اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سریال زندگی در بهشت یکی از بهترین موضوعات و تفریحات و سرگرمی من است که در اوغات فراغت من بهترین گزینه است تا من بتوانم با دیدن آن حالم خوب بشود و لذت ببرم از زمان خودم
چقدر استاد قشنگ توضیح دادند
وقتی که من در مدار درست باشم و روی باورهای خودم کار کنم جهان هم انسانهای را سر راه من قرار می دهد که من با وجود او در تضاد نباشم و هماهنگ با من است و حال من با وجود او خوب خواهد بود
وقتی که من تغییر کنم انسان هایی که در اطراف من هستند هم تغییر خواهند کرد و هیچ نیازی نیست که من بخواهم کار خاصی انجام بدهم و یا با آن شخص قهر کنم بلکه خود جهان هستی کمک می کند به من برای تغییر کردن محیط پیرامون من
چه نکته عالی استاد فرمودند
نگران بودن در مورد دیگران هیچ لزومی ندارد چرا که هر کس خدایی دارد و وقتی که من به خدای مهربان خودم توکل کنم دیگر هیچ نگرانی نخواهم داشت
وقتی که من به خدای مهربان توکل می کنم این بدان معنی است که من دیگر لزومی ندارد که نگران باشم چرا که خدای مهربان وجود دارد
وقتی که من به خداوند توکل می کنم او خود نگران همه چیز است و او خود همه چیز را برای من محافظت می کند و برای من مهیا می کند
جالب اینجا است که وقتیکه من در مسیر درست باشم کسانی را جذب می کنم که با ویژه گی های من همسو و یکسان باشد
زمانیکه در مسیر درست باشم در همه جنبه های زندگی خودم آرامش دارم و حالم خوب است
تا زمانیکه من روی خودم کار می کنم به همان نسبت هم آدم های مناسب وارد زندگی من می شوند و این آدم ها در همه جنبه های زندگی من می توانند باشند
این ایمان را در خودم بسازم که وقتیکه من تغییر کنم جهان هم برای من افراد و آدم ها و شرایطی را سر راه من قرار می دهد که همسو و هم راستا با تغییرات و افکار من است
خدا را شکر که امروز اینها را می شنوم و با شنیدن این صحبت ها حالم بهتر می شود و به آگاهی هایم افزوده می شود
زنی که هر فایلی از استاد میبینم، چه فایل آموزشی باشد چه سریال های مرسوم سایت، من ناخودآگاه او را تحسین میکنم. میگویم احسنت به اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی و توحید و تعهدت به پایبندی به قوانین، که اینها شما را در کنار استاد قرار داد و این همه سال نگه داشت. آن هم با چنین امکاناتی.
مریم جانم کاش میشد شما را یه دل سیر تحسین کنم. تحسین میکنم اما بعد دلم میگوید کم گفتی.
خدایا این تحسین های مرا از مریم جانم، شامل قانون فراوانی ات کن.
خدایا تحسین هایم را از استادم مثل تمام پدیده ها هزاران هزار برابر کن.
استاد امسال برای من سال ثروت و روابط است.
یعنی سال همه چیز است.
استاد بخدا واضح گفتید که به یک موضوع نچسبید که اگر چسبیدید یعنی دارید به کمبود آن موضوع تمرکز میکنید اما کو گوش شنوا.
شنیدم و نفهمیدم. الان در حال سعی کردن هستم که بفهمم.
تو حالت را خوب نگه دار و به زیبایی ها، فراوانی ها، لذت ها، عشق ها، شادی ها، حال خوب ها تمرکز کن، زندگی ات پر میشود از ثروت و عشق و شادی.
مگر میشود به فراوان گل های بهاری، توجه کرد و فراوان پول وارد زندگی ات نشود؟
مگر میشود به لطافت گلهای فراوان بهاری توجه کرد و زندگی ات لطیف و عاشقانه نشود؟؟؟
استاد این فایل شما در ارتباط با روابط است، بگذارید از دستاوردهای رابطه ای ام بگویم.
من همیشه آدم محبوبی بودم. از کوچکی شخصیت جذابی داشتم، تو تمام مدت مدرسه در دبستان، تمام بچه های کلاس دوست داشتند در رکاب من باشند. استاد اغراق نمیکنم. دوست داشتند « در رکاب من» باشند. من دارای شخصیتی صاحب فکر و با اعتماد به نفس و قدرت تصمیم گیری بودم و هستم و همین ها کافی است برای جذب بقیه.
استاد در دوران دانشجویی تمام هم اتاقی هایم عاشق این بودند که با من روابط نزدیکی داشته باشند. این ها را از دل نوشته هایشان میفهمیدم.
مینوشتند: « بهاره این روزها بیشتر با ندا میگردد و رابطه اش با من سرد شده…»
استاد من الان چهل سالم هست و بیست و دو سال از دوران دبیرستانم، حداقل ، گذشته ولی هنوز تلفنم پر است از پیغام های دوستانم از آن دوران، که هراز گاهی حالم را میپرسند. ازم مشورت میخواهند. با من گپ میزنند تا با استفاده از انرژی درونی و شوخ طبعی من لحظات شادی داشته باشند.
و من
و من عاشق داشتن روابط اجتماعی گسترده، سیر نمیشوم از داشتن دوستان فراوان و جدید.
استاد چند هفته پیش به کمپ رفتیم و آنجا با یک زوج عاشق جوان آشنا شدیم. استاد دو روز در کنار آنها بودیم و آنقدر به لطف رب العالمینم همه چیز عالی پیش رفت که مرا برای عروسی خواهرشان دعوت کردند.
استاد جانم بگذارید به خودم یادآوری کنم که این فقط و فقط لطف پروردگارم هست و بس. اوست که رزق رابطه را به دنبالم میفرستد.
استاد من به شدت شخصیت قابل اعتمادی دارم.
تا این حد که زمانی که در ازدواج قبلی ام بودم، همسرم همیشه میگفت من به تو بیش از چشمانم اعتماد دارم.
مشتریانم مبالغ چند صد میلیونی را مثل آب خوردن به حسابم واریز میکنند و میگویند اگر پول دست توست ما خیالمان راحت هست و تو لب تر کن تا فلان قدر برایت واریز کنیم.
تمام مدیرانی که با آنها کار کردم در ایران ، هنوز با من در ارتباط هستند و حتی آنها بعضاً مشتریان من هستند الان، و این یعنی اعتبار محض.
استاد جانم بگذارید به خودم و فقط خودم یادآوری کنم، هذا من فضل ربی…
استاد همین قدرت ارتباط گیری ام، تأثیرگذاری ام، قابل اعتماد بودنم به من کمک کرد که بتوانم اینجا با ترک ها بیزنس و مذاکره کنم. اعتماد آنها را جلب کنم و حتی گاهی در مذاکرات با کلامم و نگاهم پیروز باشم. علیرغم اینکه من مسلما مثل یک ترک مادرزاد به این زبان تسلط ندارم.
بارها بعد از مذاکرات خودم را تحسین کردم و گفتم:«بهاره احسنت به تو که با همین قدر تسلط به دانش ترکی، پیروز این مذاکره شدی»
مذاکرات میلیاردی و میلیونی.
و هذا من فضل ربی… رب العالمینم.
و حالا وقتی برمیگردم به روابط عاطفی ام، میبینم به محض خواستن رابطه، خدا برایم فرستاد.
همسر سابقم دقیقااااا چیزی بود که خواستم و در عرض چند ماه نمود ظاهری پیدا کرد. بدون اینکه بخواهم.
دوست پسر آخرم دقیقاااا چیزی بود که خواستم و چند وقت بعد نمود ظاهری پیدا کرد.
و حالا که تماما خودم را تسلیم ربم کردم برای رابطه ی توحیدی و عاشقانه و زیبایم، نشانه می آیند.
گفتم خدایا من برای هیچ کس چشم و ابرو نمیایم. من هیچ پلنی نمیریزم و تو مثل همیشه برایم بیاور. رابطه ای که در پایان روز بگویم:« خدایا شکرت برای این رابطه، این رابطه خوبی هایی دارد که من حواسم نبود ازت درخواست کنم ولی تو حواست به من بود، سپاسگزارم.»
استاد جانم دو شب پیش رفتیم جنگل نزدیک خونه مان.
موقع قدم زدن دیدن یک گروه دارند وسطی بازی میکنند و من عاشق وسطی.
(مثل آهو از توپ فرار میکنم و مثل عابدزاده بل میگیرم.)
استاد یادتان هست که چهل سالم شده. به لطف قانون سلامتی خودم را، ماهیچه هایم را، اتصال ماهیچه ها به استخوان هایم و استخوان هایم را بیست ساله حس میکنم.
ایستادم تا تماشا کنم و ذوق کنم تا خدا مرا هدایت کند به همچین بازی ای و خدا چقدر زود برایم کن فیکون کرد. یکی از پسرها متوجه شوق و ذوق من شد و مرا دعوت کرد، من هم با اعتماد به نفس رفتم و قاطی شدم و لذت بردم.
از وسطی رسیدیم به والیبال و در نهایت وقتی همه خسته شدند من ماندم و همان پسری که مرا به جمعشان دعوت کرد.
چقدر دوتایی بازی کردیم و درنهایت چون تقریبا همه رفته بودند ما هم رضایت دادیم و بازی را تمام کردیم.
تمام مدت تحسین میکردم پسر روبرویی ام را. اسمش صمد بود.
چه نشانه ای، اسم رب العالینم.
الله الصمد.
تمام مدت بازی با صمد، میگفتم دوست دارم همراهم همینقدر پایه باشد و او نیز مثل من خسته نشود. من همراهی بی نظیر مریم جانم با استاد را میخواهم.
چقدر صمد پسر شاد و موفقی بود و مدیریت بخشی از هلال احمر را به عهده داشت. یک پسر مودب و با اعتماد به نفس.
و اینجا بود که خدایم دست به کار شده بود و پای یک مرد را در زندگی ام باز کرد تا به من بگوید:
مردهای توحیدی فراوان هستند
لازم نیست تو برای رابطه کاری کنی، من رزق رابطه را مثل همیشه دنبالت میفرستم.
مردهای مودب، خانواده دوست، محترم فراوان هستند.
مردهای موفق و ثروتمند فراوان هستند.
مردهایی که عاشق چالش و حل کردن چالش هستند نیز فراوان هستند.
آنها عاشق زنان
شاد
با اعتماد به نفس
زیبا سیرت
مستقل
آزاد
با جسارت
قایم به ذات
هستند.
و من صدق بالحسنی شدم با یادآوری ورود صمد به زندگی ام، سپاسگزاری کردم و منتظر نشانه های بیشتر شدم.
و استاد جانم داستانم ادامه دارد.
صبح از خواب بیدار شدم. دیدم در تلگرام برایم پیغام آمده از یک پسر.
از یک گروه که من سالیان سال است در آن عضو هستم.
اول ذهنم گفت این پسرها به تمام دختران گروه ها پیغام میدهند، بی خیال شو.
ولی بعد گفتم نه، من این را نشانه میبینم و اینکه من در مدار مردان و انسان های درستکار هستم و افراد نادرست به من دسترسی ندارند. برای تست کردن الهاماتم و برای اینکه به ذهنم بگویم:«صبر کن، رابطه نیز خودش خواهد آمد ، عزتمندانه و زیبا » یک گفتگوی کوتاه محترمانه کردم و با تشکر از اظهار لطف آن آقا، خداحافظی کردم و تمام شدددددد.
استاد من یک قدم برداشتم برای ساختن باورهای توحیدی و قدرتمندانه و خداوندم هزاااااران هزار قدم برایم برداشت.
مردهایی ارزشمند وارد زندگی ام میشوند که خواستار شناخت بیشتر هستند و من فقط نشانه ها را تحسین میکنم، خدا را شکر میکنم تا روزی که اینجا بنویسم:«استادم سپاسگزارم که برایم هم الگو شدید و هم استاد برای ساخت رابطه ای الهی، برای ضیافتی الهی…»
فقط خود خدا میدونه که چقدر حرف تو این دلم هست که میخوام بزنم از نتایج فوق العاده ام از تغییراتی بنیادی که به مرور زمان نتایجش تو زندگیم نمایان شد…
انقدر تو این مدتی که با استاد عباسمنش آشنا شدم و با آگاهی ها و قوانینی که تو فایل های دانلودی یاد گرفتم اتفاقاتی برای اثبات این قوانین و این آگاهی ها برام رقم خورده که تجربه این یکی دو ساله ام برابری میکنه با چندین سال زندگی کردن…
اینا همه لطف خداونده که همیشه و هر لحظه حواسش بهم هست و داره هدایتم میکنه
هدایتم میکنه به سمت آرامش و سعادت واقعی..
هدایتم میکنه به سمت مسیرای بهتر و راحتتر…
هدایتم میکنه به سمت رابطه های فوق العاده…
هدایتم میکنه به سمت هر چیزی که برای من مناسبه و در جهت رشد منه..
دیشب قبل خواب اومدم تو سایت و رفتم قسمت مرا به سوی نشانه ام هدایت کن وقتی که این نشونه رو برام آورد من رو برد به روزای اولی که هدایت شده بودم به این مسیر البته داستان هدایتمم خیلی جالب و باحال بود که حتما تو بخش آشنایی با سایت میزارم.
این اولین کامنتم تو سایته و یه حسی بهم گفت که بیام و از تجربه ای که تو این مدت از آگاهی ها و قوانین بدست آوردم رو بنویسم تا اول از همه ایمان خودم قوی تر بشه و برای دوستان هم مفید واقع بشه.
میدونین این حرف استاد که میگه باور های ما الگوهای زندگیمون رو میسازن همیشه داره تو ذهنم تکرار میشه تا بیشتر از قبل روی باورهام کار کنم و مراقب ورودیهام باشم
یادمه از اولین رابطه ای که داشتم کلی باور های مخرب مثل زنجیر بهم وصل شده بود و نمیتونستم اونطوری که باید از رابطه ام لذت ببرم و خوب یادمه که اون روزها هم آگاهی الان رو نداشتم و از خدا کمک میخواستم که چکار باید کنم،از سن 17 سالگی به دنبال بهبود دادن به تمام ابعاد زندگیم بودم ولی باورهایی که از خانواده و رسانه در من شکل گرفته بود نمیزاشت نتیجه رو ببینم و برام آشکار بشه.
یه چیز خیلی جالبی بگم من زمانی که از خدا کمک میخواستم بعد از مدتی می دیدم شرایط رابطه ام داره روز به روز بد و سخت تر میشه.
الان که آگاهی دارم اون سختی ها همون تضاد های زندگی ان که باعث شفاف شدن خواسته هامون میشه.
خوب یادمه که چقدر احساسی عمل میکردم و همین همیشه ضربه اش رو بهم میزد.این ضربه ها همون الگوهای تکراری ان.تا زمانی هم که باورهام رو تغییر نمیدادم همین اتفاقات به قدری تکرار میشد و ضربه میزد که از این خواب بیدار شم و یه تغییر اساسی به خودم بدم،که بالاخره از اون رابطه با سختی جدا شدم ولی هنوز مدارم تغییر نکرده بود و کسایی که تو زندگیم میومدن دقیقا از الگوهای قبلی پیروی میکردن.تا اینکه تصمیم گرفتم خودم رو تغییر بدم اون موقع فقط از تجربه هایی که از رابطه بدست آورده بودم رو تو رابطه بعدی استفاده میکردم و به اندازه ای که تغییر میکردم نتیجه هم میگرفتم ولی امان از باورهااااایی که ریشه کرده بودن و مثل ترمز منو از حرکت نگه داشته بودن.زمانی که تصمیم جدی گرفتم که تغییر کنم همه چی به صورت تکاملی داشت بهتر میشد منی که با مادرم زندگی میکردم حتی فکرش رو هم نمیکردم که مادرم با اومدن من به تهران موافقت کنه چون فقط همین یه پسر رو داشت و براش سخت بود،یادمه از همون بچگی خیلی با خدا حرف میزدم دقیقا مثل کسایی که با رفقیشون حرف میزنن و همش میخواستم که منو به حال خودم رها نکنه و همیشه کمکم کنه،بعد از اینکه تصمیم گرفتم که بیام تهران واقعا نمیدونم چیشد فقط اینو یادمه که مادرم اصلا مانع رفتنم نشد و من خودمو همون روز با دوتا کوله لباسام تو تهران دیدم و این برای من یه اتفاق فوق العاده و شروع جدیدی بود.
بعد از سه ماه که تهران بودم من تو یک مزون لباس مشغول به کار بودم جایی که اکثر آدمای موفق و پولدار بخاطر کیفیت لباس ها تو این مزون بیشتر دیده میشدن و من وظیفه ست کردن استایل رو در این مجموعه داشتم.یک روز از همون روزها که محل کارم بودم با یک خانم و دختری که اومده بودن نماد ثروت و زیبایی رو ببینن خیلی اتفاقی با هم در مورد لباس ها و کار هایی که تو مزون بود صحبت کردیم و یادمه که یک راه ارتباطی هم با دخترشون من گرفتم که هر دومون تو یک رشته فعالیت داشتیم.خلاثه بعد از چند روزی که باهم در ارتباط بودیم و دیدیم چقدر طرز فکرمون نزدیک به هم هست و همین امر و خیلی معیار های دیگه باعث شد که بریم تو رابطه،میدونین چیه من اینو بارهاااا برای خودم تکرار میکنم((من خودم خالق شرایط زندگیم هستم)) و ((هرگز دنبال مقصر نیستم)) چون خودمون باعث بوجود اومدنشون هستیم من اینو با پوست و خون درکش کردم توی همین چند رابطه ای که به صورت تکاملی داشت منو صیقل و شکل میداد.اوایل رابطه بود که این دو فرشته منو با استاد عزیز آشنا کردن و شروع مسیر من از همونجا استارت خورد و سپاسگزار خداوندم بخاطر این دستان بی نظیرش که اومدن و به من کمک کردن.
از اتفاقاتی که تو این مدت برای من افتاد من میتونم یه کتاب دو جلدی بنویسم انقدر که تو زندگیم همزمانی و اتفاقات عالی افتاد.انقدر نتیجه برای گفتن دارم فقط میگم خدایا کدومش رو من بگم،از بس که حس فوق العاده ایه بهم میده
از اصل مطلب دور نشم بعد از چند ماه دوباره همون الگو برام اتفاق افتاد و تصمیم گرفتیم که از رابطه رو تموم کنیم که بخاطر وابستگی برای من دو سه روزی سخت گذشت و توی همون روزا مادرشون برام همین فایل استاد و یک فایل دیگه که استاد در مورد خداوند و اینکه ما مالک هیچ کسی نیستیم فرستادن و همونجا اون دوتا فایل انگاری یه تلنگر فوق العاده ای به من وارد کرد و باعث شد من روی خودم بیشتر و تمرکزی تر کار کنم و باورهای غلطم رو پیدا کنم و کدهای درست رو بنویسم.
من خیلی روی خودم کار کردم روی عزت نفسم روی ایمانم به خداوند روی اعتماد به نفسم روی دوست داشتن خودم روی ارزشمند بودنم و خدا شاهده که چقدر همین ها باعث شد تا من به رابطه ایده آل و رویایی برسم
یه چیزی رو بگم من عاشق این حرف استادم که میگه زیبایی هارو تحسین کنید من رابطه دو نفر دیگه رو میدیدم از شدت ذوق و خوشحالی میخواستم بال در بیارم انقدر که از ته دلم خوشحال میشدم و همیشه از دیدن رابطه استاد با خانم شایسته عزیز خیلی لذت میبردم و ندایی در درونم میگفت این همون رابطه ای هستشکه دنبالشی و من وارد رابطه ای شدم که همه آرزوی داشتنش رو میکنن انقدر که رابطمون عالیه وهر دو همونطوری که میخوایم هستیم و نیازی به تغییر هم نداریم این تا اینجا…حالا یه تکته خیلی مهم که با جون و دلم درکش کردم اینه که استاد میگه برای اینکه بتونی ثروتمند بشی باید از ثروت گذر کنی و رهاش کنی برای اینکه رابطه فوق العاده داشته باشی باید یه رابطه فوق العاده داشته باشی و ازش گذر کنی و من از رابطه گذر کردم خیلی راحت چون از تمام ابعاد یک رابطه فوق العاده داشتم و زندگیش کردم…
دوست داشتم خیلی حرف بزنم و از نتیجه هام بگم ولی برای اولین کامنتم فکر کنم کافی باشه
سپاسگزار خداوندم که به من این فرصت رو داد تا بتونم این نتیجه هارو با شما دوستان به اشتراک بزارم و سپاسگزار استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز هستم که عاشقانه این رسالتشون رو دارن انجام میدن و کلی انرژی و حس خوب بهمون میدن…
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند باشید.
تنها کاری که من باید بکنم اینه که درخواست کنم و روی خودم کار کنم
به چینش خداوند ایمان داشته باشم که خداوند برام بهترین شخص و در بهترین زمان میاره پیشم.
اونوقت اتفاقات دلخواهمون توی روابط میفته..
1)من ابتدا باید خودمو لایق اون رابطه و ویژگی هایی که از طرف مقابلم میخوام بکنم. باید ابتدا اون ویژگی ها رو در خودم ایجاد کنم. من کاری به کسی ندارم و نمیخوام بقیه رو تغییر بدم. من خودمو تغییر میدم همین.
بارها و بارها دیدم که چطور با تغییر خودم در روابطم، چه دگروگونی در روابطم ایجاد شده. طرف مقابل بدون اینکه من بخوام تغییرش بدم دقیقا همونی شده که من میخوام.
2) باید هدف رابطه رو مشخص کنی.
من هدفم از رابطه لذت و ارامش و رشد هست. وقتی بخوام طرف مقابلمو تغییر بدم نه لذت میبرم نه آرامش دارم و نه رشد میکنم.. و تمام اهدافم و زیر پا میذارم انگار.
3) توی رابطه سعی کنم ویژگیرهایی از شخص و که دوست ندارم تغییر بدم و مدام بهش گیر بدم؟
مگه برده گرفتم؟
من توی روابط عاطفی خیلی خوبم تو این مورد. متنفرم از اینکه بخوام به طرفم امر و نهی کنم و بخوام تغییرش بدم.
اما تو روابط دوستانم خوب نیستم. هر دوستی داشتم سعی کردم تغییرش بدم و نتیجشم این شده که در هر حال حاضر اون رابطه ای که میخوام و ندارم. ولی الان دارم تغییر میکنم و قراره روابط فوق العاده تری رو تجربه کنم.
4) من خودم برای خوشبختی و لذت بردن از دنیا کافی هستم و نیااز به شخص دیگه ای ندارم. وقتی نیاز داشته باشم به کسی، هیچوقت نمیتونم روابط خوبی رو تجربه کنم. نه خودم حس خوب دارم نه اون شخص…
من خودم و دارم. خودم خودم خودم.
اصلا بذار بهترین روابطی که دارم هم تموم بشه. خب بشه…. ابدی نیست که چیزی.
تا وقتی از وجود هم لذت میبردیم و مثل هم بودیم با هم بودیم و انصافا هم که چه خوش گذروندیم با هم.
وقتی هم که تغییر کردم و دیگه با هم نبودیم بازم خداروشکررر. خداوند انسان بهتری رو که با خواسته های الان من مطابق تره به سمتم هدایت میکنه.
من اگر تجریه های قبلی رو نداشتم روابط خوب الانم نداشتم.
این مورد برای رابطه عاطفی و رابطه دوستی و همه انواع روابط صدق میکنه.
دوستای صمیمی داشتم که روابط سالمی با هم نداشتیم. یعنی وقتی با هم بودیم کلی میخندیدم ولی درکنارش صحبت بقیه هم میکردیم. درکنارش از هم توقع هم داشتیم و سعی داشتیم که تغییر بدیم همدیگه رو.
این رابطه از طرف اونا قطع شد و اولش برام سخت بود ولی هر چه بیشتر میکذره میبینم که چقددر الان به نفعم شده. تنهایی ای دارم که باعث شده ورودی هام بشدت کنترل بشه، اعتماد بنفسم داره هر روز بالاتر میره،، دیگه نه صحبت کسی رو میکنم و نه کسی رو قضاوت میکنم.. الان متوجه شدم که تو رابطه دوستانم چه باگ هایی داشتم… خلاصه الان فرکانسم خیلی خیلی خیلی خالص تر شده. ــــ
شاید گاهی ناراحت بشم بخاطر نبودشون ولی بعد میبینم که چه قدر به نفعم بودم و قطعا دوستان بهتری رو جذب میکنم و با خواسته هام تطابق بیشتری دارن.
البته من هنوز از خداوند درخواست واضح دراین مورد نداشتم. باید بشینم ویژگی دوست مورد علاقمو بنویسم. ـ
استاد خیلی حال میکنم بات بخداا.. خودت و عزیزدلت با ارتباطی متفاوت با عرف جامعه دارید با هم زندگی میکنید و فیلمشو هم میگیرید و همه جا میذارید و علنا میگید برام مهم نیست نظر شما چیه. من سبک شخصی خودم و دارم و اهمیتی نمیدم بقیه چه دیدگاهی راجب زندگی من دارن.
مشکل این روزای من دقیقا همینه که سبک شخصیمو فراموش کردم و تمام انرژیمو صرف این میکنم که سبک شخصیم و مخفی نگه دارم و در ظاهر شبیه سبک شخصی بقیه باشه..
اینقدر نجواها قوی میشن که گاهی میخوام از روش خودم دست بردارم و بشم عین همونی که خانواده و جامعه میخواد.. اما همونطور که از اسمش پیداست به اینا میگن نجواااا. و فقط زمانی که بنده روی خودم کار نکنم قعالیت میکنه.
5)
نباید به یه نفر خاص بچسبی و دست خدا رو برای هدایت ببندی.
خدایا من نمیگم فلان شخص و برا ازدواج میخوام یا فلانی دوست صمیمیم بشه. من فقط رو خودم کار میکنم تو هدایتم کن به بهترین شخص. شاید بهترین شخص اونی نباشه ک من فکرمیکنم.
6) و اشاره میکنم به یکی از مهم ترین ستون های رابطه و اونم چیزی نیست جز احترام و احترام و احترام.
احترام در همه زمان ها و موقعیت هاـ
وقتی حتی از دستش دلخوری باید بهش احترام بذاری. با احترام صحبت کنی و رفتار کنی.
وقتی دیدگاهی متفاوت با تو داره یاید بهش احترام بذاری و بپذیری که عقیده ی متفاوتی با تو داره.
خداوندا هدایتم کن همیشه تو روابط احترام و نگه دارم.
چه رابطه ایه که من داخلش نگراان کسی باشم؟
پس آرامشم تو رابطه چی میشه؟
به جای اینکه از دغدغه هام کم کنه بهشون اضافه کنه؟
من نگران نیستم که عزیزدلم چطور مسئلشو حل میکنه یا از پس خودش برمیاد. من باور دارم به خداوند که اون به حواسش به همه هست. من کیم؟
تقریبا دو سال از این کامنتم میگذره و اومدم خوندمش خواستم تغییراتم و بنویسم :
موقعی که این کامنت و نوشتم از رابطه دوستیم طرد شده بودم و بی نهااایت داشتم برا کنترل ذهنم تلاش میکردم .برا اینکه با عزت نفس باشم و حرف بقیه برام مهم نباشه. برا اینکه فکر نکنم چون اون دو نفر من و طرد کردن من دوست داشتنی نیستم و …
الان بعد از دو سال دوستان جدید زیادی دارم که خیلی باهاشون خوش میگذره و مهم تر از اون
من دیگه آدمی نیستم که بخوام دوستم و تغییر بدم یا ازش توقع داشته باشم. نمیدونم شاید الان میکم باشم ولی خیلی خیلی کمتر از قبله حس میکنم.
اینقدر به صلح رسیدم با خودم که الان با اون دو نفر کاملا رابطه خوبی دارم و حتی با عزت نفس تر هستم و چقدر خوشحالم که تو اون برهه اون اتفاق افتاد. تغییرات بسیار مثبتی رو در من ایجاد کرد.
باعث شد من فکر کنم که چطور میتونم دوست بهتری باشم
باعث شد روی عزت نفسم کار کنم
باعث شد یاد بگیرم هیلی از رابطه عاطفیم به دوستای صمیمیم نگم.
خدایا شکرت
ایشالا زیر همه کامنتام تغییرات خوبمو بنویسم. و اینو برا همه عزیزان میخوام از خداوند
استاد من ادمی بودم که رابطه ای بسیار بسیار اشتباه و نادرستی داشتم ،به خصوص مدام تو فکر تغییر همسرم بودم ،البته اون زمان درکی از قانون نداشتم و خودم و خالق زندگی و شرایطم نمی دونستم.
از درون به شدت حال بدی داشتم مدام سعی میکردم گوشی همسرم و چک کنم ،
من از شما یاد گرفتم که اون موقع احساس لیاقت نداشتم، زمانی که قانون یاد گرفتم و متوجه شدم که من اگر روی خودم کار کنم ، ایمانم و قوی کنم
دیگه نیازی به تغییر کسی نیست و این من هستم که خالق شرایطم هستم و اجازه دادم خدا هدایتم کنه
نمی دونید چه ارامشی نصیبم شد دیگه اصلا نگران چیزی نیستم ، هیچ ترسی ندارم
واقعا کلامتون چقدر جادوییه که خداوند همه چیز و منظم میچینه بغل هم
همه چیز باوره و وقتی من باورهای مناسب داشته باشم و روی خودم کار کنم دیگه نمیخواد ویژگی که دوست دارم و به کسی تلقین کنم
الان دیگه وابسته به همسرم نیستم و اخلاق و رفتارش زمین تا اسمون تغییر کرده فقط احساس میکنم خیلی بیشتر باید روی باورام کار کنم به خصوص احساس لیاقتم.
لذت میبرم از زندگی و همسرم هم تا حدودی هم فرکانس من شده به طور باور نکردنی .
تحسینتون میکنم استاد برای رابطه ی عالیتون با خانم شایسته و سپاسگزارم که به همه نشون دادین همچین رابطه ای وجود داره که در تمام جنبه ها عالی هستین و هماهنگ .
خدایا شکرت برای اگاهی های عالی و ناب
خدایا شکرت برای رابطه ی عالی که با همسرم دارم و روز به روز بهتر و عالیتر میشه طوری که از صحبت کردن با هم سیر نمیشیم در صورتی که قبلا با هم یک کلمه حرف نمیزدیم
الان میشینیم راجع به فایل های شما صحبت میکنیم و لذت میبریم.
من در گذشته که هنوز با قوانین آشنا نبودم فکر میکردم هرچی بیشتر نگران آدم ها باشم ، حواسم از هر نظر بهشون باشه یعنی بیشتر دوسشون دارم و اینطوری باعث میشه ارتباط بهتری با ادما داشته باشم اما نتایج به من نشون داد ک اینطوری نیست ، وقتی بیشتر از حد نگران بودم برای یک نفر ، هم حس بدی به طرف مقابل دست میداد و هم از نظر قانون نگرانی بیشتر = اتفاق هایی با انرژی منفی بیشتر و این چرخه ادامه پیدا میکرد تا در نهایت در اون ارتباطی که خیلی نگران طرف مقابل بودم خراب میشد و تمام!
اما الان من آگاهم میدونم خدا هست و بهش توکل میکنم و نگران هیچ چیز و هیچ کس نمیشم و فقط روی خودم تمرکز میکنم و روی خودم کار میکنم و اینطوری آدمای با سطح فرکانسی نادرست از زندگیم خارج میشن به راحتی و آدمای درست میان و از وقتی به قوانین عمل میکنم از هر نظر حسم بهتر شده و نتایج بهتری ام میگیرم
به سمت اشخاصی هدایت می شویم که رفتار مناسبی داشته و با ما هم فرکانس هستند و لازم نیست ما آنها را تغییر دهیم. تلاش برای تغییر فرد مقابل:
بزرگترین اشتباهی است که اکثر افراد در روابط خود مرتکب می شوند. به دنبال شخص خاصی برای داشتن روابط خوب نباشیم ما همواره در حال هدایتیم بر روی خود کار کنیم و خود را لایق افرادی با ویژگی های مورد نظر خود بدانیم تا :
عشق و لذت واقعی در روابط خود را تجربه کنیم.
به جای تغییر شخص مقابل:
باورهای خود را تغییر دهیم تا رفتار او به نفع ما تغییر کرده یا به راحتی از زندگی ما حذف شود زمانی که باورهای مناسب در زمینه ی روابط داشته باشیم:
در مدار شخص مورد نظر قرار گرفته و لاجرم به او برخورد خواهیم کرد نه اینکه سعی کنیم رفتار و شخصیت طرف مقابل را با بحث دعوا و درگیری تغییر دهیم
عشقی که در فیلم و سریال و کتاب ها تعریف می شود احساس خلا و وابستگی است
باید فردی با شخصیت قوی و توحیدی باشیم تا به سمت اشخاصی با چنین ویژگی هدایت شویم:
اینگونه احساس قربانی شدن نداریم فکر نمی کنیم در حق ما ظلمی صورت گرفته و رابطه ای عالی با طرف مقابل داریم.
همواره به دنبال:
استانداردهای بالا در روابط خود باشیم و به کمتر از بهترین رضایت ندهیم طبق سبک شخصی خود عمل کنیم و اجازه دهیم طرف مقابل هم طبق سبک شخصی خود عمل کند
اگر در روابط خود همواره به دنبال مخفی بودن و پنهان کاری هستیم: نشانگر این است که شخصیت قوی با عزت نفس بالا نداریم.
به راحتی می توانیم رابطه ی خود را ترک کرده و هیچ اجباری برای ادامه دادن روابط تا پایان عمر وجود ندارد. ما هر بار در حال تغییر و تحول هستیم. اگر رابطه ی کنونی ما رضایت بخش نیست به راحتی آن را قطع کنیم
همواره:
به دنبال بهترین ها باشیم و به چیزی کمتر از آن راضی نشویم زندگی بسیار کوتاه است باید به درستی از آن استفاده کنیم
قانون:
ما باورهای خود را تغییر داده افراد مناسب خود به خود به زندگی ما جذب خواهند شد
چینش افراد اطراف ما : کار جهان است کار ما نیست. اجازه دهیم جهان کار خود را به درستی انجام دهد اجازه دهیم خداوند افراد مناسب را به سمت ما هدایت کند و
نخواهیم در کویر برنج بکاریم.
مولفه ها را ثابت نگه نداریم تمام کارها را به خداوند سپرده بر روی باورهای خود احساس لیاقت و ارزشمندی کار کنیم
اگر به دنبال فرد مناسبی هستیم از خود سوال کنیم که :
آیا خودمان فرد مناسبی هستیم؟
اگر فرد مناسبی باشیم افراد مناسب لاجرم به سمت ما هدایت خواهند شد
به دنبال هماهنگ کردن خودمان با دیگران نباشیم. بر روی باورهای خود کار کنیم افراد هماهنگ با ما وارد زندگی ما خواهند شد. به این نقطه برسیم که :
تنها بر روی باورهای خود کار کنیم تا افراد مناسب به سمت ما هدایت شده یا رفتار آنها به نفع ما تغییر کند.
کامنت دوم برای فایل عشق واقعی از دیدگاه استاد عباس منش
کامنت اول رو وقتی نوشتم که فقط کامنت منتخب رو خونده بودم ولی الان چند ساعتی هست که مشغول کامنتهای این فایل خیلی باارزش بودم . دیروز پیش یه بنده خدایی بودم و بهشون گفتم استاد اینهمه فایل رایگان عالی دارن . از اونا استفاده کن.
این توصیه دقیقا برای خودم مناسبه جالبه به زبان خودم هم جاری شد .
درک تفاوت بین وابستگی و دلبستگی بسیار بسیار ظریفتر از اون چیزی هست که من دقیقا من فکرشو میکنم . فکر میکنم این تفاوت رو یه ذره درک کردم . ( خدام داره بهم لبخند میزنه. منم خیلی دوست دارم عشق جانم ) آره یه ذره …
درسته از رابطه سابقم خیلی درس گرفتم خیلی تونستم ایمانم رو در عمل نشون بدم خیلی خودمو تحسین میکنم ، اما بعد از خوندن تعداد بیشتری از کامنتهای دوستانم دلم میخواد اینو بنویسم خطاب به شخص خودم که :
نه عزیزم این تفاوت بین این دو ویژگی ها رو فقط کمی درک کردی لطفا به خودت سخت نگیر فقط همینطوری ادامه بده . مسیرت درسته . نشونه ها دارن میان . ازت میخوام روابط رو در همه نوعش دوست خانواده همکار عاشقانه روابط هم کلاسی و… ببینی .
کامنت نوشتن من شبیه دفترچه خاطرات دوران مدرسه ام شده . پر از درد و دل کردن با خدا.
ممنون از همه دوستان باارزشم با قلم ارزشمندشون . خیلی خیلی ممنونم خدای همه کاره قدرتمند مهربانم
راستش من تازگی و چندروزه با یک تضاد عاطفی درگیرم یا بهتره بگم در حال گذر کردن ازش هستم و این روزا واقعن کنترل ذهن برام سختترین کار دنیاست بااینحال دارم تموم تلاشمو میکنم و سعی میکنم ک مسئولیت این اتفاقو قبول کنم و دنیامو از نو بسازم
و شیطان داره تموم تلاششو میکنه تا منو از مسیر منحرف کنه هی منو یاد اون ادم میندازه و ترغیب به چک کردنش میکنه و هربار ک اینکارو میکنم حسم بد میشه اما باز سعی میکنم خودمو تو حسو حال خوب بیارم و اینجا بهم میگ دیدی تغییر نکردی دیدی همون ادمی دیدی فایده نداره
ولی من ب خودم همین حرف شمارو میزنم و میگم
لطفا به خودت سخت نگیر تو در مسیر درستی نشونه ها دارن میان و تو میبینیشون فقط ادامه بده قرار نیست یهویی از این رو به اون رو بشی همین ک هربار بهتر میشی این باارزشه و نتیجه بخشه
اروم اروم همه چی درست میشه و این ادمو فراموش میکنی
ممنونم ازت بابت این یاداوریت و نشونه ای ک از جانب خداوند بهم دادی دوست عزیز
سلام به همه عزیزان خصوصا استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز
برای یاداوری خودم:
یه نکته بزرگی که در زندگی من و اطرافیانم هست و حتا توی سایت اینه که ما باورهای اشتباهی نسبت به خداوند داریم . میگیم اینو میخوام ولی رفتارمون خیلی متفاوت و ضد و نقیض هست و میگیم عه چرا به خواستم نمیرسم و درک نمیکنیم
یکی باورهای اشتباه که ریشه تنومندی داره همین باورهای مذهبی هست که اکثرا نادرست هست و توقعاتی ایجاد کرده که مرد رو خدا کردن یا زن باید فلان باشه یا کلا دید ابزاری نسبت به زن دارن و این در تو این مذهب و این دین وجود داره و من نشنیدم و ندیدم که یه بار بگن ابراهیم نمونه این انسان توحیدی که زن و بچش رو در بیابان رها کرد چون باور به خدا داشت. چون باور داشت کسی نیست جز خداوند و اینجا اینو از استاد شنیدم
خیلی ها از جمله من که این فایل استاد رو میبینیم میگیم به به و چه چه میزنیم که چه حرفای خوشگلی استاد میزنه و هزارتا از این قربون صدقه ها ولی کدوممون عمل میکینم؟
اما خودمون از جمله من اینقدر وابستگی و تکیه به غیر خدا داریم که حد نداره. از پدر و مادر و همسر و وسایل و…
مادر من انچنان از لحاظ مالی به پدرم وابسته هست که انگار اون مسئول زندگی بقیه افراد خانواده هست و خود پدرم هم این سیستم رو پذیرفتن که مسئولیت خوشبختی بقیه به گردنشه
یادمه موقعی که با خانواده زندگی میکردم پدر و مادرم به شدت روی خواهرم که کار میکنه حساس هستن که ببینن چکار میکنه با کسی هست و دنبال گوشی چک کردن هست و یا جایی میخواست بره میگفتن باهاش برو. مگه میشه یه انسان رو همیشه کنترل کرد و تو قفس نگه داشت ؟ این مریضیه و روح ادم رو میخوره
مگه میشه ادم ها را کنترل کرد؟
کسی که وابسته باشه ضربه شدید میخوره نمونش خودم و اطرافیانم
با یه نفر در ارتباط بودم اینقدر طرف مقابل منو چک میکرد که خفه میشدم و این با ذهن من که اویزون بودن رنجه سازگار نیست و باعث ادامه دار نشدن رابطه شد چون من احساس میکردم تو زندانم
یا بالعکس خودم همین اشتباه رو کردم و وابسته شخصی شدم و دنیا هرچقدر بیشتر دست و پا میزدم منو بیشتر دور میکرد
مورد بعدی تو فیلم های پرت و پلای تلویزیون ایران که قبلا میدیدم عشق و عاشقی رو جوری معرفی میکردن که همش وابستگی و مواظبت میخواد. طرف برای به حساب عشق فلان کار رو میکرد و به دل مسائل میزد که بگه عشق اینطوره یا توی کتاب های قدیمی ایران مثل لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد و …..
تو جامعه ایران طوری هست که یه مرد نباید بازن صحبت کنه یا یه زن نباید با مرد غریبه صحبت کنه یا حتا با فامیل خودش نمیتونه ارتباط داشته باشه و این جوری میگن طرف غیرت داره و انگار ابهت داره که این رفتار را داشته باشه
و خداییش اگر طرف با مرد با زن غریبه صحبت کنه اکثر اقایون و خانم ها حسودی میکنن یا دپرس میشن چون عزت نفس ندارن و رها نیستن.
یا طوری از همسرشون انتظار دارن زندگی رو تامین کنه یا که غذا درست کنه و پخت و پز کنه که انگار اون شخص خداست و نباشه طرف فلج میشه
انقدر مثال توی ذهنم داره میچرخه که هرچقدر بنویسم تمامی نداره ولی اصل موضوع یه چیز هست
یکی از دلایلی که چندین ساله از خانواده جدا هستم اینه که من توجه زیاد منو خفه میکنه .
من ادم هستم که باید ازاد باشم و برای خودم تنها باشم
در کل و نتیجه همه حرف هام اینه که باورهای من نسبت به خداوند اشتباهه و این بزرگترین پاشنه اشیلی هست که دارم و تمام باورهای مخرب دیگه از این باور تغذیه میکنن و تا رفع نشه تغییر انچنانی صورت نمیگیره
سلام بر استاد مهربان
سلام بر دوستان خوب خودم
سریال زندگی در بهشت یکی از بهترین موضوعات و تفریحات و سرگرمی من است که در اوغات فراغت من بهترین گزینه است تا من بتوانم با دیدن آن حالم خوب بشود و لذت ببرم از زمان خودم
چقدر استاد قشنگ توضیح دادند
وقتی که من در مدار درست باشم و روی باورهای خودم کار کنم جهان هم انسانهای را سر راه من قرار می دهد که من با وجود او در تضاد نباشم و هماهنگ با من است و حال من با وجود او خوب خواهد بود
وقتی که من تغییر کنم انسان هایی که در اطراف من هستند هم تغییر خواهند کرد و هیچ نیازی نیست که من بخواهم کار خاصی انجام بدهم و یا با آن شخص قهر کنم بلکه خود جهان هستی کمک می کند به من برای تغییر کردن محیط پیرامون من
چه نکته عالی استاد فرمودند
نگران بودن در مورد دیگران هیچ لزومی ندارد چرا که هر کس خدایی دارد و وقتی که من به خدای مهربان خودم توکل کنم دیگر هیچ نگرانی نخواهم داشت
وقتی که من به خدای مهربان توکل می کنم این بدان معنی است که من دیگر لزومی ندارد که نگران باشم چرا که خدای مهربان وجود دارد
وقتی که من به خداوند توکل می کنم او خود نگران همه چیز است و او خود همه چیز را برای من محافظت می کند و برای من مهیا می کند
جالب اینجا است که وقتیکه من در مسیر درست باشم کسانی را جذب می کنم که با ویژه گی های من همسو و یکسان باشد
زمانیکه در مسیر درست باشم در همه جنبه های زندگی خودم آرامش دارم و حالم خوب است
تا زمانیکه من روی خودم کار می کنم به همان نسبت هم آدم های مناسب وارد زندگی من می شوند و این آدم ها در همه جنبه های زندگی من می توانند باشند
این ایمان را در خودم بسازم که وقتیکه من تغییر کنم جهان هم برای من افراد و آدم ها و شرایطی را سر راه من قرار می دهد که همسو و هم راستا با تغییرات و افکار من است
خدا را شکر که امروز اینها را می شنوم و با شنیدن این صحبت ها حالم بهتر می شود و به آگاهی هایم افزوده می شود
ممنونم استاد مهربان بخاطر این همه فایل های عالی
سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام حق، الحق که نام حق برازنده ی اوست.
سلام به زیباترین استاد دنیا
استادی که سیرت زیبایش، به همه چیز میچربد.
سلام به مریم جانم، ملکه ی بهشت.
زنی که هر فایلی از استاد میبینم، چه فایل آموزشی باشد چه سریال های مرسوم سایت، من ناخودآگاه او را تحسین میکنم. میگویم احسنت به اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی و توحید و تعهدت به پایبندی به قوانین، که اینها شما را در کنار استاد قرار داد و این همه سال نگه داشت. آن هم با چنین امکاناتی.
مریم جانم کاش میشد شما را یه دل سیر تحسین کنم. تحسین میکنم اما بعد دلم میگوید کم گفتی.
خدایا این تحسین های مرا از مریم جانم، شامل قانون فراوانی ات کن.
خدایا تحسین هایم را از استادم مثل تمام پدیده ها هزاران هزار برابر کن.
استاد امسال برای من سال ثروت و روابط است.
یعنی سال همه چیز است.
استاد بخدا واضح گفتید که به یک موضوع نچسبید که اگر چسبیدید یعنی دارید به کمبود آن موضوع تمرکز میکنید اما کو گوش شنوا.
شنیدم و نفهمیدم. الان در حال سعی کردن هستم که بفهمم.
تو حالت را خوب نگه دار و به زیبایی ها، فراوانی ها، لذت ها، عشق ها، شادی ها، حال خوب ها تمرکز کن، زندگی ات پر میشود از ثروت و عشق و شادی.
مگر میشود به فراوان گل های بهاری، توجه کرد و فراوان پول وارد زندگی ات نشود؟
مگر میشود به لطافت گلهای فراوان بهاری توجه کرد و زندگی ات لطیف و عاشقانه نشود؟؟؟
استاد این فایل شما در ارتباط با روابط است، بگذارید از دستاوردهای رابطه ای ام بگویم.
من همیشه آدم محبوبی بودم. از کوچکی شخصیت جذابی داشتم، تو تمام مدت مدرسه در دبستان، تمام بچه های کلاس دوست داشتند در رکاب من باشند. استاد اغراق نمیکنم. دوست داشتند « در رکاب من» باشند. من دارای شخصیتی صاحب فکر و با اعتماد به نفس و قدرت تصمیم گیری بودم و هستم و همین ها کافی است برای جذب بقیه.
استاد در دوران دانشجویی تمام هم اتاقی هایم عاشق این بودند که با من روابط نزدیکی داشته باشند. این ها را از دل نوشته هایشان میفهمیدم.
مینوشتند: « بهاره این روزها بیشتر با ندا میگردد و رابطه اش با من سرد شده…»
استاد من الان چهل سالم هست و بیست و دو سال از دوران دبیرستانم، حداقل ، گذشته ولی هنوز تلفنم پر است از پیغام های دوستانم از آن دوران، که هراز گاهی حالم را میپرسند. ازم مشورت میخواهند. با من گپ میزنند تا با استفاده از انرژی درونی و شوخ طبعی من لحظات شادی داشته باشند.
و من
و من عاشق داشتن روابط اجتماعی گسترده، سیر نمیشوم از داشتن دوستان فراوان و جدید.
استاد چند هفته پیش به کمپ رفتیم و آنجا با یک زوج عاشق جوان آشنا شدیم. استاد دو روز در کنار آنها بودیم و آنقدر به لطف رب العالمینم همه چیز عالی پیش رفت که مرا برای عروسی خواهرشان دعوت کردند.
استاد جانم بگذارید به خودم یادآوری کنم که این فقط و فقط لطف پروردگارم هست و بس. اوست که رزق رابطه را به دنبالم میفرستد.
استاد من به شدت شخصیت قابل اعتمادی دارم.
تا این حد که زمانی که در ازدواج قبلی ام بودم، همسرم همیشه میگفت من به تو بیش از چشمانم اعتماد دارم.
مشتریانم مبالغ چند صد میلیونی را مثل آب خوردن به حسابم واریز میکنند و میگویند اگر پول دست توست ما خیالمان راحت هست و تو لب تر کن تا فلان قدر برایت واریز کنیم.
تمام مدیرانی که با آنها کار کردم در ایران ، هنوز با من در ارتباط هستند و حتی آنها بعضاً مشتریان من هستند الان، و این یعنی اعتبار محض.
استاد جانم بگذارید به خودم و فقط خودم یادآوری کنم، هذا من فضل ربی…
استاد همین قدرت ارتباط گیری ام، تأثیرگذاری ام، قابل اعتماد بودنم به من کمک کرد که بتوانم اینجا با ترک ها بیزنس و مذاکره کنم. اعتماد آنها را جلب کنم و حتی گاهی در مذاکرات با کلامم و نگاهم پیروز باشم. علیرغم اینکه من مسلما مثل یک ترک مادرزاد به این زبان تسلط ندارم.
بارها بعد از مذاکرات خودم را تحسین کردم و گفتم:«بهاره احسنت به تو که با همین قدر تسلط به دانش ترکی، پیروز این مذاکره شدی»
مذاکرات میلیاردی و میلیونی.
و هذا من فضل ربی… رب العالمینم.
و حالا وقتی برمیگردم به روابط عاطفی ام، میبینم به محض خواستن رابطه، خدا برایم فرستاد.
همسر سابقم دقیقااااا چیزی بود که خواستم و در عرض چند ماه نمود ظاهری پیدا کرد. بدون اینکه بخواهم.
دوست پسر آخرم دقیقاااا چیزی بود که خواستم و چند وقت بعد نمود ظاهری پیدا کرد.
و حالا که تماما خودم را تسلیم ربم کردم برای رابطه ی توحیدی و عاشقانه و زیبایم، نشانه می آیند.
گفتم خدایا من برای هیچ کس چشم و ابرو نمیایم. من هیچ پلنی نمیریزم و تو مثل همیشه برایم بیاور. رابطه ای که در پایان روز بگویم:« خدایا شکرت برای این رابطه، این رابطه خوبی هایی دارد که من حواسم نبود ازت درخواست کنم ولی تو حواست به من بود، سپاسگزارم.»
استاد جانم دو شب پیش رفتیم جنگل نزدیک خونه مان.
موقع قدم زدن دیدن یک گروه دارند وسطی بازی میکنند و من عاشق وسطی.
(مثل آهو از توپ فرار میکنم و مثل عابدزاده بل میگیرم.)
استاد یادتان هست که چهل سالم شده. به لطف قانون سلامتی خودم را، ماهیچه هایم را، اتصال ماهیچه ها به استخوان هایم و استخوان هایم را بیست ساله حس میکنم.
ایستادم تا تماشا کنم و ذوق کنم تا خدا مرا هدایت کند به همچین بازی ای و خدا چقدر زود برایم کن فیکون کرد. یکی از پسرها متوجه شوق و ذوق من شد و مرا دعوت کرد، من هم با اعتماد به نفس رفتم و قاطی شدم و لذت بردم.
از وسطی رسیدیم به والیبال و در نهایت وقتی همه خسته شدند من ماندم و همان پسری که مرا به جمعشان دعوت کرد.
چقدر دوتایی بازی کردیم و درنهایت چون تقریبا همه رفته بودند ما هم رضایت دادیم و بازی را تمام کردیم.
تمام مدت تحسین میکردم پسر روبرویی ام را. اسمش صمد بود.
چه نشانه ای، اسم رب العالینم.
الله الصمد.
تمام مدت بازی با صمد، میگفتم دوست دارم همراهم همینقدر پایه باشد و او نیز مثل من خسته نشود. من همراهی بی نظیر مریم جانم با استاد را میخواهم.
چقدر صمد پسر شاد و موفقی بود و مدیریت بخشی از هلال احمر را به عهده داشت. یک پسر مودب و با اعتماد به نفس.
و اینجا بود که خدایم دست به کار شده بود و پای یک مرد را در زندگی ام باز کرد تا به من بگوید:
مردهای توحیدی فراوان هستند
لازم نیست تو برای رابطه کاری کنی، من رزق رابطه را مثل همیشه دنبالت میفرستم.
مردهای مودب، خانواده دوست، محترم فراوان هستند.
مردهای موفق و ثروتمند فراوان هستند.
مردهایی که عاشق چالش و حل کردن چالش هستند نیز فراوان هستند.
آنها عاشق زنان
شاد
با اعتماد به نفس
زیبا سیرت
مستقل
آزاد
با جسارت
قایم به ذات
هستند.
و من صدق بالحسنی شدم با یادآوری ورود صمد به زندگی ام، سپاسگزاری کردم و منتظر نشانه های بیشتر شدم.
و استاد جانم داستانم ادامه دارد.
صبح از خواب بیدار شدم. دیدم در تلگرام برایم پیغام آمده از یک پسر.
از یک گروه که من سالیان سال است در آن عضو هستم.
اول ذهنم گفت این پسرها به تمام دختران گروه ها پیغام میدهند، بی خیال شو.
ولی بعد گفتم نه، من این را نشانه میبینم و اینکه من در مدار مردان و انسان های درستکار هستم و افراد نادرست به من دسترسی ندارند. برای تست کردن الهاماتم و برای اینکه به ذهنم بگویم:«صبر کن، رابطه نیز خودش خواهد آمد ، عزتمندانه و زیبا » یک گفتگوی کوتاه محترمانه کردم و با تشکر از اظهار لطف آن آقا، خداحافظی کردم و تمام شدددددد.
استاد من یک قدم برداشتم برای ساختن باورهای توحیدی و قدرتمندانه و خداوندم هزاااااران هزار قدم برایم برداشت.
مردهایی ارزشمند وارد زندگی ام میشوند که خواستار شناخت بیشتر هستند و من فقط نشانه ها را تحسین میکنم، خدا را شکر میکنم تا روزی که اینجا بنویسم:«استادم سپاسگزارم که برایم هم الگو شدید و هم استاد برای ساخت رابطه ای الهی، برای ضیافتی الهی…»
الحمدلله رب العالمینم
بنام الله یکتا
درود بر استاد خوبم و خانم شایسته عزیز
فقط خود خدا میدونه که چقدر حرف تو این دلم هست که میخوام بزنم از نتایج فوق العاده ام از تغییراتی بنیادی که به مرور زمان نتایجش تو زندگیم نمایان شد…
انقدر تو این مدتی که با استاد عباسمنش آشنا شدم و با آگاهی ها و قوانینی که تو فایل های دانلودی یاد گرفتم اتفاقاتی برای اثبات این قوانین و این آگاهی ها برام رقم خورده که تجربه این یکی دو ساله ام برابری میکنه با چندین سال زندگی کردن…
اینا همه لطف خداونده که همیشه و هر لحظه حواسش بهم هست و داره هدایتم میکنه
هدایتم میکنه به سمت آرامش و سعادت واقعی..
هدایتم میکنه به سمت مسیرای بهتر و راحتتر…
هدایتم میکنه به سمت رابطه های فوق العاده…
هدایتم میکنه به سمت هر چیزی که برای من مناسبه و در جهت رشد منه..
دیشب قبل خواب اومدم تو سایت و رفتم قسمت مرا به سوی نشانه ام هدایت کن وقتی که این نشونه رو برام آورد من رو برد به روزای اولی که هدایت شده بودم به این مسیر البته داستان هدایتمم خیلی جالب و باحال بود که حتما تو بخش آشنایی با سایت میزارم.
این اولین کامنتم تو سایته و یه حسی بهم گفت که بیام و از تجربه ای که تو این مدت از آگاهی ها و قوانین بدست آوردم رو بنویسم تا اول از همه ایمان خودم قوی تر بشه و برای دوستان هم مفید واقع بشه.
میدونین این حرف استاد که میگه باور های ما الگوهای زندگیمون رو میسازن همیشه داره تو ذهنم تکرار میشه تا بیشتر از قبل روی باورهام کار کنم و مراقب ورودیهام باشم
یادمه از اولین رابطه ای که داشتم کلی باور های مخرب مثل زنجیر بهم وصل شده بود و نمیتونستم اونطوری که باید از رابطه ام لذت ببرم و خوب یادمه که اون روزها هم آگاهی الان رو نداشتم و از خدا کمک میخواستم که چکار باید کنم،از سن 17 سالگی به دنبال بهبود دادن به تمام ابعاد زندگیم بودم ولی باورهایی که از خانواده و رسانه در من شکل گرفته بود نمیزاشت نتیجه رو ببینم و برام آشکار بشه.
یه چیز خیلی جالبی بگم من زمانی که از خدا کمک میخواستم بعد از مدتی می دیدم شرایط رابطه ام داره روز به روز بد و سخت تر میشه.
الان که آگاهی دارم اون سختی ها همون تضاد های زندگی ان که باعث شفاف شدن خواسته هامون میشه.
خوب یادمه که چقدر احساسی عمل میکردم و همین همیشه ضربه اش رو بهم میزد.این ضربه ها همون الگوهای تکراری ان.تا زمانی هم که باورهام رو تغییر نمیدادم همین اتفاقات به قدری تکرار میشد و ضربه میزد که از این خواب بیدار شم و یه تغییر اساسی به خودم بدم،که بالاخره از اون رابطه با سختی جدا شدم ولی هنوز مدارم تغییر نکرده بود و کسایی که تو زندگیم میومدن دقیقا از الگوهای قبلی پیروی میکردن.تا اینکه تصمیم گرفتم خودم رو تغییر بدم اون موقع فقط از تجربه هایی که از رابطه بدست آورده بودم رو تو رابطه بعدی استفاده میکردم و به اندازه ای که تغییر میکردم نتیجه هم میگرفتم ولی امان از باورهااااایی که ریشه کرده بودن و مثل ترمز منو از حرکت نگه داشته بودن.زمانی که تصمیم جدی گرفتم که تغییر کنم همه چی به صورت تکاملی داشت بهتر میشد منی که با مادرم زندگی میکردم حتی فکرش رو هم نمیکردم که مادرم با اومدن من به تهران موافقت کنه چون فقط همین یه پسر رو داشت و براش سخت بود،یادمه از همون بچگی خیلی با خدا حرف میزدم دقیقا مثل کسایی که با رفقیشون حرف میزنن و همش میخواستم که منو به حال خودم رها نکنه و همیشه کمکم کنه،بعد از اینکه تصمیم گرفتم که بیام تهران واقعا نمیدونم چیشد فقط اینو یادمه که مادرم اصلا مانع رفتنم نشد و من خودمو همون روز با دوتا کوله لباسام تو تهران دیدم و این برای من یه اتفاق فوق العاده و شروع جدیدی بود.
بعد از سه ماه که تهران بودم من تو یک مزون لباس مشغول به کار بودم جایی که اکثر آدمای موفق و پولدار بخاطر کیفیت لباس ها تو این مزون بیشتر دیده میشدن و من وظیفه ست کردن استایل رو در این مجموعه داشتم.یک روز از همون روزها که محل کارم بودم با یک خانم و دختری که اومده بودن نماد ثروت و زیبایی رو ببینن خیلی اتفاقی با هم در مورد لباس ها و کار هایی که تو مزون بود صحبت کردیم و یادمه که یک راه ارتباطی هم با دخترشون من گرفتم که هر دومون تو یک رشته فعالیت داشتیم.خلاثه بعد از چند روزی که باهم در ارتباط بودیم و دیدیم چقدر طرز فکرمون نزدیک به هم هست و همین امر و خیلی معیار های دیگه باعث شد که بریم تو رابطه،میدونین چیه من اینو بارهاااا برای خودم تکرار میکنم((من خودم خالق شرایط زندگیم هستم)) و ((هرگز دنبال مقصر نیستم)) چون خودمون باعث بوجود اومدنشون هستیم من اینو با پوست و خون درکش کردم توی همین چند رابطه ای که به صورت تکاملی داشت منو صیقل و شکل میداد.اوایل رابطه بود که این دو فرشته منو با استاد عزیز آشنا کردن و شروع مسیر من از همونجا استارت خورد و سپاسگزار خداوندم بخاطر این دستان بی نظیرش که اومدن و به من کمک کردن.
از اتفاقاتی که تو این مدت برای من افتاد من میتونم یه کتاب دو جلدی بنویسم انقدر که تو زندگیم همزمانی و اتفاقات عالی افتاد.انقدر نتیجه برای گفتن دارم فقط میگم خدایا کدومش رو من بگم،از بس که حس فوق العاده ایه بهم میده
از اصل مطلب دور نشم بعد از چند ماه دوباره همون الگو برام اتفاق افتاد و تصمیم گرفتیم که از رابطه رو تموم کنیم که بخاطر وابستگی برای من دو سه روزی سخت گذشت و توی همون روزا مادرشون برام همین فایل استاد و یک فایل دیگه که استاد در مورد خداوند و اینکه ما مالک هیچ کسی نیستیم فرستادن و همونجا اون دوتا فایل انگاری یه تلنگر فوق العاده ای به من وارد کرد و باعث شد من روی خودم بیشتر و تمرکزی تر کار کنم و باورهای غلطم رو پیدا کنم و کدهای درست رو بنویسم.
من خیلی روی خودم کار کردم روی عزت نفسم روی ایمانم به خداوند روی اعتماد به نفسم روی دوست داشتن خودم روی ارزشمند بودنم و خدا شاهده که چقدر همین ها باعث شد تا من به رابطه ایده آل و رویایی برسم
یه چیزی رو بگم من عاشق این حرف استادم که میگه زیبایی هارو تحسین کنید من رابطه دو نفر دیگه رو میدیدم از شدت ذوق و خوشحالی میخواستم بال در بیارم انقدر که از ته دلم خوشحال میشدم و همیشه از دیدن رابطه استاد با خانم شایسته عزیز خیلی لذت میبردم و ندایی در درونم میگفت این همون رابطه ای هستشکه دنبالشی و من وارد رابطه ای شدم که همه آرزوی داشتنش رو میکنن انقدر که رابطمون عالیه وهر دو همونطوری که میخوایم هستیم و نیازی به تغییر هم نداریم این تا اینجا…حالا یه تکته خیلی مهم که با جون و دلم درکش کردم اینه که استاد میگه برای اینکه بتونی ثروتمند بشی باید از ثروت گذر کنی و رهاش کنی برای اینکه رابطه فوق العاده داشته باشی باید یه رابطه فوق العاده داشته باشی و ازش گذر کنی و من از رابطه گذر کردم خیلی راحت چون از تمام ابعاد یک رابطه فوق العاده داشتم و زندگیش کردم…
دوست داشتم خیلی حرف بزنم و از نتیجه هام بگم ولی برای اولین کامنتم فکر کنم کافی باشه
سپاسگزار خداوندم که به من این فرصت رو داد تا بتونم این نتیجه هارو با شما دوستان به اشتراک بزارم و سپاسگزار استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز هستم که عاشقانه این رسالتشون رو دارن انجام میدن و کلی انرژی و حس خوب بهمون میدن…
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند باشید.
سلام استاد و مریم جان
خدایا شکرت که چقدر بهتر میفهمم صحبتهای استاد رو
خدایا ممنون
استاد جملات رو باید با طلا نوشت و باید واقعا متعهد پیش بریم
خدایا آسان کن برایم آسانی ها را
آسانی در روابط
آسانی در درآمد
آسانی در کسب ثروت
آسانی در عمل به قانون
آسانی در زندگی
خدایا هر چه بیشتر درک میکنیم بهتر اجرا میکنیم و نتیجه ها عالی از عالی تر میشه
خواستم از این ماه بگم و وقتی من بیشتر به خوبی های اطرافم توجه کردم وقتی از بچه هام حرف زدم از خوبی اونها گفتم
حتی وقتی ناراحت شدم باز گفتم شکرت که هستن
وقتی باید جواب میدادم گفتم ولش کن
و نتیجه چقدر عوض شد
به طور جالبی برایم هدیه تولد گرفت بعد چند سال
وقتی رفت خرید به باباش گفت مامان این میوه رو دوست داره براش بخر
وقتی گفتم میخوام ذرت برام خرید
اصلا هر چی خواستم شد
خواستم تا دستمزد کارم را به آسانی بدهند دادند
برای اولین بار روزی که خواستم قبل ظهر واریزی ها انجام شد و من به آسانی پرداخت کردم خدایا شکرت
برای اولین مرتبه بود اینقدر بدون حساب و کتاب پرداخت زدم عالی بود
وقتی تو ایستگاه اتوبوس بودم خط مورد نظر اومد
خواستم خط بعدی سوار بشم بخدا پیاده شدم خط رسید تو مسیر گفتم
اونم خطی که خیلی ها معتقد هستند 45 دقیقه باید منتظر بود ولی برای من رسید اومدم سوار بشم گفتم خدایا شکرت فقط شکر چیز دیگری نیست
خدایا شکرت صدها هزاران مرتبه شکرت
این تازه گوشه ای از اتفاقات است خدایا شکرت
اینکه رفتار عزیزان باهات عوض میشه وقتی تو عوض بشی
اصلا دنیا جور دیگه میشه خدایا شکرت
خیلی دلم میخواد بگم
اتفاقات عالی و حتی بینهایت داره میفته و من هر لحظه شاد تر از قبل میشوم
خدایا صدها هزاران مرتبه شکرت
پس جهان عوض میشه وقتی من عوض بشم
صبح سریال سفر یا زندگی در بهشت میبینم
کامنت می خونم
کد نویسی و ستاره قطبی انجام میدم
و به زیبایی ها زندگی تو لحظات رقم میخوره
خدایا شکرت که بهترینها را برایم رقم زدی خدابا هزاران مرتبه شکرت
دوستان فقط به نقطه توجه تمرکز کنید بقیه درست میشه بخدا درست میشه
شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت
به نام الله مهربان من. خداوند روزی رسان من.
تنها کاری که من باید بکنم اینه که درخواست کنم و روی خودم کار کنم
به چینش خداوند ایمان داشته باشم که خداوند برام بهترین شخص و در بهترین زمان میاره پیشم.
اونوقت اتفاقات دلخواهمون توی روابط میفته..
1)من ابتدا باید خودمو لایق اون رابطه و ویژگی هایی که از طرف مقابلم میخوام بکنم. باید ابتدا اون ویژگی ها رو در خودم ایجاد کنم. من کاری به کسی ندارم و نمیخوام بقیه رو تغییر بدم. من خودمو تغییر میدم همین.
بارها و بارها دیدم که چطور با تغییر خودم در روابطم، چه دگروگونی در روابطم ایجاد شده. طرف مقابل بدون اینکه من بخوام تغییرش بدم دقیقا همونی شده که من میخوام.
2) باید هدف رابطه رو مشخص کنی.
من هدفم از رابطه لذت و ارامش و رشد هست. وقتی بخوام طرف مقابلمو تغییر بدم نه لذت میبرم نه آرامش دارم و نه رشد میکنم.. و تمام اهدافم و زیر پا میذارم انگار.
3) توی رابطه سعی کنم ویژگیرهایی از شخص و که دوست ندارم تغییر بدم و مدام بهش گیر بدم؟
مگه برده گرفتم؟
من توی روابط عاطفی خیلی خوبم تو این مورد. متنفرم از اینکه بخوام به طرفم امر و نهی کنم و بخوام تغییرش بدم.
اما تو روابط دوستانم خوب نیستم. هر دوستی داشتم سعی کردم تغییرش بدم و نتیجشم این شده که در هر حال حاضر اون رابطه ای که میخوام و ندارم. ولی الان دارم تغییر میکنم و قراره روابط فوق العاده تری رو تجربه کنم.
4) من خودم برای خوشبختی و لذت بردن از دنیا کافی هستم و نیااز به شخص دیگه ای ندارم. وقتی نیاز داشته باشم به کسی، هیچوقت نمیتونم روابط خوبی رو تجربه کنم. نه خودم حس خوب دارم نه اون شخص…
من خودم و دارم. خودم خودم خودم.
اصلا بذار بهترین روابطی که دارم هم تموم بشه. خب بشه…. ابدی نیست که چیزی.
تا وقتی از وجود هم لذت میبردیم و مثل هم بودیم با هم بودیم و انصافا هم که چه خوش گذروندیم با هم.
وقتی هم که تغییر کردم و دیگه با هم نبودیم بازم خداروشکررر. خداوند انسان بهتری رو که با خواسته های الان من مطابق تره به سمتم هدایت میکنه.
من اگر تجریه های قبلی رو نداشتم روابط خوب الانم نداشتم.
این مورد برای رابطه عاطفی و رابطه دوستی و همه انواع روابط صدق میکنه.
دوستای صمیمی داشتم که روابط سالمی با هم نداشتیم. یعنی وقتی با هم بودیم کلی میخندیدم ولی درکنارش صحبت بقیه هم میکردیم. درکنارش از هم توقع هم داشتیم و سعی داشتیم که تغییر بدیم همدیگه رو.
این رابطه از طرف اونا قطع شد و اولش برام سخت بود ولی هر چه بیشتر میکذره میبینم که چقددر الان به نفعم شده. تنهایی ای دارم که باعث شده ورودی هام بشدت کنترل بشه، اعتماد بنفسم داره هر روز بالاتر میره،، دیگه نه صحبت کسی رو میکنم و نه کسی رو قضاوت میکنم.. الان متوجه شدم که تو رابطه دوستانم چه باگ هایی داشتم… خلاصه الان فرکانسم خیلی خیلی خیلی خالص تر شده. ــــ
شاید گاهی ناراحت بشم بخاطر نبودشون ولی بعد میبینم که چه قدر به نفعم بودم و قطعا دوستان بهتری رو جذب میکنم و با خواسته هام تطابق بیشتری دارن.
البته من هنوز از خداوند درخواست واضح دراین مورد نداشتم. باید بشینم ویژگی دوست مورد علاقمو بنویسم. ـ
استاد خیلی حال میکنم بات بخداا.. خودت و عزیزدلت با ارتباطی متفاوت با عرف جامعه دارید با هم زندگی میکنید و فیلمشو هم میگیرید و همه جا میذارید و علنا میگید برام مهم نیست نظر شما چیه. من سبک شخصی خودم و دارم و اهمیتی نمیدم بقیه چه دیدگاهی راجب زندگی من دارن.
مشکل این روزای من دقیقا همینه که سبک شخصیمو فراموش کردم و تمام انرژیمو صرف این میکنم که سبک شخصیم و مخفی نگه دارم و در ظاهر شبیه سبک شخصی بقیه باشه..
اینقدر نجواها قوی میشن که گاهی میخوام از روش خودم دست بردارم و بشم عین همونی که خانواده و جامعه میخواد.. اما همونطور که از اسمش پیداست به اینا میگن نجواااا. و فقط زمانی که بنده روی خودم کار نکنم قعالیت میکنه.
5)
نباید به یه نفر خاص بچسبی و دست خدا رو برای هدایت ببندی.
خدایا من نمیگم فلان شخص و برا ازدواج میخوام یا فلانی دوست صمیمیم بشه. من فقط رو خودم کار میکنم تو هدایتم کن به بهترین شخص. شاید بهترین شخص اونی نباشه ک من فکرمیکنم.
6) و اشاره میکنم به یکی از مهم ترین ستون های رابطه و اونم چیزی نیست جز احترام و احترام و احترام.
احترام در همه زمان ها و موقعیت هاـ
وقتی حتی از دستش دلخوری باید بهش احترام بذاری. با احترام صحبت کنی و رفتار کنی.
وقتی دیدگاهی متفاوت با تو داره یاید بهش احترام بذاری و بپذیری که عقیده ی متفاوتی با تو داره.
خداوندا هدایتم کن همیشه تو روابط احترام و نگه دارم.
چه رابطه ایه که من داخلش نگراان کسی باشم؟
پس آرامشم تو رابطه چی میشه؟
به جای اینکه از دغدغه هام کم کنه بهشون اضافه کنه؟
من نگران نیستم که عزیزدلم چطور مسئلشو حل میکنه یا از پس خودش برمیاد. من باور دارم به خداوند که اون به حواسش به همه هست. من کیم؟
خدایا شکرت
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
تقریبا دو سال از این کامنتم میگذره و اومدم خوندمش خواستم تغییراتم و بنویسم :
موقعی که این کامنت و نوشتم از رابطه دوستیم طرد شده بودم و بی نهااایت داشتم برا کنترل ذهنم تلاش میکردم .برا اینکه با عزت نفس باشم و حرف بقیه برام مهم نباشه. برا اینکه فکر نکنم چون اون دو نفر من و طرد کردن من دوست داشتنی نیستم و …
الان بعد از دو سال دوستان جدید زیادی دارم که خیلی باهاشون خوش میگذره و مهم تر از اون
من دیگه آدمی نیستم که بخوام دوستم و تغییر بدم یا ازش توقع داشته باشم. نمیدونم شاید الان میکم باشم ولی خیلی خیلی کمتر از قبله حس میکنم.
اینقدر به صلح رسیدم با خودم که الان با اون دو نفر کاملا رابطه خوبی دارم و حتی با عزت نفس تر هستم و چقدر خوشحالم که تو اون برهه اون اتفاق افتاد. تغییرات بسیار مثبتی رو در من ایجاد کرد.
باعث شد من فکر کنم که چطور میتونم دوست بهتری باشم
باعث شد روی عزت نفسم کار کنم
باعث شد یاد بگیرم هیلی از رابطه عاطفیم به دوستای صمیمیم نگم.
خدایا شکرت
ایشالا زیر همه کامنتام تغییرات خوبمو بنویسم. و اینو برا همه عزیزان میخوام از خداوند
به نام خداوند مهربانم
سلام به همگی
سلام به استاد عزیزم
سلام به مریم بانوی نازنین
استاد من ادمی بودم که رابطه ای بسیار بسیار اشتباه و نادرستی داشتم ،به خصوص مدام تو فکر تغییر همسرم بودم ،البته اون زمان درکی از قانون نداشتم و خودم و خالق زندگی و شرایطم نمی دونستم.
از درون به شدت حال بدی داشتم مدام سعی میکردم گوشی همسرم و چک کنم ،
من از شما یاد گرفتم که اون موقع احساس لیاقت نداشتم، زمانی که قانون یاد گرفتم و متوجه شدم که من اگر روی خودم کار کنم ، ایمانم و قوی کنم
دیگه نیازی به تغییر کسی نیست و این من هستم که خالق شرایطم هستم و اجازه دادم خدا هدایتم کنه
نمی دونید چه ارامشی نصیبم شد دیگه اصلا نگران چیزی نیستم ، هیچ ترسی ندارم
واقعا کلامتون چقدر جادوییه که خداوند همه چیز و منظم میچینه بغل هم
همه چیز باوره و وقتی من باورهای مناسب داشته باشم و روی خودم کار کنم دیگه نمیخواد ویژگی که دوست دارم و به کسی تلقین کنم
الان دیگه وابسته به همسرم نیستم و اخلاق و رفتارش زمین تا اسمون تغییر کرده فقط احساس میکنم خیلی بیشتر باید روی باورام کار کنم به خصوص احساس لیاقتم.
لذت میبرم از زندگی و همسرم هم تا حدودی هم فرکانس من شده به طور باور نکردنی .
تحسینتون میکنم استاد برای رابطه ی عالیتون با خانم شایسته و سپاسگزارم که به همه نشون دادین همچین رابطه ای وجود داره که در تمام جنبه ها عالی هستین و هماهنگ .
خدایا شکرت برای اگاهی های عالی و ناب
خدایا شکرت برای رابطه ی عالی که با همسرم دارم و روز به روز بهتر و عالیتر میشه طوری که از صحبت کردن با هم سیر نمیشیم در صورتی که قبلا با هم یک کلمه حرف نمیزدیم
الان میشینیم راجع به فایل های شما صحبت میکنیم و لذت میبریم.
خدایا شکرت
سلام استاد عزیز
من در گذشته که هنوز با قوانین آشنا نبودم فکر میکردم هرچی بیشتر نگران آدم ها باشم ، حواسم از هر نظر بهشون باشه یعنی بیشتر دوسشون دارم و اینطوری باعث میشه ارتباط بهتری با ادما داشته باشم اما نتایج به من نشون داد ک اینطوری نیست ، وقتی بیشتر از حد نگران بودم برای یک نفر ، هم حس بدی به طرف مقابل دست میداد و هم از نظر قانون نگرانی بیشتر = اتفاق هایی با انرژی منفی بیشتر و این چرخه ادامه پیدا میکرد تا در نهایت در اون ارتباطی که خیلی نگران طرف مقابل بودم خراب میشد و تمام!
اما الان من آگاهم میدونم خدا هست و بهش توکل میکنم و نگران هیچ چیز و هیچ کس نمیشم و فقط روی خودم تمرکز میکنم و روی خودم کار میکنم و اینطوری آدمای با سطح فرکانسی نادرست از زندگیم خارج میشن به راحتی و آدمای درست میان و از وقتی به قوانین عمل میکنم از هر نظر حسم بهتر شده و نتایج بهتری ام میگیرم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
زمانی که باورهای مناسب داشته باشیم:
به سمت اشخاصی هدایت می شویم که رفتار مناسبی داشته و با ما هم فرکانس هستند و لازم نیست ما آنها را تغییر دهیم. تلاش برای تغییر فرد مقابل:
بزرگترین اشتباهی است که اکثر افراد در روابط خود مرتکب می شوند. به دنبال شخص خاصی برای داشتن روابط خوب نباشیم ما همواره در حال هدایتیم بر روی خود کار کنیم و خود را لایق افرادی با ویژگی های مورد نظر خود بدانیم تا :
عشق و لذت واقعی در روابط خود را تجربه کنیم.
به جای تغییر شخص مقابل:
باورهای خود را تغییر دهیم تا رفتار او به نفع ما تغییر کرده یا به راحتی از زندگی ما حذف شود زمانی که باورهای مناسب در زمینه ی روابط داشته باشیم:
در مدار شخص مورد نظر قرار گرفته و لاجرم به او برخورد خواهیم کرد نه اینکه سعی کنیم رفتار و شخصیت طرف مقابل را با بحث دعوا و درگیری تغییر دهیم
عشقی که در فیلم و سریال و کتاب ها تعریف می شود احساس خلا و وابستگی است
باید فردی با شخصیت قوی و توحیدی باشیم تا به سمت اشخاصی با چنین ویژگی هدایت شویم:
اینگونه احساس قربانی شدن نداریم فکر نمی کنیم در حق ما ظلمی صورت گرفته و رابطه ای عالی با طرف مقابل داریم.
همواره به دنبال:
استانداردهای بالا در روابط خود باشیم و به کمتر از بهترین رضایت ندهیم طبق سبک شخصی خود عمل کنیم و اجازه دهیم طرف مقابل هم طبق سبک شخصی خود عمل کند
اگر در روابط خود همواره به دنبال مخفی بودن و پنهان کاری هستیم: نشانگر این است که شخصیت قوی با عزت نفس بالا نداریم.
به راحتی می توانیم رابطه ی خود را ترک کرده و هیچ اجباری برای ادامه دادن روابط تا پایان عمر وجود ندارد. ما هر بار در حال تغییر و تحول هستیم. اگر رابطه ی کنونی ما رضایت بخش نیست به راحتی آن را قطع کنیم
همواره:
به دنبال بهترین ها باشیم و به چیزی کمتر از آن راضی نشویم زندگی بسیار کوتاه است باید به درستی از آن استفاده کنیم
قانون:
ما باورهای خود را تغییر داده افراد مناسب خود به خود به زندگی ما جذب خواهند شد
چینش افراد اطراف ما : کار جهان است کار ما نیست. اجازه دهیم جهان کار خود را به درستی انجام دهد اجازه دهیم خداوند افراد مناسب را به سمت ما هدایت کند و
نخواهیم در کویر برنج بکاریم.
مولفه ها را ثابت نگه نداریم تمام کارها را به خداوند سپرده بر روی باورهای خود احساس لیاقت و ارزشمندی کار کنیم
اگر به دنبال فرد مناسبی هستیم از خود سوال کنیم که :
آیا خودمان فرد مناسبی هستیم؟
اگر فرد مناسبی باشیم افراد مناسب لاجرم به سمت ما هدایت خواهند شد
به دنبال هماهنگ کردن خودمان با دیگران نباشیم. بر روی باورهای خود کار کنیم افراد هماهنگ با ما وارد زندگی ما خواهند شد. به این نقطه برسیم که :
تنها بر روی باورهای خود کار کنیم تا افراد مناسب به سمت ما هدایت شده یا رفتار آنها به نفع ما تغییر کند.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام
کامنت دوم برای فایل عشق واقعی از دیدگاه استاد عباس منش
کامنت اول رو وقتی نوشتم که فقط کامنت منتخب رو خونده بودم ولی الان چند ساعتی هست که مشغول کامنتهای این فایل خیلی باارزش بودم . دیروز پیش یه بنده خدایی بودم و بهشون گفتم استاد اینهمه فایل رایگان عالی دارن . از اونا استفاده کن.
این توصیه دقیقا برای خودم مناسبه جالبه به زبان خودم هم جاری شد .
درک تفاوت بین وابستگی و دلبستگی بسیار بسیار ظریفتر از اون چیزی هست که من دقیقا من فکرشو میکنم . فکر میکنم این تفاوت رو یه ذره درک کردم . ( خدام داره بهم لبخند میزنه. منم خیلی دوست دارم عشق جانم ) آره یه ذره …
درسته از رابطه سابقم خیلی درس گرفتم خیلی تونستم ایمانم رو در عمل نشون بدم خیلی خودمو تحسین میکنم ، اما بعد از خوندن تعداد بیشتری از کامنتهای دوستانم دلم میخواد اینو بنویسم خطاب به شخص خودم که :
نه عزیزم این تفاوت بین این دو ویژگی ها رو فقط کمی درک کردی لطفا به خودت سخت نگیر فقط همینطوری ادامه بده . مسیرت درسته . نشونه ها دارن میان . ازت میخوام روابط رو در همه نوعش دوست خانواده همکار عاشقانه روابط هم کلاسی و… ببینی .
کامنت نوشتن من شبیه دفترچه خاطرات دوران مدرسه ام شده . پر از درد و دل کردن با خدا.
ممنون از همه دوستان باارزشم با قلم ارزشمندشون . خیلی خیلی ممنونم خدای همه کاره قدرتمند مهربانم
سلام دوست عزیزم
لطفا به خودت سخت نگیر فقط همینطوری ادامه بده
احساس کردم این جمله بامنه
و بعدش مسیرت درسته نشونه ها دارن میان
راستش من تازگی و چندروزه با یک تضاد عاطفی درگیرم یا بهتره بگم در حال گذر کردن ازش هستم و این روزا واقعن کنترل ذهن برام سختترین کار دنیاست بااینحال دارم تموم تلاشمو میکنم و سعی میکنم ک مسئولیت این اتفاقو قبول کنم و دنیامو از نو بسازم
و شیطان داره تموم تلاششو میکنه تا منو از مسیر منحرف کنه هی منو یاد اون ادم میندازه و ترغیب به چک کردنش میکنه و هربار ک اینکارو میکنم حسم بد میشه اما باز سعی میکنم خودمو تو حسو حال خوب بیارم و اینجا بهم میگ دیدی تغییر نکردی دیدی همون ادمی دیدی فایده نداره
ولی من ب خودم همین حرف شمارو میزنم و میگم
لطفا به خودت سخت نگیر تو در مسیر درستی نشونه ها دارن میان و تو میبینیشون فقط ادامه بده قرار نیست یهویی از این رو به اون رو بشی همین ک هربار بهتر میشی این باارزشه و نتیجه بخشه
اروم اروم همه چی درست میشه و این ادمو فراموش میکنی
ممنونم ازت بابت این یاداوریت و نشونه ای ک از جانب خداوند بهم دادی دوست عزیز
امیدوارم روابط خیلی خوبیو تجربه کنی
به نام خداوند زیبایی ها
قدم 105
سلام به همه عزیزان خصوصا استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز
برای یاداوری خودم:
یه نکته بزرگی که در زندگی من و اطرافیانم هست و حتا توی سایت اینه که ما باورهای اشتباهی نسبت به خداوند داریم . میگیم اینو میخوام ولی رفتارمون خیلی متفاوت و ضد و نقیض هست و میگیم عه چرا به خواستم نمیرسم و درک نمیکنیم
یکی باورهای اشتباه که ریشه تنومندی داره همین باورهای مذهبی هست که اکثرا نادرست هست و توقعاتی ایجاد کرده که مرد رو خدا کردن یا زن باید فلان باشه یا کلا دید ابزاری نسبت به زن دارن و این در تو این مذهب و این دین وجود داره و من نشنیدم و ندیدم که یه بار بگن ابراهیم نمونه این انسان توحیدی که زن و بچش رو در بیابان رها کرد چون باور به خدا داشت. چون باور داشت کسی نیست جز خداوند و اینجا اینو از استاد شنیدم
خیلی ها از جمله من که این فایل استاد رو میبینیم میگیم به به و چه چه میزنیم که چه حرفای خوشگلی استاد میزنه و هزارتا از این قربون صدقه ها ولی کدوممون عمل میکینم؟
اما خودمون از جمله من اینقدر وابستگی و تکیه به غیر خدا داریم که حد نداره. از پدر و مادر و همسر و وسایل و…
مادر من انچنان از لحاظ مالی به پدرم وابسته هست که انگار اون مسئول زندگی بقیه افراد خانواده هست و خود پدرم هم این سیستم رو پذیرفتن که مسئولیت خوشبختی بقیه به گردنشه
یادمه موقعی که با خانواده زندگی میکردم پدر و مادرم به شدت روی خواهرم که کار میکنه حساس هستن که ببینن چکار میکنه با کسی هست و دنبال گوشی چک کردن هست و یا جایی میخواست بره میگفتن باهاش برو. مگه میشه یه انسان رو همیشه کنترل کرد و تو قفس نگه داشت ؟ این مریضیه و روح ادم رو میخوره
مگه میشه ادم ها را کنترل کرد؟
کسی که وابسته باشه ضربه شدید میخوره نمونش خودم و اطرافیانم
با یه نفر در ارتباط بودم اینقدر طرف مقابل منو چک میکرد که خفه میشدم و این با ذهن من که اویزون بودن رنجه سازگار نیست و باعث ادامه دار نشدن رابطه شد چون من احساس میکردم تو زندانم
یا بالعکس خودم همین اشتباه رو کردم و وابسته شخصی شدم و دنیا هرچقدر بیشتر دست و پا میزدم منو بیشتر دور میکرد
مورد بعدی تو فیلم های پرت و پلای تلویزیون ایران که قبلا میدیدم عشق و عاشقی رو جوری معرفی میکردن که همش وابستگی و مواظبت میخواد. طرف برای به حساب عشق فلان کار رو میکرد و به دل مسائل میزد که بگه عشق اینطوره یا توی کتاب های قدیمی ایران مثل لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد و …..
تو جامعه ایران طوری هست که یه مرد نباید بازن صحبت کنه یا یه زن نباید با مرد غریبه صحبت کنه یا حتا با فامیل خودش نمیتونه ارتباط داشته باشه و این جوری میگن طرف غیرت داره و انگار ابهت داره که این رفتار را داشته باشه
و خداییش اگر طرف با مرد با زن غریبه صحبت کنه اکثر اقایون و خانم ها حسودی میکنن یا دپرس میشن چون عزت نفس ندارن و رها نیستن.
یا طوری از همسرشون انتظار دارن زندگی رو تامین کنه یا که غذا درست کنه و پخت و پز کنه که انگار اون شخص خداست و نباشه طرف فلج میشه
انقدر مثال توی ذهنم داره میچرخه که هرچقدر بنویسم تمامی نداره ولی اصل موضوع یه چیز هست
یکی از دلایلی که چندین ساله از خانواده جدا هستم اینه که من توجه زیاد منو خفه میکنه .
من ادم هستم که باید ازاد باشم و برای خودم تنها باشم
در کل و نتیجه همه حرف هام اینه که باورهای من نسبت به خداوند اشتباهه و این بزرگترین پاشنه اشیلی هست که دارم و تمام باورهای مخرب دیگه از این باور تغذیه میکنن و تا رفع نشه تغییر انچنانی صورت نمیگیره