چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 2 - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 2
    385MB
    54 دقیقه
  • فایل صوتی چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 2
    52MB
    54 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

266 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پروانه فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 1105 روز

    به نام خالق جهان هستی

    درود به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان هم مسیرم

    خدارو صد هزار مرتبه اول شاکرم برای حضورم در این سایت که دری جدید به رویم باز کرد به سوی دنیای جدید ، اینکه چقدر جهان میتونه برام زیباتر بشه چقدر میتونم خالقم و بهتر بشناسم و درکش کنم

    استاد جان من قبلا هر وقت به مهاجرت فکر میکردم هزار تا باگ در ذهنم بود که نمیشه و خیلی هم مشتاقش نبود چون میترسیدم

    اما بعد از آشنایی با شما این خواسته به شدت در من شکل گرفته که دلم میخواد زندگی در یه حای دیگه از این کره ی خاکی و تجربه کنم

    ومهم تر اینکه دلم میخواد جایی باشم که بتونم یه عاااالمه تجربه جدید از زندگیم به دست بیارم

    من تست مهاجرت و انجام دادم و مطمئن شدم که توانایی مهاجرت و دارم البته که تا حد زیادی این شناخت و از خودم داشتم

    چون من در کودکی پدرو مادرم و از دست دادم و خیلی باهمون بچگی ایمان داشتم

    به نیرویی که من و در آغوش داره و این حس با من بزرگ و بزرگتر شد

    با پدربزرگ و مادر بزرگم زندگی میکردم و به شدت وابسته اونا بودم که پدر بزرگم هم از دنیا رفت و من باز تسلیم نشدم

    همیشه شاد بودم نمیزاشتم جهان من و از پا در بیاره

    میدونستم یه نفر مواظب منه (الله و اکبر )

    هر وقت بهش فکر میکنم اشکم در میاد

    تا بزرگ شدم و از نظر همه الگوی صبر بودم

    در 18 سالگی با ی چالش بزرگ مواجه شدم تا سن 21سالگی اما بازایمان به اینکه همه این روزا گذراست و خداوند هوای من و داره

    به شکل معجزه وار و اینکه من به وضوح حضور خدارو دیدم در زندگیم مشکلم حل شد

    انگار به قول استاد تمام انسان هابه کمک من اومدن

    حالا که به عقب برمیگردم میبینم همه دستان غیبی خداوند بودند تا مشکلم حل بشه

    از اونجا زندگی من تغییر کرد

    ازدواج کردم با کسی که خیلی از دخترها دلشون میخواست با او ازدواج کنند

    الان صاحب دو فرزندم که بینظیرند بدون اغراق

    همسری که عاشقانه دوستم داره

    البته همیشه چالشهای زندگیم بود اما من با همون توکل به راهم ادامه دادم و همیشه برنده شدم

    اینارو گفتم تا برسم به مهاجرت

    وقتی به خودم نگاه کردم دیدم همیشه نترسیدم

    همیشه توکل داشتم

    کودک 8 ساله از دنیای بدون پدرو مادرش نترسید

    از مسیر روبروش نترسید

    حالا که چهل سالمه و دلم میخواد برم یه جای دیگه از دنیا هم باید به همون شکل عمل کنم

    با همون شجاعت دنیای کودکیم

    من آدم تسلیم نیستم

    من با همون جسارت باید ادامه بدم

    دلم میخواد برم جایی که اینبار هم توکل خودم و محک بزنم

    بچه هام به شدت دوست دارن مهاجرت کنند ومن هم بیشتر این نیاز در من ایجاد شده

    بادیدن سریال زندگی در بهشت

    البته الان انگار اون جسارت کودکی در من کمرنگ تر شده و به جاهایی واقعا کم آوردم و به قول استاد که میگن ما یادمون میره که جایی که الان هستیم یه زمانی رویامون بوده و ما بهش رسیدیم و خداوند برامون انجامش داده و باز میترسیم ، نا امید میشیم

    اما خدا جونم من و با استاد آشنا کرد

    دوباره دری از رحمت به روم باز کرد

    دوباره بهم یادآوری کرد که من هستم دخترکم

    بهم گفت نکنه از چیزی بترسی تا در آغوش منی

    هرروز از طریق استادبا من حرف میزنه

    هرروز جواب سوالاتم و میپرسم و خداجونم از طریق این سایت جوابمو میده

    این کامنت و امروز گذاشتم تا یه روزی برگشتم به عقب یادم نره چه خواسته ای داشتم

    ردپایی باشه از من

    سالهای دیگه وقتی یه جای دیگه ای از دنیا هستم و دارم این نوشته و میخونم و اشک شوق میریزم که واوووو من قبلا اینارو نوشتم و الان دارم زندگیش میکنم

    استاد عزیزم بدونید که خداوند با قراردادن شما در مسیر زندگیم حجت و برمن تموم کرد

    میخواست تا به آگاهی های جهانش دست پیدا کنم

    انگار که پاداش همه صبر کردنام این شد که حالا بخواد کل حقایق زندگی و بدونم

    درست تر زندگی کنم ، خدایا ، تنها یار و یاور من عاشقتم

    من حتما با خانوادم مهاجرت میکنم به جایی که خداوند هدایتمون کنه

    وزندگی جدیدی و تجربه خواهیم کرد

    خدایا شکرت که قدرت خلق زندگیمون و به دست خودمون دادی

    شکرت که حامی قدرتمندی مثل تو دارم

    شکرت که همیشه در آغوش امنت هستم

    شکرت برای تمام نعمتهای زندگیم

    استاد جان از شما بینهایت سپاسگزارم که مارو در مسیر نور و آگاهی هدایت میکنید

    کلامتون برای من کلام خداست

    آرامش روح و جان منه

    الهی که همیشه سلامت و شاد باشید استاد جان

    در پناه حق …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      مریم پهلوان گفته:
      مدت عضویت: 2352 روز

      سلام پروانه عزیزم.واقعا تحسینتون میکنم این روحیه قوی که دارین اولهای کامنتتون که میخوندم که پدر ومادرتون رو از دست دادین ناراحت شدم (منم تازه مادرم رو از دست دادم ولی خدایا شکر خوب تونستم ارامشمو حفظ کنم ولی خواهرم نتونست کنترل ذهن کنه وخیلی اذیت میشد من همیشه بهش میگم باید شاکر خدا باشیم که تا سن 38سالگی از نعمت مادر برخوداربودیم )ولی در انتها که نوشتین ازدواج موفق داشتین خیلی خوشحال شدم .احسنت به این توکلت به این شجاعتت به این صبوریت.اینقدر از کامنتت کیف کردم که نتونستم تحسینت نکنم.ان شالله مثل همیشه بدرخشی دوست گلم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1498 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    صحبت های عالی استاد در این فایل گفتند چقدر عالی به این نکته باید توجه داشته باشم که همه جا عالی نیست و مهم این است که من هر جا که باشم در آن آرامش و حال خوب داشته باشم

    احساس خوشبختی داشته باشم

    مهم این است که من در جایی که هستم راضی باشم این خود یک راه و سرمشق است که بتوانم از آن برای همه امور و کارهای خودم استفاده کنم

    یک نکته عالی دیگر این بود برای من که گوش به دل و حرف دیگران ندهم و روی اطلاعات و داده های دیگران حساب باز نکنم

    برای من مهتر این است که خودم آنرا تجربه کنم و بتوانم ببینم که چه خوب است و چه بد است

    ملاک همه این تغییرات و حرکت کردن و مهاجرت کردن برای من

    داشتن هدف مشخص

    رضایت داشتن در آنجایی که هستم

    رضایت داشتن در مورد کاری که انجام می دهم

    رضایت داشتن در درون و آرامشی درونی که دارم

    یک نکته عالی دیگر یاد گرفتم برای من این بود که مهاجرت کردن دلیل بر رشد و پیشرفت نیست

    می توان این رشد و پیشرفت را در همان جایی که اکنون هستم و حال خوب را تجربه می کنم به وقوع بپوندد

    نکته این است که با مهاجرت کردن مشکلات من حل نمی شود

    چرا که من هر جا که باشم باز همان باورها و همان افکار قبل را دارم و این من هستم که خالق زندگی خودم هستم و همه جا برای من همین گونه خواهد بود

    کنجکاو بودن

    دنبال کسب مهارت بودن

    تجربه کردن و دنبال یاد گرفتن بودن

    ریسک پذیر بودن

    دنبال این باشم که خودم کارهای خودم را به پایان برسانم

    امیدوار بودن و دل به خدای خودم سپردن

    مثبت اندیش بودم

    رضایت داشتن از همان جایی که اکنون در آن هستم

    به روزهای خوب و آمدن اتفاقات خوب ایمان در خود داشتن

    توکل به خدای خوب خودم داشتن

    در کنار همه اینها ایمان و امید داشتن و دل به خدای خودم سپردن و از او کمک و هدایت خواستن بزرگترین رمز پیروزی و موفقیت در همه جریان زندگی من خواهد بود

    سپاس از استاد عزیز

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای هدایت گر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    حسین دانش خواه گفته:
    مدت عضویت: 1074 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت جناب آقای عباس منش و سرکار خانم شایسته و تمامی اعضای این خانواده توحیدی

    نظر بنده در مورد مهاجرت طبق تجربیات زیادی که داشتم هم خارج کشور هم داخل کشور:

    واسه مهاجرت کردن اصلا من نیاز به هیچ چیزی ندارم یه دست لباس با مدارکم با مقداری پول که به اندازه چند ماه باشه مثلاً 3ماه کافی است نه زبان نیازه چرا میگم زبان نیاز نیست چون من که شخصا اینجوری بودم مهاجرت کردم استانبول 5ماه زندگی کردم و زبان صفر بودم اونم زبان سخت ترکی استانبولی و به راحتی توی عرض 3ماه راحت ارتباط برقرار میکردم و کارهامو انجام میدادم همه کار دوستان از خرید تا استفاده از وسایل نقلیه تا رفتن به جاهای دیدنی و گردشگری و طبیعت و….

    واسه مهاجرت اصلا نیاز به برنامه از قبل تعیین شده برای من نیست من اصلا برنامه تعیین نمیکنم من میرم

    به خاطر میارم سفر اولم که رفتم استانبول و 5ماه اونجا زندگی کردم توی یک روز تصمیم گرفتم و رفتم اما گفته های شما استاد عزیزم بسیار درست است که باید هدفمند زندگی کرد …

    من کلا خیلی زیاد اوکی هستم با مهاجرت اصلا شما بگو آمریکا من میگم سیاره رو عوض کنیم من خیلی اوکی هستم و خیلی هم حال میکنم اصلا دل تو دلم نیست بیام ببینم بگردم و ….

    من نعمت ها و محبت هایی رو توی مهاجرت دریافت کردم که نگو اصلا….

    کلا من استاد بسیار اوکی هستم با مهاجرت و الانم هم سال هاست که مهاجرت کردم و بسیار زیاد راضیم

    در پناه خدا شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3299 روز

    بنام الله مهربان، بنام او که هرچه دارم از اوست

    وَالْفَجْرِ

    وَلَیَالٍ عَشْرٍ

    وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ

    وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ

    هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِّذِی حِجْرٍ

    به سپیده دم سوگند.

    به شبهاى ده گانه سوگند.

    به زوج و فرد سوگند.

    به شب سوگند آنگاه که سپرى شود.

    آیا (در این سوگندها) براى اهل خرد، سوگندى مهم نیست؟

    خداوندا

    سپاس برای نفس تازه‌ای که در این صبح مرا زنده کرد،برای فرصتی دوباره تا با نگاه به آسمان آبی‌ات، زندگی را از نو آغاز کنم.

    شکر برای بارانی که زمین را می‌شوید و دل را نرم می‌کند،و خورشیدی که با گرمایش امید را در قلبم روشن می‌سازد.

    سپاس برای شب و روز، برای گردش زمان که مرا به درک لحظه‌ها می‌رساند.

    برای آب پاکی که زندگی می‌بخشد،برای نوری که تاریکی را می‌زداید،

    برای برق، برای علم و فهمی که آسانی در زیستن را ممکن ساخته است.

    سپاس برای نعمت‌های آشکار و پنهانت،برای موقعیت‌ها و فرصت‌هایی که گاه در قالب چالش نمایان می‌شوند اما درونشان لطفی نهفته است.

    شکر برای اینکه هنوز می‌توانم ببینم، نفس بکشم،و در مسیر بودن، مهر تو را احساس کنم.

    خداوندا، هر لحظه از زندگی‌ام یادآور حضور توست؛

    قدردان تمام آنچه هستم و آنچه خواهم شد،

    به لطف و عنایت تو.

    سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام

    این فایل نشانه امروزم بود ،وقتی دیشب تو گفتگوی شبانه یه نشانه ازش خواستم،یه لحظه حس کردم چیزی در درونم گفت نشانه روزت رو دنبال کن ،وقتی ظهر مشغول کارام بودم این گفتگو یادم آمد سریع وارد سایت شدم وزدم روی دکمه نشانه امروز من وچون دو قسمتی بود تصمیم گرفتم هر دوقسمت رو گوش بدم

    در مورد ویژگی‌های افرادی که برای مهاجرت مناسب هستند صحبت کردید ،وقتی به درونم مراجعه کردم دیدم همیشه عاشق تجربه چیزهای جدید بودم ،عاشق تست کردن وپختن غذاهای جدید ،شناخت فرهنگها وجاهای جدید بودم ولی چون قبل از این بخاطر باورهای نامناسب ،اینها رو فقط رویاهایی دست نیافتنی می دونستم ،وقتی به این مسیر آمدم وفایلهای سفر به دور آمریکا وسریال زندگی در بهشت رو دنبال کردم این رویاها در دلم زنده شد ،خیلی دوست دارم مهاجرت کنم نه بخاطر چشم وهم چشمی ، ،خدا رو شکر زندگی خوبی دارم ولی اون عشقی که به شناخت ودیدن جاهای جدید دارم در درونم قوی تر است مقصد خاصی مد نظرم نیست ولی ترجیحاً دوست دارم جایی باشه که طبیعت زیبایی داشته باشه چون عاشق طبیعت هستم نمیگم حتما خارج از کشور هرجایی که خدا هدایتم کنه ،خداروشکر از لحاظ عاطفی مشکلی ندارم دومهاجرت از شهرستان داشتم والان هم مکان زندگی ام با خانواده ام فاصله داره ،ولی من با این شرایط اوکی هست

    طبق مواردی که شما نام ببرید هنوز نیاز دارم روی خودم کار کنم ،چون هنوز تجربه خوابیدن توی چادر رو ندارم یا استفاده از دستشویی صحرایی هرچند سعی کردم با الگو گرفتن از مریم جان مقاومتهام رو کم کنم وخداروشکر پیشرفت‌های خوبی هم داشتم ،عاشق یادگیری زبانم و،تا حدودی در زمینه یادگیری آن هم پیش رفتم ،دارم روی خودم کار میکنم که پیشواز تغییرات برم ،خداروشکر خیلی راحت میتونم با مسائل ومشکلات کنار بیام وکسی هستم که میتونم به قول شما بگم یا الله ودوباره بلند بشم وسعی کنم درس هاش رو بگیرم ناامید نشم وحرکت کنم ، با بودن در این مسیر به لطف الله مهربان وآموزهای شما آدم مثبت نگری هستم وسعی کردم این ویژگی رو در خودم بیشتر پرورش بدم ، هرچند کلاً آدم منفی نگری نبودم ولی با بودن تو این مسیر یاد گرفتم در هرچیزی ویژگی های مثبت آن رو پیدا کنم وروش تمرکز کنم ،خداروشکر همسرم هم شخصی هست که با مهاجرت اوکی هست. واغلب شهرهای ایران وکشورهای همجوار ایران رو مسافرت رفته واز این بابت مشکلی نداریم ان‌شاالله در زمان مناسب به مکان مناسب هدایت بشم

    خدایا شکرت….شکرت ….شکرت

    عاشقتونم …

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      محسن توحیدی گفته:
      مدت عضویت: 740 روز

      سلام فهیمه جان.

      چی شد که سوره والفجر رو اول متنت نوشتی؟!؟ ؟!

      همیشه برام جالبه بدونم پشت انتخاب آدما چی میگذره، مخصوصاوقتی یه آیه یا یه سوره رومیذارن اول حرفشون. انگار یه نشونه س، یه حسه، یه چیزی که ناخودآگاه از تو دل آدم میزنه بیرون.

      میدونی، من خیلی وقتها به آیه دوم سوره والفجر فکر میکنم. اصلا از اون آیه هاییه که آدم رو ول نمیکنه. مدتهای طولانی، شاید سالها، تو ذهنم هزار جور معنا وبرداشت چرخید که منظور خدا از اون ده شب چیه. بعضی وقتها فکرمیکردم ربط به دهه اول ذی الحجه داره، بعضی وقتها نه، حس میکردم یه چیز کاملاً شخصیه. ولی خب بماند…

      از یه جایی به بعد فهمیدم همون حرف استاد عباسمنش چقدر درسته که میگه نباید وسط آیات متشابهات گیر کنیم. آدم اگه گیر کنه میفته تو دام وسواس فکری. ولی با مداری که تو این ماههای اخیر؛ شاید باید بگم یکی دوسال اخیر ؛ توش هستم، کم کم حس کردم این آیه داره مستقیم با من حرف میزنه. انگار توی دلم داره میگی مرتبطه با دوتا کلمه آخر این آیه «وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِینَ لَیْلَهً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ » یه جور پیام شخصیه برام .

      وقتی رسیدم به اون قسمت از داستان موسی که خدا میگه سی شب وعده گذاشتیم و بعد با ده شب کاملش کردیم، یه چیزی تو دلم وول خورد. یجور فهمیدن بیواسطه بود. انگار خدا داشت میگفت: صبر کن، کامل شدنش تو همین ده هست.

      همین دوتاکلمه آخر باعث شد خیلی صبورتر بشم.

      الان تو حالتی زندگی میکنم که واقعاصبورترین نسخه زندگیمم، با اینکه میدونم هنوز جا داره بهتر بشم، ولی برای من یه جهش بوده.

      جالب اینه که هرچی میگذره بیشتر میبینم آدمایی که مهاجرت میکنن یه ویژگی مشترک دارن: صبر. نه صبر معمولی، صبری که همراهش شکره. همون چیزی که استاد میگن: «صبارشکور». واقعاهم کار هرکسی نیست. مهاجرت یه جور بزرگ شدن درونیه، یه آزمون تحمل، یه فشار روحی که اگه صبرت کم باشه لهت میکنه.

      سالها پیش… شاید ده سال قبل… روزایی بود که انگار جهان خواست منو تا مرز نابودی ببره. له شدم؛ جوری که آدم فکرمیکنه دیگه چیزی ازش نمونده. وجودم تبدیل شد به خاکستری سرد و خاموش.

      اما از همون دل خاموشی، از همون جایی که همه چیزتموم شده بنظر همه میرسید، ققنوس درونم شروع کرد به نفس کشیدن. آهسته، اما عمیق. بلند شدنش آسون نبود… هیچ نبود. هر پر زدنش بهایی داشت، هر قدمش زخمی داشت.خیلی روزای سختی بود… ولی برخاست… و من دوباره از اول فهمیدم اصلــــــــــا معنای زنده شدن یعنی چی.

      و حالا، تو مهاجرت غیرمادی، تو این کوچ درونی که هر لحظه ش مثل عبور از عالمی به عالم دیگه هست، همون حالو هوا رو دوباره دارم میبینم؛ همون سوختن، همون ساختن، همون از خاکستر قد کشیدن و بلند شدن و بال‌ گرفتن… .

      این مسیر همونقدر سخت و همونقدر روشنه. آدم هم میسوزه، هم ساخته میشه… و آخرش میفهمه که هیچ قیمتی بیش ازقیمت بیدار شدن نیست.

      حرفای این قسمت استاد خیلی روی من تاثیرگذاشت. قبلا اینقدر توش تعمّق نکرده بودم. باید یه جیزایی درون خودم رو بیشتر بررسی کنم.

      میدونی رفیق ،همین که به این مسیر فکر میکنم یاد گیاه بامبو میفتم. اون چند سال اول هیچ رشدی دیده نمیشه، ولی زیر زمین ریشه میزنه، محکم میشه، آماده میشه برای جهش. انگار زندگی هم همینطوره. آدم فکرمیکنه حرکتی نیست، ولی پشت پرده داره ساخته میشه. بچه که بودیم‌ بزرگترا فوری بهمون میگفتن… “عجله کار شیطونه‼️” . ولی خب ، باید مو سپید میکردیم تا بفهمیم.

      الان یهو یاد جمله ای که استاد عباس منش از انیشتین نقل میکنن میفتم؛ اینکه : “مردم کارهایی مثل چوب شکستن روبیشتر دوست دارن” ==>> چون جوابش سریع میاد. هیچ صبری لازم نداره. ولی کارهای بزرگ، اتفاقهای واقعی، اون چیزهایی که سرنوشت رومیسازن، همشون صبرمیخوان؛ صبری که طول میکشه، صبری که توش ایمان میخواد.

      به قول اون جمله معروف : ایمان ِ بدون ِ صبر = آدم ِ بدون ِ سر

      شاید همین آیه ها وهمین حسها باعث شده این روزها با آرامش بیشتری قدم بردارم. هرچند مسیرآسون نیست، داره جلوتر که میرم آسونتر‌ میشه … ولی وقتی معناش رومیفهمم، سختیشم یجور لذت داره.

      عزیزدلم مرسی بابت اون کامنت قبلیت که منوبه اینجا فراخوند 🩵

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        فهیمه زارع گفته:
        مدت عضویت: 3299 روز

        بنام خالق بی همتا

        سلام محسن جان رفیق بهشتی

        سپاسگزارم که با این نقطه آبی قلبم را روشن کردی

        میدونی یه مدتی تا شروع میکنم به گفتگو با خودش منو میبره به سمت اپلیکیشن قرآنی که رو گوشیم دارم سوره ها ،آیه ها رو من انتخاب نمیکنم اون انتخاب میکنه ،گاهی وقتها تو این هدایتها احساس خیلی نزدیکی پیدا میکنم به مفهوم اون آیه ها

        محسن جان درسته، منم این برداشت رو دارم که یک پیام شخصی از طرف خداوند هست برای کسی که ازش درخواست کند

        محسن جان ،نمیدونم تا حالا این تجربه رو داشتی یا نه ولی وقتی دلنوشته ای که نوشتی رو میخوندم حس کردم یکی حرفهای دل منو نوشته اما از همون دل خاموشی، از همون جایی که همه چیزتموم شده بنظر همه میرسید، ققنوس درونم شروع کرد به نفس کشیدن. آهسته، اما عمیق. بلند شدنش آسون نبود… هیچ نبود. هر پر زدنش بهایی داشت، هر قدمش زخمی داشت.خیلی روزای سختی بود… ولی برخاست… و من دوباره از اول فهمیدم اصلــــــــــا معنای زنده شدن یعنی چی. در تمام اون لحظات میگفتم گر نگهدار من آن است که من می‌دانم شیشه رو در بغل سنگ نگه می‌دارد

        درسته محسن جان مهاجرت ،به خصوص کوچ درونی نیاز داره که صبارشکور باشیم چون به قول خودت این مسیر همونقدر سخت و همونقدر روشنه. آدم هم میسوزه، هم ساخته میشه… و آخرش میفهمه که هیچ قیمتی بیش ازقیمت بیدار شدن نیست.

        سپاسگزاروجود نازنینتم، مرسی که هستی وبرام نوشتی

        امیدوارم هر روزت لبریز از نعمت، آرامش و لبخند خداوند باشه.

        برات آرامش، سلامتی و برکت بی‌پایان از جانب خداوند آرزو می‌کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    بهار 💎 گفته:
    مدت عضویت: 2010 روز

    به نام خداوندی که هر انچه که دارم از آنِ اوست.

    سلام به همگی‌ و به استاد عزیزم،و خانم شایسته مهربونم.

    سپاس فراوان از زحماتی که تو این سایت پر از برکت برای ماهای که دوس داریم زندگیمون رو تغییر بدیم و بهترین تجربیات رو داشته باشیم می کشید،چقدر خدارو شکر جواب آزمون ما خوب بود.

    بنظرم مهاجرت یعنی وارد شدن به دانشگاه الهی و رشد کردن از همه لحاظ

    داستان زندگی منم داستان مهاجرت بوده از دوسالگی تا حالا که 39 سالمه، ما تهران زندگی میکردیم، 5 تا مهاجرت داخلی داشتم، که قبلا هم خدارو شکر 10 سال روستا زندگی کردم،

    3تا مهاجرتهای اخری با اختیار خودم ‌و کوروش همسرم بوده،به قول استادم بدون فرش قرمز و حتی یک اشنا.

    من درسته اهل حرکت کردن بودم،یعنی یک جا ایسادن رو دوست نداشتم، ولی شخصیتی داشتم که به هیچ عنوان دوست نداشت از منطقه امنش بیرون بیاد،بنظرم مستاجر بودن یکم کمک خوبی به این موضوع کردکه کمتر تو منطقه امن بمونیم و همچنین فروختن وسایلهای خونه برای سرمایه اولیه برای به چالش کشیدن خودمون ،انگار اون شاخو برگ اضافی رو وقتی از خودت جدا میکنی ،هم بهتر میشه تصمیم گرفت ،هم جرات ریسکهای درست حسابی بیشتر میره بالا

    الان بعد از 3 سال که با استاد و قانون اشنا شدم ،شخصییت من هیچ ربطی به گذشته من نداره،صبرم خیلی زیاد شده، حوصله و کنجکاوی من خیلی بهتر شده،ریسک کردن و منتظر چالشها بودنو دوس دارم، هرچندم که تضادهای خودشو داره ولی درسهای بزرگی میشه ازشون گرفت و خودشناسی تورو خیلی پخته تر میکنه.

    3 ساله، 2تا مهاجرت داخلی داشتیم ،هم زندگی در جزیره رو تجربه کردیم با رطوبت بالای 90 درصد و هم زندگی در شهر کوهستانی و خشک رو ، یعنی کاملا تضاد هم.

    یادگیری زبان انگلیسی رو به صورت جدیه جدی، حتی توی تضادها کار کردم به لطف خداوند میرم ترم 3، و هروز بیشتر عاشق زبان خوندن میشم چون هدفهای زیادی دارم، با هرکسی مسافرت داشتیم اونا دوس داشتن بازم با ما همسفر باشن ولی ما نه، منو کوروش باهمه چی سازگار میشیم باهمه چی، و فقط دنبال تجربه و خوش گذروندنیم،و هردو خیلی اهل خنده و فرکانس مثبتیم، ولی خیلی کم پیش اومده با یکی دوبار سفر کنیم و از زمانی هم که با قانون اشنا شدیم یعنی تو این 3 سال منتظریم که خداواند هدایتمون کنه سمت دوستهای شبیه خودمون، همیشه میگم انشالله شبیه استاد و خانم شایسته.

    هدف و انگیزه ما از مهاجرت چیه؟

    اگه یروز تصمیم به بچه دار شدن داشته باشیم،اینده بچه، اینترت ازاد و پرسرعت چون کارِ ما انلاین شده و بی نهایت تاثیر داره در رشد و پیشرفتمون ، بازم بیشتر دوست داریم رهای و ازادی رو تجربه کنیم ،موفقیتهای بیشتر تو زندگیمون چون هر کجای دنیا بریم میتونیم از پس زندگی بربیایم البته به لطف خداوند واستادم و دوره بینظیره ثروت 1 هم بیزینس ما انلاین و بروز و جهانی هست و هم درامدمون دلاری شده ، استفاده از تلگرام با فیلتره بیشتر کارهای من با تلگرامه این سخته واسم،گاهی کنترل ذهنم سخت میشه و فنرش در میره ، فوش میدم واین کارو اصلا دوس ندارم.

    تقریبا اینجا هر چندم که الان حجاب ازاده و اذیت کننده نیست مخصوصا بعد از اون 6تا فایل در مورد حجاب منو خیلی اروم و با ارزش کرد، و باهاش کنار اومدم یا شال یا کلاه سرم میکنم،ولی بازم میخوام جای زندگی کنم که کسی واسم تصمیم نگیره که چطور بگرد چطور بخند و چطوری باش، چه رنگی بپوش چه مدلی بپوش،

    منو کوروش هردو باهم این تصمیمو داشتیم که مهاجرت خارج از کشور تو برناممون باشه و خیلی هم مشتاقیم واسش و بنظرم در کنار ایمان و توکل واقعی خیلی بهمون کمک میکنه که تجربه خوبی داشته باشیم

    در صورتی که الان هستن از دوستانی که همسر خانم دوس نداره تو کانادا بمونه و پشیمون شده ولی خانومش حاضره طلاق بگیره ولی برنگرده ایران،

    ما خدارو شکر خیلی زود یعنی 9 ماه بعد از اشنای با استاد ،ازادی زمانی، و ازادی مکانی رو تجربه کردیم، و الان وابسته به خانواده و هیچ کسی نیستیم ، اختیار مطلق رو تو مشت خودمون گرفتیم، در صورتی که من تک فرزند هستم و وابستگی شدید به مادرم داشتم و مامانم هنوزم داره، و کوروش با اینکه 6تا بودن ولی وابسته به مادرش بود، و 15 سال اسیر دیگران بودیم.

    چقدر میتونی خودتو با شرایط جدید اداپت کنی؟

    ما خیلی زود با همه چی سازگار میشیم، وحتی اگه چیزیو دوسش نداشته باشیم یه راهی برای لذت بردن پیدا میکنیم، اگه بحث سفر باشه با اون ادما همسفر بودن باهاشونو تکرار نمیکنیم ولی همون لحظه هم همیشه سعی کردیم بهترین روز و ساعتو واسه خودمون بسازیم و خاطره خوبی داشته باشیم.

    وابستگی و روابط عاطفی با خانواده دوستانو فکوفامیل ؟؟

    این شخصیت قوی رو تو همین مهاجرتهای داخلی بدست اوردیم ،خیلی خیلی بهتر شد بیشتر من که تک فرزند بودم و وابسته شدیدی و دوطرفه ای که با مادرم داشتیم، وگرنه وابستگی به بقیه به هیچ عنوان، چون واقعا از تنهای لذت میبرم ولی دلمم میخواد دوستای هم فرکانس خودم و جدید پیدا کنم و عجله ای ندارم‌میدونم به وقتش میان،….شاید چون 3 ساله با کسی از قصد نبودیم تا راهو بهتر بشناسیم و پیدا کنیم،و همین رفتو امد نکردن از قصد با هیچ کسی حتی خانواده ها باعث شده اصلا بفهمیم کجای دنیایم و باید چکار کنیم برای پیشرفت و چه انتخابهای مفیدیو میتونیم داشته باشیم و باری به هر جهت نباشیم ، الان کلی خط قرمز داریم ،کلی هدف داریم، کلی تصمیمهای درست و مهم گرفتیم، و صد البته به لطف خداوند و اموزشهای استادم و شناخت قانون بوده که یاد گرفتیم چطوری درست ازش استفاده کنیم.

    اوایلش یکم سخت بود ،اما ما خیلی خوشحالیم از همه جدایم خدارو شکر.

    چقدر با تغییر مقاومت میکنی؟

    من قبل از اشنای با استادم و قانون این ویژگیو باهاش مقاومت داشتم در بعضی از موارد، و الان خیلی راحتر میپذیرم و خیلی مشتاقم برای تغییر مخصوصا خودشناسی و افکار توحیدیم ،تمرین اهرم رنج و لذت در ثروت 1 فایل دوم رو خیلی استفاده میکنم ، هر موضوعی رو که میخوام تغییرش بدم از تمرین اهرم کمک گرفتم که خیلی زیاد بهم کمک کرده، حتی سادترین موضوع،مثلا یکی تو ذهنم منو اذیت میکرده ولی خودش از من دور بوده،یا مثلا کارهای روتین خونه و خانم شایسته عزیز هم خیلی کمکم کرده که الان 3 ساله با لذت و شوق زیاد کارامو نیم ساعت تا یک ساعت انجام میدم ،پرفکت و همیشه تمیز،

    یا مثلا تغییر خصوصیات اخلاقیم و رفتاریم که چند سالی بود افسرده و بیحال بودم ولی الان خستگی ناپذیرم و پر انرژیو شاد، انقدر تمرینمو ادامه میدم تا بشه جز شخصیتم یعنی بشه عادت‌،

    من برای خرید وارد بوتیک شدم شاگرد فروشنده با اینکه انواع لباسهای رنگیوخوشگلو شاد رو داشت کلا سیاه پوشیده بود و میگفت خوشبحالت چه رنگهای شادی پوشیدی ، میگفت هیچ وقت نتونستم تغییر کنم با اینکه افسرده ام ،نتونستم رنگ شاد بپوشم.

    این مقابل منی بود که کل زندگیمو، شخصیتمو تغییر داده بودم و هنوزم تلاش میکنم، بدون اینکه کسی مجبورم کنه، انقدر من تغییر کرده بودم که مادرم بعد یکسالو خورده ای منو دید میگفت بهار افسرده شدی انقدر آرومی،گفتم مادرِ من افسرده شادو پرانرژیم مگه داریم اخه؟؟؟،باورش نمیشد،و منم باورم نمیشد که اون ادم قبلی من بودم.

    من تاریک میشد جرات نمیکردم برم بیرون چه برسه برم تو فضای سبز بشینم و حتی شبا از زیر درختها رد نمیشدم ،الان به جای رسیدم که ملخ پروانه بزرگ میبینم تو چمن ولی تو تاریکی میریم میشنیم کلی هم لذت میبیریم و شاید باز 10 درصد تو ذهنم میترسم،یا تنهای تنها خوابیدن تو تاریکی ،که خانم شایسته مهربونم باز تو این مورد هم خیلی کمکم کرد، قبلا ترس وحشت بود الان ارامش و لذت از وجود خداست،اصلا قابل مقایسه با قبل نیستم اصلا نمیشناسم اون بهار قبلیو.

    5تا مهاجرت داخلی داشتم…. مثلا تو جزیره کیش زندگی کردیم یعنی دورتا دور آب و رطوبت بالا و شهری هم بودیم کوهستانی یعنی دورتا دور کوه و خشک دقیق تضاد هم ، همیشه لبهای من ترک داشت ولی خودمونو با محیط سازگار کردیم ،البته با لذت بردن واقعی چون بنظر من همه جا زیباست و ادمها همه خوبن ، و دلیل دیگه رسیدن به اهدافمون خیلی مهم و لذتبخشه.

    به لطف خدا بازم میخوایم مهاجرت داشته باشیم به دبی و انشالله هدایت بشیم و سکوی پرتاب بشه برای اِمریکا، حالا چرا دبی؟؟؟چون یه احترام خاصی برای خانما دارن،تمیزه ، شهر گرون قیمتیه تلاش ما برای پیشرفت بهتر بیشتره ،اینترت عالیه ،واست ارزش قائلن ، دریا و درخت نخل داره ، راحتر میتونیم تصمیم بگیریم بچه داشته باشیم، شیکه لاکچریه، شهر توریستیه از فرهنگهای مختلف تو دبی هست، افکار شیخ محمد پادشاه دبی رو دوس داریم، گرماو رطوبتشو دوس داریم، رها و ازادی البته با قوانینشم مشکلی نداریم،نزدیکه به ایرانِ راحت مادرم میادو میره خودش، اگه ادعا دارن نماز و روزشون واقعیه و کسیو مجبور نمیکنن بهت احترام می‌زارن سرعت اینترنت چون بالاست ما تو بیزینسمون خیلی موفقتر میشیم ،،احترام به حریم خصوصی دیگران، ولی بیشتر باز باید تحقیق کنیم، تو جزیره کیش هم تقریبا پلیسها همین احترامو نبست به خانمها دارن و احترام خاصی قائل هستن و این به حس ارزشمندی بیشتر من کمک کرده،هر چند هم که همیشه همه چیز خدارو صد هزار مرتبه شکر عالی بوده.

    یا مثلا تغییر بعدی که خیلیا مقاومت دارن، یک سال بعد از قانون سلامتی چون موهام سفیدی داشت خیلی زود زود با رنگ شیمیای موهامو رنگ میکردم،که بعدش تصمیم گرفتم با حنا و عصاره بابونه و قهوه موهامو رنگ کنم چون فرفری هم هست خیلیم زیبا شد خدارو شکر و این تغییر باعث شد موهام خیلی بهتر از قبلم رشد کنه و با کیفیت بشه، باز این تغییر باعث شد اون یذره آرایشو کامل کامل بزارم کنار و ژله دون میوه( به)،،، و روغن بنفشه اصل و ماسک قهوه با ماستو جایگزین کردم و اینم عالی جواب داد.

    ویژگی دیگه در مورد توانایها؟

    منو کوروش یه شخصیتی داریم که هر چیزی رو که بخوایم میتونیم یاد بگیریم، کوروش کارهای سختر،یعنی هیچی واسش نشد نداره، ولی من بیشتر هنری، من کلا از سوم راهنمای هرچیزیو که دوست داشتمو میرفتم اموزش میدیدم و واسه خودم و بقیه انجام میدادم، اشپزی،طراحی ،نقاشی،ارایشگری ( 8 سال میشه پامو تو ارایشگاه نزاشتم) والیبال،شنا ،گیتار، بافندگی، سفره ارایی،دیزاین مراسم عروسی، خانه داری،رانندگی،لیسانس روانشناسی کودک ( البته پشیمونم زمان گذاشتم ) زبان انگلیسی که رفتم ترم 3، ورزشکار، خوشسفر بودن، ولی وقتی که ثروت یک رو کار کردم و همچنین فایل اقیانوس و چاه اومد رو سایت تصمیم گرفتم رو یکیشون خیلی جدی تر، کار کنم وحرفه ای و حتی به عنوان بیزینس جدا واسه خودم در نظر بگیرم،مثل( طراحی چهره سیاه قلم به سبک رئال) مگه من خسته میشم؟عاشقشم

    .

    ویژگی دیگه کنجکاوی!!

    منو کوروش هردو خیلی شخصییت کنجکاوی داریم، مثلا درمورد اداب و فرهنگ شهرها و کشورهای دیگه حتی طرز لباس پوشیدنشون و لهجه های زیبای که دارن، کار قبلی کوروش چون تعمیرات ECU همه ماشینها بود مجبور بود خودشو بروز کنه و همین باعث شده خیلی کنجکاو باشه و تجربه کنه نرم افزارها و سخت افزارهای جدید رو،

    ویژگی دیگه دایره امن:

    باز تو همین مهاجرتهای داخلی خیلی به این ویژگی مون اضافه شد که تو منطقه امنمون نمونیم حتما به تضادها و چالشها برمیخوریم ولی باعث رشدمون میشن،یه درس خیلی بزرگ میگیریم،به قول استاد وارد دنیای ناشناخته میشیم ولی باور داریم اوضاع هیچ وقت از کنترل خداوند خارج نمیشه و حواسش به ماهست،فایلهای توحیدی یعنی غوغا میکنن برای من دقیقا نیرو و قدرت خداوند رو حس میکنم ،تقریبا از هیچی نمیترسم اگه هم تضاد و صدای ذهن منفی یا همون شیطان باشه سوسو میزنه خیلی کمه و مدیرتش میکنم،گاهی سخته ولی شدنی.

    استاد شما در مورد بیمه گفتین، ما 9 ماه که با شما و قانون اشنا شدیم بیمه پاسارگادو از قصد سوخت کردیم با وجود این که هیچ پولی برگشت نخورد، و بیمه درمانیو باطل کردیم انداختیم سطل زباله، و جالبه بعد از 10 ماه هدایت شدیم به دوره قانون سلامتی حتی یدونه قرص هم بجز ویتامینها تاحالا به لطف خدا نخوردیم حتی تا حالا هم واکسن اون ویروسه که اسمش یادم نیستو نزدیم خدارو شکر،در صورتی که خیلیها اون دفترچه بیمه ما شده خدا واسشون اصلا نمیتونن باطلش کنن

    یا کار کوروش با اینکه یه کار عالی پولساز ، تک و سخت بود ،مدام باید خودشو اپدیت میکرد و عاشق کارشم بود ولی ارام ارام رها کرد و یه کار جدید انلاین رو از صفر شروع کرد که بیشتر از کار قبلیش عاشقشه، به هیچ کسی هم نگفتیم که اذیت بشیم، تغییر محل زندگی، تغییر شغل ، تغییر سبک زندگی به روش قانون سلامتی، تغییر رفتار و شخصیت، تغییر در خودشناسی و خداشناسی واقعی،

    تغییرات در جرات، ایمان، توکل، صبر، ترس، صمیمیت ، نوع ریسک کردن‌‌‌، نوع چالش و…..

    ویژگی که اگه چالشی بوجود بیاد ، بخوری زمین سریع خودشو بتکونه و بلند بشه بگه یا الله و مسیرو ادامه بده.‌‌!!!

    چون میدونم بحثه هدایتم هست، اصلا احساس تنهای نمیکنیم، میدونیم یه نیروی عظیمی هست که بدون اون هیچی نیستیم و تورو به چیزی که میخوای میرسونه،به قول شما وقتی هدایت رو باور کنی حرکت میکنی و حرکت میکنی هدایت میشی، به خاطر تجربیاتی که به دست اوردیم خیلی زود تسلیم نمیشیم، یعنی اصلا تسلیم نمیشیم،( تسلیم تضادها )شاید به خاطر اینه که از صفر شروع کردیم یعنی اون عدد بشه صفر هم بازم برنده ایم، چون کلی تجربه بدست اوردیم و بشه 1 تا به بالا که برنده ایم ،الان منو کوروش به لطف خدا واموزشهای استادم مخصوصا دوره بینظیر ثروت 1 و همت خودمون در مرحله ای هستیم که حتی مثلا خدای نکرده زیر صفر هم باشیم و کف خیابون یعنی یه کوله من یه کوله کوروش وسایل شخصی با لباسهای تنمون ، و انشالله مثل همیشه تنمون هم سالم باشه به 6 ماه نمیکشه هردو حتی با کار گری ساده واسه سرمایه اولیه یه لپ تاپ تهیه کنیم خیلی زود میسازیم میایم بالا، مخصوصا درامدمون دلاری هم هست،الان به لطف خدا میتونیم سرمایه رو تو یک سال 5 برابر کنیم، استاد این جمله شمارو باید با طلا نوشت ( وقتی رو شخصیتت یعنی درونت کار میکنی همه چی مثل پازل چیده میشه خودش) خداوند میشه همه چی واسه تو،،،البته من خلاصش کردم.

    مثبت اندیش بودن:

    ما هردو مثبت اندیشیم خدارو شکر و من خیلی بیشتر باز ، که البته بازم بگم به قول استاد تو مسیر همین مهاجرتهای داخلی خیلی بهتر شدیم مخصوصا کوروش سال اول تقی به توقی یه کم غر میزد، ولی خدارو شکر چون پلهای پشت سرمونو خراب کرده بودیم راهی بجز رفتن به جلو نداشتیم و چون کسی هم نمیدونست حتی خانواده ها که ما چکار داریم میکنیم، برعکس افکار و عقایدمون اینجا حرف مردم به ما کمک کرد که اگه برگردیم به عقب بیخیال غیبت ما نمیشن ،،پس فقط باید به جلو بریم ، و هم اون داستان قبل مهاجرتمون که نوشتیم بهمون کمک کرد که اصلا دلیل اینکه از همه جداشدیم و مهاجرت کردیم چی بوده ؟ ( یه دلیل محکم داشتیم زندگی معمولی رو به هیچ عنوان دوست نداشتیم، و دخالتهای دیگران )،ولی به لطف خداوند کوروش الان که سال سومه همیشه سپاسگزاری میکنه که تو این مسیر الهیِ و میگه بازم این مسیرو انتخاب میکنم چون از همه لحاظ خیلی رشد کردم،به قول استاد مهاجرت ادمو میچلونه و ما چون هروز رو خودمون کار میکنیم هدایت میشیم به بهتر شدن،من که همیشه میگم ماه به ماه تغییر میکنم و اینو میفهمم خودم.

    سالها پیش یه بنده خدای تو استخر به من گفت تو خیلی سر خوشی بعدا معنیشو از یکی پرسیدم گفت یعنی الکی خوشی، من اونو ریز و مودبانه بیرون کردم از زندگیم، در صورتی که اصلا نقش بازی کردونو دوس ندارم تحت هر شرایطی میگم همه چیه عالیه، همه جا خوش میگذره، همه خوبن ، همه چی درست میشه به وقتش فقط ما باید قدم بزاریم حرکت کنیم ایمان و توکل واقعی داشته باشیم، شرک نداشته باشیم و سمت خودمون رو درست انجام بدیم طبق قانون( که باز هم فایلهای دانلودی توحیدی بینهایت به من کمک کردن، پلی لیستم شدن) و اون چیزی که مال من باشه میاد سمتم، نباشه نمیاد، همیشه سعی کردم مثبتارو ببینم و لذت ببرم و حتی بسازمش خودمم،حتی انگار فرکانس بویای و چشای تو عوض میشه، و با بقیه فرق داره.

    توی هر چیزی تضاد یا مساله خودشو داره ولی همین مثبت نگری باعث میشه ایمان و توکل واقعیتر بشه و انگار خیالت راحته بابت همه چی، باعث میشه شرایط واست راحت پیش بره،و بهترینا مال تو بشه، ادمها نرم بشن،اون طرف خوبشونو تو ببینی.

    استاد جانم یعنی میشه انشالله به لطف خدا یه روز ، یه دوره بینظیر مخصوص به سپاسگزاری بیاد رو سایت؟

    سپاسگزارم به خاطر این فایلهای ارزشمند وعاشقتونم.

    همگی در پناه الله مهربانم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3161 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    سلام به همگی

    اومدم خیلی مختصر بگم

    واقعا این صحبتها و این آگاهی هارو من همیشه تلاشم اینه که مثل الماس ارزشمند بدونم چونکه ممکنه هرکدوم از این جملات به تنهایی از زبان آدمهای مختلف بشنوی و هرکدوم نظرخودشو بگه اما نمیدونن ریشه اصلی کجاست و اصل موضوع چیه واقعا به همین دلیل اکثر آدمها فقط به یسری شاخه و برگها باور دارن و به دیگران هم میگن اما نمیدونن دیگه ریشه ها چیه اساس چیه به همین دلیل خودشون گمراهن و اغلب جواب گمراه کننده هم در مشاورت هاشون دارن

    استادواقعا چقدر لذت میبرم از اینکه اون آقایی که میگی توی همین ایران هست داره واقعا از زندگیش لذت میبره و اون شاید کشور خارجی بره اصلا اینقدر از زندگیش لذت نبره چونکه همه جای دنیا روخداوند خلق کرده و هم ایران هم هرکشور دیگه ای زیبایی ها و لذت خودشو داره بلکه فقط بستگی به علایق وسلایق هرکدوم از ما داره که دوست داریم در چه فرهنگ و کشور و آب و هوایی زندگی کنیم وگرنه نه میشه گفت صرفا ایران خوبه یا بد یا بگیم هرکشور خارجی خوبه یا بد

    من خودمم واقعا هم از خیلی از علاقه هام و نوع آزادی پوشش و یسری چیزهای دیگه از خودم فهمیدم که دوست دارم جایی مثل آمریکا باشم هم اینکه به سوال های این تست صادقانه پاسخ دادم که دیدم نتیجه کلی این تست برا من مهاجرت کردن مناسبه و هم اینکه من خیلی ساله که اصلا هیچ وابستگی به خانواده و فامیل و دوست و رفیق هام ندارم و بارها شده که چندین ماه بدون اینکه کسی از وابستگانمو ببینم جایی بودم با همه آدمهای غریبه همسایه و دوست شده بودم

    و این نکته هم هست که بازم من همیشه هم اینکه بیشترین تلاشم کار کردن روی خودشناسی خودمه و بیشتر از اون میگم خدایا من که نمیدونم چجوری چه زمانی چه شکلی قراره من به کشوری یا هرجای دیگه مهاجرت کنم فقط دوست دارم با فلان علاقه ها و نوع انتخاب هام همچین جایی باشم پس این مهاجرت خودت در زمان مناسبش منو هدایت میکنی مثل همین مدتی که تهران بودم دور از خانواده و تمام بستگان همونطور که وقتی مهاجرت به تهران سپردم به خودت باعث شد خیلی راحت برام جور بشه و کمکم کردی و بعداز مدتی بعداز اون یادگیری ها و تحربیات کاری و زندگیم هدایتم کردی به شهر خودم پس این خواسته که اگرقرار رفتن به کشور خارجی یا هرجای دنیا که در برنامه هدایتم باشه رو کاملا میسپارم به خودت چونکه خودت واقعا بهترین برنامه ساز و سناریو نویس زندگی هستی

    و من واقعا فکر میکنم اصل اینکه از کلیت خودشناسی خودمون بفهمیم واقعا چه فرهنگ و علاقه و اب و هوا و مردمانی رو دوست داریم و به همون اندازه هم بسپاریم به خداوند این دو تا اصل رو که درک کنیم و رعایت کنیم ما واقعا به جایی که برامون مناسب باشه هدایت میشیم واصلا نیازی هم نیست که بخواهیم برا دیگران کلاس بذاریم و شعاف کنیم که من با کلاسم یا خفنم فلانم و از این چیزها بلکه اون چیزی رو که واقعا درونی ازش لذت میبریم رو خداوند بهمون میده و هدایت مون میکنه

    سعی کردم چیزهایی که واقعا خودم بهش فکر میکنم اینجا برا شما هم بنویسم و مختصر باشه خیلی دوست دارمتون بهترین هارو براتون آرزو میکنم خدا یار و یاور هدایت کننده تون به بهترین ها باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1569 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    بسیاری از مواقع شنیده ها و اطلاعاتی که از دیگران در مورد شهر یا کشور مورد نظر برای مهاجرت دریافت کرده ایم:

    ممکن است کاملا متضاد با کشور مورد نظر و آن چیزی باشد که ما تصور می کنیم و به همین دلیل بهتر است پیش از مهاجرت به مکان مورد نظر رفته و شرایط را بررسی کنیم

    اگر از شهر یا کشوری با اوضاع و شرایط بسیار بد به کشوری: با شرایط حتی کمی بهتر مهاجرت کنیم:

    احتمالا احساس رضایت بیشتری خواهیم داشت

    اگر از کشور یا شهری با اوضاع بسیار خوب به کشوری : با شرایط بدتر مهاجرت کنیم:

    احتمالا بسیار ناراضی و شاکی بوده و به کشور قبلی باز خواهیم گشت

    اصل و اساس: احساس رضایت خوشبختی شادی لذت بردن از تک تک شرایط و موقعیت ها است

    – اگر با یادگیری زبان مشکل داریم: فرد نامناسبی برای مهاجرت محسوب می شویم و بسیاری از : تجارب لذت بخش را از دست خواهیم داد

    اینگونه نیست که : هر کسی مهاجرت کرده فرد موفقی باشد

    اگر اشتیاق به تغییر و کسب تجارب مختلف را نداریم: مهاجرت برای ما سودی در بر ندارد

    – برخی فکر می کنند با مهاجرت: تمام مسائل و مشکلات شان حل و رفع خواهد شد:

    این دیدگاه کاملا نادرست و غیر واقعی است

    مشکلات تنها زمانی حل می شود که : باورها نگرش و افکار ما تغییر کند نه محل و مکان زندگی

    – افرادی که قصد مهاجرت دارند:

    – باید توانایی یادگیری مهارت های مورد نظر در هر حوزه ای که باشد را داشته باشند و باور کنند که تمام مهارت ها را می توانند یاد بگیرند و رشد و پیشرفت کنند

    – باید کنجکاو باشند

    – بررسی کنیم و ببینیم چقدر امنیت برای ما اهمیت دارد؟ اگر امنیت برای ما اهمیت دارد:

    نمی توانیم پا از محدوده ی امن خود فراتر گذاشته و مهاجرت کنیم

    یکی از ویژگی های افرادی که امنیت برای آنها اهمیت دارد این است که:

    بیمه داشتن برای آنها حائز اهمیت زیادی است حتی اگر حقوق بسیار کمی دریافت کنند

    نقطه مقابل افراد مناسب برای مهاجرت آنهایی هستند که :

    ریسک پذیرند: مهاجرت کردن ریسک بسیار بزرگی است

    – اگر به مسئله ای برخورد کنند تحمل داشته:

    سریعا راه حلی برای آن پیدا کرده و مسیر را با قدرت بیشتر ادامه می دهند

    اگر فردی هستیم که با برخورد به مسیله ای:

    نا امید و تسلیم می شویم : برای مهاجرت شخص نامناسبی هستیم

    – مثبت اندیش هستند : همواره امیدوار به بهبود اوضاع و شرایط اند و به خداوند ایمان و توکل دارند

    برخی افراد منفی نگر بوده و اگر با مسئله ی کوچکی مواجهه شوند کاملا امید خود را از دست می دهند

    – داشتن شرایط مالی مناسب: باید شرایط نرمال مناسبی داشته باشیم

    – داشتن مهارت و شغل مورد نیاز و انتظار کشور مورد نظر

    – داشتن مهارت زبان

    مهاجرت کردن می تواند خوب یا بد باشد چون:

    بستگی به باور نگرش انگیزه اهداف و… ما دارد

    مهم ترین عامل این است که :

    خود را بشناسیم

    ویژگی های شخصیتی مناسب را برای مهاجرت در خود ایجاد و

    تصمیمات احساسی و لحظه ای نگیریم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    مصطفی فرخی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1332 روز

    تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری مجوییم

    چیزی که از این فایل برای یک بار گوش دادنش دستگیرم شد این بود که

    مهاجرت که هیچ هر کاری که بدون دلیل منطقی انجام بدیم و باور و طرز نگاهی که روی منطق باشد را نداشته باشد به سر انجام نمیرسد و استاد مثال آوردن که اگه فقط به این دلیل که میخواهی یک چیزی را تجربه کنی که چشم باقی رو در بیاری و برای این باشه که خودت را به کسی دیگه ای ثابت کنی و منشا این اتفاق یک چیز بیرونی باشد مثل این که من خودم را ثابت میکنم و یا به بقیه نشون میدهم و یا دلیلی برای گفتن و از نظر دیگران خودم را انسانی بزرگ ببینم و برای این آن باشدو……… نه اینکه خودم لایق چنین تجربه ای هستم و سر منشا درونی باشد باعث میشود که با کوچکترین تضادی در کار و یا مسئله ای از این مسیر دور شوی و چون قانون جهان هستی میگه که احساس بد اتفاقات بد تو تویه سیکل معیوب میمونی و باعث میشه که از هم زندگی رو برای خودمون تباه کنیم و هم به خواسته هایمان نرسیم ولی اگر برای رسیدن به حس خوب باشه که بخوایم هر کاری رو انجام بدیم مثل مهاجرت کردن من خودم داخل آزمون این رو گفتم که میخواهم که در کارم پیشرفت کنم و به حس سر زندگی برسم نه اینکه بخواهم دیگران در باره من چی بگن و چشم کسی رو در بیارم چون واقعا دوست دارم که در کارم پیشرفت کنم باعث میشه که تضاد ها و مسائل برایمان شرین بشوند مثالا در کار خودم که بحث مسائل اقتصادی و حقوی هست خوندن قوانین و تب و تاب بازار هست برایم شرین میشود ولی کسی که کارش کارمندی است و دوست دارد که یک حقوقی را بگیره و کار ثابتی داشته باشه این طور نیست و یاد گیری این مسائل برایش شاید هم زجر آور باشه ولی من چون این مسائل در کار برایم پیش آمده است باعث شده که با علاقه با اینکه جای اهرم رنج و لذت در ذهنم برای مطالعه درست نیست ولی بروم و این مطالب رو مطالعه کنم و اما یه درس دیگه هم داشت این بود که

    اول باید ببینیم و بعدش به این مسئله برسیم که شرایط مناسب من هست یا خیر مثل قضیه اینترنت استاد که میگفتن یکی از چیزایی که دوست داشتم بیام آمریکا و تجربه اش کنم این بود ولی خب از اونجایی که اشتباه فکر میکردم حسابی تویه ذوقم زد

    الان با کمال شرمندگی بعضی از دوستانی که دارم و دوست دارند که بروند آمریکا برای مسائل جنسی هست و آزادی بی بند و باری که داخل سریال سفر به دور آمریکا نشون داد خانوم شایسته عزیز که بابا این ها متعهد هستن و بعضا چندین بچه دارند و حسابی عاشقانه دارند که با هم زندگی میکنند و هر کدام با آزادی عقیده و پوشش نه به طوری که به دیگران فشاری بیاره داره زندگی میکنه

    و درس آخر این بود که مهم نیست که داخل چه شرایطی هستی میتونی شرایط رو تغییر بدی حتی از صفر اما برای مهاجرت بهتره که از یک شرایط نرمال خوب به جای دیگه نقل مکان کنی چرا که شخصیت تنها چیزیه که داخل همه جا با تو همراه و هم مسیره و اگه شخصیتی سازننده نداشته باشی و از اونجایی که مهاجرت همه پته ات رو روی آب میریزه باعث میشه که له بشی و نتونی از اون محیط به اندازه مدت زمانی که زمان میبره که شخصیتت رو تغییر بدی لذت ببری ولی اگه بتونی با تغییر باور هات شخصیتت رو عوض کنی باعث میشه که زندگی روی خوشش رو تا زمانی که در این دنیای دو قطبی هستی نشونت بده

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    ابراهیم سه کناری گفته:
    مدت عضویت: 1214 روز

    درود بر استاد عالی خودم استاد جان کاش زوتر دانشجویانت را با قانون محاجر اشنا می کردی من دها پرسش داشتم در قبال مهاجرت و میدانم که خیلی از دانشجویان منتظر چنین فالی بودند از شما سپاسگذارم استاد جان سپاس پروردگارم را که شما را سر راه ما قرار دادمن 35 سال دنبال تعادل موزونی بودم در مذهب ولی چون راهنمای خوب نبود حسابی زجر کشیدم تا این که با جناب عالی اشنا شدم و قانون جذب این چند سال کیف زندگی کردم خدا خیرت بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    سلااااام

    در مورد اینکه کجاها رفتم و کنجکاو بودنم:

    من تقریبا هیچ جا نرفتم من اصفهانم ولی فقط شیراز و مشهد و شمال و دیگ هیچ جا نرفتم

    طبق شناخت نسبی ای ک از خودم داشتم دلم میخواسته همیشه برم و جاهای جدید را ببینم ,حتی تو خود اصفهان هم همیشه به بچها میگفتم بریم جای جدید ولی بیشتر این زورم نرسیده ,کلا علاقه به گشتن و دیدن برام بیشتره تا اینکه هر هفته برم باغ و فقط ورق بازی کنم و جوجه بخورم ,یعنی از روتین اصلا خوشم نمیاد تو خیلی چیزای دیگه زندگیمم از روتین خوشم نمیومد برعکس خونواده که خیلیییی میترسند حتی خیابون رو جابجا برن من عاشق اینم ک از یه طرف جدید برم ولو اینکه مسیر دورتر بشه برام ,شمال و مسافرت  و اینام ک میریم همش دوست داشتم بریم یه ساحل جدید یا برم یکم اونورتر جاهای دیگم ببینم,حس مرداب بهم میده,اصلا و اصلا ادمی نیستم ک وقتی یه جا میرم بشینم همونجا و از بچگیم اینطوری بودم

    چقدر میتونی خودت رو با شرایط جدید وفق بدی؟

    خیلی تا موارد زیادی رها هستم وخیلیم ارامشم بالاست ,بارها شده همین بهار رفتم کوه بارون گرفته با کفش گلی و تن خیس اومدم خونه ولی با خنده گذشته و جالب اینکه همه اینا برخلاف خونوادمه یعنی از بچگی انگار دلم میخواست شبیه اینا انقدر گیر و بدعنق و ترسو نباشم,همین الانشم جاهایی رفتم ک بابام نرفته و نخواهد رفت

    کلا دوست دارم این اخلاقامو که بچه سوسول نیستم,الا و بلا باید غذام اینطوری باشه ,ساعت خوابم اینطوری باشه,چرا فلانی اومد یا نیمد کلا رهام تو موضوعات بیرونی

    چقدر روابط عاطفی و وابستگی دارید؟

    خیلی سخت تو این مسائل رو خودم کار کردم و ازش گذر کردم از بچگی پدر و برادرم خیلییی بی محبت بودند و سالها گذشت و رو خودم کار کردم تا بتونم دل بکنم ازین ناراحتی ها و همین مسیله تو خانواده باعث شد برام ک در مورد ادمها بیش از حد رها بشم ,بعضی وقتا تا مرز بی اهمیتی هم میره ولی بیشتر درسته بگم رهام خیلی و اصلا روش حساب نمیکنم که فامیل و دوست ک اصلا و ابدا و خانوادم ک گفتم

    من خیلی غیر وابستم و منم میتونم بگم این نقطه قوتمه و نمیتونمم تحمل کنم کسی بهم وابسته بشه خیلی وقتا شد تو دانشگاه که دوستام یا پسرها وابستگی پیدا میکردند بهم سریع و راحت فاصله میگرفتم حتی شماره هم پاک میکردم و هیچ عذاب وجدانی هم نمیگرفتم ,تاب و تحملش رو ندارم کلا

    درونگرا هم هستم و ببشتر تنها بودن و جمع خلوت رو ترجیح میدم

    چقدر تغییر را دوس داری؟

    من عااااااشق هر تغییری هستم, اصلا این ویژگی هم دقیقا بازم برعکس خونواده من  خیلیییی تغییر میدادم همه چیو,شاید بخاطر ویژگی های هنری و خلاق گونمه ولی همش تغییر رو دوس داشتم و بسیار بسیار منعطف

    حتی از بچگی دوس داشتم مدرسمو تغییر بدم تا دوستام جدید بشن ,همش بریم پارک جدید ,دکور خونه را خودم چندبار تغییر دادم ,خیلیییی راحت میتونم, برنامه تغییر کرد منم تغییر کنم یادمه حتی برنامه داشتم برم رشته تجربی وقتی دیدم زیست برام خیلی مشکله بعد یکی دوماه رفتم ریاضی و اصلا کل مدرسه تعجب بودند , نمیگم اصلا ولی کلا برنامه تغییر کنه منم عصبانی نمیشم

    چیزای جدید و ادمهای جدید و هنر و کارای جدید را دوس دارم

    من فعلا دلیل و علاقه خاصی برای مهاجرت به کشور دیگر رو ندارم چون هنوز برای چالشای مهاجرت کوچیکه ظرفیتم ولی درکل به دلیل علاقه زیادم به دریا و کوههای جنگلی و شهر خلوتتر دوس دارم از اصفهان به شمال کشور مهاجرت کنم اونم فقط و فقط به همین دلایله چون من عاشق نشستن روی سبزی های پارک و حنگلم ,عاشق شنا و حتی همیشه پاهامو تو اب زاینده رود هم میزارم چه برسه رودخونه های دیگه ولی این مهاجرتمم به موقعش ,این جواب رو برای احترام به استاد نوشنم که گفتنید بنویسید

    استاد من دوساله فقط با شما اشنا شدم ولی نسبت به فایلهای قدیمی تر شما که خیلیییی باشدت زیاد مهاجرت رو تحسین میکردید الان چقدر پخته تر و باتجربه تر شدید ک دارید بهمون میگید برا همه هم حوب نیست من تو کامنت قبلی هم گفتم درک من قبلا انقدر سطحی بود ک فکر میکردم کلا مسیر اشنا شدن با شما باید به مهاجرت هم برسه بچه هارو هم ک میدیدم می نوشتند بیشتر اینجوری فکر میکردم ولی حالا این فایل خیلییی پخته بود و قابل تحسین, من فکر میکنم اگه به اندازه کافی تغییرات داشته باشم و نیاز داشته باشم به جای بهتر این اتفاق میفته مهاجرتهایی که مثلا از افراد مشهور دیدم دقیقا مثل شما راحت و بی دردسر و با تکامل بوده و رو جریان اتفاق افتاده

    استاد عاشقتم ,شنیدن همین فایل برام کلی دیدگاه جدید داشت که الکی مهاجرت رو موفقیت ندونم ,موفقیت رو کلاس گذاشتن ندونم,دروغ چرا من هم موفقیت و هم با کلاس میدونم

    سپاسگزارم که این فایلو برامون ضبط کردید ,من چندوقته علاوه بر دوره لیاقت فایلهای دانلودی رو هم گوش میکنم که برام عااللللللیههههه,استاد دیدتون و جهان بینی تون خیلی داره تغییر میکنه از همین فایل هم مشخصه لطفا بازم راجب موضوعات دیگم صحبت کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: