیا بازم منو تو آغوشت بگیر
و جلو آینه میخوندم و خودمو بغل کردم و بوس کردم و خدا رو حس میکردم و میخندیدم
و رفتم جلو آینه و نزدیک تر شدم و صحبت کردم
گفتم صاحب این تصویر زیبا دوستت دارم
و وقتی میگفت
دوست دارم وقتی که نزدیک منی ،اسممو آروم توی گوشم بگی
و تک تک لحظات روز 2 دی رو به یاد میاوردم که خدا چجوری با این آهنگ به من گفت که تو این تیکه ،لاتخافی و لاتحزنی طیبه
و هر بار با گوش دادن به این آهنگ این لا تخافی و لا تحزنی رو میشنوم
که میگه
من با توام نترس و نگران نباش
و من از اون روز زیاد گوش نداده بودم تا اینکه این یه هفته رو همه اش این آهنگ رو با باب دلمی گوش میدم و به قدری حالم خوبه که فقط با خدا صحبت میکنم
که روز2 دی خدا این آهنگ رو به من نشونه داد
بی نهایت سپاسگزارم ازش
حتی من نشستم و گفتم خدا امروز روز من و تو هست ،روز عشقه
اولین سالی بود که من امروز فقط با خدا صحبت میکردم و حالم خوب بود
هر سال یه خلائی داشتم و دویت داشتم فردی کنارم باشه و یا توی این سه سال اخیر ، دوست داشتم فردی خاص باشه ،
اما امروز فقط و فقط با خدا صحبت میکردم و سعی داشتم که حالم فوق العاده عالی باشه
وقتی اینارو گفتم یهویی گفتم خودخواه دوست داشتنی من
ماچ ماچی من
عشق دلم
به خدا گفتم و خندیدم
و وقتی اومدم گوشیمو دستم بگیرم ،اومدم سایت ،دیدم دایره آبی افتاده کنار اسمم
و یه پیام از شما برای من
من شروع کردم به خوندن ،گریم گرفت پیامتون یه سری پیام هایی برای من داشت اما عجیب بود
امانتی ، درو باز کن، احترام ،
و این نوشته تون : بعد که برگشتم تو خونه چای ریختم با شیرینی بردم ،دیدم بلند شده میخواد بره
چقد خوشحال شد
برای اولین بار اسمم و صدا زد گفت زکیه راضی ب زحمت نبودم
و تشکر کرد منم با لبخند گفتم خواهش میکنم
خلاصه چای شو که خورد، نیم ساعت بیشتر نشست و رفت
خیلی خوشحال بودم ک عمل کردم ب یکی از تمرینات دوره 12 قدم)
و من در ادامه نشوشتم برای ایشون ، تک تک این نوشته هاتون برای من نشونه بود ،درکش میکردم
اما به خدا دوباره گفتم من آماده نیستم
و وقتی دیدم رد پاتونو اینجا نوشتین ، گفتم ببین طیبه این پیام برای توعه
با دقت بخونش
و چقدر عجیب تر اینکه امروز طبق گفته ها روز عشق بود و من با خدا صحبت میکردم ، حتی از فکرم گذشت برم کتابمو بنویسم اما نرفتم
و این پاسخ برای نوشته کتاب ماچ ماچی بود
وقتی کامل نوشته تونو خوندم عجیب بود رفتم به اسمتون نگاه کنم
زکیه
سریع شمردم حروفشو 4
نمیدونم یه حسی بهم گفت فامیلیشو هم بشمر
شمردم دقیقا 7 تا حرف
و 7 و 4 کنار هم 74
این عدد نشونه همیشگی خدا برای من هست
یه عدد برای تایید
عجیبه من تا حالا به اسم و فامیلی شما دقت نکرده بودم چه برسه بخوام تعداد حرف هاشو بشمرم
خدا چی میخواد بهم بگه
دلم میخواد رها باشم
دوست دارم هرچی خودش بگه همون بشه
دیگه نمیخوام به قول استاد عباس منش که میگفت ،جوری که من میخوام بشه فکر کنم
میخوام خدا بگه
آخه دارم یاد میگیرم منم امروز 12 قدم رو گوش میدادم
نمیدونم واقعا
هیچی نمیدونم
ولی یه چیزی رو خوب میدونم
همه چی به وقتش و در زمان و مکان مناسبش رخ میده
هرچی از خدا به من برسه من به خیر خدا محتاج ترینم
سپاسگزارم ازت که برای من پاسخی نوشتی درک های دیگه ام رو اینجا ننوشتم ،میخوام با دقت دوباره بخونم و در رد پام درک هامو بنویسم تا به رشدم کمک کنم و درکم بیشتر بشه
بازم سپاسگزارم که برای من نوشتی زکیه جانم
میبوسمت و خیلی خیلی دوستت دارم
بی نهایت عشق خدا برای شما
من امروز بعد از دریافت این پاسخ رفتم سراغ کتاب ماچ ماچی که شروع کردم به هدایت خدا
نمیدونم چجوری اما به طرز عجیبی من پشت سرهم مینوشتم
خیلی حس خوبی داشتم خدایا شکرت
امروز من بی نهایت زیباتر و بهشتی تر از هر لحظه ام بود
خدایا شکرت
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت و بزرگ ترین دارایی خدا رو میخوام
حس میکنم به یه همچین فایلی نیاز داشتم تازگیا حتی بدون اینکه بخوام وقتی اینجا میام فایل روزم همونی هس ک الان بهش نیاز دارم ک بشنوم بدون درخواست جواب میگیرم.
یه مدت بود برام سوال بود که توی روابط معیار اصلی ملاک اصلی رو چی باید در نظر گرفت اخلاق،شغل،رفتار،شخصیت،عقاید،درآمد،سن،خانواده،فرهنگ کدوم؟کدوم مهم تراز بقیس کدوم باید قطعا همونی باشه ک من میخوام خیلیی برام سوال شده بود چون هرسری نظرم عوض میشد و معیارم تغییر میکرد و چند وقت پیش بود که به این نتیجه رسیدم ک هیچ کدوم آره هیچ کدوم ملاک نیستن و نباید باشن و اینو وقتی ک فایل هارو دیدم و تاحدودی باقوانین آشنا شدم فهمیدم و الان بااین فایل مطمئن تر شدم چون من خودم با همه ویژگیام خودمو دوست دارم دیگه جهانم ک متناسب با فرکانس من افراد رو در مسیرم قرار میده برای همینه ک در زمان های مختلف باافراد متفاوتی آشنا میشم چون مدام در حال تغییرم پس این یعنی من اگ یکسری ویژگی هایی رو دوست دارم طرف مقابلم داشته باشه باید ببینم اول خودم توی اون فرکانس هستم یا ن یعنی تنها کاری ک باید انجام بدم اینه ک خودم بشم همونی ک میخوام اینجور خواهی نخواهی جهان برات متناسب با فرکانسی ک داخلش قرار داری با یک سری افراد آشنا میشی پس اگرم ملاکی یا معیاری داری باید اونو اول در خودت ایجاد کنی و این دیگه کار رو راحت میکنه نیاز نیس تلاش کنم طرف تغییر کنه کافیه خودم تغییر کنم و طرف یا تغییر میکنه اونم یا ک کلا مسیرش ازم جدا میشه.
الهی شکرتت برای حال خوبم عشقمم ممنونم ازت هر چی هست مال خودت هست اخه من کیم که به گم مال منه ولی باز با نجواهای شیطان از راه خارج میشم اما اینم قشنگه الهی گوش من را صم کن از نجواها
امروز که داشتم این فایلو گوش می دادم یاد یه خاطره افتادم از سه سال پیش خودم .من و همسرم با هم دوست بودیم و البته تایم بسیار لذت بخش باهم گذروندیم اونم به دلیل عدم وابستگی من و البته اون بود الان متوجه میشم من ناخوداگاه باورهای توحیدی داشتم و بخاطر اون این همه خوشی رو تجربه کردم که همیشه تعجب می کردم دیگران چرا انقد تو رابطه دوستی دعوا و بحث دارن و ما اصلا نداشتیم فقط خنده خنده همین و البته اون موقع ها یه وقتایی هم می ترسیدم نکنه مسیر من اشتباهه نکنه ما هم مشکل داریم و زدیم تو فاز انکار و مشکلاتمون رو زیر قالی میکنیم با لایه خنده االان با توجه به قانون میدونم مسیرم درست بوده به فضل خودش
الهی شکر
سه سال پیش یا کمی بیشتر بود همسر به همراه دوستانمون تصمیم گرفتن مجردی برن روسیه برای جام جهانی من اولش به خاطر همون روشی که از دوستی داشتم کاملا قبول کردم و خیلی کول برخورد می کردم چون می دونستم احتمالا نمیرن اما گویا جهان برای رشد من برنامه ای اساسی چیده بود
برنامه جور شد و من هر لحظه احساس شکست و خیانت می کردم احساس اینکه دور زده شده ام چون می گفتم ما همه جا باهم میریم و هستیم چرا بدون من می خواد بره در حقیقت من و به چندتا سیبیل فروخته .و غم اخ عجب غمیی رو سینه ام نشسته بود شش ماه طول کشید تا این رنج به گنج تبدیل کنم اما درد درد درد انگار تو سینه من غم بشریت نشسته بود اما گذر کردم به لطف خودش الان می فهمم که همه دردی که کشیدم از وابستگی بوده درسته من تو زندگیم مشکل خاصی با همسرم نداشتم و فکر می کردم ما هر دو ازادیم اما تو عمل دیدم نه و این وابستگی ریشه داره در من
یه جایی خوندم چون خدای زیبا مارو برای خودش خلق کرده و خط قرمز خدا وابستگی ما به خلایق هست و انگار هر چی تو وابسته تر میشی خدا غیورترو درد تو بیشتر تا یاد بگیری که وابسته به خلق نباشی و بدونی تو برای خودش هستی .
