جهان مانند آینه عمل می کند - صفحه 156 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2363 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1558 روز

    به نام خالق زیبایی های جهان هستی

    من تا نصفه این متن خوندم و اومدم به درخواست استاد عزیز اول زیبایی های امروز زندگیمو اینجا ثبت کنم بعد برم ادامه بدم ،

    امروز از صبح ساعت 6 که رفتم کوه نوردیِ عالیییی ، هوای اصفهان این روزا انقدر صاف و شفاف و تمیزه که ناخداگاه آدم میگه خدایاشکرتتتتتتت.

    انقدر امروز لذت بردم ، کوه به قدری شفاف و تمیز و صاف و آیینه ای بود که انگار نقاشی کشیدی و چسبوندی به دیوار ، البته نقاشی کشیده شده توسط الله مهربان .

    تصور کنید یه عالمه برفم روی کوه باشه ، و

    سکوت ،

    پرنده ها میخوندن ،

    مردمی که مثل خودم عاشق صبح زودن و بیدار شده بودن بیان کوه ،

    دیشب و دیروز هم بارون قشنگی زده بود ،

    همه جای کوه پر بود از مردم ورزشکار ،این واسه من قشنگ ترین تصاویر بود ،

    همه ی کوه خیس خیس بود ،

    یکم که رفتم بالا یهویی به آسمون نگاه کردم وااااای خورشید داشت طلوع میکرد چقدرررر زیبا و دلپذیر بود ، نور نارنجی شفاف و خوشکل ،

    به قدری لذت بردم جاتون خالی بود ،

    بعدم نشستیم یه تخم مرغ آتیشی زدیم بر بدن (بازم جاتون سبز )،

    تازه گربه های تپل مپل و کلاغ های سیاه سفیدم اومدن باهامون شریک شدن ،(راستی تخم مرغ خیلی دوست دارن هردوتاشون ، ایموجی چشمک)

    خلاصه که یکی از زیباترین روزهام بود امروز به لطف پروردگارم که گفته تمام زمین و آسمان و آنچه که بین این دو هست و مُسَّخَر کردم برای اینکه سپاسگذاری کنی و لذت ببری…

    در واقع زندگی در بهشت همین جاست ، اول بهشت و بساز با شرایط موجود تا به بهشت واقعی برسی …

    من امروز کوه و جوری دیدم که انگار یکی تور سفید کشیده بود روی تمام کوه های اطراف وااااای واقعا زیبا بود ،

    این ها همه برای منه ؟؟؟؟

    برای اینکه ببینم لذت ببرم شکر گذاری کنم ،

    تازه شکر گذاری من هیچ سودی واسه پروردگارم نداره چون اون کاملا بی نیازه ،

    فقط میگه شکر کن تا من نعمت های بیشتری بهت بدم همین …

    تو شکر گذاری کن لذت ببر ، بخند و شادمان باش و توی مسیر درست باش همین و بس ،تا زندگی به کامت لذت بخش ترین بشه .

    خدای مهربانم شکرت ، زیباترین زیباترین ها شکرت هزاران بار شکرت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    آرزو دادفر گفته:
    مدت عضویت: 1290 روز

    سلام به روی ماهتون

    چه روز خوبی ؟

    به به

    من تجربه خودم از نگه داشتن خودم در فرکانس‌های خوب بگم

    واینکه چقدر آینه بودن جهان وسیستمی بودن خداوند بیشتر باورم شده

    از زمانی که ماشینمون واژگون شد

    پی بردم خداوند همون سیستمه

    ماهمه سالم موندیم

    اما دچار خسارت مالی شدیم فقط به خاطر اینکه من فرکانس کمبود دادم درمورد مسائل مالی

    واقعا پی بردم یک شبه نمیشه باورها رو تغییر داد

    اما بعد تصادف واژگونی خودم رو کنترل کردم ودیگه در موردش با هیچکس حرف نزدم واحساس خوب در مورد درست شدن ماشین دادم وزندگیمو طوری تصور کردم که وضع مالی مون خیلی خوبه و به راحتی همه چی حل شده وشرایط رو برای بقیه هم خیلی عالی نشون دادم واز ته قلبم احساسم رو خوب کردم

    تا اینکه بعد از یک ماه از اون اتفاق یک سفر کاری پیش اومد وما به یک هتل بسیار زیبا با تشریفات بسیار عالی وامکانات بسیار عالی وبسیار زیبا هدایت شدیم

    من امروز به معنای واقعی وقلبی از خداوند به طریقه نماز خوندن خودمون اما نه مثل قبل بلکه با حضور قلبی بسیار بالاتر از قبل از خداوند رب العالمین تشکر کردم وازش خواستم منو به صراط مستقیم هدایت کنه به راه کسانی که بهشون نعمت داده

    استاد عزیزم واقعا از شما وخداوند تشکر میکنم

    با وجود آموزه های شما من دریچه جدیدی به زندگیم باز شده

    سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1125 روز

    سلام به استاد گرامی و خانم شایسته عزیز. امروز از صبح تا الان هر چی دیدم فقط زیبایی بود . امروز صبح که رفتم سرم مریضمو وصل کنم دیدم خونه نیستن تماس گرفتم ،گفتن مدرسه دخترشون رفتن و یکم دیرتر میرسن خونه . منم از فرصت استفاده کردم و رفتم توی پارک کنار خونه شون . چقدر به من خوش گذشت ..مثل بچه ها تاب بازی کردم پارک خلوت بود و کلی بهم خوش گذشت هر چی دیدم زیبایی بود ..پروانه ها رو دیدم ..درخت های سرسبز رو دیدم ..گلهای قشنگ رو دیدم ..چمن های خوشگل کوتاه شده رودیدم که باغبون مهربون تازه آبیاری کرده بود ..خونه های خوشگلی دیدم که مشرف به فضای پارک بودن و از ایستادن توی تراس شون ویو خوشگل پارک رو میشد دید و لذت برد ..تراس هایی رو دیدم که با سلیقه خانوم خونه پر از گلهای خوشگل شده بودن..خدایا شکرت از این حس عالی ..از این همه آرامش..از این همه زیبایی..خلاصه کلی تاب بازی کردم کودکانه..بعدم رفتم سرم مریضمو وصل کردم کلی تشکر کردن و احترام گذاشتن ..اومدم خونه ..شروع کردم به فایل گوش دادن ..نت برداری ..با توجه به اینکه دوست داشتم از حرفه پرستاری و کار درمان بیام بیرون ..همه چی دست به دست هم داد..خیلی دوست دارم کافی شاپ بزنم برای خودم ..یک ماهی هست برای آموزش دیدن رفتم توی یه کافی شاپ و مشغول آموزش شدم ..الان هم صاحب اونجا تماس گرفتن و گفتن امروز عصر یک ساعت و نیم دیرتر میتونم برم سرکار ..خدایا شکرت من یک ساعت نیم دیگه وقتم آزاد شد که فایل گوش کنم و توی سایت بگردم و از این آموزش ها استفاده کنم و مطمانم تا شب همینطور سوپرایز میشم با اتفاقات عالی. ممنونم از استاد عزیزم و مریم بانو و همگی خانواده بزرگ عباس منش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مژگان حقیقت گفته:
    مدت عضویت: 1897 روز

    سلام بر استاد گرانقدر و خانوم مریم جان شایسته

    مریم خانوم خیلی از شما سپاسگزارم برای نوشتن اون متن زیبا. از ما خواسته بودید که فقط امروز رو به خودمون قول بدیم که روی زیباییها تمرکز کنیم. چشم.

    من هم قول دادم و به همین خاطر در مسیر پیاده روی امروزم فقط از خداوند سپاسگزاری کردم به خاطر فرزندانم و همسرم. به خاطر سلامتیشان‌ به خاطر وجودشان. با اینکه ذهن من تمام تلاشش رو میکرد که منو بکشونه به سمت مشکلات ولی من فقط دعا میکردم و سپاسگزاری.

    تا اینکه یک ایده جالبی به ذهنم رسید برای کنترل بیشتر ذهن. من انجامش دادم و کلی متحیر شدم امیدوارم برای شما هم مفید باشه.

    داستان از این قراره که به ذهنم رسید توی پارک که در حال پیاده‌روی هستم از یک نیمکت تا نیمکت دیگه چشم بسته راه برم البته بگم که خوشبختانه امروز پارک خلوت بود. حدس میزدم که فاصله بین دو نیمکت حدودا 20 قدم باشه. وقتی چشمم رو بستم و شروع کردم. تا قدم پنجم مشکلی نبود ولی بعدش ذهنم شروع کرد به ترسوندن من. همش میگفتم الان میوفتی، الان میری توی جدول، الان بقیه مردم چی میگن و خلاصه هزار تا فکر دیگه. ولی من همش مقاومت میکردم چون میدونستم هیچکدام از این اتفاقات نمیوفته. تا اینکه منو مجبور میکرد توی قدم دهم یا دوازدهم چشمم رو باز میکردم و می‌دیدم که واقعا هیچکدام از اون ترسها درست نبوده. دوباره از اول امتحان میکردم و اینبار از قدم مثلاً هفتم شروع میکرد به ترسوندن من .باز همون حرفهای قبلی. منم مقاومت میکردم. ولی یک جاهایی بود که واقعا دیگه پاهام قفل میکرد و نمی‌تونستم چشمام رو بسته نگه دارم و منو مجبور میکرد که بایستم و چشمان رو باز کنم.

    بعضی جاها احساس میکردم الان میرم توی درختا.

    خلاصه اینکه خیلی خیلی برام جالب بود و فهمیدم که این ذهن نجواگر چقدر قویه حتی وقتی که من میدونستم که هیچ مانعی جلوی راهم نیست ولی باز هم اون چیز دیگه ای می‌گفت.

    البته من این تمرین رو اونقدر تکرار کردم تا تونستم تا 25 قدم چشمم رو بسته نگه دارم.

    نکته جالب این بود که توی مدت این تمرین تمام ذهن من از مشکلات و مسائل کاملا دور شده بود و من به یک احساس سبکی خیلی خوبی رسیدم.

    خیلی خیلی خوشحالم به خاطر انجام این تمرین.

    اگه دوست داشتین شما هم انجام بدید ولی مواظب باشید.

    البته بگم که من هنوز فایل روز چهارم رو گوش ندادم. فقط خواستم به قولم عمل کنم. الان میرم فایل استاد رو گوش میدم و یادداشت میکنم.

    خدایا خودت کمکم کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سارا اسکندری گفته:
    مدت عضویت: 2396 روز

    روز چهارم از سفر تحول من:

    واقعا همونطور که استاد میگن، جهان هرکس از جنس توجهات و تمرکزش هست؛

    امروز داشتم باخودم فکرمیکردم که چرا همیشه عصبانی‌ام؟

    اصلا چرا انقدر عصبانی ام؟

    چرا تعداد آدماییکه باهاشون درگیری دارم انقدر زیاده؟ اونم باوجودیکه انقدر دوست داشتنی هستم و اتفاقا خیلی هم مورد توجهم و خودم هم خودمو دوست دارم..؟

    یک اتفاق خیلی کوچیک افتاد،من هم پاسخ مناسب رو بهش دادم و به نتیجه دلخواهمم رسیدم…ولی از دیشب که اون اتفاق افتاد تا فردا عصر من دائما داشتم تو ذهنم میجنگیدم و حرف میزدم و بحث میکردم و همینطور درگیر بودم که یادم اومد…

    دیدم من خیلی تحریک‌پذیرم..

    اگه یه چیز کوچیک اتفاق بیوفته انقدرررر تو ذهنم تکرارش میکنم و انقدر اتفاقات مشابهش رو باخودم یادآوری میکنم و بقدری درگیر اون موضوع میشم که معلومه همیشه عصبانی میمونم..

    معلومه که این جنس اتفاقات برام تکرار میشه..

    معلومه که دنیام همچین دنیای ناآرام و پرخاشگر و تندی میشه…

    و متوجه شدم که این حقیقته که دنیای هرکس از جنس چیزاییه که بهش دامن میزنه و به دست خودش توی زندگیش پراکنده‌ش میکنه!

    و چقدر خوبه که آدمی در “لحظه” زندگی کنه؛

    و از همه بهتر اینه که نعمت‌ها و زیبایی های زندگی رو ببینم و تحسین کنم.

    برای همه‌مون آرزوی دل سرشار از نور و خوشحالی و صلح عمیق با خویشتن میکنم

    شاد باشید و سلامت🩷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    عاطفه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1143 روز

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست و درود خدمت شما استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم

    روزشمار روز چهارم فصل اول من الان بیمارستان و فقط به نکات مثبت توجه می کنم. با ماشین اومدیم و جلوی بیمارستان یه جای خوب، پارک کردیم و نون سنگک و خامه عسلی گرفتم و داخل ماشین صبحانه خوردیم، میوه، آجیل و چای آوردیم انگار اومدیم پیک‌نیک.

    نوبت دهی پیام پایان نوبت حضوری می داد دوباره امتحان کردم یه نوبت باز شد گرفتم.

    خدا رو شکر پرسنل بیمارستان عالی هستند جواب ام آر آی و سی تی اسکن رو اورژانسی بهم دادن.

    در این تایم فایل روزشمار 2 رو مجددا گوش کردم و کامنت هاش رو نوشتم و حالم خوب شد. فایل روزشمار 3و 4 رو هم گوش دادم و کامنتش رو نوشتم. ایمان و توکلم قوی شد.

    با وجود اینکه جواب ها رو گرفتم ولی فقط به نکات مثبت توجه می کنم، با تمام وجودم ایمان و باور دارم همه چیز دست خداست و خدا به بهترین شکل ما رو هدایت می کنه

    آرامش دارم

    مطمئنم دکتر بهترین و آسونترین روش رو بهمون پیشنهاد می کنه

    راستی من خودم رو آماده کردم تا از دکتر بپرسم می تونم از تغذیه به سبک عباس‌منش استفاده کنم یا نه

    می خوام بپرسم میتونیم بریم کربلا یا نه

    دکتر خوبیه بیمارستان خوبیه بازم خدا رو شکر

    جملات تاکیدی انرژی الهی در من جاریست، من با بدنم در صلحم و خدا برای من کافیست من از خدام و قدرت خلق دارم، من به خدا اعتقاد دارم، پاداش صابرین و متوکلین اجری عظیم است.

    رد پا: حال خوب اتفاقات خوب، کنترل ذهن و توجه به نکات مثبت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    سارا صارمی گفته:
    مدت عضویت: 2399 روز

    سلام استاد عزیزم ، خانم شایسته مهربان و دوستان خوبم

    این فایل رو یک بار گوش کردم و وضعیت خودم رو توی این موضوع بررسی کردم .

    اگه بخوام کانون توجهم رو بررسی کنم ، باید صادقانه بگم که بیشتر روی نکات منفی آدمها هستم ، مخصوصا اگر خطایی ازشون سر بزنه فکرم خیلی بهم میریزه و میرم دنبال راه حل که چیکار کنم این مدلی نشه ! هی تو ذهنم مرور میکنم و می خوام کنترل کنم ! دائم مرور می کنم که چقد آدمها بد هستن ! چقد بی معرفتن !

    در واقع دارم این ناخواسته رو تو ذهنم می چرخونم و طبق قانون رفتارهای نادلخواه بیشتری می بینم به صورت بی احترامی ، قدرنشناسی ، بی توجهی و … و درنتیجه هی بیشتر به این نتیجه میرسم که آدمها خوب نیستن ! توی کار یا رفتار یا روابط عاطفی …

    فک می کنم توی این مرحله اول باید یاد بگیرم ببخشم و بگذرم و برم توی حالت خنثی و بعد که تونستم این فرکانس رو به حالت صفر برسونم اونوقت تلاش کنم برای دیدن نکات مثبت بدون توجه به اینکه از اون چی عاید من میشه !

    چون استاد میگن ما یه هو نمی تونیم از فرکانس خیلی پایین بریم به فرکانس خیلی ایده آل ، بنابراین بعد اینکه تونستم قلبم رو از منفی ها خالی کنم ، بعدش برم روی مرحله توجه به ویژگی مثبت تا بتونم از این سیکل معیوب قربانی بودن بیام بیرون.

    خداوند کمکمون کنه که بتونیم به این آگاهی ها به بهترین شکل عمل کنیم . مرسی استاد جون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    پرستو گفته:
    مدت عضویت: 526 روز

    سلام استاد عزیزم

    روزشمار تحول زندگی من – فصل یک، روز چهارم

    خدایا، هر چی دارم از توئه… و من با تمام وجودم اینو باور دارم.

    امروز که تونستم فایل روز چهارم رو گوش بدم، یه حس عمیقِ شکرگزاری تمام وجودم رو گرفت.

    خدایا شکرت که منو در مسیر این آگاهی قرار دادی، شکرت که دارم یاد می‌گیرم چطور از ذهن شلوغ و پر از افکار منفی فاصله بگیرم و کم‌کم رو به سمت نور و آرامش حرکت کنم.

    راستش اوایل خیلی برام سخت بود. انگار سال‌ها فقط به بدی‌ها فکر کرده بودم، مدام منتظر اتفاقات بد بودم و همین باعث شده بود ذهنم یه زمین پُر از خار بشه. ولی حالا دارم دونه‌دونه این خارها رو درمیارم و به جاش گل می‌کارم… گلِ امید، گلِ آرامش، گلِ ایمان.

    توی این چند ماهی که عضو سایت شدم، به لطف خدا و راهنمایی‌های شما، تونستم خیلی از اون افکار سیاه رو کنار بذارم. نتیجه‌ش چی شد؟ آروم‌آروم از اون حالِ بد و پر استرس اومدم بیرون، هر روز حالم بهتر از دیروزه، هر روز یه کم به خود واقعی و درون پاکم نزدیک‌تر می‌شم.

    خدایا شکرت… حتی برای اون اتفاقات سخت و دردناک. چون الان می‌فهمم که همشون بخشی از طرح قشنگ تو بودن برای رشد من، برای بیدار شدنم، برای برگشتنم به تو.

    شکرت برای آرامشی که هر روز بیشتر توی وجودم ریشه می‌گیره، شکرت برای این مسیر زیبایی که منو توش هدایت کردی.

    توی این مدت یاد گرفتم چطور ورودی‌های ذهنم رو کنترل کنم. تلویزیون که همیشه پر از اخبار بد بود، حذف شد. فضای مجازی که یه زمانی خیلی وابسته‌ش بودم ولی فقط ناراحتی و افسردگی برام می‌آورد، حالا دیگه جاش رو داده به فایل‌های آرامش‌بخش و انرژی مثبت. حتی آدمای منفی اطرافم هم دیگه اون قدرتی که قبلاً داشتن رو روی من ندارن، چون یاد گرفتم توجه نکنم و اجازه ندم انرژی منفی وارد قلب و ذهنم بشه.

    ممنونم استاد عزیزم بابت این فایل الهام‌بخش که دوباره به من یاد داد تمرکزم رو روی خوبی‌ها بذارم تا زندگی‌م پر بشه از اتفاقات قشنگ.

    با تمام وجودم حس می‌کنم دارم به خدا نزدیک‌تر می‌شم و این یعنی زندگی دوباره….

    خدایا خییلی دوستت دارم ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 600 روز

    ردپای قدم من از قدم چهارم

    سلام و درود خدمت استاد و همه‌ی دوستان

    واقعا خدارو شکر میکنم که خداوند جهان رو رونظم و قانون آفریده که میتونی خودت با افکارت زندگی خودت رو رقم بزنی یه چیز میخواستم بگم که از موقعی که من با این مباحث آشنا شدم دنیا رو یه جور دیگه میبینم دیگه غر نمی‌زنم چرا اون این طوری شد پیش خودم میگم حتما باید همین جور که هست باید باشه به بقیه کار ندارم و فقط به فکر تغییر دادن زندگی خودم هستم و از موقعی که شروع کردم به این کار یعنی باورتون نمیشه چقدر رفتار بقیه هم نسبت به من عوض شده از جمله همسرم که الان میفهمم به خاطر خودم بوده که همسرم هم با من اون رفتار رو داشته ممنونم از استاد که مباحث این قدر واضح برای ما روشن میکند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1611 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست

    سلام و درود

    جهان مانند آینه عمل میکند

    قانون جهان هستی این هست که زندگیت بر پایه افکار و فرکانس و توجهت و احساسات هست هر آنچه افکار و فرکانست و توجهت هست از جنس توجه و احساسات اتفاقات آینده زندگیت را رقم میزنی. و هر لحظه با فرکانست داری زندگیت رو خلق میکنی و همینه که میگیم ما صد در صد زندگی خودمون را خلق میکنیم

    روزه که میگیریم اگر دروغ بگیم باطل میشه در مورد توجه به نکات مثبت اطرافمون و داشتن احساسات خوب هم روزه بگیرید و مواظب باشید تمرکزتون رو چی الانه؟

    در رفتار با همسرت داری به‌چی توجه می‌کنی با صحبت کردن میتونی کانون تمرکز و توجه خودت را تغییر بدهی

    روزه را مد نظر داشته باش که جاده خاکی نره

    در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: