چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 2 - صفحه 32 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 2510MB68 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 230MB68 دقیقه






سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز چقدر این نیاز به شنیدن این فایل داشتم چقدر آگاهی هاش به موقع بود واقعا نیاز دارم چنبار گوس کنم که ملکه ذهنم بشه،
من علیرغم اینکه از نظر ظاهری چه اندام چه قیافه ظاهری عالی دارم از نظر وجه اجتماعی و خانواده هم خوب هستیم اما در روابط همیشه به مشکل خوردم تو سن 24سالگی تحربه 7ماه ازدواج داشتم که بعد از مشکلات زیادی که به وجود امد تفاهمی جدا شدم تا چند سال از ازدواج بدم میومد و همینطور از جنس مرد….. الان 14سال ازون ازدواج گذشته و متاسفانه من همیشه درروابطم به مشکل خوردم و نتونستم ازدواج بکنم یکماه پیش خواستگاری داشتم که سه جلسه دیدار داشتم که تو اون تایم از نظر من و ایشون روند آشنایی تقریبا خوب بود و در جلسه دوم به من کفتند من خیلی از شما خوشم اومده از نظر من همه چی عالیهکه من بهشون کفتم باید حداقل 6ماه در رفت و امد باشیم که شناخت بیشتری خاصل بشه و تصمیم قطعی بگیریم و ایشونم موافقت کردند.
در جلسه اول دیدارمون اون اقا عنوان کردند که اصلا مشکلی با اینکه قبلا ازدواج داشتم ندارند چیز خاصی نیست یه تجربه بوده جرم که نکردی…یطوری خودش عنوان کرد که من از عنوان کردن این موضوع اذیت نشم و خیلی خوشحال شدم از درکش امااااااااااا روز چهارم از آشنایی من با این اقا موضوعی را عنوان کردم که از گفتنش احساس خجالت داشتم و حضورا نمیتونم باهاشون در میون بذارم تصمیم گرفتم تو پیامک عنوان کنم ، و حرفم این بود که نمیدونم ایا موضوع بکارت براتون مهم هست یا نه ولی من لازم دونستم از ابتدای آشنای باهاتون در میون بزارم که من تجربه ازدواج که داستم ارتباط بینمون بوده…..بعد از چند دقیقه در کمال تعجب ایشون به من پیام دادند یعنی تو دوران عقد رابطه داشتید!!! گفتم بله کفت با تمام محسنات خوبی که در شما وجود داره من تمایل به ادامه آشنایی ندارم……
خیلی ازین موضوع ناراحت شدم که چرا یه اقای 40ساله که قطعا تجربیات زیادی تو زندگی داسته کشورای خارجی میره و محیط کارو اجتماع شهر بزرگی مثل تهران هستند همچین تفکری داشته باشه که تمام ارزش یه خانمو به بکارتش بدونه؟!
اونم بدونه اینکه بخاد شناخت بیشتری از من و خانواده من داشته باشه
( در اینجا لازمه بگم ایشون خانوادشون از قشر مذهبی و سطح مالی رو به پایین جامعه بودند و در شهرای اصفهان بودند و لی خودش جدای از خانواده و تهران زندگی میکرد و سطح مالی عالی داشتند که البته به خانوادشون هم کمک میکردند)
بیشتر موردای ازدواجی که دارم به خاطر اینکه من قبلا ازدواج داشتم، به یه نحوی سرکوفت میرنند و این به حس بد در من ایجاد کرده از عنوان کردن این موضوع استرس میگیرم
واقعا نمیدونم چطور باید با این موضوع کنار بیام و حلش کنم که همچین ادماییو جذب نکنم
با ها و بارها جملات تاکیدی برای خودم نوشتم و کار کردم حالم عالی میشه
باز تو رابطه و آشنایی که میرم این مباحثو باز میکشند وسط و من ازون رابطه دور میشم
چون اصلا نمیتونم با آدمی که درک و شعور اینو نداره که این موضوع مال 14سال پیش بوده خودمم دیگه به زور یادم میاد گذشته من بوده تمام شده اما همچنان بحثشو وسط میکشند
کاش مردای جامعه این موضوعو درک میکردند که این یه تجربست مثل دوستی هایی که ممکن چند سال طول بکشه و بعد تمام بشه.
سلام به شما یلدا خانم عزیز
خیلی خوشحال هستم که فضای گفت گوی مثبتی در سایت استاد گرامی ام ایجاد شده :
یلدا خانم خیلی خوب تونستی کامنت بزاری و خوب شرایط تو مطرح کنی آفرین و من کامل خوندم
اما برای قرار گرفتن در رابطه درست طبق گفته های خودت باید روی باوری که برات معضلی شدا کار کنی و اونم که
مردانی درست و فوقالعاده بسیاری از همه نظر هستن که با من ازدواج کنن و باهم رابطه ی خوبی داشته باشیم ، هست
تمرکز بر خواسته داشته باش نه ناخواسته
تو تا همین الان تلاش هات قابل تحسینه که روی خودت کار کردی و کنترل ذهن داشتی ولی باور ها باید تغییر کنه و به میزان تغییر باور هات حتی ذره ای نتیجه یا نشانه ای خلق میشه و احساس میکنی
فقط بگم که هیچ چیزی در بیرون تو نیست و خیلی راحت میتونی به خواسته ات برسی
برات آرزوی بهترین هارو دارم تو لیاقت رابطه عاشقانه درجه یکی رو داری و میتونی موفق باشی ، به امید کامنت قشنگت توی سایت که به خواسته ات رسیدی اونم به چه قشنگی
ممنونم از شما دوست عزیز
خیلی خوشحالم که تو این سایت عالی فایل های ارزشمن استاد را داریم و همینطور دوستان خوبی مثل شما و با بیان کردن نظراتمون نقاط قوت و ضعف خودمونو میتونیم بشناسیم و بهم یاد آور بشیم
ازینکه وقت گذاشتید و کامنتم را خوندین سپاسگزارم
با با این چند فایل اخیر استاد به خصوص دو فایل اخر فهمیدم من خیلی کنترل احساساتم ضعیفه هیچ وقت اینقدر این موضوع برام باز نشده بود و اتفاقا دیشب تو یه جمع بستگانم بودم که به موضوع از حدودا 6سال پیش مطرح شد که اون اتفق خیلی ناراحت کننده بود من دیشب با یاد آوری اون مسائل دوباره به شدت بهم ریختم به حدی که تو جمع نتونستم خودمو کنترل کنم و گریم گرفت
خیلی دوست دارم بتونم چیرایی که اینقدر روحیه منو آسیب زده از ذهنم پاک کنم رها کنم طوری که اکه بازم مطرح شد من اصلا واکنش نشون ندم
قبلا فکر میکردم بخشیدم گذشتم و رها شده ولی دیشب فهمیدم نه این موضوع همچنان به صورت یک گره در من مونده و امروز به این فکر میکردم چکار کنم که رها بشه و بتونم ببخشم آدمایی که بهمون بدی کردند؟!
سلام خدمت شما
واقعا بخشیدن به کلام نیست وقتی خیلی سخت میشه که که اونو ببینی و تقریبا اکثر مواقع جلو چشام باشه یا یه محل کار کنین و کاری هم نتونی بکنی نه راه پس داشته باشی نه پیش
ولی خوب منم مشتاقم تا بدونم چطور میشه بخشید چون خودتم ناراحتی از این موضوع و نمیدونی که باید چیکار کنی
واقعا بعضی وقتا از عصبانیت رنجی که دیگران به ما وارد میکنن انگار سیلی به خودمون میزنیم هی عذاب میکشیم و هی تکرار میشه…
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد خوش ذوق و پر انرژی خودم
سلام و خسته نباشی هم خدمت مریم خانوم عزیز که خیلی زحمت میکشن
سلام رفقای گلم هم کلاسی و هم دورهای عزیزم انشالله در پناه خدا باشید.
خوب خواستم از روابط خودم بگم.
منم مثل خیلیا دیگه از افکار منفی استفاده میکردم
و از بچگی با من این داستان بود که فلانی ازت خیلی سرتر هست و مانع این میشد که بخوام رابطه برقرار کنم حتی اینکه برم دو کلام حرف بزنم با خیلیا…
همیشه فکر میکردم چون وضعیت مالی درستی ندارم،بچه پولدار نیستم،لباسای آنچنانی ندارم لایق فلانی نیستم…
استاد من از 13سالگی تا الان رو پای خودم وایستادم ولی آدمی نبودم آماده پرواز باشم
آماده اینکه به چیزای بزرگ به چیزای که از حد من بیشتر بوده حتی فکر کنم.
یعنی اصلا هدفی نداشتم انگیزه برای چیزی نبوده
فقط کار میکردم تا پول بدست بیارم و عابروم حفظ باشه و کمک خانوادم کنم…
گذشت گذشت گذشت
آدمی بودم با روابط بسیار بالا یعنی خیلی دوست و رفیق باز بودم با خیلیا تو یک برخورد رفیق میشدم
جوری که اطرافیام خیلییییی دوستم داشتن و دارن به لطف خدا
ولی تو بحث دختر و روابط با یه دختری که همیشه تو دلم بوده با همچین دختری که فلان ویژگیهارو داره دوست بشم و رابطه داشته باشم،
حتی فکر اینکه میتونم روزی بهش برسم استاد باور کنین خیلییییی کار میکردم اصلا خستگی معناااایییی نداشت
اون تایما نوجوانان تیم شهرم بودم تا 12ظهر بنایی کار میکردم میومدم خونه یه چی میخوردم 3میزدم میرفتم سر تمرین
اینقدری انگیزه داشتم که چندتا تیم از تهران هم میخواستنم ولی خوب قسمت نشد…
یکم که سنم بزرگ تر شد دیگه سعی کردم خجالت رو بزارم کنار برم حرف بزنم،
استاد اینارو من شنیدم با گوشای خودم که میگفتن ماشین،پول،خونه چی داری؟؟؟؟
و منم همیشه تا الان حتی راستشو گفتم و خوشبختانه رد داده میشد.
میگم خوشبختانه چون خدا نجاتم میداد اینارو الان دارم متوجه میشم
بعدها با یه دختری دوست شدم خیلی قسم میخورد که هستم و…
از زمین و زمان یه خبرای بدی ازش به گوشم میرسید اصلا باور نمیکردم ولی فکرم درگیر شد
یادمه اون تایم برقکاری میکردم که با کاتر(تیغ موکت بری)اشتباه زدم پای خودمو
خلاصه عمل کردم و بعد یک ماه رفتم بیرون تا ببینمش
موقع خدافظی من برای اولین بااااار تو عمرم یه ندایی انگار اومد که وحید برو پشتش
استاد یه چیزی دیدم جیگرم آتیش گرفت
با پای گچ گرفته رفتم جلو گفتم من میبخشمت …
خلاصه استاد هنوز که حرف از روابط میشه هیچ وقت نشد بگم همه دخترا این مدلی هستن و ترس داشته باشم، پیش خودم گفتم خدایا شکرت واقعا
خدایا تو بودی که زدی پای منو تا برم و ببینم این صحنه رو
چون قرار ازدواج گذاشته بودیم بطور جدی .
الان یه چند وقتی با شما آشنا شدم و خدارو شاکرم که یک انسان شریف رو برای خدمت به مردم برای آگاه کردن به اینکه خودمون رو بشناسیم،دوست داشته بلشیم، لذت ببریم از تایم به تایم زندگیمون …
یه چند هفته پیش ساحل داشتم فایل شمارو گوش میکردم
حس عجیب و غریبی داشتم
همیشه از خدا از جهت روابط یه دختر انسااااان با خانواده…. خواستم و گفتم خدایا من باید درست زندگی کنم تا ببینی من لایقش هستم من میتونم یه همچین کسی که اومد بتونم آرامش بزاش مهیا کنم، براش از لذتهای این دنیا توضیح بدم و باهم لذت ببریم…
ساحل که بودم دیدم یه دختری نشست یکم جلوتر از من،اولش ازش من سوال کردم و حرفمون دیگه خیلی کشیده شد و الان یه دوست فوق العاده من هست
کسی که مثل ابجیم واقعا از ته دل دوستش دارم
چون اون روز من یه چی از خدا میخواستم فکر میکردم آخ خدا همینه
ولی حرف که بالا کشید دیدم عااااااشق یه پسره و من باب دردو دل خیلی حرف زد باهام و بین حرفاش میگفت ای خدا من چرا دارم بهت اینارو میگم….
الان شده یه کسی که هر وقت مشورتی بخواد چیزی بشه باهام درمیون میزاره.
خلاصه استاد خدا هواسش بهم هست شدید
میدونم داره این روزای منم میبینه منم در حال بهبودم.
الان شاید چند ماه شده تو سایت شما هستم این افتخار بزرگی بود در سال جدید برای من.
انشالله رفقای گلم یه رابطه ای رو تجربه کنین که واقعا حس خوب ،ارامش،لذت باشه توش رو تجربه کنین
مثل استادمون که میبینیم و لذت میبریم
استاد بدست آورد پس ماهم میتونیم یه همچین زندگی بسازیم.
عاشقتونم خیلی دوستتون دارم
ببخشید اگه از ادبیات و کلمهای استفاده کردم بد بوده️
یا حق
با سلام خدمت استاد عزیز و خانوم شایسته الگوهایی تکرار شونده ای که من دارم از لحاظ رفیق و دوستان اینکه قبلا دوستایی که بدبخت بودن و پول توجیبشون نبود و کمبود داشتن در تمام طول زندگیم همچین دوستای داشتم ولی از وقتی تغییر به باور کردم خودمم اونارو حذف کردم ولی بازم هنوز هستش باادمهای جدید که کمبود هست من کارتم اینقدر توشه پول ندارم و خیلی سختی کشیدم تونستم اینو به دست بیارم با وام بدبختی و وقتی به خودم رجوع کردم دیدم که من باور بسیار قوی کننده ای دارم به اسم کمبود و دارم در زندگیم میبینم کمبود مالی کمبود روابط خوب کمبود همه جوانب حتی تو کار خودم دار میبینم که ضررر میکنم میبینم که به خاطر کمبوده و این فکر تکرار شونده مادام تو ذهنم هستش اما تصمیم گرفتم که جهاد اکبر راه بندازم برای باور کمبود و فقط فراوانی توجه کنم در همه ابعاد و خیلی قوی کار بکنم و انشالله نتایج بهتری نسبت به قبل داشت باشم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد عزیز و بچه های سایت عباس منش
من حدودا پارسال همین موقع بود که اومدم جدی رو خودم کار کنم تو روابط ، البته تا قبل از اون هم خوب بود اما اون چیزی که میخواستم نبود و میخواستم بهتر بشم ، اومدم فقط روی ویژگی های خودم ، ویژگی های خوبی که دارم تمرکز میکردم ،با خودم بازگو میکردم ، دیگران رو دوست داشتم و ویژگی های مثبت دوستانم رو مینوشتم و روی اون تمرکز میکردم طوری شده بود که تا شهریور ماه همه بچه ها خیلی منو دوست داشتن و میگفتن اینو بهم که پسر تو خیلی باحال و دوست داشتنی هستی و این یکی از نتایج من روی کار کردن در روابط بود
استاد این فایل یه جورایی دیوار های مغز منو ترکوند کلی گره رو تو ذهنم بهم نشون داد که حتی از وجودشم خبری نداشتم… ساعت یک شب یهو از خواب پریدم و یه احساس عجیبی داشتم بد نبود خوبم نبود وارد سایت شدم و این دو فایل رو گوش دادم آرامش عجیبی گرفتم خداروشکر.. چقدر گره داره این ذهن که حتی از وجودشم خبر نداشتم نه فقط در مورد روابط بلکه در مورد هرچیزی. ممنونم ازت استاد، توی روابط من یه باوری رو دارم که یخورده مشکله و علتش هم این بود که یه دوره خریدم در مورد داشتن یه رابطه عاشقانه بازم از همین ورودی میادد!! این ورودی ناجالب چه کاری که با ذهن نمیکنه ، و چقدر واسم درس شد که ورودی ها رو بیشتر کنترل کنم ، اون باور اینه که دخترا از پسرایی که به قانون جذب علاقمندن خوششون نمیاد ، این حرفی بود که توی اون دوره زده شد هرچند خیلی تو ذهنم کمرنگ شده ولی هنوز هم هست و خب یه سری الگوهایی دارم میبینم که این قضیه رو کامل نقض میکنه.
من خودم نتایج فوق العاده ای گرفتم ناز وقتی با سایت و شما آشنا شدم . 360درجه تغییر از لحاظ مالی کلی نتیجه گرفتم تو روابط با افراد واقعا نتیجه های هیولایی گرفتم مخصوصا ارتباط با غریبه ها اصن اینا تو وجود من قفل بود ، اعتماد به نفسم خیلی رفت بالا ، خواسته ها تو وجودم شکل گرفت ، و از همه مهم تر حالم خوب شد.. حالی که غرق در احساس گناه بود خوب شد ، شده حتی خواستم از شدت شوق و شادی گریه کنم . من اولین نتیجه ای که گرفتم که باعث شد ایمانم قوی تر بشه این بود که حالم 180 درجه تغییر کرد و واقعا ازت ممنونم استاد ، شادی دل واقعا نعمته . زندگی ای که ثانیه ثانیه اش عذاب آور بود تبدیل شد به زندگی شادی بخش از وقتی که من تغییر کردم.
یه گذری تو همه زمینه ها زدم … بیشتر واسه این بود به خودم یادآوری کنم که داستان چیه .که محمد الان کجایی و چرا اینجایی ، چون شده بعضی مواقع تو مسیر سینوسی رفتم بالا پایین شدم فقط بخاطر اینکه یادم رفته این نتایج از وقتی اومد که من رو باورام کار کردم و به محض این که یادم رفته این نتایج از کجا اومد و قدرتش رو دادم دست شانسو … افتادم رو ریل نزول،
و جالب اینجاس به محض اینکه این اتفاق میوفته قلبم خودکار آلارم میده که داداش داری اشتب میری..
باز هم خدارو شکر میکنم و یه تشکر دیگه هم از استاد و خانم شایسته دارم بخاطر دادن این آگاهی ها که اینقدر زندگی رو راحت تر کرده. این لذت بخش تر و اینقدر شیرین تر…
سلام محمد عزیز
من میخواستم برای بخش اول پاسختون به عنوان یک دختر بگم که دخترهایی که در مسیر اگاهی هستن و چه توی این مسیر نباشن مردی که دنبال اگاهی و کمال هست براشون جذاب و تاثیر گذاره و شما در این مسیر هستید. اما موردی که تاثیرگذاری رو ببشتر میکنه اینه که به خودتون و توانمندیها و مسیری که طی کردید اگاه هستید و به خودتون باور دارید. به نظرم ادم هایی که هم مدار با شما باشن و توی مسیرتون قرار میگرن وقتی با چنین شخصیتی از شما مواجه میشن تحسینتون میکنن.
موفق و سربلند باشید دوست عزیز
سلام محمد عزیز
فکر میکنم تمام دخترهای عضو سایت دلشون میخواد با کسی وارد رابطه بشن که قانون جذبی باشه، من خودم توی ویژگی های فرد مورد علاقه م نوشتم قانون جذب رو بلد باشه و بفهمه، اینطوری میتونی با نزدیکترین فرد زندگیت درباره قانون حرف بزنی و لذت ببری و در کنارش رشد کنی، خواستم بهت بگم که همینطور که خودت میدونی باورت درست نیست، بهترین ها رو برات آرزو میکنم
سلام وقت بخیر و تشکر بابت این فایل ارزشمند
خواستم یه باور مخرب دیگه رو بگم به عنوان یک دختر که با ثروت ربط پیدا می کند و متاسفانه در همه فیلم ایرانی ها هست
من به عنوان یک دختر اگر ثروتمند بشم یا نمی تونم ازدواج کنم یا اینکه فرد به خاطر پولم با من وارد رابطه می شه نه به خاطر خودم یا …….. که البته در مورد آقایان هم می تونه صدق کنه.اما شاید بیشتر آقایان از یک خانم مستقل خوششان نمیاد البته در ایران
لطفا دوره روابط رو هم آپدیت کنید
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم شایسته مهربانم ودوستان گلم عاشقتونم استاد با این فایلای زیبایی که میزارین انقد قشنگ قانون روتوضیح میدین فقط خدا میدونه چقد حرفاتون حالمو خوب میکنه هیچ جمله ی نیست
که اونجوری که واقعا میخوام بتونم ازتون تشکر کنم خیلی زندگیمو تعقیر دادین خیلی شما باعث شدین من خدای خودمو بشناسم.عاشقتم استاد
سلام خدمت استاد دستان پر توان خدا
وخانم شایسته
ودوستان گل همفرکانسیم
عاشق همتونم
تو کامنت قبلیم ی ذوقی کردم وزود کامنت کوتاهی رو نوشتم
ذوقم از این بود که من نزدیک به 12 سال زجر کشیدم چرا
چون ترمز داشتم
چون مقاومت های شدید داشتم
تو ی کامنت دیگم اینو نوشتم که بزرگترین عاملی که باعث شده به
اعتماد بنفسم لطمه بزنه همین روابط عاطفی هستش آخه نمیدونی چی میگم چیا کشیدم
چقدر با باورهای غلط خودمو نابود کردم
تو دوران اولیه که تازه نوجوان بودم دورو بریام هم سن و سالام درمورد دخترا حرف میزدم و میگفتن که من با فلانیم اون میگفت این میگفت وهمه بحثا دورو برم شده بود حرف دختر
منم که شروع کردم و واقعا دلم میخواست
اما اعتماد بنفسم پاین بود واقعا همون اوایل 14 .15سالگی بود
و من خجالت میکشیدم خیلی زیاد تا حدی روم نمیشد ب کسی بگم آخرش هم اگه میگفتم آنقدر استرس و نگران بودم
خلاصه هی شروع شد به این کارا و هی جواب نمیداد خودم واین ناکامی هی ادامه وادمه داشت تا رسید یک سد به یک بتن
وهر روز من تلاش های زیادی. میکردم
اصلا اینجوری نبود که دست بکشم ها هر روز با یه طرفندی
اون اوایل گوشی نبود هی دنبال میکردم دخترا رو
بعد گوشی اومد یه شماره گیر میاوردم زنگ میزدم
بعد دنبال میکردم تو تلگرام تو گروه
تو پیج ها میرفتم هر مسیری که به ذهنم خطورمیکرد میرفتم
دیگه خودتون بخونید تا کجاهارفتم ………
وشاید خیلی ها هم
مثل من بودن
(ببخشید من کامل رک و پوسکنده میگم چون سالها 12سال من زجر کشیدم. ولی الان. رسیدم به قوانین ساده براحتی میشود
آخه چرا اون همه گدای کردن)
واما باورهای غلطی که در این مورد داشتم
1.اون اوایل فکر میکردم که من هنوز بچه هستم و به اون سن نرسیدم بخاطر همین که کسی جواب نمیده
2.بعد آروم آروم رسیدم به مثلا 19سال اینا این احساس زشتی توی من شکل گرفت و هی از ضاهر خودم بیشتر بدم می اومد و هی دیگران هم تا ید میکردن و مثلا میگفتن. بچگی خیلی خوشگل بودی ها غیر مستقیم یامیگفتن بچگی تو خشکل بودی. ولی الان داداشت
واین زشتی دیگه خیلی اعتماد بنفسم رو نابود کرد وخودمو با دیگران دوستانم فامیلا هم سن و سالها مقایسه میکردم و هر روز بد تر و بد تر میشدم (با وجود اینکه خیلیا هم بودن تعریف میکردن از قدم از موهام از قیافم. معمولی بودم )
3.دوباره یه دورانی این باور شکل گرفت که من دیگه سنم رفته به بالا 25 اینا بودم دیگه چون زشت هستم وسنم هم رفته بالا قطعا یک دختر 18ساله اصلا بهم محل نمیذاره و میگه پیر شدی هم سن بابامی
4.تو دوران که این دوران دیگه با استاد هم آشنا شده بودم اما آنقدر باورهای غلط داشتم که اصلا نمی شنیدم این حرف هارو تو این دوران میگفتم که کسی ماشین نداشته باشه اصلا دوست هم بگیره میگه ماشین نداری پس خداحافظ کسی بدون ماشین دوست نمیشه
ماشین پیکان خشکل گرفتم
چند تا دوستی پیدا کردم اما با وابستگی شدید و گریه و زاری ناراحتی هزار تا باور های ریز زیرین به چند روز طول نمیکشید و دوباره میرفتم ب باور غلط که کی سوار پیکان میشه بعد چند مدتی عوضش کردم پراید بازم همون شرایط یه ذره تغیر اما بجای اولش بر میگرد
والان که تو همون دوران پراید هستم ازدواج کردم و دیگه بقیش. بماند
5.گدای کردن وابسته بودن نگران بودن عدم لیاقت اینا چیز های هستن که واقعا از اول تا آخر این 12 سال باهام بودن خجالت کشیدن نگران قضاوت شدن احساس بد و منفی نگرش های منفی و غلطی که با عث میشدن که نتونم ارتباط برقرار کنم
بله استاد عزیزم عاشقتم که آنقدر عالی هستی
ومن هم خیلی تغیرات خوبی کردم اما الان من ازدواج کردم و به دنبال هر روزم بهتر از دیروزم هستم و رابطه عاشقانه رو خلق کنم انشاالله
و این است داستان زندگی من
که بخاطر باورهای غلط گذشته سر زنش ها ضاهر خودم رو دوست نداشتن احساس نازیبای
باورهای غلطی که از بچگی. بخورمون کردن
بخاطر همین که الان دیر تغیر میکنیم و ایناسخت تغیر میکنند
واینه که سالهاست که تلاش کردم زجر کشیدم حرف شنیدم گدای کردم از خودم کندم برای طرف مقابل اما 4روز بیشتر نمونده
و هزاران کار دیگر…………
اما برخلاف من با دوستی میرفتم بیرون
خیابون یه دور میزدیم چند تا شماره میداد و بعد خودمو مقایسه وتوجیه میکردم که اون از من خشکل تره
ودوستانی داشتم دختران فامیل ب من میگفتن به فلانی بگو که دوست بشیم
خدارو شکر میکنم بخاطر اینکه فهمیدم که تمام این سالها فقط فقط بخاطر همین باورها و افکار های که داشتم که این همه سال تجربه های سخت داشتم .
و ب ساده ترین شکل ممکن میتونستم روابط های عالی داشته باشم براحتی
خودشون پیشنهاد میدادند خیلی ساده
اما بریم سراغ ثروت مثل روابط خداوند هدایتم کنه که اون چیزی رو که لازمه رو بهم بگه و یادم بیاره منم بنویسم که به خودشناسی برسم و بفهمم که همه چیز بسادگی به دست میاد نیازی به هیچ زجری نیست .
من الان در شرایط مالی سخت قرار دارم شغلم زنبور داری. هست زنبور خیلی کمی دارم و چند تا هم یه نفر دیگه خریده که شریکی پیش منه البته خودش نه فقط زنبوراش
و بدهی دارم از طرف بانک ک ازش میگذره
اینا رو میگم که کامل بگم خیلی خوش بهم الهام میشه
بعد من یک زمینی دارم که میخواستم ماشینمو بفروشم و بسازمش شروعش کنم و قسط وامم هم رو بدهم
و ماشین ارزون شد اون قیمت مد نظرم رو نمیکرد
و گفتم این یک نشونس.
حالا باورهای غلطی که تو این داستان بالانوشتم و دارمش
من خیلی برای خونه عجله دارم وهی عجولی میکنم فشار میارم
ومیدونم که این باور غلطی پشتشه.
من میخواستم ماشینم رو بفروشم اما بازم این اشتباه بود چون واقعا من لازمش دارم
من باید خلقش کنم من به فراوانی باور ندارم
حالا در این شرایط من کاری بغیر از زنبورداری ندارم درآمدی ندارم
واحساس میکنم که فقط از همین راه میتونم پول بسازم واونم که من زنبور کم دارم. پس کمه و کلی باورهای محدود و کمبود
اما من تو این شرایط خدارو فراموش کردم ودست خدارو بستم
خیلی خیلی خدارو محدود کردم.
استاد عاشقتم فراوان
دوباره سلااااااااااااااااااااااام
اونم یه سلام خییییییییییییییییلی پر انرژی و خوشحااااااااااااااااال :)
درست بلافاصله بعد از اینکه پیام قبلی رو نوشتم با خواهرم و پسرم رفتیم بیرون گفتیم یه تفریحی هم داشته باشیم روز تعطیل، اول صحبت یه پارکی بود که یه دریاچه کوچولو داشت و 20 دقیقه رانندگی با ما فاصله داشت، بعد گفتیم نه یه جا نزدیک تر بریم خلاصه رفتیم یه پارکی که من چندوقت بودم دلم میخواست برم ولی جور نشده بود… آقا رفتیم اونجا دیدیم چه خبره، کلی جمعیت و سرو صدای آهنگ… نگو کنسرت Akon بود:))) دقیقا همونروز و همونساعت :))) خیـــــــــــــــــــــــلی خوب بود واقعا جای همه دوستان خالی
البته ما که اطلاع نداشتیم و بلیتی چیزی تهیه نکرده بودیم که بریم تو محوطه ی اصلی ولی خب کنسرت تو فضای پارک بود و تو کل پارک صداش میومد، آهنگ I wanna make up right now na na آخرش خوند که خیـــــــــــــــــلی حال داد، هم خود کنسرت و آهنگای قشنگش، هم این همزمانی که اتفاقا همونجا و همون موقع که ما رفتیم این ایونت بود…
خلاصه یه ساعتی اونجا بودیم و هر سه تاییمون کلی خوشحال و خندان و واقعا شاکر و سپاسگزار از این همزمانی و این حس و حال خوب، برگشتنه هم از Tim Hortons نوشیدنی های خوشمزه گرفتیم و تو راهم کلی آهنگ گذاشتیم و اومدیم خونه
خدارو هزار بار شکر… پسرم هم هی میگفت ببین قانون چه قشنگ کار میکنه، منظورش به شروع دوره کشف قوانین بود
همین:)
گفتم این حال خوب و خوشحالیمو با دوستام هم به اشتراک بذارم:)
شب و روزتون به خیر
بنام خداوند مهربان:
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تمامی اعظای صمیمی سایت عباس منش…
تشکر استاد که چنین فایل های بی نظیر و باارزشی رو ب صورت رایگان در دست رس ما قرار میدهید–
این فایل ارزشمند خیلی به من کمک کرد و باعث شد خیلی از ترمز هام رو بشناسم
و میخام چند تا از اونار اینجا بگم –
خب من مدت زیادی هست که میخوام درآمدم رو افزایش بدم اما نمیدونستم که ترمز هام منو گرفتن و نمیزارن حرکت کنم
اول اینکه من در مورد فراوانی ثروت خیلی مشکل دارم و باور کمبود در ذهن من خیلی قدرتمند هستش –
دوم اینکه من در مورد احساس لیاقت مشکل دارم که میگم هالا من که نمیتونم برای من نمیشه و غیره –
سوم اینکه من در مورد تقدیر هم مشکل دارم که میگم حالا شاید خدا برای ما نمیخواد-
چهارم من در مورد اعتماد سازی مشکل دارم که میگم چون من فقط 17 سالمه و مشتر ها هم به من اعتماد نمیکنن –
و استاد من مدتی هست که میخوام ی کارمند بگیرم اما نمیشد و حالا میدونم که دید گاه من در مورد کارمند اینکه میگم
حالا کارمند خوب گیر نمیاد خیلی کمه اگر هم میدا بشه خیلی ناز داره و اینا —
استاد خیلی تشکر این فایل ارزشمند خیلی به من کمک کرد و تشکر از تمامی دوستان که کامنت های خیلی خوبی میگذارن —
در پناه خدا شاد سلامت و ثروتمند باشید ..