من باز تو دام داشتم میافتادم که خدارو شکر و به فضل خودش هوشیار شدم الهی شکرت زیبا که دستم رو گرفتی.
یه ترمزم هم پیدا کردم تو کامنت ندا رنجبری عزیز منم می ترسم اگر ثروتمند بشم رابطه ام با همسرم خراب بشه یا باعث جدایی ما بشه الان مهمترین دلیل عدم وفور در ثروت رو همین موضوع می دونم که ندا جان نوشته بود اصلا چرا بیام الگو پیدا کنم چرا نیام از ریشه این مساله رو حل کنم روی این وابستگی و ترس کار کنم.
من از وقتی مفهوم فرکانس را تا حدودی درک کردم و این موضوع را باور کردم که من قادر نیستم دیگران را تغییر بدم و دست از روی منبر رفتن برداشتم و فقط وقتم را برای خودم گذاشتم دیگه الان که بعد از تقریبا یکسال به این فایل برخورد کردم که قبلا گوش کرده بودم راحت مفهوم این فایل را درک و پذیرفتم.
البته در ارتباط با همسرم همیشه اینجوری بوده ام . ولی الان خیلی راحت متوجه میشم که من فقط قادر به تغییر خودم هستم . و من مسئول خودم هستم . من فقط میتونم خودم را درست کنم و آن چیزهایی که من دوست دارم را در خودم ایجاد کردم و کاری ندارم به دیگران. و مطمئن هستم جهان خودش بهترین های منو برام میزاره.
در ارتباط با همه آدم ها هم همین قانون هست . من دیگه دنبال زیبایی ها در دیگران هستم و من فقط روی خودم کار میکنم . و به بقیه کاری ندارم .
بقیه هر جور دوست دارن فکر کنند و از افکار من خوششون نمیاد به من هیچ ارتباطی نداره.
البته که اینکار خیلی سخته و من باید مرتبا مواظب افکارم باشم . ولی پذیرش این که خداوند همه چیز را با توجه به فرکانس های من هماهنگ میکنه ، زندگی منو تغییر داده و هر روز هم داره بهتر و بهتر میشه.
من روی خودم کار میکنم نکات مثبت خودم را پیدا میکنم و تحسین میکنم. روی نقاط مثبت دیگران تمرکز میکنم و تحسین میکنم و بقیه اش را میسپارم به قانون جهان هستی.
قانون بدون تغییر خداوند.
هر انچه در این جهان تجربه میکنم انعکاس اعمال و افکار من است. جهان مثل یک آینه عمل میکنه . من نمیتونم خودم پر باشم از بدی ها و توقع داشته باشم طرف مقابلم همسرم، دوستم و … ، تمام چیزهای خوبی که من دوست دارم را داشته باشه. نه . در این جهان کبوتر با کبوتر باز با باز رعایت میشه.
پس وقتی میپذیریم که ما خالق زندگیمون هستیم و وقتی میپذیریم که ما فقط و فقط قادر به تغییر خودمون هستیم ، دست از سر بقبه برمیداریم و به خودمون میپردازیم اونم تمرکزی.
پس جهان چاره ای نداره جز اینکه به قانونش عمل کنه و خودش ما را هدایت میکنه به سمت آدم هایی که همه انچه ما دوست داریم را یکجا دارند و ما قرار نیست تغییری در اونها بدیم اونها خودش همون هستند.
چقدر قبول قوانین کار را راحت میکنه. اینکه بپذیریم آب در 100 درجه میجوشد چه من دوست داشته باشم چه نداشته باشم . این یک قانون است. پس وقتی کتری آب را روی شعله میگذاریم مطمئنیم که آب بستگی به حرارت در زمان مشخص وقتی به 100 درجه برسد میجوشد. پس با خیال راحت به کارامون میرسیم و وقتی آب جوش اومد چای دم میکنیم.
وقتی اینجوری به قوانین ایمان بیاریم به همین راحتی به خودمون میرسیم و کاری به کار بقیه نداریم و منتظر جوش آمدن میمانیم با ایمان کامل .
نمیگیم ایندفعه شاید 100 درجه به جوش نیاد. نه مطمئنیم . قوانین بی تغییر جهان هستی را باور میکنیم و راحت دنبال زندگی خودمون هستیم و وقتمون را فقط و فقط روی خودمون میگذاریم .
خدایا شکرت که این آگاهی ها با این سایت و با این استاد عزیز به من گفته شده.
و من هم با خیال راحت فقط و فقط فایل های استاد را گوش میکنم و تکرار میکنم که قوانین یادم نره.
و آگاهی ،من اول محو اون طبیعت بهشتی شدم اون آرامش دریاچه و بازتاب درختان و کلبه توی آب وای خدا واقعا عالیه از ذوقی که کردم اونجا رو نشون همکارم دادم و چقدر این آرامش درونی شما استاد توی محیط اونجا تاثیر گذاشته انگار یکی هستین.
ممنونم واسه این همه دریچه های فکری ناب که دباره ی روابط به ما میگید و ما میفهمیم میشه اینجوری هم زندگی کرد .
مشغول تمرین شکرگزاری راندابرن بودم که گفتم سری به سایت بزنم
روز ۲۸م دوم شکرگزاری من امشب تموم شد
فردا روز اول ۲۸ روز سومه
خیلی عالیه خدااایااااشکرت
هر روز منتظر احساسات خوب و اتفاقات خوب و خبرهای خوبم و هر روز بهتر میشه
دارم رو باور فراوونی و لیاقت در همه جنبه های زندگی کار میکنم
دوس دارم هر روز قشنگتر و زیباتر شه و هر روز شادی و آرامش بیشتری تجربه کنیم
مثلا میشه هر اتفاق یا خبر خوبی رو باهم تعریف کنیم و شکرگزاری کنیم
امروز به این آگاهی رسیدم که همه مردم جهان و هر چیزی که تو دنیا هست باعث موفقیت و پیشرفت ماست
هر چی رو به جلو میریم درکمون نسبت به خودمون و جهان و قوانین بهتر میشه
یه حسی هست که من نمیتونم توصیفش کنم ولی یه جورایی دوس دارم دربارش خیلی حرف بزنم
میشه عنوانشو گفت : یگانگی با همه چیز و همه کس ، یگانگی با خدا ، هماهنگی با خدا ، یکی بودن با تمام وجود با کائنات و… نمیدونم شما بش چی میگین ولی میدونم حتماً خیلی حسش کردین
ایمان و آرامش و اعتماد و اطمینان کامل در لحظه
یعنی ایمان به اینکه فقط من و خدا کافی هستیم ، خدا خالقه و بما تمام قدرت رو داده؛قدرت ۱۰۰٪ خلق زندگی…
یعنی باورایی مثل چشم زدن ،قربونی کردن یا ترس از هر شخصی یا قوانین کشوری و یا ترس از اینکه کسی در زندگی ما تاثیر بزاره یا بتونه بلایی سرمون بیاره ، هر گونه ترسی از افراد یا چیزهای دیگه ضد یگانگیه
من تو قرآن دنبال این میگشتم بعد دیدم همه جاش نوشته شرک، مشرکان و… شرک یعنی قدرت خلق زندگی رو از خودمون سلب کردن و به دیگران دادن
جالبه نوشته خدا از همه گناها میگذره ولی شرک رو به هیچکس نمیبخشه
خیلی هم نوشته همه چی تو زندگیتون بخاطر چیزیه که از پیش میفرستید (فرکانس،باورا)
و خدا به بندگان ظلم نمیکنه
من چندین سال پیش فرد مذهبی مسلمون شیعه ۱۲ امامی متعصبی بودم ولی بعد که دیدم نتیجه نمیگیرم بین دین و رویاهام رویا رو انتخاب کردم و به مطالعه و تحقیق پرداختم
کاری به قرآن ندارم ولی اکثر حرفایی که بما گفته شده اصلا تو قرآن نیس همش دروغه
توسل به غیر خدا بزرگترین دروغه که خود قرآن هم میگه پیرو آیین ابراهیم باش که موحد بود و مشرک نبود …. تسلیم هدایت خدا بود
من تورات و انجیلم خوندم
کتاب وصل بخدا و گفتگو با خدا هم خوندم،خیلی کتابا رو خوندم برای اینکه باورای کثیفی که تو مغزم کردنو پیدا کنم و تغییرشون بدم
باورتون نمیشه چه چیزایی پیدا کردم
مثلا یکی از باورا که اکثر کسایی که مذهبی بودن دارن اینه که من اگه پولدار شم از خدا دور میشم یا آدم بدی میشم اینو خیلی دارم تغییرش میدم اینا تو اعماق باورای ما هست که باید پیدا کنیم و عوضشون کنیم اگه باورای بنیادینمون رو عوض کنیم هر بار اتفاقات بهتری رو تجربه میکنیم
این توجه به بدیها نیست بلکه این حل مسئله هس و ما با حل مسائل رشد میکنیم
یه رابطه ای بین پول و خدا (معنویت)تو ذهن ما هست همینطور بین پول و روابط و بین پول و سلامتی و بین پول و کار و… تو ذهن ما هست
با به وضوح رسیدن نسبت به این که چه باورایی داریم میتونیم قشنگ تفکیک کنیم و تغییر بدیم و وقتی باورا به هر اندازه تغییر کنه زندگی در همون لحظه به همون اندازه تغییر میکنه
چیزی که من حالا با تحقیقاتم درک میکنم خیلی متفاوته با عقاید قبلنم
دوس دارم هر روز درک بهتری از قوانین جهان داشته باشم
من نسبت به پارسال خیلی تغییر کردم از هرلحاظ اما مهمترین تغییرم همین احساس یگانگیه
دو سه ماه پیش داشتم فکر میکردم که خب الان دین من چیه؟
بعد فهمیدم یکتاپرستی
یعنی ایمان به خود و خدای درون
که همیشه با منه و با الهامات و نشونه های جهان بامن حرف میزنه…
عشقه واقعا عشقه توحید توحید توحید
احسااااس یگانگی
از خوشالی خواب نرفتم امشب
بازم دوس دارم بگم اگه دوس داشتید بعداً بیشتر باهم حرف بزنیم
سلام سلام سلام
میتونم بگم بعد از گوش دادن به این فایل برای اولین بار در زندگیم تغییر کردم عادت ها و رفتارهای بد گذشته م رو تغییر دادم چقدرررررر به این فایل به تغییر عادت ها و باورهام نیاز داشتم خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این فایل…
روزی که این فایل رو گوش دادم قبلش حس خوبی نداشتم دایم میخواستم زنگ بزنم به همسرم و غر بزنم از وضعیت شکایت کنم ولییییییی به محض گوش دادن بهش. انقدر این باورهای قدرتمند تو وجودم ریشه کردن که نه تنها آروم شدم و تماسی با همسرم نگرفتم بلکه زمانیکه ایشون تماس گرفتن با روی باز و سرشار از انرژی تحویلشون گرفتم و بهشون گفتم که تصمیم گرفتم دیگه بهت گیر ندم طوری که کارشون رو رها کردن و تخته گاز اومدن خونه در حالی که قبلا همیشه حداقل با یک ساعت تاخیر میرسیدن.
شرایط زندگیم از چهار سال پیش تا بحال طوری بوده که همسرم هر از گاهی هر بار به مدت حدودی ده روز باید سفر کاری داشته باشن و این حالت توی دوران بارداریم هم اتفاق افتاد در حالیکه در شهری دور از خانواده م زندگی می کنیم تا بحال نشده تو این چند سال که از سفر ایشون ناراحت نباشم شکایت نکنم غر نزنم میگفتم بهشون که تو برو من پشتت هستم ولی از درون شاکی بودم و اینطور به خودم می قبولاندم که مجبوریم و باید زندگی کرد گاهی میرفتم پیش خانواده م و مدت زیادی میموندم گاهی با دوستانم وقت میگذروندم تا فشار روانی غیبت همسرم کمتر بشه حتی وقتی به دوستانم میگفتم تعجب میکردن که چطوری دوام میارم با یه بچه تو شهر غریب؟؟؟؟؟ چقدر شرک آلود هست به نظرم این طرز فکر و چه شرکی مخفی شده در اون!!!! ولی بعد از گوش دادن به این فایل به این نتیجه رسیدمکه باید از غیبت ایشون به نفع خودم و دخترم استفاده کنم که قویتر بشیم و نتیجه این باور رو در موفقیت های شغلی ایشون و ارامش سه نفره مون می بینم.
خواهرم مدت هاست که اصرار دارن من به فایل ها گوش بدم درست زمانی من به این فایل هذایت شدم که با خواهرم تونستیم هزینه دوره عشق ومودت و پرداخت کنیم و انقدر فایل های رایگان پر از نکته و جذاب هستن که نتونستم برم سراغ دوره.
بی نهایت ممنونم از خدای خودم
از هدایتم به این سایت و این فایل که به نظرم یکی از جذابترین فایل های این سایت هست
و از تمامی اعضای تیم استادم
بنام خدای زیبایی ها ، خدایی که خالق بهترین روابط هاست
سلام به همه دوستان
اصل و اساس ایجاد و حفظ و تقویت رابطه با دیگران حالا اختصاصا رابطه عاطفی اینه که ما خودمون رو به نقطه ایده ال نزدیک میکنیم و خودمون رو فرد بهترین میکنیم تو ابعادی که می خوایم و نیاز داریم ، جهان هم طبق فرکانسی که بر اساس باورهامون هست و کانون توجهمون تو زمینه عاطفی اون فرد و اون رابطه رو برامون میاره و ادامه پیدا میکنه
بازم بر میگرده اینکه همه چیز خودم هستم
اگه رابطه عاطفی ندارم یا رابطه عاطفی خوبی ندارم
خل مسیله ای نیست من حتما فرد مناسبی نیستم یا فرد مناسبی برای خودم انتخاب نکردم و …. همه این ها ناشی ازین میشه که من تعریف درستی از یک رابطه عاطفی خوب ندارم و صرفا بر اساس جامعه و شنیده هایی که خوب روشون فکر نکردم انتخاب کردم
یعنی هنوز به خودشناسی و سبک شخصی و عزت نفس واقعی نرسیدم یا تو مسیرش حرکت نمیکنم
واقعا وقتی سنم کمتر بود فکر میکردم اگر زیبا تر باشم و جاهایی برم که بیتشر در معرض دید یک سری پسر ها باشم و خودم رو بر اساس توهم بالا ببینم اون موقع فرد مناسب رو می تونم پیدا کنم
دقیقا کار اصلی خودم رو انجام نمیدادم و می خواستم وظیفه جهان رو انجام بدم
نه می دونستم از رابطه چی می خوام
نه دقیقا می دونستم چطور پسری می خوام
خیلی خیلی کلی یه چیزهای مختصری تو ذهنم بود
بیتشر دنبال رفع خلا ها و نگرانی های درونیم بودم تا اینکه واقعا یک رابطه رو واسه لذت بردن و رشد خودم بخوام
من باید سعی کنم اعتماد به نفس و عزت نفس بهتری و بالاتری داشته باشم
تا هم مدار بشم با فرد بهتر و مورد نظرم
برخورد ما دوتا کار جهانه
وظیفه من بالا بردن احساس لیاقتم هست
میتونه تو زمینه های مختلف باشه
مثلا من خیلی دوست دارم با فردی که از نظر ظاهری جذاب هست ، خوش فیس و خوش اندام وخوش لباس وخوش تیپ هست باشم
و دارم به خاطر این ویژگی این ها رو تو خودم خدا رو شکر تقویت میکنم جالب اینه که جهان هم بهم کمک میکنه
من می خوام طرف مقابل ورزشکار باشم چون خودمهمورزشکارم
من می خوام اون پسر استانداردهای بالایی داشته باشه و واسه خودش ارزش قائل باشه پس خودم هم باید این رو در خودم تقویت کنم
می خوام که اون پسر هم کار موردعلاقشو کنه هم تفریحاتش رو داشته باشه پس من باید اینطوری باشم و مهمترین مسیله
یعنی باید بگم بیتشر جامعه دختر پسرها دارن میگن اون فلانی اصلا مردونگی نداره پسرها هم میگن اون دختر زنانگی نداره
وقتی ریز میشم میبینم دقیقا خدا خودش هم مدار با خودش رو باهاش قرار داده
اونی که میگه مرد من مرد نیست میبینم تو زنانگی خودش مشکل داره و برعکس
پس منی که عاشق مردهای مردونه و حمایت گر و با مسئولیت پذیری بالا هستم ( نه به خاطر خلأ هام چون من دختر خیلی مستقل و قوی هستم ) پس باید خودم زنانه تر باشم و ویژگی هاشو در خودم تقویت کنم که خدا رو شکر تو مسیرش هستم
منی که عاشق مردهای با روابط اجتماعی عالی هستم باید خودم این ویژگی رو داشته باشم
اگر مرد آگاه می خوام
خودم رو آگاه تر کنم
و ….
راهش همینه
که از بچگی فکر میکردیم هر چقد تو جذب جنس مخالف حرفه ای تر بشین فرد بهتری گیرمون میاد که نهایتا به صیاد های ماهری تبدیل شدیم که بلد نبودیم رابطه رو ادامه تقویت و حفظ کنیم فقط بلد بودیم یه رابطه بدست بیاریم
درحالی که بدست اومدن رابطه کار جهانه …
سلام صدف عزیز
ممنونم بابت کامنت مفیدو آموزندتون
استفاده کردم از نکات زیبا و مهمتون
آفرین به درک و آگاهی تون در مورد قوانین
چه خوب تونستین اصل قضیه رو بگیرین
چه خوبه که دارین فقط روی خودتون کار میکنید
شما دارین سمت خودتون رو که بالا بردن کیفیت شخصیت خودتونه رو انجام میدین
و جهان هم لاجرم فردی رو طبق خواسته شما وارد زندگیتون میکنه
خدا رو شکر بکنید که در مدار این آگاهی های ناب قرار گرفتین
چون زندگی عاطفی فوق العاده ای در انتظارتونه
براتون بهترین همه چیز خصوصا عشق دلخواهتون رو آرزومندم.
شاد و خوشبخت باشید.
به نام خدا 105مین مدارزیبای یکی شدن باخداروتمرین وتجربه میکنم.
یاالله سلام به خدا.
سلام به استادعزیزم ومریم جون،واعضای خانواده ی سایت.
خدایاسپاسگذارم که خودت برام عزیزدلم روانتخاب کردی!زمانی که ما ازدواج کردیم رسم به مشاوره نبود!
وحتی توشهر رسم شده بودکه ازخانواده آقادامادسرویس چوب وچندتکه ی لوازم خانه طلب میکردن ویکم توروستاهارسم شده بودخانواده ی عروس لوازم طلب میکردن!
خواهرقبل خودم به پدرم گفت:باباالان رسمه لوازم طلب میکنند شب خواستگاری شماهم این طلب روبکن لوازم درخواست کن!!!!
منم که خوشحال آخ جون لباس عروس میپوشم!!!!!!
اینن تیکه ازکامنت رونوشتم که بخندین ازسادگی خانواده های توحیدی قدیمی !!!!
بدون هیچ فکری باباجونم گفت:دخترجان میخوام دختربه خانه ی بخت بفرستم!
نمیخوام که (خَر)الاغ بفروشم خخخخخخ!¡!!!!!!!!!
تازه اونقدبه خواهرهام وابسته بودم ومادرمم که رئیس بود!!!نیازی نبودازمن بپرسن وباخودم نقشه میکشیدم و میگفتم: اگه درباره ی خواستگارازمن بپرسن دوستش داری؟؟؟؟؟!!!!!!!!درهمین حد!!!!!!عقلم میکشید!!!!!
منم درجواب میگم هرچی خواهرهام بگن!!!!!!!!!!!!!!!
که حتی یک کلمه اگه ازشماپرسیدن ازمنم پرسیدن!!!خخخخ.
فکرمیکردم چون خواهرهای بزرگترم همیشه توانتخاب پارچه ولباس باهم خریدمیرفتیم مادرم روستابودماروبه شهرمیفرستادخونه ی خواهرهام خوب الان هم اینهابزرگترن وعاقل ترن خخخخخخ ¡!!!!!!!!
ولی متاسفانه هیچی ازمن لایق نپرسیدن!!¡
خداروشکرتااینجاش زندگی رو، رسوندیم ازاین به بعدشم خدابزرگه.
والان 3تاخواهربزرگترم میگن خوش ب حال توباشوهروبچه های که داری!!!!!!!!یعنی این حرف همه ی فامیل،دوست،آشنا،غریبه که حتی یکبارماروببینه!!¡!هست که شانس داری!!!!!!!!!
ولی توزندگی بامن که نبودن وازاول زندگی مثل مادرم مسئولیت رودوشم بود!!!!!
عزیزدلم کارمیکردومن بایدمدیریت میکردم والان هم کارت بانکی حقوق میادراست توحساب بانکی صاحب خانه نوشجانشون!!
وگوشی منوتوهم نداره!!!
الحمدوالله ماشینم به نام منه،آپارتمان پیش فروشم که خریدیم به نام منه!
طفلک یک پیکان 18سال پیش خریدیم به نامشه!واصلا به روی هم نمیاریم چی به نام منه!؟چی به نام شماست¡¡!
این جمله روبراخودم میگم!!¡!
زندگی مشترک که شروع شدنقطه ی شروع دارد!
ولی نقطه ی پایانی ندارد!!!!!!
یک مسیراست مقصدندارد!!!!!!
چون پدرم قبل مراسم عروسی یک شب گفت: لیلاجان بیابشین بابا کنارش نشستم.
گفت :ببین باباداری ازخانه ی بابا میری خانه ی بخت دیگه تموم شدبالباس سفیدعروسی رفتی باکفن سفیدبیرون بیاباباخوب!!!
پدرومادرهیچ وقت اینجوری بامن صحبت نکرده بودن این اولین وآخرین باربود. چون من عضوکوچک خانواده بودم برای همیشه احساس کوچک بودن وبچگی رودارم!!!!!!
ودرادامه گفت:ولی باشوهروبچه دارشدی هروقت دوست داری بیاخانه ی خودتِ!
استادخواهرقبل ازخودم بچه بودیم خیلی به هم وابسته بودیم وهمدیگرودوست داشتیم.
ولی بعضی وقتهادعوامون میشد اومنوبه قول خودمون نفرین میکرد.
میگفت: الهی یکی ازخودت بدترتوزندگیت بیاد!!
منم همیشه توذهنم بوداین یعنی چی کی میخوادتوزندگیم بیادمن کجامیخوام برم ؟؟!!!!؟؟?؟
منظورشونمیفهمیدم بعدهابودکه گفتم نکنه منظورش شوهروبچه س!!!!!
خدانگهدارش باشه ازدواج اولش توعقدناموفق!!!!!
ازدواج دومش پسرداییم بودمریض تشنجی!!!
دوتادختربچه داره تاچندماه پیش رفت وآمدداشتیم به قول قدیمیهاآبشون بادخترهاش توی یک جوب نمیرفت!!!!!!!!!
الان هم خداروشکربیشتراز3ماهه که رفت وآمدنداریم!!!
وخیلی هم راضی هستم بیشترروخودم کارمیکنم!!!!!!!
خداخودش میدونه که رفت وآمدماقطع شد!!!!!!!!سروکله ی خانه تکانی ذهن،وروزشمارزندگی توزندگی الهی وتوحیدیم پیداشدالللللللللللههههههههههییئییییییی شکرت.که هرچی توزندگیم دارم ازلطف وکرم توست .
وازخانم نگین تشکرمیکنم که توصفحه ی قبلی بود خیلی عالی توضیح داده بودچون منم توسایت که هستم بعضی حرفهارودرک نمیکنم!!!
دچارسردرگمی میشم وبایددرتوان خودم فکروذهنم رامنطقی کنم که همیشه میگن خودت دکترخودتی پس بایدتوسایت کارکنم ولی مقایسه ومسابقه نداشته باشم .
خودم خودموبیشتربشناسم وهمون تکاملی که استادمیگه کارکنم.
الهی شکرت که این مکان مقدس بهشتی راداریم وبه قول خودم همه3روزماه رجب میرن اعتکاف توی مکان مقدس بیرون ازخانه!!!!
ولی خدااینقدمارودوست داره که مکان مقدس روبراماآورده توخونه ومدام اعتکاف شبانه روزی داریم!!!!!!!!!!!
عاشقتونم یاحق.خداقبول کنه.باآرزوی موفقیت وصبردرمصیربهشت.
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 25 بهمن رو با عشق مینویسم
عشق دلم
ماچ ماچی من
نور چشم و دلم
خودخواه دوست داشتنی من
روز عشق من و توست ربّ من
البته هر ثانیه ، من و تو عشق میکنیم، اما ارتباط بینمون
امروز یه جور، خاص تر بود و ویژه تر
خیلی دوستت دارم ربّ من
جدیدا بهش ربّ دلم ،هم میگم
امروز، من به قدری حالم فوق العاده عالی بود که از اول صبح که تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم و با عشق تجسم کردم و روزم رو آغاز کردم
ًبسیار حالم عالی بود
من از دیشب نخوابیدم و تا 4 بیدار بودم و قرآن خوندم و به قدری راحت میتونستم متوجه بشم که حس فوق العاده ای داشتم
چقدر خدا عزیز و مهربون ماچ ماچیه
شکرت ربّ من
داشتم قرآن میخوندم خوابم میگرفت بعد که کمی با خدا صحبت کردم ،گفتم کمکم کن چه کاری باید انجام بدم انرژی بدنم بیشتر و بیشتر بشه ؟؟؟
و اینو گفتم و خوابیدم و 8 بیدار شدم
فقط 4 ساعت خوابیدم
اما از خدا خواستم خوابم 2 ساعت بشه و انرژی بده بهم
امروز نزدیک ظهر ، داشتم برای فروش نقاشی انجام میدادم که یهویی یه فایلی از اینستاگرام دیدم که میگفت
خیلیا ازم میپرسن چرا هر روز داخل آب سرد میری ؟!!
هیجان انگیزه
این هدیه ایه که میتونید به بدنتون بدید
چیزی که میخوام با شما به اشتراک بذارم ،شمارو شگفت زده میکنه
در روز اول تا سوم ، بدن شما بلافاصله وارد شوک میشه
وحشت ناکه
رگ های خونی شما به سرعت منقبض میشه و خون با فشار به سمت اندام حیاتی میره این، باعث آزاد سازی گسترده نوراپی نفرین و هشیاری شما رو تا 530 درصد افزایش میده
روز چهارم تا هفتم
جادو از اینجا شروع میشه
بدن شما شروع به تولید گلبول های سفید میکنه و سلول های مبارزه با بیماری رو تا 300 درصد افزایش میده
روز 8 ام تا 14 ام
متابولیسم شما به طور دیوانه کننده ای بالا میره
تحقیقات نشون داده که وان یخ میتونه درجه متابولیسم رو تا 350 درصد افزایش بده
این زمانیه که مزایای فوق بشری شروع میکنه و بدن شما شروع به تولید چربی قهوه ای میکنه
و سیستم ایمنی بدن به بالاترین سطح ممکن میرسه
چی داشتم میشنیدم
من نزدیکای اذان که قرآن خوندم ، از خدا درخواست کردم که راهی نشون بده که بدنم انرژیش بیشتر بشه
خیلی خوشحال بودم این موضوع رو به من گفت
سعی میکنم انجامش بدم و از نتایجش بیام و بنویسم
وقتی کارامو انجام دادم مادرم رفته بود خونه همسایه برای مولودی که برای نیمه شعبان داشتن
خواهر زاده ام اومد و وقتی اومد من همیشه درو باز میکردم و میرفتم اتاقم ، تا اون بیاد و سلام بده ، اما چند وقته که میرم وایمسیتم جلوی در و قشنگ سلام میدم و با احترام باهاش صحبت میکنم
به قدری لذت بخش بود که وقتی تمرین میکنم از درون رفتارم خوب باشه ،حتی رفتار خواهر زاده ام هم تغییر کرده
طیبه ای که توی این یک سال ، تلاش میکرد ارتباطش با خواهر و خواهر زاده اش خوب باشه
درسته خوب شده بود اما خیلی خوب که من میخواستم نبود
اما از وقتی عشق و مودت رو گوش میدم و به تمریناتش سعی میکنم عمل کنم ، رفتار خواهر و خواهر زاده ام به طرز شگفتی خوب شده
مثل من همیشه خنده به لب دارن
خدایا شکرت
از چیزای خوب صحبت میکنیم و کسب و کارش رونق گرفته
وقتی اومد و من باهاش صحبت کردم و رفت تا تو کوچه با بچه ها بازی کنه وقتی به چشماش نگاه میکردم با خودم میگفتم طیبه فقط امروزه که داری این لحظه رو تجربه میکنی ، پس با عشق تجربه کن و لذت ببر با صحبت کردن با خواهر زاده ات .
، و من برگشتم اتاق ، یهویی گفتم ممنونم طیبه
که داری تلاش میکنی خوب باشی و یاد میگیری که مثل خدا مهربون باشی
و یهویی نمیدونم چی شد از خوشحالی زیاد ، گریم گرفت و فقط چند بار گفتم خدایا سپاسگزارم
خیلی حس خوبی داشتم
آخه همیشه دلم میخواست با خواهرم و خواهر زاده ام ارتباط خوبی برقرار کنم
و از وقتی ذهنم با روحم هماهنگ بوده کاملا رابطه خوبی داشتیم با خواهرم
من این روزا سعی دارم که وقتی از صبح بیدار شدم تا شب لذت ببرم از تک تک لحظاتم ، چون دیگه امروز رو نخواهم دید
پس بهتره که با عشق لذت ببرم
و سعی دارم آگاهانه یادم باشه این موضوع
نه فقط ارتباط برقرار کردن با آدمابلکه هر کاری که انجام میدم به خودم یادآوری کنم که این آخرین باریه که انجامش میدم و امروز دیگه هیچ وقت نخواهد اومد پس از لحظه ام لذت ببرم
وقتی مادرم برگشت ،گفته بود براش یه تیکه از کلاهی که نصفه بود رو ببافم و جمعه ببره بفروشه
من بافتم و یه طرح جوجه اردک شد و به قدری زیبا بود که حاضر شدم تا ببرم به خواهرم نشون بدم
و از اونجا برم یکم پیاده روی کنم و با خدا صحبت کنم
وقتی رفتم ، خواهر زاده امگفت ،خاله صبر کن منم بیام
دیدم سریع حاضر شد و گفت میشه باهم بریم مرکز خرید و به ماشین حسابم باتری بخریم
گفتم باشه و رفتیم
امروز با خواهر زاده ام خوب صحبت کردم بردمش ساعت فروشی
وقتی با این نگاه ، که امروز رو دیگه هیچ وقت نمیتونم تجربه کنم و زیبایی هاش رو ببینم ، امروز تمرین کردم که فقط امروز هست که میتونم با آدما در این جهان هستی خوب صحبت کنم و هیچ وقت تکرار نمیشه و دیدن آسمون و درختای امروز رو هیچ وقت نمیبینم و امروزه که میبینم و فردا همه چیز متفاوت تر میشه ، به قدری احساسم خوب بود که گریه کردم
از اینکه دارم تمرین میکنم که احترام بذارم به خودم و به جهان هستی خوشحالم
اینکه با احترام گذاشتن به خودم سبب میشم جهان هستی انسان هایی سر راهم قرار بده که به من احترام میذارن
یه لحظه گفتم من که هر روز درختارو میبینم ،اما بیشتر که فکر کردم گفتم نه طیبه ، درختا و آسمون و همه چی هر ثانیه درحال تغییرن چه برسه که فردا بشه
تو هرلحظه داری جدید ترین ورژن همه چی رو میبینی، پس توجه کن و لذت ببر
بعد یهویی مادرم گفت طیبه از جاکلیدیات میخوام ازت بخرم ببرم عیدی بدم به بچه ها 70 تا جاکلیدی ازم خرید و 560 شد
چقدر ساده داره به حسابم واریزی میاد
بدون اینکه کار خاصی انجام بدم
خدایا شکرت
من و خواهر زاده ام که برگشتیم خونه از ایستگاه صلواتی نیمه شعبان چیپس سرخ میکردن ، گرفتیم و برگشتیم و یکی از همسایه هامون که یه مرد بی نهایت خوش رو و آرام و مودب هست مارو دید و چون ترک زبان هستن ،به ترکی گفت دستام کثیفه ،به خواهر زاده ام گفت چی داری میخوری به منم بده
و خواهر زاده ام یه چیپس به دهنش گذاشت و رفتیم خونه
چقدر همسایه هامون انسان های مودبی هستن
8 طبقه 15 تا همسایه داریم
خدایا شکرت به خاطر تک تک همسایه های خوبی که داریم
شب که برگشتم خونه خیلی حس خوبی داشتم و جلو آینه وایسادم و آهنگ دست من نیست تو عزیز جونمی رو برای خودم و خدا میخوندم و باب دلمی رو هم میخوندم
یهویی وایسادم و نزدیک آینه رفتم و شروع کردم به صحبت کردن ، خیلی حالم خوب بود ، به خدا گفتم امروز روز عشق من و تو هستا
و یهویی بهش .گفتم دوستت دارم خودخواه دوست داشتنی من
که دوست داری فقط و فقط من تو رو دوست داشته باشم
و بهش گفتم یادم بده که خودخواهانه عشق بورزم و شادی خودم و حسی که بعد بخشیدن عشق دارم رو همیشه حس کنم و بی نهایت تر به من عشق رو عطا کنی
و به خودم نگاه میکردم میگفتم چقدر زیبایی دختر
و کلی صحبت کردم
همین که اومدم بشینم، هدایت شدم به سایت
دیدم یه پاسخی برای من اومده
از دوست و خانواده صمیمیم در سایت ،زکیه لواسانی پیام اومده بود
وقتی شروع کردم به خوندن پاسخی که برای من نوشته بود
صحبت هاشون خیلی عجیب بود برای من ،درک میکردما و به دقت خوندم و حتی پیام رو دریافت کردم
و براشون نوشتم :
به نام ربّ
سلام زکیه جانم
نمیدونم چجوری بگم
پیامت بی نهایت برای من پیام داشت و عجیب بود
قبل اینکه پیامت رو بخونم داشتم جلو آینه با خدا صحبت میکردم و تازه از بیرون اومده بودم و با خدا رفته بودم قدم بزنم و وقتی اومدم خونه ، مامانم گفت ولنتاین مبارک روز عشقه و نیمه شعبان هست فردا
،خندیدم و گفتم ولنتاین مبارک و وقتی اومدم اتاقم جلو آینه وایسادم و تو دلم به خودم میگفتم تو چقدر زیبایی
و آهنگ دست من نیست تو عزیز جونمی ،خودت نمیدونی ،همه بود و نبودمی
دست من نیست ای عشق ستودنی
رو گوش میدادم
و با خدا صحبت میکردم
با این آهنگ
میگفت تو این اتاق پیچیده بوی تن تو بیا بازم منو تو آغوشت بگیر
و جلو آینه میخوندم و خودمو بغل کردم و بوس کردم و خدا رو حس میکردم و میخندیدم
و رفتم جلو آینه و نزدیک تر شدم و صحبت کردم
گفتم صاحب این تصویر زیبا دوستت دارم
و وقتی میگفت
دوست دارم وقتی که نزدیک منی ،اسممو آروم توی گوشم بگی
و تک تک لحظات روز 2 دی رو به یاد میاوردم که خدا چجوری با این آهنگ به من گفت که تو این تیکه ،لاتخافی و لاتحزنی طیبه
و هر بار با گوش دادن به این آهنگ این لا تخافی و لا تحزنی رو میشنوم
که میگه
من با توام نترس و نگران نباش
و من از اون روز زیاد گوش نداده بودم تا اینکه این یه هفته رو همه اش این آهنگ رو با باب دلمی گوش میدم و به قدری حالم خوبه که فقط با خدا صحبت میکنم
که روز2 دی خدا این آهنگ رو به من نشونه داد
بی نهایت سپاسگزارم ازش
حتی من نشستم و گفتم خدا امروز روز من و تو هست ،روز عشقه
اولین سالی بود که من امروز فقط با خدا صحبت میکردم و حالم خوب بود
هر سال یه خلائی داشتم و دویت داشتم فردی کنارم باشه و یا توی این سه سال اخیر ، دوست داشتم فردی خاص باشه ،
اما امروز فقط و فقط با خدا صحبت میکردم و سعی داشتم که حالم فوق العاده عالی باشه
وقتی اینارو گفتم یهویی گفتم خودخواه دوست داشتنی من
ماچ ماچی من
عشق دلم
به خدا گفتم و خندیدم
و وقتی اومدم گوشیمو دستم بگیرم ،اومدم سایت ،دیدم دایره آبی افتاده کنار اسمم
و یه پیام از شما برای من
من شروع کردم به خوندن ،گریم گرفت پیامتون یه سری پیام هایی برای من داشت اما عجیب بود
امانتی ، درو باز کن، احترام ،
و این نوشته تون : بعد که برگشتم تو خونه چای ریختم با شیرینی بردم ،دیدم بلند شده میخواد بره
چقد خوشحال شد
برای اولین بار اسمم و صدا زد گفت زکیه راضی ب زحمت نبودم
و تشکر کرد منم با لبخند گفتم خواهش میکنم
خلاصه چای شو که خورد، نیم ساعت بیشتر نشست و رفت
خیلی خوشحال بودم ک عمل کردم ب یکی از تمرینات دوره 12 قدم)
و من در ادامه نشوشتم برای ایشون ، تک تک این نوشته هاتون برای من نشونه بود ،درکش میکردم
اما به خدا دوباره گفتم من آماده نیستم
و وقتی دیدم رد پاتونو اینجا نوشتین ، گفتم ببین طیبه این پیام برای توعه
با دقت بخونش
و چقدر عجیب تر اینکه امروز طبق گفته ها روز عشق بود و من با خدا صحبت میکردم ، حتی از فکرم گذشت برم کتابمو بنویسم اما نرفتم
و این پاسخ برای نوشته کتاب ماچ ماچی بود
وقتی کامل نوشته تونو خوندم عجیب بود رفتم به اسمتون نگاه کنم
زکیه
سریع شمردم حروفشو 4
نمیدونم یه حسی بهم گفت فامیلیشو هم بشمر
شمردم دقیقا 7 تا حرف
و 7 و 4 کنار هم 74
این عدد نشونه همیشگی خدا برای من هست
یه عدد برای تایید
عجیبه من تا حالا به اسم و فامیلی شما دقت نکرده بودم چه برسه بخوام تعداد حرف هاشو بشمرم
خدا چی میخواد بهم بگه
دلم میخواد رها باشم
دوست دارم هرچی خودش بگه همون بشه
دیگه نمیخوام به قول استاد عباس منش که میگفت ،جوری که من میخوام بشه فکر کنم
میخوام خدا بگه
آخه دارم یاد میگیرم منم امروز 12 قدم رو گوش میدادم
نمیدونم واقعا
هیچی نمیدونم
ولی یه چیزی رو خوب میدونم
همه چی به وقتش و در زمان و مکان مناسبش رخ میده
هرچی از خدا به من برسه من به خیر خدا محتاج ترینم
سپاسگزارم ازت که برای من پاسخی نوشتی درک های دیگه ام رو اینجا ننوشتم ،میخوام با دقت دوباره بخونم و در رد پام درک هامو بنویسم تا به رشدم کمک کنم و درکم بیشتر بشه
بازم سپاسگزارم که برای من نوشتی زکیه جانم
میبوسمت و خیلی خیلی دوستت دارم
بی نهایت عشق خدا برای شما
من امروز بعد از دریافت این پاسخ رفتم سراغ کتاب ماچ ماچی که شروع کردم به هدایت خدا
نمیدونم چجوری اما به طرز عجیبی من پشت سرهم مینوشتم
خیلی حس خوبی داشتم خدایا شکرت
امروز من بی نهایت زیباتر و بهشتی تر از هر لحظه ام بود
خدایا شکرت
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت و بزرگ ترین دارایی خدا رو میخوام
خدایا شکرت
سلام طیبه عزیرم
دخترزیبای خدا
خیلی ازت ممنونم برای کامنتهات که باجزییات مینویسی
اون حس هایی که باعشق تعریف میکنی کلی برام درس داره
تحسینت میکنم دخترزیبا که ابنقدرخوب داری روی خودت کارمیکنی
افرین بهت
ازت ممنونم که رابطه قشنگی که باخداساختی رو جزبه جز تعریف میکنی
الان تواتاق تنهابودم یه دفعه مامانو ابجیه قشنگم اومدن تواتاق وباانرژی بالا برام رقصیدن وکلی خندیدیم
الهی هزاربارشکرت خداجون برای این فرشته های زندگیم
دوستت دارم طیبه عزیزم وبرات ازخدا عشق بیشترخودشومیخوام
الگوی خوبی هستی برام ازتعهد رابطه عالی باخدای ماچ ماچیمون
وحس وحاله همیشه خوبت
به رب قدرتمند میسپارمت
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
این فایل در حقیقت ویژه گی های افرادی است که یک رابطه عاطفی عالی و یک درصدی را ایجاد کردند .
_ وابسته همدیگر نیستند ، که اگر فرد مقابل بود خوشحال اند ، اگر که نبود نیستند .
_ دنبال درست کردن فرد مقابل نیستند و دنبال تغییر دیگران نیستند .
_ هر دو طرف احساس لیاقت و ارزشمندی دارند .
_ مستقل استند هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ عاطفی
_ نمیتوانند به تشویش و نگران هم دیگر باشد از تنهایی همدیگر لذت میبرند، و از بودن باهمدیگر هم لذت میبرند.
_ بالاترین استندرد ها را دارند . و به کم راضی نیستند.
_ ظالم و مظلوم بودن وجود ندارد . رابطه دو انسان توحیدی .
_ به عقاید همدیگرشان احترام میگذارند و همدیگر را همانگونه که استند میپذیرند.
_ خودی خودشان استند واقعی ، چیزی را پنهان نمی کنند .
_ دنبال تغییر همدیگر نیستند.
خداوند هدایت میکند فرد مناسب را اگر در مسیری درست باشیم.
پس دنبال این نباشیم که یک شریک زندهگی مناسب پیدا کنیم باید روی خودما کاد کنیم و بعد آدمهای درست حسابی میاییند.
استاد با دیدن سریال سفر به دور آمریکا و سریال زندهگی در بهشت این باور در من ایجاد میشود که میشود که بهترین رابطه را داشت در بهترین حالت.
خداره صدهزار مرتبه شکر
روزشمار 105
سلاممم امیدوارم حالتون عالی باشه
حس میکنم به یه همچین فایلی نیاز داشتم تازگیا حتی بدون اینکه بخوام وقتی اینجا میام فایل روزم همونی هس ک الان بهش نیاز دارم ک بشنوم بدون درخواست جواب میگیرم.
یه مدت بود برام سوال بود که توی روابط معیار اصلی ملاک اصلی رو چی باید در نظر گرفت اخلاق،شغل،رفتار،شخصیت،عقاید،درآمد،سن،خانواده،فرهنگ کدوم؟کدوم مهم تراز بقیس کدوم باید قطعا همونی باشه ک من میخوام خیلیی برام سوال شده بود چون هرسری نظرم عوض میشد و معیارم تغییر میکرد و چند وقت پیش بود که به این نتیجه رسیدم ک هیچ کدوم آره هیچ کدوم ملاک نیستن و نباید باشن و اینو وقتی ک فایل هارو دیدم و تاحدودی باقوانین آشنا شدم فهمیدم و الان بااین فایل مطمئن تر شدم چون من خودم با همه ویژگیام خودمو دوست دارم دیگه جهانم ک متناسب با فرکانس من افراد رو در مسیرم قرار میده برای همینه ک در زمان های مختلف باافراد متفاوتی آشنا میشم چون مدام در حال تغییرم پس این یعنی من اگ یکسری ویژگی هایی رو دوست دارم طرف مقابلم داشته باشه باید ببینم اول خودم توی اون فرکانس هستم یا ن یعنی تنها کاری ک باید انجام بدم اینه ک خودم بشم همونی ک میخوام اینجور خواهی نخواهی جهان برات متناسب با فرکانسی ک داخلش قرار داری با یک سری افراد آشنا میشی پس اگرم ملاکی یا معیاری داری باید اونو اول در خودت ایجاد کنی و این دیگه کار رو راحت میکنه نیاز نیس تلاش کنم طرف تغییر کنه کافیه خودم تغییر کنم و طرف یا تغییر میکنه اونم یا ک کلا مسیرش ازم جدا میشه.
سلام
به نظر من اصلیترین معیار در ایجاد ارتباط باید هم فکر و هم فرکانس باشیم
هم فرکانس که باشیم مابقیش خودش درست میشه
100سال بعد هیچ کدوم از ما تو این دنیا نیستیم، پول ،خانواده،و….اینا تو این دنیا میماند
این مدل تفکر ما حال خوب ما رشد تعالی ما هست که هم بدرد این دانیا هم اون دنیاهای بعدی میخوره
شاعر میگه
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند همفکر با همفکر پرواز
سلاممم سلاممم
بعد از فکر کنم دوسال دارم کامنت می ذارم
الهی شکرتت برای حال خوبم عشقمم ممنونم ازت هر چی هست مال خودت هست اخه من کیم که به گم مال منه ولی باز با نجواهای شیطان از راه خارج میشم اما اینم قشنگه الهی گوش من را صم کن از نجواها
امروز که داشتم این فایلو گوش می دادم یاد یه خاطره افتادم از سه سال پیش خودم .من و همسرم با هم دوست بودیم و البته تایم بسیار لذت بخش باهم گذروندیم اونم به دلیل عدم وابستگی من و البته اون بود الان متوجه میشم من ناخوداگاه باورهای توحیدی داشتم و بخاطر اون این همه خوشی رو تجربه کردم که همیشه تعجب می کردم دیگران چرا انقد تو رابطه دوستی دعوا و بحث دارن و ما اصلا نداشتیم فقط خنده خنده همین و البته اون موقع ها یه وقتایی هم می ترسیدم نکنه مسیر من اشتباهه نکنه ما هم مشکل داریم و زدیم تو فاز انکار و مشکلاتمون رو زیر قالی میکنیم با لایه خنده االان با توجه به قانون میدونم مسیرم درست بوده به فضل خودش
الهی شکر
سه سال پیش یا کمی بیشتر بود همسر به همراه دوستانمون تصمیم گرفتن مجردی برن روسیه برای جام جهانی من اولش به خاطر همون روشی که از دوستی داشتم کاملا قبول کردم و خیلی کول برخورد می کردم چون می دونستم احتمالا نمیرن اما گویا جهان برای رشد من برنامه ای اساسی چیده بود
برنامه جور شد و من هر لحظه احساس شکست و خیانت می کردم احساس اینکه دور زده شده ام چون می گفتم ما همه جا باهم میریم و هستیم چرا بدون من می خواد بره در حقیقت من و به چندتا سیبیل فروخته .و غم اخ عجب غمیی رو سینه ام نشسته بود شش ماه طول کشید تا این رنج به گنج تبدیل کنم اما درد درد درد انگار تو سینه من غم بشریت نشسته بود اما گذر کردم به لطف خودش الان می فهمم که همه دردی که کشیدم از وابستگی بوده درسته من تو زندگیم مشکل خاصی با همسرم نداشتم و فکر می کردم ما هر دو ازادیم اما تو عمل دیدم نه و این وابستگی ریشه داره در من
یه جایی خوندم چون خدای زیبا مارو برای خودش خلق کرده و خط قرمز خدا وابستگی ما به خلایق هست و انگار هر چی تو وابسته تر میشی خدا غیورترو درد تو بیشتر تا یاد بگیری که وابسته به خلق نباشی و بدونی تو برای خودش هستی .
من باز تو دام داشتم میافتادم که خدارو شکر و به فضل خودش هوشیار شدم الهی شکرت زیبا که دستم رو گرفتی.
یه ترمزم هم پیدا کردم تو کامنت ندا رنجبری عزیز منم می ترسم اگر ثروتمند بشم رابطه ام با همسرم خراب بشه یا باعث جدایی ما بشه الان مهمترین دلیل عدم وفور در ثروت رو همین موضوع می دونم که ندا جان نوشته بود اصلا چرا بیام الگو پیدا کنم چرا نیام از ریشه این مساله رو حل کنم روی این وابستگی و ترس کار کنم.
الهی شکرتتت ممنونن ازشما زیبارویان عالم هستی
به نام رب العالمین
روز 105 روزشمار من
سلام بر استاد عزیز
من از وقتی مفهوم فرکانس را تا حدودی درک کردم و این موضوع را باور کردم که من قادر نیستم دیگران را تغییر بدم و دست از روی منبر رفتن برداشتم و فقط وقتم را برای خودم گذاشتم دیگه الان که بعد از تقریبا یکسال به این فایل برخورد کردم که قبلا گوش کرده بودم راحت مفهوم این فایل را درک و پذیرفتم.
البته در ارتباط با همسرم همیشه اینجوری بوده ام . ولی الان خیلی راحت متوجه میشم که من فقط قادر به تغییر خودم هستم . و من مسئول خودم هستم . من فقط میتونم خودم را درست کنم و آن چیزهایی که من دوست دارم را در خودم ایجاد کردم و کاری ندارم به دیگران. و مطمئن هستم جهان خودش بهترین های منو برام میزاره.
در ارتباط با همه آدم ها هم همین قانون هست . من دیگه دنبال زیبایی ها در دیگران هستم و من فقط روی خودم کار میکنم . و به بقیه کاری ندارم .
بقیه هر جور دوست دارن فکر کنند و از افکار من خوششون نمیاد به من هیچ ارتباطی نداره.
البته که اینکار خیلی سخته و من باید مرتبا مواظب افکارم باشم . ولی پذیرش این که خداوند همه چیز را با توجه به فرکانس های من هماهنگ میکنه ، زندگی منو تغییر داده و هر روز هم داره بهتر و بهتر میشه.
من روی خودم کار میکنم نکات مثبت خودم را پیدا میکنم و تحسین میکنم. روی نقاط مثبت دیگران تمرکز میکنم و تحسین میکنم و بقیه اش را میسپارم به قانون جهان هستی.
قانون بدون تغییر خداوند.
هر انچه در این جهان تجربه میکنم انعکاس اعمال و افکار من است. جهان مثل یک آینه عمل میکنه . من نمیتونم خودم پر باشم از بدی ها و توقع داشته باشم طرف مقابلم همسرم، دوستم و … ، تمام چیزهای خوبی که من دوست دارم را داشته باشه. نه . در این جهان کبوتر با کبوتر باز با باز رعایت میشه.
پس وقتی میپذیریم که ما خالق زندگیمون هستیم و وقتی میپذیریم که ما فقط و فقط قادر به تغییر خودمون هستیم ، دست از سر بقبه برمیداریم و به خودمون میپردازیم اونم تمرکزی.
پس جهان چاره ای نداره جز اینکه به قانونش عمل کنه و خودش ما را هدایت میکنه به سمت آدم هایی که همه انچه ما دوست داریم را یکجا دارند و ما قرار نیست تغییری در اونها بدیم اونها خودش همون هستند.
چقدر قبول قوانین کار را راحت میکنه. اینکه بپذیریم آب در 100 درجه میجوشد چه من دوست داشته باشم چه نداشته باشم . این یک قانون است. پس وقتی کتری آب را روی شعله میگذاریم مطمئنیم که آب بستگی به حرارت در زمان مشخص وقتی به 100 درجه برسد میجوشد. پس با خیال راحت به کارامون میرسیم و وقتی آب جوش اومد چای دم میکنیم.
وقتی اینجوری به قوانین ایمان بیاریم به همین راحتی به خودمون میرسیم و کاری به کار بقیه نداریم و منتظر جوش آمدن میمانیم با ایمان کامل .
نمیگیم ایندفعه شاید 100 درجه به جوش نیاد. نه مطمئنیم . قوانین بی تغییر جهان هستی را باور میکنیم و راحت دنبال زندگی خودمون هستیم و وقتمون را فقط و فقط روی خودمون میگذاریم .
خدایا شکرت که این آگاهی ها با این سایت و با این استاد عزیز به من گفته شده.
و من هم با خیال راحت فقط و فقط فایل های استاد را گوش میکنم و تکرار میکنم که قوانین یادم نره.
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
سپاسگزارم از خدای مهربونم بخاطر این مسیر سبز
و سپاسگزارم از استاد عزیزم
خیلی خیلی دوستتون دارم و سپاسگزارم
سلام استاد خداروشکر واسه این همه زیبایی
و آگاهی ،من اول محو اون طبیعت بهشتی شدم اون آرامش دریاچه و بازتاب درختان و کلبه توی آب وای خدا واقعا عالیه از ذوقی که کردم اونجا رو نشون همکارم دادم و چقدر این آرامش درونی شما استاد توی محیط اونجا تاثیر گذاشته انگار یکی هستین.
ممنونم واسه این همه دریچه های فکری ناب که دباره ی روابط به ما میگید و ما میفهمیم میشه اینجوری هم زندگی کرد .
گائینی پلیس راه استان قم
سلام عزیزانم
خوبین شب و روزتون بخیر😊🍃🙏🍃💚
مشغول تمرین شکرگزاری راندابرن بودم که گفتم سری به سایت بزنم
روز ۲۸م دوم شکرگزاری من امشب تموم شد
فردا روز اول ۲۸ روز سومه
خیلی عالیه خدااایااااشکرت
هر روز منتظر احساسات خوب و اتفاقات خوب و خبرهای خوبم و هر روز بهتر میشه
دارم رو باور فراوونی و لیاقت در همه جنبه های زندگی کار میکنم
دوس دارم هر روز قشنگتر و زیباتر شه و هر روز شادی و آرامش بیشتری تجربه کنیم
مثلا میشه هر اتفاق یا خبر خوبی رو باهم تعریف کنیم و شکرگزاری کنیم
امروز به این آگاهی رسیدم که همه مردم جهان و هر چیزی که تو دنیا هست باعث موفقیت و پیشرفت ماست
هر چی رو به جلو میریم درکمون نسبت به خودمون و جهان و قوانین بهتر میشه
یه حسی هست که من نمیتونم توصیفش کنم ولی یه جورایی دوس دارم دربارش خیلی حرف بزنم
میشه عنوانشو گفت : یگانگی با همه چیز و همه کس ، یگانگی با خدا ، هماهنگی با خدا ، یکی بودن با تمام وجود با کائنات و… نمیدونم شما بش چی میگین ولی میدونم حتماً خیلی حسش کردین
ایمان و آرامش و اعتماد و اطمینان کامل در لحظه
یعنی ایمان به اینکه فقط من و خدا کافی هستیم ، خدا خالقه و بما تمام قدرت رو داده؛قدرت ۱۰۰٪ خلق زندگی…
یعنی باورایی مثل چشم زدن ،قربونی کردن یا ترس از هر شخصی یا قوانین کشوری و یا ترس از اینکه کسی در زندگی ما تاثیر بزاره یا بتونه بلایی سرمون بیاره ، هر گونه ترسی از افراد یا چیزهای دیگه ضد یگانگیه
من تو قرآن دنبال این میگشتم بعد دیدم همه جاش نوشته شرک، مشرکان و… شرک یعنی قدرت خلق زندگی رو از خودمون سلب کردن و به دیگران دادن
جالبه نوشته خدا از همه گناها میگذره ولی شرک رو به هیچکس نمیبخشه
خیلی هم نوشته همه چی تو زندگیتون بخاطر چیزیه که از پیش میفرستید (فرکانس،باورا)
و خدا به بندگان ظلم نمیکنه
من چندین سال پیش فرد مذهبی مسلمون شیعه ۱۲ امامی متعصبی بودم ولی بعد که دیدم نتیجه نمیگیرم بین دین و رویاهام رویا رو انتخاب کردم و به مطالعه و تحقیق پرداختم
کاری به قرآن ندارم ولی اکثر حرفایی که بما گفته شده اصلا تو قرآن نیس همش دروغه
توسل به غیر خدا بزرگترین دروغه که خود قرآن هم میگه پیرو آیین ابراهیم باش که موحد بود و مشرک نبود …. تسلیم هدایت خدا بود
من تورات و انجیلم خوندم
کتاب وصل بخدا و گفتگو با خدا هم خوندم،خیلی کتابا رو خوندم برای اینکه باورای کثیفی که تو مغزم کردنو پیدا کنم و تغییرشون بدم
باورتون نمیشه چه چیزایی پیدا کردم
مثلا یکی از باورا که اکثر کسایی که مذهبی بودن دارن اینه که من اگه پولدار شم از خدا دور میشم یا آدم بدی میشم اینو خیلی دارم تغییرش میدم اینا تو اعماق باورای ما هست که باید پیدا کنیم و عوضشون کنیم اگه باورای بنیادینمون رو عوض کنیم هر بار اتفاقات بهتری رو تجربه میکنیم
این توجه به بدیها نیست بلکه این حل مسئله هس و ما با حل مسائل رشد میکنیم
یه رابطه ای بین پول و خدا (معنویت)تو ذهن ما هست همینطور بین پول و روابط و بین پول و سلامتی و بین پول و کار و… تو ذهن ما هست
با به وضوح رسیدن نسبت به این که چه باورایی داریم میتونیم قشنگ تفکیک کنیم و تغییر بدیم و وقتی باورا به هر اندازه تغییر کنه زندگی در همون لحظه به همون اندازه تغییر میکنه
چیزی که من حالا با تحقیقاتم درک میکنم خیلی متفاوته با عقاید قبلنم
دوس دارم هر روز درک بهتری از قوانین جهان داشته باشم
من نسبت به پارسال خیلی تغییر کردم از هرلحاظ اما مهمترین تغییرم همین احساس یگانگیه
دو سه ماه پیش داشتم فکر میکردم که خب الان دین من چیه؟
بعد فهمیدم یکتاپرستی
یعنی ایمان به خود و خدای درون
که همیشه با منه و با الهامات و نشونه های جهان بامن حرف میزنه…
عشقه واقعا عشقه توحید توحید توحید
احسااااس یگانگی
از خوشالی خواب نرفتم امشب
بازم دوس دارم بگم اگه دوس داشتید بعداً بیشتر باهم حرف بزنیم
ممنونم عزیزانم
شاد و سلامت باشید❤😘