این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خداوند مهربانم خدایی که توان و قدرت از اوست خدایا من تسلیمم در برابرت
سلام و درود بیکران به استاد عزیزم به خانم شایسته زیبا رو
عجب فایلی خداوند بهتون عزت سلامتی بدهد
این چهار گروه رو که گفتین از گفته دوست عزیزمون فرنوش جانم ممنونم
دسته اول اصلا نمیخوان از فضای امنشون بیرون بیان و مقاومت زباد دارن و در زندگی له میشوند
دسته دوم تا چک و لگد از جهان نخورن حرکت نمیکنن ولی از دسته اول بهترن
سومی با اولین فشار سریع تغییر میکنن
و چهارمی بدون تضاد و فشار تغییر میکنن و به خدا وصل میشن
الان که به ابن قسمت هدایت شدم و متن بالا رو خوندم با خودم گفتم من از دسته دوم هستم به تضاد زیاد خوردم اذیت شدم و آستانه صبر و تحملم تموم شد بعد وارد تغییر شدم
و باز هم به خودم گفتم مرحبا آفرین و خودمو تحسین کردم که الان به نتایج خوب رسیدم و یه زندگی عالی از همه اقوام و خواهر و برادر و دوست و آشنا متفاوت هستم و راضیم الهی شکرت ولی بهتر از اینا هم میخوام پس باید تلاش ذهنیمو زباد کنم
از زمانی که با دنیای این سایت آشنا شدم و قدم به قدم خدا، جهان و خودمو سعی کردم بشناسم، دیدم واقعا از اینکه بخوام شبیه اکثریت زندگی کنم و هر روز یه روتین تکراری رو داشته باشم نمیتونم از وجودم و دنیای اطرافم لذت ببرم.
اینکه بخوام جزو کدوم گروه باشم؟ میخوام جزو گروهی باشم که همیشه قبل از اینکه وارد مرحله سختیها میشه از راه آسونش به خواستههاش میرسه.
واقعا از اینکه میبینم تو این چهار سال چقدر تغییر کردم خیلی خوشحال میشم و این روند انقدر نرم و آروم پیش میره که همیشه باید تغییراتمو بیاد بیار.
به نظر خودم ( برای خودم ) این تغییر بزرگیه که هر روز صبح بیدار بشی و اولین چیزی که به خدا میگی این باشه: خدایا شکرت که من یه روز دیگه فرصت دارم تا لحظه هامو خلق کنم و منو خالق آفریدی، سپاس برای اینکه دیگه مثل قبل فکر نمیکنم، دیگه نگران نیستم، دیگه انقدر عجله نمیکنم، دارم یاد میگیرم تو لحظه ها باشم…
و همیشه ازش میپرسم خدایا من امروز باید چه افکاری رو تغییر بدم تا زندگیم روونتر بشه، چه رفتاری داشته باشم تا مثل قبل نباشم!!…
تمام اینها باعث شده که با آرامش و اطمینان و یقین به اینکه خدا همیشه کارشرو درست انجام میده، کدهارو بنویسم و برم سراغ وظیفه خودم که شاد بودن، حال خوب داشتن و توجه به نکات مثبته
هر چند تو این زمینه هم از خودش هدایت میخوام، چون من همیشه تو این زمینه نیاز دارم که خدا کمکم کنه چون همه چی اونه چون خودش بهتر میدونه من ناتوانم و خودش باید بگه چکار کنم خودش باید هدایتم کنه خودش مراقبم باشه و اتفاقات خوب رو سمتم بیاره!
و بازم وظیفه من اینکه خودمو کندوکاو کنم تا باورمو به سمت و جهت خودش تغییر بدم و هم جهت بشم باهاش
و امیدوارم که خدا خودش کمکم کنه تا این مومنتوم تغییر کردن و اتفاقات خوب رو بتونم حفظ کنم،
چون من نمیخوام شبیه کسی باشم، نمیخوام حتی جای کسی باشم، من طبق قانون خدا جای درست خودم هستم و منحصربهفردم، فقط باید با کمک خودش و استاد عزیز، برم هی بالاتر که این مسیری که بینهایته رو با عشق برم با لذت برم و به همه خواسته هام برسم، چون الان که باورهام بهتر شده شوق و انگیزمم برای دریافت خواستههام و رشدم تو همه زمینهها چند برابر شده
که امیدوارم خدا کمکم کنه همیشه ادامه بدم و بیشتر دنیاشو بفهمم
من جزو گروهی هستم که صبر می کنه همه چی خراب بشه بعد تصمیم میگیره عوض بشه هستم .
داشتم امروز پیش خودم فکر می کردم چقدر بی انگیزه شدم . دارم برای کنکور ارشد می خونم . ولی خیلی ساعت مطالعه ی کمی دارم و انگیزه زیادی واسه تلاش نداشتم . خودمو مقایسه می کردم با زمان کنکور سراسری چند سال پیش . با خود می گفتم چرانسبت به اون موقع چرا انقد انگیزم کم شده . نگو که اون موقع تو شرایطی بودم که همه چی داشته خراب میشده و مجبور بودم تغییر کنم چون سالای قبلش تو دبیرستان جزو دانش آموزای ضعیف بودم. . برای همین انگیزه زیادی داشتم . همین اتفاق تو دانشگاه افتاد دوباره برام درسم کلی بد شد نمره هام اومد پایین . مشروط شدم . به خاطر اینکه از رشته و دانشگاهم متنفر بودم و فکر می کردم راه برگشتی ندارم که حالا بخوام کنکور دوباره بدم .وقتی مشروط شدم تازه شروع کردم به تغییر. سر کلاس ها نمی رفتم قبلا اصلا ولی از اون ترم به بعد در کل ترم یک یا دو جلسه در کل درسها غیبت میکردم . معدلم خیلی اومد بالا . الف شدم .
حالا دوباره همین اتفاق انگار داره تکرار میشه واسه کنکور ارشد . تابستون درس نمی خونم تلاش نمی کنم. مهر و ابان تازه یادم میاد اقا نخونی همه چی بهم میریزه . یادم میافته تازه درس بخونم .
مرسی خیلی خوب بود موضوع بحثتون . بهم کمک کرد و انگار یه دفعه همه چی واسه ادم روشن بشه فهمیدم خیلی چیزارو.
کسانی که تغییر ایجاد می کنند کسانی هستند که کارهای مهم و غیرضروری رو جدی می گیرند قبل از اینکه تبدیل به مهم و ضروری شوند.
مثلا دانشجویی که در طول ترم تحصیلی درس نمی خواند(درس خواندن در طول ترم مهم و غیرضروری است) و شب امتحان تبدیل به یک کار مهم و ضروری می شود و آنچنان پیشرفتی برای شخص حاصل نمی شود.
معمولا انسانها در مواقعی که ضرورتی ندارند به خواب می رورند. به قول معروف قبل از اینکه جایی بهت خوش بگذره اونجا رو ترک کن.
کامنتی که تا حالا گذاشته شده را خواندم و میخام خلاصه ای از نکات دوستان را بنویسم اگر وقت نداشتید که همه کامنت ها را بخوانید و از نکات زندگی دیگران استفاده کنید میتونید اینها را بخوانید ولی حتما کامنت زندگی خودم را بخوانید که اموزنده است.
1 انیشتن میگه همه چیز در حال تغییر است و تنها یک چیز ثابت است و اون هم تغییر است.
2 به طرف ترس هایتان بروید چون ترس یک واقعیت ذهنی است که واقعیت نداره
3 تغییرات زیادی انجام بدهید و از کارهای کوچکی شروع کنید که قبلا انجام نمی دادید تا به ذهن ناخوداگاه تان بفهمانید که میتوانید هر کاری را انجام دهید
4 وقتی خدا را باور کنی بدون تردید و ترس خداوند بدون هیچ توقعی تمام راهها و چیزهای خوبش را به شما میدهد
4 کار فقط حقوق نیست بلکه رضایت و ارامش هم خیلی مهم است
5 تغییر مناسب در زمان مناسب نیاز به عزت نفس بالا دارد
6 کارهای مهم و غیر ضروری را جدی بگیرید قبل از اینکه تبدیل به مهم و ضروری شوند
7 در زندگی برای پیشرفت سریعتر و راحت تغییر کردن در جنبه های مختلف زندگی برای خود الگوهایی را انتخاب کنید که قبلا این راه را رفتند
8 در نبرد بین انسانهای سخت و روزهای سخت این انسانهای سخت هستند که میمانند نه روزهای سخت
9 حضرت علی علیه السلام می فرماید :به حساب خودتان برسید قبل از اینکه به حساب شما برسند.
و این نکات از نظر من بود و خودتان هم میتوانید کامنت های دیگران را بخوانید.
و دو یاد اوری مهم:
الف ثروتمندان با اینکه می ترسند عمل میکنند و تغییرات لازم را میدهند
ب مادر یادگیری تکرار است پس مداومت در کارها فراموش نشه که خیلی مهم است.
با کمال تشکر از گروه تحقیقاتی عباسمنش و دوستان عزیز .
این موضوع که آقای عباس منش مطرح کردن خیلی مهمه تغیر رو میگم من دیگه باور کردم به این که خدا می خواد ما پیشرفت کنیم چون تو این مسیر به قدرت خدا واقف میشیم و ایمان ما بالا خواهد رفت اما داستان من و خدا…
ما یه مغازه ابزار فروشی در یکی از شهرستان های ایران داریم مغازه ما اجاره ای و کوچک بود ما همیشه دوست داشتیم یه مغازه بزرگتر داشته باشیم ولا اینکه اجاره ای باشه این خواستن حدود 17 سال بود اما ما خودمان تغییر نمی کردیم چون از این میترسیدیم که اگه از اینجا نقل مکان کنیم درآمد ما کم خواهد شد و ما بد بخت تر میشیم کسی مارو نمیشناسه ولی اینجا 17 ساله که موندیم و مشتری جمع کردیم خلاصه هزاران دلیل می آوردیم تا تغییر ایجاد نکنیم حتی زمانی میشد که صاحب ملک اجاره رو بالا میبرد ما باز هم می موندیم نه اینکه درآمد داشتیم بلکه به خودمان فشار می آوردیم یه روز صاحب ملک دقیقا 7 ماه پیش به ما گفت که باید تخلیه کنین چون می خوام بکوبم بزرگتر کنم همه مستاجر ها رفتن و ما هم نگران دنبال مغازه میگشتیم تا اینکه یه مغازه بزرگتر در خیابان اصلی با اجاره نصف اون مغازه و 4 برابر بزرگتر از مغازه قبلی خلاصه مغازه رو گرفتیم و نقل مکان میکردیم و همه به ما می گفتن که شما حداقل باید 5 سال اینجا بمونین تا دوباره شناخته بشین ولی من این چیزا رو باور نکردم طبق آموزه های فایل های رایگان که گروه تحقیقاتی عباس منش در سایت گذاشتن چون هر روز مرور میکردم تا نتیجه بگیرم و گرفتم شاید باورتان نشود در کمتر از 2 روز درآمد مغازه ما مثل مغازه قبلی شد و الان چندین برابر شده و اقساط بانک هم به صورت مرتب داریم پرداخت میکنم در حالی که 7 ماه بیشتر نیست که تغییر ایجاد شد و ما الان همش به خودمون میگیم چرا باید 17 سال طول میدادیم این تغییر رو… جالب اینکه من در تاریخ 2 فروردین 94 با فایل رایگان چگونه درآمد خود را به سه برابر برسانید چون اول سال بود دلم می خواست اجرا کنم یک دفتر نیاز داشتم که به من یک سر رسید از یکی بانکها به من دادن و من در صفحه اول اون دفتر نوشتم و به خودم تعهد دادم که درامدم تا پایان اون سال به بیش از سه برابر کنم والان که برج 5 هست درامد من از تاریخ 2 فروردین به الان دو برابر شده خلاصه امروز نا امیدی به من چیره نمیشه چون سریع موفقیت هام رو به یاد می ارم و با هدافم که فکر میکنم شارژ میشم.
داستان من از سال 89 شروع شد، بعد از اینکه مدرک تعمیرات موبایلم رو گرفتم وقرار بود با یکی از دوستان مغازه بزنم ولی بخاطر یکسری شرایط بهم خورد و بعد از اون تقریبا یک سال بیکار بودم ، تو این مدت بخاطر اعتقادات مذهبی که داشتم رفتم دنبال خوندن کتابها و مقالات مذهبی و دیدن کانالهای مذهبی تو تلوبزیون و بعدها به دیدن اخبار فلسطین و سوریه و جنگ و… که بشدت منو ویران کرد و خوندن کتابهای مذهبی منو دچار وسواس شدیدی کرد و مدتها طول کشید تا بهتر بشم ،ولی اضطراب و نگرانی داشتم بخاطر همین خیلی علاقه داشتم کتابهای روان شناسی و خودشناسی رو بخونم..نوروز 92 فکر کنم بود که برادر یکی از دوستام واسه تفریح رفت امارات و من و دوستم شب ها میرفتیم اونجا میخوابیدیم و اونجا بود که کتاب “لطفا گوسفند نباشید” رو دیدم و خوندمشو خیلی خوشم اومد ، از همون موقع رفتم دنبال خوندن کتاب و همش کتابهای خود شناسی و روان شناسی میخوندم، و تقریبا یک سال و نیم پیش چون زیاد انیستاگرام میرفتم بجز دوستای صمیمی خودم بقیه دوستان رو حذف کردم و تا تونستم پبجهای انگیزشی، انرژِی مثبت ، روان شناسی وپیجهایی در همین زمینه رو فالو کردن و وقتی بیکار بودم کارم شده بود کتاب خوندن و انیستاگرام و با این کار نسبت به قبل بهتر شدم، تقریبا دو ماه اخر سال 93 بود که تو انیستاگرام یکی از دوستان خواست تو واتس اپ گروهی با نام موفقیت مالی و فردی” بسازه و من عضو گروه شدم و اونجا بود که یک دنیای جدید واسم باز شد ، چون همه ی دوستایی که اونجا داشتم بجز خودم و یکی دونفر دیگه بقیه، دکتر و سخنران و کسایی بودن که واسه خودشون کاره ای بودن ، اونجا بود که دوستان یکی از فایلهای رایگان استاد عباس منش رو فرستادن و من با سایت “استاد عباس منش” اشنا شدم.
خیلی وقته سوالهایی تو ذهنم بود که خیلی دوست داشتم به جواب برسم و بلطف خدا به جواب خیلی از سوالها رسیدم تو این مدتی که با استاد اشنا شدم، یکی از بزرگترین سوال ها این بود که بیشتر وقتها احساس میکردم که طرز فکرم با خانواده و همه دوستان وکسایی که باهاشون ارتباط دارم فرق میکنه ،جای سوال بود واسم که ایا واقعا زندگی فقط: کار ، خونه ، زن و بچه ست.؟؟؟ بارها شده که خودم رو به بیخیالی میزدم و میخواستم مثل ادمها عادی زندگی کنم و به این چیز ها فگر نکنم ولی یه چیزی از درونم مانع این کارم میشد، انگار یکی از درونم بهم میگفت که این زندگی واقعی نیست، اون زمون نمیدونستم که چی بچیه وسردرگم بودم، و تقریبا نگران این بودم که نکنه مشکل دارم؟؟؟ ولی الان مطمأن شدم که حالم خیلی هم خوبه و این خدا بود که داشت منو هدایت میکرد ،خدا رو هزار بار شکر که من رو با استاد اشنا کرد، و از خدا میخوام که من رو به راه راست هدایت کنه
داستان از آنجایی شروع میشود که من بهمراه دوستان از خوابگاه دانشجویی در یک شهرستان اخراج شدیم و به اجبار برای ادامه تحصیل و اسکان به خانه مجردی رفتیم و چون در آنجا خیلی آزاد بودیم و کسی به کار ما کاری نداشت دست به هر کاری میزدیم من در آنجا بهمراه دوستان هر روز چندین بار قلیون و سیگار میکشیدم و حتی بعضی از روزها صبح ها نا اشتها اینکار رو کررات انجام میدادیم و بعد از مدتی من در آن شهر با تعدادی از کسانی که مواد مخدر مصرف میکردن در آن شهر آشنا شدم و پای آنها به خانه مجردی ما باز شد و اونها مواد مخدرشونو در خانه ی ما مصرف میکردن که بعد از اصرار زیاد این افراد ما هم بهمراه دوستان بصورت تفننی این مواد رو دور همی استفاده میکردیم و بعد از گذشت چندین ماه من بهمراه هم خانگی هایم به مواد مخدر اعتیاد پیدا کردیم که در ماه های اول همون به قول معروف شیره،تریاک و بنگ بود که حتی من یادمه خرج و مخارجی که خانواده واسه تحصیلات برای ما میفرستادن خرج مواد مخدر میکردیم و حتی چیزی برای خوردن نداشتیم و به سختی زندگی میکردیم و بعد از مدتی ما به سمت مواد مخدر شیمیایی مثل شیشه و کریستال روی آوردیم و همون موقع ها بود که من احساس کردم دست راست مثل قبل کار نمیکنه و حسی نداره بطوریکه بعد از چند روز یک نمک پاش رو هم نمیتونستم تو دستم نگه دارم و خود به خود از دستم میوفتاد که این قضیه خیلی منو نگران کرد و بعد مجبور شدم که به دکتر مراجعه کنم که بعد از آزمایشاتی که دادم متوجه شدم که شریانهای قلبم در حال مسدود شدن هست و خونرسانی به سمت چپ بدنم خیلی کند شده و دکتر گفت بخاطر مصرف قلیون و سیگار و مواد مخدر هستش و اگه ترک نکنم سکته قلبی میکنم و منم بخاطر اینکه بتونم به ادامه تحصیلم ادامه بدم و خانواده هم متوجه این موضوع نشن باید همه چیزرو میزاشتم کنار و در اولین کار باید از خانه ای که با دوستان زندگی میکردم دور شوم تا دوباره سمت مواد مخدر نرم و در همان شهر رستورانی رو پیدا کردم و بصورت نیمه وقت در آنجا کار میکردم و از مدیریت رستوران هم خواستم که شبها در آن رستوران بمانم و در یک باشگاه ورزشی هم ثبتنام کردم و در روز 2 الی 3 ساعت در آنجا ورزش میکردم و به مرور زمان مصرف مواد مخدر رو کم کردم و با حجامت هابی زیادی رو که انجام میدادم حال روحی و جسمی من بهبود پیدا کرد بطوری که بعد از گذشت 3ماه من توانستم با رنج هایی که کشیدم مواد مخدر و حتی مصرف سیگار و قلیون رو هم بصورت تفننی هم بزارم کنار و کاملا پاک بشم به شکر خدا بعد از اینکه من از دانشگاه فارغ التحصیل شدم به شهر خودم برگشتم و به دنبال کار رفتم و از آنجایی که من روابط اجتماعیم خوب نبود و آدم خجالتی بودم و خیلی هم مغرور از کسی در خواست نمیکردم نمیتونستم کاری پیدا کنم و کسب درآمدی داشته باشم و خیلی هم از اینکه واسه کسی کار کنم در عذاب بودم و اصلا دوست نداشتم کسی روی سرم باشه و بگه اینکار رو کن و اون کارو کن و از خودم میپرسیدم که چیکار کنم که کسب درآمد داشته باشم و بخاطر همین باید اطلاعاتی راجب کار شخصی و کسب درآمدی که خودم رئیس باشم پیدا میکردم و بعد با مستند راز آشنا شدم و اون رو بار ها بار ها در اتاقم نگاه میکردم و به تمرین هایی که گفته شده بود انجام میدادم و کتاب های زیادی از افراد موفق میخوندم از جمله بریان تریسی،رابرت کیوساکی،رندی گیج و… بعد از مدتی به این فکر افتادم که یه فروشگاه اینترنتی راه اندازی کنم و راجب این موضوع روزها و ساعت ها تو اینترنت مطالب زیادی میخوندم و با سایت هایی آشنا شدم که فروشگاه اینترنتی میفروشند و با مبلغ خیلی پاییین در حد 100هزار تومن بدون اینکه برنامه نویسی ویا راجب ساخت سایت بدونم و من با پولی که از برادرم قرض گرفتم این فروشگاه اینترنتی رو راه اندازی کردم و چون برادرم فروشنده گیاهان دارویی بود در اوایل محصولات اون رو از جمله روغن های گیاهی عرقیات بسته های ادویه جات رو در فروشگاه خودم قرار دادم و به قیمت خیلی مناسب به فروش میرسوندم و تبلیغات زیادی تو اینترنت و صفحات مجازی داشتم و بعد با من تماس گرفته شد و من برای یه شرکت تولیدی اسباب بازی فروشگاه اینترنتی راه اندازی کردم و در حال حاضر 3تا فروشگاه اینترنتی با سودهای بالا دارم و مشاور و مدیریت بازرگانی شرکت هستم و درصدی از تولیدات شرکت برای من هست و خودم با ایده هایی که داشتم محصولاتی رو تولید و روانه بازار ایران کردم و از زندگی خودم راضیم چون خدا هرچی که خواستم تا الان بهم داده و روز به روز دارم پیشرفت میکنم و با شما هم از طریق یکی از بازاریابهام آشنا شدم و شبانه روز فایل های صوتی شما باور های جدیدی در من ایجاد کرده و مسیر تازه ای برای موفقیت جلوی روم باز شده و به آینده مثل قبال امیدوارتر شدم موفق و پیروز باشید
یه زمانی خیلی مقاومت میکردم در برابر تغییر . ولی از زمانی که به این مهم پی بردم و تغییرات رو پله پله انجام دادم زندگیم زیرو رو شد و واقعا لذت میبرم از تغییر.
هرچند سالهاست دارم این کارو میکنم ولی بازم از شما ممنونم که یادآوری کردید
به نام خداوند مهربانم خدایی که توان و قدرت از اوست خدایا من تسلیمم در برابرت
سلام و درود بیکران به استاد عزیزم به خانم شایسته زیبا رو
عجب فایلی خداوند بهتون عزت سلامتی بدهد
این چهار گروه رو که گفتین از گفته دوست عزیزمون فرنوش جانم ممنونم
دسته اول اصلا نمیخوان از فضای امنشون بیرون بیان و مقاومت زباد دارن و در زندگی له میشوند
دسته دوم تا چک و لگد از جهان نخورن حرکت نمیکنن ولی از دسته اول بهترن
سومی با اولین فشار سریع تغییر میکنن
و چهارمی بدون تضاد و فشار تغییر میکنن و به خدا وصل میشن
الان که به ابن قسمت هدایت شدم و متن بالا رو خوندم با خودم گفتم من از دسته دوم هستم به تضاد زیاد خوردم اذیت شدم و آستانه صبر و تحملم تموم شد بعد وارد تغییر شدم
و باز هم به خودم گفتم مرحبا آفرین و خودمو تحسین کردم که الان به نتایج خوب رسیدم و یه زندگی عالی از همه اقوام و خواهر و برادر و دوست و آشنا متفاوت هستم و راضیم الهی شکرت ولی بهتر از اینا هم میخوام پس باید تلاش ذهنیمو زباد کنم
من افراد گروه چهارم رو تحسین میکنم مرحبا مرحبا
خدابا شکرت سپاسگزارتم
استاد ممنونتم در پناه خداوند مهربان باشین
سلام به دوستام
امیدوارم در احساس عالی باشید.
ممنونم از تمام کسانی که در تهیه این فایل زحمت کشیدن.
این فایل نشانه امروز منه…
قایل های نشانه من اکثرا 90٪ سفر به دور امریکاست
که از دیدن اون فایل ها من شکر گزار تر و شادتر و پرانرژی تر میشم.
انگاری خودم تو اون سفرم…
اما راجب فایل های دیگه چه نشانه چه روال عادی،
معمولا وقتی یک فایل جدید رو میشنوم
بار اول بشدت ناراحت و ناامید و لجوج میشم.
مخصوصا این فایله…
و من متوجه میشم بله! مقاومت یا باور های اشتباه من در این فایل خیلی زیاده
و من از قصد بارها بارها بارها این فایل (و فایل های مشابه این که باعث اندوه ناامیدی و مقاومت من میشه) گوش میکنم.
بابت این شجاعتم واقعا به خودم افتخار میکنم.
چون شما نمیدونید به چه حدی من غمگین و ناامید میشم که اگه کنترل ذهن نکنم حتی بشدت میزنم زیر گریه..
اینکه من جز کدوم دسته ام…
قبل ورود به این مسیر اگاهی بخش، دسته دوم…
ینی با یک ضربه اساسی … اما با یک تفاوت!
اصلا سر ضربه شدید عاطفی، به این مسیر آرامش بخش هدایت شدم.
اما من به وضوح متوجه نشدم این ضربه عمیق عاطفی بابت باورهای اشتباهه منه…
یا ایراداتی در درون منه…
یا من باید تغییراتی در خودم ایجاد کنم نه اصلا!
فقط حس قربانی شدن داشتم همین…
بصورت…. چی بگم… ناخوداگاه یا نمیدونم طوری که کشیده شدم به این مسیر
با اگاهی و هوشیاری نبودش ورود به این مسیر اگاهی بخش…
بعد ورود متوجه شدم تمام مشکلات زندگی من در هر حوزه ای چه ثروت چه معنویت چه روابط عاطفی بابت باور ها محدود کننده و عدم کنترل کانون توجه منه.
ولی خداروشکر از لحاظ سلامتی، هیچ مشکلی هیییییچ مشکلی نداشتم از قبل، الانم ندارم خداروشکر…
موضوع سلامتی منم بابت باورهای بود که از کودکی با حرفای خانواده در من به وجود اومده بود
همیشه از بدن محکم سالم من صحبت میشد.
من یک بار این فایل اگاهی بخش شنیدم.
چندین بار باید شنیده شه
اینکه من چه تغییری کجای زندگیم باید داشته یاشمو اصلا نمیدونم.
فقط اینو میدونم:
خداوند یک سیستم بدون احساسات انسانیه.
مادامی که مطابق با قوانین لین سیستم پیش بریم، مورد حمایت این سیستم هستیم
دو قانون مهم این سیستم:
کنترل کانون توجه
احساس خوب=اتفاق خوب
طبق اینا دارم پیش میرم
از لحاظ درونی شاد شکر گزار ارامم… خداروشکر
هیچ رابطه عاطفی با هیچ کسی ندارم.
در تنهایی خودم حالم عالیه خداروشکر
اما نمود بیرونی خاصی فعلا رویت نشده
که بخاطر نوسان ارتعاشی و عدم ثبات فرکانسی منه.
راستش چکاپ فرکانسی هم ننوشتم.
برای تمام خانواده عباس منش، آرزوی شهود قوی و ایمان محکم و رفتار توحیدی رو دارم.
«دستانم در دستان محکم و قدرتمند خداست»
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
روزشمار تحول زندگیمن، روز 112
از زمانی که با دنیای این سایت آشنا شدم و قدم به قدم خدا، جهان و خودمو سعی کردم بشناسم، دیدم واقعا از اینکه بخوام شبیه اکثریت زندگی کنم و هر روز یه روتین تکراری رو داشته باشم نمیتونم از وجودم و دنیای اطرافم لذت ببرم.
اینکه بخوام جزو کدوم گروه باشم؟ میخوام جزو گروهی باشم که همیشه قبل از اینکه وارد مرحله سختیها میشه از راه آسونش به خواستههاش میرسه.
واقعا از اینکه میبینم تو این چهار سال چقدر تغییر کردم خیلی خوشحال میشم و این روند انقدر نرم و آروم پیش میره که همیشه باید تغییراتمو بیاد بیار.
به نظر خودم ( برای خودم ) این تغییر بزرگیه که هر روز صبح بیدار بشی و اولین چیزی که به خدا میگی این باشه: خدایا شکرت که من یه روز دیگه فرصت دارم تا لحظه هامو خلق کنم و منو خالق آفریدی، سپاس برای اینکه دیگه مثل قبل فکر نمیکنم، دیگه نگران نیستم، دیگه انقدر عجله نمیکنم، دارم یاد میگیرم تو لحظه ها باشم…
و همیشه ازش میپرسم خدایا من امروز باید چه افکاری رو تغییر بدم تا زندگیم روونتر بشه، چه رفتاری داشته باشم تا مثل قبل نباشم!!…
تمام اینها باعث شده که با آرامش و اطمینان و یقین به اینکه خدا همیشه کارشرو درست انجام میده، کدهارو بنویسم و برم سراغ وظیفه خودم که شاد بودن، حال خوب داشتن و توجه به نکات مثبته
هر چند تو این زمینه هم از خودش هدایت میخوام، چون من همیشه تو این زمینه نیاز دارم که خدا کمکم کنه چون همه چی اونه چون خودش بهتر میدونه من ناتوانم و خودش باید بگه چکار کنم خودش باید هدایتم کنه خودش مراقبم باشه و اتفاقات خوب رو سمتم بیاره!
و بازم وظیفه من اینکه خودمو کندوکاو کنم تا باورمو به سمت و جهت خودش تغییر بدم و هم جهت بشم باهاش
و امیدوارم که خدا خودش کمکم کنه تا این مومنتوم تغییر کردن و اتفاقات خوب رو بتونم حفظ کنم،
چون من نمیخوام شبیه کسی باشم، نمیخوام حتی جای کسی باشم، من طبق قانون خدا جای درست خودم هستم و منحصربهفردم، فقط باید با کمک خودش و استاد عزیز، برم هی بالاتر که این مسیری که بینهایته رو با عشق برم با لذت برم و به همه خواسته هام برسم، چون الان که باورهام بهتر شده شوق و انگیزمم برای دریافت خواستههام و رشدم تو همه زمینهها چند برابر شده
که امیدوارم خدا کمکم کنه همیشه ادامه بدم و بیشتر دنیاشو بفهمم
سپاس از همه و سپاس از استاد عزیزم
من جزو گروهی هستم که صبر می کنه همه چی خراب بشه بعد تصمیم میگیره عوض بشه هستم .
داشتم امروز پیش خودم فکر می کردم چقدر بی انگیزه شدم . دارم برای کنکور ارشد می خونم . ولی خیلی ساعت مطالعه ی کمی دارم و انگیزه زیادی واسه تلاش نداشتم . خودمو مقایسه می کردم با زمان کنکور سراسری چند سال پیش . با خود می گفتم چرانسبت به اون موقع چرا انقد انگیزم کم شده . نگو که اون موقع تو شرایطی بودم که همه چی داشته خراب میشده و مجبور بودم تغییر کنم چون سالای قبلش تو دبیرستان جزو دانش آموزای ضعیف بودم. . برای همین انگیزه زیادی داشتم . همین اتفاق تو دانشگاه افتاد دوباره برام درسم کلی بد شد نمره هام اومد پایین . مشروط شدم . به خاطر اینکه از رشته و دانشگاهم متنفر بودم و فکر می کردم راه برگشتی ندارم که حالا بخوام کنکور دوباره بدم .وقتی مشروط شدم تازه شروع کردم به تغییر. سر کلاس ها نمی رفتم قبلا اصلا ولی از اون ترم به بعد در کل ترم یک یا دو جلسه در کل درسها غیبت میکردم . معدلم خیلی اومد بالا . الف شدم .
حالا دوباره همین اتفاق انگار داره تکرار میشه واسه کنکور ارشد . تابستون درس نمی خونم تلاش نمی کنم. مهر و ابان تازه یادم میاد اقا نخونی همه چی بهم میریزه . یادم میافته تازه درس بخونم .
مرسی خیلی خوب بود موضوع بحثتون . بهم کمک کرد و انگار یه دفعه همه چی واسه ادم روشن بشه فهمیدم خیلی چیزارو.
آدم ها در مقابل تغییر 4 گروه اند
1- کسانی که تغییر رو نمی فهمند
2- کسانی که در مقابل تغییر مقاومت می کنند
3- کسانی که خود را برای تغییر آماده می شوند
4- کسانی که تغییر ایجاد می کنند
و کارهایی که ما در زندگی انجام میدهیم 4 دسته اند:
1- کارهای مهم و ضروری
2- کارهای مهم و غیرضروری
3- کارهای غیرمهم و ضروری
4- کارهای غیرمهم و غیرضروری
کسانی که تغییر ایجاد می کنند کسانی هستند که کارهای مهم و غیرضروری رو جدی می گیرند قبل از اینکه تبدیل به مهم و ضروری شوند.
مثلا دانشجویی که در طول ترم تحصیلی درس نمی خواند(درس خواندن در طول ترم مهم و غیرضروری است) و شب امتحان تبدیل به یک کار مهم و ضروری می شود و آنچنان پیشرفتی برای شخص حاصل نمی شود.
معمولا انسانها در مواقعی که ضرورتی ندارند به خواب می رورند. به قول معروف قبل از اینکه جایی بهت خوش بگذره اونجا رو ترک کن.
سلام رفقا
شاید من از معدود نفراتی باشم که هر 156
کامنتی که تا حالا گذاشته شده را خواندم و میخام خلاصه ای از نکات دوستان را بنویسم اگر وقت نداشتید که همه کامنت ها را بخوانید و از نکات زندگی دیگران استفاده کنید میتونید اینها را بخوانید ولی حتما کامنت زندگی خودم را بخوانید که اموزنده است.
1 انیشتن میگه همه چیز در حال تغییر است و تنها یک چیز ثابت است و اون هم تغییر است.
2 به طرف ترس هایتان بروید چون ترس یک واقعیت ذهنی است که واقعیت نداره
3 تغییرات زیادی انجام بدهید و از کارهای کوچکی شروع کنید که قبلا انجام نمی دادید تا به ذهن ناخوداگاه تان بفهمانید که میتوانید هر کاری را انجام دهید
4 وقتی خدا را باور کنی بدون تردید و ترس خداوند بدون هیچ توقعی تمام راهها و چیزهای خوبش را به شما میدهد
4 کار فقط حقوق نیست بلکه رضایت و ارامش هم خیلی مهم است
5 تغییر مناسب در زمان مناسب نیاز به عزت نفس بالا دارد
6 کارهای مهم و غیر ضروری را جدی بگیرید قبل از اینکه تبدیل به مهم و ضروری شوند
7 در زندگی برای پیشرفت سریعتر و راحت تغییر کردن در جنبه های مختلف زندگی برای خود الگوهایی را انتخاب کنید که قبلا این راه را رفتند
8 در نبرد بین انسانهای سخت و روزهای سخت این انسانهای سخت هستند که میمانند نه روزهای سخت
9 حضرت علی علیه السلام می فرماید :به حساب خودتان برسید قبل از اینکه به حساب شما برسند.
و این نکات از نظر من بود و خودتان هم میتوانید کامنت های دیگران را بخوانید.
و دو یاد اوری مهم:
الف ثروتمندان با اینکه می ترسند عمل میکنند و تغییرات لازم را میدهند
ب مادر یادگیری تکرار است پس مداومت در کارها فراموش نشه که خیلی مهم است.
با کمال تشکر از گروه تحقیقاتی عباسمنش و دوستان عزیز .
خلاصه مفیدی بود
تشکر
سلام
هوالرزاق
این موضوع که آقای عباس منش مطرح کردن خیلی مهمه تغیر رو میگم من دیگه باور کردم به این که خدا می خواد ما پیشرفت کنیم چون تو این مسیر به قدرت خدا واقف میشیم و ایمان ما بالا خواهد رفت اما داستان من و خدا…
ما یه مغازه ابزار فروشی در یکی از شهرستان های ایران داریم مغازه ما اجاره ای و کوچک بود ما همیشه دوست داشتیم یه مغازه بزرگتر داشته باشیم ولا اینکه اجاره ای باشه این خواستن حدود 17 سال بود اما ما خودمان تغییر نمی کردیم چون از این میترسیدیم که اگه از اینجا نقل مکان کنیم درآمد ما کم خواهد شد و ما بد بخت تر میشیم کسی مارو نمیشناسه ولی اینجا 17 ساله که موندیم و مشتری جمع کردیم خلاصه هزاران دلیل می آوردیم تا تغییر ایجاد نکنیم حتی زمانی میشد که صاحب ملک اجاره رو بالا میبرد ما باز هم می موندیم نه اینکه درآمد داشتیم بلکه به خودمان فشار می آوردیم یه روز صاحب ملک دقیقا 7 ماه پیش به ما گفت که باید تخلیه کنین چون می خوام بکوبم بزرگتر کنم همه مستاجر ها رفتن و ما هم نگران دنبال مغازه میگشتیم تا اینکه یه مغازه بزرگتر در خیابان اصلی با اجاره نصف اون مغازه و 4 برابر بزرگتر از مغازه قبلی خلاصه مغازه رو گرفتیم و نقل مکان میکردیم و همه به ما می گفتن که شما حداقل باید 5 سال اینجا بمونین تا دوباره شناخته بشین ولی من این چیزا رو باور نکردم طبق آموزه های فایل های رایگان که گروه تحقیقاتی عباس منش در سایت گذاشتن چون هر روز مرور میکردم تا نتیجه بگیرم و گرفتم شاید باورتان نشود در کمتر از 2 روز درآمد مغازه ما مثل مغازه قبلی شد و الان چندین برابر شده و اقساط بانک هم به صورت مرتب داریم پرداخت میکنم در حالی که 7 ماه بیشتر نیست که تغییر ایجاد شد و ما الان همش به خودمون میگیم چرا باید 17 سال طول میدادیم این تغییر رو… جالب اینکه من در تاریخ 2 فروردین 94 با فایل رایگان چگونه درآمد خود را به سه برابر برسانید چون اول سال بود دلم می خواست اجرا کنم یک دفتر نیاز داشتم که به من یک سر رسید از یکی بانکها به من دادن و من در صفحه اول اون دفتر نوشتم و به خودم تعهد دادم که درامدم تا پایان اون سال به بیش از سه برابر کنم والان که برج 5 هست درامد من از تاریخ 2 فروردین به الان دو برابر شده خلاصه امروز نا امیدی به من چیره نمیشه چون سریع موفقیت هام رو به یاد می ارم و با هدافم که فکر میکنم شارژ میشم.
موفق و پیروز باشید
سلام
داستان من از سال 89 شروع شد، بعد از اینکه مدرک تعمیرات موبایلم رو گرفتم وقرار بود با یکی از دوستان مغازه بزنم ولی بخاطر یکسری شرایط بهم خورد و بعد از اون تقریبا یک سال بیکار بودم ، تو این مدت بخاطر اعتقادات مذهبی که داشتم رفتم دنبال خوندن کتابها و مقالات مذهبی و دیدن کانالهای مذهبی تو تلوبزیون و بعدها به دیدن اخبار فلسطین و سوریه و جنگ و… که بشدت منو ویران کرد و خوندن کتابهای مذهبی منو دچار وسواس شدیدی کرد و مدتها طول کشید تا بهتر بشم ،ولی اضطراب و نگرانی داشتم بخاطر همین خیلی علاقه داشتم کتابهای روان شناسی و خودشناسی رو بخونم..نوروز 92 فکر کنم بود که برادر یکی از دوستام واسه تفریح رفت امارات و من و دوستم شب ها میرفتیم اونجا میخوابیدیم و اونجا بود که کتاب “لطفا گوسفند نباشید” رو دیدم و خوندمشو خیلی خوشم اومد ، از همون موقع رفتم دنبال خوندن کتاب و همش کتابهای خود شناسی و روان شناسی میخوندم، و تقریبا یک سال و نیم پیش چون زیاد انیستاگرام میرفتم بجز دوستای صمیمی خودم بقیه دوستان رو حذف کردم و تا تونستم پبجهای انگیزشی، انرژِی مثبت ، روان شناسی وپیجهایی در همین زمینه رو فالو کردن و وقتی بیکار بودم کارم شده بود کتاب خوندن و انیستاگرام و با این کار نسبت به قبل بهتر شدم، تقریبا دو ماه اخر سال 93 بود که تو انیستاگرام یکی از دوستان خواست تو واتس اپ گروهی با نام موفقیت مالی و فردی” بسازه و من عضو گروه شدم و اونجا بود که یک دنیای جدید واسم باز شد ، چون همه ی دوستایی که اونجا داشتم بجز خودم و یکی دونفر دیگه بقیه، دکتر و سخنران و کسایی بودن که واسه خودشون کاره ای بودن ، اونجا بود که دوستان یکی از فایلهای رایگان استاد عباس منش رو فرستادن و من با سایت “استاد عباس منش” اشنا شدم.
خیلی وقته سوالهایی تو ذهنم بود که خیلی دوست داشتم به جواب برسم و بلطف خدا به جواب خیلی از سوالها رسیدم تو این مدتی که با استاد اشنا شدم، یکی از بزرگترین سوال ها این بود که بیشتر وقتها احساس میکردم که طرز فکرم با خانواده و همه دوستان وکسایی که باهاشون ارتباط دارم فرق میکنه ،جای سوال بود واسم که ایا واقعا زندگی فقط: کار ، خونه ، زن و بچه ست.؟؟؟ بارها شده که خودم رو به بیخیالی میزدم و میخواستم مثل ادمها عادی زندگی کنم و به این چیز ها فگر نکنم ولی یه چیزی از درونم مانع این کارم میشد، انگار یکی از درونم بهم میگفت که این زندگی واقعی نیست، اون زمون نمیدونستم که چی بچیه وسردرگم بودم، و تقریبا نگران این بودم که نکنه مشکل دارم؟؟؟ ولی الان مطمأن شدم که حالم خیلی هم خوبه و این خدا بود که داشت منو هدایت میکرد ،خدا رو هزار بار شکر که من رو با استاد اشنا کرد، و از خدا میخوام که من رو به راه راست هدایت کنه
بنام خدایی که زندگی دوباره به من بخشید….
داستان از آنجایی شروع میشود که من بهمراه دوستان از خوابگاه دانشجویی در یک شهرستان اخراج شدیم و به اجبار برای ادامه تحصیل و اسکان به خانه مجردی رفتیم و چون در آنجا خیلی آزاد بودیم و کسی به کار ما کاری نداشت دست به هر کاری میزدیم من در آنجا بهمراه دوستان هر روز چندین بار قلیون و سیگار میکشیدم و حتی بعضی از روزها صبح ها نا اشتها اینکار رو کررات انجام میدادیم و بعد از مدتی من در آن شهر با تعدادی از کسانی که مواد مخدر مصرف میکردن در آن شهر آشنا شدم و پای آنها به خانه مجردی ما باز شد و اونها مواد مخدرشونو در خانه ی ما مصرف میکردن که بعد از اصرار زیاد این افراد ما هم بهمراه دوستان بصورت تفننی این مواد رو دور همی استفاده میکردیم و بعد از گذشت چندین ماه من بهمراه هم خانگی هایم به مواد مخدر اعتیاد پیدا کردیم که در ماه های اول همون به قول معروف شیره،تریاک و بنگ بود که حتی من یادمه خرج و مخارجی که خانواده واسه تحصیلات برای ما میفرستادن خرج مواد مخدر میکردیم و حتی چیزی برای خوردن نداشتیم و به سختی زندگی میکردیم و بعد از مدتی ما به سمت مواد مخدر شیمیایی مثل شیشه و کریستال روی آوردیم و همون موقع ها بود که من احساس کردم دست راست مثل قبل کار نمیکنه و حسی نداره بطوریکه بعد از چند روز یک نمک پاش رو هم نمیتونستم تو دستم نگه دارم و خود به خود از دستم میوفتاد که این قضیه خیلی منو نگران کرد و بعد مجبور شدم که به دکتر مراجعه کنم که بعد از آزمایشاتی که دادم متوجه شدم که شریانهای قلبم در حال مسدود شدن هست و خونرسانی به سمت چپ بدنم خیلی کند شده و دکتر گفت بخاطر مصرف قلیون و سیگار و مواد مخدر هستش و اگه ترک نکنم سکته قلبی میکنم و منم بخاطر اینکه بتونم به ادامه تحصیلم ادامه بدم و خانواده هم متوجه این موضوع نشن باید همه چیزرو میزاشتم کنار و در اولین کار باید از خانه ای که با دوستان زندگی میکردم دور شوم تا دوباره سمت مواد مخدر نرم و در همان شهر رستورانی رو پیدا کردم و بصورت نیمه وقت در آنجا کار میکردم و از مدیریت رستوران هم خواستم که شبها در آن رستوران بمانم و در یک باشگاه ورزشی هم ثبتنام کردم و در روز 2 الی 3 ساعت در آنجا ورزش میکردم و به مرور زمان مصرف مواد مخدر رو کم کردم و با حجامت هابی زیادی رو که انجام میدادم حال روحی و جسمی من بهبود پیدا کرد بطوری که بعد از گذشت 3ماه من توانستم با رنج هایی که کشیدم مواد مخدر و حتی مصرف سیگار و قلیون رو هم بصورت تفننی هم بزارم کنار و کاملا پاک بشم به شکر خدا بعد از اینکه من از دانشگاه فارغ التحصیل شدم به شهر خودم برگشتم و به دنبال کار رفتم و از آنجایی که من روابط اجتماعیم خوب نبود و آدم خجالتی بودم و خیلی هم مغرور از کسی در خواست نمیکردم نمیتونستم کاری پیدا کنم و کسب درآمدی داشته باشم و خیلی هم از اینکه واسه کسی کار کنم در عذاب بودم و اصلا دوست نداشتم کسی روی سرم باشه و بگه اینکار رو کن و اون کارو کن و از خودم میپرسیدم که چیکار کنم که کسب درآمد داشته باشم و بخاطر همین باید اطلاعاتی راجب کار شخصی و کسب درآمدی که خودم رئیس باشم پیدا میکردم و بعد با مستند راز آشنا شدم و اون رو بار ها بار ها در اتاقم نگاه میکردم و به تمرین هایی که گفته شده بود انجام میدادم و کتاب های زیادی از افراد موفق میخوندم از جمله بریان تریسی،رابرت کیوساکی،رندی گیج و… بعد از مدتی به این فکر افتادم که یه فروشگاه اینترنتی راه اندازی کنم و راجب این موضوع روزها و ساعت ها تو اینترنت مطالب زیادی میخوندم و با سایت هایی آشنا شدم که فروشگاه اینترنتی میفروشند و با مبلغ خیلی پاییین در حد 100هزار تومن بدون اینکه برنامه نویسی ویا راجب ساخت سایت بدونم و من با پولی که از برادرم قرض گرفتم این فروشگاه اینترنتی رو راه اندازی کردم و چون برادرم فروشنده گیاهان دارویی بود در اوایل محصولات اون رو از جمله روغن های گیاهی عرقیات بسته های ادویه جات رو در فروشگاه خودم قرار دادم و به قیمت خیلی مناسب به فروش میرسوندم و تبلیغات زیادی تو اینترنت و صفحات مجازی داشتم و بعد با من تماس گرفته شد و من برای یه شرکت تولیدی اسباب بازی فروشگاه اینترنتی راه اندازی کردم و در حال حاضر 3تا فروشگاه اینترنتی با سودهای بالا دارم و مشاور و مدیریت بازرگانی شرکت هستم و درصدی از تولیدات شرکت برای من هست و خودم با ایده هایی که داشتم محصولاتی رو تولید و روانه بازار ایران کردم و از زندگی خودم راضیم چون خدا هرچی که خواستم تا الان بهم داده و روز به روز دارم پیشرفت میکنم و با شما هم از طریق یکی از بازاریابهام آشنا شدم و شبانه روز فایل های صوتی شما باور های جدیدی در من ایجاد کرده و مسیر تازه ای برای موفقیت جلوی روم باز شده و به آینده مثل قبال امیدوارتر شدم موفق و پیروز باشید
آفرین به شهامتت
یه زمانی خیلی مقاومت میکردم در برابر تغییر . ولی از زمانی که به این مهم پی بردم و تغییرات رو پله پله انجام دادم زندگیم زیرو رو شد و واقعا لذت میبرم از تغییر.
هرچند سالهاست دارم این کارو میکنم ولی بازم از شما ممنونم که یادآوری کردید
سپاس