این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درود بر شما، الحق و الانصاف ، شما الگویی فوق العاده هستید برای کسانی که دوست دارند تغییر کنند و من همیشه و همواره دوست داشتم تغییر کنم ، حتی وقتی که شرایطم از نظر دیگران بسیار مطلوب می بود، مثال قورباغه بقدری گویا بود که الان منو به فکر فرو برده، همیشه شما باعث میشید من به فکر فرو برم و صدای شما نیروی محرکه من هست بسوی تغییر .
کارهای شما ارزشمند و قابل ستایش است و اما قبل از اینها مثالی هست از عزم هر انسانی برای رشد و تکامل در مسیر ایمان به خدا.
تغییراتی که در گذشته داشته ام ، برای من دیگر کوچکترین اهمیتی ندارد، میخواهم داستانی را تعریف کنم از تغییرات خودم در آینده!
هم اکنون من کارمند رسمی شرکت نفت و سمتی در خور در این سازمان دارم، که ای کاش نمی داشتم، وضعیت مالی و روابط من نسبت به اکثریت جامعه ، خیلی خوب هست ، اما من هرگز از این موضوع راضی نبودم و نیستم، چرا که همواره می پنداشتم کارهای ارزشمند تری می توانستم انجام دهم که انجام نداده ام. برای همین همیشه در پی تغییر و تغییر بوده ام. الان که به فایل شما گوش دادم ، خودم را دقیقا جای آن قورباغه نگون بخت یافتم. کاری که میخواهم بکنم و چند صباحی هست که آغاز کرده ام ، وسعت بخشیدن به شرکت خودم و تمرکز بر گسترش شرکت خودم خواهد بود.من مذاکره کننده ای باهوش و تاجری بلفطره هستم، ایده های تر و تازه و رویایی ذهن من که یک دفتر صد برگی را پر کرده برای عملی شدن، آماده تغییرات من هستند، به شما قول میدهم نتیجه این تجربه بی نظیر را با شما در میان خواهم گذاشت، درود بر شما و انشاالله در تمام مراحل زندگیتان موفق و کامیاب باشید.
و قل رب زدنی علما… و مداوم و همیشه تکرار کن پروردگارا بر علم و درک و ذهن و افکار نیک ما هر لحظه و هر روز در هر زمان و مکان و شرایط بیفزا…
با سلام به تمام خواننده گان عزیز امیدوارم زندگی تان را بر وفق مرادتان ایجاد کرده باشین…
من عذرخواهی میکنم بابت دوبار نوشتن اما چون آقای عباسمنش نیکنام گفته بودن موشکافانه و ریز به ریز تمام رخداد های تغییر رو بیان کنید من میخواهم اینبار حتی جزیی ترین اتفاقاتی ک در تمام شرایطم بوجود آمده هست بیان میکنم امیدوارم این تغییرات من سودمند بوده باشد و پیشاپیش بخاطر خواندن مطالب از شما سپاسگزارم…
قبل از شروع صحبت هایم اینکه میخواهم واقعا یکبار دیگه خدا رو شکر کنم بخاطر تمام قوانین و عدالت بینظیرش که برای همه یکسان هست و غیر قابل تغییر بدون استثنا برای هیچکس…
خداوند میگوید من سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهم مگر آن قوم سرنوشت خویش را تغییر دهند.
من از این آیه قرانی اینگونه برداشت میکنم…
1٫خداوند سرنوشت و تقدیر هیچ شخص یا قومی را تغییر نمیدهد یعنی اصلا به سرنوشت هیچ یک از انسان ها کاری ندارد
2٫خداوند سرنوشت یک قوم یا شخص را نه به درجه ی اعلی میرساند و نه در پستی قرار میدهد و همه اینها عدالت بینظیرش هست
3٫هر کسی در گرو اعمال خویش هست
4٫با توجه به آیه من به این موضوع رسیدم که اکثر انسان های که برای رفع بدهکاریهاشون یا درست شدن زندگیشون به تمام زیارت ها میرن یا امامزاده ها یا انسان های صاف و یا…. و دعا میکنن خدایا بخاطر فلانی امام زندگی منو تغییر بده بخاطر مظلومیت فلان شخص منو ثروتمند کن هیچ موقع در زندگیشون تغییری نیست
5٫بیشتریا میگن خدایا تو که ارحم الراحمین هستی بخاطر این صفتت من رو خوشبخت کن یا مثلا میگن بخاطر مظلومیت امام حسین من رو از این وضع خراب در بیار و اونجا شخصی نیست که بگوید ک امام حسین بخاطر امر به معروف جهاد کرد اما مسلمانان فقط عزاداریش رو پاس میدارن مثل این میماند ک یک شخصی از خدا درخواست کند خدایا بخاطر هوش انیشتین ذهن من رو هم قوی کن تا در درس هام نمرات خوبی بگیرم خب هرگز خدا این کار رو برای هیچکسی انجام نمیدهد… چون هر کسی در گرو اعمال خویش هست
من یکی از دانشجویان مهاجر افغانستانی اما با طرز فکری متفاوت و 21 ساله مقیم اصفهان هستم
تغییرات من چگونه اتفاق افتاد…
*من سه سال هست در زمینه روانشناسی و قانون جذب تحقیق و پزوهش میکنم و روزانه سه ساعت تجسم میکنم
1٫(تغییرات من در زمینه روابط در تمام زمینه ها)
من تا سال پیش دانشگاهی انسانی با طرز فکر معمولی و مثل باقی انسان ها بودم که انواع دوست داشتم از ورزشکار گرفته تا کارگر ساختمان و دانش آموز و رفیق های ناباب و همچنین افرادی که به اعتیاد دچار بودن البته اکثر دوستانی داشتم افرادی بودن که من رو مسخره میکردن با القاب متفاوت و بد
خلاصه من در همین شرایط بودم و وقتی راجع به انسان های موفق چیزی میشنویدم کلی حال میکردم و همیشه پشت اینهمه احساس خوبی ک بهم دست میداد یک علامت سوال در ذهنم بود ک من چرا اینطور موفق خوشحال جذاب انسانی متفاوت و مفتخر نیستم؟؟؟؟؟؟
بالاخره تصمیم گرفتم از این شرایط بیرون بیام و شروع کردم راجع ب انسان های موفق البته افغانستانی تحقیق کردن انسان های بیشماری بودن اما تصمیم خودم رو گرفته بودم ک در هر زمینه ای دوستان نخبه مربوط به اون بخش رو پیدا کردن… اولینش مصطفی رضایی بود (مخترع دوم جهان) همین جوری چون از قبل آشنایی کمی ازش داشتم در فیس بوک اسمش رو سرچ کردم البته مصطفی رضایی های زیادی بود ک بالاخره بعد کلی وقت گذاشتن اولین حرکت من ب نتیجه رسید و پیداش کردم و درخواست دوستی بهش دادم خلاصه اونموقع کلی حال کرده بودم که با همچین شخص مهمی آشنا شدم و بعد از چند ساعت درخواست دوستی من رو قبول کرد ک با هم چت خوبی داشتیم و تا الانم داریم من همیشه هر بار ک باهاش چت میکردم اون رو خیلی بالا میبردم و فکر میکردم از این شخص مهمتر دیگه نمیتونم پیدا کنم اما طبق افکاری ک از قبل داشتم شروع کردم به سرچ کردن دنبال انسان های موفق و سرشناس که هر کدومشون پس از دیگری پیدا میشدند البته من در این زمان چندین ربات درست کرده بودم و کمی هم من معروف بودم و وقتی خودم رو بهشون معرفی میکردم اینها من رو به شخص مهمتری معرفی میکردن و این دامنه و مدار هر روز قدرتمندتر و عالیتر میشدن…
خلاصه من در مدت کمتر از یکسال با این افراد دوست شدم و ارتباط صمیمی برقرار کردیم…
1٫آقای شاران اولین فیزیکدان افغانستانی در جهان و جزو استادان برتر اروپا
2٫دکتر جعفری مخترع و پروفسور دستگاهی که سرطان رو از بین میبرد
3٫رضایی مخترع دوم جهان و همچنین رییس کل مخترعین افغانستان
4٫آقای رویش (جزو ده معلم برتر جهان)
5٫با شاعران بزرگ افغانستان بانوان سجادی از کانادا نوری از سویدن خانم نصر و حسین زاده و حسینی از ایران
6٫مستند و فیلم سازان بزرگ افغانستان آقای محبی و عطایی
7٫ورزشکاران مهمی نظیر آقای نیکپا ک مدال آور المپیک برای افغانستان بودن
8٫هنرمندان و خوانندگان بزرگ کشورم نظیر آقای سرخوش و ….
خلاصه با همه اینها کانکت شدم من از کودکی بخاطر شرایطی ک بزرگ شدم از مردم ایران خاطرات خوبی نداشتم و علاقه ی هم نداشتم ک ارتباطی برقرار کنم و موانع ذهنی زیادی ک در ذهنم همیشه وجو داشت میگفت ک نه اینها مردمی هستن ک اصلا بهت اهمیت نمیدن حتی جواب سلامت رو نمیدن
خلاصه اولین جرقه زمانی زده شد ک با یک جوان موفق و پزوهشگر سال ایران بطور اتفاقی در فیسبوک آشنا شدم سنش از من 2 سال کوچکتر بود ولی نخبه و مخترع و محقق برتر ایران شده بود خلاصه صحبت های عالی داشتیم اینقدر ک من رفتم بیشتر گشتم و هر روز دوستان و افراد واقعا شماره یک ایران رو پیدا میکردم هر روز بیشتر از روز بعد تلاش میکردم برنامه های جدیدی مثل لینکدین رو نصب کردم و اینستگرانم… و همینطوری مداوم ارتباطاتم کلا به نتیجه میرسید و هر روز دوست جدید ایرانی و واقعا درجه یک و بینظیر پیدا میکردم و هر سوالی که ازشون داشتم 95 درصد جواب داده میشد اما با خوش رفتاری که من قبلا حتی فکرش را هم نمیکردم
الانم من هنوز با اونها دوست هستم و ارتباطات دارم… از جمله
1٫آقای رستگار دبیر کل فدراسیون مخترعی جهانی
2٫آقای شفقی معاون فدراسیون مخترعین جهانی و مخترع برتر جهان در سال 2013 در کلاس عمران
3٫آقای سرحدی جزو ده مخترع برتر جهان ک حتی اسمش در جله تایمز به ثبت رسیده
4٫آقای یعقوبی جوانترین دانشمند ایرانی و نخبه علمی و مخترع جهان از سوی سازمان بین المللی
5٫ خانم رستمی که دعوت نامه ناسا براشون اومده…….
6٫آقای اشتری مخترع برتر جهان در کلاس نوآوری
خلاصه خدا رو شکر اینقدر دوستان فوق العاده ی دارم که میخواهم اسم تک تکشان رو صدا بزنم
همه این اتفاقات زمانی ایجاد شد که من تصمیم گرفتم تمام قفل های ذهنی خودم رو از بین ببرم و الانم هم دوستان خارجی زیادی دارم از جمله
1٫رییس شرکت کواد کوپتر امداد و نجات در جهان
2٫مدیر عامل فروش ربات های انسان نما در کره جنوبی
3٫استادان دانشگاه صنعتی شریف
4٫طراحان شرکت جنرال موتورز
5٫تجاران و صنعت داران بزرگ رباتیکی در جهان
6٫برنامه نویسان قوی از هند و ….
البته الان بیشتر توضیح میدم که قبل از دوست شدن من چه فعالیت های انجام دادم
1٫کتاب هاب موفقیت زیادی شروع ب خواندن کردم
2٫کتاب های راجع ب انواع شخصیت ها مطالعه کردم
3٫کتاب های در زمینه اعتماد ب نفسی و نحوه صحبت کردن
4٫مطالب بیشماری راجع ب اینکه چگونه دیگران را جذب خود کنیم
5٫ دیدن چندین بار فیلم راز
6٫نوشتن و درخواست کردن و سپاسگزاری راجع ب انسان های مردم جهان
7٫آشنا شدن با انواع رابطه ها
8٫تحقیق و پزوهش راجع ب انسان های موفق
9٫تغییر دادن کلی مکالمه و صحبت کردنم
و ….
و یک اتفاق جالب اینکه من تا سال اول دبیرستان مثل باقی انسان ها دنبال دوست دختر بودم و تمام تلاشم رو میکردم ک دوست بشم از مزاحمت تلفنی گرفته تا سه هفته مکرر با افرادی درخواست دوستی دادن البته همه اینها تلفنی بود اما بعد از یک اتفاقی ک خدا رو شکر یک نشانه ای بهم نشون داد زندگیم رو تغییر داد و من تصمیم گرفتم اینقدر صادق و شوخ و درستکار بشم که همه عاشق من بشند ک خدا رو شکر همه اینها اتفاق افتاد
الان من 7 درخواست ازدواج دارم از دخترانی در ایران افغانستان آمریکا استرالیا و هر روز تعداد بیشماری از دخترها با من در تماس میشوند و میخواهند با من در ارتباط بشن و ملاقات کنیم ولی خدا رو شکر من فعلا خدا رو دارم و نسبت به تقریبا اکثریت اونها بی اعتنا هستم و علاقه ی نشون نمیدهم
*ارتباط دوستی من با انسان ها الان فوق العاده هست بطوریکه در ده دقیقه میتونم به قول معروف مخ انسان ها رو بزنم و اونها رو تحت تاثیر خودم قرار بدم
2٫(تغییرات من راجع ب سلامتی)
من قبلا انسانی فوق العاده بیمار و وحشتناک حساس بودم و هیچ جور قرص و داروی جوابگو نبود
بطوریکه من از بهار تا آخر تابستان سال کل بدنم جوش میزد از پا گرفته تا سر و همچنین سه ماه تابستان کلا آبریزش و حساسیت داشتم زمستان هم با کوچکترین سرما خورده گی تبدیل ب انواع مریضی ها میشدم بطوریکه یک بیماری سرفه ام 9 ماه طول کشید اما زمانی که فکر کردم اینهمه زجر چرا؟؟؟ البته من انسانی مذهبی خشک بودم احادیث اعتقاد داشتم مثلا یک حدیث خوانده بودم ک بیماری شما بخاطر گناهان تان هست و من چون با ذهنم متثل شده بود هر بار ک مریض میشدم میگفتم این مال گناهم هست پس بزار مریض بشم و خیلی تب کنم و این مریضی ادامه داشته باشد در نتیجه مریضی های من همیشه مدت دار بود اما روزی شد ک گفتم دیگر بس هست مگه من چقدر گناه کردم؟؟؟ خدا چرا اینقدر منو مجازات میکنه؟؟؟ چرا گناهان من پاک نمیشه؟؟؟
خلاصه دوباره رجوع کردم به کتابخانه ها و انواع کتاب ها رو خوندم از آب درمانی و پزوهش های دکتر ماسارو ایموتو تا قران درمانی و میوه درمانی هر روز به نتایج عالی میرسیدم فیلم راز رو هم ک دیده بودم دیگه کلا موقع تغییرات بود ک کتابی به نام ذهنی سالم و بدنی سالم رو دیدم و مطالعش کردم اینقدر جالب و جذاب بود ک هر روز انجامش میدادم و خدا رو شکر الان یک سال هست ک نه بیماری فصلی گرفتم نه جوش های فصلی نه حساسیت و نه سرفه ای هیچی نیست و خدا رو شکر الان به سختی بیمار میشم اما زمان خوب شدنم حداکثر دو روز هست یعنی قبل از اینکه دو روز تمام شود من سالم شدم مثل دفعه قبلی
من مثل باقی بچه های دیگه صورتم فوق العاده جوش میزد ک حتی خجالت میکشیدم بیرون میرفتم ک ملقب به موتور جوش شده بودم اما الان صورتم صاف و شفاف هست خدا رو شکر اما گاهی اوقات دو تا جوش پیدا میشود اما زودی هم ناپدید میشوند
3٫(تغییرات من راجع به موفقیت)
من سال دوم دبیرستان تنها شخصی بودم که کلاس آموزشی رباتیک ثبت نام کردم و یک دوره را گذراندم و پس از آن سال سوم کاری خاصی انجام ندادم اما اواخر پیش دانشگاهی کلاس رباتیک ثبت نام کردم و باز یک دوره را گذراندم و سال بعدی یک نمایشگاه برای مهاجرین افغانستانی برگزار میشد که در آن غرفه های علمی داشتند عده ی به من درخواست میدادن اما من رد میکردم اما نزدیک های نمایشگاه بود ک یکدفعه ی تصمیم خودم رو گرفتم و به خودم گفتم حداقل فعالیتی داشته باشم
دو نوع از ربات هایم رو بردم خلاصه در دو روز ک حتی باور خودم نمیشد کولاک کردم کلی بازدید کننده داشتم و خلاصه اختتامیه غرفه ما برتر شناخته شد و من کلی انگیزه گرفتم و در بین دوستان و دانش آموزان و دانشجویان کلی معروف شدم و همچنین از پرداخت هزینه شهرداری بخاطر شرکت در این جشنواره معاف شدیم
هنوز چیزی نمیگذشت که من هر روز طرح های جدیدی به ذهنم میرسید سال بعدش در فروردین ماه 1393 ک در تهران بزرگترین تجمع و نمایشگاه مردم افغانستان بود ما رو دعوت کردن اوایل بدلیل مشکلات زیاد انصراف دادم اما سه روز مانده بود به جشنواره کلی تجسم کردم و به خودم هیجان و انگیزه دادم که حتما اول هستم
چند نوع ربات برداشتم و همراه چند کلیپ از انواع ربات ها و بنر کوچک درست کردم
در همان روز اول در نمایشگاه 27 اگر اشتباه نکنم غرفه دار بود ک من مسول غرفه رباتیک بودم
کلا همونطور که تجسم کرده بودم و بعدش سپاسگزاری خلاصه کلا همه چی عالی شد مصاحبه با یکی از تلویزون های افغانستان گرفته و سایت ها و انواع رادیو ها و کلی تشویق
روز اختتامیه شد و لیست غرفه داران برتر رو میخوندن همونطور که انتظار داشتم غرفه ما غرفه برتر شد و من تندیس و لوح اون جشنواره رو به نام خودم ثبت کردم
چند ماهی گذشت و من فقط همون دستاورد رو داشتم تا اینکه در دی ماه 1393 گفتم اینبار کار خاصی و تکی میخواهم انجام بدم و گفتم گروهی تشکیل میدم ک هواپیمای بدون سرنشین بسازیم مهاجرین و اتباع بیگانه اجازه ورود ب رشته هوافضا رو ندارن
و این کار مربوط میشد به این رشته که کار ما بزرگترین ریسک ما بود و ما شروع به ساختش کردیم که اولین هواپیمای بدون سرنشین رادیو کنترل افغانستان رو بنام خودمان کنیم (سرپرست و مدیر تیم خودم بودم) تا اینکه خدا رو شکر در 19 اسفند ماه رونمایی کردیم این طرح رو البته جلوی کارمندان و مسولین استانداری و اداره اتباع و بزرگترین فیلم ساز و بسیاری از نخبه ها اینقدر سالن به هیجان اومده بود ک حتی خودم هم داشتم دست میزدم
خلاصه بعد از آپلود این فیلم در سه روز 400 هزار بیننده داشت باعث شد ک من با دو شبکه افغانستان صحبت کنم و با چندین سایت مصاحبه بدم
هنوز از هیجان هواپیمای اولی نمیگذشت که دومین هواپیمای بدون سرنشین دیگر رو شروع به ساخت کردیم و توانستیم این هواپیما رو در تهران جلوی کارمندان سفارت افغانستان و کارمندان وزارت خارجه ایران رونمایی کنیم
خلاصه با دومین هواپیما این بار در دهها سایت اسم من رفت از جمله
1٫خبرگزاری بین المللی تسنیم
2٫خبرگزاری فارس
3٫خبرگزاری شفقنا
4٫خبرگزاری افق نیوز
5٫خبرگزاری صلصال
6٫رادیو دری
7٫مجله چهاچراغ و مجله سرک
8٫مصاحبه با شبکه تمدن و نگاه افغانستان و ……
وقتی در این حس ماندم و کلی معروف شدم و همه یک جوری دیگر نگاه میکردن و شرایط کاملا عالی بود
من نمیخواستم دیگه اینجوری پیش برم و خودم رو از سمت سرپرستی تیم برکنار کردم(استعفا دادم) و الان خدا رو شکر اولین نماینده افغانستان در مسابقات بین المللی روبوکاپ هستم و امسال در مسابقات ک در بین 12 کشور برتر جهان هست اعلام حضور کردم از جمله (ایران-آمریکا-استرالیا-پرتغال-زاپن-چین-مکزیک-هلند-آلمان)
و واقعا خوشحالم ک از بین 30 هزار دانشجو استاد و مهندس و فارغ التحصیل من انتخاب شدم من ترم سه دانشگاه هستم
و از اون مهمتر اینکه در شهر غزنین افغانستان درخواست سمت ریاست دانشکده شده که آموزش رباتیک بدهم که واقعا عاشق خدا هستم که هر روز بر ذهن و افکار من میفزاید
البته من برای این کار
1٫کلاس تخصصی زبان انگلیسی ثبت نام کردم
2٫کلاس های تخصصی آموزش رباتیکی ثبت نام کردم
3٫کتاب های آموزش گرفتم
4٫از سایت ها pdf و جزوات و فیلم های رباتیکی دانلود کردم
و ……
(زمانی بود که من نیاز به تغییر نداشتم اما تغییر کردم)
سال چیش دانشگاهی سره کلاس بودیم ک استادمان نیامده بود و بچه ها کمی شوخ بودن و پاسور آورده بودن تا که ناظم میامد بچه ها سریع جمع میکردن خلاصه بچه ها همینجوری بازی میکردن که یکدفعه ی دوستم گفت بیا بازی کن منم بدون اختیار رفتم یک دست بازی کردیم که در دست دوم دیدیم ناظم بالای سرمان هست و خلاصه همه ما رفتیم دفتر و نزدیک ب اخراج شدنمان بود ک خدا رو شکر بخیر گذشت …
بعد از چند وقت همه در همون شرایط بودیم اما من یک حس جبران کردن در ذهنم پدیدار شد که باید چون مدیرمون ما رو بخشیده جبران کنم
در نتیجه در دو رشته تفسیر قران و نهج البلاغه شرکت کردم و توانستم با تلاش و مداومت و امتحان گرفتن از خودم در مسابقات شرکت کنم و مقام اول نهج البلاغه و و مقام دوم تفسیر قران رو از آن خودم کنم ک در روزنامه شهرداری اصفهان اسمم چاپ شد و مدیرمان بخاطر این موفقیت بنر من رو چاپ کرد و در سطح شهرمان قرار داد
با سلام و درود خدمت استاد و گروه تحقیقاتی ایشون و شما دوستان
می خوام از دو تغییر صحبت کنم البته تغییرات زیاد دیگری هم داشته ام چه به اجبار چه با اختیار ولی این دو تغییر اثرات بسیار ژرفی و درس های ارزنده ای برای من در کل زندگی داشته
1-دوران دبیرستان به اتمام رسید و با اینکه درسم خوب بود ولی کنکور را بصورت خیلی جدی دنبال نمی کردم ودر سال اول با رتبه ای متوسط قبول شدم ولی در انتخاب رشته قبول نشدم و در اون سال به خدمت سربازی اعزام شدم
به محض اینکه وارد پادگان شدم و دوره آموزشی ما شروع شد متوجه شدم که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده ام و ای کاش درسم را به صورت جدی دنبال کرده بودم و الان بجای اینکه اینجا با این شرایط باشم در دانشگاه مورد علاقم مشغول تحصیل بودم ولی خب دیگه دیر شده بود و من در حصرت گذشته
اینقدر شرایط آموزشی سربازی سخت بود که هر لحظه این موضوع بیشتر برام تداعی می شد به طوری که تصمیم گرفتم در اون شرایط درس بخونم
شروع کردم به خوندن حین پست دادن در صف انتظار برا غذا زمان های استراحت قبل از خواب در آسایشگاه در شرایطی که بقیه از فرط خستگی در حال استراحت و خواب بودندو من در حال درس خوندن
و تونستم اون سال با رتبه ای به مراتب عالی تر از سال قبل و با تخصیص زمان خیلی کمتر در دانشگاه قبول بشم
ولی اثر ارزشمند آن به خاطر اعتماد به نفسی بود که برام ایجاد کرد که در شرایط بسیار سخت در سرما خواب آلودگی خستگی و… در صورت داشتن انگیزه می توان درس خوند و پیشرفت کرد.
2-بعد از سربازی در یکی از صنایع زیر نظر وزارت دفاع مشغول کار شدم.در قسمت مونتاژ هواپیما
اوایل احساس خیلی خوبی داشتم. یک کار اسم و رسم دار. تکنولوژی روز دنیا. حقوق خوب و …
ولی بعد از سه سال احساس کردم اینجا جای من نیست. بخاطر محدودیت . عدم پیشرفت شخصی و مسائل دیگه
خیلی دوست داشتم از این کار خارج بشم ولی بعد از اینکه ازدواج کردم و همچنین رسمی شدم دیگه باورم شد که باید در همین کار ادامه بدم
ولی باز دوباره تصمیم گرفتم که تغییر کنم و شروع کردم به خوندن کتاب های موفقیت و گوش دادن به سخنرانی هایی در این زمینه
تا اینکه متوجه شدم که امکان انتقال از وزارت دفاع به وزارت آموزش و پرورش هست.
به قسمت اداری شرکت مراجعه کردم و اون ها بهم جواب رد دادند و گفتند اصلا امکان پذیر نیست و موافقت نمیشه
ولی از اونجا که من تصمیم خودم را گرفته بودم نا امید نشدم و حدود ده ماه دائم پیگیر بودم و همیشه جواب رد میشنیدم تا اینکه به صورت خیلی معجزه آسا راهی باز شد و مکاتبات بین دو وزارت شروع شد و در کل حدود یکسال و شش ماه این پروسه طول کشید
در حین اون خیلی اذیت شدم.دائم در حال رفت و اومد بودم حتی تا وزارت آموزش و پرورش رفتم. خیلی جاها به تمسخر می گرفتند حتی نزدیک بود برام دادگاه نظامی بگیرن
ولی ناامید نشدم تا بالاخره تونستم انتقال بگیرم و کاری که همه می گفتند امکان نداره بالاخره به سرانجام برسه.
جالب اینکه حتی قسمت اداری شرکت هم باورشون نمیشد و وقتی من جواب آخر موافقت را از وزارت دفاع گرفتم با ابهام و تعجب به من نگاه می کردند
و الان هم دوباره تصمیم دارم تغییر کنم
با اینکه شرایطم در آموزش و پرورش خیلی خوبه و جای پیشرفت دارم ولی می خوام برا خودم آزاد باشم و برا خودم کار کنم و این تصمیم را حدود هشت ماهه که بصورت جدی دارم دنبال می کنم و مطمئنم با یاری خداوند موفق می شم.
با سپاس فراوان از استاد عباس منش و گروه ایشون ک واقعا در این چند ماه ک من با ایشون آشنا شدم واااقعا مطالب بسیار ارزنده ای را یاد گرفتم.
با سلام به همه دوستان و گروه تحقیقاتی عباس منش و استاد عزیز من تغییری که در زندگی خودم دادم از 3 سال پیش با اشنا شدن با قانون جذب و این 3 ماه اخیر اشنا شدن با سایت شما بوده که این 3 4 ماه واقعا من رو داقون کرد تا اون 3 سال چون حرف های استاد چکیده مطالب است و دقیقا دست روی جای میگذاره که باعث پیشرفت میشه و تغییر باورها اعتقادات دانستنی ها و اون چیزهایی که حتی از جونتم برات مهم ترن سخت بود برام عوض کردنش خیلی سخت “اما من برای درک بهتر خدا ایمان نعمات دنیا و اینکه دیگر به خاطر ندونم کاری های خودم از خداوند شاکی نشم و ادعام نشه گه خدا سخت گیره و ظلم میکنه و بتونم راهی رو برم که او خشنود بشود از من ” لا الله الا انت سبحانک انی کنت من ظالمین”.و تغییری که جهان مرا مجبور کرد همین همین طی 15 روز پیش این بود که اهدافی رو برای خودم ایجاد کنم که شور و شوق اشتیاق و هیجان رو به زندگیم وارد کنه چون من چند بار با حرف های استاد با عزم و اراده قوی برای تحقق یافتن خواسته هام رفتم جلو و بعد یک دفعه ای نشانه ها نا پدید میشد و ان اخرین شگستی خوردم به تاریکی ذهن وناامیدی رسیدم چون دیدم باید قوی تر کام بردارم یعنی یکی از محصولات استاد رو بخرم بر حسب نیازم و از اونجایی که پول نداشتم و تحملم بعد از اون اتفاقات کم شده بود دیکه ترسو شدم و ندانسته رها کردم اهدافی رو که باعث انگیزه ام شده بود برای حرکت و از اون موقع بود که همه چیزم تاریک شد و ندونسته من تبدیل به یک مرده شدم تا این که هر روز که میگذشت من میدیدم زندگیم داره بدتر میشه از درگیری ذهنی بگیر تا مشاجره با خانواده خیلی مشگلات دیگر ومن میتونم بگم که گوشیم خراب شد غرض دار نبودم شدم و این ضربه اخر موتورم بود که پلیس راهنمایی و رانندگی عزیز اون گرفت و بعد من یه هو به خودم امدم که چی شده که همش اتفاقات بد برام میفته تو همین افکار بودم که همین جوری برای یک کاری رفتم تو جمیلم و این فایل اخری استاد رو دیدم که گروه تحقیقاتی عزیز شون برای من فرستاده بودن و من در اون فایل فهمیدم از نظر خودم که ادم دل مرده به دلیل غم و اندوهی که داره جهان و قوانین هم اطاعت میکنن و غم بیشتر بهش میدن غرض دار شدن خراب شدن گوشی موتور پارکینک رفتن و … ولی وقتی اهدافی داشته باشی که صبح تو رو با هیجان و شور و اشتیاق و امید به اینده ای بهتر از خواب بلند کنه ایجوری که روز به روز رو به جلو میروی و پیشرفت میکنی پولت زیاد میشه ایمانت بهتر میشه و در نعمات افزون میشن
سلام براستاد عزیزم،حتی اگر جوابی نگیرم ازتون لازم دونستم براتون بنویسم که کل زندگیم وقتم روز و شبم شده گوش دادن به فایلهای شما نمیتونم تلفنم و از خودم جدا کنم تاقبل از گوش دادن به فایلهای شما حتی آشنایی باشما زندگیم یه روال داشت اونم اینکه هدف گزاری کنم بنویسم بخونم رویابسازم خیلیییییییی کارای دیگه ولی جواب هایی که میگرفتم اونی نبودکه میخواستم تا اینکه شروع کردم به خرید یکی دوتا از محصولات شما شک نداشتم یه کلیدی هست یه چیزی هست که من ازش بیخبرم بعداز دانلوداولین کتاب شما وخوندنش آرام و قرارازم گرفته شد اینکه فهمیدم قانون سیستماتیک عمل میکنه ویه سیستم حساب شده است که درموردهمه یکسان عمل میکنه واز تهه دلم ازتون تشکر کردم الان دوشبه خواب شمارو میبینم توخواب اولم یه جای خیلی شلوغ بودم که اتفاقی شمارو دیدم باشورواشتیاق اومدم به سمت شما و در این مورد صحبت کردم باهاتون خیلی کوتاه بود وازتون تشکرکردم شماهم بایه لبخند رضایت جوابمو دادین خواب دومم و پریشب دیدم وسط یه جمعیت دیدمتون شک نداشتم که شما هستین اماوقتی رسیدم بهتون دیدم شمانیستین از خواب پریدم استاد جان حالم مثل روزیه که مولانای جانم روشناختم بغض عجیبی دارم که حاکی از خوشحالی و شادی و سپاسگزاریه استاد جان از خدا سلامتی سعادت رو براتون آرزومندم ممنون که هستین
از آنجاییکه در این زمینه خیلی احساسی و یک دنده هستم و کلا آدم تغییر پذیری هستم، هرلحظه و هرجا که حس کنم نباید اونجا باشم سریع دست بکار میشم و در اولین فرصت اونجارو ترک میکنم.. حالا چه در مورد روابطم باشه چه درمورد کارم..
هرکسی برای خودش یک سری قوانین داره و من هیچوقت تحمل به زور جایی بودن رو ندارم(منظورم کلنجار رفتن با خودمه، اگه حسم به کشی یا چیزی خوب نباشه نمیتونم زیاد تحمل کنم)..
در یک سال اخیر برام پیش اومده با اینکه کارم اوکی بوده و به درآمد خوبی رسیده بودم و همه چیز عالی بوده تصمیم گرفتم که تغییرش بدم و خودم وارد چالش جدیدی کنم.. خدارو شکر همیشه هم نتایج تصمیم هام به نفعم بوده و واقعا راضیم از انتخاب هام چون دقیقا همین انتخاب هامونه که شخصیتمون میسازه.. ?
درکل فکر میکنم با تغییر مشکلی نداشته باشم و احتمالا گام بعدیم ترک شهرم باشه، و برم یه جای جدید و البته غریب تا به خودم ثابت کنم که هرجایی تحت هر شرایطی میتونم به خواسته هام برسم..??
استاد امروز که این فایل گوش می کردم چند بار گذاشتم تکرار شد از اول تا آخر قشنگ گوش کردم همون که گوش می کردم به فکر فرو رفتم آره درسته من قبلا نمی خواستم یک رابطه تمام بشه بعد چند سال باکلی مشکلات بازور نگه می داشتم و صادقانه میگم هم خسته شده بودم از اون رابطه ونه شاد بودم دراصل عذاب بود ومن مقاومت می کردم ویا اون طرف برمی گشت زودقبول می کردم باز ادامه بدیم ولی درهر صورت خوشحال نبودم الان فکر می کنم میگم چرا من نمی خواستم تغییر کنم آنقدر ادامه داشت تا به قول شما استاد عزیزم جهان مجبورم کرد حرکت کنم ودل بکنم یا این که اون طرف دلم بشکنه بزار بره.ویا بعد از اون کارم بود ۲سال جای کار می کردم خیلی سنگین بود حقوق کم از صبح تا شب چون خوب کار می کردم واز همه لحاظ اخلاقی ورفتار و حساب وکتاب درست بودم سوءاستفاده شروع شد دیگه نه استراحت داشتم تحت فشار بودم ولی کار دوست داشتم انجام می دادم تا این که یک روز ۲ساعت دیرتر رفتم اون طرف خیلی بهش برخورد واز اونجا بود که رفتارش عوض شد دیگه اون همه زحمتی که براش کشیدم کمرنگ شد ومن هم ازش دلسرد شدم ولی طبق قرارداد چندماه داشتم تحمل کردم بعد درآمدم وخدا من را بعد چندماه هدایت کرد به شغلی که از همه لحاظ خیلی بهتر خداراشکر چه حقوق چه محیط ساعت کار سبک بودن کار واین که می توانم راحت روی خودم کار کنم خیلی برام باارزش واقعا خوشحالم وسپاسگزار خدایم هستم پیش خودم گفتم ببین پارسال این موقع چقدر عذاب وسختی می کشیدی حرف ها بهت گفته شد الان با اون موقع خیلی متفاوت خدا راشکر تغییر چقدر خوب واین که خودمان زودتر تغییر کنیم تا جهان مجبور مان نکنه استاد واقعا بخاطر این درسهای بزرگی که به ما میدی ازت سپاسگزارم من چیزهای یاد گرفتم ومی گیرم که فکر نکنم کسی توی دنیا باشه بتونه مثل شما به خانوادش چیزی یاد بده این چنین با عشق وصداقت بی نهایت ممنونم استاد گلم بهترین آرزوها را برایتان دارم. درپناه رب تنها قدرت مطلق جهان 🤗🤗
عرض ادب و احترام ، طبق فرمایشات شما عرض شود که بنده نیز شغل دولتی عالی داشتم که برای خیلی ها شاید آرزو بود و جالب بود مه یک احساسی به بنده میگفت که باید این شغل رو رها کنم و البته آن زمان هیچ ایده و نظری در مورد شغل یا فعالیت جدید نداشتم ، تا اینکه از شرکتمان استعفا دادم و وارد بعد از مدتی وارد یک فعالیت متفاوت و جدید شدم و جالب اینجا بود که گاهی اوقات درآمد یک روز من با تقریبا نصف درآمد ماهانه من در شغل قبلی ام برابری می کرد ، با سپاس و تشکر از سایت عالی و پر معنای شما 🙏🙏
درود بر شما، الحق و الانصاف ، شما الگویی فوق العاده هستید برای کسانی که دوست دارند تغییر کنند و من همیشه و همواره دوست داشتم تغییر کنم ، حتی وقتی که شرایطم از نظر دیگران بسیار مطلوب می بود، مثال قورباغه بقدری گویا بود که الان منو به فکر فرو برده، همیشه شما باعث میشید من به فکر فرو برم و صدای شما نیروی محرکه من هست بسوی تغییر .
کارهای شما ارزشمند و قابل ستایش است و اما قبل از اینها مثالی هست از عزم هر انسانی برای رشد و تکامل در مسیر ایمان به خدا.
تغییراتی که در گذشته داشته ام ، برای من دیگر کوچکترین اهمیتی ندارد، میخواهم داستانی را تعریف کنم از تغییرات خودم در آینده!
هم اکنون من کارمند رسمی شرکت نفت و سمتی در خور در این سازمان دارم، که ای کاش نمی داشتم، وضعیت مالی و روابط من نسبت به اکثریت جامعه ، خیلی خوب هست ، اما من هرگز از این موضوع راضی نبودم و نیستم، چرا که همواره می پنداشتم کارهای ارزشمند تری می توانستم انجام دهم که انجام نداده ام. برای همین همیشه در پی تغییر و تغییر بوده ام. الان که به فایل شما گوش دادم ، خودم را دقیقا جای آن قورباغه نگون بخت یافتم. کاری که میخواهم بکنم و چند صباحی هست که آغاز کرده ام ، وسعت بخشیدن به شرکت خودم و تمرکز بر گسترش شرکت خودم خواهد بود.من مذاکره کننده ای باهوش و تاجری بلفطره هستم، ایده های تر و تازه و رویایی ذهن من که یک دفتر صد برگی را پر کرده برای عملی شدن، آماده تغییرات من هستند، به شما قول میدهم نتیجه این تجربه بی نظیر را با شما در میان خواهم گذاشت، درود بر شما و انشاالله در تمام مراحل زندگیتان موفق و کامیاب باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
و قل رب زدنی علما… و مداوم و همیشه تکرار کن پروردگارا بر علم و درک و ذهن و افکار نیک ما هر لحظه و هر روز در هر زمان و مکان و شرایط بیفزا…
با سلام به تمام خواننده گان عزیز امیدوارم زندگی تان را بر وفق مرادتان ایجاد کرده باشین…
من عذرخواهی میکنم بابت دوبار نوشتن اما چون آقای عباسمنش نیکنام گفته بودن موشکافانه و ریز به ریز تمام رخداد های تغییر رو بیان کنید من میخواهم اینبار حتی جزیی ترین اتفاقاتی ک در تمام شرایطم بوجود آمده هست بیان میکنم امیدوارم این تغییرات من سودمند بوده باشد و پیشاپیش بخاطر خواندن مطالب از شما سپاسگزارم…
قبل از شروع صحبت هایم اینکه میخواهم واقعا یکبار دیگه خدا رو شکر کنم بخاطر تمام قوانین و عدالت بینظیرش که برای همه یکسان هست و غیر قابل تغییر بدون استثنا برای هیچکس…
خداوند میگوید من سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهم مگر آن قوم سرنوشت خویش را تغییر دهند.
من از این آیه قرانی اینگونه برداشت میکنم…
1٫خداوند سرنوشت و تقدیر هیچ شخص یا قومی را تغییر نمیدهد یعنی اصلا به سرنوشت هیچ یک از انسان ها کاری ندارد
2٫خداوند سرنوشت یک قوم یا شخص را نه به درجه ی اعلی میرساند و نه در پستی قرار میدهد و همه اینها عدالت بینظیرش هست
3٫هر کسی در گرو اعمال خویش هست
4٫با توجه به آیه من به این موضوع رسیدم که اکثر انسان های که برای رفع بدهکاریهاشون یا درست شدن زندگیشون به تمام زیارت ها میرن یا امامزاده ها یا انسان های صاف و یا…. و دعا میکنن خدایا بخاطر فلانی امام زندگی منو تغییر بده بخاطر مظلومیت فلان شخص منو ثروتمند کن هیچ موقع در زندگیشون تغییری نیست
5٫بیشتریا میگن خدایا تو که ارحم الراحمین هستی بخاطر این صفتت من رو خوشبخت کن یا مثلا میگن بخاطر مظلومیت امام حسین من رو از این وضع خراب در بیار و اونجا شخصی نیست که بگوید ک امام حسین بخاطر امر به معروف جهاد کرد اما مسلمانان فقط عزاداریش رو پاس میدارن مثل این میماند ک یک شخصی از خدا درخواست کند خدایا بخاطر هوش انیشتین ذهن من رو هم قوی کن تا در درس هام نمرات خوبی بگیرم خب هرگز خدا این کار رو برای هیچکسی انجام نمیدهد… چون هر کسی در گرو اعمال خویش هست
من یکی از دانشجویان مهاجر افغانستانی اما با طرز فکری متفاوت و 21 ساله مقیم اصفهان هستم
تغییرات من چگونه اتفاق افتاد…
*من سه سال هست در زمینه روانشناسی و قانون جذب تحقیق و پزوهش میکنم و روزانه سه ساعت تجسم میکنم
1٫(تغییرات من در زمینه روابط در تمام زمینه ها)
من تا سال پیش دانشگاهی انسانی با طرز فکر معمولی و مثل باقی انسان ها بودم که انواع دوست داشتم از ورزشکار گرفته تا کارگر ساختمان و دانش آموز و رفیق های ناباب و همچنین افرادی که به اعتیاد دچار بودن البته اکثر دوستانی داشتم افرادی بودن که من رو مسخره میکردن با القاب متفاوت و بد
خلاصه من در همین شرایط بودم و وقتی راجع به انسان های موفق چیزی میشنویدم کلی حال میکردم و همیشه پشت اینهمه احساس خوبی ک بهم دست میداد یک علامت سوال در ذهنم بود ک من چرا اینطور موفق خوشحال جذاب انسانی متفاوت و مفتخر نیستم؟؟؟؟؟؟
بالاخره تصمیم گرفتم از این شرایط بیرون بیام و شروع کردم راجع ب انسان های موفق البته افغانستانی تحقیق کردن انسان های بیشماری بودن اما تصمیم خودم رو گرفته بودم ک در هر زمینه ای دوستان نخبه مربوط به اون بخش رو پیدا کردن… اولینش مصطفی رضایی بود (مخترع دوم جهان) همین جوری چون از قبل آشنایی کمی ازش داشتم در فیس بوک اسمش رو سرچ کردم البته مصطفی رضایی های زیادی بود ک بالاخره بعد کلی وقت گذاشتن اولین حرکت من ب نتیجه رسید و پیداش کردم و درخواست دوستی بهش دادم خلاصه اونموقع کلی حال کرده بودم که با همچین شخص مهمی آشنا شدم و بعد از چند ساعت درخواست دوستی من رو قبول کرد ک با هم چت خوبی داشتیم و تا الانم داریم من همیشه هر بار ک باهاش چت میکردم اون رو خیلی بالا میبردم و فکر میکردم از این شخص مهمتر دیگه نمیتونم پیدا کنم اما طبق افکاری ک از قبل داشتم شروع کردم به سرچ کردن دنبال انسان های موفق و سرشناس که هر کدومشون پس از دیگری پیدا میشدند البته من در این زمان چندین ربات درست کرده بودم و کمی هم من معروف بودم و وقتی خودم رو بهشون معرفی میکردم اینها من رو به شخص مهمتری معرفی میکردن و این دامنه و مدار هر روز قدرتمندتر و عالیتر میشدن…
خلاصه من در مدت کمتر از یکسال با این افراد دوست شدم و ارتباط صمیمی برقرار کردیم…
1٫آقای شاران اولین فیزیکدان افغانستانی در جهان و جزو استادان برتر اروپا
2٫دکتر جعفری مخترع و پروفسور دستگاهی که سرطان رو از بین میبرد
3٫رضایی مخترع دوم جهان و همچنین رییس کل مخترعین افغانستان
4٫آقای رویش (جزو ده معلم برتر جهان)
5٫با شاعران بزرگ افغانستان بانوان سجادی از کانادا نوری از سویدن خانم نصر و حسین زاده و حسینی از ایران
6٫مستند و فیلم سازان بزرگ افغانستان آقای محبی و عطایی
7٫ورزشکاران مهمی نظیر آقای نیکپا ک مدال آور المپیک برای افغانستان بودن
8٫هنرمندان و خوانندگان بزرگ کشورم نظیر آقای سرخوش و ….
خلاصه با همه اینها کانکت شدم من از کودکی بخاطر شرایطی ک بزرگ شدم از مردم ایران خاطرات خوبی نداشتم و علاقه ی هم نداشتم ک ارتباطی برقرار کنم و موانع ذهنی زیادی ک در ذهنم همیشه وجو داشت میگفت ک نه اینها مردمی هستن ک اصلا بهت اهمیت نمیدن حتی جواب سلامت رو نمیدن
خلاصه اولین جرقه زمانی زده شد ک با یک جوان موفق و پزوهشگر سال ایران بطور اتفاقی در فیسبوک آشنا شدم سنش از من 2 سال کوچکتر بود ولی نخبه و مخترع و محقق برتر ایران شده بود خلاصه صحبت های عالی داشتیم اینقدر ک من رفتم بیشتر گشتم و هر روز دوستان و افراد واقعا شماره یک ایران رو پیدا میکردم هر روز بیشتر از روز بعد تلاش میکردم برنامه های جدیدی مثل لینکدین رو نصب کردم و اینستگرانم… و همینطوری مداوم ارتباطاتم کلا به نتیجه میرسید و هر روز دوست جدید ایرانی و واقعا درجه یک و بینظیر پیدا میکردم و هر سوالی که ازشون داشتم 95 درصد جواب داده میشد اما با خوش رفتاری که من قبلا حتی فکرش را هم نمیکردم
الانم من هنوز با اونها دوست هستم و ارتباطات دارم… از جمله
1٫آقای رستگار دبیر کل فدراسیون مخترعی جهانی
2٫آقای شفقی معاون فدراسیون مخترعین جهانی و مخترع برتر جهان در سال 2013 در کلاس عمران
3٫آقای سرحدی جزو ده مخترع برتر جهان ک حتی اسمش در جله تایمز به ثبت رسیده
4٫آقای یعقوبی جوانترین دانشمند ایرانی و نخبه علمی و مخترع جهان از سوی سازمان بین المللی
5٫ خانم رستمی که دعوت نامه ناسا براشون اومده…….
6٫آقای اشتری مخترع برتر جهان در کلاس نوآوری
خلاصه خدا رو شکر اینقدر دوستان فوق العاده ی دارم که میخواهم اسم تک تکشان رو صدا بزنم
همه این اتفاقات زمانی ایجاد شد که من تصمیم گرفتم تمام قفل های ذهنی خودم رو از بین ببرم و الانم هم دوستان خارجی زیادی دارم از جمله
1٫رییس شرکت کواد کوپتر امداد و نجات در جهان
2٫مدیر عامل فروش ربات های انسان نما در کره جنوبی
3٫استادان دانشگاه صنعتی شریف
4٫طراحان شرکت جنرال موتورز
5٫تجاران و صنعت داران بزرگ رباتیکی در جهان
6٫برنامه نویسان قوی از هند و ….
البته الان بیشتر توضیح میدم که قبل از دوست شدن من چه فعالیت های انجام دادم
1٫کتاب هاب موفقیت زیادی شروع ب خواندن کردم
2٫کتاب های راجع ب انواع شخصیت ها مطالعه کردم
3٫کتاب های در زمینه اعتماد ب نفسی و نحوه صحبت کردن
4٫مطالب بیشماری راجع ب اینکه چگونه دیگران را جذب خود کنیم
5٫ دیدن چندین بار فیلم راز
6٫نوشتن و درخواست کردن و سپاسگزاری راجع ب انسان های مردم جهان
7٫آشنا شدن با انواع رابطه ها
8٫تحقیق و پزوهش راجع ب انسان های موفق
9٫تغییر دادن کلی مکالمه و صحبت کردنم
و ….
و یک اتفاق جالب اینکه من تا سال اول دبیرستان مثل باقی انسان ها دنبال دوست دختر بودم و تمام تلاشم رو میکردم ک دوست بشم از مزاحمت تلفنی گرفته تا سه هفته مکرر با افرادی درخواست دوستی دادن البته همه اینها تلفنی بود اما بعد از یک اتفاقی ک خدا رو شکر یک نشانه ای بهم نشون داد زندگیم رو تغییر داد و من تصمیم گرفتم اینقدر صادق و شوخ و درستکار بشم که همه عاشق من بشند ک خدا رو شکر همه اینها اتفاق افتاد
الان من 7 درخواست ازدواج دارم از دخترانی در ایران افغانستان آمریکا استرالیا و هر روز تعداد بیشماری از دخترها با من در تماس میشوند و میخواهند با من در ارتباط بشن و ملاقات کنیم ولی خدا رو شکر من فعلا خدا رو دارم و نسبت به تقریبا اکثریت اونها بی اعتنا هستم و علاقه ی نشون نمیدهم
*ارتباط دوستی من با انسان ها الان فوق العاده هست بطوریکه در ده دقیقه میتونم به قول معروف مخ انسان ها رو بزنم و اونها رو تحت تاثیر خودم قرار بدم
2٫(تغییرات من راجع ب سلامتی)
من قبلا انسانی فوق العاده بیمار و وحشتناک حساس بودم و هیچ جور قرص و داروی جوابگو نبود
بطوریکه من از بهار تا آخر تابستان سال کل بدنم جوش میزد از پا گرفته تا سر و همچنین سه ماه تابستان کلا آبریزش و حساسیت داشتم زمستان هم با کوچکترین سرما خورده گی تبدیل ب انواع مریضی ها میشدم بطوریکه یک بیماری سرفه ام 9 ماه طول کشید اما زمانی که فکر کردم اینهمه زجر چرا؟؟؟ البته من انسانی مذهبی خشک بودم احادیث اعتقاد داشتم مثلا یک حدیث خوانده بودم ک بیماری شما بخاطر گناهان تان هست و من چون با ذهنم متثل شده بود هر بار ک مریض میشدم میگفتم این مال گناهم هست پس بزار مریض بشم و خیلی تب کنم و این مریضی ادامه داشته باشد در نتیجه مریضی های من همیشه مدت دار بود اما روزی شد ک گفتم دیگر بس هست مگه من چقدر گناه کردم؟؟؟ خدا چرا اینقدر منو مجازات میکنه؟؟؟ چرا گناهان من پاک نمیشه؟؟؟
خلاصه دوباره رجوع کردم به کتابخانه ها و انواع کتاب ها رو خوندم از آب درمانی و پزوهش های دکتر ماسارو ایموتو تا قران درمانی و میوه درمانی هر روز به نتایج عالی میرسیدم فیلم راز رو هم ک دیده بودم دیگه کلا موقع تغییرات بود ک کتابی به نام ذهنی سالم و بدنی سالم رو دیدم و مطالعش کردم اینقدر جالب و جذاب بود ک هر روز انجامش میدادم و خدا رو شکر الان یک سال هست ک نه بیماری فصلی گرفتم نه جوش های فصلی نه حساسیت و نه سرفه ای هیچی نیست و خدا رو شکر الان به سختی بیمار میشم اما زمان خوب شدنم حداکثر دو روز هست یعنی قبل از اینکه دو روز تمام شود من سالم شدم مثل دفعه قبلی
من مثل باقی بچه های دیگه صورتم فوق العاده جوش میزد ک حتی خجالت میکشیدم بیرون میرفتم ک ملقب به موتور جوش شده بودم اما الان صورتم صاف و شفاف هست خدا رو شکر اما گاهی اوقات دو تا جوش پیدا میشود اما زودی هم ناپدید میشوند
3٫(تغییرات من راجع به موفقیت)
من سال دوم دبیرستان تنها شخصی بودم که کلاس آموزشی رباتیک ثبت نام کردم و یک دوره را گذراندم و پس از آن سال سوم کاری خاصی انجام ندادم اما اواخر پیش دانشگاهی کلاس رباتیک ثبت نام کردم و باز یک دوره را گذراندم و سال بعدی یک نمایشگاه برای مهاجرین افغانستانی برگزار میشد که در آن غرفه های علمی داشتند عده ی به من درخواست میدادن اما من رد میکردم اما نزدیک های نمایشگاه بود ک یکدفعه ی تصمیم خودم رو گرفتم و به خودم گفتم حداقل فعالیتی داشته باشم
دو نوع از ربات هایم رو بردم خلاصه در دو روز ک حتی باور خودم نمیشد کولاک کردم کلی بازدید کننده داشتم و خلاصه اختتامیه غرفه ما برتر شناخته شد و من کلی انگیزه گرفتم و در بین دوستان و دانش آموزان و دانشجویان کلی معروف شدم و همچنین از پرداخت هزینه شهرداری بخاطر شرکت در این جشنواره معاف شدیم
هنوز چیزی نمیگذشت که من هر روز طرح های جدیدی به ذهنم میرسید سال بعدش در فروردین ماه 1393 ک در تهران بزرگترین تجمع و نمایشگاه مردم افغانستان بود ما رو دعوت کردن اوایل بدلیل مشکلات زیاد انصراف دادم اما سه روز مانده بود به جشنواره کلی تجسم کردم و به خودم هیجان و انگیزه دادم که حتما اول هستم
چند نوع ربات برداشتم و همراه چند کلیپ از انواع ربات ها و بنر کوچک درست کردم
در همان روز اول در نمایشگاه 27 اگر اشتباه نکنم غرفه دار بود ک من مسول غرفه رباتیک بودم
کلا همونطور که تجسم کرده بودم و بعدش سپاسگزاری خلاصه کلا همه چی عالی شد مصاحبه با یکی از تلویزون های افغانستان گرفته و سایت ها و انواع رادیو ها و کلی تشویق
روز اختتامیه شد و لیست غرفه داران برتر رو میخوندن همونطور که انتظار داشتم غرفه ما غرفه برتر شد و من تندیس و لوح اون جشنواره رو به نام خودم ثبت کردم
چند ماهی گذشت و من فقط همون دستاورد رو داشتم تا اینکه در دی ماه 1393 گفتم اینبار کار خاصی و تکی میخواهم انجام بدم و گفتم گروهی تشکیل میدم ک هواپیمای بدون سرنشین بسازیم مهاجرین و اتباع بیگانه اجازه ورود ب رشته هوافضا رو ندارن
و این کار مربوط میشد به این رشته که کار ما بزرگترین ریسک ما بود و ما شروع به ساختش کردیم که اولین هواپیمای بدون سرنشین رادیو کنترل افغانستان رو بنام خودمان کنیم (سرپرست و مدیر تیم خودم بودم) تا اینکه خدا رو شکر در 19 اسفند ماه رونمایی کردیم این طرح رو البته جلوی کارمندان و مسولین استانداری و اداره اتباع و بزرگترین فیلم ساز و بسیاری از نخبه ها اینقدر سالن به هیجان اومده بود ک حتی خودم هم داشتم دست میزدم
خلاصه بعد از آپلود این فیلم در سه روز 400 هزار بیننده داشت باعث شد ک من با دو شبکه افغانستان صحبت کنم و با چندین سایت مصاحبه بدم
هنوز از هیجان هواپیمای اولی نمیگذشت که دومین هواپیمای بدون سرنشین دیگر رو شروع به ساخت کردیم و توانستیم این هواپیما رو در تهران جلوی کارمندان سفارت افغانستان و کارمندان وزارت خارجه ایران رونمایی کنیم
خلاصه با دومین هواپیما این بار در دهها سایت اسم من رفت از جمله
1٫خبرگزاری بین المللی تسنیم
2٫خبرگزاری فارس
3٫خبرگزاری شفقنا
4٫خبرگزاری افق نیوز
5٫خبرگزاری صلصال
6٫رادیو دری
7٫مجله چهاچراغ و مجله سرک
8٫مصاحبه با شبکه تمدن و نگاه افغانستان و ……
وقتی در این حس ماندم و کلی معروف شدم و همه یک جوری دیگر نگاه میکردن و شرایط کاملا عالی بود
من نمیخواستم دیگه اینجوری پیش برم و خودم رو از سمت سرپرستی تیم برکنار کردم(استعفا دادم) و الان خدا رو شکر اولین نماینده افغانستان در مسابقات بین المللی روبوکاپ هستم و امسال در مسابقات ک در بین 12 کشور برتر جهان هست اعلام حضور کردم از جمله (ایران-آمریکا-استرالیا-پرتغال-زاپن-چین-مکزیک-هلند-آلمان)
و واقعا خوشحالم ک از بین 30 هزار دانشجو استاد و مهندس و فارغ التحصیل من انتخاب شدم من ترم سه دانشگاه هستم
و از اون مهمتر اینکه در شهر غزنین افغانستان درخواست سمت ریاست دانشکده شده که آموزش رباتیک بدهم که واقعا عاشق خدا هستم که هر روز بر ذهن و افکار من میفزاید
البته من برای این کار
1٫کلاس تخصصی زبان انگلیسی ثبت نام کردم
2٫کلاس های تخصصی آموزش رباتیکی ثبت نام کردم
3٫کتاب های آموزش گرفتم
4٫از سایت ها pdf و جزوات و فیلم های رباتیکی دانلود کردم
و ……
(زمانی بود که من نیاز به تغییر نداشتم اما تغییر کردم)
سال چیش دانشگاهی سره کلاس بودیم ک استادمان نیامده بود و بچه ها کمی شوخ بودن و پاسور آورده بودن تا که ناظم میامد بچه ها سریع جمع میکردن خلاصه بچه ها همینجوری بازی میکردن که یکدفعه ی دوستم گفت بیا بازی کن منم بدون اختیار رفتم یک دست بازی کردیم که در دست دوم دیدیم ناظم بالای سرمان هست و خلاصه همه ما رفتیم دفتر و نزدیک ب اخراج شدنمان بود ک خدا رو شکر بخیر گذشت …
بعد از چند وقت همه در همون شرایط بودیم اما من یک حس جبران کردن در ذهنم پدیدار شد که باید چون مدیرمون ما رو بخشیده جبران کنم
در نتیجه در دو رشته تفسیر قران و نهج البلاغه شرکت کردم و توانستم با تلاش و مداومت و امتحان گرفتن از خودم در مسابقات شرکت کنم و مقام اول نهج البلاغه و و مقام دوم تفسیر قران رو از آن خودم کنم ک در روزنامه شهرداری اصفهان اسمم چاپ شد و مدیرمان بخاطر این موفقیت بنر من رو چاپ کرد و در سطح شهرمان قرار داد
و من الان جزو ده نوآور کشورم هستم و نفر اول رباتیک
سه سال هست که در زمینه کاینات و قوانین جهان و جذب و قران فعالیت میکنم
سپاس از همه شما
به نام خداوند مهربان
با سلام و درود خدمت استاد و گروه تحقیقاتی ایشون و شما دوستان
می خوام از دو تغییر صحبت کنم البته تغییرات زیاد دیگری هم داشته ام چه به اجبار چه با اختیار ولی این دو تغییر اثرات بسیار ژرفی و درس های ارزنده ای برای من در کل زندگی داشته
1-دوران دبیرستان به اتمام رسید و با اینکه درسم خوب بود ولی کنکور را بصورت خیلی جدی دنبال نمی کردم ودر سال اول با رتبه ای متوسط قبول شدم ولی در انتخاب رشته قبول نشدم و در اون سال به خدمت سربازی اعزام شدم
به محض اینکه وارد پادگان شدم و دوره آموزشی ما شروع شد متوجه شدم که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده ام و ای کاش درسم را به صورت جدی دنبال کرده بودم و الان بجای اینکه اینجا با این شرایط باشم در دانشگاه مورد علاقم مشغول تحصیل بودم ولی خب دیگه دیر شده بود و من در حصرت گذشته
اینقدر شرایط آموزشی سربازی سخت بود که هر لحظه این موضوع بیشتر برام تداعی می شد به طوری که تصمیم گرفتم در اون شرایط درس بخونم
شروع کردم به خوندن حین پست دادن در صف انتظار برا غذا زمان های استراحت قبل از خواب در آسایشگاه در شرایطی که بقیه از فرط خستگی در حال استراحت و خواب بودندو من در حال درس خوندن
و تونستم اون سال با رتبه ای به مراتب عالی تر از سال قبل و با تخصیص زمان خیلی کمتر در دانشگاه قبول بشم
ولی اثر ارزشمند آن به خاطر اعتماد به نفسی بود که برام ایجاد کرد که در شرایط بسیار سخت در سرما خواب آلودگی خستگی و… در صورت داشتن انگیزه می توان درس خوند و پیشرفت کرد.
2-بعد از سربازی در یکی از صنایع زیر نظر وزارت دفاع مشغول کار شدم.در قسمت مونتاژ هواپیما
اوایل احساس خیلی خوبی داشتم. یک کار اسم و رسم دار. تکنولوژی روز دنیا. حقوق خوب و …
ولی بعد از سه سال احساس کردم اینجا جای من نیست. بخاطر محدودیت . عدم پیشرفت شخصی و مسائل دیگه
خیلی دوست داشتم از این کار خارج بشم ولی بعد از اینکه ازدواج کردم و همچنین رسمی شدم دیگه باورم شد که باید در همین کار ادامه بدم
ولی باز دوباره تصمیم گرفتم که تغییر کنم و شروع کردم به خوندن کتاب های موفقیت و گوش دادن به سخنرانی هایی در این زمینه
تا اینکه متوجه شدم که امکان انتقال از وزارت دفاع به وزارت آموزش و پرورش هست.
به قسمت اداری شرکت مراجعه کردم و اون ها بهم جواب رد دادند و گفتند اصلا امکان پذیر نیست و موافقت نمیشه
ولی از اونجا که من تصمیم خودم را گرفته بودم نا امید نشدم و حدود ده ماه دائم پیگیر بودم و همیشه جواب رد میشنیدم تا اینکه به صورت خیلی معجزه آسا راهی باز شد و مکاتبات بین دو وزارت شروع شد و در کل حدود یکسال و شش ماه این پروسه طول کشید
در حین اون خیلی اذیت شدم.دائم در حال رفت و اومد بودم حتی تا وزارت آموزش و پرورش رفتم. خیلی جاها به تمسخر می گرفتند حتی نزدیک بود برام دادگاه نظامی بگیرن
ولی ناامید نشدم تا بالاخره تونستم انتقال بگیرم و کاری که همه می گفتند امکان نداره بالاخره به سرانجام برسه.
جالب اینکه حتی قسمت اداری شرکت هم باورشون نمیشد و وقتی من جواب آخر موافقت را از وزارت دفاع گرفتم با ابهام و تعجب به من نگاه می کردند
و الان هم دوباره تصمیم دارم تغییر کنم
با اینکه شرایطم در آموزش و پرورش خیلی خوبه و جای پیشرفت دارم ولی می خوام برا خودم آزاد باشم و برا خودم کار کنم و این تصمیم را حدود هشت ماهه که بصورت جدی دارم دنبال می کنم و مطمئنم با یاری خداوند موفق می شم.
با سپاس فراوان از استاد عباس منش و گروه ایشون ک واقعا در این چند ماه ک من با ایشون آشنا شدم واااقعا مطالب بسیار ارزنده ای را یاد گرفتم.
با سلام به همه دوستان و گروه تحقیقاتی عباس منش و استاد عزیز من تغییری که در زندگی خودم دادم از 3 سال پیش با اشنا شدن با قانون جذب و این 3 ماه اخیر اشنا شدن با سایت شما بوده که این 3 4 ماه واقعا من رو داقون کرد تا اون 3 سال چون حرف های استاد چکیده مطالب است و دقیقا دست روی جای میگذاره که باعث پیشرفت میشه و تغییر باورها اعتقادات دانستنی ها و اون چیزهایی که حتی از جونتم برات مهم ترن سخت بود برام عوض کردنش خیلی سخت “اما من برای درک بهتر خدا ایمان نعمات دنیا و اینکه دیگر به خاطر ندونم کاری های خودم از خداوند شاکی نشم و ادعام نشه گه خدا سخت گیره و ظلم میکنه و بتونم راهی رو برم که او خشنود بشود از من ” لا الله الا انت سبحانک انی کنت من ظالمین”.و تغییری که جهان مرا مجبور کرد همین همین طی 15 روز پیش این بود که اهدافی رو برای خودم ایجاد کنم که شور و شوق اشتیاق و هیجان رو به زندگیم وارد کنه چون من چند بار با حرف های استاد با عزم و اراده قوی برای تحقق یافتن خواسته هام رفتم جلو و بعد یک دفعه ای نشانه ها نا پدید میشد و ان اخرین شگستی خوردم به تاریکی ذهن وناامیدی رسیدم چون دیدم باید قوی تر کام بردارم یعنی یکی از محصولات استاد رو بخرم بر حسب نیازم و از اونجایی که پول نداشتم و تحملم بعد از اون اتفاقات کم شده بود دیکه ترسو شدم و ندانسته رها کردم اهدافی رو که باعث انگیزه ام شده بود برای حرکت و از اون موقع بود که همه چیزم تاریک شد و ندونسته من تبدیل به یک مرده شدم تا این که هر روز که میگذشت من میدیدم زندگیم داره بدتر میشه از درگیری ذهنی بگیر تا مشاجره با خانواده خیلی مشگلات دیگر ومن میتونم بگم که گوشیم خراب شد غرض دار نبودم شدم و این ضربه اخر موتورم بود که پلیس راهنمایی و رانندگی عزیز اون گرفت و بعد من یه هو به خودم امدم که چی شده که همش اتفاقات بد برام میفته تو همین افکار بودم که همین جوری برای یک کاری رفتم تو جمیلم و این فایل اخری استاد رو دیدم که گروه تحقیقاتی عزیز شون برای من فرستاده بودن و من در اون فایل فهمیدم از نظر خودم که ادم دل مرده به دلیل غم و اندوهی که داره جهان و قوانین هم اطاعت میکنن و غم بیشتر بهش میدن غرض دار شدن خراب شدن گوشی موتور پارکینک رفتن و … ولی وقتی اهدافی داشته باشی که صبح تو رو با هیجان و شور و اشتیاق و امید به اینده ای بهتر از خواب بلند کنه ایجوری که روز به روز رو به جلو میروی و پیشرفت میکنی پولت زیاد میشه ایمانت بهتر میشه و در نعمات افزون میشن
سلام براستاد عزیزم،حتی اگر جوابی نگیرم ازتون لازم دونستم براتون بنویسم که کل زندگیم وقتم روز و شبم شده گوش دادن به فایلهای شما نمیتونم تلفنم و از خودم جدا کنم تاقبل از گوش دادن به فایلهای شما حتی آشنایی باشما زندگیم یه روال داشت اونم اینکه هدف گزاری کنم بنویسم بخونم رویابسازم خیلیییییییی کارای دیگه ولی جواب هایی که میگرفتم اونی نبودکه میخواستم تا اینکه شروع کردم به خرید یکی دوتا از محصولات شما شک نداشتم یه کلیدی هست یه چیزی هست که من ازش بیخبرم بعداز دانلوداولین کتاب شما وخوندنش آرام و قرارازم گرفته شد اینکه فهمیدم قانون سیستماتیک عمل میکنه ویه سیستم حساب شده است که درموردهمه یکسان عمل میکنه واز تهه دلم ازتون تشکر کردم الان دوشبه خواب شمارو میبینم توخواب اولم یه جای خیلی شلوغ بودم که اتفاقی شمارو دیدم باشورواشتیاق اومدم به سمت شما و در این مورد صحبت کردم باهاتون خیلی کوتاه بود وازتون تشکرکردم شماهم بایه لبخند رضایت جوابمو دادین خواب دومم و پریشب دیدم وسط یه جمعیت دیدمتون شک نداشتم که شما هستین اماوقتی رسیدم بهتون دیدم شمانیستین از خواب پریدم استاد جان حالم مثل روزیه که مولانای جانم روشناختم بغض عجیبی دارم که حاکی از خوشحالی و شادی و سپاسگزاریه استاد جان از خدا سلامتی سعادت رو براتون آرزومندم ممنون که هستین
سلام
از آنجاییکه در این زمینه خیلی احساسی و یک دنده هستم و کلا آدم تغییر پذیری هستم، هرلحظه و هرجا که حس کنم نباید اونجا باشم سریع دست بکار میشم و در اولین فرصت اونجارو ترک میکنم.. حالا چه در مورد روابطم باشه چه درمورد کارم..
هرکسی برای خودش یک سری قوانین داره و من هیچوقت تحمل به زور جایی بودن رو ندارم(منظورم کلنجار رفتن با خودمه، اگه حسم به کشی یا چیزی خوب نباشه نمیتونم زیاد تحمل کنم)..
در یک سال اخیر برام پیش اومده با اینکه کارم اوکی بوده و به درآمد خوبی رسیده بودم و همه چیز عالی بوده تصمیم گرفتم که تغییرش بدم و خودم وارد چالش جدیدی کنم.. خدارو شکر همیشه هم نتایج تصمیم هام به نفعم بوده و واقعا راضیم از انتخاب هام چون دقیقا همین انتخاب هامونه که شخصیتمون میسازه.. ?
درکل فکر میکنم با تغییر مشکلی نداشته باشم و احتمالا گام بعدیم ترک شهرم باشه، و برم یه جای جدید و البته غریب تا به خودم ثابت کنم که هرجایی تحت هر شرایطی میتونم به خواسته هام برسم..??
بنام رب العالمین.
سلام به عزیزان دلم به استاد وخانم شایسته عزیزم😘
سلام به دوستان وهم فرکانسی های گلم.😘
استاد امروز که این فایل گوش می کردم چند بار گذاشتم تکرار شد از اول تا آخر قشنگ گوش کردم همون که گوش می کردم به فکر فرو رفتم آره درسته من قبلا نمی خواستم یک رابطه تمام بشه بعد چند سال باکلی مشکلات بازور نگه می داشتم و صادقانه میگم هم خسته شده بودم از اون رابطه ونه شاد بودم دراصل عذاب بود ومن مقاومت می کردم ویا اون طرف برمی گشت زودقبول می کردم باز ادامه بدیم ولی درهر صورت خوشحال نبودم الان فکر می کنم میگم چرا من نمی خواستم تغییر کنم آنقدر ادامه داشت تا به قول شما استاد عزیزم جهان مجبورم کرد حرکت کنم ودل بکنم یا این که اون طرف دلم بشکنه بزار بره.ویا بعد از اون کارم بود ۲سال جای کار می کردم خیلی سنگین بود حقوق کم از صبح تا شب چون خوب کار می کردم واز همه لحاظ اخلاقی ورفتار و حساب وکتاب درست بودم سوءاستفاده شروع شد دیگه نه استراحت داشتم تحت فشار بودم ولی کار دوست داشتم انجام می دادم تا این که یک روز ۲ساعت دیرتر رفتم اون طرف خیلی بهش برخورد واز اونجا بود که رفتارش عوض شد دیگه اون همه زحمتی که براش کشیدم کمرنگ شد ومن هم ازش دلسرد شدم ولی طبق قرارداد چندماه داشتم تحمل کردم بعد درآمدم وخدا من را بعد چندماه هدایت کرد به شغلی که از همه لحاظ خیلی بهتر خداراشکر چه حقوق چه محیط ساعت کار سبک بودن کار واین که می توانم راحت روی خودم کار کنم خیلی برام باارزش واقعا خوشحالم وسپاسگزار خدایم هستم پیش خودم گفتم ببین پارسال این موقع چقدر عذاب وسختی می کشیدی حرف ها بهت گفته شد الان با اون موقع خیلی متفاوت خدا راشکر تغییر چقدر خوب واین که خودمان زودتر تغییر کنیم تا جهان مجبور مان نکنه استاد واقعا بخاطر این درسهای بزرگی که به ما میدی ازت سپاسگزارم من چیزهای یاد گرفتم ومی گیرم که فکر نکنم کسی توی دنیا باشه بتونه مثل شما به خانوادش چیزی یاد بده این چنین با عشق وصداقت بی نهایت ممنونم استاد گلم بهترین آرزوها را برایتان دارم. درپناه رب تنها قدرت مطلق جهان 🤗🤗
من باعمل سعی کردم درشرایطی که در ووشو
بایدنمایشی تالو یادمیگرفتم مبارزه نمایشی
مشت شائولین به پنج جهت رایادبگیرم.
که نتیجه خوب آن شد که یکی ازقدیمی های
موفق آن باشگاه شوم گرچه به پنج جهت ضربه نزدم وهیچوقت بدبختی ندیده ام.😌🤗
عرض ادب و احترام ، طبق فرمایشات شما عرض شود که بنده نیز شغل دولتی عالی داشتم که برای خیلی ها شاید آرزو بود و جالب بود مه یک احساسی به بنده میگفت که باید این شغل رو رها کنم و البته آن زمان هیچ ایده و نظری در مورد شغل یا فعالیت جدید نداشتم ، تا اینکه از شرکتمان استعفا دادم و وارد بعد از مدتی وارد یک فعالیت متفاوت و جدید شدم و جالب اینجا بود که گاهی اوقات درآمد یک روز من با تقریبا نصف درآمد ماهانه من در شغل قبلی ام برابری می کرد ، با سپاس و تشکر از سایت عالی و پر معنای شما 🙏🙏
به نام خدای مهربان،، سلام خدمت شمااستادگرامی که دست خداهستیدبرای ماومن دست خدارومیبوسم… این فایل نشانه امروزم بود.. خداوندسرنوشت هیچ قومی راتغییرنمیدهدتاآنکه خودسرنوشت خودراتغییردهند.. به نظرمن پایه واصل تمام پیشرفت ها وموفقیتهاازتغییرشروع میشه یک میل درونی که تورومیبره به سمت تغییر، من بعدازدواجم باهمه تحقیرهاوتوسری خوردنهاادامه دادم وفکرمیکردم کارم درسته و۶سال تقریبااین روندطول کشیدولی ازروزی که تصمیم گرفتم که دیگه بسه وبه خداتوکل کردم همه چیزیکهوتغییرکرد… انگارجهان منتظربوداون آدم بره اززندگیم یامن رهاش کنم چون مث کنه بهش چسبیده بودم… خداروشکروچه قدرکارناپسندیه کسی روبه زورنگه داری ایشون خیلی سریع بعد۴ماه ازدواج کرد،ومن هم تواین مسیرقرارگرفتم و آگاهی هابمب بمب واردزندگیم میشدپشت سرهم.. توخواب شبم هم نمیدیدم تواین مسیرقراربگیرم.. خدایاسپاسگزارم 🙏❤️ازوقتی شروع کردم به پالایش درون ورهاکردم همه چیزراباتوجه به اینکه هرکسی سرجای خودشه تغییرات زیادی ایجادشد، آرامش درون، شادی درون، روابطم خیلی بهترشده،وخیلی چیزهایه دیگه… میدونم زندگیم خودم خلقش میکنم، الان خداروشکردرآرامش هستم ونعمت فراوانی که خدابه سویم سرازیرمیکند، ازازدواج میترسیدم اماازوقتی روباورهام کارمیکنم وبه این نتیجه رسیدم که «همه آدمهاروی کره زمین خوبند» ترسم ازبین رفته وحتی به یک ازدواج ورابطه عاشقانه فکرمیکنم به لطف خداوهی خداوندهم نشونه هاروسرراهم قرارمیده همش کلیپ ویاعکسایه زوجهایه عاشق سرراهم قرارمیگیره،ولی الان که همه چیزخوبه بازهم به فکرتغییرم سرکارنمیرم امامشغول بهترین کاری هستم که من بهش نیازدارم واون کسب آگاهیه.. خیلی سعی کردم سرکاربرم توشهرمون امانشد… ومیفهمم خوب بودنشده چون نیازداشتم به یک گوشه دنج وواردسایت abasmanesh. comشدن وروی توحیدم کارکردن… خداجونم دیگه میشناسم.. آرزوهامونوشتم وبهش سپردم ومیدونم راهش بامن نیست باخودشه.. ومیدونم به هرشکلی من بخوام اون انرژی مثبت خالص درمیادوالان فقط دارم روی ذهنم کارمیکنم وباورهام.. این باشدردپایی تاان شاءالله این کارکردنهاروی خودم واین تغییرات نتایج بزرگتری رابرایم به لطف خدارقم بزند.. 🙏❤️🕊️راستی هنوزوارددوره نشدم ولی خیلی دوست دارم امامیدونم وقتش برسه خداخودش پول دوره رومیفرسته،اینم بگم وقتی قبلادعامیکردم باشک وحال بدبودولی الان دعامیکنم واستجابت شده میبینم واین یک تغییربزرگه واسم.. الهی شکرت 💖