چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 1 - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 1
    301MB
    44 دقیقه
  • فایل صوتی چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 1
    42MB
    44 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

351 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی ثالثی گفته:
    مدت عضویت: 1068 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد عزیزم و اعضای توحیدی این بهشت زیبا

    خداروشکر برای دیدن این فایل پر از آگاهی

    تحسین میکنم شخصیت شما رو استاد عزیز که اهل مهاجرت هستین و همیشه بدنبال شرایط بهتر

    و اما ویژگی های شخصیتی افرادی که برای مهاجرت کردن مناسب ترند:

    1) داشتن انگیزه و هدف از مهاجرت

    انگیزه ای که برای خودم باشد به دور از غرض ورزی و چشم وهم چشمی و …

    انگیزه ای که اشتیاق سوزان در من ایجاد کند.

    2) داشتن شخصیت منعطف و دارا بودن قدرت انطباق خودم با شرایط جدید

    اینکه چه قدر میتونم خودم را با شرایط جدید هماهنگ کنم.بدون اینکه بخوام غر بزنم و احساسم را بد کنم،با تغییر نگاهم از شرایط لذت ببرم و خودمو رشد بدم

    3) شخصیتی مستقل و بدون وابستگی های عاطفی و … به دوست و خانواده و …

    4)چه قدر در برابر تغییرات مقاومت دارم؟

    اینکه همیشه با اینکه ممکنه شرایطم بخوب باشه ولی بازم به دنبال موقعیت بهتر و عالی تر بروم و توی منطقه امن خودم نمونم و بگم همین قدر خوبه و کافیه

    استاد جان واقعا نکات بسیار مهمی رو اشاره کردین که هر کودوم از این ویژگی ها به نحوی در شخصیت مهاجرت دوست وجود داره و میتونه مهاجرت رو بسیار راحت تر و لذت بخش تر کنه

    من خودم خداروشکر مهاجرت رو دوست دارم و اهل تجربیات جدید و گشتن و کشف زیبایی های بیشتر و بهتر شدن در هر موضوعی هستم(البته قبلا این ویژگی کمتر در من بوده اما به لطف هدایت خداوند و آموزه های شما و به مرور بهتر و بهتر شدم خدا روشکر)

    از ویژگی های بالا به نظر من مهمترین دلیل عدم مهاجرت یکسری افراد وابستگی زیادیه که به خونواده،پدر و مادر و دوست و … دارند.

    من خودم چند ساله اخیر متناوبا شهرهای مختلفی رو در ایران تجربه کردم و زندگی کردم و الان هم همین طور … بیشترین سوالی که ازم میکنند اینه که دور بودن از پدر و مادرت سخت نیست؟دلت نمیخواد پیش شون باشی؟و این جور سوالا

    خدارو هزاران بار شکرت میکنم که چنین ویژگی های خوب شخصیتی رو به من اهدا کردی تا اولا شبیه بقیه نباشم و بتونم جهان و شرایط و مکان های مختلف و بهتر رو تجربه کنم و بیشتر از زنگیم لذت ببرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2560 روز

    به نام خدای بخشاینده و مهربان

    سلام

    چقدر لذت بردم بعد از مدت ها این فایل رو تماشا کردم

    یکی دو هفته ای میشه که این دو قسمت رو دانلود کردم و توی مموری کارت موبایلم دارم ولی وقت نمی کردم ببینم

    خدا رو شکر من نسبت به روز های اولی که این فایل عرضه شده روی سایت خیلی بهبود ها توی وجودم ایجاد کردم

    و

    خیلی بهتر خودم رو می شناسم

    حدود یک ماهی در یک شرکت استارت‌ آپی مشغول به کار شدم و همین چند روز پیش ظهر بود که … با یه تضاد ازش اومدم بیرون

    یه تضادی که شاید شخصیت قبل از عیدم بود یه هفته ده روز درگیرش می شدم ولی من دیگه اون آدم سابق نیستم من خیلی خیلی قوی تر هستم فقط چند ساعت درگیر بودم تا عصر که باهام تماس گرفتند و عذر خواهی و اینا … و گفتن این اتفاقات ظهر درخور شخصیت شما نبود ، ما دوست داریم شما بیای اینجا دور هم باشیم :)) غافل از اینکه من اکانت تلگرام که بستر ارتباط سازمانی بود پاک کردم ، اینستاگرام کاریم رو پاک کرده بودم واتس اپ و ایتا هم پاک کرده بودم ، ایمیل سازمانی داشتم (که خود شرکت به اسم من ایجاد کرده بود) ، هر آنچه مرتبط به ایمیل بود رو پاک کردم ، هیستوری چن جی پی تی که با ایمیل سازمانی بود کلا دیلیت کردم ، و شبش رفتم دفتر املاک یکی از همکارهایی که باهاش راحت بودم ، قبل از اینکه من حرفی بزنم خودش گفت بیا اینجا پیش ما ، من اولش یه کم مقاومت داشتم ولی وقتی دوباره موقع خداحافظی گفت به پیشنهادم فکر کن ، فکر کردم یه ساعت بعد زنگ زدم گفتم ، من از فردا میام مشغول میشم ، اونم با خوشحالی گفت اوکی به امید خدا

    خب من قبلاً چند ماه این دفتر کار کرده بودم و می دونستم اوضاعش چه طوریه ، الانم به سری چالش ها هست ولی خیلی برایم گوچیک به نظر میرسه در صورتی که پارسال پاییز که اینجا بودم خیلی برایم بیگ شات بود

    شبِ اول وقتی داشتم از سرکار بر می گشتم خونه ، مسافت طولانی‌ای هستش …. یک ساعت نان استاپ راهه :)) ولی من اینقدر خوشحال بودم از قصد پیاده اومدم … با خدای خودم حرف زدم ، خدا بهم گفت اولاً بهت افتخار می کنم که اینقدر آگاهانه دنبال رشد کردن و فرا رفتن از حاشیه‌ی امنت هستی دوماً بهت گفتم بیای اینجا چون باید بیشتر روی مهارت کنترل ذهن و نگاه کردن به شرایط از زاویه‌ای که به احساس خوب برسی کار کنی

    اصلا آوردمت اینجا که آسون گرفتن به خودت و دیگران رو تمرین کنی در عمل

    آوردمت اینجا که لذت بردن از زندگیت تحت هر شرایط و ضوابطی رو یاد بگیری و بهونه ها رو بگذاری کنار

    مگه نمیگی عاشق مسافرت کردن و گشتن کل ایران هستی ، مگه نمیگی عاشق مهاجرت کردن هستی ، مگه تو همونی نیستی که وقتی به سفر های اروپا و آسیای شرق مثل استاد که همش رو تجربه کرده فکر می کنی ، اشک شوق توی چشمات جمع میشه و غرق رویاهات میشی ؟ خب عشقم شما باید یاد بگیری که خیلی عاشق چالش ها و شرایط یهویی بشی خیلی با خودت و دنیای اطرافت در صلح باشی

    و من با گوش دادن این فایل امشب به خدا چنااان ذوق و شوقی وجودم رو گرفت که نمی توانم توصیفش کنم

    استاد جان منم دقیقااااا در مورد فک و فامیل مثل شمام ، فامیل پدریم که کلا تهران هست ، فامیل آنچنان زیادی توی قم نداریم

    فامیل مادریم همه گیلان هستن

    و من توی خانوادم هم تافته‌ی جدا بافته ام:)) ارتباط خاصی با اعضای خانوادم هم ندارم و یه شخصیت مستقل قوی و عالی برای مهاجرت دارم ، چون وابستگی عاطفی ندارم ⁦(⁠◠⁠‿⁠◕⁠)⁩ این از این فاکتور که من عالی منظورم خیییییلی عااااالی دارمش

    فاکتور بعدی که فکر می کنم در اونم خیلی خوبم تغییر در شرایط شغلی هستش یه نمونش رو بالاتر تعریف کردم دیگه :))) ضمن اینکه اینم بگم اون ها منو دعوت کرده بودند روز اول ها … اینجوری نبود که من روی آگهی و این داستان ها زنگ زده باشم ، من مثل یه شاهزاده رفتم توی اون شرکت مشغول به کار شدم ، راستش رو بگم خیلی هم کنجکاو بودم ببین کار کردن توی شرکت چه جوریه….

    امروز (روز عید غدیر) عصرم دوباره از شرکت زنگ زدن سفره حضرت امیرالمومنین پهن کردیم شما هم تشریف بیارید ناهار با هم باشیم ، انصافاً آدم های خوبی بودن همون یک ماهی هم که بودیم شرکت چندین و چند بار به دلایل مختلف ناهار تمام کارمندهاش رو مهمون می کرد ولی خب … باز هم من نرفتم واقعیتش حسم با رفتن اوکی نبود:)) حوصله نداشتم.

    خب از اونجایی که استارت آپی بود و آمیخته با تکنولوژی من مهارت های خیلی خفنی یاد گرفتم ، یه ماه بود ولی به جرعت می توانم بگم اندازه‌ی شش ماه جلو افتادم توی زندگیم

    و

    هنوزم که هنوزه با اینکه دیگه قصد برگشتن ندارم و فقط باید یه سر تو همین چند وقته برم یه کار کوچیکی انجام بدهم ولی خیلی خیلی خیلی نکته‌ی مثبت ازش تو دهنم هست که تحسینش کنم ، مخصوصاً نگاه مثبتی که مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره نسبت به چالش ها و حل مسئله داشتن

    و

    البته که این تجربه‌ی کارمند بودنه که البته باز هم آگاهانه مدیران شرکت خیلی به من آزادی داده بودند چون می دونستن که من قبلاً کاسب بودم و تو رفت و آمد و زمان خیلی آزادی داشتم و خب دوست داشتن که من اونجا کار رو ادامه بدهم ، بلاخره یه سری فاکتورها در من دیده بودند که دعوتم کرده بودند دیگه …. اینو داشتم میگفتم این تجربه‌ی کارمندی دیگه بیشتر مطمئن کرد من رو که می خواهم پر قدرت و با لذت بردن همین کار املاک رو ادامه بدهم چون من این اواخر واقعاً عرصه بهم تنگ شده بود :)) من دوست دارم آزادی زمانی و مخصوصاً مکانی خودم رو داشته باشم آقا من آدم کارمند شدن و محدود شدن به چارچوب های زیاد نیستم:)) تموم شد و رفت …

    در رابطه با مسافرت رفتن هام از اونجایی که خانواده خیلی سخت گیره در مسافرت رفتن ، من سعی کردم تغییر کنم و آسون گیر باشم

    الان خوبم مثلاً یه صبح تا شب بخواهم برم تهران و برگردم قم با یک کیف دستی و به شارژر میرم و میام ولی در مورد مسافرتی که یه شب دو شب یا بیشتر بخواهم بمونم و مخصوصا راه دور باشه نمی دونم چقدر انعطاف پذیرم و چقدر می توانم سبک سفر کنم ، بار و بندیل اضافه و سنگین با خودم حمل نکنم ، برای این باید ان شا الله یه سفر یه کم از تهران دورتر مثلا شمال یا اصفهان که خیلی دوست دارم چند روز برم و خودم رو توی سفر به چالش بکشم ببینم چه کارم؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2832 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خدای روزی ده رهنما

    سلام استاد و مریم جان

    سلام به دوستان

    مهاجرت

    تو بچگی تو شهرستان بدنیا اومدم و بزرگ شدم

    ولی همیشه از اینکه میای بیرون همه میشناسن و کل شهر رو تو نیم ساعت میشه پیاده روی،کنی دوست نداشتم

    و دلم میخواست به جای بزرگتر بدم و اومدم شهر

    اینجا را دوست دارم از اینکه امکانات داره

    و میتونی دل آسون باشی

    هیچ وقت وابسته نبودم

    خانواده شلوغ و پر رفت و آمد و پر تفریح بودیم

    ولی وابسته نبودم تفریح دوست دارم و تنهایی هم رفتم گشتم و کوه

    و از این سفر و مهاجرت خوشحالم

    دلم سفر میخواهد تا مهاجرت

    دلم میخواد بگردم و تفریح کنم و برگردم خونه

    خونه را دوست دارم

    چالش را دوست دارم

    و دلم آخر گشت و گذار میخواهد

    و دارم با خودم تمرین میکنم برای رفتن

    و از خداوند هدایت میخواهم

    تا مرا به مسیر آسانی و مسافرتهای عالی هدایت کند

    خدایا مرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای راهنمایی کن خدایا از تو مدد می طلبم

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2062 روز

    بنام خدای مهربان

    سلااام ب همگی عزیزانم

    روز14

    خداروشکر میکنم ک درمدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم

    چرا من دوسدارم مهاجرت کنم؟

    دلیل مهمی ک دوسدارم مهاجرت کنم چیه؟

    دلیلی ک من دوسدارم مهاجرت کنم اینه ک دوسدارم فصل های مختلف سالو ببینم

    تو منطقه ای ک من زندگی میکنم

    دوفصل بیشتر نداریم

    و نصف سال هوا گرمه

    دیدن طبیعت سرسبز جنگل و دریا

    تجربه ی پاییز و زمستان

    تجربه بارون تو تابستون

    دیدن غروب زیبای خورشید رو دریا

    ارتباط با آدم های جدید و شرایط جدید

    شغل جدید و تجربه ی امکانات بیشتر

    وابستگی ب خانواده تا حالا زیاد دور نبودم از خانواده ام

    ولی الان ک دارم فک میکنم من مث خواهرهام و مادرم نبستم ک دم ب دقیقه ب همدیگه زنگ میزنن تا از حال هم باخبربشن

    تقریبا ب هیچ کس زنگ نمیزنم مگه اینکه کاری داشته باشم کلا با تلفن ارتباط برقرار نمیکنم

    کنجکاو بودن واقعا مقدسه و باعث رشد آدم میشه

    من دوسدارم چیزای جدید و یادبگیرم و تجربه کنم جاهای جدید برم

    با آدم های جدید آشنا بشم

    محک زدن ایمان خودم رو

    تقریبا یک هفته ی پیش ی شرایطی پیش اومد و من هدایت شدم ب ی مسافرت دوروزه ب تهران اونم با قطار

    خییلی بهم خوش گذشت و تونستم راحت بخوام و با هم سفرهام ارتباط, خوبی برقراز کنم

    یادگرفتم چطور تخت پایین رو بزرگتر کنم و تخت بالا رو درست کنم

    از پله برم بالا و تعادلم و حفظ کنم

    تو مسیر ک از شهرها رد میشدیدم خیلی حس خوبی داشتم و با عشق داشتم بیرونو نگاه میکردم

    وقتی رسبدیم تهران هوا ابری بود چقد زیبا بود آسمون ساعت 7ونیم صبح بود

    هوا عالی بود ی نسیم خنک ب صورتم میخورد و کلی لذت میبردم و خداروشکر میکردم

    واقعا تجربه ی هوای خنک نسبت ب هوای گرم خرما پزون خوزستان ی حس فوق العاده داره

    نشانه قدرت خداست ک چطور تر یک منطقه هوا اینقدر خنک و جای دیگه کولر هم جواب گو نیست

    ولی خب اینم میدونم ک باید اول باورها درست کنم و تو همین جایی ک الان هستم موفق باشم و بعد در زمان مناسب هدایت میشم ب سمت خواسته ام

    و ی باور خوبی ک از یکی از دوستان گرفتم اینه ک هم میتونی ازدواج کنی و هم همزمان مهاجرت کنی بدون اینکه مجبور باشی تنها یی مهاجرت کنی و کلی سختی بکشی

    خدایا صدهزار بار شکرت بابت روز عالی ک داشتم امروز حالم خیلی بهتر بود خداروشکر ب اندازه کافی استراحت کردم

    خواهر زاده ام باهام تماس گرفت و کلی بهم عشق داد

    آگاهی های جدید دریافت کردم و ستاره قطبیم هم تیک خورد

    تونستم جلسه16احساس لیاقت و گوش بدم و برای دوستان کامنت بنویسم

    کامنت بخونم و آگاهی جدید دریافت کنم

    تونستم کنترل ذهن کنم و حالمو خوب کنم

    الهی شکرت خدایا سپاسگزارم بخاطر هدایتم ب این مسیر زیبا و دوستان فوق العاده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    نوید مهربانی گفته:
    مدت عضویت: 2328 روز

    سلام آقا حسین عزیز.

    خیلی خیلی خوشحالم که هستی . همه با هم در کنار هم هستیم . این فرصت زیبا هست که با هم لذت ببریم.

    بسیار دوستار شما هستم بخاطر اینکه انسان شریف و عزیزی هستی.

    ممنون از صحبت های خوبت در مورد مهاجرت.

    یک نکته بسیار مهم هم در رابطه با مهاجرت این وسط هست که بسیار بسیار مهم هست و باید بهش توجه کنیم این هست که شاید تمام این خصوصیاتی که شما در رابطه با شخصیت فرد مهاجرت کننده به لحاظ اخلاقی و روانشناسی اشاره کردی را داشته باشه… وقتی به جایی یا کشوری مهاجرت میکنی باید اجازه برگشت به وطن خود را داشته باشی… میدونی وقتی به شخص اجازه بازگشت داده نمیشه اگر جنسش از سنگ هم که باشه واقعا فشار خیلی زیادی بهش میائ… واسش کل دنیا زندون میشه… ادم ادمه دیگه احساس داره و تو اون لحظه فکر میکنه که دیگه هیچوقت نمیتونه برگرده و واقعا فشار عاطفی سنگینی روی قلبش میشینه و فراری ازش نیست… شاید اگه من زمانی 10 سال اصفهان بودم بالاخره سالی یکبار حق داشتم بیام خانواده دوستانم رو ببینم و این خودش به من امید میداد و حالم خوب بود…

    تو خودن اشاره کردی که بخاطر این مهاجرت کردی که آزاد باشی و آزادی واست خیلی مهم بود…. ولی من از این میترسم که گاهی نه تنها اینکه ما در کره خاکی نمیتونیم آزادی رو بدست بیاریم بلکه ممکنه که با اسرار به داشتن آزادی همون یه ذره آزادی رو هم که داشتیم از دست بدهیم؟!!!

    من خودم در عوالمی پرواز روح ماورایی داشتم این مسئله رو درک کردم که در کره خاکی ما اختیار هست… بحث اختیاری که خداوند به ما عطا کرده است بسیار بسیار نعمت ارزشمندی است … ولی آزادی در کره خاکی وجود ندارد برادر عزیز .. تنها اختیار وجود دارد … ولی تجربه آزادی در کره خاکی زمین بی معنی است… همچنان که من خودم در این کره خاکی بالاترین لذت ها را از تمام نعمت هایی که خداوند برایم قرار داد استفاده کرده و دیوانه وجود خداوند شدم….(وقتی نور آفتاب بر من تابش میکند دیوانه وار گرمایش و نعمتش را بر جان و تنم حس میکنم) دگر چه میخواهم… این نور همه جا هست… آمریکا هست… ایران هست… افریقا هست… همه و همه دیوانه وار عاشق او هستیم…

    من فقط توانستم آزادی را در رهایی از جسم خاکی (آن هم فقط تا جدی) درک کنم… و آن هم زمانی هست که پرواز روح در همان سحرگاهان برایم رخ میدهد… هر کجا که میخواهم سفر میکنم… هر کجا… انجا سرزمین و کشور معنا ندارد … بی نهایت است… کشور که سهل و آسان است حتی میتوانی به عوالم بی نهایت دست نیافتنی سفر کنی…. حیف که زبانم از توصیفش قاصر است و من ناتوانم که بگویم… این حالات در زمانی برای ما رخ میدهد که ما آگاه شده ایم… کسب کرده ایم… (پول و ثروت نیست) آگاهی هست … اینکه هر چه هست اوست …. زمانی که آگاه شویم از همه چیز گذشته ایم…و….. ببخشید دیگر نمیتوانم ادامه دهم..

    انسان با امید زنده است…

    ایا من الان امید دارم که دوباره بتونم خانواده ام رو ببینم؟!!

    همینطور که شخصی ماورایی به من گفت در عالمی که سفر کردم شنیدم که گفت مادر یک موجود بسیار عجیب و یکتا هست… این را رسول اکرم (محمد) هم نقل کرده است.

    امید همون چیزی بود که توی قلب انسان میتونه اون رو به حرکت در بیاره و به درجات بالا برسونه… همه ما با امید و ارزو زنده هستیم و حرکت میکنیم..

    امید چیز عجیبیه

    همونیه که توی کتاب بیندیشید و ثزوتمند شوید.. خودت بهم یاد دادی حسین جان…

    درود بر وجودت و اینکه هستی و برامون ویدیو میزاری …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سحرکیاستی گفته:
    مدت عضویت: 3033 روز

    سلام استاد و مریم گلی

    و دوستان همیشه همراه من

    استاد اول از همه بسیار سپاسگزارم بابت این فایل زیبا چرا که این فایل همزمان شد با مهاجرت من به یک شهر بزرگتر که دو هفته ازش میگذره …

    قبل از گوش کردن به این فایل ذهنم شروع به نجوا کرد که اگه ویژگیهای که استاد میگه تو نداشتی چی باید برگردی ، بدبخت میشی و ……

    منم برای ساکت کردن این گفت و گوها طبق دوره بی نظیر احساس لیاقت بردمش سمت مثبت و خودم رو آروم کردم.

    اما وقتی این فایل رو گوش کردم هر آنچه مخصوصا اولین هدفم و از مهمتر پیشرفت و رشدم بود و قبل از مهاجرت همیشه به خدا میگفتم که من می خوام روحم رو رشد بدم، میخوام آزادتر زندگی کنم، میخوام مهارتهای جدید یاد بگیرم،میخوام با افراد جدید آشنا بشم میخوام پیشرفت کنم حتی میخوام ترمزهام رو از این طریق بشناسم ، حتی می خوام تغییراتم رو که با کار کردن روی دوره های عزت نفس،ثروت و احساس لیاقت ببینم و با هدایت الله هدایت شدم به مکانی بی نظیر و عالی که هر چقدر تعریف کنم احساس میکنم زیبایهاش تموم نمیشه.

    و شروع به یه زندگی جدید کردم ، چقدر روزای اول ذهنم منو از همه چیز میترسوند اما من همون موقع به خودم میگفتم ایول ذهن، بریز بیرون چون چیزای جدید،نجواهای جدید همینجور میومد منم با استفاده از کار کردن روی اون دوره های که گفتم شروع کردم به عمل کردن. به خودم گفتم سحر قشنگم الان موقعش که عمل کنی هرچی یاد گرفتی و تمرین کردی بعضیاش یکم سخت بود،بعضیاش به راحتی بود اما همه تلاشم میکردم تا عمل کنم

    خدارو شکر وقتی هربار عمل میکردم محیط اطرافم واکنش نشون میداد و من از اون واکنش انگیزه می گرفتم،قدرت می گرفتم برای ادامه مسیر.

    دقیقا استاد 90 درصد ویژگیهای که می گفتین من داشتم ، وفق شدن، باید یسری تغییرات جدید داشته باشی، ترک عادتهای قبل ، من به راحتی از پس اینا بر اومدم چون واقعا تجربه تغییرات جدید و چیزهای جدید رو دوست دارم‌،،

    وقتی این فایل دیدم خیلی خوشحال شدم که مهاجرت کردم و به خودم افتخار کردم چون ایمانم هربار داره قویتر میشه قشنگ حس میکنم خدایا شکرت

    عاشقتونم استاد از دور می بوسمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    ندا رامی گفته:
    مدت عضویت: 3712 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربان

    واقعا قبل از شنیدن این فایل به این فکر کردم که من نمیخام مهاجرت کنم پس نیازی نیست گوش بدم و مقاومت داشتم الان که گذاشتم و گوش کردم دیدم ای بابا قرار نیست چیزی ازم کم بشه وقتی گوش میدم فایلی رویعنی وقتی این آگاهی هارو شنیدم و دیدم اصلا مسئله میتونه مهاجرت نباشه استاد عزیزم در مورد شرایط کسایی که میخان مهاجرت کنن رو مو به مو توضیح دادن و من اصلا فکرشو نمیکردم که حتی یکی از شرایط رو داشته باشم .حالا کلا مسئله ی مهاجرت هیچ اینکه استاد در مورد انعطاف پذیری و امادگی در مورد شرایط غیر قابل پیش بینی صحبت کردن و اینکه تو چقدر راحتی که توی چنین شرایطی قرار بگیری وقتی خودمو زیر ذره بین گذاشتم دیدم من خیلی تا حالا توی این شرایط قرار گرفتم و خیلی عالی باهاشون کنار اومدم هم من و هم همسرم کلا ادمای سخت گیری نیستیم شاید با یه سری از شرایط یکم سخت تر کنار اومدیم اما تونستیم مسائلو حل کنیم.

    یادمه توی سفر اخیری که رفتیم استانبول که تجربه ی اولین سفرخارجی مون بود میدونستیم که میتونیم ارز دولتی بگیریم و بریم ولی در مورد شرایط گرفتنش اطلاعاتی نداشتیم و یکی از دوستان همسرم گفته بود کار خاصی نیازی نیست و باید برین فرودگاه و کارها انجام میشه ما رسیدیم تهران و حدود چندساعتی تا پروازمون مونده بود نشستیم و کمی استراحت کردیم و گوشیهارو شارژ کردیم و غذا خوردیم و خلاصه تا ساعت 4 که باید وارد گیت میشدیم و وقت بود و بالاخره ساعت 4 رفتیم عوارضو پرداخت کردیم و رفتیم اون طرف گیت تا گذرنامه چک بشه و ارز بگیریم و منتظر سوارشدن به هواپیما بشیم رفتیم جلوی خودپرداز و اصلا متوجه شدیم ما باید تا قبل از ساعت 4 از طریق یه برنامه و اپلیکشن ثبت نام میکردیم و ساعت 4 گذشته بود و ما بدون ارز دولتی باید میرفتیم اولش همسرم خیلی بهم ریخت و ناراحت شد ولی بعدش سعی کردیم ذهنمونو کنترل کنیم و اجازه بدیم سفر برامون راحت تر و بهتر باشه و اجازه بدیم لذت ببریم هر چند توی سفر کمی اذیت بودیم در مورد هزینه ها که بهتر میشد اگه ارز دولتی میگرفتیم ولی من توی قلبم میگفتم اشکال نداره خدای من برای من میرسونه این همه سال کار کردم که راحت باشم و لذت ببرم از سفرم و واقعا لذت بردم اینقدر هتل ما تمیز بود اینقدر همه چیز عالی بود صبحانه ی مفصل و نگم براتون که چقدر به من خوش گذشت و دوست داشتم.

    مورد دومی که استاد در موردش صحبت کردن وابستگی به ادمهایی هست که داریم باهاشون زندگی میکنیم و بهشون وابستگی داریم و یا حتی شغلمون و محل زندگیمون شهرمون و کشورمون که البته در این مورد باید بگم من تجربه ی مهاجرت از شهری که بزرگ شدم به شهر دیگه ای رو داشتم تک و تنها اومدم به یه شهر بزرگ دیگه که البته پدربزرگ و مادربزرگم اونجا بودن ولی بدون خانوادم و با تصمیم خودم اومدم و شغلی پیدا کردم و بعدها ازدواج کردم .من به نظر میاد خیلی ادم وابسته ای نیستم و میتونم از پسش بربیام.️

    کلا به مهاجرت فکر میکردم اما خیلی کن رنگ چون دوست دارم طبق گفته های استاد اینقدر اینجا قدرت داشته باشم توی کشور خودم و اینقدر شرایط عالی باشه که برای پیشرفت بیشتر از مرزها عبور کنم نه اینکه برای فرار از شرایط کنونی و این قانونو خوب میدونم که وقتی اینجا نتونی از پس همه چی بر بیای قطعا اونور نمیتونی️و برعکس

    چقدر خوب بود اگاهی های این فایل و باعث شد یه فلش بک به گذشته ی خودم بزنم و ببینم توان روبرویی با شرایط غیر منتظره رو دارم؟ چقدر؟

    خیلی خوشحالم که امروز هدایت شدم به این فایل و امید دارم هر روز بتونیم در مسیر هدایت شکوفاتر و بهتر عمل کنیم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    زهره برزه کار گفته:
    مدت عضویت: 1211 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام‌استاد قشنگم و مریم بانو

    من این فایل و دیروز گوش کردم و اینکه من خودمو آدم مهاجرت میدونم اره منم به این موضوع خیلی فکر میکردم مگه حتما باید مهاجرت کنی چجوریه خیلی آدم‌ها تو همون شهرتون و یا همون روستاشون کلی خونه ماشین باغ داراییی دارن تفریحات خاص خودشون بعد میدیدم چقدر خوشحالن چقدر حالشون خوبه چقدر زندگیشون خوبه میگفتم خب اینا اصلا قصد مهاجرت ندارن یا حتی براشون مهم نبود سفرهای خارجی برن بعد میگفتم نه یعنی اینا زندگی میکنن زندگی اونیه تو شهرت نباشی جایی بزرگ باشی هرچی دلت می‌خواد داشته باشی یا دخترایی میدیم خونه همسرداری میگفتم مگه میشه بعد اره دیدم اره همونجایی دلت خوشه باش رفتم تو روستا دوستم اینا خونه ها بزرگ باغ حیون دلخوشی شادی همه چی بود بعد گفتم چجوری اینا راحت زندگی میکنن دلشون حتی تو روستام خوشه همه چی هم دارن نیاز نیست که حتما حتما مهاجرت کنی من خودم دوست داشتم مهاجرت کنم اما وابسته گی دارم بعضی وقتا فکرمیکنم نه باید همه جا فقط تفریحی برم یکی دوماه دوباره برگردم کلا نباشم نمیتونم اینجوریم خب حالا میشه زندگی هم کرد در حال رفت و آمد باشم اما نه اینکه اصلا دیگه اونجا نباشم نه قشنگ بود به خیلی ازویژگی هام پی بردم که چقدر زود با آدم‌ها راحت میشم راحت حرف میزنم دوست میشم خدایا شکرت خدایا شکرت هر شهری دوست دارم برم همه جا میرم میام خدایا شکرت با همه زود ارتباط میگیرم با همه میرم خونه همه دوست دارم دورم شلوغ باشه آدم‌ها جدید ببینیم خدایا شکرت مممنون بابت صحبت های زیباتون ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    رضا دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 4089 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم؛

    امروز صبح دقیقا با گوش دادن به آموزه‌های استاد عزیزم در رابطه با مهاجرت بسیار باعث این شد که بسیار آگاهانه‌تر از قبل به فرایند مهاجرت و شناخت شخصیتم برای مهاجرت فکر کنم.

    من در چندین ماه گذشته به یک شهر دیگر مهاجرت کرده بودم، با اینکه شغلی در زادگاهم نداشتم به سرعت و در کمتر از چند هفته یک شغل مرتبط و کاملا مورد علاقه ام خودم را پیدا کردم (البته قبل از این چندهفته چند جایی رزومه فرستاده و مصاحبه کرده بود، همچنین برای شغل فعلی روابطی ساخته بودم).

    همچنان متعجب بودم از لطف خداووند و حمایت‌های فراوانش در پاسخ به تغییر و دقیقا به دلیل کج فهمی از آموزه‌های شما استاد فکر می‌کردم که مهاجرت یعنی موفقیت.

    دنبال کردن نشانه‌ها و این‌که شاید وضع من به گمانم در زادگاهم در شرایط خوبی بود باید مهاجرت می‌کردم اما بعد از آموزه‌های این فایل فهمیدم که اصلا این‌طور نیست.

    حالا بعد از چندین ماه زندگی در یک شهر جدید با فرهنگ متفاوت اما در ایران با تمام وجود درک می‌کنم که چقدر فرایند مهاجرت می‌تواند در زمان نامناسب و برای شخصیت‌هایی که آماده تغییر نباشند؛ زجرآور باشد.

    برای من که هزینه خاصی را برای مهاجرت پرداخت نکرده‌بودم، این بسیار سخت و در عین حال لذت‌های خاص خودش را داشت.

    معتقدم که قطعا مهاجرت برای این‌که من بخواهم خودم را به دیگران اثبات کنم نیست، مهاجرت مساوی با موفقیت نیست، مهاجرت مساوی با موفقیت مالی و افزایش درآمد نیست.

    انگیزه‌های درونی که باید در این رابطه فرد حتما برای خودش حفظ کند، بسیار مهم است.

    این یک تصمیم بسیار بزرگه که واقعا برای هر فردی مناسب نیست؛ ممکن است در زمان مناسبی باید صورت بگیرد.

    من متاسفانه به اشتباه فهمیده بودم که اندکی اگر شرایط نامساعد و متضاد با خواسته‌هایم دیدم فورا باید در جهت عمل به تغییر از شهرم مهاجرت کنم!

    در این مهاجرت بسیار کوچک من خودم را خیلی بهتر شناختم با چندین و چند دوست و انسان جدید ارتباط گرفتم، با شغل نسبتا جدیدی که در شهرم وجود نداشت و من به نوعی برای یادگیری آن مجبور به مهاجرت بودم آشنا شدم و جنبه‌های مختلف آن را فرا گرفتم و هزاران اتفاق دیگر در وجود من افتاد.

    اما واقعا باید طبق آموزه‌های استاد قبل از این اقدام فرد ضمن خودشناسی شخصیت خودش را بشناسد.

    متشکرم از استاد عزیز بابت به اشتراک گذاری تجربیات گران‌بها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    رضا ملتفت گفته:
    مدت عضویت: 2313 روز

    سلام استاد جان، سلام خانم شایسته مهربون و دوست‌داشتنی و سلام به همه دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباس‌منش، امیدوارم حال همگی عالی باشه.

    استاد جان، چقدر فاکتورهای عالیی رو بیان کردید، چقدر این فایل فوق‌العاده بود، تحسینتون میکنم که این همه تجربه دیدن مناطق زیبا رو دارید، فرهنگ‌های جدید، شناخت آدم‌ها، شهرها، تحسینتون میکنم که اینقدر رشد کردید، اینقدر تجربه دارید.

    فاکتورها و ویژگیهایی که نشون میده چه افرادی برای مهاجرت مناسبند؟

    اولین فاکتور اینه که چه انگیزه‌هایی دارید؟

    این سوال رو یک میلیون بار از خودتون بپرسید. هدفتون چیه؟ چه انگیزه‌ای برای مهاجرت دارید؟اون افرادیکه انگیزه‌های قویی دارن وقتی مهاجرت میکنن، موفق‌تر هستن.

    بعضی افراد انگیزه‌های کاذب دارن، مثل اینکه من دیدم فلانی مهاجرت کرده، چقدر جالب، من هم میخوام مهاجرت کنم، یا اینکه من میخوام مهاجرت کنم که از کنار فلان ساختمون عکس بگیرم یا اینکه به دوستام یا اقوام نشون بدم که من مهاجرت کردم.

    دومین فاکتور و ویژگی که کمک میکنه به افراد کنجکاو بودنه

    اگر آدمی هستی که خیلی کنجکاوی به شناخت دنیای اطرافت، به اینکه فلان بیزینس چطور کار میکنه، فلان جای زیبا، فلان درخت، فلان رودخونه، فلان کوه چجوریه، بریم ببینیم، یعنی آدمی هستی که احتمالا آدم مناسبی هستی برای مهاجرت کردن، چرا میگم احتمالا چون باید به یه شناخت از خودمون برسیم، یه جمع‌بندی داشته باشیم، همه فاکتورها رو بررسی کنیم. اگر این ویژگی رو داریم که توی کشور و شهر خودمون هم زیاد کنجکاو نیستیم و جاهای زیادی رو نمیشناسیم و سفرهای کوچیک رو تجربه نکردیم احتمالا انسان مناسبی برای مهاجرت کردن نیستیم. با این وجود میشه این ویژگی‌ها رو در خودمون ایجاد کنیم و تغییر کنیم و بعد با آگاهی و شناخت مهاجرت کنیم.

    فاکتور بعدی برای مهاجرت انعطاف‌پذیریه

    چقدر در مقابل شرایط غیرقابل پیش‌بینی انعطاف‌پذیر هستیم، چقدر میتونیم مسافرت بریم بدون اینکه همه چیز از قبل مشخص باشه، چقدر میتونیم فلکسیبل باشیم، توی بحث مهاجرت از یه شهری به یه شهر دیگه خوب، یه فضای جدیده، باید یه شغل جدیدی داشته باشی، با افراد جدیدی آشنا میشی، وقتی مسافرت میری توی جنگل، ممکنه شرایطی پیش بیاد که یه پیک نیک و قابلمه بذاری غذا درست کنی، توی چادر بخوابی، آیا میتونی خودت رو با شرایط جدید منطبق کنی؟

    مورد بعدی بحث وابستگی عاطفیه

    استاد جان، زمانیکه این بحث رو گفتید و من فاکتورها رو بررسی کردم، دیدم که درواقع هرکدوم از این فاکتورها داره دست میذاره روی یه ترمزی در وجود ما، داره دست میذاره روی یه عاملی که با بند ما رو به جاییکه هستیم چسبونده و نمیذاره ما مهاجرت کنیم، یکی از اون موارد بحث احساسات و روابط عاطفیه، من اگر رفتم به شهر جدید دوری خانواده‌ام رو چی کار کنم، دور بودن از دوستام رو چی کار کنم، من توی یه کشور جدید هیچ کسی رو ندارم. اگر فردی هستی که روابط عاطفی خیلی برات مهمه و خیلی وابسته میشی به روابطت، به پدر و مادر، به همسر و فرزندان، به دوستان و اقوام این نشون میده که احتمالا آدم مناسبی برای مهاجرت کردن نیستی.

    فاکتور بعدی بحث تغییر کردنه

    چقدر با تغییر کردن مقاومت داری، چقدر میری توی دلش، چقدر استقبال میکنی از تغییر، مهاجرت، مخصوصا در مقیاس بزرگ از یه کشور به یه کشور دیگه یه تغییر و یه حرکت خیلی بزرگیه، زبان اون افراد، فرهنگشون فرق داره، محیط و شرایط و همه چیز فرق داره، یه جور دیگه‌ای فکر میکنن و باید یه سری مسائل بزرگتری رو حل کنی، آدمیکه با تغییر اکی نیست و خیلی مقاومت داره احتمالا آدم مناسبی برای مهاجرت کردن نیست، اما میشه ما برای هدفی که تعیین میکنیم، مثلا مهاجرت، خودمون رو تغییر بدیم، یه سری ویژگی‌ها و فاکتورهای جدیدی در خودمون ایجاد کنیم و بعد مهاجرت کنیم، بندهای نامرئی رو از خودمون باز کنیم و بعد بریم به استقبال تجربه کردن چیزهای جدید.

    چقدر لذت بردم از داستان استاد که آگاهانه به استقبال تغییرات میرفتن، حتی زمانیکه همه چیز خوب بود، توی بندرعباس شرایط برای استاد اکی شده بود، روابط، سلامتی، شغلیکه درآمد عالی داره و زمان خاصی ازت نمیگیره، اما استاد مهاجرت میکنن به تهران و از صفر شروع کردن، یا باز زمانیکه توی تهران همه چیز عالی شده بود، روابط، بیزینس، دوستای عالی، همکارهای فوق‌العاده و دو تا ماشین خارجی صفر و بعد استاد میگن میخوان مهاجرت کنن یه خارج از کشور و این کار برای خیلی افراد دیوانگی بود و همه براشون سوال بود که این شرایط آرزوی همه است و تو چرا میخوای مهاجرت کنی؟

    استاد جان، خانم شایسته عزیز، ممنونم از تهیه این فایل فوق‌العاده، من فهمیدم که درسته توی زبون میگم از تغییرات استقبال میکنم و یه سری تغییرات کوچیک توی زندگیم داشتم، اما مقاومت دارم در مقابل تغییر شهر و شغلم، مقاومت دارم در مقابل تغییرات بزرگ، مقاومت دارم از تغییر توی یادگیری چیزیکه بلدش نیستم، توی یادگیری زبان، درباره بحث روابط عاطفی، من آدمی هستم که نگرانم و وابسته به پدر و مادرم هستم و مستقل نیستم، من حتی توی شهر خودم هم زیاد جاهای جدید نرفتم و جاهای زیادی رو نمیشناسم، چه برسه به شهرهای جدید و کشورهای جدید، اما ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است. من به خودم نگاه میکنم زیاد کنجکاو نیستم، اگر کنجکاو بودن رو یه طیف از صفر تا صد در نظر بگیریم و توی بعضی مسائل ما کنجکاو باشیم و توی بعضی موارد اصلا علاقه و کنجکاوی نداشته باشیم و بتونم از صفر تا صد به خودم یه نمره بدم درباره کنجکاو بودن در مسائل و موضوعات جدید نمره من فکر میکنم تقریبا 35 هست.

    استاد جان، چقدر تحسینتون میکنم که در آخر این فایل این موضوع رو ازصحبت‌هاتون برداشت کردم: فارغ از مهاجرت کردن یا نکردن، احساس خوب و خوشبختی در هر لحظه است که مهمه، ما باید در هر لحظه حالمون خوب باشه.

    امیدوارم همه دوستای عزیزم در هرکجای این کره خاکی که هستن، در پناه خدای بزرگ همیشه شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: