می خواهی جزو کدام گروه باشی؟ - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

809 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    میثم زارعی گفته:
    مدت عضویت: 4080 روز

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان و گروه تحقیقاتی عباس منش.

    میخوام داستان زندگی خودمو بگم من میثم زارعی متولد 1369/12/01 هستم و در جنوب تهران زندگی میکنم منطقه اسلامشهر من در یک خانواده نصبتا فقیر زندگی میکنم و از کودکی آرزوهای کوچک و بزرگ زیادی داشتم وقتی که چیزیرو میخواستم مثل دوچرخه یا آتاریو… به رقم وضع ضعیف مالی که داشتیم من هیچوقت نتونستم به اون خواسته هام برسم و این چیزها بود که به مرور زمان اعتماد به نفس منو نصبت به دوستان و اطرافیانم ضعیف و ضعیفتر میکرد و منو به طور شدید افسرده میکرد.

    من از زمانی که یادم میاد دارم کار میکنم و خرج خانواده و زندگیرو میدادم و در سن 20 سالگی بود که من به خدمت سربازی رفتم و بعد از 2سال که خدمت سربازیمو تمام کردم در صورتی که هیچ پول و هدفی نداشتم به شرکتی استخدام شدم و با دوستانی آشنا شدم که منو به سمت خوشبختی راهنمایی میکردند.

    در همان روز ها بود که به پیشنهاد یکی از همکارانم خودمو به یک پزشک روانشناس معرفی کردم و با تلاش و پشت کار و تمریناتی که داشتم تونستم از شر بیماری افسردگی و فکر های منفی باف خلاص بشم یعنی خواستم که تغییر کنم و به لطف پروردگار شرایط و روحیه فوق العاده دارم.

    و بعد مدتی به طور تصادفی با گروه تحقیقاتی عباس منش آشنا شدم و با دیدن کلیپ ها و موضوعات انگیزشی آنجا بود که به قول معروف موتور زندگی من روشن شد و باورتون نمیشه از زمانی که خواستم تغییر کنم تمام زندگی من متحول شده و امید دارم که به موفقیت و ثروت های بزرگی خواهم رسید.

    و من به عنوان یه دوست به شما میگم که خواستن توانستن است و هر موقع که بخواهی تغییر بکنی یا قدم اول رو برداری شک نکن که خداوند در این مسیر بهت کمک میکنه و راه رو بهت نشون میده .

    آرزوی بهترین هارو برای شما و همه عزیزانی که خواهان تغییر در زندگی هستند رو دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    عدنان حسین پور گفته:
    مدت عضویت: 4146 روز

    به نام خدا.

    قصه فشار هایی که به من وارد شد از اونجا شروع شدکه بعد از سربازی رفتم خواستگاری و ازدواج کردم سال 91 بود.اونقدر حقوقم کم بود که خرج کرایه راهم در میومد. بعد از ازدواج همسرم رفت خونه باباش اینها تو شیراز و من هم توی شهر خودم بندرعباس موندم. تا سه ماه بعد ازدواج من خونه ای نداشتم و حتی فکرشم نمیکرد که بتونم جایی رو اجاره کنم وبا خودم میگفتم اینهایی که خونه میتونن اجاره کنن چقدر مایه دارن. تا اینکه با فشارهای همسرم و اطرافیان دل رو به دریا زدم و از مدیر موسسه خواستم حقوقم رو اداره کاری بده تا لااقل بتونم جایی رو اجاره بگیرم با کمال تعجب دیدم مدیر موسسه براحتی بدون مکث کردن و فکر کردن فوری موافقت کرد.!!!!!!! (البته الان با تمرین متدهای جدید درخواست کردن تقریبا تو هر درخواستی جواب مثبت میگرم که تمریناتش رو شدیدا بهتون توصیه میکنم .)

    زمانی که بدون فشار بیرونی شروع به تغییر باورها کردم: انتهای سال 93 و بعد از دیدن کلیپ چگونه در عرض یک سال درآمد خود را سه برابر کنید. با اینکه درامدکاملا معقول و خوبی روداشتم یه برگه کاغذ برداشتم و یه هدف سه برابر حقوقم نوشتم. هر روز بهش فکر میکنم و بهتره بگم هر لحظه دارم بهش فکر میکنم. در حالی که خانوم از وضعیت مالی من کاملا راضی بود. فروردین وقتی مقدار واریزی به حسابم رو دیدم شکه شدم ولی خانومم اعتقاد داشت چون تو کارمندی و عیدی و سنوات اخر سالت رو الان دادن و… واریزی خوبی داشتی.(فقط خودم میفهمیدم قوانین دارن کار خودشون رو میکنن) اردیبهشت ماه از نیمه گذشت و بیست و پنجم فقط حقوق خوبم واریز شد اما من سه برابرش رو انتظار داشتم.در طول ماه همش شکرگذار درامدم بودم و کاملا خوشحال بودم یهو یادم افتاد چند تا برگه سهام دارم که ته کیفمه و تو نظافت های دوره ایم خواسته بودم بندازم بیرون ولی گفتم شاید زمانی که فروختم قبلش تو مجمع رفته باشه(یعنی زمان سود دهی اونا بوده باشه). شماره تماساشون رو پیداکردم و زنگ زدم و شرکت ها فوری ازم شماره کارت گرفتن و مبلغ رو واریز کردن و در کمال تعجب چند میلیون پول به کارتم واریز شد.(در حال که من بین 50 الی 200 هزار تومان روی اونا حساب کرده بودم و چون حس پیگیری وبد بینی بهشون رو داشتم واقعا پارسال داشتم میرختمشون دور) وقتی ماه دوم به این شکل پیشرفت همش با خودمیگفتم پس برای ماه سوم هم کار میکنه و کارکرد و همین معجزه برا تیر 94 هم کار کرد.

    هر ماه دارم اون برگه تعهد به خودم رو میگیرم و با خدا یه قرار داد مینویسم و جایی هم برا امضا خدا میذارم یه جا برا کسایی که باور دارم قدرت های اصلی دنیا هستن میگذارم مثل حضرت ابولفضل..

    یه چیزی که هر ماه تو بندهای قراردادم هست چند تا قوله که هر ماه به خدا میدم که رفتارهایی که عادت بدم بوده رو ترک کنم. وخدا وکیلی پای قولی که به خدا دادم واسادم.

    تا چند روز پیش به خدا گفتم من که تو اجاره یه خونه با خودم میگفتم مگه میشه مگه عملیه. اجاره کردن مال پولداراست الان دارم یه خونه 145 متری با فول ترین امکانات بعد 2 سال از زندگی میسازم. و انشاالله بزودی یه ماشین خارجی.

    مطلبی که گفتید به شدت باورهام رو مجدد از هم پاشید که میخوام دو روز با خودم تنها باشم و همه رو باز به شکل جدید و بهتر اسمبل کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    «« مخلـوق شکرگـذار خالـق »» گفته:
    مدت عضویت: 4294 روز

    جناب آقای استاد عباس منش عزیز، سلام

    امیدوارم هر کجای این دنیای زیبا و شگفت انگیز که هستید، شاد و سلامت و در پناه ایزد متعال باشید.

    استاد خوبم، سریعاً به سراغ اصل مطلب میروم و از حاشیه رفتن خودداری میکنم:

    من حدوداً در تیرماه سال 1393 بلطف خداوند متعال و در پی یافتن نسخه صوتی کتاب ” معجزه سپاسگذاری ” از آثار ارزشمند خانم ” راندا برن ” ، با سایت الهی و بی نظیر جنابعالی آشنا شدم و پس از دانلود فایلهای رایگانی که بر روی سایت قرار داده بودید، به مرور با افکار، اندیشه ها و ایدئولوژی های ناب و فوق العاده شما آشنا شده و بینهایت شیفته و علاقه مند آنها شدم. آرام آرام بر روی خودم و زندگیم کار کردم و با خریداری تعدادی از محصولات مفید و بسیار سودمندتان (مثل دوره قانون آفرینش، دوره کامل روانشناسی ثروت، کتابهای صوتی مختلف و حتی حضور در یکی از سمینارهایتان به عنوان میهمان و به اتفاق همسرم) به جرگه طرفداران و همراهان همیشگی و وفادارتان، پیوستم. در این راستا همسر و حتی فرزند خردسال 3ساله ام ” مهبُد ” نیز همراه و به قول معروف ” پایه ” کار با من شدند و تا به امروز خیلی خیلی از این بابت شاکر و سپاسگزار خالق مهربان هستم و همچنان پیرو و ادامه دهنده راه سبز و بینهایت زیبا و سرشار از موفقیت شما هستم.

    موضوع مهمی که قصد دارم در این جا به استحضار جنابعالی و دوستان خوب و موفق هم فرکانسی ام برسانم این است که من و خانواده ام از همان ابتدای آشنایی با جنابعالی و گروه موفق عباس منش، تماشای برنامه های تلویزیون را از لیست امور روزانه مان حذف کردیم و به جای آن، فیلمها و دوره های آموزشی جنابعالی و همچنین کارتونها و انیمیشن های مثبت و آموزنده ای مانند ” توربو ” ، “پاندای کونگ فو کار ” ، ” رام کننده اژدها ” و . . . را در امور روزمره زندگیمان گنجاندیم و تا همین چند وقت پیش هم آنتن گیرنده مان روی پشت بام، به خاطر وزش بادهای شدید و طوفان، خراب شده بود و ما عملاً از شر برنامه های منفی و مخرب تلویزیون در امان بودیم. اما استاد به قول فرمایش شما، فقط کافیست تا انسان آرام آرام در مدارهای موفقیت و مثبت اندیشی قرار بگیرد؛ آنوقت حتی برنامه های تلویزیون و اخبار موجود در دیگر رسانه های جمعی نیز آرام آرام در مدارهای مثبت قرار میگیرند و انسان را شگفت زده میکنند (چون ما اشرف مخلوقات هستیم و خداوند متعال امر فرموده و اجازه داده است تا قادر باشیم کل کائنات را تحت کنترل داشته و در اختیار خودمان داشته باشیم) حدوداً 2 یا 3 روز پیش بود که در خانه یکی از اقوام، میهمان بودیم و من ناخودآگاه توجهم به برنامه هایی جلب شد #################3، اما باور بفرمائید من تا به آنروز برنامه هایی به این زیبایی، جذابیت، مثبت اندیشانه و لوکس و ثروتمندانه در عمرم ندیده بودم!! موضوع کلیه برنامه هایی که از این شبکه پخش میشوند فقط و فقط حول محور زندگی های لوکس و مجلل!! بررسی اتفاقات مربوط به انسانهای موفق و خوشبخت و ثروتمند!! تحلیل سفرهای رویایی و با شکوه به زیباترین و چشم نوازترین مناطق دنیا و معرفی کشورهای زیبا با جاذبه های توریستی زیبای آنها!! آموزش پخت و پَزِ خوشمزه ترین و سالم ترین غذاهای دنیا، معرفی و نشان دادن خانه های رویایی متعلق به انسانهای موفق و ثروتمند!! معرفی جدیدترین و لوکس ترین خودروهای روز دنیا!! و جالب تر از همه اینها یک بخش خبری خیلی فوق العاده به نام ” خبر خوب ” که فقط و فقط اتفاقات و وقایع خوب و شاد و مثبتی که در دنیا اتفاق افتاده اند را در آن پخش میکند و . . . فردای همان روز مجدداً آنتن گیرنده تلویزیونمان را راه اندازی کردم و فقط این کانال شگفت انگیز را روی آن تنظیم نمودم تا هر روز و هر شب با دیدن برنامه های عالی و بی نظیر آن، ضمیر ناخودآگاهم و حافظه دیداری بسیار کنجکاو و بازیگوشم را به عالیترین شکل ممکن، پروگرام و برنامه ریزی نمایم . . .

    بله استاد عزیز، به قول جنابعالی فقط کافیست که ما آرام آرام، خودمان و زندگیمان را در مدارهای مثبت و خوب کائنات قرار دهیم و همواره توجهمان را به زیبائیها و نکات جالب و شادی بخش و مفرح زندگی معطوف کنیم، آنوقت خواهیم دید که حتی در منفی ترین ، پلید ترین و مخوف ترین بخشهای تاریک دنیا و زندگی نیز، میتوان جلوه های زیبای خلقت و آفرینش پروردگار را دید و از آنها لذت برد. یادم هست بعد از دیدن فایل ” زیبائیها را ببینیم ” به شوخی به همسرم گفتم: اگر این امکان وجود داشت که استاد عباس منش میتوانستند سفری به “دوزخ ” داشته باشند و برای اعضاء گروه، فایلی را به منظور بازدید از ” قعر جهنم ” آماده نمایند، باز هم تمامی ما از دیدن آنجا و زیبائیهای پنهانی که در آن مکان، استاد به ما نشان میدادند، به وجد می آمدیم و لذت میبردیم و مثل همیشه نوع نگرش و دیدگاه مثبت و عالی ایشان را ستایش می کردیم!!

    (فکر کنم خیلی طولانی نوشتم!!)

    ممنون از توجه همه شما عزیزان و سپاس از حوصله ای که برای خواندن این مطلب، به خرج دادید.

    آرزومند دیدن فرداهایی بهتر و روشن تر برای همه دوستان و عزیزان ایرانی، در هر کجای این زمین زیبا . . .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    حسن گرامی گفته:
    مدت عضویت: 1678 روز

    سلام استاد جان

    من متاسفانه در بیشتر موارد اینقدر سخت تغییر کردم که جهان با من…..

    دیگه نگم براتون

    فقط اینکه الان که توی یک تضاد دیگه ای برخورد کردم و از طرفی حرف های شما رو گوش دادم ، با پوست و گوشت و استخوانم کاملاً درک کردم که بهترین زمان برای تغییر فقط زمانی هست که همه چیز خوبه

    شما خیلی حرفه ای رفتین جلو اول اینکه کلوپ بازی رو گذاشتین کنار ، دوم کارهایی که توی بندرعباس می کردین رو گذاشتین کنار ، سوم وقتی که رسالت شغلی خودتون رو پیدا کردین جایی که توش بودین عوض کردین ، واقعاً حرفه ای ترین کار همینه

    من اتفاقاً خیلی باید روی این قضیه تمرین کنم اونم باید ایمانم رو نسبت به خداوند بیشتر کنم

    مرسی استاد عزیزم ❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1514 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    روز 112 سفرنامه

    میخواهی جزء کدوم گروه باشی

    سلام استاد جانم و دوستان عزیزم

    من سالها پیش زمانی که از قانون اطلاع نداشتم دوبار به شکل فجیع تو روابط عاطفیم شکست خوردم.قبلش کلی نشونه اومد که باید تغییر کنم کلی چک و لقد جهان بهم زد که بهم بفهمونه و نفهمیدم و همچنان ادامه دادم.اینقدر ادامه دادم تا جهان با پتک اومد سراغم. همه چیمو از دست دادم به بدترین حالت روحی یعنی افسردگی رسیدم اعتبارم رو پیش خونواده و اطرافیانم از دست دادم.مرگ هزاران بار برام بهتر از وضعیتی بود که داشتم چند سال به همین منوال گذشت تا با قانون آشنا شدم و شروع کردم به تغییر به پیدا کردن دوباره ی ارزشهای از دست رفته ام.

    و خدا میدونه که چقدرررر من تغییر کردم.

    و مورد دیگه در مورد کارم و شراکتم بود که تقریبا با اولین نشونه ها سریع خودمو جمع و جور کردم و اولین کاری که کردم این بود به کل توقعم رو از شریکام آوردم پایین و در بهترین زمان اقدام کردم برای تموم کردن شراکتم.از اون روز کلی اتفاقات خوب برام افتاده و خدا میدونه چقدررر اتفاقات خوب دیگه ای در انتظارمه.چون وارد محیط و کاری شدم که تخصممه و عاشقشم.

    در پناه الله یکتا

    لایق بهترینهاید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      محدثه گفته:
      مدت عضویت: 1308 روز

      سلام صفورا جان. پیام زیباتون رو خوندم.

      از پایان دادن شرکاتتون گفتید. حقیقتا من هم الان در وضعیتی هستم که یک حسی مدام و بارها بهم میگه که تمومش کنم اما نجوای شیطانی هم بهم میگه همینی که داری رو از دست میدی.

      اما من انجامش میدم و تمومش میکنم حتی اگر ندونم بعدش قراره چی بشه. چون باور دارم خدا کمکم میکنه.

      راهش پیدا میشه .

      ممنون از پیام زیبات

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        صفورا کوشککی گفته:
        مدت عضویت: 1514 روز

        سلام محدثه جانم…

        قطعا خداوند با شجاعانه…

        اون طرف ترسها خواسته هامون منتظرمونن.

        منکه وقتی اقدام کردم با وجود تمام ترسهایی که داشتم نتایجی گرفتم که تو این چندسال نگرفته بودم…

        امیدوارم که بهترینها برات رقم بخوره…

        چون لایق بهترینهایی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 959 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    من تو خانواده بزرگ شدم که پدر و مادرم خیلی حساس هستند و نمیزاشتند کاری رو انجام بدم و امر و نهی میکردن ومنو میترسوندن از بچگی واسه همین اعتماد به نفس ضعیفی داشتم اما خودم هم مقصرم که زودتر ازشون جدا نشدم

    . این ها مهم نیست و خواستم بگم تضاد به ادم خیلی کمک میکنه. کمی بزرگتر شدم رفتم یه شهر دیگه برای کار کردن و دیدم چقدر یاد گرفتم خودم رو اداره کنم و لذت بردم و دوباره رفتم شهرهای دیگه زندگی کردم برام رشد شد . ادم های جدید و مهارت های جدید یاد گرفتم و دیدم چقدر دوست دارم حرکت کنم و لذتبخشه

    مهارت هایی مثل ارتباط برقرار کردن و فروش برام سخت بود و رفتم تو دلش و خیلی به خودم و عزت نفسم کمک کرد و در جهاتی هم تغییر نکردم نشونه ها میوم و مقاومت داشتم و انقدر تغییر نکردم که صفر شدم و افتادم.

    به زبان از بچگی علاقه داشتم نرفتم دنبالش اما هی عقب انداختم و اخر ولش کردم که چقدر میتونست کمکم کنه و موقعیت برام باز کنه.

    لاغر بودم وپرخوری میکردم و بدنم الارم میداد توجه نکردم همین باعث شد نتونم خیلی از تجربه ها رو داشتم

    باورها باید تغییر کنه . کسایی که میترسند و حرکت میکنند دنیا درونشون رو فتح میکنند.

    سوال اینه الان که میدونم بازهم تغییر میکنم؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1079 روز

    1403/8/2

    روز109

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد ومریم عزیز ودوستان گل

    خدایا شکرت بخاطر یه روز عالی پراز آگاهی های ناب

    چه زمان‌هایی دنیا نشانه هارو نشون داد و تغییر کردم یا نکردم؟

    توی روابط عاطفی همیشه شرایط و تحمل میکردم و میگفتم درست میشه بخاطر باورهای اشتباه و اینکه اصلا نمیدونستم اینا نشانه ای که باید تغییر کنم

    توی رابطه ی عاطفی نشانه ها با سنگ کوبیدن توی سرم تا به خودم اومدم و شروع کردم به تغییر دادن باورهام و شخصیت و نگاهم به رابطه (یه نکته مهم: اینکه ما نشانه هارو درک نمیکنیم بخاطر کمبود عزت نفس و شرک به خدا هست) هرچی عزت نفس بالاتر و به خدا نزدیکتر باشیم زودتر متوجه نشانه ها میشیم و شروع به تغییر می‌کنیم.

    درمورد سلامتی و تناسب اندام :

    همیشه تناسب اندام داشتم و هیچ نگرانی هم نداشتم و هرچی که دوست داشتم میخوردم وقتی سنم رفت بالاتر و رفتم دانشگاه یه شهر دیگه خب غذای مناسب نمیخوردم وقتی درسم تموم شد یهو به خودم اومدم و دیدم هروقت میخوام خرید کنم مجبورم 2سایز بزرگ‌تر بپوشم و حسم خیلی بد می‌شد شکم آورده بودم و یه روزی یه نفر توی مهمونی بهم گفت چرا اینقدر شکم داری ! ازاون روز به بعد اینارو به عنوان نشانه درک کردم و شروع کردم به رژیم گرفتن و ورزش کردن و خداروشکر تبدیل شدم به یک ورزشکار حرفه ایی با تناسب اندام فیت

    درمورد مسائل شغلی:

    همیشه نشانه ها میومد سمتم که باید نرم افزار بلد باشم اما من گوش نمیکردم و فرار میکردم حتی یادمه یکبار یه دوره آموزشی خیلی گرون خریدم اما چندقسمت دیدم و استفاده نکردم و به قول شما استاد فاسد شد و ازبین رفت . هروقت کسی بهم میگفت پروژه امو طراحی کن مجبورم بودم به یه نفر که با نرم افزار بلده کارکنه پول بدم وکلی هم استرس بکشم تا کار تموم بشه و درنهایت اونی که میخواستم نمیشد و یا اینکه اصلا اعتماد به نفس پروژه گرفتن دیگه نداشتم این شد که خیلی دیر اما خداروشکر بازم فهمیدم و شروع کردم به یادگیری مهارتها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    اعظم برزگری گفته:
    مدت عضویت: 1746 روز

    سلام معبوده بی همتایم!

    سلام مهربان ترین و هدایت گرترین…

    سپاسگذارت هستم برای اینکه مرا هدایت کردی و بذر شجاعت را در دلم کاشتی تا معنی ترس از وجودم برود و ایمان و عمل جایگزین آن شود!

    مهربانم!

    وقتی با آن تضاد رو به رو شدم لرزه در وجودم نشست و هر بار با یاد آوریش،نجواها شروع شدند و با هر بار که خواست احساسم بد شود،رو کردم به هر آنچه که استاد در طول این چند سال یادم داده بود و دوباره اعراض کردم تا اندازه ی ترس بیشتر نشود تا ممانعت کند از انجام اینکار،اعراض کردم و با هر چیزی که بقول استاد یه ذره حالم را بهتر میکرد مشغول شدم و مصمم شدم از این تضاد تا عمل کنم،از اینکه بخواهم از وابستگی جدا شوم،از اینکه بخواهم کمی رشد کنن،نسبت به دیروزم یک قدم آنهم قدم بسیار بزرگ که در طول چندین سال،جرات انجامش را نداشتم،از اینکه طعم خوش مستقل بودن را بکشم و قلبم گسترده تر شود از انجام اینکار،از اینکه ایمانم رو بخدا نشان دهم و رشد کنم،حرکت کردم…

    قبل از انجام کار ترس و دلهره داشتم و اصلا مسیر رو بلد نبودم ولی همان شعر معروفی که استاد همیشه می گویند:

    تو پای در راه بنه و هیچ مپرس

    که خود راه گویدت که چون باید کرد

    رو هر بار زمزمه کردم و شروع کردم و به امید الله مهربان آنقدر مسیر برایم پر از نشانه و زیبایی بود که لذت بردم از انجام اینکار و انگار اون نیرویی که بهش وصلی تو رو تا بی نهایت قویتر می کند که دیگه نه تنها نمی ترسی بلکه یقین داری کار درست همینه!

    پا گذاشتن روی ترس هایی که سالیان سال هست که مثل کابوس با تو هستند و رهایت نمی کنند…

    من به لطف الله مهربان،انتخاب کردم که جزوء کدام گروه باشم!

    اگه می ترسیدم و همان ترس همیشگی رو داشتم عمرا چنین کاری رو انجام میدادم ولی خداوند مرا آنقدر در این مسیر رشد داده که به کمک خودش از پس بزرگترین ترس زندگیم بر آمدم و خدا را هزاران هزار بار در هر لحظه شاکرم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    حمید جباری گفته:
    مدت عضویت: 4334 روز

    مطلب دوم خودم که به رابطه عواطفی با همسرم مربوط میشه :بعد اون روزا که سختی رو تحمل میکردیم هنوز ترکشهای بحثها که اون موقع به وجود اومده بود تو زندگیم ادامه داشت باعث شده بود من و خانمم هر روز باهم مشاجره داشته باشیم اصلا خوشی نداشتیم چرا که تو روزای خوشی هم اتفاقی رخ میداد که دوباره با هم بحث میکردیم آرامش از زندگیمون رخت بسته بود نمیتونستیم تصمیمات اثر گذار بگیریم تا اینکه این کشمکش ما رو تا پای طلاق هم کشوند اصلا باورم نمیشد که من با اون همه صبر و آرامشی که داشتم نتوانم تو زندگیم کنترلی رو خودم و اتفاقات داشته باشم غم بود که احاطم کرده بود حتی سرنمازام از خدا کمک میخواستم واینکه درست نمیشد فقط میگفتم خدا چرا داره زندگی من اینجوری میشه چه خطایی کردم که این سرنوشتمه همه رو حتی خانمم رو هم مقصر این اتفاق میدونستم با همه اینکه دوسش داشتم اما انگار واقعیت داشت خانمم دیگه دوست نداشت باهام زندگی کنه ودایم میگفت تو اونی که بودی نیستی خیلی عوض شدی تو اون حمیدی که همه از خوبی ومهربونیش میگفتن نیستی من آدم پرخاشگر نمیخوام من کسی رو میخوام که بهش تکیه کنم وبهم آرامش بده تا دم دادگاه همش به خودم فکر میکردم که اینهمه فرق کردم که خبر نداشتم همون لحظه بعد پر کردن عریضه بهش گفتم بریم قول میدم دوباره خودم رو اصلاح کنم وحتی بهتر بهتر شم گرچه هنوزم کامل به چیزی که گفتم نرسیدم اما رو به رشدم وهر روز دارم بهتر میشم شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    شینتا تا گفته:
    مدت عضویت: 4191 روز

    سلام به شما و همه دوستان حاضر در سایت

    من از 5 سال پیش تحت شرایط خاصی از زندگی قرار گرفتم که مجبور شدم تغییرات بزرگی در خودم ایجاد کنم

    45 سالمه 5 سال پیش موقعی که زن 40 ساله ای بودم در اثر یک اشتباهی که همسرم مرتکب شد او وارد زندان شد و تا هنوز که این مطالب رو مینویسم اونجاست من 3 فرزند نوجوان و جوان داشتم بدون هیچ دست مایه ای بدون هیچ دارایی – تنها دارایی ما 10 میلیون پول پیش خانه ای اجاره ای بود که در آن سال ماهی یک میلیون هم اجاره می دادیم بعد از این اتفاق اولین کار که کردم منزلم را عوض کردم یه خونه خیلی کوچیک پیدا کردم که 5 میلیون پول پیش دادم ماهی 400 اجاره مابقی هم پول را یه پراید خریدم که بتونم بچه هامو جابجا کنم و بخشی از هزینههای سرویس مدرسه و … کم کنم یه مقدار هم هزینه های جانبی… حال می موند مخارج زندگی تا مدتی از پس انداز با سختی خرج کردیم باید کار میکردم اما کجا نمیدونستم باید طوری کار میکردم که تمام هزینه های زندگی رو میپرداختم

    بعد از مدتی کار پیدا کردم اما مجبور بودم تا 7 الی 8 شب بیرون از خونه باشم . کمی تونستم زندگیمو مهار کنم

    به سختی کار میکردم وبا صداقت و تلاش تا اینکه صاحب مجموعه ای که کار میکردم متوجه استعداد من در مدیریت مجموعه اش شد و من به سرعت تونستم هم از نظر موقعیت کاری و هم از نظر مالی خودم را ارتقا بدم حال امسال تونست یه خونه بهتر اجاره کنم البته لطف خدا با من همراه بود که فرزندانم کمک زیادی به من کردند و همراهان خوبی برای من بودند و هستند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: