اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
کوچیک که بودم پدر بزرگم همیشه میگفت حرف خیر بزن که خیر ببینی ، حرف بد ، بد میبینی …
بزرگ که شدیم …
من با سایت استاد عباس منش آشنا شدم و فهمیدم که قانون فرکانس چیه و توجه چیه ….
وقتی کلامی بد به زبان میاد همش اون را تجربه میکنیم ….
استاد تو قدم 9 از 12 قدم کامل توضیح داده …
من توی دوران کوید 19 همه درگیر بودن ولی من توجه م رو زیبای بود و واقعا نفهمیدم چه اتفاق میفته، اینجور که خانواده درجه 1 من ،میگفتن چقدر تو بیخیالی نمیترسی دیگه هم میگفتن محمدرضای آب یخ خخخخخخخخخخ
اون موقعه نمیدانستم این قانون است و همین جوری انجام میدادم وقتی که آموزشها را شروع کردم دیگه دیگه آدمهای منفی از زندگی رفتن بیرون و واقعاً خودمم نفهمیدم چطوری چون فرکانس من عوض شده بود…
و الان همه دیگه یدونن که جلوی من هیچ حرفی نمیزنند چون نه توجه میکنم و نه جواب میدم.
استاد توی قدم نهم میگه افرادی که مدام در مورد بیماری حرف میزنند و اطلاعات دارن همیشه یا بیمار هستند و یا معرض بیماری چون اون را به زبان میارن ……
متوجه شدم که تو همین مورد منم نشتی فرکانسی دارم و کلا ازش غافل بودم .
واقعا چه کار مزخرفی از اینکه به خاطر خود شیرینی ، حس دلسوزی ، مهربون جلوه دادن بخوای تمام اتفاقات ناجوری که تو کل روز باهاش برخورد میکنی رو تعریف کنی و انتظار سلامتی ، حال خوب و از همه مهمتر پول و ثروت رو داشته باشی.
منم کم از تعریفی که تو بالا ذکر کردم نداشتم .
و فک میکردم که باید تعریف کنی ، باید سر صحبت رو باز کنی .
اینقد که آدم کم حرف و منزوی بودم ، موقع حرف زدن دلم میخواست همه چی بگم ،هر چیز بی ربطی رو دوست داشتم بگم.
کارم شده بود فقط سرزنش کردن و توقعات بیجا از خودم که ته تهش به تنفر از خودم منجر شده بود .
هراسی از گفتن شخصیت قبلیم ندارم ، اوضاعم خیلی ناجور بود که هدایت شدم به اینجا !
تو این مدت که رو خودم کار کردم این موضوع رو هنوز که هنوز جدی نگرفتم ، متوجه شدم که باید براش فیلتر بزارم و افسارش رو دستم بگیرم .
همین جا به خودم تعهد میدم که اتفاقات نادلخواهی که برام می افته رو به هیچ عنوان حتی پیش خودمم تعریف نکنم و به جاش به خواسته هام و زیبایی های اطرافم و داشته هام توجه کنم .
خدا رو بی انتها شکر که به فایلهای سفرنامه هدایت شدم تا باگ های ذهنیم رو بهم نشون بده و مسیر برام واضحتر بشه .
استاد از شما هم سپاس گزارم برای تلنگرهایی که بهم وارد میکنید تا به خودم بیام .
درود بر همه دوستان نازنینم ، سید دلها و مریم بزرگوار
درس بسیار بزرگی رو دادید که در ظاهر چند کلمه است اما دنیایی از عمل کردن و تعهد است. تعهد به اینکه اگر اتفاق ناگواری برایم افتاد از اون صحبت نکنم برای دیگران. من تجربه ای که دارم این بود که تا هر اتفاق ناگواری می افتاد به همه اعلام می کردم. شاید هم خوشم می اومد از اینکه برایم دلسوزی کنند یا شاید میخواستم برخی بی تعهدی هایم رو در پس این وقایع پنهان کنم. و هر روز اتفاقات بدتری برایم می افتاد . طوری که دوستان زنگ می زدن و من می گفتم الحمدلله از فردا بهترم !!!
تصمیم گرفتم که از اتفاقات فقط تجربه های خوبش را درک کنم و اگر لازم شد صحبتی کنم از تجربیاتم بگویم و این اتفاقات را برای کسی تعریف نکنم. آدم ها از کسای که مرتب درد دل می کنن گریزان هستند و این روابط ما رو هم خراب می کنه.دوستان غمگین میشن و دشمنان خوشحال. پس اگر اتفاقی افتاد باید بگوییم قالو انا لله و انا الیه راجعون. تصمیم های درست بگیریم. و تلاش کنیم که حس و حالمون بد نکنیم و اینجاست که فرق ادم های قوی و ضعیف مشخص می شود. به کسانی که فقط و فقط باید در جریان مشکل ما آن هم برای راه حل گرفتن قرار بگیرن بگیم و درخواست کمک کنیم و درباره این موضوع با کسانی که به آنها هیچ ارتباطی ندارد هرگز صحبت نکنیم.
از آن روز که تصمیم گرفتم اول مسئولیت اتفاق ها رو بپذیرم دوم درباره شون با کسی صحبت نکنم خدا رو شکر دیگر اتفاقی غیر منتظره نیفتاده و هر روز حالم بهتر وکسب و کارم پر رونق تر است. براتون بهترین ها آرزو دارم. ممنونم
سلام و درود گوارای وجود استاد عزیز خانم شایسته مهربان و همسفرانم.
خدارا بارها و بارها سپاس گذارم بابت این همه آگاهی.
سپاس استاد عزیز که به چنین موضوع خوبی اشاره کردید.
خدارا شکررر من درین حوضه میشه گفت تا حدودی خوب عمل کردم.
درگذشته زیاد درمورد قوانین نمیدانستم ولی خیلی سعی میکردم درمورد اتفاق بد با کسی صحبت نکنم.
خدارا شکررر که استاد عزیز چنین موضوعی رو بیان کردن که من بیشتر متوجه باشم و نهایت سعیم را بکنم که از نا خواسته ها و اتفاقات به ظاهر بد با هیچ کسی صحبت نکنم.
خدارا سپاس گذارم که منو هدایت کرد به این سایت زیبا و الهی.
چقدر زندگی ام و افکارم تغیر کرده درین مدت کوتاهی که درین سایت الهی هستم.
سلام عرض ادب خدمت استاد و خانواده ی دوست داشتنی سایت عباسمنش
استاد من تصمیم گرفتم امروز این فایل شمارو گوش بدم و الان میفهمم چقدر بهش نیاز داشتم
وقتی به خودم دقت کردم دیدم واقعا این اتفاقات عجیب غریب برای منم زیاد می افته و الان تازه دارم میفهمم من متعهد نبودم به کنترل ذهنم، حواسم نبود به چیزهایی که میگم
استاد من اصلی ترین مسئله راجب کنترل ذهن بلد نبودم و خیلی خوشحال و سپاسگزار خداوندم که من رو امروز به این فایل کوتاه ولی بی نظیر هدایت کرد
وقتی دقت میکنم به اطرافیانم میبینم که یکی از اقوام عزیزم کل زندگیش از بدی های زندگیش صحبت میکرد انگار تمام بلاهای کل جهان سر ایشون ریخته و از خداوند گله و شکایت داشت من همیشه تعجب میکردم از این حجم اتفاقات بدی که برای ایشون رخ میده
ولی در همون لحظه یکی از دوستان عزیزم که میبینم انگار خوش شانس ترین ادم جهانه و همیشه از خوبی ها صحبت میکنه و همون دوست عزیزم توانست مهاجرت کنه و زندگی فوق العاده ای رو بسازه برای خودش و همین نشان دهنده اینه که قوانین بی نقص خداوند کار میکنه
برای خودم هم وقتی که به قبل از اتفاقات بد برمیگردم میبینم که من واقعا یجایی ته ته ناخوداگاهم انتظار اتفاق بد رو داشتم احساس ضعیف بودن و کمبود اعتماد به نفس وجودم رو پر کرده بود میخواستم اتفاق عجیب غریبی برام بیفته تا بیام تعریف کنم و جلب توجه کنم و ترحم دیگران بدست بیارم و همین من رو به مدار های بد میکشاند
استاد من میخوام از همین لحظه به بعد متعهد باشم تا خوب حرف بزنم خوب فکر کنم و به اتفاقات خوب هدایت بشم من میخوام حرف های شمارو با تمام وجود بپذیرم مثل وحی منزل
و خداروشکر میکنم بابت این فایل کوتاه ولی بسیار مفید و ارزشمند
امیدوارم در پناه خداوند یکتا سرشار از سلامتی پیروزی شادی و ثروت باشید
“من متعهدم به این مسیر و خوندن توضیحات و چندتا از کامنتهای همان فایل و نوشتن کامنت”
من نکات مهم و نکاتی که دوست داشتم به خودم یادآور بشم رو از بخش بخش توضیحات و کامنتهای منتخب جمع آوری کرده بودم و دستم خورد مرورگر رو بستم و انتظار داشتم در همین بخش سیو شده باشه ولی پاک شده بود
بنظرم این قابلیت سیو شدن کامنت تا همونجایی که نوشتیم میتونه مفید باشه در سایت
من یه مشکل دیگه در در زمینه خوندن توضیحات و اون دو تا کامنت منتخب در صفحه روزشمار تحول زندگی دارم که همینجوری که موس رو جابجا میکنم روی صفحه مدام صفحه جابجا میشه و میره اول توضیحات اون روز
اینم آدم رو سردرگم میکنه که هی باید بیام پیدا کنم کجای متن بودم
امیدوارم برطرف بشن
خب من اون متن ها رو از دست دادم و حتی از کیبردمم پاکش کرده بودم
الان نوت هایی که خودم از این بخش نوشتم را اینجا بازگو میکنم:
– علاقه به خاص بودن، متفاوت دیده شدن، مورد توجه قرار گرفتن = اتفاقات نادلخواه
– فرکانس: تمام آنچه درباره اش فکر میکنیم، صحبت میکنیم، میبینیم، بخاطر میآوریم، میشنویم، به آن علاقه داریم یا از آن متنفریم
– راهکار خوش شانس بودن: متعهد شدن به توجه به خواسته ها و زیبایی ها و صحبت نکردن در مورد مشکلات و مسائلی که برامون پیش اومده
– در مورد مشکلاتی که در طی انجام کاری، سفری برات پیش اومده با کسی صحبت نکن. وقتی این کار را میکنی یعنی درخواست به جهان برای اتفاقات این چنینی. یعنی جذب آنها.
– وقتی در مورد این اتفاقات صحبت نکنی انتظار پیش اومدنشون رو هم نداری و برات اتفاق نمیوفتن
– تعهد به صحبت در مورد اتفاقات خوب
– دیدن اتفاقات خوبی که در حین انجام اون کار یا سفر برات پیش اومده
– فقط در مورد اتفاقاتی صحبت کن که دوست داری دوباره برات اتفاق بیوفته
– قبل از گفتن چیزی از خودت سوال بپرس که آیا من دوست دارم همچین اتفاقی رو دوباره تجربه کنم؟
– من خودم رو متعهد میکنم که به هیچ عنوان و با هیچکس در مورد اتفاقات بد، مشکلات و مسائلی که برام پیش اومده صحبت نکنم. مگر اینکه اون طرف بتونه کمکی بهم کنه
در این صورت در شرایطی قرار میگیرم که فقط اتفاقات مثبت و خوبی رو تجربه میکنم.
ممنون استاد و بانو شایسته
در پناه خدا باشیم.
راستی در روز 9 ام گفتم دانشگاه ها رو تعطیل کردن، فردا رو هم تعطیل کردن و ارائه ام افتاد برای یه تاریخ دیگه
اتفاقاتی که به نفعمه در زمان ومکان مناسبش برام رخ میدن
سلام خدمت استاد عزیزم ، مریم جان نازنینم و خانواده بزرگ دوست داشتنی ام.
در دهمین روز از سفرم از فصل اول
بعد از شنیدن فایل چرا بعضی افراد بدشانس هستند متوجه شدم که چقدر راجع به اتفاقات بد زندگیم صحبت کردم در همین فکرها بودم که ناگهان کمرم بشدت درد گرفت به حدی که نتونستم کمرم رو صاف کنم تا خواستم به این فکر کنم که ااای بابا چقد بد شانسم چند روز دیگه تولد نوه ام هست و کلی کار دارم الان چه وقت کمر درد شدنه، سریع یاد حرف استا افتادم که توی فایلی در مورد سلامتی گفتن که هر موقع دردی یا مریضی به سراغتون اومد از خودتون بپرسین که چند دقیقه پیش یا چند ساعت پیش یا چند روز یا چند هفته پیش چه فرکانس منفی رو ارسال کردین ، که متاسفانه یادم افتاد هفته پیش مشاجره ای با همسرم داشتم و محق دونستن خودم و عدم پشتیبانی از همسرم منو آزرده خاطر کرده بود و در رابطه با این موضوع با اقوام و دوستانم صحبت کرده بودم و شدیدا خودم رو در فرکانس منفی قرار داده بودم و این مسئله امروز خودش رو در غالب کمر درد نمودار کرد .
اول از خدا سپاسگزارم که با این درد کمر، من رو متوجه کرد که قانون قانونه ، احساس بد مساوی با اتفاق بد .
و همچنین از استاد عزیزم و مریم جان که با این فایل زیبا من رو از اشتباه بد شانس بودن رهایی دادند.
سوالات خوب پرسیدن یکی از روش های دستیابی به آگاهی های عمیق جهان هستی ه. سوالاتی مثل اینکه چطور میشه «خوش شانس» بود؟
چرا بعضی از آدم ها خودشون رو خیلی خوش شانس می دونن و همیشه اتفاقات و شرایط عالی رو جذب می کنن اما بعضی از آدم ها همیشه بدترین اتفاق ها و شرایط رو تجربه می کنن و به اصطلاح عمومی «بدشانس» ن؟
خب ماجرا از این جا شروع میشه که:
صحبت کردن با دیگران یکی از ویژگی های طبیعی آدم هاست ، اما اغلب آدم ها عادت به صحبت کردن از مسایل ناخوشایند و مشکلات خودشون دارن و تعداد کمی سعی می کنن مسایل خوب رو تعریف کنن و در مورد تجربه های خوشایند خودشون اغراق کنند و این راز تفاوت آدم ها در خوش شانس شدن یا بد شانس شدن هست !
تو می خوای جزو کدوم دسته از آدم ها باشی ؟
می خوای «خوش شانس» و همیشه اتفاقات خوب رو تجربه کنی یا «بدشانس» باشی و همیشه درگیر اتفاقات و ماجراهای ناخوشایند و عجیب و غریب باشی؟
می خوای مثل اکثریت آدم ها عمل کنی و نتیجه ای رو بگیری که اکثریت آدم ها گرفتن ؟
یا می خوای نتیجه ی منحصر به فردی خلق کنی ؟
می خوای خوش شانسی رو در زندگی ت خلق کنی یا بدشانسی رو ؟
فکر و بررسی کن و ببین برنامه ی تو چیه ؟
آیا تو هم می خوای برای جلب توجه دیگران صحبت هایی رو داشته باشی که همه دارن ؟
تو که به این آگاهی رسیدی که با صحبت کردن در حال ارسال درخواست هات به جهان هستی تا فرکانس های ارسالی تو رو به شکل اتفاقات برات شکل بده باید به خودت یه تعهد بدی:
تعهد بدی که فقط بر روی اتفاقات خوب زندگی تمرکز بذاری و همیشه از معجزات و برکات زندگی ت صحبت کنی .
پس با تمام وجود تمرکز ت رو بر روی زیبایی ها و قشنگی های زندگی ت و داشته هات بذار و از اون ها بگو و تعریف کن و بنویس .
برای خداوند از ماجراهای خوبی که تجربه می کنی بگو.
برای خودت معجزات و برکت های هرروزه ی خودت رو بازگو کن.
در بین عزیزانت از زیبایی ها و قشنگی ها و شگفتی هایی که تجربه کردی صحبت کن.
از زیبایی های که می بینی حرف بزن .
طبیعت و برکت هاش رو تحسین کن .
ثروت و نعمت و رفاه رو ببین و تماشا کن و لذت ببر.
خداوند رو سپاس بگو .
سپاس بگو بخاطر قوانین بی نظیری که بر جهان خلق کرده .
خداوند رو سپاس بگو برای اینکه کلام تو رو عصای معجزه گری کرده و در اختیار ت قرار داده .
خداوند رو سپاس بگو بخاطر این همه محبت و لطفی که در حق تو داشته که تو رو در بهترین سایت دنیا وارد کرده و به تو این فرصت رو داده که قوانین ش رو درک کنی .
خداوند رو سپاس بگو بخاطر بهترین استادی که با عشق در اینجا حضور داره تا به تو حقیقت ها و قوانین جهان رو یاد بده .
خداوند رو سپاس بگو بخاطر یه بانوی بی نظیر که بهترین نقش مکمل دنیا رو در اجرای رسالت ش داره انجام میده و شده الگوی زندگی تو .
خداوند رو سپاس بگو بخاطر خانواده ی نازنینی که داری ، همون که همیشه آرزوت بود ،انسان هایی مهربان و آگاه و فرهیخته .
خداوند رو سپاس بگو بخاطر گوشی فوق العاده ای که داری و بسته ی اینترنت پرسرعت ت و امکان استفاده از فضای سایت .
برای خداوند بگو که چقدر ذوق زده میشی وقتی مهر سبز لایک رو کنار دیدگاه هات می بینی و می دونی که هدایت خداوند بوده که استاد اون دیدگاه رو لایک کنه و این یه نشونه ست نشونه برای اینکه اون نوشته پر از باورهای درست ه.
برای خداوند از زیبایی های زندگی الان ت بگو .
از زمان هایی که با عشق و صلح و صفا و زیبایی سپری میشه .
برای خداوند تعریف کن که چقدر همه چیز در روابط و خانواده و عزیزان ت تغییر کرده از وقتی که تو متعهد شدی به شاگرد استاد بودن .
برای خودت یادآوری کن معجزات کوچک و بزرگ زندگی ت رو .
برای خودت از نعمت هایی بگو که به سمت زندگی ت سرازیر شده .
از اینکه تمرکز گذاشتن چقدر سریع همه چیز زندگی ت رو تغییر میده .
تعریف کن که بهترین لذت زندگی تو نوشتن از قوانین و یادآوری اونها به خودت هست .
بگو که این کاری هست که عاشق ش هستی و از انجام ش لذت می بری و هیجان زده میشی .
برای عزیزان ت داستان هدایت ت و معجزات ش رو تعریف کن ….
می بینی عزیزدلم که چقدر صحبت های عالی برای گفتن داری ؟؟
…
یادت هست مدتها قبل از آشنایی با استاد کتاب «چهار میثاق» رو می خوندی ؟ و یادت هست که اولین میثاق همین بود : با کلام خود گناه نکنید
و تو انگار الان حقیقت این میثاق رو درک می کنی و ارتباطش با قوانین جهان هستی رو بهتر می فهمی .
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است …
…
حالا بهتر می فهمی ارتباط بین بدشانسی و صحبت ها و داستان گویی های آدم ها رو . درسته ؟
پس
به خودت و خداوند قول بده که فقط زمانی حرفی برای گفتن داشته باشی که قصد داری با کلام ت معجزه کنی و شگفتی ها رو در زندگی ت خلق کنی.
و ایمان داشته باش که به این شکل خودت رو در مدار دریافت معجزه و شگفتی و اتفاقات عالی قرار میدی .
عزیزم !
این رو هم بدون که :
هرچقدر هم خوب باز هم می تونی بهتر به قانون عمل کنی
تو یه الگوی بی نظیر رو برای خودت انتخاب کردی که همیشه در حال بهبود خودش هست . استاد تو استاد عمل کردن به قانون ه . استادی که با عمل گرایی خودش تو رو عاشق و شیفته ی خودش کرده
ایمان دارم که تو هم روزی تبدیل به یک الگو خواهی شد از عمل گرایی و اجرای قانون در لحظه به لحظه ی زندگی ت و به این شکل در زندگی هزاران نفر تاثیرات مثبت میذاری و میشی مصداق این شعار خانواده ت که :
سلام به عزیزانم سلام به استاد نازنینم سلام به خانم شایسته ام و سلام به دوستانم .
برای امروز اگاهانه توجه ات را تحلیل کن و در مورد بخشی از ان بنویس و به یاد داشته باش که به تو احساس خوبی بخشید :.
امروز پیاده روی بودم .صبح توجه من در میان درخت ها بود در میان کوه ها توجه ام روی صدای باد بود که بین درختی قدیمی می پیچید . چند متری را دویدم در مسیری که 7 سال پیش به مدت 6سال در آن به مدرسه میرفتم .مسیری طولانی در جاده ای خاکی کف زمین هنوز هم سنگ و شن بود هنوز هم آن درخت کنار راه بود هنوز هم درخت های بید مدرسه بودن.
دویدم باد می امد و محکم به صورتم میخورد بر خلاف باد میدویدم دقیقا همان احساس را داشتم همان حس انگار باز هم بچه شده بودم حتی باد هم برایم بو داشت بوی زندگی . ..
وفهمیدم من عاشق این روستا هستم عاشق مسیر سنگی اش عاشق درخت هایش و عاشق کوه های بلندش که هر چهار طرف روستا وجود دارن .
امروز آن حس فرار از روستا را نداشتم نبودن ها را ندیدم و فقط چیز های که بود را دیدم اما نه مثل قبل چون قبلا با چشمم میدیدم اگر بودن هم تشخیصشان نمیدادم
امروز با احساسم دیدم با وزش باد و برخوردش به صورتم دیدم با دویدن روی سنگ ها دیدم خودم را جای فرد دیگری گزاشتم که اولین بار هست روستا را میبیند و چقدر برای دیدنش ذوق دارد .
آنگاه همه چیز جدید شد
و فهمیدم این عادت کردن و یک روال را داشت و……….
هست که من همه چیز را یک نواخت و تکراری میبینم .
الان که میبینم، میفهمم من هنوز خیلی از چیز ها را در این روستا تجربه نکردم.
من دویدن در هوای ابری را تجربه نکردم.
من از تپه غرب روستا بالا نرفتم.
من به آدم هایش لبخند نزدم .
من میخواهم همه این کار ها را بکنم من میخواهم همه این ها را ببینم این بار با احساسم .
میخواهم این بار چیز های که به من احساس خوبی میدهند را ببینم و از آن ها سخن بگویم از لذت هایم برای خوانواده ام بگویم.
.وقتی صحبت از نبود امکانات شد من از مسیر زیبایش بگویم از بوی باد.
قبل از آشنایی با سایت و آموزه های استاد منم شبیه و عین این افرادی بودم که استاد از اغلب افراد صحبت می کنند!یعنی فقط مشتاق بودم خبرهای روزی رو که تو اکثر خونواده های فامیل و اقوام شوهرم افتاده بود رو شب بین خونوداه ی خودم با آب و تاب تعریف کنم و بگم به ظاهر که من فرد بروز و آنلاینی هستم و از هر چیزی خبر دارم و به قول استاد از جنس همونا هم جذب میکردم و برای فردا و فرداهای نزدیک دوباره حرف داشتم از این خونه به اون خونه!غافل از اینکه نه حالم بهتر میشد و نه احساسم ولی شیطان خوب تونسته بود روی من تسلط داشته باشه و وقتی در چنین مداری هستیم اتفاقات و شرایط شبیه این رو جذب می کنیم و لاجرم تمام طول ماه از این گونه اتفاقات و خبرها بود و هر وقت می خواستند به یه دورهمی برن پای ثابتش من بودم که توی اون سه چهار ساعت فقط حرف دیگران،اتفاقات ناخوشایند،قضاوت ها،تهمت ها ،مسخره کردن و خندیدن ها،دروغ ها وخیلی چیزای دیگه..
یه هفته ی قبل وقتی ناخواسته وارد چنین جمعی شدم دیدم همون روال قبلی هست و توی اون سه چهار ساعت خبرهای کل شهر و حرفهایی که حتی شاید نزدیکان اون طرف ازش بی خبر بودند توی این جمع گفته میشد و منم فقط ساکت بودم که دیدم این برداشت رو کردند که اون قدری تو خونه تنها نشسته افسرده شده چون برخلاف اونا هیچ حرفی توی اون ساعات کنار هم نزدیم و همون جا گفتم خدایا شکرت…
و شکر خدای مهربون که هدایت میکنه از وقتی باسایت شما آشنا شدم این کارها رو به حداقلش رسوندم ولی امروز دیدم و فهمیدم هر از گاهی درباره ی چیزهای منفی هم صحبت میکنم !از قبیل ترافیک دیروز و شلوغی شهر و …و با گوش دادن چندین باره ی این فایل از امروز و این ساعت تعهد میدم به خودم و خدای خودم که درباره ی مسائلی با دیگران حتی خودم و حتی با خدام حرف بزنم که دوست دارم اتفاق بیفته نه درباره ی مسائلی که ناخوشایند هستند و دوست ندارم که اتفاق بیفتند!!!
این فایل با اینکه شش دقیقه ایی بود ولی پر از آگاهی های نهفته ایی بود که فکر میکردم بلد هستم و عمل میکنم ولی در لایه های زیرین افکار و باورهایم پیدا کردم مسائلی رو که هر چند وقت یکبار در موردشون حرف میزدم.
خدا رو شکر که هدایت شدم به این آگاهی و این فایل زیبا…
به نام الله
سلام به استاد عزیزم و مریم جان
سلام به دوستان همسفر این دوره
روز شماره 10 ردپای این قسمت
کوچیک که بودم پدر بزرگم همیشه میگفت حرف خیر بزن که خیر ببینی ، حرف بد ، بد میبینی …
بزرگ که شدیم …
من با سایت استاد عباس منش آشنا شدم و فهمیدم که قانون فرکانس چیه و توجه چیه ….
وقتی کلامی بد به زبان میاد همش اون را تجربه میکنیم ….
استاد تو قدم 9 از 12 قدم کامل توضیح داده …
من توی دوران کوید 19 همه درگیر بودن ولی من توجه م رو زیبای بود و واقعا نفهمیدم چه اتفاق میفته، اینجور که خانواده درجه 1 من ،میگفتن چقدر تو بیخیالی نمیترسی دیگه هم میگفتن محمدرضای آب یخ خخخخخخخخخخ
اون موقعه نمیدانستم این قانون است و همین جوری انجام میدادم وقتی که آموزشها را شروع کردم دیگه دیگه آدمهای منفی از زندگی رفتن بیرون و واقعاً خودمم نفهمیدم چطوری چون فرکانس من عوض شده بود…
و الان همه دیگه یدونن که جلوی من هیچ حرفی نمیزنند چون نه توجه میکنم و نه جواب میدم.
استاد توی قدم نهم میگه افرادی که مدام در مورد بیماری حرف میزنند و اطلاعات دارن همیشه یا بیمار هستند و یا معرض بیماری چون اون را به زبان میارن ……
در پناه حق
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستانم
دهمین روز سفرنامه ام
متوجه شدم که تو همین مورد منم نشتی فرکانسی دارم و کلا ازش غافل بودم .
واقعا چه کار مزخرفی از اینکه به خاطر خود شیرینی ، حس دلسوزی ، مهربون جلوه دادن بخوای تمام اتفاقات ناجوری که تو کل روز باهاش برخورد میکنی رو تعریف کنی و انتظار سلامتی ، حال خوب و از همه مهمتر پول و ثروت رو داشته باشی.
منم کم از تعریفی که تو بالا ذکر کردم نداشتم .
و فک میکردم که باید تعریف کنی ، باید سر صحبت رو باز کنی .
اینقد که آدم کم حرف و منزوی بودم ، موقع حرف زدن دلم میخواست همه چی بگم ،هر چیز بی ربطی رو دوست داشتم بگم.
کارم شده بود فقط سرزنش کردن و توقعات بیجا از خودم که ته تهش به تنفر از خودم منجر شده بود .
هراسی از گفتن شخصیت قبلیم ندارم ، اوضاعم خیلی ناجور بود که هدایت شدم به اینجا !
تو این مدت که رو خودم کار کردم این موضوع رو هنوز که هنوز جدی نگرفتم ، متوجه شدم که باید براش فیلتر بزارم و افسارش رو دستم بگیرم .
همین جا به خودم تعهد میدم که اتفاقات نادلخواهی که برام می افته رو به هیچ عنوان حتی پیش خودمم تعریف نکنم و به جاش به خواسته هام و زیبایی های اطرافم و داشته هام توجه کنم .
خدا رو بی انتها شکر که به فایلهای سفرنامه هدایت شدم تا باگ های ذهنیم رو بهم نشون بده و مسیر برام واضحتر بشه .
استاد از شما هم سپاس گزارم برای تلنگرهایی که بهم وارد میکنید تا به خودم بیام .
عاشقتونم???
درود بر همه دوستان نازنینم ، سید دلها و مریم بزرگوار
درس بسیار بزرگی رو دادید که در ظاهر چند کلمه است اما دنیایی از عمل کردن و تعهد است. تعهد به اینکه اگر اتفاق ناگواری برایم افتاد از اون صحبت نکنم برای دیگران. من تجربه ای که دارم این بود که تا هر اتفاق ناگواری می افتاد به همه اعلام می کردم. شاید هم خوشم می اومد از اینکه برایم دلسوزی کنند یا شاید میخواستم برخی بی تعهدی هایم رو در پس این وقایع پنهان کنم. و هر روز اتفاقات بدتری برایم می افتاد . طوری که دوستان زنگ می زدن و من می گفتم الحمدلله از فردا بهترم !!!
تصمیم گرفتم که از اتفاقات فقط تجربه های خوبش را درک کنم و اگر لازم شد صحبتی کنم از تجربیاتم بگویم و این اتفاقات را برای کسی تعریف نکنم. آدم ها از کسای که مرتب درد دل می کنن گریزان هستند و این روابط ما رو هم خراب می کنه.دوستان غمگین میشن و دشمنان خوشحال. پس اگر اتفاقی افتاد باید بگوییم قالو انا لله و انا الیه راجعون. تصمیم های درست بگیریم. و تلاش کنیم که حس و حالمون بد نکنیم و اینجاست که فرق ادم های قوی و ضعیف مشخص می شود. به کسانی که فقط و فقط باید در جریان مشکل ما آن هم برای راه حل گرفتن قرار بگیرن بگیم و درخواست کمک کنیم و درباره این موضوع با کسانی که به آنها هیچ ارتباطی ندارد هرگز صحبت نکنیم.
از آن روز که تصمیم گرفتم اول مسئولیت اتفاق ها رو بپذیرم دوم درباره شون با کسی صحبت نکنم خدا رو شکر دیگر اتفاقی غیر منتظره نیفتاده و هر روز حالم بهتر وکسب و کارم پر رونق تر است. براتون بهترین ها آرزو دارم. ممنونم
بنام خدای عشق و زیبایی!
سلام و درود گوارای وجود استاد عزیز خانم شایسته مهربان و همسفرانم.
خدارا بارها و بارها سپاس گذارم بابت این همه آگاهی.
سپاس استاد عزیز که به چنین موضوع خوبی اشاره کردید.
خدارا شکررر من درین حوضه میشه گفت تا حدودی خوب عمل کردم.
درگذشته زیاد درمورد قوانین نمیدانستم ولی خیلی سعی میکردم درمورد اتفاق بد با کسی صحبت نکنم.
خدارا شکررر که استاد عزیز چنین موضوعی رو بیان کردن که من بیشتر متوجه باشم و نهایت سعیم را بکنم که از نا خواسته ها و اتفاقات به ظاهر بد با هیچ کسی صحبت نکنم.
خدارا سپاس گذارم که منو هدایت کرد به این سایت زیبا و الهی.
چقدر زندگی ام و افکارم تغیر کرده درین مدت کوتاهی که درین سایت الهی هستم.
خدایا سپاس.
درپناه حق باشید.!
بنام خدای هدایتگرمن!
180 روز
خدایا هزاران بار سپاسگزارم که در مسیر شناخت قوانین بی نقص پروردگارم هستم،
خدایا شکرت که در مسیر درست هستم،
خدایا سپاسگزارم که همراهم هستی،
خدایا شکرت که هدایتم کردی به این کامنتم،
خدارا شکر می کنم توی این زمینه خیلی خوب عمل می کنم،
همیشه سعی می کنم حرف منفی رو پخشش نکنم،
اصلا دوست ندارم در مورد اتفاقات به ظاهر بد زندگیم با کسی صحبت کنم،
این ویژه گی رو از دوران بچه گی ام داشتم،
قبل اینکه بدونم این یک قانون هست که نباید حرف منفی رو گسترش بدهم،
همیشه دوست داشتم در مورد چیز های خوب و حرفای امیدوار کننده صحبت کنم،
الان که در مسیر شناخت قوانین قدم گذاشتم و فهمیدم که گسترش افکار منفی خیلی میتونه عواقب ویرانگر داشته باشه،
خیلی بیشتر حواسم هست و آگاهانه سعی می کنم تمرکز رو زیبایی ها و نکات مثبت زندگی باشد،
خدایا شکرت که هدایتم کردی به سمت بهترین ها،بهترین سایت،بهترین استاد،بهترین همسفران…..
خدایا سپاسگزارم!
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام عرض ادب خدمت استاد و خانواده ی دوست داشتنی سایت عباسمنش
استاد من تصمیم گرفتم امروز این فایل شمارو گوش بدم و الان میفهمم چقدر بهش نیاز داشتم
وقتی به خودم دقت کردم دیدم واقعا این اتفاقات عجیب غریب برای منم زیاد می افته و الان تازه دارم میفهمم من متعهد نبودم به کنترل ذهنم، حواسم نبود به چیزهایی که میگم
استاد من اصلی ترین مسئله راجب کنترل ذهن بلد نبودم و خیلی خوشحال و سپاسگزار خداوندم که من رو امروز به این فایل کوتاه ولی بی نظیر هدایت کرد
وقتی دقت میکنم به اطرافیانم میبینم که یکی از اقوام عزیزم کل زندگیش از بدی های زندگیش صحبت میکرد انگار تمام بلاهای کل جهان سر ایشون ریخته و از خداوند گله و شکایت داشت من همیشه تعجب میکردم از این حجم اتفاقات بدی که برای ایشون رخ میده
ولی در همون لحظه یکی از دوستان عزیزم که میبینم انگار خوش شانس ترین ادم جهانه و همیشه از خوبی ها صحبت میکنه و همون دوست عزیزم توانست مهاجرت کنه و زندگی فوق العاده ای رو بسازه برای خودش و همین نشان دهنده اینه که قوانین بی نقص خداوند کار میکنه
برای خودم هم وقتی که به قبل از اتفاقات بد برمیگردم میبینم که من واقعا یجایی ته ته ناخوداگاهم انتظار اتفاق بد رو داشتم احساس ضعیف بودن و کمبود اعتماد به نفس وجودم رو پر کرده بود میخواستم اتفاق عجیب غریبی برام بیفته تا بیام تعریف کنم و جلب توجه کنم و ترحم دیگران بدست بیارم و همین من رو به مدار های بد میکشاند
استاد من میخوام از همین لحظه به بعد متعهد باشم تا خوب حرف بزنم خوب فکر کنم و به اتفاقات خوب هدایت بشم من میخوام حرف های شمارو با تمام وجود بپذیرم مثل وحی منزل
و خداروشکر میکنم بابت این فایل کوتاه ولی بسیار مفید و ارزشمند
امیدوارم در پناه خداوند یکتا سرشار از سلامتی پیروزی شادی و ثروت باشید
خدانگهدار
سلام بر استاد و همه
رد پای من در روزشمار تحول زندگی من، روز 10
“من متعهدم به این مسیر و خوندن توضیحات و چندتا از کامنتهای همان فایل و نوشتن کامنت”
من نکات مهم و نکاتی که دوست داشتم به خودم یادآور بشم رو از بخش بخش توضیحات و کامنتهای منتخب جمع آوری کرده بودم و دستم خورد مرورگر رو بستم و انتظار داشتم در همین بخش سیو شده باشه ولی پاک شده بود
بنظرم این قابلیت سیو شدن کامنت تا همونجایی که نوشتیم میتونه مفید باشه در سایت
من یه مشکل دیگه در در زمینه خوندن توضیحات و اون دو تا کامنت منتخب در صفحه روزشمار تحول زندگی دارم که همینجوری که موس رو جابجا میکنم روی صفحه مدام صفحه جابجا میشه و میره اول توضیحات اون روز
اینم آدم رو سردرگم میکنه که هی باید بیام پیدا کنم کجای متن بودم
امیدوارم برطرف بشن
خب من اون متن ها رو از دست دادم و حتی از کیبردمم پاکش کرده بودم
الان نوت هایی که خودم از این بخش نوشتم را اینجا بازگو میکنم:
– علاقه به خاص بودن، متفاوت دیده شدن، مورد توجه قرار گرفتن = اتفاقات نادلخواه
– فرکانس: تمام آنچه درباره اش فکر میکنیم، صحبت میکنیم، میبینیم، بخاطر میآوریم، میشنویم، به آن علاقه داریم یا از آن متنفریم
– راهکار خوش شانس بودن: متعهد شدن به توجه به خواسته ها و زیبایی ها و صحبت نکردن در مورد مشکلات و مسائلی که برامون پیش اومده
– در مورد مشکلاتی که در طی انجام کاری، سفری برات پیش اومده با کسی صحبت نکن. وقتی این کار را میکنی یعنی درخواست به جهان برای اتفاقات این چنینی. یعنی جذب آنها.
– وقتی در مورد این اتفاقات صحبت نکنی انتظار پیش اومدنشون رو هم نداری و برات اتفاق نمیوفتن
– تعهد به صحبت در مورد اتفاقات خوب
– دیدن اتفاقات خوبی که در حین انجام اون کار یا سفر برات پیش اومده
– فقط در مورد اتفاقاتی صحبت کن که دوست داری دوباره برات اتفاق بیوفته
– قبل از گفتن چیزی از خودت سوال بپرس که آیا من دوست دارم همچین اتفاقی رو دوباره تجربه کنم؟
– من خودم رو متعهد میکنم که به هیچ عنوان و با هیچکس در مورد اتفاقات بد، مشکلات و مسائلی که برام پیش اومده صحبت نکنم. مگر اینکه اون طرف بتونه کمکی بهم کنه
در این صورت در شرایطی قرار میگیرم که فقط اتفاقات مثبت و خوبی رو تجربه میکنم.
ممنون استاد و بانو شایسته
در پناه خدا باشیم.
راستی در روز 9 ام گفتم دانشگاه ها رو تعطیل کردن، فردا رو هم تعطیل کردن و ارائه ام افتاد برای یه تاریخ دیگه
اتفاقاتی که به نفعمه در زمان ومکان مناسبش برام رخ میدن
به نام الله یکتا
سلام خدمت استاد عزیزم ، مریم جان نازنینم و خانواده بزرگ دوست داشتنی ام.
در دهمین روز از سفرم از فصل اول
بعد از شنیدن فایل چرا بعضی افراد بدشانس هستند متوجه شدم که چقدر راجع به اتفاقات بد زندگیم صحبت کردم در همین فکرها بودم که ناگهان کمرم بشدت درد گرفت به حدی که نتونستم کمرم رو صاف کنم تا خواستم به این فکر کنم که ااای بابا چقد بد شانسم چند روز دیگه تولد نوه ام هست و کلی کار دارم الان چه وقت کمر درد شدنه، سریع یاد حرف استا افتادم که توی فایلی در مورد سلامتی گفتن که هر موقع دردی یا مریضی به سراغتون اومد از خودتون بپرسین که چند دقیقه پیش یا چند ساعت پیش یا چند روز یا چند هفته پیش چه فرکانس منفی رو ارسال کردین ، که متاسفانه یادم افتاد هفته پیش مشاجره ای با همسرم داشتم و محق دونستن خودم و عدم پشتیبانی از همسرم منو آزرده خاطر کرده بود و در رابطه با این موضوع با اقوام و دوستانم صحبت کرده بودم و شدیدا خودم رو در فرکانس منفی قرار داده بودم و این مسئله امروز خودش رو در غالب کمر درد نمودار کرد .
اول از خدا سپاسگزارم که با این درد کمر، من رو متوجه کرد که قانون قانونه ، احساس بد مساوی با اتفاق بد .
و همچنین از استاد عزیزم و مریم جان که با این فایل زیبا من رو از اشتباه بد شانس بودن رهایی دادند.
در پناه حق شاد و سربلند باشین.
عزیزدلم!
سوالات خوب پرسیدن یکی از روش های دستیابی به آگاهی های عمیق جهان هستی ه. سوالاتی مثل اینکه چطور میشه «خوش شانس» بود؟
چرا بعضی از آدم ها خودشون رو خیلی خوش شانس می دونن و همیشه اتفاقات و شرایط عالی رو جذب می کنن اما بعضی از آدم ها همیشه بدترین اتفاق ها و شرایط رو تجربه می کنن و به اصطلاح عمومی «بدشانس» ن؟
خب ماجرا از این جا شروع میشه که:
صحبت کردن با دیگران یکی از ویژگی های طبیعی آدم هاست ، اما اغلب آدم ها عادت به صحبت کردن از مسایل ناخوشایند و مشکلات خودشون دارن و تعداد کمی سعی می کنن مسایل خوب رو تعریف کنن و در مورد تجربه های خوشایند خودشون اغراق کنند و این راز تفاوت آدم ها در خوش شانس شدن یا بد شانس شدن هست !
تو می خوای جزو کدوم دسته از آدم ها باشی ؟
می خوای «خوش شانس» و همیشه اتفاقات خوب رو تجربه کنی یا «بدشانس» باشی و همیشه درگیر اتفاقات و ماجراهای ناخوشایند و عجیب و غریب باشی؟
می خوای مثل اکثریت آدم ها عمل کنی و نتیجه ای رو بگیری که اکثریت آدم ها گرفتن ؟
یا می خوای نتیجه ی منحصر به فردی خلق کنی ؟
می خوای خوش شانسی رو در زندگی ت خلق کنی یا بدشانسی رو ؟
فکر و بررسی کن و ببین برنامه ی تو چیه ؟
آیا تو هم می خوای برای جلب توجه دیگران صحبت هایی رو داشته باشی که همه دارن ؟
تو که به این آگاهی رسیدی که با صحبت کردن در حال ارسال درخواست هات به جهان هستی تا فرکانس های ارسالی تو رو به شکل اتفاقات برات شکل بده باید به خودت یه تعهد بدی:
تعهد بدی که فقط بر روی اتفاقات خوب زندگی تمرکز بذاری و همیشه از معجزات و برکات زندگی ت صحبت کنی .
پس با تمام وجود تمرکز ت رو بر روی زیبایی ها و قشنگی های زندگی ت و داشته هات بذار و از اون ها بگو و تعریف کن و بنویس .
برای خداوند از ماجراهای خوبی که تجربه می کنی بگو.
برای خودت معجزات و برکت های هرروزه ی خودت رو بازگو کن.
در بین عزیزانت از زیبایی ها و قشنگی ها و شگفتی هایی که تجربه کردی صحبت کن.
از زیبایی های که می بینی حرف بزن .
طبیعت و برکت هاش رو تحسین کن .
ثروت و نعمت و رفاه رو ببین و تماشا کن و لذت ببر.
خداوند رو سپاس بگو .
سپاس بگو بخاطر قوانین بی نظیری که بر جهان خلق کرده .
خداوند رو سپاس بگو برای اینکه کلام تو رو عصای معجزه گری کرده و در اختیار ت قرار داده .
خداوند رو سپاس بگو بخاطر این همه محبت و لطفی که در حق تو داشته که تو رو در بهترین سایت دنیا وارد کرده و به تو این فرصت رو داده که قوانین ش رو درک کنی .
خداوند رو سپاس بگو بخاطر بهترین استادی که با عشق در اینجا حضور داره تا به تو حقیقت ها و قوانین جهان رو یاد بده .
خداوند رو سپاس بگو بخاطر یه بانوی بی نظیر که بهترین نقش مکمل دنیا رو در اجرای رسالت ش داره انجام میده و شده الگوی زندگی تو .
خداوند رو سپاس بگو بخاطر خانواده ی نازنینی که داری ، همون که همیشه آرزوت بود ،انسان هایی مهربان و آگاه و فرهیخته .
خداوند رو سپاس بگو بخاطر گوشی فوق العاده ای که داری و بسته ی اینترنت پرسرعت ت و امکان استفاده از فضای سایت .
برای خداوند بگو که چقدر ذوق زده میشی وقتی مهر سبز لایک رو کنار دیدگاه هات می بینی و می دونی که هدایت خداوند بوده که استاد اون دیدگاه رو لایک کنه و این یه نشونه ست نشونه برای اینکه اون نوشته پر از باورهای درست ه.
برای خداوند از زیبایی های زندگی الان ت بگو .
از زمان هایی که با عشق و صلح و صفا و زیبایی سپری میشه .
برای خداوند تعریف کن که چقدر همه چیز در روابط و خانواده و عزیزان ت تغییر کرده از وقتی که تو متعهد شدی به شاگرد استاد بودن .
برای خودت یادآوری کن معجزات کوچک و بزرگ زندگی ت رو .
برای خودت از نعمت هایی بگو که به سمت زندگی ت سرازیر شده .
از اینکه تمرکز گذاشتن چقدر سریع همه چیز زندگی ت رو تغییر میده .
تعریف کن که بهترین لذت زندگی تو نوشتن از قوانین و یادآوری اونها به خودت هست .
بگو که این کاری هست که عاشق ش هستی و از انجام ش لذت می بری و هیجان زده میشی .
برای عزیزان ت داستان هدایت ت و معجزات ش رو تعریف کن ….
می بینی عزیزدلم که چقدر صحبت های عالی برای گفتن داری ؟؟
…
یادت هست مدتها قبل از آشنایی با استاد کتاب «چهار میثاق» رو می خوندی ؟ و یادت هست که اولین میثاق همین بود : با کلام خود گناه نکنید
و تو انگار الان حقیقت این میثاق رو درک می کنی و ارتباطش با قوانین جهان هستی رو بهتر می فهمی .
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است …
…
حالا بهتر می فهمی ارتباط بین بدشانسی و صحبت ها و داستان گویی های آدم ها رو . درسته ؟
پس
به خودت و خداوند قول بده که فقط زمانی حرفی برای گفتن داشته باشی که قصد داری با کلام ت معجزه کنی و شگفتی ها رو در زندگی ت خلق کنی.
و ایمان داشته باش که به این شکل خودت رو در مدار دریافت معجزه و شگفتی و اتفاقات عالی قرار میدی .
عزیزم !
این رو هم بدون که :
هرچقدر هم خوب باز هم می تونی بهتر به قانون عمل کنی
تو یه الگوی بی نظیر رو برای خودت انتخاب کردی که همیشه در حال بهبود خودش هست . استاد تو استاد عمل کردن به قانون ه . استادی که با عمل گرایی خودش تو رو عاشق و شیفته ی خودش کرده
ایمان دارم که تو هم روزی تبدیل به یک الگو خواهی شد از عمل گرایی و اجرای قانون در لحظه به لحظه ی زندگی ت و به این شکل در زندگی هزاران نفر تاثیرات مثبت میذاری و میشی مصداق این شعار خانواده ت که :
خوب زندگی کنی
و کمک کنی جهان جای بهتری برای زندگی بشه .
دوستت دارم نازنینم ❤️
خداوند عاشق توست ❤️
سفرنامه_قسمت 10.
سلام به عزیزانم سلام به استاد نازنینم سلام به خانم شایسته ام و سلام به دوستانم .
برای امروز اگاهانه توجه ات را تحلیل کن و در مورد بخشی از ان بنویس و به یاد داشته باش که به تو احساس خوبی بخشید :.
امروز پیاده روی بودم .صبح توجه من در میان درخت ها بود در میان کوه ها توجه ام روی صدای باد بود که بین درختی قدیمی می پیچید . چند متری را دویدم در مسیری که 7 سال پیش به مدت 6سال در آن به مدرسه میرفتم .مسیری طولانی در جاده ای خاکی کف زمین هنوز هم سنگ و شن بود هنوز هم آن درخت کنار راه بود هنوز هم درخت های بید مدرسه بودن.
دویدم باد می امد و محکم به صورتم میخورد بر خلاف باد میدویدم دقیقا همان احساس را داشتم همان حس انگار باز هم بچه شده بودم حتی باد هم برایم بو داشت بوی زندگی . ..
وفهمیدم من عاشق این روستا هستم عاشق مسیر سنگی اش عاشق درخت هایش و عاشق کوه های بلندش که هر چهار طرف روستا وجود دارن .
امروز آن حس فرار از روستا را نداشتم نبودن ها را ندیدم و فقط چیز های که بود را دیدم اما نه مثل قبل چون قبلا با چشمم میدیدم اگر بودن هم تشخیصشان نمیدادم
امروز با احساسم دیدم با وزش باد و برخوردش به صورتم دیدم با دویدن روی سنگ ها دیدم خودم را جای فرد دیگری گزاشتم که اولین بار هست روستا را میبیند و چقدر برای دیدنش ذوق دارد .
آنگاه همه چیز جدید شد
و فهمیدم این عادت کردن و یک روال را داشت و……….
هست که من همه چیز را یک نواخت و تکراری میبینم .
الان که میبینم، میفهمم من هنوز خیلی از چیز ها را در این روستا تجربه نکردم.
من دویدن در هوای ابری را تجربه نکردم.
من از تپه غرب روستا بالا نرفتم.
من به آدم هایش لبخند نزدم .
من میخواهم همه این کار ها را بکنم من میخواهم همه این ها را ببینم این بار با احساسم .
میخواهم این بار چیز های که به من احساس خوبی میدهند را ببینم و از آن ها سخن بگویم از لذت هایم برای خوانواده ام بگویم.
.وقتی صحبت از نبود امکانات شد من از مسیر زیبایش بگویم از بوی باد.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت همگی
قبل از آشنایی با سایت و آموزه های استاد منم شبیه و عین این افرادی بودم که استاد از اغلب افراد صحبت می کنند!یعنی فقط مشتاق بودم خبرهای روزی رو که تو اکثر خونواده های فامیل و اقوام شوهرم افتاده بود رو شب بین خونوداه ی خودم با آب و تاب تعریف کنم و بگم به ظاهر که من فرد بروز و آنلاینی هستم و از هر چیزی خبر دارم و به قول استاد از جنس همونا هم جذب میکردم و برای فردا و فرداهای نزدیک دوباره حرف داشتم از این خونه به اون خونه!غافل از اینکه نه حالم بهتر میشد و نه احساسم ولی شیطان خوب تونسته بود روی من تسلط داشته باشه و وقتی در چنین مداری هستیم اتفاقات و شرایط شبیه این رو جذب می کنیم و لاجرم تمام طول ماه از این گونه اتفاقات و خبرها بود و هر وقت می خواستند به یه دورهمی برن پای ثابتش من بودم که توی اون سه چهار ساعت فقط حرف دیگران،اتفاقات ناخوشایند،قضاوت ها،تهمت ها ،مسخره کردن و خندیدن ها،دروغ ها وخیلی چیزای دیگه..
یه هفته ی قبل وقتی ناخواسته وارد چنین جمعی شدم دیدم همون روال قبلی هست و توی اون سه چهار ساعت خبرهای کل شهر و حرفهایی که حتی شاید نزدیکان اون طرف ازش بی خبر بودند توی این جمع گفته میشد و منم فقط ساکت بودم که دیدم این برداشت رو کردند که اون قدری تو خونه تنها نشسته افسرده شده چون برخلاف اونا هیچ حرفی توی اون ساعات کنار هم نزدیم و همون جا گفتم خدایا شکرت…
و شکر خدای مهربون که هدایت میکنه از وقتی باسایت شما آشنا شدم این کارها رو به حداقلش رسوندم ولی امروز دیدم و فهمیدم هر از گاهی درباره ی چیزهای منفی هم صحبت میکنم !از قبیل ترافیک دیروز و شلوغی شهر و …و با گوش دادن چندین باره ی این فایل از امروز و این ساعت تعهد میدم به خودم و خدای خودم که درباره ی مسائلی با دیگران حتی خودم و حتی با خدام حرف بزنم که دوست دارم اتفاق بیفته نه درباره ی مسائلی که ناخوشایند هستند و دوست ندارم که اتفاق بیفتند!!!
این فایل با اینکه شش دقیقه ایی بود ولی پر از آگاهی های نهفته ایی بود که فکر میکردم بلد هستم و عمل میکنم ولی در لایه های زیرین افکار و باورهایم پیدا کردم مسائلی رو که هر چند وقت یکبار در موردشون حرف میزدم.
خدا رو شکر که هدایت شدم به این آگاهی و این فایل زیبا…