می خواهی جزو کدام گروه باشی؟ - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

809 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه م گفته:
    مدت عضویت: 3968 روز

    سلام

    همیشه پیشگیری بهتر از درمان بوده و هست،من گاهی مجبور به تغییر شدم وگاهی علاقه مند به تغییر بودم،تغییر کردن کار راحتی نیست که امروز تصمیم بگیری و فردا تغییر کنی بلکه نیاز به” آموزش و صبر و اشتیاق درونی به تغییر “داره وقتی این سه عامل در کنار هم قرار میگیره تغییر و حرکت سریعتر و قوی تر ایجاد میشه .

    من برای بدست آوردن تناسب اندام دلخواهم یا تغییر در رفتارم یا … از این سه عامل استفاده میکنم وگرنه یا دیر نتیجه میده یا اصلا نتیجه نمیده.

    مثلا تغییری که در زمان مناسب انجام دادم این بوده که برای قبولی در کنکور تغییر نظم و برنامه ریزی رو در خودم ایجاد کردم و موفق شدم.

    به نظر من آدم باید هر روز تغییر کنه،هر روزش بهتر از دیروزش باشه،هر روز چیز جدیدی یاد بگیره،تغییر باید آرووم و روزانه و استمرار داشته باشه.این بهترین کاره، اصلا موفق کسی است که قدرت تغییر دایمی و روزانه داشته باشه.

    من اکثر مواقع به خاطر احساس نیاز و اشتیاق به بهتر شدن شخصیت و زندگیم تغییر میکنم نه از سر اجبار.میخواهم امروزم بهتر از دیروزم باشم،هر روز پیشرفت کنم،هر روز آموزش ببینم و چیز جدیدی یاد بگیرم و عملی اش کنم که همین خودش تغییر بزرگیه.

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    میلاد اسماعیل زاده گفته:
    مدت عضویت: 3986 روز

    به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین

    باعرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی دوستان و استاد عزیز

    من میلاداسماعیل زاده هستم 15ساله از خراسان رضوی شهر تربت حیدریه

    می خوام اولین تغییری که کردم رو برای شما بگم

    خب من از بچگی عاشق میکانیکی بودم جوری که من در سن 8 یا 9 سالگی دوچرخه بیستی که داشتم رو خودم درست می کردم که شامل پنچره گیری ،درست کردن ترمز ها وغیره بود .کلا از کارهای مکانیکی خوشم میومد ولی من مسیرم رو در زمان مناسب تغییر دادم به یک رشته ی دیگر و اون رشته کامپیوتر بود من برای این رشته پشتکار زیادی داشتم و دارم من اون زمان کامپیوتر از خودم نداشتم ولی یک کامپیوتر ساده توی خونه پدر بزرگ و مادربزرگم بود که کسی ازش استفاده نمی کردد این کامپیوتر مال داییم بود که به رحمت خدا رفت بود بعد من هفته ای می رفتم روستا همیشه بعضی وقتا بیشتر می موندم و با کار کردن با کامپیوتر ،مقدمات کامپیوتر رو یاد گرفتم .یعنی حدود 10سالگی من حدود 2سال این روند رو ادامه می دادم توی این 2سال من با اینترنت اشنایی نداشتم بعد بعد از دوسال من رفتم و پیش یک تعمیرات سخت افزار کامپیوتر کار کردم حدود 6ماه و سخت افزار کامپیوتر رو یاد گرفتم من از قبل کار های نرم افزاری بلد بودم مثل نصب کلیه ویندوز نصب درایور ها عیب شناسی برنامه نصب برنامه های کاربردی و غیره بعد من از بابام خواهش کردم یک پولی بده که من یک کامپیوتر برای خودم دست و پا کنم بابا هم 400 هزار تومان داد

    من هم با استاد تعمیر کار م صحبت کردم و یک کامپیوتر به قیمت همکاری بستیم

    و مشخصات خوبی هم داشت رم 2 گرافیک 1 سی پی یو 2 هسته و از این قبیلا خب بعداز اینکه من برای خودم یک کامپیوتر شخصی داشتم و اونهم توی خونه خودما بود

    رفتم سراغ تغییربعدی خودم و ان این بود که از کار های ویندوزی به کار های اینترنتی کوچ کردم حدود در سن 11یا 12سالگی یک وبلاک ساختم و کار های وبلاک رو می کردم می تونستم لینک طراح رو پاک کنم می تونستم هدر رو عوض کنم حدود ا 1سال این روند ادامه داشت تا اینکه من در 13سالگی اولین سایت خودم رو با وردپرس بر روی هاست رایگان و دامنه irزدم من در 13سالگی علاقه شدیدی به اینترنت پیدا کردم و بیشتر برای کارهای سایت و وردپرس خب من بعد 13سالگیم در سن 14سالگی با سایت های فیلم اموزشی اشنا شدم و تونستم یک چند فیلم اموزشی طراحی سایت رو دانلود کنم من اون فیلم های اموزشی رو نگاه می کردم و در عرض یک ماه 50درصد از زبان های html,cssرو یاد گرفتم و همچنین چیز های زیادی دیگه ای رو من در سن 15سالگی یا همین الان فعالیت حرفهای خودم رو شروع کردم هم در عرصه وب هم در عرصه ویندوز در هنگام عید امسال یک سایتی زدم. حدود یک ماه روی این سایت کار کردم و تونستم در یک ماه اول 200 هزار تومان کسب درامد کنم و این درامد اولیه برای خودم هم باور نکردنی بود خب بعد دوباره من یک سایت دیگه زدم و الان دارم روی این سایت کار می کنم و سومین تغییر در زمان مناسب این بود که من از عرصه وب و به عرصه ی اموزش امدم نه اینکه کلا از اینترنت خارج شدم نه یعنی اینکه بیشتر کار من الان شده ساخت فیلم اموزشی کامپیوتر من الان دارم فیلم های اموزشیمو توی سایت جدیدم قرار می دم خب الان که من 15سالم هست تونستم به لطف خدا به

    کلیه خدمات نرم افزاری و سخت افزاری و اینترنتی و گرافیک و وردپرس مسلط بشم

    وبا زبان های

    Html,css,jquery,مسلط باشم

    و زبان های

    Php,c#,c++,

    رو اشنایی و مقدماتشون رو یاد بگیرم و از خداوند می خواهم تا رسیدن به انتها این کار من رو یاری کند .

    و انشا الله امسال می خوام برم دوم فنی کامپیوتر

    راستی من به هیچ کلاس اموزسی نرفتم و فقط به کمک خدا و خودم و تحقیقاتم اینها رو یاد گرفتم

    خب حالا زمانی که من مجبور شدم که تغییر کنم کی بود

    خب من یک دوستی داشتم که خیلی باهم بودیم که یک روز اون رفت یک هارد برای کامپیوترش خرید و بعد از چند روز گفت میلاد هاردمو نمی خوای می خوام بفرشم سالمه سالمه

    بعد گفتیم این دوستمونه و اشنایه از این خریدم به یک روز نکشید هارده خرابشده حالا گارانتیش هم شرکتی بود اینقدر توی این کار های گارانتی هارد بالا پایین شدم که پدرم در اومد ولی من هنوز باهاش راه می رفتم تا یک روز صبرم تموم شده بود چون هم بخاطر هارد هم بخاطر کار های بدی که می کرد مثل تقلب کردن، مزاحمت و یک حرفی خیلی بد گفت که من خیلی از اون حرف بدم اومد گفت من می رم طلبه می شم و فقط بخاطر اون شهریه که به من میدن و من از اون هنگام مجبور به تغییر شدم و اون دوستم رو رها کردم و از اون موقع به بعد به هر کسی اعتماد نمی کنم با هر کسی دوست نمی شم

    امیدوارم خوشتون اومده باشه

    ببخشید که سرتون رو به درد اوردم

    امیدوارم که خداوند متعال به همه شما علاقه و پشتکاری بدهد که بتوانید بزرکترین کار هار و بکنید

    باتشکر از شما

    در پناه خداوند باشید

    یاعلی

    خداوندا هر انچه که به صلاح من است انجام ده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    روح الله شیدایی گفته:
    مدت عضویت: 3901 روز

    باسلام خدایابابت این گروه تحقیقاتی عالی ممنونم…..

    من کارمند دولت بودم اززمانی که باهمچنین مجموعه های موفقی آشنا شدم شروع به کارآفرینی کردم خصوصا فایلهای صوتی وتصویری اساتیدموفق ایران وجهان وهروزشاهد روشد وپیشرفت خودم وخانواده ام شده ام.

    زمانی که به گفته استاد عزیز “باور “هایم را عوض کردم موجی از ثروت به زندگیم سرازیر شده وخداوند را هرروز شکر میکنم.

    زمانیکه زنبورداری را درشهرملایر شروع کردم با مخالفت های بسیاری مواجهه شدم ولی من ایستادم وپیروز شدم بطوریکه همان مخالفانم یکی ازمشتریان پرطرفدارم هستند ومن امروز میوه باورم رامیخورم …….

    دوستان به قول استاد باور همه چیز است……

    هروز باورهای قدرتمند بسازد :

    مثلاشنبه ها روزپول بسیارزیاد است …

    یکشنبه ها روزشادی وخبرهای بسیارخوشحال کننده است ….

    دوشنبه ها روز ثروت وسلامتی وانرژی است…

    .

    .

    وهرروزشکروشکروشکرو…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    منصوره علوی گفته:
    مدت عضویت: 2142 روز

    باسلام به استاد عزیزومریم مهربان ودوستان عزیزم

    درمورد تمرین اول تغییراتی که در زمان مناسب اتفاق افتاد در زندگی من

    ادامه تحصیل من در مقطع کارشناسی وکارشناسی ارشد

    ‌تغییری که منو مجبور به تغییر کرد

    تضادی در باورهای من بوجود اومده بود که منو مجبور به تغییر کردو اون هم این بود که روی غیر خدا حساب باز کرده بودم که به یاری الله یکتا با دوره عزت نفس دارم روی خودم کار میکنم این تضادرو بر طرف کنم

    خدایا همه چیز می‌شود همه کس را به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1031 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    112. دومین رد پای من از روز شمار تحول زندگیم

    هویچ

    وقتی نوشتمش یه لبخند عمیق به لبم اومد

    نه فقط نوشتن هویچ

    بلکه یادآوری تمام گفتگو هایی که با خدا دارم و وقتی ازش میپرسم و آروم و ملایم جوری بهم میگه که حالمو خوب میکنه

    صبح که بیدار شدم میخواستم صبحانه بخورم

    گفتم خب خدا بگو چی برای الانم ، که بدنم لازم داره مناسبه

    رفتم تا از یخچال نخود ،لوبیا یا عدس بردارم به خواسته خودم و گفتم کدومشو بخورم تا دستمو بردم سمت هر کدوم که تو فریزر بود ، یه نه شنیدم

    و دوباره پرسیدم و همین که در یخچال و بستم یهویی شنیدم هویچ

    تعجب کردم گفتم مگه هویچ داریم

    دوباره در یخچال و باز کردم هویچ نارنچی نداشتیم ولی هویچ بنفش مادرم خریده بود و هنوز نخورده بودیم برداشتم و دو قسمتش کردم و خوردم

    وقتی میخوردم رنگ بنفش هویچ تمام دستامو رنگی کرد چنان جوهری داشت که واقعا تحسین کردم که خدای قدرتمندی که خوب بلده بهم بگه چیکار کنم و درسایی که لازمه رو بگیرم هر لحظه یادم میده

    انقدر هویچ بوی خوب و رنگ خاصی داشت که واقعا سپاسگزارش بودم وقتی تموم شد تو آینه نگاه کردم دیدم کل لبام و دندونام بنفش شدن

    خندیدم گفتم وای خدا چقدر هنرمندی

    رفتم خاصیتاشو نگاه کردم فوق العاده بود

    بعد که خواستم شروع به نقاشی بکنم ، یه صدایی باز بهم یادآور کرد امروز سه شنبه هست قول دادی به قولت عمل کن

    و یادم اومد که به خواهر زاده ام گفته بودم سه شنبه بعد مدرسه ات بیا خونمون بریم پارک و ذهنم میخواست منصرفم کنه ولی آیه ای که جدیدا خونده بودم یادم اومد

    که به عهد و پیمان عمل کنید

    و دقیق یادم نیست ولی چند تا سوره تکرار شده

    بعد زنگ زدم به خواهرم و گفتم از مدرسه اومد بگو بیاد که بریم پارک

    قبلش من شروع کردم طراحی نقاشیم رو که فرشته و ققنوسی که قرار بود رو یه بوم دایره بکشن

    وقتی شروع کردم من قبل بدون نگاه کردن به عکس نمیتونستم صورت بکشم، شروع کردم یه فرشته رو طراحی کنم یهویی دیدم گوشیمو گذاشتم کنار و انقدر سریع داشتم طراحی میکردم که خودمم متعجب شده بودم که چقدر خوب داره طراحی میشه واقعا زیبا شد

    از وقتی با خدا حرف میزنم و ازش کمک میخوام برای طراحی نقاشیامم فرق کرده حتی طراحیمم خیلی متفاوت تر شده

    بعد وقتی رفتیم پارک ، انقدر زیبایی های پارک زیاد بود از لحظه ای که از خونه بیرون اومدم تا خود پارک واقعا لذت بردم چندین بار گفتم خود بهشته اینجا و کلی عکس گرفتم انقدر گل های زیبایی با بوهای خاص و زیبا بود که فوق العاده بود و کلی سپاسگزار خدا شدم اون لحظه که من در مداری بودم که طبیعت زیبا رو دیدم که پارک نزدیک خونمون که خیلی خیلی بزرگه و سمت دیگه اتوبانه ما این وقت سال نرفته بودیم تا این همه زیبایی هارو ببینم

    صدای پرنده های مختلف و کلی قشنگی های دیگه

    الان که مینویسم میفهمم که در مدار دریافت طبیعت و دیدن این همه عظمت و شکوه و قدرت خدا قرار گرفتم

    و متوجه شدم خیلی پیشرفت کردم چون متوجه شدم زیبا بین شدم و از لحظه ای که میرم از خونه بیرون فقط تحسین میکنم سپاسگزاری میکنم از دیدن همه چیز لذت میبرم

    در صورتی که قبلا دقت نمیکردم به اطرافم

    با خواهر زاده ام کلی خوش گذروندیم و زمین فوتبال که داشتن بازی میکردن نشستیم و خوراکی که بورده بودیم تخم مرغ و نون باهم خوردیم واقعا لذت بخش بود وقتی داشتم اونجا با خواهر زاده ام عکس میگرفتم و فیلم میگرفتم یه لحظه حس کردم خونه خودمه که تو پاور پوینت گوگل نوشتمش

    واقعا حس داشتن اون خونه ای که عکسشو گذاشتم رو داشتم و سپاسگزاریشو میکردم خیلی حس خوبی بود

    زمین آسمون درختا که همه و همه از خداست و بی نظیر بودن و هر بار به یادم میاوردم که طیبه همه چی برای خداست تو هیچی نداری هیچی

    تو فقط یه ثروت عظیم داری که رب و صاحب اختیارت هست خدای خاصی که تو رو به اینجا آورده تا ببینی زیبایی هاش رو

    وقتی از پارک برمیگشتیم خواهر زاده ام صدام کرد رو چمنا یه سیاهی اندازه کف دست بود نزدیک شدم دیدم مورچه ها جمع شدن و انقدر زیاد بودن انگار یه خیابون تشکلی داده بودن ازشون عکس گرفتم وفتی اومدم خونه داشتم عکسارو نگاه میکردم یهویی دیدم گقتم خدای من

    کلمه الله جوری از حرکت مورچه ها تو عکس دیده میشد وقتی زوم کردم واضح تر دیده میشد به داداشم نشون دادم گفت آره به چشم دیده میشه وقتی دقت میکنی

    خیلی جالب بود برام

    خدایا شکرت سپاسگزارم که امروز 21 فروردین ماه این همه زیبایی رو شاهد بودم و چشم هام دیدنش و شکر که چشمام میبینن و توانایی تشخیص رنگ رو دارن که این همه زیبایی رو با رنگ های مختلف ببینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    امین زندی گفته:
    مدت عضویت: 1383 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد جانم

    و سلام بر شما مریم شایسته و دوستان عزیزم

    من میخوام جز پیشتاز ها باشم

    جز اونایی که قبل از اینکه چک بخورن

    جز پیشتازان جز اونایی که تضادها رو درو میکنن

    مثل استاد وقتی شرایط خوبه باید تغییر کرد

    باید رها کرد و رفت مثل استاد عزیز که وقتی شرایط خوب بوده تغییر کرده

    برو اونجایی که باید بری وقتی شرایط به ظاهر خوبه

    وقتی رفت که تو ی جای خوب استخدام شده بود

    کار خاصی نمیکرد

    پول می ا مد براش

    برای خرج خونه لنگ نبود

    دقیقا من هم باید تغییر کنم

    گول شرایط خوب رو نخورم ول کنم برم اوضاع رو تغییر بدم

    کسانی که پیش رو هستن و جلو تر از تغییرات هستن اونا موفق هستن

    مهم ترین قسمت کار عزت نفس

    عزت نفس باعث رشد میشه باید خیلی رو احساس لیاقت درونی و عزت نفس خودم کار کنم

    هنوز هم که نگاه میکنم تو این زمین‌ها مشکل دارم

    من باید خودم رو لایق بدونم تا جهان هم منو لایق بدونه

    من نامحدود هستم چرا با افکار نابود کنند که میخوان منو محدود کن خودم جلوی پیش رفت خودم رو بگیرم

    من لایق بهترین ها هستم

    پس اگه اینطوره ثابت کنم

    بیخودی نیست که من این همه دوره خریدم و رو خودم کار کردم پس باید عزت نفس قوی تری بسازم

    ی اتفاقی پیش اومد و من همین الا باید

    تغییر بدم اون آدم ضعیف رو من نمیخام ضعیف باشم

    اگه لایق بهترین ها هستم پس عمل کنم بهش

    عمل گرا باشم

    من هر ضعفی دارم تو اعتماد بنفس و خود باوری هست

    باید تغییر بدم

    و متعهدانه روش کار کنم

    در پناه حق شاد سالم سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    مینا بسامی گفته:
    مدت عضویت: 4044 روز

    سلام

    من در سال کنکور باوجود اینکه بسیار تلاش کرده بودم اما در رشته دلخواهم پذیرفته نشدم و این قضیه من را در زندگی دلسرد کرده بود

    اما تصمیم گرفتم دیدگاهم را نسبت به رشته ای که قبول شده ام تغییر دهم و در رشته خودم بهترین باشم

    ترم اول دانشگاه نمرات ضعیفی کسب کرده بودم اما بعد از اینکه هدفم را مشخص کردم و متوجه شدم که با تلاش میتوانم به نتیجه دلخواهم برسم در ترم های بعدی شاگرد ممتاز شدم و در حال حاضر برای رتبه یک کنکور تلاش میکنم و در کنار تحصیلم به چند رشته هنری پرداختم که همه انها نتیجه یک شکست و تغییر در دیدگاهم بود

    بسیار از سایت خوبتان متشکرم

    من با کلیپ اعتماد به نفس شما دوباره عزت نفسم را به دست اوردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مجید عطایی گفته:
    مدت عضویت: 4182 روز

    سلام

    پارسال بود اول سال ، پایان نامه ارشدم مونده بود و هنوز سربازی نرفته بودم ، فشار خونواده و بالا رفتن سن باعث شد برم زیر بار ازدواج و همه چی درهم شد ته دلم همیشه میگفتم یه اتفاق خوب میفته ولی تا میخواستم یکم بهش فک کنم یاد حرفای مامان و بابام و همسرم و خونوادش و استادای دانشگاهو همه آدمای درو و برم میفتادم ک موج منفی میدادن و منم غرق در منفی بافی میشدم . همیشه از خدا و از امام رضا علیه السلام میخواستم وقتی وارد حرم میشدم حالم خوب میشد و همه ناراحتیام فراموشم میشد ولی نمی دونستم چیکار کنم داشتم تسلیم میشدم ک بصورت خیلی خیلی اتفاقی از طریق یه نرم افزار تند خوانی معمولی با گروه عباس منش آشنا شدم از اونجایی ک آدم کنجکاوی بودم و میخواستم ته قضیه تند خوانی رو در بیارم وارد سایت شدم و از فایلای رایگان استفاده کردم بعد با آنتونی رابینز از طریق همین سایت آشنا شدم و شروع کردم به خوندن کتابا و کلیپا چند ماهی بیشتر طول نکشید تا فهمیدم ک میشه یه جور دیگه هم زندگی کرد میشه کنترل حوادث زندگی رو بدست گرفت و از اونجا بود ک تغییرات تو زندگیم بوجود اومد الان ک دارم اینو مینویسم و امیدوارم اگه شده یه نفرم بتونم امیدوار کنم درسم رو به اتمامه یه شغله خوب با درآمد ماهیانه 1 میلیون و خورده ای دارم و عروسیمم گرفتم و تو خنه خودم زندگی میکنم یه ماه پیشم یه ماشین معمولی خریدم و بابت همه اینا خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم و امیدوارم همه راهشون رو پیدا کنن و همچنین از این گروه و استاد تشکر میکنم که هادی وراهنمای من و خیلیای دیگه مثل من بودن باتشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    احمد دیندار مهربان گفته:
    مدت عضویت: 3987 روز

    سلام.خدا قوت.من از8سالگی کار کردم.بچه که بودم دست فروشی میکردم.درجوانی مسافر مبردم کیش وقشم جنس میاوردم.بعد وارد شغل طلافروشی شدم.بعداز6سال مغازه اجاره کردم.بعداز 7 سال یک مغازه طلافروشی خریدم.کار رونق داشت.ولی سال 1389 بعلت نسیه فروشی و البته رشد نرخ طلا ورشکست شدم.مدتی در زندان بودم.تو زندان بیماری پسرم شدت گرفت و فلج مغزی شد.بعد هم نابینا شد.تو زندان که بودم فقط به انتقام وسپس خودکشی 3نفری فکر میکردم.باور بفرمایید فقط و فقط به انتقام غکر میکردم.بعد که آزاد شدم با خودم گفتم چرا خودکشی 3نفره؟یه مدتی تلاش میکنم و یه مقداری پول برای همسرم و نگهداری پسرم میگذارم بعد میرم سراغ انتقام و خودکشی خودم.3سال گذشت ولی پولی که باید جمع نشد.ولی آتش انتقام روز بروز شعله ور تر میشد.فقط از این ناراحت بودم که چرا تاریخ انتقامم به تاخیر افتاده.خرداد امسال با نتورک مارکتینگ پنبه ریز آشنا شدم.یکسری جزوه برای بهبود کارم بمن دادند.بعداز یک هفته احساس کردم نگرشم به دنیا عوض شده.تو اینتر نت سرچ کردم.با سایت شما آشنا شدم.فقط فایل های رایگان شما را دانلود کردم و استفاده کردم.الان نه تنها همه افرادی که بمن ضربه زده اند را بخشیده ام.بلکه برایشان دعا میکنم.هر روز صبح 10دقیقه شکرگذاری میکنم.روحیه ام خیلی بالا رفته.حتی باور 100درصد دارم که پسرم بزودی شفا پیدا میکنه.کاسبی کوچکی که از سال 1390 برپا کرده ام بعداز4سال کسادی رونق گرفته.تو نتورک جدیدم هم رو به رشدم و از دهمه مهمتر اینکه برای زندگیم هدغهای قشنگی دارم و هر روز انها را تصویرسازی میکنم.شاید باور نکنید ولی در همین 2 ماه کاملا” احساس خوشبختی میکنم و از اینکه به آینده امیدوارم خیلی خوشحالم.من در اوج پولداری دوران طلافروشی اینقدر شاداب و سرحال و خوشبخت نبودم.دوستانی که این مطلب را میخوانید/ یقین داشته باشید که با تمرینات روانشناسی صحیح قادر خواهید بود همه خوبی ها را جذب کنید.شک نکنید که خداوند متعال هرگز بندگانش را فراموش نمیکند.ایمان داشته باشید که قدرتی در شما نهفته است که میتواند معجزه ایجاد کند .سرتان را درد آوردم. ببخشید . همواره شاد و سربلند و سلامت و خوشبخت باشید . آمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مهدی محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4084 روز

    سلام استاد . من مهدی محمدی درسال 90 از شرکتی که کار می کردم به دلیل تعدیل نیرو اخراج شدم بعد با نظر پدرم یک مغازه تعویض روغنی زدم اوایل کارم به خوبی پیش رفت و در عرض دو ماه مغازه جا افتاد . من با توجه به اینکه اولین تجربه فروش و کاسبی را داشتم نمی دانستم چه کار باید بکنم تا مداومت داشته باشم . این را هم بگم که من با توجه با ارزشهای درونی کارم را انتخاب نکرده بودم و نمی دانستم که اصلا ارزش درونی چی هست . خلاصه در سال نودو یک بعد از 4 ماه کارکردن مبلغی پول در بانک داشتم که وام گرفتم و یک وانت اقساطی با چک خریدم بعد در همان سال از بانکهای دولتی 20 میلیون وام گرفتم که در همان زمان از طرف دوستی پیشنهاد شراکت کارواش داده شد من هم با توجه به اینکه تعویض روغنی و کارواش در کنار هم خوب کار می کنند پیشنهاد را قبول کردم و شروع کردیم به ساختن زمینی که در همان سال به مبلغ 150میلیون خریده بودیم و من که کار گر در مغازه داشتم به ساخت زمین برای گاراژ مشغول بودم که هر از گاهی به دلیل داشتن وام و کارگر پول کم اوردم ولی با این حال با پولی هم که از پدرم قرض گرفته بودم گاراژ رو ساختم ولی بدهی روی بدهی جمع شده بود بعد از مدت شش از کار کارواش و تعویض روغنی در گاراژ کارواش به دلیل نبود اب و کارگر مناسب تعطیل شد و تعویض روغنی هم رونق خود را از دست داد . تمام اقساط بانکی عقب افتادند . و ماشین وانت رو هم فروختم تا بدهی ها رو پرداخت کنم . نشتم با خودم فکر کردم که چرا اینگونه شده است که به صورت اتفاقی با سایت شما در سال 94 اشنا شدم و مطالبی که در مورد لیاقت داشتن چیزی رو شنیدم که فهمیدم اولا کاری که من می کردم با ارزشهای درونی من در تضاد بودند و دوما من در اون لحظه که پول قرضی و واو داشتم هنوز به لیاقت اون مبلغ نرسیده ام در نتیجه کلیه لوازم غیر ضروری را فروختم و مقداری از قرض پدرم و مقداری از اقساط معوقه بانک را تسویه کردم تا کمی به آرامش برسم . وقتی با خودم عمیقا فکر کردم دیدم که یک جریان خیلی قوی من رو به سمت راه و مسیر درست هدایت می کند اون هم با ضرر و زیان . و خودم هم بران امدم که مسیر درست رو تشخیص بدم و در اون مسیر گام بردارم و در حال حاضر با توجه به اینکه از امکانات موجود در لحظه استفاده می کردم کاری رو که با نظام ارزشی من در تضاد نباشد را پیدا کردم و شکر خدا مدتی است که در این مسیر جدید به خوبی از افکار م استفاده می کنم و کاینات هم من رو وقتی در مسیر درست قرار دارم به خوبی من را هدایت می کند . این بود داستان کارمن که البته قسمتی از مشکلات و مسایل را نتوانستم برایتان بنویسم . امیدوارم در فرصت مناسب بتوانم مسیر کلی زندگیم رو براتون تعریف کنم . موفق و موید باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